خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست پیرامون کمک به حیوانات صحبت کنیم.‏
‏ اصولا کمک کردنی که مهم ترین چارچوب اخلاقی ما میتونه در جهان باشه برآیند تمام چارچوب های اخلاقی ما میتونه باشه.‏
‏ یعنی قاعدتا ما به عنوان انسان وقتی میخوایم پیرامون این چارچوب اخلاقی صحبت بکنیم، بارها هم صحبت کردیم، در برنامه ‏های مختلف صحبت کردیم.‏
‏ اینکه ما وقتی میرسیم به مسئله ی اخلاق، حالا قرار است یک سری المان های اخلاقی داشته باشیم.‏
‏ یعنی ما آزادی رو تحت عنوان یکی از ارکان اصلی چارچوب های اخلاقی خودمون می شناسیم.‏
‏ این ایمان و اعتقاد به برابری رو که اصلا تضمین کننده وجود آزادی هست رو تحت عنوان یکی از المان های مهم اخلاقی ‏خودمون می شناسیم.‏
‏ ما مهر و محبت رو یکی از المان های مهم اخلاقی خودمون میشناسیم که وجودی پر از مهر و عاطفه و محبت و مهربانی داشته ‏باشیم.‏
‏ حال با توجه به این چهارچوب های مشخص اخلاقی، برآیندی که از دل این نگاه اخلاقی بخواد بربیاد قاعدتا کمک به دیگران ‏خواهد بود.‏
‏ یعنی شما تصور کنید انسانی که قرار هست باورمند به آزادی باشه، آزادی ای که هیچ گونه تعریف شدنی نیست مگر باور ‏داشتن به قانون آزادی.‏
‏ اینکه شما باور داشته باشید جان دیگران مهم هست، با ارزش است.‏
‏ شما نمی توانید به دیگران آزار برسانید.‏
‏ آزار به دیگرانی که ما همتایی با برابری تعریفش می کنیم.‏
‏ همتایی با برابری که به ما صحبت از این همه جانان جهان میکند.‏
‏ همه جانان جهانی که شامل انسان، حیوان و گیاهان می شود.‏
‏ حالا ما با توجه به این آزادی و برابری که تعریف کردیم، حالا قرار است که در این چارچوب اخلاقی نگاهی به مهر، عاطفه و ‏محبت داشته باشیم.‏
‏ حالا قرار است که ما خودمان را از این دریای بیکران از مهر سیراب کنیم.‏
‏ حالا با توجه به این المان های مشخص در دل چارچوب ها و قواعد اخلاقی ما، برآیندی که از دلش بیرون بیاید قاعدتا کمک ‏کردن به دیگران هست.‏
‏ حالا قرار هست مایی که پر از مهر و عاطفه و محبت هستیم، با نگاه به آزادی و آزار نرساندن به دیگران با این برابری که این ‏چارچوب اخلاقی را تصویر می کند، مستحکم کند و پایه هایش را شکل میده.‏
‏ حالا قرار هست که ما به دیگران کمک بکنیم.‏
‏ برآیندی از دل این قواعد اخلاقی فرای نخواهیم داشت.‏
‏ پس وقتی ما نزدیک میشیم به این نگاه به کمک کردن می فهمیم که این ارزش تا چه اندازه بالا و والاست.‏
‏ در قسمت های پیرامون این مسئله صحبت کردیم که یگانه ارزش جهان قاعدتا همین کمک کردن هست.‏
‏ میتونیم پا رو فراتر بزاریم.‏
‏ شما تصور بکنید که یک انسان اگر قرار باشه بالاترین ارزش زیسته ی خودش رو همین کمک کردن تصویر بکنه ما با چه ‏جهانی روبرو میشیم؟
‏ آیا جهانی که در اون ظلمتی وجود خواهد داشت؟
‏ آیا جهانی که در اون نابرابری و نابسامانی و تبعیض و زشتی و ظلمت وجود خواهد داشت؟
‏ پس وقتی ما داریم در باب این ارزش والا صحبت میکنیم، ارزشی که باید مبدل به یگانه ارزش جهان والاترین ارزش جهان ‏بشود، قاعدتا جهان ما را تغییر می دهد، دنیای ما را تغییر می دهد.‏
‏ ما در باب والاترین ارزش یعنی کمک کردنی صحبت می کنیم که می تواند شمایل جهان ما را تغییر بده.‏
‏ تمام زشتی ها و نیستی ها و نابودی ها و جنگ ها و ظلمت ها و الی آخر.‏
‏ بدبختی هایی که در جهان وجود دارد با وجود ارزشی همتای کمک کردن از میان برداشته خواهد شد.‏
‏ حالا شما امروز جهان را تصویر بکنید.‏
‏ شما نگاه بکنید که چگونه امروز جهان در این ظلمت و تاریکی و وحشت فرو رفته.‏
‏ چرا که کمک کردن ارزشی به حساب نمی آید.‏
‏ یک ارزش مازادی به حساب می آید که اگر کسی داشته باشد حالا کاری هم کرده اما ارزش جهان نیست.‏
‏ حالا شما تصور بکنید که اصلا هدف زیست ما دلیل زیستن ما همین کمک کردن باشه.‏
‏ جهان چگونه تصویر خواهد شد؟
‏ ما با چه جهانی روبه رو خواهیم شد؟
‏ آیا دیگه خبری از این زشتی ها و ظلمت ها از این جنگ های وحشیانه و وحشتناک در سراسر جهان از خاورمیانه بگیرید؟
‏ تا اروپا وجود داره اتفاق خواهد افتاد؟
‏ آیا ما شاهد این جنون انسان خواهیم بود؟
‏ اگر قرار بر این باشه که هدف ما از زیستن کمک بر دیگران باشه، هدف ما از زیستن خدمت به خدا نباشه، خوار و پست کردن ‏خودمون در برابر یک قدرت ماورایی نباشه.‏
‏ هدف ما ساختن جهان مدرن و پیشرفته و رسیدن به بالاترین امکانات نباشه.‏
‏ هدف ما کمک کردن باشه در تمام وادی ها.‏
‏ حالا شما تصور کنید جهان به چه سمت و سویی میره؟
‏ آیا ما با جهانی روبه رو خواهیم شد که در دل اون سلاحی در راستای پیشرفت بسازن؟
‏ برای نابود کردن دیگران.‏
‏ یا قرار هست که اون دانشمندان در پی به وجود آوردن دارو و درمان و علاجی برای دردها و رنج های موجودات باشن.‏
‏ حالا تصور کنید که این جهان به چه سمت و سویی خواهد رفت.‏
‏ پس وقتی ما در باب کمک کردن صحبت میکنیم، داریم در باب والاترین ارزشی که باید در جهان حاکم بشه صحبت میکنیم.‏
‏ داریم در باب طریقتی صحبت میکنیم که جهان رو دگرگون خواهد کرد.‏
‏ پس اینگونه هست که تا این اندازه برای ما باارزش است.‏
‏ ما به کرات دربارش صحبت میکنیم و صحبت خواهیم کرد چرا که وظیفه ما امروز همین هست.‏
‏ وظیفه ما بیدار کردن این برآیند اخلاقی در جهان هست.‏
‏ ما باید تصویرگری داشته باشیم تا انسان ها به این سمت و سو کشانده بشن تا بشه جهان رو از این مرداب و لجنزار متعفن و بدبو ‏بیرون بیاریم. قاعدتا.‏
‏ پس ما وقتی در باب این کمک کردن و ارزشی که در دل این کمک کردن وجود داره صحبت می‌کنیم، می‌خوایم در نهایت ‏یک تصویری به جهان ارائه کنیم که هدف زیستی ما همین کمک کردن باشه برای تغییر دادن تمام دنیا، برای تغییر دادن و به ‏سامان بردن سراسر جهان.‏
‏ زندگی آزاد و آرام برای همه موجودات.‏
‏ حالا وقتی ما این تصویر مشخص پیرامون کمک کردن رو ارائه میدیم و اینگونه این ارزش رو والا و بزرگ خطاب می‌کنیم، ‏حالا باید نزدیک بشیم به مسئله مهم جان و برابری.‏
‏ مسئله ای که دربارش صحبت کردیم اما در ویژه برنامه های مشخصی که در آینده هم پخش خواهد شد، بیشتر و بیشتر دربارش ‏صحبت می‌کنیم.‏
‏ در کتابی که تحت عنوان جان من منتشر کردم هم پیرامون این مسئله و این نگاه و خصوصا در باب این نگاه نسبت به حیوانات ‏هم بیشتر صحبت کردم و در کتاب ها و آثار دیگری که از من وجود دارد بارها و به کرات صحبت کردم و تا زمانی که ‏وجودیت در این جهان داشته باشم هم پیرامون همین موضوعات صحبت خواهم کرد که بزرگترین و مهم ترین ارزش ها به نزد ‏من است.‏
‏ حالا ما نزدیک به این مسئله جان می شویم.‏
‏ این قداستی که ما باید برای جان قائل بشویم تنها هستی.‏
‏ تمام موجودات، تمام انسان ها با تمام تفکرات، از بزرگ ترین انسان هایی که در ذهن شما تداعی می شوند و پر از افکار و ‏صحبت های عجیب و ذهن پیچیده بودند، بدون داشتن جان چه بودند؟
‏ تمامی ارزش های خودساخته ی انسانی در برابر این جان بی ارزش است.‏
‏ بی محتوا است.‏
‏ درسته که ما حاضریم از جان خودمان بگذریم برای اینکه جهان را جای بهتری بکنیم.‏
‏ اما چیزی فرای این جان که در جهان وجود ندارد که ما بخواهیم برایش مبارزه کنیم و بجنگیم.‏
‏ صداقت، شجاعت، تمامی تعاریف خودساخته ی انسانی، تمامی ارزش هایی که ساخته شد باز هم بدون بودن جان بی معناست.‏
‏ پس ما باز هم بیشتر و بیشتر نزدیک به این مفهوم جان میشیم.‏
‏ حالا وقتی تصویر و تصوری نسبت به این موضوع داشته باشیم که جان با ارزش ترین و.‏
‏ باارزش ترین چیز برای تمام جانداران و موجودات است.‏
‏ یعنی شما اگر به این مسئله واقف بشید که چیزی باارزش تر از جان برای موجودات تصویر نشده و انسانی که حالا خودش رو ‏بخواد متفاوت از دیگر موجودات بدونه، عقل رو به باعث این تفاوت و تمایز بدون ناطق بودن رو باعث این تفاوت و تمایز ‏بدونه.‏
‏ باز هم به این دریچه مشخص برمیگرده که او بدون داشتن جان بی معنا و بی مفهوم هست.‏
‏ زندگی او به واسطه ی همین جان تعریف میشه.‏
‏ تمامی رفتارهای او تمامی ارزش های خودخوانده او هم به واسطه همین جان تعریف می‌شود.‏
‏ حالا اینجاست که می‌تواند نقطه اشتراک بین خودش و دیگر جانداران را درک کند.‏
‏ چیزی که برای او همه هستی است همان جانش است.‏
‏ برای تمام موجودات هم همتای او هست.‏
‏ همه موجودات هم به واسطه همین جان هست که وجودیت دارن.‏
‏ بدون جان هیشکی هیچی نیست.‏
‏ همه موجودات از میان میرن.‏
‏ چه دانشمند ترین دانشمندان.‏
‏ انسان ها بدون داشتن جان از میان خواهد رفت.‏
‏ اصلا قدرتی نخواهد داشت که بخواد تفکری رو ارائه بده و الی آخر.‏
‏ و چه اون حیوانی که در جهان وجود داره هم باز هم همتای او.‏
‏ حالا با نگاه به این جان قاعدتا با نگاه داشتن این جان میتونیم این مسئله رو بفهمیم.‏
‏ نقطه اشتراک میان ما جانداران همین جان هست و همین جان هست که قرار هست کلیدی برای ما برای رسیدن به برابری باشه.‏
‏ حالا قرار هست که ما تکیه با تکیه داشتن به همین مبحث جان به اون برابری و به اون نگاه برابر برسید.‏
‏ نگاه برابری که قرار هست برابری رو برای همگان یکتا و یکسان به میان بیاره.‏
‏ برابری که قرار هست برای یک بار عدالت رو در جهان حاکم بکنه.‏
‏ حالا قرار هست که ما ارزش رو در دل جان ببینیم و به واسطه این ارزش گذاری که جان ها برابر هستند حالا وارد وادی برابری ‏بشیم.‏
‏ حالا قرار هست که دیگه قسم کردنی در میان نباشه.‏
‏ حالا دیگه قرار نیست انسان ها دوباره خط کش رو به دست بگیرن.‏
‏ این موجودات رو از این موجودات تفکیک بکنند.‏
‏ حیوان رو از گیاهان.‏
‏ حیوان رو از انسان ها.‏
‏ انسان رو از انسان ها.‏
‏ زن رو از مرد و الی آخر.‏
‏ دیگه قرار نیست قسم کردنی در میان باشه.‏
‏ چرا که ما باورمند به این ارزش مشترک بین جانداران هستیم و حالا با تکیه بر این ارزش مشترک که بالاترین و والاترین ‏ارزش در دل وجودیت این جانداران هست.‏
‏ حالا قرار هست به سمت و سوی برابری بریم و همه موجودات رو برابر و یکتا ببینیم.‏
‏ حالا با توجه به این تعاریفی که ما پیرامونش صحبت کردیم ما به این مساله مشخص رسیدیم.‏
‏ برآیند تمامی چارچوب های اخلاقی که ما در جهان میشناسیم ما رو به سمت کمک کردن به دیگران میبره.‏
‏ برای داشتن جهانی بهتر که در اون آرامش و آزادی برای همه موجودات وجود داشته باشه.‏
‏ قاعدتا ما نیازمند این هستیم که کمک کردن رو مبدل به والاترین ارزش در دلمون و در دنیامون بکنیم.‏
‏ حالا ما قرار هست فرهنگی رو بسازیم که در دل اون والاترین ارزش ها کمک کردن باشه.‏
‏ اگر قرار باشه کسی رو تمایزی براش قائل بشیم، به او ارزش و اعتباری بدیم.‏
‏ به واسطه همین کاری که انجام داده، به واسطه کمکی که برای دیگران کرده.‏
‏ حالا اگر اون روز تصویر بشه که انسان ها در وادی این کمک کردن به دیگران در حال رقابت با هم هستند.‏
‏ حالا میتونیم جهان بهتری داشته باشیم.‏
‏ حال با توجه به این نگاه به برابری و جان ها.‏
‏ حالا ما به این سمت و سو میرویم که حیوانات هم همتای ما هستند.‏
‏ پس حالا در این وادی ساخته شده به ارزش والای همتای.‏
‏ کمک کردن به دیگران و با نگاهی به برابری.‏
‏ و مبحث جان.‏
‏ حالا ما میتوانیم به سمت کمک کردن به حیوانات بریم.‏
‏ حالا اینجا بر میگرده به اولویت انسان ها.‏
‏ اولویت انسان ها برای کمک کردن به دیگر انسانی هست که برای این کمک کردن دوست داره به کسی که هم درد و هم ‏رنج خودش بوده کمک کنه.‏
‏ انسانی که به عنوان مثال درگیر مثلا اعتیاد بوده و یک عمر درازی رو در این اعتیاد گذاشته و حالا بعد از اینکه به اون سلامت ‏و بهبود رسید حالا میخواد که به همدردان خودش کمک کنه.‏
‏ حالا میخواد بره و این درد مندانی که گرفتار مساله اعتیاد شدند رو نجات بده.‏
‏ قابل ستایش هست.‏
‏ قابل احترام هست.‏
‏ ستودنی و قابل احترام هست.‏
‏ ولی این انتخاب انسان هاست که انسان ها میتونن اولویت های متفاوتی داشته باشن.‏
‏ انسان میتونه خودش رو درگیر زندگی و زیست کودک های انسانی بکنه چرا که اونها رو دردمند تر از دیگران عاجزتر و ‏ناتوان تر از دیگران تصویر کرده.‏
‏ او احساس کرده که باید در جهان برای اونها خدمت بکنه و کمک به اونها بکنه.‏
‏ باز هم قابل احترام.‏
‏ در کنار این هم ما مواجه میشیم با انسان هایی که تمام این کمک رو برای حیوانات می کنند.‏
‏ چرا که باور دارند این حیوانات تمام زیست خودشون رو از آب و ظلمت کشیدن.‏
‏ انسانی که به مانند هیولایی چند سر تمام عمر و هستی در جهان رو پی ظلم رساندن به این موجودات وجودیت انسانی که گره ‏خورده با این ظلمت بیکران در قبال حیوانات بوده.‏
‏ ما مواجه میشیم با حیوان که در تمام طول زیستنش در کنار انسان ها زیر رنج و عذاب و ظلمت بیشمار بوده.‏
‏ حالا جماعتی از دل انسان ها بیرون میان که اولویت اصلیشون برای کمک کردن به دیگران کمک کردن به حیوانات باشه.‏
‏ قاعدتا وقتی ما وارد مبحث مشخصی پیرامون این کمک کردن میشیم بارها هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ به اولویت انسان ها بر میگرده.‏
‏ اینکه انسان ها برای چه کسی می خوان کمک کنن احساس میکنن باید به چه کسی کمک بکنن.‏
‏ شاید گاها شما مواجه بشید با انسانی که در این اولویت و انتخاب نگاه میکنه ببینه چه قشر نیازمندی در جهان وجود دارن.‏
‏ در کشورش، در روستاش، در شهرش، در خونه اش یا هرجایی که قشری هستند که نیازمند این کمک هستند.‏
‏ حالا میره و یک جماعتی رو پیدا میکنه مثلا از بیماران به فلان بیماری مشخص به واسطه ای که اونها کمک کمتری دیدند ‏هست که میخواد کمک کنه.‏
‏ هر کس با منطق و استدلال و احساس خودش هست که انتخابی رو به پیش میبره.‏
‏ در این بین هم ما مواجه میشیم با کسانی که به حیوانات کمک میکنن.‏
‏ پس قاعدتا ما وقتی در باب این کمک صحبت میکنیم قاعدتا داریم در باب انتخاب انسان ها صحبت میکنیم.‏
‏ انتخابی که برگرفته از منطق، استدلال و گاها احساس انسان ها هست.‏
‏ با هم با منطق تصمیم میگیرن که یک جماعتی بیشتر به کمک نیاز داره.‏
‏ پس ما باید به این ها کمک کنیم.‏
‏ گاها با احساسشون تصمیم میگیرن چرا که خودشون دردمند به اون درد بودن و حالا سعی میکنن به کسانی که شبیه خودشون ‏در اون درد مشترک دچار بودن کمک کنن.‏
‏ پس ما در ابتدای امر مواجه میشیم با این اولویت ها و این انتخاب ها که قابل درک و لمس و احترام هست.‏
‏ اما در کنار این ما روبه رو میشیم با یک اولویتی که اولویت، اولویت منطقی در بین همه ماست.‏
‏ یعنی ما روبرو میشیم با جهانی که حالا داره به ما یک ندای مشخص میده.‏
‏ یک ندایی که هر کس با هر نوع تفکری اگر بهش نگاه بکنه میتونه به این معنا نزدیک بشه.‏
‏ میتونه اون رو درک بکنه.‏
‏ این واقعیتی است غیر قابل انکار.‏
‏ یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتون نگاه میکنید، وقتی به این حجم از زشتی ها و تبعیض ها و ظلمت ها دارید نگاه ‏میکنید، حالا یک برآیند کلی نسبت به این جهان در برابر شما نقش بسته.‏
‏ حالا شما با توجه به نگاه به این جهان مشخص میتونید یک واقعیتی را درک بکنید.‏
‏ واقعیتی که برای همه همسان و یکسان خواهد بود مگر اینکه نگاهشون متعصبانه باشه مگر اینکه نگاهشون پر شده از این افکار ‏بیمار و آلوده باشه.‏
‏ در غیر این صورت جهان داره به ما نشون میده که حیوانات بیشتر از هر موجود دیگر زنده ای در جهان نیازمند کمک هستند.‏
‏ شما با موجوداتی روبرو هستید که به طول تمام بودن مورد ظلمت انسان ها قرار گرفته اند.‏
‏ شما تصور کنید جهانی که برای حیوانات ساخته شده از اون دیر بازان، حیوانی که مدام قربانی این راه پر شهوت و پرقدرت و ‏اسفناک و وحشتناک و وحشیانه ی انسانی قرار گرفت.‏
‏ حیوانی که در قربانگاه ها ذبح شده سرش بریده شده.‏
‏ گاها برای شهوت یک خدایی در آسمان، گاها برای شهوت افکار آلوده ای در زمین.‏
‏ حیوانی که شکار شده.‏
‏ حیوانی که پوست تنش مبدل به کیف و کفش برای انسان های بیمار و آلوده شده.‏
‏ حیوانی که حالا داره ازش سوءاستفاده های فراوان گرفته میشه.‏
‏ حیوانی که به بند در میاد تا انسان ها از آن بهره کشی کنند.‏
‏ حیوانی که بدنش پر از تازیانه و شلاق برای بار بردن حتی برای تفریح و تفرج وحشیانه انسانی است.‏
‏ حیوانی که دارد با گوشت تنش، با جانش، با همه موجودیتش خون در دهان این جماعت بی شمار و دیوانه می ریزد.‏
‏ حالا اینها برای سیر شدن حاضر هستند که جان و تن این حیوانات را لگدمال بکنند.‏
‏ حیوانی که از هیچ حقوقی بهره مند نیست.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با یک کشور مجنون زده همتای ایران.‏
‏ حالا فرای همه این نگاه های آلوده ای که ما صحبت کردیم، داریم می بینیم که از سمتی حکومت دارد وحشیانه با حیوانات ‏رفتار می کند.‏
‏ جنون را تا حدی می برد که می افتد با تفنگ تو خیابان دنبال سگ هایی که در خیابان ها هستند.‏
‏ اینها را می کشد.‏
‏ چند وقت پیش از این جنون های وحشتناک ما چیز هایی میشنویم که واقعا اصلا قابل درک نیست.‏
‏ اصلا قابل فهم نیست.‏
‏ این حد از جنون و وحشیگری و قساوت اصلا قابل شنیده شدن نیست.‏
‏ شما مواجه میشید با قتل عام.‏
‏ با اعدام کردن حیوانات.‏
‏ یعنی فقط مارو میبره به سمت اون ابتدای یهودیت و اون جنون در دل یهودیت که گاو ها رو سنگسار میکرد.‏
‏ یعنی همتای همون حجم از حماقت و وحشی گری و قساوت در دل اینها جا باز کرده.‏
‏ حالا این منطق جهان هست.‏
‏ این واقعیت جهان هست که باید به حیوانات کمک کرد.‏
‏ امروز اون قشری که از همه بیشتر و بیشتر نیازمند به کمک هست همین حیوانات هستن.‏
‏ حالا این دیگه بحث بحثه اولویت ها و انتخاب نیست.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب کمک به حیوانات صحبت میکنیم اینجا اون بخشی نیست که حالا شما اولویت دارید بر پایه احساساتتون ‏می خواید به فلانی کمک بکنید.‏
‏ کسی که وارد این وادی طلب کمک به حیوانات میشه داره در راستای واقعیت جهان قدم بر میداره.‏
‏ حالا داره قدم هاش رو به سمتی میبره که در برابر این ناملایمات و این وحشیگری های بی حد و حصر به طول تمام تاریخ بودن ‏انسان ها جبران میکنه.‏
‏ حالا اوست که داره مرهمی میشه در برابر این حجم بی حد و حصر از ظلمتی که انسان ها دارن در طول بودنشون به حیوانات ‏میرسونن.‏
‏ انسان هایی که همه بودنشون گره خورده با ظلمت و آزار به دیگر موجودات و به ویژه حیوانات بودن.‏
‏ حالا اینجاست که منطقا ما به این سمت و سو کشیده میشیم که با توجه به ایمانی که پیرامون برابری داریم، با توجه به ایمانی ‏که پیرامون جان داریم، با توجه به اعتقادی که به ارزش والا و برآیند تمام نگاه های اخلاقی مون داریم و اون هم کمک کردن ‏هست، حالا منطق جهان مارو میبره به سمتی که باید به حیوانات کمک کنیم.‏
‏ حیوانات هستند که از همه موجودات بیشتر نیازمند این کمک ها هستند.‏
‏ حیوانات هستند که باید از زیر تیغ تیز این وحشیان زندگی شان در امان بماند و جانشان در امان بماند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با جنون بی حد و حصری که در ایران حاکم است؟
‏ این فرهنگ بیمار و وحشی و غیر قابل تحملی که نفس کشیدن را در کنار این مردم برای شما سخت کند.‏
‏ شما نمی توانید با این مردم نفس بکشید.‏
‏ مواجه می شوید با مجنونی که طرف دارد برای یک حیوانی غذا می ریزد تا توی زمستان و سرما غذا بخوره تا تلف نشه.‏
‏ میاد میگه تو چرا این کارو داری می کنی؟
‏ تو چرا داری کمک می کنی به این که تو نباید کمک کنی.‏
‏ میره به پلیس زنگ میزنه تا پلیس بیاد پادرمیانی کنه که چرا یک انسانی داره به یک حیوان کمک میکنه.‏
‏ یعنی شما اصلا این منطق و فلسفه ی مجانین رو نمیتونید درک کنید؟
‏ اینا دیگه قابل درک و فهم نیستن.‏
‏ اصلا موجوداتی هستن که حتی تفکراتشون رو تکرار کردن هم قابل فهم نیست.‏
‏ اصلا نمیشه حتی تکرارش کرد.‏
‏ واقعا آدم احساس میکنه اینها یه شوخی اند. در جهان.‏
‏ احساس میکنه اینها تا کجا خودشون رو وا نهادن در این نگاه های متعصبانه و وحشیانه.‏
‏ اصلا اینها تبدیل به چه موجوداتی در جهان شده؟
‏ پس حالا وقتی شما دارید مواجه میشید با حیوانی که در اون کشور فرای تمام ظلمت هایی که در سراسر جهان از بهره کشی و ‏سود بردن و قربانی کردن و از گوشت و خون و تن و جان و پوستشون استفاده کردن و سوء استفاده کردن هست، مواجه می ‏شید با کشوری که در دل اون حیوانات رو آزار می دهند.‏
‏ حیوانات رو آتیش می زنن، با سنگ دنبال حیوون ها می افتن، تجاوز به حیوون ها می کنن ولی شما مواجه می شید با یک ‏جهان مجنون وار.‏
‏ حالا منطق جهان به شما حکم می کنه که باید در کنار این حیوون ها باشید.‏
‏ باید کمکتون رو در ابتدا به این حیوانات بکنید که از همه بیشتر و بیشتر در این حجم حجم از ظلمت و وحشیگری و وحشی ‏خویی هستن.‏
‏ پس این اون اولویتی است که منطق جهان داره به شما حکم می کنه نه اولویتی که شما بر پایه احساساتتون و یا منطق فردی تون ‏به اون رسیده.‏
‏ پس ما وقتی پیرامون این کمک به حیوانات صحبت می کنیم قاعدتا داریم در باب مسئله ای صحبت می کنیم که واقعیت ‏جهان ما رو به این سمت و سو می بره.‏
‏ فرای اینکه ما باورمند به جان باشیم.‏
‏ فرای اینکه ما باورمند به برابری باشیم و حیوانات رو برابر بدونیم یا ندونیم.‏
‏ فرای تمام مباحثی که پیرامونش صحبت کردیم، واقعیت جهان داره ما رو به این سمت میکشونه.‏
‏ یعنی هر کسی با منطق فردی خودش میتونه در باب این مسائل صحبت کنه و به این نتیجه برسه که زنانی که سرپرست خانوار ‏هستند در ایران مورد ظلم بیش از حدی هستند.‏
‏ ما هم این رو قبول میکنیم و بهش احترام میزاریم.‏
‏ اما این منطق جهان نیست.‏
‏ این منطقی نیست که برای همه قابل لمس باشه.‏
‏ چه موجودی در.‏
‏ به عنوان مثال ایران بیش از همه موجودات در ظلم و پستی و وحشی گری و وحشی خویی داره زندگی میکنه؟ قاعدتا حیوانات.‏
‏ پس حال که ما انتخاب کردیم تا به دیگران کمک کنیم، منطق جهان منطقی که برای ما از واقعیت برگرفته شده هم ما رو به ‏این سمت و سو میبره که باید به حیوانات کمک کنیم.‏
‏ حالا با توجه به این مباحثی که پیرامون این موضوع صحبت کردن باز هم نباید ارزش کمک کردن رو زیر پا گذاشت.‏
‏ نباید به این فکر کرد که حال که حتی منطق جهان هم به ما حکم میکنه که باید به حیوانات کمک کنیم، کسانی که کمک ‏های دیگه میکنن کارشون بی ارزش هست؟ خیر.‏
‏ موضوع مهم اینجا این هست که ما باید ارزش کمک کردن رو مبدل به بالاترین ارزش بین انسان ها بکنیم.‏
‏ اون روز، روزی است که ما به همه خواسته هامون رسیدیم.‏
‏ اون روز، روزی ست که جهان در پی آرامش و آزادی گام بر خواهد داشت.‏
‏ یعنی اینجا اون وظیفه جماعتی که خود رو یاغی بدونن و آزاده بدونند، آزادیخواه بدونن یا هر تعریف و هر اسمی که بر ‏خودشون بذارن این هست که در بزرگداشت کمک به دیگران بنویسند، بگن، صحبت بکنن و با هر نوعی که میتونن این ارزش ‏رو والا و والاتر بکنن.‏
‏ حالا که این کمک کردن به هر کسی، به هر نوع فکری، به هر انسانی، به هر موجودی، به هر جایگاه و پایگاهی که هست رو ‏باید پاس بده.‏
‏ یعنی ارزش این کمک کردن رو باید بزرگ و والا قلمداد کرد.‏
‏ پس اصولا ارزش در دل کمک نهفته هست.‏
‏ یعنی ما باید ارزش رو در دل کمک کردن پیدا بکنیم.‏
‏ ما باید خود اون کمک کردن رو.‏
‏ به ارزش اصلی بدل بکن.‏
‏ اما فرای تمام اینها، ما وقتی داریم در باب انسان صحبت میکنیم و کمک به حیوانات یک موضوع خیلی بزرگ و مهم در دل ‏این جهان وجود داره.‏
‏ شما اگر قرار باشه که جهان رو معنا بکنید، اگر قرار باشه در دل جهان یک معنا رو جست و جو بکنی، برای اینکه همه ما از اون ‏ابتدا انسان از اون وجودیت و اون بدو وجودیت بر این کره خاکی به دنبال معنا جستن برای زیست خودش بوده، همواره ‏بزرگترین سوال بشری همواره بزرگترین سئوال فلسفی انسان همین جستن یک معنا برای زیستن بوده، حال گاها آن را گره زده ‏با عناوینی مثل خدا و آسمان و بهشت و جهنم و.‏
‏ که بیشتر از همه افکار هم همین افکار بوده که روی تفکرات انسانی سایه انداخته و تا امروز هم گریبانگیر ما است.‏
‏ اما اگر ما بخواهیم به واقعیت جهان نگاه کنیم، ما در جهانی زندگی میکنیم که به عنوان تنها موجود ناطق در جهان، تنها ‏موجودی که قدرت تعقل و تفکر دارد پا به این جهان گذاشته ایم.‏
‏ حالا ما میتوانیم فکر بکنیم.‏
‏ حالا ما میتوانیم با فکر هامون ابزاری بسازیم برای آرامش، برای آزادی، برای رهایی، برای کمک به دیگران.‏
‏ حال این موجود عاقل و ناطق چه وظیفه ای به دوش دارد؟
‏ حال میتواند معنا را در دل چه موضوعی جست و جو کرد؟
‏ حالا این معنای زیستی را آیا نمی تواند به سمت و سویی برای کمک به دیگران ببیند؟
‏ حالا با توجه به این ارزشی که مبدل به معنای زیسته او بشود، آیا وظیفه ای به دوش ندارد تا دیگر جانداران و همتایان خود را در ‏امان بدارد؟
‏ به واسطه عقلی که دارد، به واسطه شرایطی که دارد، به واسطه قدرتی که در این راستا در دلش وجود دارد؟
‏ آیا حال انسانی که به واسطه این تفکر می تواند ابزار بسازد می تواند دارو بسازد؟
‏ می تواند درمان بکند؟
‏ می تواند جهان را بهتر از پیش بکند؟
‏ آیا وظیفه ای در قبال دیگر جانداران ندارد؟
‏ تصور بکنید در دنیا و در زیست خودتان، در زندگی خودتان، شما در یک خانواده.‏
‏ آیا شما به عنوان برادر مثلا بزرگتر آیا وظیفه ای به دوشتون نیست که یک برادر دردمندی که در فقر و نیستی و نابودی داره ‏زندگی میکنه رو کمک کنید.‏
‏ حال این رو هم در کنار ذهنتون داشته باشید.‏
‏ مسبب این فقر هم خودتون بودین.‏
‏ چند سال پیش خودتون ازش کلاه برداری کردید.‏
‏ خودتون همه اموالش رو بردید.‏
‏ خودتون اون رو در این تنگنا قرار دادید.‏
‏ خودتون اون رو به زندان انداختید.‏
‏ خودتون شلاق به تنش زدید، خودتون گوشت تنش رو خوردید.‏
‏ حالا این وظیفه به دوش شما نیست.‏
‏ حال که ذره ای عاقلتر شدی ذره ای بالغ تر شدی.‏
‏ ذره ای فکر کردید در تنهایی تون به این معنای زیستن فکر کردید؟
‏ الان وظیفه شما نیست که اون برادر دردمند رو در آغوش بگیرید.‏
‏ آیا حالا که همه چیزش رو ازش گرفتید هستیش رو ساقط کردید؟
‏ او رو به این لجنزار کشاندید؟
‏ وظیفه ای به دوش ندارید تا زندگی بهتر برای اون آن بسازید.‏
‏ قاعدتا جهان برای ما فریاد های بیشمار داره.‏
‏ در دل طبیعت یک ساعت نشستن و نگاه کردن به جنگل های عظیم و نگاه کردن به درختان افرا، صدای رودخانه و دریا، ماه و ‏خورشید، همه و همه ندا دارند براتون که معنای زیستن در همین کمک کردنه و وظیفه ای که به دوش انسان نهاده شده.‏
‏ کمک کردن به دیگر جانان هست.‏
‏ ساختن زندگی بهتر برای حیوانات هست.‏
‏ برای گیاهان هست، برای خویشتن خودش و ابنای خودش هست.‏
‏ قاعدتا انسان وظیفه ای به دوش داره در راستای کمک کردن به حیوانات. سالیان دراز.‏
‏ سالیان بیشمار از ظلمت کردن ها.‏
‏ حال اگر انسان قرار باشه که از این عقلی که به نابودی و فنا رفته، این عقل منفی که انسان را در این وادی وحشتناک اسیر کرده ‏بیرون بیاید.‏
‏ حالا اگر قرار باشد این عقل را دوباره تسخیر کند تا از دل آن بتواند قد علم کند، حالا وظیفه ای که به دوشش هست قاعدتا ‏کمک به حیوانات است.‏
‏ باز هم باید این ارزش بزرگ و والا را در جهان محترم شمرد.‏
‏ به هر گونه ای این کمک جاری و ساری شد را بزرگداشت کرد تا آن را مبدل به معنای زیستی انسان کرد.‏
‏ آن روز، روز رهایی است.‏
‏ آن روز، روزی است که انسان این وظیفه را به دوش احساس می کند تا در کنار هم جانان خودش در کنار حیوانات به آنها ‏کمک برساند و زندگی بهتری را برای آنها و خودش بسازد.‏
‏ قاعدتا پیرامون این مباحث ما بیشتر و بیشتر در آتی صحبت می کنیم و ویژه برنامه های پیرامون جان گیاهخواری.‏
‏ موضوعات مختلف وجود داره که در آتی هم بهشون پرداخت خواهیم کرد.‏
‏ در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این صدای تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به این برنامه به نام جان و یا.‏
‏ ویژه برنامه های به نام جان نمیشه.‏
‏ من بیشتر از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین ‏کتاب هایی به رشته تحریر در آورده اند.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید به وبسایت جهان آرمانی مراجعه کنید و این آثار رو دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه اون رو با ‏دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏