خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که باعث شده ما از اون انقلاب نهایی و دگرگونی ‏در ایران در شکل اجتماعی و سیاسی اش دور و دورتر بشیم.‏
‏ در این قسمت مشخص هم در باب این وطن پرستی و ایران پرستی صحبت میکنیم که یکی از اون عواملی است که ما رو از ‏اون فردای روشن ایران دور و دورتر کرده.‏
‏ قاعدتا من در باب وطن پرستی صحبت هایی کردم.‏
‏ در کتاب های مختلف هم درباره اش موضوعاتی رو مطرح کردم.‏
‏ در ویژه برنامه هایی که در آتی هم دارم بیشتر در باب این مساله صحبت میکنن.‏
‏ اما در این ویژه برنامه مشخص که در باب ایران هست و در باب نکاتی است که باعث به وجود اومدن این توهم رهایی ایران ‏هست.‏
‏ سعی میکنم به صورت اختصار در باب این موضوع هم صحبت کنم.‏
‏ اینکه چگونه مردمان با این میل به وطن پرستی ای که در خودشون شکل دادن باعث شدن که ما از اون فردای مشخص در ایران ‏و رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران دور و دورتر بشیم.‏
‏ اصولا مفهومی تحت عنوان وطن پرستی و ایران پرستی یکی از عوامل توهم زایی است که هم در شکل ابتدایی خودش دارای ‏موضوعاتی است که متوهمانه است.‏
‏ یعنی در شکل اصلی خودش و در اون مفهوم ابتدایی خودش یک موضوعی است که دور از واقعیت جهان پیرامون ما هست و ‏اصولا هر کدوم از این موضوعات متوهم و توهم زا ما رو از اون واقعیتی که قرار هست در آینده اتفاق بیفته هم دور میکنه.‏
‏ فرای اینکه در معنی ابتدایی خودش دارای یک نکته توهم زایی هست که نمیشه از نظر علمی درباره اش صحبت کرد و از نظر ‏واقعی درباره اش صحبت کرد و مبدل به یک حقیقتی شده که یک جماعتی بهش باورمند هستند.‏
‏ فرای اون ما شاهد هستیم که یک سری اتفاقاتی رو هم رقم میزنه.‏
‏ یکی از اون اتفاقات مهم دفع نیرو های قومی دیگر هست.‏
‏ خب ما شاهد یک کشوری هستیم تحت عنوان ایران که دارای یک سری قومیت هاست.‏
‏ قومیت های مختلفی که ایران رو در کنار هم شکل داده اند.‏
‏ وقتی ما در باب این ایران پرستی صحبت میکنیم اون مفهوم ابتدایی تمامی این گروه ها و قومیت ها رو در بر نمی گیرد.‏
‏ چرا که خیلی از این گروه ها و قومیت ها دارای هویت هایی هستند که بهش باورمند هستند و اون هویت ها ارجحیت داره به ‏ایرانیت و اصولا خود مفهوم ایرانیت هم گره خورده با تمامی این قومیت ها.‏
‏ هیچ وقت نبوده.‏
‏ در طول تاریخ نبوده.‏
‏ چرا که خیلی از این قومیت های حاضر در ایران به نوعی در برابر اون چیزی که ما تحت عنوان ایران و ایران پرستی می ‏شناسیم هم قرار می گیره.‏
‏ یعنی مثلا همین مثال قابل وصولی دربارش اگر بخوایم بزنیم.‏
‏ همون چیزی که ما تحت عنوان اعراب می شناسیم.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه میشید با اتفاقاتی که در ایران در طول این سالیان سال افتاده و حالا امروز ما درگیری های مهم هم در ‏برابر همون چیزی که تحت عنوان اسلام هست می شناسیم.‏
‏ خب یک گره خوردن بین این دو معانی اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با اسلام و حالا خاستگاه این اسلام که عربستان بوده و محمدی که عرب بوده و اصولا ‏اتفاقاتی که رخ داده.‏
‏ و وقتی ما در باب اسلام صحبت می کنیم ناخودآگاه خیلی ها این مفهوم رو گره می زنن با مفهوم عرب بودن و اصولا اسلام ‏ستیزی و یک جورهایی گره زدن با عرب ستیزی.‏
‏ و حالا ما شاهد یک قومیتی در ایران هستیم که حالا این قومیت رو ما تحت عنوان قوم عرب در ایران می شناسیم.‏
‏ یک قومیتی که یک هویت مشخصی داره و حالا در مفهومی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم یک ضدیتی رو با این ‏اعراب هم در آن نقش داریم.‏
‏ یعنی اگر در باب حمله ی اسلام به ایران صحبت می کنیم و اون اتفاقاتی که در هزار و چهارصد سال پیش رخ داد مواجه ‏هستیم با این مفاهیمی که تحت عنوان حمله ی اعراب به ایران می شناسیم.‏
‏ یعنی بیشتر صحبت ها معطوف به حمله ی اعراب و تازیان به ایران هست.‏
‏ چیزی که مرسوم هست بین مردم و عوام هم درباره اش صحبت می کنن.‏
‏ کسی در باب حمله ی اسلام به ایران صحبت نمی کنه و حمله ی اعراب رو معیار و ملاک قرار میده.‏
‏ حالا یک حکومتی هست که با تکیه به همین نگاه های اسلامی همه قدرت رو در اختیار گرفته و بزرگ ترین دشمن مردمان ‏ایران هم همین نگاه های اسلامیست ها هست.‏
‏ نگاه های اسلامی که قوانین را ساخته بزرگترین قوانین وحشیانه و به دور از عدل و انصاف که زندگی فردی مردم رو هم تحت ‏تاثیر خودش قرار داده.‏
‏ حکومتی که امروز با تکیه به اسلام هست که همه رفتارهای شنیع و غیر قابل فهم و درک خودش رو داره ارائه میده.‏
‏ از کوچکترین تا بزرگترین اتفاقاتی که در ایران می افته.‏
‏ مثلا اگر اتفاقاتی در ایران می افته و اعتراضاتی هم شکل میگیره شما شاهد این هستید که یکی از عوامل حکومت میاد تو ‏تلوزیون در باب محاربه صحبت میکنه و در باب یک آیه قرآنی صحبت میکنه که حالا ما باید در قبال این کسانی که تحت ‏عنوان محارب میشناسیم چه رفتاری باید بکنیم؟
‏ میاد و صحبت از این میکنه که ما باید یک پا و یک دست اینها رو ببریم.‏
‏ باید اینها رو تبعید کنیم به جاهایی که غیر قابل سکونت باشه تا در اونجا بمیرند.‏
‏ یا باید اینها رو بکشیم و معدوم کنیم.‏
‏ خب این آیه، آیه قرآنی است و این تفکرات هم تفکرات اسلامی است و ما یک دشمن مشخصی تحت عنوان اسلام داریم اما ‏وقتی قرار بر این ایران پرستی می‌شود حالا دیگر صحبت، صحبت اسلام نیست.‏
‏ صحبت، صحبت آن قومیت و آن هویت مشخصی که تحت عنوان اعراب هست به آن برمیخوریم و حالا ما مواجه میشویم که ‏دیگر حمله، حمله اسلام به ایران نیست، حمله حمله اعراب هست.‏
‏ یک نگاه قومیتی که شکل می گیرد ایرانی ها را مجزا از آن مردمان می داند.‏
‏ یک سری تمایز هایی را بین ایرانیان و اعراب قرار می دهد و حالا ایران را مغلوب شده در برابر اعراب می داند و حالا به ‏سادگی ما میتوانیم شاهد این دفع کردن نیرو های قومی باشیم که یکیش مثلا همین اعراب هستند.‏
‏ این اعرابی که همه وجودیت شان گره خورده با اسلام در صورتی که ما شاهد این موضوع هستیم که در واقعیت پیرامون ‏خودمان، اسلام و اعراب موضوعی هستند که با هم در ستیز هم بوده اند.‏
‏ یعنی شما شاهد گروه های بیشماری هستید که در برابر اسلام صف آرایی می کنند با اینکه خودشان هم عرب هستند و اصولا ‏من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان حمله اسلام به ایران هم داشتم در باب این موضوع صحبت کردم و در کتاب های ‏مختلف هم درباره اش صحبت کردم که شاید، شاید که نه، حتی تحقیقا و قاعدتا بزرگترین قربانیان در برابر اسلام همان اعراب ‏بودند.‏
‏ یعنی اعرابی که از همان ابتدا در برابر اسلام صف آرایی کردند، ایستادگی کردند، مقاومت کردند و بدترین اتفاقات هم ‏برایشان رخ داده و بزرگترین قربانیان اسلام هم همین اعراب بودند.‏
‏ اما در مفهومی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم، قاعده به اینجا ختم نمی شود.‏
‏ قاعده تغییر می کند و ما شاهد این هستیم که اعراب به اون نوک سیبل بر میگردن و نوک سیبل تمام انتقادات در برابر اسلام ‏بر میگرده به اعراب.‏
‏ حالا این اعراب یک بخشی و یک قومیتی از مردم ایران رو تشکیل دادن و به نوعی این تضاد درونی اتفاق می افته و باعث ‏دافعه میشه برای جذب این نیروها.‏
‏ نیروهایی که ما تحت عنوان اعراب میشناسیم در ایران که میتونن بالفعل و بالقوه به نوعی مخالف اعتقادات اسلامی هم باشن.‏
‏ همون طوری که ما امروز هم میبینیم در کشور های عربی هم شاهد گروه هایی هستیم که در برابر اسلام صف آرایی میکنند و ‏هدفشون رو هم از میان بردن اسلام میدونن.‏
‏ اما به واسطه این دو معنایی که در برابر هم گره میخوره یعنی ایران پرستی.‏
‏ حالا ایران پرستی به نوعی ایرانیان رو مبدل به یک قوم متشکل و یکپارچه میکنه که حالا هر قومیتی که در برابرشان صف ‏آرایی کرده و دشمن خودشون بدونن.‏
‏ پس قاعدتا اعرابی هم که تحت لوای اسلام به ایران حمله کردن رو دشمن خودش تصور خواهد کرد همانگونه که در طول این ‏سالیان هم کرده.‏
‏ این به عنوان یک مثال میتونه ما رو به این واقعیت نزدیک بکنه که چگونه ایران پرستی میتونه دلیل و عاملی بشه برای تفرقه ‏میان مردم و قومیت های مختلفی که ما در ایران شاهدش هستیم.‏
‏ پس قاعدتا این ایران پرستی در اون نقطه ابتدایی باعث دفع نیروهای قومی میشه.‏
‏ اصولا وقتی ما نزدیک به مفهومی تحت عنوان ایران پرستی میشیم در دل خودش یک قومیتی تحت عنوان قومیت فارس ها رو ‏به عنوان ایرانیان اصیل و واقعی تصور میکنه.‏
‏ یعنی همون مرکزیت ایران که شامل شهر هاییست که تحت عنوان ایران اصلی و ایران باستانی هم شناخته میشن.‏
‏ پس این در اون نقطه ابتدایی شامل تمام مردم ایران و کسانی که در این جغرافیا زندگی می کنند نیستند.‏
‏ حتی گاها ما شاهد این هستیم که تقابل های قومیتی وجود دارد.‏
‏ یعنی حتی شاید از طرف فارس ها و ایرانی هایی که خود را قوم اصلی ایران می دانند هم نباشد.‏
‏ حتی قومیت هایی در ایران وجود داشته باشند که منافعشان را متضاد با آن منافعی که تحت عنوان ایران پرستی تعبیر و تفسیر ‏می شود بدانند.‏
‏ یعنی موضوعاتی که ما با آن روبرو می شویم تحت عنوان مثلا زبان یک عامل تفرقه ای که به وجود می آید.‏
‏ حالا یک جماعتی هستند که در این جغرافیای ایران زندگی می کنند اما دوست ندارند که مثلا به زبان فارسی صحبت بکنند.‏
‏ دوست دارند به همان زبان مادری که وابسته به قومیت شان هست درس بخوانند، صحبت بکنند و زندگی اجتماعی خودشان را ‏به پیش ببرند.‏
‏ اما حالا شما شاهد این تضاد میان ایران پرستی و این قومیت ها هم می شوید.‏
‏ گاها می تواند این تضادها از طرف آن قومیتی که ما به عنوان قومیت اصلی ایرانی می شناسیم که فارس ها هستند قاعدتا در ‏نقطه ابتدایی باشد یا از طرف قومیت های دیگری که در این جغرافیا زندگی می کنند و خود را به نوعی با آن قرابت کامل ‏نسبت به ایران و ایرانیت نمی دانند و اصولا این مفاهیم متوهمانه ای است که باعث دور شدن انسان ها می شود، باعث دور ‏شدن.‏
‏ به عنوان مثال ما تحت عنوان ایران و زندگی در جغرافیای ایران از آزادی نهایی و انقلاب می شود.‏
‏ پس قاعدتا این یکی از اون عوامل هست.‏
‏ دفع نیروهای قومیتی، نیروهای قومیتی که هر کدام قدرتی دارند.‏
‏ یعنی مثلا شما وقتی به شرایط ایران نگاه می کنید حالا شاهد یک سری قومیت هایی هستید که همواره در میدان مبارزه با ‏جمهوری اسلامی بوده اند.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا به کردها نگاه می کنید می بینید که کردها آن قومیتی بودند که از ابتدا جمهوری اسلامی را به رسمیت ‏نشناختند.‏
‏ حاضر به شرکت در انتخابات ابتدایی جمهوری اسلامی و آن رفراندوم احمقانه ای که پیرامون جمهوری اسلامی آریا نبوده.‏
‏ هم حاضر به شرکت در آن هم نبودند.‏
‏ پس ما شاهد یک قومیتی هستیم که بالقوه با جمهوری اسلامی معضل داشته و در طول این سالیان هم این بالقوه بودن مخالفتش ‏را به بالفعل بودن هم مبدل کرده.‏
‏ یعنی ما شاهد بودیم که مثلا در همین اتفاقاتی که در سال 1388 افتاد، بیشتر این شلوغی ها از سمت و سوی همین کورد ها بوده ‏که چگونه وارد میدان شدند و حاضر بودند از جان خودشان بگذرند.‏
‏ چرا که به ذات به نوعی با جمهوری اسلامی مخالفت داشتند و در طول این سالیان هم این مخالفت را به نمایش گذاشتند.‏
‏ اما حالا وقتی ما با یک چیزی تحت عنوان ایران پرستی روبرو میشویم که به هر دلیلی چه از سوی خود این ایران پرستان ‏کوردها را در خود جای ندهد و یا کردها خود را زیرمجموعه ای از این هویت تازه ساخته شده ندونستن باعث میشه که اون ‏حس دافعه بینشون به وجود بیاد و این نیرو ها رو نتونن جذب کنن.‏
‏ یا مثلا همون اعرابی که مثالش رو زدم.‏
‏ اعرابی که حالا میدونن ایرانیان و تحت عنوان این نگاه ایران پرستانه یک دشمن مشخصی دارن که اسلام هست و اصولا هر ‏کسی با هر نگاهی که داشته باشه میتونه بفهمه که بزرگترین دشمن همین نگاه های اسلامیست.‏
‏ حالا شاهد این هستن که اینها عاملیت اصلی این اسلام رو با اعراب گره زدن و به نوعی همسو و همداستان با هم میدونن.‏
‏ حالا این همسویی و این همداستانی میتونه بزرگترین معضلات و تصادم ها رو به وجود بیاره.‏
‏ این تضادهایی که در نهایت باعث میشه اعراب و مسلمان ها هم پیاله هم تلقی بشن و همداستان با هم تلقی بشن و در نهایت ‏باعث تفرقه میان همون کسانی که ما تحت عنوان مسلمون ها میشناسیم که در نهایت در دل این فرهنگ ایران پرستان مبدل به ‏اعراب شدن با اعرابی که قومیتی هستن که میتونن و پتانسیل حرکت در برابر جمهوری اسلامی داشته باشند رو شکل بده.‏
‏ فرای ما مواجه میشیم با خودبزرگ بینی که در دل تمامی افکاری که جنبه های پرستش خاک و وطن پرستی داشته باشه رو به ‏وجود میاره.‏
‏ یعنی قاعدتا ما وقتی در باب این ایران پرستی یا وطن پرستی صحبت میکنیم جنبه هایی از خودبزرگ بینی رو خواهیم دید.‏
‏ خب من گاها شنیدم که وقتی میخوان در باب وطن پرستی صحبت کنن این کلمه پرستش رو معیار و ملاک قرار میدن برای ‏اینکه بگن پرستیدن به مفهوم پرستاری است به مفهوم پرستاری از اون واژه ایست که در کنار خود داره.‏
‏ یعنی اگر ما کسی رو تحت عنوان خدا پرست میشناسیم این شخص پرستار از خداست یا اگر وطن پرست میشناسیم به عنوان ‏پرستار آن وطن به حساب می آید.‏
‏ کسی که حاضر هست نگهدار و نگهبان اون وطن مشخص باشه.‏
‏ خب این تعابیر و تفاسیر مدرنی که ما امروز باهاش رو به رو میشیم رو من هم شنیدم.‏
‏ اما موضوع اصلی و واقعیتی که در دل این پرستیدن وجود داره یک عامل مشخص نیست.‏
‏ ما وقتی در باب این پرستیدن صحبت میکنیم شاهد این هستیم که یک خودبزرگ بینی در دل این نهفته هست.‏
‏ یک بزرگ انگاشتن وجود داره.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ ما همواره در طول تاریخ شاهد این موضوع به صورت عینی بودیم و میتونیم رجوع کنیم و ببینیم و فرای اون.‏
‏ از نظر علمی هم این موضوع کاملا مشخص هست.‏
‏ ما وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم، قدرت در مفهوم کلی معنایی نخواهد داشت.‏
‏ قدرت به واسطه ضعف دیگران شکل میگیره و بزرگی هم همتای همون قدرت هست.‏
‏ بزرگی به واسطه کوچک شمردن و حقیر بودن دیگران هست که شکل میگیره.‏
‏ یعنی این همون مفاهیم اصلی است که من همواره باهاش مخالفت داشتم و در بابش در قسمت های مختلف به نام جان در ‏کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه وقتی ما داریم مخالفت میکنیم با مفهوم خدا و مفهوم خدایی که به واسطه یگانگی اش به واسطه بزرگیش دیگران رو ‏تحقیر میکنه از کوچک بودن دیگران هست که نیروی لازم رو میگیره.‏
‏ و حالا وقتی در باب این وطن پرستی و ایران پرستی هم صحبت میکنیم قاعده به همین شکل هست.‏
‏ حالا شما شاهد یک نیرویی هستید که به واسطه این بزرگ پنداشتن خودش، دیگران رو کوچک و خرد میدونه.‏
‏ حالا وقتی در یک سپهر بی همتای سپهر ایران که دارای قومیت های بیشتری هست صحبت میکنیم میبینیم که اگر قرار بر ‏ایران پرستی باشه حالا قرار هست که اینها خود را بزرگتر بدونند به واسطه تحقیر کردن دیگران.‏
‏ اگر این در یک اشل در میان کشورها هم باشد.‏
‏ داستان به همین جا ختم می‌شود و همین‌گونه هم داستان باز به پیش می‌رود.‏
‏ آنجا هم موضوع متفاوت است.‏
‏ ما شاهد یک کشور هستیم که خود را بزرگ می‌بیند به واسطه اینکه دیگران را کوچک و حقیر و خرد تصور کرده.‏
‏ اصولا این بزرگ بودن خودش را به واسطه حقارت دیگران هم معنا می‌کند.‏
‏ یعنی ما چیز دیگری نمی‌توانیم در نظر بگیریم.‏
‏ همتای همان قدرتی که صحبت کردیم.‏
‏ اصولا این قدرت نمی‌تواند معنایی داشته باشد مگر به ضعف دیگران.‏
‏ این بزرگی هم نمی‌تواند معنایی داشته باشد مگر به کوچک شدن و خرد شدن و حقیر شدن دیگران.‏
‏ پس این معنی که برای ما مشخص و مبرهن است و جای صحبت کردن را به جای نمی‌گذارد.‏
‏ اما وقتی این را می‌آوریم و وارد وادی ایران می‌کنیم، حالا در دل ایرانی که قومیت‌های مختلف وجود دارند، این نگاه ایران ‏پرستانه اگر جمعی باشد می‌تواند به اون مرحله ای برسه که مردم این کشور خود رو بزرگتر از دیگر کشورها بدونن که شاید در ‏شرایط حاضر در شرایطی که ایران امروز وجود داره این حتی راهگشا هم باشه.‏
‏ یعنی ما رو به اون سمت و سویی نبره که شرایط رو برامون سخت بکنه و نذاره تا انقلاب رو به پیش ببریم.‏
‏ اما قاعدتا در بعد جهانی خودش و در فردا و آینده می تونه لطمه زننده باشه چرا که زندگی دیگر انسان ها و دیگر جانداران رو ‏تحت الشعاع قرار بده و باعث رفتارهای بد و وحشتناکی در آینده بشه.‏
‏ اما حالا امروز که ما قرار هست در باب همین ایران صحبت بکنیم، موضوع مهم این هست که این پتانسیل در دل این نگاه ایران ‏پرستانه وجود نداره چرا که این قومیت های داخل ایران نمی تونن تحت لوای یک چیزی تحت عنوان ایران پرستی و وطن ‏پرستی ایرانی قرار بگیرن.‏
‏ چرا که مثلا همون مفهوم ساده و اون مثال مشخصی که ما پیرامون اسلام داشتیم به نوعی گره خوردن مفاهیم اسلامی با قومیتی ‏تحت عنوان قومیت عرب هست و حالا این عرب هایی هستند که در ایران یکی از اون اقوام هستند و حالا این ضدیت درونی ‏که وجود داره بین اون نگاه ایران پرستانه و نگاه اسلامی که بر می گرده.‏
‏ این نگاه ایران پرستانه همه نگاه اسلامی رو معطوف به نژاد و قومیت خاص اعراب می کنه.‏
‏ یک دافعه بزرگ هست یا خیلی از این قومیت هایی که در ایران وجود دارند این هویت خود را مستقل از ایران تعریف می ‏کنه.‏
‏ شما در باب واقعیات نمی تونید بجنگید.‏
‏ حالا به این ها مثلا بگید که شما فهم درستی ندارید.‏
‏ من حتی بارها این موضوعات رو هم شنیدم.‏
‏ یعنی جمعیتی میان و مثلا میگن این ها فهم و درک درستی ندارن.‏
‏ موضوع این هستش که ما در باب یک واقعیت صحبت نمی کنیم.‏
‏ همه ما میدونیم که تمامی این هویت های ساخته شده متوهمانه است یعنی چه؟
‏ اون هویتی که ما تحت عنوان ایرانی می شناسیم هم متوهمانه است که آن هویتی که مثلا تحت عنوان کرد و ترک هم ‏می‌شناسیم باز هم متوهم.‏
‏ پس ما در باب یک واقعیت علمی و عقلی و استدلالی صحبت نمی‌کنیم که حالا بخواهیم یک عده ای را محکوم به ندانستن ‏بکنیم و خودمان را دانای کل بدانیم و بگوییم بله، این اگر ما هویتی تحت عنوان هویت ایرانی داریم، این یک واقعیته، این ‏یک واقعیت علمی است.‏
‏ اما مثلا بقیه هویت ها و هویت های احمقانه و کاذب هستند.‏
‏ پس یک همچین پتانسیلی را در خود نمی‌بینیم.‏
‏ چرا که مفهوم کلی یک برساخت انسانی است که متوهمانه است که هیچ جنبه علمی را در خود ندارد.‏
‏ پس قاعدتا در دل یک همچین صحبتی ما نمی‌توانیم صحبت از نادانی بزنیم و بخواهیم جمعیتی را هم به این سمت و سو و ‏آگاهی و علم برسانیم که بیایند و این مفهوم ما را قبول کنند.‏
‏ در دل یک همچین موضوع مشخصی که ما داریم صحبت می‌کنیم همه چیز بر پایه توهمات و برساخت های انسانی گره ‏خورده و حالا در دلش می‌تواند هر بار و هر بار هم.‏
‏ خرده ها و تکه های تازه ای رو هم داشته باشه.‏
‏ اما موضوع مهم این هستش که این ایران پرستی مشخص و این وطن پرستی که تحت عنوان ایرانیت ما میشناسیم در خودش یه ‏سری دافعه هایی رو داره.‏
‏ یک سری از این قومیت ها حاضر نیستن که خود رو زیر لوای این ایران بزرگ قرار بدن.‏
‏ شاید هویت ایرانی رو هم قبول داشته باشن اما هویت درجه دوم خودشون باشه.‏
‏ حالا شما نمیتونید آنها را مجبور کنید که جایگزینی برای اون هویت ابتدایی خودشون داشته باشن.‏
‏ این هم یکی از اون برساخت های انسانیست که حالا اونها ترجیح میدن اینگونه این برساخت رو ازش استفاده بکنن.‏
‏ این توهمی که ما هم مثلا بهش دچار هستیم، مایی که به عنوان مثال دارم مطرح میکنم اونها به یک شکل دیگه ای بهش ‏باورمند باشن.‏
‏ پس این چیزی نیست که ما بتونیم درش تغییری به وجود بیاریم و فرای اون هم گفتم بعضی از این نگاه های قومی هم به ذات ‏حالا در دل این ایران پرستی یک تضادی در خودش داره.‏
‏ همتای همون موضوعی که در باب اعراب صحبت کردیم پس قاعدتا ما رو به یک جایی می رسونه که این ایران پرستی می ‏تونه تا چه اندازه ما رو دور کنه.‏
‏ اما به وجود آوردن این احساسات نژادپرستانه هم در نهایت ما رو به یک نقطه نامعلوم و یک نقطه آشفته خواهد رسوند.‏
‏ همون طوری که صحبت کردم و گفتم که قدرت قاعدتا به واسطه ضعف ها هست، بزرگی هم به واسطه تحقیر و خرد کردن ‏دیگران هست.‏
‏ در نهایت این احساساتی که در دل وطن پرستی و در دل مثلا ایران پرستی به وجود میاد ما رو به یک مرتبتی می رسونه که ‏دارای این احساسات نژاد پرستانه هم بشیم.‏
‏ به واسطه این که ما خود را بالاتر و والاتر از دیگران می دانیم، حالا دیگرانی هستند که خرد و حقیر در برابر ما هستند.‏
‏ حالا کم کم این مراحل به پیش میره تا در نهایت به یک نقطه مشخصی برسه.‏
‏ یک نقطه مشخصی که در نهایت خرد کردن و حقیر کردن دیگران و مدام این احساس خودبزرگ بینی رو در خود بزرگ ‏کردن ما رو به اون احساسات نژادپرستانه هم برسونه.‏
‏ همون اتفاقاتی که در ایران ما هم به شدت می افته.‏
‏ یعنی کسانی که اگر صحبت از این این جملات پوپولیستی ملت شریف ایران می کنند با واقعیت ها در ارتباط نیستند.‏
‏ ما خودمون نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم و واقعیات رو در برابرمان نبینیم.‏
‏ مردم ایران مردمی هستند که رفتارهای نژاد پرستانه بیشماری هم انجام میدن.‏
‏ یعنی شما وقتی به صحنه ایران نگاه می کنید مردم ایرانی رو می بینید که گاها رفتارهای به شدت وحشتناک و نژاد پرستانه هم ‏انجام میدن.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا کسانی که اهل کشور افغانستان هستند در ایران زندگی می کنند رو همه دیدیم و همه دیدیم که چگونه ‏مردم ایران نسبت به اینها رفتارهای نژاد پرستانه دارند.‏
‏ این در ارتباط با قومیت ها هم شکل گرفته در طول این سالیان هم شکل گرفته و اصولا این درگیری های قومی که وجود داره ‏هم به واسطه همین احساسات نژادپرستانه است و این حقیر کردن دیگران است.‏
‏ یعنی در این طیف مشخصی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم همواره نیروی خودش را از کوچک کردن و حقیر ‏کردن دیگران خواهد گرفت.‏
‏ این مختص به ایران و ایران پرستی نیست.‏
‏ این مختص به هر نوع نگاهی است که گره خورده با خودبزرگ بینی باشد.‏
‏ اصولا هر نگاهی که در جهان بخواهد خود را بزرگ تصویر کند، نیازمند و محتاج جماعتی است که کوچک و حقیر باشند.‏
‏ چون اصولا او بدون حقیر بودن اینها اصلا جایگاهی نخواهد داشت.‏
‏ مثل همان قدرتی که مثالش را زدم.‏
‏ اگر ضعفایی وجود نداشته باشند، قدرت شما معنی ای نخواهد داشت.‏
‏ در دل این نگاه مشخصی هم که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ حالا اگر جماعتی حقیر و خرد و کوچک نباشند، بزرگی شما معنایی نخواهد شد.‏
‏ همتای همان موضوعی که من بارها در باب خدا صحبت کردم.‏
‏ اگر ما مشکلی با وجود خدا و وجود این مفهوم و فرهنگ خدا داریم به واسطه همین حقیر پروری هست.‏
‏ به واسطه این هست که این بزرگی خدا، این یگانگی خدا به واسطه حقیر بودن دیگران شکل میگیره و بعد انسانی که اینگونه ‏حقیر شده باز دیگرانی رو حقیر میکنه و بعد طبقات بی شماری هم میسازه.‏
‏ طبقاتی که در دل خودش هست یعنی تحت عنوان مرد و زن مثلا سیاه و سفید و الی آخر.‏
‏ چه در دل جانداران متفاوت بین انسان و حیوان و گیاهان.‏
‏ حالا سعی میکنه مدام این طبقات رو بسازه تا اون حس حقیر بودن خودش رو براش یک درپوش و سرپوشی بذاره.‏
‏ در دل این نگاه هم باز قاعده به همین شکل هست.‏
‏ در دل ایران پرستی هم که موضوع ابتدای بزرگ بودن خود هست ما شاهد همین طبقات هم خواهیم بود و حالا در دل این ‏قومیت ها هم شاهد این طبقات خواهیم بود و مدام در حال دافعه هستیم.‏
‏ پس بزرگ ترین موضوعی که تحت عنوان ایران پرستی وجود دارد.‏
‏ اگر به یک مرحله ای رسیده بود که تمامی مردم ایران هویت ابتدائی خودشان را در.‏
‏ ایرانیت خودشان تعبیر و تفسیر میکردند شاید راهگشا در این انقلاب مشخص بود اما در آینده میتوانست تاثیرات منفی و ‏مخرب و یا حتی وحشتناکی در جهان داشته باشد.‏
‏ در برابر دیگر جانداران داشته باشد و در برابر دیگر انسان های کشورهای دیگر داشته باشد.‏
‏ اما امروز ما در شرایطی هستیم که موضوع به اینجا ختم نشده.‏
‏ موضوع این است که حتی این احساس ایران پرستی در دل خود مردم هم وجود ندارد.‏
‏ یعنی در دل مردم شکل های متفاوتی وجود دارد که گاها متضاد با هم هستند.‏
‏ یعنی اگر قومیتی در ایران تحت عنوان مثلا قومیت عرب وجود دارد، یک نگاه ذاتی در دل این نگاه ایران پرستانه وجود دارد ‏که آن ها را حقیر و کوچک می داند.‏
‏ شاید در دل این قومیت ها قومیت ترکی وجود داشته باشد که به واسطه رفتار هایی که در طول این سالیان باهاشون شده، اصولا ‏خود را در برابر این نگاه حاکم این نگاهی که تحت عنوان ایران پرستی هست بدونن و این ها عواملی میشه که دست به دست ‏هم می‌دهد تا ما را از آن مقصد نهایی دور کند.‏
‏ ما در باب مفهوم متوهمی تحت عنوان ایران پرستی و وطن پرستی صحبت می‌کنیم.‏
‏ گفتیم وقتی ما در باب هویت های انسانی صحبت می‌کنیم این هویت ها برساخت های انسانی هست.‏
‏ برساخت های انسانی که جنبه های علمی و واقعی دنیوی ندارد.‏
‏ یعنی شما امروز در علم ژنتیک هم ثابت شده که ما چیزی تحت عنوان نژاد ها نداریم که بگوییم حتی در اشل بزرگش که ‏حتی انسان به چشم هم می‌تواند ببیند.‏
‏ یعنی تفاوتی که بین مثلا سیاه پوستان و سفیدپوستان و زرد پوستان هست حتی در این شکلی که انسان قادر به دیدنش هم هست.‏
‏ علم ژنتیک ثابت کرده که هیچ تفاوتی معنایی وجود ندارد بین این هویت ها.‏
‏ حالا وقتی ما داریم در باب یک مفهوم متوهم صحبت می‌کنیم که هیچ جنبه ی علمی و عقلانی و استدلالی در خودش نداره و ‏یک دایره ی بی انتهایی است که هر روز می تونه مفاهیم تازه ای ساخته بشه که قاعدتا ما رو به یک توهم بزرگتر میرسونه.‏
‏ هر نوع مفهومی که جنبه های اصلی و کلی اش بر پایه ی این توهمات باشه می تونه ما رو از اون مصدر اصلی و اون هدف ‏مشخص دور بکنه.‏
‏ پس ما با یک مفهوم برساخت انسانی و خودساخته و خودخوانده ی انسانی روبه رو هستیم تحت عنوان هویت.‏
‏ هویتی که تحت عنوان هویت ایرانی است و هر روز هم می تونه متفاوت در شکل های مختلف شکل بگیره و هر روز هم می ‏تونه تضادها و تقابل های بیشتری رو هم شکل بده.‏
‏ اصولا هر مفهوم متوهمی عبث و بیهوده است و ما رو به جایی هم نخواهد رسوند.‏
‏ و این هم یکی از اون مفاهیم عبث و بیهوده ای ست که شکل گرفته و تحت عنوان هویت ها وارد میدان شده و خب قاعدتا ‏جاهایی هم کاربرد هایی داشته و انسان هم از این کاربرد هاش استفاده کرده به واسطه این هم هست که توانسته در طول این ‏سالیان از آن مدد بگیرد.‏
‏ یک برساختی که در نهایت به انسان ها و زندگی جمعی شان کمک کرده.‏
‏ برای بقا، برای زندگی بهتر کردن.‏
‏ اما در نهایت نمی تواند ما را به یک راه مشخصی برای فردا برساند، مگر اینکه قرار باشد کارهایی اتفاق بیفتد که این هویت ‏یکپارچه تر و درست تر اتفاق بیفتد.‏
‏ مثلا در مفهومی که تحت عنوان اسلام می شناسیم ما به این مفهوم مشخص برسیم که اسلام و اعراب یک معنی مشخص و ‏مترادف با هم نیستند.‏
‏ دو موضوع متفاوت و متناقض هستند.‏
‏ اگر ما چیزی تحت عنوان اسلام را می شناسیم، بزرگترین قربانیانش را همان اعراب بدانیم نه اینکه اعراب را مصدر این نگاه ‏بدانیم که حالا دشمن ذاتی ما قلمداد شده.‏
‏ پس هر کسی که عرب باشد هم دشمن ما تلقی می شود و حالا در این کشوری که در این جغرافیایی که ما تحت عنوان ایران ‏می‌شناسیم، حالا اعرابی هستند که در این دایره نقشی ندارند و حتی مبدل به دشمن ما می‌شوند و حالا این تفرقه ها جنبه دافعه را ‏هم بوجود می آورد تا دیگر اقوام هم وارد این وادی نشوند.‏
‏ قومیت هایی که خودشان را به نوعی متشکل در این نگاه نژادی ایرانی نمی دانند برای خودشان هویت های ابتدایی قرار می ‏دهند.‏
‏ هویت هایی که ارجح می دانند به هویت ایرانی خودشان.‏
‏ مثلا ترک ها، کورد ها و دیگر هویت ها و قومیت هایی که در ایران وجود دارند.‏
‏ این ها هم جنبه های دافعه دارند مگر اینکه ما قرار باشد این مفاهیم را دوباره و دوباره و از اول بنا بکنیم و بتوانیم در دل مردم ‏آن جایگاه را به دست بیاوریم.‏
‏ اما قاعدتا باز هم ما داریم بر پایه یک مفهوم عبث و بیهوده و متوهمانه همه چیز را سرمایه گذاری می کنیم.‏
‏ در صورتی که مفاهیمی می تواند میدان دار بشود که انسان ها نه به واسطه قومیت و نژادشان که به واسطه باورهاشون در کنار هم ‏باشن تفاوتی نمی کنه.‏
‏ دو انسانی که به مفهوم آزادی، آزار نرساندن به دیگران، برابری، برادری، جان ها یا هر نوع اعتقاد دیگه ای مثل نمی دونم ‏دموکراسی، لائیسیته یا هر نوع باور دیگه ای باور داشته باشن، قومیت و یا هویت ملی براشون تعیین کننده نیست.‏
‏ حالا اونها دارن در یک جبهه ای میجنگن که اون جبهه معنای مشخصی داره.‏
‏ درگیری ما امروز بر پی موضوعات عبث و بیهوده است چرا که این مفهوم مفهوم عبث و بیهوده ای است.‏
‏ پس ما باید این ساختارها رو تغییر بدیم و المان های تازه ای رو میداندار بکنیم و مبدل به ایمان جمعی بکنیم و مبدل به اون ‏هویت جمعی بکنیم.‏
‏ موضوعاتی که خیلی فراتر از موضوعات نژادی و متوهمانه ای و برساخت های احمقانه ای همتای وطن پرستی باشه.‏
‏ قاعدتا این توهم رهایی تنهایی گاها گره میخوره با موضوعات متوهمانه ای پیرامون ایران پرستی که ما رو هر چه قدر که بیشتر ‏درش غرق میشیم دورتر و دورتر از فردای روشن و انقلاب در ایران میکنه.‏
‏ چرا که این مفاهیم متوهمانه دارای ضد و نقیض های بیشماری است.‏
‏ در دل خودش تضادهای بیشماری رو هم شکل میده و در نهایت باعث دافعه بین اتحاد در بین مردم و قومیت های مختلف میشه ‏و این هویت ها در تضاد و تناقض با هم هستند.‏
‏ ما نیاز داریم که یک ایمان جمعی بر پایه باورها ساخته بشه تا مردمانی باشند که هویت ابتدایی خودشون رو بر پایه همون ‏ایمانشون ببینن تا در نهایت با هم متحد و همسو و همداستان بشن.‏
‏ قاعدتا در این ویژه برنامه بیشتر در باب موضوعاتی صحبت میکنیم که سدی در برابر ما برای رسیدن به فردای روشن و انقلاب ‏و دگرگونی و گذر از جمهوری اسلامی برای رسیدن به فردای روشن که یک ایمان مشخصی هم داره درباره اش صحبت ‏میکنه.‏
‏ ایمانی که در راستای آزادی و برابری جان هاست و آزار نرساندن به دیگر جانداران.‏