خب دوستان توی این قسمت مشخص در ویژه برنامه آلت پرستان ما سعی داریم که در باب باور خودمون در باب درمان در ‏برابر این نگاه آلوده صحبت بکنیم.‏
‏ توی این ویژه برنامه آلت پرستان در قسمت های مختلفی که ازش پخش شد ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلفی که این ‏نگاه آلت پرستی رو به وجود آورده صحبت بکنیم.‏
‏ از نگاه اسلامی، از تناقضاتی که وجود دارد، از فرهنگ سازی هایی که کرده.‏
‏ از جنایاتی که به وجود آورده، سرانجامی که برای مردم پدید آورده و در نهایت با توجه به این دردهایی که مطرح کردیم ‏نسبت به این موضوع مشخص.‏
‏ حالا قرار هست که در باب اون درمان و اون نگاه خودمون نسبت به جان و ایمان خودمان صحبت بکنیم.‏
‏ ایمانی که قرار هست در برابر این نگاه آلوده بایستد و این انقلاب فکری را به وجود بیاورد برای تغییر این نگاه آلوده، برای این ‏آلت پرستی که اینگونه فرهنگ زندگی ما را لگدمال کرده.‏
‏ در قسمت های مختلف صحبت کردم.‏
‏ تکرار مکررات هست که دوباره بخواهم در باب این موضوع صحبت بکنیم.‏
‏ اما یک اشاره خیلی کوچکی سعی می کنم نسبت به آن داشته باشم که در نهایت ما بدانیم که داریم در باب چه موضوعی ‏صحبت می کنیم.‏
‏ اما اگر دوست دارید کامل موضوع را درک بکنید قاعدتا باید به کل این قسمت ها مراجعه کنید.‏
‏ تمامی قسمت هایی که تا الان منتشر شده و این قسمت آخر ویژه برنامه آلت پرستان هست رو گوش بدید تا بفهمید که ما دقیقا ‏داریم در باب چه نگاهی صحبت میکنیم و یا اینکه میتونید به کتاب آلت پرستان که من در اون هم سعی کردم این نگاه آلوده ‏رو تصویر کنم مراجعه کنید.‏
‏ این کتاب هم به صورت نسخه پی دی اف به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی و صفحات رسمی من در شبکه های ‏اجتماعی در تمامی پلتفرم ها وجود داره و هم اینکه به صورت صوتی هم منتشر شده اون هم در تمامی پلتفرم ها موجود هست.‏
‏ در وب سایت جهان آرمانی هم هست به صورت رایگان میتونید مطالعه کنید.‏
‏ اما ما در باب این نگاه آلت پرستی و نگاه آلت پرستانه و موضوع جنسیتی ای که در دل اسلام وجود داره در باب مسائل شهوانی ‏صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم این نگاه برگرفته از همون ریشه های اسلامی هست.‏
‏ از قرآن بر میاد از احادیث گرفته شده از زندگی پیامبر گرفته شده.‏
‏ ما شاهد جنایات بیشماری هستیم که تبدیل به قانون شده، تبدیل به قاعده شده، فرهنگ شده، ارزش رو ساخته و انسان ها رو به ‏سمت و سوی این جنایات میکشونه.‏
‏ مروج خیانت هست، وحشی گری خشونت هست، خشونت علیه زنان هست، قتل های ناموسی رو پدید میاره، تجاوزات رو ‏شکل میده، زنان رو بی بها و بی ارزش میکنه، این نابرابری بزرگ رو تصویر میکنه، تحقیر زنان رو پدید آورده، تحقیر مردان ‏رو به وجود آورده.‏
‏ این دشمنی جنسیتی دور شدن جنس ها از همدیگه رو پدید آورده، جای قربانی و جانی رو تغییر داده، عشق رو لگدمال کرده، ‏خیانت رو قانونی قلمداد کرده، جماعتی برده پدید آورده.‏
‏ این اسارت فرهنگی در نهایت ثمره ی این نگاه آلوده ی شهوت پرستانه هست.‏
‏ ما در قسمت گذشته گفتیم که حالا یک برآیندی داشته و اقشار مختلفی را در جامعه پدید آورده، فرای آنهایی که باورمند به ‏این نگاه هستند، با شناخت درستش اما فارغ از آنها ما مواجه هستیم با جماعتی که درمانده و برده هستند.‏
‏ جماعتی که افسرده و مرده و بریده هستند.‏
‏ جماعتی که همه این نگاه ها را بر عکس دارند می‌کنند.‏
‏ جماعتی که در برابر این جنسیت به عنوان مرد ایستادگی می‌کنند تا جایگاه مرد را از بین ببرند یا خودشان را به آن جایگاه ‏برسانند و در نهایت هم رسیدیم به آن نقطه ای که قرار است به بیداری ما را بکشونه.‏
‏ قرار است که درمان این دردها باشد و قرار است توی این قسمت در باب همین نگاه صحبت بکنیم.‏
‏ همین باور به جان، همین ایمانی که من ازش مدام صحبت می کنم.‏
‏ در طول این سالیان سعی کردم کتاب هایی بنویسم در زمینه اش تا این باور را با همگان به اشتراک بگذارم.‏
‏ در همین برنامه های مختلف به نام جان هم سعی می کنم از این باور صحبت کنم.‏
‏ باوری که جان را والاترین ارزش جانداران می‌شمارد.‏
‏ ما یک جانی داریم که مهم ترین گوهر ما برای زندگی کردن هست.‏
‏ برای همه جانداران هیچ چیزی همتا و همپایه اون نیست چرا که نبود این جان مترادف با نیستی و نابودی تمام شدن پایان.‏
‏ هیچ معنایی رو نمیشه همتراز با این جان قلمداد کرد.‏
‏ هر چیزی که اتفاق می افته از جمله شجاعت، ایستادگی، مقاومت، یاغیگری، طغیان، آزادیخواهی، برابری خواهی و یا هر ‏معنای دیگری توامان با وجود این جان هست که معنا میشه.‏
‏ پس ما باید در نقطه ابتدایی این جان رو محترم و والا بشمریم.‏
‏ جانی که تمام هستی ما در همون گره خورده.‏
‏ جانی که مبنای ما برای زیستن هست، مبنای ما برای زندگی هست.‏
‏ مبنای ایمان ماست.‏
‏ والاترین ارزش وجودی ما را می سازد.‏
‏ این جان والا همه هستی ما در این زندگی هست.‏
‏ حالا با نگاه به این جان و ارزش والای این جان که مقدس ترین ارزش باور ما هست.‏
‏ حالا ما نزدیک می شویم به مفهومی به اسم آزادی.‏
‏ آزادی که به مفهوم آرزوهای ماست.‏
‏ به مفهوم اختیار ماست.‏
‏ ما وقتی از آزادی صحبت می کنیم، یک نسخه پیچیده شده کاملی نیست که در اختیار کسی قرار دهیم.‏
‏ آزادی یعنی آرزوی شما یعنی اختیار شما.‏
‏ اینکه شما دوست دارید چگونه زندگی کنید.‏
‏ انتخاب شما چیست؟
‏ آزادی را شما تعریف می کنید.‏
‏ حالا جمع هایی تشکیل می شوند که این آزادی را به نوعی تعریف می کنند و این آزادی جمعی خودشان را می سازند.‏
‏ اما باز هم ما مواجه هستیم با این تجمیع آرزوها که آزادی رو تصویر میکنه.‏
‏ آزادی به مفهوم کلی خودش مترادف با اختیار و انتخاب هست.‏
‏ هرجایی که جبر وارد این مساله بشه آزادی از بین میره.‏
‏ دو موضوع متضاد در برابر هم هستن که با ورود هر کدوم اون دیگری از بین خواهد رفت.‏
‏ پس ما آزادی رو مترادف با اختیار میدونیم.‏
‏ آزادی رو آرزوهای خودمون قلمداد میکنیم.‏
‏ قوانینی که به اون پایبند هستیم و اونها رو قبول داریم.‏
‏ به واسطه اونها به آزادی و رستگاری خودمون میرسیم.‏
‏ جمع این آرزوها در کنار هم آزادی ما را تصویر میکنه.‏
‏ اما یک قاعده و قانون مشخص هست که تضمین کننده وجودیت این آزادی خواهد بود.‏
‏ قانون مشخصی که باعث میشه آزادی به وجود بیاد و در عین حال همواره وجود داشته باشه تضمین میکنه که از بین رفتنی ‏نخواهد بود و آن هم آزار نرساندن به دیگران است.‏
‏ دیگرانی که در دل این دیگران ما برابری رو تصویر میکنیم.‏
‏ برابری که وابسته به همون مفهوم ما نسبت به جان هست.‏
‏ یعنی ما وقتی گفتیم بالاترین و والاترین ارزش زیستن ما جان ماست.‏
‏ حالا وقتی میرسیم به مفهوم برابری و قانون آزادی که لازمه وجود آزادی هست، حالا برابری رو در همون هم معنا میکنیم در ‏اون دیگران و آزار نرسوندن به دیگران.‏
‏ حالا این دیگران همه جانداران خواهند بود.‏
‏ انسان ها، گیاهان و حیوانات، همه کسانی که جان دارند.‏
‏ اینها برابر همتای ما بر جانشون و جان مقدسشان شیرین هست، باارزش هست و ارزش ما توامان.‏
‏ خلاصه در همین معناست.‏
‏ این آزادی وجود نخواهد داشت مگر اینکه به دیگران به آزادی اونها احترام بزاریم و به اونها ظلم و آزاری نرسانیم.‏
‏ آرزوی ما آنجایی تبدیل و مبدل به آزادی می شود که در آن آزار دیگران نقشی نداشته باشد چرا که شروع این آزارها آزادی ‏ما را شاید بسازد به واسطه قدرت، به واسطه کثرت اما هیچ وقت تضمین کننده وجودیت آزادی نخواهد بود چرا که گاها ‏آزادی ما مترادف می شود با اسارت دیگران، دربند بودن دیگران، آزار دیدن دیگران و.‏
‏ این خط مشخص از آن چارچوب مشخصی است که معنا گر آزادی است.‏
‏ پس در یک جمله کوتاه ما به جان باور داریم و جان را باارزش و والا تلقی می کنیم و به واسطه این تعریفمان نسبت به جان، ‏آزادی را مبنای زیست خودمان قرار می دهیم.‏
‏ آرزویی که آزادی که آرزوی ماست، قوانین منتخب ماست.‏
‏ قوانینی که ما به آن باورمند هستیم، آرزوهایی که ما به آن باور داریم، یک خط مشخص.‏
‏ یک قانون مشخص تضمین کننده وجود این آزادی است و آن هم احترام به دیگران و آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ دیگرانی که برابری را معنا می کنند و این برابری به معنای همه جانداران، انسان ها، حیوانات و گیاهان است.‏
‏ این مبنای کلی ای است که در باب نگاه خودمان داریم مطرح می کنیم.‏
‏ اما در دل این ما مواجه می شویم با معانی بی شماری که در تک تک زمینه ها می شود بهش نزدیک شد.‏
‏ وقتی ما از این جان والا صحبت می کنیم، از این جانی که بزرگترین و والاترین گوهر ما در زندگی هست، با ارزش ترین ‏چیزی است که ما در جهان داریم.‏
‏ حالا همتای او در کنار او، تن ما هم با ارزش و محترم خواهد بود.‏
‏ ما به این تن افتخار می کنیم.‏
‏ به بدن خودمون.‏
‏ به جسم خودمون.‏
‏ به جسمی که این جان رو پدید آورده.‏
‏ حالا این اون نقطه ای است که ما باید بهش احترام بزاریم.‏
‏ از بالا و با ارزش تلقی کنیم.‏
‏ این آن نقطه ایست که در برابر نگاه های آلوده ی اسلامی تصویر می شود.‏
‏ وقتی من بارها در باب این موضوع صحبت می کنم که باورهای من چرا مدام داریم در برابر اسلام صف آرایی می کنیم، ‏صحبت می کنیم، نقد می کنیم به واسطه ای که او تمام قد در برابر این باورها می ایستد.‏
‏ به واسطه ای که او کمر بسته برای نابود کردن هر باوری.‏
‏ به واسطه اینکه اگر ما در برابر اعدام بایستیم، در برابر قربانی کردن بایستیم.‏
‏ اگر ما باور به جان و برابری داریم، اگر باور به آزادی و آزار نرساندن داریم، حالا یک ایمانی در برابر ما وجود دارد که دست ‏می زند به قربانی کردن حیوانات دست می زند، به کشتار حیوانات، شکار حیوانات، خوردن گوشت و تن حیوانات.‏
‏ دست میزند به لگدمال کردن جان و تن انسان ها طبقات را به وجود می آورد.‏
‏ زنان را بی ارزش می کند.‏
‏ برابری را لگدمال می کند و ما در برابر ظلم پیش رویمان می ایستیم.‏
‏ قاعدتا اگر در یک کشور دیگری به دنیا آمده بودیم، بیشتر در باب آن نگاه دگم و قدرتمندی که در برابرمان بود می ایستادیم.‏
‏ بیشتر نوک پیکان را نسبت به آن می گرفتیم.‏
‏ اما وقتی ما همه ی زیستن مان، همه ی هستی‌مان توأمان گره خورده با این باور آلوده، این نگاه آلت پرستانه حالا نوک پیکان ‏نسبت به آن هست.‏
‏ پس وقتی ما در باب این جان صحبت می کنیم و این جان را مقدس و محترم میشمریم، قاعدتا تنمان را هم به همان اندازه والا ‏و مقدس می شماریم.‏
‏ قابل احترام و افتخار می دانیم که کسی قرار نیست که بخشی از بدن خودش را شرمگاه خودش به حساب بیاورد.‏
‏ قرار نیست که به داشتن این تن خودش ناراحت باشه، قرار نیست که مایه سرافکندگی اش باشه.‏
‏ قرار هست که باور داشته باشیم که ما از این تن برای عشق ورزیدن استفاده می کنیم.‏
‏ برای کمک کردن استفاده می کنیم.‏
‏ برای در کنار هم بودن استفاده می کنیم.‏
‏ برای ایستادگی، مقاومت، طغیان، یاغی گری، برای مبارزه استفاده می کنیم.‏
‏ از این بدن استفاده می کنیم تا جهان بهتری بسازیم برای کمک به دیگران.‏
‏ زنانی هستند که باید افتخار بکنند به بدن خودشون، به جان خودشون، به تن خودشون.‏
‏ چرا که این تن معنا گر اون مهر هست.‏
‏ معنا گر اون عاطفه و زیبایی هست.‏
‏ شرمگاهی که مدام داره تصویر میشه توسط این نگاه آلت پرستانه اسلامی و یا دیگر نگاه هایی که تحت هر عنوانی وجود دارند ‏در برابر طبیعت و حقیقت و واقعیت وجودی ما هستند.‏
‏ آن سینه هایی که به عنوان شرمگاه تلقی می شوند.‏
‏ جان بخش بر کودکان ما است.‏
‏ معنای زندگی است.‏
‏ شرمگاه که مدام دارد برای ما بزرگ و بزرگتر تصویر می شود.‏
‏ راه وصال ماست.‏
‏ راه عشق ورزیدن است و این نگاهی است که باید در برابر نگاه مسموم و بیمار آلت پرستانه تصویر شود.‏
‏ قرار است ما تن خودمان، جان خودمان را باارزش بدانیم.‏
‏ وقتی به وجود خودمون نگاه می‌کنیم باید بهش ببالیم.‏
‏ باید به این دستان ببالیم که قرار هست کمک کننده به دیگران باشه.‏
‏ به این وجود خودمون ارزش بزاریم که قرار هست تغییرات رو شکل بده.‏
‏ قرار است جهان رو عوض کنه.‏
‏ قرار هست دنیای بهتری بسازه.‏
‏ قرار هست در خدمت دیگر جان‌ها باشه.‏
‏ این بدن، شرمگاه ما نیست.‏
‏ باارزش‌ترین و والاترین چیزی است که ما در جهان داریم.‏
‏ بهش افتخار می‌کنیم.‏
‏ و با همین تن، با همین جان، با تکیه به وجود خودمون هست که قرار هست جهان پیش رومون رو تغییر بدیم و جهان رو ‏بسازیم.‏
‏ این اون ایمانی است که ما نسبت به جان داریم تصویر می‌کنیم.‏
‏ اون تصویری است که داره به ما نشون میده که باید این جان رو مقدس و بزرگ شمرد.‏
‏ تنها هستی جانداران.‏
‏ از او نام برد.‏
‏ به عنوان تنها هستی جانداران، تنها هستی قابل احترامی که باید احترامش رو نگه داشت تا آزادی وجود داشته باشه.‏
‏ حالا قرار هست که ما به این جان و تن خودمون و دیگر جانداران احترام بزاریم.‏
‏ تقدس رو در وجود همین جان ها و تنها ببینیم.‏
‏ وقتی ما به این درجه از خودبینی برسیم به این درجه از افتخار به خویشتن برسیم، به این درجه از عزت نفس برسیم.‏
‏ حالا دیگران رو هم همتای خودمون باارزش و بزرگ قلمداد خواهیم کرد.‏
‏ هر چقدر از این دنیای حقیرانه و تحقیرآمیز دور و دورتر بشیم، برای دیگران هم ارزش قائل هستیم چرا که باور داریم این تن ‏و این جان قدرت تغییر داره، قدرت عوض کردن داره و حالا می دونیم که دیگران هم به همین اندازه بالا و والا و باارزش ‏هستند.‏
‏ حالا وقتی جان خودمون رو مقدس میدونیم، وقتی درد رو میشناسیم حاضر به تکثیر این درد نخواهیم بود.‏
‏ حاضر نیستیم جان دیگران رو از بین ببریم.‏
‏ وقتی آزادی خودمون رو شناختیم حالا به آزادی دیگران هم احترام میزاریم.‏
‏ حالا حاضر هستیم برای آزاد بودن اونها هم از جان خودمون بگذریم.‏
‏ پس ما به این تقدس جان باور داریم.‏
‏ تن خودمون رو والا و باارزش میدونیم.‏
‏ به فراخور این والا دونستن تن خودمون به واسطه ی این خودباوری، به واسطه ی این ایمان به خویشتن، این عزت نفس، این ‏اعتماد به نفس، حالا دیگران رو هم همتی با ارزش، برابر و بزرگ میپنداریم.‏
‏ حالا در کنار هم هست که قراره این تغییرات رو شکل بدیم.‏
‏ قرار است که ما از در آموزش و تعلیم وارد این فضای تغییر شویم.‏
‏ قرار است که با تعلیم، با گفتن، با صحبت کردن، با تغییر فرهنگی، با شعر گفتن، با کتاب نوشتن، با فریاد زدن، در میان ‏گذاشتن، جهان را عوض بکنیم، انسان ها را تغییر بدهیم، انقلاب را درون انسان‌ها شکل بدهیم.‏
‏ آموزش و تعلیم راه بزرگی است برای رسیدن به این انقلاب درونی، این تغییر تفکرها، این تغییر به جان و تن، این نگاه ها و ‏این دروازه های آلوده.‏
‏ تحقیر خویشتن را باید درهم شکست.‏
‏ این حقارتی که از آن نقطه ابتدایی در برابر این خدای بزرگ در آسمان‌ها شکل می‌گیرد و مدام در حال تکثیر این تحقیر ‏است، حالا تحقیر شده‌ای است که قرار است دیگران را تحقیر کند تا سرپوشی در برابر تحقیرشدگی خودش بگذارد و ما قرار ‏است که با این ایمان به خویشتن، با این احترام به جان دیگران و همتا و هم پیاله خود، بزرگ و با عظمت و با احترام بدانیم.‏
‏ قرار است که ما از در آموزش و تعلیم وارد شویم.‏
‏ قرار است به هر دریچه ای دست بزنیم تا این تغییرات را ببینیم و انسان ها را با این نگاه تازه آشنا کنیم.‏
‏ با این نگاهی که جان را والا می داند، با ارزش می داند.‏
‏ آزادی و برابری را مقدس می شمارد.‏
‏ آزادی ای که به واسطه احترام گذاشتن به دیگران، آزار نرساندن به دیگران شکل می گیرد.‏
‏ آزادی که به معنای آرزوی تو هست، آرزوی من هست.‏
‏ باور و ایمان من این آزادی را می سازد.‏
‏ قرار نیست این آزادی را کسی به ما فدیه بده، هبه بده، به زور به ما تحمیل بکنه.‏
‏ قرار هست که ما خودمان این آزادی را تصویر بکنیم، ترسیم بکنیم.‏
‏ آزادی چیزی فرای اون آرزوهای ما نیست، باور ما نیست.‏
‏ ما قرار است که در این نگاه به جان، این باور به جان عشق را مقدس و بزرگ بشمریم.‏
‏ قرار است که از این تنی که در اختیار داریم به واسطه این بدن، به واسطه این جان در اختیار عشق بورزیم، عشق بگیریم، در ‏آغوش بگیریم، فرای نگاه شهوانی عشق بورزیم.‏
‏ ما قرار است که دوستانمان را هم در آغوش بگیریم.‏
‏ قرار است که حیوانات را هم در آغوش بگیریم.‏
‏ قرار است که به دل طبیعت برویم و در دل طبیعت هم عشق را دوباره بیافرینیم.‏
‏ قرار است که در آغوش مادران باشیم، در آغوش پدرمان باشیم.‏
‏ خودمان پدری باشیم که فرزند را به آغوش می کشیم.‏
‏ قرار است که فارغ از این نگاه آلوده ی بیمارگونه ی شهوانی، عشق را رو بفهمیم، عشق رو بشناسیم و قاعدتا در دل عشقی که به ‏معنای عشق جنس مخالف یا موافق تفاوتی هم نمی کنه.‏
‏ عشقی که در نهایت قرار هست یک شکل متفاوتی هم داشته باشه در دل اون هم با تن خودمون، با جان با ارزش خودمون به ‏استقبال این عشق بریم.‏
‏ قرار هست که عشق رو در وجود یک تن ببینیم.‏
‏ قرار هست که پایبند به این عشق باشیم.‏
‏ قرار هست که در آغوش عشقمون زندگی رو ببینیم.‏
‏ جان رو دوباره با معناش نزدیک بشیم.‏
‏ به مفهوم زندگی نزدیک و نزدیک تر بشیم.‏
‏ قرار هست که با همین تن با ارزش، با وصال همین تن با ارزش دوباره نوزایی بکنیم دوباره پدید بیاریم، عشق تازه ای رو پدید ‏بیاریم که ثمره این با هم بودن هست.‏
‏ اون جایی ما به این مرحله می رسیم که به تن خودمون به جان خودمون ارزش بزاریم و اون رو محترم و مقدس بشمریم.‏
‏ جایگاه این عشق رو مقدس بشمریم.‏
‏ عشقی که آلوده به این نگاه آلوده ی شهوت پرستانه نیست.‏
‏ گاها این عشق در دل ما نسبت به یک حیوان شکل میگیره.‏
‏ گاها این عشق در وجود ما نسبت به یک دوست شکل میگیره و گاهی هم نسبت به همسرمون.‏
‏ و قرار هست با این تنی که به او افتخار میکنیم.‏
‏ حالا وارد یک جهان تازه ای از شناخت جهان بشیم.‏
‏ جهان رو دوباره بشناسیم.‏
‏ قرار است در برابر این آلودگی و فساد و نگاه شهوت آلود خیانتکارانه به ایستیم.‏
‏ قرار است که ما عشق را در وجود یک زن اگر در نگاه همسر هست ببینیم قرار است که به آن معنای حقیقی و راستین عشق ‏پایبند باشیم و این نگاه به جان قرار است که این نگاه های آلوده را تغییر دهد و این انقلاب را درون ذهن ها شکل بده.‏
‏ قرار است که ما به جنسیت خودمان، به هویت خودمان نزدیک بشویم، احترام بگذاریم به زنانگی خودمان، به مردانگی ‏خودمان.‏
‏ قرار است که به این هویت عشق بورزیم.‏
‏ لازمه ی رسیدن به عشق ورزیدن به دیگران قاعدتا عشق به خویشتن هست.‏
‏ شما اگر بخواهید دیگران را محترم بشمارید، در وهله ی اول باید خودتان، جان خودتان، تن خودتان را محترم بشمارید.‏
‏ جنسیت خودتان را محترم بشمارید، به هویت خودتان احترام بگذارید.‏
‏ مادام اینکه ما خویشتن مان را تحقیر می کنیم، در برابر خدایگان سر به فرود می آوریم، تعظیم می کنیم، برده و بنده می شویم.‏
‏ قاعدتا در پی جست و جوی دیگرانی هستیم که در برابر ما تعظیم کنند.‏
‏ در برابر این آلوده شدن ما سر تعظیم فرود بیاورند.‏
‏ در برابر این حقارت ما تحقیر بشوند تا شاید ما ذره ای آرام بشویم.‏
‏ اینها بدیهیاتی است که در طبیعت ما در ذات ما نهفته است.‏
‏ اما آنجایی که ما به آن مرحله ای برسیم که به خویشتن مان، به جانمان، به تن مان، به جنسیت مان احترام بگذاریم، آنجاست ‏که ما می توانیم به این معنا برسیم که به دیگران هم احترام خواهیم گذاشت.‏
‏ حالا مبانی فکری ما نسبت به جان، نسبت به آزادی، نسبت به برابری تصویر می شود.‏
‏ برای اینکه دیگران را دریابیم، حالا خویشتن را در وجود دیگران هم ببینیم.‏
‏ این جان با ارزش وقتی شناختیم حالا جان دیگران رو هم محترم میشماریم.‏
‏ وقتی به وجود خودمون احترام گذاشتیم، دیگران رو هم محترم خواهیم شمرد.‏
‏ حالا ما با یک دنیایی رو به رو میشیم برای همراهی زنان و مردان در کنار هم، برای رسیدن به آرزوها، برای رسیدن به رویاها، ‏برای ساختن رویاها و آرزوها.‏
‏ در همین جهان، برای ایمان به خویشتن که قدرت این تغییر رو داره، قدرت ساختن این جهان تازه رو داره.‏
‏ حالا قرار هست که ما در کنار هم با احترام به خویشتن مون، به جنسیت مون، به جانمون، به تن مون، در کنار هم همراه باشیم.‏
‏ برای تغییر، برای کمکرسانی، برای ساختن یک جهان.‏
‏ دوباره خارج از این نگاه های آلوده و بیمارگونه ی شهوت پرستانه و آلت پرستانه.‏
‏ قرار است ما دنیایی تصویر کنیم که درون آن زنان و مردان به شکل دو جنس فقط و فقط تصویر نشوند.‏
‏ قرار است دور از این نگاه های آلوده بشیم.‏
‏ مردها رو اینگونه تحقیر نکنیم که همه دنیاشون خلاصه شده در این مسائل جنسی.‏
‏ مردان و زنان در کنار هم زندگی می کنند، به هم عشق می ورزند، حتی عشق رو آلوده به این مسائل نخواهیم کرد.‏
‏ در نهایت باید برسیم به دنیایی از برابری.‏
‏ برابری که استوانه اصلی شکل گیری این باور مشخص است.‏
‏ برابری ای که این برابری رو در جان معنا می کنه.‏
‏ قرار نیست هیچ تقسیمی رو وارد خودش بکنه، هیچ تقسیماتی رو شکل بده و دوباره این خط کش تقسیم بندی جانداران شکل ‏بگیره تا ما شاهد هر روز سر برافراشتن موضوعات تازه ای باشیم.‏
‏ بارها درباره اش صحبت کردم یا به یک موضوع مشخص شما باور و ایمان دارید یا ندارید یا برابری را محترم می شمارید یا ‏نمی شمارید وگرنه همه دارند در باب برابری صحبت می کنند.‏
‏ در دل اسلامی ها هم ما مواجه می شویم با این برابری.‏
‏ اما در این برابری ما خط کشی های بی شماری را می بینیم.‏
‏ خدا آیا با انسان ها برابر است؟
‏ این شروع برتری طلبی است.‏
‏ این شروع نابود کردن برابری هاست.‏
‏ حالا هزاران نابرابری شکل خواهد گرفت.‏
‏ حالا در دلش ما انسان را می بینیم.‏
‏ اشرف مخلوقات است و دیگر جانداران بی ارزش و بی اعتبار هستند.‏
‏ برابری دوباره لکه دار شد.‏
‏ حالا می بینیم زن و مرد دوباره تغییرات شکل می گیرد و در نهایت ما مواجه می شویم با تغییراتی که هر روز در حال اتفاق ‏افتادن است و شما باید شاهد آن باشید.‏
‏ اجتناب ناپذیر است.‏
‏ این تقسیمات تقسیمات مختلف یک بار به واسطه نژاد و یک بار به واسطه خون، یک بار به واسطه رنگ پوست، یک بار به ‏واسطه ی باور، ایمان و هر موضوع دیگه ای.‏
‏ اما وقتی ما داریم نزدیک به مفهومی به نام برابری می شویم.‏
‏ برابری تمام جان هاست.‏
‏ همه ی جان ها برابر هستند.‏
‏ همه رو یکسان و یک سو باید دید.‏
‏ همه رو محترم همتای خویشتن خود باید دید. همه رو.‏
‏ همون حدی که ما احترام به جان و تن خودمون می ذاریم محترم بدونیم.‏
‏ درد یکسان هست.‏
‏ همه درد می کشن، همه رنج می کشن، همه خواسته شون زندگی کردن هست، همه زندگی خوب و زیبا رو میخوان، همه ‏زندگی در آرامش رو می خوان و حالا این برابری قرار هست در همین معنای مشخص شکل بگیره.‏
‏ در اون معنایی که در دل آزادی نهفته است.‏
‏ آزادی و برابری رو ما از هم نمی تونیم جدا بدونیم.‏
‏ آزادی بدون از برابری معنایی نخواهد داشت.‏
‏ آزادی نخواهد بود.‏
‏ اسارت دیگران خواهد بود.‏
‏ ما می تونیم آزاد باشیم به واسطه اسارت دیگران همانگونه که امروز هم رو به رو میشویم، در سراسر جهان جماعتی که به ‏عنوان سرمایه داران آمریکایی مثلا در آمریکا هستند آزاد آزادند.‏
‏ این ثروتمندان اما به قیمت اسارت و فقر جماعت کارگر در آن کشور.‏
‏ به عنوان مثال در ایران ما نهایت آزادی را این آخوند ها و ملاها و دینداران و ارزشی ها دارند.‏
‏ نهایت آزادی را اما به قیمت اسارت و نابودی مردم ایران.‏
‏ پس وقتی از آزادی صحبت میکنیم با برابری همتا و هم سو میشود.‏
‏ آنجایی که آن قانون مشخص به ما فریاد میزند، آزادی به مفهوم احترام بر دیگر جان ها، آزار نرساندن بر دیگر جان هاست.‏
‏ و این مفهوم برابری و آزادی در کنار هم قرار است جهانی در آزادی را تصویر کند.‏
‏ تنها ارزش شناخته شده به نزد جان است.‏
‏ همان طوری که من بارها توی این قسمت مشخص و یا دیگر قسمت ها و یا در تمامی کتاب ها دربارش صحبت کردم.‏
‏ رسیدن به این ارزش به جان به این برابری که در نهایت قرار است جهان ما را بسازد.‏
‏ برابری که قرار است در آن هیچ تقسیمی وارد نشود.‏
‏ قرار است که ما این بار جان را محترم بشماریم.‏
‏ جانی که به نزد ما هست، به نزد گیاهان هست، به نزد حیوانات است.‏
‏ تمامی این جان ها را با ارزش و مقدس بشمریم.‏
‏ آزاری به این ها نرسانیم تا آزادی همواره و همیشگی برای همه ما وجود داشته باشد تا دوباره آزادی در اختیار قدرت پرستان ‏زور پرستان نباشد.‏
‏ تا این بار شاهد آزادی ای باشیم که در سراسر جهان برای همه موجودات یکسان هست.‏
‏ در دل نگاهی که ما نسبت به جان داریم.‏
‏ رو به رو میشویم.‏
‏ با نفی این نگاه های آلوده، خیانت وحشیانه ای که در دل این نگاه آلت پرستانه شکل گرفته، شهوت رانی بی حد و حصری که ‏تبدیل به قاعده شده، فاحشگی اسلامی را در دل خود ساخته.‏
‏ کودک همسری که تجاوز به کودکان این وحشی گری رو داره تصویر میکنه.‏
‏ در باب این نگاه مشخص نسبت به جان من در کتاب های مختلفی صحبت کردم تو این قسمت خاص در باب همه ی اشکالش ‏نمیتونم صحبت کنم.‏
‏ چه در کتاب های داستانی برخی از این داستان ها سعی شده که باور من نسبت به این مفهوم مشخص بیان بشه.‏
‏ گاهن در کتاب مرامنامه، در کتاب قلمروی آرمانی در کتاب جهان آرمانی من سعی کردم به اشکال مختلف از فردی تا نگاه ‏اجتماعی و سیاسی تا نگاه به جهان درباره اش صحبت کن و این جا ما داریم در باب یک اشل و نمونه ای از این موضوعات ‏صحبت می کنیم که این باور قرار است در برابر این نگاه آلت پرستی قرار بگیرد.‏
‏ وقتی مثلا در باب مسئله کودکان صحبت می کنیم، ما باور داریم که کودکان زیر هجده سال حتی بیست و یک سال هم می ‏توانیم در نظر بگیریم چراکه این بلوغ می تواند دیرتر هم حتی اتفاق بیفتد و هرچقدر ما این سن را بالاتر ببریم به نفع جامعه ‏هست و زندگی بهتری را پدید می آورد.‏
‏ وقتی ما باورمند به این مصونیت هستیم، در امان داشتن این کودکان هستیم.‏
‏ پس راه به جایی نمی ماند که عده ای مجنون حتی در نهایت با توجه به اینکه ما آزادی را آرزوی آنها می دانیم، آرزوی آنها ‏معنا گر آزادی آنها هست.‏
‏ قرار نیست که با آن بخواهند دیگران را آزار بدهند.‏
‏ یعنی ما باورمند هستیم که قاعدتا اسلام و مسلمان ها هم می توانند آزادی خودشان را تعریف کنند اما آزادی تا جایی که ‏دیگران رو آزار ندن.‏
‏ یعنی قرار نیست در این نگاه آلوده شون بیان و حیوانات رو قربانی کنن.‏
‏ ما هم بگیم درسته این آزادی اونهاست.‏
‏ بیان به کودکان تجاوز بکنند و کودک همسری بکنند بگیم بله این هم آزادی اوناست.‏
‏ نه در شرایط خودشون می تونن هر نوع آزادی ای که میخوان رو داشته باشن، کشوری داشته باشن، زندگی بکنن، قوانین ‏تشکیل بدن، قوانینشون در راستای هر نگاه آلوده و بیمارگونه ای هم باشه.‏
‏ حتی سنگسار و اعدامی که منزجر کننده و تنفر انگیز هست.‏
‏ اما جماعتی که بهش باور دارن و معتقد هستن آزادی و رستگاری رو در همون نگاه میبینن، میتونن در همون دیوانگی و جنونی ‏که ما تعریف میکنیم زندگی کنن.‏
‏ همون طوری که شاید اونها هم نگاه ما رو دیوانگی و جنون بدونن و ما هیچ وقت به یک نقطه مشخصی نخواهیم رسید.‏
‏ اما این آزادی ما گفتیم یک چارچوب مشخصی داره.‏
‏ اون احترام به جان دیگران هست، آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ این آزادی قرار هست وجود داشته باشه.‏
‏ پس در دل این نگاه در برابر این دیوانگی خواهیم ایستاد.‏
‏ در برابر این کودک همسری، این خشونت ها، این تجاوزها، این قتل های ناموسی، این تجاوزی که تفکر این ها را ساخته.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب باورمان ایمان به جان صحبت می کنیم، حالا اگر در باب اسلام مدام صحبت می کنیم به واسطه ‏اینکه در برابر ما هست، به واسطه اینکه قدرتی است که اجازه نمیده تا این تفکرات شکل بگیره، تا دندان مسلح در برابرش ‏ایستادگی خواهد کرد.‏
‏ برای یک مسلمان زاده مثل من حکم ارتداد در برابر است.‏
‏ چرا که من باور به این نگاه آلوده و بیمار ندارم.‏
‏ حالا یک باور تازه ای رو مطرح می کنیم از اون کسی که پا را روی خرخره ما میزاره همون نگاه اسلامی و بیمارگونه هست و ‏قرار هست ما یک آزادی ای رو تصویر بکنیم که در دل اون جان محترم هست و کسی اجازه این را نخواهد داشت که این جان ‏رو مورد آزار و ظلم خودش قرار بده.‏
‏ این نگاه نفی کننده تمام ضد ارزش هایی است که در دل این نگاه اسلامی تصویر شده.‏
‏ برای رسیدن به یک انقلاب بزرگ ما نیاز داریم این تفکرات رو تغییر بدیم.‏
‏ ایمان جمعی تازه ای را شکل بدیم، ایمان جمعی تازه ای که تمام ارزش های وحشیانه خشونت بار احمقانه گذشته رو تبدیل به ‏ضد ارزش می کنه.‏
‏ اگر تا دیروز ما مواجه بودیم با خیانت، ترویج این خیانت توسط نگاه اسلامی، توسط باور اسلامی توسط قوانین اسلامی، این ‏تبدیل به یک ضد ارزش خواهد شد.‏
‏ اگر با کودک همسری روبرو بودیم، اگر با قتل های ناموسی، اگر با این نابرابری روبه رو بودیم تمام این ها تبدیل به ضد ‏ارزش میشن و ارزش های تازه ما از دل جان، احترام به آزادی، برابری و مفاهیمی که درباره اش به کرات صحبت می کنیم جای ‏آنها را می گیرند و این انقلاب شکل می گیرد.‏
‏ این انقلاب درون افراد و حالا این افرادی که منقلب شده اند، این ایمان جمعی را مدام در حال گسترش دادنش هستند و ما ‏شاهد هر نوع انقلابی هم خواهیم بود.‏
‏ انقلاب فرهنگی اجتماعی.‏
‏ شما شاهد هستید تا در نهایت حکومت و سیاست هم.‏
‏ به زانو در بیایند و در برابر این انقلاب جمعی نتوانند ایستادگی کنند.‏
‏ در باب این نگاه به جان من سال ها صحبت کردم در کتاب های مختلف.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما اگر با یک کتابی مثل سرگردانی روبه رو شوید که در قالب یک داستان صحبت شده، به نوعی ‏نزدیک به همین باور به جان می نشیند و یا هر کتاب دیگری که از من نوشته شده، همواره سعی شده در کنار بیان دردها از ‏درمان هم گفته شد و برخی از کتاب ها که مستقیما در باب این نگاه به جان هست.‏
‏ مثل مرام نامه که سعی شده از نگاه شخصی در باب این مساله صحبت بشه.‏
‏ یا به عنوان مثال در قلمرو آرمانی که حالا نگاه سیاسی به باور ما مطرح میشه یا جهان آرمانی که در نهایت نگاه ما به جهان رو ‏مطرح میکنه.‏
‏ و اگر دوست دارید در باب این مسائل و باور به جان بیشتر بدونید باید به این کتاب ها مراجعه کنید و اون ها رو مورد مطالعه ‏قرار بدید.‏