سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها ‏صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.‏
‏ فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.‏
‏ تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.‏
‏ در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.‏
‏ من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.‏
‏ اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.‏
‏ اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل ‏درک تر و بهتر به پیش بره.‏
‏ اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در ‏کنار هم صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات ‏تکرار شونده اند.‏
‏ اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب ‏اون اکثریت صحبت می کنیم.‏
‏ حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.‏
‏ یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.‏
‏ اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، ‏تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.‏
‏ یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال ‏فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.‏
‏ ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه ‏اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.‏
‏ قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.‏
‏ در این نمیشه شکی داشت.‏
‏ نمیشه این رو کتمان کرد.‏
‏ نمیشه با کتمان کردن این.‏
‏ خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.‏
‏ اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه ‏اسلامی شیعی هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات ‏زشتی رو هم به دنبال داشت.‏
‏ چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات ‏زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.‏
‏ در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ ‏اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.‏
‏ شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.‏
‏ این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب ‏آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.‏
‏ این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، ‏خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.‏
‏ اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.‏
‏ حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.‏
‏ یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.‏
‏ شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.‏
‏ قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.‏
‏ هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.‏
‏ شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.‏
‏ یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.‏
‏ گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ‏ایستادگی میکنه در برابرش.‏
‏ ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید ‏رو داریم.‏
‏ اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.‏
‏ در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.‏
‏ پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار ‏دادیم.‏
‏ یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک ‏سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.‏
‏ خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.‏
‏ و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.‏
‏ ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.‏
‏ یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.‏
‏ یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.‏
‏ خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.‏
‏ می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.‏
‏ آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ‏ارزش تازه بشود.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.‏
‏ خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.‏
‏ یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل ‏دیگه تاثیر نزاشتن.‏
‏ شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح ‏کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.‏
‏ یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.‏
‏ قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش ‏صحبت میکنم.‏
‏ اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.‏
‏ اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از ‏فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟
‏ چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟
‏ حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.‏
‏ اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو ‏تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.‏
‏ تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟
‏ برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.‏
‏ پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.‏
‏ ارزش ها و هنجارها.‏
‏ خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.‏
‏ وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.‏
‏ ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان ‏فرهنگ می شناسیم.‏
‏ حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.‏
‏ هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.‏
‏ یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ‏ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.‏
‏ اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا ‏برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.‏
‏ ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.‏
‏ یعنی قابل لمس هست برامون؟
‏ این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.‏
‏ پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.‏
‏ قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.‏
‏ یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های ‏اون ها رو تغییر بدید.‏
‏ ارزش هایی که تا چه اندازه.‏
‏ مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.‏
‏ یعنی ما دیدیم و میبینیم.‏
‏ مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.‏
‏ اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.‏
‏ باز هم دارم تکرار می کنم.‏
‏ وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون ‏مردم نیست.‏
‏ خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.‏
‏ پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما ‏نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.‏
‏ یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.‏
‏ اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟
‏ شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه ‏می‌تونه مخرب باشه؟
‏ این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟
‏ حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.‏
‏ حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو ‏به این سمت و سو پیش ببرن.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون ‏بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها ‏بشود.‏
‏ حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.‏
‏ یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان ‏برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.‏
‏ حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.‏
‏ حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.‏
‏ اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.‏
‏ یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به ‏آن ارزش می کنند.‏
‏ اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.‏
‏ در این جامعه قبول می شوند.‏
‏ شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.‏
‏ شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.‏
‏ یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.‏
‏ این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.‏
‏ اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.‏
‏ حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران ‏میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی ‏رو با خودش داشته باشه؟
‏ حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟
‏ پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های ‏شناخته شده صحبت کنید.‏
‏ با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.‏
‏ اما چه عواملی به نوعی.‏
‏ عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.‏
‏ قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.‏
‏ روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.‏
‏ قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.‏
‏ شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث ‏گسترشش بشه.‏
‏ حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.‏
‏ و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.‏
‏ حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.‏
‏ خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.‏
‏ حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.‏
‏ اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.‏
‏ میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.‏
‏ اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.‏
‏ برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.‏
‏ موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.‏
‏ ما زمان رو باید در نظر بگیریم.‏
‏ اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت ‏کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.‏
‏ ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.‏
‏ انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم ‏که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.‏
‏ اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.‏
‏ حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.‏
‏ یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.‏
‏ حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.‏
‏ اولین خشت برای این تغییر باشد.‏
‏ حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش ‏اضافه می شود.‏
‏ حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق ‏افتاده.‏
‏ حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.‏
‏ حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.‏
‏ حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.‏
‏ حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.‏
‏ حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.‏
‏ می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.‏
‏ می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.‏
‏ اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.‏
‏ همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.‏
‏ خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم ‏بدیم.‏
‏ اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای ‏زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.‏
‏ ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.‏
‏ قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.‏
‏ شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در ‏برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این ‏جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.‏
‏ همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.‏
‏ پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.‏
‏ اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات ‏بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.‏
‏ باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.‏
‏ برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.‏
‏ در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت ‏کرد.‏
‏ وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها ‏و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ‏ارزش تصویر می کند.‏
‏ مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.‏
‏ هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.‏
‏ ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.‏
‏ مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد ‏موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.‏
‏ اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.‏
‏ خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.‏
‏ یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.‏
‏ موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.‏
‏ حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.‏
‏ این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ‏ارزش ها.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک ‏همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.‏
‏ حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟
‏ پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.‏
‏ ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو ‏میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.‏
‏ یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.‏
‏ از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن ‏کرده.‏
‏ اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار ‏آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.‏
‏ فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و ‏وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.‏
‏ اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.‏
‏ چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.‏
‏ این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ‏ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.‏
‏ مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش ‏بروند.‏
‏ پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا ‏و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.‏
‏ حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.‏
‏ پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با ‏تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.‏
‏ فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.‏
‏ روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.‏
‏ اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی ‏خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را ‏همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.‏
‏ اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.‏
‏ اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم ‏بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.‏
‏ شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.‏
‏ شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.‏
‏ این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.‏
‏ این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.‏
‏ این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.‏
‏ حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.‏
‏ مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟
‏ تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.‏
‏ اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر ‏قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.‏
‏ اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.‏
‏ اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.‏
‏ اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ‏ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.‏
‏ اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.‏
‏ این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.‏
‏ حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای ‏خود و دیگران بسازیم.‏
‏ پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.‏
‏ قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.‏
‏ در آتی هم باز هم صحبت می کنم.‏
‏ اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.‏
‏ جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و ‏برابری جان ها می شناسیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید ‏آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته ی تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ‏شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏