خب دوستان قاعدتا وقتی ما به مسئله تعلیم و تربیت میرسیم در کنارش مواجه میشیم با یک مسئله ای به اسم ذات.‏
‏ اینکه ذات و تعلیم در کنار هم همواره بحث شده دربارشون و دو معنایی بوده که در کنار هم با هم تضاد داشتند تا حدی.‏
‏ و گاها هم ما مواجه شدیم با این تضاد ها و مطرح شدن این تضاد ها در برابر هم.‏
‏ اینکه جماعتی قائل به این ذات انسانی هستند.‏
‏ اینکه ذات هست که اصلی ترین مبنا برای زیستن بشری، رفتار های بشری، کردارها و اخلاقیات او هست و در کنار او مواجه ‏میشویم با این تعلیم و تربیتی که حالا قرار است این نوع زیست انسان ها را تغییر بدهد.‏
‏ ما باید به این ارزش والای تعلیم و تربیت در زندگی انسان ها در وهله ی اول برسیم.‏
‏ اینکه این تعلیم و تربیت تا چه اندازه زندگی انسان ها رو تغییر داده، چه در شرایط فردی و چه در شرایط اجتماعی.‏
‏ اینکه انسان هایی باشند در جهان که قائل به این ذات باشند.‏
‏ ما باهاش مواجه میشیم.‏
‏ اینکه این ذات تا چه اندازه قابل تغییر هست.‏
‏ اینکه ما با تعلیم و تربیت می تونیم چقدر روی این ذات هم تاثیر بذاریم.‏
‏ حالا در نگاه های کهن تر یک نگاه دگمی نسبت به این ذات می شد.‏
‏ اینکه انسان ها دارای یک ذات مشخصی هستند.‏
‏ همون نگاه تقدیرگرایانه ای که حالا انسان ها رو بهشون به نوعی براشون یک ذاتی رو متصور میشدن که حالا اینها به واسطه ‏اون ذاتی که دارن رفتارهایی رو انجام خواهند داد به نوعی سلب هرگونه اختیار از انسان ها بود، سلب هرگونه آزادی از انسان ها ‏بود.‏
‏ این که انسان ها قدرت انتخاب خاصی ندارن، یک ذات مشخصی دارن که با هیچ چیزی هم قابل تغییر نیست.‏
‏ اون نگاه باستانی و ابتدایی انسان ها بود.‏
‏ اما طی مرور زمان ما مواجه میشیم با این که حالا این ذات هی هر روز کمرنگ و کمرنگ تر میشه به واسطه چیزهایی که در ‏دنیا می بینیم.‏
‏ یعنی اتفاقاتی که در دنیا رقم میخوره و ما میبینیم که اثر این تعلیم و تربیت تا چه اندازه قدرتمند هست در زندگی انسان ها، در ‏زندگی اجتماعی انسان ها، در زندگی فردی انسان ها.‏
‏ اثرات و ثمرات این تعلیم و تربیت رو در زندگی انسان ها می بینیم و کم کم نسبت به این معنا از ذات دورتر و دورتر میشیم.‏
‏ اما در عین حال حتی در جهان مدرن هم ما مواجه میشیم با مصادیقی از این ذات انسانی.‏
‏ به عنوان مثال به وراثت بردن برخی از موضوعات حتی موضوعات رفتاری حتی در علم روانشناسی.‏
‏ هم شما مواجه می‌شوید با اینکه برخی از این بیماری ها هم وراثتی هست.‏
‏ برخی از این رفتارها هم وراثتی هست.‏
‏ یعنی خشم و عصبانیتی که حالا برخی قائل به این هستند که این وراثتی از نسلی به نسل دیگر، از انسانی به انسان دیگر هم ادامه ‏پیدا می کند.‏
‏ اما در برابر همین نگاهی که حالا باز هم وجود دارد پیرامون ذات مواجه می شویم.‏
‏ با اینکه حالا این تعلیم و تربیت تا چه اندازه می تواند راهگشا باشد و تا چه اندازه می تواند در کنترل این خشم و عصبانیت به ‏ما کمک بکند که چگونه ما می توانیم به راهکارهای درستی برسیم.‏
‏ برای اینکه مثلا همین خشم و عصبانیت خودمان را کنترل کنیم.‏
‏ حتی به اینکه ما باور داشته باشیم که ذاتا انسان های خشمگین و عصبانی هستیم.‏
‏ به نوعی این نگاه خشمگین و عصبانی را به ارث بردیم و این وراثت تاثیر گذار بر ما بوده.‏
‏ یعنی اینی که شما مواجه می شوید با انسان هایی که به واسطه وراثت شان یا با همان تعریف گذشتگان به واسطه ذاتشون انسان ‏های عصبانی نیستند و انسان ها به واسطه این وراثت و این ذاتی که حالا بهش اعتقاد دارن، برخی انسان های عصبانی هستند اما ‏تعلیم و تربیت باز هم میتونه راهگشا باشه.‏
‏ میتونه این نگاه رو تغییر بده.‏
‏ حتی می تونه از یک انسانی که عصبانی نیست انسان عصبانی ای به وجود بیاره و یا انسان عصبانی و خشمگینی رو تبدیل به ‏انسانی ساکن تر و ساکت تر و عقلانی تر بکنه.‏
‏ پس این ارزش والایی است که در دل تعلیم و تربیت وجود داره.‏
‏ یعنی حتی کسانی که به این ذات هم باور داشته باشند با تعاریف امروزی به این وراثت هم اعتقاد داشته باشند، باز هم در ریشه ‏تعلیم و تربیت قدرتمند نیستن که بتونن ببندنش.‏
‏ نمی تونم با هیچ استدلال و دلیل مبرهن و روشنی این تعلیم و تربیت و جایگاه تعلیم و تربیت رو زیر سوال ببرن.‏
‏ هر چند که خود ذات هم به راحتی قابل انکار هست.‏
‏ این که میشه نمونه های بیشماری رو براش آورد میشه با تحقیقات گسترده نشان داد که این ذاتی وجود ندارد و تعلیم و تربیت ‏است که در حقیقت راهگشای اصلی برای زندگی انسانی است.‏
‏ برای رفتارهای انسانی برای اخلاقیات انسانی است.‏
‏ اما باز هم حتی اگر کسانی باشند که معتقد و معترف به این ذات هم باشند، نمی توانند دریچه های این تعلیم و تربیت را ‏ببندند.‏
‏ اما فارغ از این نگاه و این تقابلی که وجود دارد، به خود ارزش تعلیم و تربیت بیشتر باید بپردازیم چرا که اصلا این برنامه ‏پیرامون همین موضوع است.‏
‏ شما در نظر بگیرید که این تعلیم و تربیت تا کجا می تواند انسان ها را تغییر بدهد.‏
‏ در زندگی فردی رفتارهای فردی که انجام می دهند تا زندگی اجتماعی مثال های بیشماری میشه درباره اش زد.‏
‏ اینکه شما در نظر بگیرید انسانی که با یک سری مضامینی روبه رو می شود و یک تعلیم و تربیتی را در این راستا می بیند، چه ‏رفتار متفاوتی دارد.‏
‏ مثلا در ارتباط با مواجهه او با حیوانات مثلا در نظر بگیرید حالا یک مثالی که می شود درباره اش صحبت کرد.‏
‏ شما در نظر بگیرید یک انسانی که یک کودک، انسانی که تحت تعلیم قرار گرفته با باورهای مختلفی که حیوانات را پست ‏تر، بی ارزش تر و انسان را والا و اشرف و با کرامت قلمداد کرده اند، در قبال این حیوانات چه رفتاری را از خودش نشان می ‏دهد؟
‏ یا اینکه این تعلیم و تربیتی که در راستای خشونت علیه حیوانات بوده، اینکه مواجه شده با سر بریده شدن حیوانات در جشن ‏های وحشیانه مثلا اسلامی مثل همان عید قربان.‏
‏ یا برای خوردن و خونخواری از حیوانات و گوشتخواری و جنازه خواری حیوانات مواجه شده با اینکه به راحتی حیوانات را ‏سر بریدن از بین برده اند.‏
‏ حالا این انسان تا چه اندازه این کودک انسانی وقتی در آینده به پیش برود تا چه اندازه به واسطه این تعالیم و تربیت می تواند ‏درنده خویی باشد، می تواند رفتارهای زشت و بدی را در قبال این حیوانات داشته باشد، در قبال دیگر جانداران داشته باشد و ‏حتی در نهایت در قبال انسان ها هم داشته باشد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این تعلیم و تربیتی که چگونه از یک کودک انسانی، یک یه کودک متفاوتی رو به وجود میاره تا ‏در برابرش.‏
‏ حالا تصور کنید یک کودک انسانی که تحت تعالیمی پیرامون برابری جان ها قرار بگیره، معتقد و معترف باشه که انسان ها و ‏گیاهان و حیوانات برابر هستند.‏
‏ همه با جان برابر در کنار هم حق زیستن دارند.‏
‏ اینکه حالا رفتارهای متفاوتی رو ببینه از انسان هایی که دارند کمک می کنند به این حیوانات در کنار این حیوانات قرار می ‏گیرد.‏
‏ اینکه زندگی خود این حیوانات رو ببینه و از نزدیک اینکه اونها هم چگونه مثل انسان ها ترس دارن مثل انسان ها علاقه مند به ‏زیستن هستند، حتی خیلی بیشتر از انسان ها چگونه در تکاپو هستند؟
‏ برای زندگی بهتر، برای فرزندانشون، برای فرزندآوری، برای آسودگی زندگی، اینکه چگونه مهر می ورزند، چگونه با عشق با ‏هم زندگی می کنند، چگونه همیار هم هستند، چگونه به هم کمک می کنند و.‏
‏ این دو تصویر رو در کنار هم در برابر دیدگان تون داشته باشید که کودکی که قرار است از همان ابتدا در باب برتری انسان ها ‏و اشرف بودن انسان ها بشنود و در برابرش کودک انسانی که قرار است از این برابری بین جان ها، از این ارزش مشترک بین ‏جانداران بشنوید.‏
‏ که تمام جانداران ارزشمند هستند، برابر هستند.‏
‏ ارزش بزرگ زیستن آنها همین جان آنهاست.‏
‏ در کنارش حالا آن کودک ابتدایی مواجه می شود با خشونتی که علیه حیوانات می شود.‏
‏ این که آنها را سر می برند و به وحشیانه ترین شکل ازشون استثمار می کنند، آنها را به بردگی و اسارت می برند، رفتارهای ‏وحشیانه ای با آنها می کنند و این حق پنداشته شدن انسان ها مدام دارد برای آنها تکرار می شود.‏
‏ در برابر یک کودک، انسانی است که مدام داره می بینه که چگونه این حیوانات به هم عشق می ورزند، به هم کمک می کنند.‏
‏ انسان هایی هستند که به آنها کمک می کنند و زیست مسالمت آمیزی را در کنار هم دارند.‏
‏ در کنار هم دنیا را بهتر و قشنگ تر می کنند.‏
‏ مددرسان به هم هستند.‏
‏ چگونه فرزندان خودشون رو دوست دارن؟
‏ مواجه میشه با یک همچین مضامینی.‏
‏ حالا هر دوی این کودک های انسانی مورد تعلیم قرار گرفتند.‏
‏ شما در نهایت ببینید که فردای اون روز این دو کودک چه رفتاری رو با حیوان ها دارن؟
‏ چه رفتاری رو با انسان ها دارن؟
‏ چه رفتاری رو با جهان پیرامون خودشون با طبیعت دارن؟
‏ شما مواجه میشید با این تغییر و تحولی که بین این دو انسان شکل میگیره.‏
‏ هر دو دو انسان مشخص هستند.‏
‏ میتونن هر دو رو از یک خانواده حتی در نظر بگیرید.‏
‏ هر دو رو میتونید از یک کشور، از دو قومیت متفاوت از دو ملیت مختلف در نظر بگیرید و بعد مواجه بشید.‏
‏ با اینکه حالا این دو چه رفتار متفاوتی رو دارن، تا چه اندازه کمک‌رسان به دیگر جان ها هستند و یا از بین برنده زیستن اونها ‏هستند، تا چه اندازه آزار به دیگران میرسونن و یا تا چه اندازه در برابر این آزار رسوندن صف آرایی میکنند و می ایستند.‏
‏ در برابر این آزارها به دیگر جان ها در قبال انسان ها هم همینگونه به پیش می رود.‏
‏ مطمئنا نگاه این ها متفاوت است و همه این ها برگرفته از همان تعلیم و تربیت است.‏
‏ این مثال یک مثال فردی بود درباره اش اما همین رو میشه بسط داد و بعد در کنارش به همین نگاه فردی هم رسید.‏
‏ اینکه حالا شما مواجه میشید با دو نگرش مختلف به عنوان مثال بودیسم رو مقایسه بکنید با اسلام.‏
‏ حالا یک بودیسم هستش که داره در باب این صحبت میکنه که این جانداران ارزش دارن به اون ها ارزش و اعتباری میده.‏
‏ نگاه بکنید به نگاه اون ها نسبت به طبیعت، نسبت به حیوانات، نسبت به جانداران.‏
‏ اینکه چگونه سعی میکنن با اون ها با ملایمت رفتار بکنن.‏
‏ حالا این نگاه بودیسم هست و در برابرش یک نگاه اسلامی است.‏
‏ نگاه اسلامی که داره مدام به شما میگه که انسان اشرف مخلوقات هست.‏
‏ تمامی این حیوانات به دنیا اومدن بوجود اومدن برای اینکه به شما هم به نوعی برای شما نعمتی بودند برای شما.‏
‏ شما میتونید با این ها هر کاری بکنید از گوشتشون از تنشون شون از جانشون میتونید استفاده بکنید تناول بکنید میتونید انها را ‏بکشید و برای خود بکنید.‏
‏ میتونید چکارشون بکنید برای خدا باید قربانی شون بکنید.‏
‏ این دو نگاه مختلف و این دو تعلیم مختلف داره به این انسان ها داده میشه.‏
‏ حالا بیایید و مقایسه بکنید همین دو جامعه مختلف رو یعنی جامعه بودیسم رو با جامعه مسلمان.‏
‏ اینکه رفتار اینها نسبت به حیوان ها، نسبت به رفتار این ها نسبت به طبیعت، رفتار این ها نسبت به انسان ها، نسبت به دیگران تا ‏چه اندازه متفاوت است.‏
‏ مثال های بیشماری میشه در باب این زندگی اجتماعی زد.‏
‏ در باب موضوعات مختلف، فرای نگاه به حیوانات نسبت به خود انسان ها، نسبت به نگاه متفاوت شما در باب رواداری نگاه ‏بکنید.‏
‏ یک جامعه ای مثل هندوستان تا چه اندازه روادار هست نسبت به تمام نگاه های مختلف؟
‏ اینکه شما مواجه میشید با مهد دمکراسی به نوعی در هندوستان.‏
‏ اینکه هندوها، هندی ها تا چه اندازه در قبال دیگر باورها مدارا میکنن سازش میکنن.‏
‏ اینها برگرفته از اون تعلیم اجتماعی است که به آنها داده شده و در برابرش نگاه کنید به حال جوامع اسلامی.‏
‏ خیلی جالب است وقتی وارد این قضیه هندوستان می‌شوید، پاکستان هم بخشی از هندوستان بوده.‏
‏ دیگر به واسطه اتفاقاتی که در دوران گاندی افتاد اینها از هم جدا شدند.‏
‏ حالا پاکستانی ها که بخشی از همین مردم با همان نژاد، با همان خلق و خو بودند به واسطه باورها و تعالیم اسلامی تبدیل شدند ‏به پاکستان امروزی که مدرسه بزرگی است برای تروریست های اسلامی یعنی بزرگ ترین تروریست های اسلامی که حالا ‏بدترین رفتارها را با دیگر باورها می‌کنند در پاکستان شکل می‌گیرد.‏
‏ در مدارس حقانی اتفاق می افتد، در مدارسی که حالا این تعالیم را به پیش می برد تا از دلش جهادیون را بوجود بیاورد که حتی ‏حاضرند خودشان را منفجر کنند، انتحاری بشوند تا دیگران از بین بروند.‏
‏ اما در کنار آن مواجه می شود با هندوستانی که حالا به واسطه این تعلیمی که پیرامون سازش با دیگران رواداری شده تا چه ‏اندازه راحت تر در قبال دیگر باورها کنار می آیند.‏
‏ می گذارند در کنار هم به راحتی زندگی کنند.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک خطه ای از زمین که تمامی باورها را در خودش جای داده.‏
‏ بیشتر باورهای جهان در کنار هم به آسایش و سلامتی دارند زندگی می کنند بدون اینکه به همدیگر آزاری برسانند.‏
‏ این تعلیمی است که از این دو جماعت دو جامعه متفاوت را می سازد.‏
‏ این تاثیر تعلیمی است که باعث شده جوامع رو مختلف بکند و انسان ها زندگی مختلفی داشته باشند، رفتارهای متفاوتی رو از ‏خودشون نشون بدن.‏
‏ مواجه بشید با کشور های مختلف در جهان.‏
‏ مثلا نگاه بکنید به کشورهایی که در حوزه اسکاندیناوی زندگی می کنند، مردمی که اونجا دارن زندگی می کنند.‏
‏ اینها رو مقایسه کنید با این کشور های اسلامی با کشور های دیگر در جهان.‏
‏ حالا نه تنها فقط کشور های اسلامی.‏
‏ کشور های دیگری که در جهان وجود دارند.‏
‏ حالا ویژه و شاخص شون.‏
‏ فعلا این اسلامی ها هستند که از همه بیشتر غرق در اون تعالیم وحشتناک اسلامی قرار گرفتند شما مواجه بشوید با آنها که تا ‏چه اندازه در شادمانی.‏
‏ در زندگی راحت دارن زندگیشون رو به پیش میبرن؟
‏ تا چه اندازه از جرم و جنایت دور هستند؟
‏ حتی اگر اتفاقات دهشتناکی هم در اونجا می افته، بواسطه بیشتر همین نگاه های اسلامی و همون تعالیمی است که به اونها داده ‏شده.‏
‏ اگر بمبگذاری همیشه به واسطه همون ها هست، اما نگاه کنید که زندگی جمعی اونها تا چه اندازه متفاوت است.‏
‏ نمی تونید قائل بشید به ذات متفاوت بودیسم ها نسبت به مسلمان ها.‏
‏ نمی تونید قائل به ذات متفاوت هندی ها بشید نسبت به پاکستانی ها، نسبت به مثلا سوئیسی ها با افغانی ها.‏
‏ ایرانی ها نمی تونید قائل به یک همچین تفاوت ذاتی بشید.‏
‏ قاعدتا تعالیم هست که راهگشاست.‏
‏ حتی به خود ایرانی ها نگاه کنید این صبری که در بین مردم جاری و ساری است تا چه اندازه وابسته به اون تعالیم فرهنگی ‏است که در ایران وجود داشته.‏
‏ شما نگاه بکنید به شعر ما، ادبیات ما که تا چه اندازه در همین راستا گام برداشته و این باعث ساخته شدن فرهنگ عامه مردم ‏شده.‏
‏ این رواداری که در بین اشعار ما وجود داشته باعث شده که انسان های ایرانی متفاوت باشند حداقل متفاوت از همین نگاه های ‏اسلامی تندرو باشند.‏
‏ شما کمتر مواجه می‌شوید با این نگاه های تندرو و اصولا تمامی این تعالیم و تربیت هست که انسان ها را می سازد زندگی ‏شخصی و در نهایت زندگی اجتماعی آن ها.‏
‏ یعنی در زندگی شخصی شما مواجه می‌شوید با این تعالیم و تربیتی که از آن ها یک انسان متفاوتی می سازد و در نهایت هم ‏این شخص ها در کنار هم آن اجتماع را می سازند و آن نگاه اجتماعی را شکل می دهد و این تعلیم و تربیت چه قدرت بزرگی ‏را در نوع زندگی اجتماعی آن ها بازی می کند.‏
‏ پس ما می توانیم پیرامون این موضوع مثال های بیشماری بزنیم.‏
‏ چه در بعد شخصی و چه در بعد اجتماعی که همه و همه ما را به این راستا می رساند که این تعلیم و تربیت تا چه اندازه ‏راهگشا در زندگی انسان ها بوده؟
‏ تا چه اندازه زندگی اون ها رفتار اون ها و نگاه اون ها رو نسبت به جهان تغییر داده و ما به این ارزش والایی که در قدرت تعلیم ‏و تربیت هست واقف می شیم که می تونیم با این تعلیم و تربیت جهان رو تغییر بدیم، انسان ها رو تغییر بدیم.‏
‏ خب قاعدتا برای تغییر جهان ما نیاز به این تغییر انسان ها داریم.‏
‏ تغییر نگاه انسان ها داریم.‏
‏ یعنی مثلا وقتی مواجه میشیم با یک مفهومی مثل آزادی، با یک مفهومی مثل برابری که ما برای آن ها می خوایم تلاش بکنیم ‏که جهان، جهان آزادی بشه، این که همه جانداران آزادانه زندگی کنن، این که در برابری باشن، این که معترف و معتقد به این ‏برابری جان ها باشیم، این که همه جان ها با ارزش هستند، انسان ها با ارزش هستند، گیاهان، حیوانات همه و همه باارزش هستند.‏
‏ این که ما نگاه داریم به این که آزادی یک قانون، یک چارچوب مشخص داره که با آزار نرساندن به دیگران شکل می گیره.‏
‏ اینکه ما با آزار نرساندن به دیگر جان ها هست که به آزادی می رسیم، آزادی شکل می گیرد، زنده می مونه، ادامه پیدا می کنه.‏
‏ تضمین وجودیت و حیات این آزادی به واسطه ی باور به این قانون آزادی هست.‏
‏ حالا این اگر تبدیل به یک تعلیم و تربیتی در جهان بشود که می تواند جهان را تغییر بدهد و انسان ها را تغییر بدهد و بواسطه ‏انسان ها جهان را تغییر بدهد.‏
‏ اگر شما مواجه می شوید با رفتارهای دهشتناکی که در جهان در تمامی اقسام در حال اتفاق افتادن هست مواجه می شوید.‏
‏ با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان اتفاق می افتد، انسان کشی ها، جنایات، حیوان کشی، رفتارهای دهشتناکی که ‏دارد در طول تاریخ اتفاق می افتد.‏
‏ در همین امروز هم دارد اتفاق می افتد.‏
‏ ما مواجه می شویم با جنگ های وحشتناکی که در جهان هر روز و هر روز دارد شکل می گیرد.‏
‏ ما مواجه می شویم با این کشتارگاه های بی حد و حصر با این مکان ها برای استثمار حیوانات.‏
‏ ما مواجه می شویم با این نگاه های وحشتناکی که باعث می شود دیگران را از بین ببرند، بکشند مخالفین را رو اعدام بکنن. دار ‏بزنن.‏
‏ تمام اینها برگرفته از همون تعالیم هست.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشور اسلامی مثل ایران، جمهوری اسلامی رو در برابر خودتون میبینید؟
‏ اینها همه حاصل همون تعالیم اسلامی است که مدام داره تکرار میشه.‏
‏ اگر با یک جامعه دردمندی روبرو میشید که هر بار رفتارهای دهشتناکی رو از خودش نشون میده، به واسطه این تعلیمی است ‏که مدام داره برای اونها تکرار میشه.‏
‏ آموزش و پرورشی است که مدام داره همین تعالیم اسلامی رو به خورد اونها میده.‏
‏ شما مواجه میشید با سینما، با فرهنگ، با هنر.‏
‏ هنری که حالا قرار هست این فرهنگ و این نوع زیستن اجتماعی رو بسازه.‏
‏ هنری که در اقسام مختلفش از سینما شما در نظر بگیرید تا موسیقی، تا شعر، تا ادبیات تا کتاب تا هر نمونه دیگری که همه در ‏کنار هم دارن یک معنی مشخص رو به خورد مردم میدن.‏
‏ حالا این تعلیم مشخصی که داره مدام تکرار میشه از اونها یک جماعتی اینگونه رو خواهد ساخت.‏
‏ حتی نوع زیستن اونها هم به همدیگه تعلیم میده.‏
‏ حالا در جلوتر که برویم بیشتر در باب این اشکال تعلیم هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در مجموع مواجه میشویم با این قدرت تعلیم و تربیتی که میتواند از انسان ها و از جوامع موجوداتی متفاوت را بسازد.‏
‏ میتواند هم بودایی ها را بسازد، هم مسلمان ها را بسازد.‏
‏ میتواند هم سوئیسی ها را بسازد، هم ایرانی ها را بسازد.‏
‏ میتواند پایبندی آنها را به رواداری بسازد.‏
‏ میتواند آنها را با یک ارزشی روبرو کند و به عنوان حق پنداشتن خود و ناحق دانستن دیگران جواز کشتار آنها را بدهد.‏
‏ میتواند از دل آنها گروه های وحشتناکی مثل داعشیان را بسازد که برگرفته از همان تعالیم اسلامی هر کاری را به پیش میبرند و ‏دیگران را قلع و قمع میکنند و دیگران را به عنوان کنیز و برده در اختیار خود میگیرند.‏
‏ آزادی دیگران را نقض می کنند.‏
‏ همه را به کام مرگ میفرستند.‏
‏ بدترین جنایات را میکنند.‏
‏ و همین تعلیم و تربیت است که انسان ها را تغییر میدهد.‏
‏ نوع زیست آنها را رو تغییر میده و قاعدتا ما باید به قدرت بزرگ تعلیم و تربیت ایمان داشته باشیم و بدانیم که جهان فقط و ‏فقط با همین تعلیم و تربیت هست که تغییر میکنه.‏
‏ در راستای همین تعالیم باید به پیش بریم و انسان ها رو با مفاهیم تازه آشنا بکنیم و در این راه تغییر اون ها رو همراه خود بکنیم ‏که بتونیم جهانی متفاوت رو بسازیم.‏
‏ جهانی که پایبند به قانون آزادی هست، باورمند به آزادی و برابری هست.‏
‏ برابری که خلاصه در یک موجود خاص در یک نوع و یک گونه خاص نمیشه.‏
‏ برابری که برای همه جان ها مقدس هست، برای همه قابل احترام هست، باید برای همه اعمال بشه، همه جان ها مقدس و والا و ‏باارزش باشند.‏
‏ جان بالاترین ارزش جهانی بشه و ما باید در همین تعلیم و تربیت به پیش بریم تا جهان رو تغییر بدیم و این ارزش والایی هست ‏که در دل تعلیم و تربیت وجود داره و هر ذاتی رو میتونه تغییر بده و هر چند که این ذات بی معنا و بی مفهوم هست اما اگر هم ‏کسانی به هر شکلی از همان نگاه باستانی باور داشته باشند تا نگاه امروزی که حالا سعی شده تلطیف بشه و به ارث و وراثت ‏برسه هم قابل تغییر هست.‏
‏ چرا که نمونه های بی حد و حصری رو میتونیم در جهان پیرامون خودمون ببینیم و شاهد این تفاوت ها به واسطه این تعالیم ‏باشیم.‏
‏ اما وقتی ما داریم در باب تعلیم و تربیت صحبت می کنیم باید متوجه باشیم که اشکال مختلفی در این تعلیم و تربیت وجود ‏داره که بخشی از اون رو همه می شناسیم و همه باهاش روبرو شده ایم.‏
‏ وقتی در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم به یاد مدارس می افتیم، به یاد سیستم های آموزش و پرورش می افتیم، به یاد ‏دانشگاه ها می افتیم که اینها مستقیم دارند این تعلیم و تربیت رو به پیش می برند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با کودکانی که به این مدارس میروند، حالا قرار هست که به صورت مستقیم یک تعلیم و تربیتی ‏رو ببینند.‏
‏ همونطوری که مثلا در ایران ما در این نظام جمهوری اسلامی مواجه هستیم با این آموزش و پرورشی که قرار هست این مردم ‏رو، این کودکان رو در این دیوانگی و جنون به پیش ببره.‏
‏ شما مواجه میشید با دروس بی حد و حصری که در پی این تعالیم زشت داره به پیش میره و قرار هست که مردم رو در همین ‏تعالیم آلوده هم به پیش ببره.‏
‏ مفاهیم مختلف اسلامی قرار هست به خورد اینها داده بشه.‏
‏ اینها در این مفاهیم غرق بشن و جهان آینده رفتارهای خودشون رو در همین تعالیم ببینند.‏
‏ این یک بخش و یک شکلی از این تعالیم هست.‏
‏ اما تعالیم به همین جا خلاصه نمیشه.‏
‏ یک بخش دیگه ای مثل فرهنگ و هنر رو ما داریم.‏
‏ فرهنگی که قرار هست نوع زیستن انسان ها رو تغییر بده و شاید بزرگترین و مهم ترین عامل در این تغییرات فرهنگی هم همین ‏موضوعات هنری باشه.‏
‏ حالا موضوعات مذهبی و دینی هم که دربارش صحبت کردیم یک شکل دیگه ای پس از اون هم ما مواجه میشیم باهاش به ‏اسم هنر.‏
‏ حالا خود هنر هم قرار هست که تعلیم بده.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با یک فیلمی با یک اثر هنری که در سینما ساخته شده، این قرار هست یک تعلیم و تربیتی هم بده ‏حتی اگر کارگردان اون همچین هدفی رو نداشته باشه.‏
‏ حتی اگر اون در زمره هنر کالا قرار بگیره که فقط و فقط برای سرگرمی و برای ثروت اندوزی هم ساخته شده باشه.‏
‏ شاید در نهایت یک تعلیمی رو بده.‏
‏ حالا اینکه تا چه اندازه ای میتونه دیگران رو تحت تاثیر خودش قرار بده وابسته به اون هنری ست که به وجود اومده و وابسته ‏به اون هنرمندی ست که اون هنرمند به خرج داده.‏
‏ وابسته به اون معنایی که داره مطرح میکنه.‏
‏ ارزشمندی شاید متفاوت باشه.‏
‏ ارزش گذاری شاید متفاوت باشه.‏
‏ تاثیر گذاری شاید متفاوت باشه.‏
‏ اما در مجموع میشه نگاه کرد به این ابزار که در نهایت یک تعلیمی رو با دیگران مطرح میکنه.‏
‏ به اقسام مختلف هنری روبرو میشید.‏
‏ مثلا با شعر، مثلا با کتاب، با داستان نویسی، با نقاشی.‏
‏ هر کدوم از این ها قرار هست که یک تعلیمی رو بده، قرار هست که تحت تاثیر قرار بده و به نوعی در کنار خودش یک ‏تربیتی رو هم داشته باشه.‏
‏ کم یا زیاد هر کدوم دارای همچین نگاهی هستند اما باز هم قاعده به اینجا ختم نمی‌شود.‏
‏ اشکال مختلفی از این تعلیم رو در برابرمان داریم.‏
‏ فرای موضوعاتی که در بابش صحبت کردیم، همین زیست اجتماعی در کنار هم هم باز یک تعالیمی رو به انسان ها میده.‏
‏ همین مواجهه انسان ها با انسان ها هم یک تعلیمی رو به اون ها میده.‏
‏ اون هایی که خود تعلیم از یک نقطه مشترکی دیدن، از یک نقطه مجزایی دیدن، گاها یک تعلیم دیگری رو هم باز به انسان ها ‏میدن.‏
‏ یک کودک انسانی که مواجه میشه با دوستان خودش هم مورد تعلیم قرار میگیره.‏
‏ یعنی این تعلیم و تربیت بین همسالان هم اتفاق می افته.‏
‏ شما مواجه میشید.‏
‏ اهل علم امروزی هم در باب این موضوع صحبت میکنه که حالا بچه ها و کودکان تا چه اندازه تحت تاثیر همسالان خود ‏هستند که حتی به مراتب بیشتر و بالاتر از والدین هست.‏
‏ اینکه والدین تاثیر کمتری رو در این تعلیم و تربیت میذارن تا همسالان و دوستان همسن اون کودکان.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با یک شکل دیگری.‏
‏ یک تقسیم دیگری از این تعلیم.‏
‏ که در بین انسان ها رخ می دهد و انسان ها به همین تعالیم رو می دهند.‏
‏ دو دوست می تونن به هم تعلیم بدن.‏
‏ دو عاشق میتونن به هم تعلیم بدن.‏
‏ دو هم سن و سال.‏
‏ کودک هم می تونند این تعلیم رو به هم بدن و در کنار آن زیست اجتماعی ما.‏
‏ این نگاه اجتماعی هم می تونه این تعالیم رو به وجود بیاره.‏
‏ حرکت جمعی که دارن انسان ها در اشکال مختلف می کنند، با تاثیرات مذهبی می کنند، با تاثیرات هنری می کنند.‏
‏ هم باز یک تعلیم و تربیتی رو به انسان ها می ده و شما مواجه می شید با این تعلیم و تربیتی که تا چه اندازه نقش ایفا می کنه و ‏اشکال مختلفی داره.‏
‏ فرق میان انسان ها از موضوعات دیگر هم تعلیم می بینند.‏
‏ مواجهه یک انسان با طبیعت هم تعلیمی است برای او.‏
‏ شما تصور بکنید یک انسان وقتی میاد و وارد طبیعت میشه از نگاه کردن به درختان، از حرکت باد، از بارش باران، از دیدن ماه، ‏خورشید، همه این ها هم می تونه تعلیم ببینه.‏
‏ اینها تعالیمی است که باز هم در جهان هستی ما شکل داره وجود داره.‏
‏ انسان با نزدیک شدن به حیوانات هم میتونه مورد تعلیم قرار بگیره.‏
‏ اینکه با نگاه به جهان اونها رفتارهای اونها هم باز تعلیم میبینه.‏
‏ منظور از بیان کردن این مسائل در این باب هستش که ما اشکال تعلیم رو باید خیلی گسترده ببینیم.‏
‏ اینکه اشکال متفاوتی داره.‏
‏ به همین دلیل هست که شما مواجه میشید با انسان هایی که در یک طیف مشخص فکری دارن زندگی میکنن.‏
‏ به عنوان مثال در همون جمهوری اسلامی بزرگ شدن تحت همون تعالیم هم قرار گرفتن اما نگاه متفاوتی نسبت به جهان دارن ‏چرا که منبع های اصلی تعلیم شون جای دیگری بوده و یا تاثیر رو از یک نگاه خاصی بیشتر و بیشتر گرفتن.‏
‏ شاید یک کسی در مدرسه به واسطه صحبت های یکی از معلم هاش، به واسطه یکی از درس هایی که دیده یک تعلیم گسترده ‏ای رو دیده.‏
‏ اما شاید کسی به واسطه رفتن به طبیعت یک تعلیم بزرگ تری رو دیده که هیچ تعلیمی هم نتونسته اون تاثیر رو روی اون ‏بذاره.‏
‏ این که انسان ها متفاوت با این تعالیم روبرو میشن شوند، رفتارهای متفاوتی دارند، برداشت های متفاوتی دارند و در نهایت به ‏یک تعلیم مجزایی هم می رسند.‏
‏ منظور از مطرح کردن این موضوع که اشکال مختلفی دارد تعلیمی که نمی شود فقط خلاصه اش کرد در آموزش و پرورش.‏
‏ این که این تعالیم متفاوت و مختلف هستند، اقسام مختلف دارند و در جای جای زندگی انسان ها هم جاری و ساری هستند و ‏ما می توانیم با این ها مواجه بشویم.‏
‏ اما نقش این تعلیم اشتباه در جهان هم ما باهاش روبرو شدیم.‏
‏ این که این تعالیم اشتباه تا کجا انسان ها را در حماقت به پیش برده؟
‏ شما مواجه بشوید با همین نگاه های اسلامی.‏
‏ با نگاه های نازیسم.‏
‏ نگاه های یهودیان.‏
‏ نگاه های مسیحیان.‏
‏ همین نگاه سرمایه داری در جهان امروز.‏
‏ و یا نگاه هایی از این دست.‏
‏ همین جهان مدرن ما که تا حد بسیاری هم آلوده به همان تعلیم ابتدایی و نگاه به آن قدرت یکتا پرستانه خداوندی است.‏
‏ تمام این ها تا چه اندازه جهان ما را اینگونه زشت کرده اند؟
‏ این که ما مواجه می شویم با این تعالیمی که انسان های بیشماری را در خود غرق می کند.‏
‏ انسان هایی که یک تعلیم مشخصی را می گیرند و بواسطه آن زندگی شان را به پیش می برند.‏
‏ این تعالیم نقش به سزایی را توی زیستن ما ایفا کرد.‏
‏ جهان امروز ما وابسته به همین تعالیم شکل گرفت.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که یک محمدی در هزار و چهارصد سال پیش در شبه جزیره عربستان می آید و یک تعلیم و تربیت، ‏یک تعلیم و تربیتی را با انسان ها در میان می گذارد.‏
‏ تعلیم و تربیتی که حالا باور دارد که از سمت و سوی خدا هست.‏
‏ این با انسان ها در میان گذاشته می شود و ما شاهد این نگاه هستیم که این تعلیم تا هزار و چهارصد سال هم به پیش رفته و این ‏جماعت را به وجود آورده و از دلش داعشیان را پدید آورد و از دل جمهوری اسلامی به وجود آمده و این تعلیم ریشه دار از ‏همان ابتدا تا این اندازه جهان ما را تحت تاثیر خودش قرار داد.‏
‏ اون نگاه به خدا.‏
‏ اون نگاه به یکتاپرستی، نگاه به قدرت، نگاه به برتری طلبی ما را پیش برده.‏
‏ حتی اگر ما از این ادیان هم دور شدیم، کناره گرفتیم.‏
‏ جهان مدرن را ساختیم.‏
‏ جهان انسان‌گرایانه را هم ساختیم.‏
‏ باز هم مواجه می‌شویم با این ارزش و این تعلیم ابتدایی که باز هم جاری و ساری است، طبقات مختلفی را می‌سازد.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با همان نگاه سرمایه داری که حالا باز قائل به همین طبقات است، قائل به این برتری هست، قائل به این ‏نگاه یکتا پرستانه است.‏
‏ تعلیم و تربیت یکتا و یکسان بوده، از همان نقطه ابتدایی حالا یک شکل تازه‌ای بهش داده، با توجه به آن معنی که بهش تعلیم ‏داده شده، یک شکل تازه‌ای را پدید آورده در دل همان معنا و ما مواجه می‌شویم با این برتری‌طلبی، با این شکاف بزرگ ‏طبقاتی.‏
‏ این طبقات مختلفی که در سرتاسر جهان شکل می‌گیرد، پس این تعلیم های اشتباه نقش به سزایی داشتند.‏
‏ در جهان ما، تمام جهان امروز ما تاثیر گرفته از همان تعالیم ابتدایی هست.‏
‏ همه جهانی که ما امروز با آن مواجه هستیم در شکل و اشل اجتماعی و یا فردی آن به واسطه همان تعالیم ابتدایی هست و این ‏تعالیم اشتباه جهانی است که امروز ما را تا به اینجا در این منجلاب سوق داده و ما در آن درگیر هستیم.‏
‏ این ها همه بیانگر این است که این تعلیم و تربیت تا چه اندازه راهگشا است.‏
‏ اما فرای آن، یک نگاه دیگری هم وجود دارد که حالا ما درباره اش صحبت کردیم و اشکال مختلف را هم گفتیم.‏
‏ این که تعلیم در یک جا شکل نمی گیرد یک اشکال مختلفی دارد اما ما یک اشتباهی داریم که خلاصه می کنیم این تعلیم و ‏تربیت را در آموزش و پرورش.‏
‏ اینکه همه این تعلیم را در همین آموزش و پرورش می بینیم و در نهایت مواجه می شویم با اینکه حالا کسانی هستند که نهایت ‏این تعلیم پذیری و تربیت شدگی و پیشرفت انسانی را در همین دانشگاه ها می بینند.‏
‏ اینکه کسانی که به این دانشگاه ها رفتند دیگر به آن نهایت و به آن قله ها هم رسیدند.‏
‏ این طبقه سازی هایی که اتفاق افتاده به یک همچین طبقه ای که ما با آن روبرو می شویم.‏
‏ نکته اول و ابتدایی این است که ما وقتی در باب این تعلیم و تربیت ها داریم صحبت می کنیم، در باب تعالیمی صحبت می ‏کنیم که قرار است راهگشای زندگی انسانی و والاتر از اون زندگی جان ها در کنار هم باشید.‏
‏ شما با برخی از این تعلیم و تربیت رو به رو میشید که هیچ ارتباط مستقیمی با موضوعات زندگی جان ها بر روی زمین نداره.‏
‏ یعنی مثلا با یک علمی رو به رو میشید مثل ریاضی با یک علمی رو به رو میشید.‏
‏ مثل فیزیک، مثل شیمی.‏
‏ با علم هایی که بر پایه.‏
‏ علوم مهندسی هست.‏
‏ خب اینها هیچ دخالتی رو با موضوعات زیستی موجودات بر جهان که نداره.‏
‏ اینها داره یک تعلیمی در راستای یک تخصص مشخصی میده و اینکه ما بخوایم اینها رو ادغام بکنیم با مسائل انسانی خیلی ‏دور از واقع هست.‏
‏ اینکه ما بخوایم معنی تعلیم و تربیت و نهایت رسیدن به اون تعلیم و تربیت رو در دانشگاه ها خلاصه بکنیم خیلی دور از جهان ‏واقعی ما هست.‏
‏ اینها وارد یک محیطی میشن برای بدست آوردن یک تخصص خاص.‏
‏ حالا اگر این علوم وابسته به علوم انسانی باشه میشه این رو معنا گر این دونست که این جماعت حالا دارن یک تعلیمی در ‏راستای زندگی بشری و یا زندگی جانها بر روی زمین میکند که گاها هم بیشتر اینها هم اشتباه و در همون راستای رسیدن انسان ‏ها به اون مرتبت زشتی و جهانی که امروز ساخته شده است.‏
‏ اما فرای اون وقتی در باب این دانشگاه ها داریم صحبت میکنیم پس برن یک تخصصی رو میدن که فرای اون زندگی بشری ‏هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با درس های تخصصی که داره پیرامون این موضوع داده میشه.‏
‏ اما وقتی در باب تعلیم صحبت میکنیم در باب اشکالش صحبت کردیم، مواجه میشیم با یک تعلیمی فراتر از این ها که قرار ‏هست زندگی بشری رو و زندگی جان ها رو تحت تاثیر خودش قرار بده.‏
‏ پس ما در باب این موضوع صحبت کردیم که اشکال مختلفی داره این تعلیم پذیری و خلاصه در این نگاه به آموزش و ‏پرورش نخواهد شد. خیلی سادست.‏
‏ یک انسانی میتونه با نگاه به طبیعت تعلیمی ببینه که تا به حال در هیچ دانشگاهی هم به اون پرداخته نشده.‏
‏ میتونه با یک تعلیم و تربیتی رو به رو بشه که فراتر از اون تعالیم و تربیت هایی است که انسان ها حتی تا آن روز هم به آن ‏رسیده اند.‏
‏ اما اتفاقاتی که در زمینه های مختلف علمی هم اتفاق افتاده یعنی کسانی که روبه رو شدن با این موضوعات و اصولا این ‏باورمندی به ایستا نبودن علم بشری در همین موضوع هست.‏
‏ این که انسان در حال پیشرفت است و ما نباید قائل به این در خود ماندگی باشیم و باید قائل به این پیشرفت و پیشی گرفتن ‏باشیم و در نهایت قرار هست که این تعالیم مختلف در اشکال مختلف باعث پیشرفت انسان ها و نوع نگاه ما بشود.‏
‏ با توجه به تمام این موضوعات ما به این نتیجه رسیدیم که پس نقش این تعلیم به شدت در زندگی ما راهگشا هست.‏
‏ میتونه انسان ها رو تبدیل به یک کسانی بکنه که کمک به دیگران می کنند.‏
‏ باورمند به ارزش هایی مثل آزادی و برابری هستند و در نهایت میتونه انسان ها رو تبدیل به موجوداتی بکنه که در برابر تمامی ‏این معانی ایستادگی میکنن و باعث کشتار و قتل و آزار دیگران هم میشن.‏
‏ همونطور که امروز هم جهان ما آلوده به همین تعالیم اشتباه و دردناک هست و این جهان پر از زشتی ها را پدید آورده و ما ‏قاعدتا باید با اتخاذ همین معنای بزرگ، همین تعلیم و تربیت جهان را تغییر دهیم.‏
‏ ما باید بزرگ ترین راه و چاره برای تغییر جهان، همین دست آویزی به ارزشی به عنوان تعلیم و تربیت باشد و قرار است که ‏انسان ها به واسطه این تعالیم تغییر کنند.‏
‏ قرار است با مطرح کردن این تعالیم تازه جهان را تغییر دهیم.‏
‏ تعلیمی که قرار است در تمامی اشکال به سمت انسان ها برود.‏
‏ قرار است که با توجه به این تعالیم انسان ها بارور شوند و جهان را تغییر دهند.‏
‏ حالا قرار است این انسان ها با برداشت های متفاوتی که دارند با یک ریشه مشخص جهان را آنگونه ببینند که بتوانند در آن ‏تغییراتی را بوجود بیاورند.‏
‏ این باور به تغییر قرار است که تبدیل به یک تعلیمی بشود و ما با استفاده از همین تعالیم هست که انسان ها را باید تغییر بدهیم.‏
‏ در نهایت می شود در باب تعلیم و تربیت هم ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ موضوعات مختلفی دارد اما کلیتش به نظرم تا اینجا درباره اش بحث شد و حالا سعی میکنیم در برنامه های آتی اگر خواستیم ‏باز هم در باب این موضوعات صحبت کنیم، بیشتر نزدیک به مصادیق بشیم و جزییات رو بگیم با مثال های بیشتر.‏
‏ اما در باب کلیت این تعلیم و تربیت و جایگاهش و اینکه تا چه اندازه باید در زیست ما ارزش داشته باشد و ما تا چه اندازه باید ‏به آن پایبند باشیم و با استفاده از آن جهان را تغییر بدهیم، به نظرم به اندازه کافی درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم با شما در میان بگذارم و اینکه اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه ‏پیدا بکند و بیشتر هم به آن ملحق بشید، میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از این صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من بیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و عقاید و افکارم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ‏تحریر در آوردم.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید و آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و ‏این تغییر ادامه پیدا بکنه.‏
‏ این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بذاریم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏