سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.‏
‏ در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.‏
‏ و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.‏
‏ در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث ‏تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.‏
‏ یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر ‏شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.‏
‏ پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی ‏پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.‏
‏ در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از ‏راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.‏
‏ همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.‏
‏ شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.‏
‏ این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.‏
‏ در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه ‏اندازه ما لازم داریم.‏
‏ این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟
‏ این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.‏
‏ یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و ‏رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.‏
‏ یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که ‏اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع ‏خودش قرار بود.‏
‏ در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی ‏که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به ‏نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این ‏نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.‏
‏ حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.‏
‏ این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.‏
‏ وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک ‏بکنیم.‏
‏ منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.‏
‏ حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.‏
‏ زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه ‏اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟
‏ و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.‏
‏ هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر ‏هم می تونیم احساس کنیم.‏
‏ یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری ‏رو قبول داشتن.‏
‏ به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.‏
‏ اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.‏
‏ شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.‏
‏ این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.‏
‏ یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟
‏ و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها ‏بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ‏ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.‏
‏ یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت ‏گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.‏
‏ من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی ‏و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.‏
‏ می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از ‏کنارش بگذرم.‏
‏ امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها ‏تعریف کرده اند.‏
‏ دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.‏
‏ کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما ‏نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.‏
‏ تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.‏
‏ اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت ‏کنیم.‏
‏ قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این ‏عوامل اشاره ای بکنیم.‏
‏ به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر ‏درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.‏
‏ برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.‏
‏ نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران ‏شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز ‏هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی ‏از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، ‏بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما ‏مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی ‏هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.‏
‏ منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ‏ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.‏
‏ منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و ‏تسلیم هستند.‏
‏ یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از ‏فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما ‏در برابرش سکوت می کنه.‏
‏ در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.‏
‏ اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار ‏او، نسبت به معنیش.‏
‏ اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.‏
‏ این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن ‏فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.‏
‏ اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، ‏آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.‏
‏ و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو ‏هم از آن خود کرده.‏
‏ هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به ‏این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.‏
‏ ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم ‏نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.‏
‏ ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.‏
‏ نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.‏
‏ تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟
‏ اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟
‏ من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده ‏بارها و بارها صحبت کردم.‏
‏ اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.‏
‏ اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو ‏بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.‏
‏ اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.‏
‏ این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این ‏جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.‏
‏ تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.‏
‏ حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این ‏عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.‏
‏ یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.‏
‏ انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در ‏باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.‏
‏ یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو ‏هستیم.‏
‏ همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.‏
‏ اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق ‏کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.‏
‏ یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.‏
‏ اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون ‏لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.‏
‏ یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.‏
‏ یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.‏
‏ خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که ‏مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.‏
‏ حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.‏
‏ حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.‏
‏ اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و ‏موضوعات خرافی هست.‏
‏ حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا ‏پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا ‏اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ‏ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.‏
‏ همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می ‏کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.‏
‏ یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.‏
‏ حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.‏
‏ یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.‏
‏ شاید گاها کارهای بهتری میکرد.‏
‏ خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.‏
‏ ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.‏
‏ حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره ‏از عقل خودش استفاده میکنه.‏
‏ به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده ‏میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.‏
‏ حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و ‏عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.‏
‏ یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی ‏برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از ‏این دست غرق کرده.‏
‏ شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.‏
‏ حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.‏
‏ حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.‏
‏ حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.‏
‏ حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.‏
‏ حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.‏
‏ مثلا شما به نگاه های.‏
‏ اسلامی نگاه کنید.‏
‏ حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.‏
‏ در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن ‏که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟
‏ صحبت از جهاد هست.‏
‏ یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای ‏آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.‏
‏ در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را ‏مالک بشود.‏
‏ حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.‏
‏ در باب مثلا مباحث شهوانی.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.‏
‏ همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.‏
‏ این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.‏
‏ با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.‏
‏ هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.‏
‏ مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.‏
‏ ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.‏
‏ خدا به یک معنای مشخص.‏
‏ خدایی که برتر از دیگران هست.‏
‏ خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.‏
‏ خدایی که قدرت از آن اوست.‏
‏ خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.‏
‏ اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.‏
‏ حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.‏
‏ در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.‏
‏ این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.‏
‏ حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.‏
‏ اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.‏
‏ قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به ‏پیش نبره.‏
‏ اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان ‏دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.‏
‏ قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.‏
‏ همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.‏
‏ شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.‏
‏ یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که ‏یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.‏
‏ این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.‏
‏ حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های ‏معنایی بین این دو قشر وجود دارد.‏
‏ یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می ‏شناسیم.‏
‏ فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه ‏رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.‏
‏ حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط ‏انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.‏
‏ یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این ‏مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.‏
‏ یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با ‏آن روبه رو هستیم.‏
‏ اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.‏
‏ این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از ‏موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.‏
‏ حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و ‏آموزش و پرورش می شناسیم.‏
‏ یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی ‏او را دچار تغییرات می‌کند.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در ‏دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.‏
‏ یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، ‏نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.‏
‏ شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.‏
‏ با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.‏
‏ یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی ‏در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت ‏شما باشه.‏
‏ پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.‏
‏ انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این ‏تغییرات رو در خودشون ببینن.‏
‏ هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.‏
‏ یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها ‏رو برای آدم به وجود بیاره.‏
‏ اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.‏
‏ اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.‏
‏ قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.‏
‏ قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.‏
‏ قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.‏
‏ قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.‏
‏ اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.‏
‏ حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.‏
‏ حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.‏
‏ حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.‏
‏ اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.‏
‏ انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.‏
‏ یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.‏
‏ شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.‏
‏ تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.‏
‏ یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ‏ها صحبت شده.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه ‏آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.‏
‏ حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و ‏حصری که میکنن.‏
‏ اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و ‏فهم هم نیست.‏
‏ وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که ‏نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم ‏دیدن هم نداره.‏
‏ حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.‏
‏ نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و ‏عاطفه و زیبایی است.‏
‏ نه به این معنای مشخص.‏
‏ حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.‏
‏ تو میتونی که مهر بورزی.‏
‏ تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.‏
‏ حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون ‏تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.‏
‏ این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول ‏این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.‏
‏ و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.‏
‏ قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.‏
‏ مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.‏
‏ همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر ‏گذشتگان نکند.‏
‏ انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.‏
‏ هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.‏
‏ با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی ‏گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر ‏بدونید.‏
‏ یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.‏
‏ ادب از که آموختی؟
‏ از بی ادبان.‏
‏ دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.‏
‏ اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.‏
‏ تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.‏
‏ تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه ‏های مثلا اسلامی می شنوید.‏
‏ حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه ‏رو قبول کنید.‏
‏ وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.‏
‏ قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.‏
‏ وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.‏
‏ می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.‏
‏ خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.‏
‏ یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.‏
‏ حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.‏
‏ شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.‏
‏ وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این ‏نداشتن غذا دارند از بین می روند.‏
‏ خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.‏
‏ اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.‏
‏ و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.‏
‏ در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این ‏انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید ‏آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و ‏افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران ‏هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏