‏ خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که ما در باب منش ها، روش ها، ابزارها و بازوانی که میتونه مارو به پیروزی در ‏انقلاب برسونه صحبت بکنیم.‏
‏ اما پیش تر از این که بخوام وارد این بحث مشخص بشم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم.‏
‏ این که من پیش تر از این که بخوام این برنامه ی ویژه برنامه ی آینده ی ایران رو ضبط و پخش بکنم، ویژه برنامه ای رو ‏تحت عنوان انقلاب ایران منتشر کردم که در بیشتر پلتفرم های پادکست گیر در کانال تلگرام در یوتیوب در وب سایت جهان ‏آرمانی هم نسخه های این در اختیار شماست.‏
‏ قسمت های فکر میکنم بیست و سه قسمت هم داشته باشه.‏
‏ توی اون سعی شده به صورت مفصل در باب این سرفصل ها صحبت بشه.‏
‏ سرفصل هایی که توی این قسمت سعی میشه به صورت موجز درباره شون صحبت کنیم.‏
‏ اما فرای این موضوع ما باید یک نگاهی نسبت به اتفاقاتی که در این ویژه برنامه افتاد هم داشته باشیم.‏
‏ که ما سعی کردیم توی قسمت های مختلف از اون ابتدا در باب مشکلات عدیده ای در ایران صحبت بکنیم.‏
‏ مشکلات مختلفی که پیرامون مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی در ایران وجود داره.‏
‏ مشکلاتی که به صورت ریشه ای و در اصل وجود داره.‏
‏ در نهایت ما برای رفع این مشکلات راه چاره ای به جز انقلاب در برابرمان نبود.‏
‏ چرا که اصلاحات قاعدتا نمیتونه این مشکلات رو به صورت اصولی از بین ببره.‏
‏ نمیتونه در برابر ریشه های اون بایسته.‏
‏ قاعدتا اصلاحات پیرامون جزییات پیرامون فروع یک اتفاق بزرگ هست.‏
‏ اما ما وقتی نزدیک به مفاهیمی میشیم که در جمهوری اسلامی و به واسطه وجود جمهوری اسلامی در ایران اتفاق افتاده، یک ‏راهکار و آن هم انقلاب را در پیش داریم.‏
‏ قاعدتا پیرامون انقلاب صحبت کردیم که باید ارزش ها در دل انسان ها تغییر کند.‏
‏ انسان ها باید ارزش های تازه ای را تعریف کنند و ارزش های گذشته را مبدل به ضد ارزش ها بکنند تا در نهایت این انقلاب ‏درونی درون آن ها اتفاق بیفتد.‏
‏ وقتی این فردیت طی مرور زمان به دیگران هم منتقل بشود و جنبه عمومی و اجتماعی به خودش بگیرد، قاعدتا ما شاهد یک ‏انقلاب فرهنگی و اجتماعی در کشورمان هستیم.‏
‏ وقتی این انقلاب اجتماعی اتفاق بیفتد، قاعدتا در شکل و سپهر سیاسی هم نقش ایفا خواهد کرد.‏
‏ این آن ساختاری بود که ما پیرامونش صحبت کردیم.‏
‏ اما در باب انقلاب و رسیدن به انقلاب یکی از موضوعات مهم و اصلی و کلیدی که اتفاقا یکی از این ابزار ها برای رسیدن به ‏پیروزی در انقلاب هست، قاعدتا ایمان هست.‏
‏ که من در قسمت های گذشته سعی کردم بیشتر در باب این مساله صحبت کنم.‏
‏ اینکه ایمان و تعریف ایمان و قدرت ایمان برای پیروز شدن در انقلاب تا چه اندازه هست؟
‏ اینکه تا چه اندازه تمامی انقلاب های جهان وابسته به یک ایمان بوده اند درباره اش صحبت کردیم و اینکه در نهایت ما نیاز ‏داریم تا یک ایمان جمعی را پدید بیاوریم تا بتوانیم پیروز در انقلاب باشیم تا بتوانیم قوه محرکه برای رسیدن به انقلاب و ‏پیروزی در انقلاب را بسازیم.‏
‏ پس قاعدتا در باب این مسائل صحبت کردیم و یکی از ابزارهای مهم که ایمان هست را در این بحث مشخص از آن رد می ‏شویم و گذر می کنیم و می رسیم.‏
‏ حالا وارد موضوعات دیگر برای پیروز شدن می شویم.‏
‏ قاعدتا وجود احزاب یکی از ابزارهای محکم و قدرتمند برای پیروز شدن در انقلاب است.‏
‏ قاعدتا انسان ها برای اینکه بتوانند قدرت داشته باشند نیاز دارند که در کنار هم باشند.‏
‏ مثال ساده و قابل لمس اش این هست که شما تصور کنید یک انسان، یک کارگری در یک کارخانه ای در حال کار کردن ‏است.‏
‏ توسط صاحب آن کارخانه مورد ظلم قرار میگیرد.‏
‏ رفتاری با او میشود که رفتار ظالمانه ای است.‏
‏ حقوق او زیر پا گذاشته می شود.‏
‏ حالا آن کارگر مشخص در برابر آن رییس کارخانه یاغی گری می کند، طغیان می کند، از حق خودش دفاع می کند، در ‏برابرش ایستادگی می کند.‏
‏ این ایستادگی او منجر به چه اتفاقی خواهد شد؟
‏ قاعدتا رییس آن کارخانه به سادگی او را بیرون خواهد کرد و او از کار بیکار خواهد شد بدون هیچ اتفاق بزرگی.‏
‏ حال اینکه در آن کشور تا چه اندازه قوانینی وجود داشته باشد که از حقوق او دفاع کند، موضوع قابل بحث ما نیست.‏
‏ در شکل اتفاقی که در حال جریان افتادن هست، ما داریم صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی آن شخص مشخص اگر این رفتار را انجام بده قاعدتا چیزی فرای این نصیبش نخواهد شد چراکه او قدرت مقابله با این ‏قدرت برتر را ندارد.‏
‏ حال این تصویر را گسترش بدهید.‏
‏ فکر بکنید که اون کارگر مشخص با ده کارگر دیگه، با بیست کارگر دیگه، با پنجاه کارگر دیگه در همون کارخونه یک ‏گروهی رو تشکیل داده باشن، با هم همفکر باشن با هم هم قسم باشن در شکل خیلی ساده و ابتدایی اینها قسم خورده باشن که ‏در کنار هم باشن.‏
‏ هر اتفاقی که افتاد پشتوانه هم باشن.‏
‏ حالا تصور بکنید این کارگر مورد ظلم قرار می گیره از اون رییس کارخونه.‏
‏ حالا وقتی این ظلم به او روا میشه اون میاد و در اون جمع دوستان خودش این موضوع رو مطرح میکنه.‏
‏ حالا اون دوستان هستن که با او همفکر و همداستان میشن.‏
‏ اگر قرار به اعتراضی هست همه در کنار هم اعتراض میکنن.‏
‏ اگر قرار به اعتصابی است همه با هم اعتصاب میکنن.‏
‏ اگر قرار به تحصن نیست همه با هم تحصن میکنن.‏
‏ حالا تصور بکنید که این یک تن شاید مبدل به پنج نفر، شاید مبدل به اعضای یک کارخونه، کارگران یک کارخونه و یا حتی ‏بزرگتر کارگران صدها کارخونه در یک کشور، در یک شهر، حتی در جهان باشد.‏
‏ حالا اگر این ظلم به یکی از این کارگران اتفاق بیفته، این قدرت بزرگ در کنار هم کار های بزرگی رو میتونه انجام بده.‏
‏ شما تصور کنید اون رییس کارخونه ای که یک کارگر رو مورد ظلم قرار داد حالا در برابرش کارگران بی شماری دست به ‏تحصن میزنن، اعتصاب میکنن و دیگه کاری به پیش نمی ره.‏
‏ توی اون کارخونه چه برآیندی خواهد داشت اون رییس کارخونه؟
‏ این اون قدرتی است که درون وجود احزاب و تشکل ها و گروه ها وجود داره.‏
‏ وقتی ما داریم در باب این احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، منظور قدرتی است که به انسان ها داده می شه.‏
‏ منظور قدرت بسیج گری است که حالا قرار هست این ها انجام بدن.‏
‏ یعنی اگر یک اتفاقی می افته حالا به واسطه یک حزب مشخص، یک گروه مشخص، اینها بتونن یک اکت اجتماعی در کنار ‏هم داشته باشن.‏
‏ حالا اگر به یکی از این ها ظلم می شه جماعت بیشماری پشتوانه اشون باشن تا یک کار درستی رو انجام بدن.‏
‏ اگر در یک کارخانه یک کارگر مورد ظلم قرار می گیرد، حالا جماعتی از کارگرها هستند که به پشتوانه او می ایستند و تلاش ‏می کنند.‏
‏ حالا اگر همه با هم اعتصاب بکنند دیگه اون کارخونه وجود نخواهد داشت.‏
‏ دیگه کار کارگر وقتی وجود نداشته باشه قاعدتا سرمایه و ثروتی هم پدید نخواهد اومد.‏
‏ پس وقتی داریم در باب این مساله مشخص یعنی مساله ای تحت عنوان احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، قدرتی است که ‏جمعیت انسانی در کنار هم شکل میده.‏
‏ ما یک چیز خیلی واضحی رو در ایران خودمون می بینیم.‏
‏ یکی از اون نکات عمده یعنی وقتی وارد مسئله احزاب میشیم چند موضوع نظر ما رو جلب می کنه.‏
‏ یکی از اون موضوعات یک تز روشنفکری، یک تز تازه ای است که انسان ها مطرح می کنند.‏
‏ من به هیچ حزب و گروهی وابستگی ندارم.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید.‏
‏ بلافاصله این جمله رو می شنوید برای اینکه نشون بدند خیلی انسان آزاده و آزاداندیش و بزرگواری هستن.‏
‏ بلافاصله میگم من به هیچ حزب و دسته ای باور ندارم.‏
‏ این به مفهوم فقدان هویت شماست.‏
‏ یعنی شما هیچ هویتی ندارید.‏
‏ عکس و عمل شما بی سرانجام هست.‏
‏ یعنی شما اگر دارید عکس سیاسی انجام میدید هیچ عکستون هیچ ثمره ای نخواهد داشت که شما عضو هیچ گروه و دسته و ‏حزبی نیستید.‏
‏ این به مفهوم انفعال جمعی هست.‏
‏ یعنی در نهایت قرار هست که شما منفعل باشید.‏
‏ قرار هست که در جمع و در اجتماع خودتون کاری رو به پیش نبرید.‏
‏ این یک نقطه ای نیست که شما بخواهید به اون اتکا بکنید.‏
‏ اما دقیقا در سپهر سیاسی ایران شما شاهد این موضوع هستید که یکی از افتخارات شخصیت های مختلف این هست که ‏وابستگی به هیچ حزب و گروهی نداشته باشند.‏
‏ در صورتی که این حزب و گروه به مفهوم این هست که شما به همراه چند همفکر دیگر خودتون حالا چه کم باشه چه زیاد ‏باشه، چه پایگاه اجتماعی زیادی داشته باشه چه نداشته باشه، به یک فکر مشخص باور دارید؟
‏ یک روش مشخص برای رسیدن به اون هدف رو تصویر کردید؟
‏ یک ایمان جمعی مشخص دارید و تلاش میکنید برای رسیدن به اون هدف.‏
‏ حالا به نوعی رفتارهای شما و عکس شما یک جنبه ای به خودش می‌گیرد، یک نوکی خواهد داشت، یک نوک پیکانی ‏خواهد داشت، یک نتیجه و برآیندی خواهد داشت.‏
‏ اما این مبدل شده به یکی از اون ترن های اصلی سیاسی ایرانیان که همواره به این افتخار بکنند که ما جزو هیچ حزب و دسته و ‏گروهی نیستیم.‏
‏ اگر احزاب حال حاضر در ایران در شرایط ایران احزابی نیستند که باورهای شما را نمایندگی کنند، پس شما باید یه همچین ‏حزبی رو تشکیل بدید و به وجود بیارید.‏
‏ حالا باید شما یک حزبی رو داشته باشید که اهداف، باورها، آرزوها و چارچوب های اخلاقی شما را نمایندگی بکنه.‏
‏ اما اینکه قرار باشه ما به هیچ حزب و دسته ای پایبندی نداشته باشیم تنها و تنها به اون انفعال جمعی ما رو میکشونه.‏
‏ چرا که با مثال ساده اش هم گفتیم و صحبت کردیم.‏
‏ اگر این احزاب و گروه ها و دسته قاعدتا بسیجی گری نخواهند داشت، قدرت تقابل نخواهند داشت، قدرت ایستادگی ‏نخواهند داشت.‏
‏ به سادگی یک رییس کارخانه می آید و یکی هم در گوشه کارگری میزنه و زندگیش هم ادامه پیدا میکنه.‏
‏ اما وقتی یک جماعتی پشتوانه اون کارگر باشن حالا میتونن ایستادگی کنن فرای اون.‏
‏ ما به واسطه ی این فقدان بزرگ نبود احزاب در ایران مواجه میشیم با سلبریتی پروری.‏
‏ یعنی حالا قرار هست که نقش این احزاب رو سلبریتی ها بازی کنن؟
‏ سلبریتی ها اون نقش احزاب رو داشته باشن و قدرت بسیج گری داشته باشن؟
‏ یعنی حتی توقع مردم هم از اون سلبریتی ها در نهایت هم این هست که قرار باشه یک سلبریتی بیاد و اون کاری رو که حزب ‏قرار بوده انجام بده رو انجام بده.‏
‏ اینها به واسطه اون فقدان و فقر و نبود گروه ها و دسته ها و اصناف و احزاب هست در ایران به واسطه نبودشون.‏
‏ حالا اون تریبون اون رسانه در اختیار این جماعت سلبریتی هست که حالا به واسطه این ورزش، به واسطه بازیگری به واسطه ‏هنرش معروف و مطرح شده حالا اون رسانه رو در اختیار داره و اون تریبون رو در اختیار داره و مردم از او می خوان که نقش ‏اون احزاب رو بازی کنه.‏
‏ در صورتی که اون سلبریتی مشخص آیا هدف و آرمان و ایمان مشخصی رو مطرح کرده؟
‏ آیا نمایندگی ایمان خاصی رو می کنه؟
‏ آیا برای آینده مشخصی نوید میده؟
‏ آیا روش و منشی رو مشخص کرده برای رسیدن به اون هدف مشخص؟
‏ پس قاعدتا حتی اگر او هم وارد این چرخه بشه و بخواد نقش احزاب رو هم بازی کنه، کار به جایی نخواهد برد.‏
‏ چرا که جماعت در برابر نمی دانند که او دقیقا چه می خواهد.‏
‏ نمی دانند از چه طریقی می خواد به اون خواسته برسه.‏
‏ پس یک راهی است که ما به نوعی به بیراهه داریم پیش میریم.‏
‏ ما وقتی در باب احزاب و قدرت احزاب صحبت می کنیم، مفهوم احزاب به صورت کلی یعنی وجود گروه، دسته اصناف و یا ‏احزاب.‏
‏ احزاب به هر شکل نقطه ابتدایی که سریع در برابر ما میزارن که در ایران همچین احزابی وجود نداره و نمی تونه به وجود بیاد.‏
‏ قاعدتا شما هیچ جای دنیا نمی تونید حزبی رو تشکیل بدید برای از بین بردن ساختار اون کشور، ساختار سیاسی اون کشور.‏
‏ شما در هیچ کشور جهان همچین قدرتی رو بهتون نمیدن.‏
‏ در کجای جهان اجازه میدن شما حزب سیاسی تشکیل بدید که بخواد اون نظام حاکم رو از بین ببره؟
‏ پس قاعدتا تو ایران هم به همین شکل هست.‏
‏ از نظر قانونی شما همچین اجازه ای نخواهید داشت اما قاعدتا این دست و پای شما رو نخواهد بست برای اینکه تشکیلش ‏ندهید.‏
‏ برای اینکه از این قدرت اجتماعی استفاده نکنید.‏
‏ وقتی ما در باب احزاب صحبت می کنیم موضوع پیچیده و عظیم و غیر قابل فهمی نیست.‏
‏ موضوع این هست که این حزب مشخص یک باور و ایمان مشخص داره.‏
‏ یک هدف مشخص و غایی نهایی داره که حالا اون رو مطرح می کنه و یک وسیله و راهی برای رسیدن به اون.‏
‏ یعنی به عنوان مثال اون ایمان و باور به فلان حزب، به فلان باور سیاسی، باور اقتصادی و یا باور مذهبی دارد، هدف و غایت ‏نهایی‌اش رسیدن به یک حکومت سکولار و دموکرات و جمهوری هست.‏
‏ به عنوان مثال و در نهایت راه رسیدن به او رو هم از طریق مسالمت آمیز تعریف میکنه.‏
‏ حالا این میشه اون حزبی که ما داریم در موردش صحبت میکنیم.‏
‏ حالا هر کسی میتونه این حزب رو تشکیل بده.‏
‏ این که ساختار اون حزب چگونه هست موضوعی است درونی.‏
‏ حالا باید وارد این سپهر سیاسی برای عضو گیری بشه.‏
‏ برای اینکه سمپاتی بوجود بیاره در بین مردم، برای اینکه آرزوهای خودش رو به مردم بفروشه، برای اینکه آینده ای تصویر ‏بکنه تا مردمی به سمت و سویش هجوم بیارن، نزدیک بشن بهش باور بیارن.‏
‏ حالا اگر بخواد بسیج گری بکنه میتونه این حزب مشخصا که نیروی مشخصی داره وارد میدان بشه و حالا قدرت بسیج گری ‏داشته باشه.‏
‏ حالا میتونه یک حزب سیاسی باشه و یا یک گروه مشخص باشه و یا یک صنف مشخص باشه.‏
‏ اما باید وجود داشته باشه.‏
‏ فرای وجود داشتن باید به روشنی با شما در میون بذاره.‏
‏ چه نیرویی داره؟
‏ چه پایگاه اجتماعی دارد چه تعدادی هم‌داستان با او هستند؟
‏ این نیرو ها تا چه اندازه متراکم در کل ایران شدند؟
‏ در کجای ایران شدند؟
‏ آیا بیشتر نیروی او داخل ایران است یا خارج از ایران؟
‏ اینها نکاتی است که ما را در نهایت به یک علمی می رساند برای رسیدن به پیروزی.‏
‏ ما برای اینکه بخواهیم یک مشکلی را مرتفع بکنیم باید دانش لازم در باب آن موضوع را داشته باشیم.‏
‏ در باب تمام اتفاقات پیرامون خودمان.‏
‏ چگونه ممکن است ما وقتی می خواهیم در باب انقلاب در ایران صحبت بکنیم بدون هیچ دانشی، بدون هیچ اطلاعاتی می ‏خواهیم همه کار را به پیش ببریم.‏
‏ ما نمی دانیم چه تعدادی در ایران ضد جمهوری اسلامی هستند، به کجا وابستگی دارند، چه فکری دارند، چه باوری دارند، چه ‏آینده ای را می خواهند و.‏
‏ ما بخواهیم همین راه را در همین سکوت و ظلمات و تاریکی و به دور از دانش و علم به پیش ببریم.‏
‏ پس قاعدتا وقتی در باب احزاب صحبت می کنیم این ها باید یک ساختار روشن و مشخصی داشته باشند تا به شما تعریف ‏مشخصی بدهند از نیروی خودشان تا در نهایت در وادی بعدی که اتحاد هست شما بدانید با کی طرف هستید.‏
‏ فرای این موضوع مشخص ما مبحث دیگه ای رو تحت عنوان اتحاد داریم.‏
‏ من پیرامون اتحاد هم خیلی موجز صحبت می کنم و مطرح می کنم.‏
‏ اینکه وقتی شما دارید در باب این اتحاد صحبت می کنید باید در نقطه ابتدایی بدونید اصلا هدف از اتحاد چیست.‏
‏ شما یک قدرت قدرتمند تر از خود رو در برابر دارید.‏
‏ حالا چندین قدرت کوچک در کنار هم با همدستی و همراهی هم سعی می کنند اون قدرت رو از میان بردارند یا در برابرش ‏صف آرایی کنند.‏
‏ پس نقطه ابتدایی دلیل وجود داشتن این اتحاد هست.‏
‏ فرای اون در اتحاد شما باید طرف مقابل خودتون رو وجودیت رو قبول کنید.‏
‏ قرار نیست با هر کسی اتحاد داشته باشید.‏
‏ به عنوان مثال ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پدید آوردن یک حکومت مشخص آیا حاضریم با داعشیان همداستان ‏بشیم؟
‏ آیا حاضریم اتحاد بکنیم با داعشی ها؟ خیر.‏
‏ پس باید وجودیت این گروه ها رو قبول بکنیم.‏
‏ گروهی که مشخص است این یک حزب سیاسی است.‏
‏ این یک گروه یا دسته است.‏
‏ این یک صنف مشخص است.‏
‏ حالا یک تعریف مشخص دارد.‏
‏ یک باور مشخص دارد، یک هدف مشخص دارد و در نهایت یک منشی برای رسیدن به این هدف دارد.‏
‏ حالا شما وجودیت او را قبول می‌کنید و وارد این اتحاد می‌شوید.‏
‏ اما فرای این موضوع مهم در دل اتحاد این است که یک هدف غایی باید مشخص کند که این اتحاد یک آینده روشنی را ‏مشخص کند، نه حوالت بده به فردایی نامعلوم.‏
‏ یعنی قرار نیست که ما مشخص نکنیم این هدف از این گردهمایی چیست، ساختن چه چیزی است، چه آینده ای است، چه ‏دنیایی است؟
‏ ما قرار است برای چه دنیایی تلاش کنیم و متحد شویم برای ساختن چه ایرانی متحد بشویم؟
‏ اگر این موضوع وجود نداشته باشد و صرفا نابود کردن جمهوری اسلامی باشد هم نمی‌تواند راه به جایی ببرد.‏
‏ چرا که صرفا برای نابودی کسی به میدان نخواهد آمد.‏
‏ میل انسان ها قاعدتا در این اتحاد برای ساختن است.‏
‏ برای آرزو است.‏
‏ همان طوری که من درباره اش صحبت کردم و گفتم ایمان است که قوه محرکه شماست.‏
‏ برای اینکه بخواید فردایی رو بسازید.‏
‏ شما برای آرزوهاتون تلاش می کنید نه برای نابود کردن.‏
‏ شما برای رسیدن به اون آرزوی مشخص است که به میدان می آیید.‏
‏ از جونتون هم می گذرید نه برای نابود کردن یک قدرت.‏
‏ پس قاعدتا ما نیاز داریم یک هدف مشخصی داشته باشیم.‏
‏ مثال ساده اش این هست که شما بخواهید یک جماعتی رو سوار اتوبوس بکنید بدون اینکه مشخص بکنید کجا میرید.‏
‏ همینجوری توی جاده راه بیفتید و بگید خب دیگه ما میریم سر راه تهران شیراز شاید اصفهان بریم، شاید شمال بریم.‏
‏ آیا همچین چیزی شدنی است؟
‏ آیا جماعتی سوار این اتوبوسی که معلوم نیست به کجا میرن میشن؟
‏ یا اینکه شما باید مشخصا بگید مسیر ما از مثلا به عنوان مثال مشهد هست به تهران؟
‏ حالا جماعتی سوار میشن چراکه یک هدف مشخص و یک مقصد مشخص دارن.‏
‏ پس قاعدتا در دل اتحاد ما نیاز به چند المان داریم قبول دیگران، وجودیت و هویت اونها و ساختن یک هدف مشخص که بر ‏می گرده به همون ایمان جمعی که دربارش اش صحبت کردم.‏
‏ ایمان جمعی که قاعدتا توی قسمت آتی هم سعی میکنم باز هم درباره اش صحبت کنم.‏
‏ چون موضوع مهم و عمده ما پیرامون انقلاب و پیروز شدن در انقلاب قاعدتا همین موضوع است.‏
‏ اما موضوع قابل اتکا دیگر موضوع رهبری است.‏
‏ قاعدتا یکی از ابزاری که ما برای پیروز شدن در انقلاب میخوایم هم همین موضوع رهبری است.‏
‏ اما رهبری به چه عنوان؟
‏ آیا رهبری قرار هست به همون مفهوم کلاسیک خودش یعنی وجود یک فرد به عنوان رهبر معنا و مفهومی باشه که ما دنبالش ‏میکنیم؟
‏ خب قاعدتا این دور ماندن از عقلانیت است که شما به فضای ایرانی و مشکلات بزرگ ایران در طول این سالیان نگاه بکنید.‏
‏ یکی از مشکلات عمده رو مشکل سیاسی ایران ندونید و بعد باور داشته باشید که رهبری باید به صورت واحد اتفاق بیوفته.‏
‏ قاعدتا شما وقتی به ایران نزدیک میشید به این مشکلات نزدیک میشید.‏
‏ یکی از عناوین مهم و عمده ای که وجود داره و باعث این شرایط وحشتناک شده همین نظام استبدادی است.‏
‏ همین وجود رهبری است.‏
‏ حالا چگونه می شود از جماعتی انتظار داشت که تحت سیطره یک رهبر به میدان بیایند؟
‏ چیزی که به واسطه اش سالیان سال هست که دارن این عذاب و مصیبت رو می بینند.‏
‏ وقتی ما نزدیک به معنای تحت عنوان رهبری میشویم، قرار هست رهبری ایمانی وجود داشته باشه.‏
‏ قرار هست ایمان جمعی، باور جمعی رهبری رو به عهده بگیره نه شخص نه اشخاص.‏
‏ قاعدتا ایرانی ها باید از این سیطره وحشتناک و وحشیانه عبور کرده باشند.‏
‏ بعد از گذشت این سالیان دراز، بعد از گذشت سالیان سال تحت سیطره نظام های استبدادی شاهنشاهی و بعد از اون نظام ‏وحشتناک و وحشیانه اسلامی، قاعدتا باید ایرانی ها از این لاک وحشتناک بیرون اومده باشند تا دیگه نگاهی نسبت به موضوع ‏رهبری نداشته باشند.‏
‏ رهبری قرار هست برای معانی اتفاق بیفته.‏
‏ مفاهیم و ایمانی که جمعی بهش باور دارن.‏
‏ رهبر اونها میشه اون ایمان جمعی که ساختن رسیدن به اون فردای مشخص.‏
‏ حالا قرار هست هر کسی نقش اون رهبر رو بازی کنه.‏
‏ حالا اگه قرار هست سخنگویی داشته باشه، هر کسی که به این باور مشخص باور داره رهبر هست میتونه بیاد صحبت بکنه.‏
‏ یک باور مشخص رسیدن به آینده ی دموکراتیک ایران، رسیدن به یک جمهوری دموکراتیک لائیک در ایران به عنوان مثال ‏وابسته به حقوق بشر یا هر عنوان دیگری.‏
‏ این ایمان جمعی ساخته شده هر کسی که به اون باور داره رهبر میاد صحبت میکنه، نیاز به اون فردیت نیست. فرای اون.‏
‏ یکی از المان هایی که به شدت مردم آویزان این مفهوم رهبری هستند، بسیجی گری است.‏
‏ یعنی یک انسانی رو تصحیح بکنن.‏
‏ یک انسانی که اصلا وجود خارجی نداره چون اون انسان باید شکل بگیره در نقطه ی ابتدایی.‏
‏ یعنی شما هیچ رهبری رو به مردم تزریق نمی کنید.‏
‏ رهبر رو نمی سازید خودتون بدید به مردم بفروشیدش رهبر ها شکل میگیرن در جوامع مختلف که حالا ما باید از این معنا دور ‏بشیم.‏
‏ ما باید سعی کنیم این معنا رو پشت سر بگذاریم.‏
‏ به واسطه ی اتفاقات ریز و درشتی که افتاده در بابش صحبت کردیم در باب معنای خدا، فرهنگ خدا که تا چه اندازه به انسان ‏ها ضربه زده.‏
‏ این فرهنگ فرمانبرداری.‏
‏ این فرهنگ اسارت و بردگی.‏
‏ این فرهنگ وابستگی به قدرت خواهی و قدرت پرستی و الی آخر.‏
‏ قاعدتا ما باید از این معانی دور بشویم اما حتی اگر به این معانی هم باورمند باشیم، آن رهبر از دل یک اجتماع شکل می گیرد.‏
‏ یعنی آن رهبر متولد می شود در آن جامعه.‏
‏ در همه جای دنیا این اتفاق افتاده.‏
‏ کسی رهبری را به مردم تزریق نکرده.‏
‏ رهبری که آن پوزیشن رهبری را نداشته.‏
‏ شما حالا بیایید این را بفروشید.‏
‏ آن رهبر درون آن جامعه متولد شده، رشد کرده و جاه و مقام گرفته.‏
‏ اما یکی از دلایلی که خیلی بهش اصرار می کنند این هست که قدرت بسیج گری را از ما می گیرد.‏
‏ یعنی یک شخصیت رهبر نمادین بزرگی که شکل میگیره میره بالای هرم وایمیسته میگه مردم روز دوشنبه همه بریزید تو ‏خیابون همه سر و گوششون رو میبندن چشماشون رو میندازن پایین میدون دوشنبه میان تو خیابون.‏
‏ اگر تنها دلیل وجود داشتن این رهبر خیالی و توهمی که وجود خارجی نداره این موضوع باشه، قرار هست این موضوع به ‏صورت اصولی توسط احزاب و گروه ها و دسته ها اتفاق بیفته.‏
‏ یعنی قراره از گروه ها و احزابی وجود داشته باشن که یک جماعت هم باوری رو در کنار هم جا بدن و مقام بدن در کنار هم ‏باشن.‏
‏ حالا از اونور بوم افتادن جماعتی هستن که باور دارن ما به هیچ حزب و دسته و گروهی پایبندی نداریم اما تحت سیطره یک ‏رهبر میخوایم به پیش بریم.‏
‏ خب نهایت بردگی و نگاه برده داری همین نگاه شماست.‏
‏ اون نگاه و اون حزبی که شما از درون اون بودن دارید می هراسید.‏
‏ اگر قرار باشه یک طیف فکری دموکراتی داشته باشه، اگر قرار باشه ساختار دموکراتی داشته باشه، اگر قرار باشه ساختاری در ‏راستای برابری داشته باشه که هیچ سنخیتی با رهبری نخواهد داشت، فرمانبرداری نخواهد داشت.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما وارد این مبحث می‌شویم در معنای رهبری قاعدتا ایمان جمعی باید نقش رهبر رو بازی کنه و احزاب باید ‏نقش بسیجی گری رو بازی کنند نه یک رهبر یک شکل.‏
‏ قاعدتا ما باید از این معنای عبث و بیهوده رد بشیم. گذر بکنیم.‏
‏ ساختار سیاسی فلجی که امروز گریبان ما رو گرفته این نظام وحشیانه رو شکل داده به واسطه وجود همین نگاه خدا آلود هست.‏
‏ همین نگاه رهبر مآب هست.‏
‏ همین نگاهی که امروز گریبان ما رو گرفته یک شخص رو کردن رهبر بزرگ غیر قابل عدول.‏
‏ او در نوک هرم قرار گرفته، هر ظلم و جنایت و وحشیگری رو به پیش می بره.‏
‏ قدرتی که ما می دونیم تا چه اندازه فساد گر هست.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما در باب اون انقلاب صحبت کردیم و گفتیم دگرگونی، پس انسان ها به اون مرحله ای رسیده اند که این ‏نگاه به رهبری، این نگاه فرمانبرداری، این نگاه بردگی، این نگاه قدرت پرستی رو در خودشون تغییر دادن، این رو تبدیل به ‏یک ضد ارزش کردند.‏
‏ پس قاعدتا موضوع رهبری برای اونها یک موضوع ضد ارزش هست.‏
‏ رهبری قرار هست رهبری ایمان و هدف جمعی باشد.‏
‏ قرار هست قدرت بسیج گری رو در اختیار اون احزاب بدیم.‏
‏ اما فرای اینها در باب روش رسیدن به پیروزی هم باید خیلی موجز صحبت بکنیم.‏
‏ قاعدتا برای اینکه ما بتوانیم در یک انقلاب پیروز شویم، فرای اینکه قدرت های خارجی بیایند کودتا بشود و فروپاشی درونی ‏اتفاق بیفتد و عواملی خارج از قدرت جمعیت انسانی آن کشور اتفاق بیفتد، ما چند روش یعنی دو روش را میشناسیم برای اینکه ‏بخواهیم مردم یک کشور به پیروزی برسند.‏
‏ یک روش مسلحانه هست و دو روش مسالمت آمیز.‏
‏ در روش مسلحانه ما نیاز به ابزار و ادوات داریم.‏
‏ ما نیاز به آموزش مردم داریم.‏
‏ ما نیاز داریم که مردم رو آموزش بدیم و بهشون سلاح بدیم و بعد یک رهبری مشخصی داشته باشن که بدونن کی، کجا، چه ‏زمانی میخوان برن و ضربه بزنن تحت عنوان یک گروه متشکل و مشخصی وارد وادی بشه.‏
‏ شرایط همچین چیزی در ایران وجود نداره ندارد و ما مواجه هستیم با جماعتی که از حرکت مسالمت آمیز مردم.‏
‏ مصادره به مطلوب می کنند و حالا سعی می کنند این حرکت مسالمت آمیز را تعبیر و تفسیر به حرکات وحشتناک و وحشیانه ‏مسلحانه بکنند.‏
‏ این که توقعی نیست که زندگی معمول و معمول و مرسومی را داشته در ایران حالا از او یک چریک فدایی بسازند که آمده تا ‏منفجر کند و بکش و تیکه تیکه بکنه و ترور بکنه و این حرفا.‏
‏ یعنی حتی حاضر نیستند وارد میدان این عرصه بشوند.‏
‏ حالا تویی که اعتقاد داری باید سلاح رو گرفت باید اینها رو لخت کرد، گرفت اسلحه هاشونو گرفت و رفت به فلان جا حمله ‏کرد.‏
‏ برید بریزید اینجا رو بگیرید اونجا رو بگیرید.‏
‏ تا وارد این عرصه نمی‌شی به این میدان نمیای که یه گروهی تشکیل بدی، یه گروه مسلح آموزش بده.‏
‏ تو اگر جایگاهی داری، پایگاهی داری، چهار نفر تو رو گوش میدن.‏
‏ برو با همون چهار نفر یک گروه تشکیل بده، بهشون آموزش بده، سلاح در اختیارشون بذار، نقشه بکش و عمل بکن.‏
‏ نه اینکه یک جوون پونزده ساله، بیست ساله و شونزده ساله داخل ایران که زندگی معمولی داشته تا دیروز مدرسه میرفته در ‏مغازه اش میرفته حالا از او توقع داشته باشی تبدیل به یک چریک بشه، بدون آموزش، بدون ادوات و فقط و فقط جونش رو ‏وسط بذاره و از بین بره.‏
‏ قاعدتا وقتی ما نزدیک به این مسئله جنگ مسلحانه می‌شویم از نظر عقلانی روشی است غیر قابل رسیدن.‏
‏ چرا که حکومت وقت یک حکومتی است که بالاخره قدرت داره.‏
‏ چند نیروی مسلح داره، قاعدتا وحشیانه تر با اون ها رو به رو میشه.‏
‏ با مردمی که مسلحانه در برابرش ایستادگی می‌کنند قاعدتا احکام اعدام بیشتری خواهد داد.‏
‏ پس قاعدتا جنگی است که منجر به شکست خواهد شد.‏
‏ مگر اینکه قوای بزرگ و زیاد و عظیمی رو ما پدید بیاریم که بتونن همچین کاری بکنند.‏
‏ اما در شرایط حال حاضر با پتانسیلی که در ایران وجود داره قاعدتا محکوم به شکست است.‏
‏ این از بعد عقلانی است اما از بعد باوری و اعتقادی ما که برای از میان بردن آزار و ظلم به جهان اومدیم، قاعدتا هم‌داستان با ‏جماعتی نیستیم که بخوایم دیگران را بکشیم و تکه تکه بکنیم.‏
‏ بخواهیم مقابله به مثل بکنیم و آنها را از بین ببریم.‏
‏ قاعدتا از بعد اعتقادی و باوری خیلی ها هستند که شبیه به من قاعدتا در ایران حاضرند تا پای جان در میدان مبارزه با جمهوری ‏اسلامی باشند اما حاضر نیستند دیگران را بکشند.‏
‏ حاضر نیستند دیگران را شکنجه بدهند.‏
‏ حاضر نیستند مقابله به مثل بکنند.‏
‏ پس قاعدتا از بعد اعتقادی و نظری هم ما مواجه می شویم با این طیف فکری.‏
‏ طیف فکری ای که مخالف این نوع نگاه هست و حالا ما در این بلبشو شاهد یک جماعتی هستیم که استفاده و سوءاستفاده از ‏حرکت مسالمت آمیز به نفع آن نگاه مشخص می کنند بدون اینکه وارد این میدان بشوند.‏
‏ اما با توجه به عقلانیت و با توجه به انتخابی که در راستای باور ما هست، ما به سمت و سوی نگاه مسالمت آمیز می رویم.‏
‏ اما در دل این نگاه مسالمت آمیز قاعدتا ما چند ابزار برای رسیدن به پیروزی داریم.‏
‏ یکی تعصبات است، یکی شان تظاهرات خیابانی و میدانی هست قاعدتا.‏
‏ یکی دیگه از اونها تحصن هست.‏
‏ نافرمانی مدنی هست و اعتصابات هست.‏
‏ در باب این مسائل من در ویژه برنامه انقلاب ایران سعی کردم خیلی مفصل صحبت بکنم و توی این چند دقیقه هم فکر نمیکنم ‏خیلی بتونم دربارش صحبت بکنم.‏
‏ اما قاعدتا زمانی که ما نگاه داشته باشیم این ابزار ها رو یک به یک بشناسیم، یعنی ما اون ایمان جمعی رو ساخته باشیم، به ‏واسطه اون احزاب رو شکل داده باشیم، به واسطه احزاب بیاییم اتحاد داشته باشیم.‏
‏ رهبری ای رو تحت عنوان ایمان جمعی مون و وجود احزاب و قدرت بسیج گریشون شکل داده باشیم و در نهایت روش ‏انقلابی رو هم پیش میبریم به عنوان روش مسالمت آمیز.‏
‏ حالا میتونیم از تک تک این ابزارها هم استفاده بکنیم.‏
‏ حالا میتونه جماعتی باشه که با تحصن به قول معروف تحصن برای آزاد کردن یک زندانی خاص به یک پیروزی برسه و یک ‏نیرویی رو به این لشگریان خودش بده.‏
‏ حتی یک خواسته ی مشخص داشته باشه اما در راستای پیروزی.‏
‏ حالا وقتی پیروز میشه.‏
‏ روحیه دشمن رو کم می کنه و روحیه خودش رو بیشتر میکنه.‏
‏ حالا میتونه با یک اعتصاب هدفمند ضربه بزنه به اون حکومت، به ساختار اقتصادی او ضربه بزنه.‏
‏ حالا یک اقتصاد، یک اعتصاب متشکل و در کنار هم میتونه فلج کنه نظام اقتصادی حاکم رو.‏
‏ حالا با یک تظاهرات میلیونی میشه این قدرت رو قبضه کرد.‏
‏ حالا میشه اون قدرت رو از اختیار این زورپرستان و وحشیان هم گرفت.‏
‏ اما اینها همه و همه مستلزم ساختن اون پیش نیازهاست.‏
‏ قاعدتا تو این قسمت من نتونستم در باب این ابزارها صحبت کنم.‏
‏ اما در قسمتی که در قسمت هایی که در ویژه برنامه انقلاب ایران بود مفصلا درباره اش صحبت کردم، در این ویژه برنامه سعی ‏شد که ما خیلی موجز درباب موضوعات صحبت بکنیم.‏
‏ شاید در آینده باز هم در باب این مسائل بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم.‏
‏ در قسمت آتی هم سعی میکنیم باز هم در باب این آینده صحبت بکنیم.‏
‏ اما موضوع مهمی تحت عنوان ایمان جمعی که حالا باید باز هم در باب این آرزوها صحبت بشه چرا که نکته مهم و اساسی ‏پیرامون پیروزی ما در این انقلاب ساختن آرزوها هست، ساختن ایمان جمعی است.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏