سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.‏
‏ قسمت چهارم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب سیاست صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث کنترل انسان ها، تسخیر انسان ها و مسخ ‏شدن و تحمیق انسان ها شده.‏
‏ خب قاعدتا تمام این عناوین رو دربارش صحبت نمیکنیم اما به برخی از این عناوین و مهم ترین اونها اشاره خواهیم کرد و در ‏این قسمت هم در باب مساله سیاست صحبت میکنیم.‏
‏ سیاستی که تبدیل به ابزاری برای کنترل انسان ها شده.‏
‏ سیاستی که در نقطه ابتدایی بوجود آوردن حکومت ها در راستای رسیدن به رفاه جمعی بوده، در راستای این زندگی جمعی و ‏اجتماعی انسان ها بوده.‏
‏ انسان هایی که همتای خیلی از گونه های حیوانات جمعی زندگی میکنن برای اینکه این زندگی جمعی شون دارای قوانینی باشه و ‏در نهایت بتونن خودشون رو به یک رفاه بهتر و بیشتر و یک استاندارد بهتری برای زندگی برسونن.‏
‏ هدف داشتن که خب قاعدتا حکومت تشکیل بده و در راستای این تشکیل دادن حکومت، قاعده سیاست هم شکل گرفته و حالا این ‏سیاست مبدل به ابزاری شده برای تحمیق انسان ها، برای کنترل انسان ها، برای در اختیار گرفتن انسان.‏
‏ قاعدتا در برخی از این حکومت ها ما این رو بیشتر و بدتر و بزرگتر میبینیم و در برخی هم کمتر.‏
‏ اما همه تقریبا دارن از این نقطه استفاده میکنن.‏
‏ همه سیاست رو مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ها کرده اند.‏
‏ قاعدتا وقتی مثلا به مثال کره شمالی نگاه میکنید، خب این دیگه اون نهایت بزرگ و بیش از حد و به نوعی اگزجره شده ی ‏خودش هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید حالا دیگه با یک تصویری که ناهمگون هست و اصلا براتون قابل شناسایی نیست.‏
‏ اینقدر این گل درشت هستش و شما نمیتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه میتونه این سیاست مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ‏ها بشه و از سوی دیگر شاید در کشور های دیگه ای که تحت لوای دموکراسی و حکومت لیبرال دارن اداره میشن این درصدها ‏کمتر باشه و کمتر قابل رویت و قابل اعزام باشه اما در همه وجود داره و اصولا این سیاست مبدل به ابزاری شده برای این کنترل ‏گری.‏
‏ و حالا سعی میکنیم در این قسمت در باب برخی از این نکات صحبت بکنیم و در باب این اصول بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم.‏
‏ در اون نقطه ابتدای این بحث بهتر هستش که ما پیرامون حکومت های استبدادی صحبت بکنیم و اون مثالی که مثلا مثل ‏جمهوری اسلامی یا همون کره شمالی که صحبت کردیم میشه درباره اش اذعان کرد.‏
‏ ما مواجه هستیم با حکومت های استبدادی که در راستای کنترل مردم اصلا بوجود اومدن به نوعی نقطه ذاتی شون در همین ‏داستان هم گره خورده.‏
‏ اصلا اینها ادعا و داعیه دار این هستن که مردم رو میخوان کنترل کنند.‏
‏ گاها شما مواجه میشید با این نگاه های مذهبی که حالا با سیاست هم گره خورده.‏
‏ من در قسمت های آتی پیرامون مذهب و تعصبات مذهبی هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ یعنی در راستای مسخ انسان موضوع.‏
‏ اصولا دین و مذهب یک موضوع به شدت بزرگ و عمده و قابل بحثی است که میشه درباره اش ساعت ها و حتی سالها صحبت ‏کرد.‏
‏ اینقدر که موضوع پیچیده ای است و اینقدر که در طول سالیان دراز ازش استفاده شده برای کنترل انسان ها.‏
‏ اما وقتی در باب خود سیاست صحبت میکنیم حالا در دل این سیاست هم گاها ما مواجه میشیم با نگاه مذهبی ای که با سیاست ‏عجین شده و یکسان شده.‏
‏ مثل جمهوری اسلامی که حالا دیگه صحبت از این میکنه که اصلا من اومدم برای کنترل انسان ها.‏
‏ من اومدم تا مردم رو رهسپار مثلا به بهشت کنم.‏
‏ اصلا اومدم که این کار رو بکنم.‏
‏ اصلا همچین ادعایی رو داره و داعیه دار همین اتفاق هم هست.‏
‏ نه مثل حکومت های لیبرالی که سعی میکنن اینجوری خودشون رو مطرح نکنن.‏
‏ شما در نگاه مثلا اسلامی و اصولا این نوع از حکومت های مستبد روبه رو هستید با مردمی که تحت عنوان فقیران و موالی و ‏این ها به حساب می آیند.‏
‏ یعنی این ها اصولا موجوداتی هستند که این حکومت به نوعی داره از آنها پاسبانی میکنه و اینها رو به عنوان فرزند خودش ‏قبول میکنه و اصلا این نگاه، نگاه پدر فرزندی است.‏
‏ همواره هم تعبیر میشه، تفسیر میشه و اذعان میشه.‏
‏ شما تحت مثال هایی هم باهاش روبرو هستید میبینید که مثلا سردمداران این حکومت ها هم از همین الفاظ استفاده میکنن.‏
‏ چند وقت پیش بود دیگه.‏
‏ فکر میکنم وزیر علوم بود.‏
‏ فکر میکنم یا نمیدونم وزیر بهداشت بود.‏
‏ یه همچین مثالی زده بود که بله اگر فلان اتفاق بیفته پدر ما باید راضی باشه که منظور از پدر هم مثلا رهبر جمهوری اسلامی ‏بود.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید که اینها حتی این رو کتمان نمیکنن.‏
‏ علنی میگن که ما اومدیم برای کنترل کرد.‏
‏ پس وقتی ما در باب تسخیر و مسخ انسان ها توسط سیاست صحبت میکنیم، قاعدتا یک بخش عمده ای از اون بر میگرده به ‏حکومت های استبدادی و حکومت های استبدادی که نفی اش هم نمیکنن.‏
‏ اصلا وارد این میدان شدن برای کنترل گری.‏
‏ یعنی شما وقتی به تصویر اوره مثلا کره ی شمالی نگاه میکنید حالا مواجه میشید با حکومتی که اصلا به وجود اومده برای همین ‏کنترل گری.‏
‏ اصلا قرار هست در کوچکترین اتفاقات زندگی جمعی این مردم هم دخالت بکنه.‏
‏ قرار هست نمیدونم از مدل لباس و مدل مو و همه چیز اون ها هم دخالت بکنه.‏
‏ اصلا اومده این کنترل بکنه؟
‏ اصلا اصولا برای این کنترل هستش که اون شکل گرفت قدرتش رو هم داره از همین.‏
‏ خب قاعدتا همواره دارن از ارعاب و سرکوب و ترس استفاده میکنن.‏
‏ برای اینکه این جماعت یک موقع رو به گستاخی نیارن.‏
‏ هر نوع میل به تغییر، هر نوع ایستادگی، هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی در این نوع ساختارهای حکومتی مساویست ‏با ارتداد همتای همان نگاهی است که شما در دل اسلام مثلا با آن مواجه هستید.‏
‏ اصولا شک کردن، فکر کردن در دل اسلام مواجه هستید با این که شما کافر می‌شوید، نباید زیاد فکر بکنید.‏
‏ نباید در باب این مسایل زیاد تعمق بکنید.‏
‏ نباید به آیات قران فکر بکنید و شبهاتی به وجود بیاورید.‏
‏ این‌ها ابزار و اسبابی است در راستای در نهایت کافر شدن و مرتد شدن.‏
‏ شما در این نوع حکومت های استبدادی هم قاعده به همین شکل است.‏
‏ اصولا مبنا بر این پایه است که شما نباید فکر بکنید، نباید پرسشی داشته باشید، نباید انتقادی بکنید.‏
‏ اصولا شما به این دنیا آمدید برای دنباله روی، برای فرمانبرداری، برای اسارت.‏
‏ حالا در این اسارت باید سر را به پایین بیندازید و تا نهایت راهی که در برابرتان هست به پیش بروید.‏
‏ پس وقتی ما مواجه می‌شویم با این حکومت های استبدادی، می‌توانیم به وضوح این تصویر در برابر از مسخ کردن انسان ها و ‏کنترل انسان ها را در دل سیاست ببینید.‏
‏ قاعدتا ابزار اصلی هم ارعاب و ترس مردم هست.‏
‏ به وجود آوردن یک ترس عمومی است که در نهایت بتونن ازش سوءاستفاده لازم رو ببرن تا این جماعت رو همسان و هم کف با ‏خودشون بکنن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با جمهوری اسلامی.‏
‏ من بارها در برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.‏
‏ جمهوری اسلامی خیلی از اوقات با سینه ای ستبر، با گردنی فراخ، با صدای بلند فریاد میزنه.‏
‏ میاد میگه آقا من این کار رو کردم، من این گونه مثلا شکنجه دادم مردم رو در سال 88.‏
‏ من خاطرم هست یکی دو بار دیگه هم فکر میکنم به این مثال رجوع کردم چون خاطرم هست چون در اون دوران زندگی کردن ‏ما مواجه شدیم با اون اتفاقات کهریزک که حالا داره توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی مطرح میشه، حالا صدا و سیمای ‏جمهوری اسلامی داره گردن میگیره و قبول میکنه که به مردان در زندان های جمهوری اسلامی تجاوز جنسی با شیشه نوشابه ‏اتفاق افتاد.‏
‏ این در راستای همون ارعاب و ترس عمومی است.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با کوچکترین اتفاقات جمعی تظاهرات حالا جمهوری اسلامی گردنکشان وارد میدان میشه و با سلاح به ‏چشم مردم به بدنه مردم شلیک میکنه میکشه تا گردنکشی بکنه.‏
‏ چون ابزار اصلی اون برای سلطه برمردم همین ارعاب و ترس و خشونت و وحشیگری است.‏
‏ اصولا با همین ابزار هست که تونسته این قدرت رو در اختیار بگیره و این قدرت رو به پیش ببره.‏
‏ پس وقتی ما در باب مسئله تسخیر و مسخ پیرامون سیاست صحبت میکنیم که انسان ها تسخیر شده اند، وقتی نگاهمون به سمت ‏حکومت های استبدادی است دیگه با یک موضوع چند لایه روبرو نیستیم که در برخی از نقاط این موضوع به چشم بخوره.‏
‏ در یک لایه هایی مطرح بشه سعی بشه با ایما و اشاره مطرح بشه و ما باید نیاز به کنکاش زیاد داشته باشیم تا اون رو درک کنیم.‏
‏ یعنی همتای اون چیزی که در ورزش و هنر و موضوعاتی از این دست و حتی در خود سیاست هم هست.‏
‏ حالا بخش دومی که میخواییم واردش بشیم اون حکومت های لیبرال هست.‏
‏ اون حکومت هایی است که بیشتر قرابت به دمکراسی و دمکراتیک بودن و مثلا آزادی ها دارند.‏
‏ حالا در دل این حکومت ها دیگه به این صراحت حرف ها زده نمیشه.‏
‏ حالا همتایی نیست که همین قدری که اینا دارن مستقیما میگن ما اومدیم تا مردم رو کنترل کنیم.‏
‏ با استفاده از این ابزارهای مشخص این کنترل رو به پیش میبریم.‏
‏ دیگه در دل این حکومت ها اوضاع به این شکل نیست.‏
‏ حالا اینها داعیه دار این نیستند.‏
‏ اینها اومدند و میگن که نه، ما برای مثلا اداره کردن مردم ما از دل خود مردم به انتخاب خود مردم اومدیم تا زندگی اون ها رو ‏به پیش ببریم.‏
‏ اصلا قرار ما بر این نیست که این مردم رو کنترل بکنیم، این مردم را تحمیق بکنیم.‏
‏ اصلا ما همچین قراری نداریم اما وقتی نزدیک به این نوع نگاه همیشگی شما مواجه میشید با به وجود آوردن یک صحنه پر ‏تکرار برای اینکه در نهایت اون ها هم بتونند انسان ها رو در این حماقت جمعی غرق بکنند و دچار این سرنوشت بکنن.‏
‏ همون سرنوشتی که در حکومت های استبدادی رقم خورد.‏
‏ همون تصویری که اون ها به صراحت با فریاد دارن دربارش صحبت میکنند و این ها سعی میکنن آروم آروم در گوشت و ‏پوست و جان انسان ها فرو بدن.‏
‏ اون مثال همیشگی که ما شنیدیم سر رو با پنبه بریدند.‏
‏ دیگه قرار نیست که انسان رو به اون صراحت گذشته در میدانی بزرگ به دار بیاویزند و گیوتین گردنش رو قطع کنن یا سرش ‏رو ببرن.‏
‏ حالا قرار هست که او رو مسموم کنن، اون رو محکوم بکنند و او رو به نوعی بی حرکت بکنن.‏
‏ همون مصادیقی که من در قسمت های گذشته دربارش صحبت کردم هم هر کدوم المان هایی هست که در نهایت دست به دست هم ‏میده تا در سیاست بروز پیدا بکنه.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب مثلا هنر صحبت میکنید که حالا هنر مبدل به یک ابزاری برای مسخ انسانها شده، در نهایت قرار هست ‏که کمک نهاییش رو با این سیاست بکنه به سیاستمداران بکنه.‏
‏ قرار هست که اون ابزار استفاده بشه تا مردم کنترل بشن تا ارزش های تازه براشون ساخته بشه در موضوعات مختلف.‏
‏ حالا سیاست در نهایت برداشت اصلیش رو خواهد برد.‏
‏ ما گفتیم، گفتیم تمام این تحمیق ها و تمام این تسخیر های انسان ها نه به دست یک گروه مشخصی که یک گوشه ای از دنیا ‏ایستاده و چند ملیتی است و گروه بین المللی است و هدفش هم یک گروه مخفی است که همه هم میشناسنش و قرار هستش که همه ‏دنیا رو به دست بگیره نه تک تک این حکومت هایی که در جای جای دنیا وجود دارن.‏
‏ پس از هر کدوم از این عوامل و ابزار ها استفاده میکنن تا در نهایت در اون شکل قدرت سیاسی خودش رو بروز بده.‏
‏ پس فارغ از اون چیزهایی که ما درباره اش صحبت کردیم یا در آتی هم دربارش صحبت خواهیم کرد، همه و همه قاعدتا در دل ‏این سیاست وجود داره که بخوایم چند تا مثال بزنیم.‏
‏ می تونیم به ورزش و فوتبال و هنر و کار و اقتصاد و موضوعاتی از این دست اشاره بکنیم.‏
‏ فارغ از اونها در دل خود سیاست هم ابزارآلاتی به وجود میاد برای این حکومت هایی که داعیه دار این کنترل نیستن که مردم ‏رو کنترل کنن که مردم رو غرق در همین افکار حاشیه ای بکنن که مردم رو دور از نگاه به تغییر بکنن.‏
‏ یکی از عمده ترین و بزرگ ترین هاش همین غرق شدن در فروع هست.‏
‏ دور بودن از اصول هست.‏
‏ اصولا مبنای دموکراسی بر همین پایه هست.‏
‏ یعنی شما وقتی می رسید به مفهوم دموکراسی، دموکراسی یکی از قاعدتا بزرگ ترین پیشرفت های بشری است درش شکی ‏نیست.‏
‏ این که انسان ها با افکار و آرای جمعی خودشون انتخاب هایی رو انجام بده، موضوع قابل ستایشی است اما موضوع مهم این ‏است که این آرا در نهایت در باب فرو می تواند اتفاق بیفتد نه در باب اصول.‏
‏ اصولا دموکراسی راهگشا و ابزاری است برای انتخاب در فروع.‏
‏ یعنی شما نمی توانید اصول را وارد بوته آزمون دموکراسی بکنید.‏
‏ شما در باب اعتقادات بنیادین خودتان نمی توانید با دموکراسی کار را پیش ببرید.‏
‏ چرا در باب موضوعات کوچک میتونید یه همچین کاری رو انجام بدید؟
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی شما مثلا به صحنه آمریکا نگاه آمریکا رو مثال میارید به واسطه این که آمریکا هم جزو اون کشور ‏های لیبرال به حساب میاد که آزادی های فردی رو داره در خودش و اصولا داعیه دار این نیست که قرار باشه مردم رو کنترل ‏کنه.‏
‏ اما وقتی شما نزدیک به این حکومت که داعیه دار این اتفاق نیست میشید میبینید که چگونه دموکراسی اصولا قرار بر این داره ‏که در باب فروع صحبت بکنه.‏
‏ آیا شما در لایه های انتخاباتی که در این جا اتفاق می افته جایی رو برای تغییر بنیادین می بینید یعنی حکومتی که بر پایه نگاه ‏سرمایه داری و کاپیتالیستی است.‏
‏ آیا این قدرت را برای تغییر و میل به کمونیسم دارد در خودش آیا می تواند نزدیک به نگاه های سوسیالیستی بشود یا نه؟
‏ نه، قاعدتا نمی تواند.‏
‏ چرا که اصولا دمکراسی به وجود آمده برای اینکه ما را در فروم به پیش ببرد.‏
‏ اما حالا رو تغییر دادن و اون رو مبدل به قدیسه ای کردن که در همه جا می تونه همه تغییرات رو به وجود بیاره.‏
‏ یعنی شما وقتی با این شکل مشخص روبرو میشید در دل تمام این حکومت ها صحبت از چیست؟
‏ صحبت از این هست که دموکراسی و انتخابات راهی است برای اینکه مردم انقلاب نکنند، انقلاب نکنند و بتونند تغییرات رو ‏بوجود بیارن.‏
‏ اما در فروم در فروم که ما مشخص کردیم اصلی که از پیش تری اتفاق افتاده اصلی که غیر قابل عدول وتغییر هست و حالا فروم ‏رو شما می تونید عوض کنید.‏
‏ موضوع اصلی دقیقا همین جاست.‏
‏ شما وقتی نزدیک به این حکومت ها و اصولا این نوع از سیاست شاید دارای فریاد بلندی میزنه که کاملا توخالی است.‏
‏ موضوع ساده ای رو داره با صدای بلند فریاد میزنه.‏
‏ همتای همین چیزیست که دارم میگم.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که داره علم میکنه مبحث دموکراسی رو.‏
‏ با اینکه خودش میدونه که قرار هست فقط و فقط در فروع اتفاقات و تغییراتی اتفاق بیفته اما این رو در یک لایه بزرگی فراهم ‏میکنه و مدام تکرار میکنه که راه حل ما برای گذر از انقلاب همین انتخابات هست.‏
‏ در صورتی که ما میدونیم که کلیتش بر دروغی استوار شده.‏
‏ میدونیم که هیچ سنخیتی با واقعیت دنیا نداره چراکه شما نمیتونید با این انتخابات با این انتخابات ساخته شده کاری رو به پیش ‏ببرید نمیتونید هیچ اصل رو تغییر بدید.‏
‏ حالا وقتی ما میدونیم که تا این اندازه این نوع از سیاست محتاج به رسیدن به فروع هست، حالا یه دریایی رو برای خودش پدید ‏میاره تا مردمان بیشتر و بیشتر غرق در این حاشیه ها و این فروع بشن.‏
‏ حالا از هنر و کالا و هنر استفاده و سوءاستفاده میکنه.‏
‏ حالا از ورزش و فوتبال و عواملی از این دست استفاده میکنه.‏
‏ حالا از اقتصاد و کار میتونه استفاده بکنه و سوءاستفاده بکنه.‏
‏ از تمام این عناوین سوءاستفاده میکنه تا مردم نزدیک به متن نشن.‏
‏ خودشون رو غرق شده در این حاشیه ها بدونن.‏
‏ حالا ارزش ها مدام ساخته میشه برای اینکه اونها به موضوعات اصلی فکر نکنن.‏
‏ درگیر موضوعات اصلی نشن.‏
‏ موضوعات مهم برای اونها همون چیزهایی است که از پیش براشون مدام داره تکرار میشه.‏
‏ وقتی ما به مبحث دموکراسی نگاه میکنیم میدونیم که اصولا دموکراسی کاری به جز این نداره که بتونه فروع مشکلات ما را حل ‏بکنه.‏
‏ ما هیچوقت نمیتونیم در راستای مثلا آتئیست بودن یا آتئیست نبودن، باورمند به خدا بودن یا باورمند نبودن به خدا و یا ساختار ‏حکومتی.‏
‏ بر این پایه دموکراسی رو ملاک و معیار خودمون قرار.‏
‏ در باب موضوعات بنیادی نمیتونیم در بابش به دموکراسی تکیه کنیم.‏
‏ در باب موضوعاتی که می‌تواند منجر به نگاهی همتای مرگ و زندگی برای افرادی بشود.‏
‏ مثلا ما نمی‌توانیم با دموکراسی اعدام یا اعدام نکردن را میانه دار بکنیم.‏
‏ دموکراسی قرار است در فروع به ما کمک بکند، اما ما باید در یک اصولی همتا و همسوی با هم باشیم تا بتوانیم یک حکومتی ‏تشکیل بدهیم.‏
‏ یک سیاستی را به پیش.‏
‏ اما چیزی که دارند این حکومت ها به مردم ارائه می‌دهند با صدای بلند یک صدای نارسا را تولید کردن بدون اینکه ما متوجه ‏بنیان اصلی آن حرف بشویم هست.‏
‏ یعنی سعی می‌کنند مدام یک چیزی را فریاد بزنند و به واسطه فریاد بلند ما چیزی ازش نفهمیم و در نهایت تصور کنیم که شاید ‏آن چیزی که ما بهش فکر کردیم چرا که از کمی پیشتر مدام جملاتی برای شما تکرار شده تا اونو اینقدر بشنوید تا در دل اون ‏فریادها هم همون صدا را دوباره بشنوید.‏
‏ حالا شما وارد یک بازی بزرگتر انتخابات می‌شید.‏
‏ یعنی شما تصور کنید وقتی یک اصلی غیر قابل تغییر است.‏
‏ وقتی در دل یک حکومت کاپیتالیستی شما هیچ راهی برای رسیدن به اشل و نمونه ای از سوسیالیسم ندارید یا بالعکس در یک ‏حکومت کمونیستی هیچ جایی برای رسیدن به یک اقتصاد آزاد ندارید و می دانید که این اصول غیر قابل عدول هست و اصلا ‏نمیشه درباره اش شکی به وجود آورد و اصلا انتخابات قرار نیست در باب این مسایل اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا مدام بازی در این انتخابات برای شما پیش میره چرا که میدونه جنبه ای رو داشته باشه برای اینکه این مردم بی تحرک بشن ‏این مردم دیگه به تغییر فکر نکنند، احساس کنند تغییر در اختیارشون هست، تو جیبشون هست.‏
‏ حالا این مبنای فکری که بر پایه های رسیدن به حاشیه ها هست از ابزارآلات خودش هم در راستای اینکه این جماعت هم مدام به ‏این حاشیه ها فکر بکنند استفاده و سوءاستفاده می کنه و ما حالا شاهد این تصویر پر تکرار هستیم که مردمانی دارند مدام این لوپ ‏پر تکرار تکرار میکنن تا درنهایت قبول بکنن.‏
‏ حالا وارد این بازی انتخابات میشن و هر روز هم فکر میکنن که بعله کار عمده و بزرگی دارن انجام یا اصلا جماعتی دیگه قبول ‏میکنن که کار، کار بی ارزشی است و اصلا حاضر نیستن که وارد این وادی بشن و حالا میدان باز می مونه برای بازی بزرگان.‏
‏ حالا این میدان باز هست برای اینکه در نهایت بزرگانی باشند و ما بدونیم که جماعتی هستند کوچک و بی ارزش دربرابر ‏بزرگانی که دارن تمام اتفاقات رو به پیش میبرن و اصولا وارد این وارد وادی ها نمیشن.‏
‏ یعنی شما مثلا وقتی به حکومت آمریکا نگاه میکنید یک بار به این تصاویر پرتکرار هم نظری بندازید.‏
‏ من در ابتدای بحث صحبت کردم وقتی در باب سیاست صحبت میکنیم و در باب این مسخ شدن صحبت میکنید، یکسری از ‏حکومت هایی هستن که استبدادی هستن.‏
‏ خب اینها قاعدتا خودشون ادعای این رو میکنن که ما میخوایم خواهیم کنترل کنیم مردم را.‏
‏ پس ما خیلی نمی توانیم زمان بر این پایه ها بگذاریم.‏
‏ به خاطر همین هم هست که من بیشتر دارم در باب حکومت های غربی صحبت می کنم چون تکلیفمون با اون جماعت استبدادی ‏مشخص است.‏
‏ اینها ادعای این را هم میکنن که اومدن برای سلطه بر مردم اومدن تا اونا رو کنترل کنن.‏
‏ اما این جماعتی که خودشون رو تحت عنوان دموکراسی و لیبرالیسم و از اینجور مسایل دارن مطرح میکنن.‏
‏ نکته مهم اینجاست که ما نزدیکه به اون تفکرات باشیم که حالا ببینیم در دل این سیاست جا برای تسخیر در دل اون نگاه ها ‏هست.‏
‏ اونها هم دارن همین رویه رو به پیش میبرن اما بزک دوزک کرده اما با یک تصویر تازه و جدیدی بیرون داده.‏
‏ قرار بر همون سر بریدن هست اما قرار نیست در ملاء عام با چاقوی تیزی سر بریده بشه.‏
‏ قرار هست در خفا با پنبه سر ببرن.‏
‏ قرار است کسی صدای این فریاد رو نشنوه.‏
‏ قرار هست کسی مکدر نشه.‏
‏ قرار است در یک نقطه ای آرام بدون اینکه سروصدایی به وجود بیاید کسی از این میدان هم بیرون برود.‏
‏ شما مواجه میشوید با این بازی در دل انتخابات برای اینکه جماعتی سرگرم تکرار خودشان بشن شما مواجه میشین با این بازی ‏که برای بازرگانی به وجود اومده و در دل این کودکان جایی نداشته باشن، نقشی نداشته باشن، قبول بکنن، این سرنوشت محتوم ‏خودشون رو قبول کنن.‏
‏ وقتی شما به اون نظامی که در آمریکا اتفاق افتاده پیش از این می خواستم در باب این صحبت بکنم، نگاه می کنید و مثلا به ‏موضوع انتخابات نگاه میکنید.‏
‏ میدونید و به سادگی میتونید بفهمید میدان دار اونجا برای انتخاب شدن پول هست، ثروت هست.‏
‏ چیزی که قرار هست یک نفر رو به اون نقطه ی مشخصی برسونه نه دانشش هست، نه تجربه اشه، نه نگاهش هست، نه میلش ‏برای تغییر هست، نه هیچ ارزش دیگه ای هست.‏
‏ تنها موضوع مهم فقط و فقط پول هست. ثروت هست.‏
‏ چه میزان از این سرمایه در اختیار اوست.‏
‏ حالا در دل این نظام سرمایه داری قدرتمند، کسی که بیشترین سرمایه ها را داشته باشد یا بتواند بیشترین سرمایه ها را جمع کند، ‏در نهایت آن کرسی را هم در اختیار میگیرد.‏
‏ خب این داره خودش به شما نهایت منظور و مفهوم رو میرسونه که این انتخابات چگونه مبدل به بازی ای شده برای تحمیق ‏جماعت در برابر.‏
‏ چون قرار نیست چیزی تغییر کنه.‏
‏ قرار نیست اصلا موضوع تازه ای اتفاق بیفته.‏
‏ قرار است دوباره هر چیزی که از پیشتر وجود داشته تکرار بشه و اصلا این بازی برای جماعت زیردست و پایینی نیست.‏
‏ این بازی برای بزرگانی ست که از بیشتری وارد این جریان شده اند.‏
‏ شما به تمام نوع انتخاباتی که در همون آمریکا یا کشورهای دیگه داره اتفاق می افته نگاه بکنید.‏
‏ تماما بازی و میدانی است برای کسانی که از پیشتر این میز ها رو قبول کردن و پشت این میز ها بازی نشستن.‏
‏ تجاربی در دل این بازی به دست آوردن قوانین رو قبول کردن و در نهایت تونستن سری در بین سرها بیرون بیاورند و حالا ‏حاکم بر جماعت در برابرشون هم بشن.‏
‏ ما با این تصویر مخدوش روبه رو هستیم که در نهایت هر دوی این نوع از حکومت ها دارن یک مسیر رو به پیش میرن.‏
‏ هر دو برای کنترل جمعی پا به میدان گذاشتن قاعدتا متفاوت هستن.‏
‏ قاعدتا کارهاشون با هم متفاوت هست چرا که عقل از نظر عقلی هم با هم متفاوت هست و از نظر نگاه با هم متفاوت است.‏
‏ از نظر ایدئولوژیک هم جهان رو متفاوت از هم می بینند.‏
‏ اما در نهایت همه و همه دارند یک داستان رو به پیش میبرن.‏
‏ اونم کنترل جمعی هست.‏
‏ اون هم تحمیق و تسخیر مردم هست.‏
‏ کاری که درش حتی حکومت ها موفق تر هم بودند.‏
‏ از ابزارآلات بی حد و حصری هم استفاده کردند تا در نهایت بتونند جماعت در برابر رو در مشت خودشون بگیرن و حالا در ‏مشت خودشون هم گرفتن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این انتخاباتی که مبدل به بازی میشه.‏
‏ این دموکراسی که اومده تا مردم رو غرق در حاشیه ها بکنه خودش اصولا برای زندگی در این فروم پیش اومده بود و حالا ‏استفاده می‌کنه از فروم بی انتهایی که مردم رو غرق در خودش بکنه.‏
‏ حالا تمام متن ها و تمام ریشه ها به دست فراموشی سپرده میشه تا در نهایت یک میدانی باشه برای بزرگانی که از کمی پیشتر ‏بزرگی خودشون رو کسب کردن.‏
‏ حالا شما رو به رو میشوید با این بزرگان میدان داری که به واسطه داشتن اون حد از سرمایه ها و ثروت هاست که این میدان رو ‏در اختیار گرفت.‏
‏ جا برای کسان دیگری نیست که وارد این میدان بشن.‏
‏ شما مواجه میشی که در نهایت وقتی از یک نگاه دور تر بهش نگاه میکنی و حالا میای و کلیت جهان رو در نظر میگیرید، حالا ‏کلیت جهان هم تبدیل به همین نگاه در یک شکل تازه ای از خودش میشه.‏
‏ حالا میبینید در جهان هم موضوع به همین شکل داره به پیش میره.‏
‏ حالا همون نظام های ساخته شده در اون نقطه ابتدایی در بین جوامع حالا تبدیل میشه به یک جامعه بزرگتری که کلیت جهان را ‏هم در بر بگیره.‏
‏ حالا همون هرم به وجود بیاد.‏
‏ کشوری بره نوک هرم قرار بگیره و حالا هر جوری که دوست داره با دیگران هم بتازه کنه و شما مواجه بشین با کشور هایی که ‏در شرف نابودی و از بین رفتن هستن.‏
‏ یک دومینوی پرتکراری که در نهایت داره ما رو به اون سمت و سویی میبره که کلیت نگاه جمعی همه انسانها رو تحت سیطره ‏خودش قرار.‏
‏ وقتی ما در باب این نوع نگاه ها و این تسخیر ها صحبت میکنیم هیچ وقت مد نظرمون اون نگاه احمقانه و عبث و توامان با ‏پارانویایی نیست که بخوایم فکر کنیم یک گروهی نشستن یه گوشه و دارن جهان رو تسخیر میکنن و برای خود میکنند و مردم ‏رو کنترل میکنن.‏
‏ اما چیزی که داره ارائه میشه این پازل هاییست که در کنار هم قرار میگیره تا در نهایت یک تصویر مشخص رو به ما ارائه بده.‏
‏ هر کدوم از این کشورها در بین مردم خودشون با انواع مختلفی از این ابزارها ظاهرا قصد در یک موضوع دارند اونم کنترل ‏هست.‏
‏ حالا در نهایت این کنترل هست که میدان داری میشه تا در نهایت این پازل های چیده شده ما رو به یک تصویر برسونه.‏
‏ اون هم جهانیست که همه و همه قبول میکنن و در نهایت این هرم ساخته شده در اون نقطه ابتدایی مبدل به هرم کلی میشه که ‏درش کل جهان جای میگیره.‏
‏ حالا قدرت های جهان هم درش یاد میگیرن و با همون ارزش گذاری های سابق است که دوباره ارزش ها بازتولید میشه و دوباره ‏هم تکرار میشه.‏
‏ حالا ما این لوپ رو هر جایی میتونیم پرتکرار ببینیم.‏
‏ از تک تک اون ابزارها هم استفاده و سواستفاده میکنن.‏
‏ در نهایت برای سیاست در نهایت برای قدرت گیری سیاسی هر نوع ابزاری که ما در این برنامه دربارش صحبت میکنیم به شدت ‏در سیاست استفاده میشه.‏
‏ در این ویژه برنامه و قسمت های مختلفی که دربارش صحبت کردیم و در آتی هم خواهیم کرد تمامی این عوامل دست به دست ‏هم میده تا در نهایت اون حکمرانی سیاسی اتفاق بیوفته و در دل اون حکمرانی سیاسی هستش که حالا این جماعت بتونن همه چیز ‏رو برای خود بکنن و مردم رو هم به اون سازی که دوست دارند برسونند و به پیش ببره.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی باز هم در باب عواملی که پیرامون این مسخ انسانها هست صحبت خواهیم کرد و در باب سیاست هم ‏بیشتر و بیشتر میشه صحبت کرد.‏
‏ فکر میکنم در آتی هم بیشتر در باب این مسأله صحبت کنیم چرا که موضوعاتی پیرامون مسائل سیاسی هستش که من علاقه مند ‏هستم در موردش صحبت بکنم.‏
‏ ویژه برنامه ای که در آتی خواهیم داشت پیرامون جهان غرب و اتفاقاتی که معطوف به موضوعات کشورهای غربی هست که ‏ما نباید خیال رو باز بر اون فرهنگ ضدیت قرار بدیم و فکر بکنیم که بله همه چیز خلاصه به این نگاه های اسلامی میشه و حالا ‏دیگه وقتی ما اسلام رو از میان بردیم با این فرهنگ ضدیت جلو بریم و همه چیز اسلام رو در برابرش قرار بگیریم و هر چیزی ‏هم که در برابر اون قرار داشته رو تبدیل به قدیس بکنیم، باز بازتولید اون نگاه احمقانه گذشته رو تکرار کنیم و دوباره وارد اون ‏لوپ پرتکرار بشیم که یک نگاه احمقانه با یک نگاه احمقانه دیگه تغییر کنه.‏
‏ قاعدتا در این راستا من در آتی برنامه های متفاوتی هم خواهم داشت و موضوعات دیگری رو هم دربارش صحبت خواهم کرد ‏که سیاست هم جزو اونها خواهد بود.‏