خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که قبل از هر چیزی ما به محمد رجوع بکنیم.‏
‏ محمد و نگاه او برای حکومتداری و اصولا گره خوردن نگاه های اون با حکومتداری و این مباحث سیاسی.‏
‏ خب ما وقتی به ادیان نگاه میکنیم و ادیان ابراهیمی رو مد نظر داریم و به ویژه اسلام اما در مجموع وقتی به این ادیان ابراهیمی ‏نگاه می‌کنیم مواجه می‌شیم با پیامبرانی که گاها مصلحان اجتماعی بودند و گاها به دنبال قدرت طلبی و به نوعی داشتن ‏حکومت.‏
‏ یعنی موسی و محمد جزو اون دسته ای هستن که به دنبال حکومت‌داری پیامبری کردن.‏
‏ یعنی از اون ابتدای امر هم می‌شه ریشه های علاقه به حکومت‌داری رو در اینها دید که هدفشون یک نوع هدف سیاسی بوده.‏
‏ از همون ابتدا هم همین شکل بوده، هدفشون تقابل با نظام سیاسی بوده.‏
‏ اما در کنار اینها کسانی مثل مسیح رو داشتیم به عنوان مثال که اینها کمتر خودشون رو درگیر مسائل سیاسی می‌کردن.‏
‏ حتی با حکومت وقت هم مشکلی نداشتن.‏
‏ حتی وقتی صحبت باهاشون می‌شده در باب حکومت وقت سعی میکردند یک نوع جواب های محافظه کارانه ای بدهند و ‏خودشان را راحت بکنند به نوعی و درگیری ای به وجود نیاورند.‏
‏ به نوعی نگاهشان توامان و گره خورده با مباحث سیاسی و حکومت داری نبود.‏
‏ اما در کنار اون محمدی رو داریم که به شدت نگاه گره خورنده ای با مباحث سیاسی و حکومت داری داشت.‏
‏ یعنی از همان ابتدا در برابر حکومت وقت بوده در برابر.‏
‏ حالا همون جمعی از اون روئسای قبیله که بر مکه حکومت میکردند در برابر اونها بوده، در برابر موعظه های اونها بوده.‏
‏ به نوعی رفتارهایی که انجام میداده، رفتارهای سیاسی ای بوده که قدرت اونها رو لگدمال میکرده.‏
‏ وجود کعبه و این ارزشی که برای مردم مکه داشته.‏
‏ کعبه به عنوان یک جایگاهی که خب خیلی از قبایل مختلف میومدن برای زیارت و بعد به واسطه این زیارتی که می‌کردند ‏خب مسائل تجاری و اقتصادی هم رونق پیدا می‌کرد دیگه در اون کشور اصولا این مبادلاتی که بین مردم مکه و دیگر اقوام ‏اطراف اتفاق می افتاده اونها رو کمک می‌کرده و وقتی پرچم مخالفتی از سوی محمد در برابر اونها برداشته میشه، به نوعی اونها ‏میتونن این موضوع رو درک کنن که این مساله مسئله سیاسی و بعد سیاسی به خودش میگیره.‏
‏ یعنی حالا کسی اومده که قرار هست این کعبه رو دگرگون بکنه؟
‏ قرار هست که این خدایگانی که برای قبایل مختلف دارای ارزش و اعتبار هست رو از بین ببره؟
‏ خب هر کدوم از این قبایل به واسطه یکی از این خدایگان میومدن یا به واسطه چند تا از این خدایگان میومدن، هر کدوم به ‏نوعی دارای ارزش و اعتبار برای بخشی از این مردم بود.‏
‏ و خب حالا یک پیامبری بود که علائم یگانگی و یکتا پرستی رو بالا برده بود و قرار بود که تمام این خدایگان رو محو بکنه و ‏خب این ها خودشون رو در شرایط سختی می دیدند.‏
‏ این که حالا شاهراه اقتصادی این ها و این تجارت با بیگانگان قرار هست که به نوعی بسته بشه.‏
‏ اگر این اتفاق بیفته و از همون ابتدا هم شما میتونستید رگه های سیاسی این مبحث رو ببینید و این نگاه محمد نسبت به ‏حکومت داری فرای اون در قرآن هم میتونید این ریشه ها رو ببینید.‏
‏ این تقابل، این خدا و این الله رو با حکومت و حکومت مندان.‏
‏ این که این خدا مدام خودش رو پادشاه جهانیان معرفی میکنه و خودش رو حاکم جهان معرفی میکنه و اصولا شما میتونید با ‏این نگاه های سیاسی و حکومت داری، قرآن، اسلام و خدای اسلام الله روبرو بشید و این نگاه ها از همون ابتدا هم ریشه دار در ‏قرآن وجود داشته.‏
‏ حتی پیش از اینکه محمد دارای قدرتی بشه.‏
‏ یعنی حتی در بین آیات مکی هم میتونید این نوع نگاه رو درک کنید هرچند اون جا کم تر بوده و هر چقدر به مرور زمان ما به ‏سمت آیات مدنی و قدرت گرفتن هم می‌رسیم.‏
‏ این آیات قدرتمندتر و این نگاه سیاسی قدرتمندتر می‌شود.‏
‏ پس ما باید در وهله اول این را در نظر داشته باشیم که اسلام دین سیاسی است نه اسلام گره خورده از مباحثش با مباحث ‏سیاسی شبیه به ادیان دیگر نیست یعنی شبیه به خصوص به مسیحیت نیست.‏
‏ هرچند که مسیحیت هم که باورهای خودش را با قدرت و حکومت‌داری پیوند زد و یک دوران تاریک بزرگی را در اروپا ‏شکل داد، یعنی این قرون وسطی و آن اتفاقات دهشتناکی که می‌افتد، همه ثمره تلاش‌های این برادران مسیحی است که جهان را ‏به این نابودی و خفت و خواری کشاندند.‏
‏ جنگ های بی شمار، تفتیش عقاید و رفتارهای وحشتناک و وحشیانه‌ای که انجام دادند، کشتار زنان و ساحره ها و الی آخر.‏
‏ عناوین بی‌شماری که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد و شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کردیم و برنامه ای هم ساختیم.‏
‏ اما در مجموع حتی اونهایی که یعنی مسیحیانی که اعتقادات بنیادین سیاسی نداشتند هم طی مرور زمان به این سمت کشیده ‏شدند و زمانی که قدرت رو به دست گرفتند حالا کم کم تونستند که پایگاه اجتماعی رو به دست بیارند.‏
‏ هرچند که این پایگاه سیاسی بیشتر بهشون کمک کرد و اون اتفاقاتی که در روم باستان افتاد بیشتر باعث قدرت گیری اونها ‏شد.‏
‏ خیلی از بحث اصلی نمی خوایم دور بشیم اما در مجموع شما در اونها هم این نگرش سیاسی رو می بینید که حالا شما در ‏برابرتان یک اسلامی رو دارید که اسلام اصولا دین سیاسی هست.‏
‏ یعنی از ابتدا با یک خدایی رو به رو هستید که اصلا مباحث سیاسی رو مطرح می کنه در باب حکومت داری، در باب فرمان ‏دادن، در باب فرمانبرداری و در باب این نگاه و این نظمی که قرار هست که بسازه و بعد هر چقدر که پیش میرید در این تاریخ ‏مواجه می شوید با محمدی که حالا زمانی که هجرت می کند و به مدینه می رود دیگه دارای حکومت می شود.‏
‏ یعنی دیگر حالا قرار است که یک حکومتی داشته باشد.‏
‏ قرار است که پادشاهی و سلطنتی بکند.‏
‏ و شما در دوران مدینه با محمدی روبرو می شوید که حالا قدرت سیاسی را به دست گرفته و قرار است که آن طیف فکری که ‏به آن باور دارد و آن نوع حکومت را هم پایه ریزی بکند.‏
‏ نوع حکومتی که قاعدتا بر پایه استبداد است.‏
‏ یعنی شما با یک استبداد تمام و کمال روبرو هستید.‏
‏ یک استبدادی که همه قدرت در اختیار یک نفر هست.‏
‏ حالا آن یک نفر هم قرار است که تمامی این آرا و باور ها را از یک خدای آسمانی بگیرد.‏
‏ حالا خدای آسمانی که در آن دوران زیست محمد وجود داشته دیگر حضور داشته.‏
‏ حالا هرچقدر به آینده می رویم و بیشتر جلو می رویم در باب این مسائل بیشتر صحبت می کنیم و کم کم به این مباحثی می ‏رسیم که در نهایت این استبداد دینی را به وجود آورده و این به مراتب وحشتناک تر و وحشیانه تر حتی از دوران حکومت ‏خود محمد است.‏
‏ چرا که در این ایستا بودن حد رو به کمال میرسونه دیگه.‏
‏ حالا دربارش در آینده بیشتر صحبت میکنیم.‏
‏ اما در باب این حکومتداری شما میتونید ببینید که این استبدادی که محمد بهش باورمند هست و به نوعی حکومت اسلامی ‏قلمداد میشه در مدینه آغاز و ادامه پیدا میکنه تا حتی زمانی که به مکه میرسه.‏
‏ خب شما در مکه هم دوران حکومت محمد رو میبینید چه در مدینه و چه در مکه از همون ساختاری که بهش باورمند هست ‏دنباله روی میکنه و این راه رو ادامه میده.‏
‏ حالا یه مقداری در باب این ساختار هم میتونیم صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه برآیند تفکر اسلامی قاعدتا چه نوع حکومتی رو میتونه به ما به دست بده.‏
‏ خب این ریشه های تفکر ها از یک به نوعی منبع خاصی باید تغذیه بشن و منبع اصلی این نگاه هم قاعدتا در باب اسلام، قرآن ‏و این نگاه اسلامی هستیم.‏
‏ یعنی شما این حکومت داری سیاسی خودتون رو باید از این ریشه های مذهبی و این ریشه ی فقهی خودتون به نوعی تغذیه ‏بکنید؟
‏ حالا شما روبرو میشید با قرآنی که به شما یه خط مشی ای رو میده.‏
‏ خب یک نمونه بارزی داره در باب حکومت داری که اون پادشاه پادشاهان هست.‏
‏ اون خدایی در آسمان هست.‏
‏ خدایی که حاکم هست و محکومیت میده.‏
‏ خدایی که ارباب هست و بردگان و بندگانی داره.‏
‏ این خدا حکم میکنه و بقیه مجبور به اطاعت اون هستند.‏
‏ در این سیستم فکری که قرار هست به شما خورانده بشه هیچ جایگاهی در کنار خدا که وجود نداره.‏
‏ قدرتی در کنار قدرت خدا وجود نداره.‏
‏ قدرت ناظری در کنار قدرت خدا که وجود نداره.‏
‏ ما داریم در باب یک قدرت بلاعزل و مافوق ذهن و بشری خودمان صحبت می کنیم که همه چیز به اختیار اون هست و حالا ‏قراره اگر این مدل و این نمونه به ما یک نمونه زمینی بده، یک حکومت استبدادی وحشتناک رو به ما تجویز بکنه و به نوعی ‏تصویر بکنه.‏
‏ یعنی شما اون خدا و اون پادشاه پادشاهانی که در آسمان حاکم بر انسان ها هست رو حالا قراره که یک اشل و نمونه زمینی ‏براش داشته باشید که قرار هست محمد در اون تخت بشینه.‏
‏ قرار هست که محمد جای خدای آسمان ها رو بر زمین بگیره.‏
‏ قرار هست که حاکم بلامنازع این جمع انسانی اون باشه.‏
‏ قرار هست که ناظری نداشته باشه.‏
‏ قرار هست که قدرتی همتا و همسوی خودش نداشته باشه و ما با این فلسفه وجودی خدا که در اسلام و دیگر ادیان و در تمامی ‏ادیان توحیدی برابر هست روبرو میشیم که تمامی این‌ها هم دنباله‌رو یک حکومت استبدادی هستند چرا که خوراک و تغذیه ‏اصلیشون رو هم از همین نظام فکری تک بعدی میگیرن و شما نمیتونید ازشون چیز دیگه ای رو توقع داشته باشید.‏
‏ شما در اسلام روبه رو میشید با پایه ریزی یک حکومت های استبدادی که از خود دوران محمد شکل میگیره.‏
‏ حکومتی که در مدینه شکل میده تا در مکه و بعد از مرگش هم این نگاه ادامه پیدا میکنه و مدام در حال بازآفرینی خودش ‏است.‏
‏ ریشه های فکریش رو از همون وجودیت خدا میگیره.‏
‏ وجودیت خدایی که داره به ما این وحدانیت و این وحدت و این وحدت قدرت و در اختیار داشتن همه قدرت رو نوید میده.‏
‏ حالا وقتی به مثال عینی و زمینی خودش میرسه همیشه یک حکومت استبدادی، یک حکومت توتالیتری که همه ارکان قدرت ‏رو در اختیار داره.‏
‏ همه چیز هم از آن خودش هست.‏
‏ نمونه اش هم همون حکومت داری که در مدینه و مکه توسط محمد اتفاق افتاد.‏
‏ اما وقتی پیش تر می رویم و جلوتر می رویم و می رسیم به دوران بعد از محمد، یک نقطه ای داشته ایم اتفاق که خب اون ‏نقطه ای هستش که شیعه و سنی هم همه مجادلات شان را به نوعی از همانجا نشأت شده می بینند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با اینکه حالا محمدی هست که این پادشاه قدرتمند و کاریزماتیکی که جای خدا را بر زمین گرفته و ‏اوامر و فرمان هایش فرمان اول و آخر هست، هیچ ناظری ندارد.‏
‏ هیچ کسی نیست که همتا و همسوی او باشد.‏
‏ حرف او فصل الخطاب تمام اتفاقات است.‏
‏ پایه ریزی این حکومت استبدادی و این حکومت توتالیتر و تمامیت‌خواه است.‏
‏ شما مواجه هستید با این و حالا این به انتهای راه رسیده و مرده.‏
‏ در این حکومت های توتالیتر اصولا بزرگترین معضل و مشکل مشکلشون در همین جایگزینی هست.‏
‏ یعنی شما در ایران خودمون هم نگاه بکنید بعد از اینکه خمینی می‌میرد، شما با این جایگزینی و این مشکل جایگزینی روبه‌رو ‏هستید چراکه کسی کاریزمای لازم رو نداره که اون جایگاه رو از آن خود بکنه.‏
‏ این یک رهبری هستش که به واسطه کارهایی که کرده یک جایگاهی رو به دست آورده، یک کاریزمایی داره، یک پایگاه ‏اجتماعی داره که این خدا بودن خودش رو از اینجاها کسب می‌کنه و حالا کسی که بخواد همتای این بیاد و در این جایگاه ‏بنشینه همیشه دچار مشکل میشه.‏
‏ در زمان محمد هم به همین شکل بوده.‏
‏ حالا یک محمدی که بعد از مرگش برای جایگزینی اش مشکلات زیادی هست.‏
‏ یعنی ما با شیعیانی روبرو میشیم که مدام به اون واقعه غدیر خم استناد می‌کنند که بله محمد اومد و یکبار گفت که هر کس ‏من مولای اویم علی مولای اوست.‏
‏ حالا تفاوت نظرهایی که بین اینها هست بین این دو طیف هست.‏
‏ هر کدوم استدلال های مختلفی رو برای خودشون میارن.‏
‏ اینکه مثلا سنی ها در باب این صحبت میکنن که خب اگر قرار بود چنین جایگزینی اعلام بشه میتونست در بین مردم در ‏روزهای آخر عمر محمد اتفاق بیفته.‏
‏ میتونست به صراحت و وضوح در باره اش صحبت بکنه و یا اینکه ریشه های کلمه ی مولا و این تمایزات و تفاوت های فکری ‏که بینشون وجود داره و اینکه این اتفاق برای دلجویی از علی بوده استدلال هایی هستش که خب اهل تسنن میکنن.‏
‏ در باب رد به نوعی خلافت علی بعد از محمد و جانشینی اومد و در برابرش هم اهل تشیع هستن که این حادثه غدیرخم رو به ‏عنوان یک حادثه تاریخی قبول دارند که این نشانگر این جانشینی علی هست و در برابرش هم ما میبینیم که اهل سنت صحبت ‏از این میکنن که این واقعیت تاریخی هست یعنی صحبتی دور از واقع که نیست.‏
‏ این که محمد در اون انتهای عمر خودش همواره جانشین خودش برای امامت نماز جمعه و خطیب بودن ابوبکر قرار می داد.‏
‏ خوب می دانید که در بین جوامع اسلامی این خطیب نماز جمعه بودن یک ارزش خیلی بالا و پر اعتباری هست.‏
‏ یعنی در همین جمهوری اسلامی ما هم می بینید که ما خطیب نماز جمعه تهران به عنوان مثال رهبر انقلاب دیدیم هر کسی هم ‏که توی یک هفته ای میاد و این خطیب بودن را به عهده می گیرد، به نوعی آن جایگاه اصلی رو بهش نمیدن.‏
‏ قرار هست که موقت باشه و برای اون جلسه خاص انتخاب شده باشد.‏
‏ یعنی این ارزش و اعتباری که برای خطیب نماز جمعه می دن چون قرار هست که مهم ترین مباحث سیاسی خودش را هم اون ‏خطیب جمعه در همون روز بیان بکنه.‏
‏ یک خطابه ای بذاره و در اون در باب مسائل مهم کشور و مسائل مهم اجتماعی هم صحبت بکنیم و وقتی استدلال میارن در ‏باب این موضوع اهل سنت که خطیب نمازهای جمعه انتهایی در زمان پیش از مرگ محمد ابوبکر بوده، هم دلیل و استدلال ‏برای اینکه جانشین خودش رو انتخاب کرده.‏
‏ حالا ما در باب این موضوع صحبت کردیم به خاطر اینکه به این موضوع مهم برسیم که فرای ابوبکر انتخاب شد.‏
‏ بعد از اون ما مواجه بودیم با یک انتخابات.‏
‏ یک نیمچه انتخاباتی که در اسلام رخ داد به نوعی چاشنی ضعیفی از دموکراسی و یا شاید بهتر باشه بگوییم که اون نخبه ‏گرایی یعنی شما مواجه هستید با یک نوع چیزی شبیه به انتخابات که برای انتخاب اون پیشوا سعی میکنن یک انتخاباتی رو هم ‏ترتیب بدن که در این انتخابات قرار نیست که مردم به صورت مستقیم شرکت بکنن که ما اسمش رو دموکراسی بزاریم.‏
‏ همون نخبه گرایی که صحبت کردیم.‏
‏ یعنی منظور این که حالا منظور از نخبه هم این نیست که شخصیت های خیلی با شعور و با فرهنگ و با کمالات و با دانشی ‏بودن نه منظور همان رییس قبایل و کسانی که به نوعی از جایگاه حداقل اقتصادی و یا شاید سیاسی بالاتری قرار داشتند.‏
‏ این رییس قبایل قرار بوده که در یک رای گیری حالا با کسی بیعت بکنند و به کسی رای بدهند.‏
‏ به قول معروف و این بیعت کردن هم داستانش از اینجا آغاز میشه.‏
‏ این که این رییس قبایل حق دارن که با کسی بیعت بکنند یا نکنند.‏
‏ خب شما مواجه میشید با این نگرش که به نوعی می تونه مثلا نویدبخش این باشه که خب اینها یک پله خودشون رو بالاتر و ‏فراتر از اون حکومت های استبدادی پادشاهی قرار دادند.‏
‏ یعنی حکومت پادشاهی که قرار بوده مدام از پدر به فرزند، از فرزند به فرزند.‏
‏ ادامه پیدا کنه.‏
‏ هیچ نوع به نوعی تخصص درش نقشی نداشته.‏
‏ حالا در این شاید ذره ای تخصص، ذره ای جایگاه هم نقش داشته باشه.‏
‏ شیعیان عزیز هم در پی نابود کردن این بودند دیگه.‏
‏ یعنی دوست داشتند که این حکومت پادشاهی در خاندان بنی هاشم و در نوادگان و نوه های پیامبر ادامه پیدا بکنه و علی بشه و ‏پسرش حسن بشه و حسین بشه و اینها به ترتیب پادشاه بشن و به نوعی پادشاهی با همون تعاریف کلاسیک خودش اتفاق بیفته.‏
‏ اما نگاهی که در باب اسلام هست میشه این نگاه رو نسبت بهش داد که حالا قرار بوده که یک مقداری متفاوت باشه.‏
‏ اما ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم یعنی انتخاب کردن یک فرد یک ابزاری است برای رسیدن.‏
‏ یعنی شما میتونید از ابزار دمکراسی استفاده بکنید.‏
‏ خود دموکراسی را به عنوان یک ابزار قلمداد کنید.‏
‏ اینکه شما با آرای مردمی فلان شخص رو به عنوان رییس جمهور خودتون قرار بدید یا میتونید به عنوان رهبر خودتون به عنوان ‏پادشاه خودتون قرار بدید.‏
‏ موضوع این هست که شما از این ابزار میتونید استفاده کنید و این ابزار ابزار دمکراتیکی باشه برای انتخاب کردن.‏
‏ اما موضوع این هستش که بعد از اون انتخاب قرار هست که تا چه اندازه این رفتار دموکراتیک و یا غیر دمکراتیک باشه و ‏اصولا دمکراسی قرار هست که نقش وسیله رو به خودش بگیره و شما این وسیله رو تا حدودی به شکل دست و پا شکسته ای ‏در بین اون صدراسلام و بعد از واقعه مرگ محمد میتونید ببینید ولی بعدش قرار هست که باز تبدیل به اون نظام استبدادی بشه.‏
‏ قرار است که همه چیز در اختیار این فرد باشه.‏
‏ یعنی اگر ما بخواهیم این نگاه رو متفاوت قلمداد کنیم این هستش که اگر کسی قرار باشه در این انتخابات به هر شکلی تبدیل ‏به شخصیت اول بشود، قرار است که بر رفتارش نظارت بشود.‏
‏ قرار هست که پاسخگو باشد.‏
‏ قرار هست که قدرت شرطی باشد.‏
‏ قرار است که همه قدرت را در اختیار خودش نگیرد.‏
‏ قرار است که قوای قدرتمندی هم در کنارش مستقلانه بتوانند کار بکنند و به موازاتش قدرت داشته باشند و یا فراتر از آن که ‏حالا نزدیک به باورهای خودمان می‌شود و حالا در آینده سعی می‌کنیم که درباره‌اش صحبت بکنیم.‏
‏ اما ما وقتی به اسلام می‌رسیم قضیه به این شکل نیست.‏
‏ یک ابزاری که به اسم دموکراسی نیم‌بندی که درباره‌اش صحبت کردیم که حالا قرار است یک انتخاباتی شکل بگیرد و یک ‏کسی را به صورت عمومی انتخاب بکنند، این منتخب می‌شود اما همه قدرت و همه استبداد را در دست می‌گیرد و برمی‌گردد ‏به همان ریشه های ساختاری فکری اسلامی در باب حکومت و حکومت‌داری که برگرفته از همان نگاه خداوندی هست.‏
‏ یعنی در نهایت قرار هست که حتی اگر ما یک روز خدا رو هم به انتخاب خودمون هم در بیاریم و انتخابش کنیم، در نهایت ‏قرار هست که نقش خدا رو بازی کنیم.‏
‏ اما این نگاه رو شما در نظر بگیرید.‏
‏ یک اینکه اون بازی ای که به نوعی شیعیان بازی کردن در طول این مدت و همواره یک نوع سنگ اندازی حتی در این وسیله ‏ی رسیدن به قدرت هم ایفا کردند و بازی کردند و شما مواجه شدید با این رفتارها فرای اون.‏
‏ کم کم این نگاه هم به همون سمت رفت دیگه.‏
‏ یعنی وقتی ما به معاویه می رسیم.‏
‏ و بنی امیه دیگه روبرو میشید با اینکه تبدیل به اون پادشاهی تمام عیار و کلاسیک میشه که حالا تک به تک سعی میکنن این ‏حکومت و این پادشاهی رو در بین خودشون بچرخانند و ادامه بدن و این تبدیل به یک استبداد تمام و کمالی میشه که اسلام در ‏خدمت استبداد است و استبداد هم در خدمت اسلام.‏
‏ و این حکومت شاهنشاهی و پادشاهی در اسلام شکل میگیره.‏
‏ چرا که اصولا ریشه ی تفکری و ریشه ای ساختاری اش هم گره خورده با همین امر بوده.‏
‏ یعنی گفتیم دربارش صحبت کردیم که وقتی شما شاه شاهان رو در اون بالای نوک هرم قرار میدید، در نهایت اگر قرار باشه ‏که یک ساختار سیاسی رو هم تنظیم بکنیم هم راستا با اون، در نهایت اون هم قرار هست که جایگاه اون پادشاه رو در اختیار ‏بگیره و همون راه رو ادامه بده.‏
‏ و حالا اگر ما جلوتر بریم فرای این حالا میشه درباره ی این موضوعاتی که در تاریخ اسلامی اتفاق افتاده هم صحبت کرد.‏
‏ من در یک برنامه مجزایی در رابطه با واقعه ی عاشورا هم صحبت کردم.‏
‏ تاریخش رو هم تا حدودی سعی کردم به صورت موجز توضیح بدم.‏
‏ میتونید اون ویژه برنامه رو هم گوش کنید.‏
‏ ویژه برنامه ای که در باب عاشورا هست در باب محرم هست و در باب این مساله هم میشه صحبت کرد.‏
‏ اینکه چگونه این اتفاق افتاد و اون نیمچه دموکراسی ای که در راستای وسیله ای برای رسیدن به حکومت مدار و رسیدن به ‏اون پادشاه و خلیفه اتفاق می افتاد برچیده شد.‏
‏ اینکه حسین بن علی در این چه نقشی داشت؟
‏ معاویه چه نقشی داشت؟
‏ یزید چه نقشی داشت؟
‏ حسین چه کاری کرد؟
‏ در برابر این اتفاق هم دربارش توضیح دادم و میشه باز هم در باره اش صحبت کرد.‏
‏ اما موضوع این ساختار سیاسی هست که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم.‏
‏ ساختار سیاسی ای که حتی همون وسیله ای که قرار بر انتخاب هم بوده موضوعی نبوده که مثلا محمد دربارش صحبت کرده ‏باشه، قرآن درباره اش صحبت کرده باشه.‏
‏ یک شوری بوده که بین خود مسلمون ها اتفاق افتاده و به این نتیجه رسیدن.‏
‏ یعنی مثلا عمری رو روبرو شدیم که شش نفر از شخصیت هایی که جایگاه و پایگاهی داشتند می توانستند به نوعی خلیفه بشند ‏رو در یک اتاقی جمع کنه و با یک حالت خاصی هم می آمد و اینها باید با همدیگر به نوعی کنار می آمدند و با یک نفر بین ‏خودشان بیعت می کردند و حتی که حالا در بین آنها طلحه و زبیر و علی و عثمان و اینها بودند، دو نفر دیگر هم خاطرم نیست ‏و حتی عمر می آید یک کاری هم می کند.‏
‏ اینکه یک نفری را مامور می کند که پشت این در وایسته و اعلام می کند که یا بین شش نفرشان یک نفر را به عنوان خلیفه ‏انتخاب می کنند یا همه شان را می کشید.‏
‏ کسی حق ندارد بدون بیعت از اینجا خارج بشه.‏
‏ یعنی یک همچین تفکری بوده و اینها تفکراتی بوده که خودشان در جمع خودشون بهش رسیده اند.‏
‏ یک ریشه مذهبی نداشته.‏
‏ یعنی محمد نیامده درباره اش صحبت بکند.‏
‏ قرآن نیامده، حدیثی درباره اش نیست.‏
‏ این تفکر جمعی خودشان بوده و به خاطر همین ریشه ی قدرتمندی هم نداشت و به سادگی هم از بین رفته و شما می بینید که ‏در طی مرور سال های آینده در بنی امیه کلا دیگه از بین میره.‏
‏ یا حتی ریشه های فکری شیعه هم از همون ابتدا در پی همین حکومت شاهنشاهی وراثتی بوده.‏
‏ یعنی شما اگه با شیعیان رو به رو بشی خب شیعیان نهایت تفکرشون این هستش که این خونه پادشاهی بین بنی هاشم بمونه ‏دیگه.‏
‏ یعنی از در دل نوادگان محمد حسن و حسین ادامه پیدا بکنه تا این دوازده امام هر کدومشون به اون پادشاهی برسند و اصولا ‏ریشه تفکری اون ها هم به همین شکل بوده و در نهایت هم این وسیله برای رسیدن به پادشاه تغییر کرده و در نهایت به همون ‏پادشاهی رسیده.‏
‏ اما ریشه های حکومت داری همواره از همون ابتدا هم به یک شکل بوده.‏
‏ همواره در این راستا بوده که قرار بوده یک پادشاه قدرتمندی، یک فرمانده ای در نوک اون قدرت بنشینه.‏
‏ کسی اون رو مورد کنکاش قرار نده، قدرتی در کنارش نباشه، به موازات اون نهادی وجود نداشته باشه و در مجموع یکه‌تاز این ‏میدان سیاست باشه.‏
‏ این فلسفه و وجودیت این حکومتداری در اسلام بود.‏
‏ از همون ابتدا ریشه هاش هم بر میگرده به اون نگاه به خدا و این حکومت استبدادی پیش رفته و پیش رفته و در دوران امویان و ‏عباسیان همینجور ادامه پیدا کرده در نقاط مختلف.‏
‏ شما بیایید و ادامه بدید در صفی با صفویان به نوعی ورژن شیعی رو ببینید که همون نوع نگرش هست بدون هیچ تفاوت.‏
‏ یک قدرت ماورایی که جایگاه خدا رو بر زمین میگیره.‏
‏ این رو ادامه بدید در بین شیعیان گفتم مثلا به صفویان رجوع کنید و بعدش بیایید قاجارها رو ببینید و اصولا این نوع نگرش ‏سیاسی اینکه سایه خدا بر زمین هستن، اینکه نماینده خدا، آیت خدا خود خداوند بر زمین هست همون نگاهی هستش که در ‏همون همان ابتدا در دوران محمد اتخاذ شده، خود محمد پیامبر خدا جایگاهی داشته به همین شکل بوده.‏
‏ شما چه از دوران امویان، چه عباسیان و چه بعد تر از او حتی در بین مثلا همین ترک های عثمانی هم اگر بخواهید ببینید ‏عثمانیان.‏
‏ هم به همین شکل بوده.‏
‏ یک پادشاه قدرتمندی در جایگاه خدا می نشسته.‏
‏ همه قدرت را در دست میگرفته.‏
‏ همه چیز ابزاری بوده براش برای رسیدن به اون اهداف با همون شکل و شمایل و رفتارهای اسلامی پیش میرفته.‏
‏ با همون قوانین، با همون شریعت، با همون شریعت مد نظر و در نهایت با همون نگاه حمله کردن به دیگر کشورها راهزنی و ‏همون طرز تفکری که در همون صدر اسلام هم شکل گرفت و این حکومت ادامه پیدا میکرد.‏
‏ اما ما می رسیم تا امروز. اسلام امروز.‏
‏ اسلام هم به همین شکل هست.‏
‏ اسلام امروز در خدمت استبداد هست و استبداد هم امروز در خدمت اسلام است.‏
‏ اینها دو رویه چاقویی هستند که با هم و در کنار هم قرار گرفتند و با هم راه رو به پیش میرن.‏
‏ امروزه هم در جوامع مختلف اسلامی گره خوردن استبداد و اسلام رو میتونید ببینید.‏
‏ در تمامی این کشورها بویی از مسائلی که مرتبط با مردم سالاری باشه وجود نداره.‏
‏ در ایران خودمون شرایط رو ببینید که یک قدرت غالبه ای وجود داره و این شکل سخیف از حکومت داری.‏
‏ این نگاه ولایت فقیه که به نوعی همون نگاه پادشاهی است با یک تمایزات کوچک و بی معنا و بی مقداری که در کنار این ‏قرار گرفته همون پادشاهی به یک شکل دیگری هست.‏
‏ خیلی هم شکل سخیف و غیر قابل عرضی.‏
‏ یعنی تفاوت ها.‏
‏ هیچ تفاوت خاصی رو شما نمیتونید ببینید.‏
‏ همون نگاه هست.‏
‏ همون نگاه گذشته هست.‏
‏ یا حکومت های پادشاهی هست یا حکومت ها در هر قسم دیگه ای که باشند حتی اگر جمهوریت هم باشند باز هم این ‏جمهوریت هست در خدمت استبداد و قرار است که این رئیس جمهور نقش همون پادشاه رو بازی کنه و اصولا استبداد و اسلام ‏با هم گره خورده اند و در خدمت هم هستند و با هم به پیش می روند.‏
‏ ولایت فقیه و پادشاهی همداستان و هم راستا با هم هستند.‏
‏ در مابقی کشورهایی هم که در جهان داریم و نمونه های اسلامی هستند هم داستان به همین شکل پیش می رود.‏
‏ یک خدایی که بر زمین قرار است حکومت بکند، حکومتی که همه چیز در اختیار او هست، قرار به ناظری نیست.‏
‏ قرار به هیچ قدرتی هم در کنارش نیست.‏
‏ و این استبداد بخش جدا نشدنی از این واقعیت اسلامی شده و نوع حکومتداری اسلامی و این اسلام سیاسی مدام گره خورده ‏به پایین استبداد.‏
‏ در کنار این ما قوانین شرعی را هم داریم.‏
‏ در کنار این موضوعی هم که داشتم صحبت می کردم، اگر کشور هایی هم در جهان وجود داشته باشند که حالا تم های به ‏نوعی اسلامی دارند اما ذره ای از این ارزش ها دور شده اند.‏
‏ شما میتوانید ببینید یک مدام در حال دست و پا زدن هستند برای رسیدن به همان جایگاه گذشته ی خودشان.‏
‏ یعنی مدام در حال تجدید قوا هستند که این جایگاه خداوندی بر زمین را قدرتمند و استوار بکن.‏
‏ اگر نمونه هایی در جهان هست که ذره ای از این حکومت استبدادی دور شده اند، مدام شما میبینید که این اسلامگرایان در ‏حال دست و پا زدن هستند که این جایگاه را به همان جایگاه الوهیت و قدسیت و جایگاه خدا بر زمین برگردونن و آنها را ‏قدرتمند سر جای خودشان بگذارند.‏
‏ در غیر این صورت هم اگر شرایطی میبینید به واسطه ی آن فشارهایی است که حالا یا مردم یا جوامع مختلف یا جامعه ی ‏جهانی به آن ها آورده و این ها دستاورد خود مسلمان ها نیست و خود مسلمان ها قاعدتا دوست دارند که برگردند به همان نظام ‏استبدادی که درش زندگی میکرده.‏
‏ فرا این تمام این اسلام سیاسی گره خورده با قوانین شرعی و شریعت.‏
‏ یکی از نکاتی که در اون ابتدا هم صحبت کردم و گفتم در انتهای برنامه هم حتما خواهم بهش رسید این هست که اون ‏حکومتداری محمد در دورانی که قدرت رو در اختیار داشت بر پایه فرامین خداوند بود.‏
‏ خداوندی که در اون دوران زنده و بیدار بود.‏
‏ یعنی شما با محمدی روبرو میشدید که یک استبداد کبیری رو در جامعه خودش به وجود آورده بود و خودش به عنوان خدا بر ‏مردم حکومت میکرد.‏
‏ با تمام تعاریفی که ما نسبت به حکومت های توتالیتر و تمامیت خواه و استبدادی میشناسیم، این حاکم وقت داشت قدرتش رو ‏به پیش میبرد اما یک خداوند زنده ای در بینشون جریان داشت حالا اگر به مشکلی میخوردند حالا اگر اتفاقی رقم میخورد ‏میتونست با مراجعه به اون خدا یک راهکار و یک راه حلی رو کسب بکنه.‏
‏ اما امروز با جوامعی روبرو هستید که در این ایستا بودن گوی سبقت را از همه باورها گرفته، از همان باور اسلامی در اون دوران ‏هم گرفته.‏
‏ دیگه هیچ خدای زنده و ناطقی نیست که قرار باشد با اینها صحبت بکند.‏
‏ قرار نیست که به اینها راهکار بدهد.‏
‏ قرار نیست که یک پویایی را در اینها هر چند جزئی به وجود بیاورد.‏
‏ قرار است که ایستا و راکد در این مرداب دست و پا بزنند و غرق شوند و این است که خطرناک تر می کند.‏
‏ قوانین دگمی که از سالیان پیش از هزار و چهار صد سال پیش حکمفرما شده و قرار است که تا ابدیت ادامه پیدا بکند.‏
‏ و شما روبرو می‌شوید با این قوانین شرعی غیر قابل تغییر که در این حکومت های مختلف امروز هم جاری و ساری هست و ‏مردم این کشورها را زیر بار این مسئولیت بیچاره و بدبخت می کند.‏
‏ و این هست که آن بخش خطرناک تر این حکومت ها را تشکیل داده و ما نسبت به آن دوران حکومت محمد هم این ‏حکومت ها را بدتر و عقب مانده تر می‌بینیم.‏
‏ در مجموع اسلام سیاسی گره خورده با استبداد و ما میتوانیم بهترین جمله ای که برایش داشته باشیم این هست که اسلام در ‏خدمت استبداد هست و استبداد هم در خدمت اسلام و این دو در کنار هم به پیش میرن.‏
‏ در اشل ها و شکل های مختلف از ولایت فقیه تا پادشاهی که در کشورهای مختلف هست هم میتونیم اینها رو ببینیم.‏
‏ امروز عقب مونده تر از بقیه اوقات در یک باتلاق بزرگتری گیر کردن و مدام دارن درجا میزنن.‏
‏ هیچ نوع پویایی در وجودشون جایی نداره و قرار هست که همین قوانین شرعی رو نه تنها امروز که تا هزاران سال دیگه هم به ‏پیش ببرن و این اسلام سیاسی همه چیز خودش رو غرق شده در این شریعت هزاران ساله گذشته میبینه.‏
‏ این حکومتی که تمامی پایه های خودش رو بر پایه این استبداد گذشتگان به پیش برده و این نظام پادشاهی رو هر بار قدرتمند ‏تر به پیش برده چرا که این نظام برگرفته از همون نظام خداوندی ست که یک پادشاه رو در آسمان ها تعبیه کرد.‏
‏ در باب اسلام سیاسی هم میشه بیشتر صحبت کرد.‏
‏ شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کنیم.‏
‏ اما در این قسمت کافی است که ما موضوعات مهم را با هم مطرح کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم اگر دوست داشتید همراه من باشید.‏
‏ دوست دارم که باهاتون مطرح کنم.‏
‏ اگر دوست دارید در کنار من باشید و این راه رو با هم ادامه بدیم و دوستان بیشتری هم به این مبارزه و تغییر وارد بشند.‏
‏ میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ آثار من هم خلاصه در این برنامه به نام جا نمی شه.‏
‏ کتاب هایی که به رشته ی تحریر دراومده.‏
‏ میتونید اینها رو هم به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید، دریافت کنید و با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ کتاب هایی که در قالب شعر هست، داستان هست، آثار تحقیقی هست، مقاله هست، این کتاب ها هم در اختیار شماست.‏
‏ با به اشتراک گذاری این آثار میتونید در کنار من باشید تا این صدا بیشتر شنیده بشه و بیشتر هم به این راه اضافه بشن.‏
‏ برنامه ای به نام جان قصد داره که در باب مسائل مختلف جهان به زبان ساده، صریح، رک و بداهه صحبت کنه.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏