‏ خب دوستان در این برنامه ما میخوایم در باب این برداشت های مختلف صحبت بکنیم و قاعدتا وقتی با موضوعات مختلف ‏در جهان رو به رو میشیم مواجه میشیم با این موضوع که حالا هر کسی یک برداشت مختلفی رو نسبت به یک موضوع داشته ‏باشه.‏
‏ به خصوص در موضوعاتی که به نوعی گنگ بیان شده، این تعابیر و تناقضات وجود داره و در باب اسلام هم به همین شکل ‏است که شما مواجه می‌شوید با برداشت‌های مختلفی که نسبت به موضوعات مختلف اسلامی هم درباره‌اش بیان شده و بهش ‏فکر شده.‏
‏ خب وقتی یک موضوعی به صورت مشخص بیان بشود، یک معنای مشخص را هم به دنبال خود خواهد داشت و ما نمی‌توانیم ‏از آن تعابیر متفاوتی داشته باشیم.‏
‏ شما وقتی به صراحت در باب یک موضوعی صحبت بکنید دیگه تعابیر مختلف که درش جایی نداره معنایی پیدا نمی‌کنه.‏
‏ وقتی شما مستقیما آراء و عقایدتون به عنوان مثال پیرامون یک موضوعی بیان شده دیگه نمیشه که دربارش یک تعبیر مشخص ‏دیگه ای داشت.‏
‏ شما اومدید مثلا صحبت کردید پیرامون نفی اعدام.‏
‏ شما در برابر اعدام یک موضع مشخصی دارید که این اعدام کردن دیگران نوعی وحشی گری و وحشی خویی است.‏
‏ شما در برابر این اعدام و قصاص یک موضع مشخصی دارید و صحبت های رک و صریح در باب این موضوع کردید.‏
‏ حالا کسی نمی تونه از این ها یک تعابیری فرای این موضوع اصلی و مشخص.‏
‏ شما داشته باشه، نمی تونه این رو هیچ وقت تعبیر به این بکنه که حالا این فکر. بیان شده.‏
‏ گاها هم به دنبال اعدام هم بوده.‏
‏ وقتی که یک تعبیر مشخصی نسبت به اون موضوع داشته باشید، یک موضع مشخصی نسبت بهش داشته باشید.‏
‏ یک موضوعی رو مشخص بکنید و معنی مشخصی رو هم براش در نظر بگیرید.‏
‏ حالا دیگه جار و.‏
‏ راه رو به عنوان مثال به جایی نمیده که شما بتونید یک تعبیر متفاوت و یک برداشت متفاوتی داشته باشید.‏
‏ خیلی از عناوین اسلامی هم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی اینقدر صریح و مشخص در باب این موضوعات صحبت شده.‏
‏ که جا رو برای برداشت متفاوتی. درمیون نذاشته.‏
‏ اینکه شما بخواهید در بابش فکر دیگه ای بکنید اما باز هم مواجه میشید با این برداشت های متفاوت حتی در بین همین ‏موضوعات مشخص به عنوان مثال در زمینه مثلا یکتاپرستی ما بارها و بارها صحبت کردیم.‏
‏ در همین ویژه برنامه شناخت اسلام که بزرگترین بنیان فکری ای که اسلام در میان گذاشته با انسان ها همین باور به یکتاپرستی ‏هست، همین باور به اعتقاد به وحدانیت خدا هست.‏
‏ این یک موضوع مشخصی در باب یک موضوع مشخص بوده و یک معنای مشخصی رو پدید آورده.‏
‏ اما شما میبینید که باز هم در این معنی مشخص هم برداشت های مختلفی وجود داره.‏
‏ همون طوری که بین شیعه و سنی این برداشت ها متفاوت شده.‏
‏ یعنی خدا اومده مستقیما مشخص کرده که شما باید به یک خدای واحدی اعتقاد داشته باشید.‏
‏ این خدای واحد قدرت یکتای بر زمین هست و به نوعی وجود این خدا در راستای این هست که دیگر قدرت ها را از بین ببره.‏
‏ اما شما مواجه میشید با نگاه دیگری که حالا اومده و در کنار این قدرت مسلم، قدرت های دیگه ای رو هم قرار داده.‏
‏ دلیل این برداشت متفاوت نسبت به این موضوع مشخص در این هستش که شما یک بابی رو باز گذاشتید.‏
‏ اون بابی رو که من دربارش صحبت کردم گفتم یک اصلی رو ما بیان میکنیم.‏
‏ به عنوان مثال پیرامون همین یکتا پرستی و این اعتقاد به خدا.‏
‏ این باب باز میشه برای قدرت مند کردن یک شخص.‏
‏ برای اینکه شما همه قدرت رو برای اون در نظر بگیرید.‏
‏ برای این وحدانیت که حالا قرار هست خود رو بزرگتر و دیگران رو کوچک تر ببینه.‏
‏ وقتی این وادی باز میشه حالا میتونن جانشینان بیشماری هم داشته باشند که با قبول اون مرتبت بالاتر از خود به اون مرتبت و ‏نزدیکی به اون مرتبت و به همون جایگاهی که اون تصویر کرده هم برسند.‏
‏ همون اتفاقی که نه تنها در بین شیعیان که در بین مسلمون ها اهل سنت و حتی دیگر باور ها هم اتفاق افتاده چرا که این اعتقاد به ‏یکتا پرستی اعتقاد حاکم بر جهان هستی ما شد.‏
‏ یعنی ما امروز هم اگر با جوامع مختلف روبه رو می شویم با تفکرات مختلف هم روبه رو می شویم.‏
‏ ریشه اصلی فکریشان را از همین نگاه یکتا پرستانه می گیرند و ما می بینیم که برای این جایگاه به نوعی برای این تاج سران ‏بیشماری هم می تراشند.‏
‏ یک تاجی را به عنوان قدرت برتر قبول کردند.‏
‏ این تاج هر بار سری هم در خودش می بیند، سری که دیگرانی برایش تراشیدند اما آن جایگاه و پایگاه سر جای خودش است.‏
‏ پس اگر تفاوت برداشتی در این نگاه وجود دارد، به واسطه ماهیتی است که در خود دارد.‏
‏ به واسطه آن ماهیتی که اجازه می دهد.‏
‏ با توجه به ایمان به این قدرت یکتا، هر بار سری را در خود قرار دهد.‏
‏ یعنی اگر شما مواجه بشوید با این برداشت متفاوت شیعیان نسبت به یکتا پرستی مواجه به این می شوید که در ابتدای امر خدا ‏رو در اون جایگاه قرار دادید.‏
‏ اون خدای یکتا از دیگران بالاتر و باارزش تر هست.‏
‏ یعنی حداقل اگر با موضوعاتشان روبه رو بشید کسی نیست که در بین شیعیان دیگر قدرتمندان رو همتای خدا بدونه.‏
‏ اما به واسطه ی به وجود اومدن این موضوع مشخص که ایمان به این یکتا پرستی و این بزرگ انگاشتن خدا هست.‏
‏ حالا بزرگان دیگری رو هم برای این تاج میتراشه.‏
‏ سرهای دیگری رو هم به نوعی بهشون این تاج رو عطا میکنه.‏
‏ و شما مواجه میشید با جایگاه هایی که برای ائمه خودشون می سازند و اون ها رو هم هم پیاله و هم پای خدا بزرگ و بزرگتر ‏میکنند.‏
‏ پس دلیل این تفاوت برداشت ها و نگاه های مختلف این هست که در اصل همتا و همسو هستند و این اصل همتا و همسو این ‏اجازه رو به خودش میده که جانشینان بیشماری هم در خودش ببینه.‏
‏ همون طور که در خود قرآن هم مواجه میشید و بارها دربارش صحبت کردم.‏
‏ این که شما اگر یک خدای یکتایی را در آسمان‌ها دارید، به فراخور آن در خود دین اسلام و در خود قرآن هم مواجه با این می ‏شوید که حالا انسان اشرف مخلوقات است.‏
‏ حالا مسلمان ها برگزیدگان خدا هستند.‏
‏ دیگران از این ها کهتر و کوچکتر هستند.‏
‏ انسان اشرف مخلوقاتی است که جان های دیگر در برابرش بی ارزش و کوچک تر از آن هستند.‏
‏ حالا در باب جنسیت، مردان با ارزش ترین و بزرگترین خلق شدگان هستند و دیگر خلق ها در جهان پست تر از آن ها هستند.‏
‏ زن ها در برابر آن ها کوچک تر و پست تر به شمار می روند.‏
‏ این نظام ساخته شده مدام در حال بازتولید خودش است.‏
‏ حالا این برداشت می تواند متفاوت باشد.‏
‏ حالا شما می توانید مواجه بشوید با اهل تشیعی که در کنار خدا و پایین تر از آن و در مرتبتی پست تر از آن به یک قدرت های ‏بزرگی هم باور دارند که جانشین او می شود.‏
‏ همان طور که در حکومت های مختلف اسلامی شما مواجه می شوید با جایگاهی که برای پادشاه قائل میشن.‏
‏ پادشاهی که حالا به نوعی نماینده و جانشین خدا هست.‏
‏ یعنی شما وقتی با خلیفه ها رو به رو میشید این خلفا نقش خدای بر زمین رو دارن بازی میکنن.‏
‏ درست هست که فرامین خدا رو به پیش میبرن اما جایگاهی بزرگتر از دیگران دارن و این جایگاه بزرگیست که این برداشت ‏های متفاوت رو به وجود میاره و در حقیقت باز هم یک موضوع مشخص و یک معنی مشخص هست.‏
‏ موضوع مشخصی که به شما این اجازه رو میده که شما درش تغییراتی رو به وجود بیارید.‏
‏ همونطور که به کررات هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ پس وقتی به این برداشت های متفاوت می رسیم در حقیقت این برداشت ها برگرفته از همون معنی مشخص هست.‏
‏ همون معنی مشخصی که به شما یک ساختار ساده ای رو برای شما مطرح کرده که هر بار میتونید با تغییر دادن اشخاص درون ‏اون این معنا رو به پیش ببرید.‏
‏ اما فرای این تفاوت هایی که در برداشت دربارش صحبت کردیم، برداشت های متفاوت و این تفاوت های برداشتی نسبت به ‏یک موضوع مشخص و یک معنی مشخص.‏
‏ شما مواجه می شید با این تفاوت برداشت در موضوعات و در دل جزئیات و در دل فرو اصل یکسان و برابر در برابر شما هست.‏
‏ اما فروغ متفاوت است.‏
‏ حالا شما برداشت های مختلفی رو نسبت به این فروغ دارید که انجام بدید.‏
‏ خب این هم یک اصلی ست که خیلی شناخته شده ست و ما می تونیم در نگاه های مختلف هم باهاش روبه رو بشیم.‏
‏ در اسلام هم به کرات می تونیم باهاش رو به رو بشیم.‏
‏ یک اصل مشخص در برابر اصل یکسان غیر قابل تغییر.‏
‏ اما تفاوت برداشت ها در دل جزئیات و فروع اتفاق می افته.‏
‏ نکته ابتدایی و اولی که در این مبحث به میون میاد این هستش که در باب این جزییات و در باب این فروع به درستی صحبت ‏نشده.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب یک موضوعی در ابتدای این امر صحبت کردیم و بحث کردیم، گفتیم یک موضوع مشخصی دارید ‏که شما یک موضع مشخصی هم درباره اش گرفتید به صورت رک و صریح درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ حالا گفتیم حتی می تواند برداشت های مختلفی در دل این معنای مشخص هم اتفاق بیفته.‏
‏ اما حالا اگر در باب موضوعاتی که در فروع این اصل مشخص وجود داره، شما به صراحت صحبت نکرده باشید، به نوعی ‏دریچه رو باز میزارید برای نگاه ها و برداشت های متفاوت نسبت به اون موضوع که با این موضوع هم در دل اسلام به شدت ‏روبه رو میشید.‏
‏ در باب موضوعاتی که در فروع این باورها وجود داره اصلی مشخص و برابر و با صراحت داره.‏
‏ اما در باب این فروع به صورت رک و صریح صحبت نشده.‏
‏ حالا دریچه باز مونده برای اینکه شما برداشت های متفاوتی رو داشته باشید.‏
‏ شما اگر این رو قیاس بکنید با دنیای مثلا ادبیات در شعر هم همینگونه است.‏
‏ شما در شعر مواجه میشید با یک بیتی که به صورت مستقیم اون اصل رو بیان کرده مشخصا و به صورت رک و صریح در باب ‏یک مساله ای صحبت کرده.‏
‏ اما در کنار اون شما مواجه میشید با یک ابیات و مصرع هایی که حالا به صورت مشخص صحبت نکردن.‏
‏ رک صحبت نکردن و جا رو باز گذاشتن.‏
‏ برای اینکه شما برداشت های مختلفی رو داشته باشید.‏
‏ در دل افکار اسلامی هم به همین شکل هست.‏
‏ فروعی رو ما داریم که به صورت مشخص و رک دربارشون صحبت نشده.‏
‏ حالا این باعث میشه که یک برداشت های متفاوتی هم ساخته بشه.‏
‏ اما موضوع مهم این هست که در اون اصل بنیادین همه و همه همسو و همتا و برابر با هم هستند.‏
‏ یعنی مثلا بیاییم با هم در باب این مسئله صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه معدوم کردن و کشتن دیگران یک اصل شناخته شده ایست در اسلام.‏
‏ اینکه قصاص کردن دیگران و حق انتقام خواهی و کینه ورزی یک حق شناخته شده ای است در اسلام که مرتبا دربارش ‏صحبت میشه.‏
‏ اینکه شما در قبال دشمنان خودتون باید به خشونت آمیز ترین شکل ممکن رفتار بکنید یک اصلی است که در قرآن به شدت ‏بهش اتکا شده.‏
‏ اینکه شما مسلمان ها کافران رو به خواری بکشید و از بین ببرید یک اصل اساسی است.‏
‏ حالا شاید در فروع به اون صورتی که لازم بوده اینها صحبت نکردن.‏
‏ رک صحبت نکردن و شما می بینید که اینها برداشت های متفاوتی هم پیرامون این موضوع اتفاق می افتد.‏
‏ شاید یکی در نهایت به این معنا برسد که باید اینها را دار زد.‏
‏ شاید یکی به این معنا برسد که باید اینها را ترور کرد.‏
‏ باید با بمب گذاری اینها را از بین برد.‏
‏ شاید یکی به این نتیجه برسد که باید اینها را محبوس کرد، به اسارت گرفت.‏
‏ باید اینها را تحت شرایط سخت قرار داد، تحت شکنجه قرار داد و عناوینی از این دست.‏
‏ پس این فروع و این رفتار شما و این وسیله ای که قرار است شما را به این معنای کلی برساند شاید متفاوت باشد و شاید ‏برداشت های شما متفاوت باشد چرا که در باب این موضوع به صراحت صحبت نشده است.‏
‏ پس ما تا اینجای بحث به این نتایج رسیدیم که می تواند موضوع مشخص و معنای مشخصی وجود داشته باشد که به واسطه ‏ماهیت وجودیت این موضوع به اشکال مختلف و به برداشت های مختلفی هم برسد.‏
‏ در عین حال ما می توانیم یک موضوع مشخصی را داشته باشیم که در دل جزئیات و فرع در فروع خودش نتوانسته به اون زبان ‏مشخص و رک صحبت بکنه.‏
‏ به اون صراحت لازم صحبت نکرده.‏
‏ حالا دریچه رو باز میذاره که به نوعی از اون اصل یکسان و برابر، تفاوت های بی شمار و برداشت های بی شماری هم شکل ‏بدن و این هم یک ماهیتی است که در خود داره و قاعدتا هم شکل میگیره.‏
‏ پس ما تا اینجا با این دو نگاه هم روبرو شدیم.‏
‏ اما تفاوت نگاه ها که باعث چه اتفاقاتی می افته یعنی این دو تا موردی که ما دربارش صحبت کردیم در نهایت قرار هست که ‏چه چیزی رو رقم بزنه، چه برآیند و دستاوردی داشته باشه.‏
‏ خب قاعدتا اینها به درگیری می انجامد و در نهایت باعث میشه که شما طرف مقابلتون رو حق ندونید و اونها هم شما رو حق ‏ندونن.‏
‏ این هم برگرفته از یک اصل مشخص اسلامی است.‏
‏ این همون اصل مشخصی است که شما در بابش در اسلام صحبت کردید.‏
‏ و شما مواجه میشید با این صراحت لهجه ای که در این موضوع بیان شده.‏
‏ اینکه خود را حق پنداشتن.‏
‏ این اصلی است که در بین تمام نگاه های اسلامی با هر برداشتی در باره اش صحبت میشود.‏
‏ اینکه شما حق بر زمین هستید.‏
‏ اینکه شما از دیگران با ارزش تر هستید.‏
‏ اینکه شما صاحب بر دیگران هستید.‏
‏ حالا این میاید با یک شکل دیگری در بین افکار شما هم شکل میگیره.‏
‏ همون قضیه ای که در اول هم بهش بیان کردم و دربارش صحبت کردم که موضوع مشخص و معنای مشخص به واسطه اینکه ‏این در جریان هست میتونه شکل ها و اقسام مختلفی رو به خود بگیره.‏
‏ میتونه اشخاص مختلفی رو در خود جای بده.‏
‏ اون تاج طلایی که ما به عنوان برتریت به عنوان بزرگی به عنوان پادشاه به عنوان فرمانده انتخاب کردیم و قبول کردیم و بهش ‏باورمند شدیم میتونه یک روی سر خدا درش باشه، میتونه یک روی سر عیسی درونش باشه، میتونه یک روی سر حسین باشه و ‏میتونه یک روز هم سر رهبران کشور های مختلف اسلامی و یا غیر اسلامی درش جای بگیره.‏
‏ در این موضوع مشخصی هم که داریم صحبت می‌کنیم موضوع به همین شکل پیش می‌رود.‏
‏ حالا شما یک نگاه مشخصی دارید که خود را حق بر زمین می‌دید.‏
‏ خود را برتر از دیگران می‌دونی و باعث میشی که هر نگاهی که در برابر شما باشه نا حق پنداشته بشه و با توجه به اون برداشت ‏های متفاوتی که نسبت به موضوعات دارید، حالا در نهایت به یک درگیری می‌رسید.‏
‏ درگیری هایی که شکل می‌گیره بین افکار مختلفی که در اسلام شکل گرفتند.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شید با این برداشت های مختلفی که مثلا از دل خودش شیعه و سنی رو به وجود میاره که در باب فروع با ‏هم تفاوت هایی دارند و برداشت های متفاوتی دارند اما در اصل همتا و برابر هستند.‏
‏ اصل مشخصی رو در برابر دارند که دیگران رو نا حق و خود را حق بدونند.‏
‏ حالا با توجه به این تفاسیری که دربارش صحبت شده مواجه می‌شیم با درگیری.‏
‏ حالا یک راهکار اسلامی هم وجود داره اینکه شما باید این دشمنان خود را از بین ببرید به واسطه این حکم صریحی که در ‏قرآن به آن اذعان شده و تمام تفکرات اسلامی قاعدتا به آن پایبند هستند، شما مواجه می شوید با درگیری ها، با جنگ ها، با از ‏بین بردن ها، با خشونت طلبی ها و با عناوینی از این دست.‏
‏ اما فرای این بحث هایی که تا اینجا درباره‌اش صحبت کردیم، شما مواجه می‌شوید با یک نوع نگاه دیگری.‏
‏ در کنار این نگاه هایی که ما به آن اذعان کردیم در باب برداشت های متنوع.‏
‏ شما با یک بخشی روبه رو می‌شوید که حالا یک به نوعی پیش زمینه ای در ذهن خود دارند.‏
‏ یک نوع باوری را از پیش برای خود تعیین کرده اند.‏
‏ حالا به دنبال بهانه هایی می‌گردند، دلایلی می‌گردند که این باور خود را مستحکم و قدرتمند بکنند.‏
‏ حالا با توجه به آن نگاهی که برای خود از پیش تعیین کردند، در باب هر نگاهی که، هر موضوعی که هر معنایی که با آن ‏روبرو شوند، به دنبال دریچه ای هستند که آن معنای مشخص ابتدایی خود را ازش بجوید یعنی شما مواجه میشید.‏
‏ حالا با یک نگاهی که به هر معنی که نگاه می‌کند به دنبال آن معنای مشخص خود هست.‏
‏ این هم یک نگاه دیگری است در تعابیر و برداشت های مختلف.‏
‏ کسی که به دنبال یک موضوع مشخصی است حالا با نگاه هر کسی که روبه‌رو شود همه چیز را تعبیر به خود خواهد کرد.‏
‏ یعنی همان مصادره به مطلوب کردن موضوعات مختلف.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با این که اگر کسی یک نگاه صرف اسلامی دارد، یک نگاه صرف اسلامی شیعی دارد، می‌تواند یک آیه ‏را بخواند، یک معنای مشخصی را برداشت بکند به واسطه این آیه.‏
‏ خب قاعدتا رک و صریح هم بیان نشده، اما به راحتی می‌تواند آن را مصادره به مطلوب برای خود بکند و درباره اش صحبت ‏بکند.‏
‏ همین می‌تواند برای اهل سنت و یا دیگر باورها هم شکل بگیرد و شما مواجه می‌شوید با این که کسی با یک به نوعی ‏پیش‌داوری از پیش تعیین شده ای وارد موضوعات می‌شود.‏
‏ حالا هر موضوعی که با آن مشخص روبه رو بشود شب تعبیر به مطلوب خود خواهد کرد و به سادگی هم می تواند در این ‏وادی به پیش بره.‏
‏ و شما مواجه میشید با این برداشت های مختلف از این طریق که یک پیشینه ای دارد، یک پیشینه ای برای خود دارای یک باور ‏مستحکمی از قبل دارد.‏
‏ با توجه و نگاه به آن باور مستحکم از پیش تعیین شده همه چیز را مصادره به مطلوب برای خود می کند.‏
‏ در کنار این با یک نگاه دیگری هم رو به رو می شود که حالا سعی در خیال پردازی برای برداشت های متنوع خود دارد.‏
‏ حالا سعی می کند به موضوعات بال و پر بیشتری بده.‏
‏ اگر یک موضوع گنگ را در دل مثلا مباحث اسلامی میخونه، حالا قرار هست که با اون خیال پردازی های خودش یک ‏برداشت متنوعی داشته باشه.‏
‏ این ها هم برگرفته از همون نگاه ابتدایی هم میتونن باشن.‏
‏ یعنی می تونن اون دسته ای باشن که با توجه به ایمانی که از پیش تر ها تعیین کردن میخوان موضوعات رو به نفع خود بکنن.‏
‏ میخوان مصادره به مطلوب بکنن.‏
‏ اما چاشنی خیال خیال‌پردازی را هم به این اضافه می‌کنند.‏
‏ حالا موضوعاتی که به صراحت در بابش صحبت نشده را می‌بینید که به راحتی می‌توانند مصادره به مطلوب کنند.‏
‏ با یک خیال پردازی که می‌کنند در این باب هم مواجه می‌شوید با.‏
‏ به عنوان مثال اتفاقات تاریخی که در اسلام افتاده و شما مواجه می‌شوید با نگاه های متفاوتی که برداشت های مختلفی از همان ‏واقعه دارند.‏
‏ از یک کلام خیلی کوچکی به یک برداشت بزرگی می‌رسند و یک خیال پردازی بزرگی می‌کنند.‏
‏ یعنی مثلا اگر کوچکترین اتفاقی بین عمر و علی افتاده را تعبیر و تفسیر می‌کنند، به آن اعتقادی که از پیش به آن باور داشتند، ‏حالا با خیال پردازی سعی می‌کنند آن ماوقع کوچک تاریخی را به یک ماوقع بزرگی در راستای عقاید و باورهای خودشان ‏بکنند و این خیال پردازی هم یک بخشی از این برداشت های متنوع را تشکیل می‌دهد.‏
‏ ما اگر نمونه هایی را در این قسمت می‌زنیم و یا در قسمت های دیگر سعی داریم که اصل موضوع را بیان کنیم.‏
‏ اینکه حالا چه مصداق هایی دارد، موضوع مهم برای ما نیست چون میشه برای هر کدوم از این مصادیقی که من دارم دربارشون ‏صحبت می کنم.‏
‏ مثال های بیشماری هم زد.‏
‏ اگر مثالی هم به نظر میرسه مثال بداهه ای ست که ناگهان به ذهن من میرسه و سعی میکنم درباره اش صحبت کنم و موضوع ‏مهم و اصولی ست که داریم دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ یعنی یک موضوع مشخص با یک معنی مشخص که در نهایت به واسطه اون ذات و ماهیتی که در خود داره باعث میشه که ‏حالا یک انسان درش به نوعی نفوذ کنه، پیش بره و اشکال مختلفی رو به وجود بیاره.‏
‏ یک تفاوت برداشتی داریم که به واسطه این هستش که در باب اون اصول یکسان هست اما در باب جزییات به کامل توضیح ‏داده نشده.‏
‏ رک گفته نشده حالا میتونه برداشت های متفاوتی داشته باشه.‏
‏ فرای اون به واسطه ایمانی که شما دارید به یک موضوع مشخص وقتی مواجه میشید با موضوعاتی که مطرح شده بلافاصله ‏مصادره به مطلوب میکنید و در نهایت خیال پردازانی که در این قاعده پیش میرن و بالاتر و بزرگتر هم میکنن.‏
‏ هر چیزی رو میتونن تفسیر به اون معانی ای که خود بهش باور دارن بکنن و یا اصلا خارج از اینکه به یک معنی مشخصی ‏اعتقاد و باور داشته باشن، میتونن فقط و فقط به واسطه خیال پردازی برداشت های متفاوتی رو نسبت به موضوعات داشته باشن.‏
‏ این مصادره به مطلوب کردن هم یک موضوع مهمی ست که به شدت در نگاه های اسلامی و در دیگر نگاه ها هم شکل ‏میگیره.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه بشید با یک موضوع مشخصی که تعریف میشه برای دو تن هر کدوم با یک ایمان مشخص میبینید که به ‏سادگی برداشت های متنوعی رو نسبت به همون موضوع مشخص دارن.‏
‏ چرا که هر کدوم اصولا با موضع و به نوعی با ایمانی که در خود میبینند به مواجهه با موضوعات میرن.‏
‏ شما اگر بخواید وارد تحقیق بشید و بخواید وارد بحث و جدل بشید در باب یک موضوع وارد نقد موضوعات بشید، خب ‏قاعدتا باید ایمان خودتون رو پیش تر قرار بدید.‏
‏ باید از موضع خودتون دور بشید تا بتونید موضوعات رو به درستی درک کنی.‏
‏ باید تعصبات خودتون رو کنار بزارید.‏
‏ باید پیشداوری های خودتون رو کنار بذارید تا بتونید به یک معنی مشخص و درست و واحدی برسید که عقلانی باشه.‏
‏ استدلالی باشه که نزدیک به واقعیت باشه.‏
‏ اما وقتی مواجهه پیدا می کنید با کسانی که ایمان دارند قاعدتا این قاعده ازشون به دور هست.‏
‏ اونها با یک ایمانی که از پیش دارند وارد مسائل مختلف میشند، به موضوعات مختلف نگاه میکنند و همه چیز رو مصادره به ‏مطلوب برای خود میکنند تا بتونن به اون معنایی که میخوان برسن.‏
‏ با توجه به موضوعاتی که تا الان دربارش صحبت کردیم ما یک شناخت کلی رو نسبت به این نوع های متفاوتی که باعث ‏میشه ما برداشت های مختلفی رو نسبت به موضوعات داشته باشیم رسیدیم.‏
‏ اما در کنار تمام این ها باید در باب این موضوع هم صحبت کنیم.‏
‏ ما داریم در باب اسلامی صحبت میکنیم که برداشت های متنوع و متناقضی در خودش شکل داده.‏
‏ باعث پیدایش مکاتب فکری مختلفی در اسلام شده.‏
‏ یعنی شما صوفی گری رو هم بخشی از همین بدنه اسلام باید در نظر بگیرید.‏
‏ به عنوان مثال شیعه گری اهل سنت، اون گروه های تکفیری، همه و همه این باورها برگرفته از همون نگاه اسلامی هستن ولی به ‏واسطه برداشت های مختلف.‏
‏ یعنی هر کدوم از این گروه ها رو میتونید نگاه بکنید و به یکی از این موضوعاتی که ما دربارش صحبت کردیم نسبت بدید.‏
‏ یعنی شما وقتی با صوفی گری رو به رو میشید اون بخش خیال پردازی است که باعث برداشت متنوع نسبت به موضوعات ‏مختلف میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حالا در خیال پردازی خودشون در پی ساختن یک سری معانی از دل اسلام هستند.‏
‏ اینها هیچ سنخیتی با جهان حقیقی و واقعی اسلام ندارن.‏
‏ هیچ نزدیکی با مثلا تاریخ اسلام ندارند، با احادیث ندارند، با قرآن ندارند.‏
‏ همه چیز رو به واسطه اون خیال پردازی خودشون به پیش میبرند و یا به واسطه اینکه اون ها یک معنی مشخصی رو از ابتدا ‏بهش ایمان آوردن و حالا در پی موضوعات مختلف میگردن تا خودشون رو نزدیکتر به اون معنایی که بهش ایمان دارند بکنند.‏
‏ در باب بقیه این افکار هم روبه‌رو می‌شوید.‏
‏ اگر موضوعات مشخصی وجود دارد، اگر معانی مشخصی وجود دارد، آنها را بارور کرده تا بتوانند در این راستا پیش بروند تا ‏بتوانند مصادیق را تغییر بدهند.‏
‏ به سادگی می‌توانند یک بار به این اصل بنیادین اعتقاد داشته باشند که خداوند یکتاست که خداوند قدرتمند و بزرگ‌تر است.‏
‏ اما با توجه به دست آویزی به همین معنی مشخص، خدایگان بی‌شمار دیگری را هم بسازند که به ذات این موضوع در خودش ‏جای خواهد داد.‏
‏ یعنی شما اگر معتقد به این یگانگی باشید، قاعدتا در نهایت قائل به خدایگان بی‌شمار هم خواهید شد.‏
‏ در مجموع اما باید این را در نظر گرفت.‏
‏ با توجه به تمام این نگاه های متفاوتی که در دل اسلام شکل گرفته، در معانی مشخص با هم همسو هستند.‏
‏ یک نگاه مشخص نسبت به تمامی موضوعات دارند.‏
‏ یعنی شما در باب یکتایی در دل تمام اینها مواجه می‌شوید با یک نگاه یکسان.‏
‏ آن یگانگی ریشه دلیل اصلی پیدایش این تفکرات بوده.‏
‏ نه تنها این تفکر را شکل داده، تمام برآیند هایی که این تفکر هم به وجود آورده به واسطه همین نگاه به یگانگی بوده.‏
‏ یعنی شما اگر بخواهید ریشه اسلام را خلاصه در یک نگاه مشخص بکنید، همه چیز بر می گردد به آن یگانگی.‏
‏ آن یگانگی است که به واسطه وجودی‌اش به عنوان مثال برتری را پدید می‌آورد.‏
‏ برتری باعث می‌شود که برابری پایمال بشه و از میان برداشته بشه.‏
‏ این صاحب خوانده شدن هست که باعث به وجود آمدن بردگان بی شمار بندگان بی شمار کنیزان بیشمار میشه.‏
‏ این حق پنداشتن خود هست که باعث میشه دیگران رو نا حق بدونید و در نهایت دست به وحشیانه ترین رفتار ها بزنید.‏
‏ یعنی همه اینها برگرفته از یک نگاه مشخص به نام یگانگی و اعتقاد به توحید خداوندی است.‏
‏ تمام اینها برگرفته از همان نگاه است که در بین تمام اینها برابر و یکسان هست.‏
‏ حال اگر برداشت های متفاوتی می کنند، مثل این است که شما برداشت تان نسبت به مرگ دیگران، قتل دیگران در این راه ‏باشه که یک تعدادی بخوان اون رو سر ببرند، یک تعدادی سنگسار بکنند، یک تعدادی اعدام بکنند و یا یک تعدادی او را ‏بیهوش بکنند و بی درد از دنیا ببرند.‏
‏ در نهایت همه و همه به یک معنای مشخص ایمان و اعتقاد دارند و شاید روش های رسیدن به آن راه مشخص را تغییر بدهد.‏
‏ شاید گهگاه به واسطه خیال پردازی سعی بکنند تلطیف بکنند اما باید به آن معنای مشخص باور داشته باشند تا اصولا این نگاه ‏شکل بگیرد تا ما بتوانیم آنها را نزدیک به اسلام و به نوعی معنا گر اسلام بدانیم.‏
‏ پس ما با هر نگاهی، با هر برداشتی که روبرو بشیم در اسلام مساوی است که نگاه متفاوت شاید راه های متفاوتی را برگزیند.‏
‏ اما قاعدتا در آن معنای مشخص و موضوع مشخص، همه و همه هم باور هستند و در اصول همه همتا و همپای هم هستند.‏
‏ شاید موضوعاتی را به نوعی به وجود بیاورند.‏
‏ فرای آن اسلامی که در ابتدا وجود داشته، اما آن موضوعات مشخصی که باعث پیدایش این دین شده را همه و همه قبول دارند ‏و همه و همه درش یکسان و برابر هستند.‏
‏ و شما مواجه می‌شوید با نگاه های مختلف و متفاوتی که در نگاه های اسلامی وجود دارد و برداشت های متنوعی که شده اما ‏در اصول همتا و هم پیاله هستند.‏
‏ شاید در فروع با هم مشکلات بیشماری داشته باشند اما به اصل وقتی بر می گردیم در نهایت همتا و همسو هستند.‏
‏ در نهایت هم باید در باب این باورمندان صحبت بکنیم که با نفی همه سعی در این دارند که نگاه خودشان را تبدیل به آن حق ‏بزرگ بدانند.‏
‏ این هم برگرفته از یک موضوع مشخص اسلامی است از یک معنای مشخصی که ما بارها هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ نگاه اسلامی اصولا شما رو به یک وادی میکشونه اونم این هستش که شما حق بر زمین هستید.‏
‏ خداوند شما حقیقت بر جهان هست.‏
‏ دیگران پوچ و بی معنا هستند.‏
‏ باطل هستند، کافر هستند، مشرک هستند.‏
‏ شما برگزیدگان خدا هستید.‏
‏ حالا این نگاه مشترک در بین تمامی این برداشت های مختلف یکسان و برابر است و بعد اینها رو به اون وادی ای میرسونه که ‏حتی به نوعی به کفر گفتن در برابر هم هم بکشونه.‏
‏ اینکه دیگران رو تکفیر بکنند و کافر بدونن، اینکه دیگران رو مشرک بدونن.‏
‏ این برداشت های متفاوت گفتم در اصول پس برابر هست.‏
‏ یک اصل مستحکمی وجود داره که دیگران رو نفی میکنه، نگاه دیگران رو از بین میبره، باورهای دیگران رو پوچ و بی ارزش ‏میدونه، خود رو حق و موضوع اصلی نگاه ها قلمداد میکنه.‏
‏ با توجه به این اصل مشترکی که در بین تمام نگاه ها برابر و یکسان هست، شما مواجه میشید که حالا با هر برداشت متفاوتی که ‏داشته باشند باز هم در این نقطه کلیدی همراه و هم سو میشن.‏
‏ همون طوری که در توحید و یگانگی خدا همتا و هم سو و همراه خواهند شد، شاید مصادیق رو تغییر بدن اما معنا یکسان و ‏برابر است.‏
‏ و در دل این برداشت های متفاوت و مختلف نسبت به اسلام.‏
‏ مواجه میشید با این تکفیر کردن هم و در نهایت این جنگ های خونین رو به وجود آوردن.‏
‏ در پیش از این که اسلام بخواد در خود این تفرقه ها رو ببینه در برابر دیگران هم همچین موضعی رو داشته، همواره همچین ‏موضعی رو به پیش گرفته و حالا وقتی این تفرقه ها به خودش هم رسوخ می کنه، حالا که این برداشت ها در بین خود هم شکل ‏میگیره شما مواجه میشید با همون نگاه یکتا و برابری که از ابتدا هم فرمان به همین حق پنداشتن خود و نا حق دونستن دیگران ‏میده.‏
‏ حالا اگر این برداشت های متنوع از اون ها یک تعریف تازه ای نسبت به اسلام میده اما در این معنای مشخص برابر و یکتا ‏هستند و دیگران رو نفی می کنند و سعی در از بین بردن دیگران دارند.‏
‏ در مجموع برداشت های متنوع و مختلفی در اسلام وجود دارد.‏
‏ قاعدتا ما عواملی که باعث این برداشت های متفاوت میشه رو با هم دربارش صحبت کردیم اما قاعدتا همه ی اینها به یک ‏اصول مستحکمی پایبند هستند.‏
‏ شاید حتی مصادیق رو در اون اصول مستحکم تغییر بدهند اما در مجموع به یک معنای مشخصی که تعریف گر اسلام هست ‏باورمند هستند و در نهایت به واسطه این باورمندی به موضوعات مشخص از جمله حق پنداشتن خود از جمله یکتایی خدا به این ‏برآیند میرسند که حالا دیگران رو از بین ببرند و ما شاهد این وحشیگری ها در بین خودشون هم هستیم.‏
‏ در باب این برداشت های مختلف هم میشه بسیار صحبت کرد.‏
‏ میشه مصداق های بیشماری زد.‏
‏ شاید در آتی ما در باب تمام این موضوعات باز هم برنامه بسازیم و صحبت کنیم این بار دیگه با مصادیق رو به رو باشیم.‏
‏ بار دیگه کلیات رو دربارش صحبت کردیم.‏
‏ شاید در آینده خواستیم که در باب این موضوعات هم با مصداق ها و مثال ها صحبت بکنیم اما تا همین جا پیرامون این ‏برداشت های مختلف.‏
‏ در دل اسلام کافی است که صحبت کرده باشیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون مطرح کنم.‏
‏ اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه شکل بگیره این راه تغییر به پیش بره.‏
‏ می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.‏
‏ منظور از آثار هم فقط خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ برنامه به نام جان برنامه ایست که قرار هست ما در اون پیرامون عقاید، باورها و دغدغه هامون به زبان ساده، رک، صریح و بداهه ‏صحبت بکنیم.‏
‏ اما پیش تر از این که من این برنامه به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ‏ی تحریر درآوردم که تمامی این عناوین کتاب ها در اختیار شماست.‏
‏ در وبسایت جهان آرمانی شما می تونید به وبسایت شخصی من مراجعه بکنید و این آثار رو به صورت رایگان مورد مطالعه و ‏دریافت قرار بدید.‏
‏ اگر دوست داشتید که این صدا شنیده بشه می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید تا ما با در کنار هم با صدای ‏قدرتمند تر قدرتمندتر این راه رو به پیش ببریم و این تغییر رو آغاز کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏