خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم یه مقدار بیشتر در باب خشونت و دفاع صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه این دو مقوله رو اصلا بشناسیم و دربارش صحبت بکنیم و برآیند کلیش رو مطرح بکنیم اینه که در نقطه ابتدایی ما باید ‏یک نقطه تمایزی بین دفاع و خشونت قائل بشیم.‏
‏ اینکه در ابتدا باید بدونیم که اصلا دفاع یک موضوع شریف و قابل احترامی هست.‏
‏ در تمامی تفکرها تقریبا به همین شکل هست.‏
‏ فرای اون تفکرات که به نوعی در خیالات و اوهام داره مطرح میشه و دفاع رو برنمی تابه اما در عین حال وحشیانه ترین رفتار ها ‏رو انجام داده و شکل داده.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال همون اعتقادات مسیحیان.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید از یک بخش تئوری که دارن در باب این صحبت میکنن که حالا کسی که در گوش تو زد شما روتو ‏اینور بکن تا اون سمت تو رو هم بزنه.‏
‏ یعنی یک آیه ای از انجیل که منتسب به مسیح هست اما شما مواجه میشید وقتی به ورطه عملی میرسه.‏
‏ یعنی وقتی قدرت در اختیار این قشر قرار میگیره وحشیانه ترین رفتار ها رو انجام میدن.‏
‏ شروع کننده جنگ ها هستن.‏
‏ یعنی جنگ های صلیبی رو شما در نظر بگیرید.‏
‏ بدترین و وحشیانه ترین این خشونت ها اتفاق افتاده.‏
‏ اون دوران از دوران سیاه تاریخیه قرون وسطی رو در نظر بگیرید.‏
‏ بدترین اتفاقات در همون برهه افتاده.‏
‏ زمانی که قدرت در اختیار مسیحی ها بوده و یا اسلامی ها و مسلمان هایی که برخی از اوقات دارن در باب این موضوعات ‏صحبت می کنند و این تناقض بزرگی که در بین باورشون هست و جایی که نیاز باشه دستاویز شون، این خشونت پرهیزی است ‏که هیچ ارتباطی هم با واقعیت وجودی اسلام نداره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک دینی به اسم اسلام که ترویج کننده جنگ و جهاد هست.‏
‏ خونریزی و قتل و کشتار به وحشیانه ترین شکل هست.‏
‏ از همون ابتدای امر، از زمانی که قدرت در اختیار محمد بوده تا این تاریخ ادامه پیدا کرده و با تفکرات اسلامی به نوعی ‏حکومت های مختلفی شکل گرفته و ما شاهد جنگ های بیشمار هستیم. جهاد های.‏
‏ بدون پایان هستیم تا همان دوران امروزی که داریم با آن روبه رو میشیم.‏
‏ این تناقضات را گاها شما می بینید که در زمینه موضوعات تئوریک مطرح می کنند اما هیچ سنخیت و هیچ نزدیکی با اصل و ‏بنیان و رفتارها و اعمالی که از همان ابتدا هم شکل گرفته نداشته.‏
‏ یعنی شما با یک پیامبری روبرو هستید که بدترین غزوه ها رو انجام می داد برای ثروت اندوزی، برای به چرخش درآوردن ‏چرخه های اقتصادی خودش از همین خشونت استفاده می کرد و یا با جهاد و جنگ قصد داشت این عقاید و باور خودش رو ‏ترویج بده و این دیگه هیچ سنخیتی نداره با موضوعی مثل خشونت پرهیزی و اینکه حتی شما بخواید دفاع رو هم نفی بکنید.‏
‏ یا در مسیحیت که مثالش رو زدیم یعنی از یک سمت شما مواجه میشید با این صحبتی که منتسب به مسیح است که شما در ‏برابر کسی که به شما ظلمی می‌کند و توی صورت شما می‌زنه، ضربه‌ای به شما می‌زنه.‏
‏ شما باید صورتت رو اون سمت بکنی تا اون سمت رو هم بزنی.‏
‏ اما وقتی به مرحله عمل می‌رسه و قدرت رو در اختیار می‌گیرن، وحشیانه ترین رفتار ها رو هم از خودشون نشون میدن.‏
‏ این اون تناقضات هست.‏
‏ یعنی اون بخشی ست که شما وقتی قدرت رو در اختیار ندارید یک موضوعی رو مطرح می‌کنید.‏
‏ من بارها در قسمت های مختلف در همین برنامه های به نام جان درباره اش صحبت کردم و در کتاب های مختلف بهش اشاره ‏کردم.‏
‏ اینکه زمانی که افرادی که حالا به عنوان مصلح اجتماعی در نظرشون می‌گیرید قبل از قدرت گیری و بعد از قدرت گیری ‏رفتارها، صحبت ها و اعمالی که انجام میدن 180 درجه با هم متفاوت هست.‏
‏ زمانی که قدرت رو ندارن برای جذب نیرو سعی میکنن صحبت هایی بزنن که به مذاق همه خوش بیاد اما وقتی قدرت رو در ‏اختیار میگیرن حالا سعی میکنن بدترین خشونت ها رو اعمال بکنن و شما مواجه میشید با این خشونت افسارگسیخته ای که ‏داره مدام در جامعه های مختلف شکل میگیره.‏
‏ اما ما به عنوان یک تعریف مشخص باید دفاع رو در مرحله اول یک رفتار شریف و قابل احترام در نظر بگیریم.‏
‏ اینکه شما وقتی بهتون حمله میکنن این حس یاغی گری و این طغیان و این باور به طغیان باید در وجود شما موج بزنه.‏
‏ شما در برابر نابرابری در برابر ظلم و زور ایستادگی کنید.‏
‏ اصلا این چرخه ایست که انسان ها رو متفاوت و متمایز میکنه.‏
‏ یعنی در بین انسان ها شما میتونید ارزشی رو تعریف کنید که حالا اون کسانی که در برابر ظلم ایستادگی میکنند رو یاغی و یا ‏آزاده نام بدید.‏
‏ اینکه اینها هستند که با این حس یاغی گری خودشون در پی احقاق حقوق هستند و این دفاع حقی و حقیقی هستش که ما رو ‏اصلا به سمت و به سوی به نوعی برابری خواهی و آزادی خواهی می‌رسونه.‏
‏ پس این دفاع موضوعی هست که قابل احترام هست.‏
‏ اصلا این حس دفاع، این حس دفاع از حقوق خود از حقوق دیگران هست که به نوعی چرخی رو آغازگر چرخی هست برای ‏رسیدن به حقوق خودمون.‏
‏ و این احساس دفاع کردن از خود قابل ستایش هست.‏
‏ قابل پروراندن هست و باید این دفاع هم تبدیل به یک ارزش مستحکمی بشه و ما به او ایمان و اعتقادی داشته باشیم.‏
‏ مثلا با دفاع ما میتونیم به خواسته هامون برسیم.‏
‏ اصولا همین دفاع هست که معنا گر حق خواهی و حق طلبی میشه.‏
‏ مثلا شما چجوری میتونید خارج از این نگاه به دفاع از دیگران در پی احقاق حقوق باشید؟
‏ در پی آزادی خواهی باشید، در پی برابری طلبی باشید.‏
‏ اونجایی که شما دارید این نابرابری رو میبینید هست که به نوعی از خودتون واکنشی نشون میدید.‏
‏ حالا وقتی یک ظالمی در برابر شما به شما ضربه ای میزنه شما باید از خودتان دفاع کنید و اگر این احساس در وجود شما زنده ‏نباشه شما تبدیل به موجوداتی رام خواهید شد که حالا هر کاری رو با شما خواهند کرد.‏
‏ اینجا اون نقطه ایست که شما رو به اون انفعال نهایی خواهند رسوند.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب دفاع صحبت میکنیم یک موضوع مشخصی هست.‏
‏ یک ظالم ستمگری ست که داره به شما یک ظلمی رو میکنه و شما باید در برابر اون ایستادگی بکنید.‏
‏ این تعریف مشخص از دفاع هست.‏
‏ در بین تمامی افکار عقلانی و منطقی هم این دفاع قابل احترام و قابل ستایش هست.‏
‏ یعنی هیچ تفکر عقلانی ای رو ما در جهان سراغ نداریم که درگیر توهمات نباشه و یا در عین حال درگیر یک بازی برای آغاز ‏یک تفکر نباشه.‏
‏ قبل از به قدرت رسیدن که موضوعاتی از این دست رو مطرح کنه.‏
‏ اما هر تفکری که عقلانی باشه و منطقی باشه قاعدتا به این دفاع ارزش می ده.‏
‏ این دفاع رو محترم می دونه چرا که اصلا تلنگر ابتدایی برای بیداری هم از همین حس دفاع میاد.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید مثلا توی کارخونه کار می کنید، در یک جایی دارید فعالیت می کنید، یک حقی رو از شما زایل می ‏کنند.‏
‏ حالا شما اون احساس در وجودتون هست که دفاع بکنید.‏
‏ حالا حتی وقتی وسیع تر بهش نگاه می کنیم به اون آدمی می رسیم که وقتی دارن حق کس دیگه ای رو پایمال می کنند هم ‏برای دفاع از اون شخص بلند میشه و اون رو ما آزادیخواه می دانیم.‏
‏ اون رو آزاده می دونیم که حالا در برابر این مظالم ایستادگی می کنه، از خودش دفاع می کنه، از حقوق دیگران هم دفاع می ‏کنه.‏
‏ پس این دفاع قابل احترام هست و باید مدام در بابش صحبت بشه، بزرگداشتش گرامی داشته بشه و این حس رو به ما بده که ما ‏باید دفاع بکنیم نه تنها از حقوق خودمون که از حقوق دیگران.‏
‏ و این نقطه ی طلایی است که ما رو به اون جامعه ی بیدار میرسونه.‏
‏ اون نقطه ای که انسان ها به این مرحله برسند که حالا نه تنها در باب حقوق خود که در باب حقوق دیگران هم در راستای دفاع ‏حرکت کنند و نگذارند حقی از دیگران هم ضایع شود.‏
‏ وقتی دارند می بینند و شاهد این ضایع شدن حق دیگران هستند به تکاپو بیفتند یعنی همان تصویری که ما میتوانیم با آن مواجه ‏بشویم.‏
‏ وقتی که جمعی از سرکوبگران می آیند برای دستگیری یک آدم مشخص، حالا جماعتی هستند که در برابر این خشونت ‏ایستادگی میکنند، از حق او دفاع میکنند، نمیگذارند او را دستگیر کنند.‏
‏ این باید تبدیل به یک ارزش عمومی بشود، تبدیل به یک ارزش اجتماعی بشود که از مردم یک مردمی در تکاپو و در فعالیت ‏بسازد.‏
‏ انسان های منفعل و آرامی را پدید نیاره که حالا وقتی مواجه میشویم با یک ظلم آشکاری در جهان پیرامون خودمون.‏
‏ گاها هم میبینیم که نهایتا یک فیلمی میگیرند، ویدیویی می گیرند و از کنارش می گذرند.‏
‏ این به واسطه خاموش کردن این احساس دفاع است.‏
‏ این احساس کمک به دیگران است چون این دو مرحله ای است که یک بخشیش این حس دفاع در خود است.‏
‏ اینکه شما وقتی دارن بهتون ظلم می کنن شما ساکت نمونید، شما از خودتون عمل نشون بدید در برابر این عملی که داره در ‏برابرتان اتفاق می افته به نوعی از خودتون عکس العمل نشون بدید، دفاع بکنید از حق خودتون و وقتی این به نوعی توأمان میشه ‏با این حس کمک به دیگران و مدد رسوندن به دیگران و این تبدیل به اون آیین و باور شما میشه و ایمان شما رو شکل میده.‏
‏ حالا شما در باب احقاق حقوق دیگران هم دفاع می کنید.‏
‏ حالا از حقوق دیگران هم حاضرید از جان خودتون بگذرید تا این حقوق پایمال نشه و در برابرش ایستادگی بکنید؟
‏ این دفاع قابل عرضه هست، قابل صحبت کردن هست، باید دربارش صحبت بشه.‏
‏ قدرتمند بشه، تبدیل به یک ارزش جمعی بشه تا نه تنها در برابر یک حکومت ظالمی مثل جمهوری اسلامی که در تمامی ‏اشکال زندگی ما تبدیل به یک جریان اصلی بشه، تبدیل به یک ارزش بشه.‏
‏ وقتی ما در باب ارزش ها صحبت می کنیم، همیشه ارزش ها یک ضد ارزش رو هم در برابر خودشون تصویر می کنن.‏
‏ یعنی یک رفتاری که یک کسی انجام میده حالا تعبیر به یک ارزش و یا یک ضد ارزش میشه.‏
‏ وقتی ضد ارزش هست جماعت بیشماری اون رو مورد لعن و نفرین قرار میدن و حاضر نیستن اون کار رو انجام بدن.‏
‏ حاضر به اشاعه ی اون رفتار نیستن.‏
‏ ما باید این رو تبدیل به یک ارزش جمعی بکنیم.‏
‏ یعنی تبدیل به اون ارزشی بشه که حالا هر کسی در کنارش کسی رو میبینه که حقوقش داره پایمال میشه.‏
‏ تحت حکومت، تحت مردم، به واسطه ی یک قدرت برتر و در هر جایگاهی، این تبدیل به یک ارزشی شده که حالا همه ‏حاضرن این کار رو انجام دادم و اگر کسی این کار رو انجام نده یه کار ضد ارزشی کرده و همه در برابرش ایستادگی میکنن.‏
‏ پس این دفاع موضوع قابل احترامی هست و باید هم به نوعی در راستای قدرتمند تر شدنش در راستای ارزشمند تر شدنش ‏تلاش کرد و تبدیلش کرد به یک ارزش غیر قابل عدول در بین مردم.‏
‏ اما در عین حال ما یک موضوع دیگه ای به اسم خشونت داریم.‏
‏ حالا این بخش متفاوت و متمایز هست.‏
‏ یعنی نقطه ی تفاوت و تمایزش با یک مثال ساده قابل لمس هست.‏
‏ اونجایی که شما دست به یک رفتاری می زنید مثل شروع کردن یک جنگ.‏
‏ شما خشونت رو دارید پدید میارید.‏
‏ ولی اونجایی که دارن به شما حمله می کنن و شما از خودتان دفاع می کنید، اونجا تبدیل به دفاع میشه.‏
‏ پس نقطه تمایز بین این خشونت و دفاع در همون شروع گری این رفتار است.‏
‏ مثال قابل لمسش هم همین تصویری است که دادیم.‏
‏ یعنی شما تصور کنید کشوری که وارد یک جنگ می‌شود، خب این شروع کننده این خشونت است.‏
‏ اما کسانی که دارند دفاع می‌کنند در راستای حقوق خودشان، در راستای آزادی خودشان، در راستای باورهای خودشان دارند ‏دفاع می‌کنند.‏
‏ یعنی این خشونت را ترویج نمی‌دهند.‏
‏ این آن نقطه تمایز است که.‏
‏ خشونت را ما آغازگری می‌دانیم و دفاع و در برابر آن خشونت اعمال شده تصویر می‌کنیم.‏
‏ اما خود این خشونت به عنوان آغازگری قاعدتا در برابر آزادی و آزادگی و برابری هست.‏
‏ این که نفی کننده این آزادی است.‏
‏ ما آزادی را بارها درباره‌اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که آزادی به مفهوم یک کالای خاصی نیست که شما بخواهید از آن استفاده کنید.‏
‏ آزادی با تعاریف شما، با باورهای شما با آرزوهای شما معنا می شود.‏
‏ آزادی شخصی است.‏
‏ حالا تبدیل به یک جمع هایی می شود.‏
‏ این جمع ها در کنار هم آزادی را به نوعی تعریف می کنند.‏
‏ قوانینی را برایش تبیین می کنند و می رسند به آن آزادی نهایی که به آن اعتقاد دارند.‏
‏ یک سری هم باور دارند، هم داستان دارند که آزادی را اینگونه تعریف می کند.‏
‏ اشکال مختلفی می تونه داشته باشه.‏
‏ می تونه هر کسی آزادی که تعریف می کنه اسارت برای دیگری باشه.‏
‏ من آزادی رو به نوعی تعریف می کنم که شما اون رو آزادی ندونید.‏
‏ پس این آزادی یک تعریف شخصی داره.‏
‏ اما یک قانون مشخص این آزادی رو تضمین می کنه.‏
‏ وجود داشتن این آزادی رو تضمین می کنه.‏
‏ و اون همون قانون مشخص آزادی هست.‏
‏ یعنی قانونی که ما رو از ظلم کردن و آزار رساندن به دیگران منع می کنه.‏
‏ این دیگران هم بارها دربارش صحبت کردیم که این دیگران متشکل از تمام موجودات زنده میشه.‏
‏ انسان ها، حیوانات و گیاه.‏
‏ پس ما وقتی یک قانون مشخص داریم که بدون اون آزادی معنایی پیدا نمی کنه وجود نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که ما بخواهیم آزادی رو بدون هیچ قید و قانونی مطرح بکنیم.‏
‏ اونجا آزادی، آزادی قدرتمندان خواهد شد. آزادی آزادیه.‏
‏ کسانی هست که در اکثریت هستند، قدرت رو در اختیار دارند، آزادی برای اونها میشه.‏
‏ چرا که اونها میتونن آزادی رو به نوعی تعریف بکنند که عینا اسارت ما باشه و اسارت ما آزادی اونها رو بسازه.‏
‏ پس ما باید به یک قاعده کلی به یک قانون کلی باور داشته باشیم.‏
‏ وقتی به اون قانون مشخص باورمند بودیم، یعنی همون آزار نرسوندن به دیگران، حالا باعث میشیم که این آزادی همگانی ‏باشه، این آزادی وجود داشته باشه، به واسطه قدرت شکل نگیره.‏
‏ هر کس آزادی خودش رو تعریف بکنه.‏
‏ با توجه به آزار نرساندن به دیگران، حالا می تونه این قانون و قاعده آزادی خودش رو تعریف و تعبیر کند.‏
‏ در این راستا حرکت کنه و وقتی ما مواجه میشیم با این خشونت و خشونت طلبی می بینیم که این دقیقا نقطه در برابر آزادی و ‏آزادگی هست.‏
‏ نقطه ای در برابر برابری هست چرا که این خشونت نیازمند یک قدرتی است.‏
‏ شما باید یک قدرتی داشته باشید.‏
‏ وقتی قدرت رو در اختیار دارید و می تونید این اعمال خشونت رو بکنید، شما به آزادی می رسید.‏
‏ اما طرف در برابر شما در اسارت است.‏
‏ در درد و رنج و ظلم و معصیت است.‏
‏ در بدبختی است و بدبختی.‏
‏ اوست که به نوعی آزادی و خوشبختی شما رو تضمین گر خواهد شد.‏
‏ و این خشونت و این اعمال خشونت به نوعی از بین برنده این آزادی هست.‏
‏ پس ما باید به این نتیجه برسیم که خشونت به خودی خود در برابره برابری و آزادی است.‏
‏ با همین تعریف مشخص، اعمال خشونت باعث میشه که آزادی دیگه وجود نداشته باشه چرا که آزادی وجودش نیازمند اون ‏قانون مشخص است و وقتی هم در باب برابری صحبت می کنیم، قانون در نهایت به ما می گوید که این آزادی به مفهوم آزار ‏نرساندن به دیگران است.‏
‏ دیگرانی که در یک کفه برابر تمام جان ها را در بر می گیرد.‏
‏ حالا آن جماعتی که قدرت بیشتری دارند و خشونت را اعمال می کنند، این برابری را از بین می برند چرا که خود برتر از ‏دیگران می شوند و در عین حال خود معنای آزادی را هم از میان بر می دارند، چرا که به واسطه خشونتشان به واسطه قدرتشان، ‏آزادی را برای خودشان به دست آورد به نوعی و دیگران را در اسارت و اسارت دیگران معنا گر آن آزادی خودشان می شود.‏
‏ با توجه به این تفاسیر پس ما یک موضوع رو تا اینجا بهش رسیدیم که این خشونت و اعمال خشونت مترادف با نابود کردن ‏آزادی و برابری است و در عین حال دفاعی که در برابر خشونت پیش رو قرار می گیرد محترم و شریف است.‏
‏ چرا که اصلا این حس و این میل به آزادی و برابری در همین دفاع از حقوق معنا پیدا می‌کند و معنای دیگری ندارد.‏
‏ یعنی شما نمی‌توانید آزادگی را جور دیگری معنی بدهید.‏
‏ شما یک ظلمی را در برابر خودتان و یا دیگران می‌بینید، حالا در برابر آن موضع نشان می‌دهید، حالا در برابر آن حرکتی از ‏خودتان نشان می‌دهید، دفاع می‌کنید از حقوق خود و یا دیگران.‏
‏ حالا باعث می‌شوید که این احساس آزادگی و آزادی و آزادیخواهی شکل بگیرد و در جریان باشد.‏
‏ اگر در برابر عموم منفعل و ساکت باشید، دیگر حس آزادی هم شکل نخواهد گرفت و در معنای انتهایی هم قاعدتا ما شاهد ‏آزادی هم نخواهیم بود.‏
‏ پس این نقطه تمایز را باید بگذاریم و برای شناخت این دو موضوع هم فقط کافی‌ست به همین موضوع اشاره کنیم.‏
‏ آنجایی که این خشونت از طرف کسی آغاز می‌شود، این معنای خشونت است.‏
‏ آنجایی که این رفتار از طرف یک جماعتی یا فردی شروع میشه، ما اون رو خشونت میدیم اونجایی که در برابر اون خشونت ‏رفتاری رو اعمال میکنند رو ما به عنوان دفاع میشناسیم.‏
‏ یک جماعتی بیرون اومدن برای اعتراض به حکومت، برای از بین بردن حکومت اومدن تا در یک تظاهرات انقلابی حکومت ‏رو ساقط کنن.‏
‏ در یک نافرمانی مدنی حکومت رو ساقط کنن.‏
‏ اومدن تا با تحصن حکومت رو فلج کنند.‏
‏ با اعتصاب چرخ اقتصاد حکومت رو از کار بندازن.‏
‏ اگر این رفتارها توأم با خشونت باشه یعنی حمله ای باشه برای کشتن باشه، برای از بین بردن باشه، تعریف همون خشونت میشه.‏
‏ اما همیشه ما شاهد این هستیم که این رفتار ها توسط حکومت به خشونت کشیده میشه.‏
‏ یعنی حالا با مردمی روبرو هستیم که برای دفاع از خودشون در برابر این خشونت ایستادگی می کنند.‏
‏ اصلا همان حس ابتدایی که باعث شده اینها در خیابان باشند، همان حس دفاعی بوده که در قبال قتل یک دختر در قبال قتل ‏مهسا امینی این مردم را به تکاپو انداخته.‏
‏ پس این احساس دفاع است که آنها را بیدار کرده.‏
‏ پس آنجایی هم که قرار باشد در خیابان نسبت به آنها خشونتی اعمال شود، آنها باز هم دفاع خواهند کرد و این قابل احترام، ‏قابل ستایش و قابل بازگو کردن است و آن کسی که این خشونت را آغاز می کند و این رفتار را آغاز می کند، قاعدتا تن به ‏خشونت می دهد.‏
‏ اما حالا ما چگونه روبه رو می شویم؟
‏ با اینکه این دفاع مردم تعبیر به خشونت می شود؟
‏ یعنی ما شاهد این موضوع هستیم که حالا یک اتفاقاتی شکل گرفته، یک اعتراضاتی شکل گرفته، مردم دارند دفاع می کنند از ‏خودشان اما تعبیر به خشونت می شود از سوی مثلا مقامات جمهوری اسلامی یک مسئله ای را مطرح می کنند در باب چرخه ‏خشونت و یک همچین مسائلی را در این راستا.‏
‏ دلیل اصلی و عمده اش تصویرگری از این خشونت است.‏
‏ یعنی تصویرگری از خشونتی که جنبه دفاعی داشته.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با فیلم هایی که وجود دارد در زمینه این اتفاقات.‏
‏ که این فیلم ها کامل نیست کامل روایت را مطرح نمی کند.‏
‏ شما با یک بریده ای از این اتفاقات روبه رو می شوید.‏
‏ حالا میایم یک تصویری به شما می دهند در حالی که مردم دارند یک ماموری را مثلا کتک می زنند بدون اینکه قبلی داشته ‏باشد داستان مطرح بشود.‏
‏ آنها چه کار کردند که در نهایت مردم به این رسیدند که در برابر او اعمال خشونت بکنند، در برابرش ایستادگی بکنند.‏
‏ شما با یک قطعه ای رو به رو هستید از این تصاویر.‏
‏ یعنی یک تصویر کاملی را به شما نمی دهند که شما ابتدای امر رو بدونید و بدونید اول چه اتفاقی افتاده و اون نیروهای ‏سرکوبگر چه کاری کردن.‏
‏ آیا کسی رو کشته اند؟
‏ آیا به کسی شلیک کرده اند؟
‏ آیا رفتار وحشیانه ای انجام داده اند؟
‏ آیا در پی دستگیری مردم بوده اند؟
‏ آیا با خودروهای خودشون، با تفنگ های خودشون، با ادواتی که در اختیار داشته اند با مردم خشونت کرده اند و مردم دفاع از ‏خودشون کردند یا نه؟
‏ شما با یک تصویر بریده شده ای روبه رو هستید که حالا داره نشون میده که مردم هستن که خشونت میکنن.‏
‏ و کسانی که حالا سعی در بزرگ کردن این تصویر دارن.‏
‏ یک بخشی خب قاعدتا خود حکومت و حکومتیان هستن که سعی میکنن این تصویر اصلی رو به خشونت تبدیل کنن.‏
‏ چون بزرگترین خواسته ی جمهوری اسلامی و تمام حکومت های استبدادی در جهان به خشونت کشیدن تظاهرات مردم ‏هست.‏
‏ خارج شدن از شکل مدنی اون آن تظاهرات است.‏
‏ این بزرگترین خواسته آنهاست چرا که نیروی مسلح در اختیار دارد.‏
‏ نیروی مسلح که تا دندان مسلح است می تواند در برابر معترضین از خودش اعمال خشونت بکند، رفتارهای وحشیانه ای را ‏اعمال کند.‏
‏ یعنی شما مطمئن باشید که هیچ کسی در ایران به اندازه جمهوری اسلامی خواهان این نیست که مردم به نوعی وارد جنگ های ‏مسلحانه بشوند، جنگ های پارتیزانی بشود، سلاح دست مردم بیاید، هیچ کسی به اندازه جمهوری اسلامی خواهان این موضوع ‏نیست.‏
‏ چرا که می‌تواند با استفاده از نیروهایی که دارد در برابر این ها اعمال خشونت وحشیانه تری بکند.‏
‏ حالا در باب این موضوع هم باز بیشتر صحبت می‌کنیم.‏
‏ یک قسمتی آتی خواهیم داشت که بیشتر در باب همین مساله و استراتژی پیروزی هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما در همین قسمت مشخص هم شما مطمئن باشید که کسی که بیشتر از همه علاقه دارد به اینکه مردم را خشونت طلب و در ‏راستای خشونت تصویر کند، خود جمهوری اسلامی است چرا که دستش باز می شود برای اینکه بتواند اعمال خشونت بیشتری ‏بکند، برای اینکه بتواند سرکوب گسترده تری را اعمال کند.‏
‏ یعنی هر چقدر این تظاهرات مدنی تر با تعداد بیشتر در جریان باشد، همان طوری که بارها درباره اش صحبت کردیم، قشر ‏خاکستری را بیشتر بیدار می کند، تعداد بیشتری را واردش می کند و مقابله جمهوری اسلامی باهاش براش سخته.‏
‏ ترس پرسنلش یکی از بزرگترین موضوعات همین ترس است.‏
‏ یعنی حتی اگر حکم تیری هم داده بشه پرسنل هستند که حاضر نیستند اون تفنگ رو بزنند اون ماشه رو بچکاند.‏
‏ نه به واسطه این که انسان های خیلی فهیم و بزرگواری هستند.‏
‏ نه حتی شاید به شدت هم وحشی باشند اما این وحشت از تعداد بیشمار مردم براشون سخت است که همچین رفتاری رو انجام ‏بدن.‏
‏ این باعث بیدارتر شدن میشه.‏
‏ هرچقدر اتفاقات منظم تر باشه وحشت بیشتری رو به جمهوری اسلامی میده.‏
‏ هر چقدر برنامه ریزی بیشتری شده باشه برای این اتفاقات جمهوری اسلامی به وحشت بیشتری دچار میشه و کسی که بیشتر از ‏همه دوست داره این اتفاقات و این اعتراضات و این حرکت انقلابی به سمت و سوی خشونت بره قاعدتا خود جمهوری ‏اسلامی هست.‏
‏ حالا از اعوان و انصارش استفاده میکنه برای اینکه نشون بده این تصویر لخت و عور از خشونت مردم رو.‏
‏ اما در کنار اون شما مواجه میشید با کسانی که در این وادی هم قرار گرفتن به نوعی پرچمدار هستن برای این حرکت، برای ‏این اعتراض و در نهایت این انقلاب.‏
‏ اما اونها هم دارن این تصویر رو نمایش میدن.‏
‏ شما وقتی روبرو با این تصویر میشید دو حالت هست یا اینها کسانی هستند که وابستگی دارند و به نوعی موتور محرکه ای ‏هستند برای جمهوری اسلامی برای تصویر گری از این خشونت.‏
‏ و یا اینکه اینها نادانسته و در اون آن شرایط هیجانی برای بروز هیجانات خودشان دارند این تصاویر را مدام منتشر می کنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با تصویرهای لخت و عور که حالا یک اتفاق افتاده، یک بخشی از مردم در یک جایی بدون اینکه ‏شما گذشته ای از آن تصویر داشته باشید.‏
‏ تصویر کاملی را شاهدش باشید که چه اتفاقی افتاده.‏
‏ چرا مردم به این حجم از خشونت رسیده اند؟
‏ چی شده که این دفاع تبدیل به خشونت شده و آن تصویر خشونت آمیز را منتشر کرده اند؟
‏ حالا شما مواجه می شوید با بازوهایی که دارند مدام این را تصویر می کنند.‏
‏ مدام ازش میگن.‏
‏ حتی ازش خوب میگن.‏
‏ بزرگش میکنن، عظیمش میکنن.‏
‏ شاید با این خیال که ترس در دل حکومت به وجود میارن و یا اینکه واقعا بازوی اون حکومت هستن برای ترویج این تصویر ‏خشونت بار که خیلی می تونه اثرات مخربی رو داشته باشه.‏
‏ یعنی بزرگترین ضربه ای که می تونه بزنه بیدار نشدن قشر خاکستری است.‏
‏ شما مطمئن باشید ترویج تصاویر خشونت بار باعث خاموش تر شدن قشر خاکستری میشود.‏
‏ هر کسی غیر از این رو بگه ذره ای فهم و شعور نداره.‏
‏ در باب مسائل ساده ی اجتماعی چراکه مردم.‏
‏ مردمی که ما داریم دربارشون صحبت می کنیم یک سری افراد چریکی نیستند که آموزش دیده باشند و آموزش های نظامی ‏دیده باشند برای کشتن، برای کشته شدن و مسائلی از این دست.‏
‏ اینها انسان های ساده ای هستند، زندگی عادی ای دارند و حالا وارد یک جریانی شدن برای اینکه یک تحولی رو به وجود ‏بیارن و یک آینده روشنی رو بسازن.‏
‏ حالا وقتی این تصاویر خشونت بار رو ببینن.‏
‏ حتی اون کسایی که درگیری هم داشتن شاید کم بشن.‏
‏ نه تنها قشر خاکستری اضافه نخواهد شد که حتی کسانی که وارد اون وادی هم بودن احتمال داره که جدا بشن.‏
‏ یعنی کسانی که از ابتدا روش و منش شون انقلاب بوده در برابر جمهوری اسلامی اما باورمند به روش های مسالمت آمیز بودن.‏
‏ روش های مدنی بودن هم از این بدنه جدا می شوند چرا که دوست ندارند وارد وادی پر از خشونت بشن برای کشتن.‏
‏ حتی شاید تمام جانشان این باشد که در راه رسیدن به آزادی و برابری بمیرند.‏
‏ اما حاضر نیستند دیگران را بکشند.‏
‏ پس این بدنه را از دست می دهیم.‏
‏ اما قشر خاکستری که حالا شاهد این چهره ی عبور از خشونت است.‏
‏ قاعدتا دیگر حاضر نیست اضافه شود.‏
‏ چون ما داریم در باب مردم عادی صحبت می کنیم.‏
‏ در باب یک سری چریک صحبت نمی کنیم که آموزش نظامی دیده باشند.‏
‏ حالا توی قسمت مشخصی که پیرامون این موضوع و استراتژی های رسیدن به پیروزی و مسائلی از این دست صحبت خواهیم ‏کرد، بیشتر در باب این مسائل هم صحبت می کنیم.‏
‏ اما وقتی ما می رسیم به این موضوع، یعنی فارغ از تعریف و تعبیری که نسبت به دفاع و خشونت داشتیم، حالا می رسیم به این ‏موضوع که این دفاع مردم را تعبیر به خشونت می کنند.‏
‏ با داشتن یک سری تصاویر این تصاویر را خود.‏
‏ جمهوری اسلامی بیشتر از هر کسی دوست دارد که منتشر کند و ترویج بده.‏
‏ مدام درباره اش صحبت بکند و برنامه بسازد.‏
‏ شما وقتی تلویزیون جمهوری اسلامی را می بینید این نشر اکاذیب را دارید؟
‏ مسلما شاهدش هستید.‏
‏ می بینید که به کرات داره استفاده می کنه.‏
‏ یه تصویر رو اگر بگیره پنجاه بار درباره اش صحبت می کنه.‏
‏ اگر یک شخصی بسیجی سپاهی کشته شده باشه، پنجاه نفر رو دعوت می کنه.‏
‏ سی بار داستان های مختلف داستان کربلا رو یک بار برای یکیشون تصویر می کنه.‏
‏ یک بار داستان علی اصغر رو براش تصویر می کنه.‏
‏ هزاران داستان ریز و درشت براش می سازه.‏
‏ پنجاه بار درون خودش تناقض داره اصلا.‏
‏ داستانی که تعریف کرد یعنی ما شاهدش بودیم دیگه.‏
‏ یک تصویری دادند.‏
‏ یک بار صحبت کردند که یک عده ای مردم اون رو، اون شخصیت بسیجی رو کشتند، بعد تصویر دادند که از روی آن با ‏ماشین رد شدند.‏
‏ بعد هر دفعه شما شاهد هستید که این تصاویر رو میدن.‏
‏ چرا که می تونن میدونن که می تونن ازش استفاده کنن.‏
‏ می تونن باعث خاموش شدن بدنه ی انقلابی بشن.‏
‏ می تونن قشر خاکستری رو به خاموشی بیشتری فرا بخونن.‏
‏ می تونن نیروهای سرکوبگر خودشون رو به نوعی بیشتر وارد میدان بکنن.‏
‏ چرا که بدونن بعد از وجود جمهوری اسلامی خشونت افسار گسیخته در برابر شما خواهد بود.‏
‏ حالا شما باید تا دندان در برابر این جمهوری اسلامی دفاع کنید چرا که سرنوشت شما هم گره خورده به همین اتفاقات است.‏
‏ اما شما تصور کنید که این اتفاقات به صورت مدنی اتفاق بیفته.‏
‏ حالا اون جماعت برای چی باید بترسه؟
‏ وقتی می بینه مردمی هستن که دارن تحصن می کنن، دارن یه حرکت اعتراضی مسالمت آمیز رو به پیش می برن بدون اینکه ‏بخوان ضربه بزنن.‏
‏ حتی گاها در دفاع از اون نیروها هم حتی حرکت می کنن.‏
‏ چیزهایی که ما بسیار شاهدش بودیم.‏
‏ وقتی این تصاویر رو ببینن می دونن که آینده روشنی هم در برابر اونها هست.‏
‏ قرار نیست اونها قلع و قمع بشن.‏
‏ قرار نیست که این یک انقلاب کینه و خشم باشه.‏
‏ پس جمهوری اسلامی می خواد که این خشونت ترویج پیدا بکنه.‏
‏ می خواد که نیروهای خودش رو مصمم تر و قدرتمند تر به میدان بیاره.‏
‏ پس این ترویج خشونت بزرگترین لطمه رو به حرکت انقلابی می زنه.‏
‏ بزرگترین منفعت رو برای جمهوری اسلامی داره.‏
‏ حالا هر کسی در هر جایگاهی اگر در پی ترویج این نگاه خشونت طلبانه و خشونت آمیز هست، قاعدتا آب به آسیاب ‏جمهوری اسلامی میریزه.‏
‏ قاعدتا داره جمهوری اسلامی رو قدرتمند تر می کنه و قشر خاکستری رو خاموش تر می کنه و بدنه انقلابی رو داره کم رنگ ‏تر و کم رمق تر می کنه.‏
‏ هیچ سودی هم نخواهد داشت.‏
‏ چرا که ما داریم در باب مردم عادی صحبت می کنیم.‏
‏ در زمانی که ما در باب این موضوع و استراتژی های رسیدن به انقلاب صحبت می کنیم، در اونجا بیشتر و بیشتر در باب این ‏موضوع هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ پس وقتی ما در باب این تصویر مشخص صحبت می کنیم گاها به راحتی می توانند عوامل مختلفی استفاده کنند از این که ‏دفاع مردم را تعبیر به خشونت کنند چرا که ما با یک تصویر مشخصی روبه رو نیستیم.‏
‏ با یک سری تهییج احساسات رو به رو هستیم.‏
‏ یعنی شما می بینید مثلا کسی در این میدان در اون گیر و دار حالا داره فریاد میزنه.‏
‏ یک موضوعی هم میگه موضوعی که داره مطرح میکنه به شدت خشونت بار هست اما شما باید بدونید اون در چه احساسی چه ‏اتفاقی افتاده.‏
‏ آیا پشتوانه این اتفاق رو می دونید؟
‏ می فهمید چی شده؟
‏ آیا تصویر کاملی داره به شما ارائه میشه یا نه؟
‏ تنها داره اون تصویر خشونت بار برای شما تکرار میشه؟
‏ این تصویر خشونت باری که ضربه و ضربه محکم خودش رو به بدنه حرکت انقلابی میزنه.‏
‏ حالا کسانی که در راستای این تفکر دارن پیش میرن مدام دارن این رو اذعان میکنن.‏
‏ گفتیم از دو حالت خارج نیست یا نیرویی هستند از جمهوری اسلامی به نفع و به سود جمهوری اسلامی که رخنه کردن در این ‏حرکت انقلابی و یا از کم دانشی و کم شعوری شون میاد.‏
‏ اینکه مدام دارن این تصاویر رو اشاعه میدن مدام دارن این تصویر خشونت بار رو تزریق میکنن و این اون ضربه رو میزنه.‏
‏ چون ما میدونیم با یک حکومتی روبرو هستیم.‏
‏ هشتاد و پنج میلیون جمعیت داریم داخل ایران، هشت میلیون خارج از ایران.‏
‏ اینها نیروی محرکه ای هستن برای تغییر.‏
‏ هر چقدر اینها بیشتر وارد این حرکت جمعی بشن قدرت در اختیار مردم قرار میگیره.‏
‏ حکومت کم قدرت تر میشه و از بین خواهد رفت و با ترویج این خشونت بدنه روز به روز ضعیف و ضعیف تر میشه.‏
‏ روز به روز از او دورتر میشن.‏
‏ درباره اش بارها صحبت کردم.‏
‏ دلایلش رو گفتم.‏
‏ به نظرم دیگه تکرار مکررات هست.‏
‏ اما فارغ از این مسائل ما یک جاهایی هم روبه رو هستیم.‏
‏ با اینکه حالا خود جمهوری اسلامی و یا تمام حکومت های دیکتاتوری جهان سعی می کنند این خشونت را تزریق کنند.‏
‏ یعنی یکی از راهکارهای اینها این است که حرکت های مردمی را خشونت بار تصویر کنند.‏
‏ یعنی فرای آن تصاویری که وجود دارد.‏
‏ حالا یک سری رفتارهایی هم انجام میدهند که این خشونت را بیشتر به عرصه ظهور بگذارند.‏
‏ نمونه هایش را هم دیدیم که حالا با استفاده از یگان های ویژه خودشان، پلیس خودشان، نیروهای بسیجی و لباس شخصی ‏اموال مردم را تخریب کند، صحنه های خشونت باری را به وجود بیاورند.‏
‏ چیزهایی که دیدیم دستاویز های مدام جمهوری اسلامی از همان بدو تولد خودش هم از آن استفاده میکند و از هیچ چیزی هم ‏فروگذار نیست.‏
‏ شما مواجه میشوید با جمهوری اسلامی که در مکر و خدعه و فریب ید طولایی دارد و اعتقاد مذهبی هم داره که میشه از این ‏فریب و خود استفاده کرد.‏
‏ یعنی شما وقتی به آیات قرآنی میرسید وقتی به زیستن پیامبر هم می رسید می بینید که در جنگ به خدا باور داشته و این را هم ‏قاعدتا یک جنگ در برابر می داند.‏
‏ حالا استفاده می کند از این فریب ها برای اینکه خشونت را در بین مردم بیشتر نمایان کند.‏
‏ گاها می آید استفاده می کند از نیروهای لباس شخصی خودش برای اینکه بیان و تجمعات را به خشونت بکشاند.‏
‏ بیان رفتارهای بیان در لباس معترضین قرار بگیرند و مثلا چادر از سر کسی پایین بکشند و قرآن آتیش بزنن.‏
‏ رفتارهای احمقانه ای که به کرات از خودش نشان داده برای اینکه تهییج احساساتی بکند از حالا آن قشر تعصبی مذهبی و یا ‏حتی بدنه ی معمول خاکستری حالا سعی می کند از این استفاده بکند.‏
‏ پس ما یک ابزاری را می بینیم در اختیار جمهوری اسلامی و تمام حکومت های استبدادی.‏
‏ فارغ از آن.‏
‏ می بینید نیروهای مسلح خودش را گاها می فرستد برای تخریب اموال.‏
‏ این ها همه در همان راستا است.‏
‏ اراذل و اوباشی که به میدان میاره برای اینکه یک دعوایی رو بوجود بیارن یک جنگی رو به وجود بیارن برای همین ترویج ‏خشونت هست.‏
‏ چرا که مطمئنا با استفاده از این حربه در اختیار میتونه به راحتی سرکوب بکنه.‏
‏ ببینید با به وجود اومدن این خشونت و به نوعی افسار گسیخته شدن این خشونت، حکومت خیلی راحت تر به امیال خودش ‏میرسه.‏
‏ به راحتی میتونه مردم رو سرکوب کنه.‏
‏ اگر تا دیروز داشت در برابر مردم از سلاح مشقی مثلا استفاده میکرد از تفنگ ساچمه ای استفاده میکرد.‏
‏ حالا در اولین مواجهه با یک نیرو و یک گروه مسلح حالا میتونه به سادگی از تفنگ های جنگی هم استفاده بکنه.‏
‏ حالا میتونه اونها رو به راحتی بکشه و از بین ببره به بهانه اینکه اینها خشونت طلب هستن.‏
‏ حالا این ترس و رعب بیشتر و بیشتر در بین مردم جاری و ساری میشه.‏
‏ با دیدن این صحنه ها گاها به واسطه اینکه حاضر نیستند در دل این خشونت جان خودشون رو از دست بدن با ترس و گاها به ‏این واسطه که حاضر نیستند کسی رو بکشند و یا به کسی لطمه و آسیب برسونن.‏
‏ حالا وقتی تبدیل به یک فرهنگی میشه که فرهنگ قدرتمندی که داره شنیده میشه اینکه باید بکوشید و نباید بذارید زنده بمونه ‏و این رو تبدیل به اون ارزش میکنه و این باعث میشه که کسانی که با تمام وجود هم در برابر این حکومت ایستادگی میکنن از ‏این حرکت دور بشن.‏
‏ یعنی این ها لطمه های بنیادین رو میزنه، نیرو رو هی کمتر و کمتر میکنه و محدودتر میکنه.‏
‏ دست جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوبگر رو باز تر و باز تر میکنه.‏
‏ پس وقتی شما مواجه میشید با اینکه حالا جمهوری اسلامی داره دست و پا میزنه که این خشونت رو بیشتر بکنه، شما میدونید ‏که دارید در زمین دشمن بازی میکنید.‏
‏ یعنی شما به سادگی میتونید این رو بفهمید وقتی خود جمهوری اسلامی داره استفاده میکنه از این تصاویر.‏
‏ از پخش مکرر این تصاویر شما باید اونجا بفهمید که این رفتار به نفع جمهوری اسلامی هست و به ضررش نیست.‏
‏ با پخش شدن یک تصویر برای یک حکومتی که قدرت رو در اختیار داره، سازمان اطلاعاتی داره، نیروی ضابط قضایی داره، ‏پلیس داره، خود دادگاه ها در اختیارش هست، محکمه داره بلافاصله حکم اعدام میده براش کاری نداره که تشخیص اون ‏شخصیت هایی که داشتن این کار رو انجام میدادن بلافاصله اینها رو میگیره ازشون اعتراف اجباری میگیره، بلافاصله هم ‏اعدامشون میکنه اما نیروهای مسلح خودش رو بیشتر به میدان میاره.‏
‏ نیروهایی که شاید در دلشون امید به تغییر هم وجود داشته باشه اما دیدن این صحنه های خشونت آمیز اونها رو به یک وادی ‏ای میرسونه که حالا بگن ما باید با تمام وجود تا آخرین قطره خون در برابر این معترضین بایستیم چرا که سرنوشتی بهتر از ‏کسانی که در خیابان قورمه قورمه شدند و کشته شدند نخواهیم داشت.‏
‏ فردای آزاد شدن ایران، فردای اینکه این انقلاب رو پیروز بشن قاعدتا همه ما را از زیر تیغ هم خواهد گذروند. خواهند گذروند.‏
‏ پس ما نیاز داریم به یک ایمانی که دور از خشونت تصویر بشه.‏
‏ نه در نفی دفاع. نه قاعدتا.‏
‏ اما باید یک ایمانی وجود داشته باشه که فارغ از این خشونت باشه.‏
‏ حالا در باب استراتژی ها بیشتر به این موضوع می رسیم.‏
‏ اما این رو باید در نظر داشته باشیم که این خشونت به سود جمهوری اسلامی و به ضرر بدنه و حرکت انقلابی هست.‏
‏ اما حالا ما وقتی داریم در باب این خشونت صحبت می کنیم، گفتم در قسمتی که در باب استراتژی ها و موضوعات دیگه باشه ‏بیشتر صحبت می کنم اما یک اشارتی باید توی این قسمت هم داشته باشیم به این موضوع.‏
‏ وقتی ما داریم در باب این خشونت صحبت می کنیم، وقتی اعتقاد داشته باشیم به خشونت برای پیروزی در انقلاب یک راه ‏مشخص در برابر ما هست آن هم جنگ مسلحانه با نیروی حاکم بر قدرت هست.‏
‏ یعنی شما یک حکومتی رو در برابرتان دارید به اسم جمهوری اسلامی حالا میخواید از دریچه خشونت وارد بشید؟
‏ حالا میخواید جنگ مسلحانه بکنید؟
‏ این هم یکی از استراتژی ها و راه های رسیدن به پیروزی در انقلاب هست.‏
‏ در نقاط مختلف جهان هم اتفاق افتاده.‏
‏ در خود ایران هم از همون ابتدا از پیش از پیروزی حزب جمهوری اسلامی ما گروه های مسلحی داشتیم.‏
‏ گروه هایی که مسلحانه در برابر شاه میجنگیدند، گروه های چپی که بودند یا خود گروه مجاهدین.‏
‏ بعد از انقلاب خود مجاهدین باز هم این رویه رو ادامه داد.‏
‏ یعنی در برابر جمهوری اسلامی هم جنگ مسلحانه رو انتخاب کرد.‏
‏ شما وقتی میخواید وارد این وادی بشید پس باید به این رویه و به این روش اعتقاد داشته باشید.‏
‏ اما برای داشتن این رویه و روش نمی تونید توانید از یک حرکت مدنی استفاده کنید.‏
‏ یک اتفاق مدنی را نمی‌شود دستاویزی قرار داد برای یک تظاهرات خشونت‌بار.‏
‏ این نقطه ابتدایی است.‏
‏ نکته ابتدایی این است که شما وقتی پیرو این خشونت هستید و می‌خواهید جنگ مسلحانه بکنید، نمی‌تونید ابزار خودتون رو ‏مردمی که هیچ آموزشی تو این زمینه ندیدند قرار بدید.‏
‏ مردمی که هیچ اسلحه ای در اختیار ندارند.‏
‏ خب قاعدتا شما باید یک نیروی آموزش دیده ای رو داشته باشید.‏
‏ آموزش نظامی و جنگی دیده باشند، حالا مسلح باشند، حالا با برنامه یک رفتار هایی انجام بدن، شورش هایی بکنن، خرابکاری ‏هایی رو انجام بدن، بتونند با ضربه زدن با جنگ های پارتیزانی این حکومت رو بی‌قدرت و به شکست بکشانند.‏
‏ این که تا چه اندازه این کار عقلانی هست تا چه اندازه شدنی هست، است. منطقی است؟
‏ تا چه اندازه پتانسیل این وجود دارد؟
‏ پتانسیل به مفهوم نیروی انسانی، به مفهوم اسلحه، به مفهوم سازماندهی دادن به این ها آموزش دادن به این ها.‏
‏ این ها موضوعاتی است که باید درباره اش صحبت بشود.‏
‏ کسانی که به این رویه اعتقاد دارند اما نمی توانند با تهییج احساسات، با مدام پخش کردن یک تصویری که حالا چند جوان ‏مثلا پر از احساسات شدند، معلوم نیست قبل از آن چه اتفاقی افتاده و مامور ها چی کار کرده اند که آن ها به این نتیجه رسیدند.‏
‏ حالا هی این را مدام تصویر بکنند و مدام پخش بکنند، بعد توقع داشته باشند مردم بریزند این ها را، این شکلی بکنند، اسلحه ‏هایشان را به دست بیاورند و بعد بروند.‏
‏ شما دارید درباره مردم عادی صحبت می کنید.‏
‏ مردمی که یک زندگی عادی داشته.‏
‏ طرف مثلا توی مغازه ای داره کار می کنه، فرداش میاد بیرون یه تظاهراتی می بینه میاد.‏
‏ حالا یک اتفاقی در برابرش رخ داده، حالا پر از خشم است، پر از نفرت است، حتی پر از کینه است.‏
‏ همه مایی که تو ایران زندگی کردیم میدونیم آدم هایی هستن که داغ دارن از جمهوری اسلامی. داغ برادر. داغ همسر. داغ پدر. ‏داغ فرزند. دیدن فرزندانشون.‏
‏ برادرانشان رو دار زدن. اعدام کردن.‏
‏ حالا اینها پر از کینه و نفرت هستن.‏
‏ شاید در یک همچین اتفاقی از خود بی خود بشن.‏
‏ حاضر باشن اون دشمن در برابر رو از بین ببرن.‏
‏ اما شما نمی تونید با دست آویزی به این اتفاقات و این هیجانات توقع داشته باشید.‏
‏ بدون سازماندهی، بدون برنامه ریزی، بدون ادوات، بدون آموزش، بدون راهکار درست یه حرکت مدنی رو به سمت و سوی ‏جنگ مسلحانه بکشونید بدون ابزار.‏
‏ اصلا حماقت اصل است و شما آب در آسیاب دشمن دارید می ریزید آب در آسیاب جمهوری اسلامی می ریزید که حالا اون ‏می تونه از این تصاویر استفاده کنه برای خاموش کردن و بیشتر در خفقان بردن قشر خاکستری.‏
‏ کسی که به این رویه اعتقاد داره یعنی ما در قسمت احزاب هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ در آینده هم صحبت می کنیم.‏
‏ شما یک مانیفستی دارید، یک آینده ای دارید، یک ایمانی دارید، یک هدفی دارید این را مشخص می کنید.‏
‏ حالا یک مسیری دارید برای رسیدن به آن.‏
‏ دو حالت خارج نیست یا شما اعتقاد به حرکت مدنی دارید، اعتراضات مردمی دارید، نافرمانی مدنی دارید، تحصن دارید، ‏اعتصاب دارید و یا اینکه با جنگ مسلحانه می خواهید در برابر قدرت واحده ایستادگی کنید.‏
‏ اما وقتی به این وادی دوم می رسید یعنی وادی اول.‏
‏ اعتصاب را همه می توانند بکنند.‏
‏ یعنی شما می توانید سازماندهی بکنید یک چرخه ای را به وجود بیاورید برای نیاز این افرادی که اعتصاب می کنند نیازهای ‏اقتصادیشان.‏
‏ خب اینها قرار نیست کار عجیبی بکنند.‏
‏ قرار است در خانه هایشان بنشینند.‏
‏ حالا یک پولی وجود داشته باشد، یک صندوق متمرکزی وجود داشته باشد که به اینها کمک بشود.‏
‏ اینها می توانند توی خانه هایشان بمانند.‏
‏ یا وقتی دارید در باب تحصن صحبت می کنید، وقتی تعداد بالایی باشد، قرار باشد در یک منطقه ای مردم تحصن کنند مثل ‏اتفاقی که توی مصر افتاد.‏
‏ اینا قرار نیست کار شاقی بکنن.‏
‏ قرار نیست که عملیاتی انجام بدن.‏
‏ قراره در یک جایی تحصن بکنن و فلج بکنن اون قدرت رو.‏
‏ اما وقتی شما دارید از روش جنگ های مسلحانه و یا کشیده شدن انقلاب به خشونت صحبت می کنید، حالا باید آموزش داده ‏باشید.‏
‏ حالا باید فضاهایی رو و اردوگاه هایی رو داشته باشید که اینها رو آموزش بدید.‏
‏ آموزش نظامی بدید.‏
‏ استفاده از تفنگ.‏
‏ اصلا روش و رویه جنگ های پارتیزانی حالا باید فرماندهان میدانی داشته باشند.‏
‏ حالا باید ادوات داشته باشند.‏
‏ حالا باید برنامه داشته باشند، هیئت رهبری داشته باشند، هدف مشخص داشته باشن تا بتونن این کارها رو بکنن.‏
‏ اما شما نمی تونید سوار بر موج احساسات مردم بشید.‏
‏ یک حرکت مدنی رو تبدیل به یک حرکت خشونت بار بکنید که لطمه بزرگ رو به حرکت مردمی میزنه، به قشر خاکستری ‏میزنه و حتی بدنه انقلابی میزنه.‏
‏ همه اینها رو به سکوت میکشونه.‏
‏ حالا دست جمهوری اسلامی رو باز تر می کنه برای از بین بردن، برای کشتن، برای زندانی کردن، برای اعدام دادن.‏
‏ حالا حکم اعدام رو راحت تر میده.‏
‏ حالا یک جوونی که با یک چاقو به خیابون میاد به راحتی جمهوری اسلامی میتونه محارب بخونتش.‏
‏ به راحتی در یک روز هم حکم اعدام بهش میده.‏
‏ اینا همه برگرفته از این بی برنامگی هست.‏
‏ حالا اگر قرار بود اون شجاعتی که اون داره در قالب همین جنگ های مثلا به اصطلاح مسلحانه اتفاق بیفته خب اون یک ‏برنامه ای داشت این موضوع رو شنیده بود، آموزش دیده بود براش، میدونست که میخواد چی کار بکنه.‏
‏ اما شما دارید سوار بر موج احساسات مردم میشید.‏
‏ برای اینکه اینها بدتر و بدتر در خفقان قرار بگیرن.‏
‏ اعدام های بیشتری رو ما شاهدش باشیم و این به نوعی آب در آسیاب جمهوری اسلامی ریختنه.‏
‏ نمیشه بهش شک کرد.‏
‏ حتی اگر موضوع بر سر نادانی و نافهمی هست. بهتر سکوته.‏
‏ شما در باب یک مسائلی نمیدونید؟
‏ خب بهتره که سکوت کنید و دربارش صحبت نکنید.‏
‏ اینکه شما شناخت کامل و درستی نسبت به انقلاب و موضوع انقلاب پیروزی در انقلاب ندارید، وقتی تحقیق درستی پیرامون ‏اتفاقاتی که در جهان افتاد و انقلاب هایی که پیروز شده ندارید و نمیخواد دربارش صحبت کنید، شما دارید تصاویر مختلفی رو ‏میبینید در سراسر جهان از حرکت انقلابی که گاندی انجام میده تا مثلا حرکتی که چگوارا یا مثلا به عنوان مثال لنین انجام داده ‏هر کدوم با یک استراتژی خاصی رفتار کردن، برنامه ریزی داشتن، نگاهی به آینده داشتن و بعد با یک برنامه ی طولانی مدت ‏حرکات رو به پیش بردن نه اینکه حالا قرار باشه سوار بر یک سری احساسات بشن و مدام این رو ترویج بدن.‏
‏ در صورتی که ما داریم چهره ی عینی‌اش رو در برابر میبینیم.‏
‏ خاموشی بیشتر، جدا شدن بدنه انقلابی، خاموش تر شدن قشر خاکستری از اونور.‏
‏ حرکات وحشیانه بیشتر از سمت جمهوری اسلامی، سرکوب بیشتر، اعدام های بیشتر، رفتارهای دهشت انگیز بیشتر، جمهوری ‏اسلامی و.‏
‏ اینها همه ما رو به سمت شکست میبره.‏
‏ چرا که بی برنامه است، بی استراتژی و در نهایت هیچ هدف روشنی رو هم در برابر نشون نمیده.‏
‏ پس اینها باعث میشه که ما بیشتر به سمت شکست بریم و وقتی هم در باب خشونت کسی صحبت میکنه باید در باره اش برنامه ‏داشته باشه و اون مسیر و اون خط فکری رو مطرح بکنه.‏
‏ اما وقتی ما در باب دوری از این خشونت صحبت میکنیم این مفهومش بیدار شدن تمام اقشار هست.‏
‏ با توجه به المان هایی که چندین بار هم درباره اش صحبت کردیم اینکه شما ایمان رو با مردم در میان بزارید، اینکه آرزوها رو ‏در کنار هم تصویر کنید تبدیل به یک ایمان واحدی بکنید.‏
‏ حالا این امید به آینده باعث بیدار شدن جمع انسان ها میشه.‏
‏ حالا این انسان ها اصولا خشونت طلب نیستن.‏
‏ اصولا به دنبال خشونت نیستن.‏
‏ اصولا در پی حفظ جان خود و دیگران هستن.‏
‏ حالا هرچقدر این حرکت بیشتر دور از خشونت باشه اقشار بیشتری رو به خودش جذب میکنه.‏
‏ اون قشر خاکستری رو بیشتر بیدار میکنه.‏
‏ هر چقدر بیشتر به سمت و سوی خشونت کشیده بشه، بیشتر هم این تصاویر رو میده.‏
‏ حالا خیلی میتونن بیان بکنن که این خشونت شکل میگیره.‏
‏ این ذات خود انقلاب هست و اتفاقات هست.‏
‏ نیروی سرکوبگری وجود داره که این کارها رو انجام میده.‏
‏ خب قاعدتا این اتفاقات می افته.‏
‏ اما موضوع دو وجه داره در برابرمان.‏
‏ یک اینکه ما باید تعداد رو بیشتر بکنیم و وقتی تعداد بیشتر بشه قاعدتا حجم خشونت هم کمتر میشه.‏
‏ دو اینکه ما نباید انتشار دهنده این تصاویر خشونت بار باشیم.‏
‏ دفاع مردم گاها به خشونت هم کشیده میشه در این شکی نیست.‏
‏ نیروی سرکوبگر و وحشیانه ی جمهوری اسلامی در پی این خشونت هست.‏
‏ اما موضوع این هست که شما وقتی دارید می بینید که جمهوری اسلامی بر این موضوع داره مدام تکیه میکنه.‏
‏ حالا شما اگر منتشر کننده ی این تصاویر باشید بدون اینکه قبل و بعدی داشته باشه بدون اینکه تصویرگر دفاع مردم باشه و ‏بیشتر در راستای این خشونت و خشونت طلبی باشه، آب به آسیاب دشمن می ریزید و آب رو به آسیاب جمهوری اسلامی می ‏ریزید و جمهوری اسلامی از اون استفاده میکنه.‏
‏ اما این دوری از خشونت به ما بیداری میده، تمام اقشار رو درگیر میکنه و در نهایت ما رو به اون پیروزی میرسونه.‏
‏ و گفتم بین این دو رویه ی پیروزی این دو استراتژی برای رسیدن به پیروزی باید یکی انتخاب بشه.‏
‏ اون طرف تا آخر عمرش هم در همین راستا حرکت بکنه.‏
‏ میتونه مسیر خودش رو تغییر بده.‏
‏ میتونه از ابتدا به دنبال حرکت مدنی باشه اما در نهایت به یک حرکت مسلحانه هم برسه.‏
‏ نتیجه اش این باشه ببینید شرایطی داره، موجودیتی داره برای اینکه بتونه این حرکت رو عقلانی به پیش ببره یا برعکس عمری ‏رو در پی جنگ های مسلحانه بوده اما در نهایت به این نتیجه رسیده که نه راه پیروزی استراتژیک ما رو به پیروزی میرسونه.‏
‏ همین حرکات مدنی و در کنار هم هست اما باید در همون رویه تلاش بکنه.‏
‏ یعنی نمیتونه خودش رو یک تصویرگری بکنه، یک تصویری از خودش بده در راستای حرکات دور از خشونت و مسالمت ‏آمیز و حرکات و به نوعی حرکات مدنی.‏
‏ بعد یک باره بیاد اون تصویر خشونت بار رو مدام منتشر بکنه که حالا لطمه بزرگ داره به بدنه اجتماعی میزنه.‏
‏ پس ما باید به اون رویه ای که باور داریم پایبند بمانیم، در راستای تحکیم آن رویه حرکت کنیم.‏
‏ وقتی من صحبت از حزب می کنم، تشکیل حزب می کنم.‏
‏ آنجاست که مشخص است حزبی که رویه خودش را جنگ مسلحانه گذاشته حالا می رود در همان راستا حرکت می کند.‏
‏ اگر تبلیغی می کند در همان راستا است، اگر عضوگیری می کند در همان راستا است.‏
‏ اگر قرار است رویه ای را به پیش ببرد در همان راستا برنامه ریزی می کند و الی آخر.‏
‏ اگر کسی نه رویه خودش را حزبی تشخیص می دهد که باید بر پایه رفتارهای مسالمت آمیز و حرکات مدنی باشد، حالا در این ‏راستا است که باید تلاش کند تصاویر را در همین راستا نشان دهد.‏
‏ شما یک حرکت یک تظاهراتی را در نظر بگیرید که یک جماعت بی شماری ایستاده اند و دارند شعار می دهند، باشکوه شعار ‏می دهند، حرکت می کنند و این حرکت مدنی خودشان را به ثمر میرسونن.‏
‏ این اون تصویری است که باید کسی که ادعای حرکت مدنی رو داره تصویر بده نه اینکه یک تصویر خشونت بار رو با ‏دیگران به اشتراک بزاره چرا که اون قشر رو سرخورده تر میکنه.‏
‏ حتی بدنه انقلابی رو هم سرخورده تر میکنه دیدن این خشونت ها رو.‏
‏ یه تصویری که مدام داره اذعان میکنه که باید بزنی یا اون کسی که نزنه رو هم باید بزنی.‏
‏ خب این بدنه انقلابی که باورمند به انقلاب هست اما رویه خودش رو دور از خشونت میبینه خب مسلما راه خودش رو جدا ‏میکنه.‏
‏ مسلما حاضر نیست در یک میدانی قرار بگیره که یک انسان رو دارن تیکه و پاره میکنن.‏
‏ او اصلا هدفش ندیدن ظلم بیشتر هست، ندیدن خشونت بیشتر هست.‏
‏ اصلا فریاد او در برابر این ظلم ها هست.‏
‏ حالا چطوری میتونه خودش وارد این راه بشه؟
‏ موضوع همون موضوع مشخص هدف و وسیله از توجیه کردن و یا توجیه نکردن است.‏
‏ برای یک کسی مثل من.‏
‏ به عنوان مثال هدف و وسیله یکسان و همتا هستند.‏
‏ یعنی آن وسیله در نهایت هدف را خواهد ساخت.‏
‏ وقتی من باور به آزار به دیگران ندارم، حالا نمی تونم دیگران رو آزار بدم تا در نهایت به این نتیجه برسم که کسی آزار نبیند.‏
‏ وقتی من باورمند به این هستم که جان دیگران نباید جان تمام موجودات را نباید مورد لطمه و آزار قرار داد، حالا نمی‌توانم در ‏راستایی که به عنوان مثال حیوانات آزار نبینند انسان‌ها را دار بزنم.‏
‏ حالا نمی‌توانم در راستای این که کودکان زجر نکشند، بزرگسالان را سر ببرم.‏
‏ یعنی من هدف و وسیله ام هر دو در کنار هم معنا می‌شود.‏
‏ اصلا آن وسیله و آن راه و آن طی طریقت است که در نهایت ما را به آن وسیله می‌رساند.‏
‏ و قاعدتا عقلانی نگاه کردن به این موضوع دور از تعصبات، دور از هیجانات و دور از بمباران صحبت ها، کینه ها، خشم ها ما را ‏به این نتیجه می رساند که تنها راه پیروزی یک حرکت مسالمت آمیز به دور از خشونت است.‏
‏ دفاع قاعدتا قابل احترام است.‏
‏ این هیچ سنخیتی با این ندارد که ما بخواهیم دفاع را حرکتی عقلانی ندانیم.‏
‏ اینکه کسی که خشونت پرهیز است، دفاع را هیچ وقت نفی نمی کند.‏
‏ منی که تمام عمرم در پی آزار نرساندن به جان ها است، اگر یک مامور سرکوبگری به سمتم حمله کند و بخواهد ضربه ای ‏بزند ضربه را می خورد.‏
‏ شکی هم نمی تواند بکند.‏
‏ اما من این نیستم که بخواهم آن تصویر را مدام بزرگ بکنم و مدام پخش بکنم که من زدم اون رو تیکه و پاره کردم.‏
‏ او زده و ضربه اش را هم خورده.‏
‏ این حس گفتیم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ این حس دفاع از آن حس مقدسی است که ما رو به تکاپو وا داشته دیگه.‏
‏ یعنی شما در برابر مظالم ساکت نبودید؟
‏ اگر ظلمی دیدید به خودتون و یا به اطرافیانتون حالا فریاد داشتید و صحبت کردید و ایستادگی کردید و همین حس هست که ‏شما رو به نوعی بیدار کرده به میدان آورده.‏
‏ پس این احساس قابل تکریم هست.‏
‏ اما این مترادف و همنام با خشونت طلبی نیست.‏
‏ این به این معنا نیست که حالا شما در پی خشونت هستید، در پی انتقام هستید.‏
‏ شما بر آمدید که دیگه انتقامی وجود نداشته باشه، کینه ای وجود نداشته باشه و این انقلابی که قرار باشه به خشم کشیده بشه.‏
‏ در نهایت قرار هست یک تصویری شبیه به جمهوری اسلامی به ما بده.‏
‏ یعنی امروز هست که آدم می تونه بیشتر درک کنه که چه جوری همه جماعت پشت صحبت مثلا خمینی قرار گرفتند چون ‏هدف غایی خود را فقط و فقط معطوف یک مسئله کردن اون هم شکست دادن رژیم شاهنشاهی بود، از بین رفتن رژیم ‏شاهنشاهی بود.‏
‏ اصلا فردا براشون موضوع و مسئله نبود.‏
‏ اصلا این که چه طریقتی اونها رو به این پیروزی میرسونه هم براشون موضوع نبود.‏
‏ یک هدفی در برابر بود که تمام وسیله ها رو فداش می کردن قربونی می کردن تا بهش برسن.‏
‏ حالا شما گاها می بینید این تصاویر رو هم باهاش روبرو میشید و این اون نقطه وحشتناک هست.‏
‏ شما اگر میخواید در راستای ندیدن مظالم پیش برید، وقتی ما نقدی داریم نسبت به کشتار سال شصت و هفت اعدام سال ‏شصت و هفت نمی تونید خودتون یک تصویر وحشتناک تر از شصت و هفت رو دوباره تصویر بکنید.‏
‏ اصلا این قرار هست چه انقلابی باشه و قرار هست چه جوری اقشار مختلف رو بسیج بکنه برای این حرکت.‏
‏ وقتی ما صحبت از ایمان می کنیم، وقتی میگیم باید ایمانی وجود داشته باشد تا مردم برایش تلاش کنند.‏
‏ ایمان به اعدام نکردن ایمانی که قرار است فردای ایران تصویری داشته باشد که در آن هیچ کس اعدام نشود، نه خامنه ای، نه ‏پدر خامنه ای، نه نیروهای سرکوبگر، هیچ کس قرار نیست اعدام شود.‏
‏ هیچ کس قرار نیست شکنجه بشود، شلاق بخوره، حقوقش زیر پا گذاشته بشه.‏
‏ همه قرار است از حقوق برابری برخوردار باشند.‏
‏ قرار است دادگاهی وجود داشته باشد که دیگر هیچ دادگاهی را ما نبینیم که یک روزه به کسی حکم اعدام داده باشد.‏
‏ حالا آن شخص فرقی نمی کند که خامنه ای باشد یا دیگر سران جمهوری اسلامی و یا قاتلان باشند.‏
‏ تفاوتی نمی کند.‏
‏ این آن ایمانی است که قرار است تزریق بشه تا همه رو بیدار بکنه.‏
‏ قرار است برای یک فردای زیبا و روشنی حرکت بکنند.‏
‏ اما اگر قرار باشد برای کینه باشه و برای انتقام باشه، خب قاعدتا اون هسته مرکزی و مردمی رو از دست میده.‏
‏ حالا قشر خاکستری بیشتر به لاک خود فرو میرن.‏
‏ اونها سالیان دراز.‏
‏ یعنی شما فکر بکنید که جماعتی به کشتار سال شصت و هفت و اون قتل عام رفتارها که در ابتدای انقلاب اتفاق افتاد، این همه ‏سران حکومت گذشته، حتی سربازان.‏
‏ نمی دونم زنانی که کارگر جنسی بودن تا هر کسی رو تونستند اینها به دار کشیدند.‏
‏ کسانی که نسبت به این موضوع انتقاد دارن حالا نمی خوان یک تصویری شبیه به اون که دوباره تصویر بکنن.‏
‏ حالا قرار نیست که همین اتفاق دوباره بیفته و وقتی اون تصاویر خشونت بار رو دارید به چشم می بینید و شما به نوعی منتشر ‏کننده ی اون هستی.‏
‏ بزرگ کننده ی اون هستی داری همون تصویر، همون پیغام رو به قشر خاکستری به تمام اقشار جامعه میدی و هیچ کس حاضر ‏نیست که وارد همچین وادی احمقانه ای بشه.‏
‏ دوباره این چرخه خشونت خشونت‌بار و وحشیانه رو به گردش دربیاره.‏
‏ دوباره ما در پی این باشیم که اون تاج در بالا قرار داشته باشه اما سر در میان اون رو تغییر بدیم.‏
‏ من در باب این موضوعات به کرات در کتاب های مختلف خودم نوشتم.‏
‏ در داستان های مختلفی که تصویر کردم این تصویر رو دادم.‏
‏ اینکه ما مواجه هستیم با انقلاب های مختلفی که در جهان اتفاق می افته نه در وادی یک ایمانی که قرار باشه یک انقلاب و ‏دگرگونی به وجود بیاره، بلکه فقط دنبال یک تصویر مشخص هست که یک کسی پایین کشیده بشه و یک کس دیگه ای ‏جایگزین اون بشه.‏
‏ قرار نیست که اعدام ریشه کن بشه.‏
‏ قرار نیست که قوانین درست جایگزین بشن.‏
‏ قرار نیست که ما یک قانونی داشته باشیم که منع ظلم و آزار بر تمام موجودات زنده رو تداعی و حکمفرما بکنیم.‏
‏ قرار است اون جماعتی که دیروز به ما خشونت کردن.‏
‏ ما نسبت به اونها کینه داریم رو حالا ازشون انتقام بگیریم.‏
‏ حالا اونها رو تک به تک از بین ببریم.‏
‏ یعنی اون انقلابی که در پی جایگاه ها هست به نوعی کودتاست؟
‏ به نوعی تغییر فقط اشخاص است.‏
‏ سر در میان تاج تغییر می کنه.‏
‏ حالا قشر فرودست جای فرادستان رو می گیره و فرادستان جای فرودستان رو می گیرن و این چرخه مسموم و بیمار مدام تکرار ‏میشه.‏
‏ و ما وقتی از انقلاب و دگرگونی صحبت می کنیم باید ایمانی وجود داشته باشه که اینها رو به صورت بنیادین تغییر بده.‏
‏ تمامی این اتفاقات رو تغییر بده و تمام این تعاریفی که ما تا الان نسبت بهش توضیح دادیم.‏
‏ این ایمانی که ما داریم صحبت می کنیم هیچ منافاتی با دفاع نداره چرا که اصلا این حس دفاع و میل به دفاع هست که این ‏حس طغیانگری و یاغی گری رو در ما زنده کرده و این در برابر اون خشونت و خشونت طلبی است نه به مفهوم این که ما دفاع ‏نخواهیم کرد، ما دفاع خواهیم کرد که در برابر حقوقمان فریاد می زنیم اگر ما فریادی در برابر اسلام داریم، در برابر جمهوری ‏اسلامی داریم، به واسطه حقوقی است که از ما پایمال شده، ما برای دفاع از خودمان، برای دفاع از حقوق خودمون و دیگر جان ‏ها داریم فریاد می زنیم.‏
‏ اگر در قبال کشتار انسان ها صحبت می کنیم، اعدام صحبت می کنیم.‏
‏ این به واسطه آن حق خواهی و حق طلبی ما هست، به واسطه اون دفاع هست.‏
‏ دفاع از خویشتن در نهایت به همگان و دیگران هم می رسد.‏
‏ اینکه شما برای حقوق دیگران هم دفاع می کنید پس این هیچ منافاتی با آن دفاع ندارد.‏
‏ اینکه شما به خیابان بیایید و نیروهای سرکوبگر در برابر شما باشند، شما از خودتان دفاع کنید کاملا قابل احترام و قابل ستایش ‏است.‏
‏ اصلا آن احساس یاغی گری و طغیان هست.‏
‏ اما ترویج این نگاه، ترویج این خشونت لطمه بزرگی خواهد زد و ما باید حرکت را به آن سمت و سویی ببریم که اقشار ‏مختلف درگیر بشن و این تنها از وادی حرکت خواهد کرد که حرکت، حرکت مسالمت آمیز و مدنی باشه.‏
‏ تمام حرکات مختلفی که اتفاق افتاده خشونت بار به نوعی با جنگ های مسلحانه یک تعداد کمی رو در بر گرفته، نیروی ‏مسلحی رو در بر گرفته که حالا سعی کردن گروهی این رفتار رو به پیش ببرن.‏
‏ اتفاقات هم افتاده همواره هم با تمام تحقیقاتی که اتفاق افتاده پیروزی کمتری داشته.‏
‏ نمونه های شکست بی شمارش رو هم در سراسر جهان می تونیم ببینیم.‏
‏ چرا که دولتی که در قدرت هست مسلما نیروی مسلح بیشتری داره.‏
‏ نیروی آموزش دیده ی بیشتری هم داره.‏
‏ پس قاعدتا بیشتر و راحت تر هم می تونه باهاش سرکوب بکنه.‏
‏ موضوعات رو هم مطرح کردیم دیگه فکر می کنم تکرار مکررات باشه که چگونه از این ها استفاده می کنه.‏
‏ حالا در قسمت های آتی سعی می کنیم بیشتر صحبت بکنیم، به ویژه در باب همین خشونت.‏
‏ قسمت های دیگه ای هم هست که حالا سعی میکنم درباره این خشونت از ابعاد مختلف هم صحبت کنم.‏