سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت پنجم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب تقابل غرب صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان ما سعی کردیم در باب مفاهیمی که پیرامون نقد ادیان هست صحبت بکنیم و ‏حالا توی این قسمت مشخص هست در باب تقابلی که غرب در قبال این موضوعات و اصولا مبحثی پیرامون نقد ادیان داره ‏صحبت بکنیم موضوع مهمی هست و حالا سعی میشه در این قسمت هم موجز درباره اش صحبت بشه.‏
‏ خب اون نکته ابتدایی که ما باید درباره اش صحبت بکنیم در باب خود مواجهه غرب با مبحث نقد ادیان هست.‏
‏ خب قاعدتا وقتی ما داریم در باب غرب صحبت میکنیم به خاطرمون قاعدتا رنسانس میاد و عصر روشنگری میاد و اصولا ‏گذری که غرب پیرامون این مبحث نقد ادیان داشت برایش خون های بسیار داد و تلاش های بسیار کرد و تلاش های ستودنی ‏بسیار کرد تا در نهایت شما شاهد یک همچین شرایطی در غرب باشید.‏
‏ فرای تمام انتقادات و صحبت هایی که ما پیرامون غرب داریم که حالا در قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جان قاعدتا ‏انجام دادیم و خواهیم داد اما موضوعات قابل اتکایی وجود دارد که بیانگر پیشرفت انسان ها هست.‏
‏ یکی از اون پیشرفت های بزرگ انسانی قاعدتا اتفاقاتی است که در رنسانس و بعد از اون در عصر روشنگری هم اتفاق افتاده که ‏حالا یک ویژه برنامه ای هم من پیرامون این مبحث خواهم داشت و بیشتر هم در باب رنسانس هم صحبت خواهم کرد و فراوان ‏در باب غرب هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ ویژه برنامه خیلی بلندی است که حالا در حال تدارک و تهیه اش هستم.‏
‏ پیرامون مباحثی که مرتبط با مسائل غرب هست.‏
‏ اما خارج نشیم از بحث اصلی و توی این قسمت در باب این تقابل غرب با مفهوم نقد ادیان داشته باشیم.‏
‏ خب قاعدتا ما شاهد این تغییر شکلی هستیم که در اروپا و کشور های غربی اتفاق افتاده و اونها مواجه شدن با مباحثی که پیرامون ‏نقد ادیان بوده.‏
‏ اصولا اونها سعی کردن از همون ابتدای امر با اون چیزی که ما تحت عنوان روشنگران دینی میشناسیم، نقد ادیان رو این گونه ‏آغاز بکنن و سعی بکنن که حالا به نوعی تغییراتی در دین خودشون به وجود بیارن.‏
‏ نقد های به شدت کوچکی نسبت به موضوع داشته باشن تا در نهایت پله پله بالا بره و بالاتر بره تا ما شاهد اون چهره و تصویر ‏حقیقی و راستین نقد ادیان باشیم که در نهایت قدرت رو از ادیان بگیره و قدرت رو زمینی بکنه، قوانین رو عرفی بکنه، زمینی ‏بکنه و اون قدرت لایزالی که ادیان و خدا داشتن رو از بین ببره و در نهایت شرایط مساعدتری را برای زیست جمعی انسان ها و ‏حالا فارغ از آن امیدی که ما داریم، زندگی همه جان ها هم فراهم بکند.‏
‏ و این آن سیر سلوکی است که انسان ها سعی کردند انجام بدهند و این سیر و سلوک هم وقتی ما نزدیک به آن می شویم قاعدتا در ‏غرب این تصویر را بهتر و بیشتر و کامل تر می بینیم و این سیر و سلوک هم از همان نقد ادیان به نوعی آغاز شده و ما حالا ‏شاهد این هستیم که غربی ها به نوعی از این موضوعات تا حدی گذر کرده اند.‏
‏ خوب قاعدتا این موضوعات، موضوعات نسبی است.‏
‏ یعنی ما می توانیم شاهد موضوعاتی از این دست در کشور های غربی هم باشیم.‏
‏ کسی این ها رو کتمان نمی کنه اما وقتی به فلسفه میایم این را مثلا با شرق با کشور های مثلا حوزه خاورمیانه به نوعی قیاس می ‏کنیم یا همه کشور های دیگری که خارج از حیطه غربی هستند یعنی با بلوک شرق که مثلا روسیه هست مقایسه می کنیم یا با ‏کشور های دیگر در جهان و بلوک های دیگری که ما در جهان می می‌شناسیم.‏
‏ خب می‌تونیم این تفاوت فاحش رو ببینیم و حالا در این نسبیت می‌توانیم کفه ترازوی غربی ها را بالاتر ببینیم که چگونه اینها ‏گذر کردند از چیزی که ما میشناسیم.‏
‏ سعی کردند تا یک حدی این موضوع را به پیش ببرند تا حدی که باعث شده زندگی جمعی بهتری برای خودشان بسازند.‏
‏ گفتم ریشه های ابتدایی و اولیه از همان نقد درونی در دل ادیان بوده اما اینها به فراخور زمان پیشرفت کردند و صحبت های ‏بهتری مطرح شده و ما به نقطه نظراتی رسیدیم که حالا در باب آن قدرت حاکمی که ادیان داشتند، این قدرت حاکم و در اختیار به ‏چالش گرفته شده، حالا سعی شده که آن دوستی که برای خدا اتخاذ شده زیر سوال برود.‏
‏ حالا آن قوانین یک سویه ای که از طرف خدا و الهی بوده و غیر قابل عدول و تغییر بوده، به چالش کشیده شده و ما در نهایت ‏شاهد این قانون به روز و قابل تغییر با شرایط اجتماعی و عرفی انسان ها در کشورهای مثلا اروپایی باشیم.‏
‏ این ها قاعدتا برگرفته از همان نگاه هایی که ما تحت عنوان نقد ادیان میشناسیم شکل گرفته.‏
‏ پیشرفتی که ما تحت عنوان علم میبینیم در جهان تمام پیشرفت های علمی هم به نوعی بدهکار این نگاه های نقد ادیان است.‏
‏ ادیانی که در آن زمان همه قدرت را در اختیار داشتند و در برابر هر گونه تغییرات بدعت ها ی علمی هم ایستادگی میکردند.‏
‏ یعنی شما شاهد رفتار هایی که در قبال علمایی که میشناسیم در تاریخ غرب هستیم، ادیان چگونه دین مسیحیت باهاشون رو به رو ‏شده؟
‏ هم شاهدش هستیم و این نقد ادیان پلی شده برای اینکه بتواند علم هم بهتر و بیشتر پیشرفت بکند.‏
‏ اما در این قسمت مشخص ما قرار نیست در باب این موضوع صحبت بکنیم که غربی ها چگونه به این مراتب رسیدند که قاعدتا ‏در ویژه برنامه ای که تحت عنوان رنسانس و عصر روشنگری باشد بیشتر و کامل تر در باب این مسائل صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما ما داریم در باب این مسئله و چیزی که تحت عنوان نقد ادیان در امروز جهان وجود دارد، قرار است که صحبت شود.‏
‏ یعنی آن چیزی که ما تحت عنوان نقد ادیان می‌شناسیم که اصولا نوک پیکان آن همواره به سمت و سوی مسلمان‌ها و اسلام است ‏چرا که امروز از اسلام قدرت به میدان هنوز باقی مانده، ما تنها اسلام را می‌بینیم که اینگونه خود را وارد میدان سیاست کرده و ‏وارد معادلات جهانی کرده و حالا ما نقد ادیان را اگر در این ویژه برنامه درباره‌اش صحبت کردیم در باب نقد ادیانی که پیرامون ‏خود اسلام هست داریم صحبت می‌کنیم.‏
‏ یعنی جهان واقعی که امروز ما داریم ملموس آن را حس می‌کنیم، در زندگی ما جاری و ساری هست و حالا ما مقابله غرب و ‏تقابل غرب را با این موضوع مشخص داریم بررسی می‌کنیم فرای آن چیزی که خودشان پشت سر گذاشتند و ما تحت عنوان ‏عصر روشنگری می‌شناسیم.‏
‏ فرای اینکه اینها سعی کردند یک پلی را بزنند و به نوعی خودشان را عبور بدهند از آن زندان بزرگی که ما تحت عنوان ادیان ‏می شناسیم و درش اسیر موندیم.‏
‏ فارغ از اون ما داریم در باب این تقابلی که غرب امروز با این مسلمون ها داره و اصولا تصویری که ساخته شده و حالا ما وقتی ‏در باب نقد ادیان صحبت می کنیم بلافاصله نظر و نگاهمون سمت اسلام میره که حالا چگونه با این ها مواجه میشه.‏
‏ یعنی بلافاصله با این زنگ واره ی نقد ادیان ما به یاد مثلا رفتارهای مسلمون ها می افتیم که چگونه رفتارهای وحشیانه ای رو ‏انجام دادن؟
‏ چگونه اومدن مثلا در قبال کسی که فلان کاریکاتور رو کشیده بمب گذاری کردن، کشتن اون شخص رو و چگونه اون ها رو ‏مورد تعرض قرار دادن؟
‏ چگونه ترورهایی رو انجام دادن؟
‏ چگونه رفتارهای وحشیانه ای رو از خودشون بروز دادن؟
‏ و قرار هست این تقابل غرب رو با این موضوع مشخص نقد ادیان در امروز درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ تو این قسمت ما شاهد این رفتارهای وحشیانه مسلمون ها هستیم با این نگاه های غربی یعنی شما می بینید که حالا ما داریم در ‏باب کشورهایی صحبت می کنیم که تحت عنوان کشور های غربی خودشان تلاش های بسیار کردند، سالیان سال مقابله کردند، ‏خون های بی شمار دادند، تلاش های بی حد و حصر کردند، زندان های بی شمار رفتند، کتاب های بی حد و حصری نوشتند، ‏سعی کردند پله به پله قدرتی که در اختیار ادیان بوده را متزلزل بکنند.‏
‏ این قدرت را کم و کمرنگ بکنند، درش شک به وجود بیاورند، در دل مردم نسبت به این ایمان شک به وجود بیاورند، تفکرات ‏جمعی مردم را از آن لایه های پایینی تغییر بدهند و در نهایت خودشان به یک مرتبتی برسانند که حالا بتوانند فارغ از ادیان و ‏فارغ از آن فشار و تحکمی که ادیان دارد، آن سلطه گری که دارد، آن هژمونی ای که به نوعی ادیان بر روان و زندگی اجتماعی ‏مردم داشته، حالا یک دنیای تازه ای بسازند.‏
‏ حالا مواجه می شوند با رفتار های وحشیانه ای که قرار هست اونها رو برگردونه دوباره به اون اعماق وحشتناک از تاریخ ‏رفتارهایی که اونها رو قرار هست در اون برهه ای از تحجر و گذشته دفن بکنه.‏
‏ رفتار هایی که اونها یک بار باهاش مواجه شدند، یک بار با تلاش خودشون سعی کردن اون رو کنار بزنن اما دوباره حالا قرار ‏هست باهاش روبرو بشن.‏
‏ حالا دوباره قرار هست اگر کسی در این کشور ها نقدی کرد، صحبتی کرد، کتابی نوشت، مقاله ای نوشت، تصویرگری کرد.‏
‏ حالا یک جماعتی با قداره به خیابان بیایند و آتیش بزنند و بمب منفجر بکنند و بکشند.‏
‏ یعنی کاری که قرار بوده اینها ازش گذر بکنند.‏
‏ اما ما شاهد این رفتار ها هستیم که حالا مسلمون ها و این نگاه اسلامی که امروز بزرگ ترین موضوع پیرامون و نقد ادیان هم ‏همواره نوک پیکان سمت و سوی همین اسلام هست.‏
‏ چرا که امروز قدرت داره در یک بخشی از جهان داره حکمفرمایی میکنه.‏
‏ یعنی وقتی شما نزدیک به کشورهای حوزه خلیج فارس میشید کشور های خاورمیانه میشوید و میبینید که هنوز قدرت را در ‏اختیار دارند.‏
‏ مثلا جمهوری اسلامی که دارد با همین تفکرات و ایدئولوژی اسلامی قدرت را به پیش میبرد و در پی بوجود آوردن هلال شیعی ‏و قدرت تفکر ایدئولوژیک خودش در منطقه هم هست.‏
‏ حالا وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم بلافاصله هم نوک پیکان نگاهمان به سمت همین اسلام می رود و حالا مواجهه این ‏نگاه اسلامی با کشور های غربی.‏
‏ حالا ما مواجه میشویم و کشور های غربی که در حال از دست دادن کشورشان هستند.‏
‏ یعنی ما دیگر شاهد این هستیم که حتی در بعضی از کشور ها دارد شکل جمعیتی هم تغییر میکند.‏
‏ یعنی شما شاهد این هستید که دارن مسلمان ها تعدادشون هر روز بیشتر و بیشتر میشود؟
‏ یعنی میشه به سادگی با توجه به زاد و ولد که مسلمان ها در این کشور ها میکنند و زاد و ولد کمی که در بین بومی های این ‏کشور ها وجود دارد، یک آینده ای را در نظر بگیرید که این ها کشور های خودشان را از نظر جمعیت هم از دست بدن.‏
‏ حالا با توجه به اتکای که ما تحت عنوان دموکراسی میشناسیم و قرار هستش که آرای اکثریت حاکم باشه، اونجایی که حاکمه بر ‏این جوامع نگاه های اسلامی و مردم مسلمون باشن، اینها به واقع دیگه کشور رو از دست دادن تمام اون باورها و ایمان و شکل ‏سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و به وجود آوردن ارزش هایی که در طول سالیان سال براش زحمت کشیدن هم میتونه از بین بره و ‏از میان برداشته بشه.‏
‏ ما حالا شاهد این هستیم که از اون نقطه ابتدایی حالا اینها دارن هر روز و هر روز کشور ها رو بیشتر و بیشتر هم از دست تعداد ‏بیشتری از جماعت خودشون گاها داره مبدل به این نگاه افراطی میشه.‏
‏ حتی میبینی جوون هایی از دل خودشون هم دارن وارد این حیطه فکرها میشن.‏
‏ حالا درسته اینها تعداد خیلی خیلی کمی دارن و خیلی قابل اتکا نیستن اما وقتی که ضرب و تقسیم میکنیم با اون آن تعداد بی ‏شماری که هر روز به جمعیت اینها اضافه می‌شود، چه از سمت و سوی پناهندگی، چه از سمت و سوی مهاجرت، چه از سمت و ‏سوی زاد و ولد.‏
‏ حالا با یک ضرب و تقسیم می بینید که چگونه شرایط را میتواند وحشتناک بکند.‏
‏ حالا میتونه اونها رو به نقطه ای برسونه که همه چیز رو هم از دست بده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با اسلام هراسی که بدل به یک غول بزرگ در برابر شده.‏
‏ اسلام هراسی که حالا اینها خیلی پر بیراه هم نمیگن.‏
‏ خیلی پر بیراه هم فکر نمی کنند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشوید با کشور های اسلامی، تصویری که در ذهن اینها زنگ میزند با شنیدن مثلا صدای الله اکبر چه ‏تصویری است؟
‏ قاعدتا وقتی در خیابان های کشورشون دارن راه میرن یا تصاویری از کشورشون بیرون میاد که به یکباره یک فردی مثلا ‏انتحاری میشه و میاد در میان و چندین و چندین و چند انسان بیگناه کودک زن پیر مرد، پیرزن رو از میان می برد و می کشد.‏
‏ قبلش یک فریاد الله اکبر داده.‏
‏ حالا این اسلام هراسی ها یا دور از واقع است.‏
‏ پر بیراه است که اینگونه افکارشون درگیر موضوعات اسلام هراسی بشه.‏
‏ تصاویری که در جای جای جهان باهاش روبرو میشن.‏
‏ تصاویری که مثلا از داعش و طالبان بیرون میاد، تصاویری که از جمهوری اسلامی بیرون میاد و تصاویری که در کشور های ‏خودشون گاها میبینن یکهو مواجه میشن با تصویر سربریدن در خیابان با چاقو به کی حمله کردن.‏
‏ یک مسلمونی که مثلا حمله کرده به زنان بی حجاب در یک کشور اروپایی.‏
‏ حالا این مبدل به یک غول چند سری میشه که میتونه به شدت هم در دل این کشور ها شرایط اسفناکی رو بوجود بیاره.‏
‏ یعنی ما میتونیم شاهد درگیری هایی باشیم از سر اون طیف رادیکالی که ما تحت عنوان مسلمون ها میشناسیم.‏
‏ قاعدتا راستی های اروپایی که به شدت هم نگاه های نژاد پرستانه دارند هم میتونن قدرت بگیرن.‏
‏ قاعدتا این نگاه رادیکال یک نگاه رادیکال در برابر هم می خواهد.‏
‏ اگر ما یک سر طیف رو قرار بدیم، اون نگاه اسلامی افراطی که وجود داره در برابرش هم یک نگاه راستگرای افراطی هم شکل ‏خواهد گرفت که حالا این نگاه راستگرای افراطی که به شدت هم به نوعی ناسیونالیست هست، به شدت هم رگه های نژادپرستانه ‏در خودش داره.‏
‏ حالا برای تقابل راهی به جز این درگیری رو در رو نمی بینه که امروز هم در جهان داریم می بینیم که خب قاعدتا این در آتی ‏می تونه خیلی بیشتر و وحشتناک تر باشه.‏
‏ یعنی ما امروز داریم رده های کم توانی از این تصاویر رو می بینیم.‏
‏ از یک سو داریم این تصاویر رو می بینیم که چگونه این جماعت وارد این کشورها شده.‏
‏ جماعت مسلمانی که رادیکال فکر می کنه وارد یک سری رفتارها میشه، یک سری قتل ها و جنایت هایی رو رقم می زنه.‏
‏ از سوی دیگه ای حالا تقابل راست های افراطی رو در قبال این ها داریم که گاها رفتارهای وحشتناکی هم از خودشون بروز ‏میدن.‏
‏ گاها در راستای انتقام ماشین ها را حتی بکشند و از بین ببرند و یا زندگی جمعی این ها را هم سخت بکنند.‏
‏ حالا ما داریم یک رده ها و رگه های کوچکی از این موضوعات را می بینیم.‏
‏ وامصیبت ها به آن روزی که قرار باشد این ها مبدل به متن اصلی زندگی در این کشور های غربی و اروپایی بشود.‏
‏ کشور های غربی و اروپایی که دیگر دارند کشور ها را از دست می دهند.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که در یک بازه بلند مدت مثلا پنجاه ساله اگر قرار به جمع و تفریق همین آمار و ارقامی باشد که ما امروز ‏می شناسیم، قرار است ما به کجا برسیم؟
‏ قرار است به نقطه ای برسیم که جمعیت ها کاملا به سمت و سوی مثلا مسلمان ها کشیده بشود و اکثریت در اختیار آن ها باشند.‏
‏ حالا این رده ها و رگه ها قرار است ما را به کجا برساند؟
‏ به جنگ های داخلی؟
‏ به نقطه هایی که شاهد هر روز این رفتار های دیوانه وار باشیم و این رفتار های جنون واری که در نهایت ما را به نقطه ای از ‏جنگ ها و خود ویرانی ها برساند.‏
‏ قرار به قدرت گیری این نگاه های اسلامی و رادیکال در این کشورها هست و از دست دادن تمام و کمال ارزش ها و فرهنگ ‏هایشان قرار به بردگی و اسارت این جماعت در برابر قدرتی است که این نگاه های رادیکال اسلامی دارد.‏
‏ قاعدتا یکی از دلایل عمده ای که کشورهای اروپایی وارد این وادی شده اند این خوش بینی و بی خیالی است که قاعدتا این ها را ‏به این سمت و سو کشاند.‏
‏ یعنی همان مبحثی که ما بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ ما وارد یک سری حیطه های رویایی و خیالی شدیم.‏
‏ همواره یک صحبتی که مثلا پیرامون احترام به باور دیگران بود که درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم یک جنبه کاملا رویایی است.‏
‏ در آن ابتدایی که جنگ جهانی دوم هم از میان رفته بود، انسان ها به واسطه آن تراژدی بزرگی که به وجود آورده بودند و آن ‏سرگذشت وحشتناکی که اتفاق افتاده بود و آن تعداد بیشماری از انسان ها که مرده بودند.‏
‏ انسان ها وارد یک خوش خیالی و خوشبینی و رویای بزرگی شده بودند که ما را به سمت و سوی جهان بدون مرز و جهان و ‏نداشتن مرزها و جهانی که در آن همه با هم برادر و برابر و خواهر و اینها هستند، میکشاند.‏
‏ چیزهایی که دور از دنیای واقع است و اصولا این خوش بینی ها مثلا جوامع اروپایی را به این حد و مرز هم رسانده، یعنی ‏برداشته شدن آن مرزهایی که باورهای این انسان ها را شکل داده.‏
‏ آن مرزهایی که باعث شده این انسان ها از هم متفاوت باشند و برداشته شدن این مرزها یک همچین ثمره ای هم به وجود آورد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه شدید با یک سری افکار خیال پردازانه ای که مطرح کرده، حالا شما مواجه میشوید با مبحث مثلا ‏پناهندگی.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با این پناهندگی های بی بند و باری که اتفاق می افتد بدون در نظر گرفتن تبعاتی که دارد و همه و همه ‏برگرفته از همان نگاه های خوش خیالانه و آن نگاه های به نوعی سورئال دنیاست که اصولا در یک دنیای خیالی دارای یک ‏سری آرمان های دور از واقعی رو مطرح و قاعدتا سرانجامی هم به جز چیزی که امروز اتفاق افتاده و در آتی هم به شکل ‏وحشتناک تری اتفاق خواهد افتاد، نخواهد داشت.‏
‏ چرا که این آدم ها خیلی موضوع ساده ای رو میشه باهاشون مطرح کرد.‏
‏ این ها به واسطه اون تفکرات و تعلقاتی که داشتند تعلقات خودشون رو از دست ندادند.‏
‏ یعنی شما گاها روبرو میشید مثلا با جماعتی که در افغانستان زندگی میکرده حالا با طالبانی روبه رو شده که داره دین اسلام رو ‏هم به پیش میبره اما این جماعت اعتقاد دارند این ها اسلام واقعی رو مطرح نمیکنه.‏
‏ یعنی باز همون ریشه های تفکر اسلامی در وجودشون هست حتی اگر پناهنده به کشور های دیگه شد.‏
‏ حالا فارغ از این وقتی وارد این جوامع میشن خب خیلی ساده است.‏
‏ یک انسانی که متعلق به اون کشور نیست خیلی سخت پذیرفته میشه.‏
‏ زندگی سختی خواهد داشت چرا که اصولا قاعدتا خودی اون کشور نخواهد بود.‏
‏ اون مهارت های لازم رو نخواهد داشت در هیچ زمینه ای.‏
‏ و خب قاعدتا به حاشیه ها کشیده خواهد شد.‏
‏ و این توسری خوردن و به نوعی دور ماندن از اجتماع میتونه اون ها رو با یک تلنگر ساده ای به سمت و سوی برگشت به اون ‏نوستالوژی که در ذهن داشتند نسبت به باورهای اسلامی بکشونه.‏
‏ و خیلی ساده دوباره شما روبرو میشید با اینکه حالا یک جنبه ی رادیکالی شکل میگیره که حالا این ها احساس میکنن در اینجا ‏بهشون ظلم شده، اجحاف شده، حقوقشون زیر پا گذاشته شده.‏
‏ و با این تفکرات و بازگشت به اون نوستالژی ذهنی ای که دارن نسبت به دین خیلی راحت وارد این گروه ها و گنگ های ‏رادیکال مثلا اسلامی هم میشن.‏
‏ اینها پیش بینی اش خیلی ساده میتونسته بوده باشه.‏
‏ اما این تفکرات خوش بینانه و بی خیالانه و سورئالی که تصویر شده این ها رو به این سمت و سویی کشونده که دور از دنیای ‏واقعی در توهمات و تخیلات خودشون باشن.‏
‏ در پی به وجود آوردن جهانی بدون مرز باشن.‏
‏ جهانی که در اون مرزها برداشته میشه و توهماتی که مطرح میشه.‏
‏ اما چیزی که دنیای واقعی به ما داره مطرح میکنه این هست که ما نیازمند وجود داشتن این مرزها هستیم اما مرزهایی که با ‏عقل، با انتخاب، با اختیار، با آزادی شکل گرفته، به واسطه باورها، به واسطه اعتقادات شکل گرفته، به واسطه روش و منش و ‏فرهنگ و نوع زیست جمعی ما شکل گرفته نه به واسطه اتفاقات تاریخی، نه به واسطه اشتباهات تاریخی و عناوین جبری از این ‏دست.‏
‏ اما این خوشخیالی و خوشبینی ها در نهایت ما رو به یک جا و نقطه ای رسونده که حالا شاهد این درگیری های بزرگ باشیم.‏
‏ اسلام هراسی که مبدل به یک حقیقت قاعدتا خواهد شد و مبدل به یک حقیقت در دنیا شده.‏
‏ در امروز هم ما شاهدش هستیم.‏
‏ این تغییر جمعیتی که میتونه باعث به وجود اومدن فجایع بی شماری هم بشه.‏
‏ این ها همه و همه ریشه در همون خوشبینی ها و خوش خیالی هایی داره که این کشور کشورهای غربی و تقابل غرب با چین با ‏این افکار به وجود آورده.‏
‏ حالا شما مواجه هستید که در امروز و در این شرایط حالا رفتارهای رادیکالی رو هم انجام میدن.‏
‏ حالا به واسطه اون باز گذاشتن و اون خیال های موهومی که در سر داشتند بدون در نظر گرفتن اعتقادات و باورها.‏
‏ چرا که در اون روزگاران باورمند به این بودند که هر گونه سوال پیرامون باور و دین و مذهب به نوعی تفتیش عقاید هست و ‏در اون سورئال فکری زندگی میکردند و هر روز داشتن بال و پر میگرفتند و یک آزادی خیال آمیزی رو برای خود تصویر کرده ‏بودند.‏
‏ بدون در نظر گرفتن اینها پناهندگان بیشماری رو وارد این میدان و این جرگه خودشون کردند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این جماعت بی شماری که وارد این میدان شده.‏
‏ حالا قرار هستش که با اون نگاه رادیکالی که شکل گرفته و فجایعی که اینها در ذهنشون برای آینده تصویر کردن حالا یک رفتار ‏وحشتناکی نسبت به همه مهاجرین داشته باشند.‏
‏ حالا قرار هستش که خشک و تر با هم بسوزه.‏
‏ حالا قرار هست که مثلا شما مواجه میشید مثلا با دولت انگلستان که امروز داره قواعدی نصب میکنه که آدم رو به یاد رفتار های ‏وحشتناکی که حتی در تخیل هم نمیگنجه میندازه.‏
‏ حالا سعی میکنه کسانی که وارد این میدان برای پناهندگی شدند بدون اینکه هیچ موضوعی رو در نظر بگیره میتونه اونها رو ‏بفرسته به یک منطقه ای دور.‏
‏ اینها برای رسیدن به یک زندگی بهتر وارد این میدان شدند و حالا قرار هستش که بدترین زندگی ها نصیبشون بشه.‏
‏ یا قرار هست که خشک و تر رو با هم بسوزونن؟ نه.‏
‏ کسانی که باورمند به این نگاه های رادیکال هستند بلکه هر کسی که تحت عنوان مثلا مهاجر شناخته شده قرار هست که در این ‏آتش جهل و فساد و خوشبینی دیروز و بدبینی امروز بسوزه.‏
‏ قرار هست که در اون بی خیالی و وهم آلود زندگی کردن دیروز اینها جذب بشن و در این توهم وحشی خویی امروز همه و همه ‏هم دفع بشن.‏
‏ یعنی همواره شما شاهد این تقابل احمقانه بودید.‏
‏ در گذشته ای دور با یک خوش خیالی و وهمی که ساخته بودند در راستایی که میشه مرز ها رو برداشت.‏
‏ میشه یه دنیای بدون مرز تصویر کرد و امروز با این نگرشی که همه را یکدست و یک شکل مثلا.‏
‏ چرا که نزدیکی داشتن با کشور های اسلامی با خاور میانه.‏
‏ حالا همه این ها هم به یک چشم دیده میشود.‏
‏ چه کسانی که از گذشته بودند و چه کسانی که در آینده قرار خواهد بود که اینها وارد این کشورها بشود.‏
‏ یعنی همواره ما داریم شاهد این نگاه احمقانه هستیم که هیچ فکری هم پشتش نیست.‏
‏ هیچ نگاه عاقلانه ای نسبت به این موضوعات در خودش وجود ندارد.‏
‏ قاعدتا راهکار رسیدن به رها شدن از این مشکلات و مشکلات ما در این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان درباره اش صحبت کردیم ‏و به ویژه در این قسمت آخری که ما تحت عنوان پناهندگان می شناسیم و مهاجرین میشناسیم و اتفاقاتی که رقم خورده که آن ‏چیزی که ما امروز در کشور های غربی میبینیم که از اون طیفی که ما رو به سمت و سوی اسلام هراسی ببره و اینکه این کشور ‏های غربی امروز در چه شرایطی هستند و چه اتفاقاتی در این کشور ها داره می افته و در آینده می تونه بیوفته و یا از اون سمت ‏و سوی دیگری که این کشور های غربی می تونن برای مقابله چه رفتار های وحشتناکی رو هم رقم بزنن و حتی رفتار هایی ‏وحشتناک تر از اتفاقاتی که مثلا در جنگ جهانی دوم هم افتاده هم رقم بزنن.‏
‏ هر دوی این ها ما رو به این می رسونه که ما یک راهکار برای این دنیا میخوایم.‏
‏ ما این درد بزرگ رو در برابر داریم این زخم سر باز زده رو می بینیم و حالا باید یک درمانی براش داشته باشیم و قاعدتا درمان ‏ما رسیدن به جهان آرمانی است.‏
‏ جهان آرمانی که قرار است در اون انسان ها به واسطه ی باور های خودشون زیر یک پرچم در یک جغرافیای مشخص زندگی ‏بکنند.‏
‏ به واسطه ی اعتقاداتی که دارند قرار هست هم وطن خودشون رو بشناسن.‏
‏ غرابتی که میان این انسان ها وجود داره اصلا قابل مثال با هیچ نوع نگاه دیگری نیست.‏
‏ یعنی شما یک بار تصور کنید امروز در کشور ایران ما جماعتی را نام ببریم که هیچ قرابت و نزدیکی با حکومت حاکم ندارند.‏
‏ یعنی شما وقتی به جمهوری اسلامی مثلا نگاه می‌کنید، قاعدتا جمهوری اسلامی آن لبنانی که در لبنان هست و باورمند به آن نگاه ‏شیعی هست و قرار هست که امام زمان بیاید ظهور بکند و این سرباز در رکاب اون باشه رو هموطن خودش می‌دونه تا مثلا یک ‏ایرانی که باورمند به آزادی و برابری هست تا یک ایرانی که خودش رو مثلا یک کمونیست یا کاپیتالیست میدونه و یک انسان ‏مثلا لیبرال میدونه.‏
‏ خب قاعدتا این‌ها هم دیگه رو هموطن خود نمی دونه.‏
‏ دقیقا همون نقطه عکسش هم همین‌گونه هست.‏
‏ یعنی کسی که خودش رو مثلا یک لیبرال می‌دونه قاعدتا جمهوری اسلامی و طایفه جمهوری اسلامی رو نمی‌تونه هموطن ‏خودش بدونه.‏
‏ پس ما قاعدتا نیازمند ساختن جهانی هستیم که با فکر خودمون، با انتخاب خودمان با از میان بردن جبر های دنیا به وجود بیاریم.‏
‏ ما نیازمند ساختن دنیایی هستیم که زیر تمام این میز های جبر آلود جهان بزنیم.‏
‏ قاعدتا ما به دنیا اومدیم که درش پر از جبر زندگیمون رو آغاز کرد.‏
‏ قاعدتا حیات ما، شروع حیات ما جبر آلود بوده.‏
‏ هیچ کدوم از ما حق انتخابی برای به دنیا اومدن نداشتیم.‏
‏ مرگ ما هم جبر آلود هست.‏
‏ ما بدون اینکه بخواییم و انتخاب کرده باشیم از دنیا میریم.‏
‏ ما شاهد موضوعات بی شماری از جبر هستیم. درسته؟
‏ اما قاعدتا برای رسیدن به آزادی هست که تلاش میکنیم.‏
‏ میل به آزادی است که معنا میبخشه به زندگی ما.‏
‏ و حالا قرار هست که ما این جبر ها رو به کنار بزنیم.‏
‏ قرار هست که ما در حیطه اختیار وارد یک دنیای تازه ای بشیم که اون رو جهان آرمانی میشناسیم.‏
‏ جهان آرمانی ای که قرار است اختیار رو میدان دار کنه، آزادی رو میدان دار کنه.‏
‏ انسان ها حق انتخاب داشته باشند.‏
‏ انسان ها به واسطه جبر جغرافیایی در یک کشور به دنیا نیایند و در آن هم از دنیا نروند.‏
‏ انسان هایی وارد میدان بشن که هم وطنان خودشون رو بشناسن.‏
‏ هم وطنان خودشون رو انتخاب کنن.‏
‏ وطن خودشون رو بسازن و در نهایت قدرت اختیار و انتخاب وطن خودشون رو داشته باشن.‏
‏ این قاعدتا تنها راه حل ما برای رسیدن به آزادی و جهان بهتری است.‏
‏ برای رها شدن از موضوعاتی که پیرامون نقد ادیان میشناسیم.‏
‏ چه نقد ادیانی که باعث توهین میشه.‏
‏ چه نقد ادیانی که باعث آزار و موضوعاتی از قبیل محاربه و ارتداد و سب النبی میشه.‏
‏ چه جریحه دار شدن جماعتی که به این نگاه های دینی باورمند هستند.‏
‏ جایی که این ها مرزهای مشخصی برای زیست جمعی خودشون داشته باشن دیگه تقابلی با هم ندارن که بخوان همدیگه رو آزار ‏بدن.‏
‏ مثل زندگی عادی ما هست.‏
‏ مثل این هست که شما وقتی در کنار یک همسایه مریض زندگی میکنید که همواره داره شما رو آزار میده.‏
‏ راه حل درست این هستش که زندگی همدیگه رو مختل نکنید و از هم جدا زندگی کنید حتی اگر او بیمار نباشه.‏
‏ حتی اگر بیمار و روانی بودن او فقط و فقط به واسطه نگاه شما به دنیا باشه.‏
‏ یعنی همانگونه که شما او رو دیوانه میدونید، او هم شما رو دیوانه.‏
‏ قاعدتا مرز و میزانی نیستش که ما بتونیم مشخص کنیم کدوم از شما دیوانه هستید.‏
‏ اگر رفتارهای مشخص آزاردهنده ای نداشته باشید.‏
‏ اما راهکار و راه حل این هست که شما با وجود و حضورتون در کنار هم به هم آزار نرسانید.‏
‏ پس قاعدتا ما باید در قبال این آزارها ایستادگی کنیم و برای رسیدن به جهانی به دور از آزار دیگران نیازمند بوجود آمدن جهان ‏آرمانی هستیم.‏
‏ جهان آرمانی که همتای باور به آزادی و قانونی که ما تحت عنوان قانون آزادی میشناسیم که آزار نرساندن به دیگران همه ‏جانداران از انسان، گیاه و حیوانات هست، همتای اون قدرت این رو داره که در قبال تمام آزارها ایستادگی کند و راه حل برون ‏رفت ما در برابر تمام آزارها است.‏
‏ قاعدتا من برای آرمانی که تحت عنوان جهان آرمانی می‌شناسم تلاش می‌کنم و اگر شما هم دوست دارید این تلاش‌ها به ثمر برسد ‏و این راه شکل بگیرد، می‌توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم را تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته تحریر درآورده ام.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ می‌توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ‏شکل بگیرد و آن را با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی. ‏