خب دوستان در این ابتدای برنامه قبل از اینکه نزدیک به این موضوعی که قرار هست دربارش صحبت بکنیم بشیم بهتره که به ‏نوعی پیشگفتار و مقدمه ای داشته باشیم که چرا اصلا این برنامه ساخته شد و اصولا این برنامه در باب چه موضوع مشخصی ‏میخواد صحبت کنه.‏
‏ خب قاعدتا از اسم برنامه بر می آید که ما قرار است در باب اسلام و تقابلش با ایران و اصولا این دو مفهوم در کنار هم صحبت ‏کنیم.‏
‏ اینکه چگونه حالا اسلام به ایران حمله کرد پیش از آن و بعد از آن چه اتفاقاتی برای ایران و ایرانیان افتاد.‏
‏ موضوع برنامه که مشخص است یک ویژه برنامه است.‏
‏ خیلی سعی می کنم قسمت های طولانی نداشته باشد و در چند قسمت موضوع جمع شود و حالا به یک نتیجه ای برسیم.‏
‏ قاعدتا برنامه، برنامه کامل و تاریخی نخواهد بود.‏
‏ مثل باقی برنامه هایی که در به نام جان ضبط می شود.‏
‏ قرار است که ما در باب موضوعات مهم و دغدغه ها پیرامون دلایل پیدایش، پیدایش و بعد از آن برآیند و دستاوردهایش ‏بیشتر صحبت کنیم تا اینکه قرار باشد موضوعات تاریخی را با مثال و با ذکر منابع مطرح کنیم.‏
‏ چرا که آن یک بستر خاص خودش را دارد. داره.‏
‏ قاعدتا کتاب های تاریخیه بسیاری وجود داره و اصولا این برنامه ای که قرار باشه در کلام منعقد بشه توانایی این موضوع رو ‏نداره که بتونه مباحث مهم تاریخی رو بیان بکنه و یا دقیق و ریز در باب این مسائل صحبت بکنه.‏
‏ به یک بستر بیشتری ما نیاز داریم برای صحبت کردن اینگونه و اصولا خب قاعدتا کتاب بهترین جا و پایگاه هست برای ‏مطرح کردن این موضوعات و اصولا این برنامه هم قصد بازگشایی تاریخی رو نداره مثل باقی برنامه ها.‏
‏ قصد ما با نگاه به تاریخ به نوعی یک تصویر درست و مشخصی نسبت به موضوعات داشته باشیم.‏
‏ اما فرای اون چرا این برنامه ساخته شد؟
‏ و خب قاعدتا ما ایرانی هستیم.‏
‏ ما در یک ایران اسلامی به دنیا اومدیم.‏
‏ یک ایران اسلامی شیعی که زندگیمون تحت شعاع این باور قرار گرفته و قاعدتا وقتی ما می خواهیم نزدیک به مفاهیم ظالمانه ‏جهان بشیم، در باب آزادی صحبت کنیم و اون سدها و سنگلاخ هایی که در برابر ما در این راه برای رسیدن به آزادی وجود ‏داره صحبت بکنیم.‏
‏ باید با این مظالم در برابر به نوعی سرشاخ بشیم.‏
‏ و بدون شک اسلام هم بزرگترین این سدهای در برابر ما برای رسیدن به آزادی هست و حال ما باید در باب این کشوری که ‏درش به دنیا اومدیم و این سرگذشت و تاریخی که بهش گذشته تا ما رو به امروز رسونده هم صحبت بکنیم.‏
‏ پس دلیل مشخص هست.‏
‏ ما باید در باب این مظالم صحبت بکنیم، راه و درمان داشته باشیم، به یک فکر مشخص برسیم، یک شناخت درستی نسبت به ‏این موضوعات داشته باشیم که در نهایت بتونیم اون آزادی را در آغوش بگیریم، بهش نزدیک بشیم و اون راه آزاد خودمون ‏رو بسازیم.‏
‏ بزرگترین سد در برابر ما این مظالمی است که داریم باهاش دست و پنجه نرم میکنیم.‏
‏ یعنی قاعدتا اسلام بزرگترین سد در برابر ماست برای رسیدن به آزادی.‏
‏ پس باید به این مفاهیم و موضوعات نزدیک بشیم و در باب تاریخش صحبت بکنیم تا در نهایت بتونیم مسیر رو هموار بکنیم ‏برای رسیدن به آزادی.‏
‏ من در باب این مساله توی برنامه های مختلف صحبت کردم.‏
‏ اینکه چرا ما تا این حد نوک پیکان رو در برابر اسلام گرفتیم.‏
‏ قاعدتا ظلم در جهان بسیار هست.‏
‏ در بین ادیان بسیار هست.‏
‏ قاعدتا اگر من در یک کشور مسیحی متولد شده بودم خب این نوک پیکان به سمت مسیحیت و مسیحیان بود.‏
‏ یا در کشورهایی که مسیحیت کمرنگ شده و قدرت های سیاسی جاش رو گرفته و تفکرات فلسفی جاش رو گرفته، قاعدتا ‏نوک پیکان در برابر آن ها بود و این عقل سلیم حکم می‌کند که شما در برابر ظلم پیش روتون صحبت بکنید چرا که اون ‏هست که باعث میشه شما به اهداف و باورهای خود نرسید.‏
‏ جهانی که مد نظرتون هست رو نسازید و به واقع بهترین و کامل ترین جمله پیرامون این موضوع این هستش که ما در برابر ‏اسلام نیستیم که اسلام در برابر ماست.‏
‏ ما وقتی یک تعریفی نسبت به آزادی داریم و در اسلام این ها نقض شده است، قاعدتا باید این سد در برابر رو از بین برد.‏
‏ اگر ما در باب گیاه خواری صحبت بکنیم و در نهایت به یک استدلال از سوی مسلمون ها روبه رو بشیم که خدا فرموده است ‏در قرآن که حیوانات نعمتی است برای شما و این حق رو به ما داده که اون ها رو قلع و قمع بکنیم و بکشیم و این که شما ‏اشرف مخلوقات هستید وقتی این ها رو اینها کلام خدا و منتسب به خدا می‌دانم و باورمند به این باور هستند.‏
‏ حالا وقتی ما می‌خواهیم در باب گیاه‌خواری صحبت بکنیم، ابتدای امر باید در باب اسلام صحبت بکنیم.‏
‏ ابتدای امر باید این سد برداشته بشود تا صحبت ما منعقد بشود و در نهایت بشود این راه آزاد را ساخت.‏
‏ یک پیش درآمدی بود پیرامون این که هدف از این برنامه چیست و چرا ما سمت این موضوعات می‌رویم.‏
‏ اما بریم و وارد بحث اصلی برنامه بشویم که قرار هست توی این ویژه برنامه چند قسمتی پیرامون حمله اسلام به ایران صحبت ‏بکنیم.‏
‏ خب در این قسمت ابتدایی بهتر از هر چیزی این هست که ما بریم سمت این که خب یک تصویر مشخصی نسبت به ایران ‏داشته باشیم.‏
‏ پیش از اسلام خب قاعدتا ایران یک تاریخ مدون طولانی رو داره.‏
‏ از دوهزار و پانصد ساله کوروش کبیر و هخامنشیان تا پیش از اون هفت هزار سال.‏
‏ ده هزار سال.‏
‏ و قاعدتا فرای اون تاریخ مدون زیستن و زندگی در این خطه از جهان همواره جریان داشته.‏
‏ حالا ما می خوایم یک تصویر خیلی کوتاه و مختصر و موجزی پیرامون این ایران پیش از اسلام داشته باشیم تا با یک تصویر ‏مشخصی برسیم به حالا حمله ی اسلام به ایران.‏
‏ این که ایران و تاریخ بشریت اصولا یک راه و مسیر رو طی کرده.‏
‏ دیگه اینکه انسان ها چگونه تونستند با پیشرفت هایی که داشتند این تمدن رو تکامل بدن، نوع زندگی خودشون رو تغییر بدن؟
‏ حال اینکه تا چه اندازه این تغییرات و تحولات به ضرر بوده در خیلی از بخش ها به سود بوده.‏
‏ مثل همین دنیای امروزی که باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ ما همواره داریم این پیشرفت انسانی رو می بینیم اما گاها این پیشرفت ها به ضرر زندگی و زیستن خودمان و دیگر جانداران ‏بوده.‏
‏ یعنی امروز هم شما با همین موضوعات روبرو میشید.‏
‏ گاهی ابزاری ساخته میشه برای استفاده و رفاه انسان ها.‏
‏ گاها همین ابزار ساخته شده برای رفاه انسانی در برابر جان و زندگی دیگر موجودات هست.‏
‏ ما هم برای ساخت این ابزار جان دیگران پایمال میشه حتی جان خود انسان ها.‏
‏ حتی زندگی این ها هزینه میشه.‏
‏ و خب ما مواجه هستیم با این موضوع که پیشرفت های انسانی باعث بهتر زندگی بهتر خود انسان ها و حتی شاید دیگر ‏جانداران هم شده.‏
‏ اما در خودش پستی ها و کاستی هایی هم داشته که در عین حال حتی لطمه به خود انسان ها هم زده.‏
‏ چه در راه پیدایشش چه بعدها بعد از به نوعی حکمران شدنش و قدرتمند شدنش.‏
‏ در باب تاریخ بشریت هم به همین شکل است.‏
‏ این که انسان ها در ایران خود ما هم قاعدتا از همان ابتدا زیست اجتماعی داشته اند.‏
‏ این که چگونه زندگیشان فارغ از معانی مثل یکتاپرستی بوده و چگونه درگیر این مفاهیم در آینده شده اند.‏
‏ این که زیست ابتدایی انسان تا چه حد وابسته به آن نگاه کمونی بوده.‏
‏ آن کمونی که در آینده و آتی در هزاران سال بعد تبدیل به آن نگاه کمونیستی می شود.‏
‏ این نگاه مشترک به زندگی.‏
‏ این زندگی اشتراکی انسان ها در آن تاریخ تا چه حد قدرتمند بوده؟
‏ ما مواجه می شویم.‏
‏ حالا یک توضیح کوتاهی هم در باب این زندگی اشتراکی انسان ها هم باید داشته باشیم.‏
‏ این که نه در ایران، در همه جای دنیا، پیش از این که ما حالا چیزی به اسم تمدن را بشناسیم، چیزی به اسم این نگاه تازه و ‏تاریخ مدون رو داشته باشیم مواجه می شیم با انسان هایی که حالا دارند با یک نوع سیستم خاصی برای زندگی استفاده ‏می‌کنند.‏
‏ سیستمی که قاعدتا خارج از.‏
‏ مقابله با طبیعت بوده یعنی در برابر طبیعت نبوده.‏
‏ در کنار طبیعت بوده.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با انسان هایی که حالا می دانند برای اینکه بخواهند زندگی راحت تری بکنند باید با هم مشارکت بکنند.‏
‏ باید با هم همکاری و همیاری بکنند.‏
‏ به نوعی این طبیعت است که شما را به این سمت می‌کشاند.‏
‏ اینکه این زیست اجتماعی نیاز به یک همراهی و همیاری و در کنار هم بودن دارد، اینکه حالا مواجه می‌شویم با انسان هایی که ‏در همه جای دنیا پیش از اینکه تمدن بخواهد حکمفرما بشود، یک زندگی در کنار هم داشتند، هنوز با این معانی جهان آشنا ‏نشده بودند.‏
‏ با این یکتا یت، با این خداباوری، با این ایمان به قدرت، با این سیستم مسموم فرمانده و فرمانبردار ارباب و برده، قاعدتا ‏همدیگر را هم‌سطح و برابر می‌دیدند.‏
‏ فرای خودشان قاعدتا نسبت به دیگر جان‌ها هم این برابری را احساس می‌کردند.‏
‏ حال این که قاعدتا این نگاه، یک نگاه.‏
‏ پیشرفته ای نبوده.‏
‏ این یک نگاهی نبوده که براش ادله مختلفی بیان بشه.‏
‏ شبیه دنیایی که ما امروز می بینیم اما زندگی ای بوده که بین انسان ها جاری بوده همانند همه جای دنیا.‏
‏ وقتی ما با یک مفهومی مثل این زندگی اشتراکی روبه‌رو می‌شویم، داریم در باب انسان هایی صحبت می‌کنیم که برای این ‏زیست اجتماعی نتیجه گرفته بودند که باید با همیاری و همکاری هم زندگی شان را پیش ببرند.‏
‏ باید در کنار هم باشند، یک زندگی ای را برای خود بسازند که با همیاری همدیگر زندگی راحت تر و آسوده تری بشه.‏
‏ یعنی اگر در یک جمع چند نفره ای و یا بیشتر از اون اگر تبدیل به یک قبیله ای هم میشدند این بود که باید در کنار هم کارها ‏رو پیش ببرند.‏
‏ کسی مراقبت بکنه از اون ها، کسی نگهبان شون باشه در برابر خطرها.‏
‏ کسی بره و آذوقه مهیا بکنه.‏
‏ جماعتی اصولا این زندگی رو به نوعی اشتراکی به پیش ببرند و با همیاری هم پیش ببرند.‏
‏ فرای اون هر چیزی رو که به دست بیارند رو با هم مشترکا استفاده بکنند.‏
‏ هر چیزی که پیدا شده رو با هم و در کنار هم ازش استفاده ببرند و بتونند زندگیشون رو پیش ببرند.‏
‏ و این نگاه اشتراکی به دنیا قاعدتا حکمفرما در اون تاریخ بوده و طی مرور زمان شما مواجه میشید.‏
‏ با این که حالا کم کم ما می رسیم به عصر هایی که با مادرسالاری با مردسالاری رو به رو میشیم و کم کم این نگاه ها هم ‏شکل میگیره و به پیش میره.‏
‏ اینها اون بخشی از تاریخ هست که قاعدتا مدون نیست.‏
‏ درباره اش خیلی نوشته نشده اما میشه رجوع کرد و این نگاه ها رو دید و باهاش آشنا شد و ایران هم همتای دیگر جاهای جهان ‏به همین شکل بوده.‏
‏ همون طور که امروز هم شما مواجه میشید با برخی از این اقوام و این قبیله ها که گاها با همین نوع تفکر به واسطه این که حالا ‏دور ماندن از اون زیست اجتماعی کلی انسان ها و دور ماندن از اون تکامل و پیشرفت تمدن حتی باز هم روبرو میشید با همین ‏نگاه ها در سراسر جهان.‏
‏ حالا در چندین سال گذشته گاها با این قبیله ها آشنا میشید که حالا برخی از اینها تکامل خودشون رو به نوع دیگه ای در فساد ‏دیدند.‏
‏ تغییراتی که کردند مخالف این نگاه بوده ولی برخیشون هم در همین نگاه زندگیشون رو به پیش بردن.‏
‏ حالا نتونستند پیشرفت های عمده ای رو کسب کنن اما با همین نگاه کار رو به پیش برده و اصولا وقتی در باب تاریخ ایران و ‏تاریخ بشریت صحبت می‌کنیم، همواره با همین موضوعات روبه‌رو می‌شویم.‏
‏ اینکه یک تاریخی که انسان ها با زندگی اشتراکی زندگی را به پیش می بردند، در کنار هم زندگی را پیش می بردند و با ‏همیاری و همکاری هم دنیا را به پیش می بردند و فرای آن دستاوردهایی هم که به دست می آوردند برای همه شان بوده که ‏بعدها گفتم در دوران مدرن حتی ما مواجه می شویم با این نگرشی که حالا رنگ و بو و ساختار و نظمی به خودش گرفته که تا ‏چه حد آلوده به آن افکار دیگران شده و تا چه حد درگیر نگاه یکتا پرستانه شده و چقدر هم از مفهوم خودش دور شده، اما ‏سامان مند تر و نظام مند تر درباره اش صحبت شده و شما مواجه می شوید با همین اعتقاداتی که پیرامون مارکسیسم وجود دارد ‏و افکاری از این دست.‏
‏ اما گفتیم و صحبت کردیم.‏
‏ طی مرور زمان فرای این نگاه اشتراکی به دنیا، ما مواجه می شویم با دوران های دیگری که حالا کم کم ریشه این افکار و نگاه ‏به یک قدرت ماورایی هم شکل می‌گیرد.‏
‏ اینکه حالا قرار است که انسان‌ها یک قدرتی را ماورای خودشان قبول بکنند.‏
‏ اینکه انسان‌ها پر از ترس بودند که انسان‌ها پر از اتفاقاتی بودند که برایش پاسخ درستی نداشتند.‏
‏ خب قاعدتا این‌ها دست به دست هم می‌داد تا انسان این ضعف و زبونی خودش را ببیند و در برابر این ضعف و زبونی، در ‏برابر این نیازها، در برابر این ترس‌ها دنبال یک پاسخی باشد.‏
‏ یک پاسخ ساده‌ای که بتواند جوابگوی تمام مشکلاتش باشد.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با حالا این نگاه انسانی که قرار است در برابر تمام این مشکلات و معضلاتی که در برابرش نقش بسته ‏یک پاسخی بدهد و یک پاسخ دندان گیری بده که به نوعی تمام این اتفاقات را مرتفع کند و شما اصولا مواجه می‌شوید با یک ‏اصلی به اسم یکتاپرستی و یا باور به یک قدرت ماورایی.‏
‏ این اون بخشی است که ما باهاش مواجه می‌شویم و کم کم باعث به وجود آمدن ادیان مختلف در تمدن های مختلف می‌شود.‏
‏ یعنی این ترس ها، این نیازها و این مشکلات و معضلات و پاسخی برای این مشکلات و معضلات که قاعدتا از ذهن بشری آن ‏موقع دور بوده، غیر قابل رسیدن.‏
‏ یعنی شما فکر کنید با یک پدیده ای رو به رو باشند مثل صاعقه، مثل رعد و برق، مثل سیل، مثل حیوانات درنده.‏
‏ خوب قاعدتا برای این ها نمی‌توانند پاسخی بدهند.‏
‏ نمی‌توانند امنیتی را برای خودشان به وجود بیاورند.‏
‏ حتی دلیل وجودیت این ها را نمی‌توانند نمی‌تونن بفهمن و تمام این ترس ها در کنار نیازهایی که دارن همه و همه دست به ‏دست هم میده که اینها باعث بشه یک قدرت ماورایی وجود داشته باشه که پاسخ تمام اینها داده بشه.‏
‏ یعنی شما تصور کنید اگر باور بیارن به یک خدای قدرتمند، به یک قدرت ماورایی، حالا خیلی ساده تر میتونن برای تمام این ‏مسائل هم پاسخی داشته باشن.‏
‏ خیلی ساده در قبال این سیل میتونن بگن که این رو خدا به وجود آورده.‏
‏ یا بگن این رو خدای باران به وجود آورده.‏
‏ یا براش هزاران افسانه بسازن.‏
‏ حالا این رو ربط بدن به زندگی شخصی خودشون و بعد به واسطه اون زندگی شخصی رفتارها رو تغییر بدن تا شاید این اتفاق ‏نیفته.‏
‏ و اصولا هم داستان.‏
‏ با این اتفاقات شما مواجه میشید با ساخت خرافات به عنوان رسانه و اصولا این نوع نگاه متفاوت انسانی هم شکل میگیره و ما ‏شاهد این تبلور نگاه های باورمند به خدایگان می شویم که حالا کم کم به خدایگانی هم باور می آورند.‏
‏ بیشتر همان ریشه ی ابتدایی برگرفته از آن نگاه به خدایگان بی شمار هست.‏
‏ این نگاه مشرکانه هست که حالا شما مواجه می شوید با اسامی بی شماری از خدایگان.‏
‏ همان طوری که درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ حالا خدای رعد به میان می آید.‏
‏ خدای باران به میان می آید.‏
‏ خدایگان بی شماری که هر کدام صاحب قدرتی هستند.‏
‏ قرار هست که این انسان زبون نیازمند از این ها مدد بکند.‏
‏ از این ها استدعای کمک بکند.‏
‏ او را در این دنیای سخت راهبر بشوند.‏
‏ در برابر معضلات و مشکلات به نوعی حافظ آن ها باشند، ناجی آن ها باشند.‏
‏ و شما مواجه می شوید با این اعتقاداتی که پس یک تصویری از چندخدایی رخ می دهد.‏
‏ اعتقاد به خدایگان در ایران هم شبیه به تمام تمدن های جهان در همین راستا گام برداشته.‏
‏ اما این نگاه های چند خدایی در دل ایران و بین ایرانیان آنقدر قدرتمند نشده که یک خدای خاصی و خدایگان خاصی را ‏بخواهد به وجود بیاورد یا تبدیل به یک دین قدرتمند بشود.‏
‏ همتای آن باورهای کهنی که مثلا در یونان شکل گرفت.‏
‏ هرچند که ما.‏
‏ دانش درست و کاملی نسبت به این موضوعات نداریم.‏
‏ اینکه شما می دانید که وقتی با یونان روبه رو می شوید یک تاریخ مدون خیلی کامل تری هست.‏
‏ کتاب ها و آثاری که از اینها مانده خیلی بیشتر و بهتر در طول تاریخ حفظ شده و باعث ارزش و اعتباری شده که حتی فرهنگ ‏های تازه را هم ساخته همین فرهنگ مدرن را به نوعی به وجود آورده.‏
‏ آوردن جرقه زننده ی به وجود اومدن این فرهنگ مدرن بوده یا حتی در دل اسلامی ها هم صحبت کردیم در یک برنامه ای ‏ویژه، برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود درباره اینکه در دورانی که حالا مسلمون ها هم در علم سعی کردند یک قدم ‏هایی رو بردارند، اون نقطه ابتدایی شون آشنایی و نزدیکی با یونانیان بود.‏
‏ یعنی در مجموع ما یک شناخت بهتری رو نسبت به یونان داریم.‏
‏ اما در باب ایران در اون حد نداریم چرا که نوشته و نگاشته و کتابی از اون دوران به اون اندازه موجود نیست.‏
‏ حتی نشانه های تاریخی کاملی هم از اون دوران در دست ما نیست که بتونیم یک برداشت کاملی رو داشته باشیم و اصولا علم ‏و دانش بشری پیرامون این موضوعات وابسته به داشته هاشون هست که از گذشته باقی مونده باشه.‏
‏ اما خارج از بحث کلی نشیم پس قاعدتا ما تا اینجا صحبت کردیم که همانند تمام جهان این تاریخ بشریت به پیش رفته دوران ‏ابتدایی رو داشته که حالا انسان ها در کنار هم فرای اون دورانی که هیچ شناخت کاملی رو نسبت به هم نداشتند.‏
‏ اما بعد از اینکه کم کم ما مواجه شدیم با اون انسان عاقل، اون انسان خردمند روبه رو میشیم با اینکه حالا یک نگاه اشتراکی ‏نسبت به دنیا داشته باشند، با همیاری و همکاری دنیا رو به پیش ببرند و بعد از اون مواجه میشیم با این نگاهی که حالا قرار هست ‏به یک قدرت ماورایی هم باورمند باشه و اون دوران سالاری شکل میگیره.‏
‏ حالا مادرسالاری، مرد سالاری، خدا سالاری و این دوران ها هستن که کم کم شکل میگیرن و قدرتمند میشن.‏
‏ حالا اینکه هر کدوم از این دوران ها در چه بازه زمانی اتفاق افتاده هم موضوع قابل بحث و عرض ما نیست اما این تصویر رو به ‏ما میده که این پله پله شدن.‏
‏ در نهایت قرار هست که با تحولات و پیشرفت ها در دل این نگاه چند خدایی و نگاه مشرکانه ما را به یک نگاه تک‌بعدی ‏برساند که تمام قدرت را متمرکز در اختیار یک خدا بگذارد.‏
‏ و آن دوران یکتاپرستی هست و ما در ایران هم رو به رو می شویم با این اصل یکتا پرستی و این یگانگی و توحید که در ‏زرتشتیت آغاز شده و حالا یک دین یکتا پرستانه ای را ما در ایران داریم که یک خدای واحد و قدرتمندی را تصویر می کند ‏و اون عناوین اصلی رو به وجود میاره و اون معانی رو به وجود میاره.‏
‏ اینکه حالا یک خدای قدرتمندی برتر از دیگران بر جهان وجود دارد.‏
‏ این اصل باور به برتری که قاعدتا پیش از این هم وجود داشته.‏
‏ اما اینها موضوعاتی است که باعث قدرتمند تر شدنش شده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این قبول کردن فرمان از دیگران.‏
‏ اینکه شما اگر حتی بخواهید فارغ از نگاه های دینی هم نزدیک به این موضوع بشید.‏
‏ خیلی ساده میشه این موضوع رو پیوند داد به بقای انسان.‏
‏ اینکه بقای انسان مستلزم این بوده که در قبیله خود در بین افراد خود یک رئیسی رو اینها برگزینند که حالا این رییس به واسطه ‏قدرت بیشتر به واسطه کارایی بیشتر بتونه این گروه رو پیش ببره.‏
‏ همون طور که ما در بین حیوانات هم این موضوع رو می بینیم.‏
‏ اینکه حالا در قبیله خودشون اونهایی که اجتماعی دارن زندگی میکنن یک رییسی رو انتخاب میکنن که اون رییس راهبر اونها ‏باشه.‏
‏ خب این رو میشه در بقا هم بهش نگاه کرد.‏
‏ اینکه در بقای موجودات هم یک همچین موضوعی نقش داشته.‏
‏ اما اینکه این نگاه که از هر طریقی میشه بهش نگاه کرد یعنی برگردیم به اون موضوع ابتدایی که میشه درباره این موضوع بهش ‏فکر کرد.‏
‏ اینکه انسان خدا رو آفرید.‏
‏ یا خدا انسان را آفرید.‏
‏ از هر نگاهی که به این موضوع نزدیک شوید تفاوتی نمی کند که این موضوع وجود داشته یعنی برایش ادله مختلفی را هم ‏اذعان کرد.‏
‏ اینکه مثلا اگر در بین حیوانات هم این اصل وجود دارد به واسطه خدایی است که اینها را خلق کرده و یا می‌شود این را دلیلی ‏آورد در باب اینکه انسان ها همتای دیگر موجودات برای بقای خود انتخاب کردند که حالا یک رییسی داشته باشند تا کارها را ‏بهتر و بیشتر به پیش ببرد.‏
‏ فارغ از این معانی، فارغ از اینکه بخواهیم با چه نگاهی پیش برویم، موضوع مهم این است که یکتا پرستی و حتی پیش از آن ‏نگاه به قدرت و قبول این قدرت، حالا در وجود چند خدا و بعد تر از آن متمرکزتر و قدرتمندانه تر در دل ادیان یکتا پرستانه ‏باعث شده که این قوت پیدا بکند و باعث شده که این تبدیل به آن ارزش نهایی زندگی بشری بشود تبدیل به آن اصل و بنیان ‏غیر قابل تغییر بشه که از همون دیرباز وجود داشته و کماکان هم وجود داره و قدرتمند هست.‏
‏ در بین تمام افکار هم وجود داره نه فقط در میان باورمندان به خدا.‏
‏ حتی در دل آتئیست ها باز هم این نگاه هست که یک نگاه قدرتمند هست.‏
‏ باز هم دور از این مبحث اصلی نشیم.‏
‏ اینکه پس ایران هم به این مرحله رسید و این نهایت تکامل خودش رو در این تفکر به واسطه ترس ها و نیاز ها که خود رو ‏وابسته به یک قدرت لایزال و قدرتمند و غیر قابل عزل می دید.‏
‏ حالا به واسطه این نگاه کم کم پیشرفت میکنه و در نهایت به اون قدرت یکتایی و وحدانیت خدا میرسه و ما مواجه میشیم با ‏یک دینی به نام زرتشتیت.‏
‏ حالا این دین زرتشتیت تفکرات ایرانی رو هم میسازه.‏
‏ همان نگاه هاییست که در اسلام و ادیان ابراهیمی دربارش صحبت کردیم.‏
‏ همون نگاه یکتاپرستان است.‏
‏ همون ارزش ها رو درمیون می ذاره.‏
‏ حال این که شاید در راه تلطیف بیشتری داشته باشه.‏
‏ حال این که شاید ذره ای عقب تر بایستد و ذره ای آرام تر حرکت کنه.‏
‏ اما راه یکسان هست.‏
‏ مقصد یکسان هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این که تفاوتی میان اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتیت هم نیست.‏
‏ همه و همه به یک قله ی مشخص نگاه میکنند.‏
‏ همه یک طریقت رو بیان میکنند.‏
‏ اما شاید برخی آرام تر راه بروند و برخی تند تر خودشون رو برسونند.‏
‏ برخی رادیکال تر باشند.‏
‏ برخی معتدل تر باشند.‏
‏ اما عناوین و ارزش های بیان شده یکسان و برابر هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با همون نگاهی که قرار است یک خدای قدرتمندی را در آسمان ها قرار دهد.‏
‏ این خدا قرار است که طبقات مختلفی را بنا کند.‏
‏ قرار است که انسان را به عنوان اشرف مخلوقات برگزیده خلیفه خود بر زمین انتخاب کند.‏
‏ او باارزش‌تر از دیگران است.‏
‏ اما شاید در این داستان و در آن نگاه دگم و رادیکالی که انسان را اشرف مخلوقات می‌بیند.‏
‏ مثلا در اسلام این نگاه این‌قدر وحشتناک و وحشیانه می‌شود که هزاران حیوان، میلیون‌ها حیوان را در برابر خدا به زمین می‌زند ‏و از بین می‌برد.‏
‏ حالا شاید در دل این نگاه زرتشتیت برخلاف نگاه اسلامی که حالا قرار است سگ را پست و نجس و کثیف بداند، به سگ ‏یک ارزش و اعتباری بدهد.‏
‏ با یک نگاه انتخابی حالا به برخی حق زیستن بدهد و به برخی حق زیستن ندهد.‏
‏ اما موضوع مورد بحث این نابود کردن برابری است به واسطه به وجود آمدن برتری طلبی.‏
‏ این نگاه سازمان یافته ای است به مفهوم فرمانده بودن و فرمانبردار بودن حاکم و محکوم بودن ارباب و برده بودن خدا و بنده ‏بودن.‏
‏ این نگاه است که به نوعی مشترک است بین اینها و هر تفاوت و تمایزی که وجود دارد در اصل تغییری به وجود نمی آورد و ‏ما بارها هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ وقتی یک همچین اصلی به وجود بیاید می تواند در راه ها متفاوت عمل بکند.‏
‏ می تواند راه های مختلفی را به پیش برود و می تواند در آینده بازتولید های بیشتری را هم از خودش داشته باشد.‏
‏ در مجموع ما تا اینجا از این برهه از تاریخ را درک کردیم که حالا ایران به یک مرحله ای رسیده که یک دین یکتا پرستانه ای ‏به اسم زرتشتیت حاکم بر ایران می شود و ما مواجه می شویم با دوران شکوه و جلال ایرانی.‏
‏ حالا با همان تعریف های مشخصی که در جهان مرسوم هست یعنی یک حکومت متمرکز قدرتمند، دارای یک ارتش قوی، ‏یک ارتش سازمان یافته، یک کشور قدرتمندی که میتونه به راحتی کشور های دیگه رو از بین ببره، می‌تونه بهشون حمله کنه، ‏می‌تونه اونها رو به استعمار و استثمار خودش دربیاره و.‏
‏ مواجه میشیم با این دوران شکوه و جلال ایران.‏
‏ با همون تعریف های مشخص که در جهان می‌شناسیم.‏
‏ در باب تمدن های مختلف هم همینگونه صحبت میشه.‏
‏ اگر در باب تمدن های امروزی هم صحبت میشه، اگر صاحب تمدن رو در امروز جهان ما هم به نوعی آمریکا به حساب می ‏آورند به واسطه همین قدرت فراوانی است که در نزد خودش داره.‏
‏ باز هم برگرفته از همون نگاه یکتا پرستانه که برتری رو در قدرت میدونه که باورمند به این برتری هست و اصولا بزرگترین ‏عامل حیاتیش هم همین قدرت و بزرگی و وحدانیت و از میان بردن برابری است.‏
‏ از بین بردن آزادی‌ست.‏
‏ با همین تعاریف مشخصی که از دیروز تا امروز در جهان وجود دارد، ما مواجه میشویم با دوران شکوه و جلال ایران.‏
‏ اینکه حالا یک کشور قدرتمندی صاحب قدرت است، به کشور های دیگر حمله میکند و کشور های دیگر را استثمار میکند و ‏یک نیروی قدرتمندی رو هم بوجود میاره.‏
‏ همون دورانی که در به خصوص در دوران هخامنشیان ما با آن روبه رو هستیم.‏
‏ در دورانی که کوروش کبیر و یا داریوش کبیر قدرت را در اختیار داشتند و کشور های زیادی را هم فتح کردند و یا در دوران ‏خشایارشاه و دیگر پادشاهان دوران هخامنشیان.‏
‏ پس ما مواجه میشویم با یک دوران شکوه و جلالی که در خود جای میدهد.‏
‏ اینکه تفکرات اینها تا چه اندازه نزدیک به نگاه های زرتشتیت بوده، اینکه تا چه اندازه برگرفته از اون افکار بوده موضوعاتی ‏است که میشه بهش نزدیک شد.‏
‏ اما موضوع اصلی بحث ما نیست چرا که در آینده تاریخ ایران تغییر می کند و عوامل دیگری هست که این تاریخ آینده را می ‏سازد و ما قرار نیست در این برنامه درباره فقط ایران صحبت کنیم.‏
‏ قرار است در باب ایران و تقابل او با اسلام بیشتر صحبت شود.‏
‏ پس ما مواجه شدیم با یک دوران شکوه و جلالی از ایرانیان که حالا یک پادشاهی قدرتمندی را هم به وجود می آورد.‏
‏ یک سلسله پایه ریزی شده سلسله هخامنشیان که قدرت اصلی را در جهان صاحب شده یعنی قدرت اول جهان هم خودش ‏هست.‏
‏ میشه ساعت ها در باب دوران هخامنشیان صحبت کرد؟
‏ میشه در باب این تاریخ هم مثال های بیشمار آورد؟
‏ نمونه های بیشمار آورد؟
‏ میشه از اون دوران شکوه بیشتر و بیشتر صحبت کرد.‏
‏ حتی رفتار درست و زیبا و بزرگی که در دوران کوروش کبیر اتفاق افتاده.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با کوروش کبیر به واسطه این هستش که نام او در تاریخ جاودان خواهد بود.‏
‏ اینکه او یک بدعت تازه ای رو به جهان داد یک نگاه تازه ای رو مطرح کرد.‏
‏ نگاهی که تا اون زمان و حتی بعد از اون هم جایگاه و پایگاهی پیدا نکرد.‏
‏ اما حرکت بزرگی بود.‏
‏ نگاه بزرگی بود.‏
‏ یعنی ما داریم در باب یک دورانی صحبت میکنیم که در اون برهه از تاریخ یک سری ارزش هایی وجود داشته مثل اینکه به ‏دیگر کشور ها حمله بکنید و کشور گشایی بکنید.‏
‏ اینکه بخواید دیگران رو به استثمار خودتون بگیرید.‏
‏ اینکه یک نگاه غالبی بوده که همه و همه بهش باور داشتند و اعتقاد داشتند اما در همون نگاه یک بدعتی به وجود میاد توسط ‏مثلا کوروش کبیر.‏
‏ حالا شما مواجه با این میشید که به اون کسانی که شما استثمار شون کردید و بهشون حمله کردید و به نوعی کشورشان را در ‏اختیار گرفتند، یک حق و حقوقی براشون قائل بشید.‏
‏ اینکه اجازه بدید اونها دین خودشان را داشته باشند.‏
‏ باورهای خودتان را به آنها تحمیل نکنید و این نگاه تازه ای که کوروش به جهان داد و این بدعتی را که در این ساختار به ‏وجود آورد یک نکته ای است که میشه بهش اتکا کرد.‏
‏ چیزی که حتی بعد تر از اون هم اتفاق نیفتاد.‏
‏ در ادیان مختلف زیر پا گذاشته شد.‏
‏ در همین نگاه های امروزی هم بعد از گذشت سالیان دراز همواره زیر پا گذاشته میشه.‏
‏ اما این اون بدعتی است که ما در بابش صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی وقتی ما نزدیک میشیم به اسامی و اشخاص در تاریخ.‏
‏ قرار نیست که همه کارهای اونها رو قبول بکنیم.‏
‏ اونها رو تبدیل به یک بت و خدای در برابر خود بکنیم که حالا هر رفتار اونها رو هم توجیه بکنیم.‏
‏ یک نگاه متعصبانه ای داشته باشیم که حالا اگر اونها خبط ها و اشتباهات بزرگی را هم کرده اند.‏
‏ اگر با همان ساختار به پیش رفتند همون نگاه رو پیش بردند.‏
‏ هم ما همه اون کارهای اونها رو مورد قبول قرار بدیم بلکه بدعتی که اونها به جهان دادند و اون نگاه تازه ای رو که به وجود ‏آوردند هستش که نقطه ای است که ما باید بهش احترام بزاریم.‏
‏ نقطه ای است که ما باید اون رو ادامه بدیم، اون نگاه رو تمجید بکنیم نه کلیت کارهایی که اونها کردند.‏
‏ در باب تمام شخصیت ها، در باب تمام موضوعات هم به همین شکل است.‏
‏ هر کدوم از این شخصیت ها در تاریخ یک بدعتی رو پایه گذاری کردند، ابداعی رو به جهان اضافه کردند.‏
‏ نقطه قوتی برای پیشرفت فکری انسان ها شدند و این اون نقطه ایست که ما باید بهش اتکا کنیم.‏
‏ اما نه اینکه در بقیه ساختارهای زیست شون، در بقیه رفتارهایی که انجام دادند متکی به همون ساختار و نظام کلی بودند.‏
‏ اینها نقاط ضعفی است که در اونها وجود داشته و باید مورد نقد قرار بگیره و این نگاه متعصبانه به نوعی دور بشه از ما.‏
‏ وقتی ما در باب اون دوران شکوه و جلال ایرانیان صحبت می کنیم، همداستان با کلیت جهان از همون تاریخ پیشترها تا ‏بعدترها بوده.‏
‏ اینکه همه و همه باور به این کشورگشایی و این قدرت طلبی داشتند.‏
‏ و کوروش و اصولا دوران هخامنشیان هم از همین دست بوده.‏
‏ همون رفتارها انجام شده اما یک بدعت بزرگی رو در خود داشته.‏
‏ این بدعت قابل احترام هست.‏
‏ اینکه حالا قرار باشه به جامعه ی مغلوب حق زیستن بدید و حق اونها رو قبول کنید بهشون اجازه بدید تا دین خودشون رو ‏داشته باشند.‏
‏ اینکه از اونها بردگی نگیرید.‏
‏ اگر قرار هست که در کاری مشارکت بکنند.‏
‏ حق و حقوقی داشته باشند، با توجه به همون شرایط، با توجه به همون دوران اما بدعتی رو پایه گذاری کرده که قابل احترام ‏هست اما نه در کلیات.‏
‏ اما موضوع این نیست که ما همه چیز را چشم و گوش بسته قبول کنیم و خود را بنده و عبد و عبید آن نگاه کنیم.‏
‏ اما در مجموع در باب دوران شکوه و جلال ایران در آن دوران می‌شود صحبت کرد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه وفادار به همان معانی آن دوران بودند.‏
‏ معانی‌ای که ادامه دار هم ادامه پیدا کرد.‏
‏ همان نگاه برتری طلبانه تا چه اندازه بینشان وجود داشت؟
‏ این موضوع را داخل پرانتز داریم به آن اشاره می‌کنیم.‏
‏ اینکه اگر شما قرار باشد در طول تاریخ در بین انسان ها کسی را ببینید که در موضوع خاصی کار بزرگی کرده، ابداع بزرگی ‏کرده، باعث پیشرفت تفکر و یا دیگر موضوعات زیست ما شده.‏
‏ موضوع این نیست که او را به عنوان یک خدایی قبول کنیم، به واسطه آن فرهنگ غالبی که وجود دارد.‏
‏ این که قرار نیست با تعصب به او نگاه بکنیم.‏
‏ این که قرار نیست در پی توجیه رفتارهای او باشیم.‏
‏ اینکه قرار نیست او را سرآمد خود کنیم برای تمام اتفاقات زیستن مان.‏
‏ قرار است در باب همان موضوع مشخص صحبت کنیم و همان موضوع مشخص ارزش و اعتبار بدهیم و به واسطه اینکه او به ‏نوعی پدید آورنده این نگاه تازه بوده به آن ارزش و اعتبار بدهیم.‏
‏ اینکه وقتی مواجه می شویم با کوروش ما باید به این معنا برسیم که او یک بدعت بزرگی را در جهان پایه ریزی کرد که ‏احترام به دیگران بود.‏
‏ حق قائل شدن به مغلوبان بود.‏
‏ این نگاه در برابر برده داری بود و اینها نکات مهمی است.‏
‏ هرچند که اصل این موضوع و دلیل به وجود آمدن این نگاه برگرفته از همان نگاه کلی که همه به آن باورمند بودند و امروز هم ‏حتی باورمند هستند که یک اشتباه بزرگ است در راستای برتری طلبی در راستای از میان بردن برابری.‏
‏ آری این ها موضوعی است که ما به آن نقد داریم و باید داشته باشیم.‏
‏ نباید در این راستا پا را فرا بگذاریم و هر کار او را توجیه بکنیم.‏
‏ این در باب تمام شخصیت ها در باب تمام موضوعات هم صدق می کند.‏
‏ اینکه اگر فلان کسی در راستای پیشبرد مثلا بهداشت و درمان قدمی برداشته، همان موضوع است که قابل اهمیت است.‏
‏ اینکه نه تمام بخش های زندگی او برای ما قرار باشد تبدیل به یک سمبل و نمادی بشه و هر کار او را توجیه بکنیم.‏
‏ این برگرفته از همون نگاه به قدرت و یکتا پرستی است.‏
‏ برگرفته از همان باور به ارزش برتری است.‏
‏ باورمند بودن به صاحب بودن هست و اینها همه دست به دست هم میده تا آدم ها در این راستا قرار بگیرن که حالا یک کسی ‏رو به عنوان بت و خدا در برابر خود قرار بدهند و با تعصب به او نگاه بکنند.‏
‏ هر نقدی را از او دور بدانند.‏
‏ فرای اینها باز هم به بحث اصلی برگردیم و دوران شکوه و جلال ایرانی که در نهایت با حمله ای که از سوی دیگر کشورها به ‏ایران اتفاق می افتد، به ویژه آن حمله ابتدایی اسکندر به ایران به نوعی تضعیف میشود و ما مواجه میشویم با یک کشور ‏قدرتمند دیگری که در این ساختار و نظامی که همه جهان به آن باور داشتند و این برتری طلبی بوده، حالا قدرت فراتری از ‏ایران دارد.‏
‏ حالا ایران را به زانو در می آورد.‏
‏ حالا ایران را تابع خود می کند.‏
‏ در جنگ شکست می دهد و مغلوب می کند، جنایات بی شماری را هم اعمال می کند و ما مواجه می شویم با این دورانی که ‏به نوعی ضعف ایرانیان را می توانیم ببینیم.‏
‏ و آن حمله ای که مثلا اسکندر به ایران کرد و ایران را قلع و قمع کرد و جنایات بیشماری را هم انجام داد و حالا دیگر کاملا ‏سرباز همان نگاه غالب بر جهان بود که قرار بود مغلوبین را از بین ببرد و از میان بردارد و رفتارهای وحشیانه ای را هم به پیش ‏ببرد.‏
‏ و ما مواجه شدیم با این تضعیف ایران.‏
‏ حال گفتم در باب اینکه ما قرار نیست در این ویژه برنامه حمله اسلام به ایران خیلی در باب تاریخ صحبت بکنیم و موضوعات ‏تاریخی را مطرح بکنیم که فقط قرار است به این عنوان ها به نوعی نزدیک بشویم.‏
‏ برای یک شناخت بهتر بعد از این دوران تضعیف، دوباره می بینیم که ایرانیان یک ایستادگی ای را از خودشان به وجود می ‏آورند و یک دوران تازه ای را هم شکل می دهند که می شود نزدیک شد به کتاب های تاریخی و در باب تاریخ ایران مطالعه ‏کرد و از دوران اشکانیان و ساسانیان هم به نوعی گذر کرد.‏
‏ اینکه دید چگونه اشکانیان شکل گرفتند و چگونه در کنار هم دوباره یک قدرت مثلثی را به وجود آوردند برای ایران و ‏ایرانیان.‏
‏ اما موضوع مهم و قابل عرض ما در این برهه از تاریخ این است که نگاه ایرانی ها در این دوره و به خصوص در دوران ساسانیان ‏تغییر در خود می بیند و آن نقطه اتکای است که ما درباره اش بیشتر در این بخش صحبت کنیم.‏
‏ اینکه حالا در دوران ایرانیان در دوران تازه ای که ایرانیان رقم زدند، این دین یکتا پرستانه محوریت می شود، ما مواجه می ‏شویم با دوران ساسانیان که حالا باورمند تر به آن دین یکتا پرستانه و زرتشتیت هستند و ما مواجه می شویم با این نهاد قدرتمند ‏در ایران که همتای پادشاهان و پادشاهی قدرت را به دست می گیرد و این اعتقادات مذهبی یک بنیانی را به وجود میاره.‏
‏ یک بنیان فکری قدرتمندی که همتای نهاد سلطنت قدرت دارد.‏
‏ دوران ساسانیان گره خورده با همین این قدرت‌گیری نهاد مذهب است.‏
‏ زرتشتیت که حالا ما درباره‌اش یک صحبتی کردیم و یک اشارتی هم بهش کردیم که هم‌داستان با همون ادیان ابراهیمی ‏هست، همون معانی رو با انسان‌ها درمیون می‌ذاره.‏
‏ چیزی شبیه به اونها.‏
‏ گاها از آنها لطیف تر، ساده تر و به نوعی معتدل تر.‏
‏ اما همان بنیان‌های فکری است.‏
‏ همان باور به قدرت یکتا در آسمان هاست.‏
‏ همان ایمان به برتری و از میان بردن برابری است و حالا این فکر غالب تبدیل به تفکر اصلی دوران ساسانیان می‌شود.‏
‏ حالا این نگاه یکتا پرستانه و زرتشتیت باعث می‌شود که افکار ایرانی و نوع زیست ایرانی را بسازد.‏
‏ هر چند که اشاره کردیم گفتیم اصولا از همان ابتدا با هر نگاهی که به موضوع نزدیک شوید، اینکه اعتقاد داشته باشید که خدا ‏انسان را آفرید و یا انسان خدا را آفرید.‏
‏ ما مواجه می شویم با این نگاه برتری طلبانه که از همان ابتدا هم نقش داشته.‏
‏ اما حالا قرار است وارد سیاست هم بشود.‏
‏ قرار است قدرت بیشتری بگیرد.‏
‏ فرای اینکه این نهاد فکری فکر انسان ها را ساخته، نوع زیستن آن ها را ساخته.‏
‏ حالا قرار است که درگیری بیشتری هم با زندگی انسان ها پیدا بکند.‏
‏ قرار است که تبدیل به یک نهاد قدرتمندی در کنار سلطنت بشود و قدرت اجرایی کشور را هم به نوعی به دست بگیرد.‏
‏ و دوران ساسانیان به شدت دوران مذهبی در ایران بوده و مذهب غالب هم خب قاعدتا زرتشتیت و آن نگاه یکتا پرستانه ‏زرتشتی بوده.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با قدرت مندی دینداران.‏
‏ اینکه حالا آنها سرآمد بر دیگران می شوند.‏
‏ اینکه کسانی که به نوعی مبلغ این دین هستند هم دارای قدرت می شوند، جایگاه و پایگاهی برای خودشان پیدا می کنند در ‏کنار قدرت مسلمه ای که پادشاهی و سلطنت به خود دیده بود.‏
‏ فرای آن ها این اشخاصی که دین و مذهب را تبلیغ می کردند قدرتمند می شوند و شما مواجه می شوید با روحانیون زرتشتی ‏که حالا در کنار پادشاه قدرت دارند قانون وضع می کنند، جامعه را به پیش می برند، چرخ های جامعه در تمامی ابنا را به پیش ‏می برند، در تمامی مسائل هم سرک می کشند و این دوران مذهبی در ایران شکل می گیرد.‏
‏ دوران ساسانیان به شدت دوران مذهبی بوده در ایران و این مذهب، مذهب غالب بر مردم بوده با همان نگاه های مشخص، با ‏همان نگاه های حق پنداری خویش.‏
‏ اینکه شما خود رو حق میدونی دیگران رو نا حق در نظر می گیرید.‏
‏ اینکه یک خدای قدرتمندی رو تصور کردید که حالا قراره یک سری طبقاتی رو بوجود بیاره، قرار هست فرای اینکه خود ‏خدا باشه و فرمانده، قرار هست که این نظام فرماندهی و فرمانبرداری رو هم به پیش ببره و قدرتمند بکنه.‏
‏ قرار است که این معانی درونی دینی رو تبدیل به بخشی از زیستن انسان ها بکنه و ما مواجه میشیم با همین نگاه هایی که وجود ‏داشته و حالا قرار هست که یک نظام استبدادی وحشتناک دینی هم شکل بگیره.‏
‏ این نظام استبدادی که در وهله اول کمک میکنه به پای گیری و قدرتمند تر شدن نظام استبدادی سیاسی و در کنار خودش هم ‏خود این نگاه استبدادی دینی فرهنگ جامعه رو تغییر میده، رفتارهای متفاوتی داره، در پی سرکوب دیگران هست و یک نظام ‏استبدادی تمام و کمال رو شکل میده و ما مواجه میشیم با این دورانی که در دوران ساسانیان اتفاق افتاد.‏
‏ حالا ما در باب ایرانی داریم صحبت میکنیم که از اون ابتدا در باب تاریخش صحبت کردیم.‏
‏ در نهایت ما را به یک جایی رساند که یک نگاه یکتا پرستانه خداباورانه ناباورانه قدرت اصلی را در کشور به دست گرفت، ‏قدرت سیاسی را هم به دست گرفت.‏
‏ پادشاهی که باورمند به این افکار هست، پایبند به این عقاید هست.‏
‏ به نوعی قدرت فکری خودش را هم از همین نهاد فکری میگیرد.‏
‏ چهار چوب های خودش را از همین نهاد فکری میگیرد، رفتارهایش را بر همین پایه به پیش می برد و قوانینش را بر همین مبنا ‏قدرتمند تر می کند و ما مواجه میشویم با این نگاه تازه ای که در ایران قدرت گرفته به فراخور به وجود آمدن این استبداد ‏غالب در ایران و در دیگر نقاط جهان، هر جایی که این قدرت غالب شکل بگیرد، قاعدتا با خودش فساد را هم همراه خواهد ‏کرد.‏
‏ قاعدتا این فساد باعث سرخوردگی مردم خواهد شد، باعث ضعف در حکومت و قدرت هم خواهد شد.‏
‏ فرا این باعث.‏
‏ این استبداد باعث درماندگی مردم خواهد شد و در نهایت قرار است که این استبداد حاکم باعث بشود که یک اصلاحاتی هم ‏در درون خود شکل بگیرد.‏
‏ جماعتی معترض به این نگاه غالب شوند.‏
‏ جماعتی در برابرش ایستادگی بخواهند بکنند، افکار تازه‌ای را بیان کنند.‏
‏ و ما مواجه با این سیر دشواری که در همه جا شکل می‌گیرد، در ایران هم قاعدتا می‌شدیم.‏
‏ اینکه وقتی ما مواجه می‌شویم با کسی مثل مزدک که حالا قرار است در دل نگاه زرتشتی نگاه را متفاوت بکند، قرار است که ‏اصلاحی در آن به وجود بیاورد، اجتناب ناپذیر است.‏
‏ همان طوری که در بین مسیحیان این اتفاق افتاد، همان گونه که در بین مسلمان‌ها هم اتفاق افتاده و خواهد افتاد، به ویژه هنوز در ‏تاریخ آینده ما بیشتر مواجه خواهیم شد با این تغییراتی که در دل اسلام هم اتفاق بیفتد و گروه های بیشتری که برای اصلاح ‏اسلام هم قدم به میان بگذارند.‏
‏ اما در دوران ساسانیان ما مواجه می شیم.‏
‏ پس با یک حکومت استبدادی که تمام ریشه های فکری خودش رو از این اعتقاد مذهبی می گیره، از این اعتقاد غالب یکتا ‏پرستانه و باور به قدرت یک خداوند در آسمان ها می گیره که یک نظامی رو هم به وجود آورده و طبقاتی را شکل داده، ‏قدرت پادشاه رو بیشتر و بیشتر کرده، خدای بر زمین او رو قلمداد کرده، نمایندگان خدا بر زمین حالا حکمفرمایی می کنند، ‏قوانین خدا رو پیش می برند و این نظام استبدادی رو به وجود میاره.‏
‏ در برابر اون ها یک نگاه های اصلاح طلبانه ای هم قاعدتا شکل میگیره که حالا اعتراض دارند به این ساختاری که به وجود ‏اومده و ما مواجه میشیم با این اصلاح طلبی در دل زرتشتیت.‏
‏ یعنی وقتی مواجه میشیم با یک شخصیتی مثل مزدک که حالا تلاش می کنه که این چهره رو تلطیف بکنه، تغییر بده، بدعت ‏هایی رو در این نگاه به وجود بیاره، می بینیم که بدترین سرکوب ها هم در قبالش اعمال میشه شود.‏
‏ چرا که قدرت خود تخت قدرت خود رو به نوعی بلرزه میبینه.‏
‏ اینکه مزدک تا چه اندازه دوست داشته که اعتقادات و باورهای ایرانی رو نزدیک به اون نگاه کنونی بکنه.‏
‏ تا چه اندازه اعتقادات او گره خورده در این نگاه اشتراکی و زندگی اشتراکی بوده؟
‏ اینکه تا چه اندازه برای دفع او مثال های بیشماری هم زدن دیگر.‏
‏ یعنی نگاه مزدکی که در این راستا بود که حالا از این برتری طلبی به نوعی کم بکند، نگاه را نزدیک تر به یک نگاه برابری ‏خواهانه بکند.‏
‏ او که خب مسلما عدالتخواه بود، مصلح اجتماعی بود و سعی می کرد که این نگاه را تلطیف و تضعیف بکند.‏
‏ این قدرت را تشریح بکند.‏
‏ حالا مواجه می شد.‏
‏ اینکه به هزار انگ هم در برابرش ایستادگی می کردند.‏
‏ اینکه در نهایت حتما مواجه شدید با اینکه نگاه او و این نگاه اشتراکی او را نسبت می دادند.‏
‏ با اینکه به عنوان مثال قرار است که آنها حتی همسران خود را هم اشتراکی در اختیار داشته باشد.‏
‏ یعنی این برگرفته از آن نگاه اصلاح طلبانه ای است که حالا دارد مطرح می کند که ما باید زندگی اشتراکی داشته باشیم.‏
‏ قرار است که از این برتری طلبی کم بکنیم و قرار است که به معانی برابری خواهانه نزدیک تر بشویم.‏
‏ اما برای دفع او خب قاعدتا تمام نگاه های مسلط دست به عناوین مختلفی می زنند، بهتان می زنند، نیرنگ می کنند، با ریا ‏کارشان را پیش می برند، با زور و زر می خواهند که او را از بین ببرند.‏
‏ قرار است که او را به نوعی مالک بشوند، او را بخرند، افکار او را برای خود بکنند و یا اینکه قرار است به بدترین شکل ‏سرکوبش بکنند و از میان برش دارند.‏
‏ پس این ها هم اجتناب ناپذیر است و ما مواجه می شویم با این انگ هایی که به او زده می شود.‏
‏ اینکه نگاه اشتراکی او در نهایت خلاصه به این می شود که قلمداد می کنند که او قرار است که همسران خود را هم شریک ‏بشود.‏
‏ و ما مواجه با این نگاه های بهتان آمیز هم می شویم.‏
‏ همان طوری که در سراسر تاریخ با این نگاه ها روبرو شده ایم، ایران هم مستثنا از جهان نیست و این تفکرات همه جا هم غالب ‏هست.‏
‏ فرای آن مواجه میشید با این زور و این سرکوب وحشتناک که در نهایت قرار است که مزدک کشته بشود و پوست او را پر از ‏کاه بکنند و به سر در شهر آویزان بکنند تا عبرتی برای سایرین بشود.‏
‏ همانگونه که با تمام شخصیت هایی که مصلح بودند یک همچین رفتار های دهشت انگیزی انجام شده اما این ها خبر از این می ‏دهد که پس مردم ناراضی وجود دارند.‏
‏ خبر از این می دهد که این نظام حاکم سلطه ای که همه چیز را در اختیار گرفته با نگاه های مذهبی به نوعی تا این حد عجین ‏شده و اصولا همه چیز زیستن انسان ها را فدای این نگاه ها کرده.‏
‏ در برابر خود معترضینی هم دارد.‏
‏ پس مردم از این شرایط راضی نیستند و ما مواجه می شویم با این تاریخی که حالا مردمی هستند که سرخورده هستند، در ‏ضعف هستند، می بینند که نظام به شدت فاسد هست، می بینند که اتفاقات نابهنجاری دارد روی می دهد.‏
‏ قدرت بلاعزل که در اختیار اینها هست، قدرتی که هیچ پاسخگویی در خود نداره و قاعدتا این قدرت به فساد کشیده میشه.‏
‏ ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم، در باب اینکه این قدرت رو طلاقی میدیم با نام و مفهوم خدا و این خدا رو در حقیقت ‏همون قدرت در جهان می دونیم.‏
‏ در نهایت قرار هست که این قدرت غالبه هر شخصی که باشه به فساد کشیده بشه.‏
‏ قرار هست که ما وقتی داریم صحبت می کنیم پیرامون این قدرت، این قدرت اشخاص درش اهمیتی ندارن.‏
‏ این که چه کسی قرار هست در این قدرت جای بگیره موضوع مهم و قابل عرضی نیست.‏
‏ در نهایت همه قرار هست که بنده ی این قدرت باشند.‏
‏ قرار هست که در بندگی به این قدرت فساد بکنند، ظلم بکنند، جنایت بکنند.‏
‏ همانگونه که هر نمونه ای هم همین کار رو میکنه.‏
‏ هر کسی که در این قدرت باشه، اینکه انسان ها تا چه اندازه مستانه در انتظار یک قدرتمند و یک دیکتاتور صالح هستند هستن.‏
‏ حالا یه کسی بیاد که این قدرت رو داشته باشه.‏
‏ اما او آدم خوبی باشه.‏
‏ او کارهای درستی بکنه و هیچ وقت نزدیک نمیشن به یک مفهومی که حالا باید این قدرت از میان بره.‏
‏ این قدرتی که فساد آلود هست، این قدرتی که برتری رو میده و دیگران رو پست میکنه.‏
‏ این برتری ای که قرار هست برابری رو ریشه کن بکنه.‏
‏ این قدرتی که در نهایت به تحمیل و جبر ختم میشه و هر آزادی و اختیاری رو از میان میبره.‏
‏ و ما مواجه میشیم با یک همچین مضامینی در نظام سیاسی اون دوران ایران که این قدرت افسارگسیخته در اختیار جماعتی ‏است که دیندار هستند و دین خودشون رو حق بر زمین میدونند، دیگران رو نا حق میدونند، همون اعتقادات غالب رو حکمفرما ‏کردن.‏
‏ حالا با توجه به اون نگاه به خدای در آسمان ها خدایی بر زمین دارن که اون خدا میتونه پادشاه باشه.‏
‏ این خدا نیروی بی حد و حصری در اختیار داره.‏
‏ همه در برابرش کف و پست و بی وجود هستند و اوست که به دنیا به نوعی معنا می بخشد.‏
‏ حالا با توجه به این نگاه های.‏
‏ برتری طلبانه، صاحب انگارانه، حق پنداری، حق پندارانه خویش و در نهایت این نگاه خداوندی و این قدرت طلبی و قدرت ‏پرستی یک نظام فاسدی هم به وجود می آید.‏
‏ کسانی که در راس این قدرت هستند، فساد می کنند، ظلم می کنند، نابرابری را بیشتر و بیشتر به پیش می برند و شما قاعدتا ‏مردم سرخورده و معترض را در برابرتان خواهید دید.‏
‏ همان طوری که در بابش مثالش هم صحبت کردم اینکه وقتی شما مواجه می شوید با مزدک.‏
‏ مزدک یک نمونه ای است از انسان های آن تاریخ.‏
‏ قاعدتا همه جوامع وقتی با یک معترضی روبرو می شود او برآیند تمام آن انسان هاست.‏
‏ او برآیندی است از تمام این نگاه ها که در کنار هم، در وجود یک نفر متبلور شده.‏
‏ شما روبرو میشید با کسی که حالا تمام این دردها و غصه ها و رنج ها و ناعدالتی ها رو دیده و سعی کرده در راستای عدالت ‏گام برداره.‏
‏ اینها برگرفته از اون.‏
‏ زشتی های دوران خود هست که به نوعی در وجود یک نفر شکل میگیره و به سخن میاد.‏
‏ و خب قاعدتا وقتی ما در باب این موضوع صحبت میکنیم یک تصویری است پیرامون اون دورانی که بر تاریخ ایران گذشته ‏و ما مواجه میشیم با یک حکومتی که فساد در جای جایش ریشه کرده.‏
‏ این قدرت افسار گسیخته ای که در اختیار مبلغان دینی و در عین حال در اختیار پادشاه هست، فساد رو به کمال رسونده.‏
‏ ظلم رو به کمال خودش رسونده و حالا یک حکومت فاسد ظالمی بر سر کار هست که برابری رو از میان برده به واسطه باور ‏به این برتری که هیچ معنایی از برابری به جای نگذاشته، معترضان را به بدترین شکل ممکن سرکوب می کند و سعی دارد آن ‏نظام فکری خودش را غالب بر این مردمانی که تحت امر او هستند و به نوعی بردگان او به حساب می آیند هم بکند.‏
‏ و ما مواجه می شویم با این تاریخ دهشتناک آن دوران ایران.‏
‏ اینکه در دوران ساسانیان مردم تا چه اندازه سرخورده بودند، تا چه اندازه معترض بودند، تا چه اندازه نسبت به حکومت وقت ‏ناراضی بودند.‏
‏ دورانی که دوران قدرتمندی زرتشتیان در ایران هست.‏
‏ نظام حاکم یک نظام زرتشتی است.‏
‏ گاها حتی این مبلغان دینی قدرت بیشتری را هم حتی نسبت به پادشاه دارند.‏
‏ حالا پادشاهی که بی بند و بارانه در قدرت غرق هست.‏
‏ همه ارکان قدرت در اختیار اوست.‏
‏ گاها می بینید، مواجه می شوید با یک تاریخ آشفته در انتهای تاریخ ساسانیان که همه برای کسب این قدرت در سر و کله هم ‏می زنند.‏
‏ برای کسب این قدرت هر جنایتی می کنند.‏
‏ برای رسیدن به این سودای بزرگ در برابر حاضرند هر قتل و جنایتی بکنند.‏
‏ این فساد سرشار، این ظلم بی حد و حصر به مردم، این نارضایتی که بین مردم وجود دارد، این ضعفی که به وجود آمده، فرای ‏این یک ضعفی هم در این حکومت شکل گرفته.‏
‏ اینکه حالا این حکومتی که بیشماران برای به دست آوردن تاج حاضرند که همدیگر را بکشند، خب ضعف را هم در ساختار ‏این قدرت شکل داده.‏
‏ در آن تاریخ انتهایی که در دوران ساسانی است و پیش از حمله اسلام به ایران هست، شما مواجه می شوید با این.‏
‏ درماندگی چه درماندگی از سوی مردم که به ستوه آمده اند، ناراضی هستند، سرخورده هستند.‏
‏ این نابرابری را احساس کردند.‏
‏ مورد ظلم قرار گرفتند و فرای آن حکومتی که در راس قدرت هست هم دچار تزلزل بیشتر و بیشتری هم میشود.‏
‏ حالا بیشماران در کسب این قدرت دارند بر سر و صورت خود می‌زنند.‏
‏ با یک نظامی روبه‌رو می‌شویم که پادشاهان بی‌شماری را هم در یک تاریخ کوتاهی عوض می‌کند.‏
‏ قدرت های مختلفی سر بر می آورند.‏
‏ به نوعی یک شورش های داخلی شکل می‌گیرد.‏
‏ اما با یک تاریخ نامنظمی روبه‌رو هستیم که حالا در نظم خودش یک نا نظمی را هم به وجود آورده.‏
‏ یک نامنظم بودنی را هم به وجود آورده که برای کسب قدرت هر کاری می‌کند.‏
‏ فرای آن در کنار این‌ها یک بنیان فکری قدرتمندی هم سر کار هست که قدرت را گاها قبضه می‌کند.‏
‏ حالا مبلغان دین زرتشتیت تا اندازه زیادی قدرت را به دست گرفتند.‏
‏ هر فسادی که میخوان رو انجام میدن.‏
‏ بدترین سرکوب ها رو اعمال میکنن.‏
‏ هر صدای مخالفی رو از میان می برند.‏
‏ و این ها همه و همه اون تصویری است که ما پیش از حمله ی اسلام به ایران در برابرمان داریم از یک ایرانی که تا این حد ‏ضعیف است، تا این حد غرق در ظلم است و تا این حد متزلزل شده.‏
‏ این اون تصویری ست که میشه از ساسانیان پیش از حمله ی اسلام داد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه مردم ناراضی هستند، اینکه تا چه اندازه از دین زرتشتیت به ستوه آمده اند، اینکه تا چه اندازه ای غرق در این ‏زشتی ها شده اند.‏
‏ تصویری شبیه به تصویری که امروز ایرانیان نسبت به اسلام شیعی دارند.‏
‏ اینکه امروز در ایران ما جمهوری اسلامی چه کارهایی کرده به واسطه این باور غالبه خودش به واسطه ساختن این نظام سیاسی ‏که مستحکم بر افکار اسلامی هست.‏
‏ تا کجا نگاه مردم رو تغییر داده؟
‏ تا کجا مردم دردمند و سرخورده هستند؟
‏ تا چه اندازه فساد پیش رفته؟
‏ تا چه اندازه نابرابری حکمفرما است و تا چه اندازه مردم نسبت به این دین بدبین هستند؟
‏ تا چه اندازه نسبت به او حتی نفرت دارند؟
‏ و این همان ترکیب و تصویری است که می شود مقایسه اش کرد با ایران ساسانی، با ایران ساسانی در انتها و تاریخی که اسلام ‏قرار است به ایران حمله کند.‏
‏ با توجه به این تصاویری که صحبت کردیم حالا قرار است که برسیم به مرحله ای که اسلام به ایران حمله می‌کند.‏
‏ در قسمت آتی ما سعی می‌کنیم درباره اش صحبت بکنیم و به این برهه از تاریخ هم نزدیک بشویم.‏
‏ اما چیزی که در این قسمت مهم هست که به خاطر داشته باشیم این تصویر کلی است که ایران پیش از حمله اسلام در خود ‏داشته.‏
‏ این تصویری است از قدرت گرفتن آن نگاه یکتا پرستانه زرتشتی.‏
‏ آن تصویری که این نظام استبدادی را به وجود آورده، آن نگاه سرکوبگری که در برابر هر اصلاح و تغییری ایستادگی کرده، ‏آن نظام فاسدی که تا این حد درگیر قدرت شده، آن پادشاهی که حالا جایگاهش مورد طمع بی‌شمار آنانی است که به این ‏جایگاه برسند و در این قدرت مستانه زندگی بکنند و فرمانروایی بر جهان بشوند.‏
‏ این مبلغان دینی که این قدرت را به دست گرفتند و همتای خدا و پادشاه دارند فرمانروایی می‌کنند، همان نگاه یکتا پرستانه ای ‏که در آخر قرار است از خودش هزاران بار بازتولید کند و این طبقه را به وجود بیاورد.‏
‏ این طبقات مختلف به وجود بیاید تا خدای در آسمان هزاران خدا بر زمین را هم بیافرینه.‏
‏ و ما مواجه می‌شویم با این نگاهی که حالا در ایران هم غالب شده و حکومت و جامعه ایران را تحت تاثیر خودش قرار داده.‏
‏ این بزرگترین تصویری است که ما باید در ذهن داشته باشیم.‏
‏ برای اینکه به قسمت بعدی برسیم و در باب حمله اسلام صحبت بکنیم.‏
‏ پس ما با یک ایران ضعیف روبه‌رو بود چه از نظر اعتقادات مردم نسبت به این دین غالب.‏
‏ چه در ارتباط با اعتماد مردم نسبت به حکومت و پادشاهی و پادشاهان، چه ظلم های سرشاری که بهشون میشده، چه نابرابری ای ‏که حاکم بوده.‏
‏ در باب این نابرابری ها میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ میشه مثال ها و نمونه ها آورد.‏
‏ اما گفتم موضوع این هست که ما در باب کلیات موضوعات در برنامه ای به نام جان صحبت میکنیم.‏
‏ مثلا شما مواجه بشید با یک موضوعی که در باب تعلیم.‏
‏ ما با ایرانی روبه رو میشدیم که این حق تعلیم برای یک قشر خاصی بود.‏
‏ طبقاتی که در ایران به وجود اومده بود.‏
‏ اینکه این کسانی که وابسته به دین بودند به نوعی مبلغان دین بودند.‏
‏ چه طبقه ارزشمندی بودند؟
‏ اینکه اشرافی به وجود اومده بود در ایران و این طبقات رو به وجود آورده بود.‏
‏ اینکه حالا به نوعی کسانی که کار میکردند، کسانی که تولید میکردند تا چه اندازه برده و بنده دیگران شده بودند.‏
‏ که هیچ حقی برای زیست خود نداشتند.‏
‏ طبقه کشاورزی که به نوعی هیچ حقی برای زیستن نداشت.‏
‏ مثلا در باب یک موضوع ساده مثل تعلیم و تربیت شما مواجه می‌شدید با این حق که حتی حق تعلیم و تربیت نداشتند.‏
‏ وقتی ما در باب نابرابری در دوران ساسانی صحبت می کنیم، در اشکال و انواع مختلف میشه بهش نزدیک شد.‏
‏ نمونه های بیشماری میشه درباره اش اذعان کرد.‏
‏ اینکه وقتی ما با یکی مثل مزدک و یا افکار اصلاح طلبانه در اون دوران روبرو میشیم به واسطه این نابرابری هاست.‏
‏ به واسطه این فقر سرشار است، به واسطه شرایط دهشتناکی است که حالا حکومت به واسطه اعتقادات و عقاید به وجود ‏آورده، به واسطه نگاهی است که مردم را تا این حد سرخورده کرده.‏
‏ فساد بی حد و حصری که در نوک هرم وجود داشته هم میشه براش هزاران هزار مثال و نمونه زد.‏
‏ اما گفتم ما میخوایم در باب کلیات صحبت بکنیم و با توجه به این کلیات به یک نتیجه مشخص برسید.‏
‏ در این قسمت سعی شد که تصویری در باب ایران پیش از اسلام داده بشه تا در قسمت های آتی ما در باب حمله اسلام هم بیشتر ‏صحبت کنیم و این ویژه‌برنامه اصولا سعی داره که پیرامون حمله اسلام به ایران و اتفاقاتی که پیش و بعد از اون افتاد صحبت ‏بکنه و به این معانی بیشتر و بیشتر نزدیک بشه.‏