سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت شصت و چهارم از برنامه بهنام جان هست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر فردی و جمعی صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این قسمت مشخص از برنامه بهنام جان ما قرار هست که دوباره در باب تغییر صحبت بکنیم.

خب قاعدتا تغییر یکی از موضوعات مهم و کلیدی هست که ما بهش اشاره های زیادی داشتیم.

در نوشته های خودم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان تغییر بود و در قسمت های مختلفی که از برنامه بهنام جان پخش شده، من سعی کردم بارها در باب تغییر صحبت بکنم.

تغییر اون نقطه کلیدی است که در نهایت ما رو به فردایی روشن خواهد رسوند.

پس ما نیاز داریم که در باب این مسئله بیشتر و بهتر هم صحبت بکنیم و در این قسمت مشخص هم قرار هست بیشتر پیرامون تغییر فردی و رسیدن به تغییرات جمعی و در نهایت بازسازی ارزش ها و ساختارها.

موضوع مهمی که در نهایت ما را به فردایی روشن میرساند.

خب وقتی در باب تغییر صحبت می کنیم، نقطه ی کلیدی و آغازین همین پرسش است که تغییر از کجا آغاز می شود.

خب ما روبرو هستیم با جهانی پر از ناملایمات و زشتی ها و ظلمت ها.

ظلمت هایی که گریبان خیلی از ما ها را گرفته و اصولا دنیایی پر از زشتی ها که زندگی را برای تمام جانداران تلخ و سخت کرده.

اما ما می دانیم که برای رسیدن به فردایی به دور از این ظلمت ها نیاز به تغییر دادن این جهان داریم.

اما این تغییر قاعدتا در نقطه ی ابتدایی قرار است که در فرد فرد ما به وجود.

پس این نقطه ایست که شاید خیلی هم کلیشه ای به نظر بیاید و بارها هم شنیدیم و گاها هم خودم باهاش مخالفت داشتم اما در نهایت ما را به یک نقطه مشخص می‌رساند و آن هم واقعیتی است که در دل این گفتار کلیشه ای وجود دارد.

ما برای تغییر به وجود آوردن در این جهان بزرگ پیش رو و جهانی که همه موجودات در دلش زندگی می‌کنند، در نقطه ابتدایی نیاز داریم که تغییر را در فردفرد انسان ها بوجود بیاوریم.

قرار است که این تغییر در وجود خودمان شکل بگیرد.

پس وقتی ما در باب این تغییر از کجا آغاز می شود و این پرسش صحبت می کنیم، می دانیم که قرار است این تغییرات به صورت فردی و در دل انسان ها اتفاق بیفتد.

ما می دانیم که نیاز داریم این تغییرات را در آن نقطه ابتدایی در دل خود انسان‌ها به وجود بیاوریم تا در نهایت با پیش رفتن آن، جامعه را هم تحت تاثیر خودش قرار.

پس پرسش مشخص ما پیرامون این تغییر از کجا آغاز می‌شود؟

قاعدتا همان پاسخ کلیشه ای است.

پاسخ کلیشه ای که عین واقعیت است.

یعنی ما می دانیم که قاعدتا نیاز داریم این تغییرات در اون نقطه ابتدایی بین انسان ها به وجود بیاد باید در دل یک انسان بوجود بیاد که اون انسان میتونه خود ما باشیم و در نهایت این خود ماست که در کنار هم اون جامعه رو شکل میده.

اما موضوع مهم پیرامون این مسئله باز اندیشی ساختارها و جهان هست و ضرورت این اتفاق هست.

ما وقتی داریم در باب جهان پیرامونی خود نگاه میکنیم، نقطه ابتدایی برای رسیدن به این تغییر که حالا فردی و در نهایت رسیدن به تغییر اجتماعی و جمعی باشه.

این نقطه ایست که بدونیم آیا این تغییرات، این باز اندیشی ساختار ها و جهان آیا ضروری هست یا نه؟

خب اگر همه چیز داره به درستی کار میکنه ما نیازی به تغییری نداریم.

آیا قرار هست که جهان رو تغییر بدیم وقتی همه چیز داره به درستی و با اصول مرتب و منظم و اخلاقی پیش میره؟

خب قاعدتا ما نیاز داریم.

پس ضرورت این موضوع رو درک کنیم.

وقتی در باب این ضرورت صحبت میکنیم باید یک تجربه ای از زندگی خود داشته باشیم.

این تجربه ما میتونه وابسته به موضوعات مختلفی باشه و در نهایت ما رو به بازاندیشی ساختارها برسونه.

یعنی شما در نظر بگیرید به عنوان یک انسان ایرانی و زندگی در جمهوری اسلامی به ما یک پیام را داده اید که این ساختار مستبدانه ای به وجود آمده که پر از ظلم و جور و فساد و بد کامی هاست.

زندگی سختی را برای این مردم به وجود آورده که ما هم به عنوان یکی از این مردم این شرایط اسفناک رو پشت سر گذاشتیم.

خب این نوید همین تغییر رو به ما میده.

ما نیاز داریم که این ارزش ها و ساختارها و این نظام به وجود اومده رو تغییر بدیم.

حالا همین موضوع میتونه برای یک انسان در یک کشور دیگه هم معنا بشه.

در کشوری مثل افغانستان، پاکستان و تمام کشورهایی که امروز با اسلام دست به گریبان هستند.

اما فارغ از اون شما وقتی از این جهان دور میشید و میرید به سمت مثلا دنیای مدرن و دنیای غربی هم نزدیک می‌شوید.

باز داستان به همین شکل است چرا که ظلمت های انسانی پایانی ندارد.

شما از ظلم های بی پایانی که در طول تاریخ و در همین امروز نسبت به گروه های مختلف، اقلیت های مختلف، اقلیت های جنسی و تمام جان های جهان داده شده میتوانید این مابه ازا ها را به وجود بیاورید در خود که بدانید تنها راه گذر تغییر دادن و باز اندیشی در این ساختار ها و نظام ها و ارزش هاست.

شما امروز با ارزش های ساخته شده ای در جهان روبه رو هستید که جان جانداران را بی ارزش تلقی میکند.

یعنی فرقی نمیکند که در ایران بدنیا آمده باشید یا در هر کشوری در سوییس هم که بدنیا آمده باشید تفاوتی برای شما نیست.

خب قاعدتا یکی از مشکلات مشکلات سیاسی.

شاید این مشکلات سیاسی کمتر در یکسری از کشور ها وجود داشته باشد اما مشکلاتی که در ارزش ها و باورها وجود دارد چیست؟

یعنی شما وقتی روبرو میشوید با این کشتارگاه ها و قربانگاه ها و این رفتارهای وحشیانه نسبت به حیوانات اونجا می خواید چی بگید؟

اونجا که مواجه میشید با از میان بردن طبیعت، قلع و قمع کردن درختان و از بین بردن حیات و زیستن و زندگی کردن.

همه جانداران اونجا قرار هست که با چه چیزی روبرو بشید.

پس قاعدتا وقتی در باب این ضرورت صحبت می کنیم باید یک تجربه زیستی داشته باشیم و در پی این باز اندیشی ساختارها بربیاییم.

حالا می تونه این مشکلات و این تغییرات پیرامون مسایل سیاسی باشه، مسائل اقتصادی باشه، مسائل فرهنگی و اخلاقی باشه و تمام موضوعاتی که پیرامون ما وجود داره.

خب قاعدتا ما پس در نقطه ابتدایی نیاز داریم که به این ضرورت برسیم و این ضرورت هم بر کسی نیست که مشهود نباشه.

همه ما می تونیم باهاش روبرو بشیم.

در هر جای جهان و در هر شرایطی که زندگی کرده باشیم.

ما می تونیم با یک فرهنگ بیمار در یک ساختار ساخته شده هم مشکل داشته باشیم و در پی تغییر دادن باشیم و اصولا این میل به تغییر در انسان هست که انسان رو دگرگون میکنه، زیستن او رو دگرگون میکنه، همانند یک آب جاری و یک رودخانه در حال حرکت زندگی رو به جریان میندازه و از اون کژی ها و زشتی ها دور میکنه.

هر جایی که ما به نقطه ای برسیم و احساس بکنیم که همه چیز به نقطه کمال خود رسیده شروع به مرداب شدن.

زندگی ما دقیقا همون نقطه هست.

پس ما باید بدونیم که فارغ از تمام زشتی ها و پلیدی هایی که در جهان وجود داره قابل لمس و مشهود هست.

باید این رو هم در نظر بگیریم که اصولا ایستا بودن زندگی مترادف با تبدیل شدن به زندگی ما به لجنزار هست، به مرداب هست.

ما نیاز به در جریان بودن داریم.

پس میدونیم که باید همواره این ساختارها و نظام ها رو تغییر بدیم و باز هم یک دلیل دیگری است بر ضروری بودن باز اندیشی نگاه هامون در جهان.

ما قاعدتا نیاز داریم که بازنگری در مقدسات اجتماعی بکنیم.

حالا این مقدسات می تونه عرف جامعه باشه یا شرع و شریعتی که در اون جامعه حکمفرما هست.

نمونه ها و مصادیق بی پایانی داره که من گفتم.

بارها گفتم در ویژه برنامه ها و در برنامه ای به نام جان.

اصولا ما میلی به مطرح کردن مصادیق نداریم.

مثال هایی رو نمیزنیم.

اصولا در باب این معنای کلی صحبت میکنیم.

اما وقتی در باب مقدسات اجتماعی صحبت میکنیم قاعدتا هزاری از این مثال ها در ذهن ما جای باز میکنه.

شما وقتی مواجه میشید با مقدس شمردن ادیان و نگاه مثلا اسلامی با تمام این زشتی ها و پلیدی هایی که در خود داره از اجحاف بر حقوق زنان در نظر بگیرید.

حق ارث، حق دیه، حق طلاق، حق حضانت بچه و الی آخر و بین بی انتها دالان پر از ظلمت تا کشتار مخالفین، محاربین، مرتدان، کافران، مشرکان، دست و پا بریدن، قصاص کردن، چشم در آوردن و قوانین منزجر کننده اسلامی.

خب این مقدس اجتماعی است که ما باید بازنگری در دل آن به وجود بیاوریم و این هم باز نوید این رو میده که ما نیاز به تغییر دادن انسان‌ها داریم.

اون نقطه ابتدایی و کلیدی تغییری در وجود یک انسان و این تغییر فردی رو به وجود آوردن تا در نهایت این ها در کنار هم بتونن اون تغییر اجتماعی رو به وجود بیارن و این ساختار بیمار رو هم عوض بکنن.

اما فارغ از این نگاه مثلا مقدس اسلامی باز هم مصادیق بی پایان هست.

در دل همین عرف های مختلف در کشورهای مختلف هم از این نگاه های آلوده وجود داره.

حالا چه در مبنای از میان بردن آزادی‌ها، چه پایمال کردن برابری و چه انواع و اقسام این نگاه های آلوده و ظالمانه.

پس ما باید بدونیم که نیاز داریم تا این بازاندیشی رو در ساختارها بوجود بیاریم و این یک ضرورتی است که در عین حال باید تمام این موضوعات مقدسات اجتماعی، عرف های نا به هنجار و تمام این موضوعات را دوباره و دوباره تصویر کنید.

اما نقطه اصلی و نهایی در دل این تغییرات آگاهی هست.

ریشه تمام این تغییرات آگاهی هست.

ما نیاز داریم تا با آگاهی دادن به دیگران این چرخه را آغاز کنیم.

انگاری که شروع این چرخیدن ها و موتور محرکه این تغییر با همین آگاهی دادنها آغاز میشه.

یعنی شما گاها روبرو هستید با جماعتی که نسبت به این موضوعات فهم درستی ندارند.

وقتی ما داریم در باب این کشتار وحشیانه حیوانات صحبت میکنیم ما با انسان مدرنی روبه رو هستیم که همواره داره میره و این گوشت رو در قفسه ها در اختیار خودش میگیره و خیلی شکیل و مرتب و منظم و بدور از هر گونه زشتی و پلشتی و ظلمت و درد و آه و ناله، حالا میره تو یکی از این مغازه ها یکی از این اشکال رو در نظر میگیره و برای خودش خریداری و یا حتی میره و غذای آماده شده رو میگیره و استفاده میکنه.

به دور از این که بدون پشتوانه این چیزی که داره میخوره تا چه اندازه ظلمت و زشتی رو به وجود آورده.

حتی می بینید رو به رو میشید با جماعتی که به دنبال کودکان و حیوانات هستن تا این ها رو بگیرند و ببرند و بخورند.

چرا که اصولا قبح این مسایل برای این ها شکسته شده است.

چرا که اصولا این ها با اون چهره ی لخت و عور هم روبه رو نیستند و به نوعی به واسطه ی عدم آگاهی برخیشون میتونن وارد این چرخه ی پر ظلمت شده باشند.

پس این اون نقطه ایست که داره انگار به ما در باب این بزنگاه صحبت میکنه که ما با آگاهی دادن می تونیم ریشه ی این تغییر رو بوجود بیاریم.

پس در نقطه ی ابتدایی ریشه و مصدر اصلی این تغییر دادن آگاهی است.

اون روزی که ما به میدان بیاییم و این ظلمت بی پایان رو نسبت به حیوانات مطرح بکنیم، حالا جماعتی هستند که میتونن احساس بیداری داشته باشن، میتونن آگاه باشن نسبت به این موضوعات، حالا می‌توانند ببینند که چگونه این کودکان و حیوانات هستند که با عشق به مادران خود نگاه می‌کنند و انسان‌هایی هستند که اینها را از هم جدا می‌کنند و تکه و پاره می‌کنند تا شماها خون بخورید و جنازه ها را به دندان بکشید.

با این آگاهی رساندن است که ما در نهایت به نقطه ای می‌رسیم تا در دل انسان‌ها بتوانیم تغییری بوجود بیاوریم.

این آگاهی ها می‌تواند در باب تمام مصادیق باشد.

شما در ایران و در شرایط جمهوری اسلامی هم با جماعتی روبرو هستید که حتی امروز با تمام این انفجار اطلاعات هم اطلاعات دقیقی نسبت به جمهوری اسلامی و مظالمی که کرده ندارند و نمی دانند چگونه در زندان ها چه رفتارهایی را از سال شصت و هفت از.

پیش‌تر از سال شصت و هفت، کشتارهای ابتدای انقلاب و تا امروز و تا تمام این اتفاقات انجام داده و چگونه این تعداد بی شمار از مردمان را شکنجه داده و عذاب داده و کشته از بین برده.

خب این عدم آگاهی است که باعث می‌شود این قشر خاکستری اینگونه در سکوت زندگی خود را به پیش ببرد.

پس ما نیاز داریم که این جرقه ابتدایی را به وجود بیاوریم تا این جماعت با احساس بیداری وارد این میدان بشوند.

برای تغییر دادن ما نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی آگاهی را میدان دار کنیم تا شاید با شنیدن و فهم درست مسائل حالا وارد این تغییر بشود.

پس ریشه ابتدایی برای تغییر قاعدتا آگاهی هست.

ما نیاز داریم تا این فرد فرد مردمان را به این آگاهی ها نزدیک بکند.

ما نیاز داریم که با تک تک این افراد صحبت بکنیم.

حال اینکه امروز و در جهان مدرن این بستر فراهم است که شما از طرق مختلف این صدا را با دیگران مطرح بکنید و این آگاهی ها را به گوش آنها برسانید.

اما موضوع مهم این هست که برای رسیدن به این تغییر در نقطه ابتدایی نیاز دارید که با فرد فرد صحبت بکنید.

ما نیاز داریم که این اطلاعات و این آگاهی ها را به فرد فرد برسانیم تا در نهایت با تغییر به وجود آمدن در آن فرد مشخص وارد یک دالان تازه ای برای تغییر دادن اجتماع بشیم.

همون چیزی که در ابتدای این قسمت دربارش صحبت کردم و اصولا این قسمت از برنامه ای به نام جان هم در باب همین مسئله هست که ما نیاز داریم با همون جمله کلیشه ای که میشناسیم که تغییرات در نهایت از فرد شروع میشه و به جمع میرسه.

حالا این تغییرات رو به وجود بیاریم.

حالا این تغییرات فردی رو سامان بدیم.

ما نیاز داریم با آگاهی دادن این ریشه تغییر رو به وجود بیاریم و در فرد فرد انسان ها با بوجود آوردن این تغییرات به امید فردایی بنشینیم که حالا یک جماعتی همراه و همداستان با ما شده اند برای تغییر دادن تمام ارزش ها و تمام ساختار ها.

پس قاعدتا ما نیاز به این مسیر داریم.

این مسیر مشخص در برابر ما که در ابتدا و ابتدا به ساکن باید بدونیم که نیاز به باز اندیشی داریم.

اصولا باز اندیشی ساختارها در جهان امروز ما ضروری است.

ما نیاز داریم تا در مقدسات اجتماعی و شرعی بازنگری به وجود بیاوریم تا بتوانیم این ساختارها و این ارزش ها و هنجارها و قانون ها را تغییر دهیم.

تغییر قاعدتا از فرد شروع می شود و موضوع مهم در این تغییر دادن ها هم در نقطه ابتدایی آگاهی رساندن است.

پس باید این آگاهی رساندن را به فرد فرد جامعه شروع بکنیم تا در نهایت شاهد تغییر جمعی باشیم.

خب قاعدتا ما در نهایت با تمام این تفاسیری که مطرح کردیم به اعتراض خواهیم رسید.

به نقطه ای که آن اعتراض شکل می گیرد و باعث تغییر به وجود آمدن در جامعه مان می شود.

ما نیاز داریم تا اعتراض را به وجود بیاوریم و همواره در پی بازآفرینی این اعتراضات باشیم.

اصولا این روحیه اعتراض گر و پرسشگر هست که در نهایت ما را به نقطه ی روشنی میرسونه برای تغییر دادن جهان.

پس ما نیاز داریم تا در نهایت از تغییر دادن این افراد به اون نقطه ای برسیم که اعتراض جمعی شکل میاد.

خب شما وقتی در باب ایران صحبت میکنید گاها خیلی از این جرقه ها باعث این تغییرات شده.

یعنی شما وقتی در باب اعتراضات ایران نگاه میکنید میبینید که خیلی اوقات یک جرقه و یک اتفاق نابهنگام باعث بوجود اومدن این تظاهرات ها و این اعتراضات جمعی شده.

اگر پشتوانه ی این ها آگاهی دادن جمعی بود که خب قاعدتا یک بخشی از آگاهی ها هم داده شده.

اما اگر به واسطه ی یک فکر بود و در نهایت نه به واسطه اتفاقی که به واسطه ی فکر جمعی و هدف و فعلیت اون ها اتفاق می افتاد.

قاعدتا ما شاهد اتفاقات بهتری در ایران بودیم و شاید شرایط خیلی زودتر از این ها هم تغییر میکرد.

پس این نقطه ای است که داره ما رو به یک نقطه مشخص میرسونه و در نهایت نوید این رو میده که ما باید با آگاهی دادن انسان ها رو مجاب به این بکنیم که باز اندیشی در این ساختارها، قوانین، ارزش ها و هنجارها و مقدسات اجتماعی ضروری است.

حالا با این نگاه اونها وارد این چرخه برای اعتراض بشن و مدام هم در پی بازآفرینی این اعتراضات باشن تا در نهایت فردای ساخته بشه برای تغییر دادن.

ما نیاز داریم تا نظام های اخلاقی و فلسفی جدید و تازه ای رو بنا بکنیم.

قرار نیست دوباره اون چیزی که در گذشتگان مدام تکرار شده دوباره ما همون ها رو تکرار کنیم و خود را وارد این دالان زشتی ها بکنیم.

یعنی شما وقتی امروز به جهان نگاه می کنید می بینید که چگونه تمام این فرامین گذشته لکه ننگی رو به زندگی جمعی ما زده.

تمام نگاه های مقدس گذشته، تمام نگاه های اخلاقی و فلسفی ای که زندگی ما را آلوده کرده.

از این نگاه آلوده ای که در دل این باورها وجود دارد نسبت به نژادهای مختلف، نسبت به تقسیمات مختلف تمام طبقات ساخته شده، تمدنی که اصولا آلوده بوده، تمام ارزش ها و هنجارهایی که میل به این نابودی و فساد را در خود داشتند.

ما نیاز داریم تا این ها را کنار بزنیم و یک نظام تازه اخلاقی را بوجود بیاوریم که آزادی میدان دار آن باشد.

آزار نرساندن به دیگر جانداران، جاندارانی به وسعت تمام موجودات زنده، انسان ها، حیوانات و گیاهان میدان دار این تغییرات باشند و این نظام اخلاقی و فلسفی تازه میدان را در اختیار بگیرد.

برای تغییر دادن جهان پیرامونی ما قرار است که در نهایت ما با آگاهی دادن و مطرح کردن این نظام اخلاقی تازه، انسان ها را به یک اعتراض برای تغییر کلی بکشانیم.

من بارها در باب این مسأله صحبت کردم که شما اگر موفق به تغییر دادن انسانها بشوید بتوانید انسان ها و نگاهشون رو تغییر بدید.

در نهایت شاهد انقلاب و دگرگونی خواهید بود.

یعنی اگر امروز در ایران قوانینی تا این اندازه وحشیانه وجود داره مثلا نسبت به زنان، اگر مردم ایران به نقطه ای برسند که این تغییر و انقلاب را درونی بکنند و حالا به واسطه این تغییر فردی یک جمعی رو بوجود بیارن که متکثر باشه و اکثریت جامعه رو در اختیار داشته باشه و با تمام این قوانین هم موضع داشته باشه و در برابرش ایستادگی کنه.

حالا دیگه از جمهوری اسلامی چیزی بر نمیاد، مقابله ای بر نمیاد و ما مواجه میشیم با این انقلابی که انگار درونی اتفاق می افته و دیگه خبری از اون ظلمت هم نخواهد بود.

پس ما قاعدتا نیاز داریم تا انقلاب رو درونی بکنیم، این اعتراض رو درونی بکنیم.

ما نیاز داریم که با ساختن این نظام اخلاقی و فلسفی تازه مردمان رو وارد چرخه ای برای تغییر دادن بکنیم.

خب قاعدتا قدرت نرم برای این تغییرات همتای تمام اون قسمت هایی که من دربارش صحبت کردم هنر هست، روایت هست، داستان گویی هست.

ما نیاز به آموزش داریم.

وقتی در باب آموزش صحبت میکنیم صرفا اون قدرتی که مثلا یک نیروی متخاصمی مثل جمهوری اسلامی امروز در اختیار داره و تحت عنوان آموزش و پرورش هست و همه رو در اختیار خود گرفته نیست.

ما داریم در باب اون قدرت نرم تعبیری صحبت میکنیم که هنر رو در اختیار داره و آموزش رو میتونه از طریق هنر به مردمان آگاهی رو برسونه.

شما وقتی یک داستانی میگویید، یک داستانی که در نهایت ما رو به سمت و سویی برای تغییر میرسونه انگاری که دارید همین دریچه های تعلیم آموزش رو باز میکنید.

یک روایت تازه از یک موضوع مشخص میتونه مردمان رو به سمت و سویی در راستای این تغییر هدایت بکنه.

شما وقتی از هنر استفاده میکنید تا این نظام اخلاقی و فلسفی خودتون رو مطرح کنید.

در نهایت شاهد مردمی هستید که حالا این تغییر فردی رو در خود دیدند و در پی بازنگری ارزش ها و ساختارها و قانون ها و مقدسات اجتماعی هم بر میایند.

حالا میتونه این انقلاب درونی در وجود اونها اتفاق بیفته و در نهایت به یک اعتراض و انقلاب جمعی هم برسه.

ما نیازمند رهایی هستیم.

ما نیازمند هستیم که انسان ها به اون نقطه از رهایی برسند و نهایتا برای رسیدن به رهایی و آزادی و برابری هم نیازمند ساختن هستیم.

نیازمند ساختن ارزش های تازه هستیم، باورهای تازه هستیم، نظام های اخلاقی و فلسفی تازه هستیم.

ما نیاز داریم تا ساختارها رو تغییر بدیم، قوانین رو تغییر بدیم اما در نقطه ابتدایی نیاز داریم که اینها رو درونی در دل انسانها بکاریم.

به واسطه آگاهی دادن، به واسطه قدرت نرم هنر و در نهایت با تغییر دادن جمعی انسان ها به اون نقطه شکوه خودمون برسیم و فردای روشنی رو برای خود و دیگران هم به وجود بیارید.

قاعدتا در باب این تغییرات من سعی کردم در ویژه برنامه های مختلفی هم صحبت کنم.

در یکی از ویژه برنامه هایی که پیرامون تغییر انسان بود، در باب ساختارهای مختلفی که این تغییر رو نقش میده صحبت کردم.

اما در این قسمت هم سعی کردم به واسطه اهمیتی که این موضوع داره به صورت موجز سرفصل ها رو دوباره تکرار کنم چرا که موضوع مهمی است و فردای ما گره خورده به این تغییر انسان هاست.

یعنی اگر ما امروز داریم در باب آزادی و برابری صحبت میکنیم، در باب حقوق از دست رفته و پایمال شده حیوانات و یا گیاهان صحبت میکنیم.

در نهایت میدونیم که با بیداری انسان ها و رسیدن انسان ها به اون آگاهی و اون انقلاب درونی و تغییر فردی، در نهایت میتونیم فردایی رو بسازیم که در آن همه موجودات زنده به آزادی برسند و رهایی رو داشته باشن.

ما نیاز داریم که این ساختن رو آغاز بکنیم.

اگر میخوایم فردای آزاد و برابری رو برای همه موجودات به وجود بیاوریم.

قاعدتا در باب این مسئله باز هم میشه صحبت کرد اما به نظرم به اندازه کافی صحبت کردم و شاید در آتی در باب مصادیق دیگری از این تغییر هم صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وب‌سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.

در پناه آزادی.