خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که یک صحبتی پیرامون این ویژه برنامه بکنیم.‏
‏ نکته اول این هستش که این برنامه سعی میشه که به صورت روزانه منتشر بشه.‏
‏ پیش تر از این هم ما سعی کردیم که توی پادکست به نام جان و اصولا برنامه های صوتی که منتشر میشد با توجه به شرایطی ‏که در ایران وجود داره از اون برنامه گذشته کمی فاصله بگیریم.‏
‏ یعنی اون برنامه روتینی که کتاب های صوتی منتشر میشد هفته ای یک قسمت و در عین حال ویژه برنامه هایی به نام جام و ‏خود برنامه معمول به نام جان منتشر میشد و حالا شعر های صوتی سعی کردیم فاصله بگیریم و بیشتر اشعار صوتی که مرتبط با ‏این حال و روز این روزهای به نوعی ایران هست منتشر کنیم و حالا هم که حالا یک موقعیتی پیش اومده و زمانی هست که ‏بتونیم درباره اتفاقات ایران صحبت کنیم.‏
‏ در این ویژه برنامه سعی میکنیم که اختصاصا در باب این موضوعات صحبت کنیم و این برنامه هم به صورت روزانه منتشر بشه ‏و دیگه اون برنامه های سابق منتشر نشن.‏
‏ هر چند که اون برنامه ها هم قاعدتا همه و همه در راه آزادی و برای رسیدن به این تغییرات بوده.‏
‏ تمامی آثار من، کتاب ها، اشعار همه و همه پیرامون همین تغییر و انقلاب و در راستای آزادی بوده.‏
‏ هیچ اثری از من وجود نداره که فارغ از این افکار باشه.‏
‏ با توجه به باورها، آرمان ها و ایمان های خودم.‏
‏ و حالا سعی می کنم توی این ویژه برنامه هم با توجه به آرمان و ایمان خودمون پیرامون انقلاب ایران صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا توی این برنامه هم مطابق معمول ما سعی میشه که در باب موضوعات و مفاهیم اصلی صحبت بشه.‏
‏ در باب اتفاقات صحبت نمی کنیم و اون مفاهیم اصلی و معانی رو بیشتر دربارش صحبت می کنیم.‏
‏ همون طوری که تا الان هم در برنامه هایی به نام جان سعی شده در باب همین مباحث صحبت بشه.‏
‏ در این ویژه برنامه هم مطابق سابق همین رویه رو ما پیش می ریم و در باب انقلاب ایران صحبت میکنیم.‏
‏ اما فرای این بهتر هستش که یه بحث کلی رو پیرامون این انقلاب ایران و این ویژه برنامه که اسمش هم انقلاب ایران هست ‏داشته باشیم.‏
‏ اینکه چرا اسم این ویژه برنامه انقلاب ایران هست، موضوعی که قاعدتا خیلی دربارش صحبت شده، کم و بیش من شنیده ام ‏که حالا خیلی ها در باب این صحبت میکنن که حرکتی که امروز در ایران داره اتفاق می افته انقلاب نیست.‏
‏ بعضی ها یه همچین موضوعی رو مطرح میکنه.‏
‏ اگر نگاه و هدفشون معطوف به این باشه که اون اتفاقی که در نهایت می افته رو تعبیر و تفسیر به انقلاب بکنن، حق با اون ها ‏هست.‏
‏ اینکه شما پیروزی یک انقلاب رو تنها و تنها مفهومی برای انقلاب بدونید میتونید در این به نوعی مجادله پیروز میدان باشید.‏
‏ اما طی طریقتی که اتفاق می افته تا مردم یک کشور به یک انقلابی برسند رو هم قاعدتا اسمش انقلاب هست.‏
‏ یعنی شما اگر ذره ای هم پیرامون مسائل جامعه شناسی.‏
‏ دانایی داشته باشید می توانید به این مفهوم برسید.‏
‏ اینکه اتفاقی که در نهایت می افتد و یک انقلاب به یک پیروزی می رسد.‏
‏ مبنای ما برای نامگذاری انقلاب نیست.‏
‏ حالا خیزش و جنبشی که در نهایت یک هدف انقلابی رو دنبال کنه، اون مسیری رو که دنبال میکنه رو هم قاعدتا باید اون رو ‏اسمش رو انقلاب گذاشت.‏
‏ یعنی شما وقتی به تاریخ کشور های مختلف، انقلاب هایی که اتفاق افتاده از انقلاب فرانسه در نظر بگیرید تا روسیه یا حتی ‏خود ایران خودمون، انقلاب مشروطه و یا همین انقلاب 57 نگاه بکنید، اینها همشون یک طیف طریقتی داشتند.‏
‏ این اتفاقات در مرور سال ها اتفاق افتاده.‏
‏ به یکباره انقلابی شکل نگرفته و این طی طریقتی که داره در ایران اتفاق می افته.‏
‏ از همون ابتدای امر هم سمت و سوی به نوعی انقلابی داشته.‏
‏ حالا بیشتر میشه در باب این مفاهیم هم صحبت کرد و من سعی میکنم تو همین قسمت اولیه و در این پیشدرآمد به نوعی در ‏باب این موضوع بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنم.‏
‏ شما وقتی به شرایط ایران نگاه میکنید از همون ابتدای امر، از همون زمانی که سال 57 اتفاق افتاد و حزب جمهوری اسلامی ‏قدرت رو به نوعی قبضه کرد و در اختیار گرفت، از همون ابتدا هم شما رو به رو میشد با افکار انقلابی که هدف خودش رو گره ‏زده بود.‏
‏ با اینکه جمهوری اسلامی نباید باشه و به نوعی باید یک انقلابی در برابر جمهوری اسلامی اتفاق بیفته.‏
‏ شما مصادیق بیشماری رو از همون ابتدا هم باهاش روبرو بودید که نگاه بکنید به همون کسانی که به عنوان سلطنت طلب ‏میشناسیم و از همون ابتدا هم اونها گروهی بودند که به نوعی قدرت رو از دست دادن.‏
‏ پس قاعدتا از همون اول هم باید به دنبال انقلابی در برابر این انقلاب بودند که بتونن قدرت رو دوباره قبضه کنن.‏
‏ به نوعی یک ضد انقلاب در برابر انقلاب اتفاق بیفته که حالا قدرت رو به دست بگیرند.‏
‏ فرای اون ها کم کم ما مواجه میشیم با افکار مختلفی که در برابر جمهوری اسلامی می ایسته.‏
‏ گروه های مختلفی که از همون ابتدا هم حتی دست به اسلحه میبرند و جنگ مسلحانه حتی میخوان با جمهوری اسلامی بکنن.‏
‏ پس این ریشه فکری انقلابی از همون ابتدا هم وجود داشته.‏
‏ اما این که تا چه اندازه پیش رفته و در نهایت چه زمانی به این فکر عمومی رسیده و تبدیل به یک پویش عمومی و اجتماعی ‏شده است که موضوع قابل بحثی است.‏
‏ اما قاعدتا هر کسی که عقل سلیمی داشته باشه از همون ابتدا زمانی که انقلاب ایران اتفاق افتاد و حزب جمهوری اسلامی قدرت ‏را قبضه کرد، اگر نگاه می کرد به شرایط می دونست که جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب است.‏
‏ یعنی جمهوری اسلامی در نهایت دوباره با یک انقلابی از بین خواهد رفت.‏
‏ هر کسی به این موضوع نگاه می کرد با یک تحلیل ساده ای هم به این معنا می‌رسیم چرا که ما داریم در باب یک جهان متمدن ‏و مدرنی صحبت می‌کنیم که یک جمهوری اسلامی در برابرش وجود دارد.‏
‏ یک وصله ناجوری در برابر این جهان مدرن و پیشرفته که امروز شاهدش هستیم و این یک برهه تاریکی در تاریخ را ‏می‌توانست رقم بزند که زد.‏
‏ اما قاعدتا در نهایت محکوم به یک انقلاب دیگری بود برای از بین رفتن.‏
‏ چرا که ما داریم در باب یک جامعه متکثر صحبت می‌کنیم.‏
‏ جامعه‌ای مثل ایران که ما مواجه هستیم با طیف های مختلف فکری.‏
‏ طیف هایی که هیچ سر سازشی با جمهوری اسلامی از همان ابتدا هم نداشتند.‏
‏ در باب مسئله انقلاب هم من بارها صحبت کردم چه تو کتاب های مختلف چه در همین برنامه های به نام جان.‏
‏ در باب اینکه وقتی ما داریم در باب یک ساختار حکومتی و سیاسی صحبت می کنیم، وقتی مشکل ما در اصول باشه نهایتا فقط ‏یک راهکار در برابر داریم و اون هم انقلاب هست.‏
‏ شما اگر مشکلتون در فروع باشه با اصلاحات میتونید این مشکلات رو مرتفع بکنید.‏
‏ همونجوری که در سرتاسر جهان مواجه می شیم با حکومت هایی که در جهان وجود داشتند بر پایه دموکراسی به عنوان مثال ‏همین حکومت های غربی که داریم میبینیم.‏
‏ خب این ها رفورم هایی رو در خودشون مدام به وجود آوردن.‏
‏ قوانین عرفی حکمفرما بوده و قوانین قابل تغییر بوده.‏
‏ اما وقتی ما در اصول با هم مشکل داریم، اینجاست که تنها راه حل در برابر ما یک انقلاب، یک دگرگونی کلی هست که حالا ‏قرار هست است تمامی ارزش ها تغییر کند.‏
‏ ارزش های پیشتر تبدیل به ضد ارزش شوند و ارزش های تازه ای سر برون بیاورند که دقیقا ضد ارزش تلقی می شدند.‏
‏ از طرف حکومت پیشین، از طرف فرهنگ غالب قدیم.‏
‏ و این دگرگونی و انقلاب است و ما داریم در باب یک حکومتی صحبت می کنیم که پایه ها و مبنای فکری خودش را از دین ‏اسلام گرفته، یک اصولی را پدید آورده که حالا این اصول غیر قابل عدول است.‏
‏ شما نمی توانید این اصول را تغییر بدهید، نمی توانید درش اصلاحات و رفورم به وجود بیاورید.‏
‏ قاعدتا تنها راه در برابرتان انقلاب است.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با نیمی از جمعیت ایران که زنان تشکیلش دادند و حالا مواجه می شوید با قوانین نابرابری که ‏وجود دارد.‏
‏ همه این قوانین برگرفته از آن تفکر اسلامی است.‏
‏ اینها غیر قابل تغییر هستند.‏
‏ درشون نمی شه هیچ تغییری به وجود آورد.‏
‏ نمیشه قانون ارث رو تغییر داد.‏
‏ نمیشه قانون حضانت رو تغییر داد.‏
‏ نمیشه قوانین دیه رو تغییر داد.‏
‏ چرا که اینها اعتقاد و باور دارند که اینها قوانین الهی و غیر قابل تغییر هست.‏
‏ شما وقتی به عنوان یک شخصیت، یک فعال مدنی در پی منع اعدام هستید.‏
‏ منع این رفتار وحشیانه و این مجازات وحشیانه هستید.‏
‏ حالا در برابرتان یک حکومت اسلامی وجود داره که این رو شرعی و قانون الهی میدونه.‏
‏ هیچ وقت حاضر نیست که این قانون رو تغییر بده.‏
‏ اما در یک حکومت دمکرات شما میتونید با به وجود آوردن یک کمپین قدرتمند مدنی با به وجود آوردن یک قدرت سیاسی، ‏یک حزب سیاسی.‏
‏ در نهایت موفق بشید که قوانین رو تغییر بدید.‏
‏ میتونید یک رفورم رو به وجود بیارید چرا که اینها باورمند هستند که قوانین، قوانین عرفی است و قابل تغییر است.‏
‏ همان طور که در سرتاسر جهان هم در کشورهایی که پایبند به قوانین دموکراتیک بودند این اتفاقات افتاده.‏
‏ گروه های مختلفی شکل گرفتند.‏
‏ یک جامعه مدنی را تشکیل دادند.‏
‏ یک حرکت رو به پیشرفتی را آغاز کردند و در نهایت هم موفق شدند این قوانین را تغییر بدهند.‏
‏ در کشورهای مختلف شما مواجه می‌شوید با جنبش های مختلفی که به عنوان مثال جنبش های ضدنژادپرستی که در آمریکا ‏هم شکل گرفت.‏
‏ اما وقتی شما مواجه می‌شوید با حکومت آپارتاید، دیگر آنجا شما نمی‌توانید با اصلاحات کار را پیش ببرید، چرا که آن‌ها به ‏یک اصولی باورمند هستند که این اصول باورمند به این تبعیض نژادی هست.‏
‏ حالا این اصول تنها راه در برابر یک انقلاب هست که می تونه این نگرش مسموم رو تغییر بده و ارزش ها رو جایگزین بکنه، ‏این ارزش ها رو دگرگون بکنه.‏
‏ و اینجاست که ما میگیم در اصول وقتی تفاوت وجود داره راهگشا نیست.‏
‏ چیزی به جز انقلاب و اصلاح طلبی هیچ راهگشا نخواهد بود و هر کسی که از اون دور هم به ایران نگاه می کرد از همون ‏دوران ابتدایی هم مطمئنا مواجه می شد.‏
‏ با این معنا که جمهوری اسلامی در نهایت محکوم به یک انقلاب دیگه هست.‏
‏ شرط لازمی که در برابر جمهوری اسلامی وجود داشت یک انقلاب دیگری بود.‏
‏ از همون ابتدا هم شما مواجه میشید حتی با کودتایی که درون حکومتی می خواست اتفاق بیفته.‏
‏ حتی با گروه هایی که از همون ابتدا هم در برابرش بودند.‏
‏ حتی دست به اسلحه هم بردند و بعد رفتارهایی که جمهوری اسلامی طی مرور بودن خودش و به واسطه استمرارش به وجود ‏آورد هم این دامنه را گسترده و گسترده تر کرد.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا مواجه می‌شوید با اتفاقات وحشتناکی که در تابستان شصت و هفت در ایران افتاد و آن قتل عام بزرگ ‏زندانیان سیاسی، خب وقتی مواجه می‌شوید با یک کسی مثل منتظری که حالا نایب خمینی است و او هم به صدا می‌آید و ‏حتی حاضر است پشت پا بزند به این جایگاهی که در برابرش هست.‏
‏ قاعدتا این نمایانگر این است که یک بخشی از بدنه اجتماعی هم در برابر این تفکر ایستادگی خواهند کرد.‏
‏ قاعدتا یک بخشی هم اضافه خواهند شد به آن جماعتی که حالا باورمند به انقلاب هست.‏
‏ پس این رفتارهای وحشیانه جمهوری اسلامی هم مدام اضافه کرده به آن طیفی که حالا باور به انقلاب داشت.‏
‏ اتفاقات ریز و درشتی که در تاریخ وجودیت جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته.‏
‏ یعنی شما وقتی به عنوان مثال با کشتار های وحشیانه و قتل های زنجیره ای روبرو میشوید، حالا شما مواجه هستید با حکومتی ‏که به عنوان مثال دست به کشتن و قتل عام قلم داران یک کشور میزند، فرهنگیان کشور میزند، اقلیت های مذهبی رو میکشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با مخالفت همون اقلیت های مذهبی.‏
‏ حالا از دل همون اقلیت های مذهبی و باورمندان به اون باور مذهبی هم مخالفانی برای شما به وجود میاد که باور به یک انقلاب ‏دارند که باید با یک انقلاب جمهوری اسلامی از بین بره.‏
‏ حالا از دل همون نویسندگان و شاعران هم شما مواجه میشید با طیفی که باور به یک انقلاب دارن.‏
‏ در اتفاقات مختلف در سال هفتاد و هشت، هشتاد و هشت و.‏
‏ تا امروز وقتی شما مواجه میشوید با یک حکومتی که حالا هواپیمای مسافربری رو با موشک از بین میبره و میکشه.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با اینکه این نگاه بیشتر و بیشتر در آحاد ملت ظهور می کنه.‏
‏ این باور به انقلاب.‏
‏ این باور به تغییر و دگرگونی.‏
‏ وقتی اتفاقاتی از این دست رخ می ده، وقتی شما مواجه میشید با یک قتل عام وحشیانه، با کشتار های بی حد و حصر، با ‏رفتارهای سرکوبگرانه ای که جمهوری اسلامی در طول بودن خودش انجام داده، اتفاقاتی که در سال هفتاد و هشت در کوی ‏دانشگاه رقم زد در 88 با اون فجایعی که توی کهریزک و زندان ها کرد، با اعدام هایی که انجام داد، با کشتن بیگناهان بیشمار ‏شمار با کشته شدن کسی که تنها و تنها نقد داشت نسبت به این حکومت.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با این رفتارهای وحشیانه بیشتر و بیشتر در دل مردم معمولی اون جامعه هم در بین آحاد مختلف این ‏مخالفت رو بوجود میارید.‏
‏ وقتی کارگران رو تا این حد عاصی میکنید.‏
‏ وقتی تا این حد زندگی اقتصادی مردم رو دچار خدشه میکنید باز هم مواجه میشید با بیشماران دیگری که حالا به واسطه ‏شرایط اقتصادی راه حل رو در انقلاب میبینن و مدام در حال بازتولید بیشتری است از تعداد بی شماری که وارد این قطار ‏انقلاب میشن.‏
‏ یعنی شما اگر در نظر بگیرید از ابتدایی که این اتفاق افتاده و جمهوری اسلامی به عنوان یک حزب قدرت سیاسی رو به دست ‏گرفته، و انقلاب مردمی را از آن خود کرد.‏
‏ هر چند که قاعدتا پایگاه اجتماعیش در آن دوران از بقیه بیشتر بوده اما به مرور زمان این پایگاه را هر روز کم و کمتر دیده و ‏قاعدتا هر روز هم کمتر خواهد شد.‏
‏ یعنی روزی که این جماعت شادمان بودند از داشتن شهدایی که رفتند و جونشون رو در جنگ با عراق دادند، حالا امروز ‏مواجه میشن با فرزندان همون شهدایی که حاضر نیستند به نوعی در این قتل و وحشیگری و خونخواری جمهوری اسلامی سهیم ‏بشن، از نام پدرانشون سوءاستفاده بشه توسط جمهوری اسلامی.‏
‏ این نوید این رو میده که هر روز داریم ما مواجه میشیم با یک طیف بیشتری که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند.‏
‏ این قطاری که از همون ابتدا هم شکل گرفته از همون ابتدا گروه های بیشماری اضافه شدند.‏
‏ هر روز تعداد بیشتری رو در خودش جای میده.‏
‏ هر روز تعداد بیشتری از اون بدنه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشته کم میشن و اضافه میشن به جماعتی که حالا تنها راه ‏حل در برابرشون رو انقلاب میدونن.‏
‏ حتی بازی اصلاحاتی که جمهوری اسلامی هم به وجود آورد راه گشا نبود و در طول بودن این اصلاح طلبان به مردم ثابت شد ‏که این ها کارایی و قابلیتی رو ندارن برای اینکه بتونن تغییراتی به وجود بیارن.‏
‏ حتی تغییرات در فروع.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با اصلاح طلبان و دار و دسته اصلاح طلبان خب اینها در اصول که نمیخواستن تغییری به وجود ‏بیارن.‏
‏ به عنوان مثال قرار نبود که ولی فقیه رو ساقط کنن.‏
‏ قدرت لجام گسیخته ای که در اختیار یک فرد هست رو از بین ببرن.‏
‏ این پادشاه و سلطان و خلیفه رو کم رمق و بی جان بکنن.‏
‏ قرار بود که مطیع این فرمانده در برابر خدا در آسمان های خودشان باشند، یوغ بردگی را به گردنشان بیندازند.‏
‏ قرار نبود که تغییری به سود زنان مثلا این مملکت به وجود بیاورند.‏
‏ قرار نبود که تغییر در منع اعدام به وجود بیاورند.‏
‏ قرار نبود ارزش ها رو عوض بکنه.‏
‏ قرار نبود اصول رو تغییر بدهند.‏
‏ پایبند به همان اصول.‏
‏ قرار بود فروع جزئی را در این مملکت تغییر بدهند.‏
‏ به عنوان مثال همین گشت ارشادی که با وحشی گری جمهوری اسلامی مدام در حال از بین بردن بیشتر تعداد بیشتری از مردم ‏این کشور هست.‏
‏ داغدار کردن مردم بیشتری در این کشور هست.‏
‏ حتی برنتابید که آنها هم بخواهند تغییر جزئی را در این فروع خودشان به وجود بیاورند.‏
‏ این سرسپردگی و این شهوت به قدرت که در سران جمهوری اسلامی وجود دارد، مدام باعث شد که حتی خودی های درونی ‏خودشان را هم ببلعند.‏
‏ حتی مخالفین به نوعی منتقدین هم حتی شاید نمیشد اسمشون رو گذاشت حتی منتقدین درونی خودشون رو هم تاب نیارن از ‏منتقدین درونی خودشون هم مخالف سرسخت به وجود بیارن که انقلابی باشه و این میل به قدرت و این سرسپردگی به قدرت ‏در جمهوری اسلامی مدام تعداد بیشتری رو به این قطار انقلاب اضافه و اضافه کرد و هر روز هم در حال اضافه تر شدن هم ‏هست.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب انقلاب ایران صحبت میکنیم مفهومش این نیست که انقلاب ایران شکل گرفته.‏
‏ ما داریم در باب یک پروسه ای صحبت میکنیم که از نظر من از همون ابتدایی که جمهوری اسلامی قدرت را قبضه کرد وجود ‏داشت.‏
‏ طیف کمی وارد اون بودن اما به مرور زمان بیشتر و بیشتر جنبه عمومی پیدا کرد.‏
‏ تعداد بیشتری وارد این چرخه شدن.‏
‏ اما این چرخه از همون ابتدا وجود داشت و تنها راه حل در برابر جمهوری اسلامی هم قاعدتا انقلاب بود.‏
‏ ما داریم درباب اصولی صحبت می‌کنیم که از قرآن اخذ می‌شود.‏
‏ شما وقتی روبه‌رو می‌شوید با قانون اساسی جمهوری اسلامی، حتی عناوین تبصره ها و ماده هایی که در این قانون وجود دارد ‏که شاید کسی را قلقلک بدهد.‏
‏ به عنوان مثال در راستای رسیدن به آزادی به عنوان مثال آزادی بیان، بلافاصله شما مواجه می‌شوید با تتمه ای که در این ‏صحبت پیرامون این مطرح می‌شود که باید در برابر موازین اسلامی نباشد.‏
‏ یعنی شما آزادی بیان دارید تا جایی که در باب اسلام صحبت نکنید.‏
‏ خب این دارد به شما نوید این را می‌دهد که یک اصولی در برابر شماست که غیر قابل عدول و تغییر هست، غیر قابل رفورم ‏هست، اصلاح است.‏
‏ این اصول تنها و تنها با از بین رفتن است که قابلیت این را دارد که شما به چیزی که می‌خواهید به آرزویی که دارید دست پیدا ‏بکنید.‏
‏ به عنوان مثال، شما با حجاب اجباری روبه‌رو هستید.‏
‏ که ریشه ی این فکر از قرآن گرفته شده.‏
‏ آیاتی که در قرآن پیرامون این موضوع وجود داره.‏
‏ من چندین بار هم اشاره کردم که ذهن ما زباله دانی نیست.‏
‏ برای اینکه بخوایم این عناوین رو به ذهن بسپاریم و بگیم آیه 21 سوره ی فلان.‏
‏ اما مضمونی که ازش خاطرم هست این هست که زنان باید حجاب خودشون رو رعایت کنن و اون حجابی هم که اونجا داره ‏مطرح میشه یک پارچه ی مشکی بلندی است که حتی روی سینه های اونها رو هم بگیره روی گردن و سینه ها رو بگیره.‏
‏ این یک مرکز اسلامی داره، یک ریشه ی قرآنی داره و حکومتی که بر پایه ی این دین و بر پایه این کتاب و بر پایه این ‏شریعت بوجود اومده، غیر قابل تغییر و اصلاح هست و تنها راه حلی که برای مردم به وجود میاد تنها و تنها انقلاب هست.‏
‏ دگرگونی و تغییر بنیادی است که بشه تمام این مظالم رو از بین برد.‏
‏ یک فعال مدنی که در پی منع اعدام هست هیچ راهکار دیگری به جز انقلاب نداره.‏
‏ هیچ راه حلی در برابرش نیست.‏
‏ کسی که در پی اعدام نشدن کودکان زیر هجده سال هست، جرایمی که به اونها منتسب می دونن و در نهایت اونها رو به جوخه ‏های دار می سپارند.‏
‏ کسی که داره در این راستا حرکت می کنه تنها راه در برابرش انقلاب هست.‏
‏ هیچ راه دیگه ای در برابر نداره.‏
‏ در هر حوزه ای که فعالیت می کنه تنها راه در برابرش همون انقلاب هست و عوامل مختلفی در طول زمان باعث میشه که جنبه ‏عمومی بیشتری به خودش بگیره.‏
‏ اون پایگاه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشته از ابتدای انقلاب مدام در حال ریزش هست.‏
‏ مدام داره تعداد بیشتری ازش کم میشه.‏
‏ در ابتدا شاید به اصلاح طلب ها اضافه می شد و در نهایت از اصلاح طلب ها هم جدا می شد و به سیل بی شمار کسانی که دل ‏در گرو انقلاب دارند اضافه می شد.‏
‏ یک تصویر از همان دوردست ها هم قابل دیدن و رویت بود.‏
‏ یعنی همواره هر کسی ذره ای اگر فکرش را درگیر می کرد می دانست و این تصویر را می توانست در برابر خود ببیند که در ‏نهایت جمهوری اسلامی روزی در برابر این انقلاب اتفاق خواهد افتاد و وقتی ما داریم در باب انقلاب صحبت می کنیم، منظور ‏این طی طریقتی است که دارد اتفاق می افتد.‏
‏ از همان ابتدا هم اتفاق افتاده، از شصت و هفت، از قتل های زنجیره ای، از سال هفتاد و هشت. 11.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با اتفاقاتی که در سال هشتاد و هشت اتفاق افتاد.‏
‏ به عنوان مثال جماعتی که به دنبال رای خودشان بودند، در دل آن جماعتی که دنبال رای خودشان بودند، خیلی ها هم بودند که ‏دنبال انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی بودند.‏
‏ من خودم هم یکی از همان ها بودم.‏
‏ یعنی سال هشتاد و هشتی که در ایران شلوغی شد.‏
‏ من هم توی خیابون بودم.‏
‏ من برای رای هم که به خیابون نرفته بودم من رای نداده بودم.‏
‏ من توی زندگیم تا به حال به جمهوری اسلامی رای ندادم.‏
‏ اما در خیابان بودم.‏
‏ برای این که انقلاب بکنم.‏
‏ اما قاعدتا اون زمان مردم، عموم مردم، عامه مردم در پی این راه نبودند.‏
‏ در بینشون تعداد بی شماری هم بودند که تنها رای شون سرنگونی جمهوری اسلامی بود.‏
‏ اما در بینشون کسانی هم بودند که شاید به دنبال آراء شون بودند.‏
‏ اما در نهایت این چرخه در حال تغییر هست.‏
‏ مدام داره به این قطار ضد انقلابی که قرار است با یک انقلاب جمهوری اسلامی رو از بین ببره اضافه میشه.‏
‏ مدام داره از اون بدنه اجتماعی که جمهوری اسلامی در اختیار داشته کم میشه با رفتارهای وحشیانه، احمقانه، ظالمانه ای که ‏انجام می دهد.‏
‏ و هر کسی که در پی تغییری در جمهوری اسلامی بگرده تنها راهش انقلاب هست.‏
‏ هیچ راه دیگه ای در برابر نداره.‏
‏ ما در باب یک حکومت دموکراتیک صحبت نمی کنیم که قرار باشه با آرامش اون، با به وجود آوردن یک حزبی با رفتارهای ‏مدنی که از خودمون شکل میدیم، با به وجود آوردن یک صنفی خواسته هامون رو پیش ببریم.‏
‏ ما همچین قدرتی در اختیار نداریم که بتونیم قوانین رو عوض کنیم.‏
‏ ما داریم در باب حکومتی صحبت میکنیم که اگر به عنوان مثال شما نماینده یک مجلسی بشید و از شورای نگهبان رد بشید و ‏صلاحیت تون هم قبول بشه و بعد بخواید اونجا ایده ای رو مطرح کنید با عنوان منع اعدام شما مواجه هستید با یک شورای ‏نگهبانی که قرار هست قوانینی که توسط مجلس شورای اسلامی.‏
‏ مصوب قرار هست که بشه رو بهش یک نظارتی داشته باشه که با قوانین اسلامی در تضاد و تناقض نباشه.‏
‏ پس یعنی شما هیچ راهی ندارید که این هرم رو از بین ببرید؟
‏ در صورت نبودن این هرم هست که شما آزادی عمل دارید.‏
‏ برای اینکه اهداف و آرزوها و آرمان های خودتون رو پیش ببرید و این حکومت از همون دوردست با هر نگاهی که ذره ای ‏درش عقل و ادراک بود، تحقیق و تفحص درستی بود و در نهایت هر کسی با نگاه بهش می تونست به این نتیجه برسه که در ‏نهایت به یک انقلابی ختم میشه و جمهوری اسلامی محکوم به سرنگونی هست.‏
‏ و وقتی در باب این انقلاب صحبت میکنیم این دریچه ای هست که از همون ابتدا هم باز شده و امروز هم ادامه پیدا میکنه.‏
‏ اینکه این جنبش امروزی چه سرانجامی داشته باشه موضوع مهمی نیست.‏
‏ موضوع مهم این هست که این دریچه در نهایت به یک انقلاب ختم میشه.‏
‏ جمهوری اسلامی هیچ راه حلی در برابر خودش نداره به جز انقلاب.‏
‏ تنها راه حل در برابر جمهوری اسلامی انقلاب هست.‏
‏ وقتی ما به انقلاب ایران در بابش صحبت میکنیم یک حتمی است که غیر قابل عدول و تغییر است.‏
‏ اما موضوع مهمی که در این انقلاب وجود داره این هست که ما باید در باب راهکارها و برنامه ها شناخت و آگاهی بیشتر و ‏بیشتر در باب اون ها صحبت بکنیم.‏
‏ به راه حل هایی برسیم که زمان رسیدن به پیروزی رو کمتر بکنیم و هزینه هایی که قرار هست داده بشه کمتر و کمتر بشه و در ‏نهایت اون تصویری که قرار هست در آینده داشته باشیم رو از قبل بدونیم و بشناسیم و به اون سمت و سو حرکت بکنیم.‏
‏ پس اگر قرار هست پیرامون انقلاب ایران صحبت بشه در باب وجودیت کسی نمی تونه صحبتی بکنه چرا که از همون ابتدا هم ‏وجود داشته.‏
‏ جمهوری اسلامی مترادف با یک انقلاب دیگه بود.‏
‏ حتی یک بار نزدیک شدن به یک معنی ساده ای مثل اینکه شما وقتی در جمهوری اسلامی روبرو میشید با دادگاه انقلاب بعد ‏از 30 سال شما 30 سال هست قدرت را قبضه کردید، همه ارکان در اختیار شماست.‏
‏ آموزش و پرورش، دادگستری، قوه قانونگذاری، قوه اجرائیه، نیروهای مسلح همه و همه در اختیار شما هست اما هنوز شما به ‏خودتون لقب انقلابی میدید.‏
‏ دلیل این هست که خود جمهوری اسلامی میدونه که انقلابی در برابرش وجود داره.‏
‏ تمام عمر از همون بدو حیاتش هم می دونسته که یک انقلابی در برابرش وجود داره و محکوم به یک انقلاب هست.‏
‏ چرا که در جهان مدرن چنین حکومتی قدرت به وجود اومدن رو نداره در نقطه ابتدایی.‏
‏ اما با توجه به اینکه حتی به وجود بیاد به واسطه اشکالات مهم تاریخی و فرهنگی که در ایران وجود داشته هیچوقت قدرت بقا ‏نخواهد داشت.‏
‏ به همون عیان بودن خورشید که در برابر همه ما هست.‏
‏ این موضوع عیان و در برابر دیدگان هستش که جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب هست.‏
‏ و این سرسپردگی جمهوری اسلامی به واژه انقلاب و این حجم از انقلابیگری که در خودش داره بعد از چهل و سه سال نوید ‏این رو میده که حتی خود جمهوری اسلامی و عوامل و انصار جمهوری اسلامی از همون ابتدا هم میدونستن محکوم به یک ‏انقلاب دیگه هستن.‏
‏ پایگاه اجتماعی رو که از ابتدا به واسطه تحمیق مردم، به واسطه فریب مردم، به واسطه اشتباهات تاریخی ای که حاکمان پیشین ‏کردند، به واسطه خلا فرهنگی که از همان ابتدا هم وجود داشته به واسطه نبودن کتاب های موثر، شخصیت های موثر و این ‏حجم از گنگ بودن مفاهیم اسلامی در ایران وجود داشته.‏
‏ این ها تونستن سوار بشن، یک بدنه ای رو برای خودشون به وجود بیارن و این بدنه در طول زمانی که از وجودش گذشته مدام ‏در حال متلاشی شدن است.‏
‏ مدام در حال کم شدن است.‏
‏ با آگاهی رساندن.‏
‏ با توجه به رفتارهای احمقانه ای که خودش در طول این بودن کرده.‏
‏ این رفتارهای ظالمانه ای که انجام داده هر روز و هر روز هم از تعداد این بدنه کم تر شده.‏
‏ به تعداد آن بدنه ای که به دنبال انقلاب هست بیشتر و بیشتر شده.‏
‏ قاعدتا ایران در نهایت به یک انقلابی خواهد رسید.‏
‏ اما اینکه ما باید این زمان را کوتاه تر بکنیم خب قاعدتا باید این زمان کوتاه تر بشه تا تعداد کمتری در این حکومت وحشیانه ‏جمهوری اسلامی و این نگاه وحشیانه اسلامی از بین بروند، شکنجه بشوند.‏
‏ ما باید این زمان را کوتاه تر بکنیم.‏
‏ ما باید هزینه ها را پائین تر بیاوریم.‏
‏ هزینه کمتری بدهیم.‏
‏ جوانان کمتری در برابر گلوله قرار بگیرند.‏
‏ کشته بشوند، شکنجه بشوند.‏
‏ به زندان بیفتند.‏
‏ مردم کمتری از بین بروند.‏
‏ و در نهایت باید یک افق روشنی را در برابر داشته باشیم تا با میل به آن، با امید به آن، با آرزو داشتن در برابر آن تلاش بکنیم و ‏به پیش برویم.‏
‏ و قرار است که در این ویژه برنامه انقلاب ایران هم بیشتر در باب این مسائل صحبت بشود.‏
‏ در باب مفاهیمی از این دست.‏
‏ در این قسمت می خواستم در باب این جنبشی هم که اتفاق افتاده بیشتر صحبت بکنم اما در قسمت های آتی سعی میکنیم ‏بیشتر و بیشتر درباره‌ش صحبت کنیم چرا که سعی میکنم این برنامه به نام جان این ویژه برنامه قسمت هاش بین 40 تا 60 دقیقه ‏خلاصه بشه و چکیده و مختصر باشه و سعی میکنیم در قسمت آتی هم بیشتر در باب این تحولات از همون ابتدا تا همین جنبش ‏امروزمون بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم.‏