خب توی این قسمت ما قراره که در باب ایران پس از حمله اسلام صحبت بکنیم اما به واسطه اینکه در قسمت قبل کامل در ‏باب این حمله صحبت نکردیم یه مقداری در ابتدا سعی میکنیم نزدیک به اون اتفاقات و مصادیقی که پیرامون حمله اسلام افتاد ‏هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما فرای اون بهتره یک توضیحی هم در باب قسمت های گذشته بدیم تا دوستانی که تازه به این جمع اضافه شدن یک ‏برآیندی رو نسبت به این موضوع داشته باشند.‏
‏ ما صحبت کردیم در این ویژه برنامه در قسمت اول پیرامون اینکه خب ایران هم یک تاریخ مشخصی داشت مثل بقیه کشور ها ‏این تاریخ شروع شد.‏
‏ از اون نگاه های همسان گرایی و اون نگاه های کمون و اون نگاه های اشتراکی تا نهایتا به این نگاهی که به واسطه ترس و نیاز ‏ها و مشکلات و معضلات بود به یک نگاه باور به یک قدرت ماورایی رسید.‏
‏ از اون نگاه چندخدایی در نهایت به یک نگاه یکتا پرستانه ای رسید که دین زرتشتیت رو به وجود آورد.‏
‏ فرای اون یک دوران شکوه و جلالی رو در ایران داشتیم که یک سلسله ای مثل هخامنشیان قدرت را به دست گرفت.‏
‏ ایران در اون دوران در اوج قدرت خودش بود.‏
‏ با حمله دیگران این قدرت تضعیف شد.‏
‏ دوباره ایرانیان سربرآوردند.‏
‏ دوباره سلسله های ایرانی رو بوجود آوردند با این تفاوت که در دوران ساسانیان ما مواجه شدیم با این محوریت دین همان نگاه ‏یکتا پرستانه زرتشتی حالا تبدیل به یک محوریتی شد.‏
‏ در دوران زمامداری این حکومت ها و این نزدیکی فکری که بین این حکومت ها و نگاه مذهبی صورت گرفت، ایران به یک ‏دوره ضعفی رسید.‏
‏ ضعفی که قدرت در اختیار قدرتمندان بود.‏
‏ قدرت در اختیار دین باوران بود و به نوعی دین قدرت اصلی را داشت اما شرایط اجتماعی را به شدت وحشتناک کرد.‏
‏ اسف بار کرد.‏
‏ ما مواجه شدیم با مردمی سرخورده که از نابرابری ها به تنگ آمده بودند.‏
‏ ما مواجه شدیم با یک حکومت وقتی که حالا به واسطه این نگاه ها به همان نگاه یکتا پرستانه و قدرتی که در اختیار یک فرد ‏قرار میگرفت، فساد در آن ریشه دواند و در برابرش یک سری انسان هایی برای اصلاح طلبی هم شکل گرفته اند و با بدترین ‏سرکوب ها هم روبه رو شده اند.‏
‏ این نظام استبدادی در نهایت ایرانیان را به یک جایی رساند که مردم هم از دین واحده ای که در ایران وجود داشت سرخورده ‏بودند، منزجر بودند، متنفر بودند، در برابرش بودند و هم از حکومتی که در ایران وجود داشت.‏
‏ این موضوعات مصادف شد با دورانی که حالا اسلام در بین اعراب قدرتمند شد.‏
‏ نگاه اسلامی که برگرفته از همان اعتقادات یکتا پرستانه بود.‏
‏ در باب صاحب بودن صحبت کردیم در باب اینکه خود را حق می پنداشتند، در باب این اعتقاد به یگانگی و قدرت خداوند.‏
‏ حالا این ریشه ها باعث شد که محمد به قدرت برسد.‏
‏ در دوران زمامداری خودش برای پیشبرد اهداف اقتصادی از غزوه استفاده کرد.‏
‏ اینکه اموال دیگران را تصاحب کند، کسانی را که ناحق می داند را چپاول کند، اموالشان را به غنیمت بگیرد، برای آنها هیچ ‏حقی را در نظر نداشته باشد با حمله و از بین بردن آنها به یک ثروتی برسد، مردم با او همداستان شدند، همراه شدند که حالا ‏یک ثروت بادآورده ای که بدون هیچ زحمتی است را به دست بیاورند.‏
‏ این غذاها در نهایت ما را مواجه کرد با آن فرهنگ جهادی که در اسلام شکل گرفت.‏
‏ فرهنگ جهادی که حالا صحبت از این برتری می کرد، از این که اینها قوم برگزیده خدا هستند، سربازان خدا هستند، باید به ‏میدان جنگ بروند، همه رو به این راه تازه خوانده.‏
‏ خدا به زور شمشیر بیاورند و با توجه به آن یک معنایی به اسم شهادت هم شکل گرفت که اینها همه دست به دست هم داد تا ‏این ایمان قدرتمند بشود.‏
‏ این ایمان شکل گرفته توسط محمد در دوران عمر هم قدرتمند و قدرتمند تر شد.‏
‏ همین اعتقادات و ریشه های اعتقادی قدرتمند شد و هم به نوعی این حکومت اسلامی به یک ثباتی رسید.‏
‏ به یک قراری رسید.‏
‏ حالا در این دوران بود که ما مواجه می شویم با این پیشبرد اهداف اسلامی در کشورهای دیگر.‏
‏ همان اتفاقی که در دوران محمد افتاد اما به شکل کوچکتری.‏
‏ حالا در دوران عمر قرار بود که به یک شکل گسترده تری هم اتفاق بیفتد.‏
‏ در انتها هم صحبت کردیم در باب اینکه این حمله اسلام به ایران بود و نه حمله اعراب.‏
‏ اینکه مترادف کردن این حمله با اعراب دور از واقعیت است چرا که این اعراب به واسطه باوری که پیدا کردند به ایران حمله ‏کردند و در حقیقت اسلام بود که به ایران حمله کرد نه یک نژاد خاص و یک مردم خاصی که در یک خطه ای زندگی می ‏کردند.‏
‏ چراکه پیش از این این اعراب با ایرانی ها مشکلی نداشتند و اصولا در جای جای دنیا اگر نگاه بکنید با مصادیقی از این دست ‏روبرو می شوید که باورها انسان ها را تحریک می کند و انسان ها را به حرکت در می آورد.‏
‏ اگر در آلمان مواجه شویم با آن جنگ های خونینی که در برابر جهانیان رقم زد و کشتارهای وحشتناکی شکل گرفت، به ‏واسطه اعتقاد به آن نگاه نژادپرستانه نازیسم بود.‏
‏ نه به واسطه مردم و نژاد آنها در ایران و در این اتفاقی هم که درباره اش صحبت می کنیم در حقیقت حمله اسلام بود به ایران ‏که نقش بست.‏
‏ حالا پیش از اینکه در باب ایران صحبت بکنیم که بعد از این حمله اسلام چه اتفاقاتی برایش افتاد، یک مقداری هم نزدیک ‏بشویم به همین اتفاقاتی که افتاد.‏
‏ اینکه حالا عمر قدرت را به دست گرفته بود و یک ثبات و قراری را در مملکت اسلامی خودش می دید و با توجه به آن ‏مفاهیمی که از دل اسلام گرفته بود حمله کرد به دیگر کشورها که دیگر کشورها را به نوعی بنده و عبد خداوند بکند.‏
‏ خب خداوند دارد به آنها یک راهکاری را می دهد.‏
‏ اینکه شما باید به عنوان سربازان خداوند بر دیگران غالب بشوید که باید آنها را به سجده در برابر خدا وا دارید.‏
‏ اینکه باید همه را به این حقیقت فرا بخوانید که تمام کس زبان در برابر را از میان ببرید، مشرکان و کافران را از میدان به در ‏بکنید و این اعتقاد رو به زور شمشیر هم شده به پیش ببرید.‏
‏ و با توجه به این معانی عمر هم همین راه رو به پیش گرفت و به ایران هم حمله کرد.‏
‏ پیش از اینکه به ایران حمله کنه به کشور های دیگه هم حمله کرد و به واسطه این حمله هایی که کرد تونست ارتش قدرتمند ‏تری رو هم پدید بیاره.‏
‏ این اعتقاد به جهاد رو قدرتمند تر بین مسلمون ها جای بده.‏
‏ اینکه مسلمون هایی بودند که مواجه می شدند با یک ارتشی که ارتش خدا بود و به دیگر کشور ها حمله میکرد.‏
‏ اموال بی شماری رو هم از این ها به سوی مملکت خودش میاورد و اموال بادآورده ای که هیچ زحمتی براش کشیده نشده بود.‏
‏ حالا این اموال به واسطه همون دستورها و فرامین اسلامی بین این ها تقسیم میشد به عنوان بیت المال.‏
‏ حالا سپاه اسلام حمله میکرد کشور ها و اقوام دیگه رو تارومار میکرد، میکشت از بین میبرد، اموالشان رو تصاحب میکرد.‏
‏ زنان و کودکان و مردانی که بعد از جنگ باقی مونده بودند رو به عنوان برده و کنیز به کشور میاورد میفروخت و یک ثروت ‏هنگفتی هم برای مردم به بار می‌آورد.‏
‏ حالا این‌ها بیشتر و بیشتر هم وارد این وادی شده بودند.‏
‏ علاقه مندی بیشتری داشتند.‏
‏ سربازان بیشتری برای پیوستن به این ارتش اسلامی.‏
‏ این ارتش قدرتمند تر می شد، ثروت بیشتری کسب می کرد و به واسطه این راه رو هم بیشتر به پیش می‌رفت.‏
‏ حالا بعد از این اتفاقات مواجه می‌شویم با اینکه عمر به ایران هم حمله می‌کند با این قدرتی که به دست آورده.‏
‏ تصویر مشخصی هم از ایران داریم.‏
‏ اینکه اگر ایرانی ها در برابرشان این حمله مسلمان‌ها را می‌دیدند، فقط و فقط به واسطه آن غریزه شان از خودشان دفاع ‏می‌کردند تا کشته نشوند اما هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‌کردند اما در برابرشان مسلمان هایی بودند که حالا یک هدف ‏مشخصی داشتند و به عنوان سرباز خدا شناخته می‌شدند.‏
‏ به واسطه این ایمان قرار بود که همه را بنده خدا بکنند به عنوان قوم برگزیده خدا، به عنوان سربازان ارتش خدا.‏
‏ حالا اینها با یک هدف مشخصی وارد جنگ می‌شدند برای یک ایمان مستحکمی به نوعی شمشیر می‌زدند اما در برابرشان ‏مردمانی بودند که سرخورده از حکومت وقت بودند و سرخورده از آن دین واحد در کشورشان بودند و ناملایمات بی‌شماری را ‏دیده بودند.‏
‏ نابرابری های زیادی در کشورشان جاری و ساری بود.‏
‏ نمونه های بی حد و حصری هم دارد.‏
‏ این فساد سرشار زندگی آنها را سخت و سخت تر کرده بود.‏
‏ حالا اگر یک قوم بیگانه ای هم به آنها حمله می‌کرد، هیچ رشادت و هیچ شجاعتی از خودشان نشان نمی‌دادند چون قرار نبود ‏از معنی و مفهوم خاصی دفاع بکنند.‏
‏ آیا می خواستند دفاع بکنند از آن حکومت ظالمی که بر قدرت است؟
‏ آیا قرار بود دفاع بکنند در برابر آن دینی که آنها را به اسارت گرفته و بدترین شرایط را برایشان به وجود آورده، نابرابری را ‏گسترش داده؟
‏ حالا خیلی ساده تر در برابر این قدرتی که به پیش آمده بود سر تعظیم فرود می آوردند و آنها در برابر.‏
‏ یعنی مسلمان ها با این اعتقاد راسخ، با این ایمان تازه شکفته و این ایمان جوان و نیرومند، راحت تر هم حمله می کردند، به ‏ایران حمله می کردند و این درگیری ها آغاز شد.‏
‏ حالا این که مبارزات بیشماری اتفاق افتاد تا این که این ها بخواهند به فتح برسند.‏
‏ این که ایرانیان را چگونه زمین گیر کردند که در باب این مسائل به کرات صحبت کردیم که نمونه ها و مصداق های بیشماری ‏را آورد.‏
‏ می شود از این گفت که چگونه در جنگی شرایط طبیعی به ضرر ایرانیان بود.‏
‏ این که چگونه خیانت های ایرانیان باعث وقوع این اتفاقات شد، چه شخصیت های خائنی بودند که از ایران دور شدند و پناه ‏بردند به آن نگاه اسلامی و باعث شدند که ایرانیان شکست بخورند.‏
‏ این که در باب تمام این مسائل صحبت کرد اما در کنار آن باید به این هم نظر انداخت که مردم ایران اگر دفاع می کردند، ‏دفاع غریزی بود، هدف خاصی را دنبال نمی کردند اما مسلمان ها قاعدتا با یک هدف مشخص قدسی و الهی به این میدان ‏جنگ پا گذاشته بودند.‏
‏ در کنار این جهاد، معنایی مثل شهادت در برابرشان بود که این جنگ را برایشان تبدیل به یک اتفاق دو سوی پیروزی می ‏رساند. به نوعی.‏
‏ یعنی اونها در نهایت هیچ شکستی رو در این جنگ متحمل قرار نبود که بشوند.‏
‏ اگر پیروز میدان می شدند، اموال را به دست می آوردند، زنان و کودکان را برای فروش به دست می آوردند، مردمان را می ‏کشتند، به زیر پا می گذاشتند، این عقاید و اعتقادات اسلامی را پیش می بردند، بیشماران را مسلمان می کردند، به زور شمشیر و ‏به نوعی سربازان پیروزمند خدا نام می گرفتند.‏
‏ ارزش و اعتبار بیشتری هم کسب می کردند از همه لحاظ.‏
‏ و اگر هم در این جنگ ها شکست می خوردند، به عنوان شهید به حساب می آمدند.‏
‏ ارزش و اعتبار در همین جهان هم داشتند.‏
‏ نام و آوازه ی آن ها قرار بود که جاویدان بشود و فراوان در جهان دیگری هم در کنار خداوند روزی بخورند و به بهشت برین ‏برسن.‏
‏ با توجه به این اعتقادات قاعدتا پیروزمند این میدان باید که مسلمون ها بودند و این اتفاق هم پیش رفت.‏
‏ اینکه ایرانیان قاعدتا در این راه مبارزاتی کردن، شورش هایی کردن و ایستادگی هایی کردن هم موضوعاتی هست که میشه ‏دربارش صحبت کرد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه حمله های وحشیانه مسلمانان به ایران اتفاق افتاد، اینکه چه وحشیگری هایی رو در طول این جنگ ها انجام ‏دادن هم میشه درباره اش هزاران هزار مصداق آورد و مثال آورد و دربارش صحبت کرد.‏
‏ در باب جنگ های مختلف و اتفاقات مختلف.‏
‏ در باب اتفاقاتی که باعث شکست ایرانیان شد از خیانت گرفته تا اتفاقات طبیعی که باعث این شکست ها شد، میشه دربارش ‏مصادیق بیشتر و بیشتری هم آورد.‏
‏ اما هدف این برنامه اصولا نزدیک شدن به مصادیق و مثال ها نیست.‏
‏ در باب این کلیات قرار هست که ما بیشتر صحبت بکنیم و اصولا قرار نیست که ذکر مصیبتی بکنیم که حالا تا چه اندازه این ‏مصیبت ها زندگی ما رو خدشه دار کرده.‏
‏ قرار هست که در باب این کلیات بیشتر صحبت بشه و با مفاهیم بیشتر نزدیک بشیم.‏
‏ به نوعی به این معانی نزدیک بشیم.‏
‏ اما باز هم میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اینکه ایرانیان مقاومت کردند، شورش کردند، سرکوب شدند، جنگیدند و در نهایت سپاه اسلام پیروز این میدان بود.‏
‏ با توجه به تمام عواملی که دست به دست هم داده بود.‏
‏ این که چه جنایاتی در ایران اتفاق افتاد یعنی شما مواجه میشید مثلا با همون نان کاهی که احتمال داره شنیده باشید که یکی از ‏این سردمداران اسلام، یکی از این فرماندهان اسلامی به واسطه ایستادگی ای که اون مردم می کنند، پیش از اینکه حمله رو ‏بخواد آغاز بکنه با خودش این عهد و پیمان رو میبنده که از خون ریخته.‏
‏ این مردمان آسیابانی را به حرکت در خواهد آورد که در نهایت از این خون به دست آمده نانی را تناول کند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این جنون وحشتناکی که وجود دارد.‏
‏ حالا مواجه می شوید با مردمانی که به دست اینها به بدترین شکل ممکن کشته می شوند.‏
‏ خون و تن و جان اینها قرار است که یک آسیابانی را به حرکت دربیاره تا ازش یک نونی از خون را به کام این مردمان فرو ‏ببرد.‏
‏ به کام کسانی که خود را در این دین بارور دیدند در این اعتقادات بارور دیدند.‏
‏ با توجه به این اعتقادات و باورهایشان پا به این میدان گذاشتند.‏
‏ در باب مسلمان هایی صحبت می کنیم که مدام با این معانی رو به رو شدند و در نهایت به این جایگاه و پایگاه رسیدند.‏
‏ دشمنان در برابر را پست و حقیر می دانستند.‏
‏ از خودشان بی مرتبت تر می دانستند هیچ ارزش و حق و حقوقی برای آن ها قائل نبودند، قائل بودند به این که این ها باید کشته ‏بشوند.‏
‏ قائل بودن به این که باید اموال این ها تصاحب بشود، زن و فرزند این ها به اسارت گرفته بشود و با توجه به همین اعتقادات بود ‏که به میدان راه پیدا می کردند، اسیران را گردن میزدند.‏
‏ اما مواجه میشویم با این رفتارهای وحشیانه.‏
‏ مواجه می شویم با فرماندهانی که حالا عهد می کنند که یک تن از شما را هم نخواهیم کشت و بعد همه را می کشند به جز ‏یک نفر.‏
‏ با این مصادیق بی شمار مواجه می شویم.‏
‏ در جنگی که مسلمان ها در برابر ایرانیان رقم زدند از مصادیق بی شمار هست.‏
‏ اما گفتم هدف این نیست که ما ذکر مصیبت بکنیم و در باب این ها صحبت بکنیم.‏
‏ در باب این کلیت هست که باید بدانیم این نگاه اسلامی است که این ها را به این سمت و سو سوق داده.‏
‏ این که از ابتدا مواجه شدن با یک مضامینی از این دست که شما حقی بر جهان هستی و دیگران نا حق هستند.‏
‏ این که از همان ابتدا در باب رفتار با کفار در قرآن موضوع به میان آمده و این که گفته شده باید این کفار را به خواری بکشید.‏
‏ اینکه در باب کنیز بارها و بارها در قرآن صحبت به میان آمده، اینکه اموال کافران و مشرکین حلال شده برای مسلمان ها و ما ‏مواجه می شویم با همین نگاه و همین نگرش که در نهایت به همین سمت و سو هم می رسد، نهایت تمام مقاومت ها و شورش ‏های مردم ایران در نهایت با سرکوب وحشتناکی روبرو شد و در انتها هم قدرت را به دست گرفتند.‏
‏ اما فرای این ها باید با یک فلسفه اسلامی هم روبرو بشویم که در باب این جنگ و در باب تمام جنگ هایی که مسلمان ها ‏کردند همیشه جاری و ساری بود.‏
‏ ما داریم در باب دینی صحبت می کنیم که یک سری قواعد مستحکمی را به وجود آورده و هدفش از این جنگ و جهاد هم ‏به زانو درآوردن مردمان بود.‏
‏ که این مردمان در برابرش زانو بزنند و قدرت خداوند را قبول کنند.‏
‏ همان گونه که خود مسلمان ها تسلیم در برابر خدا هستند.‏
‏ حالا قرار است که این مردمان، این دشمنان در برابر این کافران و مشرکین تسلیم در برابر قدرت خدا باشند، تسلیم در برابر ‏سپاه و ارتش خدا باشند.‏
‏ با این فلسفه فکری رو به رو می شویم که حالا قرار است چه در دوران محمد، چه در دوران عمر و چه بعد از آن، اگر مسلمان ‏ها به کشوری حمله می کردند، آن را محاصره می کردند، سه راه را در برابر آنها قرار می دادند.‏
‏ یک راه این بود که این ها به دین اسلام روی می آوردند.‏
‏ این که قبول می کردند مسلمان هستند به واسطه حمله ای که قرار بود این ها در آن کشته بشوند، به واسطه شمشیری که در برابر ‏دیدگانشان بود.‏
‏ حالا قرار بود که اگر خواستند به اسلام رو بیاورند تا جان خودشان را به سلامت به در ببرند.‏
‏ راه حل دیگر این بود که باید باج و خراج گزار اینها بشوند، قدرت آنها را قبول کنند و به نوعی این یوغ بردگی و اسارت را به ‏گردن بیندازند.‏
‏ همان گونه که در مرحله اول هم به همین شکل بود.‏
‏ یعنی اگر قرار بود مردمانی به دین اسلام رو بیاورند، قرار بود که تسلیم در برابر این ارتش خدا باشند.‏
‏ این راه حل دوم هم همداستان با همان بود.‏
‏ حالا قرار بود که شما این قدرت را قبول کنید و زیر پرچم آن قرار بگیرید.‏
‏ قرار بود که این عظمت را قبول کنید، در برابرش سجده کنید و باج گذار و خراج گذار آن ها باشید.‏
‏ و راه حل سوم هم این بود که بمیرید و کشته شوید.‏
‏ به قتل برسید همان گونه که در قرآن.‏
‏ قرار بود که مشرکین را به خواری بکشند.‏
‏ و ما با این فلسفه و با این انتخاب اسلامی هم روبرو می شویم که این جنگ ها شکل می گیرد و گاها اگر جنگی به این ‏محاصره می رسید با همین فرمان روبه رو بودیم از سمت مسلمون ها که این سه راه رو در برابر دشمنان خودشون قرار می دادند ‏تا یکی رو انتخاب بکنند و یا برده و عبد و عبید بشن و یا کشته بشن.‏
‏ گاهی هم به مرگ اونها خاتمه پیدا میکرد.‏
‏ این جنگ ها و گاها با انتخاب باج و خراج گذاشتن غائله خاتمه پیدا میکرد و گاها هم برخی مسلمان میشدن به زور این ‏وحشت و ترس اما غالبا باج گذار و خراج گذار این نگاه میشدند.‏
‏ اما این ها باعث شد که ما مواجه بشیم در طول زمان با اسلام آوردن بیشتر مردم ایران.‏
‏ یعنی وقتی ما مواجه میشیم با ایرانی که امروز به عنوان یک کشور اسلامی شناخته میشه در جهان به واسطه این جنگ و ‏خونریزی هاست که این ها مسلمون شدند و به واسطه اون حمله ای که در دوران عمر به دست مسلمون ها به ایران شکل ‏گرفت.‏
‏ این جنگ های خونین باعث شد که این مردم مسلمون بشن.‏
‏ برخی در آن ابتدای راه کشته شدند، برخی به اسارت گرفته شدند، برخی به عنوان برده و کنیز در میادین شهر ها فروخته شدند، ‏برخی به عنوان اسیر گردن زده شدند.‏
‏ اموال و دارایی هاشون به دست مسلمون ها افتاد.‏
‏ اما گفتیم که یک فلسفه ای هم در دل این ها وجود داشت.‏
‏ این که اگر شهری به محاصره در می آمد حالا سه راه برای انتخاب داشتند یا قرار بود که مسلمون بشن و در برابر این تحمیل ‏سر تعظیم فرود بیارن یا قرار بود بر دین و باورهای خودشون پایبند بمانند اما باج و خراج گذار این جماعت اسلامی بشن و یا ‏قرار بود که کشته بشن.‏
‏ برخی خب کشته شدن همون طوری که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ برخی هم که همون ابتدا به دین رو آوردن یعنی با همین زور و شمشیر قبول کردند که مسلمون بشم.‏
‏ با توجه به اون تعاریفی که دادیم توی بخش اول و در همین قسمت هم بهش اشاره کردیم.‏
‏ ما در باب مردمی داریم صحبت میکنیم که به شدت از حکومت وقت سرخورده هستند.‏
‏ از دینی که بر آنها حکومت میکنه سرخورده هستن.‏
‏ دینی که با سیاست ادغام شد و قدرت واحده ای رو گرفته، نابرابری رو پیش برده، ظلم سرشار کرده و حالا دینی نیست که ‏بخواد کسی بهش پایبند بمونه.‏
‏ و وقتی مسئله جان طرف در میان هست میتونه به سادگی این راه رو هم برگزیند.‏
‏ میتونه به سادگی به اسلام رو بیاره تا جون خودش رو به سلامت به در ببره.‏
‏ اعتقاد خاصی در بینش دیگه وجود نداره.‏
‏ خودش سرخورده از اون نگاه هست.‏
‏ از اون حکومت هست.‏
‏ گفتیم در باب جنگ وقتی مواجه میشیم با ایرانی ها، ایرانی ها غریزی از خودشون دفاع میکردن برای یک هدف والا تلاش ‏نمیکردن.‏
‏ آزادی در کشورشون وجود نبود که در راه اون بخوان حکومت رو حفظ کنن و بجنگند.‏
‏ برابری وجود نبود که به خاطر آن برابری به میدان بیایند.‏
‏ ایمانی وجود نداشت که به واسطه آن بخواهند میدان دار شوند.‏
‏ تنها دفاع غریزی می کردند.‏
‏ حالا این نظام فکری مذهبی هم که در ایران وجود داشت به شدت خدشه دار شده بود و به شدت مردم از آن منزجر بودند.‏
‏ ازش آزار دیده بودند، ازش سرخورده بودند و به سادگی هم می توانستند باور بیاورند و ایمان بیاورند و دین خودشان را تغییر ‏بدهند.‏
‏ پس یک بخشی هم اینگونه به دین اسلام روی آورد.‏
‏ اما بخش دیگری در این انتخاب راه حل دوم را برگزیدند.‏
‏ اینکه باج و خراج گذار این کشور اسلامی بشوند، مسلمان ها بشوند.‏
‏ یعنی قرار بود که بر پایه باورهای خودشان بمانند.‏
‏ اگر زرتشتی هستند باز هم زرتشتی باشند.‏
‏ اما باج و خراج را به حکومت وقت بدهند.‏
‏ یک باج و خراج سنگینی که قرار بود برای زنده ماندن بپردازند.‏
‏ برای اینکه حق زیستن داشته باشند.‏
‏ این باج رو به این حکومت اسلامی بدند.‏
‏ و شما مواجه میشید با این بخش از تاریخ اسلامی و این بخشی که ایران را کم کم در خود خورد و مسلمان کرد.‏
‏ یعنی شما تصور کنید مردمی هستند که حالا در جنگ مغلوب میشوند و یا بواسطه محاصره در برابر مسلمانها این راه را ‏برمیگزیند که حالا قرار هست که ما باج گذار باشیم تا زنده بمانیم.‏
‏ حالا طی مرور قدرت در اختیار مسلمان ها هست.‏
‏ آنها هستند که حکومت میکنند بر تمامی این نواحی حکومت دست نشانده ای روی کار هست که باج گذار و خراج گذار این ‏حکومت وقت قدرتمند هست.‏
‏ حالا عوامل بی شماری دست به دست هم میدهند تا این مردم کم کم و کم کم از این نگاه خودشان برگردند.‏
‏ نگاهی که ایمان خاصی هم درش نهفته نبوده، اعتقاد راسخی به آن نگاه نبوده.‏
‏ نگاهی که خودش هزاران هزار ظلمت در خودش داشته.‏
‏ یعنی وقتی در باب زرتشتیت صحبت می کنیم.‏
‏ او هم به اندازه کافی به مردم زخم زده.‏
‏ او هم نگاه یکتا پرستانه مردم را ذلیل کرده، نابرابری را پیش برده و هزاران لطمه بهشون زده.‏
‏ حالا مواجه میشن با اینکه باید باج و خراج سنگینی بدن.‏
‏ باید ساعت های بیشماری کار بکنند و دستاورد خودشون رو به نوعی تقدیم مشتی مال اندوز بکنن و مشتی مفت خواری بکنن.‏
‏ حالا این فشار اقتصادی که روی این مردم هست در کنارشون نگاهی که خیلی قدرتمند نیست، ایمان مستحکمی نیست.‏
‏ در کنارش عوامل دیگه ای که دست به دست هم میده این که اونها رو پست میشمارند، این که اونها رو ناچیز میشمارند.‏
‏ این که اونها رو به واسطه باورهاشون هزاران هزار نگاه بد بهشون میشه که آنها را نجس می پندارند.‏
‏ در باب این مصادیق هم میشه بیشتر و بیشتر صحبت کرد.‏
‏ مثال های بی شماری زد.‏
‏ اینکه یک زرتشتی در اون دوران اگر در کنار یک مسلمان بود حق نداشت که حتی از خیابانی که او حضور داشت رد بشود.‏
‏ از کوچه ای که او بود رد بشه.‏
‏ مصادیقی تو این موضوع هم وجود دارد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه اینها را پست می‌شمردند؟
‏ تا چه اندازه این‌ها را کوچک می‌شمردند؟
‏ همان نگاه طبقاتی وحشتناکی که در یکتاپرستی وجود دارد.‏
‏ اینکه خدا قرار است بالاتر و باارزش‌تر باشد و این طبقات یک به یک شکل بگیرد، انسان اشرف مخلوقات باشد و حیوانات و ‏جانداران دیگر پست‌تر در برابر او باشند، وقتی با آن مواجه می‌شویم در قبال ایران هم در آن دوران به همین شکل بود.‏
‏ یعنی این زرتشتیان و این ایرانیان اون دوران رو اینها پست‌تر از انسان می دانستند، همتای حیوانات به حساب می آوردند.‏
‏ بدترین رفتارها با آنها می‌شد و این فشار مضاعفی که به آنها از نظر اقتصادی و از نظر فرهنگی میومد در نهایت اونها رو مجاب ‏می‌کرد که به دین اسلام رو بیاورند تا راحت تر زندگی بکنند تا شرایط سخت رو کنار بگذارند.‏
‏ شما در نظر بگیرید یک کسی که در اون برهه از تاریخ در ایران زندگی میکرده باورمند به همون زرتشتیت بوده و حالا ‏زرتشتیت هم ضربه های بی حد و حصری به او زده بوده.‏
‏ یک ایمان مستحکمی در دلش نبوده.‏
‏ نابرابری و ظلمت رو در او هم دیده بود.‏
‏ حالا داشت توی یک کشوری زندگی میکرد که تحت سلطه این مسلمون ها قرار گرفته.‏
‏ او باید هر کاری که میکرد رو به عنوان باج در اختیار این مسلمون ها قرار میداد.‏
‏ اگر کشاورزی میکرد محصول خودش بیشتر محصول خودش رو باید به این مسلمون ها میداد.‏
‏ در کنار او کسانی بودند که مسلمون بودند.‏
‏ حالا باید حد خیلی کم تری رو به عنوان زکات میدادند.‏
‏ اما او باید بیشتر منابع به دست اومده رو تقدیم اون ها به عنوان باج میکرد.‏
‏ در کنار او میدید که تا چه اندازه شخصیتش موجودیتش تحت الشعاع قرار گرفته، به خاطر باورش تا چه اندازه او را تحقیر ‏میکنند، تا چه اندازه او را دست کم میگیرند، تا چه اندازه او را پست تر از دیگر مسلمان ها می دانند؟
‏ تا چه اندازه حقوق او را پایمال می کنند؟
‏ هر حقی را که شما در نظر بگیرید.‏
‏ این حقوق و این تفاوت هایی که بین مسلمان ها و دیگر ادیان قائل می شوند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با اینکه دیه ی یک فردی که مسلمان است.‏
‏ دو برابر کسی است که.‏
‏ اهل کتاب باشد و اهل کتابی که زرتشتیان هم جزوش به حساب بیاید یا مسیحیان یا یهودیان.‏
‏ اینکه از هر حقوق اجتماعی اینها منع می شدند، اینکه به عنوان شهروند درجه دو به حساب می آمدند.‏
‏ تمام اینها دست به دست هم میده و شما می تونید یک تصویری از این آدم داشته باشید که به سادگی حاضر است از اعتقاد ‏خودش برگرده.‏
‏ اعتقادی که خیلی هم ریشه دار در وجودش نیست و به سادگی اسلام رو قبول کنه.‏
‏ و این اون بخشی است که ما می بینیم.‏
‏ مواجه میشویم که طی مرور زمان ایرانی ها کم کم مسلمون میشن، کم کم باور میارن کم کم در این اسارت و تحمیل راه ‏دیگری را ندارند که انتخاب کنند یا باید در این نابرابری مضاعف زندگیشان را به پیش ببرند یا باید ایمان بیاورند و بتوانند ‏یک زندگی نرمال تری را به پیش ببرند.‏
‏ در ابتدای امر هم قرار بوده که شمشیر بر گردنشان بوده یا باج گذار بشوند یا ایمان بیاورند و یا کشته بشوند.‏
‏ حال با این شمشیر بر گردن که در طی سالیان دراز بر گردنشان سنگینی می کرد در نهایت به اسلام رو آوردند.‏
‏ یعنی ما وقتی مواجه می شویم با این مسلمان شدن ایرانی ها داستان فقط به شمشیر باز می گردد.‏
‏ داستان فقط خلاصه شده در همین جنگ و خونریزی و تحمیل است.‏
‏ هیچ چیزی فرای این نیست.‏
‏ هر کسی که در باب این مسائل صحبت می کند و در باب این می گوید که ایرانیان اعتقاد پیدا کردند نسبت به اسلام در برابر ‏واقعیت ایستاده چرا که واقعیت تاریخی دارد.‏
‏ با ما این موضوع را بیان می کند که جنگ و خونریزی ابتدایی حمله مسلمون ها به ایران در اون ابتدای امر برخی رو مسلمون ‏کرد، برخی رو کشت و از میان برد.‏
‏ این شمشیر بر گردن در ابتدای امر باعث شد که برخی مسلمون بشن.‏
‏ اونهایی هم که مسلمون نشدن مجبور بودن که باج و خراج گزار مسلمون ها باشن.‏
‏ مجبور بودن که در برابر مسلمون ها تحقیر بشن.‏
‏ مجبور بودن که شهروند درجه دو به حساب بیاد.‏
‏ و در نهایت با مرور زمان به واسطه تمام این عواملی که صحبت کردم این ها کم کم مسلمون شدند و اسلام تبدیل به دین ‏اصلی شد.‏
‏ حتی شما امروز هم مواجه میشید که در همین ایران ما امروز هم قشری وجود دارند که کماکان زرتشتی هستند.‏
‏ در یک بخشی از ایران هم تعداد اینها بیشتر هست.‏
‏ اینها اون تعداد محدودی هستند که از ابتدا بر پایه عقاید خودشون موندن و پایدار بر اون عقاید پافشاری کردند.‏
‏ اما قاعدتا این فشارهای محکمی که به مردم می آمده باعث شده تا عامه مردم عقایدشان را تغییر بدهند، به اسلام به نوعی روی ‏بیاورند برای اینکه بتوانند زندگی بکنند، برای اینکه بتونن زندگیشون رو گذران بکنن، برای اینکه جان خودشون رو به سلامت ‏به در ببرند.‏
‏ برای اینکه از این حجم از نابرابری ها دوری بکنند، در برابر راه چاره ای داشته باشند.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با این تحقیر بزرگی که نسبت به ایرانیان و کسانی که دور از باور اسلامی هستند اتخاذ میشده، خب ‏قاعدتا بعد از مدتی انسان ها سعی می کنند راه برابر رو پیدا بکنند به اون سمت خودشون رو بکشونن.‏
‏ وقتی میبینن که به واسطه ایمان داشتن و یا ایمان نداشتن قرار هست که حقوق اونها پایمال بشه.‏
‏ خب قاعدتا راه ساده رو انتخاب می کنند و طی مرور زمان ما مواجه میشیم با اینکه کم کم همه و همه مسلمون میشن و راه و ‏طریقت اسلام اسلامی شدن ایران و مسلمان شدن ایران از زیر شمشیر میگذره.‏
‏ از این جنگ و خونریزی وحشتناک می‌گذرد.‏
‏ اما فرای آن ما در طی این تاریخ مواجه می‌شویم با یک سکون و سکوتی که ایرانیان را در بر گرفت.‏
‏ در این دوره ای که این ها قدرت را به دست گرفته اند، با توجه به این تفاسیری که درباره‌اش صحبت کردیم، ما مواجه ‏می‌شویم با این سکون و سکوتی که حالا در این ضعف همه چیز را در اختیار این مسلمان‌ها قرار داده اند.‏
‏ این‌ها قدرت غالبی بودند که فرمان می‌دادند ارباب بودن، پادشاه بودن و بردگان شان در برابرشان بود.‏
‏ ما مواجه می‌شویم با این موالی خواندن ایرانی ها.‏
‏ اینکه نوعی از مال آن‌ها هستند.‏
‏ یعنی ایرانی ها را به عنوان موالی می شناختند که مال آن ها به حساب می آمدند، برده ی آن ها به حساب می آمدند و همان نگاه ‏صاحب خوانده شدن شکل گرفت.‏
‏ یعنی وقتی ما نزدیک می شویم به این معانی یکتا پرستانه که بارها و بارها هم درباره‌اش صحبت کردیم، خدایی است در ‏آسمان که صاحب بر دیگران است.‏
‏ صاحب بر تمام انسان ها است.‏
‏ انسانی است که صاحب بر دیگر جانداران است.‏
‏ به واسطه ی اشرف مخلوقات خوانده شده و ما مواجه می شویم با مسلمانی که حالا صاحب بر دیگر باورمندان است.‏
‏ دیگر انسان هایی که به باورهای دیگر اعتقاد دارند، بردگان این مسلمان ها به حساب می آیند و ما مواجه می شویم با این نگاهی ‏که در بین مسلمان ها هم جاری و ساری بوده در قبال ایرانی ها، در قبال کسانی که باورمند به اسلام نبوده اند مواجه می شویم با ‏اینکه به سادگی آن ها را موالی می خوانند.‏
‏ حالا باز برخی در باب این نگاه نژادپرستانه اعراب صحبت می کنند و این را می خواهند ریشه دار بدانند که این عامل اصلی ‏است که تا این حد نسبت به ایرانیان بدرفتاری می شود.‏
‏ قاعدتا در بین اعراب به مثال ایرانی ها و دیگر اقوام زشتی ها و پلیدی هایی وجود دارد.‏
‏ اما من بارها در باب این موضوع صحبت کردن.‏
‏ در ویژه برنامه شناخت اسلام هم به کرات در بابش صحبت کرده‌ام.‏
‏ این که می‌تواند یک زشتی یک فرهنگی در بین مردم وجود داشته باشه می تونه اتفاقات بدی بین مردم رخ بده.‏
‏ می تونه کارهای اشتباهی هم شکل بگیره.‏
‏ اما نقطه ای که برای ما موضوع اصلی هست اینه که اون زشتی و اون بدی تبدیل به قانون و قاعده بشه.‏
‏ یعنی شاید مردمی در بین اعراب وجود داشتند که از نظر فرهنگی چه از نظر فردی خود رو برتر و بالاتر از دیگران می دونستن.‏
‏ هر چند که ریشه هایی هم همه و همه برگرفته از همون نگاه به قدرت و نگاه به خداوند هست.‏
‏ حالا چه در بین ادیان یکتا پرستانه و چه حتی در بین ادیانی که مشرکان خدا رو قبول دارند.‏
‏ در نهایت همه اینها ما رو بر می گردونه به یک نگاه مشخص.‏
‏ اما باز هم شما مواجه می شدید با یک اتفاق فرهنگی.‏
‏ مواجه شدید با یک انتخاب فردی.‏
‏ اما وقتی این تبدیل به یک قاعده و قانون بشه که شما مسلمونها رو به واسطه قاعده و قانون مملکت خودتون به واسطه قاعده و ‏قانون خداوند، به واسطه الهیات و قدوسی که برای اون خدا ساختید و در نهایت به احکام زمینی رسیدید.‏
‏ احکامی که قرار هست راهگشای زندگی شما باشه.‏
‏ وقتی با این قواعد و قوانین روبرو میشید که اینها رو برتر میدونند.‏
‏ اینجا هست که این نگاه مریض و بیمار تبدیل به یک نظام ساختاری میشه که همه دنیا رو در بر میگیره و همه دنیای اون انسان ‏ها رو در بر میگیره و این هست که منافات داره با اینکه شما بخواید بگید که اعراب به واسطه نژاد پرستی خودشون ایرانی ها رو ‏موالی خودشون می دونستند بدترین رفتار ها رو با اون ها داشتند.‏
‏ این در کنار اون نگاهی است که اسلام به اینها داده.‏
‏ اسلام نگاه نژادی نداره.‏
‏ نگاه نژادپرستانه نداره.‏
‏ هیچ وقت نزدیک به این مفهوم نژادپرستی نشده.‏
‏ هیچ وقت عرب و عجم رو با هم متفاوت ندیده.‏
‏ اما در عین حال این نگاه متفاوته.‏
‏ همون نگاه مشخص برتری و برتری طلبانه هست.‏
‏ هیچ تفاوتی درش نیست.‏
‏ اینکه شما بخواید یک کسی رو از دیگری برتر بدونید، این یک معنیست که باهاش درگیر میشید.‏
‏ یک مفهومی است که شما بهش معترف هستید.‏
‏ شما اعتقاد دارید برتری وجود داره، بزرگی وجود داره، حال متفاوته.‏
‏ شاید شما روزی به واسطه نژاد کسی رو برتر بدونید، به واسطه جنسیت کسی رو برتر بدونید یا به واسطه باور.‏
‏ این نگاه مشترکی است که وجود داره و اسلام به نوعی بنیان گذار اون هست.‏
‏ به نوعی قدرتمند کننده اون هست.‏
‏ شاید حتی بنیانگذار اون نباشه اما قاعدتا اون رو قدرتمند کرده.‏
‏ قاعدتا اون رو قانون مند کرده.‏
‏ این نگاه برتری طلبانه است که شکل گرفته.‏
‏ حال به شما به عنوان عبد و عبید و بنده ای که باورمند به این اعتقاد هستید، راه و چاه این ایده که هر بار یک طریقت تازه ای ‏رو در دلش به وجود بیارید یعنی با اسلامی رو به رو میشید که به این برتری باورمند هست.‏
‏ این برتری رو پاس می داره.‏
‏ برای شما مشخص می کنه که شما به عنوان مسلمان برتر از دیگران هستید.‏
‏ باارزش تر از دیگران هستید.‏
‏ شما به عنوان یک انسان برتر و ارزشمندتر از دیگر جانداران هستید.‏
‏ این اصل برای شما به وجود اومده.‏
‏ حالا شاید به واسطه اتفاقات فرهنگی که در شما وجود داره، به واسطه انتخاب های فردی شما و بعد از اون قدرتی که شما به ‏دست میارید، کثرتی که شما به دست میارید.‏
‏ یک مفهوم تازه ای رو هم در دل این بسازید.‏
‏ به عنوان مثال نژاد خودتون رو برتر بدونید، پرچم عرب و عجم رو به دست بگیرید.‏
‏ عرب ها رو برتر و عجب ها رو کهتر بدونید.‏
‏ اما این ها برگرفته از همون نگاه مشترک است.‏
‏ اون معنای مشخصی که به شما این راه رو باز میذاره براتون که درش تغییراتی بوجود بیارید اما به اون بنیان اصلی پایبند باشید.‏
‏ و شما مواجه میشید با این نگاه هایی که در دل اسلام هم وجود داشت و قدرتمند بود و همه برگرفته از همون نگاه اسلامی ‏است.‏
‏ هیچ ارتباطی به عرب بودن هم نداره.‏
‏ شاید عرب بودن در اون تاثیری گذاشته باشه اما به واسطه وجود اون بنیان هست که این نگاه شکل گرفت.‏
‏ در مجموع ما با یک تاریخی روبه‌رو می‌شویم که پر از سکون و سکوت هست و در نهایت قرار هست که تمام این ایرانی ها رو ‏در بند در برابر مسلمان ها تسلیم قرار بده و همه رو تبدیل به مسلمون هایی بکنه که به واسطه این شمشیر مسلمان شدند.‏
‏ ایستادگی هایی هم اتفاق می افته.‏
‏ قاعدتا شورش های جسته و گریخته ای هم در جای جای ایران اتفاق افتاده.‏
‏ از همون ابتدای امر تا همین امروزی هم که داریم با هم صحبت میکنیم، قاعدتا هر زمانی که این قدرت های ظالم در جهان ‏وجود داشتند، این قدرت های برتری طلبانه طلبان وجود داشتند و کارهای ظالمانه بیشماری رو کردند.‏
‏ گروه ها و افرادی هم وجود داشتند که در برابر اونها ایستادگی کنند و در پی اصلاح باشند، در پی تغییر باشند، در پی شورش ‏باشند، در پی طغیان باشند.‏
‏ ایران هم از همون دیرباز همچین قاعده ای رو داشته.‏
‏ از دورانی که اسلام قدرت رو گرفته تا امروز هم داره و قاعدتا در تمام تاریخ همه جوامع هم خواهند داشت.‏
‏ اما این شورش ها قاعدتا جسته و گریخته بوده.‏
‏ میشه در باب مصادیقش صحبت کرد.‏
‏ میشه موضوعات رو مطرح کرد؟
‏ میشه از اون شخصیت ها گفت که چه کارهایی انجام دادند و چگونه در برابر این نگاه غالب شورش کردند.‏
‏ از ابومسلم خراسانی گفت تا رسید به بابک خرمدین و دیگر شخصیت هایی که باز هم وجود داشتند.‏
‏ چه رفتار سرکوب گرایانه ای در برابر این ها اعمال شد؟
‏ چگونه این ها قلع و قمع شدند؟
‏ این نگاه خواست که از میان برداشته بشه.‏
‏ در برابر این معترضین بدترین رفتار ها اعمال شد و این ها رو به وحشیانه ترین شکل ممکن از میدان به در کردند.‏
‏ در همان ابتدای امر هم این نگاه ها اتفاق افتاد تا هر چه قدر پیش تر هم رفت اتفاق افتاد.‏
‏ اما موضوع مهم این است که قدرت غالب ای که در ایران وجود داشت، قدرت غالب ای که به دست مسلمان ها شکل گرفته ‏بود، نگذاشت که این اتفاقات راه به جایی ببرند.‏
‏ همه محکوم به سرکوب بودند، همه از میان برداشته شدند.‏
‏ همه به وحشیانه ترین شکل ممکن قلع و قمع شدند، نابود شدند و ما مواجه می شویم با همین تصویری که در برابرمان می بینیم ‏که در نهایت قرار است که ایران را تبدیل به یک ملت رامی کند که اسلام را قبول کردند، به آن باور آوردند، همه و همه ‏مسلمان شدند.‏
‏ هر نوع نگاهی را از خودشان دور کردند و در نهایت ایران تبدیل به یک جامعه مسلمان شد که جزئی از این بدنه اسلامی می ‏شود و یک کشور اسلامی را تشکیل می دهد.‏
‏ در نهایت ایران تسلیم بر این باور قدرتمند می‌شود هر قدر که جسته و گریخته شورش هایی می‌کند و طغیان هایی می‌کند.‏
‏ از همان ابتدا در همان اوایلی که مسلمان‌ها به ایران حمله کردند هم در جنگ ها قاعدتا ایران هم از خود دفاع کرد، گاهی پیروز ‏شد، گاهی شکست خورد، دوباره طغیان کرد، سرکشی کرد، شورش کرد، باز دوباره سرکوبش کردند، در برابرش ایستادگی ‏کردند.‏
‏ گاها در بین ایرانیان گروه هایی شکل گرفت که حالا بخواهد در برابر این نگاه ها ایستادگی بکند.‏
‏ محکوم به شکست شدند، قلع و قمع شدند، کشته شدند، بدترین شکنجه ها باهاشون در قبالشون انجام شد.‏
‏ و این نگاه وحشیانه ی غالب همواره اینها را از میدان به در کرد و همواره اینها را تارومار کرد.‏
‏ و در نهایت با تمام این تعابیر و تصاویری که ما در کنار هم گذاشتیم، از ایران یک ملت رامی را پدید آورد که حالا همه و همه ‏مسلمان بودند.‏
‏ در بابش صحبت کردیم.‏
‏ از همان ابتدا گفتیم ملتی که حالا شمشیر بر گردنش است، ملتی که یک قدرت و یک قوای مستحکمی در برابرش قرار می ‏گیرد که با ایمان کامل وارد میدان شده، سربازان خدا به میدان جنگ آمدند، آمدند تا همه را قلع و قمع بکنند.‏
‏ در برابر اینها هیچ ایمانی وجود ندارد.‏
‏ این مردم ایمانی ندارند.‏
‏ ارزش و هدف مشخصی ندارند.‏
‏ شمشیر بر گردنشان هست و یکایک شان به کام مرگ می روند.‏
‏ به وحشیانه ترین شکل شهرهاشون قلع و قمع می شوند.‏
‏ مردمشان به زیر تیغ قرار می گیرند.‏
‏ در حمله هایی که کردند در یکی از این حمله ها بیش از چهل هزار تن را کشتند.‏
‏ اسیران را کشتند.‏
‏ جنگ های وحشتناکی که اتفاق افتاده.‏
‏ گفتم موضوع این نیست که شما در این برنامه مشخص در باب مصادیق صحبت بکنیم و ذکر مصیبت بکنیم.‏
‏ قرار هست که نزدیک بشویم به اون معانی.‏
‏ در برابرمان مصادیق بیشمار هست در باب تمام این اتفاق.‏
‏ در باب حمله های وحشیانه ای که مسلمون ها انجام دادند.‏
‏ در باب خون ریزی هایی که کردند.‏
‏ در باب اسیر کشی هایی که کردند.‏
‏ در باب زنان و فرزندانی که از ایران به اسارت بردند.‏
‏ به کنیزی فروختند.‏
‏ به بردگی فروختند.‏
‏ سوءاستفاده هایی که کردند.‏
‏ تاراج اموالی که کردند.‏
‏ در باب این میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ وقتی رجوع می کنید به کتاب تاریخی.‏
‏ به کتاب های تاریخی.‏
‏ یک بخشی داره فکر میکنم طبری بود که داره ابولولو همون شخصی که به عنوان قاتل عمر میشناسیم در تاریخ که ایرانی ‏هست و یهودی هم هست حالا نسبت میدن که یهودی هم هست.‏
‏ اون یه مواجهه ای داره با این جمعیت بیشماری که از ایران به سمت اعراب دارن میان به سمت کشور عربستان به نوعی داره ‏میاد و مواجه میشه با این جماعت بیشمار از بردگان و کنیزان و اون نگاهی که به اونها میکنه.‏
‏ حالا دقیق خاطرم نیست که کلماتش چی بود.‏
‏ نقل به مضمون است.‏
‏ که تا چه اندازه متاثر میشود.‏
‏ چگونه این جماعت بیشمار از ایرانیان را میبیند که به بند مسلمان ها در آمده اند؟
‏ حالا قرار هست که اینها فروخته بشن.‏
‏ در میادین شهر قرار هست به این زنها تجاوز بشه.‏
‏ قرار هست از این کودکان بیگاری کشیده بشه.‏
‏ قرار هست اینها را به عنوان برده در میادین بفروشند.‏
‏ مردمی که داشتند به آرامی زندگی میکردن حالا همه زندگیشون از میان رفته.‏
‏ حالا دیگه حق زیستن هم ندارن.‏
‏ حالا قرار هست برده و تسلیم در برابر این خدای متعال باشند.‏
‏ در باب این مصادیق میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ مثال ها و نمونه های بی شمار آورد.‏
‏ از کلیات تا جزئیات.‏
‏ از باب تک تک این انسان ها که هر کدام یک زندگی داشتند، زندگی شان به نابودی کشیده شد.‏
‏ وقتی ما در باب جنگ ها صحبت میکنیم، هر کدوم از اون انسان هایی که کشته شدند یک سرنوشتی داشتند، یک زندگی ای ‏داشتند، عشقی داشتند، دنیایی داشتند.‏
‏ تک تک این ها به مرگ فرستاده شد.‏
‏ وقتی داریم در باب چهل هزار تن صحبت می کنیم که کشته شدن در یک جنگ، این چهل هزار زندگی بود.‏
‏ چهل هزار عشق بود.‏
‏ چهل هزار خانواده بود.‏
‏ من میگم موضوعی نیست که ما بخواهیم ذکر مصیبت بکنیم که می تونیم ساعت ها دربارش صحبت بکنیم، مثال های بی ‏شمار بزنیم، مصادیق بی شمار بیاریم که چه اتفاقی با این مردم رخ داد.‏
‏ می تونیم در باب اون خشونت افسار گسیخته ای که مسلمون ها در قبال معترضین انجام دادن بگیم.‏
‏ اینکه بر سر بابک خرمدین چه گذشت؟
‏ که با او چه کردند؟
‏ اینکه چگونه صدای معترضین را به وحشیانه ترین شکل ممکن خاموش کردند.‏
‏ اما ما در باب این کلیات داریم صحبت میکنیم که در نهایت این حمله مسلمان ها به ایران در نهایت مردمی مسلمان را پدید ‏آورد.‏
‏ مردمی درمانده که در نهایت قبول کردند که مسلمان باشند.‏
‏ از زیر تیغ گذشتند.‏
‏ تیغ بر گردن داشتند.‏
‏ تعداد بیشماری کشته شدند.‏
‏ تعداد بیشماری به بردگی و کنیزی گرفته شدند.‏
‏ مورد تجاوز قرار گرفتند.‏
‏ اموال و زندگی شان به دست آن ها افتاد.‏
‏ خونه هاشون آتیش گرفت.‏
‏ و بعد با انتخاب اینکه باج گزار مسلمون ها باشند فقط تونستن جون خودشون رو نجات بدن.‏
‏ اما برده و اسیر این فکر اسلامی شدند.‏
‏ حالا قرار بود هر چی کار میکردن رو در اختیار این مسلمون ها قرار بدن.‏
‏ حالا قرار بود که تحقیر بشن، بهشون توهین بشه، بدترین اتفاقات در قبالشون اعمال بشه، موالی مسلمون ها به حساب بیان ‏بردگان مسلمون ها به حساب بیان.‏
‏ بی ارزش و بی ارزش تر بشن با همون نگاه های خداوندی اون ها همتای حیوانات به حساب بیان.‏
‏ قرار بود این ارزش های شکل گرفته مدام پیش تر و پیش تر بره.‏
‏ خدا هزار خدا بیافرینه و خدای تازه ایرانیان هم همین مسلمون ها باشن.‏
‏ قرار بود هیچ حقوقی نداشته باشند و در نهایت راهی نداشتند به جز اینکه اسلام بیارن و سر تعظیم فرود بیارن و تسلیم بشن در ‏برابر این نگاه تا حق زیستن داشته باشن تا جان خودشون رو سالم به در ببرند تا فقط بتونن حیات خودشون رو ادامه بدن تا کمتر ‏مورد ظلم و شکنجه قرار بگیرن.‏
‏ اما مواجه میشیم با این دوران سکوت و در نهایت تسلیم مردم ایران در برابر نگاه اسلامی و با همون نگاهی که مسلمون ها رو ‏تسلیم در برابر خدا قرار داده.‏
‏ حالا ایرانی ها تسلیم در برابر مسلمان ها شدند و در نهایت تسلیم در برابر خداوند در نوک هرم و این نظام بیمارگونه مدام در ‏حال بازتولید خودش است و مدام داره از خودش باز می آفرینه.‏
‏ مدام داره خدایگان تازه به تولید به جهان می ده.‏
‏ یک خدا در آسمان، یک محمد به عنوان خدا بر زمین، یک انسان به عنوان خدا بر تمام جانداران جهان، یک خدا در خانه به ‏عنوان مرد، یک خدا در بین ایرانیان به عنوان مسلمانها و هزاران هزار خدا.‏
‏ حتی امروز هم نمونه هاش رو می بینیم.‏
‏ یک خدا که داره بر ایران حکومت می کنه.‏
‏ خدایی که صاحب همه چیز این مردم هست و این نگاه بیمارگونه و وحشیانه همواره در حال بازتولید است، همواره همانقدر ‏وحشیانه دارد راه را به پیش می‌برد.‏
‏ ما مواجه می‌شویم.‏
‏ امروز هم با همان نگاه وحشیانه که قرار است همه چیز را تحمیل کند.‏
‏ امروز هم قرار است با همان شمشیرها همه مسلمان باشند.‏
‏ تمام مسلمان زاده ها مسلمان باشند.‏
‏ ما مسلمان زاده در ایرانیم اما تیغ شمشیر این مسلمان ها بر گردنمان هست.‏
‏ ما باید به بهشت برویم.‏
‏ ما باید مسلمان باشیم.‏
‏ ما باید اعتقاد به این خدا داشته باشیم.‏
‏ من مسلمان زاده.‏
‏ اگر اعتقادم برگردد، اگر به آن خدا باور نداشته باشم، اگر این خدا و راه و طریقت آن را پر ظلم بدانم، گردنم زیر تیغ است.‏
‏ مرتد شناخته می شوم.‏
‏ قرار هست که من بمیرم، کشته بشم.‏
‏ حکم ارتداد مرگه.‏
‏ در تمام نگاه های اسلامی، در تمام نگاه های اسلامی، حکم کسی که مسلمان زاده شده و از دین اسلام برگشته مرگه و همون ‏نگاه مریض و بیمار داره ادامه پیدا میکنه و حالا قرار هست همون مسلمونای دیروز صدر اسلام با همون نگاه بیمار دوباره به ‏بازتولید خودشون ادامه بدن.‏
‏ دوباره خدایگان دیگری رو به وجود بیاره و امروز ایران در این شرایطی وجود داشته باشه که همه محکوم به مرگ باشن.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با رفتارهای بیمارگونه و منزجر کننده ای که جمهوری اسلامی در قبال مردم انجام میده، همه و همه ما ‏رو برمیگردونه به همون ریشه ی اسلامی و همون صدر اسلام هست.‏
‏ همون حمله ی مسلمون ها به ایران هست.‏
‏ امروز هم مسلمون ها حمله کردن.‏
‏ چهل و پنج سال گذشته به ایران چهل و خورده ای سال.‏
‏ دقیق یادم نیست.‏
‏ چهل و خورده ای سال گذشته به ایران حمله کردن.‏
‏ جمهوری اسلامی به ایران حمله کرده با همفکری همین مردم.‏
‏ همون مردمی که در اون دوران در ایران زندگی میکردن.‏
‏ اونها همون ارتش مسلمونای صدر اسلام بودند که به ایران حمله کردند.‏
‏ اما امروز این نسل تازه ای که در ایران بوجود آمده، اینها که فقط مسلمون زاده بودند، حکمشون همون حکمی است که ایرانیان ‏اون دوران داشتند.‏
‏ اینها به زور باید مسلمون بشن.‏
‏ راه حل در برابرشون چیه؟
‏ یا باید در زندان ها تمام زندگیشون رو گذر کنند؟
‏ یا باید به جوخه های دار سپرده بشن یا باید تیرباران بشن یا باید بهشون تجاوز بشه.‏
‏ یا باید سر تعظیم فرود بیارن.‏
‏ ساکت باشن، سکوت کنن.‏
‏ باج گذار این نظام دیوانه وار باشند.‏
‏ یا قرار هست که مسلمان بشن؟
‏ قرار هست که وارد این وادی دیوانگی بشن.‏
‏ قرار هست که حالا به واسطه این وارد شدن جاه و مقام داشته باشند.‏
‏ فردا مردم رو بکشند، معترضین رو از بین ببرن.‏
‏ و شما مواجه میشید با این نگاه دنباله داری که مدام در حال بازتولید خودش هست.‏
‏ یک داستان رو از اول گرفته و تا آخر داره تکرار میکنه.‏
‏ یک دوار گردونی هست که از همون ابتدای صدر اسلام تا امروز داره ادامه پیدا میکنه هر بار در یک کشور.‏
‏ هر بار در بین یک قوم.‏
‏ هر بار با یک رویه.‏
‏ یک بار خدای در آسمانهاست.‏
‏ یک بار محمد در قدرت است.‏
‏ یک بار عمر بر تخت نشسته خلیفه است.‏
‏ یک بار هم جمهوری اسلامی هست.‏
‏ رهبر جمهوری اسلامی هست.‏
‏ ولایت فقیه هست.‏
‏ مولای کین هست، خمینی هست.‏
‏ خامنه ای هست.‏
‏ همون خدایگان بر تخت قدرت نشسته اند و همون رویه رو به پیش میبرند.‏
‏ حالا هم قرار هست همه یا مسلمان باشند یا کشته بشوند یا سکوت کنند، باج بدهند، صداشون در نیاد، در خونه های خودشون ‏اعتراض بکنند.‏
‏ هیچ اعتراضی نسبت به نظام حاکم سیاسی نداشته باشند.‏
‏ هیچ اعتراضی نسبت به شرایط نداشته باشند.‏
‏ اگر به چشم می بینند که ظالمان دارند مظلومین را از بین می برند فقط و فقط سکوت کنند، از کنارش بگذرند، همدست و ‏همراه با ظالمین باشند.‏
‏ همان انتخابی است که درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ همان انتخاب باز هم به عرصه ظهور رسیده.‏
‏ باز هم ما داریم در باب کسانی صحبت می کنیم.‏
‏ مسلمان هایی که حمله کردند و ایران را به دست گرفتند.‏
‏ حالا این قوم ایرانی دیروز.‏
‏ این نسل تازه ای است که فقط و فقط مسلمان زاده است.‏
‏ هیچ انتخابی در راه شناخت این اسلام نداشته و هیچ شناخت درستی نسبت به اسلام نداشته.‏
‏ اگر شما مواجه می شوید با تاریخ اسلام قرار نیست در باب حمله اسلام به ایران اصلا صحبتی بشود.‏
‏ قرار نیست اصلا این بخش از تاریخ اصلا قابل نزدیک شدن نیست.‏
‏ اگر مواجه می شوید با کتاب های دینی در مدارس قرار است که در باب گل و بلبل های اسلامی صحبت بشود.‏
‏ قرار نیست هیچ وقت صحبت بشه که محمد در زندگیش طمع برای به دست آوردن دختر هفت ساله داشته، با دختر نه ساله هم ‏خوابگی کرده.‏
‏ قرار نیست این بخش از تاریخ گفته بشه.‏
‏ قرار نیست در باب این گفته بشه که چگونه مردم ایران مسلمان شدند، چگونه شمشیر بر گردن داشتند؟
‏ چگونه در تحقیر در نهایت به اسلام روی آوردند؟
‏ قرار هست یک بخش های خیالی و توهمی کی ساخته بشه چرا که امروز مردم یک تصویر دیگه ای رو می خواهند.‏
‏ اگر امروز مردم نیاز دارند به حقوق بشر، شاید فردا شما مواجه بشید با اسلام، حقوق بشری.‏
‏ حالا اصلاح طلبان اسلامی به میدان خواهند آمد که اسلام رو هم اصلا بنیان گذار اعتقاد به حقوق بشر بکنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با یک تصویر های تازه ای که براتون رقم می زنند هر بار رنگ و بوی تازه ای میگیرن تا این مفاهیم ‏رو به خورد همه بدن.‏
‏ در باب این موضوع میشه بسیار صحبت کرد.‏
‏ در این قسمت هم سعی کردیم در باب ایرانی که حالا کم کم مسلمان شد صحبت کنیم.‏
‏ در قسمت آتی هم سعی میکنیم این موضوع رو پیش ببریم و بیشتر به این مفاهیم نزدیک بشیم.‏