خب دوستان توی این قسمت مشخص قرار هست ما در باب دروغ صحبت کنیم.‏
‏ دروغی که در نگاه های مختلف، در نگاه اخلاقی، در نگاهی که ادیان به جهان داشتند و تمامی تعابیر فلسفی و غیر فلسفی که ‏در جهان مطرح شده همواره تقبیح شده و همه نگاه ها هم دربارش صحبت کردند.‏
‏ اما قرار هست که ما در این قسمت مشخص پیرامون این مسئله مهم با اون نگاه و اون چهارچوب و باوری که خودمون داریم ‏صحبت بکنیم.‏
‏ نکته ابتدایی و اصلی که در این مبحث مطرح میشه این هست که شما آیا دروغ رو به عنوان اصل اصولا صداقت رو به عنوان ‏یک اصل در نگاه و باور خودتون تصویر میکنید؟
‏ یا یک فروعی هست که با توجه به چهارچوبی که بهش معترف و معتقد هستید قرار هست در قبالش رفتاری از خودتون نشون ‏بدید و به آن پایبند و یا پایبند نباشد.‏
‏ در نگاه هایی که در طول تاریخ مطرح شده همواره اصل رو بر پایه صداقت قرار دادند.‏
‏ یعنی یک اصلی رو مطرح کردند تحت عنوان صداقت و حالا کسی که از اون تخطی بکنه تحت هر شرایطی کار قبیحی انجام ‏داده.‏
‏ دروغ گفتن همواره تقبیح شده.‏
‏ شما نمیتونید دروغ بگید.‏
‏ نباید دروغی که دروغ اصولا شما رو به یک وادی ای از نابودی میرسونه.‏
‏ در تمام نگاه ها هم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی شما اگر به تمام نگاه های ادیان و شریعت نگاه بکنید مواجه میشید با اینکه دروغ رو تا چه اندازه مبدل به یک اصلی ‏کردن خیلی از باورها هست که حتی هر گونه نگاهی رو در راستای دروغ هر نوع صحبتی که صادقانه نباشه رو تقبیح میکنه.‏
‏ گناه میدونه جرم و جنایت تلقی میکنه.‏
‏ از همون نگاه های باستانی ادیان.‏
‏ شما تصور کنید حتی نگاه هایی که فارغ از ادیان بوده و یا وابسته به ادیان بوده.‏
‏ یعنی در ایران کهن خودمون هم وقتی میخواستن یک عملی رو تقبیح بکنن دروغ رو به عنوان معیار اصلی قرار میدادن.‏
‏ یعنی همون تصویری که ما الان دربارش صحبت کردیم دروغ تحویل به اصل مسئله میشده.‏
‏ یک اصل قضایی داشتیم که صداقت بوده.‏
‏ کسی که از او تخطی میکرده یک ضد ارزشی رو انجام داده.‏
‏ حالا مواجه میشیم با نگاه هایی که تا این حد سفت و سخت بهش تصویر نشده که حالا در آتی دربارش صحبت میکنیم که ‏قاعدتا در باب اسلام هست و اون نگاهی که ما تحت عنوان تقیه میشناسیم در خصوص شیعیگری که حالا به آن می پردازیم و ‏بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم و نگاهی که پر از تضاد و تناقض هست نسبت به باور ما نسبت به این موضوع هم مطرح خواهد ‏شد.‏
‏ اما نقطه ابتدایی قاعدتا همین هست که ما باید برسیم به اینکه آیا صداقت و دروغ را مبنای اصلی نگاه اخلاقی خودمان قرار می ‏دهیم یا این را یک وسیله ای در راستای رسیدن به آن چارچوب اصلی ذهنی قرار می دهیم؟
‏ یعنی شما آیا یک چهارچوبی دارید که به آن پایبند هستید؟
‏ با توجه به آن چهارچوبی که برای شما تعبیر شده تعبیه شده؟
‏ حالا در قبال صداقت هم یک نوع نگرش خاصی دارید یا اینکه نه قرار هست که در مبنای اصلی باورتان در مبنای اخلاقی که ‏به آن معترف و معتقد هستید، صداقت را یک اصل غیر قابل عدول تصویر بکنید و حالا دروغ گفتن را هم یک خبط و خطا و ‏جرم و جنایت و گناهی هم تصور بکنید.‏
‏ در نگاه عوامانه ای که در طول تاریخ مطرح شده، چه در نگاه های اخلاقی، چه در نگاه های فلسفی و چه در نگاه های ادیان و ‏باورها و نگاه خداپرستانه.‏
‏ همواره دروغ به عنوان یک اصل تعریف شده، اصل غیر قابل عدول.‏
‏ حالا قرار است که ما همواره نگاه و نوک پیکان مان را به سمت دروغ ببریم و تصور و تصویری داشته باشیم که هر نوع کتمان ‏صداقت و کتمان راستی یک جرم و جنایت و زشتی و بدی باشد.‏
‏ اما موضوع مهم این است که ما چه تعابیری در دل این دروغ داریم؟
‏ وقتی ما داریم از دروغ استفاده می کنیم، وقتی یک حقیقتی را مطرح نمی کنیم چه تعابیری در دل آن وجود دارد؟
‏ گاها شما روبرو می شوید با دروغ گفتنی که در راستای پنهان کردن هست.‏
‏ یعنی شما حقیقتی را مطرح نمی کنی تا یک موضوعی را پنهان بکنید.‏
‏ این یکی از آن تعابیر در دل دروغ است.‏
‏ اما در کنار اون شما مواجه میشید با دروغی که در راستای فریب دادن دیگران مطرح می‌شود.‏
‏ حالا شما سعی می‌کنید با فریب دیگران یک حقیقتی را مطرح نکنید یا یک حقیقتی را وارانه مطرح کنید.‏
‏ این هم یکی دیگه از اون المان هایی هست که در دل دروغ و دروغ گفتن و کتمان حقیقت استفاده میشه.‏
‏ یک جایی هستش که شما دارید با این دروغ گفتن سو استفاده میکنید.‏
‏ دارید چیزی رو به نفع خودتون تغییر میدید و این اون نقطه دیگریست که در دل این دروغ گفتن میشه بهش استناد کرد.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب دروغ صحبت میکنیم مواجه میشیم با تعابیر مختلفی که در دل دروغ وجود داره.‏
‏ دروغ رو به عنوان یک مبحث فرادا نمیشه دربارش نظر داد و صحبت کرد.‏
‏ دروغ رو نمیشه به عنوان یک اصل در نظر گرفت و صداقت رو به عنوان یک اصل در نظر گرفت.‏
‏ قاعدتا مبحثی که پیرامون صداقت و دروغ مطرح میشه نقطه ایست که ما داریم.‏
‏ با توجه به چهارچوب اخلاقی ای که داریم باید در آن گام برداریم و نقطه ای که ما رو تا به این حد در این وادی امروزی قرار ‏داده این هستش که ما به عنوان اصلی و به عنوان چهارچوب اصلی به خود دروغ نگاه میکنیم.‏
‏ حالا قرار هست که ما اصل رو بر پایه این دروغ تعریف بکنیم.‏
‏ قرار نیست که چهارچوبی داشته باشیم تا دروغ بگیم و یا صادقانه صحبت بکنیم.‏
‏ وقتی نگاه به صورت فرادا بهش میشه حالا دیگه تعابیر مختلف از دروغ جنبه ای پیدا نمیکنه چون کسی که پنهان کاری میکنه ‏چون اون کسی که فریب میده و چه اون کسی که سوءاستفاده میکنه هر سه جرم رو مرتکب شدن، هر سه یک گناه و یک ‏خبط رو کردند.‏
‏ هر سه یک طریقت رو به پیش رفتن و در دل این طریقت ما با چارچوب مشخص شده پیرامون دروغ هر سه گناهکار و مجرم ‏هستند.‏
‏ هر سه خبط و خطا کردند.‏
‏ وقتی معیار و اصل مبحث خود دروغ باشه ما به نوعی وارد این وادی مشخص میشیم.‏
‏ دروغ رو مبنا قرار میدیم صداقت رو مبنا قرار میدیم.‏
‏ حالا هر کسی که از این اصل تخطی بکنه، حتی اگر به واسطه این اصل و تخطی از این اصل کار درستی رو انجام داده باشه هم ‏محکوم هست.‏
‏ موضوع این هستش که در مبحث دروغ نمی توانید اصل را بر پایه صداقت بزارید.‏
‏ چرا که برآیندی که اون دروغ می ده است که موضوع مهم ماست.‏
‏ ما وقتی در باب صداقت و دروغ صحبت می کنیم در نهایت با گفتن این دروغ یه اتفاقی رو رقم میزنیم.‏
‏ گاها میتونه این اتفاق سوءاستفاده از دیگران باشه.‏
‏ شما حقیقتی رو کتمان میکنی، دروغی رو مطرح میکنی تا از دیگران سوءاستفاده بکنید.‏
‏ حقیقتی رو وارانه مطرح میکنید.‏
‏ حالا برآیند این اتفاق سوءاستفاده شماست.‏
‏ حالا شما سود میبرید و دیگری ضرر خواهد برد.‏
‏ یک جایی هست که شما به واسطه این دروغ گفتن داری دیگران رو فریب میدید و باز هم در دل این مبنای مشخص دیگری ‏ضرر خواهد کرد و شما سود خواهید برد.‏
‏ اما گاها شما دارید پنهان کاری میکنید.‏
‏ شاید حتی با این پنهانکاری شما سود رو به دیگری میرسونید.‏
‏ حتی ضرر رو هم خودتون میکنید.‏
‏ اما وقتی معیار ما یک معیار صفر و صدی باشه که در راستای دروغ گفتن تعبیر کنیم، صداقت رو به اصل.‏
‏ حالا اون کسی که حتی داره با پنهانکاری خودش سود رو به دیگران هم میرسونه گناهکار و خطاکار هست.‏
‏ خب مثال میتونیم داشته باشیم برای دروغ، برای پنهانکاری، برای فریب دادن و یا برای سوءاستفاده تا یک مقداری بحث بیشتر ‏و بهتر جا بیفته.‏
‏ شما در نظر بگیرید که کسی پنهان می کنه.‏
‏ به عنوان مثال ازش سوال میشه که مثلا تو چه شغلی داری؟
‏ تو چه میزان تحصیلاتی داری؟
‏ تو پدرت کی هست؟
‏ یا هر سوالی از این دست.‏
‏ خب این شخص گاهی میتونه با پنهانکاری جواب درستی نده و صادقانه صحبت نکنه.‏
‏ حالا می تونه بگه که با اینکه مثلا یک شغل دیگری داره یا شغل دیگه ای رو به خودش نسبت بده می تونه در باب پدرش و ‏زنده بودن و یا مرگ او دروغ بگه؟
‏ و این پنهان کاریست که ما تحت عنوان دروغ هم میشناسیم.‏
‏ حالا یه جایی هست که شما مبنا رو بر این قرار میدید که دروغ اصل مساله هست.‏
‏ صداقت اصل مساله هست.‏
‏ یعنی شما تحت هر شرایطی باید حقیقت رو مطرح کنید.‏
‏ حالا شما قرار هست که اگه ازشون پرسش میشه که پدرتون کیه؟ پدرتون کجاست؟
‏ خب پرسش حقیقی رو بدید.‏
‏ پدر من فوت شده. اینگونه افراد.‏
‏ هر چیزی خارج از این وادی شما مطرح بکنید، خارج از وادی حقیقت مطرح بکنید، خبط و خطایی کردید.‏
‏ پنهانکاری شما به عنوان گناه شما به عنوان جرم شما شناخته میشه اما گاها میتونه این آدم به واسطه پنهان کاری کرده باشه.‏
‏ گاهی هم میتونه به واسطه این پنهان کاریش فریب داده باشه و سوءاستفاده کرده باشه و یا این پنهان کاری او در برابر آزار و ‏اذیتی قرار بگیره.‏
‏ یعنی همین مثال رو تصویر بکنید یک انسانی ست ازش.‏
‏ پرسش میشه شما شغلت چیست؟
‏ حالا این پرسش رو کسی داره ازش میکنه که قرار هست با او ازدواج بکنه؟
‏ حالا این با فریب دادن اون آدم و این دروغ رو بیان کردن، داره از اون سوءاستفاده میکنه، در او رو فریب میده، سوءاستفاده ‏میکنه تا در نهایت با اون آدم ازدواج بکنه.‏
‏ او رو فریب میده تا خودش رو در یک جایگاه دیگه ای تصور بکنه تا یک سودی بهش برسه.‏
‏ اما در کنار این شما مواجه میشید با یک آدمی که این پرسش رو ازش کرده که با هم ارتباط خاصی هم ندارن.‏
‏ اما به واسطه این که شاید مطرح کردن شغل اصلی اون آدم لطمه ای بهش بزنه، نگاه ها بهش تغییر بکنه، او رو تحت فشار ‏بذارن و یا آزار و اذیتی از دیگران به سمت او بیاد.‏
‏ حالا او پنهان میکنه.‏
‏ این موضوع که با پنهان کردنش آزاری به دیگران نمی رسه اما حداقل در برابر آزار دیدن خودش ایستادگی میکنه.‏
‏ حالا اگر معیار اصلی شما در دروغ، اصالت اون صداقت باشه.‏
‏ یعنی اصل مبحث رو همون صداقت در نظر بگیرید.‏
‏ این آدمی که داره پنهان میکنه تا خودش آزار نبینه هم یک کار خبط و خطایی کرده.‏
‏ اما اگر معیار و ملاک رو تغییر بدید.‏
‏ حالا میتونید قضیه رو متفاوت ببینید.‏
‏ پس قاعدتا مبحثی مثل دروغ گفتن باید مبتنی بر نتیجه باشه.‏
‏ یعنی شما نمیتونید فارغ از نتیجه ای که حاصل میکنه اون مبحث رو مورد قضاوت قرار بدید.‏
‏ گاها میتونه نتیجه فریب دادن دیگران و سوءاستفاده از دیگران باشه و یا این پنهان کاری در برابر آزار دیدن خودش و یا ‏دیگری از او محافظت بکنه.‏
‏ پس قاعدتا حاصل این نگاه باید بر نتیجه متمرکز باشه.‏
‏ اما اگر قرار باشه اصل و اصالت رو بر پایه صداقت بذاریم و هر کسی که از این صداقت تخطی کرد رو مجرم قلمداد کنیم، ‏گناهکار قلمداد کنید، فارغ از اینکه چه حاصلی برای اونها خواهد داشت.‏
‏ اون آدم مجرم شناخته خواهد شد.‏
‏ خب این اون نقطه ای است که ما نمیتونیم باهاش هماهنگی داشته باشیم در نگاهی که ما تحت عنوان جان پنداری، برابری و ‏آزادی به آن معترف و معتقد هستیم که یک قاعده و یک چهارچوب هست که قرار هست ما را راهنمایی کند، راهبر ما برای ‏زندگی بهتر جمعی‌مان باشد.‏
‏ قرار است ما با تکیه به این چهارچوب مشخص زندگی‌مان را به پیش ببریم.‏
‏ پس قاعدتا در دل این نگاه، دروغ و یا صداقت معیار و ملاک ما برای زیستن نیست.‏
‏ قاعدتا با توجه و نگاه به دروغ و صداقت نمی‌توانیم اصل زندگی را بر این پایه استوار بکنیم.‏
‏ اصل و اصالتی که ما به آن معترف هستیم آزادی و قانون مشخص هست.‏
‏ خب ما در دل آزادی و باور به آزادی بارها و بارها صحبت کردیم.‏
‏ در کتاب های مختلف، در برنامه هایی به نام جانی که منتشر شده بارها در باب این مبحث آزادی صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که آزادی یک قانون و یک قاعده دارد.‏
‏ قانون و قاعده مشترکی که در بین تمام انسان ها باید جاری و ساری باشه تا آزادی وجودیت داشته باشه تا ما ضمانتی برای ‏وجودیت آزادی داشته باشیم.‏
‏ اون قاعده و قانون هم یک قاعده و قانون مشخص است.‏
‏ آزادی به مفهوم آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ دیگرانی که در دلش برابری رو تعریف میکنه.‏
‏ دیگرانی که مفهومش همه جان های بر زمین هستن، نه انسان های مشخصی، نه انسان هایی در قالب جنسیت مشخصی، نه انسان ‏هایی در قالب باور مشخصی.‏
‏ قرار بر این هست که ما معطوف به نگاه برابری خواهانه خودمون همه جان ها رو در این وادی قرار بدیم.‏
‏ حیوانات، انسان ها و گیاهان.‏
‏ حالا مبنای مشخص ما برای پیدایش وجودیت و ادامه دار بودن و ابدی بودن آزادی.‏
‏ همین پایبندی به قاعده ی مشخص آزادی است.‏
‏ قاعده ای جهان شمول در بین تمام جانداران، در بین تمام انسان ها برای ابدی و ازلی کردن آزادی.‏
‏ آزادی که در دل خودش برابری را تعریف می کند.‏
‏ برابری در یک نگاه کلی و بزرگی که همه جان ها را در بر می گیرد.‏
‏ پس چارچوب مشخص ما برای زیستن همین مبنای مشخص از همین چارچوب مشخص است.‏
‏ آن چارچوب را بهش باور داریم.‏
‏ آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ حالا با توجه به این آزار نرساندن به دیگران در باب فروع مختلف می توانیم صحبت بکنیم و نظر بدهیم.‏
‏ حالا وقتی وارد وادی تحت عنوان دروغ گفتن و یا صداقت می شویم.‏
‏ حالا ما یک معیار و یک چارچوب مشخص داریم، اصل صداقت و یا دروغ نیست.‏
‏ اصل مبحثی که برای ما مطرح می شود این موضوع مشخص صداقت نیست.‏
‏ موضوع دروغ نیست صداقت میتونه گاها آزار رسان دهنده به دیگران باشه.‏
‏ شما میتونید با پنهان کاری در برابر این آزار رساندن به دیگران ایستادگی کنید.‏
‏ شما میتونید با حقیقت رو مطرح کردن به دیگران آزار برسونید.‏
‏ میشه مثال های بیشماری هم دربارش زد.‏
‏ هر کسی میتونه در خلوت خودش به مثال های مختلفی پیرامون این مسائل فکر کنه.‏
‏ اینکه دروغ گاها میتونه آزار دهنده به دیگران باشه و یا میتونه در برابر آزار به خود و یا دیگران راه چاره ای باشه.‏
‏ پس معیار و اصل هیچوقت نمیتونه خود دروغ گفتن و یا خود صداقت باشه.‏
‏ باید با توجه به یک چهارچوب مشخص وارد این وادی شد.‏
‏ نگاه مشخصی که ما رو در این مبنا مجزا میکنه از نگاه های مختلف اخلاقی، فلسفی و ادیان در باب دروغ.‏
‏ همین نقطه مشخص است.‏
‏ ما مواجه می شویم با نگاه های مشخصی که دارد در باب اصل صداقت صحبت می کند.‏
‏ اصل را بر پایه صداقت و به نوعی زشتی را به دروغ تعبیر کرده، گناه و جرم را به دروغ تعبیر کرده.‏
‏ حالا هر صحبتی که بشود، اگر صادقانه نباشد، اگر در راستای پنهانکاری باشد، تعبیر به این گناه و جرم می شود.‏
‏ اما در این نگاه مشخصی که ما صحبت می کنیم، اصل را بر پایه دروغ و صداقت نمی گذاریم.‏
‏ اصل را بر پایه آن چهارچوب فکری می گذاریم که آزار نرساندن به دیگران است.‏
‏ و اصولا مبحثی مثل دروغ گفتن تکیه دارد به حاصل و نتیجه ای که در پی آن دروغ گفتن دارد.‏
‏ شما دروغی را باری خواهید گفت برای سوءاستفاده از دیگران، برای آزار رساندن به دیگران، برای فریب دادن دیگران.‏
‏ حالا دارید با استفاده از این دروغ.‏
‏ برای خودتون جایگاهی رو درست میکنید تا به دیگران آزار برسونید و از دیگران سود ببرید تا با.‏
‏ تا به واسطه آزار رساندن به دیگران ذلت دادن دیگران خودتون لذت ببرید.‏
‏ خب اینجا منافات داره با قاعده و قانونی که ما بهش پایبند هستیم.‏
‏ چهارچوبی که تحت عنوان آزادی و قانون آزادی میشناسیم اما گاها نقطه عکس این هست.‏
‏ حالا شما دروغی رو میگید پنهان کاری میکنید که باعث میشه به دیگران آزاری نرسه.‏
‏ مثلا تصور کنید که کسی در شرف اعدام شدن هست، در شرف شکنجه شدن هست.‏
‏ حالا از شما در باب این آدم میپرسن.‏
‏ شما اگر حقیقت رو مطرح کنید و دروغ نگید حالا این آدم آزار میبینه احتمال داره که شکنجه بشه، اعدام بشه و زندگی ‏خودش رو از دست بده.‏
‏ حالا اگر معیار و ملاک شما اصلی که بهش باور دارید حقیقت باشه، دروغ گفتن زشتی باشه، شما مجبور به حقیقت گویی ‏هستید.‏
‏ اما اگر چارچوب شما آزار نرساندن به دیگران باشه، خب خیلی ساده است.‏
‏ باید با پنهان کردن موجبات این رو فراهم کنید که اون آدم آزار نبینه و اذیت نشه و در برابر آزار او ایستادگی کنید.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما داریم در باب مساله دروغ صحبت می کنیم، به فروع بودن او پی می بریم و با توجه به اصل و چهارچوبی ‏که بهش باورمند هستیم قاعدتا راه رو به پیش خواهیم برد.‏
‏ حالا میشه مصادیق بیشماری در این راستا داشت.‏
‏ میشه با مثال های بی شماری در باره این معضل صحبت کرد.‏
‏ اینکه گاها شما با گفتن دروغ به دیگران آزار میرسونید و یا با کتمان کردن اون حقیقت و پنهان کاری موجباتی رو فراهم می ‏کنی که دیگران آزار نبینه.‏
‏ حالا چهار چوب در اختیار شما هست متر و میزان در اختیار شما هست نه تنها در راستای دروغ و حقیقت که در تمام مبانی که ‏ما درباره اش صحبت میکنیم و فکر میکنیم میتونیم با همین چارچوب و همین متر مشخص دنیا رو به پیش ببریم.‏
‏ شما اگر متر و میزانی رو در اختیار داشته باشید تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران، حالا اگر با مفاهیم مختلفی روبرو میشید ‏سر دوراهی ها و تصمیم هایی قرار میگیرید.‏
‏ حالا با توجه به متر و میزانی که در اختیار دارید راه درست رو انتخاب میکنید.‏
‏ اما اگر قرار باشه که تمام اسب رو در دل همین حقیقت گویی تصویر کنید میتونید گاها آزار هم برسونید چرا که اصل در برابر ‏شما پایبندی به حقیقت از دروغ نگفتن هست.‏
‏ حالا شرایطی برای شما به وجود اومده که با نگفتن حقیقت با دروغ گفتن باعث میشید که دیگران آزار نبینند.‏
‏ خودتون اذیت نشید.‏
‏ با داشتن این میزان مشخص.‏
‏ حالا ما می تونیم به موضوعات درست نگاه کنیم.‏
‏ حالا می تونیم در باب تمامی موضوعات راهکار درست رو در نظر بگیریم.‏
‏ شما یک کفه ترازوی در اختیار دارید.‏
‏ حالا می تونید معنی درستی رو از دل آن استخراج کنید.‏
‏ در باره دروغ.‏
‏ در باب پنهان کردن.‏
‏ در باب فریبکاری.‏
‏ مثلا اونجایی که شما مواجه می شید با کسی که از شما پرسش بیهوده ای می کنه و شما با پاسخ دادن به او از خودتون ناراحت ‏میشید.‏
‏ حالا میتونید پنهان کاری بکنید.‏
‏ میتونید کتمان بکنید.‏
‏ میتونید دروغ بگید.‏
‏ آزاری به دیگران به وجود نمیارید.‏
‏ اما اونجایی که با این پنهان کاری دیگران رو فریب میدید و آزار میدید باعث آزار و اذیت دیگران میشید. کار اشتباهیه.‏
‏ یعنی با داشتن این ترازوی در دست قاعدتا به جایگاه درستی نیست.‏
‏ حالا در دل این موضوع ما یک صحبتی هم باید پیرامون اسلام و شیعیگری و به ویژه تقیه داشته باش.‏
‏ خب ما وقتی نزدیک میشیم به مفهوم تقیه در دل اسلام.‏
‏ حالا داره یک مبنایی رو برای شما قرار میده.‏
‏ میگه اگر شما در شرایطی بودید که میدونستید جونتون در خطر هست، میتونید تقیه بکنید.‏
‏ یعنی به عنوان مثال یک مسلمانی گرفته میشه توسط کافران، کافرانی که قصد کشتن اون رو دارن اگر بدونن که او مسلمان ‏هست قاعدتا او را خواهند کشت.‏
‏ حالا اسلام و شیعیگری به ویژه در باب این صحبت میکنه که شما میتونید در این لحظه تقیه بکنید.‏
‏ میتونید دروغ بگید.‏
‏ میتونید حقیقت را کتمان بکنید.‏
‏ میتونید بگید من مسلمان نیستم.‏
‏ اسلام خودتون رو نقض بکنید و زیر سوال ببرید و کتمان بکنید.‏
‏ حالا با توجه به این جون خودتون رو نجات بده باعث میشید که آزاری به شما براتون شکل نگیره.‏
‏ خب قاعدتا در این مبنای مشخص وقتی ما نزدیک به این مسئله میشیم میبینیم که نزدیک هست دیگه.‏
‏ یعنی داره در باب مسئله ای صحبت می کند که معیار و ملاک خود دروغ گفتن قرار نمی دهد.‏
‏ اما موضوع مشخصی که در دل این نگاه اسلامی وجود دارد این است که معیار او آزار نرسیدن نیست، آزار نرساندن نیست چرا ‏که در کنار او شما مواجه میشوید با مکر، با حیله، با خدعه، با چیزی که حتی در قرآن وجود دارد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با خدایی که مکر مکاران هست.‏
‏ حالا او بزرگترین مکر کنندگان هست حالا به شما این مجوز را می دهد که شما مکر بکنید، حیله بکنید، فریب بدید تا به ‏دیگران آزار برسانید.‏
‏ حالا اگر شما با کسی وارد جنگ شدید می تونید با استفاده از خدعه و فریب و حیله او رو از بین ببرید.‏
‏ حالا این دشمن حربی میتونه یک بار در میدان جنگ باشه که حالا با نقشه های مختلف شما او را از بین ببرید.‏
‏ یا میتونه یک بار یک کافری باشه که همسایه شما هست.‏
‏ حالا شما میتونید با دروغ گفتن به او بهش آزار برسونید.‏
‏ هر نوع آزاری.‏
‏ چراکه مجوز صادر شده و این آن نقطه ای است که تضاد و تناقض با باوری که ما داریم درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ ما متر و میزان و ملاک را آزادی و قانونش گذاشتیم.‏
‏ آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ یعنی شما هر کاری را که قرار است انجام بدهید با این متر در دست با این ترازوی در اختیار مورد سنجش قرار می دهید؟
‏ حالا می دانید که آیا باید این دروغ را بگویید یا نگویید.‏
‏ اگر این دروغ را بگویید باعث می شود که جماعتی آزار نبینند.‏
‏ خودتان و یا دیگران از این آزار در جان سالم به در ببرید.‏
‏ مصون باشید از این آزار.‏
‏ خب مشخص است نه.‏
‏ باید این دروغ را گفت.‏
‏ نباید ایستادگی کرد چرا که اصل دروغ گفتن و یا حقیقت نیست.‏
‏ اصل آزار نرسیدن به دیگران است و حالا در برابر آن اگر مساله ای را حقیقتش گفته نشود و یا شما دروغ بگید و پنهان کاری ‏کنید باعث فریب آزار دیگران میشی.‏
‏ سوءاستفاده از دیگران میکنی، سود به شما مستتر میشه.‏
‏ حالا در این نگاه مشخص و مشخص هست که شما اگر این کار رو بکنید یعنی قانون آزادی رو زیر پا گذاشتید و با توجه به ‏این اصل و متر و میزان حالا دروغ شما معنادار میشه.‏
‏ حالا هر نوع نگاهی رو در این کفه ترازو می توان بهش معنا داد.‏
‏ حالا هر نوع اتفاقی رو میشه بهش معنا داد.‏
‏ اما وقتی در باب خدعه و یا تقیه ای که در دل اسلام و شیعیگری به ویژه بیشتر و بیشتر در بابش صحبت شده نزدیک میشیم، ‏حالا موضوع این نیست.‏
‏ متر و میزان همون جماعت و همون قبیله ای است که با شما زندگی میکنن.‏
‏ همون خط کشی است که شما به دست گرفتید و دور مسلمونها کشیدید.‏
‏ حالا قرار است اگر کافری در برابر شماست شما با گفتن دروغ، با فریب دادن، با خدعه کردن، با پنهانکاری، با سوءاستفاده ‏کردن همه چیز را برای خود از بین ببرید.‏
‏ دروغی بگویید که در نهایت موجب آزار و اذیت و از بین رفتن حتی آن فرد شود.‏
‏ اینجاست که نقطه تمایز در بین این افکار به وجود می‌آورد.‏
‏ یک تناقضی است در این راستا که این دروغ گفتن و یا حقیقت را گفتن در راستای سودرسانی به خود و هم باوران، هم قبیله ‏ای ها و تعداد معدودی از انسان هاست که با من و در کنار من هستند.‏
‏ قرار نیست آزار را در برابر دیگرانی که به مفهوم کلی همه جان ها، انسان ها، گیاهان و جانداران و حیوانات هستند، باشد.‏
‏ حالا قرار است یک قبیله ای را که ما مشخص کرده ایم را تنها مصون بداریم.‏
‏ هر کاری برای مصون داشتن این ها تصویر کنیم.‏
‏ یعنی مصداقش می شود مصداقی که یک انسانی تنها و تنها به خانواده خودش فکر می کند.‏
‏ همه رو حاضر قربانی بکنه تا خانواده خودش زندگی بهتری داشته باشن.‏
‏ حالا حاضر است هر دروغی بگه تا این خانواده رو مصون بدارد.‏
‏ حالا در یک نگاه کلی و نگاه که در یک اشل جهانی هست به تمام جانداران و بویژه انسان ها.‏
‏ حالا وقتی وارد وادی اسلامی میشیم به همین شکل هست.‏
‏ حالا اون مسلمان مجوز این رو داره که با دشمن خودش، با کافر، در برابر با مشرک و مرتدی که در برابرش قرار گرفته هر ‏کاری بکنه.‏
‏ هر کاری به سود قبیله خودش بکنه.‏
‏ حالا قرار هست دروغ بگه و با استفاده از این دروغ موجبات آزار و اذیت دیگران رو فراهم کنه.‏
‏ پس این نقطه تناقضی است که در دل این نگاه اسلامی وجود داره.‏
‏ وگرنه اگر بخواهیم در باب این صحبت بکنیم که یک انسانی که مسلمان هست حالا به دست دشمنانی افتاده که قصد جان او ‏رو دارند.‏
‏ حالا اگر کتمان بکنه و مسلمان نیست، برای اینکه جان خودش رو به در ببره این وادی نمی تواند وادی ای باشه که ما را ‏برافروخته بکنه.‏
‏ تنها شاید در راستای شجاعت و عدم شجاعت بشه درباره‌اش صحبت کرد که اون همیشه یک انتخاب شخصی است که حالا ‏اون شخص می‌تونه انتخاب بکنه تا پای جان بر پای باورهای خودش بمونه و یا جان و زندگی رو بیشتر بهش بها بده و حتی ‏شاید به باورهای خودش هم بیشتر بها بده.‏
‏ باز هم شما یک تصویر درست و مشخصی ندارید چرا که شاید اون آدم با زنده موندنش بتونه کارهای بیشتر و بهتری رو برای ‏باور خودش و هم باورهای خودش بکنه و این میره تو اون وادی شخصی.‏
‏ حالا میشه دربارش حتی بحث هم کرد.‏
‏ اما اونجایی که شما دارید از این دروغ استفاده می‌کنید، قانونمند استفاده می‌کنید برای آزار رساندن به دیگران.‏
‏ اینجا اون نقطه ایست که باید به عنوان اون گناه، به عنوان اون جرم، به عنوان اون زشتی تصویر بشه و اون نقطه ایست که در ‏برابر این باورها قرار می‌گیره.‏
‏ شما مواجه میشید حالا جماعتی که از این استفاده میکنن برای بدترین آزارها به دیگران در باب مساله دروغ گفتیم.‏
‏ اگر اصل و اساس اصالت رو بر پایه حقیقت و صداقت قرار بدیم دچار اشکال میشیم چرا که گاها کاری در برابر ما هست که با ‏کتمان و کتمان حقیقت و پنهان کاری میتونیم باعث آزار نرسیدن به دیگران بشه.‏
‏ پس اینکه قاعدتا از ریشه اشتباه هست چرا که گفتن و یا نگفتن حقیقت یک معیار اصلی و اساسی نیست که ما بخواییم همه ‏قواعد و قوانین زندگیمون رو بر اون پایه به پیش ببریم.‏
‏ در کنار اون جماعتی که قرار باشه از این خدعه و فریب و نیرنگ استفاده بکنه برای آزار رساندن به دیگران هم قاعدتا کار ‏عبث و بیهوده ای کرد و در نهایت ما رو به این نقطه سوق میده که تنها چهارچوب و مبنای ما برای زندگی کردن قاعدتا آزادی ‏است و قانونی پاکی که در دلش وجود دارد که به واسطه آن این آزادی شکل می گیرد، به وجود می آید و در نهایت نقطه ‏تضمینی است برای وجود داشتنش.‏
‏ بارها هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ شما نمی توانید آزادی را تفسیر و تعبیر به بی قانونی بکنید چرا که در دل این تصویر و تعبیر شما جهان آزادی، جهان و آزادی ‏برای کسانی که قدرتمند تر هستند و اکثریت را دارند ثروتمند تر هستند.‏
‏ حالا آنها می توانند آزاد باشند اما یک جماعتی قرار است که در اسارت باشند.‏
‏ اصولا اسارت این جماعت است که آزادی آن ها را تضمین می کند.‏
‏ مثال همواره ما هم همین جمهوری اسلامی و شرایطش هست.‏
‏ چه کسی می تواند کتمان بکند که قبیله جمهوری اسلامی که امروز بر سر قدرت هستند بیشترین آزادی را دارند، آزادی هایی ‏را دارند که شاید هیچ جماعتی در جهان هم نداشتند.‏
‏ اما آزادی ای که آن ها دارند به هزینه و به قیمت اسارت ماست.‏
‏ پس ما برای اینکه قرار باشه این آزادی رو همگانی بکنیم تا همه و در نهایت خودمون بتونیم ازش استفاده بکنیم، باید به یک ‏قانون و چارچوبی اعتقاد داشته باشیم و اون قاعده و قانون در دل خود آزادی نهفته است و برای کشفش نیاز به هوش سرشاری ‏هم نیست چرا که با پایبندی به این آزار نرساندن به دیگران در نهایت تصویری ساخته خواهد شد که ما هم بتونیم در اون آزاد ‏باشیم.‏
‏ آزادی‌ای که نه به قیمت آزار دیگران، نه به قیمت ذلت دیگران، نه به قیمت نابودی دیگران، بلکه به واسطه احترام به دیگران و ‏همگانی کردن اون تصویر خواهد شد.‏
‏ آزادی که در دل خودش فریاد برابری رو همواره سر داده، آزادی‌ای که اصلا موجودیتش به واسطه برابری ست که همگانی ‏بتونه بکنه و اون برابری که تعبیر و تفسیر به همه جانداران بشه و با خط کشی در دست دوباره و دوباره جانداران رو تقسیم و ‏تقسیم نکنه و انسان ها رو تقسیم و تقسیم نکنید.‏
‏ در نهایت باز هم میشه در باب دروغ صحبت کرد و شاید ما در آتی هم باز هم درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ اما موضوع مهم و اساسی این است که دروغ هیچ وقت نمی تواند مبدل به اصل شود و دروغ را باید با متر و میزان و معیاری که ‏به آن باورمند هستیم و آن هم قانون پاک آزادی است می توانیم مورد قیاس قرار دهیم، می توانیم به آن اتکا کنیم، می توانیم ‏در راستای آن گام برداریم.‏
‏ می توانیم گاها با کتمان حقیقت در راستای آزار رساندن به دیگران کار درست را انجام دهیم.‏
‏ می توانیم گاها با گفتن حقیقت که باعث آزار نرسیدن دیگران شود باز هم کار درست را انجام دهیم.‏
‏ پس متر و میزان اصلی آزار نرساندن به دیگران دیگرانی که همه جانداران را در بر می گیرد، انسان ها، حیوان ها و گیاهان و.‏
‏ با این متر و میزان است که ما می توانیم کار درست را بکنیم.‏
‏ نه تنها در باب دروغ که در باب همه ی اتفاقات زندگیم.‏
‏ در نهایت در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل ‏بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من بیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و ‏کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.‏
‏ کتاب هایی که تحت عناوین کتاب های رمان و داستان هست، اشعار هست، مقالات هست، کتاب های تحقیقی هست.‏
‏ همه این آثار به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی هست و میتونید به اون مراجعه کنید و اگر دوست داشتید صداش ‏شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏