‏ تولیدمثل و بقاء این دو موضوع با هم گره خورده اند دیگه.‏
‏ یعنی ما تولیدمثل میکنیم تا بقا داشته باشیم.‏
‏ در بین تمام موجودات زنده، تولیدمثل و فرزند آوری رازی است برای ادامه حیات و ادامه دادن این راه و به نوعی بقای ما در ‏این تولیدمثل گره خورده با هم همسو هست.‏
‏ خوب در باب این تولیدمثل اگر بخواهیم صحبت بکنیم که توضیح واضحات دادیم، همه باهاش آشنا هستیم و همه می دونیم ‏که همه موجودات در راه این ادامه حیاتشون و اینکه این نسل ادامه پیدا بکنه هر موجود زنده ای رو همنوعان خودش بتونن ادامه ‏پیدا بکنند، به نوعی تولیدمثل می کنند و این راه رو ادامه می دند.‏
‏ غریزه در بین موجودات زنده حکم فرما هست.‏
‏ موجودات زنده ای که حالا ما به جز انسان ها را الان داریم در نظر می گیریم که به واسطه این غریزه در فصول خاصی ‏تولیدمثل می کنند و این راه رو ادامه می دهند.‏
‏ اما وقتی موضوع به انسان می رسه خب مطمئنا متفاوت هست و ما حالا قراره که تو این قسمت در باب این موضوع و تفاوت ‏های ما صحبت بکنیم.‏
‏ موضوع اول و اساسی این هستش که ما به واسطه داشتن این عقل کمتر باید درگیر این غریزه بشیم و به صورت کلی این ‏غریزه ای که تعریف مشخص داره در بین انسان ها تقریبا وجود نداره.‏
‏ یعنی اون غریزه ای رو که ما می شناسیم در موجودات دیگه به خصوص حیوانات اون در انسان خیلی کمرنگ و حتی بی ‏رنگ و بی معنا هست.‏
‏ ما شاید یک شمه هایی داشته باشیم که بیشتر معنای نیاز رو در خودش داره اما اون غریزه ای که حکم فرما بر ما باشه تقریبا در ‏زندگی انسان ها وجود نداره و جایگزینش اون قدرت انتخاب هست.‏
‏ اون تعقلی است که ما رو به یک انتخاب میبره و به نوعی ما رو در این انتخاب ها آزاد میذاره تا حالا راه درست رو انتخاب ‏کنی؟
‏ پس تفاوت ما در نگاه اول تعقل هست و دور شدن از این مبنایی که به نوعی بهش غریزه میگیم.‏
‏ اما زندگی انسان ها در طول تاریخ هیچ معنایی رو در این راستا که من توضیح دادم نداشته.‏
‏ یعنی انگار انسان ها همواره در پی غریزه ی خودشون گام بر می داشتند و به نوعی این تولیدمثل و بقا رو شبیه به حیوانات در ‏حال ادامه دادنش هستند.‏
‏ یعنی اگر به جهان نگاه بکنیم، به خصوص در این سده های گذشته، یعنی تا قبل از این که حالا انسان به نوعی اون پیشرفت ‏های قابل وصول رو بکنه، انسان ها شبیه به دیگر موجودات در اون فصل هایی که می تونستند فرزند آوری می کردند و مدام در ‏پی برای پیش بردن این بقای خودشون بودن تا این همنوعان رو بیشتر و بیشتر بکنن.‏
‏ در همین چندین سال گذشته هم شاید در همین صد سال گذشته هم حتی کمتر.‏
‏ شما مواجه میشید با خانواده هایی که ده ها فرزند دارند، ده فرزند دارند، حالا پانزده فرزند دارند، چهارده فرزند دارند و الی ‏آخر.‏
‏ منظورم از اون ده ها یه منظور کلی نبود که حالا بیست تا سی تا بچه داشته باشند اما همون تعداد بین حتی بیشتر از ده تا یا کمتر.‏
‏ در همین حول و حوش.‏
‏ پس به نوعی ما تعقل رو اصلا هیچ جایی بهش ندادیم دیگه.‏
‏ یعنی با انسانی مواجه بودیم که شبیه به دیگر حیوانات مدام در حال تولیدمثل و بقا بوده و فرزندآوری رو به نوعی تبدیل به ‏یک غریزه در وجود خودش کرده.‏
‏ انسان ها در طول تاریخ نگاهشون نسبت به فرزندآوری دقیقا همین موضوع بود که به چیزی فراتر از آن نگاه نکردند تا آنکه ما ‏رسیدیم به این دنیای مدرن و امروزی که حالا یک مقداری معانی و مبانی تغییر کرده و حالا انسان قرار داشته که به نوعی از ‏این تعقل خودش استفاده بکند.‏
‏ نکته اول این است که ما وقتی داریم در باب یک موضوعی صحبت می‌کنیم و این جوری به نوعی درباره‌اش حرف می‌زنیم و ‏یک دید کلی داریم نسبت بهش در باب اکثریت صحبت می‌کنیم.‏
‏ یعنی قاعدتا همه رو زیر چتر خودش قرار نمیده.‏
‏ مطمئنا در همان دوران سده‌های اخیر هم انسان‌هایی بودند که تعقل کردند در این راستا و تولید مثل و بقا رو از روی غریزه ‏پیش نبردند.‏
‏ برای فقط بقا استفاده نکردند.‏
‏ تولید مثل نکردند تا این نوع از جانداران گونه‌ای از جانداران که انسان نام داشته باشه بقا پیدا میکنه اما اکثریت و غالب جوامع ‏و انسان ها از همین امر تبعیت کردند.‏
‏ به واسطه غریزه این راه رو پیش بردند.‏
‏ پس این نکته مهمیه که چه در این بحث و چه در دیگر بحث هایی که ما داریم میکنیم، وقتی از یک کلیتی صحبت میکنیم ‏منظور غالب هست.‏
‏ همه ها همگان نیستند.‏
‏ اما فرای این.‏
‏ برگردیم به موضوع اصلی خودمون.‏
‏ خب قاعدتا انسان ها پس اینگونه داشتند پیش میرفتند از غریزه خودشون استفاده میکردند.‏
‏ تا همین صدها سال گذشت.‏
‏ اما مطمئنا باید این نگاه تغییر بکنه.‏
‏ حالا ما تو این برنامه خاص قصد داریم که در باب این تغییرات به خصوص صحبت بکنیم و اصلا به نوعی یک جرقه ای بزنیم ‏که بیشتر به این موضوع فکر بشه.‏
‏ نکته اول و اصلی ای که ما داریم درباره اش دربارش صحبت میکنیم و میخوایم توی این مبحث درباره اش صحبت کنیم این ‏هستش که دو معقوله رو ما در کنار هم قرار میدیم.‏
‏ انسان ها امروز برای خودشون قواعد و قوانینی را وضع کرده اند که در سرتاسر جهان به اون معترف و معتقد هستند.‏
‏ تقریبا همه جای جهان هم به این اصول ابتدایی پایبند هستند.‏
‏ مثلا در نظر بگیرید که انسان ها امروز برای رفتن به سر کار، حالا در هر حرفه و فنی که قرار هست کار بکنند یک مدارجی رو ‏باید پشت سر بزارن.‏
‏ یه مدارکی رو باید اخذ بکنند.‏
‏ این در همه جای دنیا یکسان هست که حتی می بینید که کشورهای مختلف هم اون مدارک رو از هم قبول نمیکنند یا بعضی از ‏جاها امتحان و آزمون هایی میگیرند.‏
‏ یعنی یک انسانی رو در نظر بگیرید که اگر قرار هست که پزشک بشه قرار هست که اون مقطع ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان ‏تا دیپلم رو پشت سر بذاره.‏
‏ حالا کنکور مورد نظر یا مصاحبه ی مورد نظر رو بکنه، وارد دانشگاه مورد نظر بشه و اون طی.‏
‏ حقیقت رو بکنه تا اون مدرک مورد نظر رو بهش بدن.‏
‏ حالا اگه قرار هست که تخصصی هم بگیره باز سال های متمادی دیگری رو پشت سر بذاره.‏
‏ یک دوره ای رو به عنوان کارآموز پشت سر بذاره تا در نهایت این مدرک اخذ بشه و اون آدم بتونه یه پزشک به حساب بیاد.‏
‏ حالا اگر همون آدم قرار باشه در کشور دیگه ای این کار رو ادامه بده یا اون کشور از اون آزمون هایی رو میگیره و یا دوره ‏هایی رو برای تکمیل مهارت اتخاذ میکنه تا دوباره به اون اجازه ی این کار رو بده.‏
‏ حالا این چه پزشکی باشه چه به عنوان مثال حسابداری باشه یا هر حرفه ی دیگه ای.‏
‏ حتی امروزه در کشور های اروپایی شاهد این هستیم که حتی برای کارهای فنی که به عنوان مثال ما توی ایران خیلی ساده ‏باهاشون رو به رو میشیم هم یک مدارجی رو میزارن، یک آزمونهایی رو میزارن و یک مدرکی رو میدن.‏
‏ مثلا برای جوشکاری هم همین شکلی هست.‏
‏ یعنی شما برای اینکه یک جوشکار به حساب بیاید باید یک کلاس هایی رو پشت سر بگذارید و در اون آزمون ها قبول بشید تا ‏این درجه رو به شما بدن.‏
‏ اما حالا شما بیایید و به همین انسان نگاه بکنید.‏
‏ وقتی به معقوله فرزندآوری می رسه، وقتی به تولیدمثل و بقا میرسه نگاه بر میگرده به همون نگاه چندین هزاران ساله گذشته و ‏تنها موضوع و موردی که در این زمینه حکمفرماست همون غریضه ی انسانی هست.‏
‏ یعنی یک انسان به محض اینکه به سن بلوغ میرسه قابلیت این رو داره که فرزند آوری بکنه و حالا شما دارید مدام مواجه می ‏شوید با نظام های فکری سیاسی مختلفی که در این راستا در پی به نوعی هل دادن این قضیه هستند.‏
‏ یعنی دارند مدام در بوق و کرنا با عموم مطرح می‌کنند که فرزندآوری بکنید.‏
‏ همین ایران خودمان یک نمونه بارزش هست.‏
‏ در یک برهه ای از تاریخ، در همین تاریخ معاصر و همین تاریخ بعد از انقلاب را دارم عرض می‌کنم.‏
‏ نگاه، نگاه فرزندآوری کمتر بود.‏
‏ شعارها را می‌دیدید و حالا الان رسیدن به آن مرحله ای که دوست دارند فرزندآوری بیشتر بشود، دوست دارند جمعیت را بالا ‏ببرند.‏
‏ حالا با هر استدلال و منطقی که پشتش وجود ندارد که حالا احساس می‌کنند که دارد در این و در این طریقت دارند گام ‏برمی‌دارند و مدام شما دارید می‌بینید در سخنرانی های مختلف در مجامع مختلف و حتی با راهکارهای عملی مختلف در پی ‏این هستند که این فرزندآوری بیشتر و بیشتر بشه.‏
‏ حتی جلوگیری میکنند از دسترسی آسان مردم در راستای جلوگیری از بارداری.‏
‏ اون ابزاری که مورد نیاز هست توی این راستا رو دریغ میکنند از مردم که این فرزندآوری بیشتر و بیشتر بشه.‏
‏ یعنی شما با یک انسانی روبرو هستید که حالا تابع غرایض خودش هست.‏
‏ این انسان ناطق و عاقلی که به واسطه این عقل خودش و به واسطه این به نوعی انتقال تجربیات خودش امروز به این جایگاه ‏رسیده، در یک موضوع مهمی که فرزند آوری هست هیچ مدارج و مدارکی رو در برابرش قرار نداره.‏
‏ قرار نیست هیچ آزموده بشه، قرار نیست مورد آموزش و تعلیم قرار بگیره.‏
‏ یعنی حتی مبحث.‏
‏ مبحث طنزه دیگه.‏
‏ یعنی شما برای به دست آوردن یک شغل خاص حتما باید یک مدارج رو پشت سر بگذارید تا به شما اون اجازه کار رو بدهند ‏که شما در این حرفه مشغول بشی.‏
‏ اما برای فرزندآوری تنها شرط همون شرط بلوغ هست و اون غریزه و در کنار اون.‏
‏ حالا شما با یک حجم بزرگی از تبلیغات هم روبه رو میشید که فرزند آوری بکنید.‏
‏ این اون بطالت انسانیست یعنی اون نهایت ابتذال انسانیست.‏
‏ یعنی شما به یک وادی وحشتناکی افتادید؟
‏ حتی با این انسان ها ذره ای صحبت نمیشه.‏
‏ نه در باب ازدواج و نه در باب فرزند آوری قرار نیست هیچ مهارتی رو کسب کنند که چرا باید ازدواج کنم؟
‏ چرا باید فرزند داشته باشم؟
‏ و خیلی مهم تر و فراتر از اون چگونه باید این فرزند رو تعلیم و تربیت بدهند؟
‏ در قبالش چه مسئولیت هایی دارن؟
‏ چه حقی از اون فرزند به گردن اینها هست؟
‏ و در باب این پرورش هیچ موضوعی با انسان ها مطرح نمیشه.‏
‏ هیچ مدرکی لازم نیست.‏
‏ حالا شاید در نگاه اول ما این مثال رو می زنیم و برخی هم این رو منافی آزادی انسان ها بدانند که خب انسان عاقل هست.‏
‏ انسان باید خودش حق انتخاب داشته باشه و بتونه فرزند بیاره.‏
‏ اما خب ما یک جهان واقعیاتی داریم در برابرمان و داریم می بینیم که ثمره این فرزند آوری ها به کجا رسیده.‏
‏ ثمره ی این تعلیم و تربیت ها چه جامعه ای رو ساخته؟
‏ به عنوان مثال جامعه ی خودمون تا چه حد فرزندانی رو داریم که درگیر این تعلیم و تربیت اشتباه هستند.‏
‏ تا چه حد قربانی های مثلا طلاق هستند؟
‏ قربانی زندگی های وحشتناک پدر و مادر هستند؟
‏ قربانی تعالیم اشتباه پدر و مادر هستند.‏
‏ تعالیم پوسیده ای که مدام در گوششان تکرار می شود و برآیندش یک جامعه دردمند هست.‏
‏ فرای آن تا چه حد ما با بد سرپرستی و بی سرپرستی رو به رو هستیم؟
‏ فرزندانی که پدر و مادر هایی دارند که فقط و فقط در جایگاه یک موجودی که بر پایه غریزه خود فرزندی را به دنیا آورده، آن ‏فرزند را به دنیا آوردند و رها کردند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک سیل بیشماری از کودکانی که بی سرپرست هستند در سطل آشغال ها رها می شوند، کنار ‏خیابان رها می شوند، در بهزیستی ها دارن زندگی میکنن.‏
‏ اینها بر میگرده از اون ریشه ای که ما هیچ تعلیم و تربیت مشخصی در باب این فرزند آوری نداشتیم.‏
‏ چطور ممکنه که یک انسانی برای به عنوان مثال برای مثلا حسابداری قرار هست که یک سالیان متمادی رو طی بکنه تا به این ‏درجه از عقلانیت به نوعی برسه و این قدرت رو داشته باشه که بتونه مباحث مالی انسان ها رو حسابرسی بکنه؟
‏ اما وقتی به مقوله فرزند آوری می رسیم نیاز به گذروندن هیچ درجاتی نداشته باشه، هیچ آموزشی قرار نباشه ببینه و به نوعی با ‏این مبحث اصلا آشنایی نداشته باشه بره پی غریزه خودش و به واسطه اینکه این بقا قرار هست که ادامه پیدا بکنه و دیگران ‏انجام دادن این کار رو انجام می ده.‏
‏ و فرزند رو به دنیا میاره بدون اینکه بدونه با اون فرزند باید چگونه رفتار کنه و چگونه تعلیم و تربیت بده.‏
‏ در جهانی هستیم که امروز تحقیقات گسترده ای در راستا این تعلیم و تربیت انجام شده.‏
‏ شما در دروس دانشگاهی با دروس عمومی بی شماری رو به رو میشید که هیچ ارتباطی به زندگی واقعی و عینی شما نداره.‏
‏ یعنی شما مثلا با علوم دینی رو به رو میشید که برای مثال دونستن اینکه پیامبر اسلام چی کار کرده، چه تاثیری در زندگی عادی ‏شما میتونه داشته باشه.‏
‏ مثلا شما این رو بفهمید که پیامبر اسلام مثلا در واقعه غدیر خم آیا.‏
‏ علی بن ابی طالب رو به عنوان جانشین خودش با مردم مطرح کرد و یا یک لفظی رو استفاده کرد که فقط و فقط در راستای به ‏نوعی هم پوشانی با اون آدم بود؟
‏ شما با این مبحث به صورت پیچیده ای در تمام دروس خودتون روبرو میشید.‏
‏ یعنی حتی اگر شما قرار باشه پزشک بشید این موضوع با شما مطرح میشه.‏
‏ اما در این دروس عمومی قرار نیست که با شما در باب فرزندآوری و تربیت فرزند صحبت بشه.‏
‏ قرار هست با مباحث مختلفی در این دروس عمومی که اتفاق نظر هم پیرامون همون مباحث دینی هست به واسطه جامعه دین ‏زده ای که ما داریم روبه رو بشید.‏
‏ اما در باب یک مساله مهمی مثل فرزندآوری هیچ آموزشی به شما داده نمیشه و مدام هم داره به شما تکرار میشه که فرزندآوری ‏کنید.‏
‏ ما باید به یک جمعیت 10 میلیونی برسیم برای پیشرفت هامون.‏
‏ در صورتی که همین امروز هم قادر به اداره این جمعیت هم نیستیم.‏
‏ حالا برای اینکه از نگاه سیاسی و اجتماعی تا چه حد این نگاه، نگاه عقب مانده ایست، بدون استدلال و احمقانه ای هست. ‏فرای آن.‏
‏ ما حتی اگر بر فرض اینکه قبول بکنیم جامعه ما پتانسیل این رو داره که یک جمعیت دو برابری ای رو مثلا داشته باشه، ‏امروزی که هشتاد و پنج میلیون نفر هستیم به صد و هفتاد میلیون نفر برسیم.‏
‏ حتی به فرض اینکه این یک استدلال قوی پشتش هست و قرار هست که ما رو به یک جایگاهی که مد نظرمون هست برسونیم.‏
‏ حتی با فرض این قرار هست این هشتاد و پنج میلیون نفری که به واسطه این سیاست قرار هست اضافه بشن به این جمعیت ‏چجوری تربیت پیدا بکنیم؟
‏ آیا زیرساخت هایی رو داریم برای اینکه آموزش رایگان به اینها بدیم، بهداشت و درمان اینها رو به صورت رایگان تامین ‏بکنیم؟
‏ در کشوری که شما امروز با این جمعیت هم نمی تونید این مباحث ابتدایی در باب حکومتداری رو تامین بکنید چه جوری ‏میتونید با یک جمعیت دو برابری مواجه بشید؟
‏ این در باب مبحث حکومت و سیاست هست که ما این رو میزاریم کنار چون داریم توی این برنامه مشخص در باب فرزند ‏آوری در باب فردیت انسان ها صحبت میکنیم.‏
‏ حتی اگر این فرض رو هم کنار بذاریم و قبول بکنیم در باب تعلیم و تربیت اون کودکان، نحوه مواجهه با اون کودک، حقوقی ‏که اون کودک به گردن ما داره، وظایفی که ما در قبال اون کودک داریم کجا صحبتی شده؟
‏ چه درس خاصی به مردم داده شده؟
‏ چه تعلیم و تربیتی در این راستا شده؟
‏ در باب فرهنگ ما که اون المان های مختلف هنری قرار هست که به نوعی راهگشا باشه و ستون های اصلیش باشه تا اون ‏سبک زندگی رو به انسان ها بده که ما در باب مباحث تعلیم و تربیت فرزند ها با همون نگاه دگم اسلامی داریم پیش میریم که ‏احترام پدر و مادر واجب هست.‏
‏ نیکی به اونها بزرگ ترین کارهاست و همین مباحث پیش پا افتاده سراسر فرزند میشه وظیفه نسبت به اون پدر و مادر.‏
‏ در باب اون فرهنگ و اون هنر ما هیچ کار قوی و قدرتمندی که نکردیم چون اصولا اون نظام فکری به ما اجازه ی همچین ‏چیزی رو نمیده.‏
‏ اصلا در این باب نظری نداشته.‏
‏ حقوقی رو تعریف نکردیم و وقتی هم می رسیم به سیستم آموزش و پرورش مون هم که باز هم به همون منوال هست چون ‏خوراک اصلی رو باز همون نظام فکری فاسد و عقب مونده داره تامین میکنه.‏
‏ از اون نظام فکری چیزی فراتر از این رو نمی تونیم توقع داشته باشیم.‏
‏ کجا بحث میشه که حالا این فرزندی که به دنیا میاد حقوقی به گردن ما داره؟
‏ قرار هست که ما در تعالیم و تربیت خودمون نسبت به این کودک یه مباحثی رو رعایت بکنیم.‏
‏ قرار هست که خودمون از یک سلامت روانی و سلامت فیزیکی برخوردار باشیم.‏
‏ در نکته اول که اون فرزند رو به دنیا بیاریم قرار هست که ما به خودمون بتونیم تکیه بکنیم از نظر مالی و بتونیم یک فرزندی ‏رو از نظر مالی حداقل تامین بکنیم و بعد رو به این فرزند آوری بوجود بیاریم.‏
‏ ضرب المثل های ساده ای که بین مردم رایج هست در اون فرهنگ کلی هم غالب میشه و در سیاست گذاری های کلی سیاسی ‏و اجتماعی هم نقش پیدا میکنه.‏
‏ هر آن کس که دندان دهد نان دهد.‏
‏ این میشه اصول اصلی برای پیشبرد این اهداف.‏
‏ احمقانه به معنای واقعی کلمه احمقانه.‏
‏ یعنی شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک درصد بالایی از اون زیر خط فقر هستند.‏
‏ با فقر گریبانگیر هستند، به نوعی قدرت مالی ندارند که حتی زندگی خودشون رو تامین کنند و بعد حالا قراره که بی مهابا با ‏استفاده از همون غرایض خودشون فرزندی رو به دنیا بیارن که حتی قادر به تامین مالی اون هم نیستن.‏
‏ در کشوری زندگی میکنن که هیچ امنیت شغلی وجود نداره.‏
‏ در کشوری زندگی میکنند که حتی اگر مدارج تحصیلی رو هم به بهترین شکل در بهترین دانشگاه ها طی بکنند هیچ امنیت و ‏ثبات شغلی براشون وجود نداره که فردا بتونن شغلی داشته باشن و زندگی خودشون رو بگذرونن.‏
‏ کجا صحبت میشه با اونها که ما برای تربیت این فرزندان نیاز به اون مهر سرشار در وجود خودمون داریم؟
‏ ما نیاز داریم که یک محبتی داشته باشیم تا بتونیم به اون فرزند ابراز بکنیم.‏
‏ اون فرزند قرار هست که از ما یک درصد بالای آموزش ببینه چگونه باید با اونها رفتار بکنیم.‏
‏ چه کاری درست هست و چه کاری غلط هست؟
‏ چه درصدی از مردمی که امروز در پی فرزندآوری هستند با این مباحث رو به رو شدند؟
‏ در صورتی که به عنوان مثال علم روانشناسی و علوم تربیتی در جهان امروز قدرتمند است.‏
‏ ما در باب 1400 سال پیش صحبت نمی‌کنیم.‏
‏ ما در باب قرن بیست و یکمی داریم صحبت می‌کنیم که دانشمندان بی‌شماری علمای بی‌شماری پیرامون این مباحث صحبت ‏های ارزشمندی کردند، تحقیق های گسترده ای کردند و بر پایه مباحث علمی به یک نتایج مشخصی رسیدند که به عنوان مثال ‏با فرزند خودتان در قبال فلان رفتار چه رفتاری را انجام می‌دهید، در قبال خواسته های او چه عکس العملی از خود نشان می‌دهید ‏و اصول تربیتی که از چند سده پیش شروع به شکوفایی شده و براشون علم پیشرفت کرده تغییر کرده.‏
‏ موضوعات و مباحث مختلفی درش مطرح شده که امروز میشه از اونها استفاده کرد، از این تجربیات، از این علوم و از این ‏تحقیقات گسترده استفاده کرد تا ما در قبال اون فرزند بتونیم یک روش درستی رو اتخاذ بکنیم، یک تعلیم و تربیت درستی رو ‏استفاده بکنیم.‏
‏ اما ما در دنیای واقعی خودمون با این موضوعات روبه رو نیستیم.‏
‏ یک ترمی رو بزارن برای اون پدر و مادری که قرار هست فرزند آوری بکنن یک آموزشی ببینن که بدونن چگونه باید با اون ‏فرزند به نوعی رفتار بکنن.‏
‏ آیا صلاحیت داشتن این فرزند رو دارند؟
‏ آیا اصلا در موقعیتی هستند که از نظر مالی بتونن اون فرزند رو تامین بکنن؟
‏ و این هم از اون موضوعات عجیب انسانی است.‏
‏ یعنی من همیشه توی ذهنم وقتی فکر میکنم که اگر یک موجود دیگه ای فرای انسان ها و حیوانات و یک موجودی غریبه از ‏این دنیا قرار بود به جهان ما نگاه کنه، مات و مبهوت می موند از این حجم از تناقض بین انسان ها.‏
‏ شما قرار هست که یک انسانی رو به عنوان یک موجود زنده وارد این دنیا بکنید.‏
‏ برای وارد کردن اون موجود زنده به این جهان قرار نیست هیچ آموزشی و هیچ تعلیمی ببینید.‏
‏ اما برای اینکه با اون انسان رفتار خاصی رو انجام بدید و حتی خدمتی رو به اون انسان بکنید قرار هست یک طی طریقت ‏بزرگی بکنید تا یک خدمتی به اون انسان بکنید.‏
‏ اما در باب وجودتون قرار نیست هیچ آموزشی ببینید.‏
‏ این مبحث، مبحث دیوانه واری هست.‏
‏ یعنی اینقدر تعجب برانگیزه که هر کسی فرای این دنیای انسانی به این جهان نگاه کنه مات و مبهوت خواهد ماند که این چه ‏نگاهه دور از واقعیتی هست که انسان ها را به این سمت و سو سوق میده؟
‏ در کنار این مبحث ما جهانی پیرامون خودمون داریم که پر از کودکانی است که حاصل این بد فهمی انسان هستند.‏
‏ حاصل این دنباله روی از غریزه هستن.‏
‏ یعنی ما با یک جهانی روبه رو هستیم که حالا تعداد زیادی کودک داره که این کودکان دردمند حاصل این کم دانی انسان ها ‏هستند.‏
‏ کودکانی که رها شده اند، کودکانی که بدسرپرست هستند، کودکانی که بی سرپرست هستند، کودکانی که ناخواسته به این ‏دنیا اومدند، بی خواسته پدر و مادرشون به این دنیا اومدند و رها شدند.‏
‏ حالا ما با یک جماعت بی شماری از این کودکان روبه رو هستیم در سراسر جهان کودکانی که در جوامع آفریقایی به دنیا ‏آمده‌اند که هیچ‌گونه رفاهی از هیچ‌گونه رفاهی برخوردار نبودند، حتی امروز قدرت این را ندارند که شکم خود را سیر کنند و ‏سالانه تعداد قلیلی از این کودکان دارند از دنیا می‌روند.‏
‏ حالا ما با یک همچین دنیایی روبه‌رو هستیم.‏
‏ با یک همچین کودکانی روبه‌رو هستیم.‏
‏ قاعدتا همه در باب این مسائل می‌دانند که این موضوعات واضحات است و قرار نیست که ما توی این برنامه ذکر مصیبت ‏بکنیم.‏
‏ قرار نیست که ما مداحی بکنیم و یک جماعتی گریه بکنند.‏
‏ پس ما قرار است یک سرفصلی رو بگیم که همه باهاش آشنا هستند.‏
‏ یعنی کسی نیست که امروز به عنوان مثال در ایران ما زندگی بکند و از این جماعت قلیل از کودکان بدسرپرست و بی ‏سرپرست بی خبر باشد.‏
‏ اخبارش هر روز در می آید.‏
‏ یک کودکی که در سطل آشغالی رها شده.‏
‏ کودکی که در کنار خیابان رها شده.‏
‏ یک سرکشی در بین بهزیستی های ایران.‏
‏ به شما نشون میده این مبحث رو.‏
‏ یک نگاهی به انسان هایی که فرزند های خودشون رو می فروشند.‏
‏ این مسئله رو برای شما روشن میکنه.‏
‏ یک نگاهی به کنار خیابان های ایران و دیدن این کودکان کار و این حماقت و وحشیگری انسان ها به شما نشون میده که ما تا ‏چه حد در این مرداب به نوعی غرق هستیم.‏
‏ پس قرار نیست که ما اینها رو توضیح بدیم.‏
‏ پس ما میدونیم که کودکان دردمندی داریم که بیشمار هستند و نیازمند حامی هستند.‏
‏ حالا ما با یک سئوال اخلاقی روبه رو میشیم.‏
‏ فرای اون مبحثی که درباره اش صحبت کردم و اون تعلیمی که مقایسه دادم با مسائل شغلی انسانها که چگونه طی طریقتی می ‏کنند.‏
‏ فردای ما با یک سوال اخلاقی روبه رو هستیم که آیا باید فرزند بیاوریم یا فرزند نیاوریم؟
‏ برای یکی مثل من و مطمئنا اعتقادات و باورهای من که بر پایه آزار نرساندن به دیگران هست بر پایه حمایت از دیگران هست.‏
‏ بر پایه کمک کردن به دیگران هست.‏
‏ جواب واضح و روشن هست.‏
‏ تا زمانی که این کودکان نیازمند وجود دارند، هر کسی که احساس بکنه قرار هست که فرزند بیاره باید از این فرزند ها فرزند ‏خوانده ای داشته باشد و به آنها کمک بکند.‏
‏ یعنی ما اینقدر اشتباهات بشری داشتیم که امروز به عنوان یک انسان باید به نوعی پاسخگوی این اشتباهات بزرگ بشری ‏باشیم؟
‏ ما امروز اینقدر نادان هایی رو داشتیم که بر اساس این نافهمی خودخواهی و موضوعاتی از این دست فرزندان بی‌شماری به ‏جهان دادند که این‌ها بی‌سرپرست ماندند.‏
‏ این‌ها بدسرپرست هستند.‏
‏ پدر و مادران بیشماری هستند که امروز کودکان خودشان را مورد ضرب و شتم قرار میدهند و مورد سوء استفاده قرار میدهند.‏
‏ حالا امروز شما در این جهان باید حامی آنها باشید.‏
‏ اگر به این فکر کردید که قرار است من فرزندی داشته باشم و او را مورد تعلیم و تربیت قرار بدهم، قرار است که شما این طی ‏طریقت را بکنید و تعلیم و تربیت را فرا بگیرید و بعد در برابر مشکل پیرامون خودتون عکس العمل نشون بدید و از اون ‏کودکان دردمند حمایت کنید.‏
‏ در برابر این چه چیزی میتواند قرار بگیرد؟
‏ یک تعدادی بگن که ما قرار هست که خون پاک خودمان را در جریان بگذاریم و باید این فرزند از خون و گوشت و تن ‏خودمان باشد.‏
‏ خب معنای این استدلال چیه؟
‏ اینه که شما باید از خون خودتون این نژاد رو ادامه بدید.‏
‏ یعنی آیا ما امروز هم به عنوان یک جامعه انسانی با این معانی پوشالی روبه رو نشدیم؟
‏ آیا هنوز هم این مباحث برامون روشن نیست که این خون تعیین کننده نیست؟
‏ این نژاد بی معنیست.‏
‏ اگر ما به این مرحله رسیدیم و به این ارزش رسیدیم، مطمئنا صحبت کردن در باب این موضوع بی معنیه و اگر هنوز در اعماق ‏این افکار پوسیده غرق هستیم، قاعدتا به مثل اون آدمی می مانیم که خودش رو به خواب زده و قابل بیدار کردن نیست.‏
‏ پس ما وقتی با این سوال اخلاقی روبه رو بشیم که قرار هست فرزند بیاوریم یا نیاوریم؟
‏ اگر به این مرحله برسیم که باید فرزندی رو به دنیا بیاریم، خب قاعدتا باید از اون نیازمندانی که نیازمند حمایت ما هستند به ‏نوعی حمایت کنیم و اون فرزند رو در وجود اونها معنی بدیم و در کنار اونها باشیم.‏
‏ حالا در باب این مساله هم شاید بعضی ها در باب این موضوعات صحبت بکنند که احتمال داره اون فرزند ها، اون فرزند هایی ‏که به نوعی.‏
‏ در این بهزیستی ها وجود دارند و به نوعی رها شدند، بدسرپرست و بی سرپرست هستند و حامل بیماری هایی هستند به ‏خصوص بیماری های روانی.‏
‏ چرا که پدر و مادر خوبی نداشته اند و به نوعی مطمئنا اینها بیمار روانی بودند و این بیماری های روانی هم یک قسمتی از این ‏بیماری های روانی هم قابل انتقال هست.‏
‏ نکته اول این هستش که در این بحث باب این مساله این هستش که.‏
‏ این بیماری های روانی تا چه حد قابلیت انتقال دارند؟
‏ اصولا همه بیماری های روانی قابلیت انتقال ندارند.‏
‏ دوما برخی از این بیماری ها درصد پایینی دارند و بعد نکته سوم این است که خیلی از این بیماری های روانی جنبه ای رو دارند ‏که نسل در نسل می تونند ادامه پیدا بکنند.‏
‏ یعنی مثلا یک بیماری مشخصی مثل اسکیزوفرنی قرار هست که اگر در یک خانواده ای باشه، طی طریقتی داشته باشه که بین ‏نسل های آتی ادامه پیدا بکنه و ما خودمون اون آشناییت کامل رو که با خانواده خودمون نداریم، با خاندان خودمون نداریم و ‏می تونه همچین بیماری در ما هم وجود داشته باشه و اصلا فرای این ها دنیایی که ما داریم باهاش زندگی می کنیم یک دنیایی ‏پر از اتفاقات هست، پر از اتفاقات ریز و درشت است، پر از اتفاقاتی هستش که می تونه زندگی ما رو به اتمام برسونه.‏
‏ یعنی چه کسی می تونه امروز در باب این مسئله صحبت بکنه که از در خونه اش بیرون می ره، یک ماشین بهش نزنه و نمیره.‏
‏ سوار هواپیما که میشه اون هواپیما سقوط نکنه.‏
‏ صاعقه بهش نزنه.‏
‏ نمی دونم هزار و یک اتفاق ریز و درشت براش نیفته و باعث تلف شدن و از بین رفتنش نشه.‏
‏ چه کسی می تونه با قطعیت در باب این صحبت بکنه که بیماری مرموزی در وجودش چه از نظر فیزیکی و چه از نظر روانی ‏وجود نداشته باشه که در سال های آتی خودش رو بروز بده؟
‏ پس این به نوعی اون مغلطه هست.‏
‏ شما به دنبال این هستید که کمی ها و کاستی های خودتون رو به دوش دیگران بندازید.‏
‏ همون حدی که احتمال داره فرزند خود شما دچار یک بیماری خطرناک چه از نظر جسمی و چه از نظر روانی بشه می تونه اون ‏فرزندی رو که شما قرار هست حمایتش بکنید این اتفاق براش بیفته.‏
‏ اصلا فرای اینها ما داریم در باب اخلاقیات صحبت میکنیم.‏
‏ ما داریم در باب.‏
‏ کمک کردن به دیگران صحبت میکنیم.‏
‏ اگر نگاه تا این حد ماشینی هست بهترین چیز این هست که اصلا شما وارد این وادی نشید.‏
‏ یعنی اگر قرار هست که شما نگاهتون تا این حد دگم باشه و تا این حد شما ماشینی به موضوعات نگاه بکنید خب باید با هیتلر ‏به نوعی هم پیمانی ببندید و مثلا به این فکر بکنید که تمام انسان هایی که دارای بیماری ها یا معلولیت هایی هستند رو از بین ‏ببرید و بکشید.‏
‏ این نگاه در نهایت قراره شما رو به اونجا برسونه.‏
‏ اگر تا این حد نگاه دگم و وحشیانه ای دارید که خب دیگه جای بحثی نمیمونه دربارش.‏
‏ اما اگر قرار هست به موضوعات بر پایه اخلاق نگاه بکنید و اخلاقی که یکی از پایه هاش برای خود من تعریف شده به این ‏هستش که به دیگران کمک برسونید، قاعدتا راهی رو که برای شما باز میزاره این هست که شما ابتدائا اون نیازمندان رو دریابید ‏و بعد از اون به فکر این باشید که اگر نیازمندی در جهان نیست در پی این باشید که خودتون نسلتون رو بقا بدید.‏
‏ موضوع در باب این فرزندآوری خیلی زیاد هست.‏
‏ خیلی مبحث پیچیده ایست.‏
‏ خیلی میشه دربارش صحبت کرد و موضوعات مختلفی رو دربارش بیان کرد.‏
‏ من یک مقاله ای هم دارم تحت عنوان شور در کتاب کیمیا که توی اون هم به نوعی به شکلی ادبی در باب این مساله صحبت ‏کردم مطرح کردم.‏
‏ همین نگاه و همین قیاس رو.‏
‏ یعنی موضوعی که در باب فرزندآوری برای من مهم هست همین قیاس انسان ها در باب کار و طی کردن این طریق تا رسیدن ‏به اون درجه و این فرزندآوری به این ساده انگاری نگاه کردن و به نوعی تسلیم غریزه شدن تا این کودکان دردمند و نیازمندی ‏که قرار است ما در قبال این ها کاری بکنیم.‏
‏ در این مقاله هم به نوعی بیان شده و درباره اش صحبت شده.‏
‏ به اون مقاله هم میتونید رجوع کنید.‏
‏ کتاب کیمیا هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در دسترس شما هست.‏
‏ این مقاله سور به صورت صوتی هم منتشر شده که در پادکست های مختلف در یوتیوب، در کانال تلگرام و در وبسایت جهان ‏آرمانی هم قابل دسترس هست.‏
‏ می تونید به صوتی اون هم که با صدای خود من هست گوش بدید.‏
‏ اما این موضوع مطمئنا یک موضوع پیچیده ای هستش که در بابش میشه ساعت ها صحبت کرد و بیشتر از اینکه بخوایم یک ‏طرفه درباره اش صحبت کنیم قاعدتا اگر سئوالی پیرامونش باشه بهتر میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ در آینده هم اگر این موضوع ادامه پیدا کنه و صحبتی درباره اش پیش بیاد، حتما درباره اش صحبت می کنم و شاید در یک ‏برنامه دیگه هم بهش بپردازم اما کلیتش رو و اون اعتقاد ما در باب این مساله رو من مطرح کردم.‏
‏ توی این برنامه به صورت اجمالی می تونم درباره اش صحبت بکنم که ما نیازمند این هستیم که در باب فرزند آوری یک ‏معلوماتی رو کسب بکنیم.‏
‏ یعنی باید در سراسر جهان یک ترم هایی رو انسان ها بگذرونند تا با اصول فرزند آوری آشنا بشن.‏
‏ اصول هم مشخص است.‏
‏ اصول هم اصول علمی است که در سراسر جهان قبول شده است.‏
‏ بر پایه تحقیقات و تجربیات که در جهان درباره اش صحبت شده بحث شده و به یک کلیتی رسیدن در باب این تعلیم و تربیت ‏یعنی انسان ها باید با این علوم آشنا بشن.‏
‏ این علوم برای این شکل گرفته که انسان ها باهاش روبه رو بشن و ازش بیاموزند قرار هست که دانششون رو بیشتر بکنن.‏
‏ یعنی اون دانشمند و اون عالمی که در باب تربیت کودکان تلاش کرده قرار نبوده که اون کتاب ها رو بنویسه تا برخی باهاش ‏آشنا بشن.‏
‏ قرار بوده که یک کلیتی باشه.‏
‏ یعنی ما باید به یک جایی برسیم که یک تعریف درست و مشخصی در باب این تعلیم و تربیت داشته باشیم و بعد اون رو به ‏صورت عمومی با انسان ها مطرح بکنیم و انسان ها پیش تر از اینکه به فرزند آوری رو بیارن به نوعی با این مباحث رو به رو ‏بشن.‏
‏ یک کاری طریقتی بکنن، یک آموزشی ببینن، یک مدرکی رو کسب کنن تا بتونن فرزند آوری بکنن.‏
‏ قرار هست که اون پدر و مادر در خودشون یک اصولی رو ببینن.‏
‏ ببینند که از نظر مالی قدرت این رو دارن که فرزند رو تامین کنن.‏
‏ ببینن که اون پدر و مادر در وجودشون اون مهر و محبتی وجود داره که بتونن اون فرزند رو سیراب از این نیاز بکنن.‏
‏ ببینند و بدونند که فارغ از مشکلات جسمی و روانی خودشون زندگی میکنن یعنی خودشون با مشکلی دست به گریبان نیستن ‏که حالا اون مشکل، مشکل فیزیکی باشه که بعد از چند سال باعث مرگشون بشه و اون فرزند رو بدون پشتبان بزاره و یا از نظر ‏روانی اون سلامت رو دارن که بدونن چجوری قرار هست که با اون فرزند رفتار بکنن.‏
‏ پس ما نیاز به یک اصول ابتدایی داریم.‏
‏ در کنار اون اصول ابتدایی ما نیاز به یک دانشی داریم که این مباحث رو درک بکنیم و بعد رو به فرزند آوری بیاریم.‏
‏ و در مرحله آخر هم جهان ما پر از اشتباهات انسانی هست.‏
‏ اشتباهاتی که بر اساس خودخواهی و نادانی انسان ها شکل گرفته.‏
‏ ما با یک کودکان بی شماری روبه رو هستیم که دردمند هستن و نیازمند حمایت ما هستن.‏
‏ حالا اگر ما اون دو مرحله رو پشت سر گذاشتیم و امروز به اون مرحله ای رسیدیم که قرار هست فرزند آوری بکنیم، اخلاق ما ‏حکم می کنه که ابتدائا به دنبال اون فرزند نیازمندی بگردیم که به دنبال حامی هست.‏
‏ اگر ما به این تصمیم رسیدیم که حالا قراره فرزند بیاریم، نباید به دنبال بقای نسل خودمون باشیم و بقای نژاد خودمون باشیم.‏
‏ خون جاری ما در خون کودکی به جریان بیفته که قراره چه اتفاقی رو نقش بده.‏
‏ ما باید در ابتدا به دنبال اون اشتباهات باشیم.‏
‏ ما باید پشتیبان اون کودکان بی سرپرست باشیم که به نوعی طعمه و قربانی این نافهمی انسانی شدند و بعد از اون و به نوعی ‏زمانی که ما از این اشتباهات بی دریغ انسانی از این اشتباهات فاحش انسانی فراغت پیدا کردیم، در اون لحظه است که ‏می‌توانیم به فرزندآوری فکر کنیم.‏
‏ جمع بندی کلی مبحث فرزندآوری در همین مباحثی بود که درباره‌اش صحبت کردم.‏
‏ بیشتر از این نمی خوام برنامه طولانی بشه.‏
‏ ممنون که همراهم بودید.‏
‏ اگر دوست دارید در این راه به من کمک کنید، قاعدتا به اشتراک گذاشتن صحبت های من با دیگران بزرگترین کمک شما ‏هست.‏
‏ حالا چه این برنامه به نام جان و چه آثار من از قبیل کتاب ها، مقالات، اشعار.‏
‏ اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏