خب دوستان توی این قسمت مشخص میخوایم بیشتر در باب علم با هم صحبت کنیم و اینکه علم با جهان ما چه کرد و چه ‏خواهد کرد.‏
‏ خوب قاعدتا ما پیش تر از اینکه به معانی علمی در جهان برسیم مواجه بودیم با خرافات.‏
‏ اصولا ما با یک جهانی روبرو بودیم پر از نادانسته ها و ناشناخته ها که خب اون دنیای ابتدایی انسانی قاعدتا هیچ پاسخی برای ‏پرسش های فراوان خودش نداشت.‏
‏ مواجه می شد با یک جهانی که حالا پر از ناشناخته هایی بود که نمی تونست معنای درستی برای اونها پیدا بکنه.‏
‏ پرسش های بیشماری داشت که خب قاعدتا برای هیچ کدوم پاسخی هم نداشت.‏
‏ یعنی منظور اون دوران ابتدایی زیست انسانی است؟
‏ اون دورانی که حالا ما به عنوان انسان خردمند می شناسیم که حالا با جهان پیرامون خودش آشنا میشه.‏
‏ خب قاعدتا اون انسان خردمندی که حالا دارای قوه تعقل هست، با هر کدوم از مسائل و مباحثی که روبرو می شد، پرسش ‏هایی رو درش به وجود می آورد و پیش از اینکه ما با معقوله ای به اسم علم روبه رو بشیم، قاعدتا می دونست که پر از نادانی ‏است و پر از ناشناخته هاست.‏
‏ این ناشناخته ها و این نادانی ها در او ایجاد ترس می کرد.‏
‏ یعنی مواجه می شد با یک جهانی که حالا اتفاقات ریز و درشتی توش می افتد که او از هیچ موضوع اینها باخبر نیست.‏
‏ هیچ جوابی برای این سوال ها نداره.‏
‏ جهانی که ترس های بی شماری رو براش به وجود می آورد.‏
‏ حالا موضوعاتی در برابرش بود که باعث وحشتش می شد.‏
‏ مشکلات بی شماری رو در پیش روی خودش داشت و برای این ها هیچ پاسخ درستی نداشت.‏
‏ انسان در اون مرحله ابتدایی از زیست خودش به یک معنایی رسید به اسم اون قدرت یگانه و برتر.‏
‏ حال یگانگی هم خیلی معنا گر نیست.‏
‏ این که اصولا یک باوری آورد که یک قدرتی ماورای این جهان وجود داره که به نوعی تمام پرسش های او رو می تونه پاسخ ‏بده.‏
‏ خب قاعدتا برگرفته از اون ترس هاش نسبت به جهان بود.‏
‏ مشکلاتی که نمی توانست مرتفع شان کند.‏
‏ و پرسش های فراوانی که برایشان هیچ پاسخ مشخصی نداشت.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که با یک اتفاق طبیعی در دل طبیعت روبرو شد.‏
‏ با یک رعدی، با یک باران سیل آسایی، با اتفاقاتی از این دست که خب قاعدتا نه شناخت لازم را نسبت به آن داشت، نه دلیل ‏و چرایی شان را می دانست، نه چگونگی این اتفاق را می دانست و در نهایت هم نمی دانست که قرار است با آن چه بلایی را به ‏نوعی به سرش بیاره.‏
‏ خب قاعدتا پر از ترس می شد.‏
‏ این مشکلات زندگی او را خدشه دار می کرد و برای این ها هیچ پاسخ مشخصی نداشت.‏
‏ توامان شدن زندگی انسان با ترس، با مفهوم ترس و وحشتی که یک حس طبیعی در بین تمام موجودات است، یک حسی است ‏که خب قاعدتا آن ها را کمک کرده برای بقا، برای زیستن و همواره هم همراه این انسان ها بوده، آنها را به یک مرتبتی می ‏رساند که حالا یک پاسخی برای این پرسش های فراوان خودشان داشته باشند.‏
‏ هنوز ما با معقوله ای به اسم علم که روبه رو نبودیم که حالا بخواهیم شناخت درستی را نسبت به جهان پیدا بکنیم، شناخت ‏درستی را نسبت به اشیاء و اتفاقات و مسائلی که پیرامون زندگی مان اتفاق می افتد به دست بیاوریم و خب این ترس ها هم ‏همراه زندگی بشری بوده و خب در نهایت انسان ها را به آن مرتبتی می رساند که حالا یک پاسخ کلی ای برای تمام اینها داشته ‏باشند.‏
‏ یک قدرتی ماورای این اتفاق ها ترسیم بکنند تا به نوعی با دستاویزی به او آرامشی برای زندگی خودشان دست و پا بکنند.‏
‏ امنیتی را تصویر بکنند.‏
‏ یعنی در نظر بگیرید در آن ابتدایی که حالا انسان ها با این مشکلات و با این ترس ها روبه رو می شدند و نمی توانستند پاسخ ‏درستی بهش بدهند، دلیلش را بفهمند.‏
‏ اگر یک قدرت ماورایی وجود داشت که حافظ آن ها بود، امنیت آن ها را به نوعی تضمین می کرد.‏
‏ تا چه اندازه باعث می شد که آن ها زندگی راحت تری را به پیش ببرند و یا اینکه یک قدرت توانایی در آن بالا در بالای سر ‏خودشان داشتند که حالا در اشکال چند خدایی چه در اشکال بت پرستی و چه در اشکال یکتا پرستی که پاسخ تمام این پرسش ‏ها را داشت، در برابر تمام این نادانی ها می توانست پاسخی به آن ها بدهد.‏
‏ اگر در باب باران صحبت می کردم می توانست یک جواب مشخصی بدهد و به نوعی نادانی آن ها را جوابگو باشد و ما مواجه ‏می شویم با آن عصری که حالا عصر همه چیز دانان هست.‏
‏ این عصری است که از دل آن این ایمان به یک قدرت ماورایی شکل می گیرد.‏
‏ حالا اگر انسان پر از ترس است، اگر با موضوعاتی رو به رو می شود که در قبالشون نمی دونه باید چی کار بکنه، دلیل ‏وجودیت رو نمیدونه.‏
‏ چگونگی پیدایشش رو نمیدونه و در نهایت نمیدونه که قرار هست باهاش چه کاری بکنه و چه سرانجامی برای انسان ها بوجود ‏بیاره.‏
‏ پناه بردن به یک قدرت ماورایی.‏
‏ این قدرت ماورایی در برابر تمام نادانی های اون ها بود.‏
‏ به سادگی میتونست پاسخ بده پیامبری ظهور کنه و در باب باران بگه که باران رو خداوند امر کرده که به زمین بیاد.‏
‏ اینکه خداوند حافظ و.‏
‏ تضمین کننده زندگی ما در جهان خواهد بود.‏
‏ اینکه ما به واسطه پرستش این خدا میتونیم در امان باشیم.‏
‏ حال اینکه این تصویر از اون خدا میتونست در یک نگاه یکتا پرستانه در یک دین ابراهیمی شکل بگیره و یا در یک دین ‏چندخدایی در کشور های باستانی که حالا برای هر کدوم از این قدرت ها هم یک خدایی بتراشند.‏
‏ هر کدوم از ترس های خودشون رو به نوعی با یک خدا پاسخ دادند.‏
‏ اگر باران در جهان وجود داره، خدای باران ظهور کند، خدای رعد ظهور کند.‏
‏ خدایگان بیشماری ظهور کنند که هر کدام از این ها دلیل و عاملیت این اتفاقات هستند.‏
‏ اتفاقاتی که انسان نسبت به آن هیچ دانایی ندارد و هیچ توانایی برای مقابله با این ها ندارد.‏
‏ حالا یک خدای توانایی وجود دارد که قدرت مهار این اتفاقات را دارد.‏
‏ فرای اینکه این خدایی که قرار است یک دنیای همه چیز دانی را به وجود بیاورد که در باب تمام موضوعات میداند، فرای این ‏توانایی بی حد و حصری هم دارد.‏
‏ برای مهار این اتفاقات، برای سر و سامان دادن به زندگی انسان ها و اصولا انسان ها روی می آورند به این نگاهی که حالا پاسخ ‏همه چیز را داشته باشند و این جهان خرافی انسانی شکل می گیرد.‏
‏ جهانی که باورمند به یک قدرت ماورایی است.‏
‏ جهانی که دنیای همه چیز دانی را به نوعی به پیش می برد.‏
‏ حالا اگر در ابتدا انسان ها به این باور داشتند که نمی دانند و در نهایت این ندانستن است که ما را به سمت دانستن سوق می ‏دهد.‏
‏ اینکه در باب ندانسته هامون حرکت کنیم و به یک دانایی برسیم.‏
‏ اما حالا با یک مفهوم تازه ای روبه رو شدن که به نوعی پاسخ تمام پرسش ها را می داد.‏
‏ هر سوالی رو جواب می داد و ما مواجه می شدیم با این مفهومی که حالا دنیای همه چیز دانان شکل می گیرد و تا همین امروز ‏هم ادامه پیدا کرده.‏
‏ اما بعد از گذشت سالیان از زیستن انسان ها بعد از غرق شدن در این نگاه خرافی و آلوده به دانستن دانستنی در توهم و توهم، به ‏نوعی خودبزرگ بینی مواجه می شویم.‏
‏ با اینکه حالا کم کم انسان ها به سمت و سویی می روند که بخواهند در باب موضوعات بدانند.‏
‏ اینکه وقتی ما با علم روبه رو می شویم اصولا علم همین است.‏
‏ علم مقوله ای ست که پیرامون شناخت موضوعات پیش میره.‏
‏ اینکه شما بتونید اتفاقات رو درک کنید، برای اونها یک درک درستی داشته باشید.‏
‏ یک توضیح درستی داشته باشید.‏
‏ در باب چرایی ها به یک پاسخ مشخص و مبرهنی برسید.‏
‏ از این خرافات فاصله بگیرید.‏
‏ حالا اگر بارانی وجود داره شما بفهمید که چرا این باران شکل میگیره.‏
‏ خب در دنیای همه چیز دانان پاسخ ساده بود.‏
‏ خدایی هست که فرمان به این باریدن باران میکنه.‏
‏ خداییست با نام همین خدای باران خدای رعد که تصمیم میگیره باران به زمین بیاد.‏
‏ اما وقتی ما مواجه میشیم با موضوعات علمی حالا قرار هست که کشف بکنند درباره اش تحقیق بکنند که چگونه ممکنه این ‏باران شکل بگیره.‏
‏ باید یک جواب منطقی و درست و معقولی رو بهش برسند و کم کم مواجه میشیم با اینکه حالا انسان ها میتونن قوانین طبیعت ‏رو بشناسن میتونن اتفاقات طبیعت رو بشناسن.‏
‏ میتونن بفهمن که چرایی این اتفاق از کجا نشات میگیره.‏
‏ اینکه چگونه آب ها بخار میشن تبدیل به ابرهای باران زا میشن و دوباره این آب بخار شده از زمین به سطح زمین باز می گرده ‏و مثلا ما مواجه میشیم با یک چیزی مثل باران.‏
‏ و این گذر هست از اون نگاه خرافی.‏
‏ فرا گذر کردن از این نگاه خرافی.‏
‏ حالا انسان ها به یک مرحله تازه ای می رسونه.‏
‏ این مرحله ی تازه نوید این رو میده که انسان ها باید در ابتدا هم بدونند که نادانند.‏
‏ در باب موضوعات نمی دونن نباید تکیه ی خودشون رو بر پایه ی اون جهان همه چیز دانان بذارن.‏
‏ جهانی که خدایگان بیشمار تصویر کرده که برای تمام پرسش های انسانی پاسخ داشته باشه، خدای واحدی داره که دانای بی ‏حد و حصری ست در باب تمام موضوعات می‌داند و بعد بندگان خودش را هم به غنیمت این دانستن های خود عاری از هر ‏دانستنی می کند.‏
‏ دیگر نیازی نمی بینند که بخواهند در باب چیزی بدانند، تحقیق کنند.‏
‏ اما جهانی که بر پایه علم قرار است ساخته بشود، حرکتی است به سوی دانش.‏
‏ حرکتی است که در آن ابتدای امر در باب این صحبت می کند که ما نادان هستیم.‏
‏ یعنی وقتی می رسید به آن دوران یونانیان باستان و به عنوان مثال به زیست سقراط نگاه می کنید و مواجه می شوید با سقراط که ‏حالا بزرگ ترین و به نوعی بزرگ ترین دستاوردش برای انسان ها.‏
‏ شاید مطرح کردن همین نادانی انسان هاست.‏
‏ این که این نادانی را تبدیل به یک اصلی بکنند برای رسیدن به دانایی.‏
‏ اینکه در زمانی که انسان متوجه این نادانی های خودش بشود که حرکت به سوی دانش برمیداره.‏
‏ حالا قرار هست که در باب موضوعات مختلف حرکت بکنه و به یک معنایی در باب این ها برسه، موضوعات مختلف رو ‏کنکاش بکنه، مورد تحقیق قرار بده و با این به نوعی شناخت اشیا، شناخت جهان، شناخت طبیعت روبه رو بشه.‏
‏ قوانین طبیعت رو بشناسه، برای هر اتفاقی که می افته یک پاسخ منطقی و معقولی رو پیدا بکنه و ما مواجه میشیم با این نگاه ‏متفاوت علم نسبت به جهان در برابر اون نگاه یکتا پرستانه و خداپرستانه که باور به همه چیز دانی خدا داره.‏
‏ باور به دانایی خدا داره و اصولا راه پیشرفت انسانی هم از همین دریچه آغاز میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتون نگاه میکنید، به تاریخ بشریت نگاه میکنید، مواجه میشید با یک تاریخ ایستا و ‏درخودمانده ای که در همون دوران همه چیز دانی انسان ها اتفاق افتاده.‏
‏ حتی امروز هم اتفاق می افتد.‏
‏ حتی به تاریخ های نوتر و جدیدتر هم که برسید شاهد این اتفاقات هستید.‏
‏ هر چقدر این کشور های مختلف و اقوام مختلف بیشتر درگیری پیدا می کنند با این دنیای همه چیز دانی بیشتر هم در خود می ‏مانند، در جا می زنند و ایستا می شوند.‏
‏ مثلا نمونه اش همین کشور های اسلامی است.‏
‏ زمانی که جهان غرب در حال پیشرفت بود، بعد از رنسانس در دوران رنسانس حالا انسان ها به دنبال کشفیات تازه بودند، به ‏دنبال پیشرفت و پویایی بودند.‏
‏ شما مواجه می شوید با کشور های اسلامی که درجا زدند.‏
‏ حالا در خود ماندند.‏
‏ هیچ حرکتی رو به سوی پیشرفت ندارند.‏
‏ بیشتر علم های نوین برگرفته از همان پویایی های کشور های غربی هست.‏
‏ آنها هستند که سردمدار این اتفاق می شوند.‏
‏ با همان نگاه به علومی که در یونان باستان شکل گرفت.‏
‏ نگاهی که در یونان باستان شکل گرفت.‏
‏ حالا در یک قسمت مجزایی شاید در یک ویژه‌برنامه پیرامون رنسانس هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما اینکه وقتی شما می‌خواهید در باب تاریخ پیشرفت بشری صحبت بکنید، یک نقطه اعتلای داره دیگه یک نقطه روشنی داره.‏
‏ اون نقطه روشن هم یونان باستان هست به واسطه اون زیست متفاوتی که اونها داشتند، به واسطه اون شرایط پایداری که برای ‏خودشون به وجود آوردند و در نهایت به این مرحله از زندگی رسیدند که بتونند در یک شرایط.‏
‏ به نوعی آرام زندگیشون رو به پیش ببرند.‏
‏ رو به سوی دانش آوردن، رو به سوی فکر کردن، آوردن و ما مواجه می‌شیم با حالا انسان هایی که در مبحث فلسفه چه جوری ‏پیش میرن، چه جوری نگاه های تازه رو به وجود میارن؟
‏ چگونه محافلی رو به وجود میارن برای فکر کردن، برای حرف زدن، برای بحث و جدل کردن و در دل آن به یک معانی تازه ‏ای می رسند.‏
‏ با یک معنای مشخصی مثل همین ندانستن روبه رو می شوند که حالا بر پایه این ندانستن ها سعی در دانستن می کنند.‏
‏ این، آن نقطه اعتلای به نوعی بشری هست پیرامون مباحث علمی.‏
‏ یعنی بعد از آن وقتی شما مواجه می شوید با دورانی که حالا در دل اسلام پیشرفت های علمی هم اتفاق می افتد.‏
‏ به واسطه پیوند خوردن این دو نگاه با هم هست.‏
‏ یعنی حالا مواجه می شویم با کشورهای اسلامی که آثار یونانی ها را به دست می آورند و به زبان عربی ترجمه می کنند و ما ‏مواجه می شویم حالا با انسان هایی که باز به آن اسب باز گشتند و کشورهایی را که آن زمان با آنها مواجه می شویم، در ‏کشورهای اسلامی همان المان مشخصی که یک زیست معمولی داشته باشند، در یک شرایط پایداری زندگی بکنند، هم باهاش ‏روبه رو می شوند و یا فراتر از آن، وقتی به دوران روشنگری در اروپا هم می رسیم باز مواجه می شویم با اروپایی هایی که حالا ‏باز به واسطه برخی از اعراب و یا فراتر از آن به واسطه نزدیک شدن به اون آثار یونانی روبه رو میشن.‏
‏ با این آثاری که در یونان باستان و یا در روم باستان در همون دوران که رومی ها هم داشتن تا حدی این آثار رو مطالعه کنن، ‏دوباره برسن به اون معانی که مطرح شده به این ندانستن و در نهایت خودشون رو به سمت دانایی سوق بدن و این نگاهی که در ‏راه پیشرفت هست بر پایه همین تفاوت نگاه هست.‏
‏ یعنی وقتی مواجه میشیم با اون نگاه مستحکمی که در دل ادیان ابراهیمی و اصولا نگاه به خدا و نگاه به یک قدرت برتر شکل ‏گرفته، همه و همه بر پا ایستایی هست.‏
‏ همه بر پایه این هست که شما راکد بر جای خودتون بمونید.‏
‏ قرار نیست هیچ پیشرفتی رو بکنید.‏
‏ قرار نیست در باب هیچ مسئله ای بدونید چرا که ما از قبل میدونیم. یعنی این.‏
‏ اون معنای مهم و بزرگیست که در دل این موضوع نهفته است.‏
‏ تفاوت و تمایز نگاهی که شما با آن مواجه می‌شوید یک طرف و یک سو دارد در باب این صحبت می‌کند که همه چیز را ‏می‌دانیم.‏
‏ نیازی به دانستن بیشتر نیست و یک طرف دارد از باب نادانی انسان صحبت می‌کند که حالا قرار است به سمت دانش پیش ‏برود و اصولا راه پیشرفت هم در همین معنا خلاصه شده است.‏
‏ در باب تمام موضوعات حتی شما نگاه کنید به مثلا مسائل سیاسی.‏
‏ اگر قرار باشد ما خودمان را یک دولت و یا یک نظام کامل در نظر بگیریم، هیچ وقت به سمت پیشرفت حرکت نخواهیم ‏کرد.‏
‏ این که در نظر بگیریم که همه چیز ما به نهایت رسیده و دیگر نیازی به هیچ تغییری نیست، تمام دانسته ها را ما می‌دانیم، تمام ‏داشته‌ها را ما داریم.‏
‏ خب قاعدتا درجا میزنیم، راکد می‌شود.‏
‏ تمام زیستن ما حتی اگر بهترین کارها هم باشد، بهترین اتفاقات هم باشد، بهترین نوع حکومت هم باشد، قاعدتا بعد از چند ‏سالی درجا خواهد زد و محکوم به نابودی خواهد شد.‏
‏ اما در برابرش اگر اعتقاد داشته باشیم به این نقد، به اینکه قرار باشه ما خودمون رو و مشکلات خودمون رو بیشتر ارزیابی کنیم، ‏قاعدتا یک مسیر پیشرفتی رو هم به پیش میگیریم.‏
‏ در باب اصولا موضوع علم هم قاعده به همین شکل هست.‏
‏ ما مواجه میشیم با نگاهی که تمام علوم رو به نزد خدا قرار داده و خدا همه چیز رو میدونه و به بنده های نظرکرده خودش ‏خواهد گفت.‏
‏ به قوم برگزیده خودش درمیون می زاره و اونها که دیگه حالا می دونند همه چیز رو از پیشتر نیازی در خودشون نمی بینند در ‏باب موضوعات مختلف نزدیک بشن و درباره اش چیزی رو بفهمند.‏
‏ یعنی همون اتفاقاتی که در بین کشور های مختلف به باورمند به این نگاه یکتا پرستانه و نگاه هایی از این دست در خود موندند ‏و هیچ حرکتی رو به پیش نداشتند.‏
‏ اما اون مرتبه ای که حالا انسان ها یک نگاه متفاوتی رو دارند در راستای اینکه نمی دونند این حرکت رو رو به پیشرفت انجام ‏می دن و تمام اتفاقات علمی هم در همین راستا به پیش رفته و ما مواجه می شویم با یک تقابلی که بین مفهوم و معنای خدا و ‏دین و علم در برابرش وجود دارد.‏
‏ یک تقابل ذاتی که بین این دو معنا شکل گرفته و با هم جمع شدنی نیستند.‏
‏ از یک سو درباره اش بارها هم در همین برنامه داریم صحبت می‌کنیم.‏
‏ از یک سو یک نگاهی است در باب دانای کلی که همه چیز را می‌داند.‏
‏ یک جماعت همه چیز دان را تصویر می‌کند و در برابرش یک نگاهی است که از نادانی می‌گوید و حالا راه رو به سمت ‏دانستن به پیش می‌برد.‏
‏ خب قاعدتا خط و مرز و چارچوبی هم برای خودش قائل نمی‌شود.‏
‏ اعتقاد دارد که من همه چیز را نمی دانم و حالا قرار است که در باب ندانسته های خودم تلاش کنم و به یک دانایی برسم.‏
‏ اما از آن طرف هم یک سد بزرگی در برابرش هست که می‌گوید نیازی نیست شما. بیشتر بدانید.‏
‏ اگر در باب زمین می‌خواهید بدانید خداوند گفته در کتب آسمانی اش به عنوان مثال گفته در باب انسان می خواهید بدانید در ‏باب خلقت می خواهید بدانید در باب زندگی جانداران می خواهید بدانید همه چیز را خدا گفته و ما با یک تقابل بزرگی بین ‏این دو نگاه بین این دو معنا روبه رو می شویم.‏
‏ تقابلی که در طول تاریخ هم مصداق های بیشماری داشته.‏
‏ رفتاری که با شخصیت های مختلف علمی در طول تاریخ انجام داده اند.‏
‏ از خود سقراط در نظر بگیرید که باز هم در برابر یک نگاهی که به نوعی باورمند به این معنای مشخص است، یعنی تفاوتی ‏نمی کند چندخدایی یا اعتقاد به یک خدای مشخص.‏
‏ موضوع سر آن معنای کلی است که هر دوی این ها را به یک سمت می کشاند.‏
‏ این که شما اعتقاد به یک قدرت های ماورایی داشته باشید، به یک قدرت ماورایی داشته باشید.‏
‏ جمع این ها باز هم ما را به یک خدای یکتا و واحد خواهد رساند.‏
‏ اما در مجموع شما مواجه میشید که حالا وقتی یه کسی پرچمی رو بلند میکنه در باب این ندانستن و به نوعی تلاش کردن برای ‏دانستن مواجه میشه با تیغ تیز در برابر از اون نقطه ابتدایی داستان به همین شکل پیش میره.‏
‏ جام شوکران نیست که در برابر کسانی که علاقه مند به علم باشند در راه پیشرفت علم قدم بردارند.‏
‏ این تیغ تیز این جام شوکران در برابرشون نقش بسته شده تا جان خودشون رو هم از دست بدن.‏
‏ مصداق های بیشمار هم در طول تاریخ اتفاق افتاده و خواهد افتاد و حالا داریم می بینیم که اتفاق هم می افته.‏
‏ این که چگونه و چگونه در برابر این پیشرفت و پویایی ایستادگی می کنن، اینکه پایه های فکری خودشون و نظام برآمده ‏خودشون رو لرزان می بینن.‏
‏ در برابر این پیشرفت و پویایی، نگاهی که داره تصویر میشه بر این پایه است که ما باید درجا بمونیم.‏
‏ همه چیز رو می میدونیم.‏
‏ نیازی نیست چیزی فراتر از اون بدونیم و هر دانستنی به نوعی در برابر اینها قرار میگیره.‏
‏ مردم رو بیشتر و بیشتر شاید از اونها دور کنه.‏
‏ رفتارهای متفاوتی که با شخصیت ها شده.‏
‏ در ایران خودمون با زکریای رازی در کشورهای دیگه از گالیله در نظر بگیرید تا اشخاص دیگه ای که وجود داشتند و ما ‏مواجه میشیم با این تقابلی که به ذات در وجود این دو معنا در برابر دیدگان مون نقش میبنده.‏
‏ حالا فرای این تفاوت و تقابل ذاتی، اشکالی هم از اون به عرصه ظهور هم میرسه.‏
‏ بدترین رفتارها رو هم با این ها خواهند کرد.‏
‏ چرا که این تفاوت و تقابل به نوعی ذاتی و درونی است و همواره هم ادامه پیدا خواهد کرد.‏
‏ از یک سو ما داریم در باب دانستن همه چیز صحبت میکنیم، در باب یک دنیای همه چیز دان صحبت میکنیم و از اون سو ‏داریم در باب انسان هایی صحبت میکنیم که در پی نادانی های خودشان هستند، در پی پاسخ دادن به این نادانی ها هستند.‏
‏ از یک سو در باب ایستا بودن صحبت می کنیم، در جا ماندن صحبت می کنیم، در باب خاتم الرسول بودن صحبت می کنیم، ‏در باب یک نگاهی که قرار است همه چیز را به شما بگوید و همه چیز را برای نهایت تا آخرین روز دنیا با شما در میان بگذارد.‏
‏ اما از یک سوی دیگر داریم در باب این صحبت می کنیم که نه ما چیز خاصی از این دنیا نمی دانیم.‏
‏ باید بدانیم باید پیشرفت بکنیم.‏
‏ باید به دانسته هامون اضافه بکنیم.‏
‏ در باب تمام موضوعات هم همین شکلی هست.‏
‏ یعنی مثلا شما وقتی مواجه می شوید با قانونگذاری مواجه می شوید، با احکام مجازات اصولا مواجه می شوید، با علم، قانون و ‏قضا.‏
‏ از یک سمت مواجه شدیم با ادیان مختلف.‏
‏ نگاه به خدا که یک قانون و یک حکم الهی از همان ابتدا وجود داشته و تا نهایت هم باید به پیش برود.‏
‏ حالا اینکه حتی مردم پیشرفت می کنند، جوامع متفاوت می شوند، مترقی می شوند، اتفاقات جدید می افتد، اصلا موضوعاتی ‏شکل گرفته در دنیای مدرن که در دنیای گذشتگان هیچ معنا و مفهومی نداشته اما باز هم باورمند به همان احکام ابتدایی هست.‏
‏ حالا سعی میکنه مابه ازاء بیاره اگر حتی اتفاق تازه ای در این جهان افتاده.‏
‏ مثلا شما در نظر بگیرید ما با یک پدیده ای مثل اتومبیل رو به رو هستیم.‏
‏ در دورانی که مثلا محمد وجود داشته که ما اتومبیل نداشتیم.‏
‏ اما وقتی عربستان سعودی بخواد در باب این ممنوعیت مثلا رانندگی زنان صحبت بکنه یه مابه ازایی از اون به عنوان مثال سوار ‏شتر شدن میاره و با توجه به اون به این اتفاق تازه هم جواب میده چرا که قرار هست یک قانون کلی برای تمام طول تاریخ ‏بشریت ادامه پیدا بکنه.‏
‏ همون طور که خدا در قرآن گفته و اصولا باورمندان به این نگاه یکتا پرستانه و نگاه به این قدرت این راه رو به پیش بردن اما ‏علم قرار هست که نگاه متفاوتی داشته باشه در باب قانون و قضا وابسته به شرایط پیشرفت بکنه، پرسش های تازه ای رو مطرح ‏کنه، هر روز به دنبال نادانسته های خودش باشه.‏
‏ در ابتدا اگر روزگارانی بود که با گیوتین سر ها رو میبریدند امروز به این نتیجه برسه که این کار وحشیانه و این رفتار در بین ‏جمعیت و در برابر دیدگان مردم چه لطماتی رو به انسان ها خواهد زد چه برآیند زشت و کثیفی رو به انسان ها خواهد داد.‏
‏ حالا سعی می کنه این نگاه وحشیانه رو عوض کنه دیگه در ملاء عام مردم رو مجازات نکنه.‏
‏ اگر یک روزی باور به این قتل و کشتار در برابر قتل و کشتار داشت، حالا با این دانسته های بیشتر خودش به این نتایج می رسه ‏که حتی از نظر علمی هم ثابت می کنه که این کشتن و این ادامه دادن تا چه حد می تونه مضر باشه و تا چه حد می تونه در دامن ‏زدن این مشکلات و زشتی ها کار رو به پیش ببره.‏
‏ داریم مثال می زنیم و مصداق میاریم تا حالا بیشتر باهاش آشنا بشید.‏
‏ اینکه تفاوت و تمایز این دو نگاه در باب این همه چیز دانی و اینکه نمی دونید و قرار هست بدونید این جهان رو شکل داده و ‏این تقابل هم یک تقابل ذاتی ست که به اشکال مختلف در طول تاریخ باهاش مواجه میشیم.‏
‏ با ممنوعیت ها مواجه میشیم، با شکنجه ها روبرو میشیم، با مسکوت داشتن این عالمان رو به رو میشیم و اصولا این جبهه ‏مستحکمی که همواره.‏
‏ دین و خدا در برابر این نگاه علمی داشته و خواهد داشت و اصولا نمی تونن با هم جمع بشن و همسو بشن.‏
‏ هرچقدر هم جهان مدرن بخواد بهشون فشار بیاره، این معنا رو به ذات در خود ندارند که بتونن همراه و همسو بشن با این نگاه ‏ها.‏
‏ اما حالا تا اینجا در باب علم صحبت کردیم.‏
‏ در باب اینکه علم تا چه اندازه در زیست انسان ها کمک کرده، چقدر راهگشا بوده و اصولا چه راه بزرگ و زیباییست در راه ‏پیشرفت انسان.‏
‏ بی شک زندگی امروزه بشریت به شدت وابسته به این علم هست.‏
‏ به شدت سپاس گزار از این علم هست.‏
‏ امروز ما داریم زندگی می کنیم که شاید در سال های پیش اصلا باهاش روبه رو نبودند.‏
‏ شما به میانگین عمر انسانی نگاه بکنید که از چه سنی به چه سنی رسیده و همه ی اینها هم به نوعی سپاس گزار علم هست.‏
‏ یعنی در زیست عادی انسانی این ها تا چه اندازه کمک کرده اند؟
‏ در باب ابزارها و وسایلی که انسان ها ساخته اند و موجبات رفاه را برای انسان ها رقم زدند، همیشه درباره اش نگاه کرد و تا چه ‏اندازه زندگی انسانی را راحت تر و راحت تر کرده؟
‏ مثال های بی شماری داره.‏
‏ این که علم تا چه اندازه در پیشرفت زندگی بشری نقش داشته و انسان اصولا با این راه چه گونه راه و راه را برای خود هموار ‏کرده و زندگی را برای خود آسان کرده، جهان را جای بهتری کرده.‏
‏ مثال ها و نمونه های بیشماری داره و این پیشرفت و پویایی ستودنی است در علم و این بخش از علم هست که تا این اندازه ‏قابل احترام هست.‏
‏ اینکه ما را تا چه اندازه ای در این پویایی کمک می کند در این پیشرفت کمک می کند.‏
‏ اما فرای این باید یک مقداری هم نزدیک به این معقوله علمی بشویم.‏
‏ در باب این مبحث و این معنا صحبت بکنیم و نکات تاریک و سیاه و به نوعی نکات منفی او را هم در نظر داشته باشیم.‏
‏ اینکه ما با یک علمی روبه رو هستیم که یک چارچوب و پای بندی مشخصی ندارد یعنی در دل این علم چهارچوب های ‏مشخصی بنا نشده که حالا قرار باشه به واسطه اون رفتارها رو به پیش ببرند و کارها رو به پیش ببرند و پیشرفت ها رو در اون ‏راستا درش قدم بزنند.‏
‏ نکته ابتدا این هستش که خب این چهارچوب ها حتی اگر در دل علم هم شکل گرفته برگرفته از همون ارزش های غالب ‏انسانی در جوامع مختلف بوده.‏
‏ همون همان ارزش هایی که انسان ها بهش نگاه کردن در طول این سالیان.‏
‏ همون ارزش ها هم میانه دار در علم شده.‏
‏ یعنی همون نگاه های اخلاقی که عینا ضد اخلاقی هست.‏
‏ در دل ادیان تبدیل شده به ارزش های اخلاقی و چارچوب هایی که در علم هم علم رو به پیش برده.‏
‏ اگر در دل ادیان و اصولا در نگاه فرهنگی انسان ها ارزش انسان بالاتر و فراتر از دیگر جانداران بوده، در علم هم همین قاعده به ‏پیش رفته.‏
‏ ما با همین قاعده و معنا روبه رو میشیم.‏
‏ در علم و اصولا علم در پیشرفت اخلاقیات که کمک نکرده، همداستان با اخلاقیات جمعی بوده.‏
‏ هر ارزشی که در علم به نوعی مد نظر قرار گرفته، همه و همه برگرفته از همون ارزش های عامیانه بین مردم بوده.‏
‏ ارزش های دینی و مذهبی بوده که قدرت داشتن در جوامع مختلف.‏
‏ و این ارزش های اخلاقی و این چارچوب هایی که علم رو به پیش بردن.‏
‏ همین نکات بودن فرای اون.‏
‏ خب قاعدتا در بین این نگاه مترقی علمی، هیچ ضدیتی با این کلیت و این تقابلی که با دین و ادیان داشته هم وجود داشته.‏
‏ گاها حتی شاید یک ارزش دینی که مورد قبول بوده هم زیر پا گذاشته شده در علم.‏
‏ همونجوری که ما مواجه میشیم با نمونه های مختلفی برخیش خرافی و احمقانه و حماقت آلود هست و برخی هم ارزش های ‏ساکن و ثابتی هست که بین برخی از مردم دارای اعتبار بوده.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی روبرو میشیم با یک پدیده علمی مثل کالبدشکافی می بینیم که خب این یک ارزش ضد ارزش های ‏دینی ولی در علم انجام میشه و کم کم این تکرار کردن این تبدیل به یک رسم و رسومی میشه که در جهان هم جاری و ساری ‏هست و تقریبا در همه جای دنیا هم قبولش کردن.‏
‏ اینکه شما قرار باشه بر روی جنازه هایی آزمایشات و تحقیقاتی بکنید برای اینکه بتونید یک شناخت درستی نسبت به آناتومی ‏بدن انسان و آناتومی بدن حیوانات داشته باشید.‏
‏ خب این یک موضوعی که قابل فهم هست اینکه شما میتونید بر روی جنازه ها برای اینکه زندگی و زیست انسان پیشرفت بکنه ‏این رفتار رو داشته باشید منافاتی با هیچ موضوع اخلاقی نداره.‏
‏ در برابر معنای آزادی نیست آزاری به کسی نمیرسونه.‏
‏ اینکه این جنازه ها میتونن راهگشا باشن برای اینکه زنده ها بهتر زندگی بکنن.‏
‏ اما شما مواجه میشید با مخالفت هایی که با نگاه های دینی نسبت به این موضوع دارن که برای جسد و جنازه انسان ها یک ‏ارزش و اعتباری قائل هستند و به نوعی او را مقدس می بینند و با توجه به این معنی مواجه میشید با این مخالفت سرشاری که ‏ادیان مختلف در برابر این پدیده ی علمی دارد.‏
‏ اما این به این معناست که حالا ما در باب این صحبت کردیم که حالا یک کار شکنی هم وجود داشته در دل نگاه های علمی ‏در برابر اخلاقیاتی که حالا مطرح شده از سوی مثلا ادیان.‏
‏ اما در مجموع موضوع مهم این است که اخلاقیاتی که در علم چهارچوب هایی که در علم ساخته شده است از همان چارچوب ‏های مشخصی که در بین مردم جاری و ساری بوده نشات گرفته یعنی از همان ادیان می آمده.‏
‏ پس ما مواجه شدیم با این نگاه ها که مثلا به عنوان مثال جنگ و جهادی که در بین ادیان مختلف مقدس شمرده شده به آن ‏ارزش و اعتبار داده شده چه در دل یهودیان، چه در دل مسیحیان و چه در دل مسلمانان و یا دیگر ادیان.‏
‏ شما مواجه می شوید با اینکه این ارزش و اعتبار را دارد جنگ.‏
‏ پس اگر موضوعاتی در راستای پیشرفت علمی در زمینه های جنگی هم اتفاق می افتد، به واسطه همین ارزش های اخلاقی است ‏که ساخته شده یعنی منافاتی با این ارزش های اخلاقی ساخته شده بشری ندارد و یا اینکه اگر بهره کشی ای صورت می گیرد از ‏موجودات دیگر در دل این علم.‏
‏ خب این هم باز همان ارزش های اخلاقی است که ساخته شده از دل ادیان آمده از دل انسان ها آمده و به آن باورمند بودن و ‏همین چارچوب ها هم در علم رعایت شده.‏
‏ پس علمی را مواجه هستیم باهاش که با همان چارچوب های فکری انسانی، با همان چارچوب های فکری خداپرستانه نگاه های ‏دینی به پیش رفته و این آن بخشی است که ما در بابش باید صحبت بکنیم.‏
‏ این آن بخشی است که علم را زشت و بد جلوه داده و باعث اتفاقات زشتی در جهان شده، همان زشتی هایی را که ادیان به ‏وجود آورده اند را شما مواجه می شوید که در دل علم هم صورت گرفته.‏
‏ اینکه شما مواجه میشید با بهره کشی از حیوانات به عنوان مثال اینکه حالا حیوانات جانشان بی ارزش هست میشه روشون هر ‏آزمایشی رو انجام داد.‏
‏ میشه هر گونه اونها رو به نیستی و نابودی و مرگ و فغان کشوند.‏
‏ یعنی همون رفتارهای وحشیانه ای که حالا در دل ادیان صورت میگیره.‏
‏ در باب قربانی کردن حیوانات در راه خدا همون قربانی کردن حالا این بار در راه انسان اتفاق می افته.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید که حالا حیوانات رو قربانی میکنند با آزمایش کردن روی این حیوانات زنده برای اینکه قربانی راه ‏انسان ها بشن، برای اینکه انسان ها بتونند زندگی بهتر و بیشتری بکنند.‏
‏ و شما مواجه میشید با این دیوانگی و جنون برگرفته از همون اخلاقیاتی است که در ادیان دربارش صحبت شده.‏
‏ همون نگاهی که انسان رو اشرف مخلوقات میدونه حالا به این انسان ها اجازه میده تا هر آزمایشی رو در قبال این موجودات ‏داشته باشند.‏
‏ موجوداتی که از خودشون پست تر هستند، موجوداتی که به عنوان نعمت برای آنها آفریده شدند.‏
‏ پس انسان قادر هست هر زشتی و ظلمتی را در قبال آنها بکند.‏
‏ و اینگونه است که گفتم با آن چارچوب های اخلاقی که به نوعی علم از همان ادیان است، همان انسان ها از همان نگاه به خدا ‏گرفته راه را به پیش می برند و شما شاهد این زشتی ها هستید.‏
‏ به عنوان مثال وقتی ما مواجه می شویم با یک موضوعی مثل این بهره کشی از حیوانات که آزمایش های مختلفی انجام دادند، ‏حیوان های بی شماری رو زجر بدن، شکنجه بدهند، بکشند و درد و رنج اونها رو در زندگی بیشتر و بیشتر بکنند.‏
‏ وقتی با این مفهوم رو به رو میشید مثلا یک اتفاقی در دوران قدرت مندی نازی ها افتاد تا حدی شاید کسی هم در بابش نشنیده ‏باشه و یا شنیده باشید اما حالا اینجا باید درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه در دوران نازی ها ما مواجه شدیم با یک اتفاقی که حالا اومدن این آزمایشات رو بر روی یهودیان انجام دادن یعنی گفتن ‏همان آزمایشاتی که بر حیوانات اتفاق می افتاد.‏
‏ حالا حیوانات رو میگرفتند و روشون هر آزمایشی انجام میدادن برای پیشرفت علمی، برای زیست بهتر انسان ها، برای اینکه ‏انسان ها عمر بیشتری بکنند و بیماری ها شناخته بشه.‏
‏ اون آزمایشاتی که در طول این تاریخ با ارزش های دینی و مذهبی و انسانی شکل گرفته بود و به نوعی انسان رو اشرف ‏مخلوقات قلمداد کرده بود، کرامت برای انسان ها بود.‏
‏ انسان موجود و جاندار درجه یک بود و دیگران درجه دو بودند برای اینکه احتیاجات اون رو برطرف کنند.‏
‏ با همون نگاه طول در طول تاریخ این ظلم به حیوانات روا شد.‏
‏ اما در دوران نازی ها حالا اومدند این کار رو در قبال اون موجوداتی که از حیوان هم پست تر می شمردند انجام دادند.‏
‏ یعنی اونها باور داشتند که یهودیان پست و بی ارزش هستند، باید کشته بشن، باید ازشون بهره کشی اتفاق بیفته.‏
‏ باید برده ما بشن با همون نگاه کثیف و بیمار و مریض اومدند و حالا یهودیان رو اینگونه کردن در قبالشون و این ازمایشات رو ‏با انسان هایی که یهودی بودند انجام دادند.‏
‏ خب این همون نگاه مشترک و مشخصی است که من در برنامه های متفاوت درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما وقتی به یک معنایی معترف و معتقد هستید هربار شاهد اشکال مختلفی ازش هستید.‏
‏ وقتی شما اعتقاد دارید که خودتون برتر از دیگران هستید، حالا یک بار میتونه این برتری در بین انسان ها اتفاق بیفته.‏
‏ با حیوانات و جانداران دیگه مثل گیاهان و اصولا طبیعت یک بار هم میتونه این تفاوت و تمایز بین شما و یک نژاد دیگه و ‏یک قومیت دیگه اتفاق بیوفته و این دریچه وقتی باز هست شما شاهد این نگاه هم خواهید بود که هر بار و هر بار به شکل و ‏شمایل تازه ای در برابر شما نقش ببنده چرا که این ارزش واحد وجود داره. دارد.‏
‏ منظور اینکه پایبندی به این چهارچوب های اخلاقی که برگرفته از نگاه های انسانی باورمندانه به خداوند یکتا پرستانه و این ‏اوامر هست، این علم را تا این اندازه بدون چارچوب قرار داده و بدون پایبندی به اخلاقیات قرار داده و رفتارهای زشتی را هم ما ‏شاهدش هستیم.‏
‏ اینکه حالا قرار هست انسان ها به خاطر اینکه زیست بهتری داشته باشند، عمر بیشتری داشته باشند و دیگر جانداران را قربانی ‏راه خودشان بکنند.‏
‏ همان نگاهی که برگرفته از همان چارچوب های اخلاقی بیمارگونه ای هست که در ادیان بهش اشاره شده.‏
‏ حالا این انسان ها میتونند بهره کشی رو از این موجودات داشته باشند و ازشون استفاده ببرند، قربانی راه خودشون بکنن و ‏بدترین شکنجه ها رو بدن.‏
‏ و یا مثلا فرای اون وقتی شما می رسید به یه مقوله ای مثل ساخت بمب های بی شمار، اینها هم برگرفته از همین علم هست ‏دیگه.‏
‏ اینها هم دریچه ای از این علم هست.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با ساخت بمب اتم، بمب های هیدروژنی.‏
‏ بمب های شیمیایی.‏
‏ این ها همه برگرفته از همین راه های علمی هست.‏
‏ وقتی شما می بینید که انسان ها به یک مرتبه ای می رسند که یک بمب مثلا میکروبی دارن بوجود میارن، بمب شیمیایی بوجود ‏میارن که حالا بدترین درد و رنج ها رو داره به تمام جانداران می ده.‏
‏ یعنی وقتی یک همچین بمبی در یک ناحیه ای منفجر میشه، انسان ها حیوانات و گیاهان رو تحت تاثیر خودش قرار می ده.‏
‏ حتما با یک صحنه هایی از این دست روبه رو شدید برای کشور خودمون که حالا ما ایرانی ها هم این تجربه ی وحشتناک رو ‏داشتیم از این علم وحشیانه بشری.‏
‏ حتما باهاش مواجه شدید.‏
‏ می بینید که.‏
‏ کسانی که برای دفاع از ایران رفتند در اون جنگ تحمیلی، دو سال ابتدایی تحمیلی و شش سال جنگ هجومی جمهوری ‏اسلامی در بر پایه ی جنون خودش شما مواجه میشید با این دوستانی که تحت تاثیر این بمب های شیمیایی چه زندگی ای رو ‏دارن به پیش میبرن؟
‏ چه اتفاقاتی براشون افتاده؟
‏ امروز چگونه دارن زندگیشون رو در این درد و رنج سرشار به پیش میبرن؟
‏ چه درد و رنجی رو در طول این مدت که سال ها هم ازش گذشته متقبل شدن؟
‏ همین اتفاق برای دیگر جانداران هم افتاده.‏
‏ تمام اون جاندارانی که در این.‏
‏ علم دیوانه وار بشری قرار گرفتن در برابر این علم دیوانه وار بشری قرار گرفتن.‏
‏ اینها هم برگرفته از همون چهار چوب های بیمارگونه ایست که انسان ها به واسطه عقاید و باورهایشان بوجود آوردند.‏
‏ چهارچوب های اخلاقی بیمارگونه ای که به عنوان مثال وقتی با جنگ و جهاد در اسلام رو به رو میشید، وقتی با نگاهی که ‏تحت عناوین جنگ های صلیبی در مسیحیت اتفاق افتاده، وقتی با جنگ های موسی مواجه میشید در یهودیت و اصولا این ‏ساختار نظام فکری انسانی از پیش تر از اون از زمانی که انسان خود را شناخته و این برتری را بر خود دیده.‏
‏ این باور به قدرت، این باور به برتری، این باور به صاحب خوانده شدن خود در طول تاریخ همواره مواجه شدیم با این نگاهی ‏که در پی نابودی دیگران بوده و در پی حق پنداشتن خود و ناحق دانستن دیگران بوده.‏
‏ همه جای جهان را با خاک یکسان کرده.‏
‏ از همان ابتدا نگاه کنید جنگ هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده چه لطمات و صدماتی را به تمام جانداران زده به ویژه به خود ‏انسان ها، اسارت ها، بردگی ها.‏
‏ جنگ های خونین و اتفاقات وحشتناک و این ساختار و این چهارچوب اخلاقی همراه بوده و وارد علم هم شده.‏
‏ حالا علم دست می زند که وسایل نابود کننده بیشتری بسازد.‏
‏ اگر روزی انسان ها با شمشیر به سوی هم می رفتند، حالا قرار است که با تفنگ و سرب به سوی هم بروند.‏
‏ قرار است که حالا تفنگی بسازند که در یک دقیقه 100 تا گلوله شلیک کند و قرار باشد در یک دقیقه 100 دویست نفر رو ‏بکشه پونصد نفر رو بکشه.‏
‏ قرار است بمبی بسازند که اگر در دیرباز با شمشیر انسان‌ها می‌توانستند در یک دقیقه یک نفر را بکشند، حالا یک بمبی بزنند ‏که در چند ثانیه هزاران و حتی میلیون‌ها نفر را داغدار کند.‏
‏ حتی قرار است نه تنها در همان تاریخ که تا سالیان سال مثل اتفاقی که در بمب‌های اتمی می‌افتد در همین بمب‌های شیمیایی می ‏افتد، در بمب های میکروبی می افتد، در بمب های هیدروژنی می افتد که حالا قرار است نه تنها در همان برهه در همان زمان ‏مشخص که تا سالیان سال هم این درد و رنج و شکنجه رو ادامه بده.‏
‏ و شما مواجه می‌شید با علمی که حالا به واسطه اینکه پایبند به همون چارچوب ها و همون ارزش های دیوانه وار انسانی است ‏که لطمات بزرگی رو هم به جهان می‌زنه.‏
‏ یعنی حالا دیگه قرار نیست که ناجی انسان ها باشه، قرار نیست که تبدیل به یک راهی بشه برای زیست بهتر جانداران.‏
‏ بلکه گاها این راه پیشرفت در همون جنون هم استفاده میشه.‏
‏ این یک راهی است برای پیشرفت.‏
‏ حالا تفاوتی نمی کند به واسطه نداشتن این چارچوب اخلاقی شما مواجه می شوید با اینکه حالا هر دست به هر کاری خواهد ‏زد.‏
‏ این پیشرفت گاهی در سلامتی انسان هاست، گاهی در از بین بردن زیستن دیگر جانداران است.‏
‏ در جنگ و خونریزی و وحشیگری است.‏
‏ در باب این همیشه ساعت ها صحبت کرده و نمونه و مثال و مصداق آورده اما اصل مطلب به نظرم بیان شد.‏
‏ فرض کنیم با یک معقوله دیگه ای هم شما روبه رو می شوید که علم رو تبدیل به هدف می کنه.‏
‏ خب قاعدتا موضوعاتی از این دست مثل علم، مثل هنر و اصولا موضوعاتی از این دست، همه و همه وسیله ای هستند برای ‏انسان.‏
‏ یعنی شما نمی تونید نگاهی داشته باشید به اینکه خود هنر هدف هست.‏
‏ هر چند که من در قسمتی که پیرامون هنر صحبت کردم گفتم که ما یک بخشی از این جمع بندی مون و تقسیم بندی مون ‏نسبت به هنر را هم داشتیم که کسانی که هنر رو برای هنر انجام میدن.‏
‏ حالا قرار هست در خود هنر پیشرفت کنن.‏
‏ در علم هم قضیه به همین شکل هست.‏
‏ گاها این نگاهی که قرار هست این علم وسیله ای باشه، ابزاری باشه برای اینکه ما زیست بهتری بکنیم و مشکلاتمون رو مرتفع ‏بکنیم، تبدیل شده به اینکه حالا یک هدف غایی هست.‏
‏ این انسان ها قرار هست که خود رو غرق در این علم بکنن فقط و فقط در راستای خود اون علم قدم بردارن.‏
‏ یعنی مواجه میشیم با کارهای عبث و بیهوده ای که در علم هم صورت میگیره.‏
‏ اینکه همه چیز رو در خدمت همون علم داشته باشه.‏
‏ اتفاقاتی که راه به جایی نخواهد برد برای زیست بهتر جانداران نیست و فقط و فقط در راستای همون علم هست.‏
‏ این هم یک بخش دیگه ای هست که علم رو تبدیل به هدف کرده، تبدیل به ارزش کرده و فرای اون در همین راستا که علم ‏تبدیل به یک هدفی شده و اون ماهیتی که در حقیقت داشته و ابزاری بوده برای اینکه انسان ها بتونن پیشرفت کنم.‏
‏ پویایی داشته باشن تبدیل شده به اینکه حالا علم تبدیل به یک تقدس شده.‏
‏ همان تقدس گرایی که انسان ها در باب تمام موضوعات دارند در باب علم هم به وجود می آورند.‏
‏ علم خودش باعث و بانی میشه که زیست انسان ها رو خدشه دار بکنه ولی اون کارهایی که مستقیم انجام میده حالا کارهای ‏غیر مستقیم هم قرار خواهد داد انجام خواهد داد به نوعی ارزش و اعتباری خواهد ساخت.‏
‏ برای کسانی که در این راستا هستند قرار هست که باز اون برتری رو رقم بزنه و یک طبقه تازه ای رو بوجود بیاره.‏
‏ اینکه قرار هست این آلمان پادشاه جهانیان باشند، اینکه قرار هست اینها به واسطه اون جایگاهی که به دست آورده اند از ‏دیگران بالاتر و برتر باشند و همون نگاه های بیمار انسانی که در همه جا هم شکل گرفته در علم هم شکل گرفته و اصولا این ‏دور شدن از اون معنا و ماهیت علم.‏
‏ اینکه علم یک ابزاری است برای پیشرفت انسان ها تبدیل به اون هدف شده که علم رو به نوعی هدف دونستن و در نهایت ‏یک هاله ای از تقدس هم به دور این هدف ساخته شده کشیدند و باز هم باعث شدند که یک طبقاتی شکل بگیره و ما با یک ‏همچین موضوعاتی هم روبه‌رو بشیم.‏
‏ در نهایت اینکه ما وقتی داریم در باب علم صحبت می‌کنیم باید خوبی ها و بزرگی های این راه رو هم بهش اذعان بکنیم و در ‏کنار اون باید در باب این زشتی ها هم بگیم.‏
‏ این زشتی هایی که برگرفته از این زندگی انسانی، از این فرهنگ انسانی، از این فرهنگ خداپرستی است و این هاست که باید ‏تغییر بکنه.‏
‏ یعنی ما باید وقتی نزدیک به علم میشیم در نقطه اولیه و ابتدایی بدونیم که علم یک ابزاری است برای ما، یک ابزاری است ‏برای پیشرفت ما هدفی نیست، تقدسی نیست.‏
‏ باید این طبقات رو باز در دل علم هم به وجود نیاریم.‏
‏ اما فرای اون و مهم تر از اون باید باور به یک چارچوب مشخصی داشته باشیم.‏
‏ ما بارها و بارها در باب آزادی صحبت کردیم.‏
‏ اینکه آزادی انتخاب قانونی نیست که شما بهش معترف و معتقد هستید.‏
‏ اما یک قانون مشخص برای همه داره.‏
‏ یک قانون که تضمین کننده ی ادامه دار بودنش هست به نوعی ضامن وجودیت هست.‏
‏ ضامن حیات آزادی هست و اصولا آزادی بدون اون معنا نخواهد شد و اون هم آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ آزار نرسوندن به دیگرانی که منظور از این دیگران تمام جان های بر زمین هستن.‏
‏ انسان ها، حیوانات و گیاهان.‏
‏ این اون مبنایی هست.‏
‏ اون چهارچوبی که ما باید در تمام زیست خودمون بهش پایبند باشیم چرا که قرار هست ما آزادانه زندگی کنیم و برای آزاد ‏زندگی کردن خود و دیگران باید به این چارچوب پایبند باشیم چرا که اگر این چارچوب رو زیر پا بزاریم شاید آزادی خود ما ‏تامین بشه اما به هزینه ی اسارت دیگران هست.‏
‏ شما اگر به این چارچوب مشخص باوری نداشته باشید شاید آزادی خودتون رو در اسارت دیگران ببینید و فقط و فقط قدرت ‏است که اینجا میانه دار خواهد شد.‏
‏ اینکه چه کسانی آزاد باشند به واسطه کثرت شان، به واسطه قدرت شان، به واسطه ثروتشان یا عده ای می توانند آزاد باشند.‏
‏ اما همه نمی توانند در این آزادی زندگی کنند.‏
‏ پس ما باید یک باوری به این چارچوب داشته باشیم و وقتی نزدیک به مساله علم هم می شویم با توجه به این چارچوب ‏زندگی مان را به پیش ببریم.‏
‏ چیزی که در تقابل با این آزادی هست با این قانون آزادی هست در راستای آزار رساندن به دیگران هست را باید از دل این علم ‏حذف کنیم.‏
‏ اگر قرار هست ما عمر انسان ها را بیشتر بکنیم در برابر بیماری ها انسان ها را ایمن بکنیم.‏
‏ قرار نیست که با آزار دیگران به این دستاورد برسیم.‏
‏ قرار نیست که آزادی خودمان را با اسارت دیگران معنا بکنیم.‏
‏ قرار است با اعتقاد به این چارچوب مشخص.‏
‏ آزاری به دیگران نرسانیم.‏
‏ هیچ نیازی نداریم که اینکه ما به واسطه آزادی خودمان آزادی دیگران را لکه دار و لگدمال کنیم.‏
‏ چرا که این فقط و فقط به واسطه قدرت است که شکل می گیرد.‏
‏ امروز شاید انسان هایی هستند که با این نگاه وحشیانه می توانند به راحتی آزادی دیگران را سلب کنند.‏
‏ فردا شاید انسان هایی از دسته دیگری از قومیت دیگری با تفکر دیگری و یا موجودات دیگری باشند که این آزادی ما را سلب ‏کنند.‏
‏ همان طور که در طول تاریخ اتفاق افتاد، همان طوری که من یک مثال مشخصی درباره اش زدم، امروز توی آزمایشگاه های ‏مختلف با اسارت حیوانات این اتفاق می افتد.‏
‏ برای پیشرفت علم بشری حیوانات را.‏
‏ داغدار می کنند، آزار می دهند، اذیت می کنند، آزادی شان را سلب می کنند.‏
‏ بدترین آزمایشات را می کنند، فلج شان می کنند، درد و رنج بهشون می دهند، می کشند و در روزی در همین بین همین انسان ‏ها جماعتی بود که به عنوان نازی ها ما میشناسیمشون.‏
‏ حالا اونها پس تر از حیوانات هم موجوداتی رو سراغ داشتند که خود رو بالاتر و بالاتر از اونها می دونستند.‏
‏ اینها یهودی ها بودند.‏
‏ چه تضمینی هست که فردا یک باور دیگه ای به وجود نیاد که فلان طیف و فلان باور رو پست تر و زشت تر از خودش بدونه؟
‏ با توجه به این اصلی که در جهان وجود داره، با توجه به این اصل که به عنوان برتری ما در جهان میشناسیم و جا و راه رو باز ‏خواهد گذاشت که هر کس هر نگاهی رو در جهان پیش ببره، پس ما باید به یک چارچوب مشخصی باور داشته باشیم.‏
‏ وقتی در باب آزار نرساندن به دیگران داریم صحبت می کنیم که آزادی رو تضمین می کنه و موجودیتش رو حیاتش رو.‏
‏ یعنی ما نمی تونیم از علم استفاده کنیم برای ساخت بمب، برای ساخت جنگ افزار.‏
‏ علمی که قرار باشه دیگران رو از بین ببره و به دیگران آزار برسونه.‏
‏ این دیگه معناش معناش مترادف با جنایت.‏
‏ اگر علمی قرار باشد که در نهایت ما را به ساخت بمب اتم برساند و این معنی گر همان جنایت و زشتی و پلیدی است، تفاوتی ‏نمی کند.‏
‏ از این وسیله هم استفاده کردن برای رسیدن به این جنایات وحشتناک و هولناک خودشان و این است که ما باید در علم به ‏مشابه تمام موضوعات جهانمان به این مسئله آزادی اعتقاد داشته باشیم و باور داشته باشیم و ملاک و معیار را برای زندگی ‏کردن، برای پیشرفت کردن بر همین مبنا استوار کنیم که به دیگر جانداران آزاری نرسانیم که آزادی خودمان هم در کنار آن ها ‏تضمین بشود و تامین شود.‏
‏ در باب مبحث علم و موضوعات آن می شود به کرات صحبت کرد اما ما خواستیم که یک کلیاتی را با شما مطرح بکنیم.‏
‏ شاید در آتی موضوعاتی را هم داشتیم که خواستیم در باب مصادیق و جزییات بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم اما با توجه به این ‏تعریف مشخص و کلی که نسبت به علم داشتیم، خب قاعدتا فهم این موضوعات ساده تر هم خواهد بود.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، اگر دوست دارید این راه تغییر ‏شکل بگیره می تونید صدای من رو با دیگران در میون بزارید به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور از صدا هم خلاصه این برنامه به نام جان نمیشه.‏
‏ برنامه به نام جان ساخته شده تا در باب موضوعات مختلف، باورها، عقاید و دغدغه هامون به زبان ساده، رک، صریح و در عین ‏حال بداهه صحبت کنیم.‏
‏ اما تمام فعالیت های من خلاصه به این برنامه به نام جان نمیشه.‏
‏ من خیلی قبل تر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، از پونزده سالگی تمامی آرا و افکار و عقاید ام رو ‏تحت عناوین کتبی به رشته تحریر در آوردم.‏
‏ این آثار در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر ‏دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏