سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.‏
‏ موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه ‏باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که ‏این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها ‏میشه قرار هست که صحبت بکنیم.‏
‏ برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم ‏و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث ‏تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.‏
‏ قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.‏
‏ فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به ‏واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.‏
‏ تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت ‏کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به ‏خودش گرفته.‏
‏ نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از ‏زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.‏
‏ اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال ‏بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.‏
‏ گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و ‏تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.‏
‏ اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و ‏قانون گذاری ست.‏
‏ قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.‏
‏ اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی ‏انسان ها هست.‏
‏ یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم ‏در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.‏
‏ در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی ‏خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.‏
‏ یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی ‏قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.‏
‏ یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و ‏حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.‏
‏ و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.‏
‏ خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.‏
‏ میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.‏
‏ یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها ‏به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.‏
‏ ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق ‏افتاده.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار ‏اسلامی و یا افکاری از این دست.‏
‏ خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین ‏راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.‏
‏ یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا ‏گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو ‏داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی ‏خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.‏
‏ گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ‏ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.‏
‏ اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ‏ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.‏
‏ یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.‏
‏ نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.‏
‏ میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی ‏در خود خفه کرده و به اون تحجر و.‏
‏ گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.‏
‏ اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا ‏میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.‏
‏ اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم ‏موفق بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون ‏میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.‏
‏ اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات ‏بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون ‏گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.‏
‏ برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.‏
‏ مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.‏
‏ خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون ‏اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.‏
‏ یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.‏
‏ این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.‏
‏ این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار ‏نمی دهد.‏
‏ یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا ‏تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و ‏تعلیم و تربیت به کودکان.‏
‏ اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.‏
‏ حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.‏
‏ حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.‏
‏ پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.‏
‏ برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع ‏تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با ‏موضوع جبر و تحمیل.‏
‏ چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.‏
‏ یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم ‏و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه ‏سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.‏
‏ حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.‏
‏ با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.‏
‏ یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش ‏هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک ‏بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.‏
‏ حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی ‏کرده بودند برای نابودی.‏
‏ برای رسیدن به اسارت و بردگی.‏
‏ حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.‏
‏ اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.‏
‏ یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.‏
‏ باز هم در دل اون ها تک و توک.‏
‏ شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.‏
‏ نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی ‏در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.‏
‏ پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.‏
‏ استفاده از قانون هست.‏
‏ حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.‏
‏ یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون ‏مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.‏
‏ حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ‏ایستادگی کردیم.‏
‏ حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.‏
‏ یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.‏
‏ حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.‏
‏ یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.‏
‏ نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.‏
‏ آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به ‏واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.‏
‏ حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.‏
‏ پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.‏
‏ اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.‏
‏ حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.‏
‏ ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.‏
‏ یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به ‏واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی ‏و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.‏
‏ پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده ‏داری صحبت میکنیم.‏
‏ ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.‏
‏ حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.‏
‏ قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.‏
‏ قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و ‏موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.‏
‏ حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.‏
‏ با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.‏
‏ قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.‏
‏ پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.‏
‏ قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.‏
‏ یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی ‏گیرد.‏
‏ قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را ‏تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.‏
‏ یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.‏
‏ این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.‏
‏ حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.‏
‏ راهی به جز استفاده از قانون نداریم.‏
‏ حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.‏
‏ تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.‏
‏ پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.‏
‏ اما قاعدتا معایبی هم دارد.‏
‏ ما معایبش را می شناسیم.‏
‏ معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.‏
‏ قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این ‏قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.‏
‏ حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.‏
‏ این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون ‏شده.‏
‏ اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.‏
‏ اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.‏
‏ مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.‏
‏ ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش ‏قرار بده.‏
‏ مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.‏
‏ حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما ‏به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی ‏کردن.‏
‏ یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از ‏پایین به بالا اتفاق بیوفته.‏
‏ باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.‏
‏ باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری ‏برسن.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط ‏عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات ‏درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.‏
‏ حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.‏
‏ اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.‏
‏ و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.‏
‏ یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، ‏نگاه آلوده ی برده داری.‏
‏ حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.‏
‏ نگاه ها تغییر کرده.‏
‏ حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.‏
‏ یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.‏
‏ حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به ‏وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.‏
‏ حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به ‏نوعی ایستادگی کند.‏
‏ پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد ‏و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.‏
‏ نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.‏
‏ وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره ‏دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که ‏دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون ‏قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این ‏قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.‏
‏ چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.‏
‏ این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.‏
‏ به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.‏
‏ با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.‏
‏ چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.‏
‏ اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.‏
‏ شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت ‏کنیم.‏
‏ اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه ‏که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون ‏گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.‏
‏ هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.‏
‏ هیچ درکی وجود نداره.‏
‏ انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.‏
‏ گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.‏
‏ مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.‏
‏ یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.‏
‏ بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان ‏بره.‏
‏ اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.‏
‏ گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.‏
‏ ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.‏
‏ یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان ‏داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.‏
‏ حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود ‏داشته باشند.‏
‏ این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.‏
‏ اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.‏
‏ موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون ‏برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.‏
‏ اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.‏
‏ چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.‏
‏ یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.‏
‏ قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.‏
‏ قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.‏
‏ یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک ‏اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.‏
‏ مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.‏
‏ بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.‏
‏ قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های ‏سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.‏
‏ اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.‏
‏ این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر ‏دادن مردم.‏
‏ اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.‏
‏ در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.‏
‏ پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.‏
‏ موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.‏
‏ همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از ‏قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.‏
‏ در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.‏
‏ قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.‏
‏ اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری ‏که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.‏
‏ موضوع در باب نسل انسان ها هست.‏
‏ یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.‏
‏ وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن ‏یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید ‏بیاریم.‏
‏ این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.‏
‏ قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.‏
‏ در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد ‏و حصری هم داره.‏
‏ ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات ‏بزرگ و کلان برسن.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا ‏اتفاق بیفته.‏
‏ حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.‏
‏ گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.‏
‏ به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.‏
‏ تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش ‏باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.‏
‏ این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.‏
‏ پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.‏
‏ هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر ‏قرار بگیره.‏
‏ قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته ‏باشیم.‏
‏ هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.‏
‏ همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.‏
‏ هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول ‏تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.‏
‏ این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.‏
‏ یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.‏
‏ اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور ‏و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.‏
‏ ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.‏
‏ در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ‏ریل باشد.‏
‏ تمام این تغییرات اتفاق افتاده.‏
‏ از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش ‏مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.‏
‏ حالا دست می بریم به قانون گذاری.‏
‏ قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.‏
‏ در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک ‏یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر ‏صحبت می کنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید ‏آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و ‏افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون ‏رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏