خب دوستان در این ابتدای برنامه اگر بخواییم در باب قوانین اسلامی صحبت کنیم باید در نکته اول برسیم به اینکه این قوانین ‏ریشه از کجا دارند.‏
‏ تو طول این قسمت هایی که تا به حال با همدیگه در باب اسلام صحبت کردیم راه های شناخت اسلام را برشمردم و گفتم که ‏چگونه می شود به این اسلام نزدیک شد و این اسلام را شناخت؟
‏ خب قاعدتا ریشه های فکری اسلامی هم از همین راه ها نشات می گیرد و شما وقتی با قوانین اسلامی روبه رو می شوید ریشه ‏در همین چند المان دارد.‏
‏ یعنی تاریخ اسلام، قرآن، حدیث و فقه فقها.‏
‏ قاعدتا این عوامل مهم ترین نقش را دارند.‏
‏ هم راه شناخت اسلام هست و هم ریشه های فکری برای اتفاقاتی که در جهان هستی می افتد از همین المان ها قدرت می گیرد.‏
‏ در باب قوانین هم به این شکل است.‏
‏ نکته اول و قابل عرض این مبحث این است که ما در ادیان ابراهیمی مواجه شدیم با قانون گذاری.‏
‏ یعنی اگر ما یک مبدأ و مأخذی را قرار بدهیم برای قانون گذاری در ادیان و مذاهب به اون ده فرمان معروف موسی می رسیم.‏
‏ هرچند که پیش از اون هم رگه ها و نمونه های بسیاری از این قانون گذاری وجود داشته.‏
‏ اما این قانون گذاری به صرف که به زندگی شخصی انسان ها مرتبط بشه و یه جورایی مجازات هایی در این جهان رو برای ‏مردم در نظر بگیره، شاید به صورت بنیادینش از همون ده فرمان معروف موسی آغاز شد.‏
‏ اینکه حالا یک سری فرامینی هست که در قبال رفتار هایی که مردم می کنن یه مجازاتی براشون در همین جهان در نظر گرفته ‏میشه.‏
‏ این قوانین به مرور زمان ادامه پیدا کرد.‏
‏ در یهودیت ما مواجه میشیم با قوانین بیشمار.‏
‏ قوانین بسیاری که در یهودیت اتخاذ شده از سنگسار تا شلاق زدن تا اعدام کردن و عناوینی از این دست که در یهودیت به ‏کررات اذعان شده، پیشتر از ده فرمان موسی و بعد از آن در تورات بارها و به کرات در باب این مباحث گفته شده و این قوانین ‏به نوعی بازخوانی شده و ریشه دار و قدرتمند هم بوده.‏
‏ در اسلام هم قاعده به همین منوال پیش رفته.‏
‏ نکته اول و بنیادین و مهمی که در این مسئله وجود دارد این است که خیلی از این قوانین ریشه دار در بین این سه دین یکسان و ‏همسو هستند.‏
‏ یعنی ریشه ها و ریشه های یهودی و سامی هست.‏
‏ یعنی همان قوانینی که برای مجازات در یهودیت اتخاذ می شده در اسلام هم به همان شکل ادامه پیدا کرده.‏
‏ حالا تغییراتی در خودش دیده اما ریشه ها برابر و یکسان بوده.‏
‏ مثل خیلی دیگر از رفتارهایی که بین مسلمان ها و یهودی ها برابر و مساوی هست.‏
‏ پس ما تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که ریشه های این تفکر برگرفته از همان نگاه های یهودی است.‏
‏ نگاه های یهودی که خب صحبت، صحبت خداست دیگه.‏
‏ یعنی ما این ها رو فرامین خدا می دانیم.‏
‏ در اسلام هم ادامه دار بوده.‏
‏ اما به مساله اصلی خودمون برگردیم.‏
‏ یعنی در باب قوانین اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ این ریشه ها رو با هم بر شمردیم و دانستیم که ریشه های یهودی نه تنها در قوانین اسلامی که در خیلی از رفتارهای دیگر ‏اسلامی هم همسو و یکسان هست با یهودیت در مباحث مختلف.‏
‏ از حالا مناسک مذهبی در نظر بگیرید که یکسان هست تا عناوین دیگری که در بین این ادیان مشترک و یکسان هست و ریشه ‏ها ریشه های یهودی هست.‏
‏ اما خود این ریشه های قوانین اسلامی که امروز در همه جای دنیا وجود داره و تقریبا یکسان هست.‏
‏ شاید در برخی از موارد با هم تفاوت های جزئی داشته باشند اما در اصالت و در اون بنیان اصلی همسو و همراه هستند.‏
‏ به عنوان مثال اعدام کردن.‏
‏ به عنوان مثال قصاص کردن.‏
‏ اینها عناوین قوانین اسلامی هستند که در تمامی نگرش ها از شیعه و سنی در نظر بگیرید تا حتی فرقه های کوچکتری که ‏بینشون هست از پنج امامی بگیرید تا به وهابیت برسید.‏
‏ همه و همه در اصل یکسان و برابر هستند.‏
‏ حالا در فروع با هم شاید یک تفاوت هایی داشته باشند اما در اصل و بنیان یکسان هستند.‏
‏ خب این ریشه های این قوانین اسلامی از کجا گرفته شده؟
‏ خب یه بخشیش رو که گفتیم این ریشه ها ریشه های یهودی داره.‏
‏ یعنی از تورات بر اومده که خب در اسلام و یهودیت یکسان و برابر است با یک سری تغییرات در اسلام ادامه پیدا کرد.‏
‏ اما خود این ریشه ها از دل خود اسلام یک بخشی از این قوانین، آن آیات صریح قرآنی است.‏
‏ آیات صریحی که در باب این قوانین امر کرده یعنی مثل آن ده فرمانی که در تورات توسط خدا گفته شده و برای پیروان ‏یهودیت به عنوان قانون درآمده.‏
‏ در باب اسلام هم به همین شکل است یعنی شما با قرآنی روبه رو می شوید که یک سری قوانین دارد در خودش یک سری ‏مجازات ها دارد.‏
‏ به عنوان مثال مجازاتی که برای دزدها در نظر گرفته برای سارقین در نظر گرفته.‏
‏ خب این آیه صریح دارد این که شما باید دست این دزد را ببرید، این که حالا در آینده فقها چه نظراتی را پیرامون این داشتند ‏یعنی به عنوان مثال در شیعه گری در همین ایران خودمون این قانون پایدار وجود داره.‏
‏ اینکه دست رو ببرند یک امر الهی به حساب می آید.‏
‏ اینکه دست دزد را باید قطع بکنند یک قانون بلاعزل الهی است که در قرآن هم به صراحت در بابش صحبت شده.‏
‏ اما می بینید که فقه های بین مثلا مذهب اهل سنت و تشیع با هم یک اختلاف نظرهایی در فروع دارند.‏
‏ یعنی در تشیع و در ایران سخت گیری بیشتری اتخاذ می شود.‏
‏ برای اینکه این دست بریدن انجام بشود.‏
‏ یک سری المان ها و شرایطی را در نظر گرفته اند که حالا این سارق مجازاتش بریده شدن دست هست یا نه یا عناوین دیگری ‏رو بشود.‏
‏ اما مثلا در بین اهل تسنن و یا مفتی هایی که در عربستان قدرت حقوقی را در دست دارند.‏
‏ خب این رو خیلی ساده تر برگزار میکنند و هر سارقی رو به بریده شدن دست حکم میدن. اما ریشه.‏
‏ ریشه ی قرآنی هست.‏
‏ یعنی ریشه از همون مأخذ اصلی و اصلی ترین راه شناخت اسلام برگرفته شده.‏
‏ تنها به این هم ختم نمیشه.‏
‏ در باب مباحث دیگری هم قوانین صریحی قرآن در خودش داره.‏
‏ به عنوان مثال حکمی که به محارب میدن، محارب که در برابر خدا و یا یاران خدا و لشکریان خدا علم طغیان رو بلند کرده، ‏پرچم مخالفت رو بلند کرد.‏
‏ خب این هم در همون قرآن به صراحت در بابش توضیح داده شده.‏
‏ آیه ی صریحی داره که باید بین سه گزینه این شخص رو قرار بدیم.‏
‏ یا قرار هست که دست و پای اون رو به صورت برعکس ببرید یا اینکه اون رو تبعید کنید به یک جای بد آب و هوایی که در ‏حقیقت اون آدم در اون شرایط بمیره و جان بده و یا اینکه اون رو اعدام کنید و بکشید.‏
‏ حالا اینکه اون رو اعدام کنید، اینکه گردنش رو بزنید، اینکه از بلندی پرتابش بکنید.‏
‏ چون این هم در آینده.‏
‏ در بین مسلمون ها یه تفاوتی در این فرو وجود داشته.‏
‏ یعنی اصل مطلب که معدوم کردن اون شخص بوده به عنوان مجازات همواره یکسان و برابر بوده اما راهی که قرار بوده اون رو ‏معدوم بکنن در بین فرقه های مختلف با هم تفاوت داشته چرا که هر کدوم از این ها به یکی از اون ریشه های دیگه رجوع می ‏کردن.‏
‏ یعنی به عنوان مثال ما در قسمت های قبل هم صحبت کردیم و گفتیم فقهایی که قرار هست اجتهاد بکنند از چند طریقت به ‏اون اجتهاد خودشون می رسن، به اون نظریه خودشون می رسن.‏
‏ یک راه قرآن هست.‏
‏ مطمئن ترین و قدرتمند ترین راه برای دلیل آوردن در بین مسلمون ها قرآن هست.‏
‏ اما خب گفتیم که قرآن به تنهایی که راهبر نیست.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که قوانینی که در کشور های مختلف وجود داره چه تعدادی هست؟
‏ چند ماده ی قانونی ما داریم؟
‏ در قانون جزایی، در قانون مدنی حتی امروز قوانین دیگری هم داریم.‏
‏ یعنی به عنوان مثال حتی قوانینی در مورد آی تی و کامپیوتر هم در جهان وجود داره دیگه.‏
‏ خب این قرآن که نمی تونسته تمامی این قوانین رو در خودش جا بده، این یک چهارچوبی رو به این ها میده تا این ها با ‏استفاده از موضوعات دیگر مثل حدیث هایی که وجود داره و یا سیرت نبوی و زندگی محمد در دوران حیات خودش و رفتار ‏هایی که انجام داده به یک سری قوانین برسند و به همین دلیل هست که شما در فروع تفاوتی رو و تفاوت نظری رو بین این ها ‏می بینید.‏
‏ اما در اصول یکسان و برابر هستند یعنی همه به قصاص اعتقاد دارند، همه حکم کافر و کافر و یا مرتد رو قتل میدونند.‏
‏ همه قطع دست دزد رو حق و قانون می دونن.‏
‏ قانون الهیه بلاعزل می دونه.‏
‏ و خب ریشه های این قوانین موجود در جهان یک برگرفته از قرآن هست.‏
‏ آیات صریحی که چند نمونه اش رو خدمتتون عرض کردم.‏
‏ فرای قرآن خوب سیرت نبوی هم یکی دیگر از راه های این ریشه های قوانین اسلامی هست.‏
‏ سیرت نبوی و تاریخ اسلام در همون صدر اسلام هم یک راهی است برای اینکه اینها به یک قوانینی برسند.‏
‏ حتی در باب این موضوع هم من یه صحبت کوتاهی کردم.‏
‏ اینکه ما در قرآن آیه ای به صراحت که در باب سنگسار و رجم صحبت بکنه نداریم.‏
‏ اینکه مستقیما در قرآن گفته نشده که به عنوان مثال کسی که زنای محصنه کرده.‏
‏ کسی که با.‏
‏ فردی که همسر داره رابطه جنسی برقرار کرده رابطه نامشروعی برقرار کرده حکمش سنگسار هست؟
‏ این گفته نشده.‏
‏ اما خب اینها میان و از سیره نبوی این برداشت رو می کنن از اون زندگی پیامبر.‏
‏ اینکه در طول زندگی خودش این حکم رو اجرا کرده.‏
‏ و این میشه یک دلیل و استدلالی برای اینکه این موضوع و این مجازات و این نوع از مجازات رو تبدیل به قانون بکنن.‏
‏ پس یک بخشی هم برمیگرده به ریشه ها و ریشه هاییست که به سیره نبوی و تاریخ صدر اسلام و زندگی محمد هست بر ‏میگرده.‏
‏ یک بخش دیگری هم از احادیث هست.‏
‏ احادیث هم که گفتیم اون احادیث صحیحی که اعتقاد و باور به آن دارند خیلی از جاها جایگزین قرآن میشه دیگه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با حدیثی که در اون حکم به عنوان مثال یک مجرمی مثلا یک زناکاری رو محمد سنگسار اعلام کرده، ‏این حدیث صحیح هم میشه یک راهی برای قانون گذاری.‏
‏ پس ریشه ها و ریشه های این قوانین اسلامی بر میگرده به قرآن، حدیث و تاریخ اسلام و در نهایت اجتهادی که فقها انجام ‏میدن.‏
‏ پس این ریشه ها ریشه های قوانین اسلامی هست.‏
‏ ریشه ابتدایی به نوعی برگرفته از همون نگاه های یهودیت است که گفتم برابر هست.‏
‏ در خیلی از نکات با اسلام برابری داره اما با تغییر و تغییراتی که درش اعمال شده ما به یک قانونی میرسیم که ریشه هایش را از ‏قرآن، حدیث و تاریخ زندگی پیامبر گرفته اما نمونه هایی از این قوانین.‏
‏ نمونه هایی از این قوانین بیدادگرانه یعنی شما مواجه می شوید با قوانین دهشتناک مجازات های منزجر کننده.‏
‏ به عنوان مثال شلاق زدن.‏
‏ خب ما مواجه هستیم با قانون شلاق زدن در بین مسلمانان.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با کسی که شرب خمر کرده، مشروبات الکلی مصرف کرده.‏
‏ خب حکمش را همه در تمامی جوامع اسلامی شلاق می دهند.‏
‏ حالا شاید در تعداد با هم متفاوت باشند.‏
‏ شاید برخی به هشتاد ضربه، صد ضربه، صد و بیست ضربه.‏
‏ اما در اصل همتا و یکسان هستند.‏
‏ مثال دیگر موضوعات گفتم در اصول تمام این فقه ها برابر فکر می کنند.‏
‏ یعنی تمامی فقه ها فقها فکر می کنند که در قبال شرب خمر باید شلاق زد به مجرم.‏
‏ حالا اینکه او را مجرم می‌شناسند هم موضوع قابل بحثی هست.‏
‏ اما با توجه به تعاریف و نگاه که نسبت به دنیا دارند این را جرم تعریف کردند و همه و همه نسبت به آن شلاق را در نظر دارند ‏اما شاید در میان آنها تعداد متفاوت باشد، شاید برخی کمتر و شاید برخی بیشتر.‏
‏ مثل امروزه زندگی در بین همین حکومت اسلامی هست.‏
‏ یعنی شما در جمهوری اسلامی قاضی ای که قرار هست برای شما حکم کند یک بازه ای رو بهش در اختیارش می دن؟
‏ یه حد اقل و یه حد اکثری برای جرمی که تعریف شده.‏
‏ به عنوان مثال دستتون رو باز میذارن که بین شش ماه تا دو سال زندانی به اون فرد بده و اون قاضی میتونه که بین این زمان رو ‏زمانی به عنوان زندانی بودن اون فرد در نظر بگیره.‏
‏ میتونه شش ماه بده که کم ترین حالت باشه و یا میتونه دو سال بده که حد اکثر این مجازات باشه و یا بینش رو قرار بده.‏
‏ در بین فقها و این تفاوت ها هم به همین شکل هست اما همه در اون اصلی که قرار هست به کسی که مشروب خورده شلاق ‏بزنن برابر فکر میکنن.‏
‏ خب این شلاق زدن یه رفتار وحشیانه و غیر قابل درک هست.‏
‏ حالا این به اون بخشی هم میرسه که از ابتدای امر این مجازات ها در ملا عام شکل میگرفته.‏
‏ نه تنها در اسلام در یهودیت هم به همین شکل بوده در مسیحیت هم به همین شکل بوده چرا که اینها هدفشون از قانون گذاری ‏فقط و فقط ایجاد ارعاب و ترس در بین مردم بوده که حالا با ترساندن مردم از این مجازات سخت باعث بشن که دیگه این ‏رفتار ادامه پیدا نکنه.‏
‏ یعنی راه حل رو در ارعاب مردم میدونستن.‏
‏ حتی همین امروز هم خیلی از کشور ها چه اسلامی و حتی غیر اسلامی هم راهکاری که برای دور ماندن اجتماع از جرم و ‏جنایت میدونند این هست که مردم رو بترسانند.‏
‏ اینکه با توسل به زور و قدرت مردم رو در جای خودشون نگه دارند و نگذارند که حالا رفتارهایی که خودشون جرم تلقی می ‏کنند رو انجام بدن.‏
‏ یعنی ما داریم در باب مبحثی صحبت می کنیم که نه تنها یک رفتار وحشیانه ی منزجر کننده مثل شلاق زدن رو یک قانون ‏مستحکم میدونه.‏
‏ اینکه در کنار اون این شلاق زدن رو در ملاء عام به عنوان قانون قبول داره.‏
‏ یعنی قرار هست که حالا در برابر مردم، در برابر دیگران، در برابر کودکان فردی رو شلاق بزنن به وحشیانه ترین شکل ممکن ‏زخمی و. داغدار بکنه.‏
‏ پس این به این خشونتبار بودن و زشتی این موضوع مضاعف میکنه و واقعا موضوع رو وحشتناک تر میکنه.‏
‏ نمونه های بیشماری داریم.‏
‏ یعنی حتی ما میرسیم به این درگیر کردن مردم با این خشونت است.‏
‏ یعنی شما اگر یک پله جلوتر برید میرسید به سنگسار.‏
‏ حالا سنگسار که قرار هست مردم رو هم درگیر این خشونت بکنه.‏
‏ قرار هست که این خشونت رو پرورش بده.‏
‏ یعنی شما قانونی را وضع میکنید برای اینکه در برابر جرم و جنایت ایستادگی بکنه اما عینا حرکت عکس میکنه چرا که قرار ‏هست مردم رو هم درگیر این خشونت کنه.‏
‏ یعنی شما تصور اینکه یک آدمی رو در وسط خیابون در ملاء عام زیر خاک میکنند و گردنش حالا یا نیم تنه اش رو بیرون می ‏گذارند و بعد به یک جماعتی سنگ می دهند تا او را بزنند و بکشند.‏
‏ خب شما از این چه برآیندی می خواهید داشته باشید؟
‏ قرار است که چه نتیجه ای را به ثمر برساند؟
‏ قرار است آن مردمی که قرار است به آن سنگ بزنند در نهایت تبدیل به چه انسان هایی بشوند؟
‏ قرار است با دیدن این خشونت افسار گسیخته مردم به چه جایگاهی برسند؟
‏ انسان هایی که دستشان در این جنایت آلوده شده قرار است که فردا چه کاری انجام بدهند؟
‏ نه تنها یک جنایت شکل گرفته یک جرم شکل گرفته.‏
‏ حالا خیلی اوقات این سنگ ها خیلی اوقات که نه، چون اصولا سنگسار در قبال زنای محصنه انجام می دهند، به ندرت برای ‏اینکه بخواهند جماعتی را وحشت زده بکنند، شاید در قبال کفار هم مثلا انجام بدهند.‏
‏ اما قانون به صورت اصلی در قبال زنای محصنه هست.‏
‏ اینکه شما خیانت را تا این اندازه بزرگ قلمداد می کنه که جون اون آدم رو در قبالش می گیرید.‏
‏ موضوع قابل بحث و ارزشی هست اما اینکه در قبال چنین رفتاری قرار باشه تا این حد خشونت و دیوانگی و جنایت رو ترویج ‏بدید موضوع مهم هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با سنگسار که حالا قرار هست نه تنها جرم و جنایت رو کم تر نکنه که قرار هست این چهره ی لخت و ‏خشن جامعه رو بیش تر هم تصویر بکنه، بیش تر مردم در این جنون بازی بکنند، شرکت بکنند و مردم دیوانه تری بشوند.‏
‏ قرار هست که این جنون ترویج بشه و مثل یک.‏
‏ ویروس مهلک بین مردم شیوع پیدا بکنه.‏
‏ عناوین بیشماری داره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با بریدن دست.‏
‏ حتی شنیدنش هم برای ما منزجر کننده است.‏
‏ فکر کردن بهش هم منزجر کننده است که حالا شما مواجه میشید با قوانین اسلامی که باز هم قرار هست به واسطه این ارعاب، ‏این رفتار وحشیانه رو به صورت علنی و در بین عموم مردم عملی بکنه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با میدان هایی که قرار هست دست مردم رو ببرند.‏
‏ قرار هست که در این وحشیگری و دیوانگی مردم رو داغدار بکنند.‏
‏ مردمی که حالا قرار هست ببینند به چشم کی.‏
‏ کسی دستش بریده میشه پاش بریده میشه.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید یک قانونی که در قبال محاربین در نظر گرفتند که یک دست و یک پای آدم رو معلول بکنند حقیقتا ‏غیر قابل درک و فهم هست.‏
‏ یعنی برای دنیای ما غیر قابل فکر کردن هست.‏
‏ عناوین بیشمار هست.‏
‏ یعنی شما به قصاص فکر بکنید.‏
‏ این که قرار هست در قبال هر اتفاق به همون شکل جواب داده بشه.‏
‏ یعنی قرار هست در قبال کور کردن چشم چشمی کور بشه.‏
‏ حتی فکر کردن بهش هم دردآور و زجر آور است.‏
‏ اینکه چه کسی قرار هست اون آدم رو کور بکنه.‏
‏ اینکه شاید اون اتفاق، شاید اون کور شدن چشم بر پایه یک اتفاق رخ داده باشه.‏
‏ اکثرا همین شکلی هست دیگه.‏
‏ کسی که نمیاد دست و پای یکی رو ببنده و چشمش رو کور بکنه.‏
‏ اما شما قرار هست که دست و پای اون رو ببندید و چشمش رو کور بکنید.‏
‏ شاید اون در بین یک دعوا و درگیری حالا دستی به چشم اون زده و مشتی به چشم اون زده.‏
‏ حتی چاقویی به چشم اون زده که باز هم قصد و نیت و هدفی پشتوانه اش نبوده.‏
‏ اما شما قرار هست که با قصد و نیت و هدف دست و پایش رو ببندید و چشمش رو در بیارید فرای اون.‏
‏ شما در نظر بگیرید که اگر قرار باشه در قبال هر بدی بدی کرد.‏
‏ جهان رو بدی ها تشکیل میده.‏
‏ اگر قرار باشه کسی کار زشت و خطایی رو انجام داد شما هم همون کار زشت و خطا رو بکنید.‏
‏ قاعدتا جهان تون پر از این زشتی ها و خطاها میشه.‏
‏ و اصولا هدف از قانون گذاری قاعدتا کنترل این جرم و جنایت است نه ترویج و بیشتر کردنش.‏
‏ یعنی ما مواجه شدیم با این فلسفه فکری که حالا قرار نیست پیشگیری بکنه، قرار نیست درمان بکنه.‏
‏ قرار نیست در برابر این جرم و جنایت ها بایسته.‏
‏ قرار هست ترویج کننده ی این جنایت و دیوانگی باشه.‏
‏ قرار هست اگر کسی خیانت کرده در خیابون تا نیم تنه زیر خاک بکندش و مردم بهش سنگ بزنن.‏
‏ قرار هست اگر کسی مشروب خورده در خیابون ببندنش و در برابر چشم دیگران بهش شلاق بزنن.‏
‏ و حالا مردم قرار هست که هر روز این تصاویر دهشتناک و وحشیانه را ببینند.‏
‏ خوب قاعدتا دیدن این رفتارهای وحشیانه از قبح کار کم می کند.‏
‏ قاعدتا کسی که در زندگیش بریده شدن دستی را ندیده، با کسی که ده ها بار این صحنه را دیده خیلی متفاوت است.‏
‏ روحیاتش متفاوت است.‏
‏ دیدش به جهان متفاوت است.‏
‏ قاعدتا برای کسی که بریده شدن دست ها را دیده، بریدن دست ساده تر و راحت تر است.‏
‏ و حالا می بینید که قوانینی در برابر شما هست که نه تنها در برابر این جرم و جنایت و اشاعه این جرم و جنایت ایستادگی نمی ‏کند که قرار است خودش منتشر کننده منتشر کننده این ویروس مهلک و این جرم و جنایت بیمارگونه باشد.‏
‏ نمونه های این مجازات های اسلامی زیاد است.‏
‏ تک تکشان جنایت آلود و وحشیانه است.‏
‏ از بریدن دست و پا تا درآوردن چشم، تا قصاص کردن، تا اعدام کردن، تا شلاق زدن، تا سنگسار کردن، همه و همه دیوانه وار و ‏جنون آمیز است.‏
‏ حقیقتا برای همه منزجر کننده است.‏
‏ اشاعه دهنده ی این خشم و خشونت و جنون و دیوانگی است.‏
‏ قاعدتا چیزی فراتر از این ندارد.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید این قوانین اسلامی در کشور های مختلف.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با کشورهای رادیکال اسلامی، حتی با گروه های تکفیری که در مدتی هم حکومت در اختیار ‏داشتند.‏
‏ حالا طالبانی که امروز هم قدرت را در اختیار دارد اما سعی می کند حالا یک رویه ی متفاوت تری از خودش نشان بده.‏
‏ یا داعشی که در یک دورانی این حکومت را در آن بخش بومی در اختیار داشت.‏
‏ حالا مواجه میشید با این دیوانگانی که اون حد اعلای اون قوانین رو پیاده میکنند.‏
‏ یعنی شما اون حقیقت صدر اسلام رو در دل همین گروه های تکفیری و گروه های رادیکال اسلامی میتونید ببینید؟
‏ چون مابقی این نگاه ها سعی کرده خودش رو با جامعه جهانی کم کم همسو بکنه.‏
‏ حالا من الان توی این طبقاتی که داریم دربارش صحبت میکنیم یه نگاهی بهشون داریم.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که ما یک کشور های رادیکال، یه گروه های رادیکال داریم مثل داعش و طالبان و القاعده و این ‏گروه هایی که همه میشناسیم.‏
‏ در کنار اینها یک کشور های رادیکال اسلامی هم داریم مثل پاکستان، عربستان، ایران، جمهوری اسلامی منظورم هست.‏
‏ خب اینها هم یک نگاه رادیکال دارن و بعد یک کشور کشورهایی داریم که حالا اینا سعی کردن نیمه مسلمان باشن تا حدی ‏لائیک باشن.‏
‏ تا حدی این قوانین رو عرفی تر بکنن و دورتر بکنن و اینها پله به پله دارن تمایز رو بین خودشون قرار میدن تا خودشون رو ‏نزدیکتر به اون جامعه جهانی بکنن.‏
‏ خودشون رو نزدیکتر به اون عرفی که در جهان شناخته شده ست و قابل قبول برای بقیه کشورها حذف بکنن.‏
‏ یعنی کم کم سعی میکنن این قوانین دهشتناک رو کمرنگ تر بکنن.‏
‏ چرا که برای همه مشخص هست که این دیوانگی و جنون چه سرانجامی داره.‏
‏ یعنی شما در دل اون تکفیری ها میبینید که به راحتی دست و پا رو در ملاءعام میبرن، به سادگی مردم رو سر میبرن، دست ها رو ‏دم میبرن، قصاص میکنن، سنگسار میکنن.‏
‏ تمامی اون رفتارهایی که در صدر اسلام انجام شده و جزو قوانین جدانشدنی از اسلام هست.‏
‏ یعنی کسی که خودش رو مسلمون میدونه و به اسلام باور داره باید این قوانین رو رعایت کنه.‏
‏ اینها قوانین غیر قابل عزل خداوندی و الهی هست.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریده شدن دست دزد.‏
‏ این آیه صریح قرآنی هست دیگه.‏
‏ یعنی شما نمیتونید مسلمون باشید و قرآن رو قبول داشته باشید ولی این آیه رو قبول نکنید.‏
‏ نمیتونید تفاسیر مختلفی بدید.‏
‏ نمیتونید بگید که این بریدن دست دست روح هست.‏
‏ دست روح رو چرا محمد میبرید در دوران زیستن خودش؟
‏ اگر این دست، دست روح بود چرا در طول این سالیان مدید تمامی حکومت ها، دولت ها، نگاه های اسلامی، دست رو بریدن و ‏هیچ کدوم به این معنا نرسیدن به جز شما.‏
‏ و شما مواجه میشید با گروه های تکفیری، با گروه های رادیکال اسلامی که حقانیت و حقیقت اسلام رو بدون رودرواسی با ‏دیگران دارن عمل میکنن.‏
‏ حالا میبینید که به راحتی در ملا عام سنگسار هم می شوند به راحتی در ملا عام دست و پا می برند، قصاص می کنند، چشم در ‏می آورند و قوانین وحشیانه و لخت و عور اسلامی را عملی می کنند.‏
‏ بعد مواجه می شوید با کشورهایی مثل ایران. مثل عربستان.‏
‏ حالا اینها سعی می کنند که یه حدی رو رعایت کنند، یه حدی رو کوتاه بیان.‏
‏ یعنی خود جمهوری اسلامی رو ایران اگر رها بکنی دوست داره که همه رو سنگسار بکنه، اعدام بکنه، دست ها رو ببره وسط ‏خیابون، دست و پا ببره چشم در بیاره.‏
‏ خب قاعدتا اینها اعتقادات راستین اسلامی اونهاست.‏
‏ اما می بینید فشارهایی که مردم میارن، فشارهای بین المللی که روی این دولت قرار می گیره، بعضی اوقات این حکم ها شکسته ‏می شه، جایگزین می شه، حکم سنگسار به اعدام تغییر می کنه، حکم بریدن دست به زندان تغییر می می‌کند و یا موضوعاتی از ‏این دست.‏
‏ اما تا جایی که می‌توانند حالا پنهانی و یا گاهی برای دهن‌کجی و گاهی برای ارعاب مردم این رفتارهای وحشیانه رو از ‏خودشون نشون میدن و بعد در کنار این، کشورهای دیگه ای رو داریم که سعی کردن این قوانین رو کنار بزارن و نزدیک تر ‏خودشون رو بکنن به کشورهای دیگه و از این قوانین فاصله بگیرن و ما نگاه کردن به این موضوع به ما این رو میفهمونه که اون ‏گروه های تکفیری، اون گروه هایی که رادیکال هستن، اسلام حقیقی، اسلام صدر اون تاریخ صدر اسلام رو دارن نمایندگی ‏میکنن و به حقیقت اسلام نزدیک تر هستند چرا که اسلام سخنش واضح و روشن هست.‏
‏ اسلام قوانین غیر قابل عزلی برای تمامی تاریخ داره.‏
‏ قرار اسلامی نبوده که اصلاح بشه تغییر بکنه.‏
‏ حالا ما در قسمت های آتی در باب بدعت هم صحبت می کنیم.‏
‏ شما مفهومی دارید به نام بدعت.‏
‏ یعنی شما نمی توانید بدعت بگذارید در این دین.‏
‏ شما نمی توانید چیزی را ابداع بکنید.‏
‏ شما قرار نیست که تغییری به وجود بیاورید.‏
‏ شما یک راهی را در برابر دارید که باید آن را ادامه بدهید و این گروه های تکفیری همان راه را در پی پیش بردنش هستند.‏
‏ اما در جهان ما مواجه می شویم با سه طیف از این کشورها که در قبال این قوانین اسلامی رفتارهای گوناگونی دارند.‏
‏ یکی آن گروه های تکفیری هست که سعی می کنند به حقیقت و حقانیت اسلام که به آنها تدریس داده شده و آنها به آن ایمان ‏دارند، نزدیک تر باشند و حقیقت آن را تداعی بکنند، عمل بکنند، اعدام بکنند، سنگسار بکنند، چشم ها را در بیاورند و تمامی ‏این رفتارها را بکنند.‏
‏ یک گروهی هست که می خواهد خودش را نزدیک بکند.‏
‏ اما به واسطه فشارها گاهی از مواضع خودش دور میشینه.‏
‏ اما همون قوانین اسلامی رو بهش باورمند هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که یکی از این نمایندگانش که الان خاطرم نیست کی بود و چه پستی داشت.‏
‏ اما یادمه که داشت در باب سنگسار صحبت میکرد که یکی از فرامین الهی هست.‏
‏ یکی از راهکارهای مهم و بزرگ و بسیار عالی برای این هست که جامعه رو شما حفظ بکنید.‏
‏ مثلا به عنوان مثال از خیانت.‏
‏ خب اینها اعتقادات راستین هست.‏
‏ اعتقاداتی که بهش معترف و معتقد هستن.‏
‏ اما اینکه تا چه اندازه مردم اون جامعه پذیرای این احکام هستند، اینکه جامعه جهانی تا چه اندازه قبول میکنه، اینکه منفعت ‏اونها برای پیشبرد این احکام تا چه اندازه هست، تا چه اندازه حاضرند هزینه بکنند در قبال این جنون و وحشیگری.‏
‏ اینها موضوعی هستش که اونها رو گاها از این احکام دور میکنه اما معترف و معتقد هستن.‏
‏ یه بخشی هم هستن که حالا سعی میکنن اسلام رو با یک تصویر دروغینی به دیگران بشناسونه.‏
‏ یعنی سعی میکنن قوانین روششون قوانین عرفی باشه.‏
‏ اصلا شریعت رو اینجا راه گشا نمیکنن.‏
‏ اما باز هم با یدک کشیدن نام اسلام سعی در تطهیر اسلام دارند و حاضر نیستند که از اون حقیقت اسلام دفاع بکنن و یا دربارش ‏صحبت بکنن.‏
‏ فرای کشورها و رفتارهایی که نسبت به این دارن ما در قبال این قانون اسلامی باید در باب یک موضوع دیگه هم صحبت ‏بکنیم.‏
‏ موضوع مهمی که در قانون گذاری در طول تاریخ اتفاق افتاد.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم در باب این قوانین صحبت میکنیم، خب این قوانین بر میگرده به هزار و چهارصد سال گذشته.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که مثلا یک قانون وحشیانه و غیرقابل درک و فهمی در بین یهودیان وجود داشته که حالا مال سه ‏هزار سال پیش بوده، مال دوهزار و پانصد سال پیش بوده، مال چهار هزار سال پیش بوده.‏
‏ تاریخ دقیقش را یادم نیست و خاطرم نیست اما میشه درآورد.‏
‏ یه قانون وحشتناکی رو داشتن.‏
‏ اونم این بوده که اگر یک گاوی یک آدمی رو بکشه اون گاو رو سنگسار میکردن.‏
‏ یعنی همین رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که حالا مسلمونا و خود یهودی ها در قبال خیانت در قبال زنای محصنه انجام میدن ‏و اون زن رو تا کمر زیر خاک میکنن و بعد مردمی جماعتی دیوانه به اون ها سنگ میزنن تا بمیره و جون بده و در شکنجه و ‏عذاب.‏
‏ به مرگ درود بفرسته.‏
‏ با عذاب و درد و رنج بمیره این کار رو.‏
‏ این مجازات وحشیانه را در قبال گاو هم انجام می دادن.‏
‏ یعنی گاوی که حالا می توانست.‏
‏ لگدی زده باشد به یک انسانی و انسان را کشته باشد، از روش رد شده باشد و یا هر اتفاق دیگری افتاده باشد و آن انسان را ‏کشته باشد.‏
‏ در قبال آن هم مجازاتشان سنگسار بود.‏
‏ یعنی شما مواجه می شدی با این جنون های بی حد و حصر در بین انسان ها گاها ریشه های مذهبی داشت.‏
‏ گاها حتی مذهبی هم نبود.‏
‏ هر چند که همه ی این نگاه ها، نگاه های مذهبی هست.‏
‏ یعنی حتی نگاه هایی که شما در بین به عنوان مثال مثلا هخامنشیان می بینید هم نگاه های مذهبی هست اما با یک مذهب دیگه ‏و با یک خدای دیگه.‏
‏ حالا مثلا در بین ایرانی های ما که از همون ابتدا هم همون نگاه، نگاه یکتا پرستانه بوده اما در باقی کشورها هم شاید شرک آلود ‏بوده، شاید چندین اعتقاد به چندین خدا داشتند اما در مجموع نگاه ها، نگاه های مذهبی و شرعی بود.‏
‏ خب این ها هر کدام قوانینی را به وجود آوردند.‏
‏ در طول تاریخ هم شما میتوانید مواجه بشوید با قوانین دیوانه وار در سنن کشورها و فرهنگ های مختلف که حتی خارج از این ‏ادیان سامی بودند یعنی ارتباطی به دین یهودیت، مسیحیت و اسلام نداشتند.‏
‏ خب ما نمونه های بارزی از این سه دین رو داریم.‏
‏ از احکام وحشیانه این ها را داریم.‏
‏ به ویژه در این قسمت مشخص داریم در باب اسلام صحبت میکنیم.‏
‏ یک قانونی مثل شلاق زدن، یک قانونی مثل سنگسار کردن، مثل قصاص کردن، مثل بریدن دست و پا.‏
‏ این قوانین در اسلام وجود دارد.‏
‏ ما هم داریم در باب این قوانین صحبت کنیم اما شاید از این قوانین بدتر و دیوانه وار تر در دیگر فرهنگ ها هم وجود داشته.‏
‏ حتی فرهنگ ها و مذاهبی که دور از این باورها بودند یعنی دور از ادیان سامی و ابراهیمی بودن.‏
‏ اما موضوع مهم این است که این ها طی مرور زمان با عرف جامعه تغییر شکل و تغییر ماهیت دادند.‏
‏ یعنی شما مواجه شوید با قانون های عرفی که در جهان وجود دارد.‏
‏ عرف جامعه که تشخیص می دهد در روزگارانی به واسطه فرهنگ، به واسطه شرایط، به واسطه خرد و دانش و آگاهی و هر ‏موضوع دیگری از این دست، این نگاه جمعی و اجتماعی روزی مردم را سنگسار می کرده در خیابان، در ملاء عام.‏
‏ اما این نگاه کم کم در حال پیشرفت هست، در حال پویایی هست و این عرف جامع قرار هست که ما را به پیش ببرد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید امروز با کشورهایی که قانون اعدام را ملغی کرده اند در کشور خودشان.‏
‏ امروز دیگر قانون اعدام ندارند.‏
‏ دیگر کسی رو اعدام نمیکنن نهایت حکمشون مثلا حکم ابد هست زندان ابد به یک نفر میدن و اعدام دیگه نمیکنن یا حتی ‏بعضی ها حکم ابد هم نمیدن یک زندان طویل مدت میدن.‏
‏ خب شما مواجه میشید با این کشورها و این قوانین.‏
‏ این کشورها از ابتدای امر که همچین قوانینی نداشتند این ها هم اعدام میکردند.‏
‏ شاید رفتاری به مراتب وحشیانه تر از این رفتارهای اسلامی هم انجام میدادن.‏
‏ اما عرف جامعه به مرور زمان دچار یک پویایی شده یعنی خرد پیشرفت کرده، عقل پیشرفت کرده، استدلال پیشرفت کرده.‏
‏ همون طور که ما در علم پیشرفت کردیم در ابزارسازی انسان ها پیشرفت کردند، به همون شکل در قانون گذاری هم پیشرفت ‏کردند.‏
‏ یعنی به این تصویر و تصور رسیده اند که برای مقابله با جرم و جنایت راه های بهتری رو هم میشه اتخاذ کرد.‏
‏ میشه از اون نگاه دگم دور شد.‏
‏ میشه همه چیز رو با این مجازات وحشیانه جواب نداد.‏
‏ میشه از ارعاب مردم دست کشید.‏
‏ بعد از گذر روزها به این نتایج رسیدند که دیدن این رفتارهای وحشیانه در ملا عام چه ضربه های روحی و روانی به مردم اون ‏کشور و اون جامعه میزنه.‏
‏ اینها عرف جامعه هست که در طول مدت و زمان پیشرفت کرده و پویا تر شده و قاعدتا یک موضوع ایستایی نیست.‏
‏ یعنی به مرور زمان باز هم پیشرفت خواهد کرد.‏
‏ جوامع دنیا روز به روز در این قانون گذاری ها پیشرفت میکنن و نگاه خودشون رو تغییر میدن.‏
‏ اما نگاه دگمی که از اسلام، یهودیت و مسیحیت و به ویژه این برنامه ما در باب اسلام هست این هست که تغییر پذیر نیست.‏
‏ قرار نیست پویا باشه.‏
‏ قرار نیست که در خودش تغییر و تحولی ببینه.‏
‏ قرار هست که ایستا باشه.‏
‏ قرار هست که یک قانون رو برای تمامی فصول و عمر بشریت حکمفرما بکنه.‏
‏ قانون الهی غیر قابل است.‏
‏ این شریعت است.‏
‏ شریعتی که در برابر عرف قرار میگیره.‏
‏ و مشکل از همین جا آغاز میشه و ما در برنامه های آینده و آتی در همین ویژه برنامه ی شناخت اسلام یک قسمتی رو در این ‏باب حتما خواهیم داشت.‏
‏ این که در باب این ایستا بودن نگاه اسلامی صحبت بکنیم که بزرگترین ضربه رو هم زده در باب این موضوع.‏
‏ قاعدتا در اون قسمت به صورت مفصل صحبت خواهم کرد.‏
‏ اما در همین قسمت در باب این عرف و شرعی که صحبت کردیم و قوانین رو گفتیم، نقطه ی ضعف و نقطه ی نقطه ای که ما ‏رو به دچار مشکل می کنه دقیقا در همین جا هست.‏
‏ یعنی تمایزی که بین این قوانین عرفی و شرعی شکل میگیره.‏
‏ قوانین عرفی که قرار هست هر روز پویا تر باشه هر روز با توجه به پیشرفت هایی که انسان ها در موضوعات مختلف می کنند ‏پیشرفت بکنه و قوانینی همسوی اون اجتماع پدید بیاره.‏
‏ اما در برابرش ما دین رو داریم.‏
‏ به عنوان مثال.‏
‏ یعنی موضوع قابل بحث ما اسلام، شریعت اسلامی که حالا قوانینی که داره، مجازات هایی که داره همواره یکسان هست.‏
‏ اگر قانون سنگسار رو به وجود آورده، قرار هست تا آخرین روزی که بشریت زنده هست این قانون حکمفرما در بین مردم ‏باشه.‏
‏ اگر بریدن دست دزدان راهکار و مجازات بوده باید که تا آخرین روز جهان این راه ادامه پیدا کنه.‏
‏ اما شما مواجه میشید.‏
‏ مثلا به عنوان مثال همین الآن به ذهنم رسید فرانسه. و فرانسه.‏
‏ در یک برهه ای از تاریخ، در همان دورانی که انقلاب کبیر هم اتفاق می افتد شما مواجه میشوید با کشتن انسان ها به وسیله ‏گیوتین.‏
‏ یک نما و تصویر وحشتناک از کشتار مردم.‏
‏ این که شما در خیابان ها، در ملاء عام، در برابر دیدگان دیگران گردن مردم را می زنید، رفتارهای وحشتناک و وحشیانه ای از ‏خودشان نشان می دادند.‏
‏ این که حتی آن گردن را در برابر سایرین بالا میگرفتند تا آنها ببینند و بعد اعتقاد داشتند که این گردن رو نشون میدن تا اون ‏مردم رو ببینه و یه همچین اعتقادات بیمارگونه و وحشیانه.‏
‏ خب این کشور فرانسه طی مرور زمان امروز به جایگاهی رسیده که کسی رو اعدام نمیکنه.‏
‏ امروز در ملاعام کسی رو مجازات نمیکنه.‏
‏ کسی رو شلاق نمیزنه.‏
‏ کسی رو با گیوتین نمیکشه.‏
‏ ترکه دست و پای کسی رو نمی‌بره، گردن کسی رو نمی‌زنه.‏
‏ اما هنوز که هنوزه در این کشورهای اسلامی این رفتار وحشیانه اتفاق می افتد.‏
‏ حتی اگر ذره ای سعی میکنن این رو علنی نکنن، از ترس و از این عقب ماندگی در برابر دیگران هست.‏
‏ اما نمونه بارزش گروه های تکفیری هست که حالا اونها چون اعتقادی به این جهان پیرامون خودشون ندارند به سادگی ‏حاضرند که این قوانین حقیقی و راستینی که به صدر اسلام باز می گرده رو عملی کنند.‏
‏ پس این ایستا بودن قوانین شرعی موجب این اتفاقات شده و ما تا آخرین روزی که در جهان باشیم اگر کسی خودش رو ‏مسلمان بدونه و معتقد به اسلام باشه باید پایبند به این قوانین هم باشه.‏
‏ این قوانین غیر قابل تغییر هستند همانگونه که اسلام هم غیر قابل تغییر هست.‏
‏ خاتم الرسول بودن محمد به مفهوم پایان دادن به نبوت است.‏
‏ پایان دادن به این تغییرات است.‏
‏ یعنی شما یک تغییراتی را قرار بوده که ببینید اما اینجایی که به پایان رسیده قرار است تا ابدیت تا زمانی که انسان وجود دارد، ‏حکم الهی سنگسار زناکاران باشد، بریده شدن دست دزدان باشد، قصاص کردن و درآوردن چشم باشد، این نهایت عدالت و ‏برابری به نزد این تفکر باشد و قرار است که تمام این جهل و جنون و دیوانگی و خشونت در برابر دیدگان عموم چهره نشان ‏بده.‏
‏ خب تا اینجای مساله که پیش رفتیم بهتر است که یک کمی هم در باب این فلسفه قوانین اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ این که چه تفکری را دنبال میکردند.‏
‏ این مسلمانها برای اینکه این قوانین را وضع کردند.‏
‏ حالا نگاهی که به خداوند این مسلمان ها داشته باشیم می تواند ما را به این نظر نزدیک تر بکند.‏
‏ این که بزرگترین فلسفه در بین مسلمان ها و نگاه اسلامی و نگاه خدا و نگاه الله در مبحث مجازات همواره پاک کردن صورت ‏مسأله بوده.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک موضوع ساده.‏
‏ کسی است که دزدی کرده.‏
‏ در قبال آن مجازات این است که دستش را ببریم تا دیگر دزدی نکند.‏
‏ کسی خیانت کرده؟
‏ می کوشیم تا دیگر خیانت نکنه.‏
‏ کسی قتل کرده؟
‏ می کشیم تا دیگه قتلی انجام نده.‏
‏ و همواره در پی پاک کردن صورت مسأله بودن.‏
‏ قرار به پیشگیری و درمان نبوده.‏
‏ قرار این بوده که اگر حتی خیلی از مثال هایی هم که میزنند همین شکلی هست.‏
‏ یعنی شما اگر پای این منبر این اساتید شیوخ بنشینید، وقتی دارند صحبت می‌کنند در این قبال اگر نقدی داشته باشید نسبت به ‏قصاص، نسبت به جنون سنگسار، نسبت به شلاق زدن و موضوعاتی از این دست بلافاصله مثالش این هست که اگر شما عضو ‏سرطانی در بدن داشته باشید هم دکتر آن عضو سرطانی را می برد و بیرون می اندازد.‏
‏ یعنی فلسفه فکری و نهایت استدلال به همین بر می گردد که اگر عضوی مشکل دارد باید از بین برود.‏
‏ باید نابود بشود.‏
‏ اگر دزدی و دزدی می کند باید دستش بریده بشه که دیگه دستی برای دزدیدن نداشته باشه.‏
‏ حتی میاد و میگه اگر دوباره دزدی کرد حالا اون یکی پاش رو میبریم یعنی پای برعکسش رو میبریم.‏
‏ اگر دوباره دزدی کرد اون رو به زندان میندازیم برای حبس ابد و اگر در زندان هم باز هم دزدی کرد اون رو اعدام میکنیم و ‏میکشیم.‏
‏ یعنی در نهایتا قرار هستش که ما یک صورت یک مسئله ای برامون طرح شده این صورت مسئله رو پاک میکنیم و تموم میشه ‏و به اون جوابی که می خوایم میرسیم.‏
‏ یا حتی در قبال شرب خمر در قوانین اسلامی به همین صراحت هست دیگه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشی در خود جمهوری اسلامی هم در این قانون جزای اسلامی که در ایران هم حکمفرما هست به همین شکل ‏هست.‏
‏ یعنی شما در قبال شرب خمر در قبال خوردن مشروب تا سه بار شما رو شلاق می زنند، شما رو می تونن در ملاء عام به وحشیانه ‏ترین شکل ممکن شلاق بزنند و بعد از سه بار شما رو اعدام میکنن.‏
‏ یعنی به این نتیجه می رسند که خب ما یک صورت مسئله ای داشتیم.‏
‏ یک بار بهش امان دادیم دوباره رفت این کار رو انجام داد دو بار و دفعه سوم قرار هست که حذف بشه چون این قابل درمان ‏هم نیست از نظر خودشون و اون غده ی سرطانی است که باید دور انداخته بشه.‏
‏ یکی از دلایل و موضوعات فلسفه وجودی این قوانین اسلامی قاعدتا همین موضوعی بود که گفتم.‏
‏ یعنی فلسفه و فکرشون این هست که صورت مسئله رو پاک کنند.‏
‏ موضوع دوم هم قاعدتا ایجاد ترس و ارعاب در بین مردم هست.‏
‏ یعنی اینکه این فلسفه اسلامی هدف و نهایت و غایت خودش رو در قبال جرم و جنایت در این دیده که مردم رو باید بترسونه از ‏مجازات های سنگین که دیگه این کار رو انجام ندن.‏
‏ یعنی شما با مردمی رو به رو می شید که در قبال دزدی قرار هست که دستشون بریده بشه.‏
‏ حالا قرار هست که دیگه دزدی نکنن چرا که نمی خوان بدون دست زندگی کنن.‏
‏ نه تنها اون درد و رنج نه تنها اون معلولیت و محرومیت که حتی نشانه دار شدنشون در بین دیگران.‏
‏ یعنی من چند باری هم شنیدم که خیلی از این دوستان استدلال می کنند که بله در عربستان دزدی نیست و مباهات می کنن به ‏این قانون بزرگ خردمندانه اسلامی که با بریدن دست ها امروز دیگه در عربستان با دزدی نداریم.‏
‏ اولا اینکه تا چه حد این استدلال جامعه آماری داره که تا چه اندازه واقعی و حقیقی هست که مورد تردید هست.‏
‏ اما اینکه در کنار این شما تا این حد مسموم باشید که بخواهید راه حل تمام مشکلات رو در این موضوعات ببینید، خب دقیقا ‏این فلسفه فکری و این استدلال مثل این میشه که شما در کشورتون هر کسی که کوچکترین اعتراضی کرد رو گردن بزنید و ‏بعد بگید نگاه کنید کشور ما هیچ معترضی نداره، همه به شرایط راضی هستن.‏
‏ خب این در این حد اگر مسموم باشید و ذهنیتتون بیمار باشه خب قاعدتا از همین تفکرات هم خوشحال و شاد می شید.‏
‏ در مجموع اینکه فرای اون دلیل اولی که صحبت دربارش کردیم قاعدتا ارعاب و وحشت مردم هم یکی دیگه از این دلایل ‏وجودیت این قوانین دهشتناک و خشونت آمیز است.‏
‏ اینکه سعی میکنه نگاه اسلامی با ترسوندن و ایجاد این ارعاب و وحشت در بین مردم جرم و جرایم رو کمتر بکنه.‏
‏ اینکه سعی میکنه این مجازات ها رو به صورت علنی در بین مردم تصویر بکنه این هست که مردم بترسند تا دیگه از این کارها ‏انجام ندن.‏
‏ اینکه شما در برابر چشمتون افرادی رو دست و پا ببرند و بگند که اینها محاربه با خدا هستند خب قاعدتا باعث میشه تا کسی ‏دیگه جرات همچین کاری رو نداشته باشه و با این فلسفه هم سعی میکنند که جامعه رو عاری از جرم و جنایت بکنند.‏
‏ اینکه تا چه اندازه اینها موفق شدند هم کاملا مشخص هست.‏
‏ یعنی شما به کشورهای اسلامی نگاه بکنید و میزان این جرم و جنایت رو در نظر بگیرید.‏
‏ این رو با کشورهای دیگه مقایسه بکنید و اینکه این محدودیت ها تا چه اندازه ای میتونه مردم رو حتی نزدیک کنه و فرای اون ‏اینکه این جرم و جنایت ها تا چه اندازه از فقر و فشار اقتصادی بین مردم جریان پیدا می کنه هم موضوع قابل عرضی هست.‏
‏ یعنی شما در تمامی ممالک به آمارهایی که در جهان وجود داره هم نگاه می کنید.‏
‏ می بینید که میزان رضایت مندی مردم از شرایط اقتصادی، میزانی که مردم کمتر با فقر دست و پنجه نرم می کنند با میزان ‏وجود و یا عدم وجود جرم و جنایت و بزه تا چه اندازه با هم همسو هست؟
‏ و حالا این برآیندی که این نگاه مسموم و بیمار داشته رو هم میشه در کنارش بهش نظر کرد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه خشونت در بین جوامع اسلامی رایج هست، اینکه تا چه اندازه این جوامع اسلامی در این وحشیگری خو ‏گرفتن در قبال این موضوع من در قسمت های دیگری هم صحبت کرده بودم.‏
‏ حتی در آن قسمتی که در باب عید قربان هم بود هم صحبت کردم که دیدن این وحشیگری ها تا چه اندازه این ها را وحشی ‏خو می کند.‏
‏ یعنی شما در جوامع در بین جوامع اسلامی مواجه می شوید با کسی که حاضر هست انتحاری بکند با کسی که حاضر هست سر ‏دیگران رو ببره سر کفار رو ببره؟
‏ حاضر است در بین یک جماعت بی گناه چند صد نفره بره و خودش رو منفجر بکنه همه رو به کام مرگ بفرسته.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک رفتارهای دهشتناکی که می بینید.‏
‏ حتی این گروه های تکفیری به سادگی حاضرند گردن دیگران رو ببرند و بعد از اون رفتار وحشیانه و کریه خودشون حتی ‏فیلم برداری هم بکنند و به اون بنازند.‏
‏ خب این ها از دیدن این مجازات ها هم شروع میشه که این جوامع با دیدن این وحشیگری تا چه حد سمت و سو پیدا می کنند ‏و اون وحشی گری ها تا چه اندازه؟
‏ افسرده و پژمرده و غمگین میشوند و یا تا چه اندازه خودشان را در این دریای جنون و دیوانگی غرق میکنند.‏
‏ تمامی دنیا از این جنون روزگارانی پر بود.‏
‏ همه جای جهان هم مردم را شلاق زدند.‏
‏ در ملاء عام مجازات کردند.‏
‏ اما روزی به این نتیجه رسیدند که این جنون و دیوانگی برآیندی به جز جنون و دیوانگی نخواهد داشت.‏
‏ این ترویج خشونت چیزی به جز خشم به ما نخواهد داد.‏
‏ و سعی کردند با عرف جامعه خودشان این قوانین دیوانه وار را کم کم تغییر دهند.‏
‏ اما اسلام کماکان هم در این جنون راه رو به پیش میبرد.‏
‏ اما فرای این موضوعاتی که در این قسمت در باب قوانین اسلامی در باره‌اش صحبت کردیم، یک مبحث کوتاهی هم در انتها ‏درباره اش صحبت میکنیم که این برمیگرده به اون اعتقادات و باورهایی که از خود من هست و من دوست دارم که در آینده ‏هم بیشتر در باب آن ها صحبت بکنم.‏
‏ بعد از گذشت این ویژه برنامه ها و موضوعاتی که ما درباره اش صحبت می کنیم، کم کم سعی می کنیم در باب جهان آرمانی ‏هم صحبت بکنیم و در باب آن اعتقاداتی که منجر به ساختن جهان آرمانی خواهد شد.‏
‏ اما در اینجا باید یک مقداری هم در باب این موضوع صحبت بکنیم.‏
‏ یک اشارت کوچکی در این قوانین اسلامی باید به آن داشته باشیم.‏
‏ اینکه ما به کرات چه در همین برنامه ای به نام جان و چه در آثاری که به دست من نگاشته شده، کتاب هایی که از من وجود ‏دارد در باب آزادی صحبت کردیم و گفتیم که آزادی فقط یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ ماورای آن آزادی قوانینی هست که شما به آن معترف و معتقد هستید.‏
‏ آزادی و نهایت قوانینی هست که شما آن را بر می گزینید.‏
‏ آزادی برای هر کسی متفاوت از دیگران هست.‏
‏ یعنی خیلی اوقات اون چیزی که من آزادی می بینم رو دیگران می تونن به اسارت تعبیر کنن و بالعکس باشه و قرار هست که ‏آزادی به ما درس اختیار رو بده.‏
‏ قرار هست که در برابر تحمیل و جبر بایسته.‏
‏ قرار هست که هر کس آزادی رو برای خود تعریف کنه.‏
‏ تا اونجایی که دیگران رو آزار نده باعث آزار دیگران نشه.‏
‏ معنی خیلی ساده آزادی در برابر شما معنا گر هست.‏
‏ این که شما می تونید هر کاری که دوست دارید رو انجام بدی تا دیگران رو فقط آزار ندهید چرا که این ضامن وجود داشتن ‏این آزادی هست.‏
‏ در باب همه موضوعات هم میشه بهش فکر کرد.‏
‏ وقتی ما در باب قوانین هم صحبت می کنیم خب قاعدتا آزادی با قانون خودش معنی می شه.‏
‏ فرای اون قانون و اون چهارچوب کلی که ما دربارش صحبت کردیم و اون آزار نرساندن به دیگران بود که تضمین کننده ‏وجود داشتن آزادی و همگانی شدن آزادی هست و باید در قبال تمام جانداران هم حفظ شود. فرای اون.‏
‏ آزادی میشه اون انتخاب قانون.‏
‏ یعنی شما باید قانونی را انتخاب کنید که به آن پایبند هستید و از آن لذت می‌برید.‏
‏ خب، قاعدتا کسانی هم در جهان وجود دارند که نهایت آزادی را در همین قوانین اسلامی می‌دانند.‏
‏ یعنی ما وقتی صحبت از سنگسار و اعدام و درآوردن چشم و این دیوانه بازی ها می‌کنیم، برایمان نهایت اسارت و دیوانگی و ‏جنون و خشم و خشونت است.‏
‏ اما عده ای بالغ در جهان می‌توانند وجود داشته باشند که نهایت آزادی و رستگاری و هر معنی ای که شما، هر مفهومی که شما ‏دنبال می‌کنید را در همین جنون از نگاه ما داشته باشند.‏
‏ گفتم خیلی اوقات می‌تواند.‏
‏ آزادی ای که برای من تعبیر و تفسیر به آزادی می‌شود، آن مفهوم و آن کانسپتی که من به عنوان آزادی می‌شناسم می‌تواند ‏برای شما تعبیر و تفسیر به اسارت شود.‏
‏ در این مساله مهم هم همین شکلی هست.‏
‏ یعنی شاید قوانینی که شما به آن معتقد هستید برای من نهایت جنون باشه و بالعکس قوانینی که من بهش معتقد هستم برای شما ‏جنون آمیز باشه.‏
‏ پس قاعدتا ما باید در اون نگاهی که به جهان داریم، در اون جهان آرمانی که قرار هست در آینده در بابش صحبت بکنیم و در ‏بین آثار من کتاب جهان آرمانی هم وجود داره.‏
‏ دوستانی که می خوان پیش تر از این که به این برنامه ها در برنامه ای به نام جهان برسیم باهاش آشنا بشن با این مفهوم میتونن به ‏کتاب جهان آرمانی هم رجوع بکنن.‏
‏ در وب سایت جهان آرمانی هم به صورت رایگان در اختیار شما هست.‏
‏ پس ما وقتی میخوایم با مفهومی به اسم جهان آرمانی و نگاه آزادانه و اون آزادگی و باور به آزادی صحبت بکنیم، خب مسلما ‏تعدادی هستن که به این قوانین پایبند باشند.‏
‏ اگر همه ی اون افراد به این قانون پایبند باشند این قانون محترم هست در بین خودشان می‌توانند کشوری داشته باشند و در آن با ‏این قوانین زندگی کنند.‏
‏ مستدام که این قوانین تحمیل به دیگران نشود.‏
‏ یعنی کسانی که نمی‌توانند انتخاب کنند از جمله کودکان که هنوز به بلوغ نرسیده اند شامل این قوانین نشن از جمله حیوانات و ‏یا گیاهان که قدرت انتخاب و تصمیم گیری ندارند و نمی‌توانند راهی را برگزینند، شامل این قوانین نشن.‏
‏ اما بالغان که در آن کشور حالا در کنارش یادم رفت این که حالا دوستان و عزیزانی که مشکلات ذهنی و فکری هم دارند از ‏این جمله هستند.‏
‏ یعنی کسانی که اختیار انتخاب رو ندارند از این قوانین باید مستثنی بشن.‏
‏ اما مابقی که باورمند هستند با خوندن و قبول کردن این قوانین همرنگ و همسو و هم وطن و هم باور این جماعت شدند.‏
‏ خب میتونن به این قوانین پایبند باشند میتونن قبول کنند که در ازای به عنوان مثال خیانت و یا زنای محصنه سنگسار بشن.‏
‏ حالا خودشون یک جماعتی هستن که میتونن در این جهل و جنون از نگاه ما و در نهایت آزادی از نگاه خودشون زندگیشون ‏رو پیش ببرن.‏
‏ مادامی که این نگاه، نگاه تحمیل کننده به دیگران نباشه این قوانین بر دیگران تحمیل نشه به همون شکل قوانین ما هم بر اون ها ‏تحمیل نشه.‏
‏ یعنی اون ها هم قاعدتا دوست ندارن در یک کشوری زندگی بکنن، با قوانینی زندگی بکنند که به عنوان مثال اعدام نداره.‏
‏ اون ها نهایت آزادی رو در همین اعدام کردن میدونن.‏
‏ وقتی کسی به این قانون اعتقاد داره.‏
‏ فردایی هم که این جرم رو مرتکب میشه اعتقاد داشته دیگه و در نهایت هم میتونه مجازاتی بشه که خودش بهش باورمند بوده.‏
‏ پس ما داریم از یک آزادی صحبت می کنیم که فردی هست که هر کس معنای اون هست.‏
‏ قرار هست که هر کس آزادی خودش رو داشته باشه، انتخاب قوانین خودش رو داشته باشه، خودش بدونه که چه قانونی نهایت ‏آزادی و آزادگی است و آزادگی هم قبول کردن این نگاه های مختلف در جهان هست و ما قرار هست جهانی داشته باشیم که ‏درش همه آزادانه بتونن زندگی کنن و در نهایت آزادی که بهش باور دارن با قبول یک قانون و اون هم آزار نرساندن به ‏دیگران.‏
‏ دیگرانی که همه جانداران رو در بر میگیره در اون آزادی نهادین خودشون نهایی خودشون به راحتی و سادگی زندگی بکنند.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما در باب این قوانین صحبت می کنیم و نگاه خودمون رو بیان می کنیم، دلیل این هست که این قوانین ‏تحمیل شده به ما.‏
‏ یعنی منی که امروز در ایران به دنیا اومدم در انتخاب این قوانین نقش ایفا نکردم و به هیچ کدوم از این قوانین هم معترف و ‏معتقد نیستم.‏
‏ نه به سنگسار، نه به اعدام، نه به قصاص، نه به هیچ کدوم از این عناوین جنون آمیز.‏
‏ برای من نهایت خشونت و تحمیل این خشونت و دیوانگی و وحشیگری ست.‏
‏ به صورت علنی مجازات کردن دیگران نهایت جنون هست.‏
‏ از نظر من به جز نشر دیوانگی و جنون، به جز پژمرده کردن در خود ماندن.‏
‏ انتشار این ویروس مهلک وحشی گری و خشونت هیچ برآیند دیگه ای برای اون اجتماع نداره.‏
‏ و اینجاست که ما نسبت به اون اعتراض داریم.‏
‏ اما اگر همچین قوانینی بین مردمی معترض و معتقد در جریان بود که همه و همه نه اکثریت، همه و همه به اون باورمند بودن و ‏بعد این قوانین بر دیگرانی که قوه ی اختیار و انتخاب نداشتند هم تحمیل نمی شد.‏
‏ از جمله گیاهان. درختان، حیوانات.‏
‏ کودکان و مجانین.‏
‏ اگر به این ها این قوانین به نوعی تحمیل نمی شد، قوانین حقی بود که برای آن جماعت آن مملکت، آن هموطنان محترم و ‏مغتنم بود و ما هم نسبت به آن صحبتی نداشتیم و اگر هم داشتیم جنبه روشنگرانه کوچکی بود.‏
‏ حالا کسی می تونست بشنوه و یا نشنود.‏
‏ اما وقتی ما در شرایط تحمیلی ای زندگی می کنیم که تمامی این قوانین بر گردن ما سوار است، اینکه ما حتی در تغییر دین ‏خودمان هم نقشی نداریم.‏
‏ یعنی شما می توانید به سادگی به واسطه اینکه در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدید و بعد با تحقیق و تفحص خواستید که بی ‏دین باشید، بر خدا باشید، ضد خدا باشید، بی خدا باشید و یا باورمند به یکی دیگر از این ادیان چه ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی ‏باشید می توانید جانتان را از دست بدهید.‏
‏ این قوانین تحمیلی و وحشیانه و خشونت بار هست که ما باید در برابرش و در برابرش صحبت کنیم.‏
‏ در باب قوانین اسلامی هم به کرات و بیشتر هم میشه صحبت کرد.‏
‏ شاید در آتی و آینده هم ویژه برنامه هایی در این باب داشته باشیم تا در باب هر کدام از این عناوین دهشتناک و دیوانه وار ‏نمونه هایی بیاریم، ریشه و مأخذ اش رو در قرآن و یا احادیث بیان بکنیم و برآیند و نتایجی که در جهان گذاشته رو هم بیشتر ‏دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ اما برای این قسمت از این ویژه برنامه شناخت اسلام در همین حد قوانین اسلامی کافی هست.‏
‏ این ویژه برنامه ادامه پیدا خواهد کرد و قسمت های بیشتری هم خواهد داشت که ما در هر قسمت سعی میکنیم در باب یکی از ‏مباحث اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم با شما برای بار دیگری هم در میون بذارم که شما هم میتونید در کنار من باشید و ‏به من کمک کنید.‏
‏ قاعدتا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران است.‏
‏ وقتی من صحبت از آثار می کنم، تمامی آثار خلاصه به همین برنامه ای به نام جان نمی شود.‏
‏ فرای برنامه ای به نام جان.‏
‏ من آرا و افکارم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.‏
‏ این کتاب ها به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ می توانید به وب سایت جهان آرمانی وب سایت شخصی خود من مراجعه کنید و این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و ‏اگر دوست داشتید در کنار من باشید.‏
‏ این آثار اعم از همین برنامه ای به نام جان کتاب ها، اشعار، مقالات، آثار تحقیقی، داستان ها، داستان های کوتاه، کتاب های ‏صوتی که از من منتشر شده را با دیگران به اشتراک بگذارید تا شاید این صدا بیشتر شنیده بشه و دوستان بیشتری به این راه ‏همراه ما باشند.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏