‎ ‎این قسمت نهم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت در باب علم صحبت ‏کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎دوستان توی این ویژه برنامه مشخص در باب برساخت انسانی صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎برساخت های انسانی که به معنای تمام مفاهیم، ارزش ها و باورها و نگاه ها و نهاد هایی که انسان به ‏وجود آورده و چیزی فراتر از جهان هستی و جهان پیرامون ما هستش، گاها از موضوعات ذاتی ‏پیرامونمون موضوعات طبیعی نشات گرفته و همگام باهاش بوده، در راستای تکمیلش بوده و یا حتی ‏میتونه موضوعاتی فرای موضوعات طبیعی و ذاتی جهان هم باشه‎.‎
‎ ‎همه این نهاد ها و در نهایت برساخت های ساخته شده ی انسانی در راستای بهزیستی انسان ها بود‎.‎
‎ ‎حالا یا به صورت شخصی و یا برای زندگی جمعی آنها و ما در این ویژه برنامه در قسمت ابتدایی سعی ‏کردیم یک مقدمه ای پیرامون این مسأله داشته باشیم و در قسمت های بعدی هم سعی کردیم هر کدام ‏از این عناوین مهم از این برساخت ها را تا جایی که توانستیم دربارشون صحبت بکنیم و در نهایت هم ‏یک برداشت کلی نسبت به این مسأله داشته باشیم‎.‎
‎ ‎در این قسمت خاص هم قرار است به یکی از این عناوین مهم یعنی علم بپردازیم‎.‎
‎ ‎علم که قاعدتا یکی از برساخت های مهم زندگی انسان است‎.‎
‎ ‎علمی که قاعدتا خاستگاه حقیقیش نیاز های انسانی است‎.‎
‎ ‎نیاز ما برای کشف و جدا شدن از اون دریای پر از جهل و نادانی و ناتوانی ها، ما را به مرتبتی رسانده ‏که یک دستاویز تازه ای داشته باشیم همتای علم و این علم زندگی ما رو تغییر بده، زندگی جمعی مارو ‏تغییر بده‎.‎
‎ ‎من در این ویژه برنامه در قسمتی که پیرامون خدا بود صحبت کردم که ما وقتی نزدیک به مفهوم و این ‏برساخت بزرگ انسانی که فرای خودش بسیاری از عناوین و ارزش ها و فرهنگ ها را با خود بازتولید ‏کرده می شویم، می دانیم که انسان به واسطه ی ترس هایش، نادانی ها و ناتوانی هایش دست به ‏آفریدن خدا زده‎.‎
‎ ‎انسانی که پر از نادانی و ناتوانی است، پر از ترس های بی بدیل و بی انتهایی است نسبت به جهان ‏ناشناخته ای که در آن زندگی می کرده‎.‎
‎ ‎در دوران باستان خب قاعدتا دستاویزی می خواسته برای اینکه بتواند از این ترس های متوالی از این ‏نادانی و ناتوانی ها رها بشه‎.‎
‎ ‎خب این دستاویز ساده قاعدتا این دست به دامن شدن بر یک قدرت ماورایی است که همه چیز رو ‏داره‎.‎
‎ ‎تمام توانایی ها و تمام دانایی ها‎.‎
‎ ‎شما دیگه اونجا نیاز به علم ندارید‎.‎
‎ ‎نیاز به راه حلی ندارید‎.‎
‎ ‎اگر پر از ترس هستید میرید و به این قدرت ماورایی خودتون رو نزدیک میکنید‎.‎
‎ ‎به واسطه قرابت با او از ترس هاتون دور می شید‎.‎
‎ ‎اگر ناتوانی دارید از توانایی این توانگر بزرگ که تواناترین توانایی هست استفاده می کنید‎.‎
‎ ‎اگر نادانی دارید، همه چیز در اختیار این خدای نادیده و نشنیده و نگفته هست‎.‎
‎ ‎این می تونه به تمام سوالات و پرسش ها و جهل و نادانی های شما پاسخ بده‎.‎
‎ ‎اگر موضوعات بی انتهایی در برابرتان هست که نسبت بهش فهم درستی ندارید و درک درستی ‏ندارید، پاسخ ساده است خدا‎.‎
‎ ‎خدا تولید کرده‎.‎
‎ ‎خدا به وجود آورده و این ساده انگاری در نهایت شاید در یک نقطه ای از تاریخ به ما کمک کرده ‏برای زندگی، برای گذران این زندگی‎.‎
‎ ‎چرا که اون زمان ما هنوز پر از نادانی و ناتوانی بودیم و کاری براش نمیتونستیم بکنیم‎.‎
‎ ‎اما با مرور زمان با این تاریخ طول و درازی که انسان بر زمین داشت، حالا کم کم یک مفهوم تازه، ‏یک معنای تازه ای رو باهاش روبرو شده تحت عنوان علم که حالا ما بتونیم در باب موضوعات مختلف ‏پیرامون خودمون کشف و شهود داشته باشیم، بتونیم اندازه گیری بکنیم، بتونیم قوانین رو بشناسیم و ‏بتونیم قوانین موجود در طبیعت رو بشناسیم و بهشون بال و پر بدیم و در نهایت به اون نقطه ای برسیم که ‏از این نادانی متوالی در وجودمون فاصله بگیریم‎.‎
‎ ‎حالا بتونیم با این ترس های بزرگمون روبه رو بشیم، حالا بتونیم به اون ناتوانی خودمون چیره بشیم و ‏توانمند به جهان در جهان حرکت کنیم‎.‎
‎ ‎تمام این ها خاستگاه بوجود اومدن علم هست‎.‎
‎ ‎یعنی اون نیاز ذاتی در وجود انسان ها برای پیشرفت، برای زندگی بهتر‎.‎
‎ ‎قاعدتا در نهایت با یک نگاه عمیق به جهان ما رو به سمت و سویی کشونده که علم رو به وجود بیاریم ‏و در این بحث ها هم پیشرفت های بزرگی رو انجام بده‎.‎
‎ ‎پس همتای تمام برساخت های انسانی که ما دربارش صحبت کردیم و بر میگرده در راستای بهزیستی ‏جمعی و فردی‎.‎
‎ ‎موضوع علم هم به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎یعنی انسان ها برای رسیدن به یک زندگی بهتر، گذر کردن از اون جهل های توأمان خودشون و ‏رسیدن به توانایی برای زندگی بهتر در جهان دستاویز تازه ای را به دست آورده اند که نامش را علم و ‏قاعدتا از علم استفاده کرده اند برای اینکه بتوانند زندگی بهتری را برای خود بسازند‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا وقتی ما به جهان پیرامون خودمان، به جهان واقع پیرامون خودمان و به این سیر تاریخی ‏زیست انسان ها بر زمین نگاه می کنیم، می توانیم به این نتیجه برسیم که علم کمک شایانی به زیست ‏انسان ها در جهان کرده، بزرگترین کمک را در این زندگی برای زندگی بهتر همین علم انجام داده‎.‎
‎ ‎یعنی شما تمام تاریخ را نگاه کنید، تمام سرگذشت انسان را نگاه بکنید و بیایید و این صد و پنجاه سال ‏دویست سال گذشته را با هاش یه مقایسه ای داشته باشید‎.‎
‎ ‎میتونید این حد والای از پیشرفت زندگی از نظر کیفی رو در انسان ها ببینید‎.‎
‎ ‎اینکه چگونه انسان با پیشرفت در زمینه های بهداشتی و پزشکی توانسته زندگی رو تغییر بده برای تمام ‏انسان ها‎.‎
‎ ‎شما یک بار به اون میزان مرگ و میر در کودکان و نوزادان در اون دوره ها نگاه بکن به اون ترازی که ‏در زایش و زندگی انسان ها وجود داشته‎.‎
‎ ‎به اون میزان از مرگ و میر به میانگین سنی انسان ها‎.‎
‎ ‎تمام این ها دستاوردهای علمی هست‎.‎
‎ ‎یعنی انسان تونسته از علم استفاده بکنه و در نهایت به جایی زندگی برسونه که زندگی بهتری رو برای ‏خود بسازه‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا هر کسی با هر نوع نگاهی میتونه کمک شایان علم رو به زندگی بفهمه‎.‎
‎ ‎از تمام موضوعات از نظر جان در نظر بگیرید و موضوعات بهداشتی و پزشکی تا از نظر ارتباطی تا از ‏نظر دانش تمام زمینه ها‎.‎
‎ ‎شما اگر نگاه بکنید به علمی که در نهایت ما رو به نقطه ای رسونده که امروز تحت عنوان قرن ‏ارتباطات جهان رو میشناسیم، همین فضای مجازی و اینترنت‎.‎
‎ ‎شما نگاه بکنید که تا چه اندازه دانش رو عمومی کرده‎.‎
‎ ‎قاعدتا یه سری ایراداتی داره که حالا اینجا جاش نیست‎.‎
‎ ‎الان ما میخوایم دربارش صحبت بکنیم اما اصلا قابل قیاس با دوران گذشته نیست‎.‎
‎ ‎یعنی این رو یه کم برید عقب تر مثلا به دوران صنعت چاپ، حالا در دوران صنعت چاپ خودش یک ‏شگفتی بود برای این که انسان ها وارد این حیطه ی دانش بشن‎.‎
‎ ‎شما یکم وقتی بر می گردید به گذشته می بینید که چگونه تمام علم و دانش برای جماعتی دستچین ‏شده بود‎.‎
‎ ‎کسانی که قرابت و نزدیکی با سلطه گران داشتند، با حاکمان داشتند و حکومتیان و پادشاهان و امیران ‏و سروران داشتند‎.‎
‎ ‎یعنی شما میتونید ببینید که چگونه علم در تمام زمینه ها کمک کرده و زندگی بهتری رو برای انسان ها ‏بوجود آورده‎.‎
‎ ‎کسی نمیتونه منکر این زندگی بهتر جمعی انسانها بشه به واسطه اینکه قاعدتا در تمام زمینه ها سعی شده ‏که با وجود این توانمندی ها زندگی بهتر رو پدید بیارن‎.‎
‎ ‎اما فارغ از اون ما مواجه میشیم با علمی که خودش مبدل به فاجعه میشه‎.‎
‎ ‎یعنی شما علم رو از یک سو میشناسیم به عنوان یک برساخت انسانی که قاعدتا به واسطه نیاز های ‏انسان ساخته شده پرداخته شده و پیشرفت کرده، قاعدتا کمک های شایانی رو به زندگی انسان ها در ‏جهان داشت‎.‎
‎ ‎در تمام زمینه های مختلفی که میشناسیم انسان ها به واسطه علم توانستند زندگی بهتری داشته باشند‎.‎
‎ ‎از نظر کیفی، از نظر طولی‎.‎
‎ ‎از نظر عرضی‎.‎
‎ ‎از هر نظری که شما به زندگی انسانها نگاه کنید بواسطه وجود علم زندگی بهتری را برای خودشان ‏ساختند‎.‎
‎ ‎اما در کنار این شما رو به رو میشوید با علمی که خودش مبدل به فاجعه میشود‎.‎
‎ ‎کم کم ما با علمی روبه رو هستیم که به واسطه نداشتن چارچوب های مشخص اخلاقی و باور درون ‏خودش حالا میتواند فجایعی را بوجود بیاورد‎.‎
‎ ‎حالا میتواند ما را مبدل به توانمندان بکند که زیست و زندگی را از خود و دیگران دریغ میکنیم‎.‎
‎ ‎یعنی حالا اون انسان ناتوان و نادان دیروز اون نادانی و جهل رو همراه خود داره اما توانمند هست‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا دنیا خطرناک تر خواهد شد‎.‎
‎ ‎یعنی شما تصور بکنید اون انسان جاهل و نادان گذشته که حالا پر از ترس ها و وحشت ها و تمام ‏زشتی ها و کاستی ها بوده با یک دستاویز خرافی در دست حالا توانمند می شه‎.‎
‎ ‎حالا اون دستاویز در دست میتونه یک روز بهش فرمان به کشتار جماعت بی شمار بده، حالا توانمندی ‏رو داره و جهل رو در کنارش‎.‎
‎ ‎حالا میتونه همه رو از میان ببره‎.‎
‎ ‎اگر دیروز قرار بود با یک چماقی در دست و با یک تیشه و سنگی در دستش وارد میدانی برای نابود ‏کردن دیگران بشه، حالا این علم و توانمندی و توانگری در دل علم در میان انسان و این برساخت ‏انسانی به او تفنگ میده، بمب میده، حتی بالاتر میره، بمب اتم میده و‎.‎
‎ ‎حالا دیگه این توانمندی میتونه اسفناک و وحشتناک باشه‎.‎
‎ ‎حالا میتونه فجایع بزرگی رو به بار بیاره چراکه وقتی ما به این تصویر مشخص در برابر نگاه میکنیم ‏انگار انسان توانمند شده‎.‎
‎ ‎انگار انسان تونسته از علم استفاده بکنه اما به نادانی و جهل خودش فائق نیومده نتونسته در راستای اون ‏گذر از جهل کاری انجام بده‎.‎
‎ ‎حالا وارد یک برهه تازه ای از زیست جمعی خودش شده که جهل در کنار توانمندی است‎.‎
‎ ‎دوران گذشته جهل و ناتوانی هم آویز و همداستان با هم بودند و فجایع کم تری را بوجود آوردند‎.‎
‎ ‎اما این نزدیکی و قرابت جهل با توانمندی می تواند فجایع بزرگتری را هم به وجود بیاورد‎.‎
‎ ‎وقتی شما به علم نگاه می کنید و به این عدم وجود چارچوب های اخلاقی و فکری در دل علم حالا ‏روبه رو میشید، با این نابودی ها و فجایعی که در دل علم به وجود می آید از بمب اتم‎.‎
‎ ‎شما در نظر بگیرید بیاید تا آزمایشات وحشتناکی که بر روی موجودات زنده انجام میدن‎.‎
‎ ‎یعنی شما نداشتن این چهارچوب رو میتونید در دل این نگاه ها ببینید و بعد فجایع درونش رو هم لمس ‏کنید‎.‎
‎ ‎شما اگر رو به رو میشید با جماعتی که همه چیز رو در زیست خودش تصویر میکنه همون نقطه ابتدایی ‏است که در باب برساخت ها درباره اش صحبت کردیم در قسمت های مختلف‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی دارید در باب بر شاخ صحبت می کنید گفتیم که میل به بهزیستی باعث به وجود آمدن ‏این برساخت ها شده‎.‎
‎ ‎حالا اگر میل به بهزیستی در راستای شخصی باشد می تواند فجایع به وجود بیاورد چرا که شما اگر در ‏زندگی شخصی خودتان هم بهش توجه کنید همان طوری که من در باب آزادی ام بارها صحبت ‏کردم‎.‎
‎ ‎اگر قرار ما بر این باشه که آزادی رو منحصرا معطوف به اختیار کنیم و معناش رو اینگونه بدانیم که ‏آزادی یعنی این که ما انتخاب داشته باشیم، اختیار داشته باشیم‎.‎
‎ ‎اینجا آن نقطه ای است که ما با این نگاه شخصی دنیا رو مبدل به یک زندان بزرگ می کنیم که هر ‏کسی که قدرتمند تر هست زندانبان این زندان هست و بقیه ضعیف ها و ضعفا هم تبدیل به زندانیان می ‏شوند‎.‎
‎ ‎آزاد می شیم اما به قیمت اسارت دیگران‎.‎
‎ ‎حالا وقتی وارد این حیطه علم میشیم، این نگاه آلوده ی شخصی و این میل به بهزیستی شخصی باعث ‏فجایع بزرگ میشه‎.‎
‎ ‎حالا می بینید که وارد جنگ تسلیحاتی میشن‎.‎
‎ ‎این کشور های بزرگ و این عالمان هم دست و پا بسته با سری پایین، بدون چارچوب مدام در حال ‏تولید فجایع بزرگتر هستن، دارن از هم سبقت و پیشی میگیرن تا یک بمب وحشتناک تر که بیشتر ‏تخریب کنه، بیشتر از بین ببره رو بوجود بیارن‎.‎
‎ ‎چرا که وارد این دنیای از حماقت های دنباله دار شدن وارد این جهل مرکب بی انتها شدن‎.‎
‎ ‎حالا دیگه وارد دنیا شدن که انتهایی براش وجود نداره‎.‎
‎ ‎اینها وارد این دنیا میشن و به پیش میرن‎.‎
‎ ‎حالا با این نگاه فردی به جهان شما مواجه با این میشید که به سادگی برای زندگی خود دیگران رو از ‏میان میبره‎.‎
‎ ‎برای موجودات زنده برای جانشون هیچ ارزشی قائل نیستن‎.‎
‎ ‎انواع آزمایشات رو میتونن انجام بدن که میتونن هزاران موش رو بگیرن‎.‎
‎ ‎برای اینکه مثلا به یک دارویی برسن‎.‎
‎ ‎هزاران بار اینها رو بکشند و زنده بکنند‎.‎
‎ ‎برای اینکه حتی به یکی از سرگرمی های خودشون به سئوال های خودشون هم پاسخ بدن میتونن ‏ازمایشاتی انجام بدن برای اینکه بدونن فلان حیوون چجوری زندگی میکنه‎.‎
‎ ‎حالا میتونن تمام زندگیش رو به اسارت بگیرن که در نهایت به یکی از پرسش های احمقانه ی ‏خودشون دارن پاسخ میدن‎.‎
‎ ‎چرا که هیچ ارزشی، هیچ چهارچوبی در دل این عالم وجود نداره‎.‎
‎ ‎به دلیل عدم وجود این چهارچوب هاست که در نهایت ما به این سمت و سو میریم که به سادگی هر ‏رفتار وحشیانه ای هم در دلش به وجود بیاد‎.‎
‎ ‎شما مواجه بشید با علمی که مبدل به فاجعه شده و مبدل به زشتی شده، مبدل به نابودی ها شده، از دلش ‏میتونه بدترین سلاح های کشتار جمعی به وجود بیاد، مدام در حال بازتولید این سلاح ها باشن، از بمب ‏های هیدروژنی به بمب های شیمیایی برسند، از بمب شیمیایی به بمب اتمی برسن‎.‎
‎ ‎انواع تفنگ ها در ثانیه های بسیار کمی بتونه گلوله های بیشماری رو شلیک کنه‎.‎
‎ ‎برای چه کاری؟ برای کشتن؟
‎ ‎برای از بین بردن. برای نابودی‎.‎
‎ ‎حالا بتونه به سادگی روی انواع موجودات زنده و همه جان ها بدترین شکنجه ها رو انجام بده و این رو ‏تحت عنوان یک علم برای پیشرفت علمی در نظر بگیره‎.‎
‎ ‎روی خود انسان ها هم انجام میدن‎.‎
‎ ‎هر چند که در نگاهی که ما به جهان داریم تفاوتی میان انسان و دیگر جان ها نیست اما با همون نگاه ‏بسته و طبقاتی که انسان داره و انسان رو اشرف و اکرم و الی آخر موجودات زنده میدونه می بینید که ‏این آزمایشات رو روی انسان ها انجام میدن چرا که میتونن این طبقات رو مدام بوجود بیارن‎.‎
‎ ‎همون بحثی که در قسمت طبقات داشتیم گفتیم که انسان به واسطه ی این ارزش ساده ای که بوجود ‏میاره حالا دوباره باز تولید میکنه‎.‎
‎ ‎یک بار از نظرش حیوانات پست و شنیع و کثیف و بی ارزش هستن‎.‎
‎ ‎یک روز هم از نظرش میتونه یهودیا بی ارزش باشن. همتای حیوان‎.‎
‎ ‎حالا میتونه این آزمایشات رو روی یهودی ها هم برقرار کنه چرا که این بازتولید میتونه تکرار بشه‎.‎
‎ ‎کسی هم نمیتونه در برابرش بایسته چرا که این اصل بازی قبول شده است‎.‎
‎ ‎اونها قبول کردن که این اصل وجود داره‎.‎
‎ ‎حالا میتونه تغییر کنه‎.‎
‎ ‎این خونه بنا شده حالا میتونه هر بار یه رنگ تازه در خودش ببینه‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا وقتی داریم در باب علم صحبت میکنیم، عدم وجود یک اخلاق مشخص و یک چارچوب ‏فکری و ارزشگذاری در دل علم هست که فجایع بزرگی رو می‌آفریند‎.‎
‎ ‎ما باید در دل این علم مفهومی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎معنایی داشته باشیم مترادف با قانون، آزادی، احترام به جان دیگران‎.‎
‎ ‎یعنی اگر مبنای مشخص ما در تمام عناوین زندگی این چارچوب مشخص و قانون آزادی باشه، تمامی ‏برساخت ها میتونن بهتر بشن‎.‎
‎ ‎دنیا رو میشه جای بهتری کرد‎.‎
‎ ‎شما اگر دارید در باب علم صحبت میکنید، اگر باورمند به چارچوب آزار نرساندن به دیگران، ‏دیگرانی که همه موجودات زنده و همه جان ها رو در بر میگیره و ما این رو تحت عنوان قانون ازادی ‏میشناسیم، اگر این رو قبول کنید و این رو مبدل به چارچوب فکری در دل علم بکنید، قاعدتا دیگه ‏شاهد فجایعی نخواهید بود چرا که علم هیچوقت دیگه به سمت و سوی ساختن بمب نمیره چرا که ‏میدونه این باعث نابودی جانها خواهد شد‎.‎
‎ ‎پس اصلا نیازی به ساختنش نیست‎.‎
‎ ‎میدونه که نمیتونه به واسطه هر عنوانی به جان دیگران چیره بشه و از جان اونها سوءاستفاده بکنه‎.‎
‎ ‎نمیتونه ها رو بکشه، شکنجه بکنه تحت عنوان آزمایش ها و هزار و یک ظلم بیکران دیگری که شما ‏نسبت بهش دانش لازم و اطلاعات رو داریم‎.‎
‎ ‎چه نداریم که هر روز داره اتفاق می افته و هر روز هم بدتر و بدتر میشه‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز داریم که یک چارچوب اخلاقی رو بوجود بیاریم و اون رو در دل علم به عنوان قواعد کلی ‏قرار بدیم تا علم سمت و سویی بگیره به سمت پویایی، به سمت زندگی بهتر‎.‎
‎ ‎یک بهزیستی جمعی اونهم نه جمعی به وسعت انسان، جمعی به وسعت همه جهان برای زندگی بهتر ‏همه جان ها در جهان قاعدتا علم می تونه به جانها کمک بکنه‎.‎
‎ ‎شما وقتی دارید در باب علم صحبت میکنید یکی از اون موضوعاتی است که باعث زندگی بهتر جان ‏ها بر زمین شده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا به واسطه اون طبقات و اون نوع نگاه انسانی امروز این کمک به جان ها منحصر در انسان ‏شده‎.‎
‎ ‎حتی در دل انسان ها هم اگر نگاه بکنید منحصر به اون جماعت خوش چشم و ابرویی است که ‏جماعتی اون ها رو به عنوان بهترین ها و والاترین ها و والا گهر ترین ها و بزرگان و سروران می ‏شناسند‎.‎
‎ ‎اینقدر این طبقات وحشتناک انسان، این خط کش در دست، این چوبی که انسان ها در دست گرفتند و ‏مدام جان ها رو این ور و اون ور می کنند و تقسیم بندی می کنند در همه جا وجود داره که واقعا تکرار ‏کردنش یک مفصل بی پایان هست‎.‎
‎ ‎یک مجملی است که انتهایی درش نداره‎.‎
‎ ‎یعنی شما می تونید تا ساعت ها هی هر بار نقاط مختلف رو نگاه بکنید و این تقسیم بندی ها رو ببینید و ‏وقتی هم وارد حیطه علم می شیم و نگاه به کمک کردن به جان ها می بینید که دوباره انسان ها هستن ‏اون هم انسان های خاص و سوگلی‎.‎
‎ ‎از بین این اشرف و اکرم که دارن استفاده می برن اما ما قاعدتا باید علم رو مبدل به جا بکنیم برای ‏پاسداشت از جان‎.‎
‎ ‎برای کمک کردن به جان شما یک بار به دنیای آلوده ی امروزی نگاه بکنید‎.‎
‎ ‎چطور ممکنه که ما جان رو با ثروت و اقتصاد و سرمایه و پول بخوایم مقایسه بکنیم؟
‎ ‎چیزی که توسط این جانداران تولید میشه رو با وجودیت خودش قیاس قرار بدیم‎.‎
‎ ‎حالا وقتی نگاه می کنیم به اون تصویر آلوده ای که در برابرمان هست، می بینیم که چگونه انسان ها ‏دارن همه چیز رو به نیستی و نابودی می کشن‎.‎
‎ ‎چگونه در دل این بیمارستان های عظیمی که ساختن یک جماعتی با کلاه در دست اومدن منتظرن تا ‏پول رو بگیرند و کلاه رو پر کنن تا اجازه بدن یکی از اون خدمات درمانی رو بگیره‎.‎
‎ ‎حتی یک بار مواجه شدیم با پزشک عالیقدر که نخ بخیه رو از صورت اون فرد کودک کشید بیرون به ‏خاطر اینکه پول لازم رو نداده بود‎.‎
‎ ‎الان اگر این رو در قالب یک داستان و یک اثر هنری کسی دربارش صحبت کرده بود، همه فریاد ‏وامصیبتا میدادند که بله این بزرگنمایی است و این واقعیت نیست و دور از واقعیت است‎.‎
‎ ‎در صورتی که زندگی انسانی خودش به مراتب فجایعی را به بار آورده‎.‎
‎ ‎در تمام زمینه ها که هنر در گفتنش الکن است اصلا نمیتونه در موردش صحبت بکنه و حالا ما داریم ‏مداوم میبینیم این رفتارهای عبث و بیهوده رو‎.‎
‎ ‎این رفتارهای وحشیانه رو چرا که مدام چوب تقسیم کردن ها این نوع نگاه آلوده به جهان‎.‎
‎ ‎این ادغام نگاه مادی به مسائل جان رو داریم درش میبینیم‎.‎
‎ ‎چطور ممکنه ما مساله جان رو، مسئله حیات رو با مسائل مالی، با مسائل اقتصادی، با موضوع پول همگام ‏و همسو قرار بدیم؟
‎ ‎اینکه اگر کسی نیازمند خدمات پزشکی است، اینکه اگر در درد و رنج هست به سادگی از کنارش ‏بگذریم و حالا بیاییم و چرتکه رو دست بگیریم و ببینیم آیا میصرفه به این کمک بکنیم یا نه؟
‎ ‎اصلا مفهوم کمک کردن رو چگونه میشه آلوده به این عناوین عبث کرد؟
‎ ‎قاعدتا وقتی به این مسایل نگاه میکنیم میبینیم که باز هم ما در یک چالش بزرگی داریم زندگی می ‏کنیم و اون چالش این حماقت های متوالی انسانی است و این برساخت هایی است که نیاز به تغییر داره‎.‎
‎ ‎ارزش هایی که باید از نو تعریف بشه و ما با یک تصویر تازه ای روبرو بشیم‎.‎
‎ ‎ما باید علم رو تبدیل به یک قوای بزرگ و مستحکم برای کمک کردن به آنها بکنیم‎.‎
‎ ‎ما باید علم رو در نهایت تبدیل به ابزاری برای پاسداشت جان بکنیم‎.‎
‎ ‎اینکه با علم بتونیم به جوان ها کمک بکنیم به درد هاشون، به رنج هاشون‎.‎
‎ ‎این جوان ها نباید منحصر به انسان ها باشه، به تمام جان ها باشه‎.‎
‎ ‎در نهایت باید علم خدمتی رو بکنه که ما بتونیم زندگی بهتر رو نه برای خود برای همگان به بار بیاریم‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما نیاز داریم که یک پلی میان علم و اخلاق باز کنیم، در نهایت به نقطه ای برسیم که بتوانیم ‏یک تلاقی میان علم و اخلاق بوجود بیاوریم تا اون برداشت لازم رو در باب علم داشته باشیم‎.‎
‎ ‎علم به سمت و سویی برای نابودی زندگی دیگران نرود، حرکتی رو به این سمت نداشته باشه تا ‏نابودی بیافرینه بلکه در راستای پاسداشت جانها و زندگی حرکت کنه‎.‎
‎ ‎ما باید در راستای قدم برداریم که قانون آزادی رو مبدل به چهارچوب مستحکمی در علم بگذاریم‎.‎
‎ ‎ما باید علم رو به نقطه ای برسونیم که به واسطه این چهارچوب مشخص حرکت بکنه، تمام پیشرفت ها ‏رو در همین راستا بذاره‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر به جهان امروزی و پیرامون خودتون نگاه بکنید، اگر دو مسئله متفاوت و دو پروژه علمی ‏وجود داشته باشه که یکی در راستای یک موضوع پولسازی باشه، مثلا برای ساختن یک لوازم آرایشی ‏تازه مثلا برای زنان و یا در کنارش یک پروژه علمی باشه برای زندگی بهتر یک حیوان مثلا یک ‏بیماری اپیدمیک که در یک گونه ی مشخص حیوانی وجود دارد و حالا ما می توانیم با ساختن ‏پادزهری از این درد و رنج متوالی و متداوم در میان این گونه مشخص جلوگیری کنیم‎.‎
‎ ‎حالا اگر این دو پروژه وارد این بازار برای رسیدن به سرمایه برای رسیدن به مرحله اجرایی بشویم، ‏انسان ها بلافاصله به سمت و سوی همان نگاه پولساز میرن‎.‎
‎ ‎چرا که این رو هم یک بازار تازه ای میبینن و در دل این بازار ارزشی برای هیچ چیز قائل نیستن‎.‎
‎ ‎هیچ وقت جان رو ارزش و محترم نمی شمارند‎.‎
‎ ‎تنها موضوع میدان دار در دل اون ها همون برساخت های احمقانه خودشون هست و حالا ما شاهد این ‏تصویر نازیبا و نامیمون هم هستیم و میتونیم مواجه بشیم باهاش که به سادگی همه چیز رو هم زیر پا ‏میزارن‎.‎
‎ ‎این عدم وجود اخلاق، عدم وجود چهارچوب اخلاقی و این چارچوب معناداری که ما پیرامون قانون ‏آزادی میشناسیم در دل علم نه تنها باعث به وجود آمدن فجایع بزرگی در دل مباحث علمی نشده، بلکه ‏حتی علم را هم به سمت و سوی این بی بند و باری ها هم برده ام را مبدل به ابزاری همتای همان ابزار ‏هنر کرده یعنی حتی علم هم بدل به کالا علم شود‎.‎
‎ ‎حالا تبدیل به نقطه ای میشود که از علم برای پول سازی استفاده میکنند نه برای رسیدن به جان ها، نه ‏برای در امان داشتن، نه برای کمک کردن، نه برای بهزیستی جمعی‎.‎
‎ ‎آن هدف غایی که در نهایت ما از این برساخت ها طلب داریم همین موضوعی ست که زندگی بهتر را ‏نه فقط برای یک شخص، نه فقط برای یک نوع که انسان باشد بلکه برای تمام جان ها فراهم کند‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که این رابطه ی علم و اخلاق را به پیش ببریم و این پل را بوجود بیاوریم‎.‎
‎ ‎پلی که در نهایت ما را به سمت و سویی ببرد که قانون و قاعده ی آزادی این احترام به جان دیگران و ‏محترم شمردن جان ها ملاک و معیار اصلی در دل علم بشه و در نهایت علم ما رو به سمت و سویی ‏برسونه که زندگی بهتری رو پدید بیاره‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما باید راهی رو پیدا بکنیم برای بازاندیشی در این مفهوم‎.‎
‎ ‎علم برای زیست بهتر جمعی جانها، همه جان ها، انسان ها، حیوانات و گیاهان، همه جان ها‎.‎
‎ ‎این نقطه ایست که ما باید بازآفرینی نسبت به این مفهوم و ارزش تازه داشته باشیم‎.‎
‎ ‎ارزشی که جدا از این طبقات باشه از این تقسیم بندی ها باشه‎.‎
‎ ‎تقسیم بندی هایی که مدام داره زیست ما رو تحت تاثیر خودش قرار میده‎.‎
‎ ‎قاعدتا خیلی از ماها در خیلی از نقاط در باب این تقسیمات داریم سوءاستفاده میکنیم‎.‎
‎ ‎ازش لذت هم میبریم‎.‎
‎ ‎وقتی در یک جایگاهی قرار میگیرید که به عنوان یک انسان اشرف مخلوقات هستید شاید به خودتون ‏ببالید‎.‎
‎ ‎حالا وقتی میرید در یک نقطه دیگه مثلا تبدیل به یک زن میشید در برابر یک مرد و حالا در اون قوانین ‏و قواعد و ارزش گذاری های کشورهای اسلامی و یا کشور های دیگر در جهان و نگاه های آلوده ‏دیگر در جهان که باز این پست انگاری را در خود دارد، این برابری را از میان برده و برتری طلبی را ‏میدان دار کرده و حالا شما اگر در آن پوزیشن پائین قرار بگیرید و مبدل به زنی بشوید که تمام حقوقش ‏را از دست رفته می بیند چی؟
‎ ‎آنجا هم باز دوست دارید به این طبقات بال و پر بدهید؟
‎ ‎اگر برید در اون نقطه ای قرار بگیرید که حالا باز هم مرد هستید‎.‎
‎ ‎یک زنی است که از شما کمتر و کمتر هست‎.‎
‎ ‎حالا اگر در جایگاه مثلا کافر و مومن و مرتد و مومن قرار بگیرید چی؟
‎ ‎اگر برید و در یک سرزمین دور تر زندگی کنید و در دل تبعیض ها مبدل به شهروند درجه ی دوم ‏بشوید، بی ارزش بشید و حق زیستن و حیات و کار کردن و تحصیل کردن رو نداشته باشی چی؟
‎ ‎باز هم اونجا حاضرید به این طبقات بال و پر بدید؟
‎ ‎پس ما نیاز داریم یک بار از این تصویر آلوده به طبقات و تقسیم بندی ها جدا بشیم‎.‎
‎ ‎یک بار همه دنیا رو جان ببینیم‎.‎
‎ ‎جانی که یکتاست برابر هست‎.‎
‎ ‎تمام ارزش در دلش نهفته هست و حالا با این نگاه با تزریق این نگاه به دل برساخت های انسانی ‏میتونیم به نقطه ای برسیم که زندگی بهتر رو برای خودمون و دیگران پدید بیاریم‎.‎
‎ ‎میتونیم با فاصله گرفتن از اون نگاه آلوده ای که همه چیز رو، تمام رفاه رو برای خویشتن میخواد و ‏حاضره همگان رو قربانی راه خودش بکنه، فاصله بگیریم و به اون نقطه ای برسیم که این زندگی بهتر ‏رو برای همه جانداران میخوایم‎.‎
‎ ‎این آزادی و برابری رو برای همگان طلب کنیم تا در نهایت در دلش ما هم برابر و آزاد باشیم‎.‎
‎ ‎در این چرخه مسموم شاید یک بار ما به مراد خودمون برسیم‎.‎
‎ ‎با از میان بردن دیگران، با پا روی سر گذاشتن، با اسارت دیگران، ما ذره ای آزاد بشیم اما این دومینوی ‏پر تکرار روزی ما رو هم در اسارت قرار خواهد داد‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما در زمینه علم و در تمام زمینه ها و برساخت های انسانی نیاز به بازتعریف ارزش هایی داریم، ‏چارچوب اخلاقی داریم و چارچوب و نحله فکری که در دل آن جان پنداری فریاد می زند‎.‎
‎ ‎فریادی برای آزادی و برابری و احترام به همه جان‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورها رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎