خب دوستان مطابق معمول وقتی میخوایم در باب یک مفهومی صحبت کنیم و نگاه اسلام رو به نوعی موشکافی بکنیم، در باب ‏اون موضوع باید برگردیم و به قرآن نگاه بکنیم.‏
‏ اینکه قرآن در باب هنر چه نظری داشت؟
‏ خب مواجه میشیم با یک مفهومی به اسم هنر که در قرآن به چه شکلی در بابش تعریف شده.‏
‏ این که در وهله ی اول مطابق معمول و مطابق مفاهیم مهم بشری و مثبت بشری، باز هم صحبتی مشخص پیرامون هنر در قرآن ‏باهاش مواجه نیستیم.‏
‏ این که قرار باشد به صورت مستقیم در باب هنر و یا بزرگداشت هنر و گرامی داشتن هنر صحبتی بشود، در قرآن هم پایه ی ‏همان مفاهیمی که در باب کار صحبت کردیم در باب عشق صحبت کردیم.‏
‏ در باب هنر هم قرآن یک موضع مشخص مثبتی را نداشته اما به صورت غیر مستقیم به نوعی در باب هنر صحبت کرده.‏
‏ حالا که هر چه قدر جلوتر برویم بیشتر هم به این مفاهیم می رسیم و می فهمیم که اسلام چه نوع نگاهی داشته.‏
‏ یک تقابلی داشته.‏
‏ اسلام قاعدتا با هنر و مصادیق هنر و به نوعی این که بخواهد شمشیر را از رو روی هنر بنده به واسطه اون هنری که وجود داشته ‏به واسطه اینکه این هنر به نوعی در اون اشکالی که در اون دوران وجود داشته گره خورده با یه سری اعتقادات بوده دیگه.‏
‏ یعنی شما مثلا به عنوان مثال هنرهای تجسمی، نقاشی یا مجسمه سازی رو در نظر بگیرید یه جوری در اون دوران و اون برهه از ‏تاریخ گره خورده بوده.‏
‏ این مفهوم با مفهومی به اسم بت پرستی و شرک.‏
‏ چرا که خب میدونید دیگه این مجسمه سازی به نوعی از همون بت سازی های ابتدایی شکل میگیره و یه سنخیتی با هم داشته.‏
‏ نه اینکه قرار باشه هنر به نوعی هنرهای تجسمی و حالا هنر مجسمه سازی به واسطه مثلا این مشرک بودن و یا بت سازی ها ‏شکل گرفته باشه ولی با هم گره خورده بودن این معانی و این تقابل رو قاعدتا به ذات قرآن با این هنرها داشته و یا این به نوعی ‏نفی کردن هنری مثل موسیقی که باز هم به صورت مستقیم در قرآن درباره اش صحبتی نشده ولی در مجموع با هر نوع شادمانی ‏و هر نوع مفهومی که ارتباطی با زیستن بشری داشته باشد، مخالفت را همواره در اسلام و قرآن میدیدیم و شاید نزدیک ترین ‏هنری هم که بشود درباره اش صحبت کرد که حالا قرآن به نوعی دستی در آن داره و شاید صحبتی برای گفتن در بابش داشته ‏باشه.‏
‏ هنر ادبی هست و شعر هست که خب خیلی ها این گفتار محمد رو تعبیر به شعر میکردند و حتی محمد رو شاعر هم خطاب ‏میکردند و شاعر دیوانه هم خطاب میکردند.‏
‏ و حال این که باز هم با قرآنی رو به رو میشیم که باز هم در نفی این هنر هست.‏
‏ در بی ارزش قلمداد کردن این هنر هست و به نوعی نگاه اسلامی و نگاه قرآنی همواره نسبت به هنر پست شمردنش هست و بها ‏ندادن بهش بهتر است در وهله اول مواجه می‌شویم.‏
‏ پس با یک نگاه اسلامی و قرآنی پیرامون هنر که همواره در نفی هنر است اما می‌توانیم در باب این مصادیق به صورت مجزا ‏صحبت کنیم.‏
‏ پس ما یک چارچوب ابتدایی داریم که طبق معمول ما مواجه می‌شویم با قرآنی که به عنوان اصل و بنیان نظام فکری اسلامی ‏هست و در باب یک موضوعی به اسم هنر به صورت صریح صحبت نکرده و هیچ‌گاه در گرامی‌داشت و بزرگداشت این مفهوم ‏انسانی صحبتی به میان نگذاشته که خب ما می‌دانیم هنر چه جایگاهی در زندگی امروزی بشر دارد.‏
‏ از همان ابتدا هم داشته.‏
‏ چقدر این مفهوم زیستن انسان و این تفاوت زیستن انسان با هنر رقم خورد و چه جایگاه والایی دارد این که هنر تا چه اندازه ‏می‌تواند فرهنگ را تغییر بده و تا چه اندازه می‌تواند گره گشا و نقش داشته باشد، در زندگی درست بشری مفاهیم را به انسان ها ‏منتقل کند و چارچوب ها را مشخص کند.‏
‏ تا چه حد این هنر جنبه های اخلاقی داشته؟
‏ تا چه اندازه توانسته جنبه های اخلاقی انسانی را پیشرفت بدهد؟
‏ تا چه اندازه توانسته بیدارگر باشد؟
‏ تا چه اندازه توانسته فرهنگ زیست و نوع زیستن انسان ها را تغییر بدهد؟
‏ ما امروز می دانیم که بارزترین المانی که در تغییرات فرهنگی نقش داشته قاعدتا هنر بوده و بعد اسلامی را داریم که طبق ‏معمول با مفاهیم درست بشری همواره در تناقض بوده و در تضاد بوده و وقتی هم به مفهومی به اسم هنر می رسد باز هم از ‏کنارش به سادگی می گذرد و یا در برابرش ایستادگی می کند.‏
‏ حالا مصادیق مختلف هنری را اگر بخواهیم درباره اش صحبت بکنیم یکی از این مصادیق هنرهای تجسمی است.‏
‏ یعنی با نقاشی و مجسمه سازی روبرو می شویم که به نوعی اسلام شمشیرش را از رو بر این ها بسته و با این هنر یک مخالفت ‏ذاتی داره چرا که حالا دربارش صحبت هم کردم ولی بیشتر و بیشتر هم میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ این که هنرهای تجسمی به نوعی گره خورده هستند با تصویرگری.‏
‏ این که شما در نقاشی با تصویرگری روبه رو هستید.‏
‏ این که حالا قرار است که تصویر اشیا را بکشید، تصویر طبیعت را بکشید، تصویر جانداران را بکشید و یا حالا پیش تر بروید و ‏جلوتر بروید و تخیل کنید و این تصاویر را نقش بدهید و یا در مجسمه سازی که قرار است از همین اشیا و جانداران و یا تخیل ‏خودتان یک جسمی را خلق کنید و این ها به واسطه این که به نوعی گره خورده با حالا بت پرستی و مصادیق مشرکانه بوده، ‏قاعدتا یک تضاد ذاتی هم در برابر اسلام داشته.‏
‏ شما مواجه می شوید با این که این هنرها در بین جوامع اسلامی از همان ابتدا و از همان زیست محمد و سیرت نبوی اش ‏درویش مورد مخالفت نگاه های اسلامی بوده.‏
‏ چرا که خوب شما با مجسمه گری روبه رو میشدید که تمامی این بت هایی که در آن دوران ساخته میشد و این نمادی بود برای ‏وصال به خدا.‏
‏ نزدیکی با خدا یک نمادی برای نزدیکی با خدا بود.‏
‏ اینها همه و همه از این هنر تجسمی استفاده کرده بود و حالا اسلام در برابر اینها ایستادگی داشته و دارد.‏
‏ صحبت از وحدانیت و یگانگی خدا میکند که اینها را مصادیقی در باب مشرک بودن بدون اینکه برای خدا شریکی قائل شدند ‏در ابتدای امر که حالا اینکه تا چه اندازه میتوانیم در باب این موضوع صحبت بکنیم و در باب منافات این نگاه مشرکانه در ‏برابر وحدانیت میشود ساعتها صحبت کرد و یا اینکه نگاه این بت پرستان تا چه اندازه به آن مفهومی که اینها همواره به آن ‏استدلال کردند نزدیک بوده؟
‏ یعنی شما مواجه میشوید با.‏
‏ ابراهیم بت شکنی که داستانش توی قرآن هم اشاره شده و در تورات هم وجود داره و این پیامبر، پیامبر یهودی هست و به ‏نوعی پدر این ادیان هم به حساب میاد و ما ادیان رو به نام ادیان ابراهیمی میشناسیم.‏
‏ اون داستان بت شکستن.‏
‏ مواجه میشید با یک مفهومی که به عنوان مثال این ها تصویری که میدن و مدام هم در حال تکرارش هستند و یک نگاه یک ‏سویه ای دارن و مدام در ترور.‏
‏ این باورها اینگونه است که اونها تصویری که میدن این هست که انسان هایی وجود داشتند که این بت ها رو می پرستند.‏
‏ در صورتی که این تناقض کامل داره با مفهوم اصلی ای که وجود داره که اینها یک نماد و نشانه ای رو به عنوان پرستش قرار ‏میدادند و هیچکدوم از این ها باورمند نبودند که این بتی که به دست خودشون ساخته شده بود قدرت ماورایی داشت.‏
‏ یه جور نماد اون خدای قدرتمندی که حالا بهش باور داشتند بر زمین بوده.‏
‏ مثل اون مجسمه هایی که مثلا در دوران یونان باستان هم از خدایگان ساخته شده و یا در بین دیگر اقوام هم ساخته شد و این ها ‏نمادی بود و این ها مدام در پی این مفهوم و القای این مفهوم بودند که اینها این بتهای ساخته شده به دست خودشان را می ‏پرستند.‏
‏ این تا چه اندازه تضاد دارد؟
‏ هم باز موضوع بحث ما نیست.‏
‏ موضوع بحث اصلی ما در باب هنر است و اینکه تا چه اندازه این هنر درگیر شده با این مسائل اعتقادی و باوری و تا چه اندازه ‏اسلام و این نگاه اسلامی این هنر ها را در برابر خودش می دیده یعنی هنرهای تجسمی.‏
‏ حالا نقاشی و مجسمه سازی نماد اصلی ای بوده برای این بت پرستی و این شرک.‏
‏ و خب قاعدتا اسلام هم تا دندان مسلح در برابر این اعتقادات ایستادگی می کرده برای از بین بردنش و اصولا این ریشه های ‏ضدیت اسلام با هنر از همین جا هم شکل می گیرد و شما می بینید که یک دین و یک باور و اعتقاد دارید که در برابر هنر ‏است.‏
‏ مثلا اگر بیایید این مصداق را در برابر مسیحیت بزارید.‏
‏ خب مسیحیت خیلی هم‌پوشانی داشته با این هنرهای تجسمی.‏
‏ یعنی شما یک بخش عمده‌ای از تاریخ مسیحیت را گره خورده با این هنرهای تجسمی می‌بینید.‏
‏ حالا نقاشی هایی که روی دیوارها و یا سقف مثلا کلیساها انجام می‌شده، تصویرگری ها و مجسمه سازی هایی که در قبال ‏مسیح و یا مریم مقدس انجام می‌دادند.‏
‏ اینها به نوعی باز بودن تفکرشان نسبت به هنر بوده و بعد می‌بینید که چه شکوفایی هم در بین این اقوام اروپایی داشته.‏
‏ این هنرها و در بین اقوام.‏
‏ مسلمان این خطه ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، حالا خاورمیانه و یا کشورهای اسلامی دیگر می‌بینید که تا چه اندازه این هنر ‏ایستا بوده و نتوانسته هیچ جایگاهی داشته باشد چرا که اصولا همواره حرام اعلام شده و غیرقانونی اعلام شده و این هنر یک ‏نوع هنر زیرزمینی بوده، یک هنری بوده که از همان ابتدا هم هنری نبوده که بتواند از آن استفاده کند یا به نوعی هنرمندان به ‏صورت حرفه ای بتوانند در آن کار کنند و منبع درآمدی داشته باشند و یا آزادانه در آن گام بردارند.‏
‏ این مخالفت اینگونه آغاز می شود و ما می بینیم که تا چه اندازه اسلام در برابر این هنرها ایستادگی می کند.‏
‏ تا جایی می رسد که شما هیچ نقاشی نمی بینید و می بینید که حتی این صورتگری برای ائمه و پیامبر اسلام هم حرام است.‏
‏ در صورتی که یک تقابلی دارد با دیگر ادیان و باورها، به خصوص مثلا با مسیحیت.‏
‏ مسیحیتی که مدام در پی تصویر سازی و تصویرگری از مسیح است.‏
‏ شما تصاویر بیشماری می بینید از نقاشان بزرگی که در تاریخ حتی در دوران رنسانس هم می بینید که اشخاصی هستند که حالا ‏می آیند و نقاشی هایی از صورت و سیمای مسیح و یا مریم مقدس می دهند.‏
‏ اما در اسلام مواجه می شوید با این مقدس گرایی ابلهانه و احمقانه ای که حالا حتی اجازه نمی دهد که صورت این آدم ها ‏تصویر بشه و این تقدس گرایی تا جایی پیش میره که تصویرگری اینها هم منافات داره که حالا امروز دیگه این شکل لجام ‏گسیخته رو میبینی که تا چه اندازه در برابر هنر ایستادگی می کنند.‏
‏ تا چه اندازه فتواهای قتل میدن، در برابر هنر ایستادگی میکنن و در نهایت هم به این ناهنجاری و این آشوب می رسیم.‏
‏ در زمینه هنری و تقابل مسلمانان به نوعی با هنر.‏
‏ پس ما داریم در باب اون هنر تجسمی صحبت میکنیم که از یک سو به واسطه مجسمه سازی که حالا تصویرگر بت ها بوده ‏مخالفت و مغایرت با اسلام داشته، اسلام در برابرش ایستادگی کرده، هنر رو غیرقانونی اعلام کرده، هنر رو حرام دانسته و باعث ‏این در خود ماندن هنر شده.‏
‏ از اون طرف دیگه هم نقاشی رو داشتیم که حتی اجازه ی تصویرگری پیامبرش را نداده و حتی امروز هم نمی دهد.‏
‏ حتی امروز مثلا می رسیم به جمهوری اسلامی که میاد یه فیلمی میسازه، یه سریالی میسازه مثلا در باب زندگی مختار و کارهایی ‏که مختار کرده حتی برای تصویر کردن یکی از فرزندان علی هم که حالا آن حضرت عباسی است که به او معتقد هستند هم ‏می بینید که دچار چه اشکال می شوند که حتی حاضر نیستند یک تصویر کوچک از او هم بدهند.‏
‏ یعنی شما اینها را می بینید که اینها تا چه اندازه باعث شده اند که این هنر ها در خود بماند و نتواند پیشرفتی بکند و شما مواجه ‏می شوید با جوامع اسلامی که در زمینه های هنری به شدت پسرفت کرده و نتوانسته هیچ راهی را پیش برود و هیچ پیشرفتی را ‏در خودش ببیند.‏
‏ کار از این هم فراتر می رود.‏
‏ شما مواجه می شوید با رفتارهای غیر طبیعی و به نوعی وحشیانه ای که اتفاق می افتد و آن اتفاق وحشتناکی که مثلا طالبان رقم ‏زد.‏
‏ آن مجسمه چندهزار سال های بودا رو از بین برد، منفجر کرد و این هنری که سالیان سال در آن سرزمین وجود داشت از ‏اتفاقات ریز و درشت تاریخی گذشت.‏
‏ از حوادث طبیعی گذر کرد، از یورش بیشماران گذر کرد، از یورش دیوانگان بیشماری که به آن سرزمین ها حمله کردند، همه ‏را از بین بردند.‏
‏ اما آن هنر پا برجا بود را هم دیدید که به راحتی توسط این مسلمان های رادیکال از بین رفت و این مغایرت و در برابر هنر بودن ‏خودشان را دوباره و دوباره به جهانیان ثابت کرد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه در برابر این شکوفایی انسانی که قاعدتا بزرگترین.‏
‏ شاید بشود گفت بزرگترین دستاورد بشری همین هنر است.‏
‏ یعنی شما با یک چیزی مواجه می‌شوید که یک چیزی فراتر از جهان پیرامون ما هست.‏
‏ ما در تمامی زمینه ها سعی در تقلید جهان هستی داریم.‏
‏ حتی در هنر هم در خیلی از شاخه هایش همین شکل است.‏
‏ یعنی حتی همین هنرهای تجسمی و مجسمه سازی و تصویرگری هم گاهی اوقات شما مواجه می شوید با اینکه قرار است که ‏تقلید طبیعت را بکند، قرار است که یک مقلد خوبی نسبت به طبیعت باشد.‏
‏ هر چند که در آتی ما مواجه می شویم با این تخیل که حالا قرار است موضوعات دیگری را خلق کند.‏
‏ یعنی نقاشی هایی که حالا فرای آن کپی کردن و تقلید از طبیعت موضوعاتی که خالقین دارد را هم در بر می گیرد.‏
‏ اما با یک سری از هنرهای دیگر رو به رو می شویم.‏
‏ مثل مثلا موسیقی که خب اصلا قاعده و مبنای دیگری دارد.‏
‏ یعنی ما یک پله از طبیعت جلوتریم.‏
‏ تنها موضوعی است که حالا ما دنباله روی طبیعت نیستیم.‏
‏ یعنی ما موسیقی در طبیعت به آن صورت نمی بینید.‏
‏ حالا به جز صدای خوش و زیبای پرندگان و صداهایی که در طبیعت وجود دارد.‏
‏ اما حالا انسان به یک درجه ای می رسد که می تواند یک ادواتی را تولید کند که یک چیزی فراتر از چیزی که در جهان ‏وجود دارد را رو تولید کنه.‏
‏ این نبوغ بشری دیگه اون چیزیه که ما میتونیم بهش اتکا بکنیم و به این باور داشته باشیم که ما یک گام از جهان جلوتر رفتیم ‏و یک گام پیش‌تر از جهان گام برداشتیم و به نوعی از این تقلید پرتکرار جهان هستیم و جلوتر رفتیم.‏
‏ یعنی شما مقایسه کنید مثلا با علم بشری.‏
‏ علم بشری در نهایت در خیلی از جاها سعی می‌کند که یک تقلیدی داشته باشد.‏
‏ مثلا کامپیوتر را در نظر بگیرید.‏
‏ کامپیوتر را با ذهن انسان در نظر بگیرید.‏
‏ خب این کامپیوتر قرار است که یک مقلدی در باب ذهن انسان باشد.‏
‏ پیشرفته‌ترین این کامپیوترها هم قابل قیاس نیستند با ذهن بشری و باز هم ما یک نوع مقلد دست و پا بسته در برابر طبیعت ‏هستیم.‏
‏ اما وقتی به مقوله ای مثل مثلا موسیقی می‌رسید، می‌بینید که نه انسان قرار است که چیزی فراتر از جهان هستی ارائه بده، از ‏طبیعت پیش‌تر برود و بزرگ‌تر و زیباتر این رو این به نوعی نبوغ خودش رو به عرصه ظهور بذاره.‏
‏ قرار هست که چیزی فراتر رو بیافرینه و به معنای واقعی کلمه خالق اثری باشه.‏
‏ و بعد مواجه میشید با این نگاه رادیکال و ایستا.‏
‏ اسلامی که قرار هست در برابر هر نوع پیشرفت و نبوغ بشری بایستد.‏
‏ فرای اون مخالفتی که در باب هنرهای تجسمی و نقاشی و مجسمه سازی دربارش صحبت کردیم و دلایلش رو برشمردیم.‏
‏ حالا وقتی به موسیقی می رسیم باز مواجه میشیم با این نگاه ایستای اسلامی.‏
‏ اینکه تا چه اندازه در برابر موسیقی هم جبهه میگیره.‏
‏ از همون ابتدای کار موسیقی وجود داشته است.‏
‏ همون خنیاگران که در دوران گذشته وجود داشتند و تا چه اندازه در برابر این نگاه، این شادمانی، این نوع از زیستن، این نوع ‏متفاوت از زیستن این خلق ایستادگی میکنه.‏
‏ و امروز هم مواجه میشیم با این نگاه غضب آلودی که نسبت به این اتفاق مهم بشری دارد، از همان ابتدا در برابر این هنر ‏ایستادگی می کنند اما انسان و انسانیت در پی این است که مدام این را پرورش بدهد.‏
‏ بزرگترین دلیلی که ما در جهان به خودمان می توانیم به نوعی ببالیم این ایستا نبودن ما هست.‏
‏ این پویا بودن ما هست.‏
‏ من بار دیگه ای هم در باب این موضوع صحبت کردم و فرای آن اینجا هم دارم درباره اش صحبت می کنم.‏
‏ اینکه شاید تفاوت بزرگ انسان ها با دیگر جانداران فرای عقل و منطق و حالا سخنوری فرای آن، قاعدتا این انتقال تجربیات ‏است و فراتر از آن.‏
‏ این پویا بودن و به پیش رفتن است که ریشه هایی از عقل و خرد و منطق و قوه تعقل و تکلم ما دارد و در کنار این قاعدتا به ‏واسطه این انتقال تجربیات است که ما رو به این پویایی میرسونه که ما ایستا نباشیم و روز به روز پیشرفت کنیم و نمیشه در برابر ‏این پیشرفت و پویایی انسان ها ایستادگی کرد.‏
‏ هر اعتقادی هم که وجود داشته باشه شما مواجه میشید با اسلامی که حالا به واسطه این پویایی سعی میکنه هی مثلا در باب ‏همین ایران خودمون که نگاه بکنیم با پیشرفتی که در این موسیقی انجام میشه به یک پله عقب تر برگرده.‏
‏ مثلا روزگارانی در برابر کلیت این موسیقی ایستادگی کرد.‏
‏ حالا چه در جمهوری اسلامی، چه پیش تر از اون چه در همون صدر اسلام.‏
‏ شما مواجه شدید با یک نگاه دگم و رادیکالی که در برابر کلیت موسیقی و هنر ایستادگی میکنه.‏
‏ برای از بین بردن هنر و مهارت از زندگی و زیستن روز به روز دورتر و دورتر میکنه.‏
‏ اما وقتی این جامعه بشری مدام در حال پویایی و تکاپو هست و پیشرفت میکنه حالا مواجه میشیم با اینکه اون پله گذشته رو ‏قبول میکنه.‏
‏ در جمهوری اسلامی مثلا بعد از گذشت سالیان، حالا مثلا موسیقی سنتی ایران رو قبول میکنه بعد میگذره.‏
‏ حالا موسیقی ایران در حال پیشرفت هست.‏
‏ حتی پیش تر از اینکه جمهوری اسلامی وجود داشته باشه ما به مرحله ی مثلا موسیقی پاپ میرسیم.‏
‏ حالا سالیان سال طول میکشه و موسیقی ایران در حال پیشرفت هست.‏
‏ تا حالا این موسیقی پاپ رو قبول کرد؟
‏ دوباره موسیقی در حال پیشرفت است.‏
‏ حالا باید سعی کنه تا اون پله بعدی رو خودش رو به اون برسونه و با اون کنار بیاد و مدام داره این ایستا بودن و در خود ماندن ‏رو به عرصه ظهور میاره که این در برابر هنر هست.‏
‏ جایی هم اگر به هنری به نوعی بها هم نمیده حتی فقط به عنوان اینکه قبول میکنه حضور داشته باشه و وجود داشته باشه به ‏واسطه فشار های اجتماعی هست که داره بهش میاد و این داره به ما بیانگر این هست که تا چه اندازه اسلام و این ریشه های ‏اعتقادی اسلامی در برابر پیشرفت، پویایی هنر و زیستن انسانی است و ما مواجه میشیم با این درگیری بزرگی که همواره اسلام با ‏هنر داشته به ویژه هنر موسیقی، هنر موسیقی که قاعدتا هنری است پیشرو، هنری که حتی فراتر از جهان هستی به پیش می‌رود، ‏فراتر از طبیعت به پیش می‌رود و یک هنر قابل احترامی است.‏
‏ بعد شما این درگیری های اسلامی را می بینید که در نهایت با قبول کردن فشارهای اجتماعی حاضر می‌شود بخشی از این هنر را ‏فقط و فقط قبول کند.‏
‏ قرار نیست که آن را پویاتر و یا در پیشرفتش راهی بردار گامی بردارد.‏
‏ قرار است که در نهایت به واسطه فشارهایی که می آید آن را فقط و فقط قبول کند.‏
‏ اما حالا فارغ از این موضوعات هنری که ما درباره اش صحبت کردیم، باید در باب یک موضوع دیگر هم صحبت کنیم ‏اینکه ما در جوامع اسلامی مواجه می‌شویم با یک بخشی از هنر.‏
‏ یعنی ما هنر را اگر شاخه شاخه بدانیم، شاخه های مختلفی برای هنر قلمداد کنیم همان گونه که وجود دارد مثل هنرهای ‏تجسمی، مثل موسیقی و دیگر عناوین هنری ما فقط با یک بخشی از هنر مواجه می‌شویم که در این جوامع اسلامی به نوعی ‏حالا بهش بها داده شده، حتی بها داده نشده، فقط و فقط قبول شده که وجود داشته باشد.‏
‏ آن هم قاعدتا شعر هست.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با شعری که حالا اجازه زیستن دارد.‏
‏ شما با یک جامعه‌ای مثل جامعه ایرانی روبه‌رو می‌شوید که در طول تاریخ خودش تنها هنری که زنده داشته در کنار خودش و.‏
‏ وجود داشته، همین هنر شعر بوده.‏
‏ چرا که گفتم یکی اینکه خب قرآن به نوعی یک زبان شعر آلوده ای دارد.‏
‏ به نوعی یک زبانی دارد که شاید تا حدی آلوده به شعر هست آن هم نه به عنوان یک سبکی از شعر، نه به عنوان یک بخشی از ‏شعر.‏
‏ جاهایی از قرآن را شما مواجه می‌شوید که حالت موزون دارد، قافیه دارد، ردیفی دارد و یا بخشی از خودش را متشکل از شعر ‏می‌داند.‏
‏ هرچند که گفتم اینکه قرآن در همون بین هم سعی می کنه که شعر را تضعیف بکنه و سعی میکنه که این ارزش رو بی ارزش ‏قلمداد بکنه، سعی میکنه که در برابر این ارزش انسانی، این سبک از زیست انسانی موعظه بگیره و نشون بده که این موضوع بی ‏ارزشی هست.‏
‏ هنر همین امروز هم مواجه میشه با کسانی که این اعتقادات رو دارن به صراحت اعلام میکنن که هنر بی ارزش و بی حد هست ‏اما به واسطه این که بالاخره این وجودیت رو قبول کرده تنها راهی است که این مسلمون ها بتونند هنر خودشون رو ابراز کنند و ‏هنرمندانی وجود داشته باشن که بتونن از طریق شعر اون ابراز عقیده خودشون رو بکنن، اون راه خودشون رو روشن بکنن، اون ‏فرهنگ رو تغییر بدن.‏
‏ در باب هنر هم صحبت کرده بودیم در باب خود مفهوم هنر که میتونیم به اون قسمت هم مراجعه کنیم.‏
‏ حالا ما در جوامع اسلامی مثلا به ویژه ایران خودمون مواجه میشیم با هنرمندانی که تنها راهشون شعر هست و اون در این شعر ‏سعی می‌کنند که کارهایی انجام دهند، عواطف خودشان را مطرح کنند، اعتقادات خودشان را در میان بگذارند و تنها هنر زنده ‏در جوامع اسلامی هم قاعدتا همین شعر است.‏
‏ شعری که فقط و فقط قبول شده.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که به واسطه این نگاه دگم و رادیکالی که اسلام همواره داشته، چقدر جامعه بشری عقب تر مانده از ‏آن چیزی که می توانست باشد.‏
‏ تا چه اندازه این جوامع اسلامی فقط و فقط زیست خودشان را در موضوعات هنری فقط و فقط در همین شعر دیدند و خلاصه ‏کرد که اگر یک همچین تنگناهایی وجود نداشت تا چه اندازه می توانستند در عناوین دیگر هنری پیشرفت کنند و ما امروز ‏شاهد چه جوامع پویا تری بودیم که فرهنگ متفاوت تری داشتیم.‏
‏ فقط این شعر بوده که توانسته ما را تا حدی در این هنر نگه دارد و زندگی ما را متفاوت تر از پیش تر بکند و فرهنگ ما را تا ‏حدی تغییر بده.‏
‏ اما این تنها راه هنرمندان هم دچار چاله های بسیار بوده.‏
‏ اسلامی وجود داشته که تا دندان مسلح در برابر این هنر صف آرایی می کرده، تمامی هنرها را از بین برده بوده، در برابر تمامی ‏هنرها ایستادگی کرده، همه را قلع و قمع کرده، از میان برده، همانگونه که امروز هم همین کار را انجام می دهد و یک هنر ‏دست و پا شکسته ای که فقط و فقط به واسطه وجودیت قرآن و سبک و سیاقی که قرآن داشته اجازه فقط و فقط نفس کشیدن ‏داشته ولی یک دیو چند سر به نام اسلام در برابرش بوده که حالا قرار بوده که این رو قلع و قمع بکنه.‏
‏ قرار بوده که با سانسور بی حد و حصر خودش این را در اختیار خودش و در حصار خودش بگیرد.‏
‏ یعنی شما اسارت این هنر شعر را در بین جوامع اسلامی می بینید که تا چه اندازه ای سعی در خفقان این هنر هم داشتند؟
‏ این هنر را به خدمت خودشان گرفتند تا یک هنر سفارشی و احمقانه را تولید کنند.‏
‏ همانگونه که امروز هم دارند این کار را انجام می دهند و این سخیف بودن این نظر رو هم به کرات دارن میبینن.‏
‏ هنری که قرار باشه در خدمت این نظام های فکری آلوده قرار بگیره تا چه اندازه سخیف و بی ارزش هست؟
‏ تا چه اندازه این در خدمت گرفتن هنر جواب برعکس میده و هیچ نوع برآیندی نه از نظر هنری داره نه از نظر اینکه قرار باشه ‏مردم نسبت به آن واکنشی نشون بدند و نه از نظر تاثیر گذاری داره.‏
‏ یعنی هیچ کدوم از این عواملی که قرار بوده هنر رو به پیش ببره رو در خودش نمیبینه.‏
‏ نه در هنر قادر هست که کاری بکنه نه مثلا حتی با نگاه امروزی وقتی به نام کالا هنر هم مواجه میشیم نمیتونه حتی تو کالا هنر ‏هم کاری بکنه.‏
‏ شما امروز سینمای ایران رو در نظر بگیرید که به عنوان یک هنری که ما میشناسیم در خدمت جمهوری اسلامی قرار گرفته.‏
‏ حالا فیلم هایی تولید میکنه که از نظر کالا هنر و اون هنر اقتصادی و اون صنعت سینما میتونه کاری انجام بده، پولی رو ‏بازگرداند یا پولی رو اضافه بکنه و تبدیل به یک کالا هنر بشه.‏
‏ نه قرار هست که در دل اون هنر کاری رو به پیش ببره و هنر رو پویاتر کن.‏
‏ زمینه های هنری رو گسترش بده، در دل هنر حرفی برای گفتن داشته باشد.‏
‏ چرا که آن اشخاصی که خودشان را به نوعی فروختند به این نظام فکری و در اختیار آنها دارند کاری می کنند، در چهارچوب ‏های آنها کاری انجام می دهند و باز هم نمی توانند حتی به آن مفهوم هنر هم نزدیک بشوند و نه اینکه قادر به این هست که ‏اقبال عمومی بهش بشود و یا اینکه بتواند تاثیری بگذارد و یک تغییری را به وجود بیاورد.‏
‏ چرا که این خاستگاه هنر قرار است که همواره به واسطه ی دغدغه های آن هنرمند شکل بگیرد و به واسطه ی اعتقادات آن ‏هنرمند شکل بگیرد و قرار است که فرهنگی را تغییر بدهد و نه اینکه در اختیار یک نظام فکری باشد و با سفارشی که به او می ‏شود کاری را تولید کند.‏
‏ اثر سفارشی تا چه اندازه می تواند بی ارزش و بی معنا باشد و شما مواجه هستید با یک هنری که در حصر و اسارت اسلام قرار ‏دارد یا قرار است که در خدمت اسلام اوامر و موضوعات اسلامی را به پیش ببرد، در همان عبث بودن خودش بی ارزش و بی ‏محتوا بماند و درجا بزند، مدام در حال درجا زدن باشد و یا قرار است اگر مستقلانه به واسطه دغدغه های هنرمند شکل بگیرد، ‏یک تیغ بزرگ و محکمی از سانسور در برابرش باشد برای از بین بردنش.‏
‏ حالا اگر قدرتی داشته باشند مثل امروز تیغ سانسور را رویش می کشند تا هیچ چیزی از آن هنر باقی نماند.‏
‏ مواجه می شویم با این که مثلا کسی اگر قرار باشد شعری بگوید باید برود و تحت تسلط مشتی بی هنر که هیچ درک درستی ‏هم نسبت به هنر ندارند.‏
‏ دغدغه ای ندارند. موضوعی ندارند.‏
‏ حرفی برای قابل عرضه ندارند.‏
‏ تحت پوشش آن ها قرار بگیرد و آن ها با تیغ سانسور همه چیز را از بین ببرند.‏
‏ و یا اینکه اگر هنرمندی وجود داشته باشد که مستقلانه به واسطه دغدغه های خودش یک اثری را خلق کند، مواجه می شود با ‏زندان، حصر و حتی مرگ و موضوعاتی از این دست محکوم به ارتداد می شود و یا زیستن خودش را از دست می دهد و شما ‏مواجه می شوید با این غول چند سر اسلامی که در برابر هنر ایستادگی می کند و در پی نابودی هنر است.‏
‏ شما امروز این آشفتگی را در وضعیت هنری در سرتاسر جوامع اسلامی می توانید ببینید.‏
‏ از یک سو هنرمندانی هستند که سعی می کنند دغدغه های خودشان را مطرح کنند و هدفمند باشند، هنری که در وجودشان ‏هست را ارائه دهند و در برابرشان یک تیغ سانسور وجود دارد که همه چیز را از بین می برد و یا اگر از این تیغ سانسور رهایی ‏پیدا بکنند و بخواهند به صورت مستقلانه آن اثر را منتشر کنند، شما مواجه می شوید با احکام ریز و درشتی که به این ها داده می ‏شود.‏
‏ حالا چه این که در همان دوران زیستشان این ها را به زندان بیندازند، چه این که این ها را به نوعی از بین ببرند و بکشند و تبعید ‏بکنند و یا این که اگر از دوران زیستن شان هم گذشته باشد، آثارشان را مخدوش و از بین ببرند.‏
‏ مواجه شدیم با این نگاه های دگم مریض اسلامی.‏
‏ در کشور خودمون هم این اتفاقات به کرات افتاد و شما نگاه بکنید به تاریخی که از این هنر ایرانی وجود داشته چگونه مورد ‏خطاب و خشم این مسلمون ها قرار گرفتند و مسلمان ها چگونه نشون دادند که در برابر هر نوع پویایی و پیشرفت فرهنگی، ‏زندگی، زیستن، عشق، علاقه، کار، اقتصاد، هر چیزی که قرار باشه درش پویایی وجود داشته باشه تا چه اندازه در برابرش ‏ایستادگی می کنند و تا دندان مسلح در پی نابودیش هستند.‏
‏ هنر هم از این قاعده مستثنی نیست.‏
‏ وضعیت فعلی که در زمینه های هنری در ایران و در دیگر کشور های اسلامی وجود داره بیانگر این موضوع هست که تا چه ‏اندازه این هنرمندان در زیر تیغ سانسور و اصولا فرای سانسور در تیغه مرگ و در برابر زیستن شون ایستادگی شده.‏
‏ هنر مقوله ای ست که قاعدتا اسلام در برابرش موضع دارد چرا که هنر قرار است که بیدارگر باشد.‏
‏ ما در باب مسئله هنر هم صحبت کردیم.‏
‏ در این ویژه برنامه جدای از اینکه گفتیم هنر قرار است که سه قسم داشته باشد، یک بخشی آن هنر کالا است.‏
‏ هنر کالایی که ما می‌شناسیم که هنر را تبدیل به صنعت می‌کند برای اینکه بتوانند از آن درآمد داشته باشند.‏
‏ یک بخشی از هنر هنری است که در خدمت هنر است و یک بخشی از هنر.‏
‏ اینکه هنر بینا است هنری است که قرار است تاثیرگذار باشد.‏
‏ هنری که قرار است از دردها و دغدغه ها بگوید، راه درمان بگوید، درد را بیان کند و اصولا هنر بینایی باشد که به نوعی چشم ‏اجتماع باشد نسبت به موضوعاتی که اتفاق می‌افتد و شما مواجه می‌شوید با این جوامع اسلامی که هر نوع از این هنرها را از بین ‏بردند، آن هنر کالا را تبدیل به یک هنر سفارشی در اختیار خودشان کردند که هیچ ارزش و اعتباری نه از زمینه های هنری ‏دارد، نه در زمینه اقبال عمومی دارد، نه قدرت حتی تبدیل شدن به یک هنر صنعتی را دارد.‏
‏ از آن طرف در زمینه خود هنر هم می بینید که اگر هم اتفاقی می افتد به واسطه رفتارهای زیرزمینی است که این هنرمندان از ‏خودشون بروز میدن.‏
‏ به واسطه دور شدن از اون ارزشهایی است که مدام به اونها خورانده میشه و اگر در این تنگنا بتونند زنده بمونن و زندگی ‏خودشون رو پیش ببرند و اثری خلق کنند به واسطه خلاقیت خودشون هست و یک سیستمی در برابر اونها از یک سیستم ‏فکری ای که در پی نابودی اونها هست و اگر هنرمند بنایی باشه که در نهایت این سخنوری و این مبارزه اون در نهایت به مرگ ‏و قتل و تبعید و زندان و این مسائل ختم میشه و هنر به نوعی در برابر این باور پوسیده هست.‏
‏ چرا که هنر اصولا مبنای فکریش بر پایه پویایی است و در برابر این ایستا بودن قاعدتا ایستادگی خواهد کرد و به نوعی هم ‏اسلام هنر رو دشمن خودش میدونه و قاعدتا هنر هم اسلام رو دشمن خودش.‏
‏ باید از همون ابتدا هم ریشه هایی در برابر هم داشتند و همواره با هم در تکاپو بودند.‏
‏ وقتی به مسئله هنر در اسلام نگاه می کنیم تنها و تنها ما را به این می رساند که اینها یک تقابل دو معنی در برابر هم هستند و ‏هیچگاه نمی توانند این دو به هم نزدیک شوند.‏
‏ هر گاه هم که نزدیک شدند به نوعی سوءاستفاده اسلامیها از این هنر بوده، به نوعی در بند گرفتن این هنر بوده، به نوعی ‏استثمار این هنر بوده.‏
‏ قلع و قمع کردن و سلاخی کردن این هنر بود.‏
‏ در تمامی انواع هنر هم وقتی بهش نزدیک بشیم می تونیم این رو ببینیم.‏
‏ موضوع قابل عرض دیگه هم این هست که شما به واسطه نگاه دگمی که در جوامع اسلامی و در اعتقاد اسلامی شکل گرفته می ‏بینید که این هنر در بین جوامع اسلامی کمرنگ و کمرنگ تر بوده.‏
‏ اگر نوابغی وجود داشتند، اگر کارهایی هم انجام دادن به واسطه اون شکل، ساختار و نوع تفکر خودشون بوده که این اتفاقات ‏افتاده.‏
‏ خب ما میدونیم که در تمامی بسترهایی که انسان قرار باشه پیشرفت بکنه باید یک نوع بستری براشون ساخته بشه.‏
‏ یعنی شما در زمینه های مختلف می بینید که هنر در برخی از نقاط جهان پیشرفت های بزرگی کرده.‏
‏ به واسطه اون موجی بوده که راه افتاده به واسطه اون شرایطی بوده که به اونها کمک شده حالا چه از نظر حکومت، چه از نظر ‏شرایطی که براشون به وجود آوردند، چه از نظر مردم که در کنارشون بودن و اصولا نیاز به یک بستری هست برای اینکه بتونه ‏این هنرها شکوفا بشه و شما مواجه میشید با جوامع اسلامی و با تفکر اسلامی که در برابر این باورها هست.‏
‏ در برابر این مفهوم هنر هست و با قلع و قم کردن اون چیزی عملا به اسم هنر هم باقی نگذاشته.‏
‏ در باب هنر و نگاه اسلام نسبت به هنر بسیار میشه صحبت کرد اما تا اینجای برنامه به نظرم کافی هست و ما سعی میکنیم که در ‏این برنامه به نام جان و در این ویژه برنامه شناخت اسلام در باب موضوعات مهمی که پیرامون اسلام وجود دارد به زبان ساده، ‏رک و بداهه صحبت کنیم.‏
‏ اگر دوست داشتید این برنامه را با دیگران به اشتراک بگذارید و مهم‌تر از آن اگر دوست داشتید که این صدا شنیده شود و به ‏نوعی در این راه همراه من باشید، این صدا را با دیگران به اشتراک بگذارید و سعی کنید این صدا را نشر دهید.‏
‏ وقتی هم من صحبت از صدا می‌کنم منظورم فقط برنامه به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از برنامه ای به نام جان از پانزده سالگی آرا و عقاید را تحت عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر درآورده و کتاب ‏هایی در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات و آثار تحقیقی که همه این ها به صورت رایگان در وبسایت جهان ‏آرمانی و شبکه های اجتماعی رسمی خودم در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ می‌توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را دریافت و مطالعه کنید و در کنار آن اگر دوست داشتید این صدا ‏شنیده شود و این طریقت و راه تغییر شکل بگیرد.‏
‏ این صدا را با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏