خب دوستان توی قسمت های مختلفی که ما در برنامه ای به نام جان پیرامون اعتراض صحبت کردیم، قاعدتا مبحثی تحت ‏عنوان بیدارگری هم لازمه ای است برای اینکه درباره اش صحبت بکنیم و بیشتر نزدیک به این معنای مشخص بشیم.‏
‏ بیدارگری که قرار هست دنیای ما رو تغییر بده، قرار است دنیای تازه برای ما پدیدار بکنه.‏
‏ قرار هست در برابر تمام کلیشه های گفته شده در طول این هزاران سال به میدان بیاید و نگاه تازه ای رو برای ما پدیدار کنه.‏
‏ در شرایطی که مدام صحبت ها داره تکرار میشه همون حرف های پرتکرار گذشتگان به اشکال و انواع مختلفی داره به مردم ‏خورانده میشه.‏
‏ ما نیازمند این احساس بیدارگری هستیم.‏
‏ ما نیازمند افرادی هستیم که پا به میدان بگذارند برای بیدار کردن دیگران، برای اینکه اونها رو از این خواب هزاران ساله در ‏غفلت بیدار بکنه.‏
‏ شما تصور بکنید هزار و چهارصد سال از گذشت اسلام گذشته و مردمانی که هنوز خواب در این اوهام بی حد و حصر هستند ‏هنوز دارند از همون سرچشمه های بیمار تغذیه میکنند.‏
‏ هنوز حاضر نیستند که به اون افکار پوسیده نگاهی بکنند.‏
‏ به واقعیت هایی که مطرح شده.‏
‏ یعنی مثلا وقتی شما مواجه میشید با اصولی که در اسلام وجود داره و قوانینی که در اسلام وجود داره دارد.‏
‏ حتی ما مواجه می‌شویم با جماعتی که از این قوانین باخبر نیستند و خودشان را مسلمان می‌دانند.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با افرادی که همان عناوین پرتکرار در کتاب‌های دینی مدارس را تحت عنوان مباحث دینی درک ‏کرده‌اند.‏
‏ حتی مثلا به عنوان مثال از ماهیت وجود عایشه هم خبردار نیستند.‏
‏ اینکه پیامبر اسلام حالا می‌رود و با یک دختر پنج یا شش یا هفت ساله برخورد می‌کند و تقاضای ازدواج می‌کند با یک نفر.‏
‏ اینکه خدا سن تکلیف را برای همخوابگی محمد با عایشه تعیین می‌کند تا در نهایت محمدی باشد که در نه سالگی با یک ‏دختر یا دختری که نه ساله هست رابطه جنسی برقرار کند.‏
‏ حتی ما روبه‌رو هستیم با افرادی که با این واقعیات تاریخی که توسط خود مسلمان‌ها مطرح شده هم تا به حال روبرو نشده اند.‏
‏ یعنی شما مثلا وقتی رو به رو میشید با جماعتی که خود رو مسلمون میدونن تو عمرشون تا به حال قرآن رو نخوندن؟
‏ کتب تاریخی در باب زیست پیامبر رو نخوندن.‏
‏ تا به حال هیچ وقت روبرو نشدن با مبانی اسلامی با احادیثی که تحت عنوان احادیث صحیح در اختیار اهل سنت یا شیعیان ‏هست. روبرو نشدن.‏
‏ با علم اسلامی که تحت عنوان فقه اسلامی هست هم روبرو نشدند و اجتهاد های این فقیهان شیعه و سنی رو تا به حال بهش ‏گوش ندادن اما خود رو مسلمون می دونن.‏
‏ یعنی شما گاها روبرو میشید مثلا با عنوانی تحت بریدن دست.‏
‏ وقتی با یکی از این افراد صحبت میکنید و به او میگید آیا شما قادر به بریدن دست کسی هستید که مرتکب دزدی شده باشه؟
‏ او خود رو عاری از این اتفاق میدونه.‏
‏ نمیتونه تونه برای خودش یه همچین تصویری بکنه که حالا داره دست کسی رو میدزده.‏
‏ اما حالا وقتی رو به رو میشه با اینکه این یک آیه از قرآن هست که عقوبت دزدان رو در این دنیا مترادف با بریدن دست ‏میدونه.‏
‏ دنیا براش رنگ و بوی تازه ای میگیره.‏
‏ وقتی روبرو میشه با رفتارهایی که محمد در طول حیاتش کرده، جنگ ها، غزوه ها، کشتار ها، به اسارت گرفتن، از میان بردن ‏مخالفین و معترضان و الی آخر.‏
‏ حالا با یک دنیای تازه ای روبرو میشه.‏
‏ پس ما نیازمند این احساس بیدارگری هستیم.‏
‏ ما روبرو هستیم با جماعتی که چیز زیادی در باب موضوعات نمی دونند اما به واسطه قرابتی که با مثلا نگاه اسلامی دارند خود ‏رو همه چیز دان می دونن.‏
‏ خودشون رو متصل به یک دنیایی از دانش های عظیم می رویم خود را باورمند به کتابی می دانند تحت عنوان قرآن که تمام ‏علوم را نزد خود دارد.‏
‏ اما این کتاب پر از علم را هم نخوانده اند.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با جماعتی که غرق در این بی دانشی خود را دانایان جهان و همه چیز دانان جهان می دانند.‏
‏ حتی فراتر از تمام دانشمندان در طول تاریخ.‏
‏ حالا صرفا هم پیرامون اسلام صحبت نمی کنم.‏
‏ در باب هر نوع اعتقاد و باوری که در جهان وجود دارد و جاری و ساری است و میدان دار شرایط زندگی انسان ها شده و تمام ‏زندگی جمعی آنها را در اختیار گرفته.‏
‏ قاعدتا ما روبه رو هستیم با جمعی که حالا به واسطه این نادانی ها غرق در جهالت هستند.‏
‏ حالا به واسطه ی نزدیکی و قرابت با این نگاه آلوده که انسان ها را اصولا خارج از تفکر و پرسشگری می خواد.‏
‏ حالا این جماعت خود رو غرق در این مرداب ها می دونن.‏
‏ خوب نقطه ابتدایی در دل این بحث این هستش که ما باید به اهمیت عاملیت خودمون برسیم.‏
‏ اینکه ما به عنوان یک انسان تا چه اندازه اهمیت داریم و تا چه اندازه این اهمیت ما موجب فعل میشه و این فعل ما در نهایت ‏می تونه چه کارهایی رو به پیش ببره.‏
‏ ما باید انسان ها رو وارد این میدان بکنیم تا بدونند که عاملیت شون تا چه اندازه مهم هست.‏
‏ تا چه اندازه تغییرات رو شکل داده.‏
‏ هیچ کدوم از این داستان ها و هذیان هایی که در طول تاریخ تحت عناوین دینی یا غیر دینی مطرح شده کاری رو به پیش ‏نبرده.‏
‏ اما انسان ها در کنار هم با این عاملیت خودشون تونستند اتفاقات بزرگی رو رقم بزنند که از موضوعات علمی و فناوری در نظر ‏بگیرید تا موضوعات اجتماعی که اتفاق افتاد.‏
‏ یعنی همون مثال همیشگی که من پیرامون برده داری میزنم.‏
‏ هیچ کدوم از این ادیان در طول حیات خودشون حتی یک انتقاد کوچیک هم به اون سیستم برده‌داری نداشتن چرا که اصلا ‏این سیستم برده داری برگرفته از همون نگاه خداوندی هست.‏
‏ برده در برابر خدا قاعدتا آموزش دیده برای این بردگی و بندگی و حالا وقتی روبرو میشه با مسیحیت و مسیحی که در باب ‏بندگی و اسارت در برابر خدا صحبت میکنه و بند بردگان در زمین رو هم تشویق میکنه برای بندگی در برابر ارباب خودشون تا ‏در نهایت همه در برابر ارباب بزرگ دیگری برده و بنده باشند؟
‏ خب ما مواجه میشیم با این سیر پرتکراری که داره اونها رو سوق میده به سمت همین بردگی و برده داری.‏
‏ اسلام هم به همین شکل و وحشتناک تر.‏
‏ یعنی شما روبرو میشید مثلا با آیه قرآنی که پیرامون زنان حلال و کنیزان صحبت میکنه و کنیزانی که در میدان جنگ از بغل ‏همسرشون جدا شدن و حالا در اختیار یک سری اوباش قرار میگیرن و این اوباش از سوی خدا حق دارن تا به اونها تجاوز کنن.‏
‏ یعنی شما با عناوین وحشتناکی در دل این ادیان پیرامون بردگی و برده داری روبه رو هستید؟
‏ اما موضوعی که باعث از میان برداشتن این ننگ بزرگ تاریخ بشر شده، عاملیت انسان ها بوده.‏
‏ اتحاد انسان ها بوده.‏
‏ انسان ها بودن که در نهایت تونستن این لکه ننگ رو از پیشانی خود پاک کنن.‏
‏ در کنار هم این موضوع وحشتناک و این برده داری اسفناک رو از میان بردارند.‏
‏ این که انسان ها خود را صاحب بر دیگران بدانند، اینکه صاحب بر جان و مال و همه چیز آن ها بدون شما مواجه می شوید با ‏خرید و فروش بچه بردگان مرده ای که حالا فرزندی به دنیا میاره و این جماعت هستن تا اون ها رو خرید و فروش بکنن.‏
‏ خب ما در طول تاریخ مواجه بودیم با این اتفاقات دردآلود انسانی.‏
‏ اما عاملیت انسان ها در نهایت باعث تغییرات شده و حالا ما در دل این بیدارگری در اون نقطه ابتدایی باید این عاملیت انسان ها ‏رو اهمیت بدیم و به انسان ها گوشزد بکنیم که به واسطه بیدار شدن شما هست که میشه جهان رو تغییر داد.‏
‏ هر یک از مشکلات ریز و درشتی که در جهان وجود داره شما هر موضوعی رو که مد نظر قرار بدید با عاملیت انسان و به میان ‏آمدن انسان ها میشه تغییرش داد.‏
‏ اگر فقر سرشار در جهان رو ببینید، اگر این نابرابری های بی حد و حصر رو ببینید، اگر صحبت از این میشه که تعداد بیشماری ‏از کودکان و انسان ها به واسطه فقر و گرسنگی دارن از میان میرن، ما مواجه هستیم با دنیایی که غذا به اندازه کافی برای همه ‏انسان ها و همه جانداران داره.‏
‏ اما حالا مواجه میشیم با جماعتی که به واسطه همین فقر و تنگدستی و بی غذا بودن دارن میمیرن و از گرسنگی دارن میمیرن.‏
‏ عاملیت انسان هست که اینجا ناپدید شده.‏
‏ حالا اگر انسان ها به اون احساس بیداری برسن و بخوان کاری انجام بدن، به سادگی قادر خواهند بود که همه گرسنگان رو سیر ‏کنن، همه رو وارد این چرخه برابری بکنن تا همه آزادانه و رها زندگی کنن.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا به ساختار حکومت تودرتویی نگاه میکنید، مثل مثلا حکومت شوروی با اون قدرتی که در اختیار داشت، ‏خوب میدونید که انسان ها با عاملیت خودشان و در کنار هم بودن میتوانند این حکومت ها را ساقط کنند.‏
‏ حال هر حکومت با هر میزان از قدرت.‏
‏ به جمهوری اسلامی نگاه بکنید.‏
‏ اگر مردم ایران قرار باشد به عاملیت خودشان باورمند باشند و وارد میدان برای تغییر بشوند، قاعدتا حتی یک روز هم جمهوری ‏اسلامی نمی تواند دوام داشته باشد.‏
‏ هیچ حکومتی در جهان با هر ساختاری، با هر نیرویی که در توان داشته باشد هم نمیتواند در برابر مردمان صف آرایی بکند.‏
‏ تعداد بیشمار مردمان قادر به انجام دادن هر کاری هستند.‏
‏ هر اتفاق زننده ای که در این جهان می افتد با بیدار شدن انسان ها میتواند تغییر بکند.‏
‏ پس ما نیازمند این هستیم که انسان ها را بیدار بکنیم در زمینه عاملیت خویشتن، اینکه باورمند به خودشان باشند و بدانند که تنها ‏راه نجاتشان همین خودشان هست.‏
‏ هیچ چیز دیگه ای قرار نیست اون ها رو نجات بده.‏
‏ هیچ قدرت ماورایی.‏
‏ هیچ خدایی در آسمان ها.‏
‏ هیچ پیامبری که تازه ظهور کنه و دوباره بیاد و غیبت از غیبت خودش دربیاد و از چاه بکشه بیرون و از آسمان ها برگرده به ‏زمین.‏
‏ قرار نیست زندگی اون ها رو تغییر بده.‏
‏ هر اتفاق نامیمونی که در جهان وجود داره به واسطه فعالیت انسان ها میتونه تغییر کنه.‏
‏ همان گونه که ما مواجه شدیم با برده داری و هیچ دین و خدا و پیامبر و ائمه ای نتونستند این لکه ننگ رو از پیشانی انسان ها ‏پاک کنند.‏
‏ اما انسان به واسطه بیدارگری خودش تونست این لکه ننگ رو پاک بکنه.‏
‏ حالا ما امروز روبه رو نباشیم با دنیایی که در دل اون کودکان رو می فروشند در خیابان شما شاهد فروش بردگان باشید، شاهد ‏تجاوز قانونی به زنان باشید، شاهد حمله به کشور ها باشید.‏
‏ برای به دست آوردن برده و غلام و کنیز.‏
‏ خوب قاعدتا این عاملیت باید مبدل به ایمان جمعی بشه که حالا انسان ها به خودشون، به فعلیت خودشون و به وجود خودشون، ‏به باور های خودشون باورمند باشن.‏
‏ اما فارغ از این، ما با یک نگاه نسبت به موضوعات پیرامون خودمون می تونیم متوجه این بشیم که برای این تغییر ما نیازمند ‏بیداری عمومی هستیم.‏
‏ ما نیازمند هستیم که این انسان ها از این خواب غفلت بیدار بشن.‏
‏ گاها شما روبرو هستید با هذیان های دینی که مبدل به یک خواب هزاران ساله شده.‏
‏ مثلا در ایران خودمون، در کشورهای اسلامی پیرامون خودمون خب مردمی هستند که در این احساس بطالت دارن زندگی رو به ‏پیش میبرن.‏
‏ بدون دانستن موضوعات باورمند به ادیان هستند.‏
‏ دین موروثی که از پدران و مادران خودشان گرفتند بدون اینکه حتی حاضر باشند لای کتاب قرآن را باز کنند.‏
‏ ما مواجه می شویم با مردمانی که دارند قرآن را به زبان عربی می خوانند.‏
‏ مثلا مردمان ایرانی که قرآن را می خوانند و به زبان عربی.‏
‏ مردمان مثلا ترکیه ای که دارن قرآن رو می خونن به زبان عربی.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید در زندگی روزمره مواجه میشید.‏
‏ مثلا وقتی وارد مثلا یک اتوبوسی.‏
‏ مترویی، چیزی میشید میبینید یک نفر نشسته و داره خیلی با سرعت شروع میکنه به خوندن قرآن و سرش رو هم تکون میده و ‏انگار داره یک وردی میخونه.‏
‏ یعنی شما این؟
‏ با چه کلمه ای میشه این رو بیان کرد؟
‏ این هذیانی که مبدل به گوشت و رگ و خون این ها شده یعنی هذیانی که بهش باورمند هستن، اوهامی که رسوخ کرده در ‏جانشون.‏
‏ حالا شما دارید می بینید او داره این ورد رو میخونه همتای جادوگران در زمان گذشته، همتای فال بینان و.‏
‏ نمیدونم کسانی که کتاب باز میکنند داره یه سری حرفایی رو میخونه که حتی معنیش رو هم نمیفهمه داره مدام تکرار میکنه و ‏در این تفکر هست که یک خدای نشسته اون بالا داره نگاه میکنه.‏
‏ خب مثلا حسن آقا سه بار این قرآن رو خوند ما سه تا مثلا بهش امتیاز مثبت بدیم و این رو راهش رو باز بزاریم برای رسیدن به ‏بهشت.‏
‏ یعنی شما گاها با این انسان ها رو به رو میشید و واقعا نمیدونید اینا دارن به چی فکر میکنن؟
‏ اصلا مغز این ها پر از چی شده؟
‏ چجوری میتونن جهان رو این گونه ببینن که اگر یک موضوعی رو که نمیدونن چی هست، کلماتی رو که معنیش رو نمیدونن ‏رو تکرار بکنن.‏
‏ یه کسی هست به عنوان قدرت ماورایی که به خاطر گفتن این کلمات به اون ها قرار هست که پاداش بده.‏
‏ یعنی اون نهایت هذیانی است که مبدل به زندگی این ها شده است.‏
‏ ما نیازمند بیدارگری هستیم دیگر.‏
‏ ما نیازمند این هستیم که این انسان ها رو بیدار بکنیم، حداقل اون ها رو وارد میدان بکنیم که اگر قرار هست این قرآن رو ‏بخونن به زبانی که می فهمند بخونن.‏
‏ شما قرار هست از این کتاب چیزی رو دریافت کنید.‏
‏ آیا ممکنه شما مثلا کتاب قلعه حیوانات رو بردارید و به زبون ژاپنی بخونید؟
‏ می خواید ازش چیزی بفهمید و بهتون یک جماعتی هم بگن این کتاب خیلی کتاب خوبی هست.‏
‏ یعنی شما اگر این کتاب مثلا قلعه حیوانات رو به زبان ژاپنی بخونید به یک جاهای خیلی بزرگی در زندگیتون می رسید، فردای ‏خوبی براتون ساخته میشه.‏
‏ دقیقا به همین اندازه مضحک هست.‏
‏ پس حالا نیاز هست که این مردمان در اوهام و خیال رو بیدار کرد.‏
‏ پس ما می فهمیم که اینگونه میشه.‏
‏ با این بیدار کردن مردمان به اون پیروزی نهایی رسید.‏
‏ اونها رو وارد این میدان تازه کرد.‏
‏ پس ما در کنار عاملیتی که به انسان‌ها می‌دهیم و از این امتیاز بزرگ آن‌ها را مطلع می‌کنیم و در نهایت با اهمیت دادن به این ‏عاملیت، آن‌ها را وارد میدان برای تغییر می‌کنیم، باید آن‌ها را ابتدائا حتی بیدار بکنیم.‏
‏ ما باید آن‌ها را از این خواب هزاران ساله بیدار بکنیم.‏
‏ حالا باید مباحث یک به یک مطرح شود پیرامون واقعیت اسلام.‏
‏ واقعیتی که در آن برهه از تاریخ اتفاق افتاده زندگی پیامبر، رفتارهایی که کرده، خود قرآن به زبان فارسی که حالا آن کسی که ‏داره تندتند این اوراد رو می‌خونه بدونه داره اون خدا چی میگه.‏
‏ بدون خدا داره در باب بریدن دست پا و بریدن دست و پای مثلا محاربین صحبت کرده، در باب بریدن دست دزدان صحبت ‏کرده.‏
‏ حالا باید او با این ها رو به رو بشه.‏
‏ حالا باید بره و ببینه که محمد در طول حیاتش چه کارها کرده.‏
‏ چگونه در زمین، در قصه زید و زینب اون رفتار رو با همسر فرزندخوانده خودش کرده.‏
‏ در مواجهه با عایشه و طفل شش هفت ساله چگونه پر از شهوت در جست و جو بوده تا در نهایت در نه سالگی او رو زن بکنه؟
‏ حالا قرار هست که با این بیدارگری ها در باب هر زمینه ای و مواجهه با هر نوع نگاهی، حالا چه این نگاه، نگاه مذهبی باشه که ‏زندگی ما رو در حصار خود گرفته و یا هر نوع نگاه دیگه ای.‏
‏ قرار بر این هست که این جماعت در اوهام و خیال و این جماعت خوابزده رو بیدار کرد.‏
‏ قرار هست که با این بیداری به سمت پیروزی پلی رو ترسیم کرد فرا این قرار است که ما در دل این مردمان روحیه ی ‏پرسشگری را بیدار کنیم.‏
‏ ما قرار است که این احساس بردگی و بندگی را در آن ها از میان ببریم.‏
‏ وقتی من در باب خدا بارها و بارها به کرات صحبت می کنم، موضوع مبارزه ای با یک خدای در آسمان ها نیست که مثلا من ‏تمام هدفم را از زیستن این کرده باشم که آن خدایی که تحت عنوان الله و یهوه و این ها میشناسیم رو من برم باهاش بجنگم.‏
‏ موضوع تفکری است که این خدا برای مردمان ساخته فرهنگی است که برای این ها تبدیل به قدوسیت شده و آن ها را درگیر ‏این زندگی کرده.‏
‏ خدایی که به واسطه ی حضور و وجودش مردمان را برده و بنده و مطیع پرورش داده.‏
‏ شما از همون ابتدای بچگی، از همون موقعی که چشم به این جهان باز می کنید، در هر فرهنگی که باشید، حالا این فرهنگ ‏مسیحی باشد، یهودی باشد، اسلامی باشد یا هر فرهنگ دیگری باشد.‏
‏ شما مدام مواجه میشید با یک قدرت در آسمان ها.‏
‏ مدام داره به شما گوشزد میشه که این قدرت، قدرت برتر و ازلی و ابدی هستش که همه چیز از آن اوست و شما باید در برابر او ‏فرمانبردار باشید.‏
‏ مطیع باشید، مومن به او باشید، از او بترسید، در برابر او کرنش بکنید، به اوامر او گوش فرا بدید.‏
‏ حالا در کنارش مثلا پدر و مادری هم برای شما تصویر میشن که همون خدای بر زمین در برابر شما هستن.‏
‏ باز با همون فرهنگ بیمار ابتدایی دارن شما رو پرورش میدن و خود رو خدای در آسمان ها برای شما تصویر میکنن و شما باز ‏هم باید در برابر اونها سکون و سکوت بکنید.‏
‏ حال میرسید به حکومت در برابر و اصولا نوع زیست شما که در نهایت شما رو به این سمت و سو میبره که در برابر همه مطیع ‏و فرمانبردار باشید، اصلا راه رستگاری برای شما تعریف شده.‏
‏ به این گونه که شما مطیع و فرمانبردار باشید، شما بنده و برده باشید.‏
‏ خداوندی که بنده نواز است بنده های خودش رو به جایگاه های رفیع میرسونه.‏
‏ هر گونه پرسشگری هر گونه اعتراضی را مجازات سنگین خواهد کرد.‏
‏ این فرهنگ بیداد بیماری است که در بین مردمان جاری و ساری است و ما قرار است این فرهنگ را تکان دهیم.‏
‏ قرار است این فرهنگ را از میان برداریم.‏
‏ قرار است به واسطه مبارزه با خدا با معنای خدا انسان ها را به این وادی دعوت کنیم که به خویشتن شان باور داشته باشند و این ‏عاملیت را برای خویشتن متصور شوند.‏
‏ قرار است ما با این بیداری آن ها را به این روحیه ی پرسشگری واداریم که قرار باشد در باب موضوعات فکر بکنند.‏
‏ اصلا قرار نیست فرمانی را بپذیرند.‏
‏ اگر صحبتی، مطلبی با آن ها مطرح می شود، قرار نیست چشم و گوش بسته این مطالب را قبول بکنند. کنن.‏
‏ قرار هست که شک رو در اون ابتدا آویزه گوششون بکنن.‏
‏ قرار هست که با شک به موضوعات نگاه بکنن.‏
‏ قرار هست که در باب موضوعات پرسش بکنن.‏
‏ با عقل و مغز و استدلال خودشون موضوعات رو کنکاش بکنن.‏
‏ جست و جو بکنن.‏
‏ اگر با استدلال خودشون همسان و همخوان نیست اون رو به چالش بکشند.‏
‏ حالا قرار هست که این روحیه پرسشگری مبدل به اون رکن اصلی برای تغییرات بشه.‏
‏ اما فشار اجتماعی بی حد و حصری هم وجود داره برای از میان بردن این بیدارگری ها.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با حکومت های مختلفی که سعی در از میان بردن این بیدارگری ها دارن.‏
‏ اصولا موضوعات فرعی مبدل به موضوعات اصلی میشه.‏
‏ اصولا فروع هست که جایگزین اصول خواهد شد.‏
‏ در تمامی این حکومت ها حالا چه این حکومت، حکومت جمهوری اسلامی باشه چه حکومتی مثل مثلا امریکا باشه تفاوتی ‏درش نیست.‏
‏ همه این حکومت ها در راستای خاموشی مردم گام برمیدارند چرا که اصولا قدرت خود را گره خورده با خاموش بودن و در ‏سکون بودن مردم میدانند.‏
‏ هیچ راهی ندارند مگر اینکه مردمان را ساکت کنند.‏
‏ گاها با خفقان، با ترس، با رفتار وحشیانه مردمان را به این خفقان و سکون وادار میکنند.‏
‏ گاها با حربه و فریب.‏
‏ یعنی ما همیشه رو به رو بودیم با زورمندان و قدرتمندان و حکومتگران که با استفاده از زر و زور و تزویر وارد این میدان ها ‏شدند یا به واسطه پول توانستند جماعتی را همسان با خود بکنند و همراه با خود بکنند.‏
‏ همان کاری که جمهوری اسلامی انجام داده یا با زور سعی کرده اند مردمان را با خفقان، با ارعاب، با سرکوب وحشیانه، با ‏خشونت، با اعدام کردن، شکنجه دادن مردمان را بر سر جای خود بکشانند یا با تزویر و تزویری که شما می بینید فروغ را ‏میداندار می کند، جایی برای در میان گذاشتن اصول نمی ماند.‏
‏ موضوعاتی که مطرح می شود، موضوعات بی پایه و بی مایه ای که مبدل به ارزش های مردم می شود.‏
‏ اصلا مردم در باب اینها صحبت می کنند، به اینها گوش می دهند، اینقدر صداهای بلند را پدید می آورند و مدام تکرار می ‏کنند موضوعات بی ارزش، دعواهای خاله زنکی، موضوعاتی که هیچ ارزش معنایی ندارد اما مبدل به اصلی می شود که مردم ‏تمام فکر و ذکرشان هم در این داستان باشد.‏
‏ اصلا گاها اینقدر مردم را دلزده از موضوعات می کنند که فارغ از این مباحث تزویر و تئوری های توطئه خود مردم دیگر ‏دیگه رغبتی نداشته باشن، اینقدر اشکال مختلفی از نافهمی و نفهمی پدید می آورند.‏
‏ اینقدر تصاویر کاریکاتور آمیزی از معترضین رو جلوه میدن که دیگه مردم رغبتی نداشته باشن به این صحبت ها هم گوش ‏کنن.‏
‏ حالا خودشون رو در دریایی از بطالت غرق میکنن و در اون میدان هم زندگی رو به پیش میبرن.‏
‏ شما مواجه میشید با بی ارزشی که میدان دار میشه.‏
‏ اصولا با تخریبی که از ارزش ها در طول حیات چه جمهوری اسلامی، چه حکومت های وحشی شبیه به جمهوری اسلامی ‏ارزش هست که لگدمال میشه.‏
‏ تمامی ارزش ها هست که از میان میره.‏
‏ ما در نهایت با جماعتی رو به رو میشیم که بی ارزشی رو میدان دار میکنن.‏
‏ اون فرهنگ ضدیتی که من بارها در قسمت های مختلف به نام جان در بابش صحبت کردم.‏
‏ شما گاها مواجه میشید با جماعتی که حالا به واسطه این ارزش های بیمارگونه که مدام داره توسط مثلا جمهوری اسلامی نگاه ‏های اسلامی مطرح میشه.‏
‏ حالا به یه مرحله ای میرسن که در برابر تمام ارزش ها ایستادگی میکنن.‏
‏ فرهنگ ضدیتی رو تعریف میکنن که حالا قرار هست هر چیزی که اونها میگن رو برعکس تصویر کنه در برابرش بایسته و ما ‏مواجه میشیم با یک بطالت که همه جا رو فرا گرفته و بی ارزشی که میدان دار شده.‏
‏ اما وظیفه ما این هست که این شرایط رو دگرگون کنیم.‏
‏ وظیفه ما این هست که با بیدارگری روحیه پرسشگری رو در مردمان بیدار کنیم.‏
‏ قرار است که این میل به اعتراض و انتقاد رو در اونها بیدار کنیم.‏
‏ قرار است که اونها رو به این عاملیت خویشتن باورمند بکنیم.‏
‏ اصلا اونها رو آشنا با این عاملیت خویشتن بکنیم.‏
‏ قرار هست که از کودکان پرسشگری پدید بیاریم.‏
‏ کودکانی که به ذات و به وجودیت خود پرسشگر هستند اما به واسطه تعالیم بیمارگونه و مدام در تکرار از آنها، ما سعی داریم ‏که بندگان و مطیعان را بسازیم.‏
‏ حالا آن کودک پرسشگری که به ذات در پی آزادی هست، در پی برابری هست. پرسشگر هست.‏
‏ به خویشتن خود باورمند هست و به واسطه همین فرهنگ بیمار و همین تعالیم پوسیده مبدل به یک برده و بنده ای می‌کند که ‏حالا همه چیز خودش را از میان می‌برد تا یک دست نوازشی از یک قدرتمندی هم بگیرد.‏
‏ حالا قرار هست که این تغییر بکند، دگرگون بشود، انقلابی شکل بگیرد که در دل آن کودکان مبدل به آن پرسشگران بشوند.‏
‏ جامعه بیداری که پرسشگران میداندار آن باشند.‏
‏ بیدار گران میداندار آن باشند.‏
‏ حالا قرار است در باب تمام موضوعات با نگاه شک و تردید نگاه بشود.‏
‏ اگر موضوعی به میان می آید حالا مردمانی باشند که با دیده شک بهش نگاه بکنند، مورد نقدش قرار بدهند.‏
‏ قرار هست که نسبت به موضوعات مختلف معترض باشند.‏
‏ ما در باب اعتراض در قسمت های گذشته صحبت کردیم که اعتراض تنها راه برون رفت ماست.‏
‏ اما پیش از رسیدن به این اعتراض ما نیاز داریم که آن بیدارگری ها را به وجود بیاوریم.‏
‏ ما قرار هست که مردمان را بیدار بکنیم، با واقعیت ها روبه رو بکنیم.‏
‏ اگر حقیقتی مدام در حال تکرار برای آن ها هست.‏
‏ حقیقتی که تحت عنوان مثلا اسلام مطرح می‌شود و جماعتی هم آن را حق می پندارند و هر چیزی در برابرش را باطل.‏
‏ حالا قرار هست واقعیت ها با مردمان مطرح بشه تا اون ها بتونن تصمیم بگیرن.‏
‏ قرار نیست همه چیز رو در زیر پرده ها و حائل ها نگه دارند و در بابش صحبت نکنند.‏
‏ یعنی شما می‌بینید در هیچ کدوم از این نگاه های اسلامی در مدارس مثلا دینی پای منبر این آخوند ها کسی در باب عایشه ‏صحبت نمی کند.‏
‏ این هم بخشی از همون تاریخ هست دیگه.‏
‏ اما بخشی که غیر قابل صحبت کردن هست، بخشی است که نباید نزدیک بهش شد.‏
‏ اما دقیقا وظیفه ی بیدادگران هست که همین بخش مگو رو با مردم در میان بذارن.‏
‏ حالا قرار هست که در باب چهره ی لخت اسلام صحبت بکنن.‏
‏ یک جماعتی میشینن به عنوان مثال از علی ابن ابی طالب صحبت میکنن که بله علی ابن ابی طالب پر از رأفت بود و این گونه ‏بود و بلند میشد میرفت به یتیم ها غذا میداد و خودش هیچی نداشت بخوره و از این داستان هایی که میشنویم هیچ جنبه ی ‏تاریخی نداره.‏
‏ ما با هیچ کتاب تاریخی روبه رو نشدیم که همچین حرف هایی رو بزنه اما میگیم حالا باشه.‏
‏ این هم یک بخش از تاریخی هست که برای این ها فقط و فقط وحی شده و این ها دارن.‏
‏ اما در کنار اون در باب همون علی صحبت بکنید که اسرا رو سر میبرید.‏
‏ این اون بخش از تاریخ هست که باید مطرح شود تا مردمانی که باورمند به این نگاه هستند و دارند این اوراد را مدام با تکرار ‏می‌خوانند بدون اینکه معنایش را بفهمند، حالا با واقعیت ذاتی آن هم روبه‌رو بشوند و تصمیم بگیرند.‏
‏ پس ما نیازمند این بیدارگری ها هستیم در همه زمینه‌ها.‏
‏ ما نیازمند این روحیه پرسشگر هستیم که اگر موضوعی با ما مطرح می‌شود، کسی نباشد که فرمان‌بردار و مطیعانه این موضوع را ‏بپذیرد و قبول بکند.‏
‏ قرار است که از دلش پرسش بکند.‏
‏ به چه دلیل این موضوع مطرح شد؟
‏ این با منطق و استدلال من همخوان نبود.‏
‏ قرار است که من پرسش بکنم.‏
‏ قرار است که به چالش بکشم.‏
‏ کسی که این صحبت را با من مطرح کرده این نقطه ای است که اگر ما به آن برسیم حالا شاهد جامعه بیدار خواهیم بود.‏
‏ حالا شاهد تغییرات و دگرگونی ها خواهیم بود.‏
‏ پس ما نیاز دارد که به موضوعات به صورت ریشه ای نگاه بکنیم و ریشه موضوعات را مورد کنکاش قرار بدهیم و در دل این ‏ریشه ها به بیدارگری برسیم، حس پرسشگری را بیدار کنیم، به اعتراض برسیم و ارزش های تازه ای را میداندار کنیم که در دل ‏آن ارزش ها همین حس اعتراض، پرسشگری، عاملیت خویشتن، بیدارگری میداندار باشد.‏
‏ قاعدتا فردای این تغییرات، دگرگونی ساختارهای سیاسی، ساختارهای اقتصادی است، ساختارهای فرهنگی است و همه چیز را ‏میشه باهاش دگرگون کرد و اصولا از دل این نگاه ها ما به اون جامعه ایده آلی میرسیم که حالا هر روز در پی پویایی خودش ‏است حتی اگر انقلاب و دگرگونی میکنه.‏
‏ همانگونه که من در قسمت گذشته هم صحبت دربارش کردم.‏
‏ حالا قرار هست حکومتی پدید بیاره که جایگاه معترضان بیدارگر روشنگران رو ستایش بکنه چراکه اونها قرار هست اون رو به ‏پیشرفت و پویایی برسونند و ما در نهایت به نقطه ای برسیم که جامعه ای پویا و همواره در حال تغییر پدید بیاوریم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می ‏تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من قبل از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آراء و افکار و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین ‏کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و ‏اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏