خب دوستان توی این قسمت مشخص میخوایم پیرامون ظلم صحبت کنیم.‏
‏ حالا نه اینکه صرفا در باب خود مفهوم ظلم که حالا در ابتدا سعی میکنیم یه مقداری هم در باب ظلم صحبت بکنیم اما بیشتر ‏در باب یک معنی که بین مردم به شدت جاری و ساری است و در همه جای دنیا تقریبا و در ایران هم بیشتر قاعدتا باهاش روبه ‏رو هستیم که این که در نهایت ظلمی که فقط در برابر من اتفاق می‌افتد است که ظلم است و باعث می‌شود که من نسبت به آن ‏واکنشی از خودم نشون بدم.‏
‏ این اتفاقی که باهاش روبه‌رو هستیم در سراسر جهان و به ویژه در بین مردم ایران.‏
‏ حالا در این ابتدای بحث سعی می‌کنیم یک مقداری پیرامون خود ظلم صحبت بکنیم و کم کم پیش برویم تا در نهایت به این ‏معنی مشخص برسیم.‏
‏ این که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که قاعدتا پر از ظلم است و ظالمان بی‌شماری هم در جهان قدرت دارند.‏
‏ ظلمی که قاعدتا به واسطه این قدرت به وجود می‌آید و اصولا کسی که قدرت را در اختیار می‌گیرد که می‌تواند ظلم را در قبال ‏دیگران انجام بده.‏
‏ خب ما در باب این مساله تا به حال بارها و بارها صحبت کردیم.‏
‏ این که قدرت به واسطه ضعف دیگران هم به وجود می‌آید.‏
‏ این که شما وقتی دارید در باب یک معانی مثل قدرت، مثل بزرگی، مثل برتری صحبت میکنید.‏
‏ اینها مفاهیمی هستند که به واسطه دیگران شکل میگیرند.‏
‏ یعنی شما قدرت را نمیتوانید به تنهایی معنا کنید.‏
‏ قدرتی است که به واسطه ضعف دیگران شکل میگیره.‏
‏ برتری که به واسطه کهتر و کوچکتر بودن دیگران شکل میگیره.‏
‏ بزرگی که به واسطه کوچک شمردن و یا کوچک انگاشتن خود است که شکل میگیره.‏
‏ و حالا بزرگی برتری قدرتمندی هم به وجود میاد.‏
‏ وقتی در باب ظلم هم صحبت میکنیم قاعده بر همین مبنا هست.‏
‏ یعنی شما باید مظلومانی داشته باشید تا بتونید ظالمان رو شکل بدید و این ظالمان با وجود این مظلومان هست که شکل میگیرن ‏و به وجود میاد.‏
‏ پس ما داریم در باب جهانی صحبت میکنیم که در نقطه ابتدایی یه مفهومی به نام ظلم درش وجود داره و جهانی است که پر از ‏این ظالمان و پر از این مظلومان است.‏
‏ جهانی که ظلم تبدیل به یک بخش عمده ای از اون شده.‏
‏ در جای جای جهان هم باهاش روبه رو میشید.‏
‏ جنگ های بی شماری که داره شکل میگیره.‏
‏ ظالمان بی حد و حصری که دارن به کشور های مختلف حمله میکنن و اونها رو تحت ظلم و شکنجه خودشون قرار میدن.‏
‏ حکومت های بی شماری که در جهان حضور دارن مثل جمهوری اسلامی که حالا با ظلم و سرکوب مردم دارن این حکومت ‏خونین خودشون رو به پیش میبرن.‏
‏ پایه های این حکومت رو بر خون و جسد انسان ها استوار کردن.‏
‏ و ما مواجه میشیم با این جهان پر ظلم و غرق و به نوعی درمانده در ظلمت.‏
‏ ما جهانی رو داریم امروز که در این ظلم، در این قدرت پرستی اسیر مونده.‏
‏ در باب ریشه هاش بارها و بارها صحبت کردیم.‏
‏ این نگاه به یکتا پرستی، نگاه یکتا پرستانه این وجودیت خدا در جهان تا چه اندازه مثمر ثمر بوده؟
‏ برای پدید آمدن و بویژه قدرتمند تر شدن این نگاه اینکه تا چه اندازه سبب شده که ما امروز این نگاه قدرت طلبی را در جهان ‏ببینیم.‏
‏ اینکه تا چه اندازه جایگاه ها و پایگاه هایی همتای همان خدا در آسمان بر زمین هم ساخته شده.‏
‏ امروز شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید با پادشاهان، با رئیس جمهوران با رهبرانی در جهان روبرو می شوید که ‏جا پای همان خدا گذاشته اند.‏
‏ همان جایگاه قدسی در آسمان هاست که به زمین آمده.‏
‏ همان نگاه مشترک است که ما داریم با آن روبه رو می شویم.‏
‏ در اشکال و اقسام مختلف.‏
‏ اینکه تا چه اندازه اینها در شکل گیری و به ویژه در گسترش این نگاه نقش بازی کردند.‏
‏ تا چه اندازه انسان ها را عادت مند به این نگاه کردند و ما امروز مواجه می شویم با این قبول کردن قدرت دیگران، قبول کردن ‏ظلم دیگران.‏
‏ و این جهان، جهانی پر از زشتی ها شد.‏
‏ ریشه های ابتدایی اش را گفتم و درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه قاعدتا مفهومی به نام خدا و گره خوردن این معنا و مفهوم با قدرت و قدرت پرستی و یکتایی عامل اصلی پیدایش و ‏قدرتمند تر شدن این نگاه بوده و هست و در نهایت جهانی رو ساخت پر از ظلمت ها.‏
‏ جهانی که امروز باهاش روبه رو می شیم در سراسر اون از این ظلم ها و ظلمت ها می بینیم.‏
‏ همه و همه برگرفته از همین نگاه هست.‏
‏ به اشکال مختلف هم شکل گرفته.‏
‏ یک معنای مشخصی رو تعریف کرده.‏
‏ از همون ابتدا این قدرت رو نقش داده، یک جایگاه بزرگ و قدسی رو به وجود آورده، یک بزرگی رو تصویر کرده، یک ‏برتری رو شکل داده که حالا کهتران، ضعیفان، کوچکان، حقیران، بندگان بردگان در برابرش نقش بستند.‏
‏ این معنای مشخصی که ما به نام خدا میشناسیم حالا باعث شده هزاران هزار فروع دیگری رو هم در خودش بوجود بیاره.‏
‏ بارها در باب این موضوع صحبت کردیم.‏
‏ وقتی یک اصلی یک اصل مشخصی بین انسان ها شکل میگیره.‏
‏ این فروع به شدت میتونه تغییر بکنه.‏
‏ جایگاه ها میتونه تغییر بکنه.‏
‏ یک تاج ساخته شده برای خدا و قدرتمندان و ظالمانی که شکل گرفته.‏
‏ حالا میتونه هر بار سری رو در خودش جا بده.‏
‏ هر بار میتونه به اشکال مختلفی هم شکل بگیره.‏
‏ یک بار میتونه آرزومند و اسیر در نگاه های مذهبی شکل بگیره.‏
‏ یک بار میتونه حتی با نگاه ها و اعتقادات بی مذهب یا حتی ضد مذهبی هم شکل بگیره.‏
‏ چرا که این اصل جایگاه داره.‏
‏ این اصل نگاه به قدرت خدا نسبت به قدرت.‏
‏ نگاه به ستایش این قدرت، ستایش این ظلمت، ستایش به این ظلم.‏
‏ این شکل گرفته.‏
‏ حالا میتونه هی تغییر بکنه.‏
‏ حالا میتونه هی بازآفرینی بکنه، بازتولید بکنه، اشکال مختلفی از خودش رو نقش بده.‏
‏ و شما مواجه میشید با این در سراسر جهان و در مجموع جهانی که در این ظلمت اسیر مانده و تبدیل به یک اصل غیر قابل ‏عدول در جهان هم شده، حالا به فراخور اینکه ما این ظلم و ظلمت و این قدرت و این خدا و این نگاه ها را در جهان می بینیم، ‏باید انسان هایی را هم داشته باشیم که همسوی با این ظلم بشوند، همداستان با این ظلم بشود چرا که نگاه به جهان پیرامون ما ‏یک نگاه طنزآلود است یعنی اگر یک مسافر یا یک محتضری از دور داشت به جهان ما نگاه می کرد، جهان انسانی را زیر نظر ‏می گرفت.‏
‏ برایش طنزآلود بود که این ظلم های فراوانی که دارد در جهان اعمال می شود، گاها توسط خود همین انسان ها در قبال ‏خودشان به دستور کسی در فراتر انجام می شود.‏
‏ یعنی انسان هایی هستند که خود را فروخته اند به این نگاه ها.‏
‏ یعنی اگر امروز مواجه می شوید با جنگی که در یک کشوری اتفاق افتاده، سربازانی که دارند این جنگ را به پیش می برند.‏
‏ این ها در جایگاه خدایی قرار ندارند.‏
‏ خدایی در آسمان ها، خدایی در تخت خدایی، در فلان کشور، در فلان پایتخت، به عنوان رهبر، به عنوان پادشاه، به عنوان ‏امپراطور، به عنوان رییس جمهور در آن جایگاه قدسی قرار گرفته، فرمان می دهد.‏
‏ اما مردم هست که مردم را دارند آزار می دهند.‏
‏ مردم هست که دارند همدیگر را مورد ظلم قرار می دهند و خود را به نوعی فروخته اند به این نظام فکری خود را همسو با او می ‏بینند.‏
‏ عاملیتی دارند برای آن نگاه بیمارگونه و آن نگاه ظالمانه و از دل خود همین مردم که کثرت هم در اختیارشان هست دارد اتفاق ‏می افتد.‏
‏ جماعت بیشماری در برابر این ظلمت سکوت کرده اند و هیچ ایستادگی نمی کنند و باعث جریان این نگاه می شوند.‏
‏ کسی که به جنگ می رود به واسطه فرمانی که به او رسیده، بدون اینکه خودش هیچ درگیری ای داشته باشد و خودش هیچ ‏فکری داشته باشد، خودش هیچ انتخابی داشته باشد، عمله این نگاه می شود.‏
‏ عاملیت این نگاه را به دست می میگیره و اصلا دلیل وجودیت این هم همین عاملیت اون شخص هست.‏
‏ اون اشخاص هست.‏
‏ اون طیف گسترده از مردم هست.‏
‏ در جمهوری اسلامی وقتی مواجه میشید با اینکه حالا جماعتی به خیابون اومدن برای اعتراض.‏
‏ که جماعتی در برابرشون تا دندان مسلح میان و وحشیانه ترین رفتار ها رو میکنن.‏
‏ این فرمان یک فرمان یکتا از یک قدرتی در آسمان ها بر زمین نشسته است.‏
‏ کسی بر جایگاه خدا تکیه زده و داره همون فرامین رو به پیش میبره.‏
‏ اما عاملیت در اختیار اون مردمی است که خود رو همسو و هم نظر کردن.‏
‏ حالا ما پس مواجه میشیم با یک نظام ظالمانه ای که تعداد بیشماری هم مظلوم داره که همسو و هم نظر با این ظالم بر تخت ‏نشسته هستن.‏
‏ کسی از دور به این جهان نگاه کنه.‏
‏ از دیدن این حجم از تناقض و پارادوکسی که وجود داره قاعدتا جنون پیدا خواهد کرد.‏
‏ غیر قابل فهم هست براش.‏
‏ حالا چجوری ممکنه است مظلومان همدست با ظالم در گسترش این ظلم کمک کنند؟
‏ چگونه شما با این بیشمار بردگانی روبرو میشوید که زنجیرهای اسارت را خود به دست و پای خودشان می بندند؟
‏ خودشان گردنبند اسارت و قلاده اسارت را به گردن می بندند و در انتظار فرامین می نشینند.‏
‏ ما مواجه می شویم با یک نظام ساخته شده ای که حالا سعی داره همه رو همسو با خودش بکنه.‏
‏ همه رو تبدیل به عمله ظلم بکن.‏
‏ همه با او همسو باشن.‏
‏ مظلومان بی شماری که این راه پر ظلمت رو به پیش می برند.‏
‏ این راه بزرگ رو به وجود میارن و قدرتمند می کنن.‏
‏ حالا شما با یک جماعت بی شماری روبرو هستید که همسوی با این ها هستند.‏
‏ در قسمت های مختلف پیرامون این موضوع صحبت کردیم.‏
‏ اینجا هم سعی می کنیم موجز درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه برای همسو کردن این ها از طرق بی شماری هم استفاده کردند یکی این ریشه ی گذشته ای که در خود دارای ریشه ی ‏طویلی که از سالیان دراز به همراه خود داشت.‏
‏ از همان ابتدای نگاه به قدرت یکتا پرستانه نگاه به خدا در آسمان ها، این فرهنگ و تعلیمی که از ابتدا هم همراه آن ها بوده، ‏شما به تاریخ زیست بشری نگاه بکنید، به صراحت به تاریخ مدون زیست بشری نگاه بکنید و ببینید تا چه اندازه این نگاه یکتا ‏پرستانه.‏
‏ عاملیت داشته بین آنها تا چه اندازه باعث تعلیمات آنها شده، تا چه اندازه دنیای آنها را به پیش برده و حالا شما میتوانید بفهمید ‏و معنا بکنید که چگونه است که تا این اندازه مردم با این نگاه همسو هستند.‏
‏ از همان ابتدا این قدرت ها شکل گرفته، این برتری خداوند در آسمان ها در برابر آنها علم شده.‏
‏ حالا اینها برده و عبد و عبیدی شدند، تسلیم در برابر او قرار گرفتند، فرمانبردار در برابر او بودند.‏
‏ این نظام حاکم و محکوم شکل گرفته و قاعدتا از اینها محکومین خواهد ساخت که به فرمان حاکم خودشان گوش بسپارند.‏
‏ با این تصویر مواجه می شوید در طول سالیان دراز ریشه دوانده در بین انسان ها به اشکال مختلف در شکل مذهبی.‏
‏ حالا شکل مذهبی خودش را تغییر میدهد.‏
‏ یک شکل غیر مذهبی حتی ضد مذهبی هم میگیرد اما باز هم به همان معانی پایبند است.‏
‏ معانی که ریشه دار سالیان دراز اتفاق افتاده کسی حاضر نیست این نظم را به هم بزند.‏
‏ من بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ کسی حاضر نیست در راهی انقلاب کند که این نظام حاکم قدرت از بین برود.‏
‏ این نظام غالب و مغلوب از میان برداشته شود.‏
‏ همه در جستجوی این هستند که خود را در آن جایگاه قدرتمند قرار دهند، خود را در جایگاه غالب قرار دهند.‏
‏ حالا مغلوبین بی شماری در برابرشان باشند، غاصبان دیروز تبدیل به مغلوبین فردا بشوند.‏
‏ حالا کسی که در قدرت هست را به پایین بکشند و در نهایت برده و عبد و عبید خودشان بکنند.‏
‏ قرار نیست این نظام از بین برود.‏
‏ و همین است که شما مدام در حال تکرار این نگاه ها هستید.‏
‏ فرای این نگاه ریشه دار، این تعالیم گسترده ای که در طول تاریخ اتفاق افتاده ادامه پیدا کرده و امروز هم تبدیل به یک اصل ‏مستحکمی در بین تمام افکار با گونه های مختلف مذهبی، غیر مذهبی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی و هر نوع نگاهی که در جهان ‏میبینید متاثر از همین نگاه ابتدایی و عبادت و ستایش این قدرت هست.‏
‏ عبادت و ستایش این ظالم هست و تبدیل به یک اصل ریشه داری شده که همه جا هم باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ اینکه این ظالم رو در تخت قدرت قرار میدن و همه چیز را از آن او می دانند مظلومین باید در برابر او سر سجود فرود بیارن.‏
‏ قرار هست که در برابر او و بزرگی او را بپرستند.‏
‏ قرار هست که عبد و عبید و بنده او باشند، فرمانبردار او باشند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این نظام ظالمانه ای که اون ظالم رو در نوک هرم خودش قرار داده و دوباره داره بازتولید میشه.‏
‏ یک بار در دل مذهب قدرتمند به وجود آمده به پیش رفته باعث قدرت گیری شده حالا هر بار در هر.‏
‏ نگاهی حتی ضدمذهبی هم اگر شکل بگیره بازم همون ظالم رو پدید میاره.‏
‏ حالا فقط جای ظالم و مظلوم رو مدام تغییر میده.‏
‏ اما فرای این، با اون سیستمی که ما بارها دربارش صحبت کردیم، همون سیستمی که امروز هم به عنوان چوب و هویج ‏میشناسیمش، همون سیستم پاداش و مجازات که در دل ادیان هم قدرتمند بوده.‏
‏ در دل دیگر نگاه ها هم به همون شکل قدرتمند به پیش رفته هم باعث شده تا این جماعت رو همسو با خود بکنه.‏
‏ این که شما وقتی مواجه میشید با کسانی که خود رو به این ظالم میفروشند، مظلومانی که خود رو در برابر اون ظالم به خاک و ‏خون میکشانند، پاداش های بیشماری هم در برابرشون هست.‏
‏ زندگی راحت در این دنیا بهترین امکانات، بهترین جایگاه، موقعیت ها، موقعیت اجتماعی، طبقه اجتماعی که دارن به بالاترین ‏حد خودش میرسه، جزو اشراف میشن، ثروت بی حد و حصری در اختیارشون قرار میگیره.‏
‏ لذات بیشماری در اختیارشون قرار خواهد گرفت و این جایگاه قدسی را در این زمین هم کسب می کند.‏
‏ حالا فرای آن در نگاه های مذهبی مثلا یک آینده خوبی هم در بهشت نصیبشان خواهد شد.‏
‏ حالا این نگاه را فقط به مذهب هم خلاصه نکنید.‏
‏ در هر نگاهی هم می توانید به آن نگاه کنید.‏
‏ اگر کسی به حکومت ضاله ای که در جهان هم وجود دارد یک حکومت ظالمی مثل.‏
‏ حکومت مثلا روسیه پایبند باشد، اگر به آن فرمانروایی و به آن فرمانده هم پایبند باشد قرار است بهترین جایگاه ها را به دست ‏بیاره و قرار است که در آن الیگارشی ثروتی که ساخته اند جایگاه و مقامی داشته باشد.‏
‏ تمام قدرت و ثروت را در اختیار بگیرد، در این جهان به بهترین جایگاه ها برسد و این پاداشی است که حالا قرار است ‏مظلومین را عمله اون ظالم و جلاد بکنه.‏
‏ حالا قرار است با سیستم مجازات بدترین مجازات را در قبال یاغیان و.‏
‏ ایستادگان در برابر این نگاه هم قرار بگیرد.‏
‏ قرار است هر کسی اگر در برابر این نگاه اعتراضی دارد، بدترین مجازات در برابرش نقش ببندد، کشته بشود، به زندان بیفتد، ‏سالیان سال تبعید بشود، بدترین شکنجه ها در قبالش اعمال بشه، هیچ جایگاه اجتماعی نداشته باشه، از شغل خودش رانده بشه، ‏هیچ قدرت مالی نداشته باشه تا بتونه زندگیش رو به پیش ببره.‏
‏ بدترین شکنجه ها در قبال خودش، همسرش و فرزندانش، اطرافیانش، دوستانش، اقوامش، همفکرانش هم مشاورانش و ‏همراهانش اعمال بشه.‏
‏ بدترین مجازات ها، بدترین شکنجه ها.‏
‏ شما مواجه میشید حالا با این نگاه بیمار آلوده خشونت باری که در قبال معترضین هم انجام میشه.‏
‏ حالا اینها همه و همه داره نوید این نظام و این ارزش تازه رو میده که انسان ها بدونند اگر همسو و عمله این ظلمت باشند ‏بهترین جایگاه ها برای اونهاست.‏
‏ اگر در برابر این جلاد بایستید، در برابر این ظالم بایستید.‏
‏ قرار است که بدترین اتفاقات هم برایشان بیفتد.‏
‏ قرار است در بدترین شرایط به پیش بروند و این همسو کردنی است که حالا اتفاق می افتد.‏
‏ پس ما تا اینجا با این مفهوم ظلم و ظلمت در جهان قدرت و قدرت پرستی و نگاه یکتا پرستانه گسترشش صحبت کردیم و ‏گفتیم که تا کجا این جهان را، ساختارش را این گونه ظالمانه کرده ایم که نه تنها فقط در نگاه های یکتا پرستانه خدا باور که در ‏تمام نگاه های مختلف هم همان نگاه ریشه دار هست.‏
‏ از همان وام گرفتن و قدرتمند کردن و به پیش بردن.‏
‏ حالا با توجه به یک نگاهی مثل پاداش و مجازات سعی می کنند که مدام مردم را هم همسوی با این ظلمت بکنند.‏
‏ مردم را هم تبدیل به این عمله ظلمت بکنند.‏
‏ برای این ظالم عاملیت بیشتر و بیشتری هم از دل این مظلومین پدید بیارن.‏
‏ اما فرای این ما با یک موضوع دیگه ای هم روبه رو میشیم.‏
‏ اینکه حالا قرار هست مردم رو بی تفاوت نسبت به اصولا ظلم بکنن.‏
‏ اصلا مفهوم ظلم رو برای اونها بی معنا بکنن.‏
‏ مدام در پی این هستند که این مفهوم ظلم مفهوم ظالم بودن همه اینها بی رنگ و بی معنا بشه و ظلمت بی ارزش بشه.‏
‏ مردم نسبت به این بی حس و بی احساس بشن و بی تفاوت بشن.‏
‏ گاها با تکرار این ظلم ها سعی در این کار دارن.‏
‏ یعنی وقتی مدام دارن یک ظلمتی رو انجام میدن برای مردم قبحش از بین میره.‏
‏ مدام شما روبه رو میشید با اعدام های بی حد و حصری که دارن اتفاق می افته.‏
‏ جنگ های بی سرانجامی که به پیش میبرن.‏
‏ جنایات بی حدی که میکنن.‏
‏ حالا این نقطه جوابی که در نهایت میده این هست که نسبت به این مردم ایزوله میشه.‏
‏ نسبت بهش بی تفاوت میشن.‏
‏ اینقدر تکرار میکنن این ظلم و جانی گری و وحشی گری رو را که برای مردم بی تفاوت به نوعی از کنارش بگذرند، بی حس ‏و احساس نسبت به این اتفاقات باشند.‏
‏ در کنارش با توجه به همان تفسیری که ما نسبت به پاداش و مجازات هم دادیم، حالا مردم حتی با ترس هم وارد این وادی ‏خواهند شد که نسبت به این موضوع بی تفاوت باشند.‏
‏ حالا این ترس و وحشتی است که سعی می کنند بی تفاوت برای خودشان جلوه بدهند.‏
‏ این موضوع فرای آن با منفعت بی حد و حصری که برایشان ساخته می شود گفت این پاداش و مجازات یک بخشی از ‏مجازات است که به واسطه اش مردم پر ترس خواهند شد.‏
‏ سعی می کنم بی تفاوت از کنار این ظلم ها بگذرند چرا که مجازات سختی در برابر آنها هست.‏
‏ اگر ظلمی در جهان دارد اتفاق می افتد در کنار گوششان حتی دارد اتفاق می افتد اگر کوچکترین واکنشی از خود نشان بدهند ‏بدترین زندان ها و بدترین شکنجه ها در قبال شان هست.‏
‏ حالا پر ترس از کنار این موضوع می گذرند.‏
‏ از کنارش بی تفاوت خواهند گذشت.‏
‏ در کنارش با پاداشی که خواهند گرفت، با منفعتی که به دست خواهند آورد.‏
‏ در نهایت خود هم تبدیل به عمله این جلاد خواهند شد.‏
‏ عمله این ظلمت عمله این خدای بر زمین ها خواهند شد.‏
‏ خودشان هم حاضرند که هر کاری بکنند فلان کس را بفروشند تا یک جایگاهی بگیرند، شغل بهتری بگیرند، ثروت بیشتری ‏به دست بیاورند، شهوت بیشتری را کسب کنند و به واسطه این پاداش و این منفعت هم باز در همین وادی قرار میگیرند.‏
‏ گاها به واسطه آن نگاه متعصبانه و کورکورانه شان، این نگاه را که مدام بهشان تعلیم داده شده، حالا جنبه ایدئولوژیک دارد، ‏حالا جنبه نوستالوژیک دارد، جنبه های مختلف دارد.‏
‏ یک زمانی به واسطه قومیت شماست که شکل میگیرد، به واسطه نژاد شما هست، به واسطه کشور شما هست، به واسطه مذهب ‏و دین شما هست.‏
‏ اما این نگاه و این باور مستحکم در وجود شما میشود.‏
‏ این ایمان چشم بسته ای که برای شما ساخته اند به این ایدئولوژی در برابر شما را تبدیل به عمله ظلم می کند.‏
‏ یک بخش عمده ای از این کسانی که عاملیت این ظلم را دارند وابسته به همین نگاه است که درگیر این اتفاقات وحشتناک ‏شدند.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه می‌شوید با جماعتی که به سادگی به مردان و زنان تجاوز می‌کنند در خیابان اینها را با گلوله می‌زنند، ‏وحشیانه ترین اتفاقات را برای اینها رقم می‌زنند.‏
‏ شما وقتی با اینها روبه‌رو می‌شوید، بخشی هم به واسطه آن ایمانی که به آن نگاه آلوده در برابر دارند.‏
‏ گاه هم به واسطه مذهبی است که حالا قدرت را در اختیار گرفته مثل جمهوری اسلامی و گاها هم به واسطه اعتقاد و باور به ‏خون برتر و نژاد بزرگتر.‏
‏ مثل زمانی که در بین نازی ها این اتفاق افتاد و یا مثال های بی شمار دیگری که می‌شود درباره اش زد و اصولا این ایمان هم ‏گاها آنها را تبدیل به این عمله ظلم می‌کند و در نهایت جماعتی را پدید می آورد که یا عمله این ظلمت هستند و یا در نهایت ‏بی تفاوت نسبت به این ظلم ها هستم.‏
‏ با عواملی که من درباره اش صحبت کردم که باز هم مسلما عوامل بیشتری هم خواهد داشت.‏
‏ چیز هایی که الان به ذهن من رسید و ما مواجه می شویم با این بی تفاوتی مردم نسبت به ظلم و جهان پر ظلمت.‏
‏ حالا ما جهانی داریم پر از ظلم های بی حد و حصر با انسان هایی که نسبت به این موضوعات بی تفاوت هستند.‏
‏ این هم فقط مختص به ایران و جمهوری اسلامی هم نیست.‏
‏ نسبت به فقط یک موضوع آن هم انسان نیست.‏
‏ نسبت به یک موضوع.‏
‏ فقط جنگ نیست.‏
‏ نسبت به یک موضوع.‏
‏ فقط ظلمی که در قبال ظلمی که در برابر مثلا معترضین انجام می شود نیست در قبال همه موجودات، در قبال همه جان ها.‏
‏ وقتی ما داریم در باب این موضوع کلی صحبت می کنیم که انسان ها در برابر ظلم ایستادگی ندارند و همرنگ و همسو می ‏شوند در باب همه موجودات هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جهانی که در اون ظلم های بی حد و حصری در جریان هست.‏
‏ به عنوان مثال ظلمی که در قبال حیوون ها داره اتفاق می افته.‏
‏ حالا اینکه فقط مختص به جمهوری اسلامی نیست، مختص به فلان کشور نیست.‏
‏ حتی در آمارها و ارقام هایی که میدن مصرف گوشت کشور های آمریکایی و اروپایی از ایران و کشور های اسلامی هم بیشتره.‏
‏ یعنی در این جنون از اونها هم پیشی گرفتن.‏
‏ حالا این ظلم سرشاری که داره اتفاق می افته بخشی عمله این ظلمت هستن و بخش کثیری از مردم نسبت به این موضوع بی ‏تفاوتند.‏
‏ ارزش ها ساخته شده مدام برای اونها تکرار شده.‏
‏ این تعالیم هزاران ساله پوسیده اینقدر به این ها تکرار شده که این رو بخشی از زیستن و حق خودشون میدونن.‏
‏ برتری خودشون رو قبول کردن.‏
‏ حالا حتی باورهای جدید هم در همین پیشروی همون اهداف گذشته و پوسیده هست.‏
‏ حالا اگر در گذشته از اشرف بودن انسان ها صحبت میکردن امروز در باب کرامت انسانی صحبت میکنن که انسان رو تبدیل ‏به محوریت میکنن.‏
‏ قسم راستشان میشه انسانیت طریقت و دینشون میشه.‏
‏ انسانیت و انسان رو محور همه چیز می‌کنند و در نهایت قرار است انسان گرایی راه کار باشد.‏
‏ همان نگاه‌های بیمار است.‏
‏ بازهم حالا شما مواجه می‌شوید با یک جهان پر ظلمتی که حالا انسان ها بی تفاوت از کنار تمام ظلم ها می گذرند.‏
‏ اگر در کنار خیابان گوشت و تن حیوانات فروخته می‌شود، هیچ موضوعی نیست که برای آنها مهم باشد.‏
‏ یک موضوع خیلی عادی و ساده است که تبدیل به یک ارزش انسانی شده.‏
‏ همه باهاش کنار اومدن و همه هم از کنارش به راحتی می‌گذرند.‏
‏ این همان نگاهی است که هر چه قدر قدرتمند تر، هر چه قدر طولانی تر، هر چه قدر بدون مخالف تر جریان پیدا کند، تبدیل به ‏یک اصلی می‌شود که همگان باهاش کنار می‌آیند.‏
‏ حالا ظالم وجود دارد.‏
‏ همه این ظلم را می‌پرستند.‏
‏ همه در برابر این ظلم سجده می‌کنند.‏
‏ هر چه قدر نقطه هایی وجود داشته باشد، در برابر این نگاه، این ظلم شکسته می‌شود.‏
‏ شما در نظر بگیرید در جمهوری اسلامی دارند به شدت رفتارهای وحشیانه و غیر قابل فهمی رو انجام میدن در قبال مردم.‏
‏ اگر این تبدیل به یک اصلی بشه و مدام در حال تکرار باشه، هیچ صدای مخالفی شنیده نشه.‏
‏ در نهایت به یک اصل خیلی معمول تبدیل خواهد شد.‏
‏ اما هر چقدر این صداهای مخالف بیشتر شنیده بشه، در برابرش بیشتر ایستادگی کنن.‏
‏ مدام یه تلنگری به مردم میزنه تا اونها رو تغییر بده تا یه نگاه متفاوتی رو در برابر اونها نقش بده.‏
‏ وقتی ما در باب ظلم به حیوانات صحبت میکنیم اینقدر این موضوع تبدیل به یک موضوع معمول شده که الان صحبت کردن ‏درباره اش هم تبدیل به یک معضل و لطیفه خواهد شد.‏
‏ اینکه انسان ها چگونه وحشیانه و غیر قابل فهم حیوانات رو از بین می برند.‏
‏ کودکان حیوانی رو می کشند و می درند و زندگی خیلی ساده ای دارن.‏
‏ خودشون تبدیل به این عمله ظلمت شدن بدون هیچ تفاوتی از کنارش میگذرن.‏
‏ حتی ذره ای هم بهش فکر نمیکنن چرا که تبدیل به یک ارزش مستدلی بین خودشون شده.‏
‏ غیر قابل نفوذ و تغییر.‏
‏ پس ما داریم با جهانی رو به رو میشیم که پر از این ظلمت ها و زشتی ها هست و انسان ها هم بی تفاوت از کنار آن میگذرند.‏
‏ و ما در باب تمام این مساله ها صحبت کردیم.‏
‏ در باب اینکه ظلم را بیشتر درباره اش صحبت کنیم و جهانی که میشناسیم اما قرار است که ما را در نهایت به یک معنای ‏مشخصی برساند.‏
‏ این که با انسان هایی روبه رو میشویم که اگر ظلمی در قبال خودشان اتفاق بیوفتد در برابرش ایستادگی میکنند و حاضرند که ‏تلاش هایی را هم بکنند، در راستای مبارزه با آن ظلم اتفاق افتاده اما این در نهایت فقط به آن نقطه ای میرسد که این ظلم در ‏قبال خودشان اتفاق بیفتد.‏
‏ این هم بر میگرده به ذات بشری و این که انسان ها قاعدتا همان طوری که شما وقتی با یک دستی نزدیک به صورتتون میشه بی ‏اختیار چشمتون رو میبندید که لطمه ای به چشمتون نخوره.‏
‏ این هم در نهایت یک ذاتی است که غیر قابل تغییر است.‏
‏ هر چقدر تعلیم رو شما بخواید در این موضوع اعمال بکنید، هر چه قدر این قدرتمند در جهان وجود داشته باشه با همون ‏اعتقادات ابتدایی هر چه قدر پاداش و مجازات را بیشتر کنید.‏
‏ هر چقدر بخواهید بیشتر مردم را بی تفاوت کنید، آن نقطه ای که این ظلم به خودشان قرار بگیرد و مورد ظلم قرار بگیرند، مثل ‏همان صورتی است که حالا یک ضربه ای نزدیک بهش شده، چشم را ناخودآگاه بستند.‏
‏ حالا ناخودآگاه در برابر این ظلمت پس ایستادگی می کنند.‏
‏ حالا دیگر در برابر این ظلمی که بهشان شده هم واکنش نشان خواهند داد.‏
‏ یعنی اگر مثلا در ایران این همه سال هست که بدترین ظلم ها را جمهوری اسلامی داره انجام میده و کسی صداش در نیومده، ‏فلان شخص داره راحت زندگیش رو میکنه آسوده زندگی اش رو به پیش میبره، بی تفاوت نسبت به تمام این ظلم ها هم می ‏گذرد و زندگی ساده ای داشته.‏
‏ حالا برای وقتی که برای اولین بار خودش به زندان می افتد می فهمد که چه عذاب و مصیبتی را این مردم کشیدند در این سالها ‏حالا به صدا می افتد.‏
‏ حالا در برابر آن نظام هم ایستادگی می کند.‏
‏ این موضوعی است که خیلی ها به واسطه این سعی می کنند که این انسان ها را.‏
‏ به نوعی از خود دور بکنند.‏
‏ از اون نگاه دور بکنند.‏
‏ در نقطه ابتدایی که باید توجه داشت که ما وقتی داریم در باب تغییر صحبت می‌کنیم باید باور به این تغییر در هر صورتی ‏داشته باشیم.‏
‏ هدف نهایی و غایی ما تغییر دادن انسان‌ها هست.‏
‏ حالا چه تفاوتی می‌کنه اونها به چه دلیل تغییر کردن؟
‏ قرار هست که ما یک نظام تازه‌ای رو پدید بیاریم، انسان تازه‌ای رو پدید بیاریم.‏
‏ حالا چه تفاوتی می‌کنه که اون‌ها به واسطه این ظلمی که به خودشون شده وارد این وادی شدن و در برابر این ظلم و جلاد ‏ایستادن و یا اینکه به واسطه ظلمی که به دیگران شده؟
‏ خب قاعدتا در مبانی اخلاقی انسانی که با نگاه به ظلم دیگران وارد این وادی شده، انسان با اخلاق تری هست.‏
‏ با توجه به اون اخلاقیاتی که ما داریم تعریف می‌کنیم.‏
‏ اما در مجموع نباید تفاوتی بکنه و وقتی هم نزدیک به این موضوع می‌شیم یک موضوعی هست که ذاتیه برای انسان اتفاق ‏میفته.‏
‏ گفتن مثالش رو زدم مثل این است که ما در قبال بعضی از رفتارها یک رفتار ناخودآگاهی داریم و در قبال برخی از موضوعات ‏عکس العمل های ناخودآگاهی را داریم.‏
‏ این هم همان موضوع است.‏
‏ یعنی اگر ظلمی وجود دارد، وقتی که با خودمان اعمال شده در قبال خودمان اعمال شود، ما قاعدتا در برابرش ایستادگی خواهیم ‏کرد، صحبت خواهیم کرد، اعتراض خواهیم کرد چرا که دیگر این اعتراض ما یک اعتراض ناخودآگاهی است.‏
‏ حتی اگر نخواهیم هم نمی توانیم اعتراض نکنیم چرا که داریم مورد ظلم قرار می گیریم.‏
‏ و انسان هایی را می سازد که اگر ظلمی در برابر ما باشد در برابرش می ایستیم و اگر نباشد در برابرش ایستادگی هم نمی کنیم.‏
‏ گفتیم دلیل پیدایش این اتفاقات و این که انسان ها تا این اندازه نسبت به این موضوعات راحت از کنارش می گذرند و تفاوت ‏هایی توی زندگی شان به وجود نمی آید، دلایلش را برشمردیم و این که در نهایت هم این ها نسبت به ظلمی که در برابر ‏خودشان می شود ایستادگی می کنند.‏
‏ هم یک موضوع ذاتی است که نمی‌شود درباره‌اش صحبت کرد.‏
‏ اما هدف و غایت باید این باشد که انسان‌ها نسبت به موضوعات همه از خود واکنش نشان بدهند.‏
‏ پس این ما را برمی‌گرداند به اینکه ما باید این ارزش ها را تغییر بدهیم.‏
‏ یعنی هر وقت ما نزدیک به هر کدام از این موضوعات می‌شویم، در نهایت به این نتیجه خواهیم رسید که انسان ها به واسطه ‏باورهایشان زندگی می‌کنند.‏
‏ انسان ها به واسطه تعالیمی که می‌بینند زندگی‌شان را به پیش می‌برند و مشکل در این تعالیم هست.‏
‏ در این ارزش ها هست که این ارزش ها و تعالیم هست که باید تغییر کند تا انسان ها تغییر کنند و اگر امروز با یک همچین ‏موضوعی روبه‌رو می‌شویم و به کرات این را می‌بینیم که اگر ظلمی در قبال خود ما صورت نگیرد، انسان ها نسبت به ظلم هایی ‏که در جهان به کرات هم می بینند هیچ واکنشی نشان نمی دهند.‏
‏ به واسطه تعالیم اشتباهی است که به واسطه آن ارزش هایی که به آن پایبند هستند به واسطه آن فرد پرستی وحشتناکی است که ‏بین مردم رواج پیدا کرده.‏
‏ اینکه خود را محوریت جهان می دانند، اینکه در آن خودخواهی ها زندگی می کنند. میکنن.‏
‏ این تعالیم اینقدر بی شمار هست.‏
‏ در جای جای زندگی این ها نقش بسته که نمی تونیم از اونها چیزی فراتر از این چیزی که کاشتیم رو انتظار داشته باشیم.‏
‏ من بارها این مثال رو زدم.‏
‏ شما وقتی چیزی رو در زمین میکارید نمیتونید توقع برداشتش محصول دیگه ای رو داشته باشید.‏
‏ نمیتونید در زمین گندم بکارید و در انتظار موز بشینید.‏
‏ چیزی که کاشته شده در طول این سالیان دراز هم همین شکل هست.‏
‏ چیزی که به این انسان ها داده اند.‏
‏ این باور به اعتقاد به خدا، این قدرت و این جایگاهی که برای خدا ساخته اند، این فرمانبرداری، این صاحب خانه شدن، این ‏برده و ارباب بودن، این نگاه هایی که مدام برای اونها تکرار شده، این تصویری که از پاداش و مجازات داده شده، اینکه اونها ‏رو تا چه اندازه در این راستا به پیش برده و اونها رو همسو با این جلادان کرده و اونها رو تبدیل به عاملیتی برای این جلادان و ‏ظالمان در جهان کرده، حالا نمی‌توانیم چیزی فراتر از آنها را توقع داشته باشیم.‏
‏ مگر این تعالیم رو تغییر بدیم؟
‏ مگر این ارزش‌ها رو تغییر بدیم و در نهایت با تغییر دادن این ارزش‌ها و تغییر و باورها هست که از آنها انسان‌های متفاوتی رو ‏پدید بیاریم.‏
‏ گره خوردن این نگاه با خود پرستی فرد پرستی که امروز در همه جای جهان وجود داره و در اعتقادات مختلف هم داره بیشتر و ‏بیشتر هم به پیش میره هم به شدت قابل رویت است.‏
‏ اینکه تا این اندازه ما روبرو میشیم با جهانی که حالا فردیت انسان ها براشون محوریت است اصلا اون زیست اجتماعی و در ‏کنار هم بودن معنایی پیدا نمیکنه.‏
‏ شما وقتی با نگاه های کاپیتالیستی و سرمایه داری رو به رو میشید می بینید که تا چه اندازه این فردیت رو بهش بها میدن.‏
‏ حالا وقتی با یک جامعه ای روبه رو میشی که تا این حد فردیت براش مهم هست، قرار هست هر کاری برای بهتر زیستن خود ‏بکنه حتی میتونید شاهد این باشید که به دیگران آزار برسونه تا زندگی خودش رو بهتر و بیشتر هم به پیش ببره.‏
‏ همون طوری که داره میرسونه.‏
‏ همون طوری که با بیگاری کشیدن و بردگی کشیدن از دیگران داره فقط به زندگی خودش فکر میکنه.‏
‏ این اون ارزشی ست که غالب شده در جهان.‏
‏ در جای جای جهان.‏
‏ حتی در همین جمهوری اسلامی هم همین اتفاق و همین اعتقاد هست.‏
‏ اینها نکات منفی همدیگه رو به سادگی جذب می کنند و به سادگی به همدیگه انتقال میدن.‏
‏ همون نگاه فرد پرستانه ای که در بین اروپایی ها و آمریکایی ها و کسانی که باورمند به نظام های سرمایه داری هستند اتفاق ‏افتاده و قدرتمندانه به پیش میره.‏
‏ اشل و شکل و نمونه های بسیارش رو هم در همین جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر اسلامی هم می بینید.‏
‏ این که تا این اندازه این فردیت گرامی داشته شده.‏
‏ حالا کسی که با این نگاه فردی داره به جهان نگاه میکنه و برای پیشرفت و پویایی خودش تلاش می کنه، اگر روبرو بشه با ‏صحنه ای که کسی رو کتک می زنن، کسی رو را اعدام میکنند، کسی را آزار میدهند.‏
‏ در خیابانها حاضر نیست نزدیک به این موضوع شود چرا که باز هم در آن آز و خودپرستی و فرد پرستی خودش درگیر است.‏
‏ عادت کند به آن نگاه ها و ارزش هایی که برای او مدام تکرار شده.‏
‏ حالا او چرا باید زندگی خودش را درگیر این موضوع کند؟
‏ ارزشی که در برابر او نقش بسته به او فرمان به این می‌دهد که به زندگی خودت بچسب.‏
‏ مدام داره هی مسئولیت رو به گردن کس دیگه ای میندازه.‏
‏ یه تحقیقی رو چند وقت پیش باهاش روبه رو شده بودم.‏
‏ این که وقتی شما یه اتفاق بدی رو شاهدش هستید، یه اتفاقی که داره در قبال یه نفری می افته و باید دیگران بهش کمک کنن.‏
‏ هر چقدر اون آدم که داره اون اتفاق براش می افته دور و برش شلوغ تر باشه، میزان کمک کردن به اون هم کم تر میشه.‏
‏ هرچقدر این تعداد کم تر باشن یعنی اگر به یک نفر ختم بشه میزان کمک کردن به او هم بیشتر و بیشتر میشه.‏
‏ یعنی اگر در نظر بگیرید یک نفری در حال مثلا آتش گرفتن هست اگر 10 نفر کنارش باشند امکان اینکه به او کمک کنن ‏کمتره.‏
‏ ولی اگر یک نفر در کنارش باشه بیشتره.‏
‏ چرا که این مسئولیت رو به دوش دیگران میندازن.‏
‏ اینکه اون 10 نفر فکر میکنن شاید دیگری بره کمک کنه.‏
‏ ولی اگر یک نفر باشه شاید به سادگی بره و خودش رو درگیر کنه برای کمک کردن به اون و حالا این تبدیل به یک ارزشی ‏هم شده دیگه.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید حالا طرفی که قرار هست یک آزاری رو در کنار خودش ببینه مدام در فکر این هست که این ‏مسئولیت باید به گوشت به گردن کس دیگه ای افتاده بشه.‏
‏ وقتی یک معلمی رو از بین معلمان میگیرند و اعدام میکنند و بدترین رفتار ها رو باهاش انجام میدن، جامعه و معلمین حاضر ‏نیستن که از خودشون کنش و فعالیتی نشون بدن.‏
‏ چرا که هر کدوم از اونها در پی این هست که دیگری این رفتار رو شروع کنه و ادامه بده.‏
‏ و همه به دنبال گشتن مسئول دیگه ای هستن.‏
‏ تمام این نگاه های فرد پرستی در جهان هم گسترش پیدا کرده و با توجه به این ارزش هایی شکل گرفته است که امروز ما شاهد ‏رفتارهای مختلف از انسان ها هستیم و این نظام های ساخته شده را در برابرمان می بینیم.‏
‏ اینکه به سادگی از کنار جلادان و ظالمان می گذرند، اینکه به سادگی خود را تبدیل به عمله ای برای ظالمان می کنند.‏
‏ اینکه در نهایت با سکوت خودشان در راستای این ظلمت قدم بر می دارند.‏
‏ اینکه خوب قاعدتا این همراهی آن ها با ظلمت بدتر و وحشتناک تر از هر ظلم دیگری هست.‏
‏ اینکه عامل شدن آن ها در راه این ظلمت، ظلم بزرگ و وحشتناکی است.‏
‏ اینکه این سکوت، این بی تفاوتی تا چه اندازه به این ها قدرت می دهد و تا چه اندازه دست این ها را باز می گذارد برای این ‏بیدادگری هایی که دارند در جهان انجام می دهند.‏
‏ این ها قاعدتا موضوعات وحشتناکی است اما در نهایت نباید ما را از آن سر بوم بیندازد که اگر کسی خودش مورد ظلم قرار ‏گرفت و وارد وادی برای تغییر شد.‏
‏ او را به درون خود راه ندهید چرا که او پیش از این که به خود ظلم ببیند وارد این جنگ آوری نشده بود و وارد این تغییر نشده ‏بود.‏
‏ این که ما هدفمان تغییر دادن انسان هاست، حالا به چه راهی این ها تغییر پیدا کردند که موضوع مهمی نیست.‏
‏ قاعدتا وقتی انسان ها با این ارزش های مستحکم در طول زندگی شان از همان ابتدا روبه رو هستند، در اشکال مختلف شما در ‏یک جامعه ای تصور بکنید که یک نفری به دنیا آمده، حالا مدام تعالیمی که دارد می بیند از طرف خانواده اش، از طرف ‏فامیلش، از طرف مدرسه اش، از طرف دروسی که درس خوانده، از طرف اطرافیانش، دوستانش، همراهانش، کتاب ها، ‏هنرمندان هنری که دارد به او ارائه می شود، دائم و دائم دارد همین موضوعات را برایش تکرار می کند.‏
‏ قدرت خدا را تکرار می کند، عظمت خدا و بزرگی خدا.‏
‏ این نگاه به ظلم، این برده بودن و تسلیم بودن خود در کنار این نگاه به پاداش و مجازات از آن طرف فردگرایی و فرد پرستی و ‏این اعتقاد به فردیت خود، این آش پرستی، این خودخواهی، همه اینها دست به دست هم داده.‏
‏ حالا شما از او چه توقعی دارید؟
‏ باید این ارزش ها و این تعالیم تغییر بکنه تا ما شاهد تغییر انسان ها باشیم و اگر کسی هم خودش مورد ظلم قرار گرفت و به ‏وادی کسانی اضافه شد که در برابر این ظلم و جلادان و ظالمان و خدایان و قدرتمندان ایستادگی کرده، باید با آغوش باز در ‏برابرش صف آرایی کرد و او را به این جمع راه داد چرا که تمامی این تعالیم بر علیه این نگاه ها هست، در برابر این نگاه ها ‏هست و ما تا روزی که نتونیم این تعالیم و ارزش ها رو تغییر بدیم شاهد همین نوع زیستن انسان ها هم خواهیم بود.‏
‏ تا اون روز شاهد افراد کمی هستیم که در جهان در برابر این ظلم ها بایستند، حرکتی بکنند اما هیچ وقت شاهد این نگاه جمعی ‏نخواهیم بود که حالا انسان ها در کنار هم برای تغییرات حرکت بکنند.‏
‏ شاید در جای جای جهان شاهد تنی باشیم که حالا از جان خودش هم بگذرد تا این نگاه های وحشیانه این ظلمت سرشار را از ‏بین ببرد یا در برابرش ایستادگی بکند یا فریاد اعتراضی را در برابر این ظلم ها و این بیداد و این جلادان به نوعی فریاد را ‏برساند.‏
‏ اما هیچ وقت شاهد یک نگاه عمومی نسبت به این موضوع نیستیم.‏
‏ تا زمانی که بتوانیم این ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ و قاعدتا هم باید این ارزش ها و این تعالیم تغییر پیدا بکند تا همه در برابر ظلم ایستادگی بکنند تا این فرمانبرداری شکسته بشه، ‏تا این روحیه طغیانگری و یاغی بودن به انسان ها اضافه بشه.‏
‏ این که انسان ها باور به خود داشته باشند در برابر این ظلم ها بایستند و فرمانبردار در برابر کسی نباشند و تا آخرین نفس هم در ‏برابر هر ظلم و ظلمتی چه در پیرامون خود و چه در برابر دیگران ایستادگی کنم.‏
‏ صحبت در باب این موضوع بسیار هست.‏
‏ میشه ساعت ها دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما ما خواستیم که در باب این مسئله در این برنامه مشخص کلیاتی را مطرح کنیم و قاعدتا در برنامه های آتی هم سعی می ‏کنیم بیشتر و بیشتر به این موضوع و مصادیق این موضوع هم نزدیک شویم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل ‏بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم فقط مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این کتاب ها در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وب سایت تمامی این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه ‏تغییر شکل بگیره و ادامه پیدا کنه.‏
‏ این کتاب ها همین برنامه به نام جان کتاب های صوتی ای که از من منتشر میشه رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏