خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عناوین و مباحثی صحبت بکنیم که باعث شده ما از اون ‏انقلاب نهایی دور بمونیم.‏
‏ عواملی که باعث به تعویق افتادن این حرکت جمعی مردم در ایران شده، عواملی که یک توهمی نسبت به آزادی و رهایی ‏برای ایران ساخته، توهمی نسبت به انقلابی که به زودی در ایران اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ سعی کردیم در باب این عناوین صحبت بکنیم.‏
‏ قاعدتا موضوعات بیشمار بیشتری هم بود که میشد دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما سعی کردیم به صورت موجز درباب عناوین مهمش صحبت کنیم و شاید در آتی هم باز هم در باب این مسائل صحبت ‏بشه.‏
‏ این بار حتی به شکل مصداقی و در باب مصادیق.‏
‏ و در انتها و قسمت انتهایی این ویژه برنامه.‏
‏ حالا سعی میکنیم در باب راه رهایی صحبت کنیم.‏
‏ قاعدتا من در باب این مسئله بارها و بارها صحبت کردم.‏
‏ در ویژه برنامه های مختلفی که در همین برنامه به نام جان ضبط و منتشر شد، پیرامون این راه رهایی صحبت کردم.‏
‏ در ویژه برنامه ای که تحت عنوان انقلاب ایران بود هم صحبت کردم و در قسمت های دیگه ای که وجود داشت من جز در ‏این قسمت هم سعی میکنم باز هم در باب این مسائل صحبت بکنم چرا که موضوع مهمی است و اصولا قرار هست که ما با ‏گفتن دردها درمان رو هم درباره اش صحبت بکنیم و قرار هست که در نهایت ما به درمانی برسیم برای گذر از این مشکلات.‏
‏ مشکل بزرگی که تحت عنوان جمهوری اسلامی وجود داره و فرهنگی که جمهوری اسلامی ساخته و شرایط سیاسی که به ‏وجود آورده نه تنها شرایط سیاسی.‏
‏ قاعدتا تمامی معضلات و مشکلاتی که در ایران وجود دارد که یک بخش مهمش به واسطه وجود جمهوری اسلامی است.‏
‏ موضوع مهم در این راه رهایی در آن نقطه ابتدایی شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی است.‏
‏ ما برای اینکه با یک دشمن روبه رو بشویم، در هر زمینه ای، در هر جایی از زندگی شخصی و اجتماعی مان، قاعدتا مهم ترین ‏موضوع آن شناخت داشتن نسبت به آن حریف در برابر است.‏
‏ یعنی شما که حتی در مباحث ورزشی هم بهش روبه رو بشید باز هم می بینید که قاعدتا ما نیاز داریم که اون حریف در برابرش ‏را در وهله اول بشناسیم، به درستی بشناسیم، واقعیت اون رو بشناسیم.‏
‏ در مباحث اجتماعی هم قاعدتا موضوع به همین شکل هست.‏
‏ ما در این وهله ابتدایی نیاز داریم که جمهوری اسلامی رو بشناسیم.‏
‏ منظور از شناخت هم این هستش که قاعدتا نیاز داریم که بدونیم جمهوری اسلامی به چه واسطه ای به وجود اومده و به چه ‏واسطه ای تداوم داشته.‏
‏ اصولا چه عواملی باعث این تداوم جمهوری اسلامی شده؟
‏ چه عواملی نقاط مهم و پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی هست؟
‏ نقاط قوت این جمهوری اسلامی و نقاط ضعفش کجاهاست؟
‏ از کجا آسیب پذیری بیشتری داره؟
‏ اینکه ما اصلا قدرت جمهوری اسلامی رو بشناسیم که تا چه اندازه پایگاه اجتماعی داره؟
‏ تا چه اندازه هنوز مردمی هستن که باورمند به جمهوری اسلامی هستن؟
‏ اصلا این جنس باورمندی اون ها از کدوم شاخه و چه شکلی است؟
‏ وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم قاعدتا نقطه ابتدایی ما این هستش که باید اسلام رو بشناسیم، باورهای ‏اسلامی رو بشناسیم، بدونیم که جمهوری اسلامی آبشخور تمام باورهاش از همین اسلام برگرفته شده.‏
‏ تمام خوراک خودش رو داره از اسلام میگیره.‏
‏ پس ما نیاز داریم که اسلام رو بشناسیم و باورهای اسلامی رو بشناسیم.‏
‏ شما وقتی با جمهوری اسلامی روبرو میشید تک تک قوانینی که وجود داره و شرایطی که به وجود آورده اند، وحشیگری ‏هایی که اتفاق افتاده، جنون و جنایت و کشتارها و مظالمی که به وجود آوردن به واسطه همین اعتقادات اسلامی بوده.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این اعتقادات اسلامی رو به درستی بشناسیم و درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ نوک پیکان انتقادات ما در بابش در باب همین اسلام باشه.‏
‏ همین اسلامی که پدر و مادر به وجود اومدن جمهوری اسلامی بوده.‏
‏ پس قاعدتا راه رهایی ما گره خورده با شناخت جمهوری اسلامی از شناخت اسلام هست به ویژه شناخت اسلام.‏
‏ اینکه شما اسلام رو بشناسید و حالا راه حل هایی برای مقابله با این اسلام داشته باشید.‏
‏ اسلام سیاسی که حالا میداندار شده.‏
‏ حالا جمهوری اسلامی که ما نیاز داریم با یک شناخت واقعی نسبت بهش حرکت کنیم.‏
‏ اینکه در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه حریف مقابل خودمون رو کوچک و حقیر و خرد در نظر نگیریم.‏
‏ قدرت واقعی ای که دارد، واقعیتی که در اختیار دارد همان اندازه پایگاه اجتماعی که دارد، همان اندازه قدرتی که در برابر ‏موضوعات اطلاعاتی دارد، همان مقدار قدرتی که در دفاع از وجودیت خودش دارد.‏
‏ مواجهه با انقلابات دارد، شرایط متغیر کشور دارد.‏
‏ همان شرایط را بشناسیم تا چه اندازه آسیب پذیر در مباحث مثلا اقتصادی هست؟
‏ ما باید یک شناخت درست و مشخص و واقعی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.‏
‏ نه نیاز هست که این قدرت را چند برابر بکنیم و در دل خودمان و دیگران یک ترس و وحشتی به وجود بیاوریم.‏
‏ نه اینکه نیاز هست که ما اینقدر ساده انگارانه به موضوعات نگاه بکنیم و جمهوری اسلامی را یک حکومت زهوار در رفته از ‏عقب مانده ای در نظر بگیریم که هیچ قدرت و پایگاه و جایگاهی هم نداره و به یک فوتی بند هست که ما بیاییم یک فوتی ‏بکنیم و جمهوری اسلامی از بین بره.‏
‏ هر دو سمت هم اشکال داره.‏
‏ ما باید به اون توازن پیرامون واقعیت برسیم که واقعیات رو بشناسیم و جمهوری اسلامی رو بشناسیم.‏
‏ اون نقطه ای که من دربارش صحبت کردم اینکه ما مواجهه اصلیمون در تقابل با جمهوری اسلامی خود اسلام هست.‏
‏ ما در ابتدا باید در برابر اسلام حرکت بکنیم.‏
‏ قوانین و قواعد اسلام یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که داره بیشترین تعداد اعدام ها رو در سال با ‏توجه به تعدادش در جهان انجام میده.‏
‏ یعنی حتی از کشور چین هم با توجه به میزان جمعیت داره بیشتر اعدام میکنه.‏
‏ ما به عنوان کسانی که مخالف اعدام و این وحشیگری و این قتل و دیگر جانداران هستیم باید بدونیم که این ریشه، ریشه ‏اسلامی داره.‏
‏ این قانون از دل قوانین قصاص و قوانین جزایی اسلامی گرفته شده پس ما باید از اون نقطه ابتدایی اسلام رو بشناسیم و نوک ‏پیکان انتقادات و حرکاتمون رو در راستای همین مخالفت با اسلام قرار بدیم.‏
‏ اگر حقوق زنان داره پایمال میشه اینها ریشه ها و ریشه های اسلامیست.‏
‏ اگر در باب قانون ارث، قانون شهادت اینکه به سادگی سلب میکنن حضانت کودکان رو، اگر در باب قوانین طلاق تا این اندازه ‏احمقانه و وحشیانه عمل میکنن.‏
‏ اینها همه و همه ریشه در همون نگاه های اسلامی داره.‏
‏ و ما نیاز داریم که این نگاه های اسلامی رو بشناسیم، خود اسلام رو بشناسیم و نوک پیکان انتقادات و حرکاتمون رو هم نسبت ‏به همین اسلام تعبیر و تفسیر کنیم.‏
‏ حالا اگر جماعتی باشن که بگن نه.‏
‏ اگر شما قرار باشه در برابر اسلام ایستادگی کنید، اون طیفی که قرار هست مسلمان باشه و در برابر جمهوری اسلامی حرکت ‏کنه رو از دست میدید.‏
‏ موضوع موضوع قابل عرضی نیست چرا که موضوع اصلی که گریبان ما را گرفته و باعث به وجود آمدن این وحشت، دهشت ‏و این وحشیگری در طول این سالیان شده، خود همان منبع اسلامی است.‏
‏ حال اینکه ما قرار نیست با جماعتی که دل در گرو این نگاه های وحشیانه دارند هم پیمان بشویم برای از میان بردن همان نگاه ‏ها.‏
‏ پس قاعدتا ما باید به ریشه ها نگاه بکنیم.‏
‏ ریشه ای که در گرو اسلام هست.‏
‏ ریشه ای که در گرو وجودیت خدا هست و باور های خداوندی است.‏
‏ باورهایی که ما را به حقارت، به پستی، به بندگی، به بردگی، به فرمانبرداری رسانده، ریشه هایی که باعث از میان بردن آزادی ها ‏و برابری شده، ریشه هایی که تا این اندازه ما را در خفت و وحشت قرار داده.‏
‏ پس ما نیاز داریم که یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی، اسلام و موضوعات پیرامون جمهوری اسلامی داشته ‏باشیم.‏
‏ قرار است که ما به صورت واقعی به این جمهوری اسلامی نگاه بکنیم.‏
‏ قرار است که ما شناختی نسبت به پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی داشته باشیم.‏
‏ و یک ویژه برنامه ای تحت عنوان هژمونی جمهوری اسلامی تدارک دیدم که در آن اشاره کردم به نقاطی که جمهوری ‏اسلامی را سرپا نگه داشته و باعث تداومش شده و باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده.‏
‏ عواملی مثل اینکه یک چیزی تحت عنوان هلال شیعی رو داره به وجود میاره.‏
‏ چیزی که داره به نوعی یک قدرتی برای خودش در منطقه می سازد تا در نهایت به واسطه ساختن این قدرت منطقه ای به یک ‏قدرت جهانی بدل بشه که اون هم با توجه به ایدئولوژی شیعی هست.‏
‏ مبحث امام زمان مبحث باورمندی به همین نگاه شیعه دوازده امامی، قوانین اسلامی که حاکم در جمهوری اسلامی هست همون ‏مبحث حجابی که ما میشناسیم.‏
‏ پاشنه آشیل هایی که برای جمهوری اسلامی به شدت مهم هست و جمهوری اسلامی به واسطه همون داره سلطه گری خودش را ‏ادامه میده و هر نوع خدشه ای به اونها میتونه خدشه به وجودیت جمهوری اسلامی هم وارد کنه.‏
‏ یعنی مثلا مبحثی تحت عنوان ولایت فقیه یک مصدری است که جمهوری اسلامی رو شکل داده.‏
‏ هر نوع ضربه ای به ولایت فقیه میتونه موجودیت جمهوری اسلامی رو زیر سوال ببره.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی رو بشناسیم و در راستای ضربه زدن به همین پاشنه آشیل ها هم ‏حرکت بکنیم.‏
‏ پس ما نیاز داریم که جمهوری اسلامی شناخته بشه و اسلام شناخته بشه.‏
‏ این بزرگترین راه برای رسیدن ما به رهایی و آزادی.‏
‏ و اون راه رهایی برای رسیدن به انقلاب هست.‏
‏ اما فارغ از این ها ما نیاز داریم که در دل مردم آرزو ایجاد بکنیم.‏
‏ ما نیاز داریم که در دل اونها آرزو کردن رو دوباره بیافرینیم و به وجود بیاریم.‏
‏ مردمانی که به واسطه اتفاقات و مشکلات عدیده ای که جمهوری اسلامی در طول این سالیان به وجود آورده، مشکلات ‏اقتصادی.‏
‏ تمامی مشکلاتی که همه میدانیم آرزو کردن را از یاد برده و حالا تبدیل به مردمی شده اند که آرزویی ندارند.‏
‏ هدف و امیدی ندارند.‏
‏ برای فردا نگاه روشنی ندارند.‏
‏ یک جماعتی که همه زندگیش را در گذر کردن و مردگی کردن در همین روزگاران به سر می برد به نوعی فقط و فقط داره ‏سر می کنه و داره فقط به نوعی خودش رو زنده نگه میداره.‏
‏ حالا ما قرار هستش که با هم و در کنار هم این آرزو کردن رو در دل مردم بیدار کنیم.‏
‏ اینکه آرزو داشته باشن برای فردای خودشون آرزویی داشته باشن و حالا این عامل محرکه ایست برای حرکت کردن مردم.‏
‏ اینکه شما اگر بتونید اونها رو علاقه مند و به نوعی این آرزو کردن رو در دل اونها بیدار بکنید نه آرزوهای سطحی و احمقانه ‏ای که مدام داره ساخته میشه توسط این نگاه های زرد.‏
‏ روانشناسی و موفقیت و اینها قرار هست که به اینها فقط آرزو کردن رو به نوعی بیاموزید.‏
‏ اینکه دوباره این احساس در وجود اینها بیدار بشه.‏
‏ احساسی که به واسطه مشکلات عدیده ای که جمهوری اسلامی به وجود آورده در دل اینها مرده و اینها دیگه هیچ آرزویی ‏ندارن و فقط و فقط در فکر زنده ماندن و بقا هستن.‏
‏ فقط و فقط دارن مردگی میکنن تا این زندگی طی بشه و تموم بشه.‏
‏ پس ما نیاز داریم که در دلشون آرزو کردن رو بیدار کنیم.‏
‏ حالا قرار هست که این آرزوها در نهایت ما رو به یک هدفی برسونه، به یک آرمانی برسونه.‏
‏ حالا اینکه مردمی باشن که آرزو و هدفی داشته باشن و آرمانی برای خودشون بسازن، برای رسیدن به یک آینده ای روشن.‏
‏ حالا این میتونه این قوه محرکه برای اونها باشه.‏
‏ یعنی شما اگر در دنیا دریا بنشینید و انقلابی رو تعبیر بکنید و به وجود بیاورید.‏
‏ در راستای سلب جمهوری اسلامی در راستای از میان بردن جمهوری اسلامی، قاعدتا به سادگی هم می تواند از میان برود.‏
‏ به واسطه سرکوب جمهوری اسلامی می تواند از میان برود.‏
‏ مردمی هستند که به واسطه ظلم دیدن به خیابان آمده اند.‏
‏ حالا باز هم وقتی ظلم ها بیشتر و بیشتر بشه می تونن برگردن و باز هم به خونه هاشون بشینن.‏
‏ در یک ویژه برنامه ای که من صحبت می کردم پیرامون اتفاقات سال 1388 هم اشاره کردم.‏
‏ این که مردمی که به واسطه جرقه ای تحت عنوان ظلمی که به مهسا امینی شده بود وقتی به خیابان آمدند حالا وقتی می بینند ‏که داره به تعداد بیشتری مهسا امینی ظلم میشه و این دایره ظلمت به پایان نمی رسه و دخترانی هم دارند باز هم زجر و عذاب می ‏کشند، خیلی ساده می تونن برگردن که حداقل این عذاب رو خاتمه بدن.‏
‏ اما اگر جماعتی باشند که به واسطه آرزویی، به واسطه هدف ایمانی، به واسطه آرمانی که در سر دارند وارد میدان شده باشند، ‏دیگر حاضر نیستند برگردند.‏
‏ حالا برای رسیدن به آن فردای روشن، نه فقط برای خودشان، برای فرزندانشان و برای آیندگان شان حاضرند از جونشون ‏بگذرند.‏
‏ همون چیزی که من بارها درباره اش صحبت کردم و گفتم تمام انقلاب های بزرگ جهان به واسطه یک ایمان به وجود اومده.‏
‏ مردمانی بودند که ایمان به موضوع خاصی داشتند.‏
‏ مثلا به کمونیسم ایمان داشتند، به دموکراسی و لائیسیته ایمان داشتند، به برابری و آزادی ایمان داشتند.‏
‏ موضوعی بوده که مبدل به یک ایمان براشون شده.‏
‏ و ما نیاز داریم که در اون نقطه ابتدایی آرزو کردن رو برای مردم بسازیم و دوباره و دوباره بهشون فدیه بدیم تا در نهایت اینها ‏به واسطه آرزو کردن، ایمان و هدف و آرمان خودشون رو بسازند.‏
‏ در نهایت قرار است ما به نقطه ای برسیم که حالا یک همفکری و یک همدلی بین مردم به وجود بیاد تا این آینده جمعی ‏براشون ساخته بشه.‏
‏ حالا همه میل به یک آینده مشخص برای فردا داشته باشن در کنار هم آینده ای رو در فردا هم تعبیر و تفسیر کنن.‏
‏ ما اون نقطه ای که بتونیم این آرزوها رو در کنار هم بچینیم و یک هدف و آرمان جمعی بسازیم و حالا مردمانی باشن که به ‏امید رسیدن به اون آرمان مشخص جمعی بینشون وارد میدان بشن، قاعدتا دیگه هیچ چیزی به عقب بر نخواهد گشت.‏
‏ همه چیز پیش به سوی اون فردای روشن هم در تکاپو خواهد بود.‏
‏ حالا مردمی هستن که از همه چیزشون میگذرن برای رسیدن به اون فردای روشن، برای رسیدن به اون جمعی آرزوهای ‏خودشون.‏
‏ ما قاعدتا برای این موضوع نیاز داریم که گروه ها و احزابی رو بسازیم.‏
‏ احزابی که حالا قرار باشه این آرزوها رو تجمیع بکنن و به مردم بفروشن.‏
‏ حالا مردمی باشن که آرزوهای خودشان را در همین گروه ها و احزاب ببینند.‏
‏ حالا حزب و گروه و دسته ای است که یک مانیفست مشخص دارد و در باب آن آرزوها صحبت می کند.‏
‏ فردای روشنی که در ذهن دارد را تصویر می کند و مردم دارند آینده و فردای شان را در دل همان احزاب می بینند.‏
‏ حالا آن احساس سمپاتی در وجودشان بیدار می شود.‏
‏ حالا سعی می کنند به واسطه قرابت باوری ای که نسبت به آن گروه دارند، عضو آن گروه بشوند، سمپات آن گروه بشن، در ‏نهایت مبدل به یک عضو فعال بشن و حالا حاضر باشن که وارد میدانی برای تغییرات بشن.‏
‏ ما نیاز داریم که احزاب، تشکل، گروه ها قدرتمند بکنیم و به وجودشون بیاریم.‏
‏ اصلا موضوع مهم این هستش که ما هر حرکتی رو به صورت جمعی و در کنار هم میتونیم انجام بدیم.‏
‏ قدرت یک فرد قاعدتا هیچ راهگشا نخواهد بود.‏
‏ هیچ فردی به فردیت خودش نمی تونه هیچ حرکت بزرگی رو انجام بده.‏
‏ هر کسی هم که در طول تاریخ حرکتی رو به وجود آورده، باز هم به واسطه اون جمعیتی است که هوادار و هواخواه او بودن و ‏همداستان او حرکت کردن.‏
‏ توانسته کاری رو انجام بده.‏
‏ پس ما نیاز داریم که اینگونه در کنار هم احزاب و گروه ها و تشکل هایی رو بوجود بیاریم که حالا یک نیرو و قدرتی داشته ‏باشند، یک وزنه ای داشته باشند در شرایط اجتماعی ایران.‏
‏ در شرایط سیاسی ایران حالا مبدل به یک وزنه قدرتمندی بشن که بتونن.‏
‏ اهداف و هدف های جمعی ما رو به پیش ببرن.‏
‏ پس ما نیاز داریم که ایجاد آرزو بکنیم این آرزوها در نهایت ما رو به هدف ها و آرمان هایی برسونه.‏
‏ اینها تجمیع بشه و مبدل به یک ایمان جمعی بشه.‏
‏ حالا احزاب و گروه هایی باشند که این ایمان ها رو بفروشند به مردم.‏
‏ مردمی باشند که این تجمیع آرزوهای خودشون، ایمان خودشون و آرمان خودشون و هدف خودشون و فردای مشخص در ‏آینده رو در یکی از این احزاب و احزاب و تشکل ها و گروه ها ببینند.‏
‏ حالا وارد این گروه ها بشوند و مبدل به یک عضو فعال در میدان بشن تا بتونن حرکت جمعی رو هم به پیش ببرن.‏
‏ ما در نهایت با به وجود آوردن این ایمان جمعی با این تشکل و احزاب می رسیم به اون نقطه ای که حرکات میدانی داشته ‏باشیم.‏
‏ انسان ها به فعلیت برسن.‏
‏ حالا قرار نباشه یک جمعیتی در ایران باشه که همه و همه اش مبدل به جمعیت خاکستری بشه.‏
‏ باری به هر جهت باشه و هر وری که ببینه منفعتش وجود داره به همون سمت بره چرا که در نهایت یک جنبه سلبی در ‏وجودش داره.‏
‏ این که مثلا ظلمی نباشه.‏
‏ حالا اگر یک کسی در دل همین حکومت وحشتناک هم یک صحبتی بکنه که احساس بکنه شاید یک بخشی از اون ظلم ها ‏کم بشه، شاید به او هم رو بیاره.‏
‏ ما باید به نقطه ای برسیم که تمام این جمعیت خاکستری مبدل به یک جریان مشخص بشن، دارای آرزو و هدفی باشن که حالا ‏در دل یکی از این گروه ها ببینند.‏
‏ ما در نهایت به واسطه به وجود آوردن این گروه ها و این احزاب، این ایمان جمعی حالا به آن نقطه ای می رسیم که حرکات ‏میدانی و عملی را ببینیم.‏
‏ مردمی که به فعلیت رسیده اند حالا می توانیم شاهد اعتراضات باشیم، شاهد تظاهرات باشیم، شاهد تحصن ها باشیم، شاهد ‏اعتصابات باشیم.‏
‏ اعتصاباتی که هدفمند هست، تظاهراتی که هدفمند هست.‏
‏ حالا گروه هایی هستند که در کنار هم با همفکری هم می توانند برنامه ریزی بکنند که این حرکات چگونه به پیش برود.‏
‏ قرار نیست حرکات کور اتفاق بیفتد.‏
‏ قرار نیست جرقه ها باعث انقلابات بشود.‏
‏ قرار هست که با برنامه ریزی ما کار را به پیش ببریم.‏
‏ یعنی همان مثالی که من بارها هم زدم.‏
‏ شما برای کوچکترین کارها در زندگی شخصی خودتان هم نیازمند هستید که یک برنامه ای داشته باشید.‏
‏ در آن نقطه ابتدا یک هدفی را برای خودتان مشخص کنید.‏
‏ قرار هست اگر لیوان آبی هم بخورید خب این هدف رو قرار میدید.‏
‏ بلند میشید یه سری حرکات انجام میدید تا در نهایت به خوردن آب برسید و سیراب بشید.‏
‏ اگر احساس تشنگی کردید هدف رو میزارید خوردن آب.‏
‏ حالا قرار هست مرحله به مرحله به اون نقطه برسید.‏
‏ بلند شید حرکت کنید به سمت آشپزخونه برید.‏
‏ یخچال رو پیدا بکنید.‏
‏ در یخچال رو باز بکنید، آب رو تو لیوان بریزید و بعد بخورید و مثلا به اون هدف غایی برسید.‏
‏ حالا برای یک حرکت بزرگ مثل انقلاب کردن و دگرگونی سیاسی در یک کشور به وجود آوردن آیا میشه همه چیز رو ‏باری به هر جهت به پیش برد؟
‏ آیا میشه همواره در جست و جوی اتفاقی بود؟
‏ جرقه ای بود تا این اتفاق به خودی خودش شکل بگیره.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این حرکات برنامه ریزی شده برای یک هدف مشخص اتفاق بیوفته.‏
‏ قاعدتا یک پیش نیاز هایی داره.‏
‏ اینکه مردمانی باشند که آرزو می کنند مردمانی باشند که هدف و آرمانی و پر از امید نسبت به آینده حرکت کنند.‏
‏ مردمانی که حالا می توانند در کنار هم مبدل به مشت های قدرتمند شوند.‏
‏ با وجود احزاب، با وجود گروه ها، تشکل ها و اصناف حالا می توانند در کنار هم قدرتمند بشوند، وارد میدان بشوند.‏
‏ حالا دیگر یک قدرت فردی کوچک در یک بخشی نیستند که به سادگی جمهوری اسلامی یا هر حکومت وحشی دیگری ‏بتواند اینها را خفه بکند، ساکت بکند، اعدام بکنه، زندان بکنه، شکنجه بکنه.‏
‏ حالا اینها مبدل به هزاران نفر شدند، هزاران نفری که برای ساکت کردن جمهوری اسلامی که نه، بزرگترین حکومت تاریخ ‏بشریت هم نمی تواند کاری بکند.‏
‏ پس ما نیاز داریم که به این مراحل برسیم تا در نهایت به یک حرکت میدانی برسیم.‏
‏ حرکات میدانی که هدفمند هست.‏
‏ یک سری حرکات کور نیست.‏
‏ یعنی شما وقتی می رسید به اعتصابات در اعتصاباتی که مثلا در 2014 اتفاق افتاده بود اصلا معلوم نبود یعنی چی این اعتصابات.‏
‏ یعنی شما مثلا کاسب های یک کشور اعتصاب بکنند چه لطمه ای؟
‏ جمهوری اسلامی خواهد بود؟
‏ اگر در حد این است که شما می‌خواهید یک قدرت‌نمایی ای بکنید تا قدرتتون رو نشون بدید و اصلا به نوعی یک پشت گرمی ‏برای هم به وجود بیارید تا نشون بدید که چه تعدادی هواخواه این حرکت هستند.‏
‏ خب یک بار انجام دادنش میتونه این پیام رو بده.‏
‏ اما در همه جای دنیا و همیشه کسانی که تحت عنوان بازاریان شناخته میشن و قشر سرمایه دار مثلا به حساب میان، خب قاعدتا ‏اینها قرار هستش که کمک مالی بکنند به انقلاب ها.‏
‏ همونطوری که در انقلاب 57 هم این بازاریان بودند که کمک های مالی کردند به انقلاب و به خمینی و دار و دسته خمینی.‏
‏ هیچوقت اینها قرار نیست با اعتصاب کاری رو انجام بدن و شما میدیدی که چقدر این حرکات کور هست.‏
‏ قرار هست این اعتصابات در ارگان های دولتی اتفاق بیفته قرار هست که ارگان های دولتی را فلج کند.‏
‏ قرار است که جمهوری اسلامی لطمه ببیند از این اعتصابات.‏
‏ اما وقتی حرکات برپایه جرقه ها هست، بدون برنامه هست، منجر و منتج به همچین اتفاقاتی هم خواهد شد.‏
‏ پس ما نیاز داریم که تمامی این حرکات میدانی و عملی که انجام بشود با برنامه باشد، با همفکری باشد.‏
‏ قرار است که محسنات اعتصابات، اعتراضات جمعیت های بالای اعتراضی در خیابان راهگشا باشد، هدفی را دنبال کند و در ‏نهایت ما را به یک هدف مشخصی برساند.‏
‏ ما نیاز داریم که تغییرات را بر انسان ها اعمال بکنیم و به وجود بیاوریم.‏
‏ ما نیازمند این هستیم که انسان ها در زندگی شخصی خود را تغییر دهیم.‏
‏ در باب جامعه ای صحبت می کنیم که به واسطه همین انسان ها در کنار هم شکل گرفته.‏
‏ خب گاها روبه رو میشیم با اتفاقاتی که بین مردم ایران و حکومت همسو هست.‏
‏ خیلی از این رفتارها مبدل به زندگی شخصی این آدم ها هم شده.‏
‏ خیلی از رفتارهای شنیع رو شما می بینید که در دل مردم هم داره اتفاق می افته.‏
‏ حالا اگر جماعتی هستند که مدام دارند در باب ملت شریف ایران و ملت غیور ایران صحبت می کنند و با این جملات ‏پوپولیستی سعی دارن مردم رو همسوی با خود کنند، مطمئن باشید که اینها برای خام کردن و اغوا کردن مردم هست، برای ‏رسیدن به قدرت هست.‏
‏ اگر کسی کتمان می کنه مشکلات و معضلات فرهنگی که در بین مردم وجود داره. قاعدتا.‏
‏ مطمئن باشید برای رسیدن به قدرت هست که داره این شکل از بی نقصی در مردم رو تعبیر و تفسیر می کنه تا در نهایت به یک ‏قدرتی برسه به یک جایگاهی برسه.‏
‏ حال نه تنها این قدرت و جایگاه سیاسی باشه گاها می تونه قدرت اجتماعی باشه، جایگاه اجتماعی باشه، حاضر نیست که به ‏مصاف مردم بره، حاضر نیست به مصاف مردمی بره که در نهایت قرار باشه که دشنام بخوره یا با الفاظ بد باهاش روبرو بشن و ‏اون جایگاه رو نداشته باشه.‏
‏ او در پی عافیت طلبی است.‏
‏ من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان پوپولیسم بود هم در بابش صحبت کردم.‏
‏ ما پوپولیسم رو در نظام سیاسی می شناسیم.‏
‏ قاعدتا از پوپولیسم در نظام سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می کنند.‏
‏ اما گاها در زندگی شخصی حتی بین روابط انسان ها هم این پوپولیسم اتفاق می افته.‏
‏ حال اینکه در زندگی اجتماعی که قاعدتا به کرات هم اتفاق خواهد افتاد، اونجایی که جماعتی دارن صحبت از ملت شریف و ‏غیور ایران و این بی نقصی بی حد و حصر فرهنگی صحبت می کنند.‏
‏ مطمئن باشید که در پی رسیدن به قدرت هستند.‏
‏ حال چه این قدرت سیاسی باشد چه قدرت به صورت اجتماعی و جایگاه اجتماعی و شهروندی شان باشد.‏
‏ ما باید این فرهنگ را بشناسیم و بدانیم که چقدر معضلات و مشکلات دارد.‏
‏ وقتی روبه رو می شویم با اتفاقاتی که بین مردم دارد می افتد که گاها حتی از رفتارهای حکومت هم بدتر و وحشیانه تر است، ‏باید بدانیم که ما نیاز داریم این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم.‏
‏ قرار است که انسان ها تغییر کنند، باورهایشان، ایمانشان، تعصبات شان، آرزوهایشان، دنیایشان، دنیا بینی شان، باورهایی که به ‏وجود آورده اند.‏
‏ در طول این سالیان باورهایی که مدام به آنها خورانده شده، باورهای اشتباهی که پیرامون اسلام دارند، پیرامون باورهای اسلامی ‏رفتارهای اسلامی دارند.‏
‏ ما نیاز داریم که این انسان ها را تغییر بدهیم.‏
‏ تغییر انسان ها در کنار هم قاعدتا آن تغییر اجتماعی بزرگ را هم به وجود خواهد آورد.‏
‏ در نهایت ما رو به نقطه ای می رسونه که ما شاهد اون تغییرات اجتماعی بزرگ باشیم.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ مردمانی رو در نظر بگیرید که به هیچ کدوم از این اعتقادات وحشیانه ی اسلامی باور ندارند.‏
‏ خیلی از موضوعات و مشکلاتی که اسلامی ها به وجود آوردن و نگاه های وحشتناکی که دارن نسبت به زنان و نابرابری ها ‏نسبت به حیوانات موضوعی مثل ارتداد محارب و عناوین بیشمار، مجازات های وحشیانه، بریدن دست و پا و الی آخر.‏
‏ اگر مردمی باشند که به این نگاه های وحشیانه باور نداشته باشند و تغییر درشون به وجود اومده باشه، هیچ حکومتی نمی تونه به ‏اینها حکومت کنه با این قوانین عبث و بیهوده.‏
‏ قوانینی که اون ها قبولش ندارن، قوانینی که بر خلاف عرف زندگی اونها هست بر اساس بر خلاف فرهنگ جمعی اونها هست.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این تغییرات رو در دل انسان ها به وجود بیاوریم.‏
‏ حالا شاهد این باشیم که مردمی باشند که باورمند به برابری هستند.‏
‏ اگر در باب زن و مرد صحبت می کنیم، مردمی هستند که باورمند به این برابری هستند.‏
‏ نه مردمی که شاید در صحبت بیان و یک سخنرانی هم در باب برابری زن و مرد بکنند اما وقتی به آن نقطه اصلی و اساسی می ‏رسد، حالا به سادگی حاضر باشند که حقوق زنان را پایمال بکنند و به واسطه قوانین عبث و بیهوده و وحشیانه ای که جمهوری ‏اسلامی در اختیارشان داده، خیلی ساده مثلا حضانت فرزند را از همسرشان بگیرند.‏
‏ حاضر باشند هر گونه رفتار نابرابری را در قبال این زنان انجام بدهند.‏
‏ اما در صحبت در باب برابری هم ساعت ها اینجا صحبت بکنند.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این تغییرات را در دل انسان ها به وجود بیاوریم تا در نهایت به آن نقطه ای برسیم که این تغییرات به شکل ‏جمعی هم اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا وقتی ما شاهد جماعتی باشیم که باور تازه ای را پدید آورده و ایمان تازه ای را به آن باورمند است.‏
‏ هیچ حکومتی با این حجم از رذالت و وحشیگری نمی تواند به آنها حکومت کند.‏
‏ ما نیاز داریم که مفهوم آزادی را برای مردم تعریف کنیم.‏
‏ مفهوم آزادی که در دل خودش برابری را نهفته دارد.‏
‏ آزادی که من بهش باور دارم، بهش ایمان دارم و در راستای همان آزادی است که وارد میدان شد.‏
‏ بارها درباره اش صحبت کردیم که آزادی مفهومی نیست که شما بتوانید به صورت یک جنسی جسمی به یک نفر بدهید و ‏بگویید این آزادی برید ازش استفاده بکنید.‏
‏ آزادی اون تعبیر و تعریف هر فردی است نسبت به زندگی خودش.‏
‏ اما قاعدتا یک قانون مشخص داره برای اینکه ما به هرج و مرج نرسیم و این آزادی به وجود بیاد و همواره هم وجود داشته ‏باشه.‏
‏ اون هم آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ اما اینکه شما قرار باشه چه آزادی ای رو تعریف بکنید، این وابسته به خودتون هست.‏
‏ خیلی از آزادی ها که برای من مبدل به آزادی شده میتونه برای جماعتی تعبیر و تفسیر به اسارت بشه.‏
‏ هر جایی که ما وارد این وادی تحمیل بشیم با آزار دادن دیگران آزادی خودمون رو هم به اونها تحمیل بکنیم.‏
‏ ما دیگه چیزی به عنوان آزادی نمی شناسیم.‏
‏ حالا هر چقدر هم که در نگاه جمعی به واسطه اکثریت مردم به واسطه عقل، علم، استدلال و یا هر موضوع دیگه این آزادی ‏قابل قبول باشه که منطقی باشه، باز هم فرقی نمی کنه.‏
‏ در مفهوم کلی باز هم ما شاهد اسارت و بردگی هستیم.‏
‏ ما باید در باب آزادی صحبت بکنیم که مفهوم برابری هست.‏
‏ مفهوم برابری رو در خود جای داده.‏
‏ چرا که آزادی بدون باور داشتن به برابری اصلا شکل نمیگیره.‏
‏ آزادی میشه همون آزادی که امروز هم در جهان وجود داره.‏
‏ در جمهوری اسلامی هم من بارها گفتم جمهوری اسلامی آزادترین آزاد هاست برای مردمی که بهش باورمند هستند.‏
‏ جماعتی که باورمند به جمهوری اسلامی هستند در نهایت آزادی دارن زندگی میکنن اما با سلب آزادی از دیگران اما با به ‏اسارت کشوندن دیگران.‏
‏ آزادی اونها مترادف شده با به اسارت بودن دیگران.‏
‏ و این دقیقا از بین بردن آزادی است.‏
‏ آزادی ای که در دل خودش مفهوم برابری رو داره.‏
‏ برابری که در باب همه جان ها صحبت میکنه.‏
‏ هر موجودی که داره زندگی میکنه و جانش قاعدتا مهم ترین و بالاترین ارزش در زندگی او هست.‏
‏ ما در باب آزادی ای صحبت میکنیم که یک قانون داره و اون هم آزار نرسوندن به دیگران.‏
‏ دیگر جانداران همه جانداران نه فقط انسان.‏
‏ نه فقط مسلمانان.‏
‏ نه فقط نمی دونم زنان، سیاه پوستان، سفید پوستان، همه جانداران، انسان ها، حیوانات و گیاهان.‏
‏ هر کسی که جان داره و جان هم قاعدتا والاترین ارزشش هست.‏
‏ ما باید به اون نقطه ای برسیم که این رو مبدل به باور جمعی مردم بکنیم.‏
‏ حالا اگر شاهد مردمی باشیم که به این نقطه و به این باور رسیده باشند.‏
‏ اینها در کنار هم قاعدتا مبدل به یک جامعه بزرگ میشن.‏
‏ و این جامعه بزرگ حالا میتونه با بوجود آوردن احزاب و گروه ها و با یک حرکات درست و هدفمندی که مثل اعتراضات و ‏تحصن ها و اعتصابات هست.‏
‏ هر حکومتی رو از میان بردارد.‏
‏ اصولا تحقیر کردن انسان ها.‏
‏ ما رو در نهایت به دگرگونی های بزرگ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هم خواهد رسوند و اینها اجتناب ناپذیر هست.‏
‏ مردمی که باورهاشون تغییر بکنه، مردمی که به حقوق دیگران احترام بگذارند.‏
‏ مردمی که برابری زن و مرد رو باور داشته باشند.‏
‏ هیچ حکومتی نمیتونه سدی بشه و حقوق زنان رو پایمال بکنه.‏
‏ و ما در نهایت به اون نقطه روشن هم خواهیم رسید.‏
‏ قاعدتا در باب رهایی ایران من بارها صحبت کردم و برنامه هایی هم داشتم.‏
‏ در آینده هم قاعدتا.‏
‏ باز هم صحبت خواهم کرد.‏