خب دوستان در این قسمت مشخص ما قرار هست یک تصویری بدیم از اون اسلامی که در دیروز اتفاق افتاد.‏
‏ اسلامی که امروز وجود داره و اسلامی که شاید در فردا شکل بگیره و بیشتر در باب این تصاویر با هم صحبت بکنیم.‏
‏ در ابتدای امر بهتر هست که ما یک تصویر مشخصی نسبت به این اسلام افراطی و اسلام اصلاح طلب داشته باشیم.‏
‏ اینکه از دیروز و امروز ما مواجه هستیم با یک همچین تصویری که مدام به خصوص در امروز جهان ما در برابرمان نقش گرفته ‏و مدام هم ازش می شنویم.‏
‏ یعنی یک اسلام دگمی است که به شدت خشک و رادیکال داره رفتار می کنه.‏
‏ به خصوص این معانی در این جهان امروزی ما بیشتر باهاش مواجه میشیم.‏
‏ اون اسلام افراطی و دگمی است که برای ما تصویر میشه که رفتارهای دهشتناکی رو از خودش نشون میده و در کنار اون یک ‏اسلام اصلاح طلبی رو هم می بینیم که سعی داره حالا یک تصویر تلطیف شده ای از این اسلام با ما در میون بذاره و چهره ‏متفاوت تری از این اسلام رو با ما در میون بذاره.‏
‏ اینها در این جهان امروزی ما بیشتر و بیشتر داره.‏
‏ این معانی با ما در میان گذاشته میشه اما خب قاعدتا یک ریشه هایی داره.‏
‏ یعنی از همون ابتدا هم یک تصویری وجود داشته.‏
‏ ما می خواییم با توجه به این نگاهی که وجود داره دارد.‏
‏ یک تعریف و تصویری نسبت به این اسامی که در گذشته وجود داشت امروز وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت.‏
‏ با هم داشته باشیم.‏
‏ خب ابتدا بر می گردیم به آن تعریفی که از اسلام و آن تصویری که از اسلام در گذشته وجود داشته و به نوعی ما به عنوان ‏صدر اسلام می شناسیم و آن شروع اسلام است.‏
‏ در باب تاریخ جزئی صحبت کردیم.‏
‏ حالا شاید در برنامه های آتی، در برنامه ای فارغ از این برنامه شناخت اسلام در باب تاریخش بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم یا ‏در باب مصادیق تاریخی که اتفاق افتاد.‏
‏ اما تا همین جا ما یک تصویر مشخصی را داریم نسبت به این اسلام.‏
‏ اینکه یک پیامبری ادعای پیامبری می کند، اینکه پیشتر از اینکه پیامبر بشود یک ارتباطی داشته با انسان های مختلفی که حالا ‏ادیان مختلفی داشته اند.‏
‏ اینکه تحت تاثیر از این ها و یا فارغ از این ها یک نگاه متفاوتی داشت نسبت به اینکه بخواهد اصلا جهان را تغییر بدهد، ‏اصلاحی در جهان به وجود بیاورد و با توجه به تمام این تعاریف و تفاسیر به یک مرحله ای می رسد که حالا یک.‏
‏ فرشته ی خدا به عنوان جبرئیل می آید و با او کلام خدا را مطرح میکند و او میشود پیامبر خدا پیام آور خدا و اصولا ما با این ‏معنی پیام آور و پیامبر بیشتر از همه در اسلام مواجه می شویم و اصولا این معنی بیشتر در اسلام هم قدرتمند شده و تعبیر شده.‏
‏ اصلا وجود قرآن بزرگترین معجزه ی پیامبر هم در همین راستاست که حالا با خدا صحبت کرده و پیام آور خدا بوده و کلام ‏خدا را به عرصه ظهور گذاشته.‏
‏ این که صحبت کردیم، این که از مکه شروع کرد، از آن نقطه ابتدایی که حالا در خفا داشت این رسالت خودش را در میان می ‏گذاشت و تعداد کوچکی که از نزدیکان و دوستان و خویشانش بودند دورش را گرفتند و در نهایت به آن رسالت و تبلیغی ‏رسید که قرار بود با همه این را مطرح کند.‏
‏ مشکلاتی که برایش پیش آمد و در نهایت باعث شد که به همراه جمعی از مسلمین مهاجرت بکند و آن تاریخ هجری را پدید ‏بیاره که اونها به مدینه بروند و قدرت به دست بگیرند.‏
‏ اینکه حالا از نگاه اقتصادی چه راهی رو به پیش برد.‏
‏ این که چگونه از طریق غزوه کردن و راهزنی تونست ثروتی رو به دست بیاره و ارتشی رو پدید بیاره، قدرت رو بیشتر بکنه.‏
‏ آیات تغییر کرد، نگاه خدا تغییر کرد، کلام خدا تغییر کرد.‏
‏ از مکی بودن آیات که قرار بود به نوعی مهربانانه تر مردم رو دعوت بکنه، از نقطه ضعف صحبت بکنه، یهو تبدیل شد به یک ‏نقطه قدرتی که حالا قرار داره که فرمان به جهاد بده.‏
‏ فرمان به قتل عام به کافران و مشرکین بده و اصولا این تصویرگری ها اتفاق افتاد در اسلام و ما مواجه شدیم باهاش و در نهایت ‏به یک اسلام قدرتمند خونخواری که حالا قرار است جهان رو به زیر سلطه خودش در بیاره.‏
‏ با توجه به اون نگاه های مشخصی که ما ازش می شناسیم، اون تعریف مشخصی که بارها در این برنامه ی ویژه برنامه ی ‏شناخت اسلام در باب وحدانیت خدا، نگاهی که به این قدرت یکتا دارند.‏
‏ این قداستی که تصویر میشه و تعبیر میشه و قدرتمند میشه این کوچک شمردن دیگران.‏
‏ این رفتاری که قرار هست در ارتباط با کفار و مشرکین انجام بدن و این سلسله مراتبی که شکل میگیره و در نهایت اسلام رو ‏تبدیل به یک قدرتی میکنه برای نابود کردن دیگران، برای حق پنداشتن خود و نا حق دونستن دیگران و در این راه هم پیش ‏میره و بسیارانی رو هم قلع و قمع میکنه.‏
‏ حالا این نگاه اسلامی که اسلام افراطی و دگم نیست که ما از تاریخش باخبر هستیم و میدونیم که چه اتفاقاتی افتاده، می دونیم ‏که در قبال مثلا اقوام یهود محمد در طول زیست چه رفتارهایی رو کرده.‏
‏ میتونیم میدونیم که چه جنگ هایی رو بین مسلمانان و مشرکین و کافران اتفاق افتاده و چه خشونت هایی اتفاق افتاده.‏
‏ در باب برده داری و کنیز داری صحبت کردیم در باب اون نگاه ها و اون فرهنگ و ارزش هایی که ساخته شده هم صحبت ‏کردیم و گفتیم که چگونه این فرهنگ ها رو به پیش برده ایم، برده داری را به پیش برد.‏
‏ چگونه حقوق زنان را زیر پا گذاشت؟
‏ چگونه خیانت را تبدیل به یک ارزش همگانی کرد؟
‏ و در باب این معانی بسیار بسیار صحبت کرد.‏
‏ اما وقتی بخواهیم نگاه بکنیم نسبت به این اصلاحات در دل اسلام، قاعدتا موضوع به زمان محمد بر نمی گردد که پایه گذار این ‏دین بوده و این نگاه دگم و نگاه رادیکال را شکل داده.‏
‏ نقطه اول و ابتدا این است که جواب این پرسش در خود اسلام داده شده.‏
‏ حالا ما در این به نوعی قسمت های آتی که در همین برنامه شناخت اسلام هم وجود دارد، به یک قسمت مشخصی خواهیم ‏رسید که پیرامون این موضوع مشخص و بزرگترین خط اسلام هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اینکه خاتم الرسول بودن را درباره اش صحبت کرده، اینکه جواب کامل را در باب اصلاحات داده.‏
‏ اینکه یک اصولی که به وجود آمده غیر قابل تغییر است برای تمام تاریخ است.‏
‏ برای تمام ادوار است اما باز هم حالا سعی می می‌کنند یک نوع نگاه اصلاح طلبانه ای را پیرامونش صحبت بکنند که این هم ‏برنمی گردد به دوران زیست محمد که بدتر از آن بوده خیلی بدتر از آن.‏
‏ حالا شاید بشود ریشه هایش را در همین نگاه های متفاوتی که بین مثلا خلفا وجود داشته، کسی که رادیکال تر از دیگران بود، ‏تر بوده یا دگم تر بوده، رفتارهای رادیکال تری را انجام داده و این تفاوت ها را مثلا قائل بشویم.‏
‏ اما اگر به زیستن اینها نزدیک شوید، همه و همه از یک معنای مشخص و معنای اسلامی پیروی می‌کردند.‏
‏ یعنی اگر مثلا نمونه شما در قبال حمله نکردن به دیگر کشور ها بوده، در قبال علی ابن ابیطالب به واسطه ای نبوده که دور بوده ‏از باورش و یا به این موضوع باور و اعتقادی نداشته، به واسطه این بوده که جنگ های داخلی دست او را بسته و نتوانسته ‏همچین قدرتی داشته باشد که به کشور های دیگر حمله کند و این راه را به پیش ببرد.‏
‏ اما در دوران امر به واسطه این که این قدرت در اختیارش بوده، این آرامش درون ممالک اسلامی وجود داشته به راحتی تونسته ‏این کار رو بکنه.‏
‏ اگر به عنوان مثال ابوبکر در برابر مسلمانانی که از دین برگشتند و به عنوان مرتدان بودند شمشیر می کشد و اینها را زیر تیغ ‏می‌برد و بدترین رفتارها را برایش انجام می‌دهد، این نیست که مثلا دیگر خلفا و یا دیگر پادشاهان و دیگرانی که در نگاه‌های ‏اسلامی وجود داشتند، اگر به یک همچین مقوله ای می‌رسیدند این رفتار را نمی‌کردند بلکه به این دلیل هست که با یک ‏همچین موضوعی روبه‌رو نشدند و اصولا اصول بنیادین اسلامی همواره یکتا و یکسان هست.‏
‏ اوامر داده شده فرمان رسیده و راه را مشخص کرده و شما نمی‌توانید این راه را عوض کنید.‏
‏ اگر رفتارهای متفاوتی را می‌بینید به دلیل شرایط متفاوتی بوده که اتفاق افتاده.‏
‏ اما وقتی بخواهیم در ارتباط با این انعطاف و این تلطیف اسلامی صحبت کنیم باید یک مقداری تاریخ را به جلوتر ببریم.‏
‏ برسیم به آن بخشی که به عنوان مثال در ایران خودمان شکل می‌گیرد و کم کم سعی شده که این فرهنگ ایرانی هم به نوعی ‏ادغام بشه با این نگاه دگم اسلامی و ما مواجه هستیم با این موضوعات در یک ویژه‌برنامه مجزا.‏
‏ من سعی می‌کنم در باب ایران و اسلام هم صحبت بکنم.‏
‏ حتما در باب این موضوع صحبت می‌کنیم که تا چه اندازه ایرانی‌ها اعتقادات و آیین و فرهنگ و نوع زیست خودشون رو در ‏اسلام آوردن و چقدر تاثیر گذاشتن هم میشه صحبت کرد و قاعدتا هم در یک برنامه مجزا هم صحبت می‌کنیم.‏
‏ اما وقتی می‌خواهیم برسیم به این تصویرگری که نسبت به اسلام داریم، می‌تونیم به این بخش هم برسیم که قرار هست یک ‏مقداری تلطیف بشه اما باز هم اصول غیر قابل عدول هست.‏
‏ اصول یکتا و یکسان هست چرا که این دین در باب خیلی از موضوعات رک و صریح صحبت کرده، ارزش‌ها رو مشخص ‏کرده.‏
‏ شاید شما در دل این ارزش‌ها بارها تمایزاتی رو ببینید.‏
‏ شاید برداشت‌های مختلفی رو ببینید.‏
‏ همان‌گونه که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ در اون قسمتی که در باب برداشت های مختلف اسلامی هم صحبت کردیم اشاره کردیم اما این اصول غیر قابل عدول هست.‏
‏ یعنی شما این اصول رو در برابر دارید همه به آن معترف و معتقد هستند.‏
‏ تغییری رو نمی تونن درش به وجود بیارن و تغییر بنیادی رو نمی تونن به وجود بیارن.‏
‏ و اصولا اصلاحات در باب فروع هست و ما در باب اصول نمی تونیم تغییری رو به وجود بیاریم.‏
‏ گفتیم با توجه به این اصلی که به وجود اومده شاید نگاهی رادیکال تر از حتی نگاه وجودی هم اتفاق بیفته.‏
‏ مثلا در یک قسمتی که پیرامون امر به معروف و نهی از منکر هم صحبت کردیم به این اشاره کردیم این که شما در قبال در ‏مثلا موضوع همین امر به معروف و نهی از منکر شما مواجه میشید با این نگاهی که حالا حتی حاضر است رفتاری که با کافران ‏و مشرکین انجام شده رو با خود مومنین انجام بده چرا که خیلی سادست.‏
‏ می تونه این آدمی که جزو مومنین به حساب اومده رو با یک اجتهاد ساده به عنوان کافر بشناسه و همون رفتار رو بتونه در ‏قبالش انجام بده و ما در این اصول می بینیم که یکتا و برابر هستن گاها میتونن رادیکال تر رفتار کنن و گاها هم میتونن در ‏همون وادی و در همون خط مشخص شده.‏
‏ حالا یک مقداری سبک تر و تلطیف تر رفتارشان را به پیش ببرند.‏
‏ اما در مجموع نگاه ها یکسان و برابر هست.‏
‏ در اصول همتا و برابر هستند.‏
‏ حالا آن قسمتی از هنر که وارد اسلام شده سعی کرده یک چهره ی اون چهره ی زمخت رو کمی تلطیف تر بکنه.‏
‏ کمی از اون خشونت ذاتی اسلام کم تر بکند.‏
‏ در دل هنر این اتفاق می افتد.‏
‏ در بین ایرانیان این اتفاق می افتد و سعی میکنند این نگاه اسلامی نگاه خشک و دگم اسلامی را کمی تلطیف کند.‏
‏ اما گفتم اصول غیر قابل عدول هست و تغییری درش بوجود نمی آید و فقط و فقط مثل این هست که شما یک دیو چند سر بد ‏صورتی را بخواهید آرایش بکنی، پیرایش بکنی تا یک چهره ی قابل قبول تری بهش بدی اما به محض یک تکان خوردن، به ‏محض یک اتفاق طبیعی، به محض اینکه مثلا باران ببارد شما مواجه میشوید با آن تصویر کریه حقیقی، آن دیو چند سر.‏
‏ و شما وقتی به مسائل اسلامی و در باب این اصلاحات هم روبرو میشوید قاعدتا با همین موضوع روبرو میشوید.‏
‏ حالا من در باب این اصلاحات هم برنامه ی مجزایی را در همین سری برنامه ی شناخت اسلام خواهم داشت که در آن بیشتر و ‏بیشتر در باب این اصلاح و اصلاح طلبی های اسلامی هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ اما در این قسمت مشخص میخواستیم یک تصویر مشخصی را نسبت به اسلام داشته باشیم که حالا این موضوعات هم در ‏کنارش معنا میگرفت.‏
‏ پس ما یک تصویر مشخص و مبرهنی را داریم نسبت به اسلام در گذشته از همان تاریخ صدر اسلام که تاریخ مدون نیست ‏میشه بهش رجوع کرد و خط به خط اون رو مورد مطالعه قرار داد تا بهتر و بیشتر این جوامع اسلامی نگاه اسلامی رو شناخت ‏که تا همین امروز هم ادامه پیدا کرده.‏
‏ ریشه ها اصلاح طلبی رو هم میشه در کجا پیدا کرد؟
‏ اما حقیقت و حقانیت در همین نگاه خشک و دگم اسلامی وجود داشت و از همان ابتدا از زمانی که در باب محمد صحبت ‏کردیم، از بعد از آن خلفای راشدین رفتاری که به عنوان مثال ابوبکر یاد می کند با مرتد ها، کسانی که از دین برگشتند و حاضر ‏نبودند باج و خراج بدهند، حاضر نبودند که زکات بدهند، مالیات بدهند و از دین برگشتند و بدترین رفتار ها باهاشون انجام ‏شد.‏
‏ از رفتاری که عمر در طول حیات خودش کرد اینکه چگونه کشور های دیگه رو پایمال کرد، حقوقشون رو زیر پا گذاشت، ‏بدترین خشونت ها رو باهاشون انجام داد، اینها رو به زور و تحمیل باورمند به دین خود کرد و اینگونه در وحشی گری و ‏وحشی خویی هزاران هزار زن و کودک را به عنوان برده و کنیز در کشور فروختند و چه تاراج ها و غنیمت هایی رو از این ‏کشور ها به دست آوردند و چه رفتارهای دهشت انگیزی رو در این جنگ ها به پیش بردند.‏
‏ در دورانی که عثمان به قدرت رسید، چگونه این جنگ و این تضاد فکری در بین خود مسلمانان شکل گرفت و حالا به جان ‏هم افتاده اند و ریشه داده اند تا در زمان علی جنگ های مسلمان کشی و برادر کشی اتفاق بیفتد و شما مواجه می شوید با این ‏چهره ی لخت دوران اسلامی که وحشتناک حتی به دل خود افتادن این خشونت در نهایت خود را گرفت دامن خود را گرفت.‏
‏ همان طور که ما وقتی داریم در باب اعدام صحبت میکنیم، وقتی در باب مبحثی مثل آزادی صحبت می کنیم و می گوییم اگر ‏آزار دادن را شما یک اصل و بنیانی بدانید و برای آزادی قانونی و قاعده ای مثل آزار ندادن را تصویر نکنید، این آزار در نهایت ‏به خودتان برمی‌گردد.‏
‏ اگر به اعدام باور داشته باشید، اگر به این خشونت لجام گسیخته باور داشته باشید، در نهایت خودتان هم قربانی این خشونت ‏خواهید شد و این آزادی معنا گر نخواهد بود مگر این که آدم به این آزار نرساندن به دیگران، به همه جان ها باور پیدا بکند و ‏شما مواجه می‌شوید با این نگاه لخت و عور اسلامی که در نهایت این خشونت را به خود دید.‏
‏ در خود دید و مواجه شدیم با این جنگ های بیشمار این فرقه فرقه شدن و شاخه شاخه شدن اسلام و اینکه چگونه همدیگر را ‏لت و پار کردند و خونین بر جای گذاشتند و این خشونت را به پیش بردند.‏
‏ پیش تر بریم به دوران امویان برسیم.‏
‏ آن رفتارهای وحشیانه ای که باز هم در دل همین برادر کشی و اسلام کشی اتفاق افتاد مثلا به کربلا برسیم.‏
‏ حادثه ای که برای حسین بن علی اتفاق می افتد.‏
‏ این جنگ های وحشیانه و این رفتارهای دهشت انگیز.‏
‏ بعد از آن به انتقام برمی آید.‏
‏ مختاری را داری که به وحشیانه ترین شکل حالا آمده که انتقام بگیرد و آن ها را بکشد و این چرخه ی جنون آمیز را به پیش ‏ببرد و شما مواجه میشوید با یک تاریخ دهشتناکی که پر از خشونت و وحشیگری هست و این دواری که من بارها و بارها در ‏آثارم در کتاب هایم در همین برنامه هایی به نام جان درباره اش صحبت کردم و گفتم که این انتقام تا چه اندازه ریشه دار است، ‏تا چه اندازه دنبال شونده هست، تا چه اندازه سیکل بیماری می سازد که نهایتی ندارد و مدام همه و همه را در خود میگیرد. ‏می‌گیرد.‏
‏ یک نقطه بارزش همین نگاه به تاریخ اسلام است که شما مواجه می شوید چگونه از ابتدا شروع می کنند به قتل و کشتار؟
‏ به این قصاص؟
‏ به این نظام خونین بار و در همین نظام خونین بار هم به پیش می روند.‏
‏ مدام در پی نابود کردن هم هستند.‏
‏ مدام در پی انتقام از هم هستند و این چرخه ی انتقام وقتی به وجود می آید در نهایت همه رو قرار است که از بین ببرد.‏
‏ همان مثال مشخص و مبرهن و بزرگی که وجود دارد که اگر قرار باشد در ازای کور کردن چشمی چشم دیگری را کور کرد با ‏جهان کور ها شما روبه رو می شوید.‏
‏ اگر قرار باشد در ازای زشتی، زشتی کنی، جهان زشتی را پدید خواهید آورد و شما مواجه می شوید با این نگاه بیمارگونه ای ‏که مدام در پی خود هست. پیش برید.‏
‏ تاریخ رو جلو برید.‏
‏ هر چه قدر ورق بزنید باز هم به این وحشی خویی ها بیشتر و بیشتر نزدیک می شوی.‏
‏ در دوران عباسیان به همین شکل وقتی می رسید مواجه می شوید با مثلا عثمانیان که حالا یک قدرت و نماد قدرتی از اسلام ‏هستند که حالا حمله می کنند تا اروپا را هم لگدمال بکنند.‏
‏ جنگ های بی شمار.‏
‏ جنگ های صلیبی.‏
‏ جنگ هایی که بین مسلمون ها اتفاق می افته.‏
‏ این کشورگشایی ها.‏
‏ این خون و خون بازی ها و این نگاه بیمار آلودی که مدام در پی خشونت است.‏
‏ به صفویان برسی جنگ هایی که بین شیعه و سنی اتفاق می افتد.‏
‏ این پاکسازی ایرانیان از نگاه اهل تسنن که چگونه تار و مار کردن کسانی که باورمند به خود اسلام بودند و باز هم برادرکشی و ‏انتقام طلبی و این خون بازی ها در خود اسلام هم اتفاق افتاد.‏
‏ جنگ هایی که بین عثمانیان و همین صفویان اتفاق افتاد و اصولا این جنگ و خون خواری تا در نهایت کشورهای عقب مانده ‏و در خود مانده رو پدید آورد که ما مواجه شدیم با جهان مدرنی که حالا پیشرفت کرده به واسطه اینکه این نگاه آلوده به دین ‏رو کنار گذاشته و در برابرش جهان اسلامی است که به شدت در خود مانده است، به شدت عقب مانده است.‏
‏ به شدت در برابر جهان پیرامون خود هیچ چیزی برای ارائه و عرضه نداره و ما مواجه میشیم با این جوامع اسلامی که امروز هم ‏در جهان وجود دارند.‏
‏ اما پیش تر از آن در دورانی که حالا اروپا در پی رنسانس داشت پیشرفت می کرد، مدام داشت به جلو می رفت.‏
‏ مواجه می شویم با کشورهای اسلامی که در خود ماندند و در بدترین شرایط هستند.‏
‏ از نظر فرهنگی، از نظر اقتصادی و از نظر اجتماعی.‏
‏ نمونه اش خود ایران خودمان.‏
‏ وقتی به دوران قاجار نگاه می کنیم، پیش تر از این که حالا مردم بخواهند به یک کنش اجتماعی برسند و مشروطه را رقم ‏بزنند و از این خواب هزاران ساله به نوعی بیدار شوند، از این سکون و سکوت به سوی مثلا آزادی حرکت کنند.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک کشور درمانده، با یک نگاه عقب مانده که حالا یک کشور عقب مانده را هم پدید آورد.‏
‏ از تمامی مواهب جهان، از نعمات جهان دور مانده چرا که هزاران معنی بی معنا را برایش تصویر کرده اند.‏
‏ ما در باب خرافات اسلامی صحبت کردیم.‏
‏ این ناجی ای که قرار بود بیاید و این ها را نجات بدهد، قرار نبود که خود حرکتی بکنند تا به یک جایی برسند.‏
‏ قرار بود در انتظار یک ناجی تمام زیست خودشان را از بین ببرند.‏
‏ قرار بود با دعا به جهان برسند.‏
‏ قرار بود بی تلاش جهان را برای خود بکنند.‏
‏ قرار بود که با اتکا به یک قدرت در آسمان ها همه چیز را برای خود بکنند.‏
‏ و شما مواجه می شوید با این.‏
‏ کشورهای مختلفی که در سرتاسر جهان وجود داشتند و در این اعماق افکار خشونت بار و ایستا غرق شدند و درمانده در این ‏منجلاب گیر کردند.‏
‏ حالا ما می رسیم به جهان امروز خودمان.‏
‏ بعد از این که این اتفاقات افتاد و این درخودماندگی وجود داشت، حالا مواجه می شویم با نگرش هایی که قرار است در دل ‏این اسلامی ها شکل بگیرد تا حرکات تازه ای را انجام بدهند تا به نوعی از آن پوسته ای که در آن قرار گرفتند در بیایند.‏
‏ حالا مواجه می شویم با مثلا اتفاقاتی که مثلا در همین ایران خودمان افتاد که در نهایت یک انقلاب اسلامی را رقم زد که در ‏منطقه هم به همین شکل پیش رفت.‏
‏ یعنی اعتقادات اسلامی به نوعی از آن غار ها بیرون آمد تا دوباره شکل بگیره و شکل گیریش رو حالا امروز در جهان خودمون ‏ببینیم.‏
‏ دوباره همون تاریخ صدر اسلام هست که داره تکرار میشه بدون هیچ تفاوت و تمایزی.‏
‏ دوباره همون نگاه دگم و مریض و آلوده هست که داره اتفاق می افته.‏
‏ ابتدا میاد در برابر کفار قرار میگیره، در برابر مشرکین قرار میگیره و دوباره همون راهزنی ها.‏
‏ دوباره همون غنایم گیری.‏
‏ دوباره همون نگاه های آلوده.‏
‏ همون جهاد طلبی.‏
‏ همون خشونت طلبی.‏
‏ همون اتفاقات هست که دوباره داره اتفاق می افته.‏
‏ در برابر کفار وجود دارند.‏
‏ مشرکین وجود دارند.‏
‏ حالا باید اونها رو قلع و قم کرد.‏
‏ باید اونها رو از بین برد.‏
‏ حالا باید در این دیوانگی و جنون به پیش رفت.‏
‏ باید از اونها غنیمت گرفت.‏
‏ باید دست به دامان راهزنی شد تا از اونها ثروت اندوخت.‏
‏ همون نگاه ابتدایی و صدر اسلامی.‏
‏ چرا که این برگرفته از همین اعتقاد مشخص هست.‏
‏ همون نگاه هست که به شما داره این راه رو به پیش میبره.‏
‏ همون همان ساختن جهان پر برده.‏
‏ همون جهانی که غرق در این نظام برده سالاری شده.‏
‏ غرق در نگاه.‏
‏ شده که یک خدایی در آسمان ها بشینه و همه چیز رو در اختیار بگیره و بردگان بیشماری داشته باشه.‏
‏ نظام نظامیش که بر پایه فرمانده و فرمانبردار شکل گرفته، بر پایه حاکم و محکوم شکل گرفته بر پایه خدا و بنده ارباب و برده ‏شکل گرفته و شما اربابان بیشمار رو دارید که حالا حکومت ها رو به دست گرفتند و وحشیانه ترین رفتار ها رو میکنند.‏
‏ فرا اینکه میرسند به اینکه باید کفار و مشرکین رو از بین ببرند و بدترین خشونت ها رو با اونها انجام بدن.‏
‏ دوباره به همون سیکل بیمار انتقام میرسیم.‏
‏ دوباره به همون نگاه های دگمی میرسیم که در همان ابتدای اسلام هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ همون اتفاقاتی که در زمان علی افتاد دوباره داره می افته.‏
‏ دوباره شیعه و سنی به جون هم افتادن.‏
‏ دوباره قرار هست که همدیگه رو قلع و قمع بکنن.‏
‏ دوباره قرار هست که این سیکل بیمار و انتقام رو به پیش ببرن.‏
‏ برای مدتی شیعیان اهل سنت رو بکشن اهل سنت شیعیان رو بکشند.‏
‏ و در نهایت در این کشتار و در این خون غرق بشن که خون رو پدید آوردند.‏
‏ فارغ از این مواجه میشیم با گروه های تکفیری که حالا قدرتمند در این جهان شکل گرفتند و سر برون آوردند چرا که باور ‏دارند از اون اصول برخی از این ها دارن دور و دورتر میشن.‏
‏ دوباره ریشه های فکری ما رو به اینجایی میرسونه که یک اسلام افراطی و دگم رو میبینیم که نزدیک تر از همه چیز به همون ‏دوران صدر اسلام هست.‏
‏ نزدیک تر از هر باوری به باور های محمد هست.‏
‏ شما مواجه میشید با همون نگاه.‏
‏ اگر حمله میکنند، اگر کشور ها رو میگیرن همون نگاهی هست که از ابتدا گفته شده.‏
‏ اگر کفار رو سر میبرند و مشرکین رو از میان بر میدارند همون نگاهی هست که محمد دربارش صحبت کرده.‏
‏ همون آیات قرآنی است که در باب کشتن کافران به خواری گفته شده دربارش صحبت شده.‏
‏ همون نگاه دگمی است که حالا تصویر شده و در برابر شماست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با داعشیان که به راحتی و سادگی کافران رو از میان برمیدارند برمی‌دارند، مشرکین را میکشند، اموال ‏اینها را تصاحب میکنند، زنان اینها را به عنوان کنیز میفروشند.‏
‏ اینها همان معانی اسلامی است که در ابتدا گفته شده در تاریخ صدر اسلام اتفاق افتاده و اینها دوباره دارند تکرارش میکنند.‏
‏ اگر در برابر اسلام اصلاح طلبی وجود دارد، نمیتواند اصول را از بین ببرد.‏
‏ در اصول همواره هم‌داستان اینها باید باشد.‏
‏ اگر اینها برداشت متفاوتی داشتند، او نمیتواند برداشتی را القا کند که این اصل را از بین ببرد و اصولا این اصول مواجه نمیشود ‏هیچ وقت با هیچ اصولی.‏
‏ چرا که نمیشود این را از بین برد.‏
‏ باید به آن پایبند بود.‏
‏ این باوری است که اصلا شکل گرفته.‏
‏ یعنی اصولا مثل همان نگاه اصلاح طلبان به جمهوری اسلامی است.‏
‏ یعنی ما درباره اش صحبت کردیم در یک برنامه مجزایی.‏
‏ وقتی شما دارید در باب اصلاح طلبان صحبت میکنید، اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی اصلا معنایی ندارند.‏
‏ اصلا نمیشه در موردشون صحبت کرد.‏
‏ اصلا شخصیتی مجزا از جمهوری اسلامی ندارند.‏
‏ هر چه دارند و ندارند در جمهوری اسلامی است.‏
‏ وجود جمهوری اسلامی باعث شده که اصلاح طلبی شکل بگیرد و اصلاح طلبی وجود داشته باشد و هر چه شخصیت و ‏حقیقتش وجود دارد از همین جمهوری اسلامی نشأت گرفته و به نوعی به موازات او مترادف با او در برابر اصلاح طلبانی که در ‏باب اسلام صحبت میکنند.‏
‏ بی اسلام آنها موجودیتی ندارند، هر چه دارند به واسطه کرم وجود اسلام است.‏
‏ حالا چجوری میشه اصول اسلامی رو زیر پا بذارن؟
‏ اصولی که باعث پیدایش این دین شده یعنی شما وقتی با یکتاپرستی روبرو میشید، وقتی با باور به این وحدانیت و قدرت خدا ‏کوچک انگاشتن دیگران روبرو میشید که تمام این فروع برگرفته از همون اصل مشخص است.‏
‏ شما اگر بخواهید این اصل رو زیر پا بزارید اسلام رو زیر پا گذاشتید، اسلام رو از میان برداشتید و شما بدون اسلام معنایی نداره ‏و این هستش که این اصلاح طلبی بی معناست.‏
‏ در برابر اسلام معنا و مفهومی نمیتونه داشته باشه.‏
‏ حالا در قسمت مجزا بیشتر در باب این صحبت میکنیم اما وقتی به جهان امروزمون هم نگاه می کنیم این درگیری ها رو می ‏بینیم.‏
‏ گاها اگر رفتارهای متفاوت و متناقضی از حکومت های مختلف می بینید به واسطه ی نگاه اسلامی اون ها نیست.‏
‏ به واسطه شرایطی است که اتفاق افتاده.‏
‏ مثال هم درباره اش من زدم تو برنامه های دیگه هم زدم.‏
‏ اگر می بینید امروز در جمهوری اسلامی سنگسار انجام نمیدن به واسطه این نیست که اعتقاد داشته باشند سنگسار اشتباه است.‏
‏ به واسطه این نیست که اعتقاد داشته باشن سنگسار قانونی دور از اسلام است، به واسطه فشارهایی که داره دنیا به این ها میاره.‏
‏ فشارهایی هست که جامعه ایران داره به این ها میاره.‏
‏ فشارهایی که این ها درش قرار می گیرند باعث میشه که از این نگاه های خودشون ذره ای عدول بکنن.‏
‏ اما اصول اسلامی سر جای خودش هست و غیر قابل کتمان هست و شما مواجه میشید با جهان امروزی که هم خود و دیگران ‏رو داره به نابودی میکشونه.‏
‏ این نگاه اسلامی هم داره در برابر همه جهان ایستادگی می کنه تا همه رو از بین ببره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با نگاهی که مثلا داعشیان و همین جمهوری اسلامی و طالبان و دیگران دارند برای نابود کردن کل ‏جهان و بعد فرای آن به واسطه آن نگاه انتقام گیرانه و نگاه کینه ورزانه ای که در وجودشان هست، در برابر خود هم صف ‏آرایی میکنند.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با این جنگ های بی سر و سامانی که بین شیعیان و سنیان اتفاق می افتد.‏
‏ حتی بین خود شیعیان بین خود سنی ها اتفاق می افتد و مواجه می شوید با این نگاه خشونت باری که در نهایت فقط و فقط ‏خشونت را به بار می آورد.‏
‏ اما در باب امروز جهان هم بسیار همه می دانیم و میشه بازهم درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اما در نهایت ما باید به یک برآیندی پیرامون آینده اسلام برسیم.‏
‏ اینکه حالا در آینده قرار است که اسلام به چه شکلی به پیش برود قاعدتا چند نوع نگاه رو میشه در باب این در نظر گرفت.‏
‏ این که وقتی بخواهیم در باب آینده اسلام صحبت بکنیم می تونیم چند فرضیه رو در نظر بگیریم.‏
‏ فرای اعتقادات و باورهایی که خودمون داریم و بخواییم در آتی دربارش صحبت بکنیم در باب همین جهان امروز خودمون ‏صحبت میکنیم و میتونیم به نوعی چند نظر رو در پیش رو داشته باشیم.‏
‏ یکیش قاعدتا این هست که این نگاه اسلامی در پی نابودی جهان باشد و در نهایت جهان را نابود کند.‏
‏ یعنی شما اگر نگاه کنید این فرمان جهان به دست این مسلمان‌ها قرار بگیرد و به دست این مسلمان‌های افراطی قرار بگیرد، به ‏دست خود جمهوری اسلامی قرار بگیرد.‏
‏ قاعدتا قرار هست که مثلا اسراییل را از صفحه روزگار محو بکنند.‏
‏ قرار هست که به پشتوانه آن آمریکا را از میان بردارد.‏
‏ قرار هست که با بمباران مثلا هسته ای تمام این کشورها را از بین ببرد.‏
‏ تمام کشورهایی که مخالف هم در برابر او هستند حالا از انگلستان و فرانسه و جوامع غربی در نظر بگیرید که همه و همه ‏محکوم به مرگ و نابودی هستند.‏
‏ چرا که این نگاه اسلامی قاعدتا همین نگاه را داشت.‏
‏ یعنی از همان ابتدا وقتی شما نگاه می‌کنید به رفتاری که قرار بوده مسلمان‌ها در قبال کفار و مشرکین انجام بدهند، امروز هم ‏همان رفتار را دنبال می‌کنند.‏
‏ امروز هم از نگاه آنها این یهودیان و مسیحیان این کشورهای غربی همان کافران و مشرکین هستند.‏
‏ همه اینها باید نابود شوند.‏
‏ حالا دیگرانی که در جهان وجود دارند مثل جهان گذشته است.‏
‏ یا قرار است که اینها برده و بنده اینها باشند؟
‏ یا قرار است که دین اینها را قبول بکنند و افسار خود را به دست آنها بدهند؟
‏ یا قرار است که باج گذار و بنده و برده آنها باشند؟
‏ یا قرار است که جان خود را از دست بدهند.‏
‏ شما در نظر بگیرید که این نگاه های اسلامی اگر قرار باشد قدرت را به دست بگیرد و قدرتش پیش برود، قرار است که جهان ‏را به نابودی بکشاند.‏
‏ این یک فرضیه ای است که میشه دربارش صحبت کرد که آینده اسلام شاید به قدرت رسیدنش باشه برای نابود کردن کل ‏جهان هستی همه رو از بین بردن و در نهایت خود رو از بین بردن.‏
‏ همون طور که می بینید در جهان چگونه شکل میگیره این انتقام خواهی، این خون پرستی، این خون طلبی و این خشونت ‏خواهی در نهایت به خود باز میگرده.‏
‏ نمونه های بیشمار داره.‏
‏ ما حتی امروز که در باب اسلام صحبت کردیم رسیدیم به اینکه چگونه اسلام از همان ابتدا شروع کرد.‏
‏ وقتی شما به تاریخ اسلام نگاه می کنید، رفتاری که مثلا بین علی اتفاق می افتد از همان ابتدای امر با عثمان اتفاق می افتد.‏
‏ این چگونه این کینه و خشونت طلبی ادامه پیدا می کند تا در نهایت به صحرای کربلا می رسد؟
‏ یعنی این ها همه به هم وصلند.‏
‏ این کینه ورزی، این خشونت ها در نهایت قرار است که همه و همه وارد این وادی خونبار بشوند.‏
‏ قرار است که در نهایت مختاری باشد که باز همه را از بین ببرد.‏
‏ قرار است باز فردای آن روز کسی باشد که آن انتقام را بگیرد و این خون پرستی و خونخواهی در نهایت همه را وارد این وادی ‏خونین خواهد کرد.‏
‏ و در نهایت تصویری که ما می توانیم داشته باشیم نسبت به آینده ای که قدرت در اختیار اسلام باشد، نابودی همه جهان از ‏جمله خود اسلام و خود مسلمان ها هست.‏
‏ یعنی یک تصویر وحشت فراوان.‏
‏ شما می توانید مواجه بشوید با این نگاهی که شاید روزی به یک حدی از رادیکال بودن برسد که قرار باشد اصلا این نگاه ‏اسلامی را از بین ببرد، با جنگ و با خونخواهی و خون پرستی و وحشی گری.‏
‏ همان نگاه اسلامی حالا تبدیل شود به یک قدرتی که در جهان حاکم بشود.‏
‏ همان نگاه های وحشیانه ای که آمریکایی ها انجام دادند.‏
‏ همان نگاه وحشیانه ای که در قبال افغانستان اعمال کردند، در قبال عراق اعمال کردند.‏
‏ خب قاعدتا این هم یک نگاه وحشیانه ای باشد که برگرفته از همان نگاه یکتا پرستانه، همان باور به خدا.‏
‏ همان باوری که وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم گفتم به کرات در باره اش صحبت کردم.‏
‏ قاعدتا در آینده هم بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ وقتی ما داریم در باب این خدا صحبت می کنیم، مفهوم یک خدای مشخصی به اسم الله نیست، به اسم اسلام نیست.‏
‏ نگاهی است که به وجود آمده.‏
‏ فرهنگی است که ساخته و موجودیتی است که به جهان هستی ما داده.‏
‏ این برتری طلبی است که برابری را ریشه کن کرده.‏
‏ این قدرت پرستی است که جهان را به این فساد و این حماقت کشانده.‏
‏ این حق پنداری است که خود را حق و دیگران را نا حق پنداشتن است که در نهایت به این خشونت افسار گسیخته می رسد.‏
‏ به این جنگ آوری های وحشیانه می رسد و در نهایت می شود تصویری نسبت به جهان پیرامون و جهان آینده داشت که در ‏نهایت قدرتی در جهان پدید بیاید که همتای نگاه های اسلامی، همتای نگاه های یکتاپرستان در پی نابودی باشد، در پی خشونت ‏و خشم و وحشی گری باشد و در نهایت بخواهد که اسلام را اینگونه از بین ببرد که نه تنها اسلام که خود را هم از بین خواهد ‏برد و جهان هستی باز هم به این نابودی خواهد رسید.‏
‏ این هم نگاه دیگری است که می تواند در کنار آن وجود داشته باشد.‏
‏ هر دو هم پیاله و همراه هم هستند.‏
‏ هر دو از یک بنیان فکری حتی اگر در برابر هم باشند، حتی اگر گروه مقابل کافر باشد، آتئیست باشد و بیخدا باشد، باز هم ‏همان بنیان فکری است که ریشه داده و قدرتمند این ها را به پیش برده.‏
‏ یعنی شما مثلا وقتی با یک عنوانی مثل آتئیست روبرو میشید.‏
‏ این موضوع فقط موضوعی است که یک خدای مشخصی که قدرت رو داره رو اینها انکار میکنن اما باز هم اعتقاد به همون ‏وحدانیت و یگانگی دارن.‏
‏ اون مفهوم و معنایی که از یگانگی و وحدانیت داریم دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ این برتری، این برتری انسان نسبت به دیگر جانداران هم پیاله و همپای همون معنایی است که بهش داریم دربارش صحبت ‏میکنیم.‏
‏ تفاوتی نمیکنه شما نوک هرم خدا رو بزارید و الله رو بزارید یا انسان رو بزارید در نهایت به انسان گرایی برسید که خود را برتر ‏از دیگران قلمداد کنید.‏
‏ جانداران رو بر پای خود حقیر و پست بشمرید.‏
‏ اعتقاد و ایمان به این اصل دوباره باز آفرینی خواهد داشت.‏
‏ همون طور که من به کرات دربارش صحبت کردم.‏
‏ وقتی این اصل وجود داره مدام میتونه بازتولید بشه، مدام میتونه برای این تاج سرهای بیشماری رو قرار بده.‏
‏ یک روز میتونه خدا و الله و یهوه و عیسی و دیگران درش قرار بگیرن.‏
‏ یک روز میتونه مارکس و انسان و هیتلر و دیگران در آن قرار بگیرند و این اعتقاد یکتا و برابری که بر پایه برتری است، بر پایه ‏صاحب شدن است، بر پایه حق پنداشتن خود و در مجموع نگاهی است که ما به اسم خدا می‌شناسیم.‏
‏ این هم یک تفسیر و تعبیر دیگری است که شاید آینده اسلام و اصولا آینده جهان در خود داشته باشد و یا قاعدتا میشود یک ‏نگاه دیگری هم در کنار این داشت.‏
‏ فرای آن نگاهی که ما در آتی درباره اش صحبت میکنیم، پیرامون جهان آرمانی و اعتقادات خودمان.‏
‏ اما فارغ از آن میشود در جهان یک نگاه دیگری هم داشت این که اسلام کم کم همان اتفاقی که برای مسیحیت افتاد برایش ‏بیفتد.‏
‏ یعنی یک اصلاحاتی درش اتفاق بیفتد، کم رنگ تر بشود، کم قدرت تر بشه، اون بخش های دگم خود رو از دست بده و نگاه ‏های رادیکال رو از دست بدهد.‏
‏ کم کم به یک نیرویی تبدیل بشه که کم آزار تر هست نسبت به جهان.‏
‏ مثل اتفاقی که برای مسیحیت افتاد.‏
‏ یعنی ما با روشنفکرانی روبرو شدیم در جهان مسیحی که حالا رنسانس را شکل داده اند.‏
‏ در ابتدا اعتقادات مذهبی داشتند.‏
‏ در ابتدا اعتقادات مذهبی خودشان را سعی کردند که کمرنگ تر بکنند.‏
‏ سعی کردند نسبت به آن انتقاد بکنند.‏
‏ سعی کردند لطافت بیشتری بهش بدن.‏
‏ سعی کردند از اون بنیان ها کمرنگش بکنند و کمترش بکنند.‏
‏ اما باز هم ریشه در همان اصول درشون وجود داشت که در نهایت این جهان رو ساخت.‏
‏ جهانی که امروز باهاش مواجه هستیم اما در نهایت توانستند اون رو تلطیف تر، کم قدرت تر و اصلاحش بکنند و در نهایت ‏تبدیل به یک نیرو شد که کمتر به دیگران آزار می رساند.‏
‏ شاید یک همچین سرنوشتی برای اسلام هم وجود داشته باشه یا در آینده ما باهاش روبرو بشیم که قاعدتا عقلانی ترین اتفاق ‏هم همین هست.‏
‏ اینکه چرا ما وقتی داریم در باب جهان مدرن صحبت میکنیم بهش یک اعتباری میذاریم، بهش یک احترامی میذاریم اما ‏قاعدتا در برابرش هزاران هزار نقد داریم، درباره اش هزاران صحبت داریم چرا که اعتقاد داریم ریشه های فکری برابر هست.‏
‏ همون طور که در برنامه های آتی هم ما سعی می کنیم در باب این جهان مدرن هم صحبت کنیم.‏
‏ اینکه اعتقاد داریم ریشه های فکری برابر هست اما به واسطه این پویایی، به واسطه احترام به این پیشرفت، به واسطه اینکه شما ‏از آسمان همه چیز را به زمین آوردید و عرف را درگیر کردید، سعی کردید بگذارید تا جریان داشته باشد، اصلاحات جریان ‏داشته باشد.‏
‏ این که آدم به اصلاحات ارزش بده، اینکه به پویایی و تغییر ارزش بده باعث شده که ما بهش احترام بزاریم و قاعدتا عقلانی ‏ترین راهی که اتفاق بتونه بیفته برای آینده اسلام هم همین هست که این اصلاحات شکل بگیره و کم کم این قدرت افسار ‏گسیخته و این نگاه دگم کم رنگ تر بشه و به کناری بره که شاید بشه ازش یک نفس راحتی کشید و مردمان بتونن در یک ‏آرامشی زندگی کنن که اگر اون دو تصویر وحشتناک اتفاق بیفته چه از طرف کسانی که در برابر اسلام هستن و چه از طرف ‏خود مسلمون ها در نهایت همه رو به نابودی خواهد کشوند.‏
‏ در باب این مسئله بیشتر هم میشه صحبت کرد.‏
‏ فرای این در باب اعتقادات خود و جهانی که ما داریم تصویر میکنیم هم صحبت خواهیم کرد و در برنامه های آتی و در برنامه ‏های پیش رو ابتدا سعی کردیم که حالا در باب یک کلیاتی صحبت بکنیم.‏
‏ در باب موضوعات مورد نقد، در باب دغدغه هامون بیشتر در این برنامه به نام جان صحبت بکنیم تا در نهایت به اعتقادات و ‏باورهای خودمان برسیم.‏
‏ هرچند که در همین برنامه ها هم سعی میشه که در باب اعتقادات و باورها صحبت هم بشه.‏
‏ در نهایت ما به اون جهان آرمانی خواهیم رسید که در باب اون بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ اما اگر دوستان دوست داشته باشند که بیشتر و زودتر به نوعی با این مفاهیم آشنا بشن می تونن به آثار من مراجعه بکنند.‏
‏ کتاب هایی که به رشته ی تحریر دراومده مورد مطالعه قرار بدهند تا زودتر از این بحث ها به اون معانی برسن.‏
‏ در مجموع در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این راه شنیده بشه، این طریقت ‏ساخته بشه، این طریقت تغییر به وجود بیاد، میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از صدا هم مختص به برنامه به نام جان نیست.‏
‏ پیش تر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آراء و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتبی به ‏رشته تحریر در آوردم.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید اینها رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این طریقت تغییر شکل بگیره این آثار رو با دیگران به اشتراک ‏بگذارید و این صدا رو بیشتر و بیشتر به دیگران برسونید.‏
‏ در انتها هم باید اذعان کنم که میشد در باب این مساله بیشتر صحبت کرد اما ما سعی کردیم یک چکیده و یک تصویر رو ‏بدیم و در نهایت به آینده ای که احتمال داره اتفاق بیفته هم یه اشارتی بکنیم.‏
‏ اما فارغ از این ها قاعدتا موضوع مهم برای ما اعتقادات و باورهای خودمون هست که در باب اونها در آینده بیشتر و بیشتر هم ‏صحبت خواهیم کرد.‏
‏ پیرامون جهان آرمانی، قلمرو آرمانی باور به جان آزادی و مفاهیمی که ما به آن معترف و معتقد هستیم و دوست داریم که ‏جهان در راستای این باورها تغییر کند و شکل تازه ای به خودش بگیرد.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏