خب دوستان ما قراره که توی این قسمت در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود داره، حالا چه با نگاه های شیعی و چه با نگاه ‏های سنی و در مجموع نگاه اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ مسلما بزرگترین دلیلی که ما رو به این خرافات در دل اسلام میرسونه قداست است.‏
‏ یعنی ما تا اینجا در باب مفاهیم اسلامی صحبت کردیم با هم و یک شناختی رو نسبت به اسلام با هم پیدا کردیم.‏
‏ یک مفهومی که از همون ابتدا دربارش صحبت کردیم و اصل بنیادینی در باب وجودیت خداست، اون نگاه یکتا پرستانه ‏هست و اون نگاهی که به خداوند دارن.‏
‏ این نگاهی که خدا رو پرقدرت و یکتا قلمداد میکنه تنها قدرت مسلم بر جهان.‏
‏ این نگاه به واسطه وجودیت خودش یک قداستی رو هم به همراه میاره.‏
‏ قداستی که خدا رو در بر میگیره و خدا رو تا این حد قدسی و بزرگ قلمداد میکنه و ما گفتیم و صحبت کردیم.‏
‏ در طول این برنامه شناخت اسلام و دیگر برنامه هایی که حالا تحت عنوان پادکست به نام جهان منتشر شده پیرامون این ‏موضوع که اصلی که به وجود میاد در خودش یک فروعی رو هم به وجود میاره و قاعدتا این اصل یک بنیان فکری است برای ‏بازتولید خود که حالا می‌تواند مفاهیم دیگری را هم در کنار این معنای مشخص و واحد به وجود بیاورد.‏
‏ یعنی شما وقتی قائل به این قداست هستید، قائل به این یکتایی هستید.‏
‏ قاعدتا پیش‌تر هرچقدر جلو بروید و به پیش بروید مواجه می‌شوید با این نگاهی که حالا یک بازآفرینی می‌کند، یک تاجی را ‏به وجود میاره که حالا برای این تاج سرهای بیشماری را هم می‌تراشد و شما مواجه می‌شوید با خدایگان بی‌شمار.‏
‏ یعنی درسته که این قاعده فکری بر پایه یکتاپرستی است و قرار است که یک خدا رو به عنوان خدای واحد و قدرتمند قلمداد ‏کند اما در همین تفکر سعی در بازآفرینی این نگاه قدسی داره.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شید با قرآنی که به فراخور اینکه یک خدای واحدی رو تصویر میکنه، یک بنده و خلقی که حالا ‏کوچکتر و کهتر از این خدا هست رو تصور میکنه که نسبت به دیگران بزرگتر و فرمانده هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک معنایی مثل اشرف مخلوقات بودن انسان که حالا انسان با ارزش تر و بزرگتر نسبت به دیگر ‏جانداران هست.‏
‏ نسبت به حیوانات و گیاهان هست و گفتیم و توضیح دادیم که حالا دوباره این بازآفرینی ها چه در اسلام، چه در قرآن و بعد از ‏اون در بین مسلمونها و اصولا در بین تمام انسان ها شکل میگیره.‏
‏ حالا مرتب در حال ساخت این قداست های تازه هستیم.‏
‏ در پی این ساخت به نوعی قدرت های بیشمار دیگه هستیم.‏
‏ در باب جنسیت اتفاق می افته.‏
‏ در خود قرآن.‏
‏ در نگاه های اسلام.‏
‏ این که حالا مردها تا چه اندازه والاتر و بزرگتر هستند نسبت به زنان و یا نگاه های دیگه.‏
‏ اینکه حالا مسلمون ها چقدر با ارزش تر هستند نسبت به دیگر انسان ها.‏
‏ و این مراتب و این طبقات به نوعی شکل میگیره و همه و همه برگرفته از همین نگاه یکتا پرستانه و اعتقاد و باور به این برتری ‏است.‏
‏ حالا وقتی ما به یک مفهومی مثل خرافات می رسیم، می گوییم همه این بر می گردد به این قداست ساخته شده.‏
‏ شما وقتی این برتری را بهش ایمان پیدا می کنید، حالا یک قداستی هم قائل می شوید برای آن قدرت اعظمی که بهش باور ‏دارید.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با یک قداستی که ساخته می شود پیرامون خدا، پیرامون قرآن و بعد از آن پیرامون محمد و حالا دیگر ‏شخصیت های دینی که در بین این مسلمان ها به آن باور دارند و برایشان قدرتمند است ابوبکر، عمر و عثمان.‏
‏ علی در بین اهل سنت و حالا علی و حسن و حسین و دیگر ائمه ای که برای معتقدان به مذهب تشیع وجود دارد و این ها هر ‏کدام دارای یک قداستی می شوند.‏
‏ فرای شخصیت هایی که ما داریم می گوییم و در باورشان یک قداستی به وجود می آید، پیرامون باور هم قاعدتا یک قداستی ‏شکل می‌گیرد.‏
‏ یعنی پیرامون مفاهیم اسلامی یک قداستی شکل میگیره که حالا این رو تا چه اندازه برتر و بالاتر میدونن.‏
‏ اینکه در قیاس نگاه اسلامی با دیگر نگاه ها تا چه اندازه این براشون مقدس و بزرگ هست.‏
‏ همون نگاه برتری طلبانه ای که در باب اشخاص شکل میگیره.‏
‏ در باب باور هم قاعدتا شکل میگیره و این قداست به وجود اومده باعث پیدایش یک سری خرافات میشه.‏
‏ پس ما خرافاتی رو داریم که اصولا ریشه دار در همین قداست و این برتری طلبی هست و این قداست ساخته شده به نوعی ‏همگان رو آماده میکنند و مهیا میکنن تا حالا خرافات رو هم قبول بکنند.‏
‏ حالا باید دربارش صحبت بکنیم مثال بزنیم تا بیشتر با این معنی آشنا بشیم.‏
‏ یعنی منظور ما از اینکه این قداست ساخته شده باعث پیدایش این خرافات میشه؟
‏ به چه معنا؟
‏ یعنی شما وقتی به عنوان مثال قداستی میدید به محمد پیامبر اسلام.‏
‏ حالا قائل به عصمت برای او میشید.‏
‏ قائل میشید که او بیگناه هست.‏
‏ در جهان هیچ گناه و خبط و خطایی رو انجام نمیده.‏
‏ شما قائل میشید به اینکه این شخصیت تمام کارهایی که کرده درست بوده و در راه خدا بوده.‏
‏ حالا کم کم به واسطه این قداستی که دور این شخص به وجود میاد، این حد از پرستش این آدم که مبنا و معنایی میشه برای ‏اون مسلمون ها.‏
‏ شما قائل میشید به خرافاتی که پیرامون این آدم هم شکل میگیره.‏
‏ حالا این رو میشه قیاس کرد با هر معنای دیگری در جهان.‏
‏ یعنی میشه براش مصداق های بیشماری رو در جهان پیدا کرد.‏
‏ در باب هر فردی در جهان هستی که حالا انسان هایی وجود دارند که پیرامون این شخص مورد نظر یک قداستی رو به وجود ‏میارن.‏
‏ حالا به راحتی حاضر هستن که هر خرافه ای رو نسبت به او، هر شایعه ای رو نسبت به او قبول کنن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با محمدی که حالا در قرآن صحبت از این شده که او بنده و عبد و عبید خداوند هست.‏
‏ همتای دیگر انسان ها هست، مرتبتی بالاتر از آنها ندارد.‏
‏ اینها آیاتی است که در قرآن هم به آن اذعان شده اما به واسطه آن اصلی که در آن ها ابتدای امر باورمند شدند، این دوستانی ‏که خود را مسلمان می دانند از همان ابتدای امر یعنی این یکتایی خدا و این قداستی که برای خدا ساخته شده، گفتیم که این ‏مراحل به پشتوانه هم شکل می گیرد.‏
‏ یعنی بعد از آن قداستی که شما برای خدا قلمداد کردید، حالا آن قداست را برای محمد هم قائل می شوید، برای قرآن هم ‏قائل می شوید، برای دیگر شخصیت ها هم قائل می شوید چرا که این اصل را دریافتید و در همین معنی دارید به پیش می روید ‏و ما مواجه می شویم با این قداست ساخته شده ای که حالا همه را مهیا کرده تا این خرافات را قبول کنند.‏
‏ مواجه می شویم با این که خرافات بسیاری پیرامون مثلا قرآن و این باور اسلامی شکل می گیرد پیرامون شخصیت های اسلامی ‏که این قداست باعث به وجود اومدن خرافات میشه.‏
‏ ما مواجه می شیم مثلا با محمدی که حالا مسلمون ها قائل هستن که مثلا معراج کرده سوار بر یک خری به آسمان رفته و رفته ‏آسمان های مختلف رو دیده تا به آسمان هفتم رسیده.‏
‏ در طول مسیر نمی دونم با پیامبران دیگه صحبت کرده و مسائلی از این دست که این قداست ساخته شده هست که شما رو مهیا ‏کرده تا یه همچین موضوعی رو که حتی دور از ذهنتون هست.‏
‏ دور از دنیای واقعی هست و منافات داره با هر چیزی که شما به عنوان واقعیت در این جهان بهش اعتقاد داشته باشید و یا حتی ‏ببینید.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب واقعیات صحبت می کنید من یه بحثی هم پیرامون این واقعیت و حقیقت هم کردم.‏
‏ این که شما وقتی به یک واقعیتی نگاه می کنید، واقعیت اون چیز عینی است که در برابر دیدگان شما نقش می بندد و غیر قابل ‏کتمان برای هیچ کسی است.‏
‏ یعنی شما می بینید که مثلا آب وجود داره و این یک واقعیتی است که همه دارن باهاش رو به رو می شن.‏
‏ اما حقیقت رو ما دربارش صحبت کردیم.‏
‏ حالا این حقیقت اون تفسیر شخصی است.‏
‏ اون باور هاست که این حقیقت رو می سازه و گاها اینقدر قدرتمند میشه که در برابر واقعیت هم می ایسته.‏
‏ یعنی کسی به یک حقیقتی اعتقاد داره که در خلاف و در برابر واقعیات است.‏
‏ اما ایمان اون فرد به اون حقیقت در ذهنش قدرتمند تر از همون واقعیتی است که در برابر دیدگانش نقش بست و شما مواجه ‏میشید.‏
‏ یعنی این خرافاتی که ما گفتیم از این قداست میاد باعث این ایمان پررنگی میشه که حالا حتی واقعیاتی که در برابر دیدگان ‏هست رو هم به زیر سوال میبره؟
‏ شما مواجه میشید با اینکه ایمان دارن برخی که حالا محمد معراج کرده و به آسمان رفت با خری سوار شده و به آسمان رفته.‏
‏ این مخالف با واقعیاتی است که ما در جهان میتوانیم به آن اشاره داشته باشیم.‏
‏ کسی که نمی تونه به این واقعیت باور داشته باشه که حالا کسی میتونه سوار بر خر به آسمان بره، اما به واسطه این هاله ای از ‏تقدس که در کنار این نام شکل گرفته و این باورهایی که تبدیل به ایمان شده و این حقیقت را ساخته، هر واقعیتی را شما کتمان ‏می‌کنید و دریچه را باز می‌گذارید.‏
‏ برای اینکه هر خرافاتی وارد این باور بشود مصادیق بسیار دارد.‏
‏ گفتم فقط هم برنمی‌گردد به نگاه اسلامی در هر نگاهی، حتی فرای نگاه های مذهبی، در نگاه های فلسفی.‏
‏ در نگاه های سیاسی هم می‌توانید مواجه بشوید با این موضوع.‏
‏ یعنی امر یک امر یکسان و برابری است که هر وقت که به نوعی قداست از یک دری وارد بشود، به موازات آن می‌تواند ‏خرافات هم وارد بشود.‏
‏ چرا که این حقیقت ساخت قدرتمندتر از واقعیتی می‌شود که در برابر دیدگان شما نقش بسته و هر واقعیتی را شما زیر سوال ‏میبرید به واسطه آن باوری که به آن حقیقت در ذهن خود دارید.‏
‏ و اصولا در باب خرافات اسلامی حالا به ویژه توی این برنامه ما داریم صحبت می‌کنیم.‏
‏ پس یک بخش عمده ای به واسطه این قداست شکل گرفته حتی معانی ای رو شما باهاش روبرو میشید که خود قران و یا خود ‏اسلام هم بهشون اشاره مستقیمی حداقل نداشته.‏
‏ اما این خرافات شکل گرفته به واسطه این قداستی که شکل گرفته یعنی مثلا قائل بودن به قداست محمد و تراشیدن هزاران ‏معجزه برای او که این ها میره در بخش خرافات قرار میگیره.‏
‏ در برابر به نوعی واقعیات است اما بی شماران بهش باور دارن.‏
‏ پس این یک بخشی از اون نگاه های خرافی است که در دل اسلام شکل گرفته و در دل دیگر باورها هم میتونه شکل بگیره و ‏ریشه هاش هم به قداست بر میگرده.‏
‏ اما فرای این شما مواجه میشید با یک خرافاتی که حالا از دل خود اسلام اومده.‏
‏ یعنی خود اسلام این خرافات رو به وجود آورده.‏
‏ قرآن این رو به وجود آورد.‏
‏ اصلا اصولا معنایی همداستان با اسلام این رو به وجود بوجود آورده یعنی شما مثلا مواجه میشید با یک مفهومی مثل دعا کردن.‏
‏ اینکه حالا قرآن و اصولا خدا و این نگاه های اسلامی و اصولا نگاه های مذهبی و یکتا پرستانه با شما یک معنایی رو در میان ‏میگذاره که حالا شما میتونید با دعا کردن به خواسته های خودتون برسید.‏
‏ میتونید در برابر خدا بنشینید و آرزو کنید و از او خواسته هایی داشته باشید و خدا این خواسته ها رو برای شما عملی بکنه.‏
‏ اینها هم باز در تضاد با واقعیات هستند.‏
‏ یعنی اینکه ما بخوایم در نظر بگیریم که یک انسانی بنشینه و از خدا بخواد که به فلان موضوعی دست پیدا بکنه.‏
‏ این منافات داره با واقعیات.‏
‏ یعنی شما برای به دست آوردن هر چیزی باید تلاش کنید.‏
‏ باید کوشش بکنید.‏
‏ باید هدفی رو مشخص بکنی در این راستا گام برداری تا به اون هدف مشخص شده برسید.‏
‏ اما شما مواجه میشید با خرافه ای که به شدت هم در بین تمامی ادیان وجود داره و این موضوعی است مثل دعا کردن که حالا ‏این بخشی شده از اون خرافاتی که خود دین در پی به وجود آوردنش بوده.‏
‏ یعنی خودش پایه گذار این نگاه های خرافی بوده.‏
‏ چرا که به واسطه این تونسته یک قدرتی رو هم برای خودش به وجود بیاره.‏
‏ یک نگاه اجتماعی رو با خودش همراه بکنه.‏
‏ حالا انسان های بیشماری که وجود دارن به دلیل مشکلات بیشمار دوست دارن که از یک قدرتی ماورای قدرت خودشون مدد ‏بگیرن.‏
‏ ما حتی در باب وجودیت خدا هم در باب این موضوع صحبت کردیم که شما اگر ریشه های به وجود اومدن خدا رو در بین ‏انسان ها بخواید ریشه کاوی بکنید قاعدتا به ترس انسان ها، به دردمند بودن انسان ها، به این حس بدبختی انسان ها، ناامیدی ‏انسان ها می رسید که باعث و دلیل اصلی است که خدای به وجود اومده.‏
‏ چرا که انسان هایی که به ترس به نوعی زندگیشون آلوده میشه و پر از این وحشت میشن و یا نمی تونند توانند نیاز های ‏خودشان را برطرف کنند.‏
‏ نمی توانند با تلاش به خواسته های خودشان برسند.‏
‏ قاعدتا به یک قدرت ماورایی باورمند می شوند که به واسطه آن به خواسته هایشان برسند و اصولا.‏
‏ پس این هم معنا و همراه با آن معنایی است که باعث شده یک چیزی به اسم خدا وجود داشته باشد در جهان.‏
‏ و اینگونه است که ما پس می بینیم که اگر چیزی به اسم دعا و خرافاتی از این دست در دل اسلام و یا در دیگر ادیان وجود ‏دارد، مترادف با بودن این دین و این نگاه و وجود خداست.‏
‏ یعنی ما با انسان هایی روبه رو شدیم که حالا به واسطه ترس هایشان، به واسطه ناتوانی هایشان به یک قدرت ماورایی ایمان ‏آورده اند.‏
‏ پس این دلیل ابتدایی است که اصلا خدا را شکل داده اند و این خدا سر بر زندگی ما آورده.‏
‏ اینکه شما قدرتی نداشتید که کاری را انجام دهید و راهی را پیش ببرید، در برابر دیگران درمانده بودید، ناتوان بودید، نادان ‏بودید، پر از ترس و وحشت بودید.‏
‏ حالا به واسطه اینکه از این ترس های خودتان رهایی پیدا کنید و به خواسته های خودتان برسید.‏
‏ در برابر این نادانی خودتان جوابی داشته باشید.‏
‏ خدایی را پدید آوردید.‏
‏ حالا این پدید آوردن خدا قاعدتا بعد از اینکه این نظام مند بشود، شکل بگیرد، قدرت بگیرد، از خودش دین هایی را بوجود ‏بیاورد و موضوعاتی از این دست را به پیش ببرد، قاعدتا به این اصل بنیادینی که باعث موجودیتش بوده همواره پایبند هست.‏
‏ و شما مواجه میشوید با یک خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد و یا دیگر ادیان.‏
‏ حالا به ویژه اسلام که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم که در راستای همین موضوع اصلی است که باعث پیدایشش شد.‏
‏ یعنی حالا به شما میگوید که شما میتوانید با دعا کردن در امان باشید، میتوانید به امنیت برسید، میتوانید بر ترس های خودتان ‏فائق بیاید.‏
‏ میتوانید به خواسته هایتان برسید.‏
‏ میتوانید در برابر نادانی های خودتان سرپوش بگذارید.‏
‏ حالا این خدا پر از دانایی است، پر از توانایی است.‏
‏ آن چیزهایی که در وجود شما به نوعی کمبودش احساس می شود و شما به واسطه این کمبود ها به این درماندگی و ‏درخودماندگی رسیدید.‏
‏ میتونید از وجود این خدا پاسخ بگیرید و شما مواجه میشید با این دریایی از خرافات که در دل اسلام شکل میگیره.‏
‏ یه مفهومی مثل دعا شکل میگیره که حالا داره به انسان ها میگه شما برای اینکه به خواسته هاتون برسید میتونید در برابر خدا ‏زانو بزنید و باهاش صحبت کنید و از او خواسته هاتون رو مطرح بکنید و او هم میتونه این خواسته ها رو برای شما عملی بکنه.‏
‏ اگر نادانی ای دارید میتونید به این دانای کل مراجعه بکنید و در باب تمام نادانی های شما پاسخی بده.‏
‏ پاسخ هایی که تا ابد هم یکسان هست و در نهایت باعث میشه که شما نتونید هیچ حرکتی داشته باشید و هیچ پویایی داشته ‏باشید.‏
‏ به پیش برید و موضوعات رو خودتون دریابید و این مفاهیم خرافی اصولا اینگونه شکل میگیره.‏
‏ مفاهیمی از این دست در دل اسلام بیشتر هم هست.‏
‏ یعنی شما مثلا باور داشتن به این تقدیر و به نوعی جبرگرایی که در اسلام هم به کرات در بابش صحبت شده.‏
‏ حالا من در کنار این ها انتهایی که به این بحث برسیم یک صحبتی هم می‌کنم که حالا نگاه اسلامی گاها سعی کرده که اینها ‏را یک مقداری تلطیف بکنه و تغییر بده.‏
‏ اما بنیان فکری یکتا و یکسان است.‏
‏ یعنی این باور به دعا که در بین مسلمان ها متفاوت نیست، همه و همه به این باور دارند اما شاید یک نگاه های متفاوت و ‏برداشت های متفاوتی وجود داشته باشد.‏
‏ در راه تلطیف این نگاه که حالا در آخر هم بهش یک اشارتی خواهم داشت.‏
‏ اما اصولا این نگاه به تقدیر این نگاه جبرگرایانه هم در اسلام به شدت دیده می شود.‏
‏ اینکه حالا اعتقاد دارند خدا از پیش همه چیز را تعیین کرده، همان آیاتی که حتی همه هم حتما باهاش روبرو شدید که برگی از ‏درخت نخواهد افتاد مگر به اذن خدا.‏
‏ این همان نگاه جبرگرایانه ای است که قرار است شما به تقدیر زندگیتان را به پیش ببرید.‏
‏ خدا همه چیز را از پیش معین کرده.‏
‏ حتی با این مفاهیم به کرات هم در دل اسلام روبه‌رو می‌شوید.‏
‏ این‌که تا چه اندازه اختیار شما زیر پای این خدا له میشه و از بین میره و همه چیز رو جبر و تحمیل به پیش میبره.‏
‏ اینکه هر کاری شما میکنید به اذن و اراده خداست و اصولا ما با این مفاهیم خرافی هم در دل اسلام به عنوان یک معنای ‏مشخصی که خود اسلام بوجود آورنده اش بوده هم روبرو میشیم.‏
‏ مفهومی که حالا شما اعتمادی قرار هست بکنید به این قدرت در آسمانها همه چیز رو در اختیار این قدرت قرار بدید.‏
‏ همه خواسته هاتون رو از اون داشته باشید.‏
‏ اگر نادانی در خودتون دارید او دانای کلی است که همه چیز رو با شما در میون میزاره و پاسخ تمام موضوعات رو میده.‏
‏ چیزی که در برابر هر حرکتی و حرکتی است به نوعی به سوی پیشرفت و پویایی.‏
‏ شما مواجه میشید با این مفهوم.‏
‏ یا به عنوان مثال اینکه این خدا تواناست.‏
‏ شما هر ناتوانی ای که در زیست خودتون دارید رو میتونید از او بگیرید.‏
‏ همون مفهومی که در باب مثلا دعا کردن وجود داره و این خرافه ای که باعث در خود ماندن میشه اینکه شما اگر خواسته های ‏بیشماری دارید قرار نیست که تلاشی بکنید، قرار نیست که هدفی مشخص بکنید.‏
‏ قرار هست که دست رو به آسمان بگیرید و همه خواسته اتون رو از این قدرت توانا داشته باشید تا همه چیز رو در اختیار شما ‏بذاره و اصولا شما یک اعتمادی به این قدرت در آسمان ها میکنید که در ازای این اعتمادی که به او کردید او قرار هست که به ‏شما آرزوهاتون و نادانسته هاتون رو، ناتوانایی هاتون رو و ترس هاتون رو پاسخ بده و حالا شما قرار هست که در ازای چیزی ‏که دریافت کردید قدرت این به نوعی خداوند قدسی رو بپرستید و در برابر او خوار باشید و فرمانبردار باشید و در برابر او عبد ‏و عبد و بنده باشید و این مفاهیم در کنار هم شکل میگیره یعنی برگرفته از همان قداستی است که ما در ابتدا گفتیم که حالا ‏میتونه خودش فارغ از صحبت هایی که میشنوه می‌شنود هم خرافاتی را به وجود بیاره و خود خرافاتی که خود این دین به وجود ‏آورده.‏
‏ مثل دعا، مثل اعتماد به قدرت در آسمان ها، مثل این باور به تقدیر و جبر.‏
‏ حالا در کنار این شما مواجه میشید با یک نگاهی که سعی کرده یک مقدار تلطیف کنه.‏
‏ اگر در باب تقدیر و جبر صحبت کرده حالا گفته.‏
‏ اختیاری هم انسان ها دارند.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با یک فلسفه اسلامی که برخی اوقات به این معانی هم نزدیک میشه که به نوعی تقدیرگرایی صرف ‏نیست که داره تصویر میشه.‏
‏ اما این لایه در مجموع یک اصل بنیادین و غیر قابل تغییر هست.‏
‏ شما هرچقدر هم این رو به نوعی تلطیف هم بکنید باز هم این اصل وجود داره.‏
‏ این ایمان و اعتقاد به قدرت خداوند که بلاشک هست بین تمام مسلمانان و فرای اونها، بین تمام کسانی که باور به خدای یکتا ‏دارن و باز هم فراتر از اونها، کسانی که تحت تاثیر این نگاه های یکتا پرستانه قرار گرفتند یعنی اعتقاد به قدرت او که غیر قابل ‏کتمان است.‏
‏ حالا شاید شما تلطیف کنید.‏
‏ این جبرگرایی را به یک سمتی بکشانید که اختیار هم درش نقشی داشته باشه.‏
‏ یا مثلا وقتی نزدیک به مفهومی مثل دعا کردن میشید.‏
‏ حالا شما بگید که باید تلاش شما هم باشه در کنار این دعا.‏
‏ همون که از شما نمی دونم.‏
‏ یک ضرب المثل عامیانه ای هست در بین ایرانیان که از شما حرکت از خدا برکت برگرفته از همین هست.‏
‏ یعنی داره میگه در کنار این که شما دعا می کنید باید تلاش هم بکنید و در کنار هم این ها معنا میشن.‏
‏ اما این ها به هیچ معنا درسته که تلطیف کرده اون نگاه خرافی صرف رو که شما صرفا خودتون رو درگیر این نگاه بکنید که ‏حالا هیچ حرکتی نکنید و فقط و فقط دعا بکنید اما در کنار این نتونسته این اصل و بنیان رو تغییر بده چون نمی تونه این اصل ‏و بنیان رو تغییر بده.‏
‏ این بنیان بر پایه این هست که این قدرت یکتا همه چیز در اختیار اوست و همه خواسته ها برای اوست.‏
‏ هر اتفاقی که در این جهان می افتد به اذن و اراده اوست.‏
‏ اذن و اراده او بوده که این جهان را به وجود آورده، به پیش برده و شما مواجه می شوید با این اراده بلاعزل که برای خداست.‏
‏ به هر معنی که در کنار این به نوعی بیان می شود در راستای این که این نگاه را ذره ای تلطیف بکند، ضعیف تر بکند، باز هم ‏نمی تواند به آن اصل معنا نزدیک شود و آن اصل معنا را مورد خدشه قرار بده.‏
‏ اصولا ما مواجه می شویم با این خرافاتی که حالا بسته به این که تا چه اندازه درگیرش باشند، قدرتمند و یا بی قدرت است اما ‏وجودیت غیر قابل کتمان است.‏
‏ و گفتیم در کنار این نگاه هایی که مستقیما و صرفا در باب موضوعات به نوعی خرافی در دل اسلام بیان شده، یک سری معانی ‏خرافی هم به واسطه این قداست شکل گرفته و فرای آن به واسطه وجود داشتن این نگاه ها یعنی آن نگاه ابتدایی نگاه به ‏توانایی خدا، به قدرت خدا، به دانایی خدا و در برابرش پست بودن.‏
‏ خود ما هم یک خرافاتی دائما در حال زایش هست، دوباره در حال بازتولید خودش هست و ما در کنار ان مواجه میشویم با ‏خرافات بیشماری که در دل اسلام شکل می گیرد و به نوعی اجتناب ناپذیر است.‏
‏ شما وقتی به این اصل ها و بنیادها اعتقاد داشته باشید، همان طور که در باب موضوعات دیگر هم دربارش صحبت کردم، یک ‏معنای مشخصی که قرار هست راهگشای شما باشه و به نوعی این معنای مشخص هست که تاثیر گذار بر زندگی شما هست، ‏حالا مدام میتونه در خودش یک بازتولیدی داشته باشه.‏
‏ یعنی اون تاج بر سر وجود داره؟
‏ حالا میتونه گاها این سری که زیر این تاج قرار میگیره عوض بشه اما این تاج سر جاش هست.‏
‏ این نظم سر جاش هست.‏
‏ این سیستم شکل گرفته.‏
‏ این سیستم غیر قابل کتمان هست.‏
‏ در باب این موضوع هم به همین شکل هست.‏
‏ یک مفاهیمی که حالا خود قرآن، خود اسلام، خود محمد در دوره ی حیات خودش، در زیست خودش و اصولا فکر اسلامی ‏شکل داده و بعد از آن افکار خرافی بیشتری که به واسطه این قداست به واسطه این چهارچوب فکری در دل مسلمان ها شکل ‏گرفته و هر روز هم بارور تر شده.‏
‏ اما خارج از اینها حالا مثلا ما در باب موضوعات خرافی وقتی داریم صحبت می کنیم یک بخشی از این موضوعات خرافی ‏هستند که خب تاثیر چندانی در زندگی انسان ها نمی توانند داشته باشند.‏
‏ یک بخشی از این ها تاثیر مستقیم بر باورمندان آن نگاه دارند و تاثیرات مخربی دارند.‏
‏ یک بخشی از این ها از بخشی از این خرافات هم میتونه باعث بشه که دیگران رو آزار بده.‏
‏ یعنی خرافاتی که میتونن به سه قسم تشکیل بشن به نوعی یک اونی که حالا تاثیر چندانی در زندگی هیچ کسی نداره یک ‏بخشی میشه اون خرافاتی که حالا قرار هست تاثیر مستقیم بر زندگی اون فردی که درگیر این خرافات هست بزاره و زندگی او ‏رو به قهقرا ببره و بخشی که قرار هست بر زندگی جمعی دیگر جانداران هم تاثیر بگذاره و اونها رو، زندگیشون رو دچار اشکال ‏بکنه.‏
‏ هر سه این قسم بندی هم در دل اسلام وجود داره.‏
‏ حالا مثلا ما بخواهیم در باب هر کدوم مثالی بزنیم تا بیشتر و بهتر روشن تر بشیم و موضوع رو بهتر درک کنیم.‏
‏ مثلا شما در نظر بگیرید که نماز خوندن هم بخشی از همین خرافه ها میتونه در نظر گرفته بشه.‏
‏ حالا هر چند که باور یک بخشی از انسان ها در جهان هست محترم هست.‏
‏ میتونم بهش باور داشته باشم اما نگاه به دنیای واقعی ما رو به این معنا میرسونه که این خرافه هست.‏
‏ اما این خرافه قرار نیست که به کسی لطمه ای بزنه.‏
‏ چه اون کسی که حالا قرار هست اون نماز رو بخونه لطمه ای نمیبینه.‏
‏ اگر بخوایم بهش هم لطمه ای رو در نظر بگیریم به عنوان مثال میشه این که در نهایت این لطمه اون رو ذره ای از زیست واقعی ‏و حقیقی دنیاش دور میکنه که اون هم با توجه به زندگی ای که ما داریم در جهان می بینیم چه از دوران پیشتر ها و بیشتر به ‏نوعی این درگیری ما با زندگی روزمره و رفتار به نوعی رفتارهای ابزورد و بیهوده ای که در کل زیستن مان انجام دادیم خیلی ‏موضوع قابل ارزشی نیست.‏
‏ چه در دنیای امروزی ما که حالا خیلی هم دچار این رفتارهای پوچ و بی معنا هم می شویم و اصولا این شاید بتواند جزو آن ‏دسته اولی قرار بگیرد که حالا به کسی آزاری نمیرسونه.‏
‏ ولی این خرافات وجود دارد و خرافاتی هم هست که جزو آن دسته ای قرار می گیرد که خود اسلام هم مستقیما در باب ‏صحبت در باب آن بسیار هم صحبت کرده.‏
‏ اما در قسمت دومی که گفتیم حالا به آن فردی که این کار را می کند آزار می رساند، یک چیزی است مثل مثلا دعا کردن که ‏حالا این دعا کردن را ما پیش تر هم می ریم جلوتر هم می رویم، با مفاهیم خرافی بیشتری هم آشنا می شویم.‏
‏ اما اینجا یک مثالی می زنیم که بیشتر روشن می شود.‏
‏ حالا این در کنارش یک آزاری هم یا به نوعی یک تاثیر مخربی هم بر اون فردی که باورمند به این خرافات هست نشون میده.‏
‏ اینکه با این دعا کردن بیشتر و بیشتر دور میشه از جهانی که قرار هست براش تلاش کنه به اهداف خودش برسه و در نهایت ‏خرافاتی که باعث شده رفتارهایی بکنن که باعث آزار دیگران میشه.‏
‏ یعنی خرافاتی مثل مثلا قربانی کردن که حالا این قربانی کردن به صورت مستقیم بر دیگر جانداران هم ضرر و زیان میرسونه ‏که اونها رو مورد ظلم و ستم قرار میده.‏
‏ پس این سه قسم رو حالا ما مثال های بداهه ای زدم و همین ها به خاطرم رسید.‏
‏ اما میشه دربارش بسیار هم مثال زد.‏
‏ نه تنها در دین اسلام، در دیگر ادیان و حتی در تفکرات دیگر هم میشه این خرافات رو جست و این به نوعی این بخش بندی ‏رو داشت و براشون هم مثال های بیشمار بیشتری هم آورد.‏
‏ اما حالا خارج بشیم از این معانی و به یکی از این مفاهیم خرافی و قدرتمندی که در بین بیشتر ادیان یکتاپرستی وجود داره ‏نزدیک بشیم.‏
‏ اینکه باور به یک ناجی دارند یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید به عنوان مثال با یهودیت و یهودیت هم به دنبال یک ناجی بود ‏که او را عیسی می‌دانست و حالا اینکه آنها باور ندارند که این عیسی مسیح همان عیسی مسیح است که به نوعی آنها باورمند به ‏وجودش بودند که باید می‌آمد و ناجی اینها می‌شد یا در دل خود مسیحیت شما روبرو می‌شوید با مسیحی که حالا قرار است در ‏آینده دوباره به زمین بیاید و آخرت را برپا بکند و با یک همچین مفاهیمی روبه‌رو می‌شوید و یا در دل اسلام هم با مهدی و امام ‏زمان که حالا در شیعه ها به شدت قدرتمندتر است روبه‌رو می‌شوید که حالا یک ناجی را در نهایت قرار است که به جهان شما ‏بود.‏
‏ آن مفهوم خرافی که به شدت در زیست اجتماعی اینها تاثیرگذار هست، اهدافی را قاعدتا دنبال کرده و تمام اینها هم برگرفته از ‏همان مفاهیمی است که ما در ابتدا درباره‌اش صحبت کردیم.‏
‏ یعنی نکته اولی که دربارش صحبت کردیم این قداستی که همه رو آماده برای قبول خرافات میکنه.‏
‏ یعنی شما وقتی یک قداستی رو بهش قائل هستید قاعدتا خرافاتی رو هم از دلش بیرون میارید و یا مفاهیمی که در دل این ‏ادیان.‏
‏ حالا مثلا در اسلام به صورت مشخص پیرامون این نگاه ها نگاه های خرافی داده شده.‏
‏ یعنی مفهومی مثل دعا.‏
‏ مفهومی مثل اعتماد به قدرت در آسمان ها.‏
‏ مفهومی مثل اعتقاد و ایمان به تقدیر.‏
‏ به نوعی در جبر و تحمیل زندگی کردن و زیست کردن.‏
‏ در نهایت قرار هست که تمام اینها یک برآیند فکری رو به شما بده و یک نتیجه ای رو با شما مطرح بکنه که این نتیجه قاعدتا ‏شما رو به یک ناجی ای می رسونه که حالا شما قرار نیست کاری بکنید.‏
‏ حتی هر چقدر اگر جهان به زشتی و پستی هم سوق پیدا بکنه شما در نهایت قرار هست که در انتظار این ناجی و منجی باشید که ‏جهان شما رو نجات بده.‏
‏ قرار هست که شما دست و پا بسته در برابر او بایستید.‏
‏ حالا او بیاید و از هر ده نفر نه نفر را به کام مرگ بفرستد.‏
‏ اینکه او بیاید و با شمشیر همه را گردن بزند.‏
‏ اینکه حتی جنین های در شکم مادران را هم از بین ببرد و بکشد.‏
‏ چون بیشتر این قیامت هایی که تصویر شده چه در مسیحیت چه در اسلام، همه و همه قائل به این جنگ و جنون و خونریزی ‏وحشتناک هستند، تار و مار کردن هستند.‏
‏ شما مواجه می شوید با آن حمله و یورشی که در مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت مطرح شده که حالا قرار است خدا به چه ‏وحشیگری این جهان را از بین ببرد.‏
‏ همه چیز را پایمال و تار و مار کند که قضاوت خودش را انجام دهد.‏
‏ در دل اسلام هم احادیث و روایاتی که وجود دارد به همین شکل است.‏
‏ اینکه قرار است خدا چه آشوبی در جهان به وجود بیاورد که قلع و قمع بکند که این قیامت شکل بگیرد.‏
‏ حالا این قسمتی که ما مشخصا در باب قیامت صحبت نمی کنیم در قسمت یک در پیرامون بهشت و جهنم بود هم خیلی ‏نزدیک به این موضوع نشدیم اما باز هم میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ اینکه چگونه این نگاه در نهایت برای نابودی همه چیز هست، همانگونه که تمام موجودیتش هم بر پایه نابودی است.‏
‏ همانگونه که زیستش هم بر پایه نابود کردن دیگران است.‏
‏ یعنی شما از صفر وقتی به این نگاه های یکتا پرستانه نگاه میکنید از ابتدا در پی نابودی دیگران هستید و در نهایت هم اگر به ‏قیامتی برسه قرار هست که همه رو نابود کنه و دوباره زنده کنه و دوباره شکنجه بده و در نهایت هم روبرو میشید با جهنمی که ‏قرار است در اون گناهکاران و کافران و مشرکین مدام بسوزند و زنده بشند، بسوزند و زنده بشند و در این شکنجه زندگیشون رو ‏به پیش ببرند.‏
‏ حالا خارج نشیم از اون معنا و مفهومی که ما میخواستیم دربارش صحبت کنیم و موضوع این قسمت بود.‏
‏ یعنی در نهایت ما به یک خرافه ای میرسیم که حالا مواجه میشیم با یک معنی ای مثل ناجی.‏
‏ اینکه چگونه این ناجی شکل گرفته و به نوعی در طی طریقتی که داشته از این مفاهیمی که در کنار خرافات شکل گرفته، در ‏نهایت ما را به اینجا رسانده که ما مواجه بشویم با یک ناجی که حالا قرار است که تمامی این باورمندان به این یکتاپرستی ‏کاری انجام ندهند و در برابر مظالم ایستادگی نکنند، شرایط را تغییر ندهند و دست و پا بسته در برابر این ناجی بایستند و قرار ‏باشد که همه دنیایشان و نجات پیدا کردنشان را در همان نگاه ببینیم.‏
‏ مثل همان مفهومی که در دعا وجود دارد که قرار است که شما فعالیت و تلاشی نکنید تا خدا در این خرافه به شما همه چیز را ‏در اختیارتان بگذارد.‏
‏ قرار است که شما یک اعتماد بی حد و حصری به این قدرت در آسمان‌ها داشته باشید.‏
‏ به واسطه دانایی او دانا باشید، به واسطه توانایی او توانا باشید.‏
‏ قرار است هر خواسته و هدفی که دارید را از همین خدای قدرتمند بگیرید و به نوعی با اعتماد به این قدرت همه چیز را در ‏اختیار داشته باشید.‏
‏ اینکه شما قرار است تا این اندازه درگیر تقدیر بشوید قرار است که تا این اندازه خودتان را اسیر در جبر و تحمیل بدانید.‏
‏ این که قرار نیست شما کاری را به پیش ببرید.‏
‏ قرار است که از پیش تر ها خدا همه چیز را مشخص کرده و در نهایت هم قرار است این مشخص کردن او به یک ناجی ختم ‏شود.‏
‏ ناجی ای که حالا قرار است همه شما را نجات بدهد و اصولا نجات دهنده اصلی هم همان خداوند است.‏
‏ همان کسی که این فکر و تفکر را به وجود آورده و شما غرق می شوید در این خرافاتی که باعث ایستا شدن بیشتر این نگاه می ‏شود.‏
‏ باز در خود ماندن بیشتر می شود.‏
‏ باعث می شود که از آزادی، دور شدن از برابری، دور شدن از رسیدن به به نوعی زیست بهتر دور شوند و خودشان را در این ‏مکافات غرق بکنند که در نهایت خیلی اوقات هم این احادیث و روایات در باب این است که در آخرالزمان همه چیز بدتر و ‏بدتر می شود.‏
‏ حتی هر چه قدر هم اگر جهان پیرامونشان بدتر هم بشود، ایمان دارند که به آن قیامت نزدیک تر می شوند و اصولا این نگاه ‏خرافی که ریشه های مذهبی دارد یعنی ریشه هایی داره که حتی در دل قرآن هم میشه این ها رو جست در دل.‏
‏ حالا مثلا انجیل که به کرات درباره اش صحبت شده یه بخش مفصلی است که به عنوان مکاشفات یوحنا میشناسیم که به ‏صراحت و بیشمار در باب این قیامت و اتفاقی که قرار است در قیامت بیفته و دوباره مسیح هم ظهور میکنه و ناجی عصر به ‏نوعی به جهان برگرده هم باهاش روبرو میشیم و از یک طرف دیگه هم قاعدتا این خرافات به واسطه قداستی که ما دربارش ‏صحبت کردیم مدام در حال بازتولید است و مدام قدرتمند تر و قدرتمند تر در بین مردم جریان پیدا میکنه و شکل میگیره.‏
‏ اما فرای این که حالا میشه خیلی هم در باب این ناجی صحبت کرد و به مثال در بابش در دل اسلام مثل همیشه نزدیک شد به ‏مفهومی مثل مهدی و امام زمان و اینها.‏
‏ اما تا همین اندازه صحبت کردن درباره اش اون مفهوم اصلی خرافات رو میرسونه و ما میخوایم که در باب تمام موضوعات به ‏صورت کلی صحبت بکنیم.‏
‏ اما فارغ از این در باب خرافاتی که پیرامون محمد و ائمه وجود دارد همیشه صحبت کرد.‏
‏ من همان اول بحث هم صحبت کردم و گفتم این قداست ها باعث ساخته شدن این خرافات می شود.‏
‏ گفتم حتی مصداقش در جهان پیرامون خودمان هم هست.‏
‏ اگر شخصیتی در جهان امروز هم وجود داشته باشد که یک نوع هاله قداستی دورش شکل بگیرد، شما مواجه می شوید با ‏شایعات بیشمار که این شایعات در نهایت به یک خرافاتی تبدیل می شود و بعد در نهایت تبدیل به یک حقیقتی می شود که ‏منافات مستقیم با واقعیت دارد.‏
‏ اما در عین حال در نهایت حقیقتی است که عده ای به آن ایمان دارند و برایشان خیلی باارزش تر از واقعیتی است که در برابر ‏می بینند و حالا شما مواجه می شوید با خرافات بی حد و حصری که در باب محمد در باب ائمه شیعیان وجود داره.‏
‏ حالا شما مواجه میشی دیگه هیچ وقت نمی تونید تعجب کنید از این خرافاتی که وجود داره.‏
‏ می تونید یک روز برسید که حتی محمد بیماران رو هم شفا داده و مرده ها رو هم زنده کرده.‏
‏ شاید در یک کتابی با یه همچین عنوانی هم روبه‌رو بشیم که کتاب مثلا روایی باشه یا کتابی در باب تاریخ اسلام باشه.‏
‏ یک کتاب حدیثی باشه که شما مواجه بشید که این قداست ساخته شده و این مردم آماده هستند برای شنیدن خرافات و حالا ‏می‌تونن خرافات بی‌شماری رو هم شکل بدن.‏
‏ حتی در جهان امروز خودمون هم مواجه می‌شیم مثلا در باب رهبر فلان کشور اسلامی صحبت می‌کنن و بهش قداستی می‌دن.‏
‏ قداست شکل گرفته در نهایت اون‌ها رو به یک خرافاتی می‌رسونه.‏
‏ خرافاتی که همون شایعات جهان امروزی ما هست.‏
‏ یعنی امروز هم ما مثلا با یک شخصیت معمول، حالا خارج از شخصیت‌های دینی، شخصیت سیاسی، یک شخصیتی که ‏شخصیت هنری یا هر شخصیت دیگری روبه‌رو می‌شویم که به واسطه قداستی که مردم بهش دادند، یک شایعه ای در بابش ‏ساخته می‌شه.‏
‏ این شایعه در طول زمان ناگاه می‌بینید تبدیل به اون خرافاتی که می‌شه که در نهایت یک حقیقتی است.‏
‏ حقیقتی برای عده ای که بهش معترف هستند و اون جایی است که من در باب حقیقت صحبت کردم.‏
‏ این‌که این حقیقت تا حدی بزرگ و قدرتمند است که واقعیت را کتمان می کند یعنی آن نقطه ایست که ما را دچار وحشت ‏می‌کند.‏
‏ اینکه شما دارید مثلا می‌گویید که فلان شخصیت نامیراست مثلا به عنوان مثال مثال‌های بداهه که همین الان به ذهنم می‌رسد ‏رو دارم باهاتون مطرح می‌کنم.‏
‏ شما در باب یک شخصیتی صحبت از نامیرایی و جاودانگی می‌کنید.‏
‏ شما می‌دانید که این در برابر واقعیت است.‏
‏ واقعیت جهان ما کسی را جاودان نکرده در این دنیا.‏
‏ اما این حقیقت تا حدی پررنگ هست به واسطه آن قداستی که ساخته شده و در نهایت به این خرافه رسیده که عده‌ای هستند به ‏این حقیقت معترف و معتقد هستند و به هیچ وجه حاضر نیستند که واقعیت را حتی ببینند و این حقیقت است که محوریت ‏ذهنی اینها را تشکیل می‌دهد.‏
‏ در باب تمام مضامینی که در دل اسلام هم وجود دارد، ما مواجه با همین موضوع می‌شویم.‏
‏ این، آن ایمانی است که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم.‏
‏ ایمانی که یک حقیقتی را ساخته و این حقیقت قدرتمندتر از واقعیت است.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با هر کاری که اینها حاضرند انجام بدهند چرا که به یک حقیقت ساخته شده ای ایمان دارند.‏
‏ پس در باب خرافاتی که پیرامون محمد ائمه و حتی امروز در بین شخصیت های سیاسی اسلامی وجود دارد، همیشه ساعت ها ‏صحبت کرد و نمونه های بیشمار زد که ما داریم در باب این کلیات صحبت می کنیم و دلیل شکل‌گیری‌اش رو بهتون میگیم ‏که دلیل اصلی این قداستی است که در کنار این اشخاص شکل میگیره.‏
‏ اما یک سری دیگه از این خرافات هم تبدیل به یک سری رفتارهای جمعی شده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این خرافاتی که در نهایت این انسان ها رو به اکت و عمل میرسونه.‏
‏ یعنی مثلا خرافاتی که پیرامون حسین بن علی و کربلا وجود داره.‏
‏ منظور از این خرافات هم این هستش که حالا ببینید که این قداستی که شکل گرفته مثلا پیرامون امام سوم شیعیان حسین بن ‏علی فرزند علی بن ابیطالب تا چه اندازه قدرتمند شده.‏
‏ اینکه این تصویری که برای او در ابتدا دادند و آن قداستی که برایش ساختند تا چه اندازه او را بزرگ و بزرگ تر کرده و این ‏قداست را تا چه اندازه مستحکم و برقرار گذاشته و حالا به واسطه این قداست شما مواجه میشوید با ساخته شدن این خرافات ‏پیرامون او و اینکه این جنگ اتفاق افتاده که در آن صحبتی نیست و همه میدانیم درباره اش هم صحبت کردیم.‏
‏ به ویژه برنامه ای هم پیرامون عاشورا گرفتیم و در باب اتفاقاتی که در کربلا افتاد هم صحبت کردیم و در باب تاریخش هم ‏گفتیم و ثمراتش هم گفتیم.‏
‏ پس اینکه این اتفاق افتاده که کسی درش شکی نداره اما خرافاتی که پیرامون این شایعاتی که شکل گرفته و کم کم جنبه ‏خرافی به خودش گرفته به واسطه این قداست است.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با داستان های بی حد و حصری که پیرامون این موضوع درباره اش صحبت میکنند.‏
‏ داستان هایی که حتی با عقل هم جور درنمی آید یعنی در برابر اون واقعیت است.‏
‏ شما نمی توانید متعجب باشید چرا که این قداست ناخودآگاه در خودش خرافات را به وجود می آورد.‏
‏ آن نگاه جمعی که به این باور دارد باعث می شود که این خرافات را به وجود بیاره و اصولا این راسته را که از ابتدا یکسان و ‏برابر هست و در بابش صحبت شده و قدرت داشته یعنی همون اصل وحدانیت، همون اصل باور به خدا و همون قداستی که ‏برای خدا ساخته شده دوباره بازتولید پیدا میکنه و دوباره شکل میگیره و این قداست باعث میشه که شما داستان های خرافی ‏بیشماری را در باب مثلا حسین ابن علی هم بشنوید.‏
‏ در باب واقعه کربلا هم بشنوید.‏
‏ اما فرای این ها، این ها رو به یک رفتاری هم در نهایت میرسونه.‏
‏ یعنی این خرافات شکل گرفته.‏
‏ شما ببینید نگاه اون شیعیان نسبت به مراسم مذهبی که برای حسین ابن علی میگیرند چیست؟
‏ نهایت عبادت است.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این اصل هایی که حالا داره.‏
‏ حتی در بین روایات تشیع صحبت از این میشه که به نوعی رفتن به مقبره حسین هفتاد برابر باارزش تر از رفتن به کعبه است.‏
‏ یعنی چیزی که به صورت صرف و مستقیم در قرآن آمده که یک بخش مهم و یک به نوعی واجب شرعی است.‏
‏ برای مسلمان ها رفتن به کعبه و طواف کعبه حالا مساوی می شود با یک اتفاقی که بعد از این ها افتاده و در قرآن هم به آن ‏اشارتی نشده.‏
‏ حالا شما می بینید که این خرافات تا چه اندازه قدرتمند می شود و اصولا این نگاهی که شکل گرفته در باب این است که ‏شرکت در این مراسم باعث می شود شما به بالاترین درجات نزد خداوند برسید.‏
‏ یعنی ریشه این ریشه است.‏
‏ یعنی ریشه در این بر این پایه ساخته شده که حالا شما قرار است به واسطه اینکه در مراسم عزاداری او خودزنی بکنید، خودتان ‏را به زمین بکوبید، به گل بریزید، توی سر خودتان با قمه خودتان را بزنید.‏
‏ در نهایت قرار است که نظرکرده خداوند باشید.‏
‏ قرار است که شما خداوند به شما نگاهی بیاندازد و شما را به بهشت برین. ببرد.‏
‏ اشک ریختن در این هر گناه شما رو قراره که ببخشه و آیات و روایات بیشمار.‏
‏ و شما روبرو میشید.‏
‏ حالا با رفتارهای خرافی که در این راستا انجام میشه.‏
‏ حالا این بستر فراهم شده و این قداست شکل گرفته، این خرافه به وجود اومده، شکل گرفته و قدرتمند و قدرتمند تر شده و ‏در نهایت شما رو به یک رفتار می رسونه.‏
‏ حالا این رفتارها شروع میشه، از اشک ریختن هست، از این عزای عمومی هست، از این در سر خود زدن هست، سینه زدن ‏هست، زنجیر زدن هست و در نهایت هم به این جنون هایی که باهاش رو به رو میشیم که حالا خودشون رو با قمه میزنن، ‏خودزنی میکنن برای قمه زدن و خودزنی کردن.‏
‏ گفتم در همون قسمت که در باب عاشورا هم صحبت کردم گفتم که حالا این جنایت رو در قبال کودکان انجام میدن و این ‏کودکانی که هنوز هیچ قوه تشخیص و اختیاری ندارند رو هم در این وادی جنون آمیز خودشون میکشونن و این خرافات در ‏نهایت اونها رو به یک رفتار جمعی میرسونه که وحشتناک هست.‏
‏ میتونه این خرافات هر بار بازتولید بشه و شکل های مختلفی بگیره.‏
‏ هر بار در اون سه طیفی که من دربارش صحبت کردم هم قرار بگیره.‏
‏ یعنی میتونه این خرافات هیچ ضرر و زیانی رو به کسی نرسونه.‏
‏ میتونه تبدیل بشه به ضرر و به نوعی آزار رساندن و تاثیر مخرب گذاشتن بر همون فردی که حالا اون رفتار رو داره انجام میده ‏و در نهایت هم میتونه به یک راهی برسه که دیگران رو مورد آزار قرار بده.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید یک مفهومی مثل همین مفهوم عاشورا و حسین بن علی و این خرافاتی که پیرامون این شکل گرفته در هر ‏سه این ها هم شکل میگیره.‏
‏ این که حالا یک نفری بخواد فکر بکنه به واقعه کربلا خب میتونه برای کسی هم ضرری نداشته باشه.‏
‏ اگر قرار باشه که او تمام زیست خودش رو صرف این کار بکنه که به بهشت برسه و این خرافه تا اون حدی درش شکل بگیره ‏و پیش بره که او به سینه زدن و قمه زدن برسه، میره توی اون دسته دومی که حالا قرار هست تاثیر مخربی رو بر خود شخص ‏داشته باشه و اگر به مرحله سوم برسد می‌تواند به یک جنونی برساند که دیگران را هم مورد آزار قرار بده.‏
‏ اینکه حالا کودکان یا کودک خودش یا کودک دیگری رو قمه بزنه و بیاره تو این مراسم شستشوی مغزی بده و اصولا باعث ‏ارعاب و ترس و ترویج خشونت در بین دیگران و افسردگی و پژمردگی هم بین دیگران و مردم دیگر این جامعه بشه.‏
‏ میشه اینها را هم در همین قسمت بندی که کردیم تقسیم کرد و درباره‌اش صحبت کرد؟
‏ و در نهایت ما باید برسیم به اینکه ثمره این خرافات بسیار بسیار هست و میشه دربارش ساعت‌ها هم صحبت کرد.‏
‏ بزرگترین اینها در خود ماندن انسان هاست دیگه بزرگ ترین تاثیری که اینها میزاره در همون بخش دوم است که حالا تاثیرات ‏رو قرار هست بر خود شخص بزاره و بزرگ ترینش هم باعث میشه که اون آدم در خود بمونه.‏
‏ یعنی شما نمونه هاش رو نگاه بکنید از اون مفهومی که به عنوان دعا ما در نظر گرفتیم رو در نظر بگیرید که این دعا کردن تا ‏چه اندازه اون آدم رو از تلاش کردن و رسیدن به هدف دور و دورتر میکنه و این خرافه در نهایت تا چه اندازه او رو به این بی ‏حرکتی میرسونه.‏
‏ در کنارش فکر کنید به همون مفهومی که در باب اعتماد به قدرت در آسمان ها و اعتمادی که به خداوند داشته باشید صحبت ‏کردن و اینکه تا چه اندازه اون آدم رو در این نادانی قرار میده و در این نادانی بارور میکنه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با کسی که به یک قدرتی در آسمان ها ایمان آورده و باور داره اصلا دیگه نیازی نیست که بره مثلا در ‏راستای پیشرفت های علمی گامی برداره.‏
‏ قرار نیست که بره مطالعه بکنه.‏
‏ قرار نیست که پرسشگر باشه.‏
‏ همه پرسش ها بهش پاسخ داده شده.‏
‏ همه دانایی ها در اختیار یک قدرتی است.‏
‏ در آسمان ها همه توانایی ها از آن اوست.‏
‏ قرار نیست هیچ حرکتی از خودش نشون بده.‏
‏ این باور به تقدیر و این نگاهی که در جبر خلاصه شده باعث میشه که تمام آزادی های او از بین بره.‏
‏ هیچ معنایی به اسم آزادی در وجود او در برابر او وجود نداشته باشد و ما مواجه می شویم با انسان هایی که اینگونه در خود ‏می‌مانند و همه چیز دنیا را از بین می‌برند و همه چیز جهانشان میشه همونی که در خود و در این باورهای خرافی خودشون ‏زندگیشون رو به پیش ببرن.‏
‏ با یک مفهومی مثل امام زمان و ناجی روبرو میشیم که قرار هست اونها رو به یک بی‌حرکتی دائمی بکشونه و قرار هست که ‏اونها در برابر هر ظلم و مشکلی سکوت بکنند.‏
‏ قرار هست که در نهایت یک کسی باشه که آزادی اونها رو رقم بزنه.‏
‏ باور به این قداستی که شکل گرفته تا چه اندازه اونها رو کوچک و حقیر و پست میکنه، تا چه اندازه اونها رو از اون وجودیت ‏خود دور میکنه و تا چه اندازه در این درخودماندگی اسیر میشن و ثمره این خرافات در نهایت انسان پوچ گرا و ابزورد است که ‏در خود فرو رفته و هیچ چیزی از جهان نمیبینه و هیچ تلاشی برای بهبود زندگی خود و دیگران در جهان هستی نخواهد کرد.‏
‏ پیرامون مفهومات خرافات اسلامی و مصادیقش میشه ساعتها صحبت کرد.‏
‏ به خصوص اگر بخواهیم در باب مصادیق صحبت بکنیم میشه مثال های بیشماری آورد.‏
‏ اما هدف از این برنامه این هست که ما در باب این کلیات صحبت بکنیم تا شناخت بهتری نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل ‏بگیره و میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور من از صدا هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه.‏
‏ بیشتر از اینکه من بخوام برنامه به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و عقاید و اهداف خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته تحریر درآوردم.‏
‏ این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره در کنار من ‏باشید و به من کمک کنید.‏
‏ میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏