سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت اول از ویژه برنامه نقد لیبرالیسم و کمونیسم هست و ما قراره تو این قسمت یه مقدمه ای ‏نسبت به این موضوع داشته باشیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب لیبرالیسم و کمونیسم صحبت ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎دو نوع نگاهی که جهان مدرن امروز ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا نوع نگاه اقتصادی است اما در تمام ارکان زندگی شخصی و اجتماعی ما نقش پررنگی ‏داره‎.‎
‎ ‎امروز ساختارهای حکومتی و سیاسی هم برگرفته از این نگاه هستند‎.‎
‎ ‎اگر یک مقدار هم عقب تر جهان رو نگاه میکردی دیگه در اون دوران جنگ سرد یک دوقطبی ‏بزرگی در جهان وجود داشت که فقط و فقط دو طرفش همین لیبرالیسم و کمونیسم با نام های دیگری ‏که ما میشناسیم وجود داشت و همان جهان غرب و شرق و بلوک غرب به عنوان نماینده کمونیسم و ‏جهان غربی هم به عنوان نماینده لیبرالیسم شناخته میشد‎.‎
‎ ‎حالا هر چند که در این سالیان بعدی مقداری اشکال متفاوت مثلا همتای سوسیال دموکراسی که ما ‏میشناسیم بوجود آمده و یک مقدار از این دوگانگی کم کرده، اما در مجموع تقریبا میشه بهش اشاره ‏کرد‎.‎
‎ ‎این دوگانه لیبرالیسم و کمونیسم مهم ترین نوع نگاه در جهان مدرن هست و ما قراره در این ویژه برنامه ‏نقدی نسبت به این دو نگاه داشته باشیم و بیشتر دربارشون صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در باب تاریخچه فلسفه، نوع نگاه، مضراتی که داشتند و اصولا این دو نوع نگاه را با هم قیاس بکنیم و ‏در نهایت امر هم به اون تصویر مشخصی که خودمان دوست داریم برسیم و اون راهکار رو نگاه ‏خودمون رو هم ارائه بدیم‎.‎
‎ ‎در این قسمت ابتدایی هم سعی میشه که یک توضیحات کلی پیرامون این برنامه و اصولا مفاهیم ‏لیبرالیسم و کمونیسم رو مطرح کنیم و در قسمت های آتی هم به موضوعات بیشتری اشاره کنیم‎.‎
‎ ‎خب اصولا وقتی ما در باب این دو معنا صحبت میکنیم به واسطه اینکه این دو معنا به شدت گره خورده ‏با مباحث اقتصادی است، بیشتر از هر چیزی همان موضوعات اقتصادی است که ما رو درگیر خودش ‏میکنه‎.‎
‎ ‎اما نمیشه این حقیقت را کتمان کرد که این دو نوع نگاه مشخص جهان پیرامونی ما و زندگی شخصی ‏ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده‎.‎
‎ ‎فارغ از اون نگاه اقتصادی مشخصی که در لیبرالیسم و کمونیسم وجود داره، آزادی های فردی و ‏فردگرایی و اصولا اختصاص بیشتر لیبرالیسم به آزادی و کمونیسم به برابری‎.‎
‎ ‎اما قاعدتا نوع حکومت و نوع نگاهی که به حکومت دارند رو هم در خودش جای داده و ما سعی ‏میکنیم کم و بیش در باب این موضوعات صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎این ویژه برنامه اصولا در باب این مساله و این نوع نگاه هست که ما وقتی مواجه میشویم با لیبرالیسم و ‏کمونیسم یک موضوع برامون مشخص میشه‎.‎
‎ ‎یعنی در یک توضیح کوتاه و موجز اگر بخوایم در باب این دو نگاه صحبت بکنیم و اون رو نقد بکنیم ‏اینگونه هستش که در لیبرالیسم روبرو میشیم با از میان بردن عدالت، قربانی کردن، برابری و برابری رو ‏زیر پای آزادی قربانی میکنن و در کمونیسم هم موضوع دقیقا برعکس همین هست‎.‎
‎ ‎یعنی در اینجا آزادی هست که قربانی در برابر برابری می‌کنند‎.‎
‎ ‎برابری که دیگه کم کم نزدیک به یک‌سانی میشه‎.‎
‎ ‎یعنی در همین توضیح موجز میشه اون نقد کلی‌ نسبت به لیبرالیسم و کمونیسم رو مطرح کرد‎.‎
‎ ‎یعنی دو نوع نگاه مشخصی که یکی نگاه اصلی خودش رو روی آزادی گذاشته و دیگری روی برابری ‏گذاشته به قیمت و هزینه دیگری‎.‎
‎ ‎یعنی حاضرند که آزادی رو به قیمت نابود کردن برابری یا برابری رو به قیمت و هزینه نابود کردن ‏آزادی بدست بیارن و اصولا این دو نوع نگاه بر همین پایه شکل گرفته و حالا هر چه قدر بیشتر نزدیک ‏بشیم سعی می‌کنیم این عنوان مشخص و این معنای مشخص را بیشتر موشکافی کنیم و به موضوعات ‏مختلف در این طیف بپردازیم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب لیبرالیسم صحبت می‌کنیم یعنی همان نگاهی که امروز ما تحت عنوان بازار آزاد ‏می‌شناسیم، لیبرالیسم یک ریشه تفکر تاریخی را در خود دارد‎.‎
‎ ‎یعنی شما از عصر روشنگری و حتی رنسانس می توانید ردپای لیبرالیسم ببینید‎.‎
‎ ‎متفکرین زیادی داشته، صحبت های بسزایی انجام شده تا در نهایت ما با این شکل امروزی که به عنوان ‏جامعه سرمایه‌داری می‌شناسیم و همین نئولیبرالیسم هم که امروز در جهان خیلی نهادینه شده باهاش ‏روبه رو میشیم‎.‎
‎ ‎اما تمام اینها ریشه در اون افکار ابتدایی داره‎.‎
‎ ‎افکار ابتدایی که در راستای پیشرفت و زندگی بهتر انسان ها بوده‎.‎
‎ ‎یعنی ما وقتی به تاریخ گذشته جهان نگاه می‌کنیم، در آن دوران ابتدایی خوب می‌دانیم که نوع ‏حکومت ها همواره نوع نگاه نسبت به جهان همواره بر پایه همان تعاریف مشخص خداباورانه ای است ‏که ما تحت عنوان فرهنگ خدا می‌شناسیم‎.‎
‎ ‎یعنی همواره استبداد و خودکامگی بوده که همه جهان را به پیش برد‎.‎
‎ ‎در طول تاریخ تمام کشورها فارغ از اون زنگ تفریح های کوچکی که در تاریخ ما در جای جای ‏جهان باهاش روبرو شدیم، فارغ از اون یکدستی و هماهنگی وجود داشته در سراسر جهان پیرامون این ‏نگاه استبدادی و اون فرهنگ خدایی که می‌شناسیم همه جا امپراتوری هایی بوده، پادشاهی هایی بوده ‏که اصولا نوع نگاه و اینکه جهان را چگونه به پیش ببرند در راستای همین استبداد جمعی بوده‎.‎
‎ ‎اما لیبرالیسم و این نگاه یک گام رو به پیشرفت ورای زندگی انسانی بوده‎.‎
‎ ‎مفاهیمی که پیرامون آزادی مطرح می‌شود‎.‎
‎ ‎در عصر روشنگری در نهایت زندگی جمعی ما رو به پیشرفت میاره اما خب قاعدتا درش تناقضات ‏زیادی هست‎.‎
‎ ‎نقدهای زیادی هست بهش‎.‎
‎ ‎اما اون ریشه ابتدایی برگرفته از همون میل به پیشرفت هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه می‌شید با این حق و مشروعیت الهی که متصور میشه و یک قدرت ماورایی رو ‏فارغ از قدرت انسان‌ها و زندگی عادی اون‌ها متصور می‌شده، خب ما رو بیشتر و بیشتر در کام اون ‏خودکامگی و استبداد غرق می‌کرد‎.‎
‎ ‎اما وقتی شما مواجه می‌شید با این نگاه های لیبرالیسم، برای درهم شکستن این قدرت و یگانگی، خب ‏مواجه میشید با پیشرفتی که حالا انسان ها می‌تونستن برای بهتر زیستن خودشون انجام بدن‎.‎
‎ ‎پس ریشه ی ابتدایی لیبرالیسم برمیگرده از دوران روشنگری و این تفکرات برای درهم شکستن این ‏قدرت واحده و این مشروطه‌ای که این مشروعه ای که این مشروعیتی که به واسطه یک قدرت آسمانی ‏و اون نگاه مستبد خدایی و اون فرهنگ شکل گرفته‎.‎
‎ ‎خب کم کم انسان ها سعی بر این داشتند که مقداری از این خودکامگی هارو کم کنند‎.‎
‎ ‎یکی از اون نقاط مشخص هم همین ارزش دادن به فردیت انسان هاست‎.‎
‎ ‎چیزی که شاید امروز در نگاه لیبرالیسم اون نقطه نقد اصلی ما باشه و بیشترین پیکان ما برای نقدها ‏نسبت به همون باشه‎.‎
‎ ‎اما در دورانی که شکوفایی لیبرالیسم داشته اتفاق می افته‎.‎
‎ ‎اتفاقا انسان ها نیازمند اون آزادی های فردی بودند‎.‎
‎ ‎نیازمند این بودند که اون ارزش بهشون داده بشه و از اون نگاه آلوده گذشته ذره ای دور بشن‎.‎
‎ ‎یعنی اون نگاهی که همه رو همتای رعیت تصور میکرد و این رعیت رو در برابر میذاشت تا یک ‏جماعتی بیان و ازشون سو استفاده بکنند‎.‎
‎ ‎حالا این بزنگاهی که تحت عنوان روشنگری اتفاق می افته حالا سعی میکنه یه مقداری از اون زیر یوغ ‏و اسارت خارج کنه زندگی جمعی انسان ها‎.‎
‎ ‎پس ما میتونیم رد پای لیبرالیسم رو از اون نقطه ببینیم‎.‎
‎ ‎از این دور شدن از مشروعیت آسمانی‎.‎
‎ ‎از این دور شدن‎.‎
‎ ‎از این بردگی و بندگی و رعیت بودن‎.‎
‎ ‎اما نه در یک طیف گسترده ای همتای برابری و همپوشانی داشتن با برابری‎.‎
‎ ‎نه به نقطه ابتدایی‎.‎
‎ ‎فقط اون جماعتی که قدرتی داشتند سریع برای سودا داشتن و میتونستن ابراز وجودی بکنند‎.‎
‎ ‎قرار بوده که درگیر این مفاهیم بشن اما در مجموع گامی ست رو به این پیشرفت و ما اصولا مواجه ‏میشیم با لیبرالیسم‎.‎
‎ ‎در راستای این ارزش گذاری بر فردیت زندگی انسان ها و حالا در دلش مدام در حال پیش رفتن هست ‏تا در نهایت ما رو به بازار آزاد و این آزادی های فردی که تحت عنوان لیبرالیسم و سرمایه داری در ‏جهان امروزه می شناسیم میرسونه‎.‎
‎ ‎از سوی دیگر ما مواجه میشیم با کمونیسم و کمونیسم هم فارغ از اون نگاه تاریخیه که ما تحت عنوان ‏کمون ها و زندگی اشتراکی میشناسیم‎.‎
‎ ‎هر چقدر نزدیک بشیم به جهان مدرن و بخوایم وارد یک حیطه بشیم که اینها چهارچوبی برای ‏صحبت کردن داشته باشن‎.‎
‎ ‎خب برمیگردیم به اون دورانی که تحت عنوان فئودالیسم میشناختیم و بعد فئودالیسم‎.‎
‎ ‎حالا قدرت گیری سرمایه داری، انقلاب صنعتی و در نهایت یک گستره ی تازه ای برای نقد این نگاه ‏ها‎.‎
‎ ‎یعنی اصولا وقتی شما نزدیک میشید به باور های کمونیسم، حالا باید با اندیشه های مارکس روبه رو ‏بشید، با اندیشه های انگلس روبرو بشید که در نهایت نوک پیکان انتقاداتش هم پیرامون همین جهان ‏سرمایه داری است‎.‎
‎ ‎و حالا ما میخوایم یک پله انگاری رو تغییر بدیم مسیر رو و باز هم رو به پیشرفت حرکت بکنیم‎.‎
‎ ‎خب ما مواجه میشیم با نگرش هایی که در راستای برابری ست‎.‎
‎ ‎در کنار اون ما با ماتریالیسم هم روبه‌رو می‌شویم‎.‎
‎ ‎یعنی حالا یک نقد و یک نگاه منتقدانه نسبت به مبنا و تعریف فلسفی پیرامون جهان هستی است که ما ‏تحت عنوان خدا و آسمان و مسائل معنوی می‌شناختیم‎.‎
‎ ‎حالا یک نگاه مادی گرایانه ای است که در باب شکل گیری جهان با اشکالی متفاوت از تعریف های ‏کلاسیکی که مدام گفته می‌شود هم ارائه می‌دهد‎.‎
‎ ‎فارغ از این نگاه، شما مواجه میشید با این نگاه و میل به برابری‎.‎
‎ ‎حالا دیگه قضیه متفاوت میشه‎.‎
‎ ‎یعنی اون لیبرالیسم تحت عنوان فردگرایی که قرار بود میداندار بشه و از اون برهه تاریک تاریخی ‏انسان‌ها را جدا بکند و دور بکنه، ثمره‌اش این فردگرایی لجام گسیخته شود‎.‎
‎ ‎این فردگرایی که قرار شد همه چیز را برای افرادی که حالا قدرت کافی رو دارند قرار بده، حالا یک ‏آلترناتیو در برابر این نگاه می‌تونست مارکسیسم و نظرات مارکسیستی باشد‎.‎
‎ ‎حالا قرار بود که با این نگاه برابری خواهانه در برابر آزادی های تسخیر شده بایستند‎.‎
‎ ‎اصولا وقتی ما در باب لیبرالیسم و کمونیسم صحبت میکنیم باید اول در باب چرایی این ایده ها و شکل ‏گرفتنشان صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا زندگی بشری همواره دچار مشکلات و عارضه های بزرگی است که همواره داریم باهاش ‏زندگی میکنیم‎.‎
‎ ‎یعنی از دوران ابتدایی هم حتی پیشاتاریخ هم نگاه بکنید‎.‎
‎ ‎انسان همواره با مشکلاتی دست به گریبان بوده، برای برطرف کردن این مشکلات سعی کرده ‏راهکارهایی رو ارائه بده و هر کدوم از این نگاه ها هم راهکارهایی است به این مشکلات‎.‎
‎ ‎یعنی زندگی انسانی که بر پایه پیشرفت و تکامل و حرکت‎.‎
‎ ‎اگر بخوایم تصویر بکنیم در برابر مشکلات ریز و درشتی که در طول تاریخ باهاش روبرو میشه، ‏همواره در پی جستن راهکارهایی است‎.‎
‎ ‎حالا شما این راهکارها رو در اون دوران پیشا لیبرالیسمی میتونید در همون اندیشه های روشنگران دوران ‏روشنگری ببینید که در نهایت پله به پله برای گذر از مشکلات و معضلاتی که یکی از آن نگاه های ‏عمده و بزرگش همان میل و تصویرگری از امپراتوری و قدرت بی حد و حصر و این موضوعات بوده ‏که در نهایت ما را رسانده به نقطه ای که بخواهیم به آزادی های فردی بیشتر اهمیت بدهیم و حالا ‏جهان را به سمتی ببریم برای این که این آزادی های فردی جاه و مقامی داشته باشد و کرامت انسانی ‏جایگاهی داشته باشد‎.‎
‎ ‎اصولا آن نگاه اومانیستی که ما تحت عنوان انسانگرایی تصویر می کنیم هم یکی از همان دریچه ها و ‏راه هاییست که در نهایت ما را به سمت سرمایه داری می کشونه به سمت لیبرالیسم می کشونه‎.‎
‎ ‎اصولا این نگاه به هم گره خورده هست‎.‎
‎ ‎یعنی ما وقتی داریم در باب این پیشرفت صحبت می کنیم در اومدن از زیر یوغ اسارتی که ما تحت ‏عنوان آن فرهنگ خدایی و آن استبداد و خودکامگی می بینیم، هر کدام از این ها پله ای داشتن و یکی ‏از این پله ها هم قاعدتا لیبرالیسم بوده‎.‎
‎ ‎هر کدوم از این نگاه ها چه لیبرالیسم، چه کمونیسم و هر نگاه دیگری در طول تاریخ یه سری نکات ‏مثبتی داشت‎.‎
‎ ‎یعنی اون نقطه ابتدایی شروعش قاعدتا برای از میان بردن مشکلاتی بوده که باهاش دست به گریبان ‏بوده‎.‎
‎ ‎فارغ از اون نقطه ابتدایی این ها گاها با هم همسو می شدند در خیلی از مسائل این موضوعات با هم ‏همسو باشند‎.‎
‎ ‎مثلا اگر در باب اون خودکامگی و فرهنگ خدایی صحبت می کنیم، حالا درسته هیچ کدوم از این ها ‏شمشیر را از رو نبستند و یک منتقد سفت و سختی در برابر ادیان و یا فرهنگ خدا نبودند اما در دل به ‏واسطه تعاریف تازه ای که به وجود آوردند، یک نوع ضدیت رو با اون نگاه ها تصویر کردند‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی با لیبرالیسم روبرو میشید حالا این نگاه انسان گرایانه سعی می کنه مشروعیت آسمانی ‏رو کم رنگ بکنه، سعی میکنه جهان رو مادی تر تصور تصویر کنه‎.‎
‎ ‎یا وقتی نزدیک به مفاهیم کمونیستی میشید هم به همین شکل‎.‎
‎ ‎وقتی شما مواجه میشید با نگاه ماتریالیستی‎.‎
‎ ‎حالا قرار هست که اون نگاه معنوی آسمانی رو کمرنگ و کمرنگ تر بکنه و اصولا دلیل و چرایی ‏بوجود اومدن این ایده ها هم قاعدتا گذر از مشکلات ریز و درشتی بوده که انسان ها باهاش دست به ‏گریبان بودند‎.‎
‎ ‎در طول تاریخ انسان ها تلاش کردند که این مشکلات رو از میان ببرند و هر کدوم از این برهه های ‏تاریخی هم برای از میان بردن یک دستاویز تازه ای وجود داشته که این دو معنایی که ما در این ویژه ‏برنامه میخوایم دربارش صحبت کنیم هم از همین دستاویز ها بوده‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون دوران تاریک فکری که ما تحت عنوان قرون وسطی در اروپا ‏میشناسیم، حالا برای گذر از اون با شروع رنسانس و در ادامه اون عصر روشنگری، حالا دریچه ها برای ‏گذر کردن ما رو به سمت و سویی میکشونه که بیشتر میل به انسان داشته باشیم به کرامت انسانی داشته ‏باشیم، به آزادی های فردی داشته باشیم و تمام این مفاهیم در کنار هم لیبرالیسم را برای ما به وجود ‏بیاورد و بعد از این قدرت گیری سرمایه داری و در کنار آن همداستان با آن به وجود آمدن انقلاب ‏صنعتی و حالا درگیر کردن قشر کارگر و زندگی ماشینی و برده واری که برای آن ها ساخته می شود، ‏انسان ها را به تکاپو می اندازد تا در نهایت با میل به گذشته آن نگاه کمونیستی را زنده بکنند، پررنگ ‏بکنند، به آن چارچوب بدهند و حالا دوباره یک آلترناتیوی به وجود بیاید‎.‎
‎ ‎برای گذر از این مشکلات آن را هم ما تحت عنوان کمونیسم داشته باشیم‎.‎
‎ ‎خب ما توضیحات را به سه به شدت چکیده داریم میدیم‎.‎
‎ ‎چرا که خب این برنامه و اصولا برنامه هایی به نام جان برنامه هایی نیز در راستای کنکاش در تاریخ و ‏یا بیان تاریخ قرار هست این معانی مطرح بشه برای اون چیزی که ما مد نظر داریم‎.‎
‎ ‎یعنی در این ویژه برنامه های مشخص ما میخواهیم بیشتر در باب آزادی و برابری صحبت کنیم چرا که ‏این دو نوع نگاه مشخص در طول تاریخ که قدرت بزرگی را هم داشتند و شاید بشه بدون اغراق گفت ‏که دو قطب اصلی نگاه امروز هم در جهان هستند‎.‎
‎ ‎ما میخوایم در باب آزادی و برابری نهفته در این نگاه صحبت کنیم که چگونه هر دوی این نگاه ها ‏یکی رو به قربانی خود بودن، یکی رو تلف دربرابر دیگری کردن و به هزینه یکی سعی کردن دیگری ‏رو در جهان بوجود بیارن‎.‎
‎ ‎پس در باب این شکل گیری و این نوع نگاه صحبت کردیم و در باب چرایی به وجود آمدنش هم ‏صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎اما یکی از اون نقطه های مهم و اساسی و کلیدی در این ویژه برنامه که ما سعی میکنیم دربارش بیشتر ‏صحبت بکنیم، آزادی های فردی در برابر زندگی جمعی هست‎.‎
‎ ‎یعنی دقیقا نقطه تقابل و تناقضی که در این دو نگاه وجود داره‎.‎
‎ ‎شما وقتی نزدیک به مفاهیم لیبرالیستی میشید حالا مواجه میشید با این مانور دادن در آزادی آزادی های ‏فردی‎.‎
‎ ‎اصولا در دنیای تصویر شده در لیبرالیسم و سرمایه گذاری انگار که برای زندگی فردی انسان ها ‏تعریف شده‎.‎
‎ ‎گفتم خب در اون دورانی که این ها داشتند این صحبت ها رو میکردند، قاعدتا موضوع، موضوع مهمی ‏بوده‎.‎
‎ ‎یعنی در برابر نگاه های آلوده ای که اصولا انسان ها رو و تمام موجودات زنده رو به عنوان یک برده و ‏بنده تصویر میکنه در برابر یک قدرت الهی‎.‎
‎ ‎این میل به آزادی های فردی و شخصیت قائل شدن برای انسان ها موضوع مهم و با اهمیتی هست اما ‏مانور بیش از حد اون در طول تاریخ باعث این لطماتی شده که ما باهاش مواجه هستیم‎.‎
‎ ‎یعنی در جهان امروزی و این بزرگداشت آزادی های فردی در برابر زندگی جمعی یعنی از میان بردن ‏زندگی جمعی در برابر آزادی فردی، تباه کردن زندگی دیگران‎.‎
‎ ‎برای اینکه آزادی فردی یک نفر حفظ بشه یعنی با یک مثال ساده اگر بخواهیم به جهان پیرامونمان ‏نگاه کنیم، اگر ما در جهان در نظر بگیریم همین کشورهای سرمایه داری مثل آمریکا و کانادا و دیگر ‏کشورها که همه ما میشناسیم‎.‎
‎ ‎حالا شما مواجه میشوید مثلا با یک ثروتمندی که ثروت هنگفتی دارد اصلا انتهایی ندارد این ثروت ‏حالا حتی مالیات درست و حسابی هم نمیده و داره به بهترین شکل هم زندگی میکنه‎.‎
‎ ‎زندگی که شاید در قبالش زندگی صدها نفر، هزاران نفر رو خدشه دار بکنه‎.‎
‎ ‎یعنی در ازای زندگی اون هزاران نفر این آدم هست که داره راحت زندگی میکنه‎.‎
‎ ‎شما قربانی شدن زندگی اجتماعی رو به چشم میبینید‎.‎
‎ ‎حالا اگر قرار بر این باشه که ما مالیاتی وضع بکنیم تا او هم یک زندگی ساده مثل بقیه داشته باشه، ‏اینجاست که فریاد وا مصیبتا از میان رفتن آزادی به میان می آید و اون گردن دریدن ها و گریبان پاره ‏کردن های لیبرالیسمی به میدان میاد‎.‎
‎ ‎در باب آزادی و بزرگداشت آزادی‎.‎
‎ ‎حالا این آزادی انگاری که به میدان اومده برای از میان بردن برابری ها‎.‎
‎ ‎این آزادی های فردی آمده تا زندگی اجتماعی را لکه دار کند و آن نقطه تقابل اصلی هم همان تقابل ‏میان آزادی و برابری است‎.‎
‎ ‎حالا از سوی دیگر شما مواجه میشوید با اون نگاه کمونیستی و دولت های کمونیستی که در طول ‏تاریخ حالا چه شوروی سابق، چه دولت چین، چه کوبا و چه کشور های دیگه ای که ما تحت عنوان ‏حکومتهای چپی میشناسیم وجود داشتند‎.‎
‎ ‎حالا در برابر اونها تعریفی که در راستای برابری میدن کاملا برای قلع و قمع کردن آزادی است‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشید حالا با قانون گذاری ها و حکم های حکومتی با اقتصاد دستوری و حالا یک ‏دولت قدرتمند مستبدی که میاد و تمام آزادی های فردی رو لگدمال میکنه و در راستای اینکه برابری ‏حکمفرما باشه، اینکه تا چه اندازه فساد وجود داره و تا چه اندازه برابری ها حتی لگدمال میشه، تا چه ‏اندازه کسانی که ادعای برابری دارند در نهایت برابری رو به غصب می برند و برای خود می کنند‎.‎
‎ ‎موضوعات حاشیه ای اما متن اصلی این گونه است که انگاری این حکومت ها آمده اند تا تمام آزادی ‏را از میان ببرند‎.‎
‎ ‎برای رسیدن به برابری، همان تعریفی که حتی در راستای خود مفهوم آزادی و امنیت هم وجود دارد‎.‎
‎ ‎یعنی شما حتما این موضوع را شنیدید که اتفاقا در حکومت های سرمایه داری و کمونیستی هم خیلی ‏جریان داره‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک حکومت کمونیستی، این ها خیلی ادعای امنیت می کنند و اصولا با ‏از میان بردن آزادی ها سعی در به وجود آوردن امنیت دارند‎.‎
‎ ‎در برابر هم کشور های سرمایه داری میگن امنیت نمی تونه وجود داشته باشه چرا که به آزادی های ‏فردی ارزش می ذاریم‎.‎
‎ ‎یعنی مثلا نمونه های ساده و قابل درکش رو اگر بخواید در نظر بگیرید شما وقتی وارد یک کشوری ‏که آزادی رو معیار اول خودش قرار داده می شید حالا کم تر اون گشت و گذارها هست‎.‎
‎ ‎پلیس در خیابان هست که شما رو بگیرن جلوی راهت رو بگیرن ببینن چی داری، چی نداری و الی ‏آخر‎.‎
‎ ‎اما در کشور هایی که این شرایط وجود نداره و آزادی ها داره لکه دار میشه برای امنیت شرایط پلیسی ‏بیشتر هست‎.‎
‎ ‎حالا میتونید مواجه بشید با کسانی که بیان شمارو بازخواست بکنن برای اینکه امنیت به وجود بیاد‎.‎
‎ ‎پس در نهایت داره یک تصویر مشخص برای شما ارائه میشه که انگار این دو قدرت اومدن‎.‎
‎ ‎این دو نگاه اومدن تا به ازای یکی دیگری رو هزینه بکنن و کلیت این ویژه برنامه هم در باب همین ‏هست‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا وقتی ما مواجه میشیم با نگاه سرمایه داری و نگاه کمونیستی، در نهایت یک تصویر ‏دوگانه وجود داره آزادی یا برابری؟
‎ ‎این حد وسط وجود نداره‎.‎
‎ ‎اصولا قرار هست که آزادی های فردی به قیمت از میان رفتن زندگی های اجتماعی تمام بشه‎.‎
‎ ‎قرار هست به قیمت از میان رفتن برابری و آزادی وجود داشته باشه و بالعکس و شرایط اینگونه هست‎.‎
‎ ‎شما در این نوع نگاه ها اون قدرت دولت رو مثلا میبینید‎.‎
‎ ‎خب ما از یک سو مواجه میشیم با یک دولت قدرتمند مستبدی که تمام قدرت رو در تمرکز برای خود ‏گرفته تحت عنوان حکومت های کمونیستی‎.‎
‎ ‎حالا سعی میکنه همه چیز رو دستوری پیش ببره و حتی قیمت دستوری بده‎.‎
‎ ‎تمام اقتصاد و اقتصاد دستوری باشه و حالا این قدرت بزرگی که در اختیار گرفته خب قاعدتا به واسطه ‏اش فساد هم بوجود میاد و به واسطه اش قاعدتا زورگویی و سرکوب هم بوجود میاد‎.‎
‎ ‎قاعدتا آزادی ها لگد مال میشه و حالا میتونه با این کار به عنوان مثال مثلا یک ارزش گذاری بکنه، ‏قیمت ها رو مشخص کنه‎.‎
‎ ‎اجازه نده کسی ثروت بیش از حدی را انباشت بکنه اما به واسطه آلودگی که در اون بستر ساخته شده ‏تحت عنوان حکومت و سیستم تعریف شده‎.‎
‎ ‎حالا میتونه این فساد رو بدتر بکنه‎.‎
‎ ‎نمونه بارزش مثلا حکومت جمهوری اسلامی است‎.‎
‎ ‎حکومت جمهوری اسلامی و اصولا کشورهای اسلامی که ما میشناسیم حالا یا صرفا اسلامی هستند یا ‏رگه ها و اعتقادات اسلامی دارند‎.‎
‎ ‎این شرایط رو شما میتونید راحت درشون ببینید‎.‎
‎ ‎چرا که یک دوگانگی رو در خود دارن‎.‎
‎ ‎از یک سو نگاه اسلامی نگاه سرمایه داری است‎.‎
‎ ‎یعنی شما در نگاه اسلامی مواجه میشید با از نظر اقتصادی دارم صحبت میکنم‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشید از نظر اقتصادی در اسلامی که مالکیت رو قبول داره و میشناسه و اصولا جایی ‏رو باز گذاشته برای مالکیت های فردی‎.‎
‎ ‎پس این نگاه اسلامی نمیتونه نگاه کمونیستی باشه‎.‎
‎ ‎اما این نگاه های چپ گرایانه در دل اسلامی ها هم ریشه دوانده و حالا این اقتصاد توحیدی و شما ‏حتما اینها رو هم دربارش شنیدید دیگه‎.‎
‎ ‎جامعه بی طبقه و اون نگاه های چپی است که انگاری نشات گرفته و وارد نگاه اسلامی شده‎.‎
‎ ‎حالا شما مواجه میشید با این دوگانگی موجود در حکومت های اسلامی مثل جمهوری اسلامی‎.‎
‎ ‎از یک سو مشخص نیست اینها حکومت سرمایه داری هستن یا یک حکومت چپ کمونیستی هستند‎.‎
‎ ‎از یک سو شما مواجه میشید با اقتصاد دستوری، قیمت گذاری ها و از میان بردن بازار آزاد و حالا از ‏سوی دیگه ای هم مواجه میشید که گاها این سرمایه داری گردن کلفت هم داره به پیش میره و در ‏نهایت شما مواجه میشید که انگار سیستم، سیستم خصوصی نیست، مردم نیستند که میداندار هستند‎.‎
‎ ‎اتفاقا یک بخشی از دولت هستند که به واسطه قدرت اومدن و ثروت رو هم برای خود کرده اند‎.‎
‎ ‎یعنی یک سرمایه داری در دل کمونیسم یک تصویر پر اغتشاش و بی معنای برگرفته از‎.‎
‎ ‎اتفاقا از نقاط نقض هر دو یعنی نقاط مثبت هر دو رو نگرفتن‎.‎
‎ ‎اومدن بدترین المان های هر کدوم از این نوع نگاه ها رو گرفتن و در نهایت یه همچین تصویر ‏مخدوشی هم به ما ارائه دادن‎.‎
‎ ‎اما در نهایت فارغ از این مفاهیم و این ادغام کردن ها، نگاه ها شما در دل لیبرالیسم و کمونیسم همون ‏موضوع مهم را می بینید تقابل آزادی و برابری‎.‎
‎ ‎یکی داعیه دار آزادیست، یکی داعیه دار برابری است‎.‎
‎ ‎اما هر دو دارند اذعان می کنند که برای رسیدن به این آزادی به عنوان مثال یا برابری حاضرند دیگر ‏معنا را قربانی بکنند‎.‎
‎ ‎یعنی شما در دل نوشته ها و باور های متفکرین لیبرالیسم هم می توانید این را ببینید که وقتی بین ‏انتخاب در راستای آزادی و عدالت یا برابری می رسند، حاضرند به سادگی آزادی را معیار و محور ‏خود قرار بدهند‎.‎
‎ ‎در صورتی که ما میدانیم آزادی بدون داشتن برابری اصولا معنایی ندارد‎.‎
‎ ‎یعنی مفهوم آزادی به دور از برابری یعنی قدرت قدرتمندان‎.‎
‎ ‎چیزی که مثلا امروز در خیلی از جاهای دنیا هم وجود دارد‎.‎
‎ ‎شما آزادی بدون برابری میخواهید‎.‎
‎ ‎تصور کنید آزادی یعنی آزار نرساندن به دیگران، انتخاب قوانینی که خودمان به آن باور داریم‎.‎
‎ ‎حالا شما در نظر بگیرید که اگر این آزار نرساندن به دیگران با مبنای برابری وجود نداشته باشد، در ‏آزادی ما دچار چه می‌شویم؟
‎ ‎شاهد چه تصویری می‌شویم؟
‎ ‎خب قاعدتا جماعتی که قدرت بیشتری دارند، آزادی بیشتری هم خواهند داشت‎.‎
‎ ‎حالا همه آزادی برای آن جماعتی است که قدرت بیشتری داشته باشد و حالا وقتی رو به رو میشید با ‏این تعریف لیبرالیسم در راستای از میان بردن برابری، انگار دارید می‌بینید که دیگه قرار هست آزادی ‏وجود نداشته باشه، آزادی از آن قدرتمندان باشد‎.‎
‎ ‎حالا این قدرتمندان تصویر میشن به ثروتمندان و سرمایه داران‎.‎
‎ ‎چرا که این حکومت، حکومت سرمایه داری از اون سر طیف هم داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎وقتی شما مواجه میشید با کمونیست هایی که حالا قرار هست آزادی رو قلع و قمع بکنند و فقط و فقط ‏برابری به وجود بیارن‎.‎
‎ ‎خب اصولا وقتی این آزادی ها وجود نداشته باشه، اصولا وقتی قدرت یک جا تلنبار بشه فساد رو به ‏همراه داره‎.‎
‎ ‎این چیزیست که هم عقل سلیم میتونه به سادگی بفهمه و هم تمام نمونه های تاریخی به ما نشون میدن ‏که چگونه به واسطه انباشت و قدرت و این سلطه گری و خودکامگی و استبداد، فساد به بار آمده و در ‏نهایت همه آزادی از میان رفته و حتی خود برابری هم لکه دار شده و دیگر هیچ معنایی از خودش باقی ‏نگذاشته است‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما باید نگاهی داشته باشیم به فردایی بهتر، با روحیه پرسشگر و نگاه انتقادی‎.‎
‎ ‎برای اینکه هر دوی این نگاه ها را واکاوی بکنیم و در نهایت بدانیم که اینها پله هاییست برای پیشرفت ‏زندگی انسانی‎.‎
‎ ‎اصولا انسان جایی به نقطه بدی و نیستی و کژی و پلشتی می رسد که احساس کند به کمال رسیده‎.‎
‎ ‎ما همواره باید در جستجوی رسیدن به کمال باشیم‎.‎
‎ ‎برای رسیدن به کمال تلاش بکنیم‎.‎
‎ ‎من بارها در ویژه برنامه های مختلف در باب این مسئله مهم در اسلام صحبت کردم‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم، یکی از نقاط کلیدی که اسلام را تا این حد متحجر کرده تا ‏این حد در برابر آزادی و برابری و تمام معانی درست جهان قرارش داده‎.‎
‎ ‎همین نگاه خاتم الانبیاء بودن محمد است‎.‎
‎ ‎یعنی محمدی که حالا آمده و این دفتر را کلا بسته‎.‎
‎ ‎گفته دیگه من یک قرانی دادم برید تا اخر دنیا همینو بخونید و ازش همه چیز رو استنباط کنید‎.‎
‎ ‎این دقیقا اون باتلاق و مردابی است که به وجود میاد و باعث میشه که مردمان تمام طول عمرشون رو در ‏این مرداب دست و پا بزنند و در نهایت هم درونش غرق بشن چرا که در برابر پیشرفت و پویایی ‏ایستادگی کرده چرا که مانع از این پیشرفت و حرکت به سوی جلو شده‎.‎
‎ ‎در صورتی که ما میدونیم برای رسیدن به جهان بهتر ما نیاز به پویایی ها داریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز به پرسشگری داریم، نیاز به نگاه انتقادی داریم تا در نهایت فردای بهتری رو بسازیم و حالا خود ‏این نگاه ها چه کمونیست و چه لیبرالیسم هم همتای نگاه محمد و نگاه اسلامی همچین باور هایی رو در ‏خودش داره‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما مواجه میشید با کسانی که به نوعی همه دل و دنیا و ایمانشان را در یکی از این دو سر ‏طیف قرار داده اند و ایمان و دنیا و جهان آینده را در لیبرالیسم و کمونیسم تعریف کرده اند‎.‎
‎ ‎حالا در برابر همه ی انتقادها و همه پرسش ها می ایستند‎.‎
‎ ‎در صورتی که اگر ما میل به فردای بهتر داریم باید بدانیم که این ها یک پله برای رسیدن به فردای بهتر ‏بودند‎.‎
‎ ‎با شناخت این مشکلات و معضلات را شناسایی کنیم و به کنار بگذاریم و جایگزین کنیم و با در هم ‏آمیختگی این دو نگاه در هم، در نهایت به یک ساختار تازه ای برای زندگی بهتر جمعی بشویم که ‏درونش هم از آزادی و هم از برابری همه انسان ها و والاتر از آن و بالاتر از اون همه جانداران لذت ‏ببرند و بتوانند زندگی کنند‎.‎
‎ ‎در این ویژه برنامه مشخص نقد لیبرالیسم و کمونیسم، من سعی می کنم در باب این دو نگاه صحبت ‏کنم‎.‎
‎ ‎دو نگاه قدرتمندی که در جهان وجود داره و جهان رو به نوعی دو قطبی کرده و اصولا این دوقطبی ‏که امروز نه تنها زندگی اقتصادی و زندگی فردی انسان ها که در تمام اشکال زندگی ما هم نقش ها رو ‏سعی میکنیم در باب این دو نگاه صحبت کنیم و در نهایت در انتها این ویژه برنامه به نگاه خودمون ‏برسیم و سعی کنیم در باب نگاه خودمون هم بیشتر صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ‏شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهام رو ‏تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده اند‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صدای تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراهم بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎