خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب قهرمان با هم صحبت کنیم.‏
‏ مسئله مهم و موضوع مهمی که زندگی جمعی انسان ها رو بارها و بارها در تاریخ تغییر داده باعث اتفاقات جمعی بیشماری بوده.‏
‏ اصولا وقتی ما به یاد قهرمان می افتیم و به این کلمه قهرمان فکر میکنیم میتونیم یه تصویر مشخصی برای خودمون داشته باشیم ‏که قاعدتا حرکات جمعی انسانی در طول تاریخ ملزم به وجود قهرمان ها بود.‏
‏ حالا گاها این قهرمان ها مبدل به رهبر هایی در تاریخ شده اند و قدرت را هم از آن خود کرده اند و گاها هم با این.‏
‏ غول چند سر قدرت همراه نشدند و تنها و تنها عاملیتی برای تغییرات بوده.‏
‏ منظور از قهرمان هم در این قسمت مشخص همین قهرمان های سیاسی هست.‏
‏ یعنی موضوع قهرمان هایی هست که تغییرات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی رو به وجود آوردن.‏
‏ یعنی بحث، بحث همون نقطه ی ابتدایی هست.‏
‏ یک نفر باید بایسته و این رزم و مبارزه رو آغاز بکنه.‏
‏ اون نقطه ی ابتدایی و اون جرقه ی اولیه ما در تمام حرکات اجتماعی و جمعی مون به نوعی انگار نیازمند آن جرقه ی ابتدایی ‏هستیم.‏
‏ آن نقطه ی ابتدایی که یکی شروع کننده ی این جریان ها باشه، اون کبریت رو به باروت بزنه.‏
‏ اون نقطه ی ابتدایی را آغاز کند و این کنش را به جریان بیندازد.‏
‏ آن فنر کشیده شده را رها کند.‏
‏ و اصولا وقتی صحبت از این قهرمان می کنیم داریم در باب آن عاملیت ابتدایی صحبت می کنیم که حالا شروع کننده ی این ‏حرکات جمعی باشد.‏
‏ قهرمانی که می تواند یک جماعت بی شماری را با خود همراه کند و جماعتی بی شماری را وارد میدان بکند و برای آنها مبدل ‏به الگوی رفتاری بشود.‏
‏ آنها را همسو با خودش وارد این میدان بکند.‏
‏ خب قاعدتا دلیل ابتدایی ای که باعث شده انسان ها تا این اندازه دردمندانه نیازمند این قهرمان ها باشند، تهی کردن وجود ‏خودشان هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با تاریخ سرشار و فرهنگ عمومی که در جای جای جهان در راستای این تهی کردن انسان ها از ‏خویشتن بوده، همواره انسان ها را نیازمند به دیگران تعبیر و تفسیر کرده.‏
‏ همواره انسان هایی بودند که از خود تهی بودن، خود را دارای ارزش و اعتباری ندانستند و اصولا میل و رغبتی به خویشتن ‏نداشتند و این عاملیت اصلی ای بوده که شما مواجه شدید با قهرمان های بیشمار که حالا انسان ها به واسطه این قهرمان ها وارد ‏میدان می شوند.‏
‏ الگوی رفتاری از آن قهرمان ها بگیرند، آن ها را سرلوحه ی خود بکنند.‏
‏ به واسطه تعالیم و تربیتی که در همه جای جهان جاری و ساری بوده، تحت هر عنوانی ریشه ریشه های همان مبحث الهی و ‏خداوندی هست.‏
‏ همان اعتقادی که یک قدرت ماورایی را تعبیر و تفسیر می کند.‏
‏ حالا در جای جای جهان و در تمامی افکارها و انگاره های مختلف، انسان ها به همین شکل وجود داشت.‏
‏ گاها شما مواجه می‌شدید با آن شکل توحیدی که در ادیان ابراهیمی وجود داشته که حالا یک بار الله و یهوه و عیسی و الی ‏آخر تصویر شده و در جای دیگری با توجه به قدرت های دیگری که تعبیر و تفسیر شده، باز هم یک قدرت ماورایی را ‏مشخص کرده و جماعت دربندی که باید به او آویزان باشند.‏
‏ این تهی کردن انسان ها از آن قالب خویشتن است.‏
‏ این انسان هایی است که حالا نیاز مندانه در پی یک قهرمان می گردند.‏
‏ اصولا آنها معتاد به این قهرمان ها هستند.‏
‏ شما وقتی مثلا مواجه می‌شوید با این افکاری که پیرامون ظهور هست.‏
‏ حالا چه در اسلام باشد، چه در میان مسیحیان باشد و چه در برابر باورهای بی شمار دیگرانی باشد، شما مواجه می‌شوید با این ‏تهی بودن خویشتن.‏
‏ اینکه شما آرزومندانه در پی یک ناجی میگردی که حالا اون بیاد و همه چیز رو تغییر بده؟
‏ پس قاعدتا ما مواجه هستیم با این فرهنگ قهرمان پروری که به واسطه ارزش هایی که اتفاق افتاده در طول سالیان و تعالیمی که ‏به انسان ها داده شده، همواره اینها اینگونه معتاد وارانه در این داستان قدم برداشتن تا قهرمانی رو به پیش بیارن و به پیش ببرند و ‏در نهایت در پشت این قهرمان قرار بگیرند و آرزوها و خواسته هاشون رو به پیش ببرند.‏
‏ گاها این قهرمان ها به پدیدار شدند تا آرزوی اونها رو به پیش ببرند ولی ما مواجه شدیم با قهرمان هایی که آرزوهای خویشتن ‏رو مطرح کردند و جماعتی رو با خود همراه کردند.‏
‏ در مجموع ما مواجه میشیم با این تصویر مشخصه در برابر که به واسطه فرهنگ و تعالیمی که انسان ها دیده اند و این تهی ‏انگاشتن خویشتن همواره نیازمند به پدید آمدن ناجی و قهرمان بودند و مبدل به یکی از ارزش های فرهنگی در تمام جوامع ‏مختلف شده و حالا شما مواجه میشید با این قهرمان پروری ای هم که صورت میگیره و حالا سعی میکنند که خود رو در اون ‏جایگاه ناجی تصویر کنند.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با این تعبیر و تفسیری که میشناسیم.‏
‏ اما این یکی از اون بخش های واقعی جهان پیرامونمون هست که قاعدتا ما باید گام برداریم برای تغییر دادنش.‏
‏ برای اینکه انسان ها به اون ارزش خویشتن باور بیارن، خودشون رو عامل اصلی تغییرات بدونن و در نهایت به اون قهرمان بودن ‏در خویشتن برسن و خود رو اون قهرمان اصلی تصویر بکنن.‏
‏ خب قاعدتا این کار فرهنگی هست که باید انجام بشه تا این ارزش تغییر بکنه و این انگاره ی تازه پدید بیاد تا انسان ها به این ‏مرحله و این مرتبت در راستای باور به خویشتن برسند و خود را قهرمان تمامی تصاویر تصویر بکنند.‏
‏ اما فارغ از این، ما مواجه هستیم با واقعیتی که امروز در جهان وجود دارد و این که انسان ها میل و رغبتی به داشتن قهرمان ها ‏دارند، میل و رغبتی دارند و نیازی به این پدید آمدن ناجیان دارند تا خود را در کنار او و در صف او قرار بدهد.‏
‏ اصولا این میل و رغبتی که در راستای پدید آمدن این ناجیان شکل گرفته و آن ها را از این تکاپوها برده، دیگر به فعلیت ‏خویشتن حتی فکر هم نمی کنند.‏
‏ در پی این هستند که حالا آن قهرمان پدید بیاید و بعد آن مشکلات را مرتفع کنند.‏
‏ یعنی حتی شما مواجه می شوید با این قهرمان پنداری هایی که حتی از یک فرد تصویر ماورایی می دهند.‏
‏ اصلا لزوم وجود او را گره می دهند با تمام تغییرات.‏
‏ اصلا تمامی تغییرات قرار است به واسطه حضور این ناجی اتفاق بیفتد.‏
‏ چیزی که در یک اشل کلی و بزرگش همتای امام زمان و مسیح شکل می‌گیرد و در یک اشل کوچک خودش هم شما مواجه ‏می‌شوید با میل و رغبتی که در کنش برای انسان‌ها وجود ندارد و خود را نیازمند ظهور آن ناجی می‌دانند که حالا آن ناجی ‏می‌تواند یک قهرمان سیاسی باشد، یک قهرمان فرهنگی باشد، یک شخصیت و یک کاراکتر مردمی باشد تا در نهایت او به ‏میدان بیاید و تغییرات را به وجود بیاورد و این عاملیت خویشتن را از میان ببرند که این‌ها به واسطه همان تعالیم اشتباه و تعالیم ‏پوسیده‌ای است که در سراسر جهان هم وجود دارد.‏
‏ برگرفته از آن نگاه الهی است اما به اشکال مختلف.‏
‏ در جای جای جهان سعی شده بهش بال و پر داده شود.‏
‏ پس در مجموع مواجه هستیم با آن تعریفی که تحت عنوان قهرمان می‌شناسیم.‏
‏ قهرمانی که قرار است او نوک پیکان باشد و قرار است اون باروت رو آتیش بزنه قرار هست که جریان ابتدایی رو شروع بکنه.‏
‏ ما با یک همچین تصویری از قهرمان ها رو به رو هستیم.‏
‏ گفتیم به واسطه تعالیم اشتباه اتفاق افتاده ولی مبدل به یک ارزش جمعی شده و امروز ما باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ در طول تاریخ خیلی بیشتر از این ها هم بهش ارزش داده میشده و شاید در جهان امروز حالا کمتر بهش ارزش داده میشه.‏
‏ حالا انسان ها سعی میکنن بیشتر و بیشتر به خویشتن باورمند بشن.‏
‏ شاید به واسطه همین هست که پیرامون وقتی جهان مدرن صحبت میکنن و پیرامون انقلاب ها صحبت میکنن، صحبت از این ‏میکنن که رهبریت در این انقلاب های مدرن دیگه شکل نمیگیره.‏
‏ حالا قرار نیست که کسی رو قدیس گونه در اون نقطه هرم قرار بدن و او را بپرستند و مبدل به رهبر بکنند.‏
‏ شاید این همون تغییراتی است که حالا ارزش ها داره کم کم تغییر میکنه تا ما به اون نقطه ای برسیم که قرار باشه به خویشتن، ‏به فعلیت خویشتن مان باورمند باشیم تا به واسطه این خویشتن و باور به خویشتن، تغییرات را به وجود بیاوریم.‏
‏ همانگونه که در جهان، در واقعیت جهان، در طول این سالیان متمادی هم همینگونه جهان به پیش رفته، انسان ها به واسطه ‏عاملیت شان تغییر ها را به وجود آورده اند نه به واسطه قهرمان.‏
‏ اگر قهرمانی در نوک پیکان وجود داشته تا استارت اولیه رو بزنه و اون جرقه ابتدایی رو روشن بکنه.‏
‏ اما باز هم عمل جمعی انسان ها و به خودی خود باور به خویشتن شون بوده که اونها رو وارد میدان برای تغییر کرده و اصولا ‏همین انسان ها بودن که تونستن تغییرات بزرگ و عمده ای رو در سراسر جهان هم به وجود بیارن.‏
‏ شاید این تغییرات کوچک هست که کم کم داره وارد میدان و عرصه میشه تا بتونه فرهنگ جمعی رو تغییر بده در سراسر ‏جهان تا در نهایت انسان ها به این باور برسند که خویشتن خود و فعلیت خویشتن رو میدان دار کنند تا جهان را تغییر دهند.‏
‏ اما با توجه به تمام این تفاسیر باز هم شما شاهد این میل به انسان، میل در وجود انسان ها هستید که باز هم خود را نیازمند وجود ‏قهرمان ها می دانند.‏
‏ به واسطه همان تعالیم چندین هزار ساله به واسطه بلندگویی که در اختیار آن ها هست، قدرتی که در اختیار آن ها هست، تکرار ‏شوندگی بیش از حدی که اون ها دارن انجام میدن و حالا به واسطه تمام این ها باز هم شما شاهد این قدرت قهرمان سازی ‏هستید.‏
‏ اما وقتی شاهد جهان امروز و جهان حال هستید، حالا این فقر قهرمان رو می بینید.‏
‏ این فقدان قهرمان رو می بینید.‏
‏ همه خلاصه شده در این نیست که دیگه قهرمانی ظهور نمیکنه.‏
‏ اما موضوع سر این هست که جایی برای پیدایش این قهرمان ها وجود نداره.‏
‏ حالا قرار هست اگر صدای کم توانی از او هست که به شکل نجوا شنیده میشه با یک سیل عظیمی از فریاد ها پوشونده شد و ‏دیگه صدایی ازش شنیده نشه.‏
‏ چیزی که در همه جای جهان وجود داره یعنی شما مواجه میشید صدای پرتوانی که مدام به عنوان مثال در راستای تغییرات ‏اجتماعی، شرایط اسفناکی که در سراسر جهان پیرامون موضوعات مختلف وجود داره در باب مسائل اقتصادی.‏
‏ یعنی شما تصور کنید در ایران ما هم شرایط اقتصادی وحشتناکی وجود داره.‏
‏ مثلا در خود آمریکا هم شرایط اقتصادی بدی وجود داره.‏
‏ حالا قاعدتا ایران و آمریکا قابل قیاس با هم نیستند و قیاس مع الفارق نیست و نباید این قیاس رو انجام داد.‏
‏ اما شما بیایید به هر دو جامعه نگاه کنید.‏
‏ از یک سو جامعه ایران با شرایط اسفناکی که نه تنها در زمینه های اقتصادی که در تمام زمینه ها باهاش دست به گریبان هست.‏
‏ از یک سوی دیگه جامعه آمریکایی رو نگاه کنید.‏
‏ حالا هر دوی این ها نیازمند تغییر هستند.‏
‏ باید تغییراتی رو در خود به وجود بیاورند.‏
‏ باید معترضینی به میدان بیایند تا به واسطه پرسشگری هایشان در نهایت به تغییراتی که لازم دارند برسند.‏
‏ اما شما شاهد هستید که حالا قهرمان ها دیگر جایی ندارند.‏
‏ اگر قهرمانی هم وجود داشته باشد، اگر ندا و صدایی وجود داشته باشد، تریبون ها در اختیار فریادهای گوشخراش جماعتی ‏است که می خواهند خود را به جای قهرمان ها جا بزنند.‏
‏ حالا قرار است دیگر کسی در پی موضوعات مهم زیست خودش قرار نگیرد.‏
‏ قرار نیست که در راستای تغییرات اصولی پا به میدان بگذارد.‏
‏ حالا قرار است که این فریاد های توامان پر بشه و گوش ها رو پر کنه از فلان بازیگر مثلا فلان خواننده و اصولا قرار هست که ‏حالا این ها فروخته بشن به جماعت.‏
‏ یعنی شما یک نگاهی به تصویری که مثلا در آمریکا وجود دارد بکنید که چگونه در اوج موضوعاتی که وجود داره و میشه ‏دربارش صحبت کرد.‏
‏ مثلا میزان کارتن خواب هایی که وجود داره.‏
‏ شرایط اقتصادی و ناهماهنگی که وجود داره.‏
‏ این تفاوت طبقاتی که بیداد میکنه، اون یک درصدی که قرار هست کل ثروت رو در اختیار داشته باشن در برابر نود و نه ‏درصد این جماعتی که باید همواره کار بکنه تا بتونه زندگی روزمره خودش رو گذران بکنه و عناوینی از این دست.‏
‏ اما اگر قرار هست شما وارد سینمای هالیوود بشید قرار هست که در باب ابرقهرمان ها صحبت بکنید، در باب تخیلات صحبت ‏بکنید، هیچ صدایی رو نشنوید، از اون مشکلات بی شمار هیچ اعتراضی رو گوش ندید.‏
‏ قرار هست گوش ها پر بشه.‏
‏ خب این یک بخشی ست که توسط دولت و حکومت و قدرتمندان و ثروتمندان و تمام عواملی که دارند بهره می برند اتفاق ‏می افته که حالا سعی بشه قهرمان های کاذب فروخته بشه به مردم.‏
‏ حالا قرار هست که اون ها گوششون پر بشه از فریادهای خوانندگان تا اون خوانندگان رو بپرستند و به جای خدا قرار بدن.‏
‏ در نهایت در داستان و راستای او حرکت کنند.‏
‏ حالا قرار است الگو هایی برای اون ها ساخته بشه که به اون الگو ها نگاه بکنن.‏
‏ بگن اگر شرایط بد هست، اگر بیشماران در فقر و بدبختی و نابودی هستند.‏
‏ اما نگاه کنید فلان کسی که مثلا در فقر و بدبختی بوده و اشغالگر بوده و پدرش اون رو ده بار فروخته اما این مثلا مبدل به یک ‏فوتبالیست خوب شده، به یک والیبالیست موفق شده به یک بازیگر خوب شده و الان داره در نهایت ثروت و قدرت زندگی ‏میکنه.‏
‏ حالا شما باید میل به این تصویر داشته باشید.‏
‏ حالا قهرمان ها تغییر میکنه.‏
‏ حالا قهرمان های کاذب به میدان می آیند.‏
‏ حالا قهرمان های کاذبی که قرار هست الگوی رفتاری این جماعت باشند.‏
‏ حالا دیگه ندایی از اون کسی که داره در باب تغییر صحبت میکنه، در باب دگرگونی صحبت میکنه، در باب مشکلات صحبت ‏میکنه و اعتراض میکنه.‏
‏ دیگه صدایی از اون یاغی و یاغیان شما نمی شنوید.‏
‏ گوش ها پر شده از فریادهای توأمان این جماعت.‏
‏ جماعتی که قرار هست مردمان بی شمار رو مسخ بکنن و در مستی قرار بدن.‏
‏ در مستی لذت رسیدن.‏
‏ در فردایی به اوج.‏
‏ به دور از این که شما تصویری داشته باشید که از میان میلیون ها نفر اون یک نفر مبدل به اون بازیگر و فوتبالیست و الی آخر ‏شده.‏
‏ این ها از یک سو اتفاقی است که توسط قدرتمندان و ثروتمندان و حکومتگران و.‏
‏ انسان هایی از این دست داره اتفاق می افته.‏
‏ اما میل مردم هم همین هست.‏
‏ به واسطه تعالیمی که حالا این مردم داده شدن، به واسطه عناوینی که در طول این سالیان باهاش درگیر بودن و مدام براشون ‏تکرار شده.‏
‏ حتی میل درون اون ها هم همین سمت و سو هست.‏
‏ یعنی شما از یک سو مواجه میشید با این فشاری که داره از بالا اتفاق می افتد تا چیزی که شما بیشتر از همه چیز می بینید رو ‏قبول کنید.‏
‏ این اصلا قاعده ایست که شما باهاش روبه رو هستید.‏
‏ هر چیزی رو که بیشتر در چشم شما فرو می کنند رو شما در نهایت می بینید.‏
‏ اگر جا و گستره ای دیدی برای شما به جا نگذارند که شما بقیه چیزها رو ببینید که شما محکوم به دیدن همون موضوع در برابر ‏هستید.‏
‏ حالا اگر چشم و گوش و زندگی شما پر شده از همین روابط بی مفهوم، از همین موضوعات بی معنا، خب شما چیزی دیگه ‏برای دیدن ندارید.‏
‏ اما فرای اون میل، در وجود اونها هم در وجود انسان ها به شکل جمعی هم به همین سمت رفته.‏
‏ حالا تا چه اندازه به واسطه تعالیم ابتدایی بوده؟
‏ تا چه اندازه به واسطه تصاویر پرتکرار بوده و تا چه اندازه به واسطه خود شخص بوده؟
‏ این که تا چه اندازه دوست داشتن میل به پیشرفت داشته باشد، در نهایت خود را در اون نقطه هرم ببینند، در اون نوک هرم ‏ببینند.‏
‏ اصلا تعاریف ارزش ها برای آنها اینگونه تعبیر بشه که نیازی نیست که همه ثروتمند باشن نیاز این هست که من ثروتمند باشم.‏
‏ این خودیت و منیت را برای آنها تصویر کنند نه در راستایی که به خودشان باور داشته باشند.‏
‏ برای تغییر در راستای اینکه دیگران را به زمین بزنند تا خودشان به آسمان ها بروند.‏
‏ همان اتفاقی که داره تصویر میشه در جای جای جهان، در ایران، در آمریکا، در دیگر کشورها.‏
‏ حالا شما روبرو هستید با این روی آوردن جمعی مردم به این قهرمان های کاذب.‏
‏ قهرمان های کاذبی که دیگر قرار نیست پیرامون تغییرات پیرامون موضوعات مهم زیست شان صحبت بکنند.‏
‏ حالا قرار هست که همه چیز را مثلا خلاصه در ثروت بکن.‏
‏ در رسیدن به شهرت بکن یا عناوینی از این دست را مبدل به ارزش بکنند.‏
‏ و حالا شما می بینید که چگونه مردم هم در همین داستان و داستان قرار می گیرند و به پشت همان قهرمان هم به پیش میرن.‏
‏ ما گفتیم انسان ها اصولا به واسطه تعالیمی که در طول این تاریخ پرتکرار دیده اند، منیت خود را از یاد برده اند و به خود باوری ‏ندارند.‏
‏ حالا یک الگوی رفتاری در برابرشان قرار می‌گیرد و قهرمان تازه تصویر شده آنها را به این سمت و سو هل می‌دهد تا در نهایت ‏خویشتن را ببینند.‏
‏ در آن اوجی که او تصویر کرده، در آن نگاهی که او به آنها خورده، در نهایت حالا این مردم هم راه و چاره ای برای خود ‏نمی‌بینند به جز تکرار کردن.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با تعالیمی که از ابتدا دارند اینها را پرورش می‌دهد برای اینکه به خود باوری نداشته باشند.‏
‏ حالا اینقدر اینها پر شده اند از عناوینی که دارد مغز اینها را، نگاه اینها را، گوش اینها و چشم اینها را پر می‌کند تا چیزی را ‏اصولا نبینند و در نهایت یک نوک پیکانی را به آنها نشان می‌دهد که برای رسیدن او باید تلاش کرد.‏
‏ برای رسیدن به جایگاهی که او به آن رسیده و شهرتی که او دارد، ثروتی که او دارد، قدرتی که او دارد.‏
‏ حالا شما برای رسیدن به این جایگاه باید کاری که او کرده را بکنید.‏
‏ حالا این الگوی رفتاری در اختیار اوست تا به آن نوک پیکان برسد.‏
‏ قاعدتا من پیرامون این مباحث در ویژه برنامه هایی که در باب جهان مدرن دارم هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ حتی ویژه برنامه ای تحت عنوان مسخ انسان دارم که در آن هم سعی می کنم درباره اش صحبت کنم.‏
‏ اما در این قسمت مشخص خواستم در باب این قهرمان و قهرمان کاذبی صحبت بکنیم که از یک سو انسان ها محتاج به وجود ‏این قهرمان هستند و حالا حکومت ها و قدرت ها و قدرتمندان و زورگویان و تمام اشخاصی که سود می برند از شرایط حاضر ‏استفاده می کنند تا قهرمانان کاذب را به مردم بخرند.‏
‏ از یک سو شما مواجه هستید که حالا دیگه قرار بر این هست که قهرمان ها خورانده بشود به مردم، قهرمان ها ساخته بشود.‏
‏ قهرمان ها را می پرورانند تا جایگزین قهرمانان حقیقی بکنند.‏
‏ اصولا سطح میل و خواسته مردم رو با همین قهرمان ها تغییر میدن و قهرمان های ساخته شده ای که به مردم الگوی رفتاری ‏میده برای زیستن.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک کشوری تحت عنوان ایران که حالا موضوع اصلی این جماعت مشکلات بیشمار اجتماعی و ‏فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ای که مردم باهاش درگیر هستند نیست.‏
‏ مشکلاتشون همون رسیدن به اون جایگاهی که اونها بهشون تصویر کردن هست.‏
‏ جایگاهشون رسیدن به اون قدرتی است که اونها براشون تصویر کردن.‏
‏ مدام در پی پول دویدن هست به هر قیمتی.‏
‏ با گذر از هر نوع خطوط اخلاقی.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این جایگزینی قهرمان ها و تصویر کردن قهرمان های کاذبی که ارزش ها رو هم از میان می بره.‏
‏ ارزش ها از میان برده می شوند و حالا اصول تازه ای تصویرگری می کنند و ما مواجه می شویم با این درخودماندگی جمعی ‏که بیشماران از مردم ایران در این خواب غفلت فرو رفته اند و حاضر نیستند که بیدار باشند.‏
‏ خب ما گفتیم با توجه به تعالیم این مردمان، به خودی خود خویشتن را باور ندارند.‏
‏ قرار نیست که به خود باور داشته باشند تا عاملیتی برای این تغییر باشد.‏
‏ حالا مدام داره تصاویر بهشون داده میشه و پرتکرار خود هم این رو قبول میکنن تا در نهایت در یک وادی دیگه ای قرار ‏بگیرن، در یک ریل دیگه ای قرار بگیرن و به یک مسیر دیگه ای برده بشن.‏
‏ حالا دیگه اینها در ریلی نیستند که تغییرات اجتماعی شکل بگیره.‏
‏ در اون ریلی نیستند که قرار باشه جهان به جای بهتری برای زندگی جمعی اون ها بدل بشه.‏
‏ قرار هست که اونها همه چیز رو برای خویشتن و در نهایت رسیدن به اون جایگاهی که براشون تصویر شده توسط قهرمان ها ‏گام بردارند.‏
‏ از سوی دیگر شما روبرو هستید با قهرمان سازی هایی که آنها را به سمت ارزش های تازه ظهوری هم سوق می دهد.‏
‏ یعنی از یک سو قهرمان هایی که تصویر شده اند تحت عناوین مثلا بازیگران و خواننده ها و این مسائلی که می شناسید.‏
‏ از یک سوی دیگر حالا یک سری قهرمان های تازه ای هم توسط همین حکومت ها و زورمندان و قدرتمندان تصویب میشه تا ‏ارزش های خودشون رو به اونها بقبولونه.‏
‏ و دلیل اصلی و نهایی ای که وجود داره اون فقدان ارزش های جمعی هست.‏
‏ این فقر فرهنگی است.‏
‏ این تعالیم نابه جایی است که مدام برای این ها تکرار شده.‏
‏ در نهایت شما با یک جامعه ای روبه رو میشید که پذیرای تمام این موضوعاتی است که به او خورانده شده.‏
‏ حتی گاها خودش هم در جست و جوی رسیدن به همین مضامینی است که برای او مدام تکرار میکند.‏
‏ دیگه کار از اون جایی میگذره که شما دیگه مواجه نیستید با جماعتی که تلاش میکنن مبدل به قهرمان بشن.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با جماعتی از مردم که در پی ساختن قهرمان های کاذب هستند.‏
‏ دیگه اینقدر به نوعی در این درس ها آزموده شدن.‏
‏ اینقدر دور از دنیای حقیقی و زیست واقعی که درگیرش هستند شده اند و اینقدر خود را غرق در این هذیان ها کرده اند که ‏حالا خودشون در پی این هستند که این قهرمان ها را پدید بیاورند.‏
‏ قهرمان های پوشالی که مبدل به الگویی برای زیستن شون بشه حالا خودشون میروند و در جست و جویش میگردند.‏
‏ گاها توسط زورمندان و حکومت مندان به این ها تلقین میشه.‏
‏ این قهرمان ها گاها با تصویرگری مدام و در چشم کردن این ها مبدل به قهرمان ها میشن و در نهایت به اون جایگاهی می رسن ‏که به واسطه این تعالیم پرتکرار و دیدن این تصاویر حالا خودشون مبدل میشن که این قهرمان های پوشالی رو تصویر کنن.‏
‏ ما در نهایت در یک هذیانی از بطلان هستیم که به واسطه وجود بنیان هایی از همین بطلان ها هم شکل گرفته.‏
‏ یعنی شما روبرو میشید با این هذیان گویی ای که از ابتدا شکل گرفته.‏
‏ حالا این هذیان مبدل به اصلی شده برای این جماعت.‏
‏ حالا خود این مردم هستند که در به در به دنبال این هذیان ها هستند.‏
‏ به دنبال این بنیان های پر از بطلان هستند.‏
‏ حالا اصولا مردمی هستند که خود دارند این قهرمان ها رو پدید می آورند و به وجود میارن.‏
‏ چرا که از اون نقطه ابتدایی تعالیم داره به این ها مدام تکرار می‌کند که شما نیازمند قهرمان هستید.‏
‏ شما به خودی خود هیچ نیستید.‏
‏ حالا خیلی ساده میشه توسط زورمندان و قدرتمندان ارزش ها رو تغییر داد و میل رو تغییر داد.‏
‏ حالا به واسطه ارزش ها و میل های تغییر داده شده و در دل این بطلان ها انسان ها رو در این پوچی نگاه داشته اند.‏
‏ حالا خیلی ساده است که این ها خودشون درگیر هستند تا اون قهرمان پوشالی رو پدید بیارن که حتی نیازی نیست که اون ها ‏تصویرگری کنند و پر تکرار این تصاویر رو به اون ها نشون بدن.‏
‏ در اون جایگاه ابتدایی که قرار بود ارزش ها تغییر کنه، اون تصاویر برای این ها نمایان شد.‏
‏ این ها مدام این تصاویر رو دیدند و در برابرشان رقصان در حال چرخش بود.‏
‏ وقتی مثلا در باب ایران صحبت میکنیم شاید جمهوری اسلامی موفق نشده که بتونه این تغییرات رو شکل بده اما به واسطه ‏فرهنگ ضدیتی که جمهوری اسلامی پدید آورده و جماعت بی شماری از مردم ایران را متنفر از خویشتن خود کرده، حالا ‏مردمی هستند که در پی این هستند که تمام ارزش های جمهوری اسلامی را بر عکس به پیش ببرند.‏
‏ اما موضوعی که من در ویژه برنامه های مختلف پیرامون فرهنگ ضدیت صحبت کردم، جمهوری اسلامی در نهایت یا هر ‏حکومتی که تا این اندازه مردم را در خفقان و زشتی و ظلمت نگه دارد، فرهنگی تحت عنوان فرهنگ ضدیت به وجود می ‏آورد.‏
‏ حالا مردمی هستند که همه چیز جمهوری اسلامی را نفی می کنند.‏
‏ حالا نقطه مقابل مثلا جمهوری اسلامی می شود مثلا آمریکا.‏
‏ حالا آن فرهنگی که آمریکا توسط دولت آمریکا، توسط قدرتمندان، توسط زورگویان در دل آمریکا دارد اتفاق می افتد تا ‏مردم را در این پوچی و در این بنیان بطلان و پوچی و در این هذیان بطلان نگاه دارد.‏
‏ برای مردم ایران هم قدرتمند به پیش می رود.‏
‏ حالا مردمی هستند که به واسطه این فرهنگ ضدیت آن فرهنگ را قبول می کنند.‏
‏ یعنی دولت امریکا، کشور امریکا زورگویانه در امریکا.‏
‏ به عنوان مثال در این قسمت من در باب آمریکا صحبت میکنم چون اون قدرت فرهنگی رو داره.‏
‏ یعنی داریم می بینیم که چگونه دارد اهداف خودش را از این مباحث فرهنگی به پیش می برد با نیت اینکه مردم خود را وارد ‏این وادی بکنند.‏
‏ حالا به این مردمان کشور های دیگر تحت عنوان کشور هایی که با حکومت وقت خودشان فرهنگ ضدیت را به وجود آورده ‏اند یا میل به آن حکومت تحت عنوان آمریکا دارند، حالا می تواند آن تغییرات را شکل بدهد.‏
‏ حالا شما شاهد هستید که چگونه در این بطلان داره این اتفاقات به پیش میره.‏
‏ مردمانی که روزی به واسطه تکرار و دیدن بیش از حد و به واسطه آن تعالیمی که دیده اند، این قهرمان ها به خوردشان داده شد ‏و حالا مردمی هستند که خودشان این قهرمان ها را پدید می آورند، دیگر مبدل به کسی شده اند که خودشان عناوینی که بهشان ‏داده شده را دارند تکرار می کنند.‏
‏ حالا مبدل به قربانی شده اند که خودش می رود و دست جلاد را می بوسد تا او را قربانی بکند.‏
‏ ما در نهایت رو به رو میشیم با تصاویری که در طول این سالیان اتفاق افتاده و چگونه مردمان رو نیازمند به قهرمان ها کرده و در ‏نهایت قهرمان های پوشالی رو هم به اونها تزریق کرده و حالا ما روبرو هستیم با جامعه ای که خودش این قهرمان های پوشالی ‏رو مدام داره به وجود میاره و در وادی اون ها هم قدم بر میداره.‏
‏ ارزش هایی که تغییر کردند.‏
‏ ارزش هایی که باعث شدند که دیگه این مردمان در پی موضوعاتی که زندگیشون رو تحت فشار قرار داده، موضوعات اصلی ‏ای که به زندگی اون ها بر میگرده و زندگی جمعی، عدالت، آزادی، برابری و موضوعاتی از این دست رو لکه دار کرده اهمیتی ‏قائل نشن.‏
‏ چرا که ارزش های تازه برای اون ها ساخته شده.‏
‏ ارزش هایی که مدام داره در باب ثروتمند شدن صحبت میکنه.‏
‏ در باب اینکه این جماعت باید ثروتمند بشن شرایط حاضر هست برای اینکه شما به ثروت برسید حالا قهرمان هایی هستند که ‏به اون ها نشون میدن راه سعادت در همین ثروتمند شدن هست.‏
‏ قدرتمند شدن هست.‏
‏ حالا این ارزش های تغییر کرده مردمان رو به این سمت و سو می کشونه تا برند و قهرمان ها رو بسازن و قهرمان هایی پدید ‏بیارن که به این ثروت رسیدن، به این قدرت رسیدن، از جایگاه های ضعیفی بودن.‏
‏ حالا این دلگرمی میشه برای اون جماعت بیشماری که در فقر و فلاکت و بدبختی هستند.‏
‏ به دور از اینکه حتی یک بار فکر بکنن عاملیت این فقر چیست؟
‏ چرا ما در این فقر و نابرابری هستیم؟
‏ بر فرض محال با ثروتمند شدن من آیا دیگرانی در این دهشت قرار نمی گیرند؟
‏ آیا دیگرانی در این نابرابری زندگی رو از دست نمی دهند؟
‏ آیا باز هم در این تکرار با ثروتمند شدن من جماعتی نیستند که در بدبختی بیشتر فرو برن؟
‏ اما ارزش ها اینقدر کارکرده، اینقدر این ارزش ها به سادگی در طول این سالیان به واسطه فرهنگ ضدیت، به واسطه قدرتی که ‏در اختیار هر دو سو بوده و تمام زورمندان بوده تغییر کرده که حالا این جماعت خودشون در به در در جست و جوی به وجود ‏آمدن قهرمان های پوشالی هستند و به نوعی قرار گرفتن در این راستا و راه پر بطلان.‏
‏ قاعدتا ما باید در پی راهی باشیم تا قهرمان سازی تغییر کند.‏
‏ ما باید در راستایی قدم برداریم که قهرمان پروری کنیم.‏
‏ یعنی ما قرار است به نقطه ای برسیم که از انسان ها قهرمان هایی بسازیم.‏
‏ ما قرار است ارزش ها را تغییر بدهیم تا انسان ها به خویشتن شان، به فعلیت خویشتن باور داشته باشند.‏
‏ به اصول اخلاقی ای که پیرامون آزادی و برابری و کمک کردن به دیگران و مهر صحبت می کند.‏
‏ حالا این جماعتی که وارد این ارزش های تازه ساخته می شود، حالا قرار است به خویشتن باور داشته باشد.‏
‏ با توجه به ارزش های اخلاقی که پیرامون آزادی و برابری و مهر و کمک کردن به دیگران هست، وارد میدان می شود و ‏خویشتن را قهرمان آن میدان بداند.‏
‏ حالا قرار هست به خودش باور داشته باشد و موضوعات اصلی زیستن زیستنش موضوعاتی نباشد که به واسطه فرهنگ ضدیت ‏شکل گرفته یا به واسطه پرتکرار دیدن موضوعات شکل گرفته باشه.‏
‏ این بار قرار باشه که به واسطه باورهای خودش، به واسطه ایمانش، به واسطه ارزش هایی که ساخته، به واسطه چارچوب اخلاقی ‏اش در پی ارزش ها باشه و در پی تغییرات باشه.‏
‏ حالا قرار هست که خود وارد این میدان مبدل به قهرمان بشه و هرکس خود رو قهرمان این میدان بدونه و برای تغییر تلاش کنه.‏
‏ حالا با میلی که نسبت به اعتراض و شک پرسشگری در وجود خود می بیند با حقی که برای خود قائل هست در راستای تغییر ‏با ایمانی که به خویشتن در راستای این تغییرات می بینه وارد میدان بشه.‏
‏ ما در نهایت باید به نقطه ای برسیم که قهرمان سازی رو مبدل به قهرمان پروری بکنیم و از تک تک انسان ها قهرمان هایی پدید ‏بیاریم که وارد میدانی برای تغییر بشه.‏
‏ خب قاعدتا در باب این مساله باز هم صحبت خواهیم کرد که مبحث مهمی است و ما در این قسمت سعی کردیم در باب ‏موضوعات مهم پیرامون قهرمان صحبت کنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم.‏
‏ آرا، افکار، عقاید و ایمان خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.‏
‏ تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل ‏بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏