خب دوستان توی این قسمت مشخص از برنامه ای به نام جان ما قرار هست در باب سخن گفتن، باور داشتن، مطرح کردن ‏باورها صحبت بکنیم.‏
‏ موضوعاتی که باعث میشه این حقوق زیر پا گذاشته بشه.‏
‏ یکی از اون عوامل مهمی که قاعدتا باهاش روبرو هستیم تخصص داشتن در باب موضوعاتی است که قرار هست انسان ها ‏دربارش صحبت بکنند.‏
‏ یعنی قاعدتا همه باهاش رو به رو شدید که اگر کسی در باب یک مسئله اقتصادی مثلا صحبت میکنه، بلافاصله با یک آماجی ‏از انتقادات رو به رو میشه و شما دانش و سواد لازم و تخصص لازم رو پیرامون صحبت کردن در باب مثلا مسائل اقتصادی رو ‏ندارید چرا که مثلا شما تحصیلاتی پیرامون این موضوع نداشتید.‏
‏ در مجموع در این قسمت مشخص ما قرار است در باب این حق سخن گفتن، حق ابراز عقاید و باورها رو کردن در جامعه ‏صحبت کنیم.‏
‏ موضوعی که در طول تاریخ به عناوین مختلف به اشکال مختلف زیر سوال رفته و این حقوق از انسان ها سلب شده.‏
‏ در جوامع امروزی هم به اشکال مختلف این حقوق سلب میشه.‏
‏ حالا من توی این قسمت مشخص در باب تمامی اشکال و موضوعات مختلفی که پیرامون این سلب حق از مردم هست صحبت ‏نمی خوام بکنم.‏
‏ شاید اشارت هایی رو در جاهایی داشته باشم اما قاعدتا در ویژه برنامه هایی که مختص به خودش هست شاید در بابش بیشتر و ‏بیشتر هم صحبت بکنیم و یا در آتی برنامه های پیرامون این مسائل داشته باشیم.‏
‏ مثلا به عنوان مثال وقتی شما نگاه می‌کنید به عنوانی مثل آزادی بیان که مثلا در کشورهای غربی وجود دارد، مثلا در آمریکا ‏یکی از کشورهایی که این آزادی بیان را به آن ارزشی برایش قائل هستند و ما می‌بینیم که در چه اشلی هم داره اجرا میشه، شما ‏گاها مواجه می‌شید با این سلب آزادی که به واسطه ثروت است که از میان می‌رود.‏
‏ یعنی آن مدیایی که در اختیار هست به واسطه ثروت به وجود آمده و مردم نمی‌توانند از این حق آزادی بیان خودشان استفاده ‏بکنند.‏
‏ صحبت در یک جمع کوچکی شاید شنیده بشه.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با این حقی که به واسطه باز هم ثروت و باز هم به واسطه سرمایه از میان می‌رود و حالا در اختیار ‏همگان هم قرار نمی‌گیرد.‏
‏ چگونه می‌شود شما مواجه بشوید با آزادی بیان به تاراج رفته ای که شاید فقط و فقط اسم آزادی بیان رو یدک میکشه.‏
‏ خب قاعدتا پیرامون این مساله در ویژه برنامه هایی که پیرامون جهان مدرن داریم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما اینجا اشارت کوچکی بهش زدم و میتونیم در بابش خیلی خیلی بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه از یک سو صحبت از این میشه که چگونه ممکن هست شما میدان رو در اختیار همه مردم بذارید، چگونه همه میتونن از ‏این میدان استفاده کنن؟
‏ اما این فرافکنی ها به نوعی مغالطه ای است که دارن مطرح میکنن.‏
‏ حتی خودشون هم از اشتباه بودنش باخبر هستن.‏
‏ یعنی منظور این نیست که همه مردم بتونن صحبت بکنن اما شما مواجه میشید مثلا با اون مدیایی که در اختیار قدرتمندان و ‏ثروتمندانی هست که از یک سو دارن به مسایل نگاه میکنن و یا یک جماعت بی شماری که نماینده ای در این میان ندارن.‏
‏ یعنی مثلا اگر برید در جامعه غربی مثل جوامع مثلا مثل آمریکا بخواهید بهش نگاه بکنید.‏
‏ مدیا در اختیار جماعت بیشماری است که همه و همه به این نظام سرمایه داری باورمند هستند و خط قرمز بزرگ عدول از ‏همین سرمایه داری است و حالا شما مواجه میشوید که هیچ نماینده ای در اختیار جماعتی نیست که حالا نگاه های سوسیالیستی ‏در باب مسائل اقتصادی مثلا دارند.‏
‏ حالا دور نشیم از بحث اصلی و مهم خودمون که بیشتر پیرامون این حق سخن و این مجادله ای که میان دانشمندان و بی دانشان ‏و صحبت پیرامون این هاست.‏
‏ یکی از مسائلی که خیلی خیلی هم بهش استناد میشه بیشتر تو این قسمت میخوایم در باب این مسئله صحبت بکنیم.‏
‏ این که چگونه این حق سخنوری از جماعتی گرفته میشه به واسطه همین مبحث تخصص نداشتن.‏
‏ خب ما با یک جهان مدرنی روبه رو هستیم که قاعدتا تخصص درش نقش اصلی و اساسی رو داره.‏
‏ یعنی انسان به اون آن مرحله ای رسیده که حالا به واسطه پیشرفت هایی که در زمینه های علمی داشته و به واسطه این قدرتی که ‏می تواند این تعالیم را به دیگران هم انتقال بدهد و اصولا ماهیت انسان و شکل گیری زندگی جمعی انسانی در شرایطی که ‏امروز با آن روبه رو هستیم هم به واسطه همین انتقال دانش است حتی بیشتر از مباحثی مثل عقل و هوش.‏
‏ خب شما می بینید که جهان به آن نقطه ای رسیده که حالا تخصص میداندار است.‏
‏ انسان هایی هستند که وارد وادی می شوند، تحصیل می کنند، تحصیلات لازم را کسب می کنند، در نهایت در یک رشته ‏مشخص تخصصی کسب می کنند و این تخصص ها تا چه اندازه موشکافانه حالا مطرح می شود.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید که در رشته های مثلا پزشکی تا چه اندازه موشکافانه این تخصص ها از هم متفاوت است؟
‏ کسی که مثلا تخصصی پیرامون قلب دارد حالا نمی تواند در باب جوارح دیگر دیگه انسان به اون اندازه صاحب نظر باشه در ‏همان حد عمومی شاید نظراتی داشته باشند اما اگر مثلا مبحث به مسئله چشم برسد حالا دیگر این پزشک متخصص قلب نمی ‏تواند درباره اش صحبت بکند.‏
‏ حتی کار از اینجا هم فراتر می‌رود.‏
‏ یعنی این تخصص ها اینقدر موشکافانه می‌شود که حتی در مبحث خود قلب هم ما شاهد این هستیم که تخصص های پیرامون ‏یک بخش خاصی از قلب هم اتفاق می‌افتد.‏
‏ خب پس ما با جهانی روبه رو هستیم که به واسطه تعالیمی که در خودش دارد ما شاهد تخصص های بیشماری هستیم که اتفاق ‏افتاده.‏
‏ تخصص هایی که خب قاعدتا آنها را صاحب نظر و صاحب رای در باب مسائل می‌کند.‏
‏ خب با این بخش مشخص که نمی‌توانیم با این واقعیت صحبتی پیرامونش بکنیم و نقضش بکنیم.‏
‏ قاعدتا جهان مدرن جهانی است بر پایه تخصص که به واسطه تحصیل و انتقال این علم شکل گرفته.‏
‏ وقتی پیرامون این مساله صحبت می‌کنیم و حق سخن گفتن پیرامون این مباحث مشخص تخصصی.‏
‏ خب قاعدتا هر حرف بیراهه ایست که مثلا یک انسانی که دانش لازم رو پیرامون مسائل مثلا پزشکی و زمینه قلب نداره بخواد ‏در باب اون نظری بده، باور خودش رو مطرح کنه.‏
‏ اما کار به اینجا ختم نمیشه.‏
‏ حالا هر چقدر این بحث رو بیشتر به پیش ببریم بیشتر میتونیم با این عنوان که فکر ما رو درگیر کرده درگیر بشیم.‏
‏ ما موضوعی رو در برابر داریم که یک ارزش ذاتی رو برای جماعتی که تحصیل کردند قائل میشن.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با این ارزش گذاری که حالا قرار هست کسی که تحصیلاتی کرده به صورت آکادمیک حالا یه ارزشی ‏مافوق دیگران داشته باشه.‏
‏ یعنی این ارزش گذاری که به واسطه تحصیل اتفاق افتاده، تحصیلی که قاعدتا در باب یک رشته ی خاص و تخصصی است اما ‏ما گاها روبرو میشیم که حالا این ارزش گذاری نه در وادی همان تخصص مشخص که در وادی زندگی جمعی و اجتماعی به ‏آن افراد داده می شود یعنی کسی که به عنوان مثال مثلا یک مدرک تحصیلی بالایی در ریاضی محض دارد.‏
‏ حالا اگر قرار باشد در باب مسائل اجتماعی و زندگی انسانی و یا اصولا تمامی مباحث سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ‏صحبت بکند یک ارزش افزوده ای را برای خود دارد.‏
‏ یعنی مردمی هستند که به او این ارزش را افزون بر چیز و تخصص و موضوعی که می تواند درباره اش صحبت بکند، می دهند.‏
‏ حالا در برابر جماعتی که فاقد این تحصیلات باشند هم خب از درجه اعتبار ساقط می شوند.‏
‏ حالا صحبت هایشان آن ارزش و اعتباری را ندارد که بخواهند اصلا مطرح بکنند.‏
‏ اصلا کسی نیست.‏
‏ گوش خریداری نیست که بخواهد این صحبت ها را گوش بکند و ما مواجه می شویم با این ارزش گذاری هایی که برای ‏تحصیلکردگان وجود دارد.‏
‏ با توجه به اینکه در اصل موضوع نقشی نداره.‏
‏ یعنی شما کسی که مثلا در یک رشته مشخصی تخصص گرفته مثلا در همین زمینه پزشکی فکر کنید که متخصص قلبی که ‏حالا در باب قلب تخصص گرفته قاعدتا صلاحیت خاصی نسبت به دیگران پیرامون صحبت کردن در باب مسائل اجتماعی ‏نخواهد داشت، در باب مسائل سیاسی نخواهد داشت.‏
‏ خب قاعدتا او تحصیلی پیرامون این موضوع نکرده.‏
‏ اما شما مواجه میشید که حالا اگر همون پزشک قرار باشه در باب یک مساله سیاسی صحبت بکنه، به نسبت یک کارگری که ‏قرار باشه در باب این مساله صحبت بکنه که تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی نداشته، خب صحبت اون پزشک هم خریدار ‏بیشتری داره و هم ارزش بیشتری برخورداره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این مغالطه ای که در این مساله هم صورت میگیره.‏
‏ این مبحثی که صد در صد اشتباه هست دور از واقع هست.‏
‏ چرا که ما به تخصص ارزش میزاریم اما تخصص در زمینه موضوعی که اون او علم لازم رو درباره اش داره.‏
‏ یعنی قاعدتا شما اگر با کسی که مثلا دکترای در زمینه علوم اجتماعی داشته باشه بخواید صحبت بکنید، در برابر یک کارگر ‏خوب صفحه علم و دانش او رو بیشتر دارید.‏
‏ اما وقتی بخواد در باب مساله اجتماعی یک پزشک و یک کارگر صحبت بکنه، هر دو می توانند در یک اندازه باشند مگر ‏اینکه حالا اینها دانشی ماورای اون دانش آکادمیکی داشتن کسب کرده باشن که اون هم براش متر و میزانی وجود نداره ‏مخصوصا اگر اولین مواجهه ما باشه.‏
‏ یعنی شاید اون کارگر در اوقات فراغت خودش کتاب های بیشماری پیرامون مسائل اجتماعی خونده باشه.‏
‏ در صورتی که اون پزشک این کار رو نکرده باشه و تمامی زمان خودش رو صرف همون تخصصی که داره کرده باشه.‏
‏ اما این یک پیش فرضی است و یک اشتباه مصطلحی است که مبدل به یک فرهنگ جمعی هم شده.‏
‏ یعنی اون ارزش گذاری ای که برای تحصیلکردگان قائل میشن.‏
‏ اما موضوع اصلی و موضوع مهمی که ما پیرامونش می‌خواهیم صحبت بکنیم این است که موضوعات تخصصی است که خب ‏قاعدتا هر کسی با تخصصی که دارد می‌تواند درباره‌اش صحبت بکند اما ما گاها مواجه می‌شویم با موضوعاتی که موضوعات ‏تخصصی نیستند.‏
‏ تقابل میان این موضوعات تخصصی و موضوعات علمی و موضوعات انسانی.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با یک علومی که علومی است که همه به عنوان علم بهش واقف هستند.‏
‏ یعنی شما اگر وارد بشوید در باب ریاضیات یا در باب فیزیک یا در باب شیمی بخواهید صحبت کنید یا در باب پزشکی ‏بخواهید صحبت بکنید.‏
‏ این‌ها علومی است که خب از چندین سال پیش درباره‌اش صحبت شده، بحث شده و در نهایت به یک علم مطلقی رسیده که ‏فارغ از نظریاتی که وجود دارد و اثبات شده و یا اثبات نشده است.‏
‏ اما یک علوم پایه ای دارد که در همه جای جهان یکسان است.‏
‏ در همه جا یک نوع نگاه بهش میشه و اصولا ما تحت عنوان علوم ثابت شده میشناسیمشون.‏
‏ حالا خیلی ها هم در همین زمینه ها تخصص هایی دارن و خب قاعدتا کسانی که صاحب نظر پیرامون صحبت کردن در باب ‏این مسائل باشن همون کسانی هستن که این علم ثابت شده بتونن تحصیلی در بابش داشته باشن و علم و دانشی داشته باشن تا ‏بتونن دربارش صحبت بکنن.‏
‏ خب قاعدتا ما با علوم رو به رو هستیم در جهان که ثابت شده هستن در همه جای دنیا به یک شکل دربارشون صحبت میشه مثل ‏علوم فیزیک و شیمی و علوم پزشکی.‏
‏ حالا اینا علومی هستن که دربارشون در طول سالیان سال صحبت شده و همه جای دنیا هم با یک مبنا داره دربارشون حرف زده ‏میشه.‏
‏ خب قاعدتا جماعتی که نسبت به این موضوع دانش لازم و تخصص لازم رو دارن، صاحب رای هستن و میتونن دربارش ‏صحبت کنن.‏
‏ اما در برابر اون شما با علومی رو به رو روبه‌رو هستید که مختص علوم انسانی است.‏
‏ حالا این ها دیگر علومی نیستند که بر پایه یک دانش مشخص پیرامونش صحبت شده باشد.‏
‏ همه جای دنیا همتا و همسان با هم باشند.‏
‏ شما مواجه می شوید که همه جا به یک باور مشخص پیرامون تمام علوم اجتماعی دارند صحبت می کنند.‏
‏ تمامی علوم انسانی، علوم اجتماعی.‏
‏ به عنوان مثال مثلا وقتی شما روبه رو می شوید با مباحث هنری، مباحث هنری ای که به واسطه ی خلاقیت انسان ها بوجود ‏آمده.‏
‏ حالا اگر در این زمینه قرار باشد دو تا انسان صحبت بکنند، هر دو صاحب نظر هستند چرا که اصولا پایه ی خلقت این نگاه، آن ‏اثر هنری که قرار است دو نفر درباره اش بحث و جدالی بکنند هم یک انسان بوده.‏
‏ انسانی که بر پایه یک علوم مشخص دست به خلق این اثر هنری نزده و اصولا به واسطه ی همین خلاقیت ها هست که حالا می ‏تواند این هنر تغییر بکند و دگرگون بشه.‏
‏ اصولا تمام پایه های هنری به وجود آمده هم به واسطه ی همین خلاقیت های انسانی بوده.‏
‏ حالا وقتی شما مواجه میشوید با یک علمی نمی توانید این هنر را علم قلمداد کنید و در نهایت به واسطه ی تخصصی که کسی ‏داشته حالا تمام رای و امتیاز را در اختیار داشته باشد و عرصه هم در اختیار او باشد برای صحبت کردن و مجادله کرد.‏
‏ چرا که شما با یک علوم متغیری رو به رو هستید که همواره به واسطه ی خلاقیت انسان ها میتواند تغییر کند و تمامی ساختارها ‏هم تغییر کنند.‏
‏ یعنی کسانی که حتی پایه های خیلی از سبک های مختلف هنری را به وجود آورده اند با یک علم و دانش خاصی نیامدند این ‏پایه ها را به وجود بیاورند، به واسطه خلاقیت هایشان به وجود آوردند و حالا جماعتی بودند که در می آمدند و به این نظم و ‏برهانی دادند تا در نهایت به یک سبک خاصی هم تبدیلش بکنند و برایش قواعدی را مشخص بکنند.‏
‏ حالا خیلی ساده کس دیگه ای میتونه بیاد و این قواعد رو از میان ببره و دوباره سبک تازه ای را پدید بیاره.‏
‏ حالا در باب خیلی از مسائل انسانی هم موضوع به همین شکل هست.‏
‏ علوم انسانی که به واسطه برساخت های خود انسان به وجود اومده حالا یک علم مشخصی نیست که شما بتونید دربارش یک ‏نظر صاحب داشته باشید.‏
‏ حالا می تونه آراء و افکار مختلفی وجود داشته باشه و بشه دربارش بحث های بیشماری هم کرد.‏
‏ حالا اینجا ما می تونیم اون تفاوت و تمایز علوم رو ببینیم.‏
‏ یک سری موضوعات تخصصی است که تحت عنوان علوم پایه شناخته میشه و یک سری علومی است که علوم انسانی تعبیر ‏میشه.‏
‏ حالا در دل این علوم انسانی که عمدتا هنر جامعه شناسی، موضوعاتی از این دست که به واسطه برساخت های انسانی شکل ‏گرفته حالا همه می تونن دربارش صحبت کنن.‏
‏ همه می تونن در بابش نظر داشته باشن و حالا شما مواجه میشید با اون سد بزرگی که تحت عنوان دانش و علم برای ما تصویر ‏میشه.‏
‏ حالا تبدیل میشه به اون سد خفقانی که قرار هست جماعت بی شماری رو از این حق سخن گفتن بگیره.‏
‏ حالا قرار هست اگر کسی نظری پیرامون مسائل سیاسی داره، پیرامون مسائل اقتصادی داره، پیرامون مسائلی که از برساخت های ‏انسانی شکل گرفته اگر نظر و آرا داره به واسطه این بی دانش بودن و وارد این میدان از دانش نشدن او رو به کناری بذارن، او ‏رو در این خفقان غرق کنن و ما مواجه بشیم با این تکرار.‏
‏ واژه دانش و تخصص پیرامون مسائلی که از برساخت های انسانی شکل گرفته.‏
‏ حالا این اون نقطه تناقضی ست که یکی از اون عواملش برای گرفتن حق سخنوری از انسان ها.‏
‏ انسان ها دیگه حقی برای گفتن ندارن چرا که محکوم به بی دانشی هست.‏
‏ حال که این آدم ها سالیان سال سالی هم پیرامون این مسائل خوانده باشیم.‏
‏ فارغ از اینکه در مدارس آکادمیک تحصیلات خود را به پیش برده باشیم اما در باب این مسائل مختلف و این برساخت های ‏مختلف انسانی تحصیلاتی کرده باشیم و یا حتی اصلا تحصیلاتی نکرده باشد، هیچ دانشی هم در این زمینه نداشته باشد.‏
‏ اما به عنوان یک انسان با توجه به تجربیات شخصی و اتفاقاتی که در زندگی اش افتاده و فهم و شعور و استدلال و منطقی که ‏خود داشته می تواند نظری را مطرح کند اما بلافاصله به واسطه بی دانشی آن نظر از حیطه ارزش ساقط می شود و این نقطه ‏ایست که این مبحث دانش را مبدل به یک سد و یک خفقان بزرگ کرده.‏
‏ پس حالا ما باید به این نتیجه درست برسیم که خیلی از مباحث نیازمند تخصص است چرا که علوم ثابت شده ای است که در ‏سراسر جهان هم به یک شکل به آن نگاه می شود.‏
‏ وقتی در باب فیزیک و شیمی و ریاضی و یا علوم پزشکی صحبت می‌کنیم.‏
‏ حالا این علومی است که ثابت شده است.‏
‏ این علومی است که در همه جا یکسان و برابر هست.‏
‏ و حالا قاعدتا کسانی که تخصص لازم را دارند باید درباره اش صحبت بکنند و فارغ از این ها هم این ها موضوعاتی نیست که ‏انسان ها در زندگی روزمره باهاش درگیر باشند.‏
‏ اما شما مواجه میشوید با علومی که علوم انسانی است، برساخت های انسانی است.‏
‏ خود انسان این علوم را بوجود آورده گاها به واسطه خلاقیت هایش و گاها به واسطه هوشش و گاها به واسطه تجربیاتش.‏
‏ و اصولا همواره.‏
‏ پس خود انسان ها میتوانند این ها را تغییر بدهند و اینجا آن نقطه ایست که انسان ها با هر میزان از دانشی میتونن دربارش نظر ‏بدن و نظراتشون هم باید شنیده بشه و ما با سد و خفقانی همتای دانش نمی تونیم این ها رو در نطفه خفه بکنیم.‏
‏ حالا شما مواجه میشید که به واسطه همین سد و خفقان چگونه حق صحبت از جماعت بیشماری گرفته میشه؟
‏ یعنی شما مواجه میشید مثلا با جماعتی که در زندگی روزمره خودشان درگیر موضوعات بی شماری هستند در زمینه های ‏اقتصادی، در زمینه های سیاسی، در زمینه های اجتماعی و حالا به واسطه همان ناعدالتی های اجتماعی هم اینها نتوانستند ‏تحصیلات و دانشی را کسب کنند.‏
‏ حالا در باب زندگی روزمره خودشان هم حق صحبت کردن ندارند.‏
‏ بلافاصله به بی دانشی محکوم میشوند و صحبت هایشان هم به جایی نمیرسد یا اصلا بستری وجود ندارد تا این جماعت بتواند ‏صحبتش را بکند و آرامش را مطرح کند.‏
‏ چرا که اگر هر بستری فراهم شده برای همان جماعتی است که تخصص را در آن زمینه مشخص علوم انسانی دارند و این باز ‏شروع گر آن ناعدالتی ها هست و حالا ما مواجه میشویم با این از میان رفتن حق سخنوری از انسان ها.‏
‏ حق سخن گفتن و ابراز عقایدشان پیرامون موضوعاتی که با آن درگیر هستند، زندگی آن ها را زیر فشار گذاشته است.‏
‏ یعنی کسی که با فشارهای عمده اجتماعی روبه رو هست، مشکلات عمده فرهنگی گریبان او و زندگی او را گرفته.‏
‏ حالا حق سخن گفتن پیرامون این مباحثی که با زندگی او در تنش هست نیست.‏
‏ جماعتی می توانند درباره اش صحبت بکنند که تخصص و دانش لازم را گرفته اما در برابر شما مواجه می شود با جماعتی که ‏تخصص لازم نسبت به موضوعات را ندارند.‏
‏ در باب همان موضوعات علمی و علمی پایه ای که ثابت شده در سراسر جهان هست اما وارد این میدان می شوند و در باب این ‏تخصص ها صحبت می کنند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال در همین جمهوری اسلامی شما مواجه می شوید با جماعتی که تحت عنوان طب سنتی و طب اسلامی و این ‏عناوین میان و وارد حیطه پزشکی می شوند و نظرات بی محتوا و بی معنای خودشان را مطرح می کنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با جماعتی که تخصص لازم پیرامون موضوعات پایه ای و علوم ثابت شده ندارند اما حالا خودشان را ‏صاحب حق و ارزش می دانند و می آیند و این خزعبلات را هم با مردم مطرح می کنند.‏
‏ به نوعی یک چاقوی دو سری است که دارد از هر دو سر به جماعتی ضربه و لطمه می زند.‏
‏ یعنی از یک سو شما مواجه می شوید با این جماعت بی شمار از بی دانشان که وارد حیطه های تخصصی می شوند و صحبت ‏های بی سر و ته خودشان را مطرح می کنند و از آن سو به واسطه این تنگ گرفتن نگاه هایی که قرار است متخصصان و اهل ‏دانش در باب موضوعات صحبت کنند، انسان هایی که درگیری با موضوعات مختلف دارند هم باید دهانشان بسته شود و به ‏واسطه بی دانشی مهر سکوت بر لبانشان گذاشته شود. بشه.‏
‏ حالا شما با این چاقوی دو سر روبرو هستید که حالا داره هر دو سمت رو لطمه دار میکنه.‏
‏ هم علوم پایه ای که ثابت شده هست رو با جماعت بی عقلی روبرو میکنه که میتونه این رو به خزان و نابودی ببره.‏
‏ هم از اون سو حق سخن گفتن رو از جماعت بی شمار میگیرید.‏
‏ یا باید باورمند به این موضوع باشید که خب قاعدتا کسانی که دانش لازم رو کسب کردند میتونن در بابش صحبت کنن.‏
‏ همون اتفاقی که در خیلی از نگاه های به ویژه غربی داره می افته مثلا.‏
‏ و یا در کشور های مختلف و یا در بین افراد مختلف با اعتقادات مختلف که حالا سعی میکنند هر کسی دانش لازم در باب ‏موضوعی رو داره دربارش صحبت بکنه و جماعت بی شمار رو هم سلب میکنن از صحبت کردن.‏
‏ یا قرار هست شما میدان رو باز بزارید تا هر کسی با هر علم و دانشی که داره در باب هر موضوعی صحبت بکنه و یا قرار هست ‏به یک نقطه تعادلی برسید.‏
‏ در این میان تا هر دو سمت موضوعات به ارزش نهایی خودشان برسند.‏
‏ یعنی ما مواجه بشویم با علوم تخصصی که قرار نیست هر کسی درباره اش صحبت بکند.‏
‏ کسانی که صاحب دانش هستند در آن زمینه صحبت بکنند و علومی که مرتبط با انسان ها هست و برساخت های خود انسان ‏هست حالا بتواند در حیطه آزمون و به نوعی در این بوته آزمون قرار بگیرد تا بیشماران در بابش با هر میزان دانشی که دارند ‏صحبت بکنند.‏
‏ چرا که این برساخت انسانی است و انسان ها می توانند درباره اش نظر داشته باشند.‏
‏ شما در باب هر کدام از این علوم صحبت بکنید علوم اجتماعی، علوم سیاسی، نوع حکومتداری، نوع اقتصادی که قرار هست بر ‏زندگی انسان ها حاکم باشد، خب قاعدتا همه و همه انتخاب های انسان هستند.‏
‏ علوم پایه ای نیستند که همه جا یکسان و یک اندازه باشند.‏
‏ همتای فیزیک و شیمی نیستند که شما نتوانید مابه ازای برایشان پدید بیاورید.‏
‏ نقطه مقابلی را تصویر کنید.‏
‏ شما وقتی با زمینه هایی رو به رو میشوید که همتای علوم اجتماعی وجود دارد، حالا انسان ها هستند که انتخاب کردند چگونه ‏این را تعریف کنند.‏
‏ شما وقتی به نوع سیاست و نوع حکومت ها بر می گردید، این ها همه و همه برساخت های انسانی است که در طول این سالیان ‏اتفاق افتاده.‏
‏ قاعدتا در طول سالیان آتی هم می تواند اشکال دیگری هم از آن به وجود بیاید چرا که انسان ها با توجه به باورهای خودشان، ‏اعتقادات خودشان و دانش خودشان، تجربه ی خودشان در نهایت به یک شکل تازه ای از حکومت میرسند.‏
‏ حالا اگر قرار باشد یک جماعت بی شماری که زندگی روزمره شان درگیر همین موضوعات است را از این موضوع کنار ‏بگذارید، نهایت بی عدالتی و انصاف را به وجود آوردیم.‏
‏ قرار است یک جماعت بی شماری را در خفقان غرق کنید و آن ها هیچ میدانی برای ابراز باورهای خودشان و نظرات خودشان ‏نداشته باشند.‏
‏ خب قاعدتا روبرو شدید با این مبحثی که علم اصولا جایی برای ابراز باورها نیست.‏
‏ قاعدتا در زمینه علوم تخصصی و علوم پایه ای که همه جا یکسان هست، باور جایی نخواهد داشت.‏
‏ اما علومی که تحت عنوان علوم انسانی مطرح میشود همه و همه برگرفته از باورها هست در همه جای دنیا و همه اشکال خودش.‏
‏ یعنی شما مثلا وقتی در علوم اقتصادی روبه رو میشید با نگاه ها و نظریه های مثلا سرمایه داری، خب میبینید که همه برگرفته از ‏باوری است که اون ها دارن.‏
‏ یعنی شما با موضوعی روبه رو هستید که به غایت علمی نیست.‏
‏ حتی همون نگاه های مارکسیستی حتی نگاه های مارکسیستی که گاها شما مواجه میشوید با مارکسیسم علمی.‏
‏ اما باز هم مواجه میشوید با مباحثی که پیرامون همین موضوع مارکسیسم علمی وجود دارد که با علم هم میتواند در تضاد باشد و ‏اصولا علوم انسانی که نه به واسطه نگاه به علم که به واسطه گذران زندگی به وجود آمده، حالا با زندگی انسان ها و یا جانداران ‏درگیر است.‏
‏ پس قاعدتا خود انسان ها هستند که بزرگترین جایگاه را برای ابراز نظر پیرامون این موضوعات دارند.‏
‏ یعنی حق ذاتی ای را در اختیار دارند که در باب مسائلی که به زندگی شان مرتبط است نظر بدهند و درباره اش صحبت بکنند.‏
‏ زندگی اجتماعی که درگیر همین نگاه ها هست.‏
‏ اصولا برای برون رفت از یک مشکلی همتای این موضوع ما باید به یک تعادلی برسیم و در نهایت به یک میانه‌رویی برسیم ‏که موضوعات و ارزش‌ها با هم به تداخل نرسند.‏
‏ یعنی از یک سو ما شاهد آن نگاه های احمقانه ای نباشیم که پیرامون علوم ثابت شده جماعتی بی دانش صحبت می‌کنند و به ‏طب اسلامی می‌رسند و یک سری خزعبلاتی را با مردم مطرح می‌کنند که می‌تواند به زندگی انسان ها و زندگی جانداران لطمه ‏برساند.‏
‏ یعنی اگر جماعتی که علم لازم و دانش لازم را پیرامون علوم پزشکی ندارند، وارد این عرصه پزشکی بشوند و درباره‌اش ‏صحبت بکنند، می‌توانند تلفات جانی حتی به وجود بیاورند، می‌توانند این چرخه سلامتی را معیوب بکنند.‏
‏ خب از یک سو ما باید این تعادل را در این راستا داشته باشیم تا هر کسی با هر میزان از دانش در باب این مسائل صحبت نکند ‏و این حق سخنوری به آن جایگاهی نرسد که هر کسی در باب هر موضوعی صحبت بکند.‏
‏ موضوعاتی که می‌تواند تبعاتی را هم به همراه داشته باشد و از سوی دیگر به واسطه این نگاه به علم و نگاه به دانش و ‏ارزش‌گذاری برای تحصیلکردگان، اینگونه وادی را تنگ نکنیم که جماعتی که زندگی‌شان درگیر موضوعات انسانی است، ‏موضوعات انسانی که تمام این علوم به واسطه خود انسان‌ها شکل گرفته و می‌تواند یکبار از ریشه دوباره ساخته شود، کنده بشه ‏و دوباره پایه ریزی بشه.‏
‏ مثل نگاهی که به حکومت ها وجود داره.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید تمام اون علومی که تحت عنوان علوم سیاسی شناخته شده می‌تونه دوباره تغییر بکنه و دوباره بنیان بشه.‏
‏ همانگونه که در طول سالیان سال هم این اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی اگر ما روزگارانی با امپراطوری روبرو بودیم در نهایت به ریاست جمهوری رسیدیم.‏
‏ در نهایت به حکومت لائیک رسیدیم.‏
‏ سالیان درازی که انسان ها درگیر حکومت های مذهبی بودن و استبداد دینی بودن.‏
‏ همون طور که امروز ایران هم درگیر همین نگاه آلوده است.‏
‏ حالا روزی می رسیم به حکومت لاییک.‏
‏ در مجموع انسان ها به این برساخت ها رسیده اند و خودشان هم حق ابراز باورهای خودشان را دارند.‏
‏ پس قاعدتا ما باید به نقطه ای برسیم که این اظهار نظرها محترم شمرده شود و جا باز باشد برای صحبت کردن.‏
‏ صحبت کردن افرادی که درگیر این ظلمت ها هستند.‏
‏ آن کارگری که درگیر مسائل اقتصادی است می تواند در باب مسائل اقتصادی صحبت بکند.‏
‏ می تواند نظرات خودش را مطرح کند و بلافاصله با چوب رانده نشود.‏
‏ شما دانش لازم پیرامون مسائل اقتصادی ندارید.‏
‏ یعنی به عنوان مثال آن کارگری که در آمریکا زندگی می کند و تحت استثمار حکومت سرمایه داری هست می تواند در باب ‏این صحبت بکند که من میلی به این حکومت سرمایه داری ندارم.‏
‏ می تواند در باب واقعیاتی که با آن درگیر هست صحبت بکند.‏
‏ این که یک درصد از مردم آن کشور ثروت نود و نه درصد از مردم را استثمار کرد و این نیازی به علم و دانش و تخصص ‏ندارد که بخواهد حتما تخصص را پشت سر گذاشته باشد تا این اعتراض خودش را مطرح کند.‏
‏ به نوعی این یکی از آن سرپوش هاست برای اینکه حق اعتراض از مردم گرفته شود.‏
‏ این حق سخن گفتن به واسطه این بی دانشی در راستای مباحثی که علوم و علومی هست که اصولا برساخت انسانی است برای ‏خفقان مردم هست، برای مسکوت داشتن مردم هست، علمی است که ساخته شده برای ساکت کردن جماعت بی شمار.‏
‏ قرار است این جماعت را در خود خفه بکنند تا نتوانند صدای اعتراض شان را برسانند و آن جماعتی که درگیر این دانش ها ‏شده قاعدتا جماعتی نیست که وابسته به این بدنه در درد باشد.‏
‏ قاعدتا یک فاصله ای از این جماعت دردمند دارد که شاید موضوعات اصلا برایش مهم نباشه.‏
‏ در نهایت شما روبه رو بشید با دانشمندان بی شماری که حتی یک بار هم طعم فقر رو نچشیده اند که حالا بخوان در این علوم ‏اقتصادی تغییراتی رو به وجود بیارن یا نقد خودشون رو مطرح کنن.‏
‏ در نهایت ما باید به اون نقطه ای برسیم که حق سخن گفتن رو در باب مسائلی که مرتبط با انسان هست و برساخت های انسان ‏و یا جانداران و حیات ما در این دنیا هست رو برای همه محترم بشماریم و این اظهار نظر رو برای همگان محترم بدونیم.‏
‏ چرا که این ریشه ی اصلی برای تغییرات هست.‏
‏ میل به اعتراض هست.‏
‏ میل به دگرگونی و پیشرفت هست و اصولا این آزادی بیانی که باید در همه جای جهان پاس داشته بشه و نگاهی که ما داریم ‏دربارش صحبت میکنیم، ارزش گذاری پیرامون همین محترم شمردن سخن گفتن و در نهایت رسیدن به اعتراض و تغییر هست.‏
‏ قاعدتا پیرامون این مساله باز هم صحبت خواهیم کرد پیرامون آزادی بیان، حق سخن گفتن و مباحثی از این دست.‏
‏ اما در این قسمت به اندازه کافی پیرامون اش صحبت کردیم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید، باور و ایمان خودم رو تحت عناوین و ‏کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه شکل بگیره و این تغییر به پیش بره و ‏اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏