خب دوستان وقتی ما در باب اسلام صحبت می کنیم اولین واژه ای که با اون درگیر میشیم همین تسلیم بودن هست.‏
‏ یعنی اسلام ریشه لغوی خودش رو هم از همین تسلیم بودن گرفته.‏
‏ اسلام یا مسلم به مفهوم کسی است که در برابر خدا تسلیم هست.‏
‏ پس فلسفه وجودی اسلام مترادف با تسلیم بودن هست.‏
‏ حالا تسلیم بودن به چه معناست؟
‏ تسلیم بودن به معنای عبد و عبید بودن در برابر خدا به معنای فرمانبردار بودن در برابر خدا.‏
‏ به معنای بنده بودن در برابر خدا، به معنای اطاعت گر بودن در برابر خدا.‏
‏ این فلسفه وجودی اسلام گره خورده با فرمانده بودن و فرمانبردار بودن.‏
‏ حاکم و محکوم بودن.‏
‏ مراد و مرید بودن خدا و بنده بودند ارباب و برده بودن.‏
‏ پس ما با یک فلسفه فکری روبه رو هستیم که بنیان اعتقادی خودش را از همین تسلیم بودن گرفته و این تسلیم بودن مترادف ‏شده با معنای وجودی اسلام.‏
‏ اسلام در ریشه لغوی هم به همین مفهوم هست که اسلام از همین کلمه تسلیم به نوعی معنا گرفته و کسی که مسلم هست به ‏معنای این هست که در برابر خدا تسلیم هست.‏
‏ پس این تسلیم بودن رکن غیرقابل جدا شدنی از اسلام هست و اسلام هم معنا گر همین تسلیم بودن هست.‏
‏ این تسلیم بودن به همراه خودش توحید رو میاره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با توحید، یگانگی و وحدت با عناوینی از این دست، با عناوینی که معنا گر و بیانگر وجود خدا هست.‏
‏ یعنی خدایی که وحدانیت داره، خدایی که واحد هست، خدایی که بزرگ هست، برتر هست، از دیگران بزرگتر هست و این ‏توحید هم معنی و همپوشان میشه با این تسلیم بودن.‏
‏ ما یک خدایی رو داریم که به عنوان نمادی از این برتری و برتری طلبی هست و بعد در برابرش.‏
‏ سیل بی شماری که بندگان اون هستن.‏
‏ این خدای فرماندهی که قرار هست فرمان بده و بیشماران که فرمانبردار باشن.‏
‏ این معانی و این مفهوم و این کانسپت به نوعی توحید و تسلیم بودن هم به اسلام تنها برنمیگرده.‏
‏ تمام ادیان ابراهیمی و فرای اون تمام ادیانی که به نوعی یکتا پرستانه هست و توحید رو در خودش جای داده از همین معنی ‏دنباله روی میکنن و اصلا این فلسفه وجودی طاعت گری و فرمانبرداری از همین ریشه های باوری و اعتقادی خوراک گرفته و ‏پرورانده شده.‏
‏ یعنی در طول این سالیان با یک مفهومی ما روبه رو بودیم همواره که قرار بوده انسان ها رو تبدیل به فرمانبرداری بکنه، قرار بود ‏یک فرماندهی در اون بالا بنشینه و فرمان بده و بیشمار کسانی باشند که این فرمان ها را به جان و دل و به گوش جان بسپارند و ‏به پیش ببرند و این وجودیت هم برگرفته از همین توحید و یگانگی است.‏
‏ از این اعتقاد به یک خدای برتر و واحد هست.‏
‏ از این الله اکبری هست که ما مدام داریم می شنویم.‏
‏ یعنی این بیان این فلسفه ی برتری طلبی از همین الله اکبر آغاز می شود.‏
‏ نه تنها در اسلام که ریشه های گذشتگانی هم در خودش دارد.‏
‏ یعنی شما اصولا با این مساله یکتا پرستی به شکل سازمان یافته اش در این ادیان ابراهیمی روبرو میشید؟
‏ دیگه مسئله اصلیشون همواره یکتا پرستی بوده همواره در برابر این شرک قرار گرفتند.‏
‏ شرکی که حالا قرار بوده خدا رو بپرسته اما قدرت واحدهای رو تصویر نکنه قرار بوده که این قدرت رو به نوعی تشریح و ‏تقسیم بکنه.‏
‏ قرار بوده برای این قدرت واحد شریکان در نظر بگیرد.‏
‏ مثلا خدایگانی که در یونان باستان وجود داشته.‏
‏ خدایگانی که در الهه هایی که در همین ایران خودمان در دوران باستان وجود داشته.‏
‏ هر چند که باور غالب مردم ایران از ابتدا زرتشتیت بوده که زرتشتیت هم ریشه های توحیدی در خودش دارد.‏
‏ اما خب پیش تر از آن باورهایی در ایران بوده که خب می توانستیم این را قسط بندی بکنیم در باب این مشرک بودن و این ‏تشریک قرار دادن برای قدرت واحده.‏
‏ در دیگر کشورها هم نمونه هایش در این دوران باستان وجود داشته اما ریشه ی این توحید از همین ادیان ابراهیمی به نوعی ‏سامانمند و قدرتمند شده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشدید با این یکتا پرستی در زرتشتیت.‏
‏ اما این سازمان یافتگی اش بیشتر در یهودیت شکل میگیره و اون یهویی که تبدیل به اون قدرت ماورایی در یهودیت میشه و ‏ادامه پیدا میکنه و به الله.‏
‏ و مسیحیت و.‏
‏ و این خدای یگانه در میان ادیان سامی میرسه و مترادف میشه با این تسلیم بودن در برابر این قدرت واحده.‏
‏ و در کنار خودش این پرستش و عبادت رو هم به پیش میبره.‏
‏ عبادتی که قرار هست خودتون رو خوار و ذلیل در برابر اون قدرت واحده بکنید.‏
‏ پرستشی که قرار هست خودتون رو خوار و خفیف در برابر اون قدرت واحده بکنید.‏
‏ قرار هست که شما یک معنی رو قبول بکنید.‏
‏ قرار هست که به برتری باور داشته باشید.‏
‏ قرار هست که برابری رو پایمال بکنید.‏
‏ قرار هست که شما یک مفهوم کلی رو بپذیرید و در همون راستا قدم بردارید و در نهایت شما به یک موجود تسلیم و ‏فرمانبردار تصویر بشید تعبیر بشید.‏
‏ این فلسفه وجودی در نهایت قرار هست که از شما فرمانبرداران ای بسازه.‏
‏ قرار هست از شما بردگان و بندگانی بسازه.‏
‏ قرار هست که عبد و ابادانی بسازه که فرمان ها رو به جان و گوش و دل میپذیرند.‏
‏ اصول وجودیت این فلسفه یگانگی و توحید در بین ادیان ابراهیمی هم در مجموع یک نتیجه ای به این صورت داشته یعنی ‏یک نوک هرمی رو برای ما تصویر میکنه از یک خدای قدرتمند که قرار هست یک عده ای اون رو بپرستند، عبادت بکنن، در ‏برابرش خوار و خفیف باشند، حقارت خودشون رو در برابر بزرگی اون قبول بکنند.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما وقتی در باب برتری صحبت میکنید باید به کهتر بودن هم باور داشته باشید.‏
‏ وقتی بزرگ رو معنا میکنید باید به کوچک هم باور داشته باشید و اینها منافات کامل با برابری داره.‏
‏ ما وقتی در باب یک مفهومی به اسم برابری صحبت میکنیم قرار هست که تمامی موجودات جهان ها عناصر مختلف رو برابر ‏و یکتا و یکسان ببینند و این یکتا بودن در برابری معنا میشه.‏
‏ اما وقتی این مفهوم رو در برابرش قرار میدیم و با مفهومی به اسم توحید روبه رو میشیم، قرار هست که یک بزرگی داشته ‏باشیم که حالا یک سری کوچک هایی در کنارش هستن که اصلا معنا شدن این بزرگ به واسطه ی کوچکی این ها هست.‏
‏ یعنی برتر رو شما اونجایی معنی میکنید که کهتران وجود داشته باشن تا اون برتر شکل بگیره.‏
‏ برتر به صورت فرادا که معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما مواجه نمیشید با یک بزرگی که بزرگ هست.‏
‏ خب این بزرگ در قیاس با دیگران بزرگ شده.‏
‏ این برتر در قیاس با کهتران برتر شده و شما دامن می زنید به این نابرابری.‏
‏ و این فلسفه وجودی اسلام هم مترادف با این نقض برابری است.‏
‏ نقض برابری هم ناخودآگاه ما را به نقض آزادی می برد.‏
‏ چرا که این قدرت فائقه قرار است که فرمانده باشد و این فرمانده هم قاعدتا فرمان هایی به سود خودش می دهد.‏
‏ پس برابری از بین می رود.‏
‏ پس آزادی لکه دار و لگدمال می شود.‏
‏ پس ما با اسلامی روبه رو هستیم که فلسفه وجودی خودش را مترادف با تسلیم بودن معنا می کند.‏
‏ قرار است یک بزرگ و یکتایی را داشته باشد که از دل آن این باور توحیدی را به وجود بیاره.‏
‏ بزرگی که قرار است کوچکان بیشماری را در کنار خودش داشته باشد که این کوچک ها در کنار هم معنا گر آن بزرگ ‏باشند.‏
‏ این کهتران در کنار هم معنا گر آن برتر باشند و این توحید در نهایت ما را به پرستش و عبادتی میرسونه که در برابر اون ‏بزرگ خودمون رو خوار و ذلیل بکنیم.‏
‏ به کوچکی خودمون اعتراف بکنیم.‏
‏ خودمون رو در این حقارت معنا بدیم و در برابر این حقارت خودمون به بزرگی اون الله برسیم.‏
‏ به بزرگی اون خداوند برسیم.‏
‏ و در نهایت ما تبدیل به بندگان و بردگان و امیدان باشیم و ما تبدیل به این عناصر بشیم.‏
‏ اما این حقارت لانه کرده در وجود ما یک جایی قرار هستش که خودی نشون بده.‏
‏ قرار است یک جایی به نوعی انتقامی از ما بگیره.‏
‏ قرار است یک جایی وجودیت خودش رو به ما به اثبات برسونه و این اثبات کردن این این هستش که ما باید اون رو سیراب ‏بکنیم و حالا سعی میکنه این نظم و این نظام بیمار شکل بگیره و ادامه پیدا بکند.‏
‏ یعنی اون حقیرانه که در برابر اون برتر، اون کهتری که در برابر اون برتر، اون کوچک آنی که در برابر اون رهبران بزرگتر ‏شکل گرفته اند.‏
‏ حالا بعد از گذشت این زمان.‏
‏ گذر به نوعی بعد از اینکه خودشون رو در برابر اون پست و حقیر و خوار شمردند.‏
‏ حالا بعد از قبول کردن این نظم و نظام.‏
‏ حالا به دنبال یک راهی میگردند تا بر این عقده های درونی پاسخی بدن.‏
‏ حالا باید یه کهتری رو پیدا بکنن که بر اون ها برتر بشن.‏
‏ بر این حقارت وجودی خودشون یک جوابی داشته باشن.‏
‏ و اینگونه است که این نظم بیمار شکل میگیره و ادامه پیدا میکنه.‏
‏ در باب این موضوع در قسمتی که پیرامون برابری صحبت کردم هم صحبت شده.‏
‏ و پیش تر از اون و بیش تر از اون هم در آثار و کتاب هام هم به کرات در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ اما ما در این قسمت از برنامه ی ویژه برنامه ی شناخت اسلام و تسلیم بودن بیشتر سعی داریم در باب خود تسلیم بودن صحبت ‏بکنیم و این نظم و نظام رو هم واگذار کنیم.‏
‏ حالا در قسمت های دیگر در کتاب هایی که نوشتم و در قسمت های قبل تر و پیشینی که توی همین برنامه به نام جان ضبط ‏شده و یا در آینده ضبط خواهد شد و ما بیشتر بحثمون رو میزاریم بر همین تسلیم بودن.‏
‏ این تسلیم بودنی که ما درجاتش رو توضیح دادیم و در نهایت ما رو به یک برده هایی تبدیل کرد به یک عبد و عبید و ‏بندگانی که فرمانبردار هستند، تبدیل کرد به اطاعت گران، تبدیل کرد به محکومی که در برابر حاکم سر تعظیم فرود میارند ‏تبدیل کرد.‏
‏ و نهایت و برآیند این تبدیل کردن ها یک جامعه ساکن و ساکتی رو تصویر میکنه.‏
‏ جامعه ای که شما مواجه میشید با اون در سراسر ممالک اسلامی، جامعه ای که آزموده شده برای قبول کردن این معانی.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری مثل ایران که حالا یک نظام حاکمه ای مثل جمهوری اسلامی داره، جمهوری اسلامی ‏که مبانی فکری و ارزشی و اعتقادی و باورهای خودش رو برای سیراب کردن مردم از همین نگاه اسلامی، از همین تسلیم بودن ‏میگیره، این نگاه رو داره مدام به مردم بروز میده از طریق آموزش، از طریق آموزش و پرورش، از طریق تعلیم و تربیت، از طریق ‏تعلیم و تربیت خانواده ها، از طریق فرهنگ و هنر، از طریق قانون، از طریق قانون گذاری و مجازات و پاداش داره مدام این ‏ارزشها رو در مغز مردم فرو میبره.‏
‏ یعنی انسان هایی که به دنیا میان در این دنیا زندگی میکنن و مدام این ارزشها رو میشنوند.‏
‏ در ابتدای امر اینها مسلمان زاده هستن.‏
‏ اسلام و تسلیم بودن بخش بزرگی از زندگیشون هست.‏
‏ قرار هست که در برابر اون خدای بزرگ کوچک و حقیر و پست باشند.‏
‏ قرار هست که در برابر اون فرمانده بزرگ فرمانبردار باشند.‏
‏ حالا قرار هست که بعد از اون خدای دیگری رو در خانواده خودشون داشته باشند.‏
‏ پدرشون نقش اون خدا رو بر زمین ایفا بکنه.‏
‏ در برابر اون هم قرار هست که محکوم باشند.‏
‏ قرار هست حاکمی به نام پدر حکم بکنه و اون ها با گوش و جان و دل اون رو قبول بکنند.‏
‏ قرار هست که این فرماندهی در خانه و خانواده رو هم پس قبول بکنند.‏
‏ بعد از اون به مدرسه میرن.‏
‏ حالا این معلم، این ناظم، این مدیر، اون کسانی که در اون مدرسه وظایفی دارند هم نقش اون خدا رو بازی بکنند.‏
‏ نقش اون بزرگ رو بازی بکنند.‏
‏ برتر رو بازی بکنند.‏
‏ حتی در روابط خودشون.‏
‏ در روابط بین دوستان هم در اون جمع های کوچکی که دارند هم خدایگانی سر بر می آورند.‏
‏ در تمام اتفاقات اجتماعیشون هم به همین شکل پیش میره.‏
‏ حتی روابطشون هم تبدیل به روابط غالب و مغلوب میشه.‏
‏ تبدیل به روابط بین حاکم و محکوم میشه.‏
‏ حتی در روابط عاطفیشون هم به همین وادی گرفتار میشن.‏
‏ بین زن و شوهر، بین دو همجنسی که عاشق هم هستن و یا هر نوع نگرش دیگه ای که وجود داره هم یه کسی قرار هست حاکم ‏بشه و دیگری محکوم بشه.‏
‏ قرار هست که همیاری و همراهی رو به دور بندازن.‏
‏ قرار هست که برابری رو قربانی در راه این برتری طلبی بکنن و این جامعه ساکن و ساکت مدام در حال بازتولید خودش هست.‏
‏ و بعد در نهایت شما روبرو میشید با افراد بی شماری که قرار هست در برابر اون رهبر عبد و عبید و بنده باشن.‏
‏ قرار هست که برده ی اون حاکم وقت باشن.‏
‏ قرار هست که اگر رهبری در این کشور حکومت میکنه، اگر پادشاهی قدرت رو به دست گرفت، اگر رئیس جمهوری اداره ی ‏حکومت رو به دست گرفت، قوه اجرایی رو در اختیار داره.‏
‏ جماعت بی شماری که آزموده شدن آموزش دیدن در برابرش سر تعظیم رو فرود بیاورند در برابرش محکوم باشند.‏
‏ حاکمان بیشماری در طول زندگی شان حکم دادند و آن ها قبول کردند.‏
‏ رو به پیش بردند.‏
‏ پدرشون حاکم شان بوده.‏
‏ خداشون حاکم شون بوده.‏
‏ معلمشون حاکم شون بوده.‏
‏ شوهرشون حاکم شون بوده.‏
‏ اربابان بیشماری داشتند.‏
‏ فلان مرجع دینی.‏
‏ در برابرش مقلد بودند.‏
‏ در برابرش کوچک و حقیر و پست بودند.‏
‏ فرمان ها را یک به یک.‏
‏ شنیدند و به گوش و جان و دل پذیرفتند.‏
‏ حالا بعد از این چرخه ی مسموم و بیماری.‏
‏ که اون ها رو ذلیل در این راه کرده.‏
‏ وقتی یک پادشاهی هم در اون نوک هرم قرار بگیره.‏
‏ اوامر رو به گوش و جان و دل می پذیرند.‏
‏ چرا که طاعت گر به دنیا آمدند.‏
‏ چرا که طاعت گر در این جهان پرورش یافتند.‏
‏ چرا که برده و بنده و عبد و عبید شدن در برابر خدا همواره تبدیل به بنده و برده بودن.‏
‏ همواره عبید خدا بودن.‏
‏ همواره مرادشون در اون آسمان ها بوده.‏
‏ همواره فرمان ها رو شنیدن و به گوش و جان و دل پذیرفتن.‏
‏ حالا اگر پادشاهی هم در اون آسمان، در اون سپهر سیاسی، در اون آسمان حکومت بنشینه و فرمانی بده، اون ها با گوش و جان ‏و دل قبول می کنن و این تربیت و تعلیم اون ها رو به یک جایگاهی میرسونه که تنها و تنها فرمانبردار باشن.‏
‏ و شما مواجه میشید با یک جامعه ساکن و ساکتی که این تسلیم بودن بزرگترین ارزش بینشون هست.‏
‏ شما مواجه میشید با یک جامعه ای که همه عوامل رو به گوش و جان می پذیره.‏
‏ حالا این سکون و سکوت بخش جدانشدنی از این جامعه میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه شدید با یک ایرانی که بدترین اتفاقات درش داره می افته.‏
‏ خشونت به بدترین شکل ممکن داره اعمال میشه.‏
‏ معلم ها را زندان می برند.‏
‏ معلمی را به جرم بی جرمی اعدام می کنند.‏
‏ آب از آب تکون نمی خوره.‏
‏ فساد به بدترین شکل ممکن داره تو این جامعه شکل می گیره.‏
‏ از دست حکومتیان، از قدرتمندان.‏
‏ نمایندگان مجلس، روسای بانک ها، وزرا، وکلا، همه و همه در این فساد غرق اند.‏
‏ رهبر همه و همه در این فساد غرق اند.‏
‏ اما آبی از آبی تکان نمی خورد.‏
‏ چرا که با یک حکم حکومتی همه چیز پایان پیدا می کند.‏
‏ حتی شما این رو در اشل های بالاتر هم می بینید.‏
‏ فرا اینکه مردم اینگونه بارور شده اند.‏
‏ بنده و عبد و عبید شدن شما در بین وکلای مجلس هم می بینید یک حکم حکومتی کافی است تا تمام این ها سکوت کنند.‏
‏ یک اتفاقی چند وقت پیش افتاده بود وزیر بهداشت فکر کنم بود که اومد و خیلی ساده و صریح گفت وقتی پدر یک مملکتی ‏بر مملکتی که پدر یک خانواده یه چیزی رو میگه باید خانواده قبول کنه.‏
‏ این سرچشمه گرفته از همین ریشه ی تفکری بود.‏
‏ این فلسفه وجودی تسلیم بودن بود.‏
‏ اینکه شما قبول کردید یعنی ما این طبقات رو ساختیم.‏
‏ گفتیم که ما یک خدایی رو در اون بالای هرم، در اون نوک هرم به عنوان بزرگ بزرگان به عنوان پادشاه پادشاهان تصویر ‏کردیم و شما مدام دارید بهتون خوراکی داده میشه که در برابر اون فرمانبردار باشید.‏
‏ شما در برابر اون حاکم محکومید.‏
‏ شما در برابر اون ارباب برده اید، شما در برابر اون خدا بنده اید.‏
‏ فرمانی که به شما می رسه باید با جان و دل قبول بکنید و به پیش ببرید.‏
‏ بعد از اون یک به یک حالا خدایگان بی شمار جای می گیرند و به شما امر می کنند و شمایی که فرمانبر دارید فرمان ها رو ‏می شنوید و عمل می کنید و در نهایت میرسید به یک وزیر بهداشتی که حالا به صراحت میگه که اگر پدر خانواده امر کرد ‏فرزندان باید به گوش و جان و دل قبول کنند.‏
‏ یعنی این ریشه در همان فلسفه وجودی تسلیم بودن در برابر خدا و اصلا فلسفه وجودی اسلام دارد که جامعه را ساکن و ساکت ‏می کند.‏
‏ شما از اقشار کوچک و پایین جامعه چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فرهنگی نگاه می کنید می آیید بالا تا به وزرا و وکلا می ‏رسید و این فرمانبرداری را در وجود تک تک این ها می بینید.‏
‏ حتی در برابر ارباب اربابشان هم که حتی رهبرشان هم باشد.‏
‏ این فرمانبرداری را شما می بینید.‏
‏ اینها روحیه فرمانبرداری دارند چرا که مدام در این آموزش بارور شدن پرورش یافته اند.‏
‏ در این تعالیم مدام در این تکرار مداوم یاد گرفته اند که باید فرمانبردار باشند و ما به یک جامعه یکدست ساکن و ساکت می ‏رسیم.‏
‏ به یک جامعه منفعل می رسیم.‏
‏ جامعه ای که امروز در ایران دارد بدترین اتفاقات در ایران می افتد ولی آب از آب تکان نمی خورد.‏
‏ روحیه طغیانگری و عصیانگری در بین این مردم نه تنها تبدیل به ارزش نشده که ضد ارزش است.‏
‏ یعنی شما طغیان را مصادف با شیطان می دید.‏
‏ شما یاغی گری را مصادف با بدترین رفتارها می دانید؟
‏ شما بهایی به این یاغی گری و اینکه فرمانبردار نباشید نمی دید.‏
‏ از ارتشی که تشکیل می شود و این فرمان ها یک به یک می آید این معانی دارد در ذهن شما به پیش می رود تا معانی مذهبی ‏تا تعالیم، تا تعالیمی که قرار است توی دانشگاه ها، توی مدارس به شما داده بشود.‏
‏ تا هنری که مدام دارد این ارزش احمقانه را به پیش می برد.‏
‏ این تسلیم بودن را تصویر می کند.‏
‏ مدام دارید شما مواجه می شوید با اشعاری که خود را خوار و خفیف و ذلیل و حقیر می کنند.‏
‏ مثلا در برابر فلان ائمه، فلان ائمه بزرگ می شود چرا که ما کوچکیم.‏
‏ این فلسفه وجودی نیازمند است یعنی شما بزرگی را بدون کوچک نخواهید داشت.‏
‏ بدون حقیر نخواهید داشت.‏
‏ شما هیچ برتری را بدون کهتر نخواهید داشت.‏
‏ شما نیازمند وجود این کهتران هستید.‏
‏ نیازمند وجود این کوچکان در برابر آن بزرگ هستید و این داره مدام به شما تلقین میشه.‏
‏ یعنی شما قرآن رو باز میکنید و مساوی میشه با هزاران جمله در باب حقارت انسان، در باب بزرگی خدا، در باب کوچک بودن ‏بندگان، در برابر بزرگی پروردگار.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با آموزش و پرورش و این ندای پرتکراری که دارد به شما این آزمون را می‌دهد.‏
‏ جایگاه‌ها داره بهتون این آزمون رو می‌ده، این آموزش رو می‌ده.‏
‏ شما مواجه می‌شید با خانواده ای که حالا قرار هست که یک فرمانروا در خودش داشته باشه، یک پدری داشته باشه که فرمانده ‏اون خانواده هست.‏
‏ شما به پیش میرید و در هنر مواجه میشید با فیلم هایی که مثلا در این حقارت برای بزرگداشت این حقارت و بزرگی اون ‏خداوندگار ساخته شد.‏
‏ شما با توحیدی رو به رو میشید که مبناش از بین بردن برابری هست.‏
‏ مبناش از میان بردن آزادی هست.‏
‏ قرار هست که شما از خودتون، از شخصیتتون چیزی باقی نگذارید.‏
‏ قرار هست که شما با یک فلسفه شیعه‌گری روبرو میشید که مداحان خودشون رو خوار و خفیف در برابر ائمه میدونند.‏
‏ این ها مدام اون تلقینات و اون آموزش ها و آموزه هایی هست که به شما داده میشه تا یک جامعه ساکن و ساکتی داشته باشید ‏تا در قبال کشته شدن هزاران نفر آب از آب تکون نخورد.‏
‏ تا اگر مردم رو به بدترین شکل شکنجه میدن اعتراف اجباری میگیرن.‏
‏ باز هم مردم سکوت کنن.‏
‏ نهایت اعتراضشون هم در خفا و در بین خودشون باشه در یک جامعه کوچکی باشه چرا که ارزشی به اسم طغیان، پرسشگری، ‏حرکت داشتن، ایستادگی، مقاومت، شجاعت.‏
‏ هیچ ارزشی بر این مبانی آموزش داده نشده.‏
‏ اینها همه ضد ارزش بوده یعنی یاغی بودن، ضد ارزش بودن، در برابرش تسلیم بودن ارزش بوده.‏
‏ کسی که تسلیم در برابر خدا هست، کسی که فرمانبردار خدا هست با ارزش به حساب میاد و کسی که پرسشگر در برابر اون ‏خدا هست، یاغی در برابر اون خدا هست، در برابر اون نظام هست، در برابر اون ایده هست.‏
‏ کسی که نگاه نقادانه داره، کسی که در پی تغییر هست، یک ضد ارزش هست، یک ناهنجار هست و حتی کار بالاتر میره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با ارتداد؟
‏ ارتداد به چه معناست؟
‏ یعنی جماعتی که پرسشگر هستند، جماعتی که به فکر تغییر هستن حکمشون مرگه.‏
‏ نه تنها ضد ارزش و ناهنجار هستن که باید از بین برن و از میان برن.‏
‏ یعنی هر یاغی‌گری و هر طغیانی مواجه میشه با از بین رفتن و نابودی.‏
‏ پس این جامعه رو به سکون و سکوت میرسونه.‏
‏ در بین جوامع اسلامی هم شما مدام با این معانی رو به رو هستید.‏
‏ مگر اینکه بخوان از اون روحیات خشم آلود و خشونت طلب خودشون استفاده بکنن که اون هم باید مبانی شریعتی داشته باشه.‏
‏ یعنی مبانی شرعی داشته باشه که شما رو به این راه بکشونه.‏
‏ اینکه مثلا فلان کسی توهین کرده حالا یک فرمان الهی وجود داره که باز این جماعت فرمانبردار با چشم و گوش بسته در این ‏راستا قدم بر میدارن و ما میرسیم به اون.‏
‏ اوج این جنون در این نگاه دیوانه وار و جنون آلود که حالا قرار هست یک سری مجانین رو به بار بیاره که در این فرمانبرداری ‏راه رو به پیش رفتن، به نهایت رسیدن.‏
‏ و حالا قرار هست که به راحتی شستشوی مغزی بشن.‏
‏ قرار هست که به راحتی چشم و گوش بسته فرمان رو بشنوند و عمل کنن.‏
‏ وجدان رو به کنار بگذارند.‏
‏ اخلاق رو آتش بزنند، از بین ببرن.‏
‏ و تنها و تنها فرمان باشه که راه به پیش ببره.‏
‏ مثل رفتارهایی که در ارتش ها انجام میشه.‏
‏ آیا اون سربازی که فرمان میگیره حتی ذره ای فکر میکنه که داره گلوله رو به کی میزنه؟
‏ این شلیک قرار هست که سینه چه کسی رو بشکافه و از بین ببره.‏
‏ راه بالاتر میره پیش تر میره.‏
‏ این فرمانبرداری و تسلیم بودن راه تا جایی میرسه که حالا مواجه میشیم با یک مجانین که از جان خودشون میگذرن.‏
‏ حتی قربانیان بی شمار و بی گناهی رو حاضرند که بگیرن.‏
‏ شما چگونه است که مواجه میشوید با افرادی که حاضرند انتحاری بشوند؟
‏ در این تسلیم بودن غرق شدن دیگه فکری وجود نداره.‏
‏ خردی وجود نداره، مهری وجود نداره، اخلاقی وجود نداره.‏
‏ وجدانی وجود نداره.‏
‏ همه چیز معاوضه شده با فرمانبردار بودن.‏
‏ شما وقتی بنده و عبد و عبید هستید دیگه قرار نیست که فکر بکنید.‏
‏ یک جمله معروفی هست که در بین کسانی که فرمانبردار هستند، حالا چه در ارتش ها، در سپاه ها، در نظام های فکری که تا ‏این حد متکی به فرماندهی و فرمانبرداری هست، این هست که شما نیاز نیست که فکر بکنید.‏
‏ ما به جای شما فکر میکنیم.‏
‏ چون این حقیقت امر هست.‏
‏ چون قرار هست از شما بندگانی بسازند که تنها و تنها فرمانبردار باشند.‏
‏ حالا شمای فرمانبردار که نیاز نیست فکر بکنید.‏
‏ نیاز نیست که چی رو در کفه ترازو بزارید.‏
‏ قرار نیست که نقدی بکنید قرار نیست که فکری بکنید.‏
‏ قرار هست که فرمان رو بشنوید و عملی بکنید.‏
‏ یعنی همون تسلیم بودنی که اسلام مدام در پی بازتولید اش هست.‏
‏ یعنی شما با یک فلسفه وجودی روبه رو شدید که گفتیم اسلام به مفهوم تسلیم بودن هست.‏
‏ اسلام مترادف با تسلیم بودن هست.‏
‏ این توحید و یگانگی مدام داره در برابر شما رژه می ره.‏
‏ داره به شما این ارزش رو القاء می کنه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک بزرگی که یک سری کهتران رو در برابرش داره.‏
‏ این کهتران تنها و تنها قرار هست که خودشون رو حقیر بکنند.‏
‏ قرار هست که اون بزرگی رو بپرستند، اون بزرگی رو گرامی بدارند.‏
‏ قرار هست که در نهایت تبدیل به بردگان و بندگان بشن.‏
‏ قرار هست که فرمان رو بشنوند و فرمانبردار بشن.‏
‏ این جامعه مسکوت و در خفقانی که این موضوعات رو قبول کرده در نهایت باید یک شاگرد اول هایی هم داشته باشد.‏
‏ این کلاس قرار است این درسی که به شما داده شده، این آموزش و تعلیمی که به شما داده در نهایت یک استادی هم در ‏خودش ببینه دیگه.‏
‏ یا کسی که تمامی این دروس رو طی کرده تمامی واحد ها رو پاس کرده هم باید در خودش داشته باشه و این نهایتش میشه اون ‏آدمی که چشم و گوش بسته است و ذهن و جان و تن و عقل و خرد و اخلاق و وجدان و همه چیز رو شسته، همه چیز رو کنار ‏گذاشته و تنها و تنها فرمانبردار است.‏
‏ حالا فرمانی میشنوه که باید گلوله به روی کودکان بزنه. میزنه.‏
‏ قرار هست که انسان ها رو منفجر بکنه.‏
‏ میکنه قرار هست که زیر چهارپایه اعدام بزنه.‏
‏ میزنه قرار هست که دیگران رو شکنجه بکنه.‏
‏ قرار هست که بازجو بشه و بازجو میشه و به بدترین شکل ممکن در این تسلیم بودن به پیش میره.‏
‏ بخشی رو به واسطه ایمان و باورش گرفتم و بخش عمده ای رو به واسطه تسلیم بودن هست که به پیش میبره.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون جماعتی که به عنوان مثال بازجو هستن در همین جمهوری اسلامی، در همین جنون ‏جمهوری اسلامی اینها تسلیم شدند.‏
‏ اینها شاگردان اول این کلاس هستند.‏
‏ اینها تمام این معانی رو به جان و دل پذیرفتن، قبول کردن و در این جنون و دیوانگی غوطه ور شدن.‏
‏ حالا اگر فرمانی میرسه که فلان کافر رو شما باید مجازات بکنید، باید شکنجه بدید.‏
‏ باید ازش اعتراف بگیرید.‏
‏ به وحشیانه ترین شکل ممکن این کار رو انجام بدید.‏
‏ حاضرند هر جرم و جنایتی رو در قبال اون انجام بدن چرا که فرمان رو از فرمانده گرفتند.‏
‏ چرا که مدام شنیدن خدایی در آسمان هست که فرمان میده و شما باید این فرمان رو به پیش ببرید.‏
‏ حالا جای اون خدا عوض میشه.‏
‏ یک روز خدایی در آسمان ها به نام یهوه هست.‏
‏ یهوه است، الله است.‏
‏ یک روز هم می تواند خامنه ای باشه، خمینی باشه، هیتلر باشه و امثال اینها باشن.‏
‏ اینها هم همون جایگاه خدا رو می گیرن.‏
‏ اینها هم بزرگ تر از دیگران هستند.‏
‏ پیشوای دیگران هستند، فرمانروا هستند، فرمانده هستند، ارباب هستند.‏
‏ همون الفاظ، همون معانی، همون معانی که شما رو باور کرده برای شنیدن این مباحث.‏
‏ برای شنیدن این فرمان ها.‏
‏ حالا شمایی که بارور شدید، شمایی که آموزش دیدید، تعلیم داده شدید برای فرمانبرداری خدایی در آسمانها روزی به شما ‏فرمان داد و امروز جایگاه اون خدا.‏
‏ به این رهبر رسیده.‏
‏ به این پیشوا رسیده.‏
‏ به این سردار رسیده.‏
‏ و هر کدوم از این دیوانگان رسیده و این ها دستور می دهند و شما باید که این دستورها را به پیش ببرید.‏
‏ شما شاگرد اول این کلاس هستید و شما مواجه می شوید با این سیل بی شماری که بدترین رفتارها را انجام می‌دهد، بدترین ‏دیوانگی ها را انجام می‌دهند و در این جنون حاضرند که همه را سلاخی کنند، همه را از بین ببرند.‏
‏ همه چیز را به کناری میزارن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید دیگه نه عقلی در میان هست، نه خردی در میان هست، نه وجدانی در میان هست، نه اخلاقی در میان ‏هست، به هیچ چهارچوبی پایبند نیستند و حاضرند تنها و تنها فرمان را به پیش ببرند.‏
‏ نهایت این نگاه مسموم و بیمار به وجود آوردن این سربازان دیوانه است.‏
‏ حالا سربازان گمنام امام زمان می‌توانند باشند.‏
‏ می‌توانند آن روانی ها و مجنون هایی که در بین جندالله وجود داشتند در بین داعش وجود داشتن در بین طالبان وجود داشتند و ‏این گروه های بیشمار تکفیری این دیوانگان نهایت این مضامین را دریافتند.‏
‏ در این فرمانبردار بودن به پیش رفتند و به نهایت رساندند.‏
‏ مثل کسی هستند که مدارج تحصیلی را به نهایت رسانده اند.‏
‏ حالا در این جنون پیشی از دیگران می گیرند.‏
‏ حالا به راحتی هر کاری رو انجام می دن.‏
‏ همه چیز رو به کناری می ذارن تا فقط و فقط فرمان رو به پیش ببرند.‏
‏ شبیه به اون تصاویری ست که شما قرار باشه یک آدمی رو در این جنون به پیش ببرید یا شکل های اگزجره ای ازش وجود ‏داره.‏
‏ حتی در سینما هم فکر می کنم ازش فیلم هایی ساخته شده از این تصاویری که قرار هست یک انسان رو در این جنون به پیش ‏ببرند.‏
‏ قرار هست که به اون هیچ آموزشی به جز این آموزش ها داده نشه.‏
‏ شاید ما با این نگاه به این نگاه انسانی به نوعی اگزجره ای که اتفاق افتاده این بزرگنمایی و این بزرگ گفتن از اینها برامون یه ‏مقداری دور از ذهن باشه.‏
‏ اما اگر این پازل ها رو در کنار هم بچینیم در نهایت ما رو به همین جایگاه می رسونه.‏
‏ یعنی نگاه هایی که من از اون اول دربارش صحبت کردم رو اگر در کنار هم بچینیم در نهایت ما رو به یک سربازانی در این ‏حد دیوانه و وحشی می رسونه که همه چیز رو به کنار میزارن و چشم و گوش بسته حاضرند که هر کاری انجام بدن، هر فرمانی ‏که میرسه به پیش ببرن.‏
‏ نهایت این تسلیم بودن قرار هست که این سربازان رو پدید بیاره.‏
‏ سربازان دیوانه و مجنونی که همه چیز رو به کناری گذاشتند و حاضرند برای از بین بردن و نشر این جنون و دیوانگی و ‏خشونت در جهان و ما باهاشون در گروه های مختلف در اشکال مختلف روبرو هستیم.‏
‏ از جمهوری اسلامی و این سربازان گمنام امام زمان بگیرید.‏
‏ بازجویان بی شماری که در این حکومت و نظام وجود دارد بگیرید.‏
‏ از نیروهای سرکوبی که در خیابان بر روی مردم اسلحه میکشند و گاز اشک آور میکشند و باتوم می زنند و مردم را زیر ضرب ‏و شتم قرار می دهند، بگیرید تا دیوانگان و مجنون هایی که انتحاری می شوند به وسط مردم بی گناه می روند و آن ها را از بین ‏می برند تا مجانین که با این فرمان هایی که شنیده اند حاضرند هر کسی را از زیر تیغ بگذرانند و تکه و پاره بکنند.‏
‏ تسلیم بودن در نهایت قرار است که یک سربازان مجنونی به این شکل دیوانه و وحشی بسازد.‏
‏ در باب تسلیم بودن بسیار می شود صحبت کرد.‏
‏ تمام دنیای پیرامون ما که غرق در این منجلاب اسلامی شده هم مواجه شده با این تسلیم بودن بی شماری که می بینیم همواره ‏در کنار ما وجود دارند.‏
‏ این انسان ها را داریم با پوست و گوشت و استخوان خودمان لمس می کنیم، زندگی هایشان را می بینیم، رفتارهایشان را می ‏بینیم.‏
‏ این سکون و سکوت در جوامع اسلامی و به ویژه ایران خودمان را داریم به چشم می بینیم که چگونه همه در خود ماندند و ‏صدایی برای اعتراض و یاغیگری ندارند.‏
‏ صدای آزادیخواهی خفه شده و به درون رفت.‏
‏ موضوع قابل عرضی هست این تسلیم بودن و میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد و مدام هم مطمئنا در برنامه های آتی و ‏فرای این ویژه برنامه شناخت اسلام هم در باره اش صحبت میکنیم.‏
‏ چیزیست که امروز جهان ما رو نه تنها جهان اسلامی که به شکل و گونه های مختلف در سراسر جهان هم وجود داره.‏
‏ و این تسلیم بودن و در پناه فرمان دیگران بودن، این فرمانبردار بودن، قبول کردن بردگی و بندگی یک بخش عمده ای از ‏زندگی بشری امروز شده و ما میتونیم این رو در جای جای جهان هم ببینیم و قاعدتا ما باز هم در باره اش صحبت میکنیم.‏
‏ اما در این ویژه برنامه این حجم صحبت از تسلیم بودن هم به نظرم کافی هست و ما رو با این مفهوم آشنا کرد که در اسلام که ‏راهی رو به پیش برد و در نهایت به چه سرانجامی رسید که امروز نمونه های بارزش رو در زندگی شخصی خودمون هم حتی می ‏تونیم ببینیم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید به من در این راه کمک کنید می تونید آثار ‏من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ آثار من فرای این برنامه ای به نام جان که حالا این ویژه برنامه در باب اسلام هست.‏
‏ اما موضوعات دیگری هم در این برنامه به نام جان سعی میشه که درباره اش صحبت بشه.‏
‏ رک، صریح و بداهه با هم صحبت می کنیم و در باب موضوعات مهم دنیای پیرامون خودمون به بحث می نشینیم.‏
‏ فرای این برنامه، آثار من در قالب کتاب هایی.‏
‏ مثل کتاب های تحقیقی، مقالات، داستان ها، اشعار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ می تونید به صورت رایگان این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و فرای اون می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بذارید تا ‏این صدا بیشتر شنیده بشه و همراهانی به این راه برای تغییر بیان و در کنار ما باشد.‏
‏ ممنون دوستان که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏