خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این ‏مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.‏
‏ پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.‏
‏ خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک ‏تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.‏
‏ در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه ‏برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.‏
‏ موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.‏
‏ همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این ‏عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.‏
‏ حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود ‏دارد.‏
‏ فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که ‏دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.‏
‏ کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای ‏خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر ‏خودش قرار داده.‏
‏ پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی ‏کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.‏
‏ یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.‏
‏ رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.‏
‏ وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.‏
‏ تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.‏
‏ شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.‏
‏ قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.‏
‏ شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.‏
‏ تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.‏
‏ در راستای مشکلات هم به همین شکل است.‏
‏ یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.‏
‏ اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می ‏شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط ‏حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.‏
‏ همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.‏
‏ حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.‏
‏ خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.‏
‏ اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.‏
‏ حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی ‏میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.‏
‏ پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.‏
‏ اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.‏
‏ در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی ‏مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.‏
‏ حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی ‏پیامبران صحبت کنیم.‏
‏ پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.‏
‏ یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا ‏محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.‏
‏ بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.‏
‏ نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی ‏که به وجود آوردن.‏
‏ امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.‏
‏ پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.‏
‏ محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.‏
‏ وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.‏
‏ یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع ‏مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.‏
‏ همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان ‏هست یعنی. مثال زدیم.‏
‏ گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.‏
‏ حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.‏
‏ ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.‏
‏ یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.‏
‏ حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.‏
‏ موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.‏
‏ فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.‏
‏ در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین ‏اسلام هست دیگه.‏
‏ یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به ‏قوانین برسه.‏
‏ اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.‏
‏ می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.‏
‏ اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی ‏داشته باشه.‏
‏ هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.‏
‏ اون آزادی رو هم نقض میکنه.‏
‏ حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید ‏که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام ‏وجود داره.‏
‏ حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.‏
‏ اگر صحبت در باب این.‏
‏ شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.‏
‏ می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.‏
‏ باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.‏
‏ قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.‏
‏ حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.‏
‏ یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.‏
‏ اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا ‏پر از ظلمت وجود داشته.‏
‏ اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.‏
‏ حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.‏
‏ یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.‏
‏ چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.‏
‏ اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال ‏است.‏
‏ اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان ‏دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ‏ببرد.‏
‏ موضوع ریشه است یا هست؟
‏ این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟
‏ به واسطه پست شمردن زنان؟
‏ آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟
‏ چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟
‏ مطرح می‌شود که.‏
‏ زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.‏
‏ زنان جنس دوم به حساب می آیند.‏
‏ زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.‏
‏ حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به ‏همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.‏
‏ موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.‏
‏ چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.‏
‏ مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.‏
‏ یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.‏
‏ حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که ‏نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.‏
‏ ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و ‏باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.‏
‏ یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، ‏پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.‏
‏ آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده ‏تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.‏
‏ همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.‏
‏ حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.‏
‏ حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان ‏صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.‏
‏ این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.‏
‏ اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.‏
‏ حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث ‏پوپولیسم.‏
‏ حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش ‏دست بشوره؟
‏ یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به ‏واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از ‏حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان ‏هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.‏
‏ اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح ‏می‌کنید.‏
‏ پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.‏
‏ باز هم اوضاع به همین شکل است.‏
‏ حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ‏ها قائل نیستند.‏
‏ نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده ‏و فاسد بوده.‏
‏ پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته ‏توده ها. زشت است.‏
‏ در اوج نابرابری هست.‏
‏ از میان برنده آزادی است.‏
‏ اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.‏
‏ همان اتفاقی که در.‏
‏ عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.‏
‏ شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.‏
‏ حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.‏
‏ شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد ‏اهداف عوام.‏
‏ به چه معنا؟
‏ یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون ‏دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.‏
‏ همه به خدا باور داشتند.‏
‏ در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.‏
‏ آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها ‏صف آرایی نمیکنه.‏
‏ حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.‏
‏ و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.‏
‏ حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟
‏ پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.‏
‏ تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.‏
‏ و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول ‏حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.‏
‏ آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟
‏ امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟
‏ او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.‏
‏ پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی ‏برسند.‏
‏ ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.‏
‏ حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.‏
‏ وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.‏
‏ یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی ‏هم میرسه.‏
‏ یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.‏
‏ فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها ‏میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.‏
‏ حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.‏
‏ حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو ‏با مردم بشن.‏
‏ شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین ‏خدا را مورد ستایش قرار می داد.‏
‏ حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن ‏مکان قدسی برای مردمان بشود.‏
‏ با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک ‏خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.‏
‏ یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل ‏دادن.‏
‏ شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت ‏را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی ‏را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار ‏بگیرد.‏
‏ اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.‏
‏ خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.‏
‏ در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می ‏خواهند برسند.‏
‏ تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.‏
‏ برای رسیدن به قدرت است.‏
‏ قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.‏
‏ قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.‏
‏ میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.‏
‏ حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.‏
‏ ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.‏
‏ این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.‏
‏ شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.‏
‏ یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.‏
‏ قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون ‏خدای در آسمان هاست.‏
‏ کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.‏
‏ یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.‏
‏ قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.‏
‏ همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.‏
‏ دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان ‏داره به حرف ها گوش میده؟
‏ خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.‏
‏ پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان ‏و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا ‏و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، ‏یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ‏ببخشد.‏
‏ حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.‏
‏ حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.‏
‏ برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.‏
‏ حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.‏
‏ حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.‏
‏ یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.‏
‏ خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش ‏صحبت کردیم.‏
‏ اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش ‏کنند.‏
‏ این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه ‏عطا کردن به انسان است.‏
‏ انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.‏
‏ انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.‏
‏ حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.‏
‏ حالا قرار است آنها را ستایش کنید.‏
‏ جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.‏
‏ همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.‏
‏ یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا ‏میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.‏
‏ مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.‏
‏ حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.‏
‏ از دیگران باارزش تر هستند.‏
‏ از دیگر جان ها با ارزش تر است.‏
‏ کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.‏
‏ حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام ‏پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.‏
‏ یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود ‏می‌زنند.‏
‏ اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.‏
‏ حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.‏
‏ حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.‏
‏ فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.‏
‏ شما به اسلام هم رجوع کنید.‏
‏ مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم ‏برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان ‏مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.‏
‏ حالا مواجه میشید با مومنان.‏
‏ کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.‏
‏ مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.‏
‏ حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ‏ستایش بشه.‏
‏ فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.‏
‏ همون وعده ای که ما تحت عنوان.‏
‏ آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.‏
‏ شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.‏
‏ قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و ‏تمام این عناوین.‏
‏ یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از ‏اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.‏
‏ از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.‏
‏ اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای ‏عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.‏
‏ همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.‏
‏ قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.‏
‏ تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.‏
‏ انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.‏
‏ حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند ‏به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس ‏کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.‏
‏ حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای ‏رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.‏
‏ جانشین برای خدا، پیامبر خدا.‏
‏ شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده ‏می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.‏
‏ ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.‏
‏ قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.‏
‏ حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن ‏خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.‏
‏ ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در ‏نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.‏
‏ شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.‏
‏ مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.‏
‏ خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت ‏درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف ‏مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان ‏به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را ‏بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.‏
‏ ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.‏