خب دوستان در ابتدای امر بخوایم در باب بهشت و جهنم صحبت بکنیم باید برگردیم به ریشه های اصلی این معقوله بهشت و ‏جهنم که توی قرآن به کرات دربارش صحبت شده.‏
‏ فرای قرآن در احادیث هم بسیار دربارش صحبت شده.‏
‏ و محمد در طول زیستن خودش بارها و بارها از این معقوله و با این مفهوم مردم رو آشنا کرد.‏
‏ اینکه ما در این دین سامی در اسلام مواجه میشیم با بهشت و جهنم جایگاهی برای دادن پاداش و مجازات به مومنین و کفار و ‏مشرکین.‏
‏ ما یک فلسفه فکری و وجودی داریم در اسلام که ما رو به این راه میکشونه که در قبال هر کرده ای که ما انجام میدیم قرار ‏هست که یک مجازات و پاداشی هم داشته باشیم.‏
‏ اینکه در نهایت زیستن ما در این دنیا ما رو به یک دنیای دیگری میرسونه که در اون دنیا قرار هست که ما تاوان کارهایی که ‏کردیم رو پس بدیم.‏
‏ این فلسفه وجودی ای هستش که به اسلام هم باز نمی گرده.‏
‏ یعنی ریشه های فکری معاد و این بهشت و جهنم از پیش تر از اسلام هم وجود داشته اما به این شکل یکپارچه در اسلام بیشتر ‏بهش بها داده شده.‏
‏ یعنی شما در یهودیت و در مسیحیت هم این معانی رو باهاش روبه رو هستید.‏
‏ حتی در ادیانی که فرای ادیان سامی و ادیان ابراهیمی هست هم با این مفهوم روبه رو هستید.‏
‏ به اشکال مختلف گاها مواجه میشید با این مفهوم پاداش که به اشکال گوناگونی با مردم در میون گذاشته شده.‏
‏ یعنی در ادیانی که در بین هندی ها مرسوم بوده با یه مفهومی به اسم تناسخ رو به رو هستید که اون هم یک مفهومی همراستا با ‏بهشت و جهنم هست.‏
‏ یعنی در یک معنی به نوعی پیش میرن.‏
‏ قرار هست که رفتارهای ما در این دنیا یک پاداش و مجازاتی داشته باشه.‏
‏ خب از همون ابتدا هم شما مواجه میشدید با مردمی که سئوال میکردند ما این رفتارهایی که در این دنیا انجام می دهیم چه ثمره ‏ای خواهد داشت؟
‏ پس از همان ابتدا این یک سوال بنیادینی بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده.‏
‏ همه براشون سوال پیش میومده که حالا کسانی که در این دنیا کارهای زشت و خطاهای بسیاری انجام داده اند چرا هیچ ‏مجازاتی در این دنیا باهاش رو به رو نمی شوند؟
‏ ذهن و استدلال ها و خرد بشری هم به راهکارهایی رسیده و جواب هایی را برای این پرسش ها به وجود آورده که یکی از ‏بزرگ ترین و مهم ترین آن ها هم همین معاد هست که در اسلام پر ریشه تر و قدرتمند تر بیان شده.‏
‏ یعنی شما با قرآن رو به رو میشید که بارها و بارها به کرات در باب بهشت و جهنم صحبت می کنه.‏
‏ این که هر کدوم از رفتارهای ما در این دنیا یک ثمره ای داره، یک نتیجه ای داره.‏
‏ شما کارهایی که انجام می دهید در نهایت قرار است که در برابرش یک جواب و پاسخی هم از طرف خدا بشنوید.‏
‏ در قبال آن پرسش های بیکرانی که قاعدتا از محمد و دیگر مومنین و خداپرستان همواره می شده، این که چرا فلان پادشاه، ‏فلان فرد مستبد، فلان فرد قدرتمند، فلان فرد ثروتمند در این دنیا کارهای خطای بسیاری می کند و جوابی نمی گیرد.‏
‏ خب یک طیف های فکری ای بودند که در پیش از آن به عنوان مثال گفتم در بین ادیانی که در هندوستان قدرتمند بوده مثل ‏بودیسم و یا هندوئیسم جواب را در تناسخ می دیدند.‏
‏ این که ما در این دنیا زندگی می کنیم و بارها و بارها به دنیا می آییم و در این طول زندگی کردن خودمان پاداش و مجازات ‏رفتارهایمان را هم می بینیم.‏
‏ حالا گاها ما در زندگیمان یک رفتار خبط و خطایی می‌کنیم که در زندگی بعدی پاسخش را می بینیم.‏
‏ این یک جواب ساده و ساده ای بوده در قبال اونهایی که می گفتند چرا این افراد هیچ مجازاتی نمی شن.‏
‏ و خب به سادگی میتونستن بهشون جواب بدن که اینها در زندگی بعدی این مجازات ها رو متحمل می شن حتی در کنار اون.‏
‏ یک پاسخی هم بوده در قبال اونهایی که نگاه می کردند و دنیا رو می دیدند که پر از مظالم هست.‏
‏ کسی که از کودکی دارای نقص عضوی بوده مشکلی داشته از نظر ذهنی، از نظر جسمی با یک ایراد و اشکالی به دنیا اومده ‏بوده.‏
‏ خب این نه تنها اون پاسخی بوده برای کسانی که به دنبال مجازات و پاداش بودند بعد از زندگی خودشون که حتی یک منطقی ‏هم بوده برای اون کسانی که در این دنیا با معلولیت و محرومیت به دنیا می اومدند.‏
‏ یعنی بلافاصله اونها متهم می شدند به اینکه در زندگی گذشته خودشون خبط و خطا هایی انجام دادن و بعد اون نیروی ماورایی ‏و خداوندی که بر جهان تسلط داره در قبال این رفتارهای اونها پاسخی داده و بعد در زندگی بعدی خودشون در این درماندگی ‏و محرومیت به دنیا اومدن.‏
‏ اما اسلام این پاسخ رو در معاد جسته و حالا جواب این پاداش و مجازات ها رو در یک دنیای دیگه ای تصویر کرده.‏
‏ دنیایی که قرار هست بعد از این دنیا اتفاق بیفته.‏
‏ خب همه در باب قیامت شنیدید.‏
‏ اینکه قرار هست بعد از اینکه دنیا به آخر خودش رسید و به نهایت خودش رسید حالا تمام مردم زنده بشند، دوباره برون بیان و ‏در یک دنیای دیگه مورد قضاوت خدا قرار بگیرن.‏
‏ بر اساس کارهایی که انجام دادند پاداش بگیرند و یا مجازات بشند و ما مواجه میشیم با این تصویرهایی که از جهنم و بهشت ‏برای ما در قرآن، در اسلام در بین احادیث تصویر شده تصاویری که محمد به کرات در طول زیستن خودش حالا چه با عناوین ‏آیات قرآنی و چه به به مفاهیمی مثل حدیث با مردم در میان گذاشت، ما مواجه می شویم با یک دنیایی که قرار هست در ‏آخرت شکل بگیرد.‏
‏ خدا مردم رو مورد بازخواست قرار بده، مورد قضاوت قرار بده.‏
‏ بر اساس کارهایی که کردند با تعاریفی که حالا خدا نسبت به اونها و در برابر اونها قرار داده، با توجه به اینکه حالا کارهای ‏بدی کردند و یا کارهای نیکی کردند، به آنها یک پاسخی بده.‏
‏ به این تعاریف و به این رفتارها کاری نداریم تو این قسمت مشخص.‏
‏ و این قسمت بیشتر در باب این بهشت و جهنم و این نفس، وجودیت بهشت و جهنم هست.‏
‏ اینکه اینها چه تعابیری دارند، اینکه اینها خوبی و بدی رو در چه می بینند، اینکه چه رفتارهایی از دید این ها خوب هست که ‏می تونه رفتار بد و زشتی باشه.‏
‏ اینکه مثلا کشتن دیگران برای ما یک مفهوم زشت و زننده هست اما بلافاصله در این ادیان بویژه در اسلامی که ما داریم ‏دربارش صحبت می کنیم می تونه با قرار گرفتن یک کافر در کنار اسم اون فرد تبدیل به یک عمل نیکی بشه دیگه.‏
‏ یعنی شما جنگ و جهاد رو به عنوان مثال زشتی و بدی و خشونت طلبی و خشونت و انتشار خشونت می بینید اما به راحتی می ‏تونه در اسلام تعبیر به زیبایی و رفتارهای نیک و بزرگ و خداپسندانه بشه.‏
‏ ما با این مفاهیم کاری نداریم.‏
‏ تو این قسمت مشخص و بیشتر باید بریم و به سمت تصاویری که از بهشت و جهنم وجود داره برسیم.‏
‏ با این مفهوم کلی روبرو بشیم که اصلا فلسفه وجودی این پاداش و مجازات برای چی هست؟
‏ خوب نکته اول همون امری بود که دربارش صحبت کردم.‏
‏ اینکه یک پاسخی در قبال این پرسش تکرار شونده بین مردم بود.‏
‏ اینکه انسان هایی که در این دنیا رفتارهایی از خودشان نشان می دهند قرار است که چگونه پاداش و جزا ببینند.‏
‏ قرار است که آیا در قبال آنها اتفاقی انجام نشود که در قبال این معاد علم شدند و ما مواجه شدیم با اینکه یک مفاهیمی وجود ‏دارد مثل بهشت و جهنم که قرار هست پاسخ رفتارهای آن ها داده بشود.‏
‏ اما این تصویر از جهنم دقیقا چه تصویری بوده و این تصویر از بهشت چه تصویری بوده؟
‏ تصاویری که در قرآن مواجه می شویم با یک تصویر زننده از نهایت خشونت و این خشونت عریان هست.‏
‏ از یک خدای کینه جو و انتقام طلب که قرار هست انسان ها را به واسطه کارهای بدی که کردند به بدی پاسخ بده.‏
‏ شما مواجه می شوید با تصاویر دهشتناک اینکه قرار هست انسان ها در کوره های مذاب بسوزند.‏
‏ اینکه قرار هست هر بار پوست تازه ای بگیرند، هر بار زنده شوند و دوباره بمیرند، بسوزند و دوباره پوست تولید کنند و دوباره ‏از نو سرآغاز باشند و دوباره از بین بروند.‏
‏ دوباره به بدترین و وحشیانه ترین شکل از بین بروند.‏
‏ یعنی شما می دانید که ما در جهان راه های بیشماری برای مرگ داریم.‏
‏ هر کدام از این ها یک درد و رنجی رو به فردی که داره این اتفاق برایش می افتد متحمل می کند.‏
‏ اما وقتی در باب خودسوزی و آتش سوزی و این ها صحبت می کنیم، آن نهایت درد و رنجی هست که اون نفر می تونه ‏متحمل بشه.‏
‏ خیلی بیشتر از بقیه ی رنج ها.‏
‏ یعنی شاید یک نفری بتونه خودش رو از یک ارتفاع پایین بندازه و بمیره.‏
‏ و یا قرار باشه که خودش رو با یک اسلحه ای از بین ببره و با یک چاقوی خودش رو ببره.‏
‏ اما تمام این ها در قبال این سوختن مسلما بی معنی تر هست.‏
‏ یعنی درد و رنجی که در این سوختن و آتش گرفتن هست قاعدتا بیشتر از تمام این تصاویر است و ما مواجه می شویم با ‏جهنمی که بزرگ ترین شکنجه ها در آن قرار است در قبال این گناهکاران اتخاذ شود.‏
‏ گناهکارانی که بیشتر آنها هم کفار و مشرکین هستند.‏
‏ یعنی مومنین با قبول کردن خداوند قبول کردن راه خداوند یک راه طویل و درازی رو طی کردند و بیشتر این مبارزه و مناقشه ‏خدا با این کافرا و مشرکین هست.‏
‏ یعنی شما بیشتر آیات قرآنی رو می‌بینید که در باب جهنمی صحبت می‌کنه که جایگاه کفار هست.‏
‏ مومنینی که حالا به خدا اعتقاد دارند و رفتارهایی انجام دادند که منافات داشته با باورهای اسلامی.‏
‏ مسلما مجازات کمتری داره در قبال کسانی که شاید رفتارهای درست و معقولی از خودشون انجام دادن اما باورمند به خدا ‏نبودند و خدا را انکار می‌کردند و یا برای خدا شریک قائل بودند.‏
‏ به خدا باور داشتن در کنار دیگر الهه‌ها یعنی همان تصویری که مردم بومی عربستان پیش از قدرت‌گیری اسلام در ذهن و ‏تصویر و تصور خودشان داشتند، اینکه اساطیر بی‌شماری را هم در کنار خدا قدرتمند می‌دانستند، راهی برای توسل به آنها ‏می‌جستند تا با توسل به آن الهه ها به آن خدای اصلی برسند.‏
‏ اینها همه جایگاه جهنم را خواهند داشت.‏
‏ کفاری که خدا را قبول ندارند، در برابر خدا هستند.‏
‏ خدا و این فلسفه فکری‌اش را مورد تمسخر قرار می‌دهند و در برابرش کفر می‌گویند.‏
‏ اینها همه محکوم به جهنم ابدی هستند و جایگاه ابدی آنها جهنم است.‏
‏ شما به کرات با این آیات در قرآن روبه‌رو می‌شوید و این تصویر دهشتناک جهنم را بارها و بارها در برابرتان تصویر می‌کنند.‏
‏ اینکه قرار است در قبال تشنگی آنها آب مذاب بهشان خورانده شود.‏
‏ اینکه قرار است از چرک آبه ها و خونابه ها سیراب بشن.‏
‏ اینکه قرار هست اجزای بدن آنها متلاشی بشه، اینکه قرار است در آتش بسوزند و خاکستر بشن و دوباره به دنیا بیایند و دوباره ‏از بین بروند و دوباره به دنیا بیایند.‏
‏ یعنی تصویر یک دیوانه ی مجنون رو داره به شما میده که قرار هست دیگران رو شکنجه کنه.‏
‏ در بدترین تصویرهایی هم که انسان در طول این زیستنش از خودش به جا گذاشته، چه در دنیای واقعیت، چه در دنیای خیال و ‏تصور، چه در هنر، چه در سینما.‏
‏ همتای این جهنم تا به حال تصویر نشده.‏
‏ یعنی شما مواجه نشدید با قاتل زنجیره ای که قرار باشه تا این حد قربانیان خودش رو شکنجه بده؟
‏ اما در اسلام و در جهنم مواجه میشید با این نهایت چهره ی عریان و عور اوره.‏
‏ خشونت و وحشیگری.‏
‏ آیات بسیاری هست.‏
‏ احادیث بسیاری هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید.‏
‏ به عنوان مثال با تصاویری که قرار هست زنان رو از پستان آویزان بکنند، مردان رو از بیضه ها آویزان بکنند.‏
‏ این تصاویر و تصاویر وحشتناک هست.‏
‏ حتی تخیل این ها هم مرگبار و رنج آور هست.‏
‏ اینکه قرار باشه چشم ها رو از حدقه در بیارن، اینکه قرار باشه مواد مذاب به چشم ها بریزند.‏
‏ اینکه قرار باشه اونها رو در دیگ های جوشان بپزند.‏
‏ اینکه قرار باشه جلادان و دیوانگانی باشند که مدام اونها رو مورد شکنجه قرار بدن.‏
‏ اینها تصاویری ست که حتی تخیلش هم مرگ آور و دردآور هست.‏
‏ اما این تصاویر مدام در بین قرآن و در بین احادیث تصویر شده تا مردم رو بترسونه از اون آینده ای که در جهنم در برابرشون ‏هست.‏
‏ پس شما مواجه شدید با یک تصاویر وحشتناکی که مدام در قرآن در باب جهنم تصویر شده و گفته شده فردای اون ما مواجه ‏میشیم با تصویری که از بهشت است.‏
‏ حالا در کنار اون یک تصویر رویایی هم از بهشت می سازیم.‏
‏ تصویر رویایی که نزدیک به آرزوهای مردمان در همون دیار عربستان هست.‏
‏ یکی از نکات مهم این هستش که شما مواجه میشید با تصویر سازی و آرزو سازی از مردم همون دیار.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که داره به شما در باب سایه های درختان صحبت می کنه.‏
‏ در باب هوای مطبوع صحبت می کرد.‏
‏ در باب نهرهای جاری صحبت میکنه.‏
‏ یعنی این تصاویری هست برای کسی که در یک کشور گرم و خشک زندگی کرده در یک کشور بیابانی زندگی کرده.‏
‏ یعنی قاعدتا اگر قرار بود بهشت توسط مردمی که در شمال ایران زندگی کردند.‏
‏ مردمی که در اروپا زندگی کردند.‏
‏ مردمی که در آب و هوای مرطوب زندگی کردند.‏
‏ تصویر می شد.‏
‏ قاعدتا به این شکل نبود.‏
‏ یعنی برای اونها سایه ی درخت یک نهایتی از آرزو و آمال و آرزوها و آرمان ها نبوده.‏
‏ یا اینکه نهری جاری باشه برای اونها.‏
‏ نقطه ی عجیبی نبوده اما برای انسان های بیابانگردی که در اون دوران در عربستان زندگی می کردند، در اون شبه جزیره ی ‏گرم و خشک، در اون آب و هوای گرم و آلوده.‏
‏ خب قاعدتا دیدن و داشتن سایه ی درختان و نهر جاری نهایت آرزو و آمال بوده.‏
‏ پس یکی از نکاتی که به کرات در قرآن و احادیث در باب بهشت گفته شده اون آرزوی مردم زندگی کننده در اون کشور های ‏گرم و خشک است.‏
‏ در همون بیابان های عربستان هست و نزدیکی این آرزوها با دنیای پیرامونشان است.‏
‏ فرای آن شما مواجه می شوید با خوردن بسیار.‏
‏ شما قرار است که نهرهایی جاری بشود که در آن شیر و عسل روان است.‏
‏ یعنی قرار است که آنها مدام از این نعمات خدا بخورند.‏
‏ قرار است که در این لذت خوردن خودشان را غرق بکنند که باز هم ریشه‌ها وقتی نگاه بهشت می‌شود باز هم آرزومندی ‏قبیله‌ای است که در بین این آب و هوای گرم زندگی کند.‏
‏ فرای آن تصویری که از بهشت به شما می‌دهد، غرق شدن در لذات جنسی هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید مدام با تصاویری از غلامان و حوریان.‏
‏ حالا قرار هست که شما در یک بهشت برینی زندگی بکنید که در آن غلامان بی‌شمار برای همخوابگی با زنان و مردان گرد ‏آمده‌اند حوریان بیشمار گرد آمده اند تا در کنار مردان و زنان همخوابگی بکنند.‏
‏ قرار است که این انسان‌ها از لذات جنسی بهره مند بشن.‏
‏ در اون غرق بشن.‏
‏ خودشونو غرق در این شهوت بکنن.‏
‏ این تصاویر هم به کرات در بین قرآن و احادیث در بابش صحبت شده.‏
‏ کار به جایی میرسه که ما به یک حوریان هفتاد متری می‌رسیم که حالا این حوریان به قدری بزرگ هستند که شما با اونها ‏میتونید هزاران بار جماع بکنید.‏
‏ اونها هر بار که با شما جماع میکنند باز هم مشتاقانه تر در پی این رفتارهای جنسی هستند.‏
‏ یعنی تصاویر جنسی و اروتیک هم در این بهشت برین تصویر شده.‏
‏ اسلامی هم به کرات و مدام داره براتون تکرار میشه و شما مواجه هستید با یک جهانی که اون جهان بهشت برینی که بعد از این ‏دنیا هست و قرار هست که پایگاه و جایگاه مومنینی باشد که به خدا باورمند هستند، در برابر خدا تسلیم اند.‏
‏ بنده ی خدا هستند.‏
‏ بنده ی نظرکرده ی خدا هستند.‏
‏ اعمال و کارهایی که خدا گفته را انجام داده اند.‏
‏ حالا مواجه می شوند با یک تصویری که قرار است آب و هوایی که آرزوی مردمان بیابانگرد عربستان هست باشد.‏
‏ در کنار آن قرار است که از آن نعماتی که در باب خوردن هست سیراب بشوند.‏
‏ از شیر و عسل بخورند.‏
‏ از میوه های گوارا بخورند، از گوشت تن حیوانات و جانداران سیراب بشوند، به کرات غذا در اختیارشان باشد، به وفور همواره ‏از این لذات بهره ببرند و در کنار آن هم یک تصویر شهوت آلوده ای را هم خواهند داشت که قرار است مدام در حال جماع با.‏
‏ دیگران باشند و از این لذتی که خدا برایشان به وجود آورده هم بهره مند شوند.‏
‏ پس ما یک تصویری از جهنم داریم که وحشتناک و وحشیانه است.‏
‏ نهایت آن خشونت طلبی است که حتی خود مسلمانها هم در طول حیاتشان نتوانستند با دیگران بکنند.‏
‏ یعنی اگر ما قرار بود که در اسلام مواجه می شدیم با به عنوان مثال سنگسار کردن دیگران، با بریدن دست و پای دیگران با ‏درآوردن چشم دیگران.‏
‏ حالا قرار است در دیگ های جوشان اینها پخته شوند.‏
‏ قرار است مواد مذاب به صورتشان ریخته بشه.‏
‏ قرار است که چشم هایشان را با مواد مذاب بسوزانند.‏
‏ قرار است از بیضه ها و پستان ها آویزان بمانند.‏
‏ قرار است که اینها را آتش بزنند و دوباره جان بدهند، دوباره آتش بزنند و دوباره جان بدهند.‏
‏ قرار است که مدام شکنجه بشوند.‏
‏ قرار است که میله های داغ به بدنشون فرو بره که چشمانشان فرو بره.‏
‏ قرار است که به جای غذا و خوردن مواد مذاب به دهانشان بریزند.‏
‏ چرک ها و خونابه به دهانشان بریزید و قرار است که بدترین شکنجه ها در قبالشون اعمال بشه.‏
‏ حتی شکنجه هایی که خود اسلام گراها و خود مسلمان ها حتی این گروه های افراطی هم موفق به انجامش نشدند رو قرار است ‏که یک خدای جنون آمیزی این رفتارها رو در قبال کفار و مشرکین و مسلمانانی که حالا خطایی کردند انجام بده.‏
‏ در کنار اون تصویری از بهشت هست که این تصویر هم مدام داره به شما در باب لذت جویی و شهوت پرستی خوردن و غرق ‏شدن در این نیازها تصویر میده.‏
‏ قرار هست که نهایت لذت رو از این موضوع ببریم اما فلسفه وجودیت این بهشت و جهنم برای چیه؟
‏ ما در اون ابتدای برنامه یک صحبتی کردیم.‏
‏ گفتیم که انسان ها قاعدتا سوال هایی پیرامون زندگی خودشون و زیستشان در این جهان همواره داشتند.‏
‏ یعنی این موضوعی بوده که همواره گریبان اون ها رو را می‌گرفتند.‏
‏ همواره پرسش داشتند که چگونه ممکن است انسان هایی باشند که در این دنیا کارهای خبط و خطا و کارهای وحشیانه، جنون ‏آمیز، خشونت بار، رفتارهای دور از اخلاقی را انجام داده باشند و هیچ پاسخی ندیده باشند؟
‏ یعنی شما مواجه می‌شدید با پادشاهان خونخوار و سفاکی که در طول تاریخ زندگی کرده اند و از زندگی لذت برده اند، زنان ‏بیشماری را به اسارت گرفته اند.‏
‏ از تمامی لذات و نیازهایی که در جهان بوده به بهترین شکل استفاده برده اند، به کشور های مختلف حمله کرده اند، اسرا گرفته ‏اند، بردگان و کنیزان در اختیار داشته اند، دیگران را مورد ظلم قرار داده اند، سر بیگناهان را بریده اند، خشونت کرده اند، ‏وحشی گری را به پیش برده اند و بعد هم تا آخر عمر در بهترین شرایط زندگی کردند و در نهایت هم مردند و خانه ابدی شان ‏هم تبدیل به بارگاه شده.‏
‏ مثل همین مجنونی که امروز هم خانه ابدیش تبدیل به بارگاه و عبادتگاه شده.‏
‏ خب مردم با این ها روبه رو می شدند و برایشان پرسش وجود داشت که چگونه اینها قرار هست که به این سلامت و راحتی ‏زندگی بکنند، زشتی رو به پیش ببرند، در برابر اخلاقیات ایستادگی بکنند، خشونت طلب باشند، کارهای خبط و خطا انجام ‏بدهند و در نهایت هم به آسودگی بمیرند و حتی زندگی بعد از مرگشون هم بین مردم یه یاد و آوازه ای داشته باشه و قبرشون ‏هم به نوعی تبدیل به زیارتگاه بشه.‏
‏ این چگونه می شه با عدالت خدا جمعش بست؟
‏ خب گفتیم که هر کدوم از این تفکرها در پی راه حلی بود و خوب قاعدتا تفکرات اسلامی که ریشه های سامی و ریشه های ‏دین یهودی و مسیحی هم داشت پاسخی داشت.‏
‏ از همون دیرباز هم پاسخ ها رو می داد و اشل ها و نمونه هایی از این بهشت و جهنم رو تصویر می کرد.‏
‏ اما آن تصویر غایی و نهایی که معاد بود و تبدیل به یکی از اصول دین در بین مسلمانان شد، در اسلام شکل و رنگ گرفت.‏
‏ به نوعی آن تصویر نهایی و غایی را در اسلام به خودش دید.‏
‏ پس یکی از دلایل فلسفه وجودی همین پرسشگری مردم در باب عدالت خدا بود.‏
‏ اما قاعدتا در کنار این، دلیل دیگری هم داشت.‏
‏ دلیل دیگر هم انذار دادن و ترس مردم بود.‏
‏ اینکه مردم با ارعاب تن به این فرمان ها بدهند.‏
‏ ما در قبال موضوعاتی که به آن باورمند هستیم، دو راه برای پیشبرد آن ها داریم.‏
‏ یعنی شما می خواهید یک سری ارزش ها را تبدیل به ارزش اصلی و حاکم بین مردم بکنید.‏
‏ شما قرار است که یک روشی از زندگی و زیست کردن را تبدیل به ارزش عام بین جامعه خودتان بکنید.‏
‏ هر موضوع ریز و درشتی را قرار است که تبدیل به آن ارزش اصلی جامعه خود برای این دو راه در پیش دارید.‏
‏ یکی استفاده از منابع فرهنگی است که با این فرهنگ و این تغییر فرهنگی این ساختار را تغییر دهید.‏
‏ آن را تبدیل به یک ارزش بکنید.‏
‏ یعنی شما قرار است که گیاهخواری را تبدیل به ارزش اصلی بین مردم بکنید.‏
‏ خب یک راه این است که از طریق راه های فرهنگی مردم را به این راه بیاورید.‏
‏ قرار است که از هنر استفاده بکنید.‏
‏ قرار هست که شعر بگویید، داستان بگویید، فیلم بسازید، کتاب بنویسید، از آثار هنری استفاده بکنید تا مردم این فرهنگ را ‏بپذیرند و این ارزش را تبدیل به ارزش اجتماعی خودشان بکنند، بهش پایبند باشند و در راهش قدم بردارند.‏
‏ قرار است که مردم رو تغییر بدید.‏
‏ قرار هست که براشون موعظه بکنید، صحبت بکنید، نصیحت بکنید و فرهنگ رو تغییر بدید.‏
‏ این یکی از راه های رسیدن است.‏
‏ اما راه دوم قاعدتا قانون گذاری هست.‏
‏ راه دومی که ما میتوانیم به این ارزش ها برسیم این هست که از این قانون استفاده بکنیم.‏
‏ حالا قانون های بازدارنده و یا قانون های تشویقی.‏
‏ یعنی شما یا باید به مردم پاداش بدهید برای اینکه به این سمت و سو کشیده بشند.‏
‏ فرای اون فرهنگسازی که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ حالا باید از قانون هم یک دستاویزی برای خودتان بسازید که مردم به این ارزش نوساخته ی شما هجوم بیارن.‏
‏ این قانون ها هم به دو دسته تقسیم می شه.‏
‏ یا قانون هایی هست که به واسطه پاداش مردم رو به این سمت می کشونه؟
‏ و یا قانون های بازدارنده و جزایی هست که قرار هست مجازاتی در قبال نافرمانی داشته باشه.‏
‏ شما از این راه هم می تونید این ارزش رو حکمفرما در اون جامعه بکنه.‏
‏ یعنی می تونید قانون های تشویقی بذارید که کسانی که به عنوان مثال گیاه خوار شدند از این موضوعات بهره می برند فلان ‏موقعیت اجتماعی بهشون داده میشه.‏
‏ فلان جایگاه بهشون داده میشه.‏
‏ فلان جایزه بهشون داده میشه.‏
‏ فلان مقدار مثلا از نظر مادی بهشون کمک میشه، فلان اندازه وام بهشون داده میشه.‏
‏ و یا موضوعاتی از این دست جنبه های پاداشی داره که مردم به واسطه اون پاداش قرار هست که اون کار رو انجام بدن و کم ‏کم این رو تبدیل به یک ارزش همگانی و در کنار اون میتونید از جزا هم استفاده بکنید.‏
‏ حالا قرار است کسانی که از این امر تخطی میکنند هم به نوعی مجازات بشن.‏
‏ حالا زندان برن و یا هر نوع تفکری که شما دنبال میکنید.‏
‏ مثل تفکرات اسلامی که قرار هست اونها رو شکنجه بکنید.‏
‏ قرار هست که شلاق بزنید، اعدام بکنید، سنگسار بکنید و موضوعاتی از این دست.‏
‏ پس شما از این سه طریق میتونید این ارزش خودتون رو به پیش ببرید و قاعدتا یکی از فلسفه های وجودی بهشت و جهنم ‏دست آویزی در این راه دوم بوده یعنی قاعدتا فرهنگ سازی نبوده اما استفاده از قانون بوده.‏
‏ همون قانونی که ما بارها هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ اون قانون و اون مثال معروف چماق و هویج که همواره هم استفاده شده در طول تاریخ در بین جوامع مختلف.‏
‏ اینکه شما یا با پاداش و یا با مجازات سعی میکنید که مردم رو به سمت و سوی ارزشها و باورهای خودتون بیارید.‏
‏ پس ورای اون دلیل اولیه و ابتدایی که پرسش های مکرر مردم در زمینه عدالت الهی بوده، یک موضوع دومی هم بوده و اون ‏هم ترغیب مردم به اون ارزش های نوساخته اسلامی.‏
‏ حالا ارزش هایی که ما میشناسیم در جوامع اسلامی وجود داره و برای همرنگ کردن و همسو کردن مردم با این ارزش ها و به ‏نوعی تبدیل کردن این ارزش ها به صورت همگانی دست آویزی قرار دادند.‏
‏ این قوانین رو برای اینکه اونها همرنگ رنگشون بشن.‏
‏ این قوانین از اون دو نظریه یعنی همون چوب و چماق داره استفاده میکنه.‏
‏ قرار هست هم به شما پاداش بده و هم شما رو مجازات بکنه.‏
‏ پس یکی از دلایل وجود این فلسفه بهشت و جهنم و معاد همین همسو کردن مردم با ارزش های اسلامی بوده.‏
‏ اینکه قرار هست مردم بدونن در قبال کاری که انجام میدن قرار هست که پاسخی داشته باشن، قرار هست که پاداشی بگیرن.‏
‏ قرار هست بهشتی باشه که در اون غرق لذات جنسی بشن.‏
‏ قرار هست که حوریان در اختیارشون باشه.‏
‏ قرار هست که از اون استفاده ببرن.‏
‏ قرار است به هر لذات و نیازهایی که دارن پاسخ داده بشه.‏
‏ قرار هست که در اون هوای مطبوع زندگی بکنند.‏
‏ قرار هست اگر از این ارزش های ساخته شده دوری بکنند، جهنمی وجود داشته باشه که اون ها رو به بدترین شکل مجازات ‏بکنه، شکنجه بکنه، آتیششون بزنه سرب داغ به دهانشان بریزید.‏
‏ میله داغ به چشمانشان فرو کنید.‏
‏ و عناوینی از این دست.‏
‏ پس دومین دلیل فلسفه وجودی اش هم این همگانی کردن ارزش های اسلامی بین مردم بوده و استفاده از این موضوع بود.‏
‏ خب قاعدتا این دو تا دلیل دلایل اصلی بوده که بهشت و جهنم در بین افکار اسلامی شکل گرفته و سعی کردند با استفاده از ‏این عناوین این ارزش های نوساخته را تبدیل به یک ارزش های عمومی بکنم.‏
‏ خب ما درباره این ارزش ها صحبت کردیم که قرار بود این ارزش ها به صورت همگانی در بیاید.‏
‏ این ارزش ها چه ارزش هایی بود؟
‏ این یک سری اعمالی بود که حالا به عنوان اعمال نیک در نظر می‌گرفتند.‏
‏ مثل رفتارهایی که به عنوان مناسک مذهبی بهش نگاه میشه مثل نماز خواندن و روزه گرفتن و این عناوینی از این دست و اون ‏تعاریف مشخصی که اسلامی ها نسبت به اعمال نیک دارن.‏
‏ اما فرای اون یک قوه محرکه ای بوده برای رفتارهایی که در اون صدر اسلام به اسلام کمک کرده یعنی جهاد، جنگ و ‏خونریزی.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک طیف فکری که تازه به وجود اومده.‏
‏ این در یک شبه جزیره عربستان شکل گرفته و قرار هست که هر روز یار کشی بکنه.‏
‏ قرار هست که مردم رو به سمت خودش بکشونه.‏
‏ در ابتدای امر ما صحبت کردیم، در تاریخ اسلام هم صحبت کردیم.‏
‏ وقتی در قوه در به نوعی در نقطه ضعف خودش قرار داشت با گفتن صحبت هایی پیرامون برابری و برابری طلبی و صحبت ‏هایی رئوف گانه از این دست سعی میکرد که یارکشی بکنه.‏
‏ اما به محض اینکه این یارکشی پیش تر رفت و قدرتمند تر شد و تعداد بیشتر شد.‏
‏ حالا روحیه عوض کرد چرا که در نقطه قدرت خودش قرار داشت و نقطه قوت رو در اختیار داشت و حالا قرار بود که این رو ‏بیشتر گسترش بده و با استفاده از این بهشت و جهنم هم در این راستا حرکت کرد.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک سپاهی از مسلمانان که حالا چه در غزوه هایی که به عنوان راهزنی در برابر مشرکین قرار ‏میگرفتند و چه بعد از اون در جنگ هایی که چه با مشرکین و کافران و چه بعدها برای کشورگشایی شکل گرفت.‏
‏ یک فلسفه ای بود که میتونست به این ها کمک بکنه و این ارتش رو با ایمان بکنه.‏
‏ با ایمان در برابر دشمنان فرای اون اعتقادات مذهبی که مدام به اونها خورانده میشد.‏
‏ اینکه خدایی وجود داره حالا ایمان به این خدا رسیدن به این رستگاری رو برای شما به ارمغان میاره.‏
‏ اما وجود محرک هایی مثل بهشت و جهنم هم به اون ها کمک میکرد.‏
‏ حالا قرار هست که به شما یک تصویری بدن.‏
‏ این که یک بهشت برینی در برابر شما هست که تمامی لذات دنیا رو چندین برابر در خودش جای داده.‏
‏ لذتی که شما حتی نمی تونید بفهمید.‏
‏ حتی به عنوان مثال در اسلام.‏
‏ خوب میدونیم همه که مشروب و شراب خواری حرام هست حتی مجازات اون هم شلاق خوردن در ملاء عام هست.‏
‏ در باب این مساله هم صحبت کردیم در قوانین اسلام.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با بهشت برینی که قرار هست به شما حتی شراب هم بده برای خوردن شرابی که از نظر طعم و مزه با این ‏شراب های جهان قابل مقایسه نیست.‏
‏ شرابی که از نظر مست کردن با این شراب های جهان قابل مقایسه نیست.‏
‏ یعنی همون خدایی که شما رو معذور میداره.‏
‏ از موضوعاتی در این دنیا قرار هست که به شما اجازه استفاده از این ها رو نده.‏
‏ قول این ها رو در اون جهان برین و در اون جهان آتی میده.‏
‏ حالا قرار هست که شما برید و در راه خدا بکشید و کشته بشید.‏
‏ اگر کشتید که همه چیز رو در اختیار خواهید داشت و اگر کشته شدید قرار هست که این خانه ی امن و زیبایی که تمامی لذات ‏رو در خودش جای داده، خانه ی ابدی شما بشه.‏
‏ قرار هست این قوه محرکه ی این پاداش خواهی شما رو بیشتر و بیشتر در این راه جنگ و خونریزی به پیش ببره.‏
‏ و شما اینگونه هست که مواجه میشید با یک سپاه و ارتش اسلامی که حاضر بود در برابر همه بکشه و بیشتر از کشتن کشته بشه.‏
‏ این شهادت طلبی این علاقه به شهادت از این پاداش طلبی نشات میگیره.‏
‏ مردمانی که حالا قرار هست در این مبارزه چیزی از دست ندن.‏
‏ یعنی شما در جهاد های اسلامی مواجه میشدید با یک مبارزه ای که در سرش هم پیروزی هست.‏
‏ شما به یک کشور بیگانه ای حمله میکنید تا دین خدا رو به پیش ببری.‏
‏ خب شما حافظان راه خدا هستید، فرزندان خدا هستید.‏
‏ ارتش راه خدا هستید.‏
‏ این ایمان مدام داره به شما القا میشه و فرای این.‏
‏ حالا قرار هست که در این جنگ اگر پیروز شدید و اونها رو از زیر تیغ گذروندید، اموالشون زنانشون فرزندانشون رو تصاحب ‏کنید.‏
‏ به عنوان برده و کنیز بفروشید.‏
‏ از زنانشون لذت جنسی ببرید، اموالشون رو برای خود بکنید، ثروتتان رو بیافزایید.‏
‏ نام و آوازه ارتش خدا رو به همراه داشته باشید.‏
‏ در بین مومنین با آبرو باشید و اگر در این جنگ کشته شدید قرار هست که خانه ابدی شما بهشت برینی باشه که از تمامی این ‏لذات که دربارش صحبت کردیم مالامال هست.‏
‏ اگر نگاه شما به نگاه شهوانی گره خورده قرار هست که حوریان هفتاد متری در برابر شما باشند که با هر بار جماع قرار هست ‏که قدرت چند باره ای بگیرند و باز هم بهش تمایل داشته باشند.‏
‏ قرار هست که از بهترین و لذیذترین غذاها استفاده کنید.‏
‏ قرار هست که در مطبوع ترین هوا ها باشید.‏
‏ پس این جنگ یک جنگ دو سر پیروزی هست.‏
‏ پس یعنی ما از نظر اعتقادی و از نظر فلسفه وجودیت این بهشت و جهنم یک راهی میداریم و می بینیم که چه قوه محرکه ای ‏در این جنگ ها و خونریزی ها و وحشیگری ها بود.‏
‏ حالا در قسمت های آتی در باب جنگ ها و جهاد های اسلامی هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ حتی در برنامه های آتی سعی میکنیم که ویژه برنامه هایی هم با این عناوین داشته باشیم تا بیشتر در باره اش صحبت بکنیم.‏
‏ اما فرای این باید یک مقداری هم ریز بشیم در باب این موضوع که حالا این تصویری که خدا داره مدام در قرآن و در بین ‏احادیث پیامبر و دیگر بزرگان دینی دارن در باب بهشت و جهنم میدن چه تصویری در نهایت اند؟
‏ یعنی نتایج این قرار هست که چی باشه؟
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک بهشت و یا یک جهنم که قرار هست ابدی باشه؟
‏ ابدی در سکون ابدی.‏
‏ در سکوت ابدی در جا زدن.‏
‏ خب انسان به واسطه این عقل و خردی که داره، قاعدتا انسان موجودی ایستا نیست.‏
‏ یعنی شما در هیچ کدوم از موارد زندگی انسانی نمیتونید مواجه بشید با یک حرکت درخودمانده.‏
‏ یعنی شما این روزمرگی ها رو میبینید که انسان ها مدام در حال دوری جستن ازش هستن؟
‏ یعنی انسان ها که مدام دارن یک کاری رو تکرار میکنن به دنبال یک راه و دریچه ای هستن که برای مدتی هم که شده از این ‏زندگی ایستا و تکراری و روزمره رهایی پیدا بکنن.‏
‏ اما در برابر یک فلسفه وجودی در بهشت و جهنم داری که مدام داره در باب این ایستا بودن و این تکرار صحبت میکنه.‏
‏ این روزمرگی که قرار هست تبدیل به یک بخش مهمی از زندگی بشه و همه زندگی بشه، قرار هست که شما در این پوچی ‏سرشار مدام غوطه بخورید.‏
‏ فرای آن جهنمی که قرار است شما مدام عذاب و شکنجه ببینید و مدام در این رنج به ابدیت بپیوندید و هیچگاه هم خدا از شما ‏نگذرد و در این جهنم وحشتناک و دهشتناک در زیر بار بدترین شکنجه ها زندگیتون رو در درد و رنج بگذرونید.‏
‏ اما وقتی به بهشت هم میرسیم باز هم موضوع به همین شکل است.‏
‏ یعنی شما دوباره مواجه میشید با یک روزمرگی و تکرار.‏
‏ حالا قرار هست که در اون شادی و تصویری که خدا داره بهتون میده همواره در همین ایستا بودن زندگیتون رو گذر بکنید و ‏این منافات داره با این اصل وجودیت انسان.‏
‏ انسان خردمندی که قرار هست زندگی در جریانی داشته باشه، زندگی پویایی داشته باشه، مدام از این روزمرگی در فرار هست.‏
‏ مدام میخواد که زندگیش در جریان باشه.‏
‏ زندگیش پر از تغییر باشه.‏
‏ یعنی شما به تاریخ وجودیت انسان که نگاه میکنید انسان ها مدام در حال این تغییر بودن، در شرایط زندگیشون، در شرایط کار ‏کردنشون و.‏
‏ سعی میکردن که همواره از این زندگی روزمره دور بشن.‏
‏ مواجه میشید با یک ابدیتی که قرار هست در همین تکرار زندگی رو گذروند.‏
‏ قرار هست چیزی رو به پیش نبرید.‏
‏ قرار هست که در چیزی پویا نباشید.‏
‏ چیزی رو تغییر ندید.‏
‏ قرار هست که در یک زندگی روتین و تکراری مدام همین زندگی رو به پیش ببرید.‏
‏ یک هوای مطبوعی داشته باشید.‏
‏ یک زنان و مردانی باشند که برای لذات جنسی به دنیا آمده اند و بردگان جنسی شما هستند تا شما هر گونه لذتی رو از اون ها ‏ببرید.‏
‏ قرار هست که مدام بخورید و در این نیازهای نفسانی خودتون زندگیتون رو گذر بکنید و در نهایت هیچ نتیجه ای هم نداشته ‏باشه و هیچ تغییری رو هم در خودش جای داد.‏
‏ این هم از اون موضوعاتی است که این تکراری بودنش و این روزمرگی مدامش حتی با وجودیت اش هم در تناقض است.‏
‏ اینکه تا چه اندازه میشه همچین تصویر و تصوری رو نسبت به انسان ها داشت که انسان ها تا چه اندازه حاضرند که این زندگی ‏تکراری رو ادامه بدن برای اون این تکرار و این جاودانگی در جنون هم در باب جهنم مو بر تن آدم سیخ میکنه که چگونه ‏همچین خدای انتقامجو و دیوانه ای وجود داره که حاضر است سالیان سال کسی رو مورد شکنجه قرار بده و به ابدیت اون آدم ‏رو مورد شکنجه قرار بده؟
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک شیطانی که تصویر شده که مدام در حال شکنجه شدن هست.‏
‏ از اون ابتدایی که انسان ها به دنیا آمدند و به وجود آمدند و خدا اون ها رو خلق کرده و اون داستان آدم و حوا و خوردن سیب ‏و این داستان ها، ما مواجه میشیم با یک شیطانی که مدام در حال شکنجه شدن هست.‏
‏ حالا با توجه به تناقضاتی که در ادیان مختلف هست چه در ریشه ابتدایی این داستان، چه در گندم بودن و یا سیب بودن این ‏داستان، چه در اینکه شیطان باری میتونه بیاد و مردم رو فریب بده باری در جهنم هستش و مدام در حال شکنجه شدن هست.‏
‏ اما فرای این تناقضات ما داریم در باب این صحبت می کنیم که یک تصویری رو از یک خدایی بدیم که مدام داره مردم رو ‏شکنجه میکنه.‏
‏ قرار هست که به صورت جاودانه و تا ابد الدهر انسان ها رو مورد شکنجه قرار بده.‏
‏ اون هم شکنجه های وحشیانه و غیر قابل تصور.‏
‏ این تصور جنون خداوندی در جهنم حقیقتا قابل درک نیست.‏
‏ اینکه شما حتی یک بار نمی تونید خودتون رو تصویر و تصور به جای اون خدا بکنید.‏
‏ خدایی که حالا قرار هست در یک بلندی و یک فرازی بنشینه و جهنمی رو به پا بکنه که قرار هست مدام انسان ها درش ‏شکنجه بشن، قرار هست که در ابدیت این ها شکنجه شوند.‏
‏ این تصویر و تصورات این آیاتی که در قرآن مدام تکرار شده، این احادیثی که وجود دارد آدم رو دیوانه میکنه، آدم رو مجنون ‏میکنه.‏
‏ چه جوری ممکنه خدایی وجود داشته باشه و هدفش از خلقت برخی از این انسان‌ها شکنجه دادن اون‌ها باشه؟
‏ یعنی شما تصویرتون شبیه به تصویر قاتلان زنجیره‌ای هست که حتی اون‌ها هم این کارها رو انجام ندادن.‏
‏ قاتلان زنجیره ای که حالا قربانیان خودشون رو شکنجه می‌کنن.‏
‏ اما خب قاعدتا اون‌ها هم در این روزمرگی که نمی‌تونستن زندگیشون رو بگذرونن.‏
‏ اما خدا بدترین.‏
‏ عقوبت کنندگان هست.‏
‏ خدا بدترین انتقام گیران هست.‏
‏ این‌ها کلام خدا هست.‏
‏ و شما مواجه می‌شید با این جنون خداوندی در جهنم.‏
‏ جهنمی که جایگاه ابدی است برای بیچارگی و درد و رنج بردن انسان ها.‏
‏ شما مواجه میشید با این جنون وحشتناکی که حالا.‏
‏ بیشماری رو قرار هست که تا ابد مورد شکنجه قرار بدید.‏
‏ شما تصویر و تصوری که بهتون میده از این سیاهچال های وحشتناک.‏
‏ از این مامورین عذاب.‏
‏ از این فرشتگان عذاب و شکنجه.‏
‏ حقیقتا وحشتناک است.‏
‏ کافی است که چند تا از این احادیث رو در کنار هم بخونید و این آیات رو در کنار هم بخونید.‏
‏ این تصاویر حتی تصورش هم برای آدم سخته چه برسه به اینکه ما بخواهیم تصویری داشته باشیم از خدایی که مدام این هارو ‏میخواد تماشا کنه.‏
‏ قرار هست که تا ابدیت مردم رو مورد این مجازات ها قرار بده.‏
‏ تصویر این خدای مجنون انتقامجو و کینه طلب. واقعا سخته.‏
‏ یعنی شما تصور میکنی که حالا انسان هایی هستند که در یک جایگاهی به اسم جهنم اینها گرد هم آمده اند و قرار است که ‏مدام این ها شکنجه بشوند.‏
‏ مدام در قبال به عنوان مثال اعتقاد نداشتن به وجود خدا مشرک بودند و برای خدا شریک قائل شدن در قبال رفتارهایی که در ‏جهان کردند حتی شاید قتل کردند اما یک نفر رو یک بار در زندگیشون کشتن و حالا قرار هست که مدام در یک ابدیتی ‏شکنجه بشوند.‏
‏ قرار هست که میله های داغ به بدنشون فرو بره.‏
‏ قرار هست که چشمانشان با میله های داغ کور بشه.‏
‏ قرار هست که مواد مذاب به دهانشان ریخته بشه.‏
‏ قرار هست که بسوزند و آتش بگیرند و خاکستر بشن و دوباره جان بشوند و تن داشته باشند و دوباره بسوزند.‏
‏ تصویر این دنیای دیوانه وار، این سیاه چال خداوندی دیوانه کننده و منزجر کننده است.‏
‏ شما به فریادهای این آدم ها حتی فکر بکنید هم برایتان منزجر کننده ست و خداوند سادیسمی که داره تصویر میشه در قرآن ‏برای همه منزجر کننده است.‏
‏ هر کسی که به دور از تعصب و ترس بخواد به این تصویر خدا نگاه کنه حتی تفکر بهش منزجر کننده است چه برسه به اینکه ‏بخواد این خدا رو بپرسته و بهش باور داشته باشه.‏
‏ پس ما با یک جنونی از خداوند رو به رو هستیم در جهنم و این جهنمی که جایگاه ابدی هست قرار هست که همه کفار در اون ‏بسوزند و بسازند و همه عمر رو در اون سپری کنند.‏
‏ حتی تصور این ابدیت هم برای ما دور از ذهن هست.‏
‏ ما در دنیایی زندگی میکنیم که پر از محدودیت هست.‏
‏ همه ما چند ساله داریم زندگی میکنیم.‏
‏ کسی بیست سال، سی سال، پنجاه سال، صد سال.‏
‏ در نهایت هر کس داره زندگی میکنه.‏
‏ اما ما داریم در باب یک ابدیت و جاودانگی صحبت میکنیم که قرار هست تمام دنیا رو در همون منوال بگذرونه.‏
‏ حتی تصور این ابدیت هم دور از ذهن ما هست حالا چه برسه به اینکه این ابدیت قرار بر شکنجه همیشگی باشه.‏
‏ قرار است این ابدیت پیوند بخوره با این شکنجه ی مدام و دیوانه.‏
‏ اما در این انتهای بحثی که ما در باب بهشت و جهنم کردیم بهتر است که یک مقداری هم در باب این جهنم هایی که بر زمین ‏در کشور های اسلامی هم ساخته شده هم صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی ما امروز مواجه هستیم با جهنم ها.‏
‏ همون تصاویری از جهنم که در کشور های اسلامی ساخته شده.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید جمهوری اسلامی رو.‏
‏ جمهوری اسلامی که در ایران خودمون شکل گرفت.‏
‏ اونها جهنم رو بر زمین ساختند.‏
‏ چه از زندگی اجتماعی که مردم در کنار هم میکنند.‏
‏ امروز زندگی اجتماعی که ما داریم در کنار هم میبینیم کمتر از اون جهنم تصویر شده از خدا نیست.‏
‏ این شرایط دهشتناکی که به ما فشار میاره کمتر از اون جهنم ساخته نیست.‏
‏ اما فرای اون، این جهنم هایی که در طول این سالیان در وزارت اطلاعات، در اطلاعات سپاه، در اتاق های بازجویی، در سیاه ‏چال ها، در زندان ها، در زندان های سیاسی ایران و زندان های عقیدتی ایران ساخته اند، کمی از آن دیوانگی و جنون ندارد.‏
‏ یعنی شما یک بار تصویر و تصوری که نسبت به آن دورانی که در سال شصت و هفت اتفاق افتاده را در کنار خودتان بگذارید.‏
‏ آن سیاه چال ها جهنم خدا بر زمین بود.‏
‏ این تصاویر در کشورهای دیگر اسلامی هم مسلما وجود دارد.‏
‏ مسلما این جنون را شما در عربستان و دیگر کشورهای وحشی اسلامی هم می توانید ببینید.‏
‏ در بین این گروه های تکفیری هم به کرات می توانید ببینید.‏
‏ اما ما اگر بخواهیم این تصاویر را به ایران خودمان پیوند بدهیم هم برایمان قابل رویت است.‏
‏ شما یک بار تصویر و تصور این جهنمی که در ایران شکل گرفت در آن دوران، در آن دوران سال شصت و هفت، در اتفاقاتی ‏که بعد از سال هشتاد و هشت در ایران.‏
‏ استاد یک بار این تصورات رو در کنار هم بذارید.‏
‏ ما با کهریزکی روبرو می شدیم که حالا به فرزندان این مملکت، به فرزندان ذکور این مملکت، به پسران ما تجاوز می کردند.‏
‏ به بعضی از این مصاحبه هایی که از این آدم ها، از این قربانیان دراومده توجه بکنید تا به عمق فاجعه برسید.‏
‏ این همون جهنم خداوندی ست که نویدش رو در آخرت به ما بود.‏
‏ ما مواجه می شیم با این ها در حکومت های بیمار اسلامی، در همین ایران خودمون مواجه می شیم با این جنون آنی که وجود ‏داره یعنی شما مواجه میشید.‏
‏ به عنوان مثال به سال های شصت و هفت فکر بکنید.‏
‏ به کسانی که با اعتقادات کمونیستی در ایران زندانی شدند، زنانی که با اعتقادات کمونیستی در ایران زندانی شدند.‏
‏ طبق یکی از آیات قرآنی که اتفاقا در این باب هم صحبت می کنه این ها رو مجازات می کردند.‏
‏ این که قرار بود زن مرتد رو زنی که از دین برگشته و باورمند نیست یعنی مسلمان زاده هایی که حالا اعتقادات کمونیستی ‏گرفته بودن به نوعی آتئیست بودن و ماده گرا بودن و به خدا باور نداشتن به خدای تحریف شده ی این مسلمون ها، به اون ‏اللهی که این ها بهش باور دارن باورمند نبودن.‏
‏ حالا در قبال این ها قرار هستش که ما چی کار بکنیم در جهنمی که جمهوری اسلامی در جهنمی که تصویر همون جهنم خدا بر ‏آسمان ها و در معاد هست در همین ایران ما شکل میگیره؟
‏ حالا در اون سال ها میان و بعد زنان رو اذان به اذان شلاق می زنند، کف پاشون کابل می زنن، زیر شلاق تکه و پاره شون ‏میکنن، بدنشون رو پر از چرک و خونابه میکنند.‏
‏ با دمیده شدن این اذان و این نشر تنفر شروع به زدن این انسان ها میکنن.‏
‏ این ها رو شلاق می زنند تا شاید از باورهای خودشان دست بکشند.‏
‏ قرار است که این ها به واسطه این شکنجه و درد و رنج از اعتقادات خودشان دست بکشند.‏
‏ قرار است که مسلمان بشوند.‏
‏ قرار است که دوباره به اسلام روی بیاورند.‏
‏ چرا که این ها مسلمان زاده بودند و بعد بر پای اعتقادات خودشان نماندند و خواستند که اعتقاد دیگری به جز اسلام را ‏برگزینند.‏
‏ و قرار بوده که کمونیست باشند، اعتقادات سیاسی و یا اقتصادی متفاوتی داشته باشند و در کنارش هم اعتقاد مذهبی به خدا ‏نداشته باشند، به اسلام نداشته باشند و بعد این حکم ارتداد مواجه می شود با شلاق زدن از آن به اذان.‏
‏ صدای این اذان تا چه حد نفرت انگیز می تواند باشد؟
‏ تا چه حد برای آن ها می تواند ایجاد ارعاب بکند؟
‏ تا چه حد می تواند این خشم و خشونت و دیوانگی را ترویج بده؟
‏ و شما با شنیدن صدای اذان قرار است که این آدم ها را به زیر کابل ببرید و قرار است که شلاق بزنید.‏
‏ شما تصور بکنید از انسان هایی که در این زندان های جمهوری اسلامی به بند بودند و آرزوی مرگ میکردند.‏
‏ در برابر بازجو شون آرزوی مرگ میکردند.‏
‏ خیلی از اینها رو حتی اعتراف گرفتند.‏
‏ حتی تواب کردند فقط به واسطه اینکه حاضر بودند بکشند شد.‏
‏ یعنی شما ببینید حجم شکنجه ها تا چه اندازه بوده که انسان هایی راضی به مرگ شدند فقط برای اینکه شکنجه کمتری این ها ‏شاید به دیده ی برخی افسانه به نظر برسه اما حقیقتی است که این باور اسلامی در ایران به وجود آورد.‏
‏ این باوری که تمام زندگی رو به پیش میبره.‏
‏ باوری که ما بارها دربارش صحبت کردیم که همه زندگی رو قرار هست که به پیش ببره.‏
‏ و این باور بیمار و جنون زده و خشونت بار هم این تصویر و تصور و این نتایج رو در نهایت به بار آورد.‏
‏ این نگاه به جهنم در نهایت جهنم هایی رو بر زمین خواهد ساخت.‏
‏ این باور به جهنم.‏
‏ این باوری که مدام برای آنها در قرآن در احادیث تکرار می‌شود، در نهایت آنها را به یک جایگاهی می‌رساند که بدترین ‏شکنجه ها را انجام بدهند.‏
‏ حتی حاضر باشند که انسان ها را بسوزانند، حاضر باشند که انسان ها را با کابل و شلاق تکه و پاره بکنند.‏
‏ حاضر باشند اینقدر شکنجه شان بکنند که حتی آنها راضی به مرگ باشند.‏
‏ امثال این جهنم ها در ایران ما و در دیگر کشورهای اسلامی هم بسیار اتفاق افتاده.‏
‏ رفتارهای وحشیانه ای که می بینید کشورهای مختلف در قبال معترضین انجام می دهند.‏
‏ شما وقتی با واژه کافر یا مشرک رو به رو می‌شوید، همان معترضی است که امروز می‌شناسید.‏
‏ همان چیزی است که به عنوان زندانی سیاسی و یا عقیدتی می‌شناسید.‏
‏ اینها هیچ تعریف مجزایی نسبت به هم ندارند.‏
‏ خدا را در نظر بگیرید حکومت وقت تفاوتی با هم نیست.‏
‏ تفاوت در واژگان هست.‏
‏ در معانی و در مفهوم و در کانسپت برابر با هم هستند.‏
‏ حکومت غالب همون خدا هست و معترضین همون کفار هستند.‏
‏ همون مشرکین هستند.‏
‏ زندانیان سیاسی هستند.‏
‏ زندانیان عقیدتی هستند.‏
‏ و بعد اون تصوری که داره به شما مدام از خدایی صحبت میکنه که بهشت و جهنمی رو ساخته و در نهایت قرار هست که ‏جایگاه ابدی اون کافرین و مشرکین، اون جهنم با اون رفتارهای وحشیانه، با اون شکنجه های وحشتناک باشه.‏
‏ حالا قرار هست که اینها مابه ازای رو در جهان خودشون داشته باشن.‏
‏ این حکومتی که خداوند هست این مجازات رو در زمین پیاده بکنه.‏
‏ و شما مواجه میشید با کهریزکی که حالا قرار است با شیشه نوشابه به پسرها تجاوز جنسی بکنه.‏
‏ قرار است که زیر ضرب و شتم.‏
‏ انسان ها را بکشند.‏
‏ کسانی که کوچکترین اعتراضی داشتند را از بین ببرند.‏
‏ کافران را تکه و پاره کنند.‏
‏ و خدا هم قرار است که در همان جهنم این جنون و دیوانگی را انتشار بده و برآیند این انتشار و گفتن این دیوانگی ها ساخته ‏شدن حکومت هایی تا این حد مجنون و دیوانه است.‏
‏ انتشار این خشونت در نهایت خشونت به بار می آورد.‏
‏ من این مثال رو چندین بار زدم.‏
‏ شما در زمینی که خشونت بکارید، خشونت برداشت می کنید، خون میکارید و خون برداشت میکنید.‏
‏ توقع نیکی، زیبایی، مهر، خرد، اندیشه و.‏
‏ نمیتوانید از خشونت داشته باشید.‏
‏ از این ترویج خشونت در نهایت به خشونت برسید.‏
‏ در باب بهشت و جهنم هم ساعت ها میشود صحبت کرد.‏
‏ شاید در قسمت های آتی هم باز هم تکه های ما برگردیم و در باب این مسائل صحبت کنیم.‏
‏ اما تا همین حد کافی است که در باب بهشت و جهنم هم صحبت کردیم.‏
‏ دوستان این ویژه برنامه ای است که ما در باب شناخت اسلام ساختیم.‏
‏ اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا را به دیگران هم برسانید می توانید با به اشتراک گذاری این آثار به من در این ‏راه کمک کنید.‏
‏ آثار هم مختص به همین برنامه به نام جان و یا ویژه برنامه شناخت اسلام نمی شود.‏
‏ شما می توانید به آثار من در وبسایت جهان آرمانی دسترسی داشته باشید.‏
‏ این آثار به صورت کتاب منتشر شده و اشعار هست.‏
‏ مقالات از داستانها هست.‏
‏ داستانهای کوتاه از کتابهای تحقیقی هست.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وب سایت شخصی من هست که می توانید دریافت کنید و اگر دوست داشتید با من همکاری ‏کنید.‏
‏ فرای همکاری هایی که در وب سایت هم به آن ها اشاره شده می توانید با به اشتراک گذاری این آثار با دیگران من را در این ‏راه کمک کنید و این صدا را به دیگران برسونید تا این راه تغییر ادامه پیدا کند.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏