خب دوستان پیش از اینکه ما بخوایم در باب این قسمت صحبت بکنیم یه توضیح مختصری رو پیرامون این مسئله داشته باشیم ‏و بعد وارد بحث مشخص مون توی این قسمت بشیم.‏
‏ نکته ابتدا این هستش که ما قراره در یک ویژه برنامه ای در آتی پیرامون آزادی بیان صحبت بکنیم که این ویژه برنامه قاعدتا ‏چند قسمتی خواهد بود و ما بیشتر و بیشتر پیرامون این احترام به باور دیگران و آزادی بیان و گره خوردن این مسائل صحبت ‏بکنیم.‏
‏ و نکته دیگه هم این هستش که ما در این قسمت مشخص خیلی موجز سعی می‌کنیم در باب این مساله صحبت کنیم و کلیات ‏این مساله رو مطرح کنیم.‏
‏ در این ویژه برنامه مشخص سعی میکنیم بیشتر و بیشتر وارد جزییات و مصادیق بشیم و اینبار هم سعی میکنیم که بیشتر در باب ‏معانی صحبت بکنیم.‏
‏ همانگونه که در تمام قسمت های برنامه ای بنام جان سعی شده در باب معانی صحبت بشه و کمتر ما نگاه داشته باشیم به ‏مصادیق و مثال ها برای بهتر درک کردن تمامی مباحث ما سعی میکنیم که اون معانی ابتدایی رو به نوعی بشکافیم و بعد وارد ‏مصادیق در آتی و آینده هم بشیم.‏
‏ خب در این ابتدا بهتر هستش که ما یک تعریفی اول نسبت به باور داشته باشیم.‏
‏ ما وقتی در باب باور صحبت میکنیم این باورها میتونه از نقاط مختلفی از المان های مختلفی تشکیل بشه.‏
‏ یعنی ما با باورهایی روبه رو میشیم که باور های دینی و مذهبی هست.‏
‏ همه ما در جهان با آن روبه رو هستیم.‏
‏ زندگی همه ی انسان ها را درگیر خودش کرده.‏
‏ عقاید و باورهایی که برگرفته از ادیان ابراهیمی است.‏
‏ ادیان ابراهیمی که امروز بیشترین تعداد دنبال کننده را در سراسر جهان تقریبا به خودشان اختصاص می دهند.‏
‏ یعنی اگر ما در نظر بگیریم که جمعیت جهان هشت میلیارد باشد، بیش از چهار میلیارد در جهان باورمند به مسیحیت، اسلام و ‏کمتری هم به یهودیت باور دارند.‏
‏ خب این باورها، باورهایی هستند که در جهان ما امروز رشد و نمو بسیار داشته و در همه جای دنیا هم باهاش روبه رو هستیم و ‏اصلا زیست بشری رو هم درگیر خودش کرده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشی در سراسر جهان به ویژه برای ما ایرانی ها که امروز باهاش دست به گریبان هستیم.‏
‏ یک باوری تحت عنوان اسلام شیعی، همه زندگی ما، زندگی فردی ما، زندگی اجتماعی ما، قانون گذاری ما شرایط مدنی و ‏اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده است.‏
‏ اینها باورهایی هستند که به نوعی در زندگی ما نقش آفرینی می کنند.‏
‏ اصلا زندگی فردی ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد و حالا ما مواجه می شویم با باورهای بیشمار دیگری که حالا از نگاه ‏های عرفانی گرفته شده باشد، از نگاه های به وطن و مفهوم این نگاه باستانی وطن و میهن گرفته شده باشد یا نگاه هایی که به ‏واسطه فلسفه و نگاه های فیلسوفان در سراسر تاریخ اتفاق افتاده و یا نگاه های دیگری که ما تحت عنوان نگاه های سیاسی می ‏شناسیم، نگاه های اقتصادی و الی آخر هم می شناسیم.‏
‏ باور به مجموعه نگاه هایی گفته می شود که یک شکل اجتماعی به خودش می گیرد.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب این باورها صحبت می کنیم، المان هایی که در کنار هم جمع می شود و این باور را می سازد آن اون ‏جماعت باورمند رو به نوعی نگرش و رفتارهای اجتماعی وامیداره.‏
‏ اصولا باور یک مساله فردی و شخصی نیست.‏
‏ گاها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این مسایل صحبت میکنن.‏
‏ از همون ابتدا از اون نگاه لایکی که در جهان به وفور هم باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ در جهان صحبت از این میشه که این باورها، باورهای شخصی است و هر کس میتونه این باورها رو در خونه خودش نگه.‏
‏ اما وقتی به ماهیت و اصالت این باورها برخورد میکنیم میبینیم که این باورها اصولا به وجود اومده.‏
‏ برای این که شرایط اجتماعی رو تغییر بده.‏
‏ گاها ما مواجه میشیم با یک نگاهی مثل نگاه اسلامی که اصلا یک نگاه کاملا سیاسی هست.‏
‏ اصلا نگاهی است که از همون ابتدا توسط پیامبرش هم وارد وادی حکومت و سیاست شده.‏
‏ اصولا در نهایت ما با محمدی رو به رو میشیم که قدرت رو در مدینه و در نهایت در مکه و مدینه و در عربستان و بعد از اون هم ‏با حمله ها و وحشیگری های خودش در بخشی از جهان به دست گرفت و اصولا این باور مشخص آمده تا شرایط سیاسی و ‏اجتماعی رو تغییر بده.‏
‏ اصولا این باورها، باورهای قانون گذار هستن.‏
‏ شما از یهودیت در نظر بگیرید با ده فرمان موسی در سرتاسر تورات مواجه میشید با قانون گذاری و قانون گذاری که قرار هست ‏قواعد مابین انسان ها رو در زیست اجتماعی شون تعریف کنه.‏
‏ قواعد و قوانینی که اصولا این زندگی اجتماعی رو معنا می بخشه.‏
‏ پس وقتی ما نزدیک به مباحث باور میشیم اصولا داریم در باب یک مسئله ای صحبت میکنیم که در زیست اجتماعی ما به ‏شدت پررنگ و قدرتمند هست.‏
‏ یعنی اون مسئله ابتدایی که در نگاه لائیک داره دربارش بحث میشه.‏
‏ اصولا یک نگاه دور از واقعیتی هست.‏
‏ یک حقیقت ساخته شده به دست یک جماعتی است که به اون باورمند هستند و بیشتر جنبه توهمی و خیالی داشته.‏
‏ اینکه شما بخواهید به باورمندان به دین اسلام بگویید که باورهای خودشان را در خانه خودشان نگه دارند، این باورها را وارد ‏صحنه سیاسی نکنند.‏
‏ باوری که اصلا شکل گرفته برای اینکه وارد وادی حکومت و سیاست بشود، وارد زیست اجتماعی بشود، قوانینی وضع بکند تا ‏شرایط زیست و زندگی انسان ها در کنار هم را معنا ببخشد، مجازات هایی تعیین بکند برای رفتارهای انسانی.‏
‏ حالا شما چگونه می خواهید از این جماعت که این باورها را در دل خونشون نگه دارند؟
‏ خب در دل ادیان ما با اون مواجه هستیم.‏
‏ با یک سری عناوینی که تحت عنوان مناسک مثلا میشناسیم.‏
‏ خب این مناسک خیلی قابل لمس هست.‏
‏ اگر ادیان و باورها خلاصه به همین مناسک می شدند، خلاصه به همین نمادها و نمادگرایی ها می شدند.‏
‏ اینجا می شد در باب این نگاه های لاییک صحبت کرد.‏
‏ این نگاه های مدرن صحبت کرد که این جماعت این مناسک را برای خودشان نگه دارند.‏
‏ اما آنجایی که شما مواجه می شوید با قانون گذاری که توسط اسلام اتفاق می‌افتد، اینجا دیگر شما نمی‌توانید باورمند به این ‏موضوع باشید که حالا اینها می‌توانند باورهای خودشان را در پستوی خانه های خودشان نگه دارند.‏
‏ اینها اصولا برای زندگی اجتماعی خودشان تعاریفی مشخص کردند.‏
‏ اصولا با قرار دادن این قوانین در دل خودشان هست که می‌خواهند وارد صحنه سیاسی بشوند و وارد صحنه اجتماعی بشوند.‏
‏ می‌خواهند قوانین را به دست بگیرند.‏
‏ به عنوان مثال شما به ایرانی نگاه می‌کنید که تمامی قوانین آن از قانون اساسی در نظر بگیرید تا قوانین جزایی و مدنی.‏
‏ توسط همین نگاه دارد شکل می‌گیرد که قوه ای تحت عنوان.‏
‏ قوه مقننه دارد که با صلاحدید شورای نگهبانی که قرار است چند عالم فقیه در راستای قانون گذاری شرط را بر اسلامی بودن ‏قوانین بدانند، این قوانین را قبول کنند.‏
‏ حالا با توجه به این نگاه ها و باورهایی که سراسر نگاه های اجتماعی به جهان دارد، نگاه سیاسی به جهان دارد و چشم امیدش ‏برای رسیدن به حکومت از همان دیرباز بوده.‏
‏ شما نمی توانید فرض را بر این بگذارید که این باورها را مردم در خانه های خودشان نگه دارند.‏
‏ مناسک را شاید بتوانند.‏
‏ اما خود این مناسک هم جنبه های باز اجتماعی دارد.‏
‏ یعنی شما همین اسلام را در نظر بگیرید که به عنوان مثال چیزی تحت عنوان نماز جماعتی دارد که باز هم یک کنش اجتماعی ‏هست.‏
‏ باز هم قرار نیست این نماز جماعت یا به عنوان مثال نماز جمعه ای که در دل اسلام به ویژه در اهل تسنن یک واجب شرعی ‏شناخته شده، یک اکت سیاسی و اجتماعی است.‏
‏ شما در خانه های خودتان نگه دارید.‏
‏ پس این نگاه اصولا از ریشه در یک هپروتی داره به سر می بره.‏
‏ یعنی اصولا بر پایه یک توهماتی ساخته شده که با نشناختن نگاه به صورت درست داره ما رو به یک وادی از هپروت میکشونه.‏
‏ نگاهی که مستقیما داره اکت های سیاسی از خودش انجام میده.‏
‏ نگاه به حکومت و سیاست داره، نگاه به قانون گذاری داره و حتی مناسک اش در راستای یک فعل و انفعال اجتماعی هست رو ‏شما خلاصه بکنید و تقلیل بدید در راستای اینکه این ها رو ما در خانه های خودمون میگیم.‏
‏ پس قاعدتا یک فرد از ابتدا اشتباهی بوده.‏
‏ اما حالا در کنار این باوری که ما میدونیم و میشناسیم و باهاش زندگی کردیم و زندگی شخصی ما رو هم تحت شعاع خودش ‏قرار داده مواجه میشیم.‏
‏ با احترام بر این باور.‏
‏ واژه ای که به کرات میشنویم و امروز هم بیانگر به نوعی یک روشنفکری کاذبی هست که حالا باید جماعت احترام بزارن، به ‏این باورها احترام بزارن و اونها رو محترم بشمارند.‏
‏ ما وقتی در باب این احترام صحبت میکنیم یعنی حق حیات دادن به این باورها.‏
‏ یعنی این باورها حق حیات دارن و ما اونها رو محترم میدونیم.‏
‏ ما محترم میدونیم تا اونها زنده و جاری و ساری باشن و از خودشون صحبت بکنن در باب این افکار و عقاید و به نوعی اطلاع ‏رسوندن به اون آزادانه حرکت بکنن، مناسک خودشون رو انجام بدن، قوانین و قواعد خودشون رو حکمفرما بکنن.‏
‏ در برابر اون میاد و یک نگاهی تحت عنوان لائیسیته صحبت از این میکنه که این احترام رو ما به این باورها داریم.‏
‏ اما این باورها نمیتونن وارد چرخش سیاسی بشن.‏
‏ در صورتی که این فرض یک فرض اشتباهی هست.‏
‏ یک درختی است که ما در میان آب کاشتیم.‏
‏ ریشه اش رو در دل دریا گذاشتیم.‏
‏ یک فرضی که با واقعیت وجودی ذاتی و فطری این نگاه ها در تضاد است.‏
‏ نگاه اسلامی که پیرامون قدرت گیری سیاسی شکل گرفته و حالا جماعتی در این راستا قدم بردارند.‏
‏ این رو ببرید در خونه های خودتون قرار بدید تا ما هم اونها رو محترم بشوند.‏
‏ این اعتقاداتی که آمده تا در زندگی فردی ما تاثیرگذار باشه، زندگی اجتماعی ما رو به چالش بکشه.‏
‏ قرار هست که در راستای حاکمیت و سیاست قدم بردارد را آیا می توان محترم شمرد؟
‏ آیا می توان در برابر این ها سکوت کرد و احترام گذاشت تا اینها وارد این چرخه مشخص بشن؟
‏ برای قدرت گیری، برای قانون گذاری؟
‏ برای ساختن رفتارهای اجتماعی، قواعدی که قرار هست بر زندگی شخصی ما حکومت بکنه همونطور که امروز هم داره ‏میکنه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با نابرابری های بی شماری که در ایران تحت لوای جمهوری اسلامی وجود داره در راستای اجحاف و ‏تبعیض در برابر حقوق زنان.‏
‏ در راستای اینکه اینها حق طلاق ندارن، حق حضانت کودکان خودشون رو ندارن.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ چیزهایی که همه می دونیم.‏
‏ آیا ما باید این نگاه رو محترم بشماریم؟
‏ وقتی ما نزدیک به این واژه احترام می شیم، حق حیات رو برای این باورها در نظر می گیریم.‏
‏ حالا ما باید اینها رو محترم بشماریم تا اینها وارد اون وادی که می خوان بشن.‏
‏ اگر قرار بر این باشه که اینها رو محکوم به در حصر ماندن بکنیم که باز هم منافات داره با این احترام.‏
‏ چون این احترام در راستای این هست که این ها بتونن آزادانه وارد میدان برای ابراز باورهاشون بشن.‏
‏ مثل قضیه ایست که در ایران وجود داره و در جمهوری اسلامی وجود داره.‏
‏ مردم آزادی بیان دارن اما آزادی بعد از بیان ندارن.‏
‏ یعنی شما می تونید هر حرفی رو در ایران بزنید.‏
‏ خب این رو که همه می تونن بزنن.‏
‏ مثل فکر کردن هستش که شما همواره می می‌توانید به همه چیز فکر کنید.‏
‏ اما روزی که وارد وادی عملی این موضوع شدید که حالا تبعات خودتان را می‌بینید.‏
‏ حالا شما اگر در ایران تحت کنترل جمهوری اسلامی پیرامون نقد به اسلام صحبت کردید، می‌توانید این صحبت را بکنید.‏
‏ آزادی بیان برای گفتن آن دارید اما اینکه آیا بالای دار بروید یا نروید یا حبس ابد بگیرید یا نگیرید، آیا شلاق بکشید توأمان ‏تا زمان مرگتون؟
‏ این موضوعی است که موضوع قابل بحث است.‏
‏ حالا در راستای آن نگاه، لائیسیته هم ما را نزدیک می‌کند.‏
‏ به همین معنا دیگر حالا دارد به ما می‌گوید که شما می‌توانید باور داشته باشید باور شما هم از نظر ما محترم است، اما شما ‏نمی‌توانید وارد این وادی بشوید.‏
‏ پس این احترام هم یک معنای دو لبه بی معنایی دارد چرا که اصولا این افکار بر پایه یک توهمی چیده شده و حالا وقتی ما ‏برسیم به آن نگاه واقعی و واقعیتی که در جهان وجود دارد، حالا باید با توجه به چیزی که ما تحت عنوان احترام میشناسیم ‏بیاییم وارد این وادی بشیم و بحث کنیم.‏
‏ ما رو به رو هستیم با یک باوری.‏
‏ حالا هر باوری مثالش را میتوانیم اسلامی بکنیم تا قابل لمس و درک برای همگان باشد و بعد از او ما می رویم یک مثال ‏ماورایی می زنیم، یک مثال خیالی می زنیم تا باز هم درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با عقاید اسلامی و باورهای اسلامی که پیرامون این تبعیض ها به کرات صحبت می کنند.‏
‏ در دل این باور صحبت از اینکه شما می توانید چهار همسر داشته باشید می کند.‏
‏ صحبت از این می کند که شما می توانید کنیزان بی شمار را به دست بگیرید.‏
‏ می توانید اینها را برای خود بکنید و ازشون لذات جنسی ببرید.‏
‏ حالا اینها کنیزها انسان های آزادی هستند، انسان هایی هستند، موجودات و جاندارانی هستند که زندگی داشتن می کردند به ‏واسطه ضعفی که در قوای ارتش شان داشتند در برابر شما دلاوران مسلمان به چنگ افتادند.‏
‏ حالا اینها تبدیل به اسیر و برده و کنیز شده اند.‏
‏ حالا شما میتوانید به اینها تجاوز بکنید.‏
‏ میتوانید تجاوز جنسی ای بکنید که برگرفته از قانون الهی هست.‏
‏ خداوند هست که شما را مجاز بر این رفتار وحشیانه کرده.‏
‏ حالا شما روبرو میشوید با باوری که در باب ارتداد داره صحبت میکنه میگه شمایی که مسلمان زاده هستید، اگر قرار بر روزی ‏شد که دین خودتون رو تغییر بدید حتی در دل ادیان ابراهیمی یعنی حتی از دل اسلام به مسیحیت رو بیارید جانتون رو از میان ‏خواهید برد.‏
‏ حالا این قواعد و قوانین داره در راستای این از بین بردن شما صحبت میکنه.‏
‏ حالا اگر شما قرار باشه که به خداوند نقدی داشته باشید در برابر خداوند صحبتی بکنید، یک نگاه تازه متفاوت از خدا و یا در ‏برابر خدا رو تصویر بکنید و دربارش صحبت بکنید.‏
‏ شما محارب شناخته میشید.‏
‏ حالا اگر قرار باشه شما در نقدی به ساحت قدسی پیامبر اسلام توهین بکنید شما سب النبی کردید حالا اعدام می شید.‏
‏ جان شما رو از شما می گیرن.‏
‏ و حالا با این تصویر کمدی ای که از این نگاه وحشیانه که جان شما رو داره از بین می بره، تمام هستی شما رو داره از میان می ‏بره.‏
‏ آزادی شما رو لکه دار می کنه.‏
‏ شما رو تا آخر عمر به زندان خواهد انداخت.‏
‏ حق نفس کشیدن، حق حیات، حق بیان، حق وجودیت رو از شما می گیره.‏
‏ شما باید این باور رو محترم بشید.‏
‏ یعنی یک مهمل بی انتهایی که هیچ معنایی رو در دل خودش نداره.‏
‏ آیا شدنی است کسی که در پی قتل شماست شما او رو محترم بشمارید.‏
‏ وجودیت او رو محترم بشمارید.‏
‏ یک قاتلی اومده تا شما رو بکشه.‏
‏ حالا شما در یک وادی ای قرار گرفتید که می دونید این قاتل تا چند دقیقه دیگه چاقو رو به گلوی شما خواهد برد و شما رو ‏تکه و پاره خواهد کرد.‏
‏ حالا به شما بگن آیا شما او رو محترم بشمارید؟
‏ آیا باور و هدف او رو محترم بشمارید؟
‏ یعنی شما یک مثال اسلامی رو مطرح کردید که حالا در دل این مثال اسلامی نابرابری هست که میدان دار هست.‏
‏ حق حضانت نیست که برای زنان محترم شمرده نشده.‏
‏ حق طلاقی است که برای زنان محترم شمرده نشده.‏
‏ شهادتی است که نیمی به حساب خواهد آمد.‏
‏ از زنان ارثی است که نیمی به زنان عطا خواهد شد.‏
‏ حالا آیا زنی وجود داره که بخواد این نگاه آلوده رو محترم بشمره؟
‏ فرای اینکه حالا زنانی هم هستند که اینگونه فکر بکنند؟
‏ اما آیا همه زنان جهان همچین تبعیض و نابرابری و وحشیگری رو قبول میکنند؟ کنند؟
‏ آیا می توانند محترم بشمارند؟
‏ احترامی که در راستای زیست آنها هست در راستای میدانداری آنها هست؟
‏ حالا این زنان اگر این باورها را محترم بشمارند حق حیات به این باورها می دهند تا روزی بیاید و این جماعت این حقوق را از ‏آنها دریغ کند.‏
‏ این نابرابری و تبعیض را میدان دار بکند.‏
‏ حالا فردی که باورمند هست تا عقاید خودش را تغییر بدهد.‏
‏ او که مسلمان زاده بوده حالا سنگی به سرش خورده و خواسته که برود در یک کلیسایی.‏
‏ خدای پرتوان، پرقدرت، علیم و مهربان شما را بپرستد.‏
‏ جان خودش را دارد در میدان می گذارد.‏
‏ حالا شما به عنوان ارتداد این آدم را می کشید.‏
‏ حالا آیا باوری که بر پایه قتل دیگران، تبعیض بر دیگران، اسارت دیگران، نیستی و نابودی دیگران هست آیا محترم هست؟
‏ آیا می شود این باورها را رو محترم شمرد.‏
‏ آیا میشه قاتلی که قصد کرده تا شما رو از میان ببره تا شما رو شکنجه کنه تا به شما تجاوز کنه رو، اهدافش رو، هدفش رو و ‏خواستش رو و نیتش رو شما محترم بشمارید؟
‏ این مثال خیلی مثال ساده ای است.‏
‏ شما در نظر بگیرید که یک جماعتی فردا به میان آمدند و گفتند که ما جماعت مثلا مسلمان کش هستیم.‏
‏ ما باوری داریم در راستای اینکه این مسلمون ها رو باید یک به یک کشت و تکه پاره کرد و خورد و این حرفا.‏
‏ چیزی که خیلی هم رایج میشه دیگه در دل این انتقام جویی ها و این نگاه های آلوده ای که مدام انسان در حال تکرار کردن ‏یک سیکل بیمار و وحشیانه در دل انتقام و کینه هست.‏
‏ فردا یک جماعت مسلمان کشی به میان اومدن عقاید و باورهایی هم ساختند و گفتند خدایی هست که داره به ما تلگراف میزنه ‏ما این تلگراف ها رو میبینیم و با ما در ارتباط.‏
‏ ما تلفنی با خدا صحبت می کنیم و گفته که باید بیاین و این مسلمون ها رو از میان برداریم.‏
‏ کسی که مسلمان بمونه بعد از این که ما باورهامون رو مطرح کردیم این ها لایق مرگ هستن.‏
‏ آیا جماعت مسلمان قرار هست که آن ها را محترم بشمارد؟
‏ حالا همین مثال رو به کرات به اشکال مختلف در نظر بگیرید.‏
‏ حالا فکر کنید در باب هر کدوم از باورها، در باب کمونیسم، در باب نمیدونم یهودیت، مسیحیت و الی آخر همچین باورهایی ‏در برابرشون به وجود بیاد یا اصلا باوری به وجود بیاد که فارغ از این نگاه ها، باوری داشته باشه که انسان هایی که رنگین پوست ‏هستند مثلا زردپوست چشم نازک هستند رو ما اومدیم که از بین ببریم.‏
‏ این ها اصلا حق زیستن ندارن.‏
‏ اینا نباید تو دنیا باشن.‏
‏ ما باورمون اینه ما فکر می کنیم که این ها حق زیست و حیات ندارن.‏
‏ خدا به ما گفته پیغمبر به ما گفته حسن آقا گفته هر کسی گفته یه یک کسی به ما گفته و ما به این باور رسیدیم.‏
‏ فکر بکنید که این نگاه احمقانه و وحشیانه یک جماعت احمقی رو هم پشت خودش داشته باشه که باورمند بشن به این نگاه.‏
‏ حالا آیا جماعتی هست که بخواد از دل اون زرد پوستان به قول مثال حالا همه مردم جهان هم وجدانهای خوابی دارن اخلاقیات ‏در کفن کرده ای دارن اما خود اون زردپوست ها آیا این نگاه رو محترم میشمارند؟
‏ حق حیات به این نگاه میدن؟
‏ پس اینجا اون نقطه ایست که ما وقتی داریم در باب احترام صحبت میکنیم نباید یک بار سر در هپروت ببریم و وهم و خیال ‏همه دنیای ما رو بگیره و وارد یک وادی از جنون بشیم که بله همه چیز محترم هست.‏
‏ هر اعتقادی محترم هست.‏
‏ خب اگر هر اعتقادی محترم هست شما به قاتل ها هم احترام بزارید.‏
‏ به باور های قاتل های زنجیره ای هم احترام بذارید هم یه قصد و نیتی داشتن.‏
‏ شما هم باید این ها رو محترم بشمارید.‏
‏ آیا تفاوت و تمایزی بین این نگاه های اسلامی با قاتل های زنجیره ای هست.‏
‏ آیا یک نگاهی که صرفا در راستای جبر به میدان آمده و در برابر شما یک تیغ تیزی گذاشته که یا این تیغ تیز بر گردن شما ‏کشیده خواهد شد و شما را از میان خواهد برد و یا شما هم باور ما می شوید؟
‏ حالا اگر هم باور ما شدید، اگر روزی خواستید این نگاه را عوض کنید دوباره گردن شما بریده خواهد شد.‏
‏ حالا شما اگر در آن جماعتی بودید که این باور رو نپذیرفتید زنتون، فرزندتون، دخترتون به دست ما در میاد.‏
‏ حالا مای مسلمون میتونیم هر کاری با این ها بکنیم.‏
‏ اینا کنیز ما هستن، برده ما هستن، غلام ما هستن.‏
‏ انواع تجاوزات جنسی به این ها میشه.‏
‏ حالا ما در دل این نگاه پر فروغی که به میان آوردیم هیچ حقی برای زنان، برای کودکان، برای حیوانات، برای گیاهان، برای ‏تمام جان های جهان، برای دیگر باورمندان به خدا و اهل کتاب، برای کافران، برای هیچ کس ما هیچ حقی قائل نیستیم.‏
‏ همه رو با تیغ تیز تبعیض مون از میان میبریم.‏
‏ همه رو سلاخی میکنیم.‏
‏ ما اومدیم که همه رو از میان ببریم.‏
‏ حالا باید جماعتی در جهان باشن که این عقاید گوهربار ما رو احترام بزارن.‏
‏ این رو ذره ای خارج از نگاه متعصبانه، ذره ای دور از اون نگاه وراثتی که به شما امر کرده و این جبر رو برای شما ساخته نگاه ‏بکنید.‏
‏ یک بار تصور کنید که شما درگیر این وادی از این افکار نبودید و افکاری که بیشتر این آدم ها هم در باره اش نه میدونن نه ‏میخونن.‏
‏ نه باری قران رو مطالعه کردن نه باری زیست گهربار پیغمبر و اون سیرت نبوی رو مطالعه کردن، نه احادیث بیشمار رو مورد ‏مطالعه قرار دادن، نه فقه هایی که افاضات فضل کردن در طول تاریخ رو خوندن، نه قوانین کشور ها و شرایط رو زیر نظر داشتن.‏
‏ یکبار دور از تمام این تعصبات و نادانی ها و حماقت ها به این جهان تصویر شده نگاه بکنید.‏
‏ تصور بکنید که جماعتی آمده اند و به شما می گویند که ما آمدیم تا شما ها رو از بین ببریم، زن هاتون رو به کنیزی بگیریم، ما ‏صاحب این کنیزان میشیم، شما رو هیچ حقی نمیدیم و فردا اگر خواستید در برابر ما بایستید هم شما رو سر خواهیم برد.‏
‏ آیا شما این ها را محترم میشمارید؟
‏ آیا احترام در این وادی اصلا معنایی داره؟
‏ احترامی که همتای حق زیستن و حق حیات دادن به این جماعت است؟
‏ آیا شما به عنوان یک انسان به دور از تعصب به کسی که برای قتل شما دندان تیز کرده و می خواد که شما رو از میان ببره برای ‏این هدف او برای این قصد و نیت او احترامی قائل هستید؟
‏ ما داریم در باب این مسئله مشخص صحبت می کنیم که وقتی صحبت از احترام بر دیگران میشه.‏
‏ اونجایی که قرار باشه خط قانون آزادی آزار نرسوندن به دیگران از میان بره.‏
‏ هیچ چیزی برای احترام وجود نداره حتی موزه.‏
‏ موزه از کنار اون گذشتن نیست.‏
‏ موضع یک آزاده و یاغی از میان بردن اون باورها هست.‏
‏ یک قاعده کلی، یک نگاه مشخص، یک قانون مشخص تحت عنوان قانون آزادی، احترام به دیگر جوانان جهان، احترام به ‏همه جانداران هر جا و هر نگاهی که اومده تا برای از میان بردن این حقوق پا به میدان بزاره، نه تنها احترامی نیست، نه تنها ‏سکون و سکوتی نیست بلکه مبارزه در پیش هست.‏
‏ بلکه باید به میدان اومد تا این افکار رو از بین برد.‏
‏ اصلا صحبت از احترام کردن احمقانه هست.‏
‏ اگر باوری به میان بیاد که این باور رو بر پایه های تجاوز به کودکان تصویر کند.‏
‏ حالا باید یک جماعت بی شماری باشند که در برابر اون بایستند تا آخرین قطره خون در برابر این زشتی و لکه ی ننگ ‏بایستند که اسلام باز هم هیچ موضوعی رو رها کرده نگذاشته.‏
‏ اگر ما صحبت از تجاوز به کودکان بکنیم باز هم اسلامی هست که ید طولایی در این جنون هم داره.‏
‏ حالا میاد صحبت از این میکنه که دختران 18 ساله رو به عقد در بیارید.‏
‏ حالا یک پیامبری داره که دندان تیز کرده برای یک بچه ی هفت ساله اومده تا او رو به. زفاف ببره.‏
‏ اومده تا او رو به این جنون بکشونه و در 18 سالگی هم این کار رو می کنه.‏
‏ تا حالا ما عایشه رو در برابر دیدگان داریم.‏
‏ حالا وقتی داریم در باب این احترام صحبت می کنیم، این احترام نه تنها محلی از اعراب نداره بلکه سکوت هم در برابرش ‏ظلمت است. سکوت.‏
‏ هم پیاله شدن با این جماعت آلوده و وحشی هست.‏
‏ تنها راه ایستادگی و مبارزه برای از میان بردن هست.‏
‏ ما میتونیم تمام باورهای جهان رو محترم بشماریم.‏
‏ حق حیات بهشون بدیم.‏
‏ تا جایی که به حقوق دیگران اجحاف نکنن.‏
‏ تا جایی که حقوق دیگران رو لگدمال نکنن.‏
‏ تا جایی که موجبات آزار دیگران رو فراهم نیارن.‏
‏ تا جایی که در دل باورهای اونها آزار به دیگران ارزشی نباشه.‏
‏ حال هر باوری در هر جای جهان.‏
‏ صحبت از آزار به دیگران بکنه.‏
‏ ارزشی رو تعریف کنه در راستای آزار رساندن به دیگران.‏
‏ دیگرانی که همه موجودات رو تصویر میکنه.‏
‏ چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.‏
‏ نه تنها نمیشه احترامی بهش گذاشت.‏
‏ نه تنها نمیشه از کنارش در سکون و سکوت گذشت.‏
‏ که باید در برابرش ایستاد و جنگید.‏
‏ پس صحبت از احترام یک صحبت مشخصی است.‏
‏ باور های بیشماری در جهان وجود دارند.‏
‏ این باورها برای بقا باید تمامی عناوینی که در راستای ظلمت به دیگران وجود داره رو از میان ببرن.‏
‏ یعنی باید ما روزی با اسلامی روبرو بشیم که در دل اون کودک همسری رو زشتی بپندارد.‏
‏ ما باید با اسلامی رو به رو بشیم که حقوق زن و مرد رو مساوی تصویر بکنه.‏
‏ ما باید با اسلامی رو به رو بشیم که مبحثی مثل قربانی کردن، آزار به حیوانات، اینکه انسان اشرف مخلوقات هست، اینکه انسان ‏حق داره هر کاری با حیوانات بکنه رو از میان ببره.‏
‏ اون روز هم دیگه اسلامی در میان نیست.‏
‏ اسلام همه بنیان های خودش رو از همین ظلمت و نابرابری و زشتی ها داره میگیره.‏
‏ دیگه چیزی ما تحت عنوان اسلام نخواهیم در برابر داشت که بخوایم بهش احترام کنیم.‏
‏ اما هر گاه هر نگاهی در جهان در راستای این ظلم و آزار رساندن به دیگران وجود داشته باشه، باید در برابرش ایستاد و جنگید.‏
‏ باید از میان بردش که وجودیت ما و دیگر جانداران رو لکه دار میکنه.‏
‏ ما رو در این خطر و تهدید قرار میده.‏
‏ حال یک انسانی که در این کشور به دنیا اومده به راحتی میتونه به واسطه تغییر دادن باورش.‏
‏ به واسطه انتقاد کردن از این سیستم حاکم از اون.‏
‏ نگاه مریض و آلوده ی هزاران ساله.‏
‏ به واسطه انتقاد از زیست.‏
‏ پیامبری که در طول حیاتش از کشتار و قتل و جنگ و بیدادگری و غارت و تجاوز و زنبارگی کرده اگر انتقادی از او بشه.‏
‏ او به مرگ محکوم خواهد شد.‏
‏ حال این احترام کجا میدان دار است؟
‏ حال این احترام همتا این است که شما سکوت کنی در برابر ظلم.‏
‏ شمایی که دارید این ظلمت ها رو میبینید باید مسکوت و خموش و منفعل در جای خودتون باشید.‏
‏ تو یک تصویری از یک دنیایی در دل روشنفکری تصویر بکنید که بله ما همه باور ها رو محترم میشماریم.‏
‏ همه باور ها حق حیات دارن.‏
‏ حالا باید سر در این هپروت بکنید.‏
‏ باوری که اومده تا میدان دار سیاسی بشه تا زیست اجتماعی انسان ها رو تغییر بده حالا در دل خودش هزار باورهای آلوده داره.‏
‏ حالا آیا میشه از کنار اون گذشت؟
‏ آیا میشه بی تفاوت در برابر اون بود؟
‏ آیا میشد در برابر نگاه های همتای نگاه های نژاد پرستانه هیتلر سکوت کرد؟
‏ ایستادگی نکرد و نجنگید؟
‏ گفت ما این نگاه ها رو هم محترم میشماریم.‏
‏ حالا این که مثلا ما یهودی نیستیم که بذارید یهودی ها رو بکشند اشکال نداره.‏
‏ حالا روزی که به ما رسید ما به میدان خواهیم آمد.‏
‏ همون چیزی که ما در شرایط اجتماعی هم همواره باهاش روبرو هستیم.‏
‏ وقتی به ایران خودمون، به شرایط ایران هم نگاه میکنیم مدام داریم با این رو به رو میشیم که بیش ترین و بیش ترین اتفاقی که ‏باعث این در خود ماندن شده همین نگاهیست که امروز با ما که کاری ندارند.‏
‏ اینکه دختر ما نبود که کشته شد، اینکه برادر ما نبود، پدر ما نبود، ما در امانیم اشکالی نیست.‏
‏ وقتی ما در باب این احترام و حق زیستن صحبت می‌کنیم باید اون رو محترم بشماریم که به دیگران آزاری رسونده نمی‌شه.‏
‏ هر باوری در هر جای جهان در برابر زیست و جان دیگران موضعی داشته باشه.‏
‏ ما باید موضعمان تنها و تنها جنگیدن باشه.‏
‏ تصویری که ما در جهان آرمانی پیرامون این مسئله احترام می‌دیم خیلی قابل درک هست.‏
‏ برای از میان بردن جبر در جهان هست، برای به اختیار گذاشتن این نگاه‌ها در جهان هست.‏
‏ خب این مساله، مساله خیلی پیچیده و بزرگی است که ما در کتاب جهان آرمانی پیرامونش صحبت کردم.‏
‏ در آتی در این ویژه برنامه هایی به نام جان هم سعی می کنم درباره اش صحبت بکنم.‏
‏ قاعدتا ویژه برنامه ای تحت عنوان جهان آرمانی خواهد بود که در آن خیلی کاملتر در بابش صحبت خواهیم کرد.‏
‏ یک اشارت موجزی خواهم داشت در همین انتهای برنامه.‏
‏ اینکه ما وقتی در باب جهان آرمانی صحبت میکنیم، منظور مشخص ما این هست که ما محترم خواهیم شمرد تمامی باورها را ‏در جهان حتی با این افکار آلوده.‏
‏ این افکار آلوده را میتوانند در قبال کسانی داشته باشند که به آنها معترف و معتقد هستند.‏
‏ یعنی ما میتوانیم جهانی را تصویر بکنیم که در دلش این مسلمانان افراطی هم زندگی بکنند.‏
‏ اما کسانی که دارند درش زندگی میکنند اون قواعد رو قبول کردند نه به واسطه اینکه به وراثت برده اند، نه به واسطه ای که ‏جبرا در آن کشور به دنیا آمده اند.‏
‏ این قاعده برای حیوانات مستثنا هست.‏
‏ این قاعده برای گیاهان برای دیگر جاندارانی که حق انتخاب ندارند مستثنی بنا هست قاعدتا مصون از قانون بیمار اون ها ‏کودکان خواهند بود.‏
‏ مجانین خواهند بود کسانی که حق انتخاب ندارند.‏
‏ اما حال این جماعت دوست دارن در دیوانگی و جنون خودشون پیش برن و همدیگه رو بکشن، سنگسار کنن، دار بزنن، آتیش ‏بزنن، دست همو ببرن. آزادن. مختارند.‏
‏ اختیار برای اونهاست تا اینگونه زندگی کنند.‏
‏ چرا که رستگاری و آزادی رو در همین نگاه هایی که از نظر من آلوده هست می بینند.‏
‏ اما در جهان امروز که در این حد ما در جبر فرو رفتیم، احترام بی معناست.‏
‏ تنها میانه دار بین ما و این عقاید مسموم که در راستای آزار به دیگر جانداران تصویر شده جنگ هست.‏
‏ قاعدتا پیرامون این مساله میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان آزادی بیان.‏
‏ من سعی می کنم بیشتر و بیشتر پیرامون این مباحث صحبت کنم.‏
‏ اما در اینجا به واسطه اینکه این برنامه طولانی نشه سعی می کنیم همین جا برنامه رو خاتمه بدیم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه.‏
‏ من بیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم تمامی آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته تحریر درآورده ام.‏
‏ تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر و دگرگونی ‏شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏