خب در این ابتدای برنامه خوب هستش که ما یک تقسیم بندی ای رو در این نکته اولیه داشته باشیم.‏
‏ در این نقطه ابتدایی تقسیم بندی ای رو برای این کشورها قائل بشیم.‏
‏ اینکه این کشورهای اسلامی به سه بخش کلی تقسیم میشن.‏
‏ یک کشورهایی که بسیار در این باورهای اسلامی رادیکال هستند کشورهایی که هیچ انعطافی نسبت به باورهای پیشرویی که در ‏جهان وجود دارد ندارند و غرق در این باورها و اعتقادات مذهبی خودشان هستند.‏
‏ در گروه های تکفیری این نگاه را بیشتر می بینیم اما به عنوان مثال در این افغانستانی که امروز به دست طالبان رسیده و یا در ‏دورانی که پیش از آن حمله آمریکا به افغانستان، این قدرت را در این کشور می‌دیدیم و یا پاکستان و کشورهایی از این دست یا ‏عربستان سعودی، حالا به جز این چند سال گذشته که سعی کردند یک سری اصلاحاتی را درش قرار بدهند اما همواره با آن ‏نگاه دگم اسلامی و آن نگاه رادیکال اسلامی اداره می شدند.‏
‏ این یک تقسیم بندی ابتدایی است.‏
‏ فرای این تقسیم بندی، یک تقسیم بندی دیگری هم هست که کشورهای اسلامی هستند که حالا به درجاتی انعطاف بیشتری ‏دارند.‏
‏ این کشورها مثل کشورهایی شبیه به همین جمهوری اسلامی ما که گاها درون بخش رادیکال قرار می گیرند و گاها هم نرمش ‏و لغزشی رو به نوعی در خودشون نشون میدن نسبت به باورهای اسلام.‏
‏ این ها هم طیف دوم از این کشورها هستند و طیف کشورهای سومی که اون اعتقادات اسلامی رو دارند اما سعی کردند که ‏مبانی لائیک و نگاه های مدرن تر نسبت به حکومتداری و سیاست رو در همه زمینه ها به پیش ببرند و به نوعی با انعطاف ‏بیشتری نگاه های اسلامی خودشون رو درگیر بکنند در مسائل اجتماعیشون.‏
‏ در این تقسیم بندی که ما قرار دادیم و این سه طیف کشور ها رو قرار دادیم.‏
‏ مثال های گوناگونی هم در باب هر کدوم از این کشورها میتونیم در این سه طیف بخش بندی خودمون داشته باشیم.‏
‏ اما قاعدتا مبانی تمامی این کشورها همون مبانی اسلامی هست.‏
‏ اما اینکه تا چه حد در این مبانی این ها گام برمی دارند و تا چه حد حاضر هستند که انعطاف نشان بدهند، این تقسیم بندی رو ‏حادث میشه.‏
‏ خب ما مبانی اسلامی رو که مبانی مشخصی داریم یعنی در باب مسائل اقتصادی، در باب مباحث اجتماعی، در باب مسائل ‏فرهنگی و هنری، در باب تقابل اینها با زنان، در باب قوانین و جزائی که در جهان حاکم هست، اینها یک نگاه مشخصی داره ‏اسلام در باب تمام اینها و ما هم سعی داریم توی این ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب هر کدوم از این موضوع ها صحبت ‏بکنیم.‏
‏ این مبانی یک مبانی مشخصی هست.‏
‏ چندین بار هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ این که در اصول یکسان و برابر هستن، شاید در فروع بعضی از اجتهاد ها با هم متفاوت باشند.‏
‏ بعضی از فقه ها راه های دیگه ای رو را برگزیده باشند.‏
‏ اما تفاوت در همان حدی است که تفاوت بین شیعه و سنی در مثلا وضو گرفتن و یا نماز خواندن است.‏
‏ یعنی در اصول همتا هستند.‏
‏ نه شیعیان و نه اهل سنت نماز را نفی نمی کنند یا تعداد مثلا دفعات نماز را نفی نمی کنند، تعداد رکعات نماز را نفی نمی کنند.‏
‏ در این اصول با هم مشکلی ندارند اما شاید در فرم ایستادن با هم اشکال داشته باشند.‏
‏ شاید در فرم مسح کشیدن و یا شستن مثلا پا با هم مشکل داشته باشند.‏
‏ یعنی در فروع با هم مشکل داشته باشند اما در اصول همواره برابر و مساوی هستند.‏
‏ در تمامی اصول اسلامی هم موضوع به همین شکل است.‏
‏ شاید اضافاتی را نسبت به هم داشته باشند.‏
‏ یعنی مثلا شما در اصول الدین در اسلام یک اصول شناخته شده ای دارید که توحید و معاد و نبوت.‏
‏ حالا در بین شیعیان مثلا ولایت یا امامت هم اضافه میشه به این نگاه.‏
‏ اما در اون اصول ابتدایی یکتا و برابر هستن.‏
‏ در اصول کشورداری هم همین شکلی هست.‏
‏ یعنی ما اصول ابتدایی و اصلی یکسان داریم برابر داریم.‏
‏ اما در فروع گاها میتونن با هم دچار اختلاف نظرهایی بشن که این اصل رو تغییر نمیده.‏
‏ ولی فرای این نگاه این کشورها در باب موضوعات گاها متفاوته.‏
‏ یعنی شما با یک نگاه رادیکال اسلامی روبرو هستید که حالا قراره خودش رو نزدیک و نزدیک تر به اون صدر اسلام بکنه.‏
‏ قرار هست که قوانین خودش رو تابع همون قوانین ابتدایی اسلامی به پیش ببره.‏
‏ اگر قانون جزایی قرار هست که بنویسه یا بهش عمل بکنه قرار بر این هستش که تمامی فرامین الهی رو مو به مو انجام بده.‏
‏ قرار هست که کفار رو از زیر تیغ بگذرونه.‏
‏ قرار هست که دست دزدان رو ببره.‏
‏ قرار هست که خیانتکاران و یا کسانی که زنای محصنه کردند رو سنگسار بکنه و این قوانین رو به پیش ببره.‏
‏ اما در اون دو طیف دیگه که حالا ما یه کشورهایی رو گفتیم که درجه دوم اسلامی هستند یعنی گاها نگاه های رادیکال دارند و ‏گاها هم سعی میکنند انعطافی رو از خودشون نشون بدن و یا اون گروه سوم که حالا سعی میکنن بیشتر خودشون رو به این ‏مبانی مدرن جهان نزدیک بکنند حالا بیشتر کشورهای لائیک باشن در قانون گذاری سعی میکنن که عرف جامعه رو هم در ‏نظر بگیرند.‏
‏ سعی میکنن در این موضوعات هم گاها رفتار های متناقضی رو از خودشون نشون بدن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری که با یک نوع نگاهی، حالا یا با یک گروه تکفیری که تک تک عناوین اسلامی و یا ‏قانون اسلامی رو به پیش میبره.‏
‏ اما در کنار اون دو طیف دیگه ای از کشور ها هم هستند که.‏
‏ گاها رفتارهای متناقضی دارند یعنی از اون اصول دینی گاها دور میشن.‏
‏ مثلا در ایران خودمون میبینیم که بعضی اوقات از این فرمان های الهی از این مجازات های.‏
‏ اسلامی و الهی دور میشن.‏
‏ گاها به دلیل فشارهایی که از طریق مردم حالا روشون گذاشته میشه از طریق سازمان های بین المللی و سازمان های حقوق بشری ‏روی این حکومت مثلا جمهوری اسلامی اتخاذ میشه.‏
‏ میبینید که مثلا از یک حکم سنگسار میگذرن، حکم رو تغییر میدن و یا مثلا در ملا عام اعدام نمیکنن یا اعدامی رو لغو میکنن ‏یا کشتار.‏
‏ مثلا کودکان زیر هجده سال رو به تعویق میندازن.‏
‏ یا عناوینی از این دست.‏
‏ اینها گاها به دلیل فشارهایی که حالا چه از طریق افکار عمومی، چه از طریق مردم، چه از طریق اکت های سیاسی، عکس های ‏اجتماعی و یا گروه های فشاری که در سراسر جهان به عنوان گروه های حقوق بشری وجود دارد از مواضع خودشون دور ‏میشن.‏
‏ در کنار اون کشور هایی هم هستن که در درجه سوم این تقسیم بندی ما قرار داشته اند.‏
‏ کشورهایی که سعی کرده اند خودشان را لایک تر نشان بدهند.‏
‏ سعی کردند که مقداری از این نگاه دگم اسلامی دور بشن.‏
‏ مثال هایی هم داره دیگه.‏
‏ گاها هم در تکاپو هستند.‏
‏ مثلا ترکیه رو شما در نظر بگیرید که یک مجادله ای همیشه در این نگاه ها وجود داره.‏
‏ یعنی همواره در تکاپو هستند.‏
‏ گاها قدرت در اختیار اون بخش لائیک جامعه قرار میگیره و گاها هم قدرت در اختیار اون.‏
‏ نگاه خشک مقدسان و نگاه های رادیکال اسلامی قرار میگیره.‏
‏ اما بعضی اوقات در این کشورها مثل همین کشور ترکیه، مثل اندونزی، مثل برخی از این کشورهای عربی.‏
‏ خوب به دلیل آن ساختاری که در ابتدا تعریف کردند گاها این لاییک بودن قدرت بیشتری داره و راه رو برای این مسلمانان ‏خشک مقدس بسته تا اینکه بخواهند قوانین خودشان را عملی بکنند و قانون های عرفی گاها قدرتمند تر است.‏
‏ اما شما همواره این تکاپو و مجادله را در این حکومت ها می بینید.‏
‏ اما همه در بنیان و اصل برابر و یکسان هستند.‏
‏ حال اینکه تا چه حد و به چه دلیلی از این مبانی دور شدند، موضوع مهم است.‏
‏ یعنی این نگاه های رادیکال که قاعدتا رستگاری را در آن نگاه صدر اسلام می بیند، یعنی تعاریف خودش را مترادف با نگاه ‏صدر اسلام گذاشته.‏
‏ خب آنها که هیچ ابایی ندارند از هر رفتار قهرآمیز، هر رفتار خشونت آمیزی در باب حکومت حکومت‌داری در باب سیاست.‏
‏ در باب سرکوب معترضان و مخالفین.‏
‏ در باب قلع و قمع کردن کفار. مشرکین. معترضان. یاغیان. آزادگان.‏
‏ در باب اینها می بینید که به راحتی از زیر تیغ همه رو میگذرونن و همه رو محلول الدم میدونن.‏
‏ خون همه رو حلال و مباح میدونن.‏
‏ خب اینها هیچ مشکلی ندارن و اون بنیان فکری خودشون رو بر پایه های اسلام راستین صدر اسلام قرار دادن.‏
‏ اما دیگر گروه ها یعنی اون دو طیف دیگه ای که من دربارشون صحبت کردم هر کدوم به یک دلیلی گاها از این اعتقادات ‏دور میشن و این مبانی رو زیر پا میزارن.‏
‏ اما اگر همه و همه بخوان که راه درست و حقیقی ای که بهش باور دارن رو پیش برن، شما مطمئنا مواجه میشید با همه که ‏یکدست و یک شکل پیش میرن.‏
‏ چرا که این مبانی فکری از یک نقطه سرآغاز می شود.‏
‏ یعنی مثل این است که ما اگر ده کشور مختلف کمونیستی داشتیم در باب اداره شاید با هم متفاوت عمل می کردند می کردند ‏به دلیل شرایطی که برایشان وجود داشت، به دلیل ملاحظات سیاسی که داشتند، به دلیل ملاحظات جغرافیایی که داشتند، به ‏دلیل شرایطی که در آن گیر کرده بودند، به دلیل شخصیت هایی که قدرت داشتند.‏
‏ اما اگر به یک نقطه ثقلی می رسیدند، اگر یک اتفاق بحرانی قرار بود که انجام شود و یا اینکه اگر شرایط را برابر و مساوی می ‏کردند، خوب قاعدتا همه این ها رفتارهایی برابر داشتند.‏
‏ در باب حکومت های اسلامی و حکومتداری اسلامی هم قاعده به همین شکل است.‏
‏ یعنی شما در باب تمام موضوعات یک راهکار اسلامی دارید، موضوعات برای شما بیان شده و شما باید این فرمان ها را به پیش ‏ببرید.‏
‏ اما اگر ما این تفاوت ها را می بینیم به دلیلی فارغ از بنیان اسلام هست. یعنی هیچ.‏
‏ سنخیت و همراستایی با مباحث اسلامی ندارد.‏
‏ شما به صراحت در جمهوری اسلامی هم میتونید این موضوع رو ببینید.‏
‏ یعنی برخی که در این بیدادگاه های اسلامی در این بیدادگاه های جمهوری اسلامی نقش و راه و رای دارند، گاها میبینید که ‏صحبت میکنند و مستقیما هم اذعان میکنن که اگر ملاحظات نبود ما خیلی از کارها رو انجام می دادیم.‏
‏ یعنی اگر شرایط جهان به این شکل نبود، اگر به نوعی دست این ها زیر ساطور برخی از اتفاقات گیر نکرده بود، تحریم ها نبود ‏یا شرایطی از این دست نبود.‏
‏ شاید می دیدید که رفتارهای وحشیانه تری رو هم انجام می دادند.‏
‏ گاها به دلیل بدنامی یا هم به دلیل هزینه ای که باید در قبال این اتفاقات بکنند، حاضرند که از این احکام دوری گزینند.‏
‏ یعنی شما مثلا با جمهوری اسلامی روبرو هستید که خیلی از این معاهدات حقوق بشری رو امضا کرده.‏
‏ خب در این معاهدات هر نوع شکنجه انسان رفتاری دور از انصاف و عدل و برابری و منافات دارد با این اصول حقوق بشر.‏
‏ ولی شما مواجه میشوید با شلاق زدن در ملاء عام.‏
‏ حالا با سنگسار که وحشیانه ترین شکل مجازات است.‏
‏ درگیر کردن مردم با این خشونت و دیوانگی است.‏
‏ و وقتی این معاهدات توسط این حکومت امضاء شده حالا مواجه می‌شوند با اینکه به واسطه این هزینه سنگینی که برایشان ‏دارد، بدنامی که برایشان دارد.‏
‏ خب گاها از این اتفاق هم جلوگیری می‌کنند.‏
‏ اما این هیچ ارتباطی و هیچ تناقضی با مباحث بنیادین اسلامی ندارد.‏
‏ یعنی به واسطه باوری که داشتند به این نتیجه نرسیدند.‏
‏ به این نتیجه گیری نرسیدند.‏
‏ اگر قرار بود که بر پایه اعتقادات خودشان پیش بروند، قاعدتا باید این مجازات‌ها را عملی می‌کردند.‏
‏ باید همه را از زیر تیغ می گذراندند اما به واسطه برخی از ملاحظات این رفتار را پیش نمی برند و یا در کشورهای دیگری که ‏این طیف سوم بودند، حالا قاعده متفاوت است.‏
‏ حالا قانون اساسی نوشته شده که.‏
‏ از آن پیش تر ها ذره ای این کشور را از این نگاه شرعی دور کرده، ذره ای این ها را به نگاه عرفی نزدیک تر کرده، ذره ای این ‏ها را از این حکومت دینی دور کرده، قدرت دینی را کمرنگ کرده، ذره ی آن ها را نزدیک به حکومت لائیک کرده.‏
‏ حالا در این حکومت ها قانون اساسی وجود دارد که دست این ها را می بندد، جایی که بتوانند از این قوانین را دور بزنند و در ‏برابرش بایستند.‏
‏ دوباره بازمی گردند به همان نگاه های دگم اسلامی.‏
‏ این سه طیف مختلفی که در جهان وجود دارند، قاعدتا همه یک بنیان مشخص و یک نگاه مشخص و یکسان دارند که همه و ‏همه برگرفته از همان نگاه هاییست که ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ اینکه یک بخش عمده ای از این نگاه ها از قرآن می آید از دل قرآن می آید.‏
‏ یک بخشی از آن احادیث می آید و یک بخش عمده ای هم از تاریخ و سیره نبوی می آید.‏
‏ و با توجه به این ریشه ها و مشخصه های برابر، قاعدتا رفتارهای برابری را هم از این ها خواهیم دید.‏
‏ اما ما فرای این در باب این موضوع هم صحبت کردیم و گفتیم که پس ما یک گروه سومی داریم که این کشور ها از بنیان ‏کشور های اسلامی به حساب می آیند.‏
‏ یعنی یک اکثریت غالبی در این کشورها حداقل به اسم به نام به دلیل زاده شدن به دلیل وراثت مسلمان هستند.‏
‏ مثل همین کشور ترکیه، مثل اندونزی و کشورهایی از این دست.‏
‏ خب شما با این کشورها رو به رو هستید که خب از نظر اکثریت اکثریت غالب در اختیار همین مسلمان ها هست.‏
‏ مسلمان هایی که گاها بسیاری از اونها مسلمون زاده هستند.‏
‏ این موضوع هم موضوع قابل بحث و ارزشی هستش.‏
‏ اینکه ما وقتی با یک جماعت بالایی از مسلمون ها روبه رو میشیم یک میلیارد و خرده ای انسان مسلمان رو در جهان نام گذاری ‏کردند به نام مسلمان.‏
‏ اینها مسلمان های تحقیقی نیستن.‏
‏ اینا مسلمون هایی نیستن که خودشون دین خودشون رو برگزیده باشن.‏
‏ یعنی ما با یک ایرانی مواجه میشیم که هشتاد میلیون هشتاد و خورده ای میلیون جمعیت داره، هشتاد و پنج میلیون جمعیت داره.‏
‏ در آمارگیری ها نود و هشت درصد اینها رو مسلمون اعلام میکنن که اینها مسلمون زاده هستن.‏
‏ چه درصدی از اینها از دین برگشته اند؟
‏ چه درصدی از اینها حتی تحقیق نکردند؟
‏ چه درصد اینها تنها و تنها این دین رو به وراثت بردند.‏
‏ همین مقیاس ها و این معادلات در کشور های دیگر هم به همین صورت است.‏
‏ یعنی در ترکیه مسلمان هم به همین صورت است.‏
‏ در اندونزی مسلمان هم به همین صورت است.‏
‏ در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم به همین صورت است.‏
‏ در باقی کشورها و ممالک اسلامی هم به همین صورت است.‏
‏ اما این کشورهای درجه سومی که ما دربارشون صحبت کردیم و در این تقسیم بندی دربارشون صحبت کردیم و گفتیم که ‏بخشی از این حکومت ها به سمت لائیک شدن رفتند، چه دلیلی داشت این لاییک شدنشون؟
‏ خب این ها کشورهایی هستن که به دلیل حالا گفتن و اعلام کردن خودشون به واسطه این دین وراثتی که به ارث بردند میبینیم ‏که خب یک راه دیگه ای رو برگزیدند و اون این هستش که این ها نزدیک شدن به افکار لائیک و کشورهایی رو پدید آوردن ‏که حالا قوانینش بیشتر عرفی هست.‏
‏ نمونه هایی رو هم می بینیم.‏
‏ خب این چه دلیلی داشته؟
‏ یعنی شما اگر به تاریخ این حکومت ها نگاه بکنید، تمامی این حکومت ها یک دورانی رو داشتن به عنوان دوران گذار.‏
‏ همون دورانی که ما دربارش توی همین برنامه به نام جان در ویژه برنامه اش در باب ایران 2500 ساله بود هم صحبت کردیم.‏
‏ اینکه یک تاریخی تاریخ شکوفایی و پویایی مردم بود در اروپا به واسطه رنسانسی که اتفاق افتاد و این تحول و این تغییر ‏بزرگ فکری که منجر به انقلاب های بزرگی هم در اروپا شد و ساختار سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در تمامی گونه های زندگی ‏بشری ما تغییرات رو دیدیم.‏
‏ این تغییرات به ممالک اسلامی هم رسید.‏
‏ خب اونها به این نتیجه رسیدند کشور های اروپایی به این نتیجه رسیدند که دین و مذهب بزرگترین عامل پسرفت و درماندگی ‏اون ها هست.‏
‏ طی مرور زمان طی طریقتی که انجام دادند سعی کردند این قدرت رو کم کنن و درش اصلاحات به وجود بیارن.‏
‏ شکل و گونه اش رو عوض کنن و کم کم به اون نهایتی برسن که بتونن این مذهب ضعیف کرده رو کنار بذارن، قدرت رو ‏تضعیف کنند، تشریک بکنن، قدرت رو تقسیم بکنند و در نهایت به این انقلاب ها رسیدن و این انقلاب ها به کشورهای ‏اسلامی هم رسید.‏
‏ خب قاعده یکسان و برابر بود.‏
‏ تفاوتی نیست بین مسیحیت و یهودیت، اسلام یا هندوئیسم و بقیه باورها.‏
‏ تمامی این باورها در برابر پیشرفت هست.‏
‏ تمامی این باورها در راستای ایستا بودن هست.‏
‏ این باورها در نهایت به انسان ها دارن یک چیز رو نوید میدن.‏
‏ اینکه ما پاسخ تمام سوالات رو داریم.‏
‏ اینکه ما همه چیز رو میدونیم به دنبال هیچ پاسخی نگردید.‏
‏ نیاز به هیچ پاسخی نیست که همه چیز در اختیار ماست.‏
‏ تمامی این ادیان و باورها در نهایت به انسان این موضوع رو نوید میده که ما تمامی پاسخ ها را داریم.‏
‏ پس شما نمیخواهید فکر کنید.‏
‏ شما چه به اسلام رجوع کنید چه به یهودیت رجوع کنید، موضوع این است که یک ساختاری در برابر شما هست که پاسخ تمام ‏سوالات را دارد.‏
‏ شما اگر به آسمان نگاه کنید و دلیل پیدایش ابر را بپرسید، برایتان یک پاسخ.‏
‏ اگر به چیستی انسان نگاه بکنید به شما پاسخ میدهد.‏
‏ اگر به آینده جهان نگاه بکنید، به شما پاسخ در برابر هر پرسش شما پاسخی دارد و این به مفهوم این است که شما باید عیسی و ‏دریاب.‏
‏ حالا این اعتقاداتی که در اروپای آن دوران طی طریقتی تغییر کرد، تضعیف شد، شکل عوض کرد و در نهایت آنها را به یک ‏روزگار دیگه رسوند.‏
‏ به کشور های اسلامی هم رسید.‏
‏ یعنی ما در باره اش صحبت کردیم که ترکیه، افغانستان و ایران تقریبا در یک بازه زمانی نزدیک به هم در پی یک تحولاتی ‏بود.‏
‏ ایران ما از زمان مشروطه و پیش از مشروطه تلنگرهایی را در آن دید.‏
‏ در خود دید که قرار هست این اسلام رو به نوعی تضعیف بکنه، این حکومت شرعی رو به کنار بذاره، این حکومت استبدادی ‏رو تغییر بده و شرطی بکنه.‏
‏ قرار بود که ما حکومت پادشاهی رو تبدیل به پادشاهی مشروطه بکنیم.‏
‏ قرار بود که ما از دل مردم نمایندگانی داشته باشیم تا قانون ها رو عرفی تصویب بکنند.‏
‏ قوانینی که برای همه یکسان باشه، کسی حقی بالاتر از دیگران نداشته باشه به نوعی برابری.‏
‏ تا جایی که ممکن بود در همان روزگاران به نسبت حاکم بر کشور بشه.‏
‏ این در مابقی کشور ها هم اتفاق افتاد.‏
‏ ما در باب آتاتورک و رضاشاه هم صحبت کردیم.‏
‏ در باب اینکه رضاشاه با رفتارهایی که کرد ما را به کجا رساند و آتاتورک با رفتارهایی که کرد ترکیه را چه شکلی کرد.‏
‏ پس ما مواجه شدیم با کشور هایی که خب قاعدتا دیدند که نقطه پسرفت شون از کجا نشات گرفته.‏
‏ یعنی قاعدتا همه می دیدند که اروپایی هایی هستند که حالا این دین و مذهب رو به کنار گذاشتند تا پیشرفت کنند و در این ‏پیشرفت هم موفق شدند به پویایی رسیدند.‏
‏ شاید از نظر اخلاقی گاها دچار مشکلاتی باشند، مشکلاتی بوده باشند و یا حتی در دنیای امروز هم باشند اما این دریچه های ‏پویایی و پیشرفت هنوز هم به رویشان باز هست و قرار هست که عرف جامعه و این پیشرفتی که در خرد تفکر کردن بین انسان ‏ها شکل میگیره اونها رو هر روز پویاتر و بهتر از دیروز به پیش ببرد.‏
‏ خب این سیر تحولات به این کشورها هم رسید و ما شاهد این تغییرات بودیم و وقتی امروز به کشورهایی نگاه می‌کنیم که در ‏این درجه بندی و تقسیم بندی ما گفتیم کشورهای رادیکالی هستند، کشورهایی هستند که دوست دارند رادیکال باشند اما ‏شرایط گاها آنها را انعطاف پذیر می‌کند و کشورهایی که اسلامی هستند از نظر آماری اما سعی کردند که لاییک تر نسبت به ‏بقیه باشند.‏
‏ همه و همه این کشورها در آن وادی تاریخی و در طول زمان از دیرباز تا امروز همواره در این فکر بودند.‏
‏ حتی پیش تر از این که رنسانسی بخواهد اتفاق بیفتد.‏
‏ یعنی در خود ایران ما هم جرقه‌های این تفکرات را می‌توانید ببینید.‏
‏ چه از افرادی که حالا خواستند از طریق جنگ‌های مسلحانه، از طریق.‏
‏ شورش کردن و طغیان کردن در برابر حکومت ها ایستادگی کنند.‏
‏ چه در بین شعر های شعرا، در بین فرهنگ و ادبی که در بین مردم ایران جاری و ساری بوده و دیگر کشور ها.‏
‏ شما مواجه شدید با این نگرش، نگرش دوری نبوده.‏
‏ شاید در زمان رنسانس و بعد از آن اتفاقات و تحولاتی که در اروپا افتاد جنبه ی عمومی تری به خودش گرفت اما همواره این ‏نگاه ها وجود داشته و در همه کشور های اسلامی.‏
‏ اما حال این که چه از نظر شرایطی که جهان به آنها تحمیل کرده مثل جنگ های جهانی که اتفاق افتاد، مثل قدرت های ‏استثماری که در این کشور ها جولان دادند و به نوعی این کشور ها را تاراج کردند و نابود کردند.‏
‏ مثالش افغانستان هست.‏
‏ ما با یک کشوری روبه رو هستیم که در طی این سالیان گذشته همواره مورد هجوم قدرت پرستان و دیوانگان بوده یعنی از ‏روسیه در نظر بگیرید همان اتحاد جماهیر شوروی و کارهای وحشیانه ای که در قبال این مردم انجام داد تا دفاع مردم که حالا از ‏دلش طالبانی به وجود اومد که اون مجاهدینی که قرار بود از مردم دفاع بکنند.‏
‏ در نهایت با کمک هایی که از این سو و آن سو از آمریکا و دیگران شد در نهایت تبدیل به یک گروه رادیکال مذهبی شدند.‏
‏ و تا آمریکایی که اونها رو به خاک و خون کشید و این دیوانگی و جنون رو در اونجا گسترش داد و تا امروز که هنوز هم ‏درگیر این جنون همه سویه است.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری که زیر دست و پای مذهب له و لورده شده.‏
‏ در کنار اینکه مذهب همواره بهش فشار آورده، انسان ها، قدرت های بیگانه، استثمارگران هم مدام داشتند این رو لگدمال ‏میکردند.‏
‏ پس ما در این تنگنا های تاریخی مواجه میشیم با کشور های اسلامی که به طرق مختلفی در این تنگنا ها زندگی کردند و ‏همواره هم در پی تغییر بودند چرا که این عقب ماندگی و در خود ماندگی که ما شاهدش هستیم در کشور های اسلامی قاعدتا به ‏واسطه وجود اسلام هم بوده.‏
‏ همان طور که اروپایی ها هم به این معنا رسیدند که با کنار گذاشتن مذهب می توانند به پویایی و پیشرفت برسند.‏
‏ کشور های اسلامی هم به همین شکل بوده و این لاییک شدن حکومت ها گاها به واسطه همین اتفاقات بوده.‏
‏ اما این که بخت تا چه اندازه با آن ها یاری کرده به مثال کشور ما سرنوشتی تا این حد شوم داشتند که مردمی بیش از صد سال ‏به دنبال آزادی بگردند و در نهایت به نهایت اسارت برسند، به نهایت درماندگی برسند، به نهایت فرمانبرداری برسند و دوباره ‏برده و بنده روبنده.‏
‏ دیوانگان مذهب پرستی بشوند به مثال جمهوری اسلامی.‏
‏ شرایط تاثیر گذار بوده. شرایط جهانی. اتفاقات جهانی.‏
‏ یعنی ما جنگ های جهانی بزرگی داشتیم در جهان.‏
‏ اینها تاثیر گذار بوده بر سرنوشت کشور ها.‏
‏ اتفاقات ریز و درشت بزرگی در تاریخ افتاده.‏
‏ این جنگ سرد با خیلی از کشور ها کار های بزرگی کرد.‏
‏ یعنی شما دو قدرت مسلمی رو در جهان داشتید که مثل امروزی که می بینید جنگ های نیابتی در جهان شکل میگرفته.‏
‏ اون زمان هم جنگ های نیابتی همواره در حال وقوع بوده اما شاید حتی تصویر دیگه ای داشت.‏
‏ یعنی حتی این جنگ های نیابتی جنبه فرهنگی هم داشته.‏
‏ یعنی حتی فرای اینکه این جنگ ها نیابتی به صورت مستقیم شکلی که امروز ما می بینیم در یمن داره اتفاق می افته، در سوریه ‏اتفاق می افته و در کشور های دیگه دیگر اتفاق می افتد.‏
‏ حتی آن زمان در دوران جنگ سرد.‏
‏ این دخالت بیجای کشورها از جمله آمریکا و شوروی خیلی از کشورها را به نابودی و بدبختی رسانده.‏
‏ پس ما مواجه می شویم با کشور های اسلامی که سعی در تغییر داشته اند و اینکه تا چه حد جهان همراه و همسوی آن ها بوده.‏
‏ امروز این تغییرات را می توانید در این کشور ها ببینید که تا چه اندازه در این منجلاب اسلامی خفه شده اند و یا اینکه توانسته ‏اند خودشان را از این مرداب خفه کننده دور بکنند.‏
‏ خب این کشور هایی که ما به سه دسته تقسیم کردیم، فرای عناوین مختلفی که در این کشور ها وجود دارد که همه و همه از ‏ریشه های اسلامی نشئت می گیرد.‏
‏ یعنی مثلا شما در نظر بگیرید که از نظر فرهنگی و هنری این کشورها ریشه های مذهبی و اسلامی درشون به شدت قوت داره.‏
‏ یعنی شما روبرو میشید با مثلا گروه طالبانی که در افغانستان مجسمه های چند هزاران ساله بودا رو از بین میبره.‏
‏ یعنی هنر رو زیر پای خودش له میکنه.‏
‏ یعنی با توجه با اون نگاهی که نگاه رادیکال دگم و حقیقی اسلامی هست در برابر هر هنری صف آرایی میکنه.‏
‏ هر هنری رو قرار هست که از ریشه بکنه.‏
‏ قرار هست که اجازه پرورش هنر و فرهنگ رو در این کشورها نده.‏
‏ اجازه نده تا زندگی و نوع زندگی و نوع زیست انسان ها تغییر بکنه. متحول بشه.‏
‏ قرار نیست هنری شکل بگیره.‏
‏ در برابر موسیقی ایستادگی میکنه تا دندان مسلح در برابر شادی و شعف مردم ایستادگی میکنه.‏
‏ فرای این در باب مباحث دیگه هم به همین شکل هست.‏
‏ در باب اقتصاد هم به همین شکل است.‏
‏ گاها یک نمونه هایی از نظام اقتصادی را هم به وجود می آورند.‏
‏ چون اسلام که نگاه مشخصی نسبت به.‏
‏ مسائل اقتصادی نداشته یعنی یک نگرش خاصی نداشته و اصولا این نگاه های اقتصادی هم خیلی دورتر از اسلام شکل گرفته.‏
‏ اینها مباحثی بعد از رنسانس است یا پیش تر از رنسانس به این شکل مدون وجود نداشته و ما اصولا این نگاه ها و تزهای فکری ‏و اقتصادی را در همین دوران مدرن خودمان و به ویژه در انقلاب صنعتی و بعد تر از انقلاب صنعتی می بینیم.‏
‏ پس یک نگاه مشخص اقتصادی که خب اسلام و یا بقیه نگاه ها در آن دوران نداشته اند.‏
‏ اما یک تتمه هایی را می توانستید ببینید.‏
‏ یعنی اینکه اسلام مطمئنا با نظام سرمایه داری همسو است. همراه است.‏
‏ اینکه مالکیت رو به واقع بهش ارزش می ذاره.‏
‏ اینکه خیلی از سردمداران و بزرگان اسلامی هم جزو اون ملاکان و ثروتمندان بودند و با اون نگرش های خاص خودش جهان ‏اقتصادیش رو به پیش می برد.‏
‏ و شما امروز هم شاهد هستید با این نگاه اقتصادی اسلامی هم می تونید به خصوص ممالک عربی رو ببینید که چگونه اداره می ‏شن.‏
‏ یعنی همون نگاه سرمایه داری هست که در این کشورها هم داره به پیش می ره.‏
‏ حتی خیلی از موازین و مواضع اسلامی که حتی در قرآن هم بهش تاکید شده مثل همین رباخواری و سود دادن به پول.‏
‏ می بینید که در کشورهای اسلامی زیر پا گذاشته می شود چرا که اینها یک مبانی مدونی نداشتند و اصولا صحبت کردن در ‏باب این مباحث در باب مباحث اقتصادی در اسلام.‏
‏ دور از حقیقت و واقعیت بوده یا مباحث خیالی بوده که در بابش صحبت میشه؟
‏ حالا خیلی نمی خوام در باب مسائل اقتصادی و یا موضوعات دیگه صحبت بکنم که احتمال داره در باب هر کدوم از اینها در ‏قسمتی مجزا صحبت بکنیم.‏
‏ اما از بحث اصلی دور نشیم و در باب این کشورهای اسلامی صحبت میکردیم که در تمامی عناوین اینها سعی میکنن که این ‏مقاصد و نوع تفکر اسلامی رو به پیش ببرن.‏
‏ در مباحث فرهنگی، در مباحث اقتصادی و در مباحث قانون گذاری ما در باب قوانین اسلامی صحبت کردیم و گفتیم که حالا ‏ما در باب قانونگذاری در جهان از دو رویه پیروی میکنیم.‏
‏ یعنی رویه ای که در دوران باستان حالا و امروز در کشورهایی مثل کشور خودمون و کشورهای اسلام زده دیگه از شریعت ‏استفاده می‌کنیم.‏
‏ یعنی یک قوانین الهی داریم که این قوانین، قوانینی بلاعزل هست و خداوند اینها را فرموده و ما باید فرمانبردار این قوانین ‏باشیم.‏
‏ در کنار آن نگرش انسانی طی مرور زمان به یک بالندگی رسیده و یک پیشرفتی را در خودش دیده که به واسطه این پیشرفت ‏در نهایت به اینجایی رسیده که قرار هست این قانون به دست مردم و زمینیان برای زمینیان نوشته بشه و قرار هست که بر پایه ‏عرف اجتماع به پیش بره.‏
‏ قرار هست که به واسطه اتفاقاتی که می‌افتد این پیشرفت بکنه، ایستا نباشه و درجا نمونه.‏
‏ عرف جامعه هر روز در حال تغییر کردن هست.‏
‏ اتفاقات روز به روز تغییر می‌کند.‏
‏ موضوعات مختلفی به پیش می‌آید و این قوانین قرار هست که تغییر بکنه.‏
‏ اما اون نگاه شرعی قرار هست که همه چیز رو ایستا.‏
‏ اگر هزار و چهارصد سال پیش.‏
‏ به نوعی خیانتکاران را سنگسار می کرد.‏
‏ اگر دو هزار سال پیش و یا سه هزار سال پیش در زمان یهودیت هم همین کار رو میکرد.‏
‏ قرار هست که تا سه هزار سال دیگه هم همین کار رو ادامه بده.‏
‏ اما قانون عرفی و قانون گذاری عرفی قرار هست که این پویایی رو در خودش ببینه که اگر نیاز بود روزی این قانون رو از بین ‏ببره و روزی این قانون رو تغییر بده، شاید راهکارها رو در قانون گذاری به نوع دیگه ای ببینه و این کشورهای اسلامی که ما ‏گفتیم سه بخش مختلف دارن و به سه بخش تقسیم شون کردیم، در قبال این قوانین هم رفتارهای متناقضی دارن.‏
‏ یعنی کشور های رادیکالی رو میبینید که این قوانین رو با جان و دل قبول میکنند و از اجرای اون هم لذت میبرند و گاها اینها ‏رو به صورت علنی و در انظار عمومی هم انجام میدن.‏
‏ میبینید که به راحتی دست و پا میبرند.‏
‏ در همون دورانی که این داعشیان حکومت رو به دست گرفته بودند و اون حکومت خودشون رو تشکیل داده بودند.‏
‏ خیلی ازشون فیلم ها و تصاویر و عکس هایی بیرون اومد که خب دست و پای بریدند و سر بریدند و هزاران کار از این ‏دیوانگی ها انجام دادند.‏
‏ حتی اون کشورهایی که من در درجه دوم اسلامی قرارشون دادم مثل عربستان و ایران که دوست دارن نزدیک به اون رادیکال ‏و اون صدر اسلام باشن اما گاها به واسطه دلایل مختلف انعطاف از خودشون نشون میدن.‏
‏ هم این رفتارهای وحشیانه و این قوانین وحشیانه اسلامی رو به پیش بردند.‏
‏ اما کشورهایی که سعی کردن به نوعی لائیک بشن و کم کم قانون های عرفی رو حاکم بر کشورشون کنن، طی مرور زمان ‏سعی کردن از این قوانین جنون آمیز دور و دورتر بشن.‏
‏ کشور ما هم میتونست از این شرایط قاعدتا استفاده بکنه.‏
‏ اگر اتفاقات به این شکل رقم نمیخورد.‏
‏ در بابش صحبت کردیم در باب این مسائل.‏
‏ یعنی اون ویژه برنامه ای که تاریخ ایران صد ساله بود.‏
‏ در بابش مفصلا سعی کردیم صحبت بکنیم و این تاریخچه رو بگیم که چگونه ما از اون آزادیخواهی در نهایت به این اسارت ‏رسیدیم.‏
‏ خب در باب این تفاوت نگاه ها و رفتار هایی که بین این سه طیفی که در کشور های مختلف وجود دارند یه مثالی هم میشه زد ‏اینکه به عنوان مثال ما یک جرمی به اسم سب النبی داریم که در کشور خودمون در ایران خب این رو به عنوان یک جرم تلقی ‏میکنند به مفهوم اینکه شما اگر به پیامبر اسلام توهین بکنید مجازات تون مرگ هست.‏
‏ حالا اینکه اینها چه چیزی رو تلقی به توهین میکنند هم موضوع قابل بحثی هست.‏
‏ اما الان در برنامه ما برای اینکه شاید به عنوان مثال من صحبت بکنم از اینکه پیامبر اسلام شهوت پرست است نماد شهوت ‏پرستی در جهان است.‏
‏ به دلیل اینکه با دختر هفت ساله ازدواج می کند و با دختر نه ساله همبستر می شود.‏
‏ در شرایطی که خودش پنجاه و هشت سال سن داشت.‏
‏ من این رو تعبیر و تفسیر به شهوت پرستی این انسان می کنم و این ها می توانند به سادگی این رو تعبیر و تلقی به توهین بکنند.‏
‏ و حکم شما در یک کشوری مثل ایران مساوی است با مرگ و اعدام و معدوم شدن.‏
‏ خب یک قانونی است که نوشته شده و تصویب شده و امروز هم قابل اجرا است در کشور ایران.‏
‏ حالا همین رو شما مقایسه بکنید با کشورهایی که لائیک شده اند مثل همین ترکیه ای که وجود داره و سعی کرده که قوانین ‏عرفی رو هم در کشورش حکمفرما بکنه.‏
‏ سعی کرده که حالا این قوانین شریعت کمرنگ تر بشن هرچند که وجود دارند.‏
‏ خب در قبال این سب النبی و این توهین به پیامبر.‏
‏ شما مواجه میشید با یک حکمی که بین یک تا سه سال زندان هست.‏
‏ خب تفاوت رو اینجا میتونید احساس بکنید.‏
‏ حالا بیاین این سه طیف رو با هم مقایسه بکنیم.‏
‏ یعنی یک گروه تکفیری داریم که اگر چیزی رو به اسم سب النبی در نظر بگیرن شما به پیامبر اسلام توهین کردید بدون نیاز ‏به دادگاه و دادگاهی کردن به راحتی حاضرند همون جا سرتون رو ببرن به بدترین شکل شما رو بکشند.‏
‏ ریشه ریشه ی اسلامیست صحبت، صحبت اسلامیست.‏
‏ تفکر از اعتقادات اسلامی نشات میگیره.‏
‏ و به راحتی حاضرند که شما رو به بدترین شکل ممکن شکنجه بکنند و بکشند.‏
‏ حتی دادگاهی هم براتون تشکیل ندن.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با کشورهای درجه دوم اسلامی مثل ایران، مثل عربستان و کشورهایی از این دست که ما گفتیم دوست ‏دارند که همون طیف فکری صدر اسلام رو به پیش ببرند.‏
‏ نزدیک به اصالت و حقیقت اسلام باشند اما شرایط گاها اونها رو وادار میکنه که انعطاف به خرج بدن و حالا در مواجهه با یک ‏موضوعی مثل همین سب النبی میتونید ببینید که خب شاید شما رو یک دادگاهی هم ببرند، شاید دو جلسه دادگاهی هم بشینید.‏
‏ شاید به حرف های شما مثلا گوش بدن که گوش نمیدن، شاید تعابیر شما رو بشنوند.‏
‏ شاید اجازه بدن شما یک وکیلی هم داشته باشید که نمیدند.‏
‏ اما در نهایت یک دادگاه نمایشی هم که شده برای شما تشکیل میدن و در نهایت شما رو محکوم به مرگ خواهند کرد.‏
‏ و در نهایت در کشور هایی که حالا لاییک شدن و مقداری این قوانین عرفی رو حاکم کردند مواجه میشید با اینکه باز هم دور ‏از آزادی و آزادگی است اما از مرگ دورتر شدید.‏
‏ یعنی از اون قوانین حقیقی اسلامی دور تر شدید.‏
‏ دلیل همون پیشرفت و پویایی هست است که جامعه و یا شخصیت ها گاها در کشوری مثل ترکیه ما مواجه هستیم با شخصیتی ‏که سعی کرده در اون نوک هرم بشینه و جامعه رو به پیش ببره.‏
‏ یعنی تغییرات از پائین به بالا اتفاق نیافتاده، از بالا به پائین اتفاق افتاده و.‏
‏ خب ما این درگیری هایی هم که در این جوامع می بینیم به دلیل همین تحولاتی است که از پائین به بالا اتفاق نیفتاده و مردم ‏نقش مهم و کلیدی درش نداشتن.‏
‏ اما خارج نشیم از بحث اصلیمون.‏
‏ اینکه مفهوم مطرح کردن من از این مسئله این هستش که ما باید مواجه بشیم با اینکه یک حکم اسلامی در این سه کشور ‏مختلف، در این سه نوع نگاه مختلف، در این سه طیف مختلف از کشورهای اسلامی به چه شکلی به پیش میره؟
‏ یعنی با اون نگاه رادیکال رو داریم که حتی بدون دادگاه حاضر است که گردن شما رو بزنه؟
‏ یک نگاه رادیکال منعطفی داریم که حالا معتدلی به نوعی داریم که قرار هست که.‏
‏ شما رو دادگاهی بکنه در یک بیدادگاه نمایشی و در نهایت شما را اعدام بکنه و بکشه و در یک کشور هایی که حالا سعی ‏کردن لائیک تر بشن مواجه میشین با یک دادگاهی که باز هم آزادی رو نقض میکنه و زیر سوال میبره که چرا باید همچین ‏جرمی وجود داشته باشه.‏
‏ اما در نهایت قرار هست که شما رو به چند سال زندان محکوم بکند.‏
‏ در باب باقی قوانین هم با توجه به مثالی که صحبت کردیم دربارش بحث کردیم.‏
‏ همیشه به همین شکل هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با سنگسار که حالا قرار هست تو اون جوامع رادیکال به بدترین شکل در ملاء عام در انظار عمومی ‏شکل بگیره.‏
‏ در کشور های منعطف تر حالا مواجه میشیم با این که شاید در خفا این کار رو بکنند.‏
‏ شاید اگر کسی نفهمه این کار رو بکنند.‏
‏ شاید اگر شرایط ایجاب بکنه این کار رو انجام بدهند و شاید اگر شرایط بهشون فشار بیاره از این کار صرف نظر بکنند و ‏کشورهای درجه سه ای که حالا سعی کردند این قوانین رو کمرنگ و کمرنگ تر بکنن گاها از بین ببرن.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با برخی از این کشورها که حالا سعی کردند مثلا قصاص و یا اعدام رو هم کمرنگ و بی رنگ کنند ‏که این هم به دلیل همسویی و همفکری شون با نگاه های مترقی هست.‏
‏ اینکه ما صحبت کردیم و گفتیم که قرار هست این قوانین وقتی عرفی نوشته میشه تغییر و تحول رو در خودش جای بده، قرار ‏هست که پویا باشه، قرار هست که با شرایط به پیش بره و در نهایتا در نهایت امر هم به واسطه شرایط پیشرفت کنه و از اون نگاه ‏ایستا و دگم خودش دور بشه.‏
‏ اما فرای قوانین که در باب تمامی مسائل و مباحث اسلامی قاعدتا همسو و هم فکر هستند و ریشه ها برابر و یکسان هست اما ‏گاها راه های مختلفی رو به پیش میرن.‏
‏ در باب شرایط اجتماعی و فرهنگی هنری و آسایش هم میشه به این کشورها نگاه کرد.‏
‏ شما مواجه هستید با عقب مانده ترین کشورهای جهان از نظر اقتصاد، از نظر اجتماعی، از نظر آسایش، از نظر رفاه.‏
‏ یعنی در تمامی آمارها و ارقام هایی که در جهان مشاهده میشود شما مواجه میشوید با کشور هایی که در این رسته قرار دارند.‏
‏ یعنی پاکستان را در نظر بگیرید، ایران را در نظر بگیرید، افغانستان را در نظر بگیرید.‏
‏ حالا این کشور های عربی حوزه خلیج فارس که یک مقداری شاید شرایط زندگی درشون تغییر کرده به واسطه اون جمعیت ‏کم و سرشار بودن نفت در کشورشان هست.‏
‏ یعنی یک ثروت بادآورده ای که حالا یک مقداری شاید رفاه زیست آنها را بالاتر برده باشد.‏
‏ اما اگر این رو بیاورید در لایه های زندگی اجتماعی، فرهنگی، هنری آزادی ها در نظر بگیرید، می بینید که همه جماعت ‏افسرده ای هستند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک سانسور بلاغتی که در این کشور ها وجود داره.‏
‏ آزادی بیانی که وجود نداره و یک زندگی رباتیک و ماشینی که حالا از نظر رفاه شاید از نظر رفاه مادی در شرایط خوبی ‏باشند.‏
‏ اون هم دلیل مشخص است.‏
‏ نه دلیل اون پیشرفت و پویایی کشور هست بلکه منابع طبیعی هست که تو اون کشور وجود داره و اون جمعیت کم باعث شده ‏این دو دست به دست هم بدن و این کشورها رو ثروتمند کنن.‏
‏ اما شما شرایط مختلف این کشورها رو بیایید و با کشورهای جهان مقایسه بکنید.‏
‏ یعنی نگاه بکنید از نظر فرهنگی و هنری در کدوم جایگاه قرار دارند.‏
‏ فرای اون هنری که به صورت زیرزمینی و مستقل داره اجرا میشه در این ممالک که همه و همه هم بر علیه این نظام های ‏ساختارهای حکومتی وجود داره هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک هنر مستقلی که در برابر این حکومت غالبه هست دیگه.‏
‏ یعنی این حکومت های اسلامی که سر کار هستند؟
‏ اگر هنر زیبایی هم از دل آن بیرون می آید یک هنر مستقلی است که اتفاقا بر علیه این نظام فکری هست.‏
‏ در برابر این نظام فکری هست برای نابود کردن این نظام فکری هست.‏
‏ اگر هم هنری به وجود می آید به واسطه این محدودیت ها و برای از بین بردن این محدودیت ها بر علیه این نظام فکری ‏هست.‏
‏ یعنی امتیاز این هنر را که اینها نمی توانند برای خودشان بکنند.‏
‏ اما هنری که اینها داشته باشند قاعدتا مخالفت با هنر هست.‏
‏ ایستادگی در برابر موسیقی و شعر هست، در برابر ادبیات هست، در برابر سینما هست، در برابر تمامی شمایلی از هنر هست چرا ‏که به ذات اسلام، در برابر هنر و زیبایی و آزادی و برابری و تمام مفاهیم زیبای دنیای امروز ما هست.‏
‏ شما مواجه می شوید با کشورهایی که در بدترین شرایط هستند.‏
‏ یعنی شما مقایسه بکنید پاکستان که از روزگارانی پیش تر از هندوستان جدا شد و امروز چه ثمره ای را برداشته؟
‏ کشوری که مدرسه دیوانگان شده یعنی تبدیل شده به یک اردوگاهی برای این گروه های تروریستی رادیکال اسلامی.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با مدرسه هایی که داره تولید میکنه.‏
‏ این دیوانگان چشم و گوش بسته که فردا قرار هست با این شستشو های مغزی که میشن با این فرمانبرداری که همیشه دارند فرا ‏میگیرند بروند و جهان رو از بین ببرند.‏
‏ قرار هست که بمب گذاری بکنند، انتحاری بکنند.‏
‏ قرار هست که مردم رو از بین ببرند.‏
‏ شما مواجه شدید با یک حیاط خلوتی برای تمام گروه های تبهکار و دیوانه اسلامی.‏
‏ گروه های رادیکال اسلامی یعنی ریشه های القاعده، طالبان، داعش و تمام این گروه های دیوانه در همین پاکستان شکل گرفت.‏
‏ حالا نگاه بکنید که این پاکستان از نظر دموکراسی در چه جایگاهی هست.‏
‏ در کنار خودش هندوستانی رو داره که ازش جدا شده.‏
‏ هندوستان امروز از نظر دموکراسی کجا قرار گرفته و پاکستان کجا قرار گرفته؟
‏ پاکستان به عنوان نماد یک کشور اسلامی که اصلا به واسطه همین اسلام گرایی خودش از هندوستان جدا شده امروز در چه ‏جایگاهی از نظر اقتصادی قرار داره؟
‏ چه زندگی ای رو مردمش و چه آسایشی رو در اختیار دارن؟
‏ از نظر فرهنگی و هنری در کدوم جایگاه قرار گرفته؟
‏ کشوری که میشه باهاش قیاس کرد هندوستان هست.‏
‏ شما مقایسه بکنید قاعدتا هندوستان هم از نظر اقتصادی در شرایط ایده آلی به سر نمی بره اما به واسطه اون تعداد زیاد جمعیت ‏هست اما باز هم از نظر اقتصادی خیلی در شرایط بهتری هست نسبت به پاکستان.‏
‏ اما شما از نظر دموکراسی، از نظر آزادی، از نظر آزادی های فردی، از نظر آزادی های مذهبی.‏
‏ از نظر برآیندی که این مردم در نهایت دادن، از نظر فرهنگی و هنری، از نظر آسایش و زندگی.‏
‏ این دو کشور رو با هم مقایسه کنید.‏
‏ یکی داعیه دار نگاه اسلامی هست که پاکستان است و یکی هم به نوعی مهدی از دموکراسی در جهان هست که مهدی از مدارا ‏و سازش است.‏
‏ ادیان مختلفی در این کشور وجود دارن و در کنار هم زندگی می کنند و کسی قرار نیست که عقاید و باورهای خودش را در ‏شکم دیگران فرو بکند.‏
‏ قرار نیست که گردن دیگران رو به واسطه این باورها قطع بکنیم.‏
‏ این کشورهای اسلامی رو شما مقایسه بکنید ایران خودمون رو با ایران پیش از جمهوری اسلامی مقایسه بکنید.‏
‏ یعنی ایران ما رو فارغ از اسلام با امروز که اسلامی شده در نظر بگیرید.‏
‏ هرچند که ما در دوران محمدرضا شاه و در دوران پهلوی هم رگه های اسلامی داشتیم چه از نظر ساختار اجتماعی که از نظر ‏من در اون دوران خب قاعدتا مردم مسلمان تر هم بودند نسبت به امروز که قاعدتا این اعتقادات پوسیده ی اسلامی در امروز ‏ایران ما کمرنگ و کمرنگ تر شده و خواهد شد.‏
‏ اما همین دوران رو با اون دوران مقایسه کنید.‏
‏ امروز داعیه دار اسلام هست که امروز ایران جمهوری اسلامی داعیه دار اسلام هست.‏
‏ حالا با این اسلام چه گلی به سر این مردم زده؟
‏ یعنی شما ما خودمون رو نگاه بکنیم از نظر شرایط اجتماعی در کجا قرار داریم؟
‏ از نظر فرهنگی و هنری به کجا رسیدیم؟
‏ باز هم اگر مثال ها و نمونه هایی در باب هنر و فرهنگ امروز وجود داشته باشه که ما به پویایی هایی رسیدیم، همه و همه مدیون ‏کسانی است که در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفتند.‏
‏ یعنی اگر ما هنرمون سر و صدایی داره در کشورهای مختلف صدایی ازش شنیده میشه به واسطه این تقابل با جمهوری اسلامی ‏هست.‏
‏ یعنی هنری در خدمت جمهوری اسلامی نبوده و یا حتی اگر از دل این محدودیت ها کسانی هم سر بر آورده اند که توانسته اند ‏از نظر هنری ایران رو به یک جایگاهی برسونن.‏
‏ هیچ ارتباطی به جمهوری اسلامی نداشتن.‏
‏ جمهوری اسلامی به اونها بال و پر نداده و این هنر مدیون زحمات و خلاقیت های همون فرد بوده.‏
‏ و یا اون جامعه ی فکری بوده که اون رو پرورانده و.‏
‏ نگاه کنید ببینید ما از نظر اقتصادی امروز در کجا قرار داریم.‏
‏ یعنی شرایط اقتصادی خودمون رو با دوران پهلوی مقایسه کنیم؟
‏ در اون دوران ما کجا بودیم؟
‏ امروز مردمان در چه شرایطی هستند؟
‏ آمارهایی که خودشون میدن و 40 درصد مردم رو زیر خط فقر اعلام میکنه یعنی شرایط دهشتناک و وحشتناکی که امروز ‏وجود داره.‏
‏ در اون دوران مبحث حاشیه نشینی مبحث داغی بود که مدام دربارش صحبت میشد.‏
‏ این که روستائیان به شهرها اومدند و همه حاشیه نشین شدند.‏
‏ امروز شما حاشیه نشینی رو در شهرهای ایران در نظر بگیرید که به کجا رسیده.‏
‏ نگاه بکنید که امروز ایران به کجا رسیده. در این.‏
‏ مضامین و اگر کشورهایی هم در جهان وجود دارند که داعیه دار اسلام هستند، این کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، اینها ‏هم به واسطه آن ثروت سرشاری که از منابع طبیعی به دست آورده، نه به واسطه کار و پیشرفت و پویایی دینی که حتی یک ‏کلمه در باب کار کردن و پویایی و پیشرفت در خود جای نداده.‏
‏ حتی یک کلمه در باب کشاورزی در قرآن صحبت نشده، در باب کار کردن صحبت نشده، خب قاعدتا هم نمی‌تواند کاری در ‏راستای پیشرفت بکند.‏
‏ نهایت این رفتار دزدی و سرقت و راهزنی بوده که در زمان در باب تاریخ اسلام صحبت کردیم.‏
‏ در باب غزوه ها صحبت کردیم که راه حل محمد برای همراهانش برای کسب ثروت و راه حل اقتصادیش این بوده که به ‏کاروان های تجاری قریشیان حمله بکند، اینها را بگیرد و لخت کنه و ثروتشون رو به چنگ بیاره و اموالشون رو بدزده.‏
‏ مال و زن و همسرشون رو تصاحب کنه.‏
‏ به عنوان برده و کنیز بفروشه و ثروت به دست بیاره.‏
‏ صحبت از کار کردنی در میان نبوده.‏
‏ قرار نبوده با کشاورزی مردم پیشرفت کنند.‏
‏ قرار نبوده که چیزی تولید کنن و با این تولید و با این کار کردن به یک نوایی برسند و این چرخه اقتصادی رو به پیش ببرن و ‏امروز هم اگر مواجه میشیم با کشورهای اسلامی که عربی هستند یا برخیشون که تبدیل به اون کشورهای لاییک شدن و ‏قوانینشون رو عرفی تر کردن.‏
‏ خیلی مثال ها هم دارن دیگه که سعی کردن دورتر بشن و اگر بخشی شون هم هنوز هم در همین فلاکت فکری دست و پا می ‏زنند، دلیل این آسایش و آرامش و این رفاه مالی که وجود داره به واسطه منابع طبیعی هست نه به واسطه کار کردنشون.‏
‏ و امروز ما میتونیم به کشورهای مختلف اسلامی نگاه بکنیم و اونها رو با کشورهایی که از دید همین مسلمانان بلاد کفر هستند ‏مقایسه کنید.‏
‏ شما نگاه کنید از نظر رفاه اجتماعی وقتی آمارها در می آید کشورهایی که به عنوان بلاد کفر قرار دارند، کشورهایی که در ‏حوزه اسکاندیناوی هستند در چه رتبه هایی قرار دارند؟
‏ و بعد کشورهای اسلامی مثل ایران و پاکستان و عربستان و این کشورها در چه رتبه ای هستند؟
‏ بهترین این کشورها که اندونزی است و خیلی ها مثال می زنند که ژاپن اسلامی هستم ببینید که چه شرایطی دارد.‏
‏ چطور مردمش حاضرند که به کشورهای دیگر برای کارگری بروند؟
‏ و چه جوری میشه این به عنوان یک نمادی از کشورهای پیشرفته اسلامی باشه که از نظر اقتصادی خودش هم در اون شرایط ‏درست و معقول به سر نمی بره و اصلا تفاوت تمایزی که اونها نسبت به کشورهای دیگه دارند اینکه تعریفی که اونها نسبت به ‏اسلام دارند شبیه به اون تعریفی نیست که ایرانی ها یا اعراب دارند.‏
‏ اونها به اندازه اینها غرق در این مرداب و سیلاب نشدند هرچند که آن ها هم به جایگاهی نرسیدند.‏
‏ شما از نظر رفاه، از نظر طول عمر، از نظر شادی مردم نگاه بکنید آمارهای جهانی را و ببینید که کشورهای اسلامی کجا هستند و ‏این بلاد کفر کجا هستند.‏
‏ از نظر آزادی، از نظر دمکراسی، از نظر آزادی های فردی، از نظر سانسور، از نظر اینترنت، از نظر از هر نظری که بخواهید به ‏این آمارها نگاه بکنید، رتبه این کشورهای اسلامی را می بینید که در چه فضاحتی زندگی می کنند و مردمش در چه آشوب و ‏بلوای هستند.‏
‏ فرای زندگی عادی که ما می بینیم در این کشورها جریان ندارد.‏
‏ حالا بروید و بگردید و ببینید تا چه حد درگیر جنگ های داخلی است.‏
‏ تا چه حد درگیر این تفرقه های دیوانه وار بین خودشان است.‏
‏ یعنی جنگ های مدامی که بین شیعه و سنی وجود دارد و مدام دارن تو سر و کله همدیگه میزنن و همدیگه رو از بین میبرن و ‏باعث قتل و خونریزی میشن و باعث مرگ خودشون و دیگران میشن.‏
‏ جنگ های داخلی که در این کشور های اسلامی وجود دارد و مدام هم تشدید می شود و نگاه کنید این قدرت های اسلامی را ‏ببینید که چگونه یارکشی می کنند.‏
‏ مثل عربستان و ایران که چگونه در یمن.‏
‏ یمن را به آتش کشیدند.‏
‏ یعنی یمن را فدای این نگاه های عبث و بیهوده و وحشیانه. خودشان کردند.‏
‏ یک ملتی را وسط قرار دادند و یک جنگ نیابتی دیوانه واری رو دارن انجام میدن و هر دو سمت دارن آتیش میزنن به این ‏هیزمی که هیزمش مردم هست.‏
‏ یعنی مردم یمن دارن تو این آتیش میسوزند و شما نگاه کنید ببینید که این دو کشور به عنوان دو نماد شیعه و سنی و حالا دو ‏قدرت شیعه و سنی در جهان اسلام چگونه به این آتش دارن دامن میزنن؟
‏ یعنی شما مواجه میشید با کشور های اسلامی و حکومت های اسلامی که برخی در شرایط عادی دارن زندگی میکنن و این ‏شرایط عادی از بدترین و کمترین رفاه در جهان وجود داره.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید مثلا عربستان رو نگاه کنید.‏
‏ این چند سال اخیر یک سری تغییرات و تحولات و اصلاحاتی رو قراره انجام بدن که خیلی دور از ذهنه برای من.‏
‏ اما شما نگاه بکنید اصلا به قوانین این کشور، به نگاه این کشور، به نگاه این کشور نسبت به زن، به زیستن در این کشور که تا ‏چه اندازه منزجر کننده و غیر قابل تحمل هست، تا چه اندازه مرگ آور و دردآلود است.‏
‏ حالا اینا کشور های معمولی هستن که در شرایط عادی زندگی میکنن.‏
‏ یعنی شما سطح رفاه، سطح شادی، سطح زندگی، سطح زیستن، سطح آزادی، سطح آزادی بیان رو در این کشور ها مقایسه ‏بکنید با کشور های معمول در جهان با کشور های درجه دوم و سوم اروپایی حتی مقایسه بکنید و بعد این کشور های معمول رو ‏ببینید که در چه شرایطی هستن با یک کشور های دیوانه واری مثل پاکستان و این کشور ها هم رو به رو هستیم که مدرسه جنون ‏هست. است.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با یک کارخانه ساختن.‏
‏ آدم کشی یعنی کارخانه ای که قرار است یک سری رادیکال دیوانه و مجنون رو به جهان بده تا همه رو از زیر تیغ بگذرونن.‏
‏ با گروه های افراطی ای که از حزب الله و جندالله و.‏
‏ جنون الله و هر نوع نگاه هایی که واقعا گروه هایی که به جز مرگ و کشتار و قتل و قتل عام هیچ چیز دیگه ای رو در سر ‏ندارند و تنها و تنها در پی این ترویج این جنون هستند.‏
‏ حالا در کنار این ها جمع بکنید کشورهایی رو که با همین نگاه های اسلامی وجود دارند و بعد در تفرقه دارند.‏
‏ میلولند مثل یمن و حالا دو سردمداری که به عنوان نمادهای کشورهای اسلامی شیعه و سنی هستند.‏
‏ دارن آتش به این هیزم می زنن و این مردم رو آتش می زنند.‏
‏ امثال شما زیاد هست در عراق ببینید، در سوریه ببینید و ببینید این مداخلات وحشیانه ی کشورهای دیگر اسلامی رو از ترکیه و ‏ایران در سوریه نگاه بکنی تا عربستان در یمن.‏
‏ تا مابقی کشورها.‏
‏ تو همین قطر در افغانستان و بقیه کشورها نگاه کنی چگونه دارن آتش میسوزونن و چگونه این کشور ها رو از بین میبرند و ‏فدای حماقت و جنون خودشون.‏
‏ در باب کشورهای اسلامی هم میشه ساعت ها صحبت کرد در باب جنونی که در این کشورها جاری و ساری هست.‏
‏ در باب زشتی ها و مظالمی که در این کشورها جاری و ساری هست.‏
‏ در باب مردمی که در این کشورها اسیر موندن و در بدترین شرایط دارن زندگی میکنن میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اما تا همین جا بس هستش و من فکر میکنم که به اندازه کافی در باب کشور های اسلامی هم در این ویژه برنامه صحبت ‏کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید، اگر دوست دارید این صدا ‏شنیده بشه و این راه ادامه پیدا بکنه میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ آثار من هم خلاصه به همین برنامه بنام جان و این ویژه برنامه ی شناخت اسلام نمی شود.‏
‏ هم برنامه ای به نام جان قسمت های متنوعی دارد که برخی اش ویژه برنامه است و برخی هم برنامه های معمول خود به نام جان ‏هست که من سعی می کنم در باب مسائل مهم جهان، در باب باورها و اعتقاداتم به زبان ساده، صریح و رک و بداهه صحبت ‏کنم و فرای این برنامه ای به نام جان آثار من که متشکل از باورها و اعتقادات من هستم در وب سایت جهان آرمانی در اختیار ‏شما دوستان هست.‏
‏ این آثار که متشکل از شعرها، داستان ها، داستان های کوتاه، مقالات و آثار تحقیقی من هست به صورت رایگان در وب سایت ‏جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو در اختیار داشته باشید و اگر خواستید در کنار من باشید خواستید در ‏این راه من رو همراهی کنید و در کنار هم در راه این تغییر به پیش بریم می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏