خب دوستان توی این قسمت ما قرار هست که در باب این نظام و ساختار حکومت های استبدادی با هم صحبت بکنیم.‏
‏ در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب این کرایه ها بیشتر و بیشتر با هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما در این ابتدا لازم هست که یک مقداری در باب این ساختار و نظام با هم صحبت بکنیم و اشکالش رو بگیم.‏
‏ در قسمت آتی و بعد در نهایت به این چرایی ها هم برسیم که بتونیم پلی رو داشته باشیم برای رسیدن به گذر از این حکومت ‏های استبدادی.‏
‏ شما روبرو هستید با ساختاری که ساخته میشه نظامی رو پدید میاره و سیستمی رو تعریف میکنه برای این حکومت های ‏استبدادی.‏
‏ یعنی یک نظامی ساخته شده تا همگان رو مدفون در خود بکنه تا همگان رو به این سمت و سو سوق بده تا این نظام رو بپذیرن ‏تا در این سیستم نفس بکشند.‏
‏ در سیستمی که یک رکن قدرتمندی همواره در نوک پیکان و نوک هرم قرار داره، یک خدای قدرتمندی که همه چیز رو در ‏اختیار گرفته و همه چیز برای او هست.‏
‏ همه چیز این دنیا، زندگی انسان ها، زندگی جان ها، جانداران، همه و همه پدید آمده تا خواسته ها و امیال اون ها رو به پیش ببره.‏
‏ این ساختار و نظام به نوعی ساخته شده برای اینکه او به خواسته ها و امیالش برسه.‏
‏ حالا این خواسته ها و امیال میتونه متفاوت باشه.‏
‏ میتونه یک بار برتری قوم و نژادی بر دیگران باشه.‏
‏ یک بار برتری فکر و اندیشه و باوری بر دیگران باشه.‏
‏ یک بار آرمان خودساخته ای باشه که قرار باشه تمام جانداران رو در برابر او به زانو دربیاره تا این باور به پیش بره و همگان رو ‏در خودش غرق کنه.‏
‏ اما این ها نیازمند ساختاری هست که این نظام رو پدید بیاره.‏
‏ یک سیستمی که تعریف بکنه این نوع زندگی رو برای ابناء بشر.‏
‏ همه ابنای بشر خود رو اهرمی ببینند در راستای رسیدن همه تبدیل به یک ادواتی بشن برای رسیدن اون قدرتمند در قدرت.‏
‏ اون کسی که اریکه قدرت رو در اختیار گرفته و اون خدای بر تخت نشسته که حالا امیال خودش رو بتونه به پیش ببره، قاعدتا ‏نیاز به ادواتی داره، نیاز به مهره هایی داره، مهره هایی که بتونن این کار رو براش پیش ببرن و حالا شما مواجه میشید با این ‏ادوات ساخته شده که بتونن این ساختار رو به پیش ببرند.‏
‏ این ساختار و نظام پدید می آید تا همگان به نوعی خود را برده ی این سیستم بدانند.‏
‏ یعنی این سیستمی است که ما در سراسر دنیا هم باهاش روبه رو میشیم.‏
‏ از همون دیرباز این سیستم ها پدید آمده اند تا انسان ها خود را برده ی این نگاه انحصارطلب بدانند.‏
‏ این نگاه تمامیت خواه بتونه این سیستم ساختاری رو پدید میاره تا به نوعی هر کسی در این جامعه نقشی را ایفا بکنه برای ‏رسیدن به اون هدف تعالی که حالا تعریف کرده اون نظام و اون حکومت.‏
‏ مثلا در حکومت ایران خودمون وقتی وارد این مصداق ها میشیم حالا یک تعریف مشخصی به شما داده میشه.‏
‏ در تمام این حکومت های استبدادی هم به این شکل هست.‏
‏ میتونه معانی متفاوت باشه.‏
‏ میتونه اون هدف تعالی و متعالی که تعریف میشه متفاوت باشه.‏
‏ یک بار میتونه مثل امروز ایران رسیدن به حکومت عدل علی باشه، رسیدن به ظهور امام زمان باشه و تعاریفی از این دست که ‏جنبه و رویه های مذهبی به خودش گرفت یا می تونه متفاوت از این ها برای شوکت و جلال این مردم در این کشور باشه، ‏ایرانیان باشه.‏
‏ یعنی یک هدف غایی و طلایی برای شما تعریف شده که حالا باید شما برای رسیدن به اون نقشی رو در این سیستم بازی کنید.‏
‏ نقشی که گاها مبدل شما رو به یک سرباز خون ریز می کنه.‏
‏ سربازی که باید به پیش بره تا این هدف غایی و طلایی ساخته بشه به پیش بره.‏
‏ راه های رسیدن می تونه متفاوت باشه.‏
‏ هدف می تونه متفاوت باشه اما همه و همه در یک راستا حرکت می کنه.‏
‏ یک نقطه ی نهایی رو به شما تصویر می دن و یک هدف متعالی رو برای شما ترسیم می کنه و حالا به شما در این ساختار ‏مشخص یک نقشی رو میده، نقش یک سرباز رو میده، نقش یک شهروندی رو میدن که قرار است گام هایی که برمیداره در ‏راستای رسیدن به اون تعالی باشه.‏
‏ در جمهوری اسلامی حالا شما تعریف میشید به عنوان یک انسانی که سرباز این طریقت هستید.‏
‏ سرباز طریقت که در نهایت ما رو مثلا برسونه به ظهور امام زمان.‏
‏ حالا شما باید تلاش کنید برای رسیدن به اون هدف تعالی.‏
‏ این هدف تعالی که برای شما تعریف شده یک فرمانده ای داره که فرمان ها رو یک به یک برای شما میخونه و شما باید این ‏فرمان ها رو به پیش ببرید.‏
‏ شما باید این فرمان ها رو در نهایت به پیش ببرید تا به اون هدف غایی برسید.‏
‏ و شما حالا تبدیل به برخی بخشی از این چرخ دنده های این حکومت میشید.‏
‏ این نظام شما رو. بار آورده.‏
‏ برای اینکه تبدیل به بخشی از این راه رسیدن بشید.‏
‏ حالا حتی از شما شاید پل و راهی هم بسازه برای رسیدن.‏
‏ حتی شما را مبدل به این راه های رسیدن بکند.‏
‏ حتی شاید قربانی شدن شما را راهی برای رسیدن به شما مبدل شدن به یک سرباز هایی که سربازان گمنام امام زمانی که در ‏راستای ظهور این امام و تشکیل حکومت خودش.‏
‏ شما هم یک بخشی از این بدنه هستید تا به آن هدف برسید.‏
‏ اصولا تمامی این حکومت های استبدادی هم به همین شکل هستند.‏
‏ حالا شاید متفاوت باشند.‏
‏ یعنی شاید در یک دورانی، در یک برهه ای برای جلال و شکوه.‏
‏ مثلا مردم آلمان شما را به این وادی بکشانند، شما را تبدیل به چرخ دنده های این موتور دهشتناک بکنند.‏
‏ یک بار برای ظهور امام زمان شما را تبدیل به این مهره ها بکنند.‏
‏ اما همواره یک هدف مشخصی تعبیه و تنظیم میشه به شما داده میشه تا شما اون نقش رو ایفا بکنید.‏
‏ از شما پل هایی ساخته میشه برای رسیدن به اهداف مشخص.‏
‏ حالا شما در این نظام ساخته شده بی معنا میشید.‏
‏ یعنی معنا هایی مثل جان بی مفهوم میشه.‏
‏ جان دیگه مفهومی نخواهد داشت و انسان مفهومی نخواهد داشت.‏
‏ اصولا معنایی به اسم جان در این راه مشخص در این نظام های استبدادی بی معنا هست.‏
‏ تهی از معناست.‏
‏ اینها هر کدوم تبدیل به یک وسیله ای میشن برای رسیدن به هدف غایی.‏
‏ یعنی هدف دیگه جان نیست.‏
‏ حالا در تعریف انسانگرایی و اومانیسم که معنا و مفهوم و اصالت و اصل و همه چیز رو توامان با انسان میدونه که خب ما در ‏باب او هم صحبت داریم.‏
‏ در باب این نظر هم صحبت داریم که راه به خطا رفته و اینکه ما انسان رو بخوایم محور بذاریم نه جان رو.‏
‏ صحبتی هست که قاعدتا در ویژه برنامه های مختص به خودش صحبت خواهیم کرد در باب انسان گرایی، در باب جهان ‏مدرن.‏
‏ اما تو این قسمت مشخص.‏
‏ حتی اگر انسان و انسان گرایی را هم معیار بخواهیم قرار دهیم، بر فرض محال، حالا شما مواجه می‌شوید با نظام‌های استبدادی ‏که انسان را بی‌معنا می‌کند، خالی از معنا می‌کند.‏
‏ حالا معنا را در یک نقطه دیگری تصویر برای شما کرد رسیدن به حکومت امام زمان، رسیدن به جلال و شکوه مردم فلان ‏کشور، رسیدن به جایگاه واقعی این مردم، کشوری قدرتمند در بین تمام کشورهای جهان، حاکم و پادشاه بر دیگران، ارباب ‏تمام مردم دنیا.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید که این ساختار برای شما طبقاتی را تعبیه می‌کند.‏
‏ آن معنای مشخصی که تحت عنوان جان ما می‌شناسیم یا انسان گرایان تحت عنوان انسان می‌شناسند، دیگر معنای مشخصی ‏ندارد.‏
‏ بلکه شما مواجه می‌شوید با طبقات ساخته شده که وقتی ما در باب انسان انسان‌گرایی هم صحبت می‌کنیم.‏
‏ به این معنای مشخص معترفیم که این‌ها هم درگیر همین طبقات شدند.‏
‏ باز هم طبقه ای را ساختند و طبقه ای را پدید آوردند تحت عنوان انسان که حالا این انسان کرامت بیشتری دارد، جایگاه ‏بیشتری دارد و والاتر از دیگر جانداران هست.‏
‏ یعنی همتای طبیعت بهش نگاه نمی‌شود، همتای درختان بهش نگاه نمی‌شود، همه جان دارند، هر کدام هم در این دنیا حق ‏زیستن و زندگی دارند.‏
‏ همتای حیوانات نیست که اینها هم جان شیرینی دارند که جانشان برایشان بسیار هم خوش و شیرین و با ارزش است.‏
‏ انسان یک جایگاه دیگه ای داره اما وقتی این رو میبینیم در حکومت های استبدادی بهش نگاه می‌کنیم همین تعبیری بزرگتر و ‏بزرگتر میشه.‏
‏ طبقات به نوعی کوچک تر و کوچک تر میشه.‏
‏ اون گستره نگاه بر میگرده مثلا یک جماعتی رو در خودش جای میده.‏
‏ شیعیان اثنی عشری معترف و معتقد به حکومت ولایت فقیه.‏
‏ حالا اینها میشن اون اشرف ها و اون اصل و اصالت، اون معنای مشخصی که باید همگان به نوعی برای اونها خدمت بکنن.‏
‏ حالا یک هدف غایی و مشخصی برای شما تعبیه و تعریف شده که رسیدن به حکومت عدل علی و اومدن امام زمان و تشکیل ‏حکومت امام زمان هست.‏
‏ حالا تمامی این وسیله ها، تمامی این انسان ها وسیله ای هستن برای رسیدن به اون هدف غایی.‏
‏ یعنی شما همواره در حکومت های استبدادی با این بی معنا کردن جان انسان و به وجود آوردن طبقات رو به رو هستید.‏
‏ طبقات یک به یک شکل میگیرن.‏
‏ طبقه ابتدایی نخستین جایگاهی برای خدا.‏
‏ جایگاهی برای نایب خدا. پیامبر خدا.‏
‏ و ائمه معصومین.‏
‏ حالا طبقه ای که تحت عنوان مومنین شناخته میشه مومنینی که یک تعریف مشخصی داره مومنینی که به دین اسلام، مذهب ‏شیعه اثنی عشری معتقد هستند و در کنار آن باورمند به مثلا حکومت ولایت فقیه هستند.‏
‏ حتی شاید طبقه ای بوجود بیاید که حالا این شیعیان معترف و معتقد به شیعه اثنی عشری جایگاه بالاتری داشته باشند نسبت به ‏کسانی که مثلا سنی مذهب هستند.‏
‏ حالا هر دوی این ها به آن نگاه مشخص سیاسی باورمند نیستند اما باز هم جایگاهی دارند.‏
‏ منظور این است که ما مواجه می شویم با ساختن طبقات.‏
‏ تمامی نظام های استبدادی هم همین رویه را به پیش می برند.‏
‏ حالا اشکال و اقسامی که در این طبقات قرار می گیرد متفاوت است.‏
‏ یک جایی مرد ارجحیت دارد.‏
‏ یک جایی یک دین مشخص و یک باور مشخص.‏
‏ یک جایی خون و نژاد شما.‏
‏ کشوری که به آن تعلق دارید شما را یک درجه بالاتری می دهد.‏
‏ در نوک این هرم طبقات قرار می دهد.‏
‏ می تواند متفاوت باشد.‏
‏ اما اصالت و اصل ساختن این طبقات و بی معنا کردن معنای جان و یا انسان در همه شان یکتا و برابر است.‏
‏ شما می رسید به این نگاه برتری طلبی و پست انگاشتن دیگران.‏
‏ یعنی حالا مواجه هستید با این برتر انگاری اینکه شما برتر از دیگران هستید.‏
‏ اینها در کنار هم باعث می شود که شما تبدیل به خشت این بنا بشوید.‏
‏ یعنی از شما اقلامی را می سازد که این بنا را بسازد.‏
‏ قرار است شما مبدل بشوید به انسان هایی در کنار هم تا این معنای مشخص را به وجود بیاورید، توسعه بدهید، به پیشرفت ‏برسانید.‏
‏ حالا این نگاه برتری طلبانه، این نگاهی که دیگران را پست می کند، همه و همه در خدمت ساختن طبقات است.‏
‏ اینکه یک معنای مشخص مثل جان را بی ارزش می کند.‏
‏ اینکه حالا خودتان را در نوک این هرم ببینید.‏
‏ بالاتر و والاتر از دیگران ببینید.‏
‏ این حسی که شاید در وجود همگان به نوعی وجود داشته باشد.‏
‏ این میل به برتری.‏
‏ این میل برتری شما را سیراب می‌کند.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید مثلا با آلمان نازی.‏
‏ حالا می‌بینید که در میان آلمانی ها هم ارج و قربی دارد، جایگاهی دارد، پایگاهی دارد همه حتما رو به رو شدن با دورانی که ‏هیتلر روی کار بوده و مردم چگونه از جان خودشان هم می گذشتند چرا که او حس برتری طلبی را در وجود اینها سیراب ‏می‌کرده.‏
‏ حالا آنهایی که نیاز به این بزرگ دیده شدن داشتند، حالا یک جایی بزرگتر از دیگران دیده می‌شدند، والاتر از دیگران ‏می‌رفتند، به این احساسشان پاسخ داده می‌شده و حالا این طبقات ساخته می‌شود.‏
‏ حالا شما با این حس برتری طلبی نسبت به دیگران و پست انگاشتن دیگران.‏
‏ حالا وارد این وادی می‌شوید.‏
‏ میشوید حالا تبدیل به چرخ های گردان این موتور کشتار می‌شوید و همه نظام های استبدادی هم در این راستا گام بر می‌دارند.‏
‏ ابتدا هم بی‌معنا می‌کنند.‏
‏ مفهوم جان را بی ارزش می‌کنند، بی‌معنا می‌کنند و به جای آن یک معنای مشخصی را پدید می‌آورند که این طبقات را بتواند ‏بسازد، این طبقات مشخص را بسازد.‏
‏ حالا در وجود شما این برتری‌طلبی را بزرگ و بزرگ می‌کنند.‏
‏ حالا برتری طلبی که به شما، این با شما این معنا را به نوعی به اشتراک می‌گذارد که شما برتر از دیگران هستید.‏
‏ اما قاعدتا وقتی به این ساختار به این ساختار مشخص پایبند هستید، خود را برتر از دیگران می‌دانید.‏
‏ پس قاعدتا برتری از شما هم وجود دارد و این طبقات شکل می‌گیرد.‏
‏ حالا هر کس این برتری را قبول می‌کند، برتری خود نسبت به دیگری و کهتری خود نسبت به دیگری.‏
‏ پس اینها همه و همه دست به دست هم می‌دهد تا یک نوک هرمی برای شما ساخته شود.‏
‏ نوک هرمی که در مفهوم کلی خود نوک هرم هم بی معناست.‏
‏ یعنی جایگاهی که کسی در اون قرار بگیره اون جایگاه هست که باعث به وجود اومدن این زشتی ها میشه.‏
‏ این که چه کسی در اون جایگاه قرار بگیره بی معناست.‏
‏ ولی شما جمهوری اسلامی رو در نظر بگیرید.‏
‏ ساختاری که پدید اومده با این مفاهیمی که دربارش صحبت کردیم، این بی معنا شدن جان ها، این به وجود آوردن طبقات، ‏این حس برتری طلبی به گردن دیگران و در مجموع ساختاری که ساخته شده، نظامی که پدید آمده در راستای این استبداد.‏
‏ حالا نوک اون هرم فلان شخص وجود داره.‏
‏ امروز مثلا خامنه ای وجود داره، دیروز مثلا خمینی وجود داشت، حالا با تغییر این ها این ساختار تغییری پیدا نخواهد کرد ‏مگر این که ما باز در آرزوی دیکتاتوری صالح باشیم که حالا در باب اون هم در قسمت های آتی صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در مجموع این سیستم هستش که در حال حرکت کردن هست.‏
‏ یک ماشین ماشینی است، یک موتوری است که در حال گردش و چرخش است.‏
‏ حالا اینکه چه کسی فرمان این موتور را در اختیار بگیرد تفاوتی نمی‌کند.‏
‏ کار این موتور به نوعی مثلا از میان بردن و کشتار دیگران است.‏
‏ این که چه کسی قرار است آن را به دست بگیرد تفاوتی به وجود نمیاره.‏
‏ هر کسی به نوک هرم بنشینه همین حرکت رو به پیش می‌بره و این نوک هرم بی‌معنا میشه چراکه این ساختار داره به شما مسیر ‏میده مسیر مشخص رو.‏
‏ این ساختار داره با شما مطرح می‌کنه.‏
‏ شاید به عنوان مثال کس دیگری به جای فلانی می‌نشست.‏
‏ مثلا از این طیف کشتار کمتری می‌شد اما به جاش از طیف دیگری کشتار می‌شد چرا که جایی برای باز گذاشته برای کشتار ‏کردن.‏
‏ اینکه حالا چه کسی کشتار بشه شاید متفاوت باشه با اون شخص نوک هرم.‏
‏ اما این ساختار پدید اومده.‏
‏ این نظام شکل گرفته.‏
‏ نظام بیماری که در پی کشتار دیگران هست در پی پایمال کردن حقوق دیگران است.‏
‏ در پی این نابرابری ها هست.‏
‏ در پی این برتری طلبی ها هست.‏
‏ حالا وقتی این ساختار شکل گرفته شاید نوک هرم با تغییرش جماعتی از این بدبختی و مصیبت در بیاید و جماعت دیگری ‏جای اون ها رو بگیرن.‏
‏ اما ساختار سرجاش هست بدون تغییر.‏
‏ پس ما وقتی در باب این نظام های استبدادی و این سیستم های استبدادی به نوعی صحبت می کنیم، موضوع این هست که اون ‏نوک هرم بی معناست.‏
‏ تغییر اون نوک هرم شاید در اشکال این اتفاق تغییری به وجود بیارن اما نه در معنای مشخص اون.‏
‏ شاید هدف رو تغییر بدن اما همه و همه در راستای همون هدف دارن گام بر میدارن.‏
‏ پس این ساختار بیمارگونه نظام های استبدادی است که به وجود میاد.‏
‏ فارغ از اون شما مواجه میشید با سیستمی که حالا فاسد هست.‏
‏ سیستمی که قاعدتا درون خودش فساد رو پدید میاره.‏
‏ چرا که این سیستم قدرت بیش از حدی رو در اختیار جماعتی میده.‏
‏ حالا جماعتی که جزو آن قشون به حساب می آیند جزو آن قبیله به حساب می آیند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با حکومت جمهوری اسلامی و حکومتی که امروز در ایران سر کار هست، حالا مواجه می ‏شوید با این فساد افسار گسیخته ای که در همه جا رخنه کرده.‏
‏ دلیلش ساده است قدرت بیش از حد در اختیار جماعتی.‏
‏ این قدرت قاعدتا با خودش فساد رو هم بوجود میاره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این فساد افسار گسیخته که در همه جای جهان، در همه جای ایران هم با آن روبه رو هستید.‏
‏ فساد اقتصادی، فسادهای اجتماعی، فساد فرهنگی، هر نوع فساد.‏
‏ آنجاهایی که قدرت مطلقه در اختیار یک جماعت یا یک قشون یا یک آدمی قرار می گیرد، خب او هم قاعدتا از این قدرت ‏سوءاستفاده می کند.‏
‏ پس حالا شما مواجه هستید با یک نظام فاسد که مدام در حال تولید این فساد است.‏
‏ چراکه این نظام فاسد است چراکه این نظام قدرت را در اختیار یک جماعتی می‌دهد و قدرت در اختیار یک فردی قرار ‏می‌گیرد.‏
‏ حالا این فرد می‌تواند از این قدرتش برای فساد هم استفاده بکند.‏
‏ پس وقتی ما در باب این ساختارها صحبت می‌کنیم، ساختارهای استبدادی که حالا یک نوک هرم دارد، حالا طبقاتی را به ‏وجود آورده، حالا جان را بی ارزش و بی معنا کرده، حالا خودش را برتر از دیگران می‌داند و دیگران را در برابر خودش قرار ‏می‌دهد.‏
‏ حالا این سیستم یک سیستم فاسدی است.‏
‏ حالا هر کسی در نوک هرم بنشیند تفاوتی نمی‌کند.‏
‏ حالا این هرم های ساخته شده در جاهای مختلف هست.‏
‏ هر کسی در هر جایی از این هرم می‌شینه فساد می‌کنه.‏
‏ با توجه به این برتربینی، خود و ما مواجه می‌شیم با یک سیستمی پر از فساد.‏
‏ در کنار اون یک ملات قدرتمندی رو نیاز داره برای اینکه بتونه این حکومت و این نظام رو به پیش ببره.‏
‏ قاعدتا اون اختناق و خفقان هست. سرکوب است.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با حالا حکومت و نظام پدید آمده ای که پر از فساد است.‏
‏ با این تلقین و قدرتمند کردن حس برتری طلبی، با ساختن اون هرم در پیش رو، اون خدای تسخیر شده که همه قدرت را قبضه ‏کرده.‏
‏ حالا تمامی معانی و ارزش های اخلاقی بی معنا شده اند.‏
‏ جان بی مفهوم شده، معانی دیگری جای آن را گرفته اند.‏
‏ اهداف غایی مشخصی در برابر شما نقش بسته.‏
‏ حالا کسی اگر قرار باشد در برابر این ساختار صحبتی بکند، نطقش را می کشد.‏
‏ خفقان حاکم بر این نوع حکومت ها هست.‏
‏ چرا که می دانند آگاهی رساندن به دیگران باعث بیداری می شود.‏
‏ چرا که می دانند اگر انسان ها با واقعیت رو به رو شوند هیچ وقت سر خم نمی کنند.‏
‏ در برابر این، به جز آن دسته ای که قاعدتا به واسطه رفاه خودشون و ثروت اندوزی خودشون وابسته به این حکومت هستن.‏
‏ کسانی که حالا دارن سود میبرن و در این چرخه در نوک هرم قرار گرفتن جایگاه بالایی رو برای خودشون در اختیار گرفتن ‏که قاعدتا در هر جای جهان هم باشه یک قشر مشخصی هستن و این ظلم قاعدتا هی و بیشتر و بیشتر ریشه میدونه و بیکرانی رو ‏در این ظلم دفن میکنه.‏
‏ حالا اگر حقیقت و واقعیت بیان بشه با دیگران در برابرش سکوت نمیکنه.‏
‏ پس کاری که این حکومت ها میکنن قاعدتا اختناق و خفقان هست.‏
‏ نمیزارن هیچ صدایی شنیده بشه.‏
‏ همه رو سعی میکنن مسکوت بکنن.‏
‏ هر صدایی رو در برابر خودشون از میان برمیدارن و بیشتر هم به وحشیانه ترین شکل سرکوب میکنن.‏
‏ همون اتفاقی که در جمهوری اسلامی از همون ابتدای امر هم افتاد.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید که اینها تمام قد در برابر روشنگری می ایستد.‏
‏ در برابر شنیده شدن صداها می ایستد.‏
‏ در برابر آزادی بیان می ایستد.‏
‏ سعی میکند هر نوع صدایی از میان برداشته شود.‏
‏ چه این حکومت وقت در ایران، چه حکومت گذشته ایران و چه تمامی حکومت هایی که در این سالیان طول و دراز در ایران ‏حکومت کرده، همه و همه راهکارش خفقان و اختناق است.‏
‏ خفقان سیاسی که حاکم میشود بر این کشور.‏
‏ خفقانی که اجازه نمیدهد هیچ صدای متفاوتی شنیده شود.‏
‏ همان صدای همواره ای که به گوش آن ها شنیده شده تریبون خواهد داشت تا دوباره و دوباره صحبت ها را تکرار کند.‏
‏ اما هیچگاه صدای متفاوت از این جریان حاکم قدرت شنیده شدن ندارد.‏
‏ حالا یک جایی میرویم مواجه میشویم با یک حکومتی که سعی میکند به نوعی با پنبه سر ببرد.‏
‏ سعی میکند جایگاه و پایگاهی را به کسی ندهد تا بتواند صحبت بکند.‏
‏ یک جاهایی هم نه با سرکوب کامل.‏
‏ با زندان انداختن، با از میان بردن، با اعدام کردن، با ترور کردن، با ترور شخصیت یا با هر وسیله دیگری سعی می‌کند این ‏خفقان و اختناق را حاکم کند چرا که می‌داند با بیان این واقعیت ها این ساختار هست که به لرزه خواهد آمد.‏
‏ پس یکی از المان های مهم در وجود این نظام های استبدادی همواره اختناق و خفقان و سرکوب هست.‏
‏ اما فارغ از آن شما مواجه می‌شوید با باج دادن های این نوع حکومت.‏
‏ حالا این نوع حکومت ها سعی می‌کنند برای جذب نیرو، برای جذب نیرویی که خدمتکاره به این سیستم حاکم باشه.‏
‏ یعنی شما مواجه نیستید با کسانی که حالا در حال خدمت کردن به جان ها هستند، به انسان ها هستند، به ایرانی ها هستند نه ‏کسانی که خدمتکار این سیستم حاکم هستند.‏
‏ برای این که بتوانند این ها را جذب بکنند حالا سعی می‌کنم باج بدهم.‏
‏ حالا سعی می‌کنم به اونها جایگاه بدم.‏
‏ حالا با پدید آوردن این طبقات سعی می‌کنند طبقه بالاتری رو به این اشخاص بدن.‏
‏ حالا سعی می‌کنن دست اینها رو آزادتر بذارن.‏
‏ در فساد وقتی ما در باب فساد صحبت کردیم، همواره در این نوع حکومت ها فساد حرف اول رو میزنه.‏
‏ یعنی شما در همه جای جهان در بین حکومت های استبدادی این فساد افسارگسیخته رو می‌بینید؟
‏ چرا که این نوعی باج حکومت هست به این اشخاص برای وفاداری، برای اعلان وفاداری، برای ماندن در این طریقت.‏
‏ طریقتی که با صدای مخالفان قاعدتا از میان برداشته خواهد شد.‏
‏ با شنیده شدن واقعیت از میان برداشته خواهد شد.‏
‏ جماعت خیلی خیلی کمتری هستن که باز هم به اونها پایبند باشند.‏
‏ در راستای اون اهداف حاضر باشند که قدم بردارند.‏
‏ اما سعی می‌کنه حالا حکومت با باج دادن حالا با اینکه دست اونها باز باشه برای هر کاری که میتونن بکنن.‏
‏ اون جایگاه رو به اون ها بده.‏
‏ این امید و این کورسوی امید رو بده که شما میتونید در این حکومت فساد بکنید.‏
‏ در جمهوری اسلامی مواجه میشید با فسادهای بی حد و حصر اقتصادی که اتفاق می افته.‏
‏ همه این ها نزدیکی و قرابت دارن با حکومت حاکم.‏
‏ اما حکومت حاضر نیست که در برابر این ها بایسته چراکه قشون خودش رو از دست خواهد داد.‏
‏ چراکه این قبیله حاکم رو تضعیف می کنه.‏
‏ حالا اگر یکی از این هم قبیله ای ها بفهمه که بله قدرتمندان در برابر فساد ما ایستادگی کردن، حالا اون هم از این فساد های بی ‏حد و حصر می دونه.‏
‏ حالا اون هم به صدا خواهد اومد و به اون جمع افرادی اضافه خواهد شد که در باب واقعیت صحبت می کنن و روشنگری ‏میکنن و بیشتر جامعه رو به این سمت و سو سوق میدن.‏
‏ پس فرای اون خفقان، حاکمی که سعی میکنه سکوت رو مستولی بکنه بر مردم سعی میکنه با باج دادن همین جماعت را ساکت ‏بکنه.‏
‏ حالا سعی میکنه راه رو باز بذاره تا این جماعت بتونن هر نوع فسادی را به پیش ببرن و با توجه به این فسادی که میکنن هر روز ‏به ثروت بیشتر قدرت بیشتر برسن و وفاداری خودشون رو با این سیستم بیشتر علنی بکنن.‏
‏ پس ما در این حکومت ها و این نظام استبدادی این سیستم فاسد رو می بینیم.‏
‏ این باج دادن رو می بینیم.‏
‏ باج دادنی که باعث بیشتر شدن این سیستم فاسد میشه.‏
‏ حالا کسی که یک جایگاهی رو میگیره و در اون نوک هرم قرار میگیره قدرت اختیار بیشتری داره، آزادانه تر میتونه حق ‏دیگران رو بخوره.‏
‏ آزادانه تر میتونه اسارت رو به دیگران هدیه بده و آزادی خودش رو بسازه.‏
‏ همتای همون معنای مشخصی که این سیستم رو پدید آورده.‏
‏ سیستمی که بر مبنای اسارت دیگران آزادی رو به دست میاره.‏
‏ یعنی هیچ قرابتی با مفهوم آزادی نداره.‏
‏ همون آزادی که ما دربارش صحبت کردیم و گفتیم بدون برابری معنایی نداره.‏
‏ قدرتمندان کسانی که کثرت بیشتری دارند قاعدتا آزاد خواهند بود.‏
‏ حالا در این ساختار حاکم با توجه به همین مفهوم مشخصی که مطرح میکنه مواجه میشید که باج میده و اجازه میده و اختیار ‏میده به جماعتی که در قدرت هستن.‏
‏ تا حالا اهداف خودشون رو پیش ببرن.‏
‏ حالا آزادی بیشتری داشته باشن.‏
‏ همتای اونکه آزادی دیگران رو سلب میکنن تا خودشون آزاد باشند، دیگران رو به اسارت میکشونن.‏
‏ تا خودشون آزاد باشن دیگران رو به مرگ سوق میدن.‏
‏ میکشن تا خودشون زندگی کنن.‏
‏ در این سیستم حاکم کسانی که در این اریکه قدرت هم هستن همینگونه هم باج میگیرن.‏
‏ حالا به جماعتی باج داده میشه تا وارد این حکومت بشن، وارد این سیستم بشن و اصولا سیستم بر همین پایه کار میکنه.‏
‏ از یک سوی خفقان از یک سوی باج دادن تا بتونه قدرت خودش رو افزون کنه و قدرت مخالفان خودش رو از بین ببره و یک ‏سیستم فاسد رو به وجود میاره.‏
‏ و ما مواجه میشیم با فروپاشی که در این نوع سیستم ها به همین واسطه ها هم شکل میگیره.‏
‏ یعنی شما گاها رو به رو میشید به واسطه این باج های بی حد و حصری که داده میشه حالا در دل خودشون قدرت های بیشتری ‏هم شکل میگیره.‏
‏ حالا به واسطه این سیستم فاسد هر روز از تو خورده و خورده تر میشه.‏
‏ حالا به واسطه این خشم عمومی که نسبت به این ساختار شکل گرفته اتفاق می افته.‏
‏ حالا فروپاشی نزدیک تر میشه.‏
‏ انقلاب نزدیک تر میشه.‏
‏ اما نکته مهم و کلیدی ای که حالا ما رو بیشتر سوق میده تا اینکه در باب خود فروپاشی و انقلاب صحبت کنیم که در قسمت ‏های مختلف بهنام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب انقلاب صحبت کردیم.‏
‏ اما ما رو به یک نقطه دیگه ای میرسونه.‏
‏ نقطه کلیدی و مهم این بازتولید این چرخه بیمار هست.‏
‏ این سیکل مریض هست.‏
‏ شما مواجه میشید با این ساختاری که شکل گرفته و حالا وقتی میرسه به اون مرحله ای که قرار هست انقلابی رو در خودش ‏ببینه دوباره یک مابه ازای دیگه ای رو خواهد داشت.‏
‏ دوباره جماعت خشمگینی رو داره که حالا در برابر این ظلم بی حد و حصری که بهشون شده سعی می کنن ظلم کنن.‏
‏ حالا در قبال این دوران بی حد و حصری که در کهتر بودن بودن برتری رو کسب کنن.‏
‏ حالا اون جماعت در برابر رو به پست ترین تبدیل کنن حالا خودشون جایگاه اون برتری رو بگیرن.‏
‏ حالا قرار هست که اون نوک هرم رو عوض بکنن.‏
‏ حالا قرار هست اون نوک هرم رو به پایین بکشن.‏
‏ حالا یه جایگزین داشته باشن از بی خانمانان مثلا از ضعفا.‏
‏ حالا نماد اون ضعیف و فقیر جامعه شون یه کسی هست که او رو می خوان بر تخت بنشونن.‏
‏ حالا این سیستم بیمار جماعت رو همسوی خودش کرده، فرهنگ رو غالب کرده.‏
‏ فرهنگ بیماری که این نظام استبدادی رو میپرسته.‏
‏ حالا اشخاص و ما صحبت کردیم گفتیم نوک هرم متفاوت هیچ تفاوتی بوجود نمیاره.‏
‏ هر کسی در اون نوک هرم قرار بگیره شاید ارزش ها تغییر بکنه.‏
‏ شاید معانی تغییر بکنه، شاید راه های رسیدن تغییر کنه اما ساختار یکتا و یکسان هست.‏
‏ حالا وقتی چشم بر اون نوک هرم قرار میگیره و اون نوک هرم به پایین کشیده میشه، به دور از اینکه بخواییم این ساختار رو ‏دگرگون کنیم حالا دوباره همون اتفاقات کم و بیش روی میده.‏
‏ حالا شاید قیاس بشه این نوع حکومت استبدادی با اون نوع حکومت استبدادی.‏
‏ آره اون حکومت خیلی بهتر بود.‏
‏ خیلی کارهای کمتری کرد، کمتر شکنجه کرد.‏
‏ اما آیا تفاوتی داشت در اصل و بنیان؟
‏ آیا هر دو یک حرکت رو به پیش نمی بردند؟
‏ هر دو خفقان رو به پیش نمی بردن؟
‏ هر دو سرکوب نمی کردن.‏
‏ خب قاعدتا هر دو همین کار رو می‌کردن.‏
‏ شاید یکی کمتر، یکی بیشتر.‏
‏ شاید یکی اعدام می‌کرد.‏
‏ یکی مثلا با صندلی الکتریکی می‌کشت.‏
‏ به عنوان مثال میگم.‏
‏ اینجاست که روش ها متفاوت است.‏
‏ شاید یکی در خواب دیگران رو با قرص بکشه، شاید یکی هم مردم رو سنگسار کنه.‏
‏ روش ها متفاوته اما راه یک سو و یک راه و به یک هدف غایی.‏
‏ شاید حتی اهداف متفاوت باشه اما ساختار یکسان هست.‏
‏ دوباره همون چرخه رو خواهیم دید.‏
‏ شاید باج دادن ها کمتر و یا بیشتر باشه.‏
‏ شاید سیستم کمتر فاسد و یا بیشتر فاسد باشه اما همه یک معنا رو دنبال میکنن و وقتی ما به مفهوم فروپاشی و جایگزینی می ‏رسیم، اگر در راستای یک باور مشخص، یک ایمان جمعی مشخص که یک ساختار نو را پدید بیاره حرکت نکنیم، قاعدتا ‏دوباره دچار همین چرخش خواهیم شد.‏
‏ دوباره نوک هرم سر در میان تاج تغییر می کند اما تاج بر سر جای خودش باقی خواهد بود و این نهایتی است که این نظام های ‏استبدادی مدام در جهان در حال بازتولید آن هستند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با ایران پیش از جمهوری اسلامی و ایران بعد از جمهوری اسلامی.‏
‏ هر دو حکومتی استبدادی، متفاوت و متمایز از هم.‏
‏ اما آن ساختار پیشین این ساختار را پدید آورده، چرا که یک نگاه جمعی، یک ایمان جمعی رو به سوی فرد ترقی خواه وجود ‏نداشته که غالب باشد، نه اینکه هیچگاه وجود نداشته، قاعدتا وجود داشته اما در بین اقشار کمی.‏
‏ همان طور که امروز هم قاعدتا وجود دارد.‏
‏ همان طور که از صد ها سال پیش هم شاید وجود داشته در سراسر جهان اما هیچ وقت قدرت غالب را به دست نگرفته اند.‏
‏ هیچ وقت تبدیل و مبدل به ایمان جمعی نشده اند.‏
‏ در جاهایی که شدن هم ما می بینیم ثمراتش را می بینیم.‏
‏ اینکه آیا باز هم رو به پیشرفت داره گام بر میداره یا در یک جایی دوباره دست بسته در برابر اون نظام حاکم استبدادی طول و ‏دراز تاریخی دراومده و حالا داره باز هم به همون نظام خدمت میکنه.‏
‏ پس وقتی ما در باب این نظام و سیستم استبدادی صحبت میکنیم قاعدتا المان های بیشماری داره که دست به دست هم این ‏نظام رو میسازند.‏
‏ ما در باب برخی از این المان ها صحبت کردیم.‏
‏ نقطه مشخص و نهایی هم همین بازتولید این چرخه هست.‏
‏ این چرخه ای که دوباره به حرکت در میاد و دوباره و دوباره همه رو به همون راه ابتدایی میبره، حالا با اهداف متفاوت، با ‏اشخاص متفاوت در اشکال متفاوت.‏
‏ اما راه و طریقت یکتا.‏
‏ اون سیستم و ساختار هم برابر هست.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی بیشتر صحبت میکنیم.‏
‏ در باب چرایی و چگونگی حکومت های استبدادی تا بیشتر و بیشتر به معنای آزادی، دموکراسی، برابری و مفاهیمی که بهش ‏باور داریم برسیم.‏