خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که پیش از اینکه در باب رفتار صحبت بکنیم و اینکه مسلمون ها و این نگاه فکری ‏اسلامی در قبال کفار چه رفتارهایی رو در طول تاریخ و امروز داره انجام میده بهتر هست که ما یک دسته بندی نسبت به این ‏کفار داشته باشیم و اصولا نگاه کنیم که مسلمان ها در طول تاریخ چگونه این کفار رو تقسیم بندی کردند و چگونه در این ‏دایره کفار بیشتری رو هم نقش دادند و تصویر کردند.‏
‏ و ما مواجه شدیم با این تعداد بی شماری که در این رسته کفار قرار میگیرند.‏
‏ خب در ابتدای امر خب قاعدتا ما به کرات در باب این مسئله صحبت کردیم که اسلام یک دین یکتا پرستانه است و دینی ‏است که اعتقاد به وحدانیت خدا داره و دینی است توحیدی.‏
‏ خوب این نگاه توحیدی از همون ابتدا هم یک دسته ای رو در برابر خود داشت.‏
‏ اون دسته ابتدایی که به نوعی بزرگترین مخالفت رو در برابر اسلام داشتند و در مجموع که از نظر معنایی از همون ابتدا هم در ‏تقابل با هم بودند.‏
‏ یعنی صحبت کردیم و گفتیم محمد در دورانی که در همون صدر اسلام پیش از اینکه اصلا بخواد اسلام رو در شبه جزیره ‏عربستان به عنوان یک دین خدا پرستانه تبلیغ میکند.‏
‏ یک نگاه های مذهبی در بین جامعه عرب وجود داشت که آنها به خدا اعتقاد داشتند اما این خدا و حتی همان الله که تبدیل به ‏خدای واحد مسلمان‌ها شد را هم به عنوان خدایی می پرستیدند.‏
‏ اما در کنار این خدا به الهه ها و خدایگان دیگری نیز باور داشتند و اصولا یک نگاه مشرکانه داشتند و برای خدا شریک قائل ‏می شدند.‏
‏ این نگاه پیش از این فرای اینکه بخواهد در عربستان و در شبه جزیره عربستان و در دوران حیات محمد شکل بگیرد، قبل از آن ‏هم در جهان دیده می شد و همواره وجود داشت.‏
‏ اینکه حالا اشخاصی باشند که به عنوان بت پرست شناخته شوند و به عنوان مشرک شناخته شوند.‏
‏ اینکه یک تصویری از خدا بر زمین داشته باشند و یک نمادی از خدا بر زمین بسازند و حالا آن را به عنوان نماد و نشانه از ‏قدرت خدا بپرستند.‏
‏ به عنوان بت پرستانی که همه دربارشون شنیدیم و یا اینکه قدرت خدا رو تقسیم و تشریح کنن و برای خدا شریکان هم قائل ‏بشن.‏
‏ همون طوری که در سراسر جهان وجود داشته، مثل خدایانی که در دوران یونان باستان بهش باور داشتن.‏
‏ خدایان مختلفی که هر کدوم یک قدرتی از یک بخشی از زندگی و زیستن رو در اختیار داشتن.‏
‏ ما مواجه می شیم با خدای رعد، خدای جنگ و خدایان بیشماری که حالا چه در دل یونانیان باستان و چه در میان اقوام دیگر ‏وجود داشتن.‏
‏ پس در ابتدای امر ما مواجه شدیم با یک طیفی از این کفار که حالا به عنوان مشرکین شناخته میشدند.‏
‏ در همون ابتدای هم که محمد قدرت رو میخواست به دست بگیره و به نوعی میخواست تبلیغ دین خودش رو بکنه، از نظر ‏اعتقادی و بنیان اعتقادی در برابر هم بودن یک نگاه توحیدی در برابر یک نگاه مشرکانه.‏
‏ نگاهی که حالا همه قدرت را در اختیار یک خدای واحدی قرار می داد و نگاهی که حالا برای آن خدا شریک قائل می شد، ‏برای قدرت آن خدا شریک قائل می شد.‏
‏ فرای آن نگاه بت پرستانه ای که حالا به عنوان این تعبیر و تفسیر شده که این انسان ها کسانی بودند که به نوعی بت ها را می ‏پرستیدند که این از واقعیت امر دور است که اینها نمادی از آن خدا را پرستش می کردند.‏
‏ یعنی هیچکدام از اینها باور نداشتند این مجسمه سنگی که ساخته شده دارای قدرتی است و می تواند برای آنها کاری بکند.‏
‏ اما تصویری که مسلمان ها نسبت به کعبه داشتند، آنها نسبت به آن بت مشخص داشتند.‏
‏ آن بت و مناره ای که حالا ساخته بودند را مورد پرستش قرار میدادند و میدادند به عنوان نمادی از قدرت خدا.‏
‏ اینها هم قاعدتا از همان ابتدا در برابر افکار محمد و این افکار اسلامی قرار داشتند.‏
‏ نگاه مشرکانه هم که قاعدتا از بنیان در برابر نگاه های اسلامی بود چرا که اون نگاه توحیدی رو نداشت.‏
‏ به خدا اینکه حالا خدا را بخوان پرستش بکنند فرای آن.‏
‏ مسلما باورهای دیگری هم در جهان وجود داشت که نشانه های قدرت در جهان هستی را مورد پرستش قرار می دادند.‏
‏ مثل کسانی که حالا ماه را مثلا می پرستیدند، خورشید را می پرستیدند و نمادهای قدرت بر زمین را می پرستیدند.‏
‏ حالا این که چقدر میشه نزدیک شد به این معانی که این ها هم این اشکال و اقسام رو به نوعی نماد های قدرت بر زمین می ‏دانستند، موضوع قابل بحثی است.‏
‏ این که حالا صرفا داشتند مثلا خورشید رو می پرستیدند موضوعی است که میشه دربارش صحبت و تحقیق کرد.‏
‏ اما در مجموع اینها همه و همه در برابر اون نگاه مسلمان ها از همان ابتدا قرار میگرفتند.‏
‏ چرا که به عنوان مثال یک خدایی است که داره تصویر میشه که خورشید هم یکی از خلق های اوست.‏
‏ او خورشید را خلق کرده برای زمینیان، برای انسان ها، با همان نگاه ها و آن محوریتی که انسان را در آن قلمداد کرده و قرار ‏داده که به عنوان اشرف مخلوقات است.‏
‏ حالا در برابر او یک نگاهی وجود دارد که خورشید را به عنوان خدا می پرستد.‏
‏ خب این در تضاد هست.‏
‏ همان طوری که اگر خدایگان بی شماری را در نظر می گرفتند و قدرت آن خدا را در بین این ها تقسیم می کردند و برای خدا ‏شریک می شدند، هم از نظر بنیان اعتقادی در برابر نگاه های اسلامی بود.‏
‏ یا اگر قرار بود که یک نماد و سمبلی را به عنوان بت در زمین قرار بدهند و آن را پرستش بکنند هم به نوعی در برابر این نگاه ‏ها بود.‏
‏ پس در ابتدای امر ما مواجه شدیم با یک سری کافر هایی که در برابر اعتقادات محمد و در برابر اعتقادات توحیدی و اسلامی ‏قرار داشتند.‏
‏ این ها آن کافر های به نوعی ذاتی هستند که اعتقاد دارند مسلمان ها به آن ها و از همان ابتدا هم در برابرشان موضع داشتند.‏
‏ بیشتر جنگ هایی که اتفاق افتاده بین محمد و دیگران با همین طیف فکری بوده.‏
‏ یعنی بیشترین جنگ ها در برابر مشرکین قریش بوده که در برابر آنها صف آرایی کردند و با آنها جنگیدند و در مجموع هم با ‏شکست آنها توانستند اسلام را در مکه حکمفرما بکنند و توانستند کعبه را به اختیار بگیرند و توانستند بت ها را آنجا از بین ببرد، ‏محمد و همه را تار و مار بکند و فقط خدای واحد خودش را حاکم بر جهان هستی بکند.‏
‏ حاکم بر جهان همان طیف حالا منظور است.‏
‏ منظور از جهان هستی همان دایره ای است که آن روز در آن قرار داشتند.‏
‏ در مجموع ما در باب دسته بندی ای که پیرامون کفار داریم می توانیم به این نتیجه برسیم که کفار از همان لحاظ ذاتی در برابر ‏نگاه های اسلامی قرار داشتند و اینها را ما جزو کفار و بت پرستان و مشرکین و این دسته می‌توانیم قلمداد کنیم.‏
‏ از همان ابتدا هم در برابر نگاه‌های اسلامی بودند و ادامه دار هم هست.‏
‏ حتی شاید امروز هم دسته ای باشند که در این تقسیم بندی قرار بگیرند اما نمود اصلی آن در همان ابتدا و در صدر اسلام است.‏
‏ در همان تاریخ ابتدای اسلام است.‏
‏ فرای آن قاعدتا از دیرباز تا امروز جماعتی هستند که بی‌خدا هستند.‏
‏ به عنوان آتئیست ما میشناسیمشون، به عنوان کسانی که اصلا اعتقادی به وجودیت خدا ندارند.‏
‏ اینکه خدایی وجود داشته باشد، قاعدتا این موضوع در همان دوران باستان هم وجود داشته، در دوران صدر اسلام هم وجود ‏داشته و فرای آن در امروز هم وجود دارد و شاید حتی خیلی بیشتر و قدرتمند تر است نسبت به آن دوران سابق و هر روز هم ‏دارد پیشرفت بیشتری می‌کند.‏
‏ جماعتی که حالا آتئیست است اعتقاد دارد که اصلا خدایی وجود ندارد و اصولا صحبت هایی که در باب محمد می‌شود و ‏اصولا صحبت هایی که او کرده در برابر واقعیت جهان هستی است و همان مثال مشخصی که پیرامون این موضوع که انسان ‏خدا را آفریده هم شکل می گیرد این که اینها زاییده تخیلات انسانی است و اصلا وجود خدا به واسطه انسان است.‏
‏ این که انسان در پدید آوردن این خدا نقش داشته و به نوعی خداوند خلق انسان است، خلق افکار و تخیلات انسان است.‏
‏ در باب این هم که امروز می دانید که خیلی صحبت می شود، کتاب های مختلفی نوشته می شود و نظریات مختلفی مطرح می ‏شود.‏
‏ خیلی از این نظریات علمی مطرح شده دلیل و استدلالی است برای این موضوع از نظریه داروین.‏
‏ شما در نظر بگیرید تا نظریه بیگ بنگ و نظریات دیگر علمی که حالا شکل گرفته و این ها به نوعی دلایلی برای انکار وجود ‏خدا قلمداد می کنند.‏
‏ درباره اش ما صحبت کردیم که امروز هم کسی نمی تواند به صرف و با استفاده از علم ثابت کنه که خدایی وجود داره و یا ‏نداره و اصولا در نهایت قرار هست که ایمان نقش اصلی رو ایفا بکنه و این ایمان قلبی انسان هاست که در نهایت اون ها رو به ‏یک حقیقتی که خود بهش معترف هستند می رسونه.‏
‏ این دلایل علمی به نوعی قدرت این رو نداره که اثبات بکنه چه وجود خدا و چه عدم وجود خدا.‏
‏ و کماکان هم می بینید که این درگیری ها وجود داره و در نهایت هم راه به جایی نبرده تا حداقل امروز و با توجه به علم ‏امروزی.‏
‏ اما قاعدتا همون طوری که امروز هم هستند، بی شماری که به این نگاه آتئیستی باور داشته باشند، ایمان داشته باشند و فرای اون ‏نظریات علمی هم در کنار اون داشته باشند تا بتونند دربارش بیشتر و بهتر صحبت کنن و استدلال بیارن و با دلایلی که مطرح ‏می کنند به این نگاه باور داشته باشند.‏
‏ اما قاعدتا پیش از این، در دورانی که حتی علم تکاملی هم نکرده بود، همتای مسلمان ها و یکتاپرستان، مشرکان و دیگر ‏باورهایی که در جهان وجود داشت، ایمان قلبی هم وجود داشت که نزد این انسان های بیخدا حاکم بود و شما مواجه میشدید با ‏این طیف فکری که حالا در برابر محمد و افکار یکتا پرستانه چه محمد و حتی دیگر باورها مشرکان، بت پرستان و یا ادیان ‏دیگر ابراهیمی قاعدتا با این ها هم مخالفت داشتند و دارند و در برابر این نگاه ها هستند و این ها هم قاعدتا توسط مسلمان ها و ‏این نگاه یکتا پرستانه کافر قلمداد میشدند.‏
‏ حال این که در دورانی که محمد قدرت داشت تا چه اندازه حضور داشتند.‏
‏ میشه به اون طیفی اشاره کرد که حالا محمد رو شعار دیوانه خطاب میکردند.‏
‏ حالا این ها هر چند که شاید بخشی از این ها مشرکین بودن یا باورمندان به دیگر ادیان باستانی بودند، اما در کنارش قاعدتا ‏کسانی بودند که حتی به وجود خدا هم هیچ باوری نداشتند و قاعدتا در برابر محمد در همان دوران هم قرار می‌گرفتند.‏
‏ گفتم نگاه به این آتئیست بودن و اینکه خدا را و وجودش را انکار کنیم قاعدتا تاریخ طولانی ای دارد.‏
‏ اما طی مرور زمان خب قاعدتا مشرکین و یا اعتقاداتی از این دست کمرنگ و کمرنگ تر شده اما اعتقاد به انکار وجود خدا ‏قاعدتا پیشرفت بیشتری داشته چرا که خیلی از دلایل و موضوعات علمی و نظریات علمی که مطرح شده، انسان را بیشتر سوق ‏داده به این سمت و سو که حالا بتواند ادله بیشتری را پیرامون انکار وجود خدا داشته باشد.‏
‏ همان طور که شما وقتی نزدیک می‌شوید به یک نظریاتی مثل نظریه داروین و این که اگر بخواهید ایمان بیاورید به اینکه این ‏نظریه یک حقیقت علمی است و یا علم بتواند در نهایت با تمام قوا و با تمام اسناد و مدارک این نظریه را تبدیل به یک بخش ‏بزرگ و اصلی از علم بکند.‏
‏ شما قاعدتا در برابرش می بینید که آن تصویر و تفسیری که از ابتدا در بین ادیان ابراهیمی وجود داشته و در باب پیدایش انسان ‏و خلق انسان مطرح شده، خب زیر سئوال می رود.‏
‏ اما باز هم دریچه هایی باز هست برای مسلمانان و مومنان که باز هم حتی با وجودیت علمی نظریه داروین هم باز در باب وجود ‏خدا صحبت می کنند و اصولا یک بحث بی سرانجامی است که در نهایت ما را به هیچ نقطه مشخصی نمیرسونه.‏
‏ چرا که این موضوعات بیشتر در باب ایمان هست.‏
‏ یعنی در نهایت شما مواجه میشید با کسانی که با ایمان خودشون هست که به این راه به نوعی وارد شدند و درش زندگی میکنند.‏
‏ حتی در بین آتئیست ها هم می تونید با این موضوع روبرو بشید چون در نهایت به یک جواب مشخصی نمی رسن.‏
‏ اما خارج از بحث نشیم اینکه پس بیخدایان از همان ابتدا هم وجود داشتند شاید امروز قدرتمند تر و بیش تر شدن و مدام در ‏حال پیشرفت هستند و کثرت بیشتری پیدا میکنن.‏
‏ عقایدشون به نوعی ادله ی بیشتری پیدا میکنه، استدلال های بیشتری پیدا میکنه، منظم تر و مشخص تر میشه.‏
‏ اما در نهایت اینها همون کفار در برابر مسلمون ها نام میگیرن.‏
‏ اینکه در برابر اون خدا به نوعی پرچم طغیان رو برافراشته اند.‏
‏ اینکه وقتی وجودیت این خدا رو بهش معترف نیستن به معنای رد این خداست و رد این دین هست و خب قاعدتا در برابر ‏اونها هم همون نگاه و نگاهی که به کفار میشه، همون نگاه از سوی مسلمون ها و ادیان یکتا پرستانه هم قائل خواهند شد.‏
‏ پس ما تا اینجای بحث رسیدیم به این مشرکان بت پرستان.‏
‏ و در نهایت به این بیخدایان و یا حالا کسانی که به نشانه ها و نمادهای قدرت بر روی زمین مثل ماه و خورشید و ستارگان.‏
‏ باورمند بودن و اینها همه و همه در همان طیف کافران قرار می گیرند.‏
‏ کافرانی که در آن دسته بندی مشخصی که اسلامی ها به آن نگاه کنند قاعدتا جای می گیرند.‏
‏ اما فرای ما با یک سری کافر های دیگه ای هم رو به رو میشیم که حالا این کفار به عنوان کافرانی هستند که به خدا معترف اما ‏به ادیان معتقد نیستند.‏
‏ کسانی که حالا اعتقاد دارند یک خدای، یک نظمی، یک نیرو، یک انرژی ماورای قدرت انسان ها وجود دارد.‏
‏ اما این ادیان راهی هستند پر فریب و دروغ برای استفاده و سوء استفاده.‏
‏ و اصولا این ادیان دریچه ای هستند برای اینکه انسان رو به سکون و سکوت، به فرمانبرداری و به زشتی ها سوق بدهند.‏
‏ این ها هم یک طیف فکری ای هستند که قاعدتا در جهان مدرن و نوین ما بیشتر و بیشتر قدرتمند شده اند.‏
‏ به ویژه در یک تاریخی از فلسفه که ما مواجه می‌شویم با نظریاتی که پیرامون این خداییست که دورتر از زمین آفریده همه چیز ‏را و بر این جهان هستی.‏
‏ امروز ما به نوعی نقشی در آن ایفا نمی کند و در جزئیات آن دخیل نیست و همان مثال مشخصی که کانت هم مطرح کرده بود ‏اینکه مثل ساعت سازی است که ساعتی را ساخته و آن را رها کرده و شما مواجه می شوید با این نظریات و این نوع فکر که ‏حالا به خدا باور دارد به وجودیت این خدا معتقد است اما این ادیان را راه رسیدن به این خدا نمی داند و اصولا تعاریفی که ‏نسبت به خدا می دهد یک چیزی فراتر از این ادیان است یا متفاوت تر از این ادیان است؟
‏ هر چند که در باب این مسائل هم میشه به این فکر کرد که اصولا راه شناخت ما از نقطه ابتدایی همین ادیان بودن ادیان بودند ‏که این نگاه به خدا رو چهار چوب بهش دادن، دربارش صحبت کردن، پیش بردنش راه و چاه ها رو مطرح کردن.‏
‏ اصولا داستان وجودیت این خدا رو از همون ابتدا مطرح کردن قوانین و قواعد و اون نوع زیست جمعیه مومنان رو تشریح ‏کردن.‏
‏ اما با توجه به تمام این مسائلی که دربارش صحبت میشه قاعدتا یک طیف فکری ای هم با این مبنا وجود داره که به یک ‏قدرت ماورایی، به یک انرژی در جهان و یک نظم مستحکمی اعتقاد داره که حتی نظریات علمی رو هم وقتی بهش نزدیک ‏میشید میبینید که برخی از این نظم در جهان صحبت میکنن.‏
‏ حتی مفهوم و معنایی هم مترادف با خدا هم بهش میدن و اینها اون دسته ای هستن که حالا این ادیان و راه ادیان و نوع بیان ‏اونها نسبت به خدا رو دور از واقع میدونن و با توجه به این به خدا اعتقاد دارند اما ادیان را رسمیت نمی دهند.‏
‏ در باب شناخت این خانم.‏
‏ خب قاعدتا این ها همون بخشی هستن که به عنوان کفار در برابر اسلام و ادیان یکتا پرستانه قرار می گیرن و شما مواجه می شید ‏با این که همون نگاهی که با دیگر کفار هم انجام بشه و نظر داده بشه در باب این ها هم قاعدتا شکل خواهد گرفت.‏
‏ این که این ها از کی حضور داشتن و وجود داشتن، خب قاعدتا این ها هم مثل همه نوع تفکرات فکری انسان تاریخ طولانی ‏داره.‏
‏ اما گستره ی قدرتشون قاعدتا بعد از رنسانس و اتفاقات رنسانس هست که بیشتر و بیشتر قدرتمند تر شدن و این فکرها رو بیشتر ‏به پیش بردن و شاید برعکس اون طیف هایی مثل مشرکین، بت پرستان یا کسانی که نماد ها و نشانه هایی از قدرت رو در زمین ‏می پرستیدند مثل ماه و ستاره پرستان و خورشید پرستان که طی مرور زمان کم تر و کم تر و کم رنگ تر شدن اما به فراخور ‏اون آتئیست ها این ها هم مسلما بیشتر و بیشتر شدند و این افکار رو بیشتر هم به پیش بردند و سعی کردند که افکار خودشون ‏رو مستدل تر بیان بکنند و مطرح بکنند و در نهایت این هم در حال پیشرفت است.‏
‏ این نوع از نگاه و اینها هم از قبال و در برابر اسلام و مسلمانان خب قاعدتا جزو همون دسته کفار به حساب میاد.‏
‏ اما فرای اینها حالا یک مقداری باید نزدیک به خود مفاهیم دینی بشیم.‏
‏ مفاهیم دینی که در دل اونها هم مسلمون ها کافران بی شماری رو به حساب میارن.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک میشید به این تفکر اسلامی در برابر نگاه خودش یک طیف بی شماری از ادیان رو داره.‏
‏ مثلا ادیان باستانی ای که در هندوستان وجود داشته مثل دین هندوئیسم یا بودیسم یا دین جین.‏
‏ خب اینها هم یک طیف فکری مذهبی هستند که حالا جنبه های عرفانی بیشتر دارند.‏
‏ شاید یک مقداری تفاوت و تمایز نسبت به اون تصویری که از خدا میدن داشته باشن و با توجه به نوع زیست شون و افکار و ‏عقایدشون در برابر افکار و عقاید مسلمونها هستن که خب قاعدتا هم حالا نه تنها ادیان هندوستان، ادیان چین باستان و ادیان ‏دیگری که در کشور های دیگه وجود داشته و تعداد بیشماری داشته هم قاعدتا در همین مبنا قرار میگیرند و به عنوان کافر به ‏حساب می آیند.‏
‏ در بین مسلمون ها و نگاهی که به کفار میشه به اونها هم قاعدتا خواهد شد.‏
‏ پس ما با یک طیفی از ادیان باستانی هم روبه رو هستیم و یا عرفان های متفاوتی که در جهان وجود داره که همه اینها طول ‏عمرشون که مشخص است اینکه از چه دورانی شروع شدن، افکار مختلفی که در هندوستان، در چین در دیگر کشورها وجود ‏داشته با تمایزات متفاوت با اینکه مثلا هر کدام یک نوع نگرشی را دنبال می‌کنند، خدا را یک گونه تعبیر می‌کنند.‏
‏ برخی از معنا و مفهوم خدا دورتر می‌شوند، برخی نزدیک تر می‌شوند، برخی به مفهوم یکتاپرستی نزدیک‌تر و برخی دورتر ‏می‌شوند.‏
‏ با هر تفاوت و تمایزی که درشان باشد.‏
‏ قاعدتا در برابر نگاه‌های اسلامی هستند و قاعدتا هم مسلمان‌ها اینها را کافر به حساب می‌آورد.‏
‏ اینکه در جهان تا چه اندازه بهشون رو شده و یا ازشون فاصله گرفته شده هم که خب قاعدتا موضوعاتی است که قابل رویت ‏است.‏
‏ با یک جست و جوی ساده دربارشون میشه به اینها رسید که تا چه اندازه امروز مثلا یک دینی مثل بودیسم حتی در جوامع ‏اروپایی و آمریکایی هم در حال پیشرفت هست.‏
‏ می‌بینید که حتی شخصیت‌های مختلفی رو میارن بهشون به خصوص به دین بودیسم به واسطه اون نگاه بهتری که نسبت به ‏جهان هستی داره، نگاه رئوف تر و مهربانانه تری که داره و در عین حال یک سری از مضامینی که برای یک عده ای از مردم در ‏جهان جالب شده و یا نزدیک شده به برخی از دستاوردهای حتی امروزه بشری.‏
‏ حالا خارج از بحث مشخص خودمون نشیم.‏
‏ در مجموع پسر و دختری در باب این نگاه به کفار در اسلام صحبت می کنیم.‏
‏ با یک سری ادیانی هم روبرو میشیم که اینها ادیان های باستانی هستند در سرتاسر جهان.‏
‏ حالا با مضامین برخورد عرفانی و در نهایت این نگاه اسلامی تمام اینها رو هم جزو همون کفار به حساب میاره و این یک دسته ‏دیگه ای از این کفار هستند که در برابر اسلام قرار میگیرن.‏
‏ فارغ از این ادیان و این نگاه هایی که در بابش صحبت کردیم، انواع و اقسام نگاه های عرفانی، نگاه هایی که باز باستانی هست، ‏حتی نگاه هایی که امروزی و نوین تر هست، نگاه های عرفانی ای که به جهان میشه و انواع و اقسام نگاه های دینی که حالا ‏شاید کم رونق تر هستند، تعداد کم تری بهشون باورمند هستند، کم کمتر ازشون شنیده شده و تبدیل به یک فرقه های کوچکی ‏شدند که در جهان وجود دارند.‏
‏ برخی متاثر از ادیان دیگر هستند، از ادیان بزرگ تر هستند هم در جهان وجود داره که همه اینها هم قاعدتا توسط مسلمون ها به ‏عنوان کافر شناخته میشه.‏
‏ پس اینها هم خیلی نمیخوام در موردشون صحبت بکنیم.‏
‏ اما هر نوع طرز تفکری که شما نزدیک بشید با باورهای باستانی که در مثلا حوضه اسکاندیناوی وجود داره خب قاعدتا تمام ‏اینها هم از نظر مسلمون ها باز همون کافر هستند.‏
‏ تفاوتی بینشون نیست.‏
‏ یا عرفان هایی که در جهان به وجود اومده، حتی عرفان های نوین و نوپایی که در جهان به وجود اومده، برخی متاثر از تفکرات ‏مسیحی است، برخی گره خورده با افکار بودیسم هست، حتی برخی متاثر از همین باورها اسلامی است.‏
‏ تمام اینها در مجموع باز هم به شکل همون کافر بهشون نگاه میشه.‏
‏ اما در نهایت ما میرسیم به اهل کتاب.‏
‏ حالا اهل کتابی که توسط قرآن و اسلام در اون نقطه ابتدای خودش به عنوان دینداران به حساب آمده به عنوان کسانی که به ‏خدا باور دارند و به نوعی همداستان با مسلمان ها هستند، اذعان شده یعنی یهودیان، مسیحیان و گاها هم زرتشتیان.‏
‏ باورمندان به یکتاپرستی که خب ما به عنوان ادیان ابراهیمی میشناسیمشون.‏
‏ حالا فرآیند زرتشتیت که حالا یک مقدار کوتاهی هم در باب زرتشتی ها صحبت بکنیم.‏
‏ یکی اینکه به واسطه نزدیک شدن این مسلمون ها به کشور ایران در دوران عمر و حمله به ایران، خب این ها با مفهوم زرتشتیت ‏هم روبه رو شدند و مفاهیم زرتشتی هم در اغلب و غالب خود هم یکتاپرستان است.‏
‏ یعنی اصولا یک دین یکتا پرستانه است.‏
‏ حالا با یک تفاوت ها و تمایز هایی که نسبت به ادیان ابراهیمی داره.‏
‏ حتی این فلسفه بهشت و جهنم به نوعی قدرتمند و پررونق تر پیش از اینکه حتی در یهودیت بخواد در بابش صحبت بشه در ‏زرتشتیت در بابش صحبت شد و اصولا یک نگاه یکتا پرستانه به خداست.‏
‏ با همون تعاریف و موضوعاتی که مطرح شده در دل اسلام و یا دیگر ادیان یکتا پرستانه.‏
‏ حالا با یک سری تفاوت ها و تمایزها و با توجه به این نگاه یکتا پرستانه ای که در دل زرتشتیت وجود داره و مواجهه اسلام با ‏دین زرتشتیت در ایران در مجموع این ها جزو اهل کتاب به حساب اومدن به ویژه در ایران خودمون در.‏
‏ امروز در جمهوری اسلامی که این ها هم جزو اون ادیانی هستند که به عنوان اهل کتاب به عنوان دیندار به حساب میان و ‏خداپرست به حساب میاد.‏
‏ یعنی جزو اون دسته کفار قرار نمیگیره.‏
‏ و خب ادیان ابراهیمی که حالا به نوعی به وجود آورنده اشون همون دین یهودیت میشه که ما بارها هم دربارش صحبت کردیم ‏که اگر در بین عوام صحبت از 124 هزار پیامبر میشه به جز مسیح و محمد همه و همه متعلق به دین یهودیت هستند.‏
‏ که به نوعی به وجود آورنده این راه بوده و از همان ابتدا هم آنها به عنوان اهل کتاب و مومن و خداپرست به حساب آمدند و ‏دین مسیحیت هم به این شکل به همین عنوان.‏
‏ اینکه مسیحیت و مسیح رو هم که ازش صحبت شده در قرآن در بابش صحبت شده و به عنوان یک دین یکتا پرستانه و ‏خداباور ازش یاد شده.‏
‏ اما فرای اینکه در باب این ادیان صحبت شده و اینها رو اهل کتاب دونستند و به نوعی دیگه جزو کفار به حساب نیاوردن، اما ‏طی مرور زمان ما مواجه میشیم با اینکه حتی اینها رو هم به عنوان کافر قلمداد میکنند.‏
‏ اینکه با یکسری تعابیری که در بابش استفاده میشه که اینها از معنای حقیقی ادیان دور شدند.‏
‏ اینکه تحریف های بیشماری در کتب آسمانی شون وجود داره.‏
‏ اینکه اینها اعتقاداتی رو فارغ از اون نگاه حقیقیه، خدا پرستانه و یکتاپرستان در نظر گرفتند باعث شده که اینها رو هم خارج از ‏دین به حساب بیارم.‏
‏ در خود دوران زیستن پیامبر ما در ابتدا مواجه می شویم با نزدیکی که با یهودی ها داشته و طی مرور زمان و اتفاقاتی که بینشان ‏می افتد.‏
‏ در نهایت محمد در برابر آنها اعلان جنگ می کند و به نوعی آنها را هم کافر به حساب می آورد و ما مواجه می شویم با این ‏معنا که حتی اهل کتابی که در ابتدا دربارشون صحبت شده که اینها دیندار هستند و خداپرست هستند و از این دایره کفار خارج ‏هستند هم ما مواجه می شویم با اینکه اینها را هم کافر می دانند.‏
‏ یا فرای اینکه در دل نگاه مسیحیت شما مواجه می شوید با اینکه مسیح فرزند خداست، حتی در نگاه های افراطی تر مواجه می ‏شوید که مسیح خود خداست که به زمین اومده و اینها رو هم مسلمون ها در نهایت اعتقادات کفر آلود در نظر گرفته اند و شما ‏مواجه می شوید با اینکه حتی مسیحیت را هم بخشی از همین کفار به حساب می آورند.‏
‏ و در نهایت این نگاهی که از همان ابتدا بر پایه ی همان موضوع مشخصی که ما چندین بار درباره اش صحبت کردیم و آن حق ‏پنداشتن خود و نا حق قلمداد کردن دیگران بوده، در نهایت باز هم ما را به همین وادی می رساند.‏
‏ درباره اش زیاد صحبت کردیم.‏
‏ اینکه شما وقتی یک نگاه مشخصی را درباره اش صحبت می کنید، بعد از مطرح کردن آن موضوع قاعدتا شاهد تفاوت ها و ‏تمایز هایی در مسیر رسیدن به آن راه هستید.‏
‏ همه و همه زیر همان عنوان قرار می گیرند.‏
‏ اما شما دیگر نمی توانید به آن کنترلی داشته باشید و اتفاقات تازه ای که در آن می افتد قاعدتا اجتناب ناپذیر است.‏
‏ در باب این موضوع هم به همین شکل است.‏
‏ همه اعتقادات را نا حق پنداشتید و همه را کافر به حساب آوردید و در نهایت در همین وادی و با همین نگاه وقتی پیش بروید ‏می توانید به این معنا هم برسید که در ابتدا شما یهودیان را خداپرست به حساب آوردید و اهل کتاب به حساب آوردید.‏
‏ و بعد از گذشت زمانی و به واسطه اتفاقاتی به یکباره اینها هم تبدیل به همون کفار میشن و ما مواجه میشیم با جنگ های بی ‏شماری که محمد در طول حیاتش با این یهودیان انجام داد و طی تاریخی که مواجه می شویم با جنگ های بی حد و حصری ‏که با مسیحیان تحت عناوین جنگ های صلیبی بین مسلمانان و مسیحیان اتفاق افتاد و حتی امروز جهان که باز هم مواجه می ‏شویم با این جنگ های بی سر و سامانی که تحت همین عنوان و تحت همین نگاهی که اینها کافر هستند، بین یهودیان و ‏مسلمانان، بین مسلمانان و مسیحیان در حال جریان هست و اتفاق می افتد و این نگاه کفر آلود و این نگاهی که همه را به نوعی ‏کافر به حساب می آورد، هر روز و هر روز قدرتمند و قدرتمند تر می شود.‏
‏ در نهایت هم به این معنا می رسیم که حالا حتی کفار را در دل خود دین هم قلمداد می کنند.‏
‏ یعنی ما مواجه می شویم با این طبقه بندی و این دسته بندی که پیرامون کفار کردیم.‏
‏ در آخر آخر این است که پس ما یک دینی داریم به اسم اسلام، این دینی که این باور خداپرستانه و یکتا پرستانه رو مطرح ‏کرده، با تمام مبانی و مضامینی که تا امروز هم درباره اش زیاد صحبت کردیم.‏
‏ در همین ویژه‌برنامه.‏
‏ حالا در دل این یک نگاه های متفاوتی شکل میگیره.‏
‏ همون طور که باز هم دربارش صحبت کردیم، نگاهی مثل شیعه گری و اهل سنت که این دوپارگی رو در دل اسلام به وجود ‏میاره چه بر سر قدرت گیری بعد از محمد هست؟
‏ اون طایفه و اون دسته ای که حالا اعتقاد به قدرت گیری ابوبکر دارن بعد از محمد و اون طیفی که حالا باور داره که باید ‏حکومت در اختیار علی باشه، همسر فرزند پیامبر و به نوعی فرزندانی که بعد از اون نوادگان و ادامه دهندگان نسل پیامبر هستند ‏باید این قدرت رو بدست بگیرند و این اختلافات ریشه داری که باعث میشه این دو طیف در برابر هم قرار بگیرند و به مرور ‏زمان فرقه های مختلفی درشون به وجود بیاد و نگاه های متفاوتی را داشته باشند و در نهایت با توجه به این نگاه ها و این تفرقه ‏ها حالا همدیگر را هم کافر بشود.‏
‏ حالا هر کدام به یک دلیلی دیگری را کافر بداند.‏
‏ کسی به واسطه اینکه جایگاه پیامبر را غصب کرده، دیگران را کافر بشمارد.‏
‏ کسی به واسطه اینکه دیگرانی هستند که برای فرزندان پیامبر عصمت قائل می شوند و یا با توسل به او قرار است به خدا برسند ‏و یا با بزرگ داشتن جایگاه این فرزندان پیامبر تا مرتبه خدا این شرک را در خود بال و پر دادند، به نوعی این ها را کافر بدانند ‏و این نگاه کافر پنداری در خود دین هم در خود دین اسلام هم شکل می گیرد و در این فرقه ها و در برابر هم شکل می گیرد و ‏ما به یک معنایی می رسیم که در نهایت هی این دایره کوچک و کوچک تر می شود.‏
‏ یعنی از ابتدا که درباره اش صحبت کردیم در باب اقسام مختلفش صحبت کردیم.‏
‏ در نهایت به یک جایی می رسد که حالا یک قشر خیلی خیلی کوچکی، حتی شاید یک فرقه کوچک تمام نگاه های جهان را ‏کافر قلمداد می کند و فقط نگاه خود را حق بداند.‏
‏ همان نگاه مشخصی که درباره اش صحبت کردیم و حالا در بابش بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ در نهایت با توجه به این تقسیم بندی هایی که پیرامون مسئله کفار کردیم، یک قسمت کوچکی هم خوب هست که بهش یک ‏اشارتی بکنیم که حالا در قسمت های آتی که قرار هست در باب اشتباه بزرگ اسلامی صحبت بکنیم بیشتر نزدیک به این ‏معانی میشویم.‏
‏ اما خارج از این، این اشارات کوچک هم لازم هست که در این قسمت که پیرامون کفار هست مطرح بشه که اسلام با توجه به ‏اون نگاه مستحکمی که داشت در باب اینکه محمد خاتم رسولان هست و این به نوعی رسالت خدا این که قرار باشه خدا با ‏انسان ها صحبت بکنه و راه تازه ای رو به وجود بیاره رو از بین برد و در نهایت به پایان رساند.‏
‏ اینکه دیگه قرار نبود خدا قرار باشه که با انسان ها صحبت بکنه کند ولی و راهنما و پیامبری بفرسته و این طریقت خداوندی رو ‏ادامه بده.‏
‏ این خاتم رسولان بود و اینجا دین به پایان رسید.‏
‏ پس به واسطه این شما مواجه میشید که هر نگاه دیگه ای که قرار باشه این نگاه رو ادامه بده.‏
‏ قرار باشه اصلاحی به وجود بیاره.‏
‏ اصلاحی در همین دین به وجود بیاره، بدعتی بذاره ابداعی بکنه، اصلاحی در ساختار زیست انسان ها داشته باشه، خود دین ‏اسلام رو گسترش بده و یا دین تازه ای رو به وجود بیاره، قاعدتا همه و همه کافر به حساب میاد و این نگاه هم از همون جا آغاز ‏میشه.‏
‏ همون طوری که نه فقط در دل اسلام که در دل تمام ادیان ابراهیمی و توحیدی ما با این موضوع رو به رو هستیم.‏
‏ یعنی همون رفتاری که یهودیان در قبال مسیح کردند.‏
‏ خب صحبت کردیم دربارش.‏
‏ اینکه مسیح یهودی بود، یهودی زاده بود و حالا در دل یهودیت یک اصلاحی رو به وجود آورد و در نهایت هم به دست خود ‏یهودیان کشته شد و به صلیب کشیده شد و شما مواجه میشید با اینکه قاعدتا هر دینی، هر نگاه یکتا پرستانه، دگم و رادیکالی که ‏در جهان به وجود می آید بعد از خود هیچ چیزی رو قبول نخواهد کرد.‏
‏ اما مواجه میشید با اسلامی که این رو تبدیل به یک اصل میکنه.‏
‏ یعنی باز هم موضوع سر همون حرفی است که چندین بار دربارش صحبت کردیم.‏
‏ اینکه شما مواجه میشید با یک سری بی اخلاقی ها و رفتارهای زشت خشونت آمیز و رفتارهایی از این دست که به واسطه یک ‏اتفاق شکل میگیره به واسطه یک انسان شکل میگیره.‏
‏ اینکه یک آدمی یک خبطی میکنه، خشونت یک آدم باعث این اتفاق میشه.‏
‏ خیانت یک آدم باعث این اتفاق میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید در بین جوامع مثلا اروپایی که حالا یک مردی مثلا با دو زن همزمان داره رابطه برقرار میکنه، این به ‏واسطه اون شخصی است که این کار رو انجام داده.‏
‏ اما یک جایی هست که شما مواجه میشید با این نگاه خیانت آلودی که تبدیل به قانون شده.‏
‏ همون طور که در اسلام شما مواجه میشید با این چند همسری که قرار هست یک مرد چهار همسر رو در اختیار داشته باشه و ‏اینجاست اون فاجعه بزرگ که شما این بی اخلاقی بزرگ رو، این خشونت رو، این جنایت رو.‏
‏ حالا هر مثالی فقط و فقط در باب این موضوع مشخص و چند همسری صحبت نمیکنم.‏
‏ هر موضوعی رو شما تبدیل به یک قانون بکنید.‏
‏ یعنی این یک ناهنجاری نباشه که توسط یک نفر اتفاق افتاده بلکه این تبدیل به یک قاعده و قانون و روش برای زیستن شما ‏بشه و شما وقتی در باب این موضوع نزدیک به مسائل اسلامی میشید یعنی در باب نگاه به دیگران و آیندگانی که قرار باشه ‏اصلاح بکنند، این تبدیل به یک قاعده و قانون میشه که حالا محمد خاتم رسول این هست.‏
‏ یعنی اگر در دوران یهودیان یهودیان اومدند و مسیح رو کشتند، خب این ها میتونن در قبال این موضوع استدلال بکنند که اون ‏یهودیان اون دوران مثلا هر چند که امروز هم نگاه های یهودی در برابر نگاه های مسیحی هست و اصولا مسیحیان رو هیچ وقت ‏قبول نکردند چرا که بعد از اونها بودند.‏
‏ اما در مجموع می‌توانند استدلال به این موضوع بکنند که در اون دوران اون مردم اون نگاه رو داشتند.‏
‏ اما وقتی شما مواجه میشید با نگاه هایی که در اسلام شکل می‌گیره، به واسطه این بنیان فکری که شکل گرفته، به واسطه این ‏قاعده و قانونی است که بهش معترف و معتقد هستند و شما اگر مواجه بشید با دینی که قرار باشه بعد از اسلام شکل بگیره چه ‏برای اصلاح شرایط اجتماعی با یک نگاه خاصه و جدا از این نگاه ها یا در پیشبرد همین نگاه یکتا پرستانه و یا حتی در پیشبرد ‏این نگاه اسلامی.‏
‏ یعنی مثل اتفاقی که برای بهایی‌ها افتاده و اینکه قرار بوده نگاه اسلامی رو یک تفاوتی، یک اصلاحی درش انجام بدن، شما ‏مواجه می‌شید با اینکه به سادگی اینها کافر قلمداد می‌شن و این هم به واسطه نگاه یک بخشی از مسلمون ها نیست.‏
‏ این یک قاعده مشخص یک قانونی است که محمد در طول حیات خدا به وسیله محمد در گفتار خود اینکه این خاتم و ‏رسولان هست و اینجا دین دیگه به پایان می رسه مطرح شده و ما مواجه می‌شیم پس با یک کافران دیگری که اگر قرار باشد ‏هر نوع نگاهی را چه نگاه مصلح اجتماعی، چه نگاهی در پیشبرد اهداف و نگاه های خداوند و یکتا پرستی و چه حتی در باب ‏پیشرفت و ابداع در دل اسلام مواجه می‌شویم با اینکه اینها را هم کافر به حساب دارد.‏
‏ پس ما این دسته بندی را در باب کفار این دسته بندی متفاوت و متنوع را داشتیم و سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ اما تمام اینها ریشه از چه موضوعی دارد؟
‏ اینکه شما دیگران را کافر بدانید که دیگران را پست‌تر بدانید.‏
‏ اینها همه برگرفته از یک اصل مشخصی است که ما بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما وقتی مواجه می‌شوید با اعتقادات یکتا پرستانه به ویژه در نگاه اسلامی که حالا ما داریم در باب آن صحبت می‌کنیم، ‏یک اصلی را دارید با اینکه شما حق هستید و حقیقت در اختیار شماست و دیگرانی که در برابر شما هستند پوچ و ناحق هستند، ‏بی ارزش هستند، بی محتوا هستند یعنی شما مواجه می‌شوید با این نگاه مستحکم و این قاعده بزرگ اسلامی این معنی که داره ‏به شما میگه شما حق بر زمین هستید، دیگران در برابر شما ناحق و بی چیز هستند، تمام حقیقت به نزد شماست، دیگران کذب ‏هستند، در برابر دروغ و ریا هستند و این نگاه هست که مسبب به وجود اومدن این دسته بندی و این نگاه به انسان ها که همه و ‏همه رو کفار دونستن میشه.‏
‏ یعنی نگاه حق طلبی برای خود.‏
‏ این که شما حقیقت رو به نزد خود میدونید، این که به یک خداوند یکتا باور دارید، این که قدرت جهان رو در اختیار او می ‏بینید، این که او برتر از دیگران هست، این که نگاه او، فرمان او، باور او برتر از دیگران هست.‏
‏ این نگاه به برتری طلبی و این حق پنداشتن باعث به وجود اومدن این نگاه متفاوت میشه که حالا همه رو کافر بدونید.‏
‏ از همون ابتدا کسانی که در برابر شما هستند، کسانی که به چند خدا باور دارند رو کافر بدونید تا در نهایت حتی کسی که قرار ‏باشه یک بدعتی در دین شما بذاره یک ابداع تازه ای داشته باشد.‏
‏ یک مقداری اصلاح بکن.‏
‏ در نهایت مبدل به همان کافر می شود.‏
‏ چرا که این یک اعتقاد ریشه دار قدرتمندی است که شما را حق و حقیقت بر جهان می داند و قاعدتا هر حرف متفاوت و هر ‏نگاه متفاوتی نسبت به جهان با تفاوت از نگاه های شما کافر قلمداد خواهد کرد.‏
‏ اما حالا خارج از این که ریشه اصلی این نگاه کفار چی هست، ما باید مواجه بشیم با این که حالا این مسلمون ها در جهان در ‏برابر این کفار چه رفتاری رو از خودشون نشون دادند؟
‏ خب قاعدتا هر کس درباره اش یک چیزهایی رو شنیده و می دونه.‏
‏ من هم سعی می کنم در این قسمت خیلی ذکر مصیبتی نکنم و اصولا قاعده این برنامه و ساخته شدن این برنامه در راستایی ‏نیست که ما بخواهیم ذکر مصیبت بکنیم.‏
‏ قرار هست که ما با این معانی آشنا بشیم و این معانی رو به درستی درک بکنیم و خب ما مواجه می شیم با رفتارهای متفاوتی ‏که این مسلمون ها با یک ریشه ی فکری مشخص در قبال این کفار انجام داد.‏
‏ ابتدائا در باب یک بخشی از این کفار باید صحبت بکنیم که به عنوان محارب به حساب می آیند.‏
‏ محارب یعنی کسانی که در برابر خدا در برابر آن نگاه خدا پرستانه حاضر به اقدام هستند و حاضر هستند که در برابرش فعالیتی ‏از خودشان نشان بده.‏
‏ حاضر هستند تظاهرات کنند، به خیابان بیایند، اغتشاش بکنند، اعتراض بکنند، اجتماع بکنند، تحصن بکنند، هر رفتاری ‏بجنگند، مبارزه بکنند.‏
‏ حاضرند در برابر این نگاه خدا پرستانه از خودشان عکس العملی داشته باشند، فعالیتی داشته باشند.‏
‏ ما اینها را به عنوان محارب می شناسیم.‏
‏ حالا تفاوتی نمی کند که این محاربین کافرانی باشند که به خدا باور دارند اما به دینی باور ندارند بی خدایان و آتئیست ها ‏باشند.‏
‏ مشرکین باشند همان کسانی که اهل کتاب هستند و حالا مسلمان ها آن ها را کافر می پندارند باشند تفاوتی نمی کند آن دسته ‏ای که مبدل به یک تفکری می شود که قرار است یک عکس العملی از خودش در برابر مسلمان ها داشته باشد، محارب شناخته ‏می شود.‏
‏ خب محارب مشخص است.‏
‏ اینها همه و همه باید کشته بشن و از بین برن.‏
‏ مسلما هیچ حق و حقوقی ندارن اما فرای اینکه حق و حقوقی ندارن این ها باید کشته بشن.‏
‏ این ها کافر حربی هستن که باید کشته بشن و از میان برداشته بشن.‏
‏ شما مواجه میشید با آیات قرآنی که مستقیما در باب مجازات این محاربین داره صحبت می کنه.‏
‏ اینکه اگر کسی محارب در برابر خدا هست عملی داره یعنی اعتقاد کفر آلودی داره.‏
‏ حالا با هر دسته بندی ای که ما دربارش صحبت کردیم اما در مجموع باورمند به یک اکتی است در برابر این خدا.‏
‏ حالا قرار هست که اعتراضی بکنه، انقلابی بکنه، اجتماعی بکنه و اصولا این اعتراض خودش و مخالفت خودش رو بروز بده، ‏تبلیغ بکنه و یا عناوینی از این دست را به نوعی رفتار خود قرار بده مواجه می شید.‏
‏ با اینکه قرآن به صراحت داره در باب این صحبت می کنه که این ها رو باید دست و پاشون رو به صورت برعکس برید.‏
‏ این آیه قرآنی است.‏
‏ این که دست و پای این ها باید به صورت برعکس بریده بشه و یا این که اون ها باید تبعید بشن به جایی وحشتناکی که حالا ‏کشته بشن.‏
‏ این که قرار است این ها رو رها کنید وسط دریا که این ها کشته بشن.‏
‏ یعنی هدف از تبعید این نیست که این ها بروند و در جمع شما نباشند.‏
‏ هدف این هست که این ها در این تبعید کشته بشوند و از بین بروند و یا این که قرار هست این ها رو بکشید و از بین ببرید به ‏قتل برسونه به خواری و به وحشیانه ترین شکل ممکن این ها رو بکشید و شما مواجه می شید با این که نه تنها این ها حقوقی ‏ندارند، قاعدتا این ها باید فقط و فقط کشته بشن، اون هم به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن.‏
‏ این ها فقط باید کشته بشن و مورد قتل قرار بگیرن.‏
‏ فرای این در بخش دسته بندی من یک بخش رو یادم رفت که درباره اش صحبت بکنم.‏
‏ اون هم مرتد ها هستند.‏
‏ در باب این ها هم یک توضیح مختصری میدم تا در باب این رفتارها صحبت باز هم بکنیم.‏
‏ هر چند که باید در باب این خیلی زیاد و مفصل صحبت کنیم.‏
‏ اما مرتد ها هم یک بخشی هستند که حالا ما اون ها رو هم به نوعی کافر قلمداد میکنیم.‏
‏ تعریف از این مرتد ها هم یه تعریف ساده ایست.‏
‏ این که این ها باورمند به دین اسلام بودن و یا اینکه زاده شدن در دین اسلام و به نوعی مسلمان زاده بودن.‏
‏ با توجه به اون تعریفی که دادیم گفتیم دین اسلام یک دین وراثتی است.‏
‏ یعنی شما وقتی به دنیا می آید اگر پدر و مادر مسلمانی داشته باشید مسلمان به حساب میاید و این دین، دین وراثتی است و حالا ‏شما محکوم به این هستید که تا آخر عمر باورمند به دین اسلام باشید.‏
‏ اگر روزی سرتون به تخته ای خورد و خواستید یک دین ابراهیمی دیگر انتخاب کنید و خواستید مسیحی بشید خواستید بیخدا ‏بشید.‏
‏ خواستید به خدا اعتقاد داشته باشید اما دینی رو قبول نداشته باشی و یا هر نگاه دیگری رو در جهان مبنای فکری خودتون قرار ‏بدید.‏
‏ شما محکوم به مرگ هستید، شما مرتد به حساب میاد و از دین خارج شدید و حالا باید شما از بین برید و کشته بشید و شما ‏مواجه میشید با رفتاری که در قبال این مرتدان اتفاق می افته و چگونه به صورت وحشیانه باز هم قائل به مرگ.‏
‏ این ها فقط هستند و این نگاه تحمیل آلود وحشتناکی که یک انسان رو به واسطه زاده شدن در یک نگاه محکوم و زندانی و ‏اسیر در اون نگاه وحشیانه و احمقانه میدونه و مواجه میشیم با این نگاه ارتداد.‏
‏ حالا ارتداد اقسامی داره که یکی از این اقسام همین موضوعی بود که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ یکی دیگر از این اقسام هم اون انسانی است که حالا خارج از دین اسلام بوده یعنی مسلمان زاده نبوده.‏
‏ به عنوان مثال مسیحی بوده و حالا بعد از مدتی اومده و به اسلام روی آورده و بعد از مدتی هم اعتقاد پیدا کرده که حالا این ‏اسلام راه درستی نیست برای زیستن.‏
‏ و بعد باز یک نگاه تازه ای رو رفته و بودیسم شده باز.‏
‏ این آدم هم مرتد هست و حکمش قتل هست و مرگش واجب هست و شما باز مواجه میشید با این نگاه وحشیانه و دگمی که ‏قائل به مرگ دیگران هست به واسطه این نگاه که اونها رو کافر میدونه.‏
‏ پس ما یک بخشی به نام ارتداد هم داریم که اون هم بخش مجزایی ست.‏
‏ اما در مجموع اونها هم به عنوان کافر به حساب می آیند و کافر هایی که در قبالشون هم قرار هست که به وحشیانه ترین شکل ‏به قتل برسند.‏
‏ پس ما مواجه شدیم با محاربین که حالا عکس العملی دارن در برابر خدا که همه این ها محکوم به مرگ هستند اون هم مرگ ‏به وحشیانه ترین شکل ممکن در تبعید در وسط دریا، تبعید در بدترین شرایط آب و هوایی برای مرگ و مردن.‏
‏ اینکه اینها طعمه مثلا حیوانات درنده بشن یا اینکه در بدترین شکل ممکن بمیرند و از بین بروند، از هوای بعد از بی غذایی و ‏اصولا بمیرند در رنج و عذاب و شکنجه و یا اینکه دست و پای اینها به صورت برعکس بریده بشه و در این بدبختی و مصیبت ‏جان بدهند و از دنیا برن.‏
‏ و یا اینکه اینها رو به بدترین شکل.‏
‏ آتش بزنند و گردنشون رو ببرن. اعدامشون بکنن.‏
‏ دارشون بزنن از بلندی پرتاب کنن به پایین.‏
‏ و رفتارهایی از این دست برای از بین بردن.‏
‏ پس شما مواجه می شوید با این قتل و کشتار و خونریزی در قبال این محاربین که وقتی داشتند در برابر نگاه اسلامی شما مواجه ‏میشید با مرتد ها و مرتد هایی که به این دین باور داشتند یا به واسطه اینکه در این دین به دنیا آمدند و یا اینکه خودشان باورمند ‏شدند.‏
‏ اگر از این دین برگشتند و یک نگاه دیگری را برگزیدند، محکوم به مرگ و قتل بود.‏
‏ این رفتارهای وحشیانه است.‏
‏ مثلا وقتی شما مواجه می شوید با این حکم ارتداد در میان زنان شما مواجه می شوید که اگر زنی باشد که حالا هر کدام از این ‏دو قسم به اسلام روی آورده باشد و یا اینکه مسلمان زاده باشد، حالا بخواهد از این نگاه برگردد با یک حکمی مثلا روبرو می ‏شود با اینکه باید این را شلاق بزنند از آن به اذان تا این باور خودش را عوض کند.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که در هر وعده اذان که حالا اگر شیعه باشند سه وعده و اگر سنی باشند پنج وعده.‏
‏ قرار است که پنج بار متمادی در طول یک روز این آدم را شلاق بزنند، شلاق بزنند تا این آدم را بشکنند و از میان بردارند تا در ‏نهایت دوباره اعتقاد پیدا بکند به دین اسلام و در نهایت در این جنون و وحشیانه او را از بین ببرند و بکشند.‏
‏ و شما مواجه می شوید با این نگاه های وحشیانه و دگمی که در قبال این کفار انجام شود.‏
‏ اما فرای این در برابرتان یک قشری هم هستند که ما به عنوان کفار می‌شناسیم اما عکس العملی ندارند.‏
‏ شما در نظر بگیرید که در یک حکومت اسلامی هست مثل جمهوری اسلامی.‏
‏ حالا عده ای هستند که آتئیست هستند، بی‌خدا هستند، افکاری بر خلاف افکار اسلامی دارند.‏
‏ هر نوع نگاهی.‏
‏ مثل مثلا همین بهائی هایی که به عنوان کافر مسلمان ها قلمداد می‌کنند اهل شیعه.‏
‏ حالا همین تشیع به شدت این ها را کافر به حساب می آورد و بی‌خدا.‏
‏ و گفتیم در آن دسته ای قرار می‌گیرد که بعد از محمد قرار باشه که یک ابداع تازه ای بکنه، یک بدعت تازه ای بذاره، یک ‏نگاه تازه ای رو نسبت به خدای یکتا پرستی خود دین اسلام داشته باشه.‏
‏ جزو اون کفار به حساب میاد.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این دسته که حالا این ها کار و اکت مشخصی ندارند که جزو دسته محارب به حساب بیایند اما کافر ‏هستند دیگه.‏
‏ یعنی در برابر اون اعتقادات اسلامی قرار می گیرند؟
‏ شما مواجه میشید با این که این ها هیچ حق و حقوقی ندارن.‏
‏ اموالشون هم از آن حکومت هست.‏
‏ اموالشون هم از این مسلمون ها هست.‏
‏ جونشون هم در اختیار این ها هست.‏
‏ فرزندان این ها، همسران این ها برای این مسلمون ها هست.‏
‏ می تونن این ها رو بگیرن به بردگی بفروشند و این که اگر بشناسند، اگر بخوان، اگر در اختیارشون باشه، می تونن هر کدوم از ‏این رفتارها رو بکنن، می تونن این ها رو بکشن.‏
‏ می تونن این ها رو اسیر بگیرن.‏
‏ می تونن این ها رو به عنوان برده بفروشند و شما مواجه میشید با این رفتارهای وحشیانه و دهشتناکی که وجود داره و اگر هم ‏اتفاق نمی افته به واسطه موضوعاتی است.‏
‏ فرای این موضوعات اما حق در اختیار اینهاست برای هر گونه رفتار وحشیانه در قبال کفار.‏
‏ اینکه کفار را بکشند و اینها صاحب بر جان و مال و زندگی و زیست اینها هستند.‏
‏ یک موضوعی که حق پنداشته شده در دل نگاه های اسلامی در دل قرآن.‏
‏ اینکه کافران را به خواری بکشید برگرفته از همین نگاه است و در مجموع سازنده ی این نگاه بیمار و آلوده است.‏
‏ اینکه اگر در طول تاریخ این رفتار را برخی اوقات انجام دادند و بعضی از زمان ها ندادند، اگر در امروز شما مواجه می شوید با ‏اینکه بسیاری از حقوق این اشخاص را زیر پا می گذارند، مثلا به عنوان مثال همین بهایی ها را اجازه ی اینکه اینها تحصیل بکنند ‏در دانشگاه ها را بهشان نمی دهند، بدترین رفتارها را می کنند باهاشون گهگاه میان و زندانی شون می کنن، حبس های طویل ‏مدت میدن با عناوین جرم خیالی و موهوم.‏
‏ اینکه هربار بدترین رفتار ها را با اینها می کنند موجب تبعید اینها میشن، خونه هاشون رو از بین می برن، آتش می زنند و ‏زندگی رو به کام شون سخت می کنند و هرگونه فعالیت اجتماعی را از ایشان می گیرند.‏
‏ احکام مواجه می شویم با اینکه این ها را اعدام می کنند.‏
‏ دار می زنند.‏
‏ وحشیانه ترین شکل ها رو باهاشون، رفتار ها رو باهاشون انجام می دهند.‏
‏ این ها هر موقعی که اراده بکنند این حق در اختیارشون هست.‏
‏ می تونن این کار ها رو بکنند.‏
‏ گهگاه می کنند و گهگاه نمی کنند.‏
‏ اما در مجموع نگاهی که حق رو در اختیار مسلمون ها داره در همین مبناست که این ها نه حقی دارند، نه حقوقی دارن، نه حق ‏زیستن دارن، نه حق جان دارن و هیچ حقوقی برای این ها متصور نمی شن.‏
‏ می تونن بکشنش.‏
‏ می تونن به عنوان برده بفروشن.‏
‏ می تونن ازشون سوءاستفاده کنن.‏
‏ می تونن از هرگونه حقوق اجتماعی این ها رو.‏
‏ جلوش رو بگیرن.‏
‏ می تونن این ها رو تبعید بکنن و هر رفتار دهشتناکی رو می تونن در قبال این کفار داشته باشند.‏
‏ و شما مواجه می شید با این رفتارهای وحشتناک و وحشیانه ای که در زندگی در برابر این کفار اتفاق می افته.‏
‏ یه نگاه دیگه ای هم داریم که حالا در باب همون اهل کتابی است که صحبت کردیم.‏
‏ حالا مسلمون ها یه بخشی رو به عنوان اهل کتاب قبول کردن که اینها کافر نباشن که گفتیم در طی مرور زمان هم مواجه شدیم ‏با اینکه گاها اینها رو هم کافر دونستند در برابرشون جنگیدند، اینها رو از زیر تیغ گذراندند و همون رفتاری که با دیگر کفار ‏کردند رو در قبال اینها هم انجام دادند.‏
‏ اما شما مواجه میشید با اینکه حالا در یک شرایط عادی که اینها محارب نیستند در برابر خدا رفتار و عکس العملی ندارند و در ‏این حکومت اسلامی دارن زندگی میکنند.‏
‏ شما مواجه میشید با این نابرابری وحشتناکی که در همه جا نسبت به اینها اعمال میشه.‏
‏ شما در زمینه ارث بهش نگاه بکنید، در زمینه مال و اموال نگاه بکنید، در زمینه حقوق اجتماعی نگاه بکنید، در زمینه دیه بهش ‏نگاه بکنید و در تمامی زمینه ها این نابرابری وحشتناک و این حقوق پایمال شده که به عنوان یک شهروند درجه دو و سه به ‏حساب میاد.‏
‏ در بین مسلمون ها و این نگاه اسلامی و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو هم جهان میتونند بکنند و براشون مقدس هست.‏
‏ اینکه میتونند کفار رو از بین ببرند و بکشند در قبال اهل کتاب هم میتونن گاه اینها رو به عنوان کفار به حساب بیارن و در ‏نهایت از بین ببرند و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو بکنن و اگر هم در شرایط معمول اینها رو به عنوان کفار به حساب ‏نیاورند و اهل کتاب بیاورند مواجه میشیم با این حقوق پایمال شده ای که زیر پا له میشه.‏
‏ در مجموع میشه ساعت ها در باب این رفتار مسلمونها در قبال کفار صحبت کرد.‏
‏ نمونه ها و مثال ها و مصداق های بی شماری در بابش آورد که در طول تاریخ چه رفتارهایی در قبال اینها شده.‏
‏ ریشه های ابتدایی که در قرآن هست رو میشه آیات بیشماری رو اذعان کرد که چگونه باید در برابر کفار اینها صف آرایی ‏بکنند، اینها را بکشند، اموالشان را از آن خود بکنند، زن و فرزند اینها را به اسارت بگیرند و در میادین شهرها بفروشند.‏
‏ همانطوری که در دوران حیات پیامبر این اتفاق به کرات افتاد و مدینه تبدیل به بزرگترین بازار و خرید و فروش بردگان و ‏کنیزان شد و.‏
‏ مواجه میشیم با این مصداق های وحشتناکی که در طول تاریخ از گذشته تا امروز هم وجود داره.‏
‏ امروز مواجه میشید با کسانی که به عنوان آتئیست در این کشور های اسلامی به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل به چوبه ‏های دار سپرده میشن، شکنجه میشن، به زندان های طویل مدت می افتن، هیچ گونه حق و حقوقی ندارند.‏
‏ بدترین رفتار ها باهاشون میشه شکنجه های بیشمار، اعترافات اجباری، شلاق های بی حد و حصر.‏
‏ و مواجه میشید با ترور های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته و نمونه های بی شماری در باب ارتداد میشه نمونه ‏آورد.‏
‏ در باب هر کدوم از این نگاه هایی که دربارش صحبت کردیم، مدل هایی که درباره اش صحبت کردیم، تقسیم بندی هایی که ‏در باب این کفار کردیم.‏
‏ میشه ساعت ها صحبت کرد، نمونه ها آورد، آیات قرآنی رو مطرح کرد.‏
‏ احادیث بیشمار تاریخی که محمد و اصولا نگاه اسلامی در همون صدر اسلام داشته در طول تاریخ اسلامی داشته و حتی امروز ‏اتفاق افتاده.‏
‏ اما هدف این تصویر کلی و نگاه کلی است به باب این موضوع که به نظرم به اندازه کافی هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ اما شاید در آتی در باب مضامین و مصادیق هم صحبت کردیم و نمونه هایی رو آوردیم.‏
‏ قاعدتا بیشتر هم میشد در باب این موضوع صحبت کرد.‏
‏ اما به نظرم اون موضوع اصلی و کلی رو با هم مطرح کردیم و در باره اش صحبت کردیم.‏
‏ شاید در آتی هم باز هم بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید صدا شنیده بشه، اگر دوست دارید این تغییر ‏اتفاق بیفته میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بذارید.‏
‏ منظور من از صدا هم فقط و فقط برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از اینکه برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ‏تحریر درآورده ام.‏
‏ این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید ‏این راه ادامه پیدا کنه این آثار را با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏