‏ خب دوستان در این ابتدای بحث باید یک نگاهی داشته باشیم به ریشه های فکر های اسلامی و این نگاه دگمی که در نهایت ‏باعث پیدایش این گروه های تکفیری شد.‏
‏ خب ما تا اینجا و تا این قسمت هایی که در باب اسلام صحبت کردیم در باب ریشه های فکر های اسلامی صحبت کردیم و ‏یک اشارات جزئی هم توی این قسمت در این ابتدا باید داشته باشیم نسبت به اینکه خب اسلام یک چهارچوب فکری و یک ‏باور مستحکمی را به وجود آورد که حالا گروه های مختلف هم با توجه به این نگاه مشخص افکار خودشان را پیش بردند و ‏برداشت های متفاوتی را داشتند اما در آن اصل و بنیان با هم برابر و همتا بودند و ما مواجه می شویم با این نگاه که یک نگاه ‏مشخصی است نسبت به موضوعات مختلف.‏
‏ به عنوان مثال در باب وحدانیت و توحید همه و همه با هم برابر هستند چرا که نگاه اسلام یک نگاه توحیدی و یگانه پرستانه ‏است.‏
‏ این که خدا از ابتدای امر هم یک تصویر مشخصی را از خودش برای مسلمان ها نشان داده، این که این خدا خدای توحیدی و ‏یکتایی است، قدرت بلاعزل است، قدرتی است که بر همه چیز احاطه دارد و این قدرت یکتا در برابر انسان ها وجود دارد که او ‏را رو بپرستند و اون رو مورد پرستش قرار بدن.‏
‏ این نگاه یکتا پرستانه از ویژگی های اصلی و اون اصول اصلی دین اسلام هست.‏
‏ نه تنها اسلام که در دیگر نگاه های توحیدی و یکتا پرستان و ادیان ابراهیمی هم برابر و یکسان هست.‏
‏ پس این یک ریشه فکری مشخصی است که ریشه های فکری نگاه دگم رو هم با خودش به وجود میاره.‏
‏ اینکه خدا مشخص کرده ما درباره اش صحبت کردیم، این که محمد بزرگترین اصلی رو که در بین اعراب اون دوران پدید ‏آورد و به نوعی این نگاه اسلامی رو به وجود آورد و مسلمون ها رو به دور خودش جمع کرد، در باب همین نگاه توحیدی بود.‏
‏ این که قرار بود این خدا رو به عنوان یک خدای یکتا بپرستند و در کنار اون هیچ قدرت دیگه ای رو قائل نشن و این نگاه یکتا ‏پرستانه هم شکل گرفت.‏
‏ گفتیم که در اون دوران در مکه و در بین اعرابی که حالا وجود داشتند، نگاه به خدا که وجود داشت.‏
‏ یعنی به عنوان مثال کعبه ای بود که حالا یک جماعتی خدایگان و اسطوره های میان آن را می پرستیدند.‏
‏ در کنار الله لات و منات حضرات و دیگر خدایگان و الهه گانی هم وجود داشتند که حالا این اقوام را می پرستیدند.‏
‏ اما کاری که محمد کرد این بود که این نگاه را توحیدی کرد و یکتا پرستانه کرد.‏
‏ آمد و یک خدا را از بین این ها که الله بود برگزید و این را به عنوان خدای واحد این ها معرفی کرد.‏
‏ و خب وقتی ریشه های فکری برمی گشت به این باید بزرگ ترین موضوع مهم باور این ها هم همین یکتا پرستی بود و این ‏تفکرات وقتی می رسند ما را به ریشه های گروه های تکفیری هم در همین نقطه هست که به نوعی با هم تلاقی پیدا می کنند.‏
‏ پس یک سری ریشه های فکری مشخصی را اسلام داشت در باب موضوعات مختلف.‏
‏ مثلا در باب قانونگذاری یک سری قوانین مشخصی را در خود قرآن به آن اشاره کرده بود و یا در سیرت نبوی و در بین ‏احادیث هم به همین شکل.‏
‏ این که حالا این خدا یک سری احکام داره، یک سری قوانینی داره، یک سری مجازات هایی را برای مجرمین و گناهکاران ‏در نظر می گیرد.‏
‏ این که وقتی یک نفری دزدی می کند باید دستش بریده بشه.‏
‏ اگر یک کسی محارب و در برابر خدا هست باید دست و پاش بریده بشه و یا کشته بشه و یا تبعید بشه.‏
‏ اینها مثلا اون نگاه های قانون گذاری ای بود که در اسلام شکل گرفت و نگاه هایی بود که خب از ابتدا هم اسلام این را اذعان ‏کرده بود.‏
‏ خدا این را اذعان کرده بود که این ها قوانینی هست که غیر قابل عزل هست و باید همواره و همواره وجود داشته باشه و این رو ‏یک بنیان فکری کرد برای ابد در بین مسلمون ها و برای پیشبرد زیستن انسان ها در اون نگاه اجتماعی و در کنار هم.‏
‏ این ها همون مبانی قدرتمندی بود که حالا در آتی می بینیم که یک تضاد هایی پیش میاد در بین موضوعات مختلف که باعث ‏شکل‌گیری این گروه‌های تکفیری می‌شود و به نوعی این دوگانگی رو هم به وجود میاره.‏
‏ فرای این در باب موضوعات دیگه هم به همین شکل بود.‏
‏ در باب هر موضوعی که در باب اون به نوعی ریشه های اصلی تفکر اسلامی نگاه بکنیم، یک سری قواعد و قوانین و باورهای ‏مستحکمی رو اسلام به وجود آورد که با پایبندی به اونها به نوعی اینها مسلمان تعریف می‌شدند و نقطه تمایزی هم که اتفاق ‏افتاد و اینها رو دچار این تضادها و تفرقه ها کرد در همین نگاه به اصول برخی اوقات بود و برخی اوقات هم در نگاه به فروع ‏بود.‏
‏ فروعی هم در کنار اینها شکل گرفت که حالا بعضی اوقات هم این اختلافات بر سر این نگاه به فروع هم بود.‏
‏ پس ما با یک دینی روبه‌رو شدیم که یک ریشه های فکری مشخصی داشت در باب این یکتایی، در باب صاحب خوانده شدن، ‏در باب ساخت این طبقات مختلف، در باب اشرف خوانده شدن انسان و موضوعاتی از این دست که تا اینجای برنامه در طول ‏برنامه هایی که پیرامون شناخت اسلام بوده ما دربارشون صحبت کردیم و در آتی هم باز صحبت میکنیم.‏
‏ با توجه به این برآیندی که داریم باید برسیم به این گروه های تکفیری و به نوعی کسانی که این قسمت ها رو گوش ندادن ‏بهتره که این قسمت ها رو گوش بکنن تا با این مبانی اصلی رو به رو بشن و ما نیازی نباشه که بیشتر از این در باب این ‏موضوعات که به کرات دربارش صحبت کردیم ادامه بدیم.‏
‏ اما ریشه های این گروه های تکفیری از کجا شکل گرفت؟
‏ یعنی شما اگر بخواییم در نظر بگیریم که منظور اول در نقطه اول بهتره که یک تعریفی داشته باشیم در باب این گروه های ‏تکفیری، گروه های تکفیری به معنای گروه هایی هستن که دیگران رو کافر دونستن یعنی در دل خود اسلام یک فرقه هایی رو ‏بوجود آوردن، یک طرز تفکراتی رو بوجود آوردن که دیگرانی که مسلمان بودن رو کافر به حساب آوردن.‏
‏ همون طور که از ابتدای امر هم مبانی اسلامی بر همین پایه بود.‏
‏ یعنی یک کسانی رو را مسلمان و باورمند به خدا قلمداد می‌کرد یا کسانی را کافر می‌پنداشت.‏
‏ که ما گفتیم در ریشه همه اینها حتی به الله هم باورمند بودند.‏
‏ همان مشرکین که در دوران پیش از اسلام حضور داشتند که به نوعی دشمنان محمد قلمداد شدند، برای خود الله هم احترام قائل ‏بودند، او را هم جزو خدایگان خود می‌دانستند.‏
‏ اما محمد با آن نگاهی که مطرح کرد آمد و این نگاه یکتا پرستانه را به نوعی علم کرد و بعد کسانی که حالا در کنار الله دیگر ‏خدایگان را هم مورد پرستش و عبادت قرار می‌دادند را به نوعی مشرک و کافر دانست.‏
‏ پس این نگاه ریشه دار در خود نگاه اسلامی است.‏
‏ به موازات این، ما مواجه می‌شویم حالا با گروه‌هایی که کم کم شکل می‌گیرند و دیگران را کافر می‌دانند به عنوان گروه های ‏تکفیری می‌شناسیم.‏
‏ امروز هم نمونه های بارزی حتی در جهان وجود دارد و شاید هم در آینده باز ما مواجه بشویم با گروه های بیشمار دیگری که با ‏همین طرز فکر پیش می‌روند.‏
‏ پس این ریشه فکری در ابتدا در خود اسلام و در دل محمد وجود داشت.‏
‏ یعنی بنیان این فکر از ابتدا هم به همین شکل صورت گرفت.‏
‏ این که حالا یک محمدی وجود دارد که یک طغیانی در برابر دیگر نگاه ها می کند و نگاه هایی که همه و همه در نهایت به ‏خدا می رسند.‏
‏ یعنی شما مواجه نبودید با گروه هایی در بین آن ها که بی خدا باشند و یا انکار بکنند وجود خدا را، شما همه ی آن ها را در ‏نهایت در همین نگاه خداپرستانه می دیدید.‏
‏ اما در کنار آن خدای واحدی که محمد سعی در تبلیغ آن داشت، خدایان دیگر و الهه گان و قدرت های دیگری را هم بر می ‏شمردند و به آن ها هم احترام می گذاشتند.‏
‏ اما این نگاه را به نام محمد نتوانست که بر بتابد و در برابر این نگاه ایستادگی کرد و این ها را کافر و مشرک دانست و طی ‏همین نگاه و با به نوعی مدد گرفتن از همین نگاه ما مواجه می شویم.‏
‏ حالا با گروه هایی که در دل همین مسلمانان هم اعتقاد دارند که اینها راه رو به بیراهه رفتند و کافر هستند.‏
‏ یعنی از اصول ابتدایی و اصلی اسلامی دور شده اند.‏
‏ اولین و بارزترین اینها همان خوارج هستند.‏
‏ خوارجی که با علی هم جنگیدند و در نهایت علی را هم کشتند و از بین بردند و حتی سوءقصد به خیلی از شخصیت ها هم در ‏طول زندگیشان کردند و با گروه های بیشماری هم جنگیدند و به نوعی آن سنگ بنای گروه های تکفیری را شکل دادند.‏
‏ خب خوارج هم یک نقد هایی نسبت به نگاه هایی که مثلا علی داشت داشتند یا نگاه هایی که معاویه داشت داشتند.‏
‏ یعنی با هر دوی این گروه هم مشکل داشتند.‏
‏ یعنی شما اگر به ریشه های تاریخی این مسئله برگردید می بینید که خوارج در ابتدای امر در کنار علی جنگیدند در برابر ‏معاویه.‏
‏ چرا که معاویه را خارج از دین می دانستند یعنی همان نگاه تکفیری را داشتند.‏
‏ حتی شما اگر به نگاه خود علی هم بر گردید.‏
‏ علی بن ابی طالب هم این گروه ها را به نوعی گروه های تکفیری می داند.‏
‏ یعنی معاویه را بی دین می داند.‏
‏ یعنی شما با این مفهوم رو به رو می شوید.‏
‏ از همان ابتدا شیعیانی که حالا شکل می گیرند و اهل سنت و حالا یا به نوعی امویان را خارج از دین می دانند.‏
‏ حکومت اینها را حکومت های بی دین و غیر دینی می دانند یا حتی در برابر دین می دانند و این اختلاف نظر ها از همان ابتدا ‏هم شکل می گیرد چرا که اینها اعتقاد دارند آنها دارند کاری را انجام می دهند که بر خلاف مواردی است که محمد به آن ‏اشاره کرده و آن مبانی فکری را به وجود آورده.‏
‏ اما ریشه های این تفکر به نوعی بیشتر و قدرتمند تر در بین خوارج شکل می گیرد که در نهایت این خوارج هستند که این ‏گروه های برابر خود را کافر و مشرک می دانند.‏
‏ ادله و استدلال های بیشماری را هم برایشان مطرح می کنند.‏
‏ اینکه حالا به چه دلیل اینها خارج از دین شدند؟
‏ همان طوری که محمد در دوران حیات خودش و با به نوعی با برداشتن پرچم اسلام دیگران رو کافر و مشرک دونست با ‏دلایلی که مد نظرش داشت.‏
‏ با این نگاهی که قرار بود یک نگاه توحیدی باشه و خدا رو بپرسته یا در همین گروه های تکفیری امروز هم شما مواجه میشید ‏با همین تفاوت ها و تضادهایی که در نگاه گروه های مقابل میبینن.‏
‏ یعنی به عنوان مثال در بین وهابیون شما میبینید که اینها باور دارن شیعیان مشرک هستند، کافر هستند چرا که در کنار قدرت ‏خدا قدرت های دیگری رو هم برمی‌شمارند و بهشون باور دارن و به نوعی باور دارند که این ها ائمه و ائمه ای که وجود داره رو ‏میپرستن و هم پیاله و هم پای خدا میدونن و به نوعی برای خدا شریک قائل شدن و مشرک هستن.‏
‏ این نگاه ها از همون ابتدای امر هم شکل گرفت و اون گروه تکفیری که به عنوان خوارج ما میشناسیم قدرتمند شد.‏
‏ گروهی که حالا در برابر علی هم صف آرایی کرد و جنگید و ریشه های این گروه های تکفیری از همین جا به نوعی شکل ‏گرفت.‏
‏ گروه هایی که گروه برابر خودشان را بی دین و کافر و مشرک می دانستند با دلایلی که به آن رجوع می کردند.‏
‏ پس پیدایش این گروه ها این گونه بود در طول تاریخ.‏
‏ یعنی آن نقطه ثقل و ابتدایی را اگر ما بخواهیم مدنظر قرار بدیم می تونیم برگردیم و به خوارج نگاه بکنیم.‏
‏ خوارجی که به عنوان مثال در ابتدای امر همداستان و همراه با علی بودند که معاویه در دین جایی ندارد و در برابر معاویه ‏شمشیر کشیدند و در کنار علی در برابرش جنگیدند.‏
‏ اما به موازات اینکه علی حالا توسط آن حکمیت که بین خودشان قرار داد و خود علی هم معتقد بود که این حکمیت اشتباه ‏بوده و کار را به اشتباه پیش برده اند، خوارج به این نتیجه رسیدند که علی هم از دین خارج شده و اینکه علی هم در برابر دشمن ‏خدا نمی ایستد و نمی‌جنگد.‏
‏ با توجه به این آیات بیشماری که در قرآن پیرامون جهاد وجود داشت، پیرامون مبارزه با مخالفان و مشرکین و کافران وجود ‏داشت.‏
‏ حالا اینجا یک بحثی هم مطرح میشه که باید بهش یک اشارتی بکنیم.‏
‏ اینکه ما صحبت کردیم و گفتیم وقتی شما یک اصل و بنیانی رو دارید بهش معترف و معتقد هستید هر بار میتونه با سمت و ‏سویه و شکل و شمایل تازه ای سر بر بیاره.‏
‏ یعنی شما اگر اعتقاد داشته باشید به مثلا یک معنایی، یک مجازاتی مثل اعدام هر بار میتونه اون سری که زیر اون تیغ میره، اون ‏سری که بالای چوبه دار میره یک شخصی باشه یک بار میتونه مخالف شما باشه، یک بار میتونه موافق و همراه شما باشه و این ‏به نوعی اجتناب ناپذیر هست.‏
‏ با قبول این اصل و بنیان شما هر بار میتونید اشخاص مختلفی رو در این جایگاه ببینید و موضوع مهم همواره نگاه به اون اصل و ‏ریشه هست.‏
‏ یعنی اگر قرار هست شما نزدیک به یک تغییری بشید باید اون معنا رو تغییر بدید و در برابر اون آن معنا ایستادگی کنیم چرا ‏که اگر اون معنا بر جای خودش باقی بمونه هر بار میتونه یک کسی رو گرفتار خودش بکنه.‏
‏ در باب این موضوع هم وقتی بر میگردیم و به اسلام نگاه میکنیم، از اون ریشه ی ابتدائی که دربارش صحبت کردیم و گفتیم ‏که محمدی بوده که حالا دیگران رو مشرک و کافر میدیده.‏
‏ وقتی این اصل مطرح میشه خب قاعدتا گروه های بیشماری هم شکل میگیرند که با توجه به اون معنای مشخصی که بهش باور ‏داشتند میتونن هر بار کسی رو بی دین و کافر بدونن و یا فارغ از اون وقتی شما مواجه میشید با یک اصل و بنیانی که حالا قرار ‏هست در برابر این مشرکین و کافران دست به شمشیر ببره و بجنگه و اون ها رو بکشه و مال و زندگی و جان این ها رو تصاحب ‏بکنه.‏
‏ حالا روزی که این کفار رو در برابر کفار این تصویر قرار گرفته، می تونه این کفار تغییر بکنه، یک روز می تونه این کفار از ‏دل خود مسلمون ها انتخاب بشه.‏
‏ همون اتفاقی که در دوران علی هم افتاد و ما شاهد جنگ های برادرکشی در اسلام بودیم.‏
‏ یعنی جنگ ها و تفرقه های اسلامی که از همان جا شکل گرفت و قدرتمند شد و جنگ هایی که سه جنگ مشخص و به نوعی ‏روشن داشت که حالا باعث این اتفاقات در آینده هم شد و این نگاه را به نوعی گسترش داد.‏
‏ اما دلیل اصلی وجود این جنگ ها و یا ادامه دار شدن این جنگ ها این اصلی بود که این ها به آن باور داشتند.‏
‏ اصلی که باید در برابر دشمنان دست به شمشیر بشوند و با آن ها بجنگند باید کافران و مشرکین را از بین ببرند.‏
‏ حالا روزی آن ها کافران و مشرکین را قریشیان می دانستند.‏
‏ مردم مکه می دانستند که به خدا باور نداشتند و یا در کنار نام الله، خدایگان دیگری را هم می پرستیدند.‏
‏ و حالا روزی هم می رسیدیم به این که احتمال داشت کسان دیگری را که در دل اسلام هستند و باورمند به اسلام هستند، کافر ‏و مرتد و حربی و مشترک بدانند.‏
‏ همین اتفاقی که در طول تاریخ هم افتاده و همواره هم در حال افتادن هست.‏
‏ دلیل اون ریشه فکری ست که وجود داره.‏
‏ دلیل اون بنیان بنیانی است که به اونها فرمان به یک چنین کاری داده.‏
‏ یعنی دلیل این هستش که شما از اون نقطه ابتدایی یک مشکینی رو قرار دادید و قبول کردید که حالا به خدا اعتقاد ندارن.‏
‏ حالا هر بار میتونه این ها تغییر بکنه و کسان دیگه ای هم که شما این دایره ای که مشخص کردید می تونن وارد این دایره ‏بشن.‏
‏ همون طوری که پیش تر از این هم ما در باب این موضوعات صحبت کردیم.‏
‏ به عنوان مثال وقتی شما به یک یکتایی معتقد هستید که خداوند یکتای قدرتمندی است، برتر و بزرگتر از دیگران هست.‏
‏ وقتی این دایره مشخص شد، وقتی این باور شکل گرفت، حالا هر بار می تونه جایگزین های دیگری هم داشته باشه.‏
‏ هر بار می تونه موضوعات دیگه ای هم وارد این موضوع بشه.‏
‏ چه این که خود خدا هم آغاز کننده این نگاه بوده و شروع کرده به تقسیم بندی هایی که اتفاق افتاده و ما در باره اش بارها هم ‏صحبت کردیم.‏
‏ اینکه یکبار ما یک خدای قدرتمند و بزرگی را داریم که در برابرش بندگان بیشماری هستند که باید فرمانبردار باشند، به ‏فراخور او می آید و جان ها را هم بی ارزش می کند.‏
‏ اینکه انسان را اشرف مخلوقات می داند حالا حیوانات و گیاهانی هستند که فقط و فقط برای لذت و نیاز انسان ها به دنیا آمده ‏اند و اینها صاحب بر آن ها هستند.‏
‏ دوباره این تقسیمات ادامه پیدا می کند در دل قرآن.‏
‏ در باورهای اسلامی اینکه زنان بی ارزش هستند و جنسیت باعث این تقسیم بندی می شود.‏
‏ وقتی شما به این دایره معتقد و معترف هستید، حالا هر بار می تواند در این دایره اشخاص دیگری هم قرار بگیرند.‏
‏ هر بار در طول تاریخ می تواند با توجه به آن نگاهی که در آن دوران تبدیل به ارزش شده، این تقسیمات شکل بگیرد و داخل ‏این دایره اشخاص دیگری قرار بگیرند و به نوعی این تفکر ادامه پیدا بکند کنید.‏
‏ در باب همه موضوعات به همین شکل است.‏
‏ شما وقتی این اصل را قبول داشته باشید، وقتی از همان ابتدا هم شما روبه رو می شوید با محمدی که حالا کسانی که باورمند به ‏خدا هستند اما در کنار خدا قائل به خدایگان دیگر هستند را مشرک و کافر می داند.‏
‏ حالا فردا روزی هست که یک گروهی متشکل می شود که اعتقاد دارد شمایی که خدا را می پرستید در کنارش به محمد هم ‏جایگاه دادید، هم کافر است یا در کنارش به علی و حسن و حسین میدان دادید، هم کافر و مشرک است.‏
‏ یعنی این دایره باز شده برای اینکه این تقسیمات ادامه پیدا بکند و یا اینکه وقتی در قرآن شما مواجه می شوید برای مقابله با ‏مشرکین و کافران حالا باید دست به شمشیر ببرید و بجنگید.‏
‏ حالا فردا آن تعریف تازه ای که شما داشتید و یک کافر جدیدی را معرفی کردید هم در برابرش می توانید بجنگید و دست به ‏شمشیر بشوید که باعث این فاجعه های بزرگ هم می شود.‏
‏ چه فاجعه ای که در قبال مشرکین اتفاق افتاده و چه بعد از آن جنگ های داخلی که بین این ها اینها شکل گرفته پس دلایل ‏پیدایش این گروه ها بر می گرده به اون ریشه ی فکری ای که در اسلام وجود دارد و مدام در باره اش صحبت می شود.‏
‏ آن ریشه ای که هر بار به یک شکل تازه ای شکل می گیرد، به نوعی هر بار این ریشه ای که در برابر شما هست، شاخ و برگ ‏های تازه ای را از خودش به وجود می آورد.‏
‏ یک بار فقط و فقط مشرکین در برابر شما هستند.‏
‏ کفار هستند، یک بار هم حالا از دل خود شما و از میان باورهای شما کافران و مشرکین تازه ای را هم به وجود می آورند.‏
‏ پس این اختلافاتی که وجود داشت باعث پیدایش این گروه ها شد.‏
‏ از همان ابتدا هم نگاه تکفیری شکل گرفت و خوارج به وجود آمد.‏
‏ حالا در ادامه راه هم با گروه های بی شمار دیگری هم روبه رو شدیم که هر بار همدیگر را به کفر و شرک به نوعی راندند و ‏بعد در برابرش هم دست به شمشیر بردند و جنگیدند.‏
‏ از همان دورانی که علی قدرت را داشت این اتفاق افتاد.‏
‏ بین علی و مثلا همسر پیامبر.‏
‏ طلحه و زبیر که جزو بهترین و بزرگترین یاران پیامبر بودند.‏
‏ حالا این جنگ شکل میگیره بعد از اون اتفاق می افته و در برابر معاویه.‏
‏ حالا علی صف آرایی می کنه.‏
‏ حالا این خوارجی که در کنار علی در برابر معاویه قرار گرفتند به فردایی که در پیش رو دارند به واسطه یک رفتاری که علی ‏می کنه یا نمی کنه دوباره تصمیم میگیرن که حالا خود علی هم کافر و مشرک هست و یا باورمندان به علی هم کافر و مشرک ‏هستند.‏
‏ حالا در برابر اونها هم شمشیر میکشه و شما مواجه میشید با جنگی که بین خوارج و علی هم شکل میگیره و چه کشتارهای ‏بزرگی رو هم بوجود میاره.‏
‏ پس دلیل پیدایش بر میگرده به همون ریشه های فکری اسلام.‏
‏ اما اینها طی مرور زمان قدرتمند میشن.‏
‏ این طرز تفکر قدرتمند میشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با در وهله اول با بازتولید بی شماری از این گروه ها، گروه های مختلفی شکل میگیرن که حالا این ‏اعتقادات رو به پیش می بریم.‏
‏ فرقه های بی شماری در دل اسلام اتفاق می افتد.‏
‏ در کنار حتی مذاهبی که شکل گرفته به عنوان شیعه و سنی شما مواجه می شوید با فرقه هایی که در دل اینها هم شکل می گیرد.‏
‏ حتی این اختلافات درون مذهبی هم میشه دیگه.‏
‏ یعنی فارغ از اینکه درون دین شما مواجه هستید با یک مخالفت هایی که بینشون قرار میگیره، شما مواجه میشید با این که در دل ‏اون مذهب تازه تاسیس هم تفرقه هایی شکل میگیره و فرقه های مختلفی هم به وجود میان که در برابر همدیگه صف آرایی ‏میکنند و برای از میان بردن همدیگه تلاش میکنن، با هم میجنگن.‏
‏ همدیگه رو تکفیر میکنن.‏
‏ به عنوان کافر و مشرک قلمداد میکنند و با توجه به اون راه و روشی که قرآن در برابر اینها گذاشته دست به شمشیر میبرند و ‏جنگ ها آغاز میشه و اصولا این طرز تفکر با توجه به ریشه ای که دربارش صحبت کردیم هر روز قدرتمند تر میشه، هر روز ‏بازآفرینی میکنه، هر روز گروه های تازه ای رو به وجود میاد چرا که یک اصلی وجود داره که شما دارید در اون ابتدای امر با ‏شما مطرح میشه اینه که حالا شما باید یک عده ای رو مسلمان، یک عده ای رو نامسلمان، مشرک و کافر بدونید.‏
‏ حالا وقتی این ادامه پیدا میکنه دست رو باز میزاره برای گروه هایی که باز هم با این نگاه گروه های دشمن بیشماری هم برای ‏خودشون بیافرینند چرا که به این اصل معترف و معتقد هستند و حالا هر چیزی که در برابر باورهاشون باشه سبب میشه که به ‏راحتی گروه مقابل رو تکفیر کنند و حکم به کافر و مشرک بودن اون ها بدند.‏
‏ و این ها قدرت میگیرند و هر روز هم باز آفرینی از خودشون میکنند و شما مواجه میشید با این گروه های بیشمار.‏
‏ فارغ از این ها شما با یک سازمان یافتگی در این گروه ها هم روبرو میشید.‏
‏ این گروه ها حالا متشکل میشن تبدیل به یک گروه نظامی میشن، شبه نظامی میشن، قدرتی میشن که حالا در کنار هم با توجه ‏به اون ایمانی که براشون تصویر شده حالا قائل به این هستند که دشمنان رو از بین ببرند.‏
‏ یعنی همون اتفاقی که برای خود اسلام افتاد.‏
‏ اسلامی که به واسطه این ریشه های فکری که در میان گذاشت با انسان ها یک قدرتی گرفت، یک.‏
‏ ایمانی را به وجود آورد.‏
‏ حالا به واسطه این ایمانی که به وجود آورده بود به واسطه.‏
‏ پاداش و جزایی که مدام داشت در قرآن تکرار می شد.‏
‏ در برابر دشمن هایی که تصویر کرده بود، خودش را سپیدی می دانست و سیاهی رو به رو را باید از بین می برد.‏
‏ حالا شما مواجه شدید در دل اسلام با جنگ های بیشماری که بر علیه کافران و مشرکین انجام دادند.‏
‏ این فکری که سعی در به نوعی تحمیل باور خودش بر دیگران داشت، سلاح در دست داشت و می توانست به همه جا حمله ‏بکند و همه جا را زیر سلطه و سیطره خودش هم به نوعی در بیاورد.‏
‏ شما مواجه می شوید با این جنگ های بزرگی که اسلام در طول تاریخ پیدایش خودش تا امروز هم انجام داده.‏
‏ حالا در بین این گروه های تکفیری هم قاعده از همین موضوع پیروی می کند.‏
‏ چون خط مشی که در برابر هست باور که مشخص و همتا و یکتا هست.‏
‏ در این اصول که هیچ تفاوتی نیست.‏
‏ حالا اونها اومدن با توجه به این اصولی که داشتند یک تمایزی قائل شدند یک گروهی رو مشرک و کافر دونستن.‏
‏ در دیروز این داستان در زمانی که خود محمد وجود داشته کافرین و مشرکین رو به نوعی خود محمد مشخص میکرده.‏
‏ کسانی که به خدا باوری نداشتند و به نوعی این نگاه هنوز تکامل پیدا نکرده بود یعنی در خودش یک تفاوت ها و تمایز هایی ‏رو ندیده بود.‏
‏ هنوز باعث نشده بود که برداشت های مختلفی داشته باشند.‏
‏ اون کسی که این دین رو پایه گذاری کرده بود خب زنده بود در بین اونها بود هر مسلکی داشتند رو میتونستند با خودش مطرح ‏بکنه و میتونست به سادگی مشکلات رو برطرف کنه.‏
‏ اما این کمبود نظر هایی که وجود داشت اینکه محمد در طول زیستن خودش یا قرآن که خیلی کم تر و خیلی خیلی کم تر در ‏باب همه موضوعات صحبت کرده بود قاعدتا میتونست فقط یک چارچوبی رو برای اینها مشخص بکنه.‏
‏ اما بعد از اتفاقاتی که برای محمد می افته و محمد از دنیا میره، شما با موضوعات باز هم موضوعاتی که در جریان هستند و ‏جهانی که در حال جریان هست رو به رو میشه.‏
‏ حالا این بار باید رجوع کنید به آرا و نظراتی که از محمد وجود داره، احادیثی که وجود داره، تاریخی که از نوع زیست او ‏وجود داره و در کنار اون قرآنی که در برابر شما هست، موضوعات متفاوت از موضوعات بی شماری در برابر شما نقش میبنده.‏
‏ موضوعاتی که قاعدتا محمد در باره اشون مستقیما صحبت نکرده و قرآن دربارشون صحبت نکرده.‏
‏ حالا باید برن و موضوعاتی شبیه به اون رو مبنای خودشون قرار بدن و من مواجه میشیم با برداشت های متفاوتی که نسبت به ‏موضوعات میشه.‏
‏ یعنی شما اگر بخواید مستقیما در باب یک موضوعی صحبت بکنید، در باب مثلا حکمی که برای دزدها و سارقین وجود داره، ‏خب این آیه ی صریحی داره قرآن که میتونید بهش رجوع بکنید و همه با هم هم باور باشید.‏
‏ اما اگر این موضوع تغییر بکنه حالا این موضوع رو در نوعی قرآن بهش اشاره نشده باشه.‏
‏ اگر حدیثی وجود داشته باشه باز با مراجعه به اون میتونن به یک جوابی براش برسن.‏
‏ اما اگر این موضوعی که داره مطرح میشه موضوعی باشه که در طول حیات محمد با کسی روبرو نشده حالا سوال برانگیز ‏است.‏
‏ حالا شما باید یک چیزی نزدیک به اون پیدا بکنید و بعد همه چیز بر میگرده به برداشت شما نسبت به اون صحبتی که به میان ‏اومده و این موضوعی که وقتی شما یک باوری رو به وجود میارید.‏
‏ خب قاعدتا طی مرور زمان و گذشت زمان مواجه میشید با اشکال مختلفی که حالا باید مواجهه بکنه.‏
‏ با این باور دچار یک همچین نگاهی میشید و این نگاه ها باعث میشه که یک برداشت های متفاوتی رو داشته باشم و این تضاد ‏ها هم به این سادگی اتفاق می افته و بعد باعث و شروع کننده این نگاه های تکفیری هم میشه.‏
‏ حالا با توجه به برداشتی که اونها نسبت به یک موضوع مشخص دارند در برابر گروه هایی در برابر خود موضع میگیرند و اونها ‏رو کافر و مشرک میدونند و بعد فرای این حالا یک قدرتی پیدا میکنن حالا با دستاویزی که در برابر دارند، با نگاه هایی که ‏مدام اسلام بهشون توضیح داده و تشریح کرده، اونا رو به نوعی در این راه راهنمایی کرده و راه در برابر اونها قرار داده.‏
‏ با همون ایمانی که تصویر شده، با همون تصویری که به آنها داده شده که باید در برابر دشمنان شمشیر بکشند و اونها رو از بین ‏ببرند.‏
‏ با همین نگاه پیش میرن و حالا در کنار هم به یک سازمان یافتگی می رسند و این گروه ها قدرتمند میشن برای پیشبرد ‏اهدافشان.‏
‏ با توجه به همون ریشه ی یکسانی که گفتم اسلام دربارش صحبت کرده.‏
‏ حالا در برابر گروه هایی که مقابل خود می بینند، گروه هایی که تکفیر می کنند و گروه هایی که به نوعی از نگاه اونها مشرک ‏و کافر هستند، دست به شمشیر میشن و اینها رو از بین می برن و این ریشه ها هی ادامه پیدا میکنه و مدام تکرار میشه و گروه ‏های بیشتری رو شکل میده.‏
‏ فرقه های تازه ای رو به وجود میاره که هر کدوم در برابر دیگری به نوعی دست به شمشیر میبره و این سازمان یافتگی هم شکل ‏میگیره.‏
‏ فرای اون این سازمان یافتگی فرای این نگاه که ما درباره اش صحبت کردیم که تبدیل به یک نگاه شبه نظامی میشه که گروه ‏هایی رو تشکیل میده برای جنگیدن و مبارزه کردن.‏
‏ از همان ابتدا تا کنون فراوان از نظر تفکر و از نظر بنیادهای فکری هم دچار یک سازمان یافتگی می‌شود.‏
‏ حالا یک نگاه مشخصی رو شکل میده که دربارش قرار هست صحبت بکنیم.‏
‏ قرار هست که از قرآن مبانی ای را به وجود بیاورد تا بتواند افکار و عقاید خودش را پیش ببرد.‏
‏ قرار است که از احادیث کمک بگیرد برای اینکه یک فتاوی مستحکمی رو در میون بذاره.‏
‏ قرار هست که از سیرت نبوی و تاریخ زندگی محمد استفاده بکنه برای به وجود آوردن این رویه و بنیان فکری.‏
‏ و ما مواجه می‌شیم با گروه های مختلفی که حالا بر پایه اعتقادات خودشون ادله و استدلال هایی رو هم از دل مبانی فکری ‏اسلامی به دست میارن.‏
‏ گروه های مختلفی شکل می‌گیرند از شیعه و سنی که در این مذهب با هم تفاوت دارند.‏
‏ در نظر بگیرید تا فرقه های بی شماری که در دلشون به وجود میاد.‏
‏ مثلا به عنوان مثال به وهابیت نگاه کنید که حالا وهابیت قرار است که فرای اینکه یک قدرت نظامی برای خودش تشکیل ‏بدهد، فرای اینکه با توجه به آن آرمان هایی که مدام اسلام درباره اش صحبت می کند، با آن روش رسیدن به این آرمان ها که ‏جنگ و خونریزی و دست به شمشیر شدن هست، راه را به پیش می برد.‏
‏ فرای این ها از نظر بنیان فکری هم سعی می کند که برای خودش مبانی مستدلی رو به وجود بیاره، به قرآن رجوع بکند.‏
‏ با توجه به آیاتی که وجود داره برای تفکر خودش استدلال بسازه، بره و احادیث رو زیر و رو بکنه تا احادیث همداستان با ‏باورهای خودش رو جمع بیاره.‏
‏ و در نهایت ما گفتیم که یک کسی که به عنوان مجتهد شناخته میشه، کسی که باورهای اسلامی رو قراره که سمت و سو بده و ‏در نهایت یک برداشت جامعی نسبت به تمام موضوعات داشته باشه و فتاوی بده که راهگشای زندگی اسلامی باشه.‏
‏ از یک سری عناوینی استفاده میکنن، از قرآن استفاده میکنن، از حدیث استفاده می کنند، از زندگی و تاریخ صدر اسلام ‏استفاده می کنند.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با این سازمان یافتگی که در بین این گروه ها شکل می گیرد.‏
‏ مثلا به عنوان مثال گفتم در بین وهابیون که حالا این وهابیون سعی می کنند این تفکرات را به پیش ببرند و در کنار هم به یک ‏معنای مشخص و واحدی برسند که همداستان با هم در راه این تکفیر گروه های دیگر، فکرهای دیگر، از بین بردن آدم های ‏دیگر راه به جایی ببرند و به پیش بروند و امروز ما با یک جهانی روبه رو می شویم که زیر پای این گروه ها در حال له شدن ‏است.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این اشکال و اقسام وحشتناک و دهشتناکی که به وجود آورده اند.‏
‏ شما از دل این تفکرات روبه رو می شوید با گروهی مثل داعش، با گروهی مثل طالبان، با گروهکی مثل مثلا القاعده.‏
‏ در خود ایران ما هم از این گروه ها شکل گرفته بود.‏
‏ از گروه های تکفیری که حالا این راه را به پیش می بردند و این بنیان های فکری هم از نظر فکری سازمان یافته شده حالا در ‏کنار هم مجتهدین قرار گرفته اند که با توجه به آن اصولی که در برابر دارند یک اصل و بنیانی رو پایه ریزی بکنند، برای ‏صحبتهاشون ادله و استدلال های مذهبی بیاورند، فرای آن یک همداستانی ای با هم پیدا کنند که بتوانند یک گروه متشکل، ‏قدرتمند نظامی و شبه نظامی هم به وجود بیاورند تا دیگران را از بین ببرند.‏
‏ این ریشه های فکری و این گروه های مختلف در دل اهل سنت هم وجود دارد.‏
‏ در بین شیعیان هم وجود دارد و این ها قدرتمند می شوند برای از بین بردن دیگران.‏
‏ برای اینکه حالا این گروه ها در برابر فکر های دیگر هم وجود دارند.‏
‏ برای اینکه خود اسلام با تمام قوا، در برابر دیگر افکار جهان، در برابر دیگر انسان ها همواره صف آرایی کرده.‏
‏ در طول تاریخ از دورانی که محمد قدرت را داشت با توجه به آن جنگ هایی که با یهودیان کرد با دیگر اقوام در کنار خود ‏کرد، با توجه به آن به زانو درآوردن مشرکین مکه کرد و بعد از آن در طول حیات ابوبکر، عمر، عثمان همینطور به پیش برویم.‏
‏ در دوران امویان و عباسیان، بعد از آنها در دورانی که مثلا عثمانیان قدرت را داشتند، ما همواره مواجه بودیم با مسلمان هایی که ‏دیگر اقوام دیگر فکر ها دیگر باور ها را زیر پای خود گذاشتند و از بین بردند و با جنگ و خونریزی و با تحمیل باورهای خود ‏آن ها را همرنگ و همداستان با خود کردند و یا آن ها را از بین بردند و کشتند و به عنوان برده فروختند.‏
‏ حالا مواجه می شویم با این سازمان یافتگی برای از بین بردن خود و شما مواجه می شوید با گروه های تکفیری که حالا به جان ‏هم می افتند.‏
‏ حالا قرار هست که در خود اسلام و در دل اسلام هم این جنون را به پیش ببرند.‏
‏ گفتم ریشه ها بر می گردد به همان دوران صدر اسلام یعنی در دورانی که علی قدرت را داشت و این جنگ های داخلی اسلامی ‏از همانجا شکل گرفت و این تفرقه ها قدرت گرفت و به پیش رفت.‏
‏ اما در طی مرور زمان شما مواجه شدید با گروه هایی که حالا قدرت بیشتری پیدا کردند.‏
‏ حالا آمدند در کنار هم یک سازمانی دادند به گروه خودشان، به گروهک خودشان.‏
‏ از نظر نظامی، فرای آن، از نظر باور، از نظر باور هم به یک اجماعی با هم رسیدند.‏
‏ توانستند در طول تاریخ این ادله و استدلال های خود را جمع بیاورند و در کنار هم به یک اصلی باور پیدا بکنند.‏
‏ شما مواجه میشوید با این گروه های تکفیری که خب اعتقاداتش به شدت نزدیک به اعتقادات صدر اسلام است.‏
‏ باورهایی که این ها دارند همان باورهای صدر اسلام است و همان اندازه قدرتمند و نیرومند هست که در همان دوران دربارش ‏صحبت میشده و این ها بزرگترین نزدیکی را با همان اعتقادات اصلی و حقیقی اسلامی دارند.‏
‏ یعنی اگر ما با گروه های تکفیری مواجه میشویم مثل مثلا داعشیان یا مثلا طالبان و القاعده، این ها اگر مثلا در برابر شیعیان ‏ایستادگی میکنند می‌کنم به واسطه این است که اینها باور دارند اینها مشرک هستند چرا که ما گفتیم محمدی وجود داشت، ‏حالا آمد و این نگاه یکتا پرستانه را به وجود آورد.‏
‏ نگاه یکتا پرستان او در برابرش نگاهی وجود داشت که به خدا اعتقاد داشت، به الله اعتقاد داشت.‏
‏ اما در کنار این اساطیر دیگر فرشتگان دیگر قدرت های دیگر و خدایگان دیگر را هم می پرستید.‏
‏ حالا این گروه های تکفیری مثلا سنی و وهابی مستقیما اگر با شیعیان موردی دارند سر همین قضیه هست.‏
‏ آنها اعتقاد دارند که اینها مشرک شدند.‏
‏ اینها در کنار قدرت خدا نام های دیگری را هم مورد پرستش قرار میدهند.‏
‏ با توسل به آنها قرار است که به خدا برسند.‏
‏ اگر خدایی را می پرستند در کنارش علی و حسن و حسین را هم می پرستند و همتا و قدرتمند آن قرار میدهند.‏
‏ شبیه به همان کعبه ای که در آن روزگاران بیش از سیصد خدا و بت را در خود جای داده بود.‏
‏ امروز مثلا اینها باور دارند که در کنار نام خدا، اینها اسامی دیگری را هم قرار داده اند. دادن.‏
‏ اینها اعتقاد دارند که مثلا به عنوان مثال قبر کسی نباید از یک متر نیم متر حتی بیش تر از سطح زمین بالا بیاید و همه باید در ‏برابر بزرگی خدا به زمین بنشینند و حرفی برای گفتن نداشته باشند.‏
‏ استنادش هم به آیات قرآنی است.‏
‏ آنجایی که خدا دارد در باب عبد و بنده بودن محمد استدلال می‌کند.‏
‏ حالا شما در برابرتان می‌بینید نگاه مسلمان های شیعه ای که بارگاه های بزرگی را حتی باعظمت تر از کعبه هم بنا کردند و ‏اینها این موضوعات را مبانی در برابر خداوند می‌دانند، این را ادله ای برای کافر و مشرک بودن شیعیان می‌بینند و بعد در ‏برابرشان با توجه به همان آیاتی که درباره‌اش صحبت کردیم و اینکه خدا همواره در قرآن نوع برخورد شما را با دشمنان و ‏کافرین و مشرکین تعبیر و تفسیر کرده که باید شمشیر به دست بگیرید و اینها را از بین ببرید با همان طریقت و با همان راه و ‏همان استدلال و همان بنیان فکری راه را به پیش می‌برند و این شیعیان را می‌خواهند که از بین ببرند و ما مواجه می شویم با ‏جهانی که امروز زیر پای این گروه های تروریستی وحشتناک اسلامیست که بزرگترین نزدیکی را با مبانی اصلی فکری ‏اسلامی دارند.‏
‏ امروز هم شما مواجه می شوید اگر جهان تغییر کرده، اگر کشور های اسلامی سعی کرده اند خودشان را نزدیک به جهان مدرن ‏بکنند، خیلی از مفاهیمی که وجود دارد در دل اسلام و جزو عناوین اصلی اسلامی است و گاها به خاطر اینکه قدرت های جهان ‏اصولا نگاه بین المللی و نگاه عوام نسبت به جهان تغییر کرده، ارزش ها تغییر کرده، اینها این ارزش ها را زیر پا بگذارند.‏
‏ این گروه های به نوعی تکفیری حاضر نیستند این نگاه ها را تغییر بدهند.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه می شوید با یک موضوعی مثل بریدن سر شما امروز در جمهوری اسلامی سر کسی را نمی برند حاضر ‏نیستند در ملا عام سر ببرند.‏
‏ حالا این موضوع بر می گردد به آن فرهنگ غالب ایرانی که حالا درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ به ویژه برنامه جدایی هم در باب اسلام و ایران.‏
‏ حتما داریم که صحبت درباره اش بکنیم اما شما میبینید که اینها حاضر به مثلا بریدن سر نیستند.‏
‏ در صورتی که این بخشی از زیستن محمد بوده.‏
‏ یعنی ما گفتیم یک اصولی در شناخت اسلام و زندگی محمد و سیرت نبوی.‏
‏ یک بخش مهمی از شناخت اسلام هست و اصولا راه و بنیان اسلامی از همین طریق ها شکل میگیره و به نوعی پیش میره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید که حاضر نیستن چنین کاری رو بکنن اما گروه های تکفیری قائل به اسلام هستن و به اسلام حقیقی ‏هستن و خودشون رو نزدیک به اون اسلام و اون تاریخ صدر اسلام میکنن و این کار رو انجام میدن.‏
‏ سنگسار در خیلی از این کشورهای اسلامی امروز انجام نمیشه چرا که به نوعی نگاه عمومی حاضر نیست که این رفتار وحشیانه ‏رو قبول بکنه در سرتاسر جهان.‏
‏ گروه های حقوق بشری حاضر نیستند این نگاه رو بر بتابند به نوعی و همه جهان در برابر این نگاه های مسموم و آلوده و ‏خشونت بار ایستادگی میکنه.‏
‏ حالا کشورهای اسلامی را شما می‌بینید که از این موضع خودشون دوری می گزینند.‏
‏ و حالا نگاه های گروه های تکفیری اینگونه نیست.‏
‏ به راحتی حاضرند که سنگسار کنند چرا که این رو حکم خداوند میدونن.‏
‏ بریدن دست و پا به همین شکل و دیگر مجازات های اسلامی.‏
‏ خشونت باری که وجود داره فراوان شما مواجه میشید مثلا با نگاهی که حالا این گروه های تکفیری بعد از این که جنگی ‏میکنن و در برابرشون کافران و مشرکین که اعتقاد دارن اینها کافر و مشرک هستند رو زیر پا له میکنند، حالا اموالشون و ‏زنانشون و فرزندانشون رو به عنوان برده و کنیز میگیرند و میفروشند.‏
‏ همون کاری که در صدر اسلام اتفاق افتاد در سیرت نبوی اتفاق افتاده.‏
‏ در قرآن دربارش صحبت شده و احادیث بیشماری در بابش وجود داره یعنی همون مبانی اصلی اسلامی.‏
‏ خیلی از کشورهای جهان اسلام امروز حاضر نیستند این رفتارها رو بکنند چرا که جامعه جهانی و اون تفکر غالب انسانی و ‏ارزش های مشترک بین انسان ها در سراسر جهان تغییر کرده و دیگر امروز آن روزگارانی نیست که کسی بتواند کسی را به ‏عنوان برده در اختیار داشته باشد.‏
‏ میادین برده داری توسط انسان ها، توسط انسان های پویا، توسط انسان هایی که دل در گرو تغییر داشتند، تغییر کرده است.‏
‏ امروزه دیگر جهان دیوانه وار گذشته نیست که شما برده داری را بتوانید ببینید و شما مواجه می شوید با کشور های اسلامی که ‏برای این همرنگ شدن و به نوعی برای قبول کردن جامعه جهانی و نگاه های آلوده شان حاضرند که این نگاه را دور کنند و به ‏آن نپردازند.‏
‏ اما در بین گروه های تکفیری باز هم نگاه به همان ریشه های اصلی و صدر اسلام هست.‏
‏ چیزی که خود اسلام به کرات دارد درباره اش صحبت می کند.‏
‏ این راه و طریقتی است برای تمام دنیا، برای تمام دوران ها.‏
‏ قرار نبوده که این نگاه تغییر کنه.‏
‏ ما توی یه قسمتی توی همین ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب بدعت صحبت کردیم.‏
‏ اینکه تا چه اندازه این بدعت مترادف با کفر است.‏
‏ شما اجازه این را ندارید که در دین اسلام نوآوری بوجود بیارید و بدعتی بزارید.‏
‏ بدعت گذاشتن شما در احکام اسلامی مساوی است با کافر شدنتون و از دست دادن جونتون.‏
‏ و این گروه های تکفیری باورمند به اون ریشه های اصلی و حقیقی اسلامی هستند.‏
‏ اون اتفاقاتی که در صدر اسلام افتاده و همه دربارش میدونیم و امروز مواجه میشیم با این گروه هایی که جهان رو زیر پای خود ‏گذاشتند و با اون نگاه حقیقی و اسلامی جهان رو در این وحشت و ارعاب به پیش میبرند، مواجه میشیم با رفتارهای وحشیانه ای ‏که حتما همتون دربارش حداقل شنیدید که چگونه حاضرند انسان های بیگناه رو از بین ببرند، انتحاری بکنند، بمبگذاری بکنن، ‏اعمال تروریستی بکنن، گردن بزنن، سر ببرن، دست و پا ببرند، زنان رو به عنوان برده و کنیز بفروشند و کارهای وحشیانه ای از ‏این دست که همه و همه برگرفته از ریشه های فکری اسلامیست.‏
‏ همه حقیقت اسلامیست که ما باهاش روبه رو هستیم و اگر امروز شاهد این هستیم که کشور های مختلف اسلامی این کار ها را ‏انجام نمی دهند، به واسطه تغییر در نگاه اسلامی نیست، به واسطه این نیست که اینها حقیقت اسلام هست، به واسطه این هست ‏که جهان امروز تغییر کرده.‏
‏ امروز هیچ جای دنیا قائل به این نیست که شما میادین خرید و فروش کنیز و برده داشته باشید.‏
‏ امروز کجای جهان این موضوع را قبول کند؟
‏ شما در نظر بگیرید که جمهوری اسلامی در میادین شهر قرار باشد که برده و کنیز بفروشد.‏
‏ حال آیا کسی هست که بگوید که این مبنا در اسلام انکار شده؟
‏ پیامبر در دوران حیات خودش نذاشته که کسی برده رو خرید و فروش بکند.‏
‏ آیا ما می توانیم در برابرش آیات قرآنی بیشماری را بیاوریم که در باب برده و کنیز دربارش صحبت شده؟
‏ خب اینها مبانی است که اسلام به آن باور داشته و اسلام اعتقاد داشته که قرار است اینها برای تمام دوران در بین مردم ‏حکمفرما باشد و اگر امروز این رفتارها را در این کشور اسلامی نمی بینیم به واسطه ترس است به واسطه همسو کردن خودشان ‏با جهان است و این نگاه عمومی که تغییر کرده، تلاش هایی که انسان ها انجام دادند برای اینکه از زیر بار این به نوعی خشونت ‏و دیوانگی رهایی پیدا کنند.‏
‏ اما آینده و تقابل بیشتر این گروه ها با جهان و همچنین با همدیگر هم به نوعی در برابر دیدگان ما هست.‏
‏ اینکه هر روز این نگاه ها قدرتمند تر می شود، هر روز در برابر هم شمشیر را بیشتر از رو می کشند و صف آرایی می کنند برای ‏اینکه همدیگر رو نابود و از بین می برند.‏
‏ جهان را هم همینگونه داغدار بر جای خود می گذارند.‏
‏ شما مواجه می شوید با این رفتار تروریستی وحشتناکی که دارند انجام می دهند و آینده جهان هم اگر قرار نباشد که این ها ‏کنترل بشوند و به یک زیست درست و مناسبی برسند، قاعدتا ادامه پیدا خواهد کرد و شکل های وحشتناک دیگری را هم از ‏خودش نشان خواهد داد.‏
‏ اینکه ما مواجه بشویم با هزاران تفکر دیگر و تفرقه های دیگری که حتی بین خود اینها هم اتفاق بیفتد دور از ذهن نیست.‏
‏ چرا که این دریچه باز است در نگاه اسلامی برای این تفرقه ها.‏
‏ وقتی به شما یک راهی را دادند برای مشرک خواندن دیگران، برای کافر دانستن دیگران، برای پست شمردن دیگران.‏
‏ وقتی به شما یک نگاه غالبی دادند که خودتان برتر از دیگران هستید، مومن بر خدا هستید، قوم برگزیده خدا هستید.‏
‏ خب قاعدتا هر بار امکان دارد که گروه های دیگر را هم در این پستی سوق بدهید و غرق بکنید.‏
‏ هر بار خود را برتر از دیگران ببینید و احتمال اینکه این گروه ها حتی گروه های تکفیری با هم هم به مشکل بخورند بسیار ‏است.‏
‏ همان طوری که خوردند و ما دیدیم شرایطش را، اما احتمال دارد که در آینده بیشتر و بیشتر هم به تقابل با هم برسند و در برابر ‏جهان بایستند و رفتارهای وحشتناک دیگری را هم انجام بدهند.‏
‏ در نهایت اینکه بزرگترین چیزی که میشود در باب این گروه های تکفیری و این نگاه گفت که برگرفته از ریشه های فکری ‏اسلامی است، درباره اش هم به کرات در همین قسمت هم صحبت کردیم.‏
‏ اما فرای این ها بزرگترین چیزی که میشه در باب این گروه های تکفیری گفت به ویژه گروه های وهابی که امروزه وجود داره ‏و سر و صدای زیادی هم کردن به واسطه وحشی خویی و وحشی صفتی که از خودشون نشون دادن و خشونت افسارگسیخته ای ‏که با مردم جهان اعمال کردن این هست که این ها نزدیک ترین بنیان فکری رو با بنیان حقیقی اسلامی دارن.‏
‏ میشه در باره این هم ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ شاید در برنامه های آتی هم برنامه ای رو اختصاص بدیم برای اینکه این گروه های تکفیری و این فکر ها رو مقایسه کنیم که ‏تا چه اندازه نزدیک به اون نگاه های صدر اسلامی هست.‏
‏ اینکه تا چه اندازه اینها به وحدانیت خدا اعتقاد دارن.‏
‏ بزرگترین عاملی که باعث به وجود اومدن اسلام شده.‏
‏ شما اسلام رو به توحید می شناسید.‏
‏ شما اصلی ترین پایه این دین رو بر پایه توحید دارید.‏
‏ و این گروه های تکفیری که تمام باورشون در همین توحید و یگانگی خدا هست.‏
‏ اینکه خیلی از عناوینی که امروز در جهان اسلام اتفاق نمی افته عناوین مستحکم و مستدلی در دل اسلام هست.‏
‏ انواع مجازات هایی که اتفاق افتاده از سر بریدن تا دست و پا بریدن رو شما در نظر بگیرید تا سنگسار کردن.‏
‏ خب اینها قوانین و قواعد اسلامی است که همه مسلمون ها به اون باید پایبند باشند و این گروه های تکفیری هم همین رفتارها ‏رو نشون میدن.‏
‏ این که اگر دیگران رو کافر و مشرک می دونن خب کافر و مشرک با دلایلی اون ها رو کافر و مشرک میدونن که خود پیامبر ‏هم با همون دلایل دیگران رو کافر و مشرک میدونست.‏
‏ بزرگترین و مهم ترین چیزی که میشه در باب این گروه های تکفیری گفت نزدیکی اون ها با اون نظام فکری اسلامیست و ‏اون ریشه هایی که همتا و برابر هست.‏
‏ و شما هر چه قدر به این گروه ها نزدیک بشید میتونید بیشتر صدر اسلام رو هم درک کنید و اون اسلام حقیقی رو به نوعی ‏باهاش نزدیک بشید.‏
‏ میشه در باب این گروه های تکفیری هم بیشتر صحبت کرد؟
‏ شاید در برنامه های آتی هم دربارش صحبت کرد اما تا همین جا این بحث کافی هست به نظرم و سعی میکنیم در قسمت های ‏آتی این ویژه برنامه شناخت اسلام هم بیشتر در باب عناوین به نوعی موضوعات اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون درمیون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر هموار بشه ‏و بیشتر انسان ها در کنار ما به این راه تغییر بیان.‏
‏ میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور من هم از صدا فقط مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ بیشتر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته ی تحریر درآورد.‏
‏ کتاب هایی در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، آثار تحقیقی و مقالات که همه ی این ها به صورت رایگان در وبسایت ‏جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار من رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این طریقت به نوعی شکل بگیره و ‏پیش بره.‏
‏ این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏