خب دوستان در این نقطه ابتدای برنامه بهتر هست که پیش از هر چیزی در باب اخلاق صحبت کنیم و یه تعریف مشخصی ‏نسبت به اخلاق داشته باشیم.‏
‏ هر چند که در قسمت های قبلی برنامه ای به نام جان هم در باب اخلاق صحبت کردیم.‏
‏ دوستان میتونند با مراجعه به اون اون برنامه کامل رو مد نظر قرار بدن تا به یک تعریف مشخص و بهتر و کامل تر و جامع تری ‏برسند.‏
‏ ولی سعی میکنیم در این برنامه مشخص هم که قرار هست در باب اخلاق در اسلام صحبت بکنیم هم یک اشارت کوچکی ‏نسبت به این موضوع داشته باشیم.‏
‏ خب دوستان انسان ها در همین راستا زیستن خودشون به یک سری چهارچوب هایی رسیدن که با رعایت این چهارچوب ها و ‏پایبندی به این چارچوب ها زندگی خودشون رو به پیش ببرن.‏
‏ و ما اصولا این ها رو با چارچوب های اخلاقی میشناسیم که حالا یک انسانی معترف و معتقد به یک چهارچوبی باشه که از ‏این خط قرمزها عبور نکنه و رفتارهایی رو منافی این چهارچوب انجام نده.‏
‏ به نوعی اون تعبیر گر اخلاقیات هستیه.‏
‏ شما در بین مکاتب فکری مختلف، مکاتب سیاسی، مکاتب فلسفی، حتی مکاتب دینی و مذهبی مواجه میشوید با این چارچوب ‏هایی که مشخص شده و حالا انسان ها را با یک قید و بندی باعث می‌شود که به رفتارهای خودشان یک کنترلی هم داشته ‏باشند.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک انسانی که یک چارچوب اخلاقی را مشخص کرده به عنوان مثال در تعریفش نسبت به عشق و ‏رابطه داشتن با دیگران این رابطه را در دل یک نفر به نوعی پیدا می کند و اعتقاد دارد که باید این عشق به یک نفر در قبال یک ‏نفر اتفاق بیفتد.‏
‏ خب این چارچوب اخلاقی است که برای خودش مشخص می کند.‏
‏ حالا یک خط قرمزهایی برایش به وجود می آید که نباید به آن خیانت بکند و نباید با کس دیگری وارد رابطه بشود و این ‏یک چارچوب اخلاقی را برای این آدم می سازد.‏
‏ اینکه حالا ما در بین مکاتب فکری مختلف با این چارچوب اخلاقی روبرو بودیم و به کرات هم در بابش صحبت شده و ‏تبدیل به یک اخلاق عمومی هم در خیلی از نقاط جهان شده.‏
‏ این جوری هست که ما به یک چارچوب اخلاقی می رسیم.‏
‏ پس ما وقتی داریم در باب اخلاق صحبت می کنیم یعنی یک چهارچوب اخلاقی مشخصی که حالا به آن پایبند هستیم.‏
‏ به واسطه این چارچوب اخلاقی، رفتارهامون را به نوعی تنظیم با آن چارچوب می کنیم.‏
‏ این چارچوب باعث می شود که ما یک خط قرمزهایی داشته باشیم، یکسری رفتارها را نکنیم و یا یکسری رفتارها را انجام ‏بدهیم.‏
‏ در مجموع با یک همچین فرآیندی روبرو می شویم که حالا به واسطه تفکرهای مختلف، باورهای مختلف برای انسان ها ‏شکل می گیرد.‏
‏ حتی کسی است که شاید خارج از تمامی باورها و باورهای رایج در جهان باشد و هیچ سنخیتی با هیچ دین مشخصی نداشته ‏باشد.‏
‏ با هیچ مکتب فلسفی خاصی نداشته باشد، اما چارچوب های اخلاقی مشخصی را برای خودش تعیین بکند و با توجه به آن ‏چارچوب ها زندگی اش را به پیش ببرد و رفتارهای خودش را با آن چارچوب اخلاقی تعریف شده به نوعی همسان و همسو ‏کند.‏
‏ پس ما با این روبرو می شویم و اصولا زیست انسانی در این زیست اجتماعی ما نیاز به این اخلاقیات داریم.‏
‏ قاعدتا یکی از بخش های مهم زندگی ما ارزش هایی را می سازد که حالا با توجه به این ارزش ها زندگی را به پیش می بریم که ‏گاها خیلی از این ارزش ها و این اخلاقیاتی که ساخته می شود هم می تواند مضر باشد، مفید باشد، ضد ارزش باشد اما تبدیل به ‏ارزش شده هم موضوعی است که می شود درباره اش صحبت کرد و یا اینکه این سخت گیری های بیش از حد در باب این ‏موضوعات اخلاقی چه مضراتی دارد.‏
‏ هم می شود درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اما در مجموع و یک نگاه کلی به این اخلاقیات، این اخلاقیات باعث زیست بهتر انسان ها به خصوص در زندگی اجتماعی ‏خودشان شده.‏
‏ پس ما یک تعریف مشخصی را در باب اخلاق دادیم و حالا باید برویم به سمت اسلام.‏
‏ چون این برنامه در باب شناخت اسلام هست و ما حالا میخوایم تو این برنامه مشخص در باب این اخلاق اسلامی صحبت ‏بکنیم.‏
‏ با توجه به این تعاریف شما مواجه میشید با یک اسلامی که حالا اون هم یک سری چهارچوب های اخلاقی رو مشخص میکنه.‏
‏ چهارچوب های اخلاقی که خب قاعدتا برگرفته از همون افکار گذشتگان هست.‏
‏ یعنی افکار گذشتگان در بین ادیان مختلف همین ادیان ابراهیمی یعنی مادر این ادیان ابراهیمی که دین یهودیت به حساب میاد.‏
‏ خیلی از این چارچوب های اخلاقی برگرفته از همون دین یهودیت هست و یا از دین مسیحیت هست و یا از تفکرات دیگری ‏که در همون دوران باستان بین اعراب رایج بوده.‏
‏ این چارچوب های اخلاقی رو سعی کرده که از اینها بگیره و حالا شروع میکنه یک چارچوب هایی رو مشخص میکنه در باب ‏مسائل مختلف ما خیلی نمیخوایم بهش نزدیک بشیم چرا که موضوع برنامه در باب اخلاقیات اسلامی این نگاه اسلام نسبت به ‏اخلاق هست و فرای اون نگاه اصولا ادیان نسبت به اخلاق است.‏
‏ خوب قاعدتا شما وقتی با موضوع اخلاق نسبت به ادیان روبه رو میشوید یکی از بارزه ها این است که بی اخلاق ترین رفتارها ‏را شما در بین همین مومنان می‌بینید و در مجموع اخلاق بی ارزش ترین موضوع بین مذهبیون هست و اصولا شما مواجه ‏می‌شوید با این که چیزی به اسم اخلاق در بین مذهبیون وجود ندارد.‏
‏ حالا ما می‌خواهیم توی این برنامه در باب این موضوع بیشتر صحبت بکنیم و به ویژه در باب اسلام صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید یک چارچوب اخلاقی مثلا به عنوان مثال همان خیانت نکردن، وفادار بودن این چارچوب ‏اخلاقی که یک خط قرمزی را برای شما مشخص می‌کند و به عنوان مثال اسلام هم درباره اش صحبت می‌کند و حالا به این ‏باور دارد یا به عنوان مثال دروغ نگفتن، صادق بودن، راستگو بودن.‏
‏ حالا این هم یک چارچوب اخلاقی است که بهش پایبند هستند در جای جای جهان این ریشه.‏
‏ چندین هزاران ساله داره دیگه.‏
‏ یعنی شما به هر باوری که در جهان نزدیک بشید همه این صداقت و راستی رو به نوعی اخلاقیات خودشون می دونن.‏
‏ این پرهیز از دروغ رو جزو اخلاقیات خودشون و خط قرمزهای اخلاقی خودشون می دونن.‏
‏ اسلام هم به مانند دیگر باورهای جهان به خصوص باورهای مسلطی که قرار هست زندگی اجتماعی انسان ها رو در یک نگاه ‏وسیع و بزرگی تحت پوشش خودش قرار بده، به این چارچوب اخلاقی به نوعی پایبند هست.‏
‏ درباره اش صحبت می کنه.‏
‏ شما اگر نزدیک بشید به احادیث و سیرت نبوی و زندگی ای که از محمد وجود داشته خب روبرو میشید.‏
‏ با این که احادیث بسیاری رو این دوستانی که معتقد به باورهای اسلامی هستند دربارش صحبت می کنند که بله این ‏چهارچوب اخلاقی به ویژه مثلا دروغ نگفتن و صداقت در زیستن رو بهش اشاره کرده درباره اش صحبت کرده.‏
‏ پس یک چارچوب اخلاقی رو اینجا اسلام به وجود آورده و یا همون در باب مثلا وفاداری در باب اینها صحبت کرده و ‏چارچوب های مشخصی رو برای شما تعریف کرده که حالا شما یک چارچوب اخلاقی هم در اسلام باید داشته باشید.‏
‏ اما بلافاصله بعد از رو به رو شدن با این چارچوب های اخلاقی که در اسلام تعریف شده، شما مواجه میشید با شکسته شدن این ‏چارچوب ها به دست خود مسلمان به دست باورهای اسلامی.‏
‏ ببینید دو بخش شما اینجا باهاش روبرو میشید.‏
‏ شما میتونید یک اخلاقی رو بهش پایبند باشید.‏
‏ نظام فکری شما بهش پایبند باشه.‏
‏ اما توسط مومنین کسانی که به اون اعتقاد، باور و ایمان دارند شکسته بشه.‏
‏ یعنی شما باورمند به عنوان مثال به صداقت باشید.‏
‏ صداقت رو بخشی از باور اخلاقی، دین، مذهب یا تفکر فلسفی و سیاسی خودتان قلمداد کنید.‏
‏ حالا کسانی که به این باور باورمند هستند مثلا یک طیف فکری سیاسی را در نظر بگیرید.‏
‏ حالا اینها یک چارچوب اخلاقی را مثلا در مانیفست خودشان بیان می‌کنند که ما به این چارچوب اخلاقی مشخص مثل ‏صداقت پایبندیم.‏
‏ اما بعد از آن شاید کسانی که در این وادی قرار می‌گیرند و دارند این رویه را پیش می‌برند، به نوعی مومن و باورمند به این نگاه ‏هستند.‏
‏ می‌توانند این رفتار را زیر پا بگذارند، می‌توانند بشکنند و به این چارچوب اخلاقی پایبند نباشند.‏
‏ حتی در بین اکثریتشان این اتفاق بیفتد.‏
‏ یعنی این حتی از آن حالت نمونه هم در بیاید.‏
‏ شما قاعدتا تمامی اخلاقیاتی را که مطرح می‌کنید در باورها قاعدتا توسط برخی که شکسته خواهد شد که درش شکی نیست.‏
‏ اما گاها به یک مرتبتی می‌رسید که حالا اکثریت آن کسانی که باورمند به آن نگاه هم هستند این را زیر پا می‌گذارند و این ‏اخلاقیات رو زیر پا میذاره.‏
‏ اینجا موضوع قابل بحث ما نیست.‏
‏ موضوع قابل بحث ما این هست که در چارچوب های فکری و باوری که این نگاه رو بوجود آورده، این صداقتی که در وهله ‏اول به عنوان چارچوب اخلاقی بیان شده زیر پا گذاشته شده.‏
‏ یعنی همون نگاه سیاسی که ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ در مانیفست خودش در باب صداقت صحبت کرده و اعتقاد داره که باید راستگو بود.‏
‏ اعتقاد داره که باید از دروغ پرهیز کرد.‏
‏ اما در یک بخشی از کتب مثلا کتبی که در باب عقاید خودش توسط اون به وجود آورندگان اش نوشته شده میاد و این رو ‏کتمان میکنه و در برابر این چارچوب اخلاقی می ایسته، این چارچوب اخلاقی رو به نوعی لگدمال و زیر پا میذاره.‏
‏ این اون جایی است که ما باهاش مشکل داریم.‏
‏ یعنی اونجایی که تبدیل به یک باوری رو مروج اش هست.‏
‏ اونجایی که حالا این اخلاقی رو که خودش تعریف کرده رو خودش دوباره در بین مصادیقی که داره درباره اش صحبت می ‏کنه و قرار هست که این باور رو به صورت کلی بسازه زیر پا می ذاره.‏
‏ اونجایی که این بی اخلاقی قرار هست که تبدیل به قانون و قاعده بشه.‏
‏ اونجاست که یعنی دقیقا شما مواجه میشید با این که این چهارچوب ها به دست خود باور شکسته شده و اینجاست که معنا گر ‏این هست که این هیچ پایبندی اخلاقی در اینجا وجود نداره.‏
‏ وقتی به اسلام هم می رسیم دقیقا با همین موضوع مشخص میشیم.‏
‏ یعنی موضوع مهم و قابل عرض ما این نیست که یک چارچوب های اخلاقی توسط اسلام و نگاه اسلامی در قرآن، در ‏احادیث، در سیرت نبوی بیان شده و مشخص شده که شما باید به این چارچوب اخلاقی پایبند باشید و بعد توی مرور زمان و ‏سال ها حتی اکثریت مسلمون ها به واسطه زیست فرهنگی خودشون به واسطه زیستی که در کنار هم داشتند، به واسطه فرهنگ ‏های غالبی که از دیگران بهشون رسیده و یا هر دلیل دیگری این موضوعات رو زیر پا گذاشتن حتی دلیل این نیست که این ‏اکثریت این را زیر پا گذاشته باشند.‏
‏ موضوع این است که در همان هسته مرکزی باور این تعریف و این چارچوب اخلاقی زیر پا گذاشته شد.‏
‏ حالا نمونه های بی شماری هم در بابش هست.‏
‏ میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ به عنوان مثال یکی از ساده ترین و پرتکرارترین اینها همین مبحث صداقت است.‏
‏ یعنی شما وقتی روبرو میشید با یک چیزی مثل صداقت و این دروغ نگفتن بلافاصله در کنار آن و همداستان با آن و به موازات ‏آن با چیزی به اسم تقیه روبه رو میشید که حالا بین اهل تشیع قدرتمند و مستحکم وجود داره و این منافات داره با این ‏چهارچوب اخلاقی که شما مشخص کردید.‏
‏ یعنی از یک سو قرار بر این هستش که شما پایبند باشید به این نظریه اخلاقی، به این چارچوب اخلاقی که صداقت داشته باشید ‏دروغ نگید و به موازات اون شما مواجه میشید با همین طیف فکری.‏
‏ همین بنیان فکری.‏
‏ همین نگاه اسلامی که حالا در بین نگاشته های خود، در بین احادیث خود، در بین آن راهبر خود، راهبری خود برای دیگران، ‏برای مسلمان ها با یک معنایی روبه رو میشید.‏
‏ مثل تقیه که حالا متضاد با صداقت است، در برابر صداقت است.‏
‏ یعنی از یک سو اگر داره مومنین رو فرا میخونه به این چارچوب اخلاقی که شما باید صادق باشید دروغ نگید.‏
‏ بلافاصله به موازات اون یک چارچوب فکری تازه ای رو باز میکنه به اسم تقیه که حالا شما میتونید دروغ بگید.‏
‏ به مصلحت خودتون میتونید که دروغ بگید، حقیقت را کتمان بکنید.‏
‏ در باب حقیقت صحبت نکنید.‏
‏ نه تنها پنهان بکنید که میتونید دروغ هم بگید و این اونجایی است که این چارچوب اخلاقی ساخته شده بلافاصله به دست خود ‏اسلام شکسته میشه.‏
‏ مثال باز هم داره مثلا به عنوان مثال این بهتان زدن شما در چارچوب‌های اخلاقی که اسلام را تعریف می کند، اینکه شما ‏بخواهید پشت سر دیگران غیبت بکنید و دروغ بگویید و بهشون تهمت بزنید، خب این یک چارچوب اخلاقی است که ‏مشخص شده و خط قرمزهایی دارد.‏
‏ اینکه شما باید در قبال دیگران راستگو و صادق باشید قرار است که به آنها بهتانی نزنید، تهمتی نزنید، آبروی آنها را زیر پا ‏نگذارید.‏
‏ حتی در باب این مسئله اخلاقی اسلامی که به آن خیلی هم توجه شده، خب شما مواجه می شوید با سخنان بی شماری که ‏آبروی یک مسلمان را تا چه اندازه ای بالا و بالاتر برده و تا چه اندازه بهش بها داده.‏
‏ این یک موضوعی است که حالا در باب فقط و فقط بهتان و تهمت هم نمی شود صحبت کرد.‏
‏ این خیلی دایره گسترده تری دارد و خیلی میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ یعنی اگر چهارچوب اخلاقی وجود داشته باشد به عنوان مثال همین تحت همین عنوانی که درباره اش صحبت کردیم، این که ‏باید در قبال دیگران صادق بود و آبروی آن ها را خدشه دار نکرد.‏
‏ اگر یه همچین بحثی هم مطرح میشه در دل اسلام.‏
‏ نکته اول و کلیدی و مهم این داستان این هستش که آبروی مسلمان نباید ریخته بشه.‏
‏ یعنی یک چهارچوبی رو در این نقطه ابتدایی به شما میده و مشخص میکنه که اصولا نگاه های دینی نه فقط اسلام که تمامی ‏نگاه های یکتا پرستانه و یا نگاه های دیگر دینی ای که وجود داره.‏
‏ خب یک نکته ابتدایی داره.‏
‏ اون نکته ابتدا این هستش که ما حق بر زمین هستیم.‏
‏ درباره اش بارها هم صحبت کردیم.‏
‏ این که خودش رو قوم برگزیده می دونه.‏
‏ این که خودشون تنها به نوعی هدایت شدگان بر زمین هستند.‏
‏ حق بر زمین این ها هستند.‏
‏ بقیه اقوام جهان نگاه های جهان پوچ هستند.‏
‏ این حقیقت رو به نزد خود و در انحصار خود داشتند.‏
‏ اون بخش ابتدایی رو تشکیل میده که در برابر قاعده اخلاقی هست.‏
‏ یعنی داره اخلاقیات رو زیر پا میزاره.‏
‏ شما دیگه نمیتونید پایبند به اخلاقی باشید.‏
‏ شما اگر قرار هست اعتقاد به یک موضوع اخلاقی داشته باشید، یک چارچوب اخلاقی رو برای خودتون مشخص کنید و قرار ‏باشه بر پایه خط قرمز های اون زندگی کنید و از این خط قرمز ها گذر نکنید.‏
‏ نمی تونید یک شروطی براش بذارید که حالا در قبال برخی این کار رو میکنه.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که مثلا هیتلر نازی میاد اعتقادش اعتقادی داره در باب صداقت میگه من صادق هستم اما در قبال مثلا نژاد ‏آریایی نه در قبال دیگر نژاد ها.‏
‏ به دیگر نژاد ها میشه دروغ گفت.‏
‏ میشه بهشون بهتان زد؟
‏ میشه بهشون تهمت زد؟
‏ میشه آبروشون رو زیر سوال برد و.‏
‏ در باب مسائل اسلامی هم دقیقا قاعده به همین شکل هست که منافات داره با باور اخلاقی که ما بخواییم داشته باشیم.‏
‏ ما اگر باور به اخلاقیاتی داریم و چارچوب هایی رو را مشخص کردیم، در قبال همگان این چارچوب اخلاقی را رعایت می ‏کنیم چرا که این اخلاقیاتی است که ما به آن پایبند هستیم.‏
‏ قرار هست که ما به واسطه رفتاری که می کنیم این اخلاقیات را پیش ببریم و اصولا این رفتار ما به واسطه باور ماست.‏
‏ برگرفته از باوری است که ما داشتیم و در قبال هر کسی هم همتا و برابر است.‏
‏ اما شما وقتی مواجه می شوید با نگاه های ادیان نسبت به موضوعات اخلاقی، یکی از دلایل عمده ای که کسی حاضر نیست ‏هیچ گونه تفکر اخلاقی را از این ادیان قبول کند همین موضوع است چرا که انحصارا در باب یک طیفی از مردم دارد صحبت ‏می کند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما این اخلاقیات را نه تنها همین موضوعی که درباره اش صحبت کردم، هر نوع نگاه اخلاقی که اسلام و ‏یا مسیحیت و یا یهودیت دارد مطرح می کند و اگر با آن مواجه شوید فقط و فقط در قبال مومنین به آن دین است چرا که ‏دیگران را اصلا جزء انسان به حساب نمیاره.‏
‏ انسانی رو که اشرف مخلوقات به حساب میاره و برتر و بالاتر از جان ها به حساب میاره و حیوان ها رو لگدمال و گیاهان رو ‏نابود میکنه.‏
‏ فرای اون در دل خود انسان ها هم صحبت کردیم و گفتیم حالا در بین این ها هم یک اشرف دیگری به وجود می آید و یک ‏خدای دیگری به وجود میاد.‏
‏ این پله هایی که یک به یک داره به موجودات ارزش میده، موجودات رو در این نابرابری به پیش میبره و این ارزش گذاری ها ‏رو انجام میده.‏
‏ حالا یک طیفی رو به وجود میاره که هم باوران هستن، مسلمانان هستن.‏
‏ حالا هر قاعده اخلاقی رو که داره مطرح میکنه فقط و فقط داره در قبال این ها انجام میده و به نظر میاد.‏
‏ یعنی شما اگر روبرو بشید مواجه میشید نگاه اسلامی که کفار رو حتی داخل انسان هم به حساب نمیاره.‏
‏ حتی به کرات در باب اینکه این ها بوزینه و میمون و این موضوعات هستند صحبت میکنه.‏
‏ این ها رو پست تر از انسان میدونه.‏
‏ این نکته اولش هست.‏
‏ خون این ها را حلال می داند و کشتن این ها را حلال می داند.‏
‏ اموال این ها را حلال می داند.‏
‏ حتی به نوعی تصاحب همسران و فرزندان این ها را هم حلال می داند.‏
‏ یعنی حاضر هست که این ها را به خدمت و بردگی و بندگی خود دربیاورد و اینها را بفروشد.‏
‏ برای اینها هیچ حقی قائل نیست و این ها را می کشد.‏
‏ پس مسلما در باب مسائل اخلاقی هم هیچ پایبندی ای نسبت به این ها ندارد.‏
‏ این موضوعی است که گفتم.‏
‏ یک موضوع کلی و بزرگی است که وقتی شما مواجه می شوید با هر نگاه اخلاقی چه در اسلام و چه در دیگر ادیان یکتاپرست ‏و ادیان ابراهیمی و اسلامی مواجه می شوید که هیچ تعریف مشخص شما به هیچ موضوع اخلاقی نمی توانید داشته باشید.‏
‏ چرا که این موضوع اخلاقی فقط و فقط در قبال هم باوران و هم کیشان شماست.‏
‏ در قبال هم نژادان شماست.‏
‏ یعنی در یهودیت که فقط و فقط در قبال همان همون افرادی که به اون نژاد اختصاص دارن.‏
‏ حالا اگر قرار هست چارچوب اخلاقی مشخص بشه ما فقط در قبال همین آدم ها انجامش میدیم.‏
‏ فرای این، حالا حتی این شکستن چارچوب ها بین خود مسلمونها هم جاریست.‏
‏ حالا شما با فرض به اینکه این چارچوب اخلاقی اصلا وجود داره، شما اعتقاد داری که ما یک چارچوب اخلاقی داریم و فقط ‏قرار هست که در قبال یک بخشی از مردم اعمال بکنیم.‏
‏ اون هم آدم هایی که به ما باور دارند و هم باور و همراه ما هست.‏
‏ حتی به فرض محال اینکه ما بخوایم این رو قبول بکنیم و به عنوان یک چارچوب اخلاقی پیش ببریم، مواجه میشید با یک ‏چیزی مثل همین تهمت نزدن و غیبت نکردن و بهتان نزدن که به عنوان یک چارچوب اخلاقی در دل اسلامی ها مطرح شده.‏
‏ حالا وقتی به این موضوع هم می رسید می بینید که خیلی ساده و راحت به واسطه یک اتفاق، به واسطه یک نیاز با مراجعه به ‏احادیث بسیار و راه هایی که برای شناخت اسلام در پیش رویشان هست، این چارچوب اخلاقی را هم زیر پا می گذارند و به ‏سادگی حاضرند که به دیگران بهتان بزنند و تهمت بزنند.‏
‏ نمونه هایش در جمهوری اسلامی به کرات دیده شده.‏
‏ این آدم هایی که بهشون بهتان زده شده بی دین یا بی خدا که نبودند.‏
‏ خیلی از اینها مسلمان بودند و اینجا داریم می بینیم و مواجه می شویم با اینکه به سادگی این چهارچوب های اخلاقی برای ‏منافع فکری، شخصی و اجتماعی و به نوعی برای منافع اون گروهی که برای خود ساختند و قدرتی که پدید آورده اند زیر پا ‏گذاشته میشه، بهش افتخار هم میکنند.‏
‏ حتی شما مواجه میشید با این نظریاتی که حالا داره مطرح میشه در باب اینکه ما میتوانیم چگونه به دیگران بهتان و تهمت ‏بزنیم، چگونه آبروی اون ها رو از بین ببریم و عناوینی از این دست رو در پیش بگیریم.‏
‏ پس شما مواجه شدید با این موضوعات و یا موضوعاتی فرای این ها.‏
‏ شما با یک موضوعی به نام خدا رو به رو میشید.‏
‏ این هم یک چهارچوبی است در برابر اخلاق که در اسلام بهش پایبند هستند.‏
‏ در قرآن درباره اش صحبت شده.‏
‏ خداوند حیله گری و حیله گر ترین حیله گران هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید حالا با فریب و ریا که حتی تبدیل به ارزش برای نگاه های اسلامی شده.‏
‏ چیزی که در تضاد کامل با هر نوع اخلاقیات هست.‏
‏ یعنی شما اگر به میدان جنگ میایید میتونید که از هر حربه ای هم استفاده کنید.‏
‏ شما میتونید هر فریب و ریایی رو هم به پیش ببرید و مقاصد خودتون رو در پیش بگیرید.‏
‏ اینکه کلیت و وجودیت جنگ تا چه اندازه منزجر کننده و غیر قابل تحمل هست، اینکه تا چه اندازه بیانگر جنون انسانی ‏است، تا چه اندازه بیانگر این خشم وحشتناک بین انسان هاست.‏
‏ موضوعی هست که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ این که ما انسان ها تا چه اندازه این وجودیت این نام را لکه دار و بد سیما در جهان به وجود آوردیم به واسطه جنگ هایی که ‏کردیم.‏
‏ موضوعی که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد اما اینکه حالا در دل این جنگ چه رفتارهای غیر طبیعی فراتر از همون ‏جنگ معمول هم انجام بدیم، با حیله ها و فریب ها انسان ها را از بین ببریم و حتی یک جوانمردی که حالا موضوع همین بیان ‏کلمات است و این ارتباطی که آدم می تونه از این کلمات بگیره.‏
‏ حالا گاها آدم میاد از بحث اصلی یه مقداری دور میشم به واسطه این کلمه جوانمردی گاها شما میاید و از یه کلماتی استفاده ‏میکنید مثل جوانمردی که حالا شاید نا برابرانه باشه.‏
‏ یعنی شما در باب هر کلمه ای که بخواهید صحبت بکنید در زبان پارسی با پایمردی روبرو میشید، جوانمردی روبرو میشید و ‏اصولا این غالب بودن جنسیت مرد رو درش میبینید.‏
‏ اما وقتی دارید از این کلام ها استفاده میکنید، موضوعتون این است که اصولا زبان یک وسیله ای است برای ارتباط.‏
‏ و این ارتباط وقتی در معنای درست خودش بین شما و دیگران با همین کلمه اتفاق می افته باید از این کلمه استفاده بکنید که ‏اون معنای خودتون رو بتونید به دیگران منتقل کنید.‏
‏ قاعدتا باید از نظر فرهنگی این تغییرات شکل بگیره.‏
‏ اما حالا به خصوص در یک زبان محاوره ای که قرار هست با همدیگه صحبت بکنیم، استفاده از این کلمات رایج قاعدتا ‏کاربرد بیشتر و بهتری داره چرا که زبان اصولا وسیله ای است برای ارتباط برقرار کردن.‏
‏ از مبحث اصلی دور نشیم و برگردیم به اون موضوعی که داشتیم درباره اش صحبت می کردیم.‏
‏ وقتی شما روبه رو میشید با این نگاه اسلامی این نگاه رو می بینید که تا چه اندازه در برابر اخلاقیات وجود داره و حضور داره و ‏قدرتمند داره به پیش میره.‏
‏ یعنی شما دیگه اون جوانمردی رو نمی بینید در جنگ ها و روبرو میشید با هر نوع رفتار ضد بشری که وجود داره یعنی از هر ‏نوع حربه و راهی استفاده می کنن برای اینکه در جنگ پیروز بشن.‏
‏ دست به هر اتفاقی می زنن و این دقیقا در برابر اخلاق بودن هست و این اون بی اخلاقی است که در ادیان و بویژه در اسلام به ‏شدت بهش بال و پر داده شده.‏
‏ شما با یک عنوانی مثل حربه های جنگی وقتی روبرو میشید با خدعه وقتی روبرو میشید این همون معنا گر ضدیت با اخلاق ‏هست که به شدت هم بهش درباره اش گفته شده.‏
‏ در این مبنای فکری دربارش صحبت شده و اصولا زیست پیامبر در طول حیات خودش هم بر همین مبنا بوده.‏
‏ اینکه تا چه اندازه میتونید نزدیک به این معانی بشید برای پیشبرد اهداف خودتون و اصولا همه چیز رو فدای اهداف خودتون ‏بکنید.‏
‏ این تضادی است که اسلام در اختیار خودش داره و مسلما در برابر اخلاق هست.‏
‏ نمونه هاش رو صحبت کردیم یعنی یک نمونه بارز و بزرگی که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد این هست که در نگاه ‏اسلامی شما یک طیفی رو دارید به عنوان مسلمان حق بر زمین، برتر از دیگران، قوم نظرکرده و برگزیده.‏
‏ خداوند دیگرانی هستند که به عنوان برده و بنده شما هستند، به عنوان مغلوبین در برابر شما هستند.‏
‏ شما در برابر این افراد به هیچ نوع چهارچوب اخلاقی پایبند نیستید.‏
‏ همه چیز اینها رو می تونید تصاحب کنید.‏
‏ می تونید بکشید.‏
‏ می تونید مدام در جنگ باهاشون باشید.‏
‏ میتونید اموالشون رو مصادره بکنید، میتونید اونها رو به زندان بندازید و هیچ اخلاقیاتی در برابر شما نیست.‏
‏ یعنی موضوعی مثل اینکه شما با اینها صادق باشید که دور از ذهن شما حتی اینها رو میتونید بکشید.‏
‏ حالا اینکه بخواید باهاشون راست بگید یا دروغ بگید که موضوع مهمی نیست.‏
‏ اینکه شما قرار هست اینها رو از بین ببرید حالا شده با هر نوع نگاهی و با هر طریقتی.‏
‏ پس هر نوع موضوع اخلاقی در قبال اینها بی معنی و بی ارزش است.‏
‏ این بزرگترین از بین بردن اخلاقیات در جهان است.‏
‏ این بزرگترین تضاد و تناقض با اخلاقیات است.‏
‏ اما فرای این وقتی نگاهم بر می گردد به خود مسلمان ها و نگاه خود اسلامی ها هم شما مواجه می شوید که به سادگی حاضر ‏هستند هر چهارچوب اخلاقی ساخته شده را زیر پا بگذارند.‏
‏ حاضرند به سادگی به هیچ چارچوب اخلاقی پایبند نباشند.‏
‏ اگر تهمت زدن به دیگران را بی اخلاقی می دانند، اگر به نوعی این را یک خط قرمزی می دانند که با گذشتن از آن اخلاقیات ‏را زیر پا می گذارند، بلافاصله می بینید که حتی در قبال خود مسلمان ها هم حاضر هستند از این بهتان هم استفاده کنند، تهمت ‏بزنند و آبروی این ها را از بین ببرند چرا که در برابر عقایدشان است.‏
‏ نمونه ها هم بیشمار هست.‏
‏ در تاریخ اسلام، در همین تاریخ جمهوری اسلامی و می شود درباره اش هم ساعتها صحبت کرد.‏
‏ فرای آن اگر معانی ای شکل می گیرد به عنوان اخلاقیات در دل اسلام مثل صادق بودن با دیگران، دروغ نگفتن بلافاصله با ‏یک معنای تازه ای که در دل اسلام شکل گرفته و بال و پر گرفته و قدرتمند هم حضور داشته، مثل تقیه زیر پا گذاشته می شود.‏
‏ از آن طرف هم شما مواجه هستید با یک نگاه دگمی که حالا ضد اخلاقیات و بی اخلاقی را دارد گسترش می دهد و پایبند به ‏این نگاه ها است.‏
‏ با یک موضوعاتی شما رو به رو هستید مثل خدعه کردن در میدان جنگ و این خودش را به مرحله ظهور می گذارد که حالا ‏شما بی اخلاقی را دارید گسترش می دهید.‏
‏ کار از این بالاتر می رود.‏
‏ یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید مواجه می شوید با بی اخلاقی های وحشتناکی که غیرقابل فهم هستند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما مواجه می شوید با یک اصلی که در بین بیشتر فکر های جهان وجود دارد حضور دارد که عشق را در ‏یک تن می بینند.‏
‏ این که خیانت را خط قرمز می بینند.‏
‏ من درباره اش در قسمت های مختلف هم صحبت کردم.‏
‏ حالا این را شما این معنا را این که.‏
‏ اینکه بیشتر تفکرات جهان پایبند به یک وفاداری در عشق هستند.‏
‏ اینکه ازدواج رو به چه شکلی میبینن و اینکه در نهایت قرار هست که عشق رو در وجود یک نفر شما پیدا کنید و با اون باشید و ‏این با هم بودن شما معنا گر عشق هست رو ببینید چگونه اسلام زیر پا میزاره؟
‏ چگونه با مجوز دادن برای مردان که بتوانند چهار زن رو به اختیار بگیرند؟
‏ چگونه مروج این خیانت هست؟
‏ این بی اخلاقی رو چجوری حاضر هست که گسترش بده و شما مواجه میشید با مصادیق بی اخلاقی که حالا تبدیل به قاعده و ‏قانون شده.‏
‏ مصادیقش هم بسیار هست از خدعه و.‏
‏ بهتون گفتم که در میدان جنگ میتونید هر کاری رو انجام بدید و هر گونه که شده دشمن خودتون رو پایمال بکنید و از بین ‏ببرید و زیر پا بزارید تا یک نگاهی مثل چند همسری که این نگاه در برابر هر تعریفی نسبت به عشق است از تعریف اخلاقی ‏نسبت به رابطه است.‏
‏ شما در هر اخلاقیاتی وقتی بخواهید نزدیک به مفهومی بشوید مثل رابطه مثل عشق، مسلما بزرگترین خط قرمزش را خیانت ‏می‌داند.‏
‏ شما هیچ اخلاقیاتی در جهان نمی‌شناسید که اگر در رابطه با عشق و رابطه بخواهد صحبت بکند، خیانت را مترادف با عشق ‏بداند.‏
‏ قاعدتا بزرگترین خط قرمز خودش را خیانت می‌داند.‏
‏ اما شما مواجه می‌شوید با یک نگاه اسلامی که حالا این خیانت را قاعده و قانون می‌داند.‏
‏ این بی اخلاقی را گسترش می‌دهد.‏
‏ مواجه می‌شوید با نگاه های وحشتناک تر مثل فاحشگی اسلامی که درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ در باب اینکه شما زنان بیشماری را به صیغه خودتان در بیاورید، مدت زمان مشخص بکنید و با آنها رابطه جنسی برقرار بکنید ‏بزرگترین بی اخلاقی ها هست.‏
‏ وحشتناک ترین بی اخلاقی ها هست که حالا تبدیل به قاعده و قانون در دل اسلام شده و این قاعده بی اخلاقی است که دارد ‏پیش میره و بزرگ و بزرگتر میشه.‏
‏ عناوین بیشماری میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.‏
‏ این عناوین دهشتناک و بی اخلاقی ای که تبدیل به اخلاقیات اسلامی شده یعنی اخلاقیاتی که در تضاد کامل با اسلام هست.‏
‏ وقتی ما صحبت از این میکنیم که اسلام در خود هیچ موضوع اخلاقی رو جای نداده به همین دلیل هست.‏
‏ یعنی عناوینی وجود داره که در تضاد با اخلاقیات هست.‏
‏ مثل همین خیانت.‏
‏ خب شما وقتی مواجه میشید با این، شما با دینی مواجه میشید که بی اخلاقی رو گسترش میده.‏
‏ مروج بی اخلاقی هست.‏
‏ اگر اخلاقیاتی رو هم حتی تعریف میکنه به سادگی حاضر هست که اینها رو از بین ببره.‏
‏ مثل اتفاقی که در باب صداقت و پایبندی به چارچوب اخلاقی مثل صداقت می افته که با تقیه به راحتی از بین میره و در کنار ‏اون این نگاه، یک نگاه دگم و مریض و بیماریست که خود رو برتر از دیگران، خود رو حق بر زمین میدونه و در قبال اون ‏بیشماری که در برابرش هستند هیچ حق و حقوقی در نظر نمی گیرد.‏
‏ اینها را به بدترین و وحشیانه ترین شکل حتی از بین می برد و می کشد و شکنجه می دهد.‏
‏ اموال و همسران و فرزندان اینها را تصاحب می کند.‏
‏ شما در باب چه موضوع اخلاقی می خواهید صحبت بکنید؟
‏ اینهاست که نشانگر و بیانگر این است که اسلام اصولا هیچ اخلاقی را بهش پایبند نیست و همه چیز را از بین می برد.‏
‏ حتی تمامی موضوعات اخلاقی یک مصادره به مطلوب هم در دل این اسلامی ها وجود دارد که در همان مواجهه های اخلاقی ‏خودشان حتی با هم باوران خود شکل می گیرد که درباره اش یک صحبتی هم کردیم.‏
‏ اما حالا اگر بخواهیم باز هم درباره اش صحبت بکنیم و بیشتر این موضوع را به پیش ببریم این است که شما مواجه می شوید ‏با این مصادره به مطلوب.‏
‏ شما یک پایبندی دارید.‏
‏ به عنوان مثال به همین تهمت نزدن.‏
‏ حالا شما مصادره به مطلوب می کنید، احساس می کنید که این آدم داره جایگاهی داره، حتی دربارش صحبت هم میشه دیگه.‏
‏ حالا این آدم داره مثلا مردم رو برعلیه حکومت وقت شما تحریک می کند.‏
‏ حالا شما می آیید عناوین مختلفی که در برابر خودتون دارید رو همون عناوینی که در اسلام هم درباره اش صحبت شده رو ‏میارید و در پیش روی خودتون قرار میدید و می تونید بلافاصله با استفاده از یکی از این عناوین و راهکارهایی که اسلام و نگاه ‏اسلامی به شما داده استفاده کنید و این موضوع رو مصادره به مطلوب برای خود بکنید.‏
‏ برای از بین بردن حقوق دیگران.‏
‏ یعنی در کنار اینها.‏
‏ حالا برای اینکه ما در باب بحران صحبت کردیم، در باب تقیه صحبت کردیم و در باب موضوعاتی از این دست.‏
‏ حتی موضوعات به راحتی در حال شکل گرفتن هست.‏
‏ شما می تونید مواجه بشید با نگاه های تازه ای که از هر موضوع و هر عنوان قرآنی اسلامی، حدیثی که در برابر دارند مصادره ‏به مطلوب بکنند و بتونند که راه های خودشون رو پیش ببرند.‏
‏ یعنی قاعدتا شما دچار این پیشرفت ها در جوامع اسلامی خواهید شد.‏
‏ یعنی می تونید ببینید که این پیشرفت ها هم شکل میگیره اما در بی اخلاقی در از بین بردن اخلاقیات و بی اخلاق بودن هم ‏منحصرا به اسلام برنمی گرده.‏
‏ وقتی شما در باب تمامی ادیان بخواهید صحبت کنید این نگاه بی اخلاقی رو می تونید ببینید و باهاش رو به رو بشی که چگونه ‏تمامی ادیان این اخلاقیات رو زیر پا می ذارن.‏
‏ چرا که اصولا یک نگاه مشخص و واحدی در برابر هست که می تونه هر اخلاقیاتی رو زیر پا بذاره.‏
‏ این نگاه مشخص در وهله اول اجازه بروز اخلاقیات رو نمیده چرا که اخلاقیات در جایی معنا پیدا می کنه که شما این ‏اخلاقیات رو نسبت به همگان داشته باشید.‏
‏ اگر اعتقادی دارید، اگر چارچوب اخلاقی دارید، این قرار نیست که انتخابی باشه و در قبال برخی انجام بشه.‏
‏ ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ ساعت ها میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اینکه وقتی شما با اسلام رو به رو میشید، اخلاقیاتی که اسلام تعریف می کنه در قبال فقط و فقط مسلمین هست.‏
‏ کسانی که پایبند به این نظام فکری هستن.‏
‏ حالا شما نگاه بکنید که جهان چه تعدادی انسان داره که فارغ از این نگاه هستن.‏
‏ حالا موضوع رو وسیع تر نمی خوایم بکنیم که اگر به اخلاقیات شما پایبند هستید باید به جان باور داشته باشید و تمام هم جان ‏خودتون رو مورد این نگاه اخلاقی قرار بدید.‏
‏ موضوعاتی که میشه با اونها مطرح کرد یعنی اگر شما اعتقاد دارید که نباید خون دیگران رو بریزید و به دیگران آزار برسونید، ‏باید یک اعتقادی داشته باشید که این همه جان ها رو درگیر میکنه و ما این اخلاقیات رو در قبال تمامی موجودات داریم.‏
‏ این که اسلام و یا دیگر ادیانی که در جهان وجود دارند تا چه اندازه در برابر این جان و مفهوم جان قرار گرفتن و همه ‏موجودات رو زیر تیغ خشم خودشون قرار دادند هم موضوعی است که میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اما فرای این حتی وقتی به یک مفهوم و معنایی مثل انسان میرسیم که بین تمام این ها مشترک هست و اصولا بین انسان ها ‏مشترک هست، میبینید که باز یک طبقاتی رو قائل میشن که هر اخلاقیاتی رو هم حتی اگر بیان میکنند کنند در قبال همه ی ‏انسان ها حاضر به انجامش نیستند، اینها حاضرند در قبال برخی این اخلاقیات را انجام بدهند و در برابر فراوان اینها هم به ‏سادگی این اخلاقیات را زیر پا بگذارند.‏
‏ اما موضوع این است که اینها جایگاه و پایگاهی دارند که حالا معانی مختلف و متضادی را با خود این اخلاقیات به وجود ‏می‌آورند.‏
‏ یعنی در باور خودشان مدام در حال تولید ضد اخلاق هایی هستند که در برابر آن اخلاق ها شکل گرفته مثل آیاتی در قرآن که ‏وجود دارد.‏
‏ آیات مکی که حالا آمده یک صحبت آرام و ملایمی را در باب یک موضوع کرده و بعد شما مواجه می‌شوید با آیات مدنی ‏ای که در برابر آن هست و هر چیزی که آنجا گفته شده را به راحتی منسوخ می‌کند که در باب این ناسخ و منسوخ هم در قرآن ‏صحبت شده و نظرات بیشماری هم وجود دارد.‏
‏ اینکه آیاتی وجود دارد که منسوخ کننده آیه قبلی است و شما مواجه می‌شوید با این طرز تفکری که حالا در بین ادیان دیگر و ‏اسلام وجود دارد.‏
‏ اینکه اگر اخلاقی به وجود آمده بلافاصله موضوع تازه‌ای بیان شده که آن اخلاق را از بین می برد و پایمال می کرده.‏
‏ فرای آن شما مواجه می شوید با یک نگرشی که حالا برای پیشبرد اهداف خودش به سادگی می تواند از هر موضوعی معنای ‏تازه ای را به وجود بیاورد و موضوعات را مصادره به مطلوب برای خود بکند.‏
‏ اگر یک عنوان قرآنی مطرح شده می تواند از آن یک معنی تازه ای را برداشت بکند برای پیشبرد اهداف خودش.‏
‏ اگر تا دیروز یک چارچوب اخلاقی وجود داشته که به آن معترف بوده، با استفاده از این آیه مشخص می تواند این اخلاقیات ‏را تبدیل به یک ضد اخلاقی بکند برای پیشبرد اهداف خود.‏
‏ مواجه می شوید با این بی اخلاقی فراوانی که در دل اسلام و دیگر ادیان وجود دارد.‏
‏ اصولا اخلاقیات همواره در برابر نگاه های دینی و این نگاه های یکتا پرستانه بوده چرا که هر نوع چارچوب اخلاقی را به ‏سادگی زیر پا می گذارند و شما نمی توانید در باب اخلاقیات صحبت کنید و بخواهید این معانی را مترادف و هم معنای با ‏ادیان بدانید.‏
‏ اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست.‏
‏ در خیلی از این شرایط وحشتناک تر و بیشتر هم به پیش رفته.‏
‏ نمونه های بیشماری هم دارد که ما سعی کردیم برخی از این نمونه ها را هم در باره اش صحبت کنیم.‏
‏ بیشتر هم در باب اخلاق صحبت کردن در باب اخلاق اسلامی صحبت کرد و این تناقضاتی که در معانی اخلاقی در دل اسلام ‏وجود دارد مثال و نمونه آورد و پیرامونش بحث کرد.‏
‏ اما فکر می کنم تا همین جا هم این مبحث اخلاق اسلامی بسه و سعی می کنیم در قسمت های دیگر و شاید در آینده بیشتر و ‏بیشتر در باب این موضوعات صحبت کنیم.‏
‏ خواستیم که یک کلیاتی را با شما مطرح کنیم تا یک شناخت درست و مشخصی را نسبت به اخلاق و اصولا موضوع اخلاق ‏در اسلام داشته باشید.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم که با شما در میون بذارم.‏
‏ این که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر هموار بشه می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور من هم از این صدا مختص برنامه به نام جان نیست.‏
‏ من پیش از این که بخواهم برنامه ای به نام جان را ضبط و منتشر کنم، آرا و عقاید خودم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته ‏ی تحریر درآوردم.‏
‏ این کتاب ها در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، آثار تحقیقی و مقالات در اختیار شما است و می توانید با مراجعه به ‏وب سایت جهان آرمانی این آثار را در اختیار داشته باشید و مطالعه کنید.‏
‏ به عنوان مثال پیرامون همین مباحث اسلامی فرای کتاب گواه ظلم که در جلد سوم آیات و نشانه هایی از قرآن هست که بیانگر ‏این ظلم خداوندی است را من اینجا گرد آوردم.‏
‏ در کتاب الله جبار زار هم شما مواجه می شوید با چهار نوع نگاه و چنان راه برای شناخت اسلام که از حدیث و فقه اسلامی و ‏تاریخ تا قانون کشورهای اسلامی سعی شده که عناوین پر ظلم گردآوری بشه.‏
‏ اگر دوست دارید بیشتر بدونید فرای کتاب های بیشماری که پیرامون تاریخ اسلام پیرامون مباحث فقهی احادیث اسلامی وجود ‏داره و شما میتونید با مطالعه اونها به یک شناخت بهتری نسبت به اسلام و باوری که به اون معتقد هستید و یا در برابر اون هستید ‏برسید.‏
‏ میتونید به این کتاب ها هم مراجعه کنید.‏
‏ وب سایت جهان آرمانی راهی است برای اینکه شما بتوانید به سادگی این کتاب ها رو در اختیار داشته باشید.‏
‏ از بخش کتب هم میتونید به سادگی به این کتاب ها دسترسی داشته باشید و نسخه الکترونیک و پی دی اف این کتاب ها را در ‏اختیار داشته فرمایید.‏
‏ من آثارم رو به صورت صوتی هم دارم منتشر میکنم.‏
‏ هر هفته یک بخشی از این کتاب ها منتشر میشه و میتونید این آثار رو هم در شبکه های اجتماعی و در وبسایت جهان آرمانی در ‏اختیار داشته باشید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه.‏
‏ میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏