‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت هفتم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است‎.‎
‎ ‎ما قراره تو این قسمت در باب اقتصاد صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان این ویژه برنامه مشخص در باب برساخت های انسانی است و ما سعی میکنیم در این ویژه ‏برنامه در باب عناوین مهم برساخت انسانی صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در قسمت ابتدایی سعی کردیم یک پیشگفتار و مقدمه ای پیرامون مساله برساخت ها داشته باشیم تا ‏بتونیم بهتر و بیشتر وارد این بحث بشیم و در قسمت های دیگر هم سعی کردیم در باب عناوین اصلی ‏صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در این ابتدای بحث و پیش از ورود به مبحث اصلی این قسمت بهتر است که یک تصویر کوتاه و ‏کوچک در باب برساخت انسانی داشته باشیم تا بهتر مباحث رو به پیش بریم‎.‎
‎ ‎ما وقتی درباب برساخت انسانی صحبت میکنیم منظورمون تمام ارزش ها، هنجارها، باورها، نگاه ها و ‏نهاد هایی است که انسان به وجود آورده و در نگاه ابتدایی انگاری که دور از ذات و طبیعت دنیاست‎.‎
‎ ‎اما با ریز شدن و نزدیک شدن به این مفاهیم میبینیم که گاها این برساخت ها برگرفته از بخشی از ذات ‏و طبیعت جهان هست‎.‎
‎ ‎برخی از اونها در تضاد هست با هم اما برخی تکمیل کننده ی این نگاه های مشخص است‎.‎
‎ ‎در نهایت ما میدونیم که ریشه ی ساخته شدن تمام این برساخت ها زندگی بهتر و رفاه انسان هاست‎.‎
‎ ‎حال چه از روی غرض شخصی و یا برای نگاه جمعی‎.‎
‎ ‎در نهایت ما میدونیم که مواجه هستیم با برساخت هایی که در جهان به وجود اومده توسط انسان و ‏برای انسان که خیلی از اون ها دچار اشکال ها و ایراداتی است و برخی از اون ها هم نیاز به تغییرات ‏داره و باید که برخی از این برساخت ها رو هم به کناری گذاشت‎.‎
‎ ‎حالا وقتی نزدیک به مفهوم اقتصاد می‌شویم هم یکی از آن برساخت های مهمی است که زندگی ‏روزمره و تمام حیات ما را درگیر خودش کرد‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی درباب اقتصاد صحبت می‌کنید می‌دانید که یک دریای عظیمی از تمام زیست بشری را ‏تحت پوشش خودش قرار داده‎.‎
‎ ‎امروز که اقتصاد مبدل به آن ریشه حیاتی زندگی ما شده، یعنی شاید در دوردست های انسان ها برای ‏پیدا کردن غذا به بیرون می رفتند، تلاش می‌کردند و بزرگ‌ترین عامل برای زیست و حیات شان همان ‏به دست آوردن غذا و آب بود‎.‎
‎ ‎حالا امروز همون قضیه و همان شکل است‎.‎
‎ ‎اما در راستای برساخت تازه ای که تحت عنوان اقتصاد می‌شناسیم‎.‎
‎ ‎حالا امروز انسان ها برای زندگی کردن و ادامه حیات نیاز دارند که در این نهاد تازه بنا شده انسانی قدم ‏بردارند، آن را بشناسند و حالا بتوانند زندگی شان را به پیش ببرن‎.‎
‎ ‎حالا هر جوری که این نهاد و این برساخت انسانی شکل بگیره و کشور متبوع که انسان درش زندگی ‏میکنه ساختار بهش داده باشه میتونه شرایط زندگی انسان ها با هم متفاوت باشه‎.‎
‎ ‎شما میتونید در نقطه ای زندگی کنید که جا برای زندگی معمولی هم به شما نده‎.‎
‎ ‎شرایط امروزی که در ایران وجود داره اقتصاد بیماری که جمهوری اسلامی پدید آورده، با تمام نادانی ‏هاش، بی سوادی هاش، بیچارگی هاش، نابلدی ها و جنگ ساختن ها و الی آخر ماجرا ها‎.‎
‎ ‎شما میتونید در این شرایط زندگی کنید و زندگی خود را از دست رفته ببینید‎.‎
‎ ‎پس میدونید که اقتصاد قاعدتا اون نهاد مهم و قدرتمندی است که زندگی انسان ها رو تا چه اندازه ‏تحت تاثیر خود قرار میده‎.‎
‎ ‎همه چیز خلاصه به همون خوردن و پوشیدن و نیازهای ابتدایی هم نمیشه‎.‎
‎ ‎حتی شما شاهد این نهاد هستید که تا چه اندازه بر زیست جمعی ما تاثیر گذار است‎.‎
‎ ‎شما می دانید که فقری که در دل این سیستم های اقتصادی به وجود می آید و جماعتی را به آن دهک ‏های پایین جامعه میفرستد چگونه مسبب به وجود آمدن جرم ها و جنایات میشود؟
‎ ‎چگونه میتواند یک جامعه را بیمار تر و زخمی تر و رنگین تر بکند؟
‎ ‎چگونه میتواند انسان ها را مبدل به هیولا هایی بکند که باعث دگرآزاری های بیشمار بشود حتی باعث ‏آزار خویشتن بشود؟
‎ ‎پس ما میدانیم که اقتصاد سر بی انتهایی دارد و در تمام زندگی جمعی ما وارد شده و داره زندگی رو ‏به پیش میبره‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی درباره اقتصاد صحبت میکنیم میدونیم که ریشه های ابتدایی انسان از همون نقطه های ‏آغازین حیات هم میل به تجارت کردن رو در خود داشته‎.‎
‎ ‎قاعدتا در اون شکل های ابتدایی خودش که ما تحت عنوان مبادلات بشناسیم‎.‎
‎ ‎اما انسان ها از همون نقطه های آغازین هم سنگ بنای این نگاه اقتصادی رو قاعدتا قرار دادن‎.‎
‎ ‎یعنی اگر یک انسانی بود که رفت و یک میوه ای پیدا کرد، حالا بعد از این که اون میوه رو به اندازه ‏کافی خورد و یا خواست یک میوه تازه ای رو مزه کنه، به فکر مبادله کردن اون و تعویض کردن اون ‏بود‎.‎
‎ ‎این هم برگرفته از همون میل ذاتی برای زندگی کردن هست‎.‎
‎ ‎انگاری که از همون نقطه ابتدائی هم این میل و میل شخصی بوده‎.‎
‎ ‎انگار اصولا مبحث اقتصادی با میل جمعی ما و با زندگی جمعی ما سر سازش نداشته چرا که از همون ‏نقطه ابتدایی هم شما می تونید میل به بوجود آوردن این مبادلات رو در دل اون خواسته های شخصی و ‏امیال های شخصی ببینید که حالا انسان نیازمند اون تنوع هست، نیازمند یک محصول تازه است و ‏دوست داره از یک مزه تازه استفاده بکنه‎.‎
‎ ‎پس انگاری که داره به ما این تصویر ارائه میده که بله موضوع اقتصاد و این برساخت اقتصاد از همان ‏نقطه ی ابتدایی میل در یک نیاز شخصی داشته و به این واسطه شکل گرفته و حالا هر روز و هر بار که ‏بیشتر و بیشتر پیشرفت کرده هم در همین داستان داره قدرت میگیره‎.‎
‎ ‎شاید این تعریف خیلی باب مزاج جماعت راستی باشه که لذت میبرن از تعاریفی که در نهایت انسان ‏رو به یک میل ذاتی برای به دست آوردن ثروت و مالکیت و قدرت باشه‎.‎
‎ ‎اما اگر بخوایم عمیق تر بهش نگاه کنیم در کنار اون و مترادف با اون نگاه های ابتدایی کمون رو هم ‏داریم‎.‎
‎ ‎یعنی اون زندگی اشتراکی که انسان ها داشتن‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا انسان ها گفتیم جمعی نگاه میکردن، جمعی فکر میکردن به واسطه اون ذاتی که در وجود ‏خود دارن و میلی که نسبت به زندگی اجتماعی دارن‎.‎
‎ ‎خب با توجه به همین موضوع میتونیم بدونیم که این انسان و این میل زندگی جمعی در نهایت اون رو ‏به یک داستانی برای زندگی اشتراکی هم خواهد رسوند‎.‎
‎ ‎همون طوری که وقتی تاریخ رو هم مطالعه میکنیم میرسیم به این برهه از تاریخ‎.‎
‎ ‎این برهه ای که قدمت بالایی هم داره انگار انسان ها خواسته اند تا در کنار هم زندگی کنند و از اون ‏چیزی که در اختیار دارند با هم و در کنار هم استفاده کنند‎.‎
‎ ‎چرا که خب قاعدتا تلاش جمعی اون ها میتونه ثمره ی بهتر و بیشتری هم بهشون بده و از نظر بقا هم ‏میتونه بهشون کمک کنه‎.‎
‎ ‎تا اینکه اگر هر کسی به فکر زندگی فردی خودش باشه، یعنی اون نقطه تلاقی ابتدایی انسان که میدونه ‏برای بقا نیازمند به زندگی جمعی و اجتماعی با دیگران هست‎.‎
‎ ‎قاعدتا این تعاریف مارو به سمتی میرسونه که اقتصاد و اصولا ریشه ی پیدایش اقتصاد باز هم سر در ‏گرو امیال انسانی و ذات انسانی داشته‎.‎
‎ ‎اما متفاوت میتونه از طریق نگاه شخصی شکل گرفته باشه یا نگاه جمعی هم توی خیلی از برساخت ها‎.‎
‎ ‎اما در اینجا قاعدتا پررنگ تر هست‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب پیدایش این تجارت و اقتصاد صحبت میکنیم، قاعدتا ریشه های ابتداییش در همین ‏مبادلات اتفاق می افتد و بعد از آن هم ما مواجه میشویم با نگاه های کمون و در نهایت این داستان ها با ‏هم پیش میروند تا انسان رو به اون نقطه ای میرسانند که حالا وارد حیطه ای همپایه با مالکیت و ارزش ‏گذاری ها بشوند‎.‎
‎ ‎یعنی ما در نهایت در این سفر طول و درازی که در دل اقتصاد و تکامل اقتصاد در دل زندگی جمعی ‏انسانی داریم، این نهاد که هر روز قدرتمند تر میشود و به فراخور خیلی از عناوین و برساخت های دیگر ‏انسانی که بارها درباره اش صحبت کردند، انگاری اتفاقی به وجود می آید و اتفاقی به پیش میرود‎.‎
‎ ‎اقتصاد هم همتای آن هاست‎.‎
‎ ‎اتفاقی به وجود می آید و اتفاقی به پیش میرود‎.‎
‎ ‎کسی برایش فکر خاصی نمیکنه و فقط میزاره تا خودش پیش بره‎.‎
‎ ‎هر جایی که دوست داشته باشه هم به پیش میره‎.‎
‎ ‎امروز شما وقتی مواجه میشید با این نگاه های اقتصادی راست اصلا تمام صحبتم در گرو همین بازار ‏آزاد هست‎.‎
‎ ‎یعنی در گرو همین اتفاقی بودن‎.‎
‎ ‎همه چیز در گرو رها کردن اون برای این هست که به دور از هر گونه نظم دادن و نگاه نظام مندی به او ‏داشتن حرکت بکنه‎.‎
‎ ‎این نگاهی است که از همون ابتدا در دل اقتصاد اتفاق افتاده و امروز هم هواداران بی حد و حصری ‏داره که دوست دارن این رویه رو به پیش ببرند‎.‎
‎ ‎اما در نهایت با تمام تفاسیر در دل اقتصاد ما مواجه میشیم با این مضامین مشخصی که دنیای امروز مارو ‏پدید آورده‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با این مفهوم مالکیت مفهوم مالکیتی که باز هم سر در گرو مفاهیم خداوندی داره‎.‎
‎ ‎شما وقتی در باب عناوینی که تحت عنوان خدا می شناسیم صحبت میکنید، در باب فرهنگ ها و ‏برساخت های بازتولید شده توسط مفهوم خدا صحبت می کنید، یکی از آن ها همین مالکیت است‎.‎
‎ ‎ما می دانیم که مالکیت آن نگاه خداوندی را قدرتمند تر کرده، حتی اگر بخواهیم بگوییم که خودش ‏مستقیما به وجود نیاورده که شاید حتی بوجود آورنده اش هم خودش بوده‎.‎
‎ ‎اما حتی اگر بخواهیم قبول کنیم که بوجود آورنده اش نبوده، قاعدتا مستحکم کننده ترین عنوان در ‏این داستان همین مفاهیم خداوندی بودن این مفاهیم بوده که ما رو به اون سمت و سو رسونده که ‏مالکیت رو گرامی بداریم‎.‎
‎ ‎شما به تمامی عناوین و کتب آسمانی نگاه بکنید‎.‎
‎ ‎به اون نگاهی که خدا تصور میکنه نگاه بکنید که چگونه خود را مالک بر دیگران میداند و این مالکیت ‏رو مدام و ادامه دار داره گسترش میده‎.‎
‎ ‎اون نگاهی که نسبت به مرد و زن داره، نگاهی که زن رو به نوعی اسباب و ابزاری برای مرد می ‏آفریند‎.‎
‎ ‎حالا ملکیت او رو در اختیار مردان میزاره یا اصلا نگاهی به فرزند و فرزند آوری رو نگاه بکنید‎.‎
‎ ‎در تمام این ادیان چگونه این ها مبدل به محصولی میشوند برای پدر و مادر خودشان؟
‎ ‎چگونه حتی کشتن فرزندان هم تبعاتی نخواهد داشت؟
‎ ‎این ها همه داره نوید این رو به ما میده که مالکیت تا چه اندازه در این نگاه خداوندی وجود داره و ‏یکی از اون برساخت های مهم و قدرتمند هست که حالا وارد حیطه اقتصاد هم میشه‎.‎
‎ ‎حالا شما وارد حیطه اقتصاد میشید که در دل اون مالکیت یک رکن اصلی و اساسی است‎.‎
‎ ‎همون چیزی است که امروز جهان رو تا این اندازه آلوده در نابرابری ها کرده‎.‎
‎ ‎شما اگر امروز میبینید که مثلا در یک جایی یک شخصی است که پونصد تا خونه برای خودش داره و ‏داره ازشون سودش رو میگیره و اجاره اش رو میگیره و زندگی میکنه، در برابر جماعتی که سالیان سال ‏کار کردن و زحمت کشیدن اما حتی نمیتونن توی یک خونه چند متری حتی اجاره نشین هم باشن‎.‎
‎ ‎شما میتونید ردپای این مالکیت رو ببینید‎.‎
‎ ‎در دل این مالکیت میتونید از بین رفتن و نابودی و آزادی رو ببینید‎.‎
‎ ‎اختیار رو ببینید‎.‎
‎ ‎برابری رو ببینی‎.‎
‎ ‎در نهایت می توانید به نقطه ای برسید که در انتها کسی که قدرت بیشتری دارد آزادی بیشتری خواهد ‏داشت‎.‎
‎ ‎کسی که قدرت بیشتری دارد، ثروت بیشتری خواهد داشت اما به هزینه فقیر شدن جماعت بی ارزش ‏گذاری هایی که در دل این اقتصاد شکل می گیرد است که دنیا را تا این اندازه آلوده و ناهنجار کرده‎.‎
‎ ‎ارزش گذاری پیرامون مباحث کار امروز شما با جهانی رو به رو هستید که در دلش مشاغلی به وجود ‏آمدند که ارزشی ندارند‎.‎
‎ ‎اگر ارزشی ندارند چرا وجود دارند؟
‎ ‎چرا قرار بر انجام دادنش هست؟
‎ ‎اگر از نظر این جماعت با کمالات مثلا تمیز کردن زباله ها از سطح شهر و رفتگر بودن و سپور بودن ‏کار بی ارزشی است و ارزش لازم رو نداره، چرا این کار رو از بین نمیبرن؟
‎ ‎و اگر فکر میکنید که جهان اینگونه به پیش خواهد رفت اگر مثلا نونوایی نباشه که نونی بپزه شما ‏میتونید زندگی کنید‎.‎
‎ ‎خوب زندگی کنید‎.‎
‎ ‎چگونه ارزش کار رو خلاصه میکنید؟
‎ ‎مثلا در پزشکی اگر او بیماری رو داره درمان میکنه خب اون نونوا هم داره نون میده تا زنده بمونید ‏دیگه‎.‎
‎ ‎این رویه ارزش گذاری از کجا نشات میگیره؟
‎ ‎اون طبقات ساخته شده، اون نگاه و اون فرهنگ آلوده ای که مدام داره به همدیگه بده بستان باهم ‏میکنه، به هم وام میده، یک بار میره و از اون نگاه خدا این طبقات اجتماعی رو میسازه و حالا هی مدام ‏داره این بازتولید هارو انجام میده تا در نهایت این ارزش گذاری های آلوده تا این حد از نابرابری هارو ‏بوجود بیاره و اون نگاه آلوده مالکیت این گونه اقتصاد رو مبدل به این زشتی بی پایان بکنه‎.‎
‎ ‎فارغ از تمام این نابرابری ها و زشتی هایی که در دل اقتصاد وجود داره و حالا ما در آینده هم دربارش ‏صحبت میکنیم، وقتی داریم درباره اقتصاد صحبت میکنیم، موضوع پول هم ذهن ما رو معطوف به خود ‏میکنه‎.‎
‎ ‎وقتی یک نگاه تاریخی پیرامون مساله اقتصاد داریم، میدونیم که انسان ها از اون نقطه ابتدایی که ‏مبادلات رو به پیش بردند در نهایت به نقطه ای رسیدند که برای پیش بردن تجارت خودشون نیاز به ‏یک مابه ازای داشتند‎.‎
‎ ‎یعنی شما برای مبادله کردن قاعدتا همه چیز براتون منحصر و کوچیک و کوچیک تر میشه‎.‎
‎ ‎یعنی اگر شما مثلا به عنوان مثال یک کیلو گندم داشته باشید و خودتون نیازمند به یک کیلو میوه ‏باشید، حالا در این تصویر ارائه شده شما باید برید و بگردید کسی رو پیدا بکنید که یک کیلو گندم ‏بخواد و خودش یک کیلو میوه خاص رو داشته باشه و به شما بده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا این باعث میشه که این تجارت کم و اندک و اندک و اندک تر بشه و سخت به پیش بره‎.‎
‎ ‎خب مابه ازای رو پدید آوردن اون نقطه ایست که باعث به وجود اومدن پول میشه‎.‎
‎ ‎خب یک نگاه تاریخی میتونه ما رو به نقطه ای برسونه که بدونیم در طول این تاریخ موضوعات ‏مختلفی تبدیل به پول شدند‎.‎
‎ ‎حتی خیلی از غذا ها و میوه ها هم در دورانی در بخش هایی از جهان مبدل به پورت شده اند‎.‎
‎ ‎یعنی یک میوه ی خاص تبدیل به پول شده و دارای ارزش شده و کم کم ما می دانیم که فلزات وارد ‏شدم و در نهایت رسیدیم به آن نقطه ای که تحت عنوان جهان امروزی و پول موضوعیت پیدا کرده‎.‎
‎ ‎خب این یک راه حلی بوده برای تجارت بوده ولی حالا مبدل به یک مشکل بزرگ و عدیده شده‎.‎
‎ ‎یعنی نه خود محوریت پول‎.‎
‎ ‎آن اقتصاد بیماری است که در دلش این پول را پدید می آورد و حالا ما می رسیم به نقطه ای که همین ‏پول ساخته شده به معنای واقعی در جهان ندارد‎.‎
‎ ‎هیچ گره خوردگی نسبت به ذات انسانی و جهان هم ندارد اما باارزش تر از زندگی میلیون ها انسان هم ‏هست‎.‎
‎ ‎شما یک تصویر را در نظر بگیرید یک سنگ قیمتی که انسان از دل طبیعت به دست می آورد مثل طلا ‏یا جواهرات‎.‎
‎ ‎حالا این سنگ در برابر می تواند زندگی هزاران نفر در برابرش بی ارزش باشد، حتی مرگ و زندگی ‏شان‎.‎
‎ ‎حتی مسئله جونشون قاعدتا در این تقسیم بندی ابلهانه انسانی حیوانات که دیگه جایی ندارن‎.‎
‎ ‎اینقدر این نگاه آلوده هست‎.‎
‎ ‎حالا این نقطه ما رو به اونجایی میرسونه که وقتی داریم در باب این برساخت های انسانی صحبت ‏میکنیم میگیم وقتی این طبقات وجود داره، این بازتولید ها دیگه انتهایی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎شما وقتی وارد مباحث اقتصاد میشید میبینید که اقتصاد چگونه آمده و این برساخت بر جای تمام ارزش ‏های واقعی و ذاتی جهان نشسته‎.‎
‎ ‎شما چیزی والاتر از جان که در این جهان ندارید هیچ کسی نداره‎.‎
‎ ‎هیچ دنیایی در خودش نمیتونه بالاتر از جان چیزی رو درک بکنه‎.‎
‎ ‎بدون جان هیچ چیزی نیستید‎.‎
‎ ‎اما در این چرخه بیمار اقتصادی میبینید که جان در برابر اقتصاد و پول بی ارزش میشه‎.‎
‎ ‎حالا یه نفری اگر نیاز به مراقبت های پزشکی داره به جراحی داره‎.‎
‎ ‎اگر پول لازم وجود نداشته باشه میزارن تا بمیره‎.‎
‎ ‎حالا اینجاست که اون برساخت های وحشیانه یانه؟
‎ ‎انسانی همه چیز رو زیر پا میزاره و شما شاهد این دور عبث و باطل و بیهوده هستید‎.‎
‎ ‎وقتی نزدیک به این مفاهیم میشیم هستش که میتونیم بیشتر و بیشتر مواجه بشیم به این نگاه عبث و ‏آلوده‎.‎
‎ ‎انسان اگر روزی روزگاری دست به کاری زد و خردی ورزید و در نهایت راه و چاره ای برای تجارت ‏پیدا کرد، دوباره همه چیز رو رها کرد‎.‎
‎ ‎دوباره خردورزی رو از دلش بیرون کرد‎.‎
‎ ‎حالا وقتی شما مواجه میشید با جماعت راست افراطی که به دنبال اون نظام سرمایه داری بی بند و بار و ‏بزرگ خودشون هستند، اصلا میل به این اتفاقی بودن‎.‎
‎ ‎همه دنیای خودشون رو باهاش ساختن‎.‎
‎ ‎اصلا خردورزی و فکر کردن و نظم دادن به اون رو متضاد با آزادی میدونن و این گونه مفهوم آزادی ‏رو به تمسخر گرفتند‎.‎
‎ ‎این گونه مفهوم آزادی رو لگدمال کردن‎.‎
‎ ‎یعنی آزادی ای که این جماعت داره تعریف میکنه مفهومش قدرت مندان آزاد هست‎.‎
‎ ‎ثروتمندانی که دیگران را فقیر میکنند تا ثروتمند تر بشن‎.‎
‎ ‎آزادی اونها مترادف با بدبختی و بیچارگی یک جماعت بی شماری هست‎.‎
‎ ‎شما با این توهم آزادی در اقتصاد روبرو هستید‎.‎
‎ ‎این نابودی برابری‎.‎
‎ ‎من بارها دربارش صحبت کردم‎.‎
‎ ‎شما وقتی در باب آزادی صحبت میکنید، آزادی بدون برابری بی معناست‎.‎
‎ ‎اصلا معنایی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎خب هر انسانی در این جهان قدرت بیشتری داشته باشه ازاد تره‎.‎
‎ ‎اینکه اصلا دیگه نیازی به قانون و قاعده و صحبت و مفاهیم مشخص نداره‎.‎
‎ ‎شما تصور کنید یک انسانی که قدرت بیشتری داره ازاد میتونه هر کاری بکنه میتونه مثلا یه مرد رو در ‏نظر بگیری میتونه 10 تا زن رو بگیره و بهشون تجاوز بکنه‎.‎
‎ ‎نهایت ازادی رو داره داره آزادانه زندگی میکنه دیگه چون قدرت بیشتری هم در اختیار داره میتونه به ‏تمام آزادی های ذهنی خودش برسه‎.‎
‎ ‎آیا کسی تعریفش نسبت به آزادی اینگونه است؟
‎ ‎حالا وقتی می رسیم به مسائل اقتصادی هم قضیه دقیقا همین شکلی است‎.‎
‎ ‎شرایطی فراهم شده که از آن بن مایه ابتدایی پر از نابرابری ها و ناعدالتی هاست‎.‎
‎ ‎حالا یک آدمی می آید وارد این میدان بازار و این اقتصاد بی بند و بار می شود و می تواند هر کاری را ‏به پیش ببرد‎.‎
‎ ‎می تواند با مال دیگران رو خوردن، با استثمار کارگران، با استفاده و سوءاستفاده از کار آنها هر ثروتی ‏را برای خودش پدید بیاورد و حالا اگر ما به فکر این باشیم که باید یک نظامی پدید بیاوریم، برای ‏سرکشی به این امور بلافاصله متهم به از بین بردن آزادی می شویم‎.‎
‎ ‎این چه تعریفی از آزادی است؟
‎ ‎اینکه شما بخواهید برابری را قربانی راه آزادی بکنید که به آزادی نمی رسید‎.‎
‎ ‎خب اگر با این تصویر قرار است جهان را ببینید می توانید مهد آزادی را جمهوری اسلامی هم بدانید ‏دیگر‎.‎
‎ ‎تمام جماعت بسته و وابسته به جمهوری اسلامی قاعدتا آزاد آزاد دارن زندگی میکنن‎.‎
‎ ‎اصلا کسی همپای اونها تا به حال آزاد زندگی نکرده‎.‎
‎ ‎از هفتاد و هفت دولت آزاد اند و به کسی جوابگو نیستند‎.‎
‎ ‎مثلا شخصیت خامنه ای آزادترین انسان جهانه دیگه کسی مگه همتای او آزادی داره؟
‎ ‎به هیچ کس پاسخگو نیست‎.‎
‎ ‎هیچ انتقادی بهش وارد نیست‎.‎
‎ ‎همه گونه داره زندگیشو میکنه‎.‎
‎ ‎تمام قدرت در اختیارش‎.‎
‎ ‎تمام دستور ها رو هم میتونه بده‎.‎
‎ ‎آینده همه انسان هایی هم که در ایران اسیر آن شدند هم در اختیار اینهاست‎.‎
‎ ‎این آزادیست که شما تعریف میکنید‎.‎
‎ ‎همتای همین تصاویری که من ارائه میدم‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی ما داریم در باب اقتصاد صحبت میکنیم، مسئله آزادی در دلش باید همتا و برابر با برابری ‏معنی پیدا بکنه‎.‎
‎ ‎آزادی که آزار نرساندن به دیگران هست‎.‎
‎ ‎همه دیگران برابری که همتا و همسوی با آزادی معنا پیدا میکنه‎.‎
‎ ‎شما در دل این اقتصاد بیمار مواجه میشید با این ثروت و سرمایه‎.‎
‎ ‎این نابرابری و انتشار این نابرابری مداوم یعنی شما از یک سو همه چیز رو خلاصه در سرمایه دیدید‎.‎
‎ ‎یعنی شما تصور کنید که کسی که داره کاری رو انجام میده و چیزی رو تولید میکنه، ارزش رو در اون ‏کسی قلمداد نمیکنه، ارزش رو در اون بستر و اون عوامل و ابزار میکنه‎.‎
‎ ‎یعنی شما یک بار به این تصویر نگاه بکنید که اگر ما در نظر بگیریم یک چیزی تولید میشه‎.‎
‎ ‎در نهایت ما ثروت رو تولید درنظر میگیریم‎.‎
‎ ‎یعنی شما در نهایت دارید در باب تولید شدن چیزی صحبت میکنید و به اون لقب ثروت میدید‎.‎
‎ ‎حالا یک جنسی تولید شده هر جنسی‎.‎
‎ ‎شما تصور کنید یک نون تولید شده‎.‎
‎ ‎خب این نون رو یک کسی به وجود آورده، اون نونوایی که نون رو بوجود آورده حالا میتونه در این ‏نگاه آلوده تصویر اینگونه ارائه بشه‎.‎
‎ ‎اگر من یک محیطی فراهم کردم من آردش رو تامین کردم، من آب رو تامین کردم‎.‎
‎ ‎من گاز و اجاق را به وجود آوردم‎.‎
‎ ‎حالا اگه یه نفری اومدین اون رو تولید کرد، حقی نخواهد بود‎.‎
‎ ‎حقی که من در نظر بگیرم رو میتونه ببره‎.‎
‎ ‎در صورتی که کل وجودیت اون ثروت به واسطه کاری که اون انجام داده‎.‎
‎ ‎آیا نمیشه این سرمایه ابتدایی رو در یک قالبی به وجود آورد که انسان ها نیازمند نباشند، خود را برده ‏بکنن برای به وجود آوردنش؟
‎ ‎بلکه اون کاری که در نهایت قرار هست ثروت رو تولید کنه، ارزش رو هم در اختیار بگیره‎.‎
‎ ‎شما وقتی نزدیک به این مسأله میشید میبینید که چگونه این نگاه آلوده سرمایه در نهایت همه چیز رو ‏خلاصه در همون سرمایه میدونه چگونه با استثمار دیگران و استثمار کارگران ثروت رو مدام داره بیشتر ‏و بیشتر میکنه و در نهایت این دومینوی بیمارگونه رو با انحصار وراثت به پیش میبره‎.‎
‎ ‎خیلی ساده میتونه حالا با نسل بعدیش دوباره این ثروت رو منتقل بکنه و دوباره بازتولیدی از این ‏نابرابری ها رو شکل بده‎.‎
‎ ‎هر بار یکی از این کارگران کارگر تازه ای رو تولید کنه و هر بار یکی از این ثروتمندان به واسطه ‏ثروت و به واسطه وراثت بتونه ثروت خودش رو منتقل کنه و این دومینوی دیوانه وار دوباره ادامه پیدا ‏میکنه‎.‎
‎ ‎هر چند که من وقتی در باب این مسایل اقتصادی صحبت میکنم باور قلبی و شخصی خودم این هستش ‏که انسان ها مختار هستند هر کدوم از این نوع نگاه های سیاسی و یا اقتصادی رو انتخاب بکنند‎.‎
‎ ‎من در جهان آرمانی در باب این مساله صحبت میکنم‎.‎
‎ ‎در کتاب جهان آرمانی در نهایت نقطه نگاه من به این منطقه می رسه که انسان ها باید مختار باشند تا ‏انتخاب بکنند و قوانین خودشون رو، نوع نگاهشون رو، نوع نگاه اقتصادی و سیاسیشون رو و در اون ‏بستری که دوست دارند و تن خودشون رو بوجود بیارن با هموطنانی که هم باورشون هست زندگی ‏بکنند‎.‎
‎ ‎اما در کنار این باور دارم که اگر جهان آرمانی ای بوجود بیاد و در دل اون انسان ها بتونن با اختیار ‏سرزمین خود را انتخاب کنند‎.‎
‎ ‎هیچ کدام از این نگاه های دگم و آلوده همتای سرمایه داری باقی نخواهد بود چون کسی حاضر به ‏بردگی در این نگاه ها نیست‎.‎
‎ ‎امروز به واسطه آن نگاه اسفناک و آلوده سیاسی در دل نگاه های کمونیستی و چپ هاست که این ‏بستر فراهم شده تا این ها فرار کنند و خودشان را به آن نگاه آلوده هم برسانند‎.‎
‎ ‎در نهایت در این تصویر ارائه شده بدتر بودن دیگران هست که باعث کمتر بد دیده شدن شماست و ‏این جماعت به خاطر بدتر بودن آن دنیاست که پناه می برند به بدی شما‎.‎
‎ ‎نهایت امر این است که ما فرای این که انسان ها قاعدتا باید مختار در باب تمام این مسائل فکر بکنند، ‏همان نظر خود را مطرح می کنیم و به آن باور داریم‎.‎
‎ ‎ما باور داریم که باید اقتصاد را به سمت و سویی برد که بدون نابرابری به پیش برود‎.‎
‎ ‎ما باور داریم که در نهایت چه اقتصاد و تمام عناوین با قانون آزادی هست که معنا پیدا می‌کنند‎.‎
‎ ‎قانون آزادی که آزادی و برابری را همتا و همسوی با هم معنا‎.‎
‎ ‎قرار بر این نیست که ما دنیایی را پدید بیاوریم که عده ای بتوانند آزادانه زندگی کنند به قیمت و هزینه ‏اسارت دیگران، عده ای بتوانند در دلش ثروتمند بشوند به هزینه فقر و زندگی نکبت بار دیگر‎.‎
‎ ‎ما قرار هست جهانی را پدید بیاوریم که در دل آن برابری و آزادی در کنار هم دوشادوش باهم معنا ‏پیدا بکنند و قاعدتا اقتصاد هم از این امر مستثنی نیست‎.‎
‎ ‎اگر ما داریم در باب برساخت انسانی صحبت می‌کنیم، داریم در این باب صحبت می‌کنیم که اگر این ‏برساخت ها به وجود آمدند نیازمند تغییر هستند، نیازمند دگرگونی و پویایی هستند‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که با تغییر این ساختارها یک نظام تازه پدید بیاوریم‎.‎
‎ ‎این ها رو تغییر بدیم تا جهان رو به جای بهتری تبدیل کنیم و قاعدتا اقتصاد هم از این قاعده مستثنی ‏نیست‎.‎
‎ ‎اما هم تراز با این موضوعاتی که داریم مطرح می‌کنیم به اختیار و آزادی انسان ها و احترام به آنها باور ‏داریم که انسان ها می‌توانند باورمند به آن نگاه اقتصادی خاص خود باشند اما نمی‌توانند دیگران را ‏مجبور به زندگی در این شرایط بکنند‎.‎
‎ ‎امروز جوامع سرمایه داری انسان ها را مجبور نکرده این ها را دست و پا بسته نمی برد در آنجاها ازشون ‏بیگاری بکشد و این سرمایه داران بزرگ رو پدید بیاره‎.‎
‎ ‎مثلا وقتی به جامعه امریکا نگاه می‌کنیم که اون ثروت عظیم و بزرگ در اختیار یک درصد از جامعه ‏هست، حالا می‌توانیم تصور کنیم که خب قاعدتا تمام این جماعت رو به اسارت نبردند‎.‎
‎ ‎حتی خیلی از مردم در جای جای جهان زندگی می کنند و آرزوی این رو دارن که برن توی امریکا ‏زندگی بکنن‎.‎
‎ ‎درسته این ها همه درسته اما این ها به واسطه خوبی بیش از حد اون نگاه و اون نظام نیست‎.‎
‎ ‎به واسطه بدتر بودن این نگاه های آلوده ای است که امروز وجود داره‎.‎
‎ ‎اگر مثلا در باب مسائل نگاه های دولت های کمونیستی هم نگاهی داریم و صحبت میکنیم، میدونیم ‏که این ها در زمینه های سیاسی است که فجایع رو به بار آوردند‎.‎
‎ ‎اصلا اون نگاه آلوده و اون نگاه مبتنی بر وحدانیت یکتایی که همه و همه برگرفته از همون نظام ‏باورمندی به خداست‎.‎
‎ ‎اون نظام خداوندی که اینبار یک تصویر تازه ای رو در خود قرار داده و رهبر حزب بر جای خدا ‏میشینه قشنگ زندگیش رو به پیش میبره است که این نگاه رو آلوده کرده‎.‎
‎ ‎در نهایت با توجه به احترامی که به اون نگاه میشه گذاشت ما باید قدم رو در این راستا برداریم تا این ‏برساخت رو عقلانی و پویا پیش ببریم و برابری رو میداندار اون بکنیم‎.‎
‎ ‎سیستم اقتصادی به وجود بیاد که برای رفاه جمعی حرکت بکنه‎.‎
‎ ‎یعنی اون نقطه ی ابتدایی که ما در باب پیدایش این برساخت صحبت کردیم که قاعدتا انسانی بوده که ‏می خواسته طعم تازه ای رو بچشه و حالا سعی کرده اون داشته و اندوخته ی خودش رو با یکی مبادله ‏کنه، نباید میدان دار دنیای ما باشه‎.‎
‎ ‎ما باید به سمت و سوی حرکت بکنیم که زندگی جمعی ما، امیال جمعی و در کنار هم ما تاثیر گذار بر ‏این ساختار اقتصادی باشه و این نهاد رو به پیش ببره و قاعدتا عقلانی با فکر این مراتب شکل بگیره و ‏نظم لازم رو هم به خودش بگیره‎.‎
‎ ‎نظمی که نیازمند آزادی و برابری باشه و در کنار هم معنا پیدا بکنه‎.‎
‎ ‎ما در نهایت می تونیم با بازنگری نگاه اقتصادی، زندگی بهتری رو برای همه ی انسان ها پدید بیاریم‎.‎
‎ ‎قاعدتا می دونیم که اقتصاد رکن مهمی از زندگی جمعی ماست‎.‎
‎ ‎خیلی از مسائل مهم رو در زندگی ما داره به وجود میاره‎.‎
‎ ‎امروز ما در جهانی زندگی میکنیم که شاید این اقتصاد مبدل به یکی از خدایگان بی مثال درجهان شده‎.‎
‎ ‎ما در جهانی زندگی میکنیم که شاید پول مبدل به یک خدای بی همتا شده، خدای بی همتایی که حتی ‏شاید مثالش در جهان هم وجود نداشت‎.‎
‎ ‎ما داریم در باب جهانی صحبت میکنیم که در دل آن انسان ها به خاطر نداشتن پول میمیرند، جونشون ‏رو از دست میدن، از فقر و گرسنگی می میرند‎.‎
‎ ‎همین امروزی که ما صحبت میکنیم هم دارن میمیرن‎.‎
‎ ‎با وجود این مقدار بیش از اندازه از منابع برای زندگی ما منابع لازم رو داریم‎.‎
‎ ‎اما این خودخواهی ها و خودکامگی ها در وجود انسان و این ساختارهای آلوده ما را به جایی رسانده ‏که هنوز جماعتی از گرسنگی بمیرند‎.‎
‎ ‎جماعتی به خاطر نداشتن عوامل بهداشتی از بین برن‎.‎
‎ ‎نداشتن پزشک، نداشتن پول برای جراحی، رسیدن به امکانات پزشکی از بین بره و این فاجعه بزرگی ‏ست که با آن روبه رو هستیم‎.‎
‎ ‎پولی که امروز به عنوان یک خدای بی همتا بر نوک هرم نشسته و داره بر این جماعت بی شمار خدایی ‏میکنه یک تکه جواهر ارزشش از هزاران جان درجهان بالاتر و باارزش تر است‎.‎
‎ ‎در نهایت ما نیاز داریم که برابری و آزادی رو وارد این برساخت انسانی که لگدمال و از میان رفته شده ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده اند‎.‎
‎ ‎تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ‏تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی‎.‎