خب دوستان در این ابتدای بحث بهتره که نگاهی نسبت به موضوع همجنسگرایی در اول داشته باشیم و بعد بریم و نگاه ‏اسلامی رو دربارش صحبت بکنیم و ببینیم که در قبال این طیفی که یک نگاه متفاوت جنسی نسبت به جهان دارند، چه واکنش ‏هایی از نگاه اسلامی در برابرشان شکل گرفت؟
‏ خب خود مقوله همجنسگرایی در ابتدا باید این رو در نظر داشته باشیم که یک بخش طبیعی از نوع زیست موجودات هست.‏
‏ یعنی به اندازه ای که ما تاریخ بشری رو می شناسیم.‏
‏ حتی پیش تر از اون تاریخ موجودات رو می تونیم اذعان بکنیم که همجنسگرایی هم سن و سال وجودیت این انسان ها بر زمین ‏هست.‏
‏ به ویژه وقتی در باب انسان ها صحبت می کنیم هم موضوع به همین جا می رسه.‏
‏ اینکه ما وقتی به برهه های مختلف تاریخی نگاه می کنیم همچین موضوعی اصولا وجود داشته.‏
‏ اینکه انسان هایی باشند که نگاه متفاوت جنسی داشته باشن، علایق متفاوت جنسی داشته باشه.‏
‏ اینکه ما یک چیزی که به عنوان اکثریت در برابرمان نقش بسته در باب مسائل جنسی.‏
‏ خب همه با آن آشنا هستیم.‏
‏ اینکه انسان ها به جنس مخالف خودشون میل جنسی دارن.‏
‏ این خب جنبه ی اکثریت داشته و در تمامی جوامع و تمامی دوران های به نوعی تاریخی غالب مردم با همین نگاه پیش میرفتن.‏
‏ یعنی میل جنسی شون رو نسبت به جنس مخالف خودشون داشتن.‏
‏ اما در کنار این یک معنای دیگه ای هم وجود داشته.‏
‏ این نگاه متفاوت و متمایز نسبت به مساله ی جنسی که حالا اون رابطه و نیاز و لذت خودش رو در رابطه ی جنسی با همجنس ‏خودش میدیده.‏
‏ اینکه مردها بخوان با مرد ها رابطه برقرار کنن و یا زن ها با زن ها.‏
‏ اما موضوع مهم و اصلی این هستش که نکته ی ابتدایی این هستش که این یک بخش طبیعی از نوع زیست انسان ها بوده.‏
‏ یعنی اون چیزی که شما بر عکسش رو حالا چه در جوامع اسلامی و حتی در دیگر جوامع باهاش رو به رو می شیم که ‏بزرگترین تلاش این ها این هستش که این رو به نوعی غیر عادی جلوه بدن و خب قاعدتا بزرگترین دلیل و استدلالشون هم ‏برای این غیر عادی بودن استناد به اکثریت هست.‏
‏ یعنی به یک اکثریتی رجوع می کنند که به واسطه این اکثریتی که وجود داره پس هر کنش و هر رفتار و هر میلی که فرای این ‏ها باشه متفاوت از این ها باشه.‏
‏ تعبیر و تفسیر به غیرطبیعی بودن میده که خب قاعدتا این از هر نوعی که بخوایم بهش نگاه بکنیم در برابر واقعیت ایستادگی ‏می کنه.‏
‏ یعنی شما چه در باب مسائل فکری بخواید یه همچین معیاری رو قرار بدید، در باب مسائل هنری بخواید معیار رو کثرت ‏بزارید، در باب مسائل سیاسی بخواید بزارید بگذارید.‏
‏ همواره نقطه تناقضش رو ما دیدیم و مثال هم برایش هزاران هزار مثال میشه زد.‏
‏ اینکه این موضوعی که در کثرت قرار داره همواره موضوع واقعی، حقیقی یا طبیعی نیست.‏
‏ میتونید این رو تعبیر کنید.‏
‏ به نظرم به اینکه این نرمال جامعه هست.‏
‏ اما این رو نمیتونید تعبیر کنید که این طبیعته.‏
‏ این طبیعی هست و هر چیزی ماورای این غیر طبیعی هست.‏
‏ و نمیتونید استدلالتون رو بر پایه اکثریت اجتماع قرار بدید.‏
‏ گفتم در باب موضوعات مختلف هم همواره نقطه نقض خودش رو داشته.‏
‏ اینکه شما در باب یک نظریه و یک باور به عنوان مثال وقتی مواجه میشید با کثرتی که اون رو قبول دارند، این بیانگر حقانیت ‏و یا واقعیت اون اعتقاد نیست.‏
‏ از نمونه های علمیش نگاه بکنید تا علایق مردم مثلا نسبت به هنر که گاها مواجه میشید با هنری که شاید در معانی هنری بی ‏ارزش باشه اما در کثرت باشه و این را ما نمی توانیم ملاک و معیاری برای قبول حقانیت آن موضوع بگذاریم.‏
‏ یا مثلا در باب مسائل سیاسی نگاه بکنیم به آن علاقه و آن همسویی فکری که مثلا به عنوان مثال در برابر همین خمینی وجود ‏داشت در سال پنجاه و هفت یا در آن تاریخی که هیتلر به قدرت رسید برای هیتلر وجود داشت یا برای ناپلئون وجود داشت یا ‏برای دیگران وجود داشت.‏
‏ یعنی اگر معیار را بخواهیم بر پای این کثرت بگذاریم، همواره نقاط نقض بسیاری در آن وجود دارد.‏
‏ در باب مسائل طبیعی هم به این شکل است.‏
‏ یعنی به عنوان مثال همین همجنسگرایی را شما اگر مد نظر قرار بدهید، اگر به واسطه کثرتی که در بین مردم همواره میل جنسی ‏تعبیر و تفسیر شده به این مقوله که حالا هر انسانی به جنس مخالف خودش این میل و کشش رو داشته باشه.‏
‏ اگر این دلیل کثرت فقط و فقط ملاک باشه، نقطه ی نقضی رو در برابر خودش داره.‏
‏ اینکه انسان هایی هستند که این میل رو در جنس موافق خودشون می بینند.‏
‏ و موضوع این هستش که فرای اینکه این یک موضوع تاریخیست و بر میگرده به اون وجودیت انسان ها، از همون ابتدای امر ‏که شما باهاش مواجه میشید دیگه در کتب تاریخی، در کتب دینی، در نقش هایی که وجود داره، در سنگواره هایی که وجود ‏داره و در تمامی المان هایی که وجود داره برای شناخت ما از تاریخ گذشته خودمون مواجه میشیم با انسان هایی که این میل و ‏رغبت رو در خودشون داشتند و این طول عمرش به اندازه طول عمر وجودیت انسان هست و میل همواره وجود داشته اما ‏هیچوقت کثرت رو در اختیار نداشته و به همین واسطه هست که مدام داره به عنوان یک رفتار و یا یک میل غیر عادی و غیر ‏طبیعی مطرح می‌شود اما هیچ سنخیتی با این موضوع ندارد که این یک رفتار غیر طبیعی باشد.‏
‏ یعنی شما طبیعت را بر پایه کثرت معنا نمی‌کنید.‏
‏ هر اتفاقی که در جهان پیرامون ما می‌افتد بر پایه کثرت تعبیر و تفسیر به طبیعی بودن آن معقوله که نمی‌شود.‏
‏ خیلی از رفتارها در بین جانداران رایج است به واسطه کثرت.‏
‏ اما برخی از رفتارها در بین یک قشر خاصی از آنها رایج و مبنای طبیعی بودن قاعدتا کثرت نیست.‏
‏ این که طبیعت آن موجود این رفتار را انجام بدهد ملاکی است برای طبیعی یا غیر طبیعی بودن.‏
‏ حالا ما پیش تر که برویم در این مقوله که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم، از این مقوله هم رد می‌شویم.‏
‏ اما در ابتدا لازم دیدم که یک مقداری هم در باب این موضوع صحبت کنم.‏
‏ فرا تاریخی بودن این اتفاق ما حتی در حیوانات هم این موضوع رو می بینیم که حیوانات هم این میل و کشش رو نسبت به ‏جنس موافق خودشون داشتن.‏
‏ این هم نمونه های بی شماری هست.‏
‏ تحقیقاتی که انجام شده و شما می تونید مواجه بشید با میلی که در بین حیوانات هم اینگونه تعبیر شده.‏
‏ اینکه کششی نسبت به جنس موافق خودشون داشته باشن.‏
‏ این هم دلیل دومی است در باب طبیعی بودن این اتفاق در بین موجودات.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با انسان هایی که به طول تاریخ بودن خودشون این احساس رو در خود داشتند.‏
‏ خب این یک دلیل برای طبیعی بودن این احساس هست.‏
‏ این کشش و میل هست.‏
‏ وقتی شما با حیوانات رو به رو میشید که حالا این میل و کشش رو دارن نسبت به جنس موافق خودشون و همتای انسان ها ‏همچین حسی رو تجربه کردن.‏
‏ باز هم دلیل دیگری برای طبیعی بودنش.‏
‏ اما دلایلی که در راستای غیر طبیعی بودنش مطرح میکنن، فرای اون کثرتی که به واسطه کثرت مردم و این عمومیت مردم در ‏راستای این میل جنسی خودشون به جنس مخالف، فرای این یک دلیل دیگه ای رو هم مطرح میکنن اینکه این در برابر اون ‏بقای انسانیست.‏
‏ حالا بقای جانداران هست.‏
‏ اینکه این رابطه جنسی قرار هستش که اینها رو به جایی نبره دیگه.‏
‏ یعنی وقتی یه تعبیر و تفسیری دارن که خوب رابطه جنسی برقرار میشه برای بقا، برای اینکه شما تولیدمثل بکنید، خب این ‏مغایرت داره.‏
‏ این هم دلیل دیگه ایه که مطرح میکنن که این رفتار، رفتاری غیرطبیعی است.‏
‏ و این هم برمیگرده به اینکه شما اصول فکریتون رو بر این پایه پی ریزی بکنید که آیا هدف از رابطه جنسی فقط و فقط ‏تولیدمثل و بقا هست و یا به دنبال موضوع دیگه ای هست؟
‏ و وقتی هم گفتم شما این موضوع رو در بین حیوانات هم می بینید، خب این بیانگر این طبیعی بودن این اتفاق هست و اصولا ‏وقتی ما به این مرحله از بحث می رسیم که حالا یه مبحثی مثل بقا و تولیدمثل مطرح بشه، در نهایت ما رو قراره که به یک ‏انتخاب برسونه.‏
‏ یعنی شما دارید در باب یک موضوعی به صورت طبیعی صحبت می کنید و یک سری المان ها و نمونه هایی رو مطرح می ‏کنید.‏
‏ در راستای اینکه این موضوع طبیعی و یا غیرطبیعی است و وقتی ما به اینجا می رسیم که حالا به عنوان مثال تولیدمثل و بقا یه ‏بخش طبیعی از زیست موجودات در جهان هست و در این مقوله مثلا همجنسگرایی این اتفاق شکسته میشه و حالا میشه این رو ‏تعبیر به غیرطبیعی بودن این رفتار کرد.‏
‏ شما در نهایت به مرحله ای میرسید که حالا باید انتخاب رو دخیل بدونید.‏
‏ اینکه قرار هست این جانداران به ویژه انسان که قوه تعقل و انتخاب داره و آزادی خودش رو با همین انتخابات خودش معنا و ‏مفهوم میکنه میتونن به این درجه ای برسن که بتونن انتخاب بکنن.‏
‏ و بعد ما در مرحله بعدی که میخوایم در باب این موضوع صحبت کنیم بیشتر و بیشتر در باب این موضوع هم صحبت خواهیم ‏کرد.‏
‏ اما اینجا مهم هست که ما بدونیم که این معقوله در نکته اول و ابتدایی خودش طبیعی هست.‏
‏ طبیعی بودن به این معنا که فرای اینکه موجودات بخوان که چیزی رو وارد این چرخه طبیعت بکنن، در این اتفاق طبیعی که ‏طبیعت رقم زده خودشون هم بازیگر این نقش هستند.‏
‏ یعنی شما باید به این معنا برسید.‏
‏ باید مطرح کنید که این اتفاق همجنس گرایی مخالف با طبیعت است و غیر طبیعی قلمداد می‌شود.‏
‏ به واسطه اینکه مثلا شما نمی توانید تولیدمثل بکنید و بقا را ادامه بدهید.‏
‏ اما باید در کنار این به این معقوله برسید که این یک مقوله ی برساخته ی انسانی مثلا نیست و موضوع مهم این هست.‏
‏ در غیر طبیعی قلمداد کردن یک موضوع، این برساخته های انسانی هستش که ما رو به یک جایی می رسونه.‏
‏ یعنی شما در طبیعت جایی که انسان قرار بوده یک رفتاری از خودش نشون بده و بر خلاف طبیعت قدم برداره که بزرگترین ‏مشکلات هم شکل گرفته.‏
‏ هر جایی که انسان نزدیک به مضامین طبیعی شده و سعی در اختلال به وجود آوردن توی این مسائل به نوعی طبیعی شده.‏
‏ شما مواجه میشید با بدترین اتفاقاتی که برای انسان ها و موجودات زنده می افتند.‏
‏ اما وقتی داریم در باب معقوله همجنسگرایی صحبت میکنیم این به نوعی یک رفتار و یا یک برساخت انسانی نبوده که این رو ‏تولید بکنه.‏
‏ این یک بخشی از طبیعت بوده، یک بخشی از طبیعت ساخته شده بوده که شما نمونه اش رو وقتی در بین حیوانات میبینید و یا ‏وقتی به انسان ها رجوع می کنید و می بینید از تاریخی که انسان ها وجود داشتند این موضوع وجود داشته به این نتیجه میرسید ‏که خب قاعدتا و بلاشک این یک موضوع طبیعی بود.‏
‏ پس ما باید یک تعریف درستی نسبت به طبیعی بودن این معقوله داشته باشیم هرچند که دلیلی در راستای غیر طبیعی بودنش به ‏واسطه بقا و تولیدمثل میشه مطرح کرد.‏
‏ میشه درباره اش صحبت کرد که اون ما رو میرسونه به فاز دوم این بحث که فاز مهم تری هم هست و اصلا این بخش اولیه و ‏ابتدایی در باب طبیعی بودنش اصلا برای من هیچ ارزش و اهمیتی نداره.‏
‏ ولی اگر بخوایم به موضوع درست نزدیک بشیم باید این بخش رو هم قبول بکنیم که این یک بخش طبیعی از زیستن ‏موجودات بر زمین هست.‏
‏ حالا برای این وارد فاز دومش باید بشیم و گفتیم که در نهایت ما به یک مرحله ای میرسیم که این انتخاب طبیعیه.‏
‏ حالا موجودات و یا بویژه انسان ها میتونه باشه.‏
‏ اینکه حالا انسان ها حق انتخاب دارن یعنی ما آزادی رو چندین بار با هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ ما آزادی رو چیزی فراتر از اختیار در نظر نمیگیریم.‏
‏ یعنی شما آزادی رو با چیز دیگه ای نمیتونید معنا بدید.‏
‏ اون جایی شما آزاد هستید که قرار باشه بین موضوعات انتخاب کنید.‏
‏ اگر شما به عنوان یک انسان، به عنوان مثال تفاوت بین برده بودن و آزاد بودن در چیه؟
‏ اینکه شما به عنوان مثال در یک دنیایی به دنیا میایم در اون جهان گذشتگانی به دنیا آمدید که برده بودید، حق انتخابی نداشتید ‏که بتونید کار خودتون رو انتخاب کنید.‏
‏ همسر خودتون رو انتخاب کنید.‏
‏ محل زندگی خودتون رو انتخاب کنید.‏
‏ اما جایی که مواجه با این انتخاب میشیم قاعدتا به اون مرحله از آزاد بودن میرسیم.‏
‏ پس آزادی اختیار و انتخاب هست.‏
‏ یعنی شما تعریفی فرای این ندارید؟
‏ وقتی یک تعریف کلی مشترک بخواید برای انسان ها مشخص کنید، پیرامون مسئله آزادی تماما گره میخوره.‏
‏ این با انتخاب و اختیار.‏
‏ اما وقتی ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، همواره به این موضوع هم اشاره داریم که این آزادی باید یک چارچوبی ‏داشته باشه و اصولا انتخاب چهارچوب های درست در نهایت ما رو به آزادی میرسونه.‏
‏ چون اگر شما بخواید یک تصویری نسبت به آزادی بی قید و بند داشته باشید، اینکه هر چیزی رو تعبیر و تفسیر به آزادی ‏بکنید جهانی در اسارت خواهد ساخت.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید یک انسانی که حالا قرار است آزادی خودش را تعبیر و تفسیر به این بکند که مثلا همه چیز را در اختیار ‏داشته باشد.‏
‏ مثلا یک مردی که همه زنان را در اختیار بگیرد و انتخاب و اختیار او.‏
‏ این مالک شدن دیگر موجودات باشد دیگر مثلا زن ها باشد.‏
‏ خب شما اگر این را مبنای آزادی قرار بدهید، جهانی در اسارت خواهید ساخت چرا که این آزادی این فرد باعث اسارت ‏دیگری می شود.‏
‏ یعنی آن آدم میتونه بره و اون زن رو بدون میل و خواسته ای که داره رو در اختیار بگیره و به نوعی بهش تجاوز بکنه، آزادی ‏خودش رو در این تعبیر و تفسیر بکنه و باعث اسارت اون بشه و ساخته شدن اسارت برای او مترادف باشه با آزادی ای که برای ‏خودش ساخت.‏
‏ پس ما قاعدتا نیاز به قانون داریم برای این اتفاق.‏
‏ در موضوعات مختلف هم میشه براش مثال زد.‏
‏ مثلا شما به زندگی اجتماعی ما و قوانینی که ساخته شده نگاه کنید.‏
‏ مثلا به عنوان مثال در باب رانندگی شما مواجه می‌شوید با یک سری قوانین ساخته شده برای انسان‌ها که با تابعیت از این ‏قوانین هست که آن آزادی خود را می‌سازد.‏
‏ یعنی به عنوان مثال یک چیزی مثل چراغ قرمز یک بندی است در برابر شما اما دلیلی است برای آزاد بودن دیگران.‏
‏ یعنی آن چراغ سبزی که نشان داده می‌شود باعث می‌شود که دیگرانی بتوانند در آزادی و در عین حال در امنیت و این دو معنا ‏در کنار هم معنا بخش برای آزادی همگان خواهد شد.‏
‏ بتونن از اون خیابون رد بشن و شما در اون اسارت، اون قانونی که قبول کردید، چندی بعد اون آزادی رو به دست بیارید.‏
‏ پس ما نیاز داریم که یک چهارچوبی داشته باشیم برای آزادی و اصولا آزادی در نهایت انتخابی است در قانون درست.‏
‏ و این قانون رو ما تعبیر و تفسیر کردیم.‏
‏ بارها درباره‌اش صحبت کردیم، در کتاب های مختلف بهش اشاره کردیم و اصولا مبنای فکری ما هم بر همین پایه شکل ‏گرفته.‏
‏ این که آزادی با یک مفهوم مشخص به معنای این هست که یک قانون مشخصی داره که شما نباید به دیگران آزار برسونید.‏
‏ دیگرانی که همه موجودات زنده رو در بر میگیره چه انسان، چه نبات و چه حیوان.‏
‏ این رو ما یک چهارچوب کلی قرار میدیم برای آزادی.‏
‏ این که شما دیگران رو مورد آزار قرار ندهید.‏
‏ حالا هر اتفاق و هر انتخاب دیگری قاعدتا آزادی شما رو معنا گر میشه.‏
‏ و وقتی ما به این مقوله می رسیم این چهارچوب رو قبول میکنیم.‏
‏ چهارچوبی که ضامن وجود داشتن آزادی هست.‏
‏ چهارچوبی که معنا گر آزادی هست.‏
‏ با توجه به این چهارچوب مشخص شده.‏
‏ حالا می رسیم به این که انسان ها موجودات بتونن انتخاب های مختلفی داشته باشن و با استفاده از اون اختیار به آزادی ‏خودشون برسن.‏
‏ و وقتی ما به یک موضوعی مثل همجنس گرایی می رسیم که به راحتی معنا گر هست برای ما.‏
‏ اینکه در نهایت اینها قرار هست که یک انتخاب طبیعی بکنند و دیگران رو آزار ندن و در عین آزادی خودشون زندگیشون رو ‏بگذرونن و قوانین خودشون رو به نوعی خودشون بسازند و این موضوع مهم هست که فرای طبیعی بودن و غیر طبیعی بودن و ‏مباحثی از این دست، آزادی هست که قراره در جهان ما حکمفرما بشه و موضوع مهم و قابل عرضه در جهان همین آزادی ها ‏هست.‏
‏ همین آزادی ها هست که باعث میشه شما باوری رو داشته باشید و بهش پایبند باشید.‏
‏ اگر این آزادی وجود نداشته باشه در نهایت همه قرار هست که در این تحمیل و جبر زندگیشون رو بگذرونن و این اختیار ‏هست که این جبر رو از میان برمیداره.‏
‏ حالا هر کسی می تونه آزادی خودش رو به یک معنای مشخصی تعبیر بکنه.‏
‏ کسی می تونه نهایت آزادی رو در وجود همین اسلامی که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم ببینه و کسی میتونه این آزادی ‏رو در بیخدایی و آتئیست مثلا ببینه یا هر معنای دیگری هر باور دیگه ای.‏
‏ اما موضوع هست که باید این ابتدای امر، این چهارچوب مشخص رو همه و همه قبول کنن تا این آزادی شکل بگیره و در عین ‏حال بتونه پایدار و همیشگی و در جهان ما جاری و ساری باشه.‏
‏ پس موضوع مهم این ارزش دادن به آزادی هست و وقتی ما مواجه میشیم با مسئله ای مثل همجنسگرایی، حالا با یک سری ‏انسان هایی روبه رو هستیم که انتخاب این ها، اختیار این ها و آزادی این ها در همین روابط خلاصه میشه.‏
‏ دوست دارن که رابطه جنسی رو با جنس موافق خودشون داشته باشن.‏
‏ فرای اینکه به دیگران آزاری نمیرسونن و دو نفری که آزادانه انتخاب کردن که این رابطه رو داشته باشن، میتونن که این رابطه ‏رو داشته باشن و آزادی برای ما بیانگر بیانگر موضوعات مختلف است که راهگشا در زمینه های مختلف است.‏
‏ حالا چه وقتی با همجنس گرایی روبه رو می شویم چه با هر موضوع دیگری که روبرو باشیم.‏
‏ خط فکری ما مشخص کننده و تعیین کننده اش آزار نرساندن به دیگران است.‏
‏ وقتی شما با یک مقوله ای رو به رو میشوید در باب مسائل جنسی که حالا یک فردی انتخاب میکند و با انتخاب خودش وارد ‏یک رابطه ای میشود به شما ارتباطی ندارد.‏
‏ به هیچ کس در این جهان ارتباطی ندارد.‏
‏ وقتی این دو سمت عاقل هستند، بالغ هستند و با انتخاب و اختیار خودشان وارد این مقوله شده اند.‏
‏ حالا اینکه دو جنس، دو انسان همجنس با هم این کار را میکنند یا دو انسان با جنس مخالف؟
‏ وقتی قوه اختیار در میان هست.‏
‏ وقتی عقل و بلوغ در میان هست دیگر خط مشی به ما داده شده و این آن مشکلی است که نه تنها در زمینه همجنسگرایی که در ‏تمامی زمینه های زندگی و زیستن ما توسط تمامی فکر ها.‏
‏ از تفکرات اسلامی و مسیحی و یهودی در نظر بگیرید تا تفکرات سیاسی و اقتصادی و هر نوع فکری که خود را غالب می داند ‏و سعی و تلاش عمده اش در این راستاست که دیگران را به جبر و تحمیل وارد آن قوانین خودخوانده خود کند.‏
‏ یعنی این حق انتخاب را برای شما از بین ببرد.‏
‏ اینکه شما انتخابی نداشته باشید برای اینکه بتوانید آزادی خودتان را اختیار بکنید.‏
‏ و این مفهموم اسارت است.‏
‏ حتی نهایت آزادی و آزادگی که شما تعریف بکنید و برای شما آزادی باشد.‏
‏ به عنوان مثال شما یک دموکراتی باشید که به دموکراسی اعتقاد داشته باشید، به یک حکومت جدا شده دین از سیاست اعتقاد ‏داشته باشید، لائیک باشید و هزاران معنی داشته باشید.‏
‏ سوسیال باشید و تمام این بسترهای فکری را در کنار هم معنا بکنید.‏
‏ اما قرار باشد که این را به جبر به دیگران تحمیل کنید.‏
‏ تمامی این تعاریف شما برای یک انسان دیگه میتونه معنای اسارت باشه.‏
‏ و موضوع مهم در باب آزادی.‏
‏ آزادی یک موضوع مشخصی نیست.‏
‏ آزادی مثلا چمیدونم یک لیوان آب نیست که شما همه و همه بتونید یه معنی مشخصی بدید.‏
‏ آزادی اینه از فردا همه آزادیم به خاطر اینکه این رو داریم.‏
‏ آزادی یک معنای مشخصی نداره.‏
‏ برای هر کس تعبیر و تفسیر جداگانه ای داره.‏
‏ اما در کنار این باید یک چهارچوبی وجود داشته باشه که وجودیت این آزادی ادامه دار بودن این آزادی رو تضمین کنه و اون ‏قانون مشخصی است که آزار نرسوندن به دیگران رو تعبیر میکنه.‏
‏ حالا وقتی در باب همجنسگرایی هم صحبت میکنیم به همین شکل هست.‏
‏ اینکه این اتفاق طبیعیه به شما ارتباطی نداره، غیر طبیعیه، باز به شما ارتباطی نداره.‏
‏ اینکه اینها به دنیا اومدن و مثلا به عنوان مثال مرد بودن باز به شما ربطی نداره.‏
‏ دوست داشتن زن بشن باز به شما ربطی نداره.‏
‏ مردا دوست دارن با مردها رابطه.‏
‏ باز به شما ربطی نداره.‏
‏ شما آزادی رو در این رفتار نمی بینید.‏
‏ خب میتونید برید و در همون آزادی ای که خود تعریف کردید زندگیتون رو بگذرونید.‏
‏ اما اینکه این انسان در باب مسائل جنسی، در باب هر نوع نگرشی، در باب قانونگذاری، در باب هر موضوع مشخصی چه نگاهی ‏داره، به من و شما ارتباطی نداره تا جایی که آزاری به دیگران نرسونه.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه بشید با یک انسانی که میگه من باید مثلا کودکان سه ساله رو قربانی مثلا خدای خودم بکنم؟
‏ خب اینجا داره آزار میرسونه به دیگران و اینجاست که باید در برابرش ایستادگی کرد و نگذاشت که این شکل بگیره.‏
‏ چرا که آزادی رو از بین می بره.‏
‏ چرا که این آزادی ای که این آدم داره تعریف میکنه اسارت اون بچه مثلا سه ساله، پنج ساله یا هر کسی مثال زدم.‏
‏ اما وقتی اون آدم باور داره که من دوست دارم به عنوان مثال یک مردی هستم، بیست و پنج سالمه، دوست دارم با یک مردی ‏که چهل و پنج سالشه یک رابطه ای داشته باشم، رابطه ی جنسی داشته باشم، رابطه ی عاشقانه داشته باشم.‏
‏ وقتی هر دوی این ها عاقل هستن و بالغ هستن با انتخاب خودشون دور از تحمیل و جبر انتخاب به این کار میکنن.‏
‏ به کسی در این جهان ارتباطی نداره و دقیقا معنای آزادی همون انتخاب اونهاست.‏
‏ همون انتخاب هستش که معنا گر آزادی میشه.‏
‏ و این موضوع مهمی است که در زمینه مباحثی مثل همجنسگرایی و یا دیگر باورها شما مواجه میشید با ادیانی که به این ‏موضوعات اصلا اعتقادی ندارن چرا که یک اعتقاد غالبی برای خود دارن که خودشون آزادی رو معنا میکنن و اون آزادی ای ‏که معنا کردن حالا تحت هر عنوانی آزادی را یکبار به رستگاری تعبیر می کنند و یک بار آزادی را به خدا تعبیر می کنند.‏
‏ به هر چیزی کلمات مهم نیست.‏
‏ ما با زبان ارتباط برقرار می کنیم.‏
‏ این کلمات در اختیار ما هستند.‏
‏ در اختیار شنونده هستند.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید صحبت می کنید از این زبان از این وسیله استفاده می کنید تا معنای خودتان را با دیگران مطرح کنید.‏
‏ این که چه واژه ای را جایگزین آزادی می کنید مهم نیست، اما شما مواجه می شوید با افکاری مثل افکار اسلامی که قاعدتا ‏تمام تلاشش را در این راستا دارد که آزادی خود را به دیگران تحمیل کند.‏
‏ آزادی خود را به دیگران بخورد.‏
‏ یعنی اگر مواجه می شود با یک مقوله ای مثل همجنسگرایی و اصولا مباحثی در باب روابط جنسی و عناوینی از این دست قرار ‏است یک ارزش مشخصی داشته باشد که حالا تعریف آن در باب اخلاق نمی دانم در باب آزادی یا هر چیز دیگری.‏
‏ این را در بین همه مردم حکمفرما کنه و همه رو مجبور به قبول کردن این نگاه مشخص بکنه.‏
‏ فقط هم موضوع به اسلام برنمی گرده.‏
‏ حتی در جوامع مختلف و پیشرفته جهان که داعیه دار انسانگرایی هستند و جهان مدرن هستند و این مسائلی از این دست هم شما ‏مواجه می شید با این تحمیل.‏
‏ آزادی که خود تعریف کردن رو برای دیگران نسخه می کنند و حاضر هستند با هر جبر و تحمیل این آزادی رو به خورد ‏دیگران بدن.‏
‏ پس موضوع مهم ما در زمینه همجنس گرایی بالاتر و فراتر از طبیعی و یا غیرطبیعی بودنش، این انتخاب طبیعی و این آزادی ‏نهفته در اون هست که قاعدتا هر انسانی می تونه اون رو انتخاب بکنه و همین معنی حقیقی و راستین آزادی است.‏
‏ و حالا ما اسلامی رو داریم که با تمام قدرت در برابر تفاوت ها ایستادگی کرد.‏
‏ یعنی فرای برای مسئله ای مثل همجنسگرایی.‏
‏ ما همجنسگرایی رو که این موضوع مهم برنامه مون هست رو کنار می ذاریم چرا که دوست داریم بیشتر و بیشتر در باب ‏کلیات نگاه اسلامی صحبت کنیم.‏
‏ شما در برابرتان یک باوری هست به اسم اسلام، یک پیامبری داره به اسم محمد، یک کتاب مقدسی داره به اسم قرآن.‏
‏ این یک مبنای فکری رو برای شما به وجود آورده که حالا شما بر در راستای اون اهدافی که به شما داده شده، در راستای اون ‏تعالیمی که به شما داده شده زندگیتون رو به پیش می برید و در باب تمام موضوعات ریز و درشت دنیای خودتون با همون تفکر ‏القا شده رفتار می کنید.‏
‏ این دین مشخص به واسطه یک ارزش مشخصی که ساخته باقی ارزش ها رو از بین می بره.‏
‏ یعنی این تفکر بر این پایه است که من یک حقیقتی رو در اختیار دارم دیگران همه ناحق هستند.‏
‏ حق در اختیار من و دیگران ناحق هستند، دیگران پوچ هستند، بی ارزش هستند.‏
‏ این تفکر غالبی است که اسلام داره مدام شما میده.‏
‏ خدای واحد و یکتایی که قدرت بلاعزل جهان است بزرگ تر از دیگران است.‏
‏ تمامی برتری از آن او است.‏
‏ حالا این خدا، این تفکر یک ریشه فکری رو به شما میده.‏
‏ یک سری مضامینی رو با شما درمیون میزاره، یک سری مفاهیمی رو با شما در میون میزاره، سری قوانینی رو مطرح میکنه و هر ‏چیزی ماورای اون رو کفر و الحاد و شرک و عناوینی از این دست میدونه پوچ و بی ارزش میدونه باید از بین بره.‏
‏ تمامی این تفکرات و اصولا این نگاه اسلامی و اصولا این نگاه های ایدئولوگ در جهان در برابر تمامی موضوعات هستند.‏
‏ یک نگاه سیاه و سفید دارن دیگه یک نقطه ای رو سیاهی میدونن، یک نقطه ای رو سپیدی میدونن.‏
‏ تعریف میکنن که شما باید در این نقطه سپید قرار بگیرید و این نقطه سیاه رو از بین ببرید.‏
‏ یعنی جهان رو دو نوع نگاه میکنن یا خوبی هست یا بدی هست.‏
‏ تمامی این تفکرات ایدئولوگ جهان به خصوص مذاهب در جهان بر همین پایه هست.‏
‏ خوبی و بدی، زشتی و زیبایی.‏
‏ حالا این تفکر در برابر هر نوع تفاوت ایستادگی می کند.‏
‏ یعنی شما با یک اسلامی رو به رو می شوید که در برابر هر تفاوتی ایستادگی می کند.‏
‏ حالا این تفاوت هر نگاهی که باشد هرچند اگر این نگاه، نگاه جنسی باشه هم در برابرش ایستاده ایم.‏
‏ اگر این نگاه، نگاه.‏
‏ فلسفی باشد در برابرش ایستادگی می کند.‏
‏ هر نوع نگاهی که متفاوت و متمایز از آن باور خودش باشد، در برابرش می ایستد و ایستادگی می کند.‏
‏ اصولا اسلام در برابر تفاوت ها هست.‏
‏ این تفاوت ها رو نمی تونه قبول کنه.‏
‏ نمی تونه بشناسه.‏
‏ به واسطه اون نگاه دگمی که از اول در اختیارش قرار گرفته و این معانی ای که مدام در ذهنش تکرار شده، به واسطه این ‏نگاهی که به نوعی تو طول تاریخ بهش دادن، حالا هر تفاوتی که در برابرش وجود داشته باشه رو کتمان میکنه.‏
‏ حالا یک تفاوت مشخصی وجود داره به اسم همجنس گرایی.‏
‏ اینکه انسان هایی هستن که نگاه جنسی متفاوتی دارن، میل جنسی متفاوتی دارن، تعریف و تعبیرشان نسبت به عشق، نسبت به ‏رابطه نسبت به رابطه جنسی متفاوت است.‏
‏ این آدم ها به جای اینکه قرار باشه با جنس مخالف خودشون رابطه برقرار کنن، دوست دارن که با جنس موافق این رابطه رو ‏برقرار کنن.‏
‏ خب حالا ما یک دینی داریم، یک باوری داریم که از ابتدا داره به شما میگه سپیدی جهان رو مشخص کرده.‏
‏ مشخص کرده در نهایت ظلم و بیدادگری.‏
‏ اینکه شما چه زن رو در اختیار بگیرید و باهاشون همخوابه بشید و یا زنان بیشماری رو به عنوان صیغه در مذهب تشیع به عقد ‏خودتون دربیارید و باهاشون همخوابگی بکنید و این فاحشگی اسلامی رو به پیش ببرید.‏
‏ حقه این نهایت سپیدی است یا اینکه شما زنانی را در جنگ تصاحب کنید، به اسارت بگیرید و کنیز خودتان بکنید یا در ‏بازارها این ها را بخرید و بهشون تجاوز جنسی بکنید.‏
‏ این سپید است، این نهایت حقه.‏
‏ اما اینکه یک انسانی بخواد با یک انسان دیگه که هر دو راضی هستند، هر دو بالغ هستند، هر دو عاقل هستند و این انتخاب رو ‏داشتند که با هم رابطه برقرار کنند.‏
‏ این نهایت سیاهی است.‏
‏ هیچ مبنای مشخص و درست و معقولی نداره به جز یک فرمانی که از سوی آسمان اومده و یک خدای دوست داشته علاقه ‏داشته که این تعابیر رو استفاده بکنه و قرار هست که امروز که هزار و چهارصد سال ازش میگذره در جای جای جهان به زور و ‏تحمیل و با خون و شمشیر و خشونت و بیدادگری وجود داشته باشه و تا ده هزار سال دیگه هم همین نگاه دگم وجود داشته ‏باشه بدون اینکه یک مبنای مشخص فکری داشته باشد که دلیل و استدلال مشخصی داشته باش.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب آزادی داریم صحبت می‌کنیم، گفتیم آزادی یک دلیلی باید داشته باشد که وجود داشتنش یک تضمینی ‏باید داشته باشد.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید می‌گویید یک مردی می‌تواند چهار زن رو به عقد خودش در بیاره، شما اون مرد رو آزاد گذاشتید، آزادی ‏را در اختیار او قرار دادید، او حق انتخاب را داره اما اون زن هایی که قراره به بند این مرد دربیان چی؟
‏ چهار نفر باید به بند و اسارت در بیایند تا یک نفر آزاد باشه.‏
‏ زنانی که صیغه می‌شن چی؟
‏ اون زنی که به عنوان کنیز خرید و فروش می‌شه شما دارید آزادی اون رو از بین می‌برید تا یک نفر آزاد باشه.‏
‏ یک نفر یک مرد آزادی رو به دست میاره در قبال اسارت دیگران.‏
‏ همون نگاه دگمی که در زیستن ما در جهان اتفاق افتاد.‏
‏ در تمامی اشکال شما وارد مسائل اقتصادی به شیوه یک قدرتمندی در نوک هرم وجود دارد که به واسطه بردگی این بیشمار ‏کارگران هر روز ثروتی را از آن خود می‌کند.‏
‏ آزادی یک تن در برابر اسارت بی شمار.‏
‏ حالا یک نگاهی مثل کنیز داشتن هم همین شکلی است.‏
‏ چرا که یک مبنای مشخصی برای آزادی وجود ندارد.‏
‏ فقط و فقط در طول تاریخ آزادی را تعریف کردند. این آزادیه.‏
‏ آزادی این موضوعیه که شما می‌بینید.‏
‏ آزادی یعنی شما پنج تا زن بگیرید.‏
‏ آزادی یعنی شما دیگران را از بین ببرید و بکشید.‏
‏ آزادی یعنی به خدا برسید، نماز بخوانید یا هر چیز دیگری.‏
‏ یک تعریف مشخصی نسبت به آزادی می‌دهند.‏
‏ یک تعریفی می‌دهند که آزادی را معنا بکند.‏
‏ یعنی خود کلمه آزادی و خود این مفهوم و معنا قرار نیست که یک معنی مشخص و مستقل داشته باشد.‏
‏ قرار است که یک تعاریف و تعابیری در کنار هم آزادی را بسازد و شما آزادی را به این اسم و به این موضوعیت بشناسید.‏
‏ و حالا ما مواجه می شویم با یک نگاه دگم و بیمارگونه اسلامی که در برابر هر تفاوتی ایستادگی میکنه و قاعدتا در برابر ‏نگاهی مثل همجنسگرایی هم ایستادگی میکنه، هیچ حق انتخابی قائل نیست و با این نگاه سیاه و سپید به جهان، خود رو سفیدی ‏می بینه، سپیدی می بینه، پیروزی می بینه، رستگاری می بینه، امنیت می بینه، آزادی می بینه و هر نگاهی که در برابرش باشه و ‏هر تفاوتی که در برابرش باشه رو سیاه و نابود شونده میبینم.‏
‏ و شما میبینید که مواجه میشید با این نگاه اسلامی که حالا مشخص کرده شما باید جنس زن و مرد جنس مخالف با هم رابطه ‏جنسی داشته باشند، به هم عشق بورزند و هر چیزی ماورای این باشه تعبیر به کفر و شرک و الحاد و در برابر خدا ایستادگی ‏کردن و عناوینی از این دست میشه و این هم مختص به مسئله همجنسگرایی نیست که هر نوع تفاوتی به واسطه اون تعریف ‏مشخصی که از ابتدا دربارش صحبت کردیم هست که اتفاق می افته.‏
‏ شما وقتی خود رو حق بدونید قاعدتا دیگران رو نا حق میدید.‏
‏ دربارش خیلی صحبت کردیم.‏
‏ اینکه شما وقتی خودتون رو بزرگ میدونید باید کوچکتری وجود داشته باشن که بزرگی شما رو معنا بدن.‏
‏ شما وقتی یک موضوعی رو ارزش قلمداد میکنید یک موضوعی مثل همین رابطه جنسی با جنس مخالف.‏
‏ خب هر نوع رابطه ای ماورای اون تعبیر و تفسیر میشه به زشتی تعبیر و تفسیر میشه به گناه، به جرم به هزار عنوان دیگه و در ‏برابرش ایستادگی میکنید.‏
‏ به هیچ عنوان شما مواجه نمیشید با یک نگاهی که حتی حاضر باشه از کنار معنی ای مثل قبول کردن تفاوت ها بگذره.‏
‏ هرچند که اصلا حتی این موضوع قابل بحث نیست.‏
‏ شما اگر یک چارچوب مشخصی نسبت به آزادی داشته باشد.‏
‏ اصلا به شما ارتباطی ندارد درباره این موضوع‌ها فکر بکنید، صحبت بکنید، ایده داشته باشید.‏
‏ اصلا یک موضوعی مثل همجنسگرایی وقتی من بهش فکر میکنم واقعا برام جنون آمیز است.‏
‏ اصلا به شما چه ارتباطی داره که چه کسی با چه کسی قراره رابطه برقرار بکند؟
‏ شما یک مبنا باید قرار بدید.‏
‏ یک اصلی رو باید قرار بدید.‏
‏ حالا این کنکاش که اینها کارشون طبیعیه غیر طبیعی به شما چه ارتباطی داره؟
‏ شما یک مبنای مشخصی رو قرار میدید حالا چه اون طرف همجنسگرا باشه چه غیر همجنسگرا باشه.‏
‏ وقتی این کار رو با زور و تحمیل و حیله و فریب و عناوینی از این دست انجام میده، کارش مجرمانه است.‏
‏ حالا چه با جنس موافق، چه با جنس مخالف.‏
‏ وقتی با یک کسی این رابطه را برقرار میکنه که هنوز به سن بلوغ نرسیده، هنوز عاقل و بالغ نشده.‏
‏ وقتی با یک دیوانه این کار رو انجام میده یا وقتی با موجوداتی که قوه اختیار ندارند این رفتارهای کریه رو انجام میده.‏
‏ شما این رو مجرم میدونید چرا که اون قاعده ی آزادی رو شکسته.‏
‏ اما وقتی به این قاعده آزادی پایبند هست که شما نمیتونید این حرف رو بزنید.‏
‏ قاعده آزادی که به کرات در اسلام زیر پا گذاشته میشه.‏
‏ ما وقتی داریم در باب این قاعده آزادی صحبت میکنیم، شما مواجه میشید با اسلامی که مثلا به عنوان مثال در باب کنیزان داره ‏صحبت میکنه، انسان هایی رو به اسارت در میاره تا دیگران به اون آزادی خودشون برسن و به لذات خودشون برسن.‏
‏ شما در باب دینی داری صحبت میکنی که دختر ها رو از نه سالگی قرار هست که.‏
‏ باهاشون رابطه جنسی برقرار بکنه.‏
‏ پدران اینها رو بفروشند به یک سری مرد دیوانه و در این جنون پیش برن و شما مواجه بشید با یک دین بیمارگونه ای که در ‏برابر آزادی هست.‏
‏ نابود کننده آزادی هست.‏
‏ هر قاعده و قانونی که شما بخواید برای آزادی مشخص بکنید رو زیر پا میذاره.‏
‏ حالا در باب این صحبت میکنه که دو نفر مشخصی که هر دو عاقل و بالغ اند انتخاب کردن به اختیار با هم رابطه داشتن چرا ‏جنسیتشون همتا و برابر بوده اما نزدیک این مسئله نمی شه که اون بچه ی نه ساله هنوز قدرت انتخاب نداره.‏
‏ کس دیگه ای داره به جاش تصمیم می گیره.‏
‏ این نهایت وحشی گری و بیدادگری است.‏
‏ این که شما زنان رو از میادین جنگ به اسارت بگیرید و توی شهر هاتون بفروشید و بعد بهشون تجاوز جنسی بکنید بدون این ‏که این ها قوه اختیار داشته باشند انتخاب بکنند.‏
‏ این نهایت از بین بردن آزادی ست.‏
‏ این نهایت اسارت است که قراره اتفاقا جهان رو در این جنون پیش ببره.‏
‏ قراره که اگر مسلمون ها روزی حمله می کنند و به مسیحی ها رو تکه و پاره می کنند فردا همین اتفاق هم برای خودشون بیفته.‏
‏ چرا که این مبنای فکری پیش اومده و مدام در حال جابجایی هست.‏
‏ یک روز مسلمون ها یهودی ها رو تیکه و پاره می کنن، یک روز هیتلر یهودی ها رو تیکه و پاره می کنه، یه روز یهودی ها هم ‏مسلمون ها رو تیکه و پاره میکنن و هر روز در پی همین دیوانگی و جنون و در این سیکل بیمارگونه دارن به پیش میرن.‏
‏ چرا که هیچ قاعده مشخصی رو برای هیچ موضوعی در نظر نگرفتن و فقط و فقط در پی تعریف و تمجید از سیاهی و سپیدی ‏های خودشون بودن و در این ایدئولوژی بیمار پیش رفتن و هیچ مبنای مشخصی هم وجود نداشته.‏
‏ در باب این تفاوت هاش هم بسیار میشه صحبت کرد اما باز هم از اون قاعده اصلی و اون همجنسگرایی دور نشیم و بیشتر ‏نزدیک بشیم که وقتی ما در باب مسئله همجنسگرایی صحبت میکنیم و این مخالفت دیوانه واری که مسلمانان نسبت به این ‏همجنسگرایی و این موضوع دارن فرای این تفاوت ها، فرای اون تعابیر و تفاسیری که تا الان دربارش صحبت کردم ریشه های ‏قرآنی و اسلامیش از کجا نشات میگیره؟
‏ گفتیم برای شناخت اسلام قاعدتا باید به قرآن نزدیک بشیم.‏
‏ اولین منبع و مأخذ ما برای شناخت اسلام و اصلا نقد اسلام و صحبت کردن پیرامون اسلام باید قرآن باشه بعد از اون می تونه ‏احادیث باشه، می تونه تاریخ نبوی، سیره نبوی و اون تاریخی که از صدر اسلام وجود داره باشه.‏
‏ اجتهاد فقها و دیگر عناوین باشه.‏
‏ اما در خود قرآن این داستان شکل میگیره و به نوعی شروع این تخم لق برای از بین بردن نگاه های متفاوت به ویژه ‏همجنسگرایی شکل میگیره و شما مواجه میشید با داستان لوط.‏
‏ نمی دونم تا چه حد این داستان رو شنیدید یا نه.‏
‏ کوتاه و مختصر یه اشارتی بهش می کنم تا ببینیم که از کجا شروع میشه.‏
‏ داره در باب یک پیامبری صحبت می کنه که حالا یک قومی داره در کنارش دارن با همدیگه زندگی می کنند و این مسائل.‏
‏ این پیامبر براش یک مهمان هایی میاد.‏
‏ یک مهمان های مرزی میاد که بیان و در خونه ای برای چند روزی مستقر بشن.‏
‏ حالا با اون تعابیر و تفاسیری که قرآن مشخص می کنه و اصولا از این داستان بر میاد اینه که اون مرد های زیبایی بودند و این ‏مسائل اون این قوم نسبت به این مردها نظر می کنن که می خوان با این ها رابطه جنسی برقرار کنن و این ها رو در اختیار بگیرن.‏
‏ میان دور خونه ای رو می گیرن و زنگ می زنن میگن بیارین اینارو به من تحویل بدین.‏
‏ ما این ها رو می خواییم باهاشون رابطه برقرار کنیم.‏
‏ داستان به این شکل هست که بعد خدا میاد به پیامبرش میگه نه برو باهاشون صحبت کن بگو این کار زشته، این کار بده.‏
‏ این کار در برابر باورهای ما هست و هیچ اشارتی به این رفتار وحشیانه ای که در راستای از بین بردن آزادی هست به میون ‏نمیاد.‏
‏ این که این ها میخوان به زور این رفتار رو بکنن میخوان تحمیل بکنن، میخوان آزادی رو از بین ببرن، میخوان با اسارت ‏دیگران به آزادی و خواسته ها و میل و لذات خودشون برسن.‏
‏ موضوع اصلا این نیست.‏
‏ موضوع که مطرح میشه این هست که چرا این ها قراره که با مردها رابطه برقرار کنن.‏
‏ مردها با مردها یعنی جنسیتی که اون جا براشون مهمه نه اون موضوعی که دربارش صحبت کردم.‏
‏ دلیلش هم یک دلیل مشخصی هست چرا که بعد از این موضوع پیامبر میاد و به این ها پیشنهاد می دهد که شما هم می خواهید ‏همبستر بشید، میخواید این رفتار وحشیانه رو از خودتون انجام بدید و می خواین به زور و با تحمیل و تجاوز به دیگران لذات ‏جنسی خودتون رو پاسخ بدید.‏
‏ بیاین با فرزندان من، با دختران من این رفتار رو بکنید.‏
‏ یعنی این دختران رو من بهتون میدم تا این ها رو بهشون تجاوز بکنید و این رفتار رو به پیش ببرید.‏
‏ اینجاست که ما به این نتیجه می رسیم که اینها خدا و اون تفکری که داره بیان می کنه در باب تحمیل نیست چرا که اصلا ‏ریشه های فکری خودش بر پایه تحمیل هست چرا که نمی تونه نسبت به تحمیل واکنشی داشته باشه.‏
‏ نمی تونه چیزی به اسم اختیار رو قبول بکنه و آزادی رو به نوعی محترم بشمارد.‏
‏ چیزی که برای اون موضوع مهم هست این هست که ارزش های ساخت اون سپیدی هایی که ما تصویر کردیم زیر پا گذاشته ‏نشه.‏
‏ این که حالا همجنسان با هم رابطه برقرار نکنند نه اینکه این تجاوز هست نه اینکه این از بین بردن آزادی هست چرا که به ‏کرات دربارش صحبت کردیم.‏
‏ دیگه دوباره تکرار مکررات نکنیم.‏
‏ در باب ازدواج با دختر نه ساله، در باب کنیزان، در باب چهار زن، در اختیار گرفتن عناوینی از این دست همه بیانگر این تحمیل ‏هست.‏
‏ همه بیانگر این هست که شما به آزادی هیچ وقعی نمی زارید.‏
‏ شما در اسارت دیگران آزادی خود را معنی میکنید و اینجا هم مواجه میشیم با یک پیامبری که اینگونه قومش اومدند و اون ‏مرد هایی که به خونشون اومدند رو میخوان تصاحب کنن و بهشون تجاوز کنن و بعد پیامبر میاد و میگه بیایید از فرزندان من ‏کام بگیرید و اینها رو بهشون تجاوز کنید و دختران من رو که فقط و فقط این ارزش در میان بمونه و بعد مواجه میشیم با اینکه ‏خدا میگه خدا خشمگین میشه و ناراحت میشه و شروع میکنه به انتقام و کینه ورزی های خودش و شما مواجه میشوید با رجم ‏این قوم و سنگسار این ها که خدا از آسمان سنگ میبارد و اینها همه میمیرند و از بین میروند.‏
‏ اینکه خدا مطرح میکند که این رابطه ای که بین دو مرد قرار باشد اتفاق بیفتد عرش من رو به لرزه میندازه و اون اعتبار و ‏بزرگی من رو خدشه دار میکنه و اون نگاه دگم در برابر این موضوع رو شکل میده.‏
‏ اینکه هیچ چهارچوب مشخصی قرار نیست که تعیین کننده باشه، اینکه آزادی و اختیار انسان ها قرار نیست که تعیین کننده این ‏موضوع باشه.‏
‏ اینکه بالغ بودن عاقل بودن انسان ها قرار نیست تعیین کننده انتخاب اون ها در میل جنسی خودشون و لذت بردن خودشون باشه ‏و عشق ورزی خودشون باشه.‏
‏ اینکه فقط و فقط قرار به یک فرمان هست، به یک قانون هست، به مشخص کردن سپیدی و سیاهی است که شما فقط و فقط ‏باید نسبت به اون فرمانبردار باشید.‏
‏ و این قاعده اینگونه است که شکل می گیرد.‏
‏ شکل گیری این مخالفت نسبت به این موضوع از دل قرآن می آید و از همین جا و بعد دیگر در کنارش سیرت نبوی.‏
‏ در کنارش احادیث بی شمار دست به دست هم میده تا یک نگاه مشخص و دگمی رو نسبت به این مساله شکل بده و ما دیگه ‏مواجه میشیم با اون نگاه اسلامی که حالا این رو تبدیل و تعبیر به نوعی تفسیر به گناه می کنه، تفسیر به جرم می کنه و شما ‏مواجه میشید با این که حالا نگاه اسلامی دگمی که در برابر این موضوع ایستادگی می کنه طبق معمول قرار هست که با پاک ‏کردن صورت مساله این مشکل رو حل بکنه.‏
‏ این رو یک مشکل می بینه و حالا قرار هست که به بدترین شکل و با مجازات های وحشیانه در برابرش ایستادگی بکنه.‏
‏ پس ما یک نگاه دگم اسلامی داریم که در برابر تمام تفاوت هاست.‏
‏ حالا یک تفاوتی به وجود میاد با توجه به اون داستانی که صحبت کردیم درباره اش و در قرآن آمده و داستان لوط است.‏
‏ مواجه می شویم با یک نگاه دگمی که در برابر این مقوله ایستادگی می کند.‏
‏ پیش تر از آن در یهودیت هم به همین شکل بوده.‏
‏ در مسیحیت هم به همین شکل بوده و همواره در برابر این تفاوت ها ایستادگی کرده اند بدون اینکه ما یک چارچوب مشخصی ‏نسبت به آزادی و اختیار انسان ها داشته باشیم، فقط و فقط به واسطه آن تعبیر و تفسیر ها نسبت به سیاهی و سپیدی آن ‏ایدئولوژی حاکم بوده که اینها معنی و مفهوم پیدا کرده.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با مجازات هایی که در برابر این ها شکل می گیرد.‏
‏ این که شما حتما روبرو شدید با این مقوله در کشورهای اسلامی متفاوت و در طول تاریخ قوانین نسبت به این ها متفاوت بوده ‏اما همواره در پی آزار و آزار این اشخاص بوده و همواره در پی آزارشان بوده.‏
‏ فرای آن شرایط دهشتناک فرهنگی که بوجود آوردند به واسطه این معانی و این ارزش هایی که مدام به گوش این آدم ها ‏خوانده شده و این ها را تعلیم داده تا این گونه وحشی در برابر تفاوت ها ایستادگی کنند.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با یک فرهنگ غالب اسلامی به یک نوع زیستن.‏
‏ اسلامی که قرار بر این دارد که آزادی همگان را فدای آزادی خود بکند.‏
‏ با اسارت دیگران به آزادی برسد و شما مواجه میشوید با کشور های مختلف و این فرهنگ فاسد اسلامی که در بین جوامع ‏اسلامی وجود دارد.‏
‏ نگاه کنید چه رفتاری میکنند با این ها، با کسانی که حالا این تفاوت جنسی و این تفاوت میل جنسی را دارند.‏
‏ ببینید این همجنس گرایان در کشور های مسلمان چه شرایط دهشتناکی را دارند، چه رفتارهایی باهاشون چه ظلمی در طول ‏تاریخ در قبال این ها شده.‏
‏ فرای این که حکومت ها و اون نگاه غالب اسلامی هم در برابر این ها یک نگاه وحشتناک رو داره.‏
‏ یعنی شما بهتون گفتم شاید تفاوت داشته باشه.‏
‏ در طول تاریخ حکومت های اسلامی در قبال این ها رفتارهای مختلفی کردند.‏
‏ شاید یه تمایزهایی بینشون بوده اما این تمایزها همه و همه در پی آزار دادن و ظلم کردن به اینها بود.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید مثلا به عنوان مثال در ایران خودمان با اینکه اگر یه همچین موضوعی کشف بشه و مورد شهود این ‏بیدادگاه های اسلامی قرار بگیرد، خب اینها را شلاق می زنند.‏
‏ اگر باری دوباره اتفاق بیفتد به اینها بازهم شلاق زدن و زندان های طویل مدت می دهند و در نهایت اگر این رفتار را تکرار ‏کنند اینها را اعدام می کنند و دار می زنند و از بین می برند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این جنونی که در این مجازات ها وجود دارد در قبال همجنسگرایان.‏
‏ حالا قرار است که اینها را شلاق بزنند به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن در خیابان ها، در ملاء عام، در برابر ‏دیگران.‏
‏ در نهایت اینها را دار بزنند و اعدام بکنند و این نگاه وحشیانه و وحشتناک شکل میگیره و شما مواجه میشید در طول تاریخ به ‏همین شکل.‏
‏ از همون صدر اسلام اگر نگاه بکنید مواجه میشید با این قتل و کشتار و تبعید و شلاق زدن و شکنجه کردن و دار زدن و بدترین ‏رفتار ها با این قشر.‏
‏ فرای اون در کنار اون یک فرهنگ غالب اسلامی شکل میگیره در بین مردم.‏
‏ یک فرهنگ واحده ای که همه جا تقریبا یکسان و برابر هست.‏
‏ یک نگاه وحشیانه ای که نسبت به اینها دارن.‏
‏ رفتارهای وحشیانه ای که در قبال اینها میکنن تعرض بهشون میکنن، تجاوز بهشون میکنن، به بدترین شکل ممکن اینها رو ‏ضرب و شتم میکنن، تحقیر میکنن و بدترین رفتارها رو در قبالش میکنن، رفتارهایی رو انجام میدن که اینها یا به خودکشی ‏میرسن یا به فرار میرسن یا به مرگ و مجازات میرسن و اصولا حق زیستن رو از اینها میگیرن و این رفتارهای دهشتناک در این ‏جوامع اسلامی به صورت وحشیانه و وحشتناک اتفاق می افته و مجازات هایی هم که از اون سمت از سوی حکومت ها و ‏حکومت های اسلامی در بدترین شکل و زشت ترین شکل ممکن اتفاق می افته.‏
‏ و اما در نهایت هم باید برسیم به اینکه حالا اینها اون بخش روشنفکر و پیش رونده شون و اینها که قرار هست در برابر ‏مشکلات دیگه از اون روش پیشین اسلامی که گفتیم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ اگر دزد دزدی می کنه بلافاصله باید دست بریده بشه.‏
‏ آدمی که دست نداره دیگه دزدی نمی کنه.‏
‏ این راهکار بزرگ و متفکرانه ی اسلامی هست دیگه.‏
‏ نهایت تفکری که خرج کردند و قرار هست که هزار و چهارصد سال ادامه پیدا کرده و ده هزار سال دیگه هم ادامه پیدا کنه.‏
‏ این هست که اگر دزد دزدی کرد دستش رو قطع کنید همه چیز درست می شه.‏
‏ دیگه دزدی وجود نداره.‏
‏ این تفکر ادامه پیدا کرده دیگه.‏
‏ در باب مثلا مساله ای مثل همجنسگراها هم همینجوری هست.‏
‏ اگر اینها این کار رو کردن بگیرید شلاق می زنید به بدترین شکل.‏
‏ اینها رو تو خیابون ها شلاق بزنید تو هم عبرت سایرین بشه که دیگه این کار رو نکنن در خیابون ببینن که چگونه ما وحشیانه ‏اینها رو به بدترین شکل شلاق میزنیم و پشتشون رو خونین میکنیم و پاهاشون رو فلک میکنیم.‏
‏ بدترین رفتارها رو انجام میدیم و آبرو و شرفشون رو میبریم در خیابون بدنام شون میکنیم و فرهنگ اسلامی رو خوروندن به ‏مردم.‏
‏ حالا مردم قرار هست به اینا سنگ بزنن.‏
‏ با اینا بدترین رفتارها رو بکنن.‏
‏ در اجتماع های خودشون راهشون ندن.‏
‏ با این کار اینها رو بدبخت و بیچاره میکنیم تا برن کنار.‏
‏ اگه تکرار کردن دوباره این رفتار و در نهایت ما این ها رو دار میزنیم و از بین میبریم و یک جامعه تمیز زیبای اسلامی به وجود ‏میاد.‏
‏ دیگه نهایت این تفکرات مسموم و بیمار به اینجا میرسه که بله شما مواجه میشید.‏
‏ حالا یه راهکاری براتون بهترین راهکار این هست که باید همه تفاوت ها از بین بره.‏
‏ ما تفاوتی نمیخواد.‏
‏ ما نهایت یک سپیدی مشخص، یک سیاهی مشخص، همه باید سپید بشن.‏
‏ همه باید به بهشت برن.‏
‏ همه رو به زور با کشتار و قتل و تجاوز و زندان و اعدام و تبعید و شلاق و سنگسار.‏
‏ همه رو میفرستیم بهشت و حالا به این نتیجه میرسیم که اگر همجنسگرایان وجود داشته باشن ما اینها رو به زیر تیغ میبریم.‏
‏ عملشون میکن جراحی میکنیم، همه رو به یک شکل در میاریم.‏
‏ همه در نهایت تبدیل به یک سری.‏
‏ انسان هایی میشن که تمایل دارن به جنس مخالف خودشون و یک جامعه یکدستی رو میسازیم.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید دیگه.‏
‏ حالا ببینید که چه این رفتار وحشیانه اینها.‏
‏ این نگاه احمقانه ای که قرار هست همه جهان رو یک شکل و به یک سو ببره و با زور و تحمیل و وحشیگری همه رو به یک ‏راه فرا بخونه چه ثمراتی داره؟
‏ این که چگونه این انسان هایی که انتخاب کردند آزادانه بدون اینکه به دیگران آزاری برسونن، دو انسانی که همراه و هم نظر ‏هستن، بالغ هستن، عاقل هستن.‏
‏ انتخاب کردن در آزادی خواستن که با هم رابطه برقرار کنن.‏
‏ حالا هر دو جنس موافق داشتن، هر دو مرد بودن، هر دو زن بودن.‏
‏ اینها رو ما به وحشی گری ترین شکل ممکن در جوامع اسلامی میبینیم که در نهایت در بهترین شکل و بهترین اشل از این ‏اصلاح طلبی خودشان و برای پیشبرد اهداف رئوفت اسلامی به این نتیجه می رسند که اینها را همه را بریزند توی یک ماشینی ‏که همه یک رنگ و یک شکل بشود.‏
‏ می شود به دست تیغ های جراحی.‏
‏ اینکه تا چه اندازه این تیغ های جراحی به این ها صدمه وارد می کند و اینها را از زیست حقیقی و طبیعی خودشون دور میکنه.‏
‏ اینکه در نهایت اینها چه تعدادشون به خودکشی میرسن بعد از این رفتارهای احمقانه و یک رنگ کردن و بعد از اون تا چه ‏اندازه جامعه اینها رو قبول میکنه؟
‏ یک مردی که تبدیل به یک زن شده به واسطه عمل جراحی.‏
‏ حالا این جامعه ای که شما ساختید با این تفکرات مسموم و بیمار و دیوانه وار آیا اصلا این انسان ها رو به عنوان انسان قبول ‏میکنه؟
‏ به عنوان انسان جنس مخالف قبول میکنه و میتونه به اینها عشق بورزه؟
‏ تفکرات بیمارگونه ای که مدام داره به انسان ها تکرار میشه و این فرهنگ بیمار و عبث رو به وجود آورده.‏
‏ فرهنگ آلت پرستی رو در جهان اسلام به وجود آورده.‏
‏ آیا اینها قبول می کنند اونها رو به عنوان یک انسان که شما راهکارتون؟
‏ باز هم پاک کردن صورت مسئله است.‏
‏ اگر مردی به مردی حس و میل جنسی داشت شما باید اون مرد رو تبدیل به زن بکنید.‏
‏ حالا یکیشون زن میشه.‏
‏ با هم رابطه برقرار کنید.‏
‏ این راهکار اسلامیست که در باب تمام موضوعات همین شکلی هست.‏
‏ مثال مثال همون دزد هست.‏
‏ دزد دزدی میکنه، دست بریده میشه، آدمی قتل میکنه، کشته میشه.‏
‏ کسی محارب هست، دست و پاش قطع میشه دیگه نمیتونه بیاد تو خیابون در برابر خدا عکس العملی از خودش نشون بده.‏
‏ همه چیز باید از بین بره که فقط و فقط همین افکار باقی بمونه.‏
‏ و شما مواجه میشید با این نگاه بیمارگونه ای که در اسلام وجود داره در قبال این همجنسگرایی و شرایط سختی که برای اینها ‏از نظر فرهنگی، از نظر حکومتی، از نظر اقتصادی، از نظر اجتماعی، از نظر من از هر نظری که به زندگی اینها نگاه کنید در ‏شرایط وحشتناکی زندگی می کنند.‏
‏ هیچ جایگاه و پایگاهی به اینها داده نمی شود و در نهایت هم اینها را به زیر تیغی می فرستند برای همرنگ کردن، برای یک ‏شکل کردن و در نهایت از دل این اتفاق هم انسان های طرد شده به وجود می آیند.‏
‏ انسان های افسرده و غمگین به وجود می آیند.‏
‏ انسان هایی که به خودکشی می رسند و بدترین اتفاق ها دوباره برایشان می افتد و اینکه در نهایت و در انتهای این بحث هم می ‏توانیم یک نگاهی بکنیم به اینکه نگاه جهانی نسبت به اینها چگونه هست.‏
‏ نگاه حالا کشورهایی که به نوعی پیشرفت کردند در برابر این نگاه اسلامی گفتم موضوعی که در باب مسائل کشور های دیگر ‏هست، در باب کشور هایی که پیشرفت هایی کرده اند، امروز به عنوان کشور های پیشرفته می شناسیم.‏
‏ نقطه ای نیست که کارهایی که اونها دارن انجام میدن و رفتارهایی که اونها انجام میدن رفتارهای درستیه.‏
‏ کاملا درست هست.‏
‏ کارهای کاملی رو انجام می دن و به نوعی نهایت کاری که میشه انجام داد موضوع این نیست.‏
‏ خیلی اشکالات هست، خیلی اشتباهات هست و یه ویژه برنامه ای هم تحت عنوان دنیای مدرن حتما خواهم ساخت که در باب ‏این مسائل هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ اما موضوع قابل اتکا و قابل احترام در نگاه این تفکر انسانی این هستش که اینها قائل هستن به تغییر، به پویایی، به اینکه اگر ‏اتفاقی وجود داره، قانونی وجود داره و تفکری وجود داره.‏
‏ نمیدونم شرایط فرهنگی وجود داره.‏
‏ ما میتونیم این رو تغییر بدیم.‏
‏ ما با عرف جامعه پیش میریم و طی مرور زمان قرار هست که هر روز شکوفاتر و پویاتر باشه و این اون نقطه ی تفاوت هست.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید ببینید طی مثلا پنجاه سال گذشته نگاه به این طیف همجنس گرا چقدر تغییر کرده؟
‏ در کشور های اروپایی تا چه اندازه زندگیشون بهتر شده؟
‏ قاعدتا پر از اشکال هست.‏
‏ قاعدتا میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.‏
‏ در باب کمی ها و کاستی هایی که وجود داره.‏
‏ در باب رفتارهای زشت، در باب فرهنگ آلوده و بیماری که هنوز هم وجود داره.‏
‏ اما وقتی قیاسش میکنیم با یک جامعه اسلامی اصلا با هم قابل قیاس نیستن.‏
‏ اینها حتی حق زیستن و بودن رو به اونها نمیدن.‏
‏ در جوامع اسلامی شما مواجه هستید با اینکه اینها حتی حق بودن ندارن.‏
‏ یعنی دیده شدن این رفتارها از اونها مواجه هست با یک مجازات سنگینی برای اینکه اینها از این رفتار خودشون دست بکشن.‏
‏ اگر شما یک نفری رو در ملاء عام شلاق میزنید برای این هست که به نوعی با شکنجه اونها رو از این راه خودشون دور بکنید.‏
‏ انسان های دیگه رو به این میدان میارید تا درس عبرتی بشه که وارد این راه و وارد این وادی نشن.‏
‏ بعد از اون اگر ادامه بدن قرار هست اینها رو دار بزنید و اصلا از صفحه روزگار محو شون کنید.‏
‏ با توجه به شرایط فرهنگی که بوجود آوردید با این فشارهای اجتماعی قرار هست اینها را زیر پا له کنید و از بین ببرید و بعد در ‏نهایت هم قرار است اگر اینها توانستید اینها را وارد یک تیغ جراحی، وارد یک ماشین همرنگ کردن و همسو کردن بکنید تا ‏ازشون یک انسان جدیدی دست‌آموز خودتون و یک برده ای برای خودتون پدید بیارید.‏
‏ انسان ها را یک شکل و یک رنگ بکنید.‏
‏ حال اینکه اینها تا چه اندازه به مرگ و خودکشی و افسردگی و بدبختی و مصیبت می رسند، تا چه اندازه جامعه حاضر نیست ‏حتی با این ها معاشرت داشته باشه چه برسه به اینکه قرار باشه با این ها زندگی بکنه و زندگیش رو به پیش ببره.‏
‏ و نگاه جهانی هم مطمئنا پر از اشکالات و ایرادات بسیار هست.‏
‏ اما قرار هست که در این پویایی در این تغییر هر روز بهتر از قبل بشه و ما می بینیم شرایط رو در باد در باب همه زمینه ها و در ‏باب مسئله ای مثل همجنسگرایی که خب قاعدتا قرار هست که هر روز بتونیم کارهای بهتر و بیشتری بکنیم تا این نگاه باز هم ‏تغییر بکند و از نظر فرهنگی تغییر بکند.‏
‏ از نظر زندگی و زیست اینها تغییر بکند.‏
‏ این نگاه تغییر بکند.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با این مبحثی که حالا مدام قرار است که در باب طبیعی بودن و یا غیر طبیعی بودنش حتی در ‏همان جوامع پیشرفته صحبت بکند، منزجر کننده است.‏
‏ اصلا کسی که در این جایگاه قرار می‌گیرد به شما چه ارتباطی دارد که اینها چه نگاهی دارند؟
‏ یک چارچوب مشخص باید در جهان وجود داشته باشد پیرامون تعریف ما نسبت به آزادی.‏
‏ وقتی ما این چارچوب مشخص را داریم، وقتی ما باور داریم که آزادی یعنی آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ دیگر مابقی کارها آزادی است.‏
‏ انتخاب اختیار به کسی ارتباطی ندارد و درباره‌اش صحبتی نمی‌شود.‏
‏ اینکه حالا مدام بخواهیم در پی یک راهی باشیم که هزاران توجیه و تفسیر برایش بگذاریم.‏
‏ اصلا انسان باید به آن جایگاهی برسد که به موضوعاتی که به او ارتباطی ندارد.‏
‏ موضوعی که منافاتی با آزادی ندارد.‏
‏ حتی درباره‌اش صحبت نکن.‏
‏ اصلا موضوعی نیست که قابل صحبت باشد.‏
‏ قابل عرض باشه.‏
‏ اصلا موضوعی نیست که کسی باید بهش فکر بکنه.‏
‏ اینکه کسی یک رابطه ای با دیگری داره، وقتی هر دو بالغ هستن، هر دو عاقل هستن، هر دو انتخاب کردن و با هم بودن.‏
‏ اصلا این موضوعی نیست که بخواد حتی دربارش صحبت بشه، حتی بهش فکر بشه.‏
‏ اصلا نباید همچین اتفاقی بیفته.‏
‏ آیا مگه یک مرد و زنی که با جنس مخالف هستند با هم دیگه رابطه برقرار می کنند؟
‏ ما باید دربارش فکر بکنیم.‏
‏ وقتی اونها عاقل و بالغ هستند انتخاب میکنن دیگه به دیگران ارتباطی نداره.‏
‏ این حق زیست اونهاست، حق حیات اونهاست.‏
‏ این آزادی اونهاست، اختیار اونهاست و این چیزیست که باید در جهان جاری و ساری باشه و شما میبینید که مشکلات وجود ‏داره اما میشه این تغییرات رو به وجود آورد چرا که همه چیز بر پایه عرف اجتماع هست.‏
‏ یک خدایی در آسمانها نشسته که قانونی رو برای ابدیت صادر کرده باشه و غیر قابل تغییر باشه.‏
‏ شما میتونید با تلاش هر مشکلی را مرتفع کند.‏
‏ حال اینکه تا چه اندازه سیاست درش نقش داره، قدرتمندان سعی میکنن این اتفاق نیفته.‏
‏ این جامعه چقدر به فساد کشیده شده؟
‏ چقدر افکار مسموم بهشون خورانده شده؟
‏ چقدر ریشه های فکری از همون نقطه مشترکه.‏
‏ خدا و صاحب بودن و یکتا بودن و.‏
‏ غرق در این افکار بیمار و مریض هست.‏
‏ اینها موضوعاتی است که قابل عرض است اما میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ گفتم در یک ویژه برنامه مشخصی هم پیرامون مباحثی که در جهان مدرن ما وجود داره هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ اون هم یک ویژه برنامه چند قسمتی خواهد شد که در باب موضوعات مختلف صحبت میکنیم.‏
‏ در باب مساله همجنسگرایی هم میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ موضوع قابل حرفی هست.‏
‏ هر چند که از نظر من حتی فکر کردن و صحبت کردن درباره اش هم کار عبثی هست.‏
‏ اما در شرایطی که جهان و جهانیان و انسان ها در قبال تمام موجودات و تمام پدیده ها به وجود آورده اند باعث میشه که ما باید ‏درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ باید تغییرات رو به وجود بیاریم باید به یک چارچوب مشخص و آن هم آزادی و قانون آزادی پایبند باشیم و با پایبندی به این ‏قانون مشخص است که ما می‌توانیم در باب تمام موضوعات زندگی و زیستن خودمان تصمیم بگیریم و رفتار کنیم.‏
‏ اگر در باب مسائل جنسی مواجه می‌شویم با یک اتفاقی مثل اینکه دختر نه ساله را به عقد دیگری در بیاورند.‏
‏ اینجاست که ما باید گلو جر بدهیم و در برابرش بایستیم و همه چیز را از بین ببریم که همچین نگاه احمقانه ای وجود نداشته ‏باشد.‏
‏ این منافات با آزادی دارد و این آزادی را لگدمال می‌کند.‏
‏ اگر قرار است مسلمان‌ها در جهان زندگی کنند، می‌توانند زندگی کنند.‏
‏ اگر می‌خواهند که ازدواج کنند، حتی با چهار زن می‌توانند این کار را بکنند، اما نه با زنانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند.‏
‏ هنوز قدرت تعقل و قدرت انتخاب ندارند.‏
‏ هنوز به سنی نرسیدند که بتوانند جهان را بشناسند.‏
‏ یک سن مشخصی، بیست و یک سال، بیست سال، هجده سال را مشخص می‌کنید.‏
‏ تا پیش از آن همچین رفتاری منافات با آزادی داره جنایت است.‏
‏ اینجاست که باید دربارش صحبت بشه.‏
‏ در باب فلسفه کنیز داشتن باید صحبت بشه.‏
‏ حالا اینکه چهار زن رو در اختیار داشته باشند، اگر اون زن ها انتخاب خودشون باشه، انتخاب خودشون آزادی خودشون هست.‏
‏ شاید یک جماعتی به وجود بیاد که زنانی باشن که دوست داشته باشن پنجاه تا مرد با پنجاه مرد ازدواج کن به شما چه رسد.‏
‏ اگر پنجاه مرد موافق هستند و اون زن موافقه به شما ارتباطی نداره، اصلا موضوعی نیست که شما بخواید دربارش صحبت ‏بکنید.‏
‏ اگر باور به اخلاقیات دارید، اخلاقیات راهش فرهنگ هست، راهش هنر هست.‏
‏ میتونید از هنر استفاده بکنید و فرهنگ خودتون رو غالب بکنید.‏
‏ میتونید مردم رو تحت تاثیر فرهنگ و نگاه اخلاقی خودتون بکنید.‏
‏ اما اونجایی که اونها با اختیار و انتخاب خودشون وارد این وادی شدند قاعدتا به کسی ارتباطی نداره و این نهایت آزادی هست ‏و آزادی منافاتی تنها و تنها با آزار دادن به دیگران هست.‏
‏ ما باید به این مفهوم کلی برسیم و برای این مفهوم کلی تلاش بکنیم و اهداف خودمون رو در راستای این هدف کلی آزادی بی ‏قید و بندی که فقط و فقط آزار نرسوندن به دیگران، قانون و محتواش است.‏
‏ در باب مساله همجنس گرایی هم تا همین جا صحبت کردیم. بسه.‏
‏ سعی میکنیم در قسمت های دیگه در باب موضوعات دیگه هم صحبت بکنیم و این ویژه برنامه ی شناخت اسلام هم به پیش ‏خواهد رفت.‏
‏ در انتهای برنامه هم باز هم باهاتون مطرح میکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه ادامه پیدا بکنه میتونید که ‏آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ وقتی صحبت از آثار میکنم مختص به همین برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو منتشر بکنم، آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در ‏آوردم.‏
‏ این آثار در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت شخصی من این آثار رو دریافت و مطالعه و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه ‏تغییر به وجود بیاد.‏
‏ با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏