خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این بی تفاوتی در برابر درد دیگران صحبت بکنیم.‏
‏ این که چگونه مردمان از کنار درد و رنج های دیگران گذر میکنند.‏
‏ درد هایی که ما در جهان پیرامون خودمون شاهدش هستیم در زندگی های شخصی انسان ها، در زندگی اجتماعی که انسان ها ‏ساخته اند، در مواجهه ی انسان ها با دیگر جانداران مثل مواجهه ای که انسان با حیوان یا طبیعت دارد و اصولا دردهای بی کرانی ‏که جهان هستی ما رو در بر گرفته و انسان ها به این سادگی دارن از کنارش گذر میکنن.‏
‏ خب قاعدتا ما در جهانی زندگی میکنیم که درد های بیشماری وجود داره.‏
‏ کسی نمیتونه این موضوع رو کتمان کنه که اگر کتمان کنه دور از واقعیت جهان پیرامونش هست.‏
‏ یعنی ما با جهانی مثلا رو به رو هستیم که در دل اون بدترین رنج ها و شکنجه ها به حیوانات داده بشه.‏
‏ از گوشت و تن اونها استفاده میشه و جان اونها رو به اسارت میبرن.‏
‏ بدترین شکنجه ها رو در حیات میکنند، عید قربان رو پدید می آورند، از پوست و گوشت و.‏
‏ تنشون استفاده میکنن، به حریم زیست اونها تجاوز میکنن، به جان و وجودشون تجاوز میکنن و بدترین و وحشیانه ترین ‏اشکال ظلمت ها داره به صورت سیستماتیک در قبال این موجودات زنده اتفاق می افتد اما انسان ها به سادگی از کنارش گذر ‏می کنند.‏
‏ ما مواجه هستیم با جهانی که انسان ها در حق خودشان هم بدترین ظلم ها را انجام می دهند.‏
‏ انسان هایی که به یکدیگر تجاوز می کنند، قتل ها می کنند، شکنجه و اسارت ها برای هم پدید می آورند.‏
‏ شما مواجه می شوید با حکومت های خودکامه بیمارگونه ای که در سراسر جهان وجود دارد.‏
‏ همتای جمهوری اسلامی که بدترین شکنجه ها را با مردمان در طول این چهل و خورده ای سال انجام داده، بدترین شکنجه ها ‏در قبال معترضان و دگراندیشان در قبال زنان.‏
‏ بدترین اتفاقات و وحشیانه ترین اتفاقات را در قبال زنان به صورت سیستماتیک داره انجام میده.‏
‏ قوانینی وضع کرده در راستای ظلمت به دیگران.‏
‏ پس ما با جهانی روبه رو هستیم که درد های بی شماری در دلش وجود داره.‏
‏ فارق از اون شما با درد هایی روبه رو هستید که درد های طبیعی است که مثلا جهان برای تمام موجودات زنده پدیدار کرده.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با امراض بی شمار، با بلایای طبیعی، با بیماری های دردناک و الی آخر ماجرا.‏
‏ خب شما در جهانی پر از ظلمت ها دارید زندگی می کنید اما در کنار آن می بینید که چقدر ساده انسان ها از کنار این ‏موضوعات گذر میکنند.‏
‏ از کنار فقر دیگران به سادگی گذر میکنند، ثروت های کلانی را به دست می آورند حتی با اینکه میدانند حقوق بیشماری را ‏پایمال کردند.‏
‏ یعنی حتی مرحله از گذر از کنار دردها هم فراتر میرود.‏
‏ کسی که حالا دارایی های بی حد و حصری دارد، خودش در آن ناخودآگاه و خودآگاه خودش می داند که باعث رنجش برای ‏چه تعدادی از انسان ها شده و از کنار آن ها گذر کرد یا حتی اگر خودش هم در باب این مساله نداند و یا اصلا درگیر این ‏موضوعات برای خوردن حق دیگران هم نبوده، اما با وجود این ثروت بیکران به سادگی از کنار فقرا هم رد میشه و زندگیش رو ‏ادامه میده.‏
‏ انسان ها از کنار تمام این دردها و رنجهای بی حد و حصری که در قبال حیوانات به عنوان مثال اعمال میشه میگذرند و زندگی ‏عادی خودشون رو شرایط اجتماعی اسفناکی مثلا در ایران ما وجود داره و یک جماعت بی شماری که قاعدتا اکثریت مردم رو ‏تشکیل دادن خیلی ساده دارن به زندگی خودشون ادامه میدن.‏
‏ هیچ موضوعی براشون دردناک نیست.‏
‏ خود رو همدرد و همراه اونها نمیدونن.‏
‏ صرفا خودشون زندگی خوب و مرفهی دارن و دارن از شرایط زندگی شخصی خودشون استفاده میبرن.‏
‏ با توجه به اینکه بدترین شرایط برای مردمان در اون کشور وجود داره، خیلی ساده می بینید که مثلا مردم از کنار کودکان کار ‏میگذرند بدون اینکه حتی لحظه ای بهشون فکر کنید.‏
‏ حتی شما مواجه میشید با جماعت بیماری که حتی از درد اونها داره لذت میبره.‏
‏ حالا توی این قسمت ما نمیخوایم در باب این جنون توامان در وجود انسان ها صحبت بکنیم.‏
‏ بیشتر داریم در باب این گذر از کنار درد ها صحبت میکنیم که چگونه جماعتی هستند که به سادگی از کنار تمام دردها و رنج ‏ها میگذرند.‏
‏ پس با توجه به این پیش مقدمه ای که در باب این مسئله ای که امروز درباره اش داریم صحبت میکنیم دادیم.‏
‏ به این نتایج رسیدیم که قاعدتا جهان دارای درد های بی شماری است که خیلی از این درد ها هم عاملیت خود انسان بوده و ‏واسطه رفتار های انسانی بوده.‏
‏ بیشتر این دردها و رنج ها به واسطه عاملیت انسان بوده و حالا مواجه هستیم با انسان های بیشماری که از کنار این دردها به ‏سادگی می گذرند.‏
‏ فارغ از آن هایی که عامل این دردها بودند.‏
‏ اما اکثریت مردم از کنار تمام این درد و رنج ها می گذرند و.‏
‏ توی این قسمت از برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب علل این موضوع صحبت کنیم و در نهایت هم صحبتی داشته باشیم ‏برای تغییر ارزش ها و معانی در بین مردمان که تنها راه چاره ما همین تعلیم دادن ها هست و در نهایت رسیدن به تغییراتی که از ‏فردیت انسان ها آغاز بشه و همه مردمان رو در بر بگیره تا شاهد جهان بهتری برای زیستن باشیم.‏
‏ خب ما وقتی در باب دلایل گذر مردم از این دردها بخواهیم صحبت کنیم، چند عامل اصلی است که قاعدتا ذهن ما رو درگیر ‏خودش میکنه.‏
‏ یکی از این عوامل قاعدتا خود خواهی انسان هاست.‏
‏ انسان ها موجوداتی هستند که در اون نقطه ابتدایی به خویشتن خود فکر میکنند.‏
‏ اینکه انسان ها به خودی خود به خود فکر بکنند، موضوع زننده و غیر قابل تحملی نیست چرا که یکی از آن بارهای سنگینی که ‏باعث شده بر دوش انسان ها سنگینی کند و در طول این سالیان دراز انسان ها در این خفت و خواری باشند، این دور بودن از ‏خویشتن شان بوده.‏
‏ یعنی شما مواجه بودید با انسان هایی که حقوقی برای خود متصور نبودند، خود را خوار و پست و ذلیل در برابر قدرت های ‏ماورایی دیدند و یکی از عوامل عمده ای که باعث شده زندگی انسان ها در طول این سالیان به این اشکال زننده خودش برسد ‏هم همین باور نداشتن به خویشتن بوده.‏
‏ اما حالا ما مواجه نیستیم با انسان هایی که به خودشان باور داشته باشند.‏
‏ انسان های باورمند به خویشتن.‏
‏ که حالا برای دیگران هم حق و حقوقی باید قائل باشند چون اصولا این خویشتن خودشان بدون زیستن در کنار دیگران معنایی ‏پیدا نخواهد کرد.‏
‏ من بارها و بارها در باب آزادی صحبت کرده‌ام.‏
‏ وقتی ما در باب مثلا آزادی صحبت می‌کنیم، خب قاعدتا باید باورمند به این موضوع باشیم که آزادی ما به صورت فرادا که ‏نمی‌تواند شکل بگیرد.‏
‏ چرا که اگر قرار باشد هر کسی آزادی را برای خودش تعبیر و تفسیر کند، کسی که قدرت بیشتری دارد، آزادی را به دست ‏خواهد آورد در ازای اسارت دیگران.‏
‏ حالا وقتی در باب این خودخواهی هم صحبت می‌کنیم، موضوع به همین شکل است.‏
‏ اگر کسی قرار باشد خویشتن را فقط ببیند، قرار است در نهایت کسی که قدرت بیشتری دارد به رفاه کامل برسد.‏
‏ پس این نقطه‌ای است که خودخواهی را مبدل به یک نقطه ضعف کرده.‏
‏ اما نقطه ضعف بزرگ‌تر این است که این خودخواهی ها به واسطه نداشتن چارچوب اخلاقی است که شکل می‌گیرد.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با کسی که نه به واسطه این که خویشتن را باور دارد، بلکه به واسطه اینکه جهان را برای خویشتن ‏می‌بیند، پا به این عرصه گذاشت و حالا خیلی راحت از کنار دردها گذر می‌کند.‏
‏ ما وقتی در باب ایمان به خویشتن و باور داشتن به خویشتن صحبت می‌کنیم، اینکه انسان‌ها به عاملیت خودشان باورمند باشند، ‏تحت این چارچوب اخلاقی داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم.‏
‏ همتای آزادی‌ای که اگر ما در باب آزادی صحبت می‌کنیم، آزادی را مترادف با آزار نرساندن به دیگر جانداران تعریف ‏می‌کنیم.‏
‏ قرار نیست آزادی را به یک شکل بی بند و بارانه تفسیر کنیم که بله، همه آزادند هر کاری دوست دارند انجام دهند.‏
‏ ما آزادی را مترادف با آزار نرساندن به دیگر جانداران که همه جانداران هستند، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.‏
‏ حالا با توجه به این چارچوب هست که در میدان آزادی قدم برمی‌داریم.‏
‏ حالا اگر در باب عاملیت خویشتن انسان ها صحبت می کنیم، در باب این باور به خود صحبت می کنیم.‏
‏ با توجه به چارچوب اخلاقی که از آزادی، برابری، مهربانی و مهم تر از همه کمک کردن به دیگران صحبت می کند، داریم ‏صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی ما داریم یک تصویری می دهیم از اینکه انسان به خویشتن باورمند باشد که در راستای آن چارچوب اخلاقی گام بردارد.‏
‏ اما انسان هایی که به خودشان باور دارند یا زندگی را برای خود می دانند، صرفا برای خود می دانند همتای انسان هایی هستند ‏که آزادی را تعبیر به بی بند و باری می کنند و بی قانونی می کنند.‏
‏ حالا در دنیایی که آن ها تصویر می کنند، هر کس که قدرت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری هم خواهد داشت.‏
‏ آزادی ای که به قیمت اسارت دیگران به وجود می آید.‏
‏ همانگونه که مثلا در جمهوری اسلامی شما مواجه هستید که آزادترین آزادی ها را برای خودی های خود پدید آورد.‏
‏ کسی از خودی های جمهوری اسلامی فکر نمی کنم در امروز در جهان آزادتر باشد.‏
‏ همه آزادی ها اما به قیمت اسارت هشتاد و پنج میلیون انسان است.‏
‏ حالا وقتی در باب خودخواهی هم صحبت میکنیم، خودخواهی به مفهوم نداشتن چارچوب اخلاقی است و فقط و فقط ‏خویشتن را دیدن است.‏
‏ همتای همان آزادی با بی بند و باری.‏
‏ اما فارغ از آن ما مواجه میشویم با ترس.‏
‏ یکی از دلایل گذر مردم از کنار دردها ترس است.‏
‏ ترسی که باعث میشود این مردمان از دردها به سادگی گذر بکنند.‏
‏ ترس از بدنامی، ترس از بیچارگی، ترس از فردایی مبهم، ترس از بی پولی، ترس از عناوین بی شمار.‏
‏ یعنی شما مثلا مواجه میشوید با کسی که در قبال یک اتفاقی که دارد در اجتماع می افتد و مثلا یکی از این ماموران امنیتی ‏دارای کسی را بازداشت می‌کنند و یا در خیابان مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.‏
‏ حالا جماعتی هستند که از کنار او گذر می‌کنند و به واسطه ترسی که از این سرکوب دارند، به واسطه ترسی که قرار است ‏فردای نامعلومی را برای آنها بسازند.‏
‏ حالا ببینید خیلی ساده به واسطه این ترس ها از او گذر می‌کنیم.‏
‏ خب قاعدتا حکومت‌ها، زورمندان، زورگویان و تمام کسانی که سکون و سکوت مردم را می‌خواهند، به جست و جوی این ‏هستند که این ترس و ارعاب را در دل انسان ها بیشتر و بیشتر بکنند.‏
‏ تمام حکومت های توتالیتر سعی می‌کنند همین رفتار را به پیش ببرند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با جمهوری اسلامی، من بار دیگر هم به این موضوع اذعان کرده بودن.‏
‏ جمهوری اسلامی یا همتای جمهوری اسلامی بیشتر از همه در پی ساختن شایعاتی پیرامون نیروهای امنیتی خودش است.‏
‏ حالا سعی می‌کند صحبت هایی بکند.‏
‏ بله، در درخت ها هم ما میکروفون کاشتیم.‏
‏ میکروفون هایی هست که زندگی انسان یعنی من یادمه یک موقعیتی بود داخل ایران در باب این صحبت میکردن که تلفن همه ‏شنود میشه.‏
‏ همه ی انسان ها زیر رصد این اطلاعات مثلا مخوف جمهوری اسلامی هستند.‏
‏ خب قاعدتا مشخص هستش که این شایعات از طرف خود همون حکومت داره تزریق میشه بین مردم.‏
‏ شایعات احمقانه و دروغ های اینقدر بزرگ که حتی قابل فهم و درک نیست که یعنی مثلا چگونه ممکنه که چه مقدار نیرو و ‏پرسنل دارن که بخوان تلفن مردم رو شنود کنن.‏
‏ یا مثلا در درخت ها نمی دونم میکروفون کاشتن تا صدای مردم رو ضبط کنه.‏
‏ چقدر نیرو و پرسنل اونجا وجود داره که بشینه تک تک این حرفا رو گوش بده.‏
‏ بعد یه سری حرفای خزعبلی که مردم در تنهایی و در ارتباطات دوستانه خودشون می زنن چه اهمیتی داره و صحبت هایی از ‏این دست.‏
‏ در مجموع اشاره به این موضوع در این راستا است که تمامی این حکومت ها و زورمندان در جهان در طول تاریخ و امروز سعی ‏می کنند که از این قوای انسانی استفاده بکنند.‏
‏ سعی میکنند که این احساس انسانی را تشدید بکنند تا انسان ها بیشتر و بیشتر در این وادی ترس گرفتار بشوند و به سادگی از ‏کنار درد دیگران گذر بکنند تا این احساس مسئولیت را در خود بیدار شده نبینند.‏
‏ بواسطه ترس حالا با ترسی که در وجودشان رخنه می کند خیلی ساده از کنار تمام دردها و رنج ها گذر می کنند.‏
‏ حالا این ترس ها می تواند ابعاد مختلفی داشته باشد.‏
‏ حتی می تواند گذر از کنار این دردها به واسطه ترس در مسائل شخصی هم اتفاق بیفتد.‏
‏ حتی کسی که از کنار یک فقیر و دردمندی می گذرد با اینکه ثروت زیادی دارد اما ترس و به نوعی فوبیای از فقر دارد.‏
‏ حتی به واسطه همین موضوع ساده هم می تواند وارد این درگیری ها نشود هر چند که می تواند عامل های بیشتری هم داشته ‏باشد.‏
‏ باشیم فارغ از ترس ما مواجه میشیم با منافع.‏
‏ منافع جماعتی که ایجاب میکنه در این میدان طرف ظالم رو بگیرن.‏
‏ از کنار دردها به سادگی گذر کنن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حالا به سادگی به واسطه منافعی که در اون ساختار داره حاضر نیست پا به میدان بیاره و ‏در برابر این دردها ایستادگی کنه.‏
‏ حالا این منافع میتونه هر نوع از این منافع باشه.‏
‏ یعنی مثلا ما اگر این موضوع رو داریم مثال هاش رو سیاسی میزنیم، خیلی ذهنتون رو درگیر موضوعات سیاسی نکنید.‏
‏ مثلا وقتی از منافع صحبت میکنیم ما داریم در باب مثلا ظلمت سرشار انسان ها نسبت به حیوانات صحبت میکنیم.‏
‏ انسان هایی که در طول حیات دارن به حیوانات ظلم های بیکرانی میکنن.‏
‏ مثلا گوشت تن اینها رو در سلاخ خانه ها به صورت سیستماتیک از میان میبرن و میکشن.‏
‏ رنج بهشون میدن.‏
‏ فرزندانشون رو میکشن.‏
‏ در جست و جوی جستجوی گوشت بره و جوجه دارن در سر و کله خودشون می زنن.‏
‏ وقتی ما در باب منافع صحبت می کنیم، منفعت همین موضوع ساده است.‏
‏ یعنی انسان هایی که منفعت خودشون رو در خوردن گوشت و لذیذ بودن گوشت حیوانات می دونن و از کنار این دردها هم به ‏سادگی میگذرن.‏
‏ یعنی وقتی در باب منافع یا ترس یا هر کدوم از این عنوان هایی که یکی از اون دلایل گذر مردم از کنار درد دیگران هست ‏صحبت می کنیم، در هر جایی می تونه معنا بشه و این مثال ها برای فهم بهتر موضوعات هست.‏
‏ پس قاعدتا فارغ از خودخواهی، ترس و منافع یک موضوع دیگه ای هم میشه بهش اشاره کرد و شاید عناوین خیلی بیشتری که ‏من سعی کردم موجز در این قسمت از برنامه دربارش صحبت کنم اون هم میشه در باب جنون انسانی صحبت کرد.‏
‏ جنونی که در دل انسان ها وجود داره.‏
‏ ما تحت عنوان سایکو پد و سادیسم و این عناوین میشناسیم که نه تنها انسان ها از کنار درد دیگران گذر نمی کنن که خودشون ‏هم دردی بر اون ها میشن.‏
‏ همون موضوعی که در ابتدا هم بهش اشاره کردم.‏
‏ یعنی مثلا شما مواجه میشید با کسی که از کنار کودکان کار گذر میکنه نه تنها درد اون ها رو نمی بینه و دردمند نمی شه، نه تنها ‏کمک حال اون ها نمیشه و نه تنها سکوت نمیکنه بلکه به رنج اون ها افزایش میده و اون ها رو مورد تمسخر قرار میده.‏
‏ حالا اون ها رو آزار و اذیت میده و این دیگه اون بخش جنون آمیزی ست که در همه جا هم شاهدش هستیم.‏
‏ این جماعت بی شماری که در حکومت جمهوری اسلامی دارن کار میکنن، فارغ از اون جماعتی که به واسطه منافع میدان دار ‏شدن یا به واسطه باورها، جماعتی هم قاعدتا هستن که به واسطه این جنون وارد میدان شدند.‏
‏ حالا به واسطه این جنون هست که می توانند این رفتارهای کراهت بار رو انجام بدن.‏
‏ این بازجوهای وحشیانه رو انجام بدن.‏
‏ شما تصور کنید کسی که حاضر هست به دیگری شلاق بزنه.‏
‏ آیا میشه این رو به سادگی از کنارش گذر کرد؟
‏ آیا میشه او رو فارغ از این جنون دید؟
‏ پس قاعدتا وقتی در باب گذر از دردها صحبت میکنیم که محوریت این قسمت از برنامه ما پیرامون همین گذر از دردها هست ‏اما با یک طایفه ای هم روبه رو میشیم که جنون مند وارد این میدان شدن و دیگه کارشون گذشته از اون گذر از کنار دردها.‏
‏ اینها اومدن که درد و رنج رو به مردمان فدیه بدن.‏
‏ اما مفاهیم درد آلودی فرای این دلایل هم میدان دار هست که یکی از اون دلایل عمده در باره گذر از کنار درد دیگران می ‏شود.‏
‏ عناوین درد آلودی که ما می شناسیم که به واسطه تعالیمی که مردم دیده اند خیلی ساده از کنار دردها گذر می کنند.‏
‏ حالا من در باب یکی دو تا از این به نوعی مفاهیم درد آلود صحبت می کنم.‏
‏ همتای همان موضوعاتی که ما گفتیم.‏
‏ دلایلی که انسان ها از کنار دردها گذر می کنند می تواند دلایل بیشتری داشته باشد.‏
‏ در این زمینه هم قاعدتا می تواند موضوعات بیشتری باشد.‏
‏ اما این مفاهیم درد آلود به مفهوم بی ارزش بودن دردمند هست.‏
‏ یعنی ما مواجه هستیم با مفاهیم درد آلودی که میداندار شده برای اینکه دردمندان را بی ارزش کند.‏
‏ یعنی اون کسی که تحت ظلمت هست رو از ارزش ساقط بکنه با مردم مطرح بکنه و تعالیمی رو میداندار بکنه که حالا این ‏جماعت بگن اون کسی که در این دردها و رنج ها هست ارزشی نداره.‏
‏ مثلا به عنوان مثال برای فهم بهتر اگر ما مواجه میشیم با کسی که در رنجشی هست مثلا تحت عنوان اعتیاد، حالا یه ارزشی به ‏مردم مطرح شده که این آدم خودش آدم بی ارزشی است.‏
‏ اصلا نیازی نیست ما خودمون رو وارد این میدان برای کمک کردن به او بکنیم.‏
‏ یا اگر ما مواجه میشیم با حیوانی که در این رنجش ها هست و داره بدترین دردها رو میبینه، حالا شما مواجه میشید با مفاهیم ‏پرتکرار و تعالیمی که انسان رو اشرف مخلوقات قلمداد میکنه.‏
‏ انسان صاحب کرامت است.‏
‏ حیوان بی ارزش است.‏
‏ حیوانی که به عنوان نعمت برای انسان ها اصلا آفریده شده و انسان میتونه هر کاری با این حیوانات بکنه، هر کاری که دوست ‏داره، انواع آزار ها، اذیت ها، کشتن ها، به اسارت کشیدن ها، فرزند رو از دل مادر بیرون کردن ها و خوردن و از بین بردن اونها.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با این ارزش های درد آلودی که میداندار شده و مردمان رو اینگونه تعلیم داده.‏
‏ حالا از دل این مردمان با این تعالیم بیمار چه برآیندی بیشتر از این میشه انتظار داشت؟
‏ این ها چه چیزی میخوان انجام بدن؟
‏ من بارها این مثال رو زدم.‏
‏ شما وقتی در زمینی مثلا بذر گندم می کارید در نهایت که نمیتونید برنج برداشت بکنید منتظر همون گندم هستید.‏
‏ وقتی خشونت در دل مردم میکارید قاعدتا جامعه خشمگین رو پدید میارید.‏
‏ وقتی با انسان ها این عناوین درد آلود رو مطرح میکنید و حالا دردمندان رو بی ارزش قلمداد میکنی.‏
‏ مردمان هم به سادگی از کنار دردها و رنج ها می گذرند و اگر درصد کوچکی از مردم هستند که نسبت به این نابرابری ها، ‏نسبت به این ظلمت ها فریادی دارند، حالا باید عوامل دیگری را در جست و جو بود تا ببینیم آن ها چرا وارد این میدان شدند.‏
‏ اما تعالیم غالب همواره در همین داستان بوده که دردمندان را بی ارزش می کند.‏
‏ ما مواجه می شویم با وجود این طبقات بی شماری که ساخته می شوند.‏
‏ همان موضوعی که در قسمت های مختلفی که پیرامون مباحث مذهبی و مباحث الهی صحبت کردم به آن اشاره کردم که ما ‏مواجه می شویم با یک خدا در نوک هرم.‏
‏ حالا خدایی که بندگان بیشماری دارد و حالا طبقاتی که یک به یک شکل می گیرد.‏
‏ خدایی که در نوک هرم قرار گرفته، انسانی که به عنوان اشرف مخلوقات پا به این به میدان می گذارد.‏
‏ انسانی که حالا مبدل به جنس زن و مرد می شود.‏
‏ انسانی که مبدل به مومن و منکر می شود.‏
‏ حالا شما شاهد این طبقات هستید.‏
‏ این اصل پایه ای برای به وجود آوردن طبقات.‏
‏ و حالا این مبدل به فرهنگ عامه ی مردم در سراسر جهان می شود.‏
‏ و حالا انسان ها مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هستند.‏
‏ گاها به واسطه نژاد و گاها به واسطه سرزمین.‏
‏ گاها به واسطه جنسیت.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ دیگر حالا این انسان نیست که بتواند دستی بر این آتش داشته باشد تا در برابر این تقسیمات جلوگیری کند.‏
‏ چراکه این ارزش واحد شکل گرفته.‏
‏ حالا مردم خودشان مدام در حال ساختن طبقات بیشمار بیشتر هستند.‏
‏ حالا وقتی مواجه می شویم با این گذر مردم از کنار دردها مواجه همین طبقات می شویم. می‌شویم.‏
‏ این ارزش بیمار و درد آلودی که میداندار شده و این مفاهیمی که باعث شده انسان ها به سادگی از کنار دردها بگذرند.‏
‏ انسان اشرف مخلوقات است.‏
‏ حیوان موجودی بی ارزش.‏
‏ حالا از دردی که نسبت به حیوان اتفاق می افتد ما به سادگی گذر میکنیم.‏
‏ حالا فلان طایفه در بدترین شرایط مثلا در ایران هست اما آنها کافر حربی هستند.‏
‏ حالا اگر کسی در درد و رنج قرار گرفته به عنوان مثال کودک کار او از طایفه و طبقه فرودست جامعه هست که اصلا ارزش ‏زیستن ندارند.‏
‏ حالا این طبقات دارد مدام تکرار میشود، طبقات تازه پدید می آید.‏
‏ قرار نیست مردمان پایبند به همان طبقات ابتدایی باشند که خدا تصویر کرده، ادیان تصویر کرده اند.‏
‏ نه، خود انسان ها هم طبقات بی شماری را پدید می آورند به واسطه وجود داشتن اون نوک هرم و اون اصولی که پایه ریزی ‏شده یعنی باورمندی به این طبقات.‏
‏ حالا با توجه به این عنوان شکل گرفته ما شاهد طبقات بیشمار هستیم و می بینیم که چگونه نه تنها مردم از کنار این دردها گذر ‏می کنند حتی خود دردی بر دردهای بی شمار اونها هم میشه.‏
‏ پس ما وقتی در باب گذر مردم از کنار دردها صحبت می کنیم، در باب دلایلش صحبت می کنیم فارغ از خودخواهی، ترس، ‏منافع.‏
‏ جنونی که در دل انسان ها وجود داره با یک معنای تازه ای هم رو به رو می شیم که مفاهیم درد آلود میدان دار در میان انسان ها ‏هست.‏
‏ مفاهیمی که مدام در پی تعلیم اون بودند و از انسان ها موجوداتی تا این حد کریه پدید آوردند که حالا انسان ها به سادگی به ‏واسطه همون خط کشی که در دست دارند و موجودات رو را هی مدام در حال تقسیم کردن هستند.‏
‏ از کنار دردهای آنها به سادگی گذر کنند.‏
‏ حالا ما با مطرح کردن این عناوین باید در نهایت به این نقطه کلیدی برسیم که گذر از کنار درد همتای همراهی با ظالمان ‏است.‏
‏ یعنی ما شاهد این عناوین هستیم.‏
‏ وقتی انسان ها به سادگی از کنار رنجش و ظلم موجودات دارند میگذرند دارند همراهی میکنند با این جلاد های میدان دار.‏
‏ اگر مردمانی دارند از گوشت و جان این حیوانات تناول میکنند همراه و همدست جلاد و قاتل هستند.‏
‏ اون جلاد داره این ها رو برای همین جماعت میکشه.‏
‏ یعنی با مثال کشتارگاه هایی که انسان ها فراهم کردند برای از میان بردن حیوانات.‏
‏ خیلی ساده میشود به این مفهوم کلی رسید که گذر از درد همراهی با ظالمان است.‏
‏ حتی گاها ظالمان این کار رو برای شما دارن میکنن.‏
‏ یعنی اون کسی که در ثروت غرق هست حالا با دیدن یک کودک کار و گذر از کنار او اصلا وجود داشتن این کودک کار ‏به خاطر وجودیت توست.‏
‏ اصلا با وجود همین کودکان کار هست که تو به این جایگاه و پایگاه رسیدی؟
‏ اگر قرار بود این ثروت به صورت عادلانه شکل بگیره و تقسیم بشه دیگه نه تو در این جایگاه بودی نه او.‏
‏ هر دو جایگاه مجزایی داشت.‏
‏ حالا اگر جماعت بیشماری نباشند که در صف های طویل در جست و جوی گوشت و تن و خون و جان بچه، حیوانات، ‏کودک و حیوانات باشند و به سر و کله هم بزنند، ظالمی نیست که بخواد.‏
‏ جلادی نیست که بخواد کودک حیوانی رو سر ببره.‏
‏ پس ما می‌بینیم که گذر از کنار این دردها همراهی با ظالمان هست، هم پیمانی با ظالمان هست.‏
‏ ظالمانی که شما را تربیت کردند.‏
‏ برای همین داستان از همان ابتدا سکون و سکوت شما را پدید آوردند.‏
‏ با مفاهیم درد آلود شما را وارد این میدان کردند.‏
‏ با ترس هایتان شما را در همین وادی دردآلود نگه داشتند.‏
‏ خودخواهی را در شما بیشتر و بیشتر کردند.‏
‏ با دادن زر شما را عامل و مزدور خود کردند و در نهایت از شما موجوداتی ساختند که همراه و همداستان با این ظالمان وارد ‏میدان بشوید و با گذر از کنار درد دیگران دردی بر دردهای آنها افزون کنید و این شرایط اسفناک را پدید بیاورید.‏
‏ اما قاعدتا ما باید بیدارگر این حس مسئولیت در وجود همگان باشد.‏
‏ ما باید این ارزش های دردآلود وحشتناک انسانی رو تغییر بدیم.‏
‏ اصلا وظیفه ما تغییر دادن این تعالیم هست.‏
‏ ما قرار هست که انسان رو دوباره پدید بیاریم و قرار هست که دوباره انسان تازه ای پا به میدان بزاره که ارزش هاش دگرگون ‏شده که گذر از درد دیگران ضد ارزش برای او تعبیر بشه.‏
‏ او ارزش اخلاقی داشته باشه، چهارچوب اخلاقی داشته باشه که بزرگ ترین کارهای خودش و عناوین اخلاقی خودش رو ‏کمک به دیگران بدونه.‏
‏ حالا او که کمک کردن به دیگران رو مبدل به ارزش اخلاقی دونسته، قاعدتا نمی تونه از کنار درد دیگران به سادگی گذر ‏بکنه.‏
‏ این رو ضد ارزش تلقی کرده.‏
‏ حالا ما باید وارد میدان بشیم تا این بیدارگری رو در وجود انسان ها زنده بکنیم.‏
‏ تا انسان ها بدانند که هم گذر کردن از کنار دردها.‏
‏ همراهی با ظالمان هست.‏
‏ دست در دست جلادان هست.‏
‏ جلادانی که سر کودک حیوان را می برند به واسطه میل تو به گوشت و پوست که دارند می برند.‏
‏ حالا قرار هست که مردمان وارد میدانی شوند که در دل آن به چارچوب اخلاقی باورمند باشند که آزادی و برابری و مهر و ‏محبت و کمک کردن به دیگران سرلوحه ی این چهار چوب اخلاقی باشد.‏
‏ حالا قرار نیست نه ترس، نه منافع، نه خودخواهی ها، نه هیچ مفهوم درد آلودی در جهان ما را از کمک کردن وا بدارد.‏
‏ حالا قرار هست که ما در برابر ظالمان میداندار باشیم.‏
‏ حالا ما قرار هست که در برابر آنها صف آرایی بکنیم و قرار هست که قدرت را از آنها سلب بکنیم.‏
‏ پس ما نیازمند این هستیم که این احساس را در مردمان بیدار کنیم.‏
‏ ما نیازمند این هستیم که ارزش های تازه خودمان را پدیدار کنیم و مردمان را با این ارزش های تازه همراه و همسو کنیم.‏
‏ ارزش هایی که انسان ها به خویشتن باور دارند اما به واسطه چارچوب اخلاقی گام بگذارند.‏
‏ ارزش هایی که از آزادی صحبت می کند برای همگان بی همگان اصلا معنایی نخواهد داشت.‏
‏ آزادی که به مفهوم آزار نرساندن به دیگران است.‏
‏ ما قرار است ارزش هایی را با مردم مطرح کنیم که در دل آن انسان ها به خویشتن باور بیاورند.‏
‏ برای کمک کردن به دیگران و قاعدتا با ساختن دنیایی بر پایه ارزش های تازه و دگرگونی انسان ها.‏
‏ شاهد جهانی عاری از این ظلمت ها خواهیم بود و قاعدتا باید باورمند به پویایی و پیشرفت باشیم تا همه زندگیمون در راستای ‏همین داستان برای تغییرات ادامه پیدا کرد.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین ‏کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره ‏اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏