خوب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب آرزوی مردم پیرامون این دیکتاتور خوب صحبت بکنیم.‏
‏ یک سد بزرگی در راستای رسیدن به دموکراسی برای گذر از این استبداد.‏
‏ خب ما توی این قسمت های مشخص و مختلفی که درباره این حکومت دیکتاتوری صحبت کردیم، گفتیم که فرهنگ غالبی ‏بر مردم مستولی شده که این فرهنگ غالب باعث شده که مردم به نوعی در این خفقان و سکوت فرو بروند و آلوده به این ‏تفکرات باشند و در نهایت در آرزوی یک دیکتاتور خوب باشند و یک دیکتاتور صالح باشند.‏
‏ دیکتاتوری که قرار باشد مشکلات آنها را حل کند.‏
‏ استبدادی که راه حل آنها باشد برای زندگی کردن.‏
‏ در ابتدا ما مواجه می شویم با این سد بزرگ در برابر دمکراسی.‏
‏ یعنی این آرزو و آمالی که مردم برای به قدرت رسیدن یک دیکتاتور خوب دارند.‏
‏ در تاریخ خود ایرانمان هم به کرات دیده می شود.‏
‏ حتی امروز هم شما وقتی مواجه می شوید می بینید که برخی از کسانی که حتی خودشان را آزادیخواه می دانند و در پی این ‏آزادی مثلا دارند گام بر می دارند هم صحبت از این دیکتاتور صالح می کنند که شرایط امروز ایران نیازمند یک دیکتاتور ‏خوب هست.‏
‏ یک دیکتاتور صالح که بیاد و این قدرت را به دست بگیره و بتونه سر و سامونی بده به این شرایط اسفناک که ایران داره.‏
‏ یک دیکتاتوری که با قدرت تمام بتونه یک نظم تازه ای را پدید بیاره.‏
‏ مشکلاتی که وجود داره رو از میان برداره.‏
‏ خب ریشه ی اصلی و مهم این قاعدتا بر میگرده به همون پیشینه فرهنگی که حالا در آتیه این برنامه بیشتر دربارش صحبت ‏میکنیم.‏
‏ اما بیاییم یه مقداری در باب خود وجودیت این دیکتاتور که حتی اگر صالح باشه صحبت بکنیم که تا چه اندازه این سدی ‏است در برابر دمکراسی، سدی در برابر آزادی و آزادگی.‏
‏ خب ما صحبت کردیم گفتیم اصولا یک حکومت استبدادی یک نظمی رو پدید میاره، یک سیستمی رو حاکم میکنه که این ‏سیستم هستش که کارها رو به پیش میبره نه اون فرد.‏
‏ یعنی شما وقتی به شرایط امروز ایران هم نگاه میکنید گفتیم که اون نوک هرم موضوع مهم ما نیست.‏
‏ این که چه کسی در نوک هرم قرار می گیرد.‏
‏ هر چه قدر هم او انسان شریف و خوبی باشد و نیات خوبی را هم دنبال کند، این سیستم است که آن را فاسد می کند.‏
‏ این سیستم است که او را رو به فساد و تباهی و نابودی می برد.‏
‏ چرا که این سیستم تعریف شده ی قدرت افسار گسیخته ای رو به آن فرد می دهد و این قدرت هم قاعدتا با خودش فساد رو ‏همراه می کند.‏
‏ خب شما می تونید این رو به عینه در طول تاریخ هم ببینید.‏
‏ اصلا وجود یک دیکتاتور و به وجود آوردن این سیستم فاسد این فساد و تباهی رو به همراه خودش داره.‏
‏ ما صحبت از یک سیستم حاکم می کنیم.‏
‏ یک سیستمی که قدرت رو به دست میگیره و قدرت رو در اختیار یک فرد مشخص می ذاره.‏
‏ حالا جماعتی هستن که در آرزوی صالح بودن اون دیکتاتور بر میاد.‏
‏ حتی ما مواجه میشیم با آرزو مندانی که در پی.‏
‏ پیدایش دوباره یک قلدری هستند، یک پادشاه قدرتمندی هستند، یک دیکتاتوری هستند که حالا صالح باشد و نیات خوبی ‏داشته باشد و در پی ایران و ایرانیت باشد و در پی بزرگداشت ایران باشد و غنی کردن مردم باشد.‏
‏ اینکه انسان ها را از این منجلابی که درش فرو رفته اند برون بیاره.‏
‏ نکته ابتدایی این هستش که این سیستم ساخته شده دوباره سد بزرگی است در برابر آزادی و دمکراسی در برابر این خواست ‏عمومی.‏
‏ دوباره قرار نیست که ما بر پایه یک سیستم تعریف شده ای آزادی رو بدست بیاریم.‏
‏ پیشرفت و رفاه و آرزوها و امیال مون رو در راستای آزادی و برابری تصویر بکنیم.‏
‏ قرار هست که در آرزوی فردی باشیم که این آرزو و امیال ما رو به ثمر برسونه.‏
‏ خب این خودش نکته ابتدایی این سد محکم رو در برابر آزادی و دموکراسی می سازه.‏
‏ چرا که همه چیز بر می گرده به وجودیت اون شخص نه یک سیستم تعریف شده ای که بتونه در برابر کاستی ها و کمی ها ‏ایستادگی کنه.‏
‏ گاها در طول تاریخ هم مواجه شدیم با دیکتاتور های صالح که کار های مثبتی رو برای جمیع انسان ها حتی کردن حتی فراتر ‏از مرزهای خودشون.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با مثلا کوروش کبیر پادشاه هخامنشیان حالا میبینید که این فرد به عنوان یک دیکتاتور صالح ‏شناخته میشه که نه تنها زندگی رو برای مردم کشور خودش بهتر می کنه، حتی شمه هایی از برابری و آزادی رو برای دیگر ‏مردم جهان هم فراهم میکنه.‏
‏ اما این ها کاملا وابسته به اون فرد هست.‏
‏ اون شخص میتونه شخص خوب و قابل قبولی باشه با نیات درستی.‏
‏ حالا در قبال این قدرت به واسطه اون آستانه بلند دیدش به واسطه تربیت و تعلیم درستی که دیده یا هر تعریفی که شما بخواید ‏برای اون قلمداد کنید، گام‌هایی رو بردار رو به پیش رفت.‏
‏ برای رفاه جمعی.‏
‏ برای رفاه جمعی حتی انسان ها نه تنها مردم اون کشور اما این کاملا وابسته به اون فرد مشخص هست که میتونه گاها انسان ‏شریفی از کار دربیاد و یا میتونه یک دیکتاتور مستبد وحشی خوبی باشه و حالا این نظام ساخته شده به دست این دیکتاتور ‏میتونه در گام بعدی قدرت رو به یک شخص بی کفایتی بده، به شخص فاسدی بده، به شخصی بده که به دنبال آرزوها و امیال ‏خودش هست و دوباره این سد در برابر آزادی و دموکراسی قرار بگیره.‏
‏ چیزی که در طول این سالیان دراز در طول تاریخ ایران ما اتفاق افتاده گاها ما روبرو شدیم با دیکتاتورهای صالح که کارهای ‏مثبتی رو کردند اما در کنار آن به واسطه این سیستم و نظامی که برآیند وجود آنها هست، دوباره همه به قهقرا رفته اند.‏
‏ دوباره همه چیز از میان برداشته شده چرا که یک ساختار درست و منظمی پدید نیامده، همه چیز معطوف به آن انسان و امیال ‏آن انسان و نیات آن انسان است.‏
‏ خب با وجود این دیکتاتور صالح شاید در یک برهه ای از زمان مردم به یک آزادی هایی برسند، در راستای برابری گام هایی ‏برداشته شود، به رفاه ها و آرامشی که مد نظرشان هست هم برسند.‏
‏ اما بلافاصله با تغییر این شخصیت می تواند این اتفاقات تغییر کند و یا اینکه شاید این دیکتاتور صالح در یک مورد خاص ‏کارهای مثبتی را انجام بدهد اما در راستای دیگری کارهای منفی را هم انجام دهد. می تواند.‏
‏ گاها این آدم هم به واسطه امیال خودش رفتارهایی را بکند که برای زندگی جمعی انسان ها مخرب هست.‏
‏ یعنی شما میتونید مواجه بشید با یک دیکتاتور صالح که پیرامون مثلا آبادانی کشور گام های خیلی خوبی رو برداشته.‏
‏ اما در کنار اون آزادی های مدنی و اجتماعی و آزادی بیان افراد رو سلب کرده، قدرت تفکر رو از آنها گرفته، اندیشیدن رو از ‏اونها سلب کرده.‏
‏ چرا که نیات اون آدم منحصرا مثلا در آبادانی کشور خلاصه شده بود و حالا شما سیستمی رو تعریف نکردید که به امیال و ‏آرزوهاتون برسید.‏
‏ تنها و تنها خواسته تون از اون شخص در قدرت بوده.‏
‏ این تبدیل به یک نوع بلای جمعی شده که مردم رو تا به این حد در این منجلاب فرو برده.‏
‏ خب حالا در اینجای برنامه ما باید بیشتر در باب علیت این اتفاق صحبت کنیم.‏
‏ اینکه چرا یه همچین اتفاقی می افته.‏
‏ قاعدتا یکی از موضوعات مهمی که در این راستا وجود داره این هستش که انسان ها آرزو دارند که زودتر به اون آمال و ‏آرزوهای خودشون برسن.‏
‏ در جست و جوی رسیدن سریع به این اتفاق هستن.‏
‏ در زندگی های فردی هم ما همیشه مواجه میشیم با این اتفاق که آرزوی انسان ها این هستش که زودتر و زودتر به خواسته ‏هاشون برسن در پی به نوعی میانبری هستند که این راه رو کوتاه کنن.‏
‏ در زندگی جمعی هم انسان ها از همین امیال شخصیشون این نگاه جمعی شکل میگیره دیگه.‏
‏ یعنی ما وقتی به صورت فردی باور داریم که باید به خواسته هامون زودتر برسیم.‏
‏ ره صد ساله را یک شبه طی بکنیم و یک میانبری برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهامون به وجود بیاریم.‏
‏ حالا وقتی در یک نگاه جمعی هم شکل میگیره دوباره با همین تصویر روبه رو هستیم.‏
‏ دوباره با تصویر مردمی روبه رو هستیم که این خواسته جمعی شون رو میخوان به سریع ترین شکل ممکن بهش دستیابی داشته ‏باشن.‏
‏ به خاطر همین نیازی نمیبینن که بخوان ساختارها رو تغییر بدن که شاید تغییر این ساختارها زمانبر باشه.‏
‏ نیازی به این نمیبینن که یک نظام تازه ای را پدید بیارن که ضامن وجود داشتن این آزادی ها و این رفاه جمعی باشه.‏
‏ ضامن وجود داشتن این برابری ها باشه.‏
‏ خب دوست دارن زودتر به این خواسته ها برسن و یک دیکتاتور صالح هم میتونه زودتر این کار ها رو به پیش ببره.‏
‏ مثلا به عنوان مثال شما مواجه میشید با ایران خودمون.‏
‏ ایران خودمون در دوران مشروطه.‏
‏ خب مردم برای رسیدن به خواسته هاشون تلاش های بیشمار کردند.‏
‏ از جان گذشتگی ها و ایثار های بی حد و حصری کردند تا تونستن پیروز بشن و.‏
‏ این حکومت پادشاهی مطلقه رو مبدل به حکومت پادشاهی مشروطه کن.‏
‏ حالا سعی کن حکومت قانون حاکم باشه.‏
‏ حالا سعی بکنند نمایندگان مردم این قوانین رو با توجه به عرف جامعه و تغییرات و پیشرفت ها رو به سمت جلو به پیش ببرند.‏
‏ خب در برابرشون یک قدرت واحده و مطلقه ای بود که حالا داشت خودش رو در این وادی نابودی میدید و برای از بین بردن ‏این امیال مردم تلاش های بسیار کرد و بعد از گذر این و اون دورانی که ما مواجه میشیم با ظهور مثلا رضاخان، حالا یک ‏رضاخانی هستش که با در دست داشتن قدرت میتونه تمام این خواسته ها رو زودتر عملی بکنه.‏
‏ یعنی شما وقتی با رضا خان روبرو میشید رضاخان تمام کارهایی که در راستای آبادانی این کشور انجام داده برگرفته از افکار و ‏عقاید خودش نبوده، نیات خودش نبوده.‏
‏ اینها خواسته های عمومی مردم بوده که در میان اون الیت جامعه که به عنوان نمایندگان مجلس و آزادیخواهان و مشروطه ‏خواهان نمو داشته، این آرزوهای جمعی مردم بوده که در بین آن ها سر و صدا شنیده می شده.‏
‏ یعنی شما وقتی رو به رو میشید با خواسته های نمایندگان مجلس در مجلس اول، حالا می بینید که خیلی از این طرح ها و ایده ‏هایی که توسط رضاشاه عملی شد، خواسته جمعی مردم بود که توسط این نمایندگان مطرح شده بود.‏
‏ حالا اینها برای رسیدن به این رو به رو بودن با پروسه های عریض و طویلی که بتونن این خواسته های جمعی رو به سرمنزل ‏مقصود برسونن.‏
‏ اما یک دیکتاتوری که حالا قدرت را قبضه کرده، همه قدرت در اختیار اون هست، خیلی ساده تر و راحت تر می تونه این امیال ‏رو به پیش ببره.‏
‏ و حالا شما مواجه میشید با یک رضاخان که قدرتمند هست، یک دیکتاتور هست با حکومت استبداد و خفقان جمعی حالا می ‏تواند این خواسته ها را به پیش ببرد.‏
‏ حالا هر مخالفی در برابرش را می‌تواند ساکت کند.‏
‏ حالا نیازی نیست که به آن بوروکراسی‌های اداری تن بدهد.‏
‏ حالا خواسته او به عنوان یک دیکتاتور قدرتمند، خواسته جمعی ملت هم قلمداد خواهد شد.‏
‏ حالا با قدرت و قشونی که در اختیار دارد می‌تواند این خواست ها را به پیش ببرد.‏
‏ حالا آن ثروتی که در اختیار این کشور هست در اختیار این قدرتمند است.‏
‏ در نوک پیکان هست.‏
‏ او می‌تواند آن نیات را به پیش ببرد.‏
‏ و ما داریم در این تاریخ مشخص خودمان روبرو می‌شویم با این اتفاق که حالا جماعتی هستند که نه در پی ساختن یک ساختار ‏هدفمند و مشخص، یک نظام تازه ای که بر پایه خواست جمعی مردم باشد که بر پایه قدرت یک قدرتمند در نوک پیکان به ‏واسطه پاهای قدرتمند و چکمه های قدرتمند او سعی می‌کند این آرزوها را به پیش ببرد.‏
‏ حالا می‌بینید که این تبدیل به یک تصویر مشخص می‌شود که حالا جمعی حتی امروز هم به دنبال رسیدن همان باشند.‏
‏ خب ریشه این نگاه برمی‌گردد به اینکه این مردم همان مردمی هستند که برای خواسته هایشان حاضر نیستند تلاش کنند.‏
‏ دوست دارند راه های میانبر را پیدا بکنند.‏
‏ برای رسیدن به آن قله حاضر نیستند که از دامنه کوه شروع بکنند به راه رفتن و به پیش رفتن و سختی هایش را تحمل کنند.‏
‏ می‌خواهند یک شبه به آن نوک قله برسند.‏
‏ می‌خواهند در یک نگاه کوتاهی نوک قله را ببینند.‏
‏ وقتی این یک نوع تصویر و تصور فردی است، تبدیل به آن نگاه جمعی می‌شود و ما شاهد این موضوع هستیم.‏
‏ اما فرای آن، یکی دیگر از این عوامل همان احساسی است که باعث به وجود آمدن معنای خدا می‌شود.‏
‏ ما در باب این مساله خیلی صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم این تصویر مشخص از دیکتاتور اصولا تصویر خدا و برآیند اون خدا بر زمین هست.‏
‏ نتیجه و ثمره آن فرهنگ مشخص است.‏
‏ ما در باب آن خدا صحبت کردیم و گفتیم که دلیل اصلی وجودیت این خدا بر زمین قاعدتا بر پایه ترس ها، ناتوانی ها، نادانی ‏ها و تعصبات انسان ها هست.‏
‏ عوامل اصلی همین نادانی، ناتوانی و ترس هست.‏
‏ حالا وقتی به زندگی جمعی انسان ها نگاه می کنیم می بینیم که باز هم این ها پر از این نادانی ها و ناتوانی ها و ترس ها هستند.‏
‏ حالا برای رسیدن به امیال و آرزوهایشان خودشان را نادان و ناتوان فرض می کنند و سعی می کنند قدرتی که به قولی برای آن ‏ها داناتر و توانا تر هست را بر اریکه قدرت بنشانند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی به همان نگاه مشروطه می رسیم، حالا جمعی هستند که اون رضاخان رو با اون تعاریف مشخصی که ‏دل در گرو این حکومت دیکتاتوری و استبداد دارد و به قدرت چکمه و قشون خودش هم معترف و معتقد است، حالا او را ‏توانمند تر می دانند.‏
‏ حالا این قدرت توانا هست که می تواند این راه را به پیش ببرد.‏
‏ پس باز ما در نگاه به این موضوع مشخص یعنی در راستای این که مردمی هستند که آرزومند دیکتاتور خوب باشند و دیکتاتور ‏صالح باشند، می رسیم به این معنای مشخص که از ترس ها و نادانی ها و ناتوانی های آنها نشات می گیرد.‏
‏ خیلی مهم تر و بزرگ تر از آن، این پیشینه فرهنگی هست.‏
‏ پیشینه فرهنگی ای که ما درباره اش در قسمت های قبلی صحبت کردیم.‏
‏ اینکه ما یک تصویر مشخص و یک فرهنگی ساخته شده در این کشور به عنوان مثال در ایران خودمان می بینیم که این المان ‏های فرهنگی همواره ما را در راستای سوق داده که نیازمند و آلوده به این حکومت ها استبدادی باشیم.‏
‏ نیازمند این دیکتاتور باشیم.‏
‏ حالا این فرهنگ با قدرت تمام داره ما رو به سمت و سویی میبره که در آرزوی قدرت گیری این دیکتاتور باشیم.‏
‏ اصلا گاها ما روبرو میشیم با این تصور جمعی که در بین برخی از ایرانیان وجود داره که محتاج داشتن رهبر خودشون رو می ‏دونن.‏
‏ هر چند که از نظر من اون جماعتی که امروز در ایران در پی تغییر هستند از این نگاه های احمقانه گذر کرده اند.‏
‏ اما در بین برخی از این مردم هم باز هم این تصاویر رو می بینیم.‏
‏ این ها برگرفته از همون فرهنگ هست.‏
‏ یک پیشینه فرهنگی داره که ما رو سوق داده به این سمت و سو که تا این حد محتاج و نیازمند یک قدرت والا باشیم.‏
‏ این پیشینه فرهنگی که برای ما یک استبداد بزرگ به اسم خدا رو تصویر کرده.‏
‏ بندگانی که در برابر او تسلیم هستند.‏
‏ قدرت واحد و یکتایی که همه چیز را در اختیار دارد.‏
‏ او از ما دانا تر، توانا تر، قدرتمند تر او در برابر تمام ترس های ما است.‏
‏ او می تواند یک شبه همه آرزوهای ما را برآورده کند.‏
‏ پس این پیشینه فرهنگی هم یکی از آن دلایل محکم و قدرتمند است برای اینکه جماعت را به این سمت و سو سوق دهد.‏
‏ اما قاعدتا جماعتی که در پی رسیدن به این قدرت واحد هستند، حالا سعی دارند که مردم را تحمیق کنند.‏
‏ مردم را وارد این وادی مسخ شدگی بکنند تا باور داشته باشند به قدرتی ماورایی همتای همان مساله ای که در مبحث فرهنگی ‏درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ ما روبه رو هستیم با حکومت هایی در سراسر جهان که سعی در اختناق و سکوت مردم دارند از روش های بی شماری هم ‏استفاده می کنند.‏
‏ گاها ما روبرو می شویم با حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی یا طالبان که حالا دارد به شکل لخت و عور این تصویر را نشان ‏می دهد.‏
‏ حالا سعی می کند با سرکوب وحشیانه، با کشتن، با اعدام کردن، با زندان انداختن، با کور کردن، کودک کشی و الی آخر این ‏رویه را به پیش ببرد تا مردم سکوت کنند و یک جا هم روبرو می شویم با حکومتی که سعی در پیشبرد تزویر دارد و سعی می ‏کند مردم را.‏
‏ منفعل کند با تغییر خواسته هایشان، با تغییر زندگی روزمره شان، با القای مفاهیم و باورهایشان، با از میان بردن ایمان از دل آن ‏ها، با هزاران راه پر تزویر برای مسکوت داشتن.‏
‏ اما همه این نوع نگاه ها در یک راستا قدم بر میدارند و آن یک نگاه مشخص هم تنها و تنها برای تسلیم بودن در برابر این ‏قدرت واحده است.‏
‏ حالا ما با جماعتی روبه رو هستیم که در پی تحمیق مردم هستند تا باور بیاورند به این قدرت ماورایی.‏
‏ حالا برای ما تصویر از یک راه طول و دراز و غیر قابل رسیدن می کنند اما راهی مستدام رو تصویر می کنند با وجود آن قدرت ‏برتر.‏
‏ حالا اگر یک رهبر قدرتمندی وجود داشته باشه، اون هست که می تونه قدرت بسیج گری داشته باشه نه این که تشکل هایی ‏وجود داشته باشند، احزابی وجود داشته باشند، گروه های مدنی وجود داشته باشند و این بدنه مدنی یک جامعه باشه که ‏قدرتمند بشه برای تغییر یک قدرت واحد.‏
‏ یک رهبر در اون نوک هرم می تونه همه چیز رو تغییر بده، مردم رو به خیابان بیاره، احساسی بکنه، تغییرات رو به وجود بیاره و ‏آبادانی رو به پیش ببره.‏
‏ آزادی و برابری رو به وجود بیاره.‏
‏ این مسخ کردن مردم هست برای رسیدن به این راه با وارونه جلوه دادن تصاویر ذهنی یک بخشی از واقعیت را گفتن و یک ‏بخشی از واقعیت را کتمان کردن.‏
‏ پس ما برگرفته از این دلایل مشخص که مهم ترین و بزرگ ترینش قاعدتا آن پیشینه ی فرهنگی و فرهنگ استبداد هست، با ‏مردمی روبه رو هستیم که به نوعی به ذاتی که برای خودشان به واسطه ی تعالیم مشخص است برداشت کرده اند و حالا آماده ‏ی رسیدن به این تحمیق هم هستند.‏
‏ فرهنگ مداومی که آنها را بر تسلیم بودن وامیدارد.‏
‏ فرهنگی که در پی نابود کردن هر گونه طغیان و ایستادگی و مقاومت هست.‏
‏ فرهنگی که فریاد بزرگش این قدرت یکتاست.‏
‏ این قدرت ماورایی است.‏
‏ حالا ما به ازای زمینی هم خواهد داشت.‏
‏ حالا مواجه هستیم با جماعتی که مردم رو به این سمت و سو به پیش می‌برند.‏
‏ ما مواجه هستیم با این تسلیم بودن.‏
‏ این تسلیم بودنی که مترادف با نابودی آزادی است، آزادگی است.‏
‏ آزادی که قرار بر اختیار دارد، قرار بر انتخاب دارد.‏
‏ قرار بر فعالیت دارد.‏
‏ قرار است که شما کنش گر باشید، پرسش گر باشید، ایستادگی بکنید، فعالیت بکنید، برای خواسته هایتان تلاش بکنید.‏
‏ اما در برابرش یک نگاه تسلیمی به شما تصویر می شود که حالا شما قرار است در برابر تقدیر تسلیم باشید، در برابر سرنوشت ‏تسلیم باشید، در برابر قدرت تسلیم باشید.‏
‏ قرار است این جایگاه قدسی را قبول بکنید.‏
‏ سر تعظیم فرود بیاورید.‏
‏ برده و بنده ی این قدرت یکتا باشید.‏
‏ حالا شما به سادگی می توانید این قدرت را قبول بکنید.‏
‏ قدرتی که به شما یک تصویر روشنی هم خواهد داد.‏
‏ فردای درستی که به دست این دیکتاتور صالح ساخته میشه.‏
‏ حالا میتونید با این رسوخ به ذهن انسان ها و مسخ کردن اونها حالا میتونید اونها رو وارد این وادی بکنید و به سادگی اون ها رو ‏تسلیم این نگاه تازه بکنید.‏
‏ پس تمامی عواملی که ما دربارش پیرامون اون پیشینه ی فرهنگی و فرهنگ استبدادی صحبت کردیم، عواملی میشن که دست ‏به دست هم انسان ها رو به این سمت و سو سوق میدن.‏
‏ این پیشینه ی فرهنگی قدرتمندی که در زندگی عادی انسان ها شکل گرفته، ساختن توقعات برتری طلبی ها.‏
‏ ما مواجه هستیم با این فرهنگی که ریشه دوانده دیگه بین مردم ایران در طی این سالیان دراز یک ریشه ی قدرتمندی داشته.‏
‏ یعنی شما هزار و چهار صد سال قدرت داشتن اسلام و این نگاه اسلامی رو در برابرتان دارید که همه و همه پیرامون همین تسلیم ‏بودن هست.‏
‏ در کنار آن شما مواجه می‌شوید با پیش از اسلام.‏
‏ باز هم نگاه زرتشتیت هست که باز هم همان تصویر را باز با تغییر سران میان تاج دارد.‏
‏ اهورا مزدا الله باز هم همان تصویر دارد به شما ارائه می‌شود.‏
‏ همان فرهنگ دارد به شما خورانده می‌شود و ما مواجه هستیم با یک فرهنگ ریشه دار چندهزار ساله ای که در بین این مردم ‏جان گرفته، به وجود آمده و به پیش رفته.‏
‏ حالا قاعدتا برآیند آن‌ها هم همین برداشت فرهنگی است که در طول این سالیان دراز داشته‌اند.‏
‏ فرای آن ما مواجه هستیم با این آرزویی که مردم برای رسیدن به خواسته هایشان دارند.‏
‏ این آرزویی که برای میان‌بر زدن و رسیدن به این خواسته ها دارند، حالا تحمیق انسان هایی که در این قدرت پافشاری می ‏میکنن رو داریم که تصویرها رو وارونه نشون میدن تا اونا زودتر برسن.‏
‏ حالا این احساس نادانی و ناتوانی و ترس در وجود اونهاست برای فردایی نامشخص.‏
‏ حالا تمام اینها دست به دست هم میده تا سر تعظیم فرود بیارن در برابر یک دیکتاتور و آرزو بکنند و دستان رو به آسمان ‏بگیرند که این دیکتاتور یک دیکتاتور صالحی باشه، دیکتاتور خوبی باشه، مستبدی باشه که به فکر مردم باشه، برای آبادانی ‏اونها قدم برداره و در نهایت شما روبرو میشید با این تقدس سازی ای که پیرامون این دیکتاتور ها هم به وجود میاد.‏
‏ حالا اونها رو مبدل به قهرمان هایی میکنند.‏
‏ قرار نیست این نگاه جمعی پیرامون زندگی جمعی تبدیل به اون قهرمان بشه و قرار هست یک فرد نقش اون قهرمان رو به دست ‏بگیره و همه او رو مقدس تصویر بکنند.‏
‏ موضوع مهم و قابل وصف.‏
‏ در این موضوع مشخصی که ما پیرامون دیکتاتوری داشتیم این است که ما دیکتاتوری تحت عنوان دیکتاتور خوب نداریم.‏
‏ ما باید به این معنای مشخص برسیم که دیکتاتور خوب وجود خارجی ندارد.‏
‏ ما چیزی تحت عنوان دیکتاتور صالح نداریم.‏
‏ قرار بر این است که برای این زندگی جمعی جمع انسان ها تلاش بکنند و در کنار هم تلاش بکنند.‏
‏ قرار است که قوای مدنی یک کشور تلاش بکند قوای اجتماعی و فرهنگی یک کشور تلاش بکند.‏
‏ قرار است که این تغییرات از پایین اعمال بشود نه از بالا.‏
‏ شما تصاویر مشخص این تغییرات را می بینید.‏
‏ ما وقتی در باب دیکتاتور خوب صحبت می کنیم یعنی تغییر از بالا به پائین به مفهوم اینکه حکومت تغییرات را اعمال بکنند.‏
‏ حالا این تغییرات هر چیزی می تواند باشد.‏
‏ تغییر در راستای قوانین.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با حکومتی که حالا یک دیکتاتور صالحی هم داره که با معانی ما نسبت به آزادی همسویی داره.‏
‏ یعنی حتی میتونه این قوانینی که او وضع میکنه یا بهش باورمند هست برای یک جماعتی که حتی کثرت رو هم داشته باشن ‏اصلا معنا گر آزادی نباشه، مفهوم اسارت باشه.‏
‏ اما بر فرض محال تمام این معانی رو هم قبول میکنیم.‏
‏ اینکه آزادی ای که او تصویر میکنه آزادی جمعی این مردم هست که بهش باورمند هستند.‏
‏ اصلا آزادی درستی هست که میشه دربارش صحبت کرد و مفهوم اسارت نداره.‏
‏ بر فرض محال که تمام این فرضیات رو هم که ما قبول بکنیم باز هم قرار هست که این تغییرات از بالا اعمال بشه.‏
‏ یعنی مردم برای اون تلاشی نکردند بلکه سیستم از بالا این تغییرات رو بوجود آورده که ما مواجه میشیم.‏
‏ این تغییرات از بالا در طول تاریخ چقدر پاسخ عکس داشته؟
‏ چگونه مردم این فرهنگ تازه این باور تازه این قانون تازه رو قبول نکردن، در برابرش تمرد کردن، در برابرش طغیان کردن و ‏این تغییرات تا چه اندازه بی اندازه بی مفهوم هست.‏
‏ شما وقتی به این تغییرات میرسید باید این تغییرات از پایین اعمال بشه.‏
‏ یعنی باید مردم این تغییرات رو بوجود بیارن.‏
‏ مردم خواستار یک قانون تازه باشن، یک فرهنگ تازه باشن، ارزش ها رو تغییر بدن و این انقلاب قرار هست که از پایین اتفاق ‏بیفته.‏
‏ در بین توده ها با تغییر توده ها، با تغییر فردیت انسان ها.‏
‏ یعنی به عنوان مثال در باب هر کدوم از این موضوع ها که صحبت کردیم به عنوان مثال همین نادانی و ناتوانی اگر قرار باشه از ‏بالا اعمال بشه و از بالا گفته بشه که شما دانا و توانا هستید، راه به جایی نخواهد داشت.‏
‏ چرا که این اتفاق باید ابتدا در دل انسان ها بیفته، در فردیت اون ها بیفته و اون ها باورمند به این دانایی و توانایی خودشون ‏باشن، به خویشتن خودشون ایمان بیارن.‏
‏ یا در باب این رسیدن زود به آرزوها.‏
‏ تمامی این تغییرات هر نوع تغییر فرهنگی و تغییر ارزشی در بین مردم قرار است که از پایین اتفاق بیفتد.‏
‏ و اما فرای آن ما در باب دیکتاتور خوب وقتی صحبت می کنیم و می گوییم که وجود خارجی ندارد چرا که انسان را می ‏شناسیم.‏
‏ انسان موجودی است که با این تمایلات و خودخواهی ها همواره عجین است.‏
‏ زندگی او عجین است با انسانی را می شناسیم که در نهایت قرار است یکی از این انسان ها جایگاه آن دیکتاتور خوب را بگیرد ‏و در کنارش ما معنی به عنوان قدرت را می شناسیم که تا چه اندازه آدمی را به فساد می کشاند.‏
‏ تا چه اندازه این فساد را گسترش می دهد؟
‏ تا چه اندازه همگان را درگیر این فساد می کند؟
‏ حالا با توجه به این تصویر به این معنای مشخص می رسیم که دیکتاتور خوبی نمی تواند وجود داشته باشد.‏
‏ حالا انسانی که گاها خودخواهی های خودش را دارد شاید در بعضی از موارد به فکر منافع جمعی باشد اما گاهی هم این منافع ‏جمعی با منافع شخصی خودش تصادم می کند.‏
‏ حالا در این تصادم هست که او قاعدتا به واسطه خودخواهی هایش منفعت خودش را انتخاب می کند.‏
‏ در یک مورد نکند در دو مورد نکند در بار سوم این کار را خواهد کرد.‏
‏ فرای آن یک قدرت فساد آلودی است که همه را وارد این فساد می کند.‏
‏ این قدرتی که او را جریح و مغرور می کند، حالا خواسته های اوست که خواسته اصلی می شود و ما چیزی را تغییر ندادیم.‏
‏ در آرزوی فرد درستی بودیم و همین هست که ما را به این نتیجه می رساند که ما دیکتاتور صالح نخواهیم داشت.‏
‏ نمی توانیم آرزومند این دیکتاتور صالح باشیم.‏
‏ دیکتاتور صالح که به فراخور اتفاقات پیش رویش می تواند به راحتی تغییر کند، نگاهش تغییر کند، به واسطه تصادم امیال ‏شخصی‌اش با امیال اجتماعی می‌تواند همه امیال اجتماعی را به کنار بگذارد و در پی آرزوهای خودش بگردد، همانگونه که در ‏سراسر جهان دیدیم.‏
‏ این تغییراتی که قرار است از بالا قرار است از پائین و توسط مردم اتفاق بیفتد، حالا میبینیم از بالا اتفاق می افتد و مردم جواب ‏رد به آن میدن و اون رو تغییر میدن.‏
‏ تمامی این معانی در کنار هم ما رو به یک نقطه می رسونه و اون که ما دیکتاتور خوبی نداریم.‏
‏ دیکتاتور و دیکتاتور خوب به نوعی وجود خارجی نداره.‏
‏ حال اینکه ما باید در برنامه های آتی پیرامون این تغییر باورها و تغییر نگاه ها صحبت کنیم تا بتونیم گام ها رو به سوی پیشرفت ‏برداریم.‏
‏ پیشرفتی که رو به پویایی است و نه ایستا بودن و در نهایت رسیدن به دموکراسی.‏
‏ حتی فراتر رفتن از دموکراسی و رسیدن به آزادی حقیقی برای همه جانداران.‏
‏ در برنامه های آتی سعی میکنیم که بیشتر و بیشتر در باب این مفاهیم چه در این ویژه برنامه و چه در قسمت های آتی بهنام جان ‏صحبت کنیم.‏