سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت دوم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب اسلام هراسی و اسلام ستیزی صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب معنای نقد ادیان صحبت کردیم.‏
‏ در باب مفهومی که پیرامون این نقد ادیان وجود داره و در این قسمت دوم هم قرار هست در باب مفهوم اسلام صحبت بکنیم.‏
‏ مواجهه اسلام با مفاهیم نقد.‏
‏ خب قاعدتا اولین چیزی که حواس ما رو به خودش جمع میکنه در مواجهه نقد ادیان و اسلام این دو واژه پرتکرار اسلام هراسی ‏و اسلام ستیزی هست.‏
‏ دو واژه ای که قاعدتا از جوامع غربی وارد جوامع شرقی و جوامعی که همین جامعه ای که ما توش زندگی میکنیم و اصولا ‏کشورهای خاورمیانه ای.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جوامع اروپایی جوامع غربی کشور آمریکا که با دو واژه دست و پنجه نرم می‌کنند اسلام هراسی و ‏اسلام ستیزی.‏
‏ خب در این ابتدای امر بهتر است که ما یک مقداری نزدیک به این دو واژه بشویم و با معانی این دو واژه رو به رو شویم.‏
‏ چرا که وقتی ما در باب نقد ادیان و به ویژه نقد اسلام صحبت می کنیم، این دو واژه به نوعی گره خورده با این مفهوم اصلی ‏هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید که مدام این دو واژه در حال تکرار شدن هست.‏
‏ خب اسلام ستیزی را ما تحت عنوان آن جنگی که در برابر اسلام شکل می گیرد و توسط جماعتی که سعی در از میان بردن ‏اسلام دارند، خب قاعدتا صرفا این کلمه مواجه نمی شویم.‏
‏ با این مفهوم که جماعتی که در پی کمرنگ کردن و از میان بردن اسلام هستند به واسطه نوشتن و گفتن و صحبت کردن و تغییر ‏فرهنگ و تفکرات انسان ها.‏
‏ ما وقتی در باب این اسلام ستیزی صحبت می کنیم سعی اصلی جماعت مسلمان در این هست که به نوعی این موضوعات را با ‏هم خلط کنند.‏
‏ یعنی جماعتی که حالا وارد یک میدانی از صحبت و گفت و گو و نقد ادیان شده اند و دارند اسلام را به بوته آزمایش و آزمون ‏می گذارند و نقدش می کنند و حالا سعی می کنند با صحبت های فلسفی خودشان، با موضوعات استدلالی و انتقادی خودشان، حالا ‏این مبحث اسلام را کمرنگ بکنند، معنای او را ضعیف بکنند، ریشه این تفکرات را کم رنگ در بین مردم بکنند.‏
‏ رو گره زدن با گروه هایی که وارد میدان شدند برای از میان بردن مسلمانان وارد میدان جنگ شدند.‏
‏ وارد جنگ میدانی شدند، به نوعی وارد جنگ های فیزیکی شدند.‏
‏ حالا سعی می کنند این خلط مبحث را به وجود بیاورند و این اسلام ستیزی را هم تراز و هم معنا با مفهوم جنگ کلاسیک بکنند.‏
‏ در صورتی که این رزم و این جنگی که ما تحت عنوان جنگیدن در برابر اسلام می شناسیم، قاعدتا یک مفهومی است در راستای ‏سخن گفتن در راستای کتاب نوشتن در راستای شعر گفتن در راستای حیطه ی هنر شدن برای کمرنگ کردن مفاهیم اسلامی.‏
‏ در راستای اینکه سعی کنیم افکار مردم رو تغییر بدیم.‏
‏ اما یکی از اون دستاوردهایی که مسلمون ها دارن برای کمرنگ کردن این میدان های تغییر همین موضوع گره زدن مباحث ‏اسلام ستیزی با جنگ معمول و جنگ کلاسیکی که همه میشناسیم هست که قاعدتا یک خلط مبحثی است و فریب دادن انظار ‏عمومی هست.‏
‏ یعنی هیچ ارتباطی با موضوع واقعی و واقعیتی که ما تحت عنوان نقد اسلام میشناسیم نداره.‏
‏ از سوی دیگر شما روبرو میشید با مفهوم اسلام هراسی.‏
‏ همون اسلام فوبیا که در جوامع غربی هم وجود داره.‏
‏ حالا شما روبرو هستید با جوامع غربی که حالا ما سعی میکنیم در قسمت های آتی هم درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ حالا روبرو شدن با جماعت مسلمانی که وارد کشور های اینها شدن تحت عنوان مثلا پناهنده یا مهاجر حالا به دلایل مختلف و ‏حالا سعی میکنن فرهنگ خودشون رو فرهنگ غالب در این کشور ها بکنن، سعی میکنن که فرهنگ های کشورهای میزبان را ‏نادیده بگیرند و فرهنگ های آن ها را از میان ببرند، وارد جنگ و جدال شوند.‏
‏ برای این فرهنگ ها و در برابر این فرهنگ ها هم ایستادگی میکنند.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با این تفاوت های فرهنگی که در نهایت باعث می شود جنگ هایی هم بین این مردم شکل بگیرد.‏
‏ چه تحت عنوان جنگ های کلاسیکی که ما میشناسیم که شاید در آتی شاهدش باشیم و یا فرای آن شاهد این جنگ های فرهنگی ‏می شویم که زندگی را برای عوام مردم سخت و سنگین می کند و این مبدل به آن مفهوم می شود که حالا یک چیزی تحت عنوان ‏اسلام هراسی هم شکل بگیرد که حالا جماعتی باشند که اصولا از این تفکرات اسلامی، از این نگاه های اسلامی هم بترسند و ‏واهمه داشته باشند و در برابر آنها سدی بشوند برای مثلا آمدن این مسلمان ها به کشورهایشان برای مراوده و نزدیکی با این ‏مسلمان ها که این ها هم به واسطه همان تفکرات مشخصی است که مسلمان ها داشتند، به واسطه رفتارهایی است که در طول این ‏سالیان از خودشان نشان دادند به واسطه گفتارهایی است که در دل این نگاه های اسلامی شکل گرفته و مدام هم رویش دارند مانور ‏می‌دهد.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با این اسلام هراسی که این هم مرتبط با موضوعات نقادانه پیرامون اسلام نیست.‏
‏ اما باز هم شما شاهد این هستید که مسلمان ها به سادگی سعی می‌کنند با خلط کردن این دو مبحث، هر کسی که وارد وادی ای ‏برای نقد ادیان و به ویژه نقد اسلام بشود را متهم به اسلام فوبیا بکنند.‏
‏ مگر این فرد اسلام هراسی دارد و دارد صحبت هایی که می‌کند به واسطه اسلام هراسی است که در وجودش هست که هیچ ‏ارتباطی هم به نوعی با موضوع مطرح شده نداره.‏
‏ حالا سعی میکنن که مبحث اصلی رو به کناری بدن و صحبت پیرامون اون مبحثی که مطرح شده رو از یاد ها ببرن و به جاش ‏سعی بکنن که مردم رو وارد وادی ای بکنن که با استفاده کردن از مفهومی مثل اسلام هراسی و به نوعی با زدن این مهر و ‏اتیکت بر اون جماعتی که داره نقد میکنه، اصل مبحث رو از یاد ها دور بکنه.‏
‏ پس ما وقتی نزدیک به این دو مفهوم اسلام ستیزی و اسلام هراسی می‌شویم، می‌بینیم که ابزاری است در اختیار مسلمان‌ها برای ‏اینکه نقد مستحکم و قدرتمند پیرامون باورهایشان را کمرنگ کنند.‏
‏ از یک سو سعی می‌کنند که این نقد ادیان را گره بزنند با جنگ های کلاسیک و اصولا تعبیر کنند به اسلام ستیزی و اسلام ‏ستیزی که به نوعی جنگیدن مسلحانه و مستقیم در برابر مسلمانها و اسلام است و حالا سعی می‌کنند که رنگ و بوی حقیقی آن ‏نقدها را نسبت به اسلام کم رنگ بکنند و از میان ببرند.‏
‏ از سوی دیگر شما روبرو می‌شوید با مفهوم اسلام هراسی که حالا سعی می‌کنند با داشتن در دست این مهر و این اتیکت هر کسی ‏که وارد میدانی بشود برای نقد ادیان، آن را با این چوب برانند و به نوعی از حیطه انتفاع خارج بکنند، دیگه موضوع قابل ‏عرضی نباشه.‏
‏ حالا صحبت های اون باور هایی که مطرح کرده نقدی که نسبت به موضوعات داشته در باب مسائلی که در اسلام هست رو با ‏یک اتیکت ساده ای تحت عنوان اسلام هراسی سعی بکنن کمرنگ و خفه بکنن.‏
‏ اما خارج از این که خب قاعدتا در دل اسلام با استفاده از این موضوعات مشخص سعی میکنن مفاهیم نقد رو کمرنگ و کم ارزش ‏کنن و به نوعی نقادان و کسانی که در برابر اونها ایستادگی کردند رو کم توان و بی زور و بی قدرت بکنن.‏
‏ شما مواجه هستید با خود این مفاهیم اسلام ستیزی و اسلام هراسی که گاها حقیقی هم هست گاها رو به رو میشید که حالا جنبه ‏دیگه متمرکز بر مفهوم اسلام نمیشه.‏
‏ حالا دیگه ما شاهد این نیستیم که این نقد ها نسبت به اسلام باشه.‏
‏ حالا شما شاهد این هستید که واقعا به مرحله ای میرسه که مسلمان ستیزی وارد میدان شده؟
‏ اصلا مسلمان هراسی وارد میدان شده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با جماعتی که به واسطه جماعتی که در برابرشون هستند و مسلمان زاده هستند اینها رو به سادگی از ‏میدان فرهنگی خودشون دور میکنن و از میدان مراودات خودشون دور میکنن و اصولا به واسطه این باوری که در اونها گاها ‏هم ارثی بهشون رسیده هیچ تفکری هم دربارش نداشتن.‏
‏ حالا وارد یک چرخه ای از تبعیض ها میشن و ما در نهایت شاهد این تبعیض ها هستیم که اینها دیگه تبعیض های باوری هست.‏
‏ تبعیض های مذهبی هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید که حالا اسلام ستیزی و اسلام هراسی هم در جاهایی وجود داره و ما شاهد این تصویر های نفرت بار هم ‏هستیم.‏
‏ اما دلیل اصلی وجود داشتنش به واسطه اون نگاه های نهفته در دل اسلام هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با نگاه های اسلامی که مثلا تحت عنوان جهاد داره صحبت مثلا تحت عنوان چند همسری داره، صحبت ‏تحت عنوان کودک همسری داره صحبت میکنه و عناوین بی شمار از این دست که من در قسمت های مختلف مثلا شناخت اسلام ‏درباره اش صحبت کردم.‏
‏ در کتاب الله جبار زار سعی کردم از عناوین و فکت های اسلامی استفاده کنند.‏
‏ برای ثابت کردن این موضوع به عناوینی که به شدت در جهان هم درباره اش صحبت شده به واسطه وجود این تفکرات در دل ‏اسلام و ریشه ی اسلامی هست که اینگونه اسلام هراسی در دل این مردمان هم وجود دارد و حالا مبدل به مسلمان هراسی میشود.‏
‏ حالا دیگر از مفهوم خود دین اسلام خارج میشود و به آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند هم کشانده میشود و اینها به نوعی ‏اجتناب ناپذیر هستند چرا که این باورها در دل خودشان دارند فرامینی پیرامون این مباحث منزجر کننده میدهند و حالا جماعت در ‏برابر آنها راهی ندارند به جز اینکه با شنیدن این مفهوم به یاد همان مباحث مطرح شده بیفتند و حالا مسلمان ها و جماعتی که به ‏این باورها باورمند هستند را اینگونه و با همین چوب برو.‏
‏ اما این دور از واقع نیست که اسلام هراسی و اسلام ستیزی هم در جهان وجود دارد.‏
‏ اما قاعدتا ریشه برمیگردد به همان نگاه های خود اسلامی که باعث به وجود آمدن این نگاه ها شده.‏
‏ اما موضوع اصلی و مهم این هستش که مسلمون ها سعی میکنن از این دو مفهوم مشخص سوءاستفاده کنن تا جماعتی که منتقدش ‏هستند رو کم توان و کم زور و کم قدرت بکنن.‏
‏ حالا بیشتر باید نزدیک بشیم به ریشه ها و عللی که وجود داره پیرامون این اسلام هراسی و اسلام ستیزی.‏
‏ خب در این مورد سعی کردیم در همین قسمت گذشته صحبت بکنیم اما اینجا سعی میکنیم یه مقداری بیشتر نزدیک بشیم.‏
‏ اینکه شما وقتی در باب ریشه و علل این اسلام ستیزی و اسلام هراسی صحبت میکنید باید نزدیک به مفاهیم خود اسلام باشید.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که با یک جماعتی در یک کشوری نشسته اند حالا یک قومیتی وارد این کشور میشه به عنوان میهمان.‏
‏ حالا این میزبان با شنیدن مفاهیم اسلامی مثلا پیرامون جهاد پیرامون نگاه مسلمون ها نسبت به کفار چه تصویر و تصوری ‏میخواد نسبت به اون مسلمون ها داشته باشه؟
‏ حالا شما روبرو هستید با مسلمانانی که به جهاد اعتقاد دارند، جهاد رو جزو عناوین اصلی دینی خودشون می دونن و جهاد رو ‏یک وظیفه به دوش خودشون می دونن.‏
‏ از سوی دیگر قرآنی رو داریم که در باب کفار صحبت می کنه که کفار رو به خواری بکشید.‏
‏ هر جا این ها رو دیدید از میان ببرید.‏
‏ حالا جماعت میزبانی که خود رو با کفار تعریف می کنه در برابر این نگاه است.‏
‏ حالا مسلمانی که باورمند به این جهات است فرامین اینگونه ای از خدا داره.‏
‏ حالا در کشور او داره زندگی می کنه.‏
‏ در کنار این ها جمع و تفریق کنید.‏
‏ مثلا اتفاقاتی که در این کشورها می افته، فلان شخص مسلمان حمله کرده و فلان.‏
‏ مثلا مامور پلیس رو با چاقو زده، یک پسر مثلا مسلمان با یک بمب در کمر انتحاری شده و در خیابان تعداد بیشماری از مردم رو ‏کشته.‏
‏ زنان، کودکان، افراد مسن همه رو از میان برده با یک فریاد الله اکبر.‏
‏ حالا شما تصور بکنید که جمع و تفریق این اتفاقات با اون مفاهیم و معانی که در باب اسلام صحبت شده این جماعت رو به کجا ‏می رسونه؟
‏ آیا قاعدتا یک تعداد بی شماری از این ها همون اسلام فوبیا بهشون دست نمیده و اسلام هراسی درشون بوجود نمیاد.‏
‏ اصلا این فریاد الله اکبر شنیده شدنش در خیابان ها چقدر ترسناک می تونه باشه برای مردم.‏
‏ یعنی شما در خیابان های اروپا اگر حرکت بکنید و به یکباره فریاد الله اکبر بزنید فکر می کنید چه تعدادی از این مردم فرار می ‏کنند به این گوشه و اون گوشه می رن؟
‏ خب قاعدتا جمع و تفریق این مفاهیم از یک سو، جهاد از یک سو، نگاه به کفار، آیات بی شمار قتالی که در قرآن وجود داره، ‏احادیث بی شمار و اون نگاهی که اینها دارند به علاوه اتفاقات ریز و درشتی که در جهان هم داره می افته.‏
‏ خب قاعدتا اینها رو به اون اسلام هراسی می رسونه.‏
‏ از سوی دیگه اونها رو به اسلام ستیزی هم می رسونه.‏
‏ حالا جماعتی هم در دل اینها وجود دارن که سعی می کنن مقابله به مثل بکنن، سعی کنن انتقام بگیرن، سعی کنن وارد میدان ‏بشن، از خودشون دفاع بکنند، وارد میدان جنگ بشن و در نهایت این اسلام ستیزی هم به وجود بیاد.‏
‏ پس وقتی ما در باب ریشه ها و علل این موضوعات صحبت می کنیم، نگاهمون معطوف به همون نگاه های اسلامی میشه.‏
‏ حالا با یک چوب مسلمون ها هم حتی رونده میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی وارد مبحثی پیرامون اسلام می شید می دونید که دارید در باب مثلا قرآن صحبت می کنید، در باب حدیث ‏صحبت می کنید، در باب تاریخ اسلام و زیست پیامبر صحبت می کنید.‏
‏ اما این ها به سادگی خلط مبحث میشن با مباحثی که خود مسلمان و اسلام یکتا و یکسو نگریسته میشه، هر دو رو به یک نگاه ‏می بینند چرا که باور دارند این مفاهیم مطرح شده در دل اسلام قاعدتا مرتبط با مسلمون ها هست و مسلمون ها هستند که پایبند به ‏این نگاه ها هستند.‏
‏ حالا دیگه هیچ تفاوتی میان این ها انگاشته نمیشه.‏
‏ حالا هر دوی این ها با یک چوب رانده میشن.‏
‏ هیچ تفاوتی نمی بینند بین کسی که مسلمان زاده هست و این تفکرات رو نخونده و فقط و فقط به واسطه اون دین اجدادی که ‏داشته این نگاه رو دنبال کرده.‏
‏ حتی بدون این که در باب این مفاهیم چیزی بدونه و یا بخواد که بدونه و یا تلاشی برای دانستنش کرده باشد.‏
‏ اما با یک نگاه تمام مسلمانها و اسلام به یک چشم نگاهش انگاشته می شود و حالا شما مواجه می شوید با این یک چشم انگاری ‏که مفاهیم اسلامی و موضوع مسلمان بودن را یکسان و همسو کرده.‏
‏ وقتی ما در باب اسلام ستیزی صحبت می کنیم گاها با مسلمان ستیزی هم یکسان نگاشته می شود، با مسلمان هراسی هم یکسان ‏انگاشته می شود.‏
‏ از یک سو حقیقت است چرا که ما وقتی در باب یک باور صحبت می کنیم، قاعدتا در باب باورمندان به آن باور صحبت می ‏کنیم.‏
‏ یعنی اسلام که به مفهوم انتزاعی خودش معنایی ندارد، خب قاعدتا به واسطه کسانی است که باورمند به آن هستند.‏
‏ در نهایت مفهوم اسلام را به وجود می آورند.‏
‏ ما یک مفاهیمی را می شناسیم و یک مفاهیم انتزاعی را پیرامون اسلام می شناسیم که در تئوری می شود درباره اش صحبت ‏کرد.‏
‏ اما در نهایت آن جماعتی که به صورت عملی پایبند به این مفاهیم مشخص و انتزاعی هستند، هستند که آن مفهوم مشخص از ‏اسلام را شکل می دهد.‏
‏ پس از یک سو واقعیتی است که داریم درباره اش صحبت می کنیم اما از سوی دیگر موضوع سر این است که مسلمان باورمندی ‏که واقعا باورمند به این مفاهیم هست و با دانش لازم و دانش کافی وارد این میدان مشخص شده، خیلی متفاوت است با جماعتی که ‏فقط و فقط مسلمان زاده هست.‏
‏ حتی یک بار قرآن را هم نخوانده و به آن باوری ندارد و دارد زندگی عادی خودش را میکند.‏
‏ اما این خلط وقتی شکل می گیرد که موضوع قابل تمییز دادن از هم نیست.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید که یک نگاهی تحت عنوان مسلمان هراسی هم شکل می گیرد و مسلمان ستیزی هم شکل می گیرد.‏
‏ دیگه دایره نگاه ها معطوف به کلیت چیزی است که ما تحت عنوان اسلام می شناسیم اما باید بین این ها تمییز قائل شد.‏
‏ اما تمییز دادن این موضوعات هم قاعدتا کار سختی است چرا که وقتی ما مواجه می شویم با مفاهیم مطرح شده در دل اسلام، حالا ‏تصورمون این هست که اگر جماعتی باشند که این مفاهیم را شنیده باشند، قاعدتا باید اون رو کنار بگذارند و وارد جنگ و مبارزه ‏در برابر این مفاهیم احمقانه.‏
‏ وقتی در باب کودک همسری میشنویم حالا توقع مون هست که جماعت مسلمان وارد میدان برای نقد و از میان بردن این افکار ‏آلوده و مریض بشه.‏
‏ این افکاری که زننده است.‏
‏ حالا چگونه می تونیم باور کنیم که جماعتی باشند که باورمند به این عقاید باشند حتی اگر در باب این موضوعات شنیده باشند.‏
‏ اما گاها برای مایی که در این شرایط زندگی کردیم به چشم و به عینه این رو دیدیم که جماعتی هستند که مسلمان زاده اند، حتی ‏در باب این موضوعات نشنیده اند.‏
‏ یعنی شما مثلا وقتی با یک مادربزرگی روبرو میشید که امروز هم مثلا هست و داره نمازش رو میخونه روزه اش رو میگیره، ‏آیا او اصلا در باب عائشه چیزی شنیده؟
‏ آیا در باب چندهمسری محمد چیزی شنیده؟
‏ آیا در باب این کودک همسری چیزی شنیده؟
‏ آیا در باب این کشتارها و قتل ها و جنایات چیزی شنیده؟
‏ نه یک دینی است که او به ارث برده و با اون زندگی کرده.‏
‏ اما تمییز دادن میان این ها قاعدتا کار سختی است و این خلط ها هم شکل میگیره.‏
‏ از یک سوی دیگه ما در باب رسانه ها مواجه میشیم با و نقش رسانه ها پیرامون این موضوعات و این خلط کردن موضوعات ‏که چقدر در این راستا فعالانه حرکت می‌کنند و سعی می‌کنند تمام این موضوعات را با هم و در کنار هم به مردم تصویر کنند.‏
‏ گاها شما روبرو می‌شوید یعنی مثلا به عنوان مثال یک اتفاقی، یک کشتاری اگر شکل گرفته باشد توسط یک مسلمان، چگونه ‏اینها سعی می‌کنند به آن بال و پر بدهند و این را معطوف تمام مسلمان‌ها و تمام تفکرات اسلامی هم بکنند.‏
‏ خارج از اینکه قاعدتا تفکرات اسلامی برگرفته از این نگاه های آلوده هست و درش شکی نیست.‏
‏ اما رسانه ها گاها دارند دست به شیطنت هایی می‌زنند که مثلا یک آدم بیمار و روانی دارد این کار را می‌کند که ارتباطی به باور ‏و اعتقادش ندارد اما رسانه دارد در این راستا قدم برمی‌دارد که این اسلام هراسی را هم قدرتمند تر و پرقدرت تر در جامعه نشر ‏بدهد و این را مبدل به مسلمان هراسی بکند.‏
‏ حالا با شنیدن نام مسلمان همه به یاد آن خاطراتی بیافتند که رسانه ها در شکل‌گیری اون خاطرات نقش داشتن.‏
‏ حتی اگر اون رسانه می‌دونه که فلان فردی که این جنون و این رفتار وحشیانه رو انجام داده به واسطه یک بیماری روانی است ‏که داشته اما سعی می‌کنه با بولد کردن نام مثلا مسلمان بودن اون رنگ و بوی اسلامی به مبحث بده.‏
‏ حتی با اینکه ارتباطی نداره و یا برعکسش اتفاق می افته.‏
‏ حالا شما می‌بینید که چگونه حکومت هایی که نگاه های مثلا اسلامی دارن سعی میکنن همه چیز رو به نفع خودشون معنا.‏
‏ حالا سعی میکنن نقد درست و اصولی ای که در باب باورهاشون رفتار هاشون شده رو معطوف به موضوعات اسلام هراسی و ‏اسلام ستیزی بکنن.‏
‏ اصولا ما مواجه با یک جنگ دو سویه ای هستیم که هر دو سوی مبارزه سعی میکنن با هر حربه و حیله و فریب و زشتی ای ‏هم که شده از میدان طرف مقابلشون رو به در بکنن و باورمند به هیچ نوع اخلاقیاتی هم در این میدان نباشن.‏
‏ هیچ نوع حقیقت محوری و راستی و واقعیتی هم بهش پایبند نباشن و تنها و تنها سوءاستفاده کنند برای رسیدن به اهداف خودشان.‏
‏ خارج از تمام این ها شما مواجه میشید و باید بیشتر نگاهتون رو معطوف به این مبحث بکنید که چگونه مسلمون ها.‏
‏ منظور از مسلمون ها هم معطوف به حکومت ها و قدرت هایی است که من دارم دربارشون صحبت میکنم.‏
‏ خب قاعدتا زبان به همین مفهوم میچرخه که ما بیشتر در باب اسلام وقتی صحبت میکنیم در باب مسلمانان صحبت بکنیم.‏
‏ همون مبحثی که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ یعنی مثلا در حیطه ذهنی ما اینگونه تعریف شده که وقتی ما در باب مسلمان صحبت میکنیم داریم در باب کسی صحبت میکنیم ‏که باورمند به اسلام هست.‏
‏ با دانستن اون چیزی که باید در باب اسلام بدونه یعنی قرآن رو خونده، سیرت پیغمبر رو خونده، احادیث رو خونده، قوانین رو ‏دیده، شرایط رو دیده و حالا هنوز هم پایبند هست.‏
‏ یعنی به کودک همسری هم باورمند هست یعنی باورمند به کشتار کفار هست.‏
‏ به رفتارهای وحشیانه ای که در اسلام تبلیغ شده هست.‏
‏ حالا ما اون رو مسلمون میدونیم نه کسی که صرفا مسلمان زاده است.‏
‏ یعنی خود من هم قاعدتا مسلمان زاده هستم.‏
‏ یعنی در تمام این آمارگیری ها وقتی به مسلمان ها تکیه می کنند من هم یکی از این جماعت خواهم بود.‏
‏ یعنی کسی که مسلمان زاده بوده.‏
‏ پس وقتی ما در باب مسلمان صحبت می کنیم، مفهوم مشخص آن پیرامون مسلمان آن کسی است که با دانش لازم و کافی هنوز ‏باورمند به اسلام است.‏
‏ حالا ما یک سو استفاده از این مسلمان ها را داریم از این حربه ای که تحت عنوان اسلام ستیزی و اسلام هراسی می شناسیم.‏
‏ یعنی می بینیم که چگونه نقدهای درست و جامع را به همین موضوع ساده اسلام هراسی و اسلام ستیزی از راه به در می کنند.‏
‏ حالا هر صحبتی، هر نقدی، هر مبحثی که بیان می شود به سادگی با چوب تکفیر اسلام ستیزی که فلان شخص اسلام ستیز ‏هست، اسلام هراسی از این صحبت ها و از سر اسلام هراسی خودش زده دور می کند و اجازه نمی دهد که مباحث به درستی ‏مطرح بشود.‏
‏ از همین سو و در برابرش هم که گفتیم حالا جماعتی هم وجود دارد که از این حربه ها استفاده می کند.‏
‏ برای اینکه کلیت مسلمان ها رو زیر سوال ببریم و این تقابل و جنگی که شکل گرفته به واسطه اون مفاهیم مشخصه مطرح شده ‏در دل خود اسلام هست که این تقابل شکل گرفت.‏
‏ یعنی وقتی شما روبرو میشید با تفکری که تحت عنوان جهاد ما میشناسیم، تفکری که تحت عنوان مقابله با کفار در دل اسلام ‏میشناسیم.‏
‏ خب قاعدتا این نگاه مشخص برآیندی به جز این نداره که در کشور های مختلف سعی میکنن رفتار های وحشیانه ای بکنن.‏
‏ پس ما با یک مفهومی روبه رو هستیم که در دل خود اسلام وجود داره.‏
‏ حالا کسانی که خود را مسلمان بدانند خود را پایبند به این مفاهیم می دونند و حالا وارد حیطه و میدانی میشن که این مفاهیم رو ‏هم به پیش ببرن و این موضوعات اجتناب ناپذیر هست.‏
‏ پس وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم دقیقا موضوع مهم همین مواجهه با ریشه ها هست.‏
‏ یعنی اگر ما داریم در باب این مسائل صحبت میکنیم، حالا اگر قرار هست در باب این موضوع مشخص نقد بکنیم کنیم، باید ‏نگاهمون و نوک پیکان مون رو به مفهوم خود اسلام معطوف بکنیم.‏
‏ باید در باب اسلام نقد بکنیم که چگونه نگاهی نسبت به کفار داره؟
‏ چگونه جهاد رو تقدیس میکنه؟
‏ چگونه جهاد رو مبدل به یک رفتار جمعی کرده؟
‏ چگونه در دل پیروان خودش جهاد رو اینگونه مقدس جلوه داده و در نهایت به واسطه این مقدس جلوه دادن و حالا ساختن یک ‏انسان هایی گس و بی احساس نسبت به جنگیدن که براشون تصویری مشخص از یک پیروزی دو سویه هست.‏
‏ از یک سو میدان جنگی که در نهایت میتونند به پیروزی برسند و جلال و جبروت و ثروت و قدرت به دست بیارن و از سوی ‏دیگری هم حتی اگر شکست بخورند و بمیرند میتونن مبدل به شهیدانی بشن که همواره در نزد خدا زنده هستند و روزی میخورند.‏
‏ حالا شما باید نوک پیکان نقدتون رو نسبت به این موضوعات مشخص و اینگونه افکار مردم رو شستشو دادن بکنید کنید که ‏چگونه از انسان ها جمعیتی را می سازد که به سادگی حاضر هستند انتحاری بشوند و وارد میدانی برای کشتن خود و دیگران ‏حتی کودکان و حتی زنان و حتی مسن ها بشوند و به همین سادگی مردم را از میان ببرد.‏
‏ حالا قرار است که نقطه نقد در باب این مسائل باشد.‏
‏ این مسائلی که به سادگی از سوی مسلمان ها تعبیر به اسلام ستیزی و اسلام هراسی می شود و از این حربه استفاده می کنند برای ‏از میدان به در کردن.‏
‏ از سوی دیگر جماعتی هستند که حاضر به وادی نمی شوند که بیان و در باب این مسائل صحبت کنند.‏
‏ تنها و تنها سعی می کنند که با پاک کردن صورت مساله همتای خود مسلمان ها یعنی از میان بردن خود مسلمان ها و جمیع ‏مسلمان ها حالا به این ها خاتمه بدهند.‏
‏ حالا وارد میدانی نمی شوند که با نقد موثر سعی بکنند تاثیراتی بگذارند تا این تفکرات شکل بگیرد.‏
‏ قاعدتا نقد اسلام هیچ نزدیکی و قرابتی با اسلام ستیزی و اسلام هراسی ندارد.‏
‏ اگر این مفهوم اسلام ستیزی و اسلام هراسی که مسلمون ها بهش تکیه دارند رو معیار و ملاک قرار بده.‏
‏ قاعدتا این برگرفته از اسلام هراسی و اسلام ستیزی نیست که ملتی و جماعتی وارد میدانی بشن برای نقد اسلام.‏
‏ نقد اسلام به واسطه جوهره ای است که در دل خود اسلام وجود داره.‏
‏ یعنی شما وقتی به عنوان یک انسان روبرو میشید با مفاهیمی که اسلام داره مطرح میکنه، خون تون به جوش میاد، تاب و تحمل ‏ایستادگی در برابر این موضوعات احمقانه و وحشیانه ندارید.‏
‏ یعنی شما وقتی به عنوان یک انسان روبرو میشید با مفهوم چند همسری، حالا همه وجودتان تلاطمی است برای ایستادگی در ‏برابرش اگر روبرو میشید با این خیانت که مبدل به قانون و قاعده شده حالا میخواید وارد میدان بشید برای نقد، برای ریشه کن ‏کردنش.‏
‏ اگر روبرو میشید با کودک همسری و میبینید که چگونه در طول تاریخ این جنایات شکل گرفته و این تجاوز رنگ و بوی ‏قانونی و الهی و تقدس به خودش گرفته.‏
‏ حالا وارد میدان میشید برای جنگیدن و مبارزه باهاش.‏
‏ پس جوهره وجودی اسلام هست که میتونه جماعتی رو منتقد در برابر خودش پدید بیاره.‏
‏ جماعتی که باورمند به آزادی هستند، به برابری هستند، به موضوعاتی از این دست هستند و حالا این روحیه عدالت خواهانه آنها ‏بزرگترین دلیل برای ایستادگی در برابر اسلام و از میان بردن اسلام هست.‏
‏ این مرتبط به اون اسلام ستیزی که مسلمون ها سعی میکنن با تعریف و آویزان شدن بهش نقد اسلام رو مترادف با اسلام ستیزی ‏بکنند نباید کرد.‏
‏ اگر ما اسلام ستیزی رو مفهوم و معنا گر جنگ میدانی بدونیم جنگ واقعی و جنگ کلاسیک بدونیم که این جماعتی که منتقد ‏اسلام هستند وارد اون وادی نشدند.‏
‏ اگر توهین و تحقیر و کوچک کردن مسلمون ها بدونیم یک جور نگاه پر از تبعیضی نسبت به کلیت مسلمون ها بدونیم.‏
‏ اگر تحقیر کردنشون بدونیم، اگر توهین کردن بهشون بدونیم باز هم جماعتی که خود رو منتقد اسلام میدونن.‏
‏ نیومدن که تحقیر کنن.‏
‏ اومدن که تحقیر رو از میان بردارند.‏
‏ نیومدن که تبعیض رو میدان دار کنن.‏
‏ اونها اومدن برای برابری و برای برابری خواهی و در نهایت نمی تونن سر سازش با افکار منجمد و فاسدی که پیرامون تبعیض ‏نژادی و تبعیض قومیتی و تبعیض مذهبی باشه میداندار همچین نگاه آلوده ای بشن.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با جماعتی که برای تغییر به سوی بهتر شدن، وارد میدان شدن و اصولا نقد ادیان و نقد اسلام برای رسیدن ‏به فردای بهتر هست.‏
‏ برای از میان بردن این ظلمت ها و این زشتی ها هست.‏
‏ پس هیچ گونه نزدیکی و قرابتی قاعدتا با اسلام ستیزی و اسلام هراسی نخواهد داشت.‏
‏ اما قاعدتا مسلمان ها سعی میکنن با نزدیکی این موضوعات به هم و از میان بردن مرزهایی که بینشون وجود داره، هر دو رو ‏به یک معنا و به یک سو معنا کنن تا جماعت در برابرشون کم توان بکنن.‏
‏ در نگاه عموم اونهارو منفور جلوه بده که اینها اسلام هراسی و اسلام ستیز هستند.‏
‏ و از سوی دیگر هم شما مواجه میشید با جماعتی که تنها و تنها در فکر حذف افکار در برابر هست.‏
‏ در پی افکاری ست که به جنگ و خشونت و دیوانگی و جنون کشیده میشه.‏
‏ همون کاری که خیلی از کشور های غربی، کسانی که در نوک هرم قدرت هستند در پی انجام دادنش هستند و یک همچین ‏فجایعی رو هم به وجود میارن که حالا مسلمون ها و اون نگاه مسلمون ها بتونه از این بهره ببره و جماعت در برابر و منتقدین ‏خودش رو با این چوب تکفیر به نوعی برونه.‏
‏ قاعدتا وقتی ما در باب مسلمون ها صحبت میکنیم مفهومش همون مفهوم مشخص از کسی است که با دانش لازم خود رو مسلمون ‏میدونه نه جماعتی که به واسطه ادیان مختلف و به واسطه شرایط جبری جغرافیایی که داشتند مسلمان زاده بودند.‏
‏ قاعدتا در باب این مساله مشخص و اسلام ستیزی بیشتر و بیشتر باید صحبت بشه و ما در ویژه برنامه های آتی در قسمت های ‏مختلف به نام جان سعی میکنیم باز هم درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ در باب مفهوم نقد ادیان هم سعی می کنیم در قسمت های عادی بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم تا در نهایت به یک ویژه نامه کوتاه ‏و موجز و منسجم پیرامون نقد ادیان برسیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمی‌شه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو چه قسمت های معمول و چه ویژه برنامه هاش رو ضبط و منتشر کنم، آرا و ‏افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون ‏رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏