سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.‏
‏ این قسمت سوم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر و سرگرمی صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که به واسطه ی اون انسان ها رو تحمیق و ‏تسخیر.‏
‏ اینکه قاعدتا حکومت های وقت هر جایی در جهان از این ابزار ها استفاده میکنن برای به اسارت کشیدن و تحت کنترل داشتن ‏انسان ها درش شکی نیست و ما داریم در باب برخی از این عوامل در این ویژه برنامه صحبت کنیم.‏
‏ در این قسمت مشخص قراره بیشتر در باب هنر و سرگرمی صحبت بکنیم.‏
‏ هنری که حالا مبدل به ابزاری برای سرگرمی شده.‏
‏ هنری که حالا مبدل به اون کالا برای فروختن شده.‏
‏ من در باب هنر چندین قسمت مختلف صحبت کردم.‏
‏ در برنامه ای به نام جان در قسمت های متفاوتی صحبت کردم و گفتم که خب قاعدتا من هنر را اینگونه تعریف میکنم که یک ‏بخشی از هنر امروز مبدل به کالا هنری شده.‏
‏ اون چیزی که ما امروز در این قسمت میخوایم دربارش صحبت بکنیم و بیشتر و بیشتر موشکافی بکنیم یعنی کالا هنری که حالا ‏تبدیل شده به ابزاری برای سرگرمی و حالا این ابزار ساخته شده برای سرگرمی.‏
‏ در اون داستانی استفاده میشه که به واسطه آن بتوانند انسان ها رو تحت کنترل خود داشته باشند.‏
‏ فارغ از اون ما در باب هنر صحبت کردیم که به جز کالا هنر ما مواجه میشویم با هنری که برای هنر در خدمت هنر هست و ‏هنری که تحت عنوان هنر بینا یا هنرمند بینا میشناسیم.‏
‏ هنر در اختیار هنر هم اون بخشیش که ما تحت عنوان هنرمندانی میشناسیم که در راستای اعتلای هنر هست که دارن تلاش ‏میکنن.‏
‏ اینکه دوست دارن سبک های تازه ای بوجود بیارن، خلاقیت و نوآوری های تازه ای رو در دل هنر نقش بدن بودن و اصولا ‏خود را به نوعی سرباز این هنر می‌دانند و هنر را مبدل به آن ارزش اصلی و نهایی کردن هنر هست که تبدیل به هدف اصلی ‏شده و دیگر نقش اون ابزار رو بازی نمی‌کنه.‏
‏ اما وقتی می‌رسیم به اون بخشی که ما تحت عنوان هنر بی‌نام می‌شناسیم، حالا هنرمندی ست که دغدغه مند هست و این هنر رو ‏مبدل به ابزار کرده برای ابراز احساسات خودش.‏
‏ برای ابراز باور های خودش، اعتقادات خودش، اعتراضات خودش، مفاهیم خودش، دردها و درمان های خودش و هر چیزی که ‏فکر میکنه میتونه جهان رو و جامعه و مردمش رو بهتر بکنه.‏
‏ اون هم اون بخشی که ما تحت عنوان هنر بی‌نام می‌شناسیم.‏
‏ اما در این قسمت و در این ویژه برنامه قرار هست که در باب اون هنر، سرگرمی و کلا هنر صحبت بکنه.‏
‏ هنری که در ابتدا مبدل به این کالا شده تبدیل به ابزاری شده برای استثمار جامعه.‏
‏ در نقطه ابتدایی خود هنر هست که حالا وارد یک دنیای صنعتی شده که حالا در این دنیای صنعتی خودش رو مبدل به یک ‏بخشی از این صنعت و برای به دست آوردن ثروت کرده و حالا قرار نیست که درش صحبت خاصی گفته بشه.‏
‏ قرار نیست دغدغه مند باشه.‏
‏ قرار نیست که تغییری رو پدید بیاره.‏
‏ قرار هست که همتای تمام کالاهایی که ما در این جهان میشناسیم تولید بشه و مصرف کننده داشته باشه.‏
‏ مصرف کننده ای که حاظر باشه براش هزینه بکنه.‏
‏ همون طوری که مثلا ما داریم مبلمان تولید میکنیم حالا یه جماعتی هستن که نسبت به مبلمان نیاز دارن در خودشون و حالا شما ‏سعی میکنید بازار رو به دست بگیرید.‏
‏ سعی میکنید عوامل مختلفی که میتونه باعث بشه این ها از شما خرید بکنند رو در نظر بگیرید و با توجه به این عوامل در ‏نهایت چیزی رو تولید کنید که بازدهی بالایی داشته باشه و مشتریان بیشتری هم داشته باشه.‏
‏ خب نقطه ابتدا این هستش که هنر هم مبدل به همین اتفاق شده.‏
‏ ما بدنه هنر رو امروز در سراسر جهان در تمامی ژانرهای مختلف هنری.‏
‏ یعنی شما الان جایی رو نمیبینید که آسوده باشه.‏
‏ شما در ادبیات هم نزدیک بشوید.‏
‏ در شعر و رمان و داستان کوتاه هم قضیه به همین شکل است.‏
‏ میدان در اختیار هنر کالاست.‏
‏ در سینما، در موسیقی، در مجسمه سازی، در هر نوع هنری که شما نگاه کنید تمام هنر در اختیار گرفتن تمام سبک های هنری ‏که میشه ازش استفاده کرد در اختیار گرفتن و اصولا کلیت این هنر رو مبدل به اون کالا و ابزار کردند.‏
‏ حالا تبدیل به کالایی شده که این ها نگاه میکنن ببینند مشتری چی میخواد، مردم دنبال چی هستن همون رو تولید میکنن چون ‏میدونن بهتر فروشه.‏
‏ یعنی شما امروز به صحنه مثلا سینما ایران هم نگاه میکنید میبینید اوضاع به همین شکل هست.‏
‏ مردم در جست و جوی چی هستند؟
‏ یک دورانی مثلا فلان موضوع موضوع مهمی میشه.‏
‏ مثلا ساختن فیلم های کمدی براشون مبدل میشه به اینکه مشتری بیشتری داشته باشن.‏
‏ شروع میکنن از یک طرف مثل مثلا کلی فروشی هست که یک نوع تبدیل به عمده فروشی هم میشن شبیه مثلا به سری دوزی ‏میشن.‏
‏ حالا شروع میکنن با سرعت زیاد تند تند این رو تولید کردند.‏
‏ تعداد زیادی از اینها را هم تولید می کنند و وارد بازار می کنند چراکه این کالا مردم نیازمندش بودند و حالا اینجوری ما مواجه ‏می شویم با اینکه هنر مبدل به یک کالا و ابزاری شده برای فروختن.‏
‏ مشتری هر چه که نیاز داشته باشه رو اینها سعی می کنند برایش تدارک ببینند تا در نهایت ازش بازدهی مالی هم داشته باشه.‏
‏ اصولا در نهایت مبدل به یک عنصر اقتصادی میشه که حالا نگاه میکنن.‏
‏ آیا این هنر به اندازه کافی فروش داره؟
‏ به اندازه کافی بیننده داره که حالا به واسطه این بیننده ها مثلا بتونند عوامل رو جذب کنند برای تبلیغات یا هر موضوع دیگری.‏
‏ در نهایت یک پکیجی رو بوجود بیارن که بتونند باهاش بفروشند و در نهایت هم به اون سود اقتصادی برسند.‏
‏ این اون نقطه ابتدایی است که خود هنر هستش که ضربه دیده از بین رفته و از اون نقشی که ما برایش قائل هستیم تحت عنوان ‏یک ابزار بهش نگاه میکنیم.‏
‏ برای تغییر از حیطه معنا خارج شده یا حتی کسانی که به هنر به عنوان یک ارزش نگاه میکنند.‏
‏ برای اونها هم قاعدتا این هنر دیگه اون ارزش سابق رو نداره.‏
‏ یعنی کسانی که خود را سرباز هنر میدونن و هنر برای هنر انجام میدن هم قاعدتا از این راضی نیستن و این نقاطی ست که هنر ‏هست که لکه دار شده و هنر هست که از میدان بیرون رفته.‏
‏ اما حالا این هنر از میدان بیرون رفته و تبدیل به کالا شده.‏
‏ حالا مبدل به ابزاری برای استثمار میشه.‏
‏ در عین حال حالا حکومت های متفاوت در جهان سعی میکنند از این کالای به وجود آمده سوءاستفاده کنن.‏
‏ نمونه هاش هم که دیگه قابل فکر کردن هم نیست.‏
‏ یعنی اینقدر زیاد و انقدر ما در زندگی مون دیدیم که حد و نهایتی نداره.‏
‏ یعنی همین زندگی ساده ما در ایران رو در نظر بگیرید.‏
‏ یا جمهوری اسلامی هست که تمام وجودیت خودش رو خیمه زده در مثلا هنری که ما تحت عنوان هنر سینما میشناسیم و هر ‏روز و هر دقیقه سعی میکنه یه سری کالاهای تازه ای رو به وجود بیاره و به خورد مردم بده.‏
‏ یه دورانی که تمام تلاشش رو میکرد و مدام داشت در مورد جنگی که بین ایران و عراق اتفاق افتاده بود فیلم بسازه، سرالا بسازه.‏
‏ حتی نمیدونم وارد ادبیات بشه، رمان بنویسن، شعر بنویسن، تمام عناصرش وارد بشن و کل میدان رو قبضه کنن.‏
‏ کل این بازار رو به دست بگیرند و به واسطه ی تمامیت بازاری که در اختیارشون هست تمام سلایق و نگاه ها رو به سمت ‏خودشون بود.‏
‏ حالا این در کشور های دیگه هم قاعدتا وجود هر جایی شما میتونید ببینید که چگونه از این کالا و هنری که در نقطه ابتدای خود ‏هنر رو از میان برده حالا تبدیل به ابزاری شده که اونها بتونن سو استفاده ازش بکنن.‏
‏ برای اینکه مردمانی رو در اختیار و در چنگ خودشون قرار بدن، کنترل اونها رو به دست بگیرن، ارزش های بنیادین رو در ‏جامعه تغییر بدن.‏
‏ یکی از اون نکات به شدت برجسته در دل هنر، همین تغییر فرهنگ ها و ارزش ها هست.‏
‏ شما اصولا وقتی نزدیک به فرهنگ میشید خب قاعدتا با عناصر هنری درون اون فرهنگ درون اون کشور مواجه هستید و ‏همین عناصر هنری گاها فرهنگ عامه رو شکل داده اند.‏
‏ نوع نگاه ها و ارزش ها را شکل دادند و حالا می بینید که اینها سعی می کنند تمام ارزش هایی که در دل خودشان وجود دارد را ‏به مردم تحمیل بکنند.‏
‏ اون ارزش نهفته ای که در دل هنر وجود داشته و یک عاملیتی در خود داشته برای تغییر فرهنگی.‏
‏ برای ساختن فرهنگ عمومی، برای بوجود آوردن ارزش ها و تغییر دادن ارزش ها.‏
‏ خب اینکه یک موضوع ذاتی در دل هنر بوده همواره هم بوده.‏
‏ حالا وقتی تبدیل به کالا هنر میشه از حیطه انتفاع خارج میشه و دیگه اون ارزش رو نداره چون تبدیل به کالایی شده که مردم ‏نیاز دارن.‏
‏ حالا قرار نیستش که هنرمندی باشه که این ارزش ها رو تغییر بده و در پی این تغییر دادن ها وارد میدان بشه.‏
‏ نه که کالایی که تولید میکنه چرا که جماعتی می خوان در ابتدا باید اون خواسته جمعی وجود داشته باشه.‏
‏ دیگه ماجرا شبیه به سابق نیست.‏
‏ دیگه قرار نیست هنرمندانی وجود داشته باشن که سلیقه جمعی بوجود بیارن.‏
‏ سلیقه جمعی است که حالا داره این هنرمند نماها را پدید می آورد و این ابزار سازانی که دارند این کالای تازه را می سازند رو ‏پدید میاره.‏
‏ حالا شما تصور کنید در دل این بلبشو تصویر شده، حالا حکومت ها هم وارد میشن و سوءاستفاده می برند.‏
‏ حالا سعی می کنن ارزش های خودشون رو مدام تکرار و انسانی که به واسطه ی این تکرار ها میتونه موضوعات رو بپذیره هم ‏به سادگی موضوعات رو بپذیره.‏
‏ حالا ارزش ها مدام تکرار میشه.‏
‏ ارزش هایی که حکومت وقت نیاز داره به مردم خورانده بشه مثل ارزش های جمهوری اسلامی در طول این سالیان سعی کرده ‏به مردم بخوراند.‏
‏ آیا نتیجه ی درستی گرفته؟
‏ موضوع بحث ما نیست؟
‏ آیا بلد هست اصلا از این ابزار استفاده کنه؟
‏ موضوع ما نیست.‏
‏ موضوع این هست که این ابزار این المان ساخته شده تحت عنوان تحت عنوان هنر کالا تبدیل به اون اسباب شده برای این ‏تغییرات برای تغییر دادن ارزش ها.‏
‏ مثلا شما وقتی به امریکا نگاه می‌کنید یه مقداری دور بشیم از بحث ایران و نزدیک بشیم به اون عوامل هنر کالایی که در جهان ‏شناخته میشه مثلا در سینمای هالیوود یا در هر جای دیگه ای که در دنیا این سینما ها قدرتمند هستند یا هر نوع دیگری از کالا ‏هنر ها وجود داره.‏
‏ مثلا شما مواجه میشید با این ارزشگذاری های تازه با این استانداردسازی های تازه مثلا تحت عنوان استانداردسازی های زیبایی.‏
‏ خب ما پیرامون زیبایی میدونیم که این یک برساخت انسانی است.‏
‏ یعنی ما چیزی که به عنوان زیبایی تصور میکنیم یک زیبایی نیست که ملاکی باشد و معیاری باشه که در همه جای دنیا، در بین ‏همه مردمان، در بین تمام موجودات و در معنی کلی معنایی در باب زیبایی داشته باشه.‏
‏ در این صحبتی نداریم اما حالا وقتی مواجه میشیم به این کالا هنر، حالا قرار هست که این یک استاندارد کلی و جامعی برای همه ‏مردم باشه که تبدیل هم میشه.‏
‏ یعنی شما اگر به قدرت‌گیری مثلا سینمای هالیوود در جهان نگاه کنید و به اون دوره ای که این قدرت رو در اختیار گرفته و حالا ‏حاکم بر جهان هست.‏
‏ حالا میبینی که چگونه این استاندارد سازی های زیبایی در سراسر جهان هم داره یکسان و همسو میشه.‏
‏ حالا میتونن به سادگی این استانداردهای تازه رو به وجود بیارن.‏
‏ این ارزشگذاری های تازه رو شکل بدن و ادامه بدن و جماعتی باشند که حرف گوش کن به دنبال این استاندارد ها هم حرکت کنن ‏چرا که مدام دارن این تصاویر براشون تکرار میشه و حالا هرچقدر بیشتر این تصاویر در برابر و در تکرار رو ببینن بیشتر و ‏بهتر قبولش میکنن.‏
‏ مصداق سادش اون صدایی ست که مثلا شما در نظر بگیرید در یک میدانی قرار گرفتید، در یک اتاقی قرار گرفتید، در یک ‏سالنی قرار گرفتید و یکی می خواد شما رو صدا بزنه، با شما صحبت بکنه.‏
‏ وقتی یه جماعت 30 نفره 40 نفره مدام دارن نعره و اربده میزنن صداشون به شما نمیرسه و حالا شما مواجه میشید که اگر ‏استاندارد زیبایی در جهان وجود داره به واسطه اون صدای بلندی که اینها دارن به وجود میارن دیگه برای کسی جایی برای ‏شنیدن صداهای دیگه نیست.‏
‏ این فقط و فقط مختص به مسئله ی زیبایی نمیشه که موضوع خیلی مهمی نیست.‏
‏ در واقع تمام موضوعات هست.‏
‏ یعنی شما فارغ از نگاه به استانداردهای زیبایی، حالا استانداردهای ارزشی رو در نظر بگیرید.‏
‏ مثلا ارزش های نظام سرمایه داری، مثلا ارزش های نظام کمونیستی یا هر نوع نگاه دیگه ای.‏
‏ حالا اینها ساده میتونن از همین هم استفاده بکنن از این ابزار استفاده بکنن تا اون چیزی که مد نظرشون هست رو به دیگران ‏برسونن.‏
‏ چون جا برای شنیده شدن دیگر صدا ها نیست.‏
‏ اصولا اینقدر این صدا و این فریادها بلند هست اینقدر تعداد بیشماری رو در استثمار خودشون قرار گرفتن تا این فریادها رو مدام ‏بزنه که دیگه صدای کس دیگری شنیده نشه.‏
‏ حالا موضوع مهم ارزش مطرح شده نیست.‏
‏ یک بار میتونه استاندارد های پیرامون زیبایی باشه.‏
‏ یک بار میتونه ارزش های تازه ساخته شده ای باشه که بخوان به خورد جماعت بدن.‏
‏ ارزش های گذشته ای باشه که بخوان دوباره تجدیدش بکنن بخوان قدرتمندش کن و هر موضوع دیگه ای.‏
‏ موضوع بستری است که فراهم شده.‏
‏ هنری که مبدل به کالا شده و حالا این هنر کالا شده و در اختیار جماعتی است تا فرهنگ ها و ارزش های خودشان را به پیش ‏ببرند و جماعت در برابر هم چشم و گوش بسته این ها را قبول کن.‏
‏ حالا هر چه قدر صدا بلندتر باشد، در وسعت بلندتر و بزرگتری باشد، انگاری که مبدل به ارزش بزرگتری هم میشود.‏
‏ شما هر چه قدر انگار با صدای بلندتری فریاد بزنید.‏
‏ جماعت در برابرتان قبول میکنند که نه، حرف شما درست است.‏
‏ یعنی شما تصور کنید امروز ارزش هایی که داره مدام تکرار میشه به واسطه تکرار شدنش هستش که تبدیل به ارزش شده.‏
‏ شاید اگر یک مقدار از این جهان فاصله بگیریم و دورتر بریم و نگاه بیطرفانه داشته باشیم بتونیم به عمق پوچی و حقارت این ‏باورها و ارزش ها نزدیک بشیم.‏
‏ تمام ارزش سازی هایی که اتفاق می افته به واسطه فریادهای بلندی هست که دارن میزنن.‏
‏ این کلیشه های جنسیتی که ساخته میشه.‏
‏ این موضوعاتی که پیرامون مسائل جنسی داره اتفاق می افته از هر دو ور یعنی شما وقتی نزدیک مثلا به جامعه ی ایرانی میشید ‏نزدیک به جمهوری اسلامی میشید با این ارزش های احمقانه ای که پیرامون موضوع زن داره تصویر میکنه و همه چیز رو.‏
‏ خلاصه در همون چیزی که ما تحت عنوان آلت عورت میشناسیم میکنه، زن رو در همون غالب تصویر میکنه، مردان رو تبدیل ‏به موجوداتی میکنه که هیچ چیزی در دنیا به جز مسایل شهوانی نمیدونه.‏
‏ یک سری زنانی هستند که نمادی از این نماد های شهوانی هستند.‏
‏ یک سری مردانی که جهان رو به جز این مباحث شهوانی در هیچ چیز دیگه ای تعریف نمیکنن.‏
‏ حالا اینها دارن تمام عمر رو به دنبال همدیگه میدوند و این تصویر کلی است که ما داریم مثلا در جمهوری اسلامی باهاش رو به ‏رو میشیم.‏
‏ حالا از اون سمت وقتی میریم و وارد اون نگاه جوامع غربی میشیم چی؟
‏ حالا از اون طرف داره مدام این نگاه های جنسی بیشتر و بیشتر هم تبلیغ میشه.‏
‏ حالا از من به عنوان یک دستاویز استفاده میکنن.‏
‏ اون جماعتی که خودشون رو به نفهمی میزنن.‏
‏ اینکه شما یک زنی رو مثلا نیمه برهنه بیارید و یه تبلیغی بهش بدید و از عناصر جنسی استفاده کنید، این در راستای آزادی و ‏آزادگی نیست.‏
‏ این عینا استفاده از مسایل جنسی هست.‏
‏ یعنی اون جماعتی که خودشون رو زدن و مبدل شدن به اون فرهنگ ضدیتی که من بارها دربارش صحبت کردم که تصویر ‏اینجوریه که من اگر ضد اسلام هستم با همه چیز اسلام مخالفم.‏
‏ هر چیزی هر چیزی که میگه و من برعکسش میکنم.‏
‏ این رجوع به اون فرهنگ ضدیت هست.‏
‏ یعنی هیچ چیز واقعی رو در خودش نداره.‏
‏ وقتی ما مواجه میشیم با اون مثلا المان های جنسی که دارن استفاده میکنن عینا سوءاستفاده هست در راستای مسایل جنسی.‏
‏ عینا دارن از اون زن به عنوان یک ابزار استفاده میکنن برای تبلیغ کردن.‏
‏ همون طوری که اون نگاه اسلامی جمهوری اسلامی زننده است پیرامون زن و مرد و اصولا مساله جنسیت همونقدر هم احمقانه ‏است.‏
‏ نگاهی که در اون کشور های غربی وجود داره هر دو به یک اندازه احمقانه است.‏
‏ هر چند که ما نمیخوایم مقیاسی داشته باشیم که کدوم احمقانه تره و اینکه کدوم احمقانه تره یا نیست.‏
‏ کمتر احمقانه است.‏
‏ هم معیاری برای خوب بودن اونها نمیشه.‏
‏ اما در مجموع شما مواجه میشید با این نگاهی که حالا داره هر نوع ارزشی رو به پیش میبره.‏
‏ بسته به اینکه در کجا است.‏
‏ بسته به اینکه تا چه اندازه قدرت داره و تا چه اندازه میتونه ازش استفاده کنه.‏
‏ مثلا در یک جایی میبینید که نمی تونه به اون اندازه لازم استفاده بکنه و داره نتیجه عکس میگیره.‏
‏ در یک جا میبینید که خیلی قدرتمند هست و میتونه ارزش سازی های تازه بکنه و استاندارد سازی های تازه بکنه و قدرتمند تر ‏هم پیش بره.‏
‏ در این صحنی که ما باهاش رو به رو هستیم از یک سو هنری است که بی ارزش شده، مبدل به کالا شده، مبدل به وسیله شده و ‏از سوی دیگه اون حکومت ها و قدرتمندانی هستند که از این کالای پدید آمده دارن سواستفاده میکنن و حالا اون چیزی که میخوان ‏رو ارائه میدن و حالا شما مواجه میشید که دیگه جایی برای هنر بینا و هنرمند بینا باقی نمی مونه.‏
‏ حالا در کنار اینها جماعتی هم هستند که در خود دل این صحنی که تحت عنوان هنر میشناسیم تحت عنوان هنر برای هنر ‏میداندار میشن.‏
‏ حالا وارد این دنیا میشن که خود هنر از ذات هنر هست که باارزش هست و باز این یک دایره ای پر از حماقت تازه پدید میاره.‏
‏ اینکه جماعتی خودشون رو وقف بکنن برای رسیدن به هنر، برای اعتلای هنر.‏
‏ آیا این هنر به ذات همتا چیزی بیشتر از اون ورزشی است که ما صحبت کردیم که در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم؟
‏ حالا اگر جماعتی باشند که همه زیست خودشون رو معطوف به خود هنر بکنند قرار هست ما به کجا برسیم؟
‏ اینکه قرار باشه خود هنر مبدل به ارزش نهایی بشه و اون هدف اصلی بشه قرار است ما به کدوم نقطه برسیم؟
‏ اصلا این نقطه مارو به کجا میرسونه؟
‏ خود هنر مگه بدون اینکه فارغ از تمام معانی و دغدغه ها و ارزش ها و درمان هایی که قرار باشه در دلش پدید بیاریم، خود هنر ‏قرار هست مگه چه کاری رو به پیش ببره؟
‏ یا قرار هست مبدل به سرگرمی بشه یا خود هنر به ذات میخواد چه کاری رو پیش ببره و حالا ما مواجه میشیم با جماعتی که ‏خود هنر رو برای اعتلای خود هنر به پیش میبرن و باعث میشن که هر روز هم این دایره تنگ تر و تنگ تر برای هنرمند بینا ‏باشه.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این صحنه پدید اومده؟
‏ چه جایی و جایگاهی برای هنرمند بینا به میدان باقی می مونه؟
‏ شما یه لحظه این تصویر رو در نظر بگیرید.‏
‏ یک بازار اشباع شده ای از کالا.‏
‏ هنر هر روز داره بیشتر و بیشتر در تعداد بیشتر هم به وجود میاد و تمام میدان رو در اختیار دارن.‏
‏ تمام میدان های تبلیغاتی رو در اختیار دارن.‏
‏ حالا میتونن مدام تکرار بکنن، به گوش مردم بکنن و در نهایت یه جماعتی که در جست و جوی این ها هست و اگر چیزی هم در ‏نهایت بمونه با چیزی تحت عنوان هنر برای هنر وارد جریان میشه.‏
‏ یعنی شما به صحنه ایران خودمون هم اگر نگاه بکنید مثلا در همان سینما هم باهاش مواجه میشید.‏
‏ شما از یه طرف رو به رو هستید با یه جمهوری اسلامی که در وهله ابتدایی از هنر بیزار هست، با هنر مبارزه میکنه اما وقتی ‏میبینه نه این بالاخره یه نقطه ای هست که میتونه تغییراتی به وجود بیاره، ارزش هایی رو به وجود بیاره.‏
‏ حالا وارد این میدان هم میشه.‏
‏ حالا این کالا هنر رو از یک سمت پر از ابتذال داره به پیش میره.‏
‏ برای خود، برای تحمیق مردم، برای مسخ شدن و در خود ماندن و دور ماندن از اون موضوعات اصلی و غرق شدن در حاشیه ‏ها.‏
‏ همتای همون چیزی که در ورزش هم بهش اشاره کردیم.‏
‏ از سوی دیگه ای وارد این میدان میشه برای تحمیق مردم.‏
‏ برای اینکه ارزش های احمقانه ایدئولوژیک خودش رو به خورد اونها بده.‏
‏ و حالا اگر در کنار این بخواد یه لطفی هم بکنه در نهایت هنر برای هنر هست.‏
‏ یعنی شما در مثلا جمهوری اسلامی هم مواجه میشید به بخشی که تحت عنوان سینمای هنری میشناسیم و سینمای تجربی ‏می‌شناسیم.‏
‏ حالا سعی می‌کنه یه میدانی به اینها بده.‏
‏ اینهایی که قرار باشه برای اعتلای خود هنر حرکت بود و دیگه هیچ نقطه ای رو به جاش نذارن تا هنر بنا شکل بگیره و هنرمند ‏بینا بتونه میدانداری کنه و هنری که همه چیزش هم از بین میره.‏
‏ اصلا دیگه قرار هستش یه جماعتی هم باشند که خود هنر رو مبدل به قدیس بکنند و مقدس بدونن.‏
‏ حالا همه زندگی و زیست خودشون رو صرف همین هنر و اعتلای هنر بکنن به دور از اینکه بدونند این هنر در نهایت ابزاری ‏است برای ابراز احساسات و ارزش های ما برای تغییر به وجود آوردن، برای بوجود آوردن فرهنگ های تازه و الی آخر.‏
‏ اما خودش رو مبدل کرده و دیگه اینقدر این دایره تنگ و تنگ تر میشه که هیچ چیزی به جا نمیزاره.‏
‏ شما مواجه میشید با این هنری که امروز از یک سو داره مردم رو بیشتر و بیشتر در این متوهم بودن در این درخودماندگی فرو ‏میبره.‏
‏ شما نگاه بکنید باز هم قضیه همتای همون چیزیست که در ورزش اتفاق می افتد مدام دارد موضوعات هنری به وجود می آید که ‏هیچ ارزشی نداره، هیچ چیزی به اون اضافه نمیکنه.‏
‏ قرار نیست اصلا چیزی بهش اضافه بشه.‏
‏ قرار هست که زمانش رو به بطالت بگذرونه.‏
‏ یعنی شما می بینید که چگونه مثلا در سینمای هالیوود مدام داره فیلم هایی ساخته میشه در باب یک سری دنیاهای خیالی.‏
‏ اینها حتی کار رو در همان سینما هم خلاصه نمیکنن.‏
‏ وارد ادبیات میشن، رمان هم مینویسن، شعر هم اگر قرار باشه میان و میگن تئاتر هم به دست میگیرن در زمینه ای مثلا نقاشی ‏هم وارد میشن.‏
‏ اگر قرار باشه نقاشی هم کشیده بشه باز باید در همین عناصر احمقانه و تحمیق کننده ی انسان ها شکل بگیره و کشیده بشه.‏
‏ در تمام عناصر وارد میشن با همون موضوعاتی که فقط و فقط در راستای تسخیر انسان هاست.‏
‏ در راستای دور نگه داشتن اونها از عمل هست، از فکر کردن هست، از تغییر کردن هست.‏
‏ شما یک بار به این حجم بی حد و حصر نگاه بکنید از میزان تولیدات هنری ای که تحت عنوان کالا هنرها اتفاق.‏
‏ در ایران ما به این میزان نگاه بکنید و ببینید تا چه اندازه آثار مبتذلی وجود دارد که هیچ معنا و مفهومی ندارد.‏
‏ اصلا چرا ساخته می شود؟
‏ بزرگترین سوال در خیلی از این فیلم ها و سراله ها و کتاب ها و هر چیزی که به عنوان عنصر هنری میشناسیم ساخته میشن و ‏نوشته میشن و الی آخر.‏
‏ اینجوری هستش که دلیلش چیه و چرا اینو ساختن؟
‏ اصلا اینو نمی ساختن؟ چی میشد؟
‏ هیچ دلیلی نداره.‏
‏ فقط برای اتلاف وقت هست.‏
‏ حالا وقتی به همون جوامع غربی نگاه میکنید به ویژه مثلا امریکا و اون سینمای هالیوود هم با همین موضوع میشید، هدف از ‏ساختن این فیلم چی بوده؟ هیچی.‏
‏ هیچ معنی ای نداره.‏
‏ عین هیچی و پوچی مطلق هست و مدام هم داره با هزینه های بالا ساخته میشه.‏
‏ برای اینکه دقیقا اون جماعت رو وارد این وادی گذران کردن وقت اتلاف وقت بکنه.‏
‏ بدون هیچ تفکر و تعمق وارد یک دنیایی از خیالات و توهمات و وارد یک دنیای درخودماندگی گاها ارزش های تازه ای رو ‏بوجود بیاره.‏
‏ تجدید ارزش های گذشته رو بکنه، استاندارد های تازه ای رو بوجود بیاره و در نهایت هم مردمی رو وارد یک وادی پر تکرار و ‏یک لوپ بی‌پایانی بکنه که هیچ انتهایی درش برا خودشون متصور نباشن.‏
‏ همون چیز هایی که در قسمت ورزش صحبت کردیم در قسمت هنر هم به کرات قابل رویت است.‏
‏ هنرمندانی که تصور میشن هنرمندانی که از نقاط پایین اجتماع بودند و از طبقات پایین بودند و به طبقه بالایی رسیدن.‏
‏ اون زندگی پر از تجملاتی که براشون شکل گرفته و مردمی که به دنبال اون قلاب در برابر مدام می‌دوند بدون این‌که بدونن ‏انتهایی داره یا نداره.‏
‏ فقط قرار هستش که این قوانین بازی رو قبول کنن و وارد این چرخ دنده ها برای حرکت دادن بشن و میشن و حرکتش هم میدن.‏
‏ حالا شما می‌بینید که این استاندارد ها این گونه ساخته میشه.‏
‏ به همین سادگی.‏
‏ این تجمع ثروت این تقسیم ناعادلانه رو قبول میکنن و همتای همون اتفاقاتی که در ورزش میفته.‏
‏ یعنی از همه سو داره برای اون جماعت مفت خوار در قدرت کار رو به پیش میبره.‏
‏ مردمی که خودشونو دلخوش میکنن از این اسارتی که درش هستن اصلا عناوینی بوجود میاد برای اینکه اینها به این اسارتی که ‏درش موندن افتخار کنن.‏
‏ حالا ارزش هایی که ساخته شده داره اونها رو به این سمت و سو سوق میده تا قبول بکنن.‏
‏ مدام داره براشون این درس متوهمانه تکرار میشه.‏
‏ این گفتارهای متوهمانه تکرار میشه به عنوان برترین ها، به عنوان بزرگترین ها، به عنوان اشرف و اکرم و الی آخر.‏
‏ اصولا این تصویر براشون ساخته میشه.‏
‏ داره براشون این خیالات عبث و بیهوده ای که راه به جایی برای فردا و رسیدن به فرداهای بهتر نداره تصویر میشه.‏
‏ اصولا این تخیلات قرار هست ما رو به فردای روشنی سوق بده.‏
‏ قرار هست که ما رو به حرکتی به سوی تغییر سوق بده.‏
‏ اما به سادگی شما مواجه میشید.‏
‏ با اینکه نه قرار بر این نیست.‏
‏ قرار به وجود آوردن یک توهم و یک خیال عبث و بیهوده هست برای اتلاف وقت و در نهایت رسیدن به اتلاف وقت و در ‏نهایت رسیدن به آن نابودی جمعی و خواب همگانی که همه را در یک خواب غفلتی در خودش غرق کرده.‏
‏ شما یک بار به این صحنه ای که ما تحت عنوان هنر و سرگرمی میشناسیم نگاه کنید و در نهایت ببینید چه چیزی عاید شما میشه.‏
‏ با ذره بین باید به دنبال مسائل عمده و مهم گشت.‏
‏ بارها برای خود من هم اتفاق می افته.‏
‏ به دنبال و جست و جوی.‏
‏ مثلا دیدن یک فیلم هست که فیلمی ببینم.‏
‏ حالا وقتی میرم این فیلم ها رو بالا و پایین میکنم در سینمای جهان میبینم اصلا موضوع انگار این هست که هیچ دغدغه ای ‏ندارن، هیچ مشکلی ندارن که بخوان براش فیلم بسازن.‏
‏ شما تا دلت بخواد موضوعات بی اهمیت و عبث و بیهوده است که درباره اش فیلم ساخته شده یا از این سوی بوم افتادن و ‏خودشون رو غرق در اون خلسه ی متوهمانه و هنر و ارزش و اعتلای هنر کردن که هیچ معنا و مفهومی نداره.‏
‏ در راستای ژانر سازی و سبک سازی و حرکات عجیب به وجود آوردن این ارزش های متوهمانه یا از اون سمت وارد این ‏دریای بی پایان از تحمیق وارد این کپی کاری ها، این سری دوزی های بی انتها.‏
‏ این تکرار مداوم و مکرر، این توهمات بی پایان، این ابتذال بی حد و حصر، این پاسخ دادن به جماعت مشتری در برابر این ‏بازاری که به وجود اومده و در پی کسانی ست که شب پشت بازار خوابیدن و منتظر بودن تا کالای تازه به وجود بیاد، از پیش هم ‏به اون صاحب کارخونه سفارش خودشونو دادن و حالا شما مواجه میشید با این تکرار بی پایان و این لوپی که هیچ انتهایی نداره.‏
‏ انتهای نهاییش خواب همگانی ست که همه از موضوعات اصلی دور شدن همه خودرو غرق در اون حاشیه ها و غرق شدن در ‏این حاشیه ها هر روز هم از متن دورتر و دورتر میشه.‏
‏ قاعدتا در آتی بیشتر و بیشتر در باب این مسئله مسخ انسان صحبت میکنیم و اصولا در این ویژه برنامه داریم در باب مسائلی ‏صحبت میکنیم که باعث میشه انسان ها از متن زندگی از اون دلیل برای تغییر از موضوعاتی که زندگی واقعیشون رو در بر ‏گرفته دور و دورتر بشن و بیشتر در این دریای جهالت و مستی و به نوعی سرمستی از این اتلاف زندگی و دوران خودشون ‏باشن.‏