‏ خب دوستان در ابتدای برنامه به نظرم بهتر هست که مطابق همیشه ما یک تعریفی رو نسبت به این انقلاب داشته باشیم.‏
‏ اصلا معنای ما از این انقلاب چی هست و قرار هست که در این انقلاب تعریف شده ما چه اتفاقی بیفته؟
‏ خب قاعدتا این انقلاب به معنای دگرگونی هست، به معنای تغییر هست، به معنای زیر و زبر کردن تمام اتفاقات اجتماعی ‏هست.‏
‏ ما در یک اجتماعی زندگی می کنیم که قرار هست تمام بنیان های این اجتماع رو زیر و زبر بکنه، فرهنگ رو تغییر بدیم، نظام ‏سیاسی، اقتصادی و تمام عناوینی که این شکل اجتماعی رو به ما داده دگرگون بکنه.‏
‏ یعنی در مفهوم کلی انقلاب به مفهوم اون دگرگونی هست.‏
‏ حالا می تونه در هر جایی اتفاق بیفته.‏
‏ یعنی یک انقلاب شخصی که در یک آدم اتفاق می افته و نگاه اون آدم رو نسبت به جهان تغییر می ده.‏
‏ رو ما انقلاب می ذاریم.‏
‏ یک آدمی که مسلمون هست با ریشه ی افکار اسلامی، یک انقلابی درش شکل می گیره و به نوعی حالا آتئیست میشه و یا ‏بیخدا میشه یا ضد خدا میشه یا ضد اسلام میشه یا به یک دین دیگری که در برابر اسلام هست رو میاره و باور پیدا میکنه.‏
‏ پس ما این دگرگونی کلی رو اسمش رو انقلاب میزاریم.‏
‏ حالا این دگرگونی کلی میتونه در اشکال مختلفی شکل بگیره.‏
‏ میتونه در یک جامعه اتفاق بیفته، میتونه یک انقلاب فرهنگی اتفاق بیفته، میتونه یک انقلاب شخصی باشه.‏
‏ اما مفهوم کلی همون دگرگونی ای هستش که قرار هست که همه چیز رو زیر و زبر بکنه، همه چیز رو تغییر بده.‏
‏ اون تغییر بزرگ و بنیادین رو ما اسمش رو انقلاب میزاریم.‏
‏ پس وقتی از انقلاب صحبت میکنیم در باب یک تغییر بزرگ داریم صحبت میکنیم.‏
‏ در باب یک زیر و زبر شدنه بزرگ داریم صحبت میکنیم.‏
‏ یک سری ریشه های مختلفی وجود دارند که قرار است ما این ریشه ها را از جا در بیاوریم.‏
‏ قرار است که درخت های تازه ای بکاریم.‏
‏ قرار است که اون شرایط سابق رو به کلی کن‌فیکون بکنیم.‏
‏ وقتی به یک معنایی به این بزرگی می رسیم.‏
‏ ما داریم در باب انقلاب صحبت می کنیم.‏
‏ این تمایز و تفاوتی که بین انقلاب و اصلاح کردن هم هست در همین است.‏
‏ یعنی شما یک جاهایی نیاز به اصلاح امور دارید.‏
‏ قرار است که یک اموری را اصلاح کنید چرا که در بنیان ها و اصول با هم همتا و همراه هستید.‏
‏ آنجاست که شما نیازی به انقلاب ندارید و قرار است که اصلاح کنید.‏
‏ یعنی به عنوان مثال یک جمهوری اسلامی نامی وجود دارد که شما حالا در باب اصول باهاش هم رای هستید.‏
‏ یعنی مثلا شما به اصول اسلامی پایبند هستید.‏
‏ شما تصویر و تصورتان نسبت به قانون عرف جامعه نیست.‏
‏ شما فکر می کنید که شرع مقدس اسلامی و نگاه مذهب شیعه راهگشاست؟
‏ پس قانون کشورتون رو دوست دارید که بر پایه اسلام بنویسید و بر پایه مذهب شیعه بنویسید.‏
‏ اما در یک سری از فروع مشکل دارید.‏
‏ یعنی تصویر و تصورتون این هست که به عنوان مثال تعبیر شما نسبت به اسلام و یا فلان آیه از قرآن یک چیزی فراتر از اون ‏چیزی ست که علمای حاضر مثلا دریافت کردن.‏
‏ در اونجاست که شما دست به اصلاح می زنید.‏
‏ پس وقتی در اصول همتا و هم رای هستید نیازی به انقلاب در خودتون نمی بینید.‏
‏ اما وقتی در اصول با هم به مشکل میخورید راه گشای شما فقط و فقط انقلاب هست.‏
‏ این نقطه تمایز فکری که بین ایرانی ها به عنوان مثال می تونه وجود داشته باشه در مبحث جمهوری اسلامی باید به همین جا ‏ختم بشه.‏
‏ این که آیا اصول جمهوری اسلامی رو قبول دارید و در فروع باهاش مشکل دارید پس باید پا پیش بزارید تا این فروع تغییر ‏بکنه.‏
‏ و یا نه شما این اصل رو زیر سوال میبرید؟
‏ این اصل رو دوست دارید که تغییر بدید و این اصل غیر قابل تغییر هست مگر با یک انقلاب بزرگی.‏
‏ پس اولین شرط برای رسیدن به این انقلاب این هستش که شما در اصول مشکل داشته باشید.‏
‏ ریشه هایی رو در برابرتان ببینید که غیر قابل اصلاح باشند.‏
‏ یعنی مثلا شما به عنوان مثال در باب همین مباحث جمهوری اسلامی در نظر بگیرید کسی که داره در باب این صحبت میکنه ‏که حقوق تمام اقلیت های دینی باید به حساب بیاد نمی تونه با جمهوری اسلامی همفکری اصولی داشته باشه.‏
‏ چرا که به عنوان مثال این اسلام شیعی.‏
‏ یک مذهبی و یک دینی رو به اسم بهائیت رو اصلا به عنوان.‏
‏ دین به حساب نمیاره.‏
‏ پس شما نمیتونید تو یک جامعه ای زندگی بکنید و بخواید یک اصلی رو به اسم احترام گذاشتن به دیگر ادیان در نظر ‏بگیرید.‏
‏ در یک شرایط فکری که در اصول دین رو به رسمیت نمیشناسه.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما قرار هستش که در باب آزادی بیان به این باور پیدا بکنید که همه حق دارند که آزادی بیان داشته باشند ‏و همه حق دارند که صحبت بکنند.‏
‏ در این حکومت خوانده شده قرار هست که همه یک حقوق مساوی در باب آزادی بیان داشته باشند.‏
‏ اما وقتی اصول شما اصول اسلامی هست، حتی اگر با به نوعی تلطیف شده ترین شکل اسلامی هم بخواین به قضایا نگاه بکنید ‏و بیایید و با این نگاه تلطیف شده اسلام رو بررسی بکنید و به این نتیجه برسید که حالا در وهم و خیالات خودتون که اسلام ‏یک حقوقی رو برای کفار و مشرکین قائل شده که حالا این کافران حق زندگی و حق حیات دارن اما در تلطیف شده ترین ‏شکل ممکن از اسلام هم هیچ وقت اینها آزادی بیان و آزادی بیانی نخواهند داشت که افکار خودشون رو منتشر بکنند، در باب ‏افکار خودشون صحبت بکنند و با اسلام ضدیتی داشته باشند.‏
‏ پس اینجا در فروع مشکل وجود نداره، در اصول وجود داره، اصولی که داره به شما میگه شما نمی تونید آزادی بیان رو ‏بخواید.‏
‏ در چهارچوب جمهوری اسلامی شما نمی تونید احترام به همه ادیان را بخواهید زیر پرچم جمهوری اسلامی.‏
‏ مگر اینکه خودتون رو بخواید به خواب بزنید که دیگه در باب این صحبت کردن هم عبث و بیهوده است.‏
‏ پس ما برای رسیدن به این انقلاب در نقطه اولیه این تمایزها و تفاوت ها و تناقض های در اصول رو می خوایم.‏
‏ اینکه اصولی در برابر شما وجود داره که باعث بشه شما نتونید اصلاحی رو درش به وجود بیارید.‏
‏ اینجاست که شما به سمت انقلاب کشیده میشید.‏
‏ اصلا رسیدن به این راه انقلاب گریزناپذیر هست.‏
‏ یعنی به شما به نوعی فشار میاره که باید در این راه قدم بردارید.‏
‏ شما در نظر بگیرید که.‏
‏ یک کسی هستید که باورهایی در برابر اسلام دارید و باورهای مشرکانه ای دارید، باورهای کفر آلودی دارید که اسلام اینها را ‏تعبیر و تفسیر به کفر می کند، تعبیر و تفسیر به شرک می کند.‏
‏ شما وقتی این نقطه تمایز را دارید نمی توانید جمع بشوید با این جمهوری اسلامی و یا حالا اصلا فرای اینها اصلا شما یک ‏دیندار هستید.‏
‏ شما به اسلام هم اعتقاد دارید.‏
‏ اما به عنوان مثال شما نگاه لائیک دارید.‏
‏ یعنی شما یک مسلمانی هستید که به این باور پیدا کردید که.‏
‏ حکومت و سیاست دو بنیانی هستند که باید از هم جدا بشوند.‏
‏ شما در این تفسیر هم نمی توانید با جمهوری اسلامی جمع بشوید.‏
‏ نمی توانید این اصلاح را در جمهوری اسلامی بخواهید.‏
‏ هرچند که من اعتقاد دارم این اصلاح را در دین اسلام هم نمی توانید که بخواهید چون اسلام یک دین سیاسی هست یک دینی ‏است که پیامبرش به حکومت رسیده و پیامبرش سلطنت داشته در دوران حیات خودش و یک نوع نگاه سیاسی داشته و دینی به ‏شدت سیاسی بوده.‏
‏ شاید این مبحث رو بتونید در باب مسیحیت بیان بکنید.‏
‏ چرا که موضع مسیح نسبت به این مباحث مشخص بوده.‏
‏ اما در عین حال موضع محمد هم نسبت به این مبحث مشخص بوده و یک دین سیاسی رو پدید آورده که بیشتر از اینکه حتی ‏در باب مسائل مذهبی و دینی بخواد صحبت بکنه، در باب مسائل حکومتی صحبت کرده، در باب مسائل سیاسی صحبت کرده، ‏در باب مسائل قانونی صحبت کرده که پایه این حکومت رو شکل دادن.‏
‏ اما به فرض اینکه شما حتی در نگاه اسلامی هم این نگاه لائیک رو قبول داشته باشید و یک جماعتی هم در کنار شما باشند که ‏این نگاه را قبول داشته باشند.‏
‏ هیچ وقت نمی توانید با جمهوری اسلامی جمع بشوید و این اصلاح را در جمهوری اسلامی لحاظ بکنید چرا که خط و مشی ‏ابتدایی جمهوری اسلامی مشخص شده است.‏
‏ ولی حتی اسم این نظام فکری هم جمهوری اسلامی است.‏
‏ یعنی اسلام بخش جدانشدنی از این بنیان هست.‏
‏ قانون اساسی که درش این اسلام شیعی به عنوان یک رکن قدرتمند بیان شده.‏
‏ قانون مدنی و جزایی که از این ریشه های اسلامی و باورهای اسلامی سیراب می شود و به نوعی خوراک می گیرد.‏
‏ حالا شما به عنوان یک انسان لائیک نمی توانید با این تفکر جمع بشوید و وقتی به یک حکومت لائیک اعتقاد دارید به دنبال ‏اصلاحات در جمهوری اسلامی بگردید.‏
‏ پس ما گفتیم که راه رسیدن به این انقلاب و انقلابی‌گری این است که ما در اصول مشکل داشته باشیم و اگر جماعتی وجود ‏داشته باشند که در اصول مباحثی را بیان بکنند که با جمهوری اسلامی به عنوان مثال در منافات هست، اما باز هم بر طبل این ‏اصلاحات بکوبند، قاعدتا یا خود را به خواب زده اند یا در پی فریب دیگران هستند.‏
‏ آن کسی که می آید صحبت از لائیک بودن حکومت می کند، صحبت از جدایی دین از سیاست می کند، نمی تواند در پی ‏اصلاحات در جمهوری اسلامی بگردد.‏
‏ چون این دروازه به رویش بسته شده.‏
‏ هم از نگاه سنتی اسلامی، هم از نگاه پیشرفته نظامی که جمهوری اسلامی تصویر کرده.‏
‏ یعنی وقتی قانون اساسی این کشور را می خوانید یک قانونی است که باید پایبند باشد.‏
‏ در تمامی اصول باید به این قانون پایبند باشند.‏
‏ وقتی یک بندی در این قانون اذعان میشه که مذهب رسمی این کشور اسلام شیعی دوازده امامی اثنی عشری هست.‏
‏ شما دیگه نمیتونید که در این اصل بیاید و در باب برابری ادیان صحبت بکنید.‏
‏ در باب احترام به دیگر ادیان صحبت بکنید.‏
‏ نمی تونید بیایید در باب لاییک بودن این حکومت صحبت بکنید.‏
‏ در صورتی که در قانون اساسی این موضوع رو مشخص کرده.‏
‏ اگر در پی اصلاح این موضوع باشید ناخودآگاه این اصلاح شما و انقلاب رو شکل میده.‏
‏ یک فروپاشی رو حداقل به وجود میاره. نه؟
‏ اگر قرار باشه جمهوری اسلامی روزی اصلاح بشه و این اصلاح رو به این شکل در قانون اساسی خودش به وجود بیاره که دین ‏رسمی این کشور اسلام شیعه اثنی عشری نیست.‏
‏ به نوعی اون اصل وجودی خودش رو زیر سوال برده به نوعی از جمهوری اسلامی بودن خودش فارغ شده دراومده.‏
‏ حتی اگر به شکل مسالمت آمیز هم این اتفاق بیفته.‏
‏ حتی اگر به واسطه خود حکومت هم به عنوان مثال و به فرض محال این اتفاق بیفته، باز هم یک فروپاشی مثل فروپاشی اتحاد ‏جماهیر شوروی اتفاق افتاده.‏
‏ چون اون اصل های بنیادینی که این نظام فکری رو به وجود آورده رو شما از بین بردید.‏
‏ پس در مجموع این هستش که وقتی شما در اصولی مشکل دارید با یک باور فکری و با یک نظام سیاسی دیگه نمیتونید به ‏دنبال اصلاحات باشید و باید انقلاب رو به پیش ببرید.‏
‏ اما تمایز این نگاه اصلاح طلبانه و انقلابی در امور چه شکلی هست؟
‏ خب قاعدتا اون جماعتی که به اصلاحات اعتقاد و باور دارند به دنبال یک کلاهی از این نمد در پیش هستند.‏
‏ به دنبال یک سری هستند که در بین این کلاه برآمده جا بدهند.‏
‏ روزی به قدرت چشم دارند.‏
‏ این قدرت را یک عاملی می دانند در پی بقای خودشان.‏
‏ در پی قدرت گیری خودشان.‏
‏ پس باید به آن قدرت پایبند باشند تا روزی به آن قدرت نهادین برسند.‏
‏ مثل همون مبحثی که تا الان فکر می کنم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ یعنی ما وقتی با جهان امروزی روبه رو می شویم که در خیلی از امور مباحث وحشتناکی در خودش جای داده.‏
‏ در باب مثلا برابری.‏
‏ یک جماعت بیشماری را می بینید که به این بازی پایبند هستند.‏
‏ در مبحث فقر جماعت فقیری را می بینید که به این بازی پایبند هستند.‏
‏ قواعد این بازی را رعایت می کنند.‏
‏ چرا که مدام به سودای رسیدن به آن ثروت نهایی دارند دست و پا می زنند.‏
‏ در باب مذهب، در باب مسئله اصلاح طلبان هم به همین شکل است.‏
‏ یعنی کسانی که به دنبال اصلاح طلبی هستند به قدرت اعتقاد دارند و بازی را قبول کرده اند تا در طی این شرایط به قدرت ‏برسند.‏
‏ زیر این میز بازی نخواهند زد، قواعدش را قبول می کنند، در راستای همان قواعد و قوانین سعی می کنند گام بردارند تا در ‏نهایت خودشان هم به بخشی از این قدرت بدل بشوند.‏
‏ تمایز بین انقلابیون و اصلاح طلبانی که در این حکومت به دنبال راه و چاره هستند همین است.‏
‏ انقلابیونی که قرار است این ریشه را از بین ببرند قرار است این اصول را تغییر دهند.‏
‏ قرار است یک اصول جایگزینی داشته باشند.‏
‏ قرار است یک شکل تازه ای را از نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تصویر بکنند و جماعتی که با چشم به قدرت حالا قرار ‏است یک اصلاحاتی را به وجود بیاورند و هر جایی از این مبحث هم در اصول تناقض و تضادی با نظام حکومتی دارن به نوعی ‏بازی دارن میکنن چون قابل جمع شدن نیست.‏
‏ یعنی کسی که داره در باب این صحبت میکنه که به عنوان مثال رهبری نباید وجود داشته باشه در جمهوری اسلامی داره یکی ‏از اصول ابتدایی این حکومت و این نظام رو زیر سوال میبره.‏
‏ خب اگر به عنوان مثال رهبری در جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه خب این نظام فکری از بین رفته دیگه این نظام متلاشی ‏شده، این نظام دچار فروپاشی شده، بدون رهبر دیگه معنایی پیدا نمیکنه که یکی از اصولی که بهش پایبند هست قدرتمند هست.‏
‏ همون ولایت مطلقه فقیه هست.‏
‏ اگر این ولایت مطلقه فقیه رو شما از این معادله حذف بکنید یکی از اصول اصلیش از بین رفته و دیگه وجودیت خارجی ‏نداره.‏
‏ پس به نوعی یا فریب خود و یا فریب دیگران هست.‏
‏ کسی که در اصول مشکل داشته باشد اما در پی انقلاب نباشه و بگه من اصلاح میخوام بکنم چه چیزی رو میخواید اصلاح ‏کنید؟
‏ چه چیزی قابل اصلاح است؟
‏ چه نظام فکری در طول تاریخ اصولش را کسی توانسته اصلاح بکند؟
‏ آن اصول به وجود آورنده آن باور بوده.‏
‏ مثل این هست که کسی در نظام فکری هیتلر به عنوان مثال در پی اصلاحات باشه که بگه من می‌خوام نوع تفکر این آدم رو ‏نسبت به نژادها تغییر بدم.‏
‏ من می‌خوام تغییری رو به وجود بیارم و اصلاحی رو بکنم که این آدم دیگه خودش رو نژاد برتر و به عنوان مثال نژاد سامی و ‏یهودیان رو نژاد کهتر ندونه.‏
‏ پایه پیدایش این تفکر یکی از اصول قدرتمندش همین نظام فکری بوده.‏
‏ اگر این نظام فکری از بین بره دیگه اون.‏
‏ اتفاق وجود خارجی نداره پس یعنی شما انقلاب می خواین بکنید دیگه؟
‏ اما اگر قرار هست با این بازی با الفاظ راهتون رو به پیش ببرید یا خودتون فریب خوردید یا در پی فریب دیگران هستید در راه ‏این سکوت و سکون.‏
‏ اما ایران و انقلاب.‏
‏ حالا این دو رو باید در کنار هم یک جمع و تفریق کرد و ما یک مقداری در باب این ایران و انقلاب صحبت کنیم.‏
‏ ببینید ما وقتی داریم در باب ایران صحبت می کنیم، در باب شرایط حاضر ایران صحبت می کنیم.‏
‏ ما یک اشل و نمونه ای داریم انقلاب اسلامی و این جمهوری اسلامی فعلی که سر کار هست و مثلا یک نظام حکومتی مثل ‏سلطنت پهلوی.‏
‏ این دو تا رو می تونیم با هم مقایسه بکنیم.‏
‏ یه اصول ساده ای داره به ما میگه ما اگر پایبند به عنوان مثال به یک نظام فکری جمهوریت بودیم.‏
‏ نمی توانستیم هیچ وقت در پی اصلاحات حکومت پادشاهی و سلطنت بودیم.‏
‏ این ها با هم جمع شدنی نبود.‏
‏ ما به دنبال جمهوریت بودیم و حکومت یک حکومت پادشاهی بود.‏
‏ در ایده آل ترین شکل ممکن هم می توانست برگردد به یک حکومت پادشاهی پارلمانی مشروطه که اگر می توانستید این ‏پادشاه را مهار کنید، یعنی کسانی که در آن برهه از تاریخ به دنبال یک پادشاهی پارلمانی مشروطه بودند، می توانستند اصلاحات ‏را شکل بدهند.‏
‏ در آن حکومت خاص هم اگر به دنبال جمهوریت بودند، قاعدتا تنها راهشان انقلاب بود.‏
‏ هیچ راه دیگری نداشت.‏
‏ در باب جمهوری اسلامی هم شرایط به همین شکل است.‏
‏ کسانی که به دنبال لائیک بودن حکومت می گردند باید این حکومت را تغییر بدن.‏
‏ کسانی که به دنبال برچیده شدن یک مقامی به اسم مقام ولایت فقیه و مقام ولایت مطلقه ی فقیه می گردند باید این حکومت را ‏از بین ببرند.‏
‏ اگر کسانی به دنبال یک جمهوری دموکراتیک می گردند باید این حکومت را از بین ببرند، باید در برابرش انقلاب کنند.‏
‏ اینها بدیهیات و واقعیات و عینیات جهان هست.‏
‏ غیر قابل انکار هست و کسی نمی تواند اینها را رفع و نفی بکند.‏
‏ وقتی ما در باب ایران امروز خودمان صحبت می کنیم به عینه می توانیم ببینیم که هیچ راه و چاره ای به جز انقلاب در خودش ‏نمی بیند.‏
‏ چرا که اصول پایبند گانه ای را در برابر دارد که این اصول منافات کامل با هر نوع تفکری دارد.‏
‏ فرای اسلام با هر نوع نگرشی در تضاد هست.‏
‏ یعنی شما تنها یک راه دارید.‏
‏ باید مسلمان شیعه ای باشید که با اتفاق نظر به نوعی به نگاه ولایت فقیه و به این نوع نگرش سیاسی پایبند باشید تا با جمهوری ‏اسلامی همپوشانی داشته باشد.‏
‏ هر نوع تفکری خارج از این دایره در اصول به مشکل می خوره با این نظام فکری.‏
‏ هر نوع تفکری.‏
‏ حالا این نگاه چه یک نگاه دمکراتیک باشه، چه یک نگاه حقوق بشری باشه، چه حتی یک نگاه اسلامی مثلا سنی باشه یا حتی ‏دیگه در شرایط خیلی دیگه موشکافانه یک نگاه شیعی دوازده امامی باشه که به ولایت فقیه اعتقاد نداره.‏
‏ یعنی در تمام این شرایط شما یک اصول مستحکمی رو در برابر دارید که یک راه در برابر شما میذاره، اون هم انقلاب هست.‏
‏ دگرگونی به مفهوم تغییر اصول هر نوع نگاه در برابر جمهوری اسلامی.‏
‏ به نوعی محکوم به این هستش که این حکومت رو از بین ببره و انقلاب کند و با انقلاب خودش اصول را تغییر بدهد.‏
‏ شما در نظر بگیرید که هر نوع تفکری که داشته باشید سد مستحکمی به اسم جمهوری اسلامی در برابر شما هست.‏
‏ یعنی اگر شما به جمهوریت اعتقاد داشته باشید، این حکومت جمهوریت را به رسمیت نمی شناسد.‏
‏ اگر شما به برابری ادیان اعتقاد داشته باشید و آزادی ادیان اعتقاد داشته باشید، آزادی بیان اعتقاد داشته باشید، حقوق بشر اعتقاد ‏داشته باشید و الی آخر.‏
‏ موضوعاتی از این دست یک سد مستحکمی به اسم جمهوری اسلامی وجود دارد.‏
‏ شما از حقوق بشر صحبت می کنید، در برابرش حقوق و جزای اسلامی وجود دارد.‏
‏ حقوق و جزای اسلامی که هیچ گونه همپوشانی با حقوق بشر ندارد.‏
‏ یعنی شما در حقوق بشر دارید در باب کرامت مثلا به عنوان مثال انسانی صحبت می کنید که هر کسی آزادانه می تواند دین ‏خودش را انتخاب بکند.‏
‏ در برابرش یک جزای اسلامی داریم که در برابر یک شخصی که مسلمان بوده و دین خودش را تغییر کرده، یک جزایی، یک ‏لقبی، یک جرم شناسی به اسم ارتداد و مرتد بودن اون آدم داره.‏
‏ شما نمی تونید با این جمع بشید و قاعدتا فرای کسانی که به جمهوری اسلامی با نزدیکی به دین و مذهب اسلام و شیعه گری ‏اعتقاد دارند، هیچ کسی جمع شدنی با جمهوری اسلامی نیست چون در اصول با همه تضاد داره و هر کس با هر تفکری قاعدتا ‏به فکر این تغییر هست.‏
‏ و همون طور که اول و ابتداش هم صحبت کردم هر کسی که در باب یکی از این اصول صحبت می کنه و در عین حال به فکره ‏اصلاح این نظام فکری هست یا خود رو فریب داده یا در پی فریب دیگران است.‏
‏ هر کس با هر نوع نگرش.‏
‏ یعنی اگر یک چپی رو بشناسیم که با اعتقادات مارکسیستی مثلا هم پوشانی فکری داره و به نوعی به اسم چپ کلاسیک ‏شناخته می شود.‏
‏ اگر یک روزی در باب اصلاحات صحبت می کند، این مبنای فکری و پایه فریب خود و دیگران است.‏
‏ هیچ معنی دیگری را دنبال نمی کند.‏
‏ چون شما در اصولی اصول مستحکمی در برابر خودتان دارید که به هیچ کدام از خواسته ها شما را نخواهد رساند.‏
‏ پس این نهایت فریبکاری و ریا هست که شما می توانید ببینید.‏
‏ حالا برخی هستند که مدام در پی نفی این انقلاب هستند.‏
‏ و تماما مثال هایی که می آورند در باب این است که ما یک بار انقلاب کردیم و نتیجه و ثمره این انقلاب را دیدیم.‏
‏ پس ما دیگر نیازی به این انقلاب نداریم.‏
‏ یکی از دلایل مستحکم و قدرتمندش هم همین هست.‏
‏ یعنی مثالی می آورند و مردمی را می ترسانند از اینکه یک بار انقلاب کردند و ثمره اش جمهوری اسلامی شد.‏
‏ حالا این دسته از افراد تا چه اندازه در باب دانش و شعور و دانسته ها و علوم انسان های آن دوره صحبت می کنند؟
‏ چه مقدار می گویند که چه شرایطی دست به دست هم داد که این انقلاب شکل گرفت؟
‏ چه مقدار مردم آن زمان ها آرزو و امید و هدفی داشتند؟
‏ ایمان مستحکمی داشتند که در راهش انقلاب کردند.‏
‏ هیچ مبحثی بیان نمی شود و عینا دارند در باب مسئله ای صحبت می کنند که عکس قضایا را پیش گرفتند.‏
‏ یعنی اگر قرار به اصلاحاتی بود، آن اصلاحات قرار بود که در آن حکومت پهلوی اتفاق بیفتد.‏
‏ قرار بود این حکومت پهلوی که سر کار بود، آزادی های فردی در آن جا داشت.‏
‏ بعضی اوقات بعضی از جاها می شد قوانینی را تغییر داد.‏
‏ نظام فکری شیعه اسلامی تا این حد قدرتمند نبود.‏
‏ در قوانین مدنی و جزایی گهگاه قوانین عرفی جای میگرفت و اون اجتماع ایرانی قدرت این رو داشت که یک سری تغییراتی ‏به وجود بیاره و اون حکم ها و حکم های خداوندی و آسمانی نبود.‏
‏ اصلاحات باید شکل میگرفت مگر اینکه باز در یک اصولی ما مشکل داشتیم.‏
‏ مثلا به جمهوریتی فکر میکردیم که با پادشاهی جمع شدنی نبود.‏
‏ اما امروز داریم در باب مسائلی صحبت میکنیم که تک به تک این مباحث مختلف در تضاد کامل در اصول هست با جمهوری ‏اسلامی.‏
‏ خواسته های کوچکی که مردم دارن مثلا یک خواسته ی کوچکی که دارن مساوی میشه با حجاب اجباری و حجاب اختیاری ‏و حجاب اجباری که جمهوری اسلامی از آیات قرآن استخراج کرده به صراحت قرآن در باب حجاب صحبت کرده.‏
‏ کسانی که خودشون رو مسلمون میدونن باید در نقطه اول که این کتاب مقدس خودشون رو مورد مطالعه قرار بدن بده.‏
‏ اگر هنوز خودشون رو مسلمون میدونن.‏
‏ قرآن به صراحت در باب حجاب صحبت کرده، حجاب رو قانونی دونسته و به نوعی این حجاب اجباری که در ایران وجود ‏داره مبنای فکری اسلامی داره.‏
‏ حالا اون کسی که در باب این اصول با جمهوری اسلامی مشکل داره راه چاره ای به جز انقلاب در برابرش نیست.‏
‏ چون اگر قرار باشه جمهوری اسلامی این اصل رو زیر پا بذاره، یکی از اصول خودش رو پایمال کرده، یک قدم از اون معنای ‏اسلامی خودش دورتر شده.‏
‏ به فرض محالی که جمهوری اسلامی این کار رو بکنه، به فرض محالی که این کار رو بکنه که هر چند با توجه به روحیاتی که ‏ازشون سراغ داریم، شاید به قول اون جمله معروفی که حفظ نظام از اوجب واجبات هست، شاید دست به یه همچین کارها و یه ‏همچین فریب هایی هم بده.‏
‏ اما باز هم یک اصول قدرتمندی در برابر شما هست که شما باید تک به تک با این فروع دست به گریبان بشید تا بتونید اینها ‏رو تغییر بدید.‏
‏ یعنی برای مثلا ورود به ورزشگاه بانوان باید یک دوره طولانی مدتی مبارزه کنید تا به یک همچین موضوع ساده و پیش پا ‏افتاده ای برسید.‏
‏ در باب انتخاب لباس خودتون که یکی از آزادی های پیش پا افتاده فردی هست باید سالیان درازی دست به گریبان بشید تا به ‏این حق خودتون برسید.‏
‏ اما این در حالی است که اگر این اصول تغییر کنه تمام این فروع در کنارش قابل تغییر هست.‏
‏ یک تغییر بنیادی نیاز داره که تمام این فروع رو به واسطه تغییر اون اصول شکل بده.‏
‏ پس وقتی دارن در باب این مساله صحبت می کنن که این انقلاب در پیش رو نفی می کنن، یکی از اتفاقات این هستش که مدام ‏انسان ها رو از اون.‏
‏ گذشته ی تاریخی خودشون میترسونن.‏
‏ به نوعی مدام بهشون گوشزد می کنند که بله ما انقلاب کردیم.‏
‏ در شرایطی که می شد با اصلاحات کارهایی رو پیش برد.‏
‏ ای انقلابی بر پایه ی نادانی و جهل به پیش بردیم.‏
‏ از نادانی و جهل مردم استفاده کردیم و این ثمره اش بود.‏
‏ پس ما دیگه نباید این کار رو تکرار کرد.‏
‏ این در حالتی بود که در اون دوران اصول منعطف تری در برابر بود و حالا یک اصول مستحکمی وجود داره که ریشه ی افکار ‏خودش رو از احکام خداوندی و آسمانی و غیر قابل تغییر داره میگیره.‏
‏ حالا چه جوری میشه با این اصول غیر قابل تغییر در آسمان ها هم پوشانی کرد و به فکر اصلاحات بود؟
‏ چطوری جمع شدنی هست؟
‏ این اصولی که داره این نظام فکری رو به وجود میاره رو چه جوری میتونیم اصلاح بدیم؟
‏ اگر از هر کدوم از این مبانی دوری بکنند اون اصل و بنیان رو زیر سوال میبرن.‏
‏ اگر روزی اعتقاد پیدا کنند که دین رسمی کشور اسلام شیعی نیست یعنی دچار فروپاشی شدن.‏
‏ یعنی اون حکومت خودشون رو از بین برده خواهند دید.‏
‏ پس این دلخوش کردن به اصلاحات با فریب مردم راهی است در راه بقای جمهوری اسلامی.‏
‏ شما دارید وعده ای را میدید به نوعی وعده سرخرمن را میدید که هیچ واقعیتی رو در خودش نداره و اصلا جمع شدنی با ‏واقعیات جهان ما نیست.‏
‏ یا برای مثال در باب این نفی کردن انقلاب مدام مثال هایی از سوریه و کشورهای اطراف میارند که درشون جنگ های داخلی ‏اتفاق افتاده که این هم مبحث عبث و بیهوده ایه.‏
‏ چرا که یک پتانسیل مردم ایران هیچ وقت در تاریخ این شکلی نبوده که بخواهند جنگ داخلی راه بندازن.‏
‏ ما باید یک فکت تاریخی داشته باشیم.‏
‏ این فکت تاریخی تاریخچه مردمان ایران هست.‏
‏ شما کدوم یکی از نشانه ها رو در وجود مردم ایران دیدید که راغب به جنگ داخلی باشن؟
‏ این که یک مساله کاملا خیالی و دور از واقعیت است. فرای این.‏
‏ اگر قرار به انقلابی باشه اون انقلاب اگر انقلاب مردمی باشه و مردم با اتحاد هم قرار به تغییر داشته باشن، قدرت مغلوبه و غالبه ‏ای شکل خواهد گرفت که اون قدرت غالب که مردم و اکثریت جامعه باشن چیزی باقی نخواهند گذاشت که بخواد جنگ ‏داخلی شکل بگیره.‏
‏ اما موضوع سر این هست که باید به یک راهی در کنار هم رسید و یک هدف مشخصی داشت تا به این قدرت غالب دست پیدا ‏کرد.‏
‏ پس نقد کردن این انقلاب بیشتر از این که جنبه ی واقعیت و حقیقت داشته باشه، به نوعی فریب دیگران هست.‏
‏ با استفاده از دستاویز های دروغینی مثل ترساندن از آینده و به نوعی ترساندن از گذشته.‏
‏ یعنی از این دو دستاویز و گذشته و آینده مدام استفاده می کنند برای سکون و سکوت مردم.‏
‏ بلاشک تنها راه حل ایران ما، انقلاب که هیچ، راه بدیلی براش وجود نداره.‏
‏ هیچ راه جایگزینی نداریم که به جز انقلاب راه حل داشته باشیم.‏
‏ برای اصول بیشماری داریم که این اصول ما رو در تنگنا قرار داده، خرخره ما رو بریده، ما رو به یه گوشه ای فرستاده و مدام در ‏حال مشت زدن در سر و صورت ما هست.‏
‏ اما ما با یه همچین اصولی نمی تونیم با اصلاح تغییری به وجود بیاوریم و اگر در پی اصلاحات باشیم باید مدام سالیان سال ‏مردمانی باشند که همیشه در پی یک مبارزه مداوم می باشند که این فروع و تغییر بدهند.‏
‏ در صورتی که این فروع بعد از مدتی یک فروع دیگری را در کنار خودش دارد.‏
‏ یعنی طی مرور سالیان دراز مردم دست و پا زدن و تلاش کردند تا موسیقی را از آن شکل وحشتناک اسلامی که حرام است در ‏بیاورند، امروز هم درآوردند.‏
‏ یعنی طی مرور زمان با اصلاحات به این جایگاهی که امروز هستیم رسیدیم.‏
‏ روزگاری جمهوری اسلامی حتی تاب موسیقی سنتی ایرانی هم نداشت.‏
‏ حالا امروز به یک جایگاهی رسیده که با موسیقی پاپ احساس خویشاوندی می کند و حتی استفاده ابزاری هم از این موسیقی ‏می کنه.‏
‏ حالا با گونه های دیگه ای به کلنجار ایستاده و مدام این مردم به جای زندگی کردن، به جای استفاده کردن از زندگی به جای ‏اینکه مثلا به عنوان مثال اون هنرمند قرار باشه در هنر خودش ارزش آفرینی بکنه و خلق اثر بکنه، مدام در حال دست به گریبان ‏شدن با این حکومت هست که این فرضیات رو از بین ببره.‏
‏ یک رویات رو از بین می بریم، دوباره یک فروغ دیگه ای جایگزین میشه.‏
‏ موسیقی رو از اون شکل ابتداییش تغییر میدیم.‏
‏ فردا یک سبک از موسیقی حرام اعلام میشه.‏
‏ فردا یک گونه از ساز به عنوان مثال حرام اعلام میشه و این فروعات به واسطه وجود اون اصول مدام در حال بازتولید هم ‏هستند.‏
‏ مدام فروع جایگزینی نقش میبنده.‏
‏ امروز شما موفق میشید که حجاب اجباری رو به عنوان مثال و بر فرض محال از بین ببرید و جمهوری اسلامی با این فروع کنار ‏بیاد.‏
‏ در برابر حقوق نامساوی زنان چه خواهید کرد؟
‏ در برابر ارزش ندادن به کرامت زنان؟
‏ در باب دیه چه خواهید کرد؟
‏ در باب شهادت چه خواهید کرد؟
‏ شما یک کمپینی را به وجود می آورید و در برابر اعدام ایستادگی می کنید.‏
‏ یک نفری را از اعدام نجات می دهید؟
‏ فردا نفر دومی که قرار هست اعدام بشه رو چی کار می کنید؟
‏ شما کمپینی به وجود می آورید تا در برابر اصل بریده شدن دست ایستادگی کنید.‏
‏ به فرض محال با طی طریقت بسیار و مبارزات طولانی این اصل دست بریدن را از قانون جزای اسلامی بیرون میارید و به عنوان ‏مثال ایران ما به یک جایگاهی می رسه که دیگه در قانون جزایی کشورش چیزی به اسم بریدن دست دزد رو نداره؟
‏ با اعدام چیکار میخوای بکنی؟
‏ با سنگسار چیکار خواهید کرد؟
‏ با شلاق زدن در ملاء عام چه خواهید کرد؟
‏ با اعدام در ملاء عام چه خواهید کرد؟
‏ و با هزاران معانی و مفاهیم گسترده ای که در اسلام وجود دارد و در جمهوری اسلامی قدرتمند است.‏
‏ پس تنها راه حل شما این تغییر بنیادین هست که تمام این اصول تغییر پیدا بکنه و امروز ایران در شرایطی هست که تنها راه ‏حلش قاعدتا انقلاب هست.‏
‏ خوب این برنامه طولانی شده اما من باز هم ادامه میدم چون یه بخش دیگه ای هم از این مبحث انقلاب جا مونده که باید ‏دربارش صحبت بکنم.‏
‏ چون مبحث، مبحث پیچیده ای هست حتی حرفها به صورت کلی هم بیان نشد.‏
‏ اما این برنامه یه مقداری زمانش شاید بیشتر بشه.‏
‏ حالا این مبحث آخر رو هم سعی میکنم چکیده اش رو بیان بکنم که یک اصول کلی در باب انقلاب و این برنامه که در باب ‏ایران هم صحبت کردیم داشته باشیم و با این نوع فکر هم آشنا بشیم و با این موضع هم به نوعی روبه رو بشیم.‏
‏ اما ما وقتی در باب این انقلاب صحبت می کنیم و می گوییم که تنها راه حل ایران، انقلاب است، این انقلاب مطمئنا یک ‏نیازهایی داره، یک پیش نیازهایی داره که ما به این انقلاب برسیم.‏
‏ در وهله اول صحبت کردیم و تا اینجای بحث این موضوع رو بیان کردیم که زمانی که ما در اصول مشکل داشته باشیم با هر ‏موضوعی نیاز فقط به انقلاب داریم.‏
‏ پس یکی از پیش نیازها این تمایز ها و تفاوت ها در اصول هست که خب قاعدتا تمامی تفکر هایی که در ایران وجود داره در ‏این موضوع مشترک مشترکا با هم همسو هستن.‏
‏ یعنی یکم پیش تر هم دربارش صحبت کردم گفتم شما در ایران هر نوع تفکری که داشته باشد، هر نوع مرام سیاسی که به آن ‏پایبند باشد، مرام اقتصادی که به آن پایبند باشد، به هر نوع نگاه دینی و مذهبی ای که ایمان داشته باشید.‏
‏ فرای اسلام شیعی معتقد و معترف به ولایت فقیه، قاعدتا با جمهوری اسلامی زاویه دارد.‏
‏ در اصول به مشکل با این نظام فکری می خوریم.‏
‏ پس قاعدتا تمام فکر هایی که در ایران وجود دارد در برابر جمهوری اسلامی یک موضع باید داشته باشد و آن هم انقلاب ‏است.‏
‏ پس این یک پیش نیازی هست که در بین مردم ایران وجود دارد و قدرتمند است.‏
‏ اما چه پیش نیاز های دیگری وجود دارد که ما بتوانیم به این انقلاب برسیم و به نوعی انقلاب جریان پیدا بکند؟
‏ اولین نکته و مهم ترین نکته هدف هست.‏
‏ هدفی که این مردم در پیش داشته باشند.‏
‏ اگر قرار بر این باشد که هدف این مردم فقط و فقط انقلاب باشد، راه به جایی نمی برد حتی در صورت پیروزی.‏
‏ یعنی کاری که مردم ایران در سال پنجاه و هفت کردند، یک آیینه تمام نمایی است از این که هدف مردم انقلاب بوده.‏
‏ یعنی تنها هدف روشن مردم از این حرکت اجتماعی خودشان رسیدن به یک انقلاب بوده.‏
‏ درش موفق شدند، توانستند انقلاب بکنند اما راه به جایی نبردند و پسرفت هم کردند.‏
‏ یعنی اگر قیاس بکنید انقلاب مشروطه ایران را با انقلاب مشروطه پنجاه و هفت قاعدتا می بینید که ایرانی ها عقبگرد داشتند، ‏پیشرفتی نکردند چرا که هدف غایی در برابر انقلاب بوده در صورتی که انقلاب وسیله ای است برای رسیدن ما به هدف یعنی ‏ما.‏
‏ مشکل عمده مان این است که انقلاب را تفسیر به هدف می کنیم.‏
‏ یعنی ما می آییم به یک نتیجه ای می رسیم که ما باید انقلاب بکنیم.‏
‏ هدف غایی ما این است که انقلاب، انقلاب بکنیم که دیگر جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد، انقلاب بکنیم که دیگر ‏محمدرضا شاه پهلوی وجود نداشته باشد، خاندان پهلوی وجود نداشته باشد.‏
‏ در صورتی که باید به این معنا برسیم که این انقلاب وسیله ای است برای رسیدن ما به هدف.‏
‏ ما یک هدف روشنی را باید در برابر داشته باشیم و یک آرزوی مشخصی را در برابر داشته باشیم.‏
‏ با امید داشتن به آن آرزو و هدف و امید داشتن به این راه با استفاده از وسیله انقلاب به آن هدف غایی برسیم.‏
‏ پس ما یکی از پیش نیاز های قدرتمند مون داشتن این هدف هست.‏
‏ هدفی که انقلاب نباشه، هدفی که آرزو باشه رویا باشه.‏
‏ در پیش ترها باشه.‏
‏ یک نقطه سفید باشه.‏
‏ نقطه سیاه در برابر ماست. جمهوری اسلامی.‏
‏ نقطه سفید در برابر چیه؟
‏ جمهوری دمکراتیک لائیک.‏
‏ مثلا به عنوان مثال پایبندی به حقوق بشر.‏
‏ به عنوان مثال یک حکومت سوسیال دموکرات. یک حکومت.‏
‏ نمی دونم هر چیزی.‏
‏ اما موضوع این هست که باید یک نقطه مشترک و یک هدف مشترکی بین مردم وجود داشته باشه که حالا بوسیله انقلاب به ‏اون نقطه سفید و اون نقطه نورانی و اون نقطه روشن دست پیدا بکنیم.‏
‏ پس ما باید یک هدفی داشته باشیم به عنوان مثال سال ها در پی ساختن این هدف بر بیاییم.‏
‏ در پی ساختن این آرزو بر بیاییم یک آرزوی مشترکی را برای مردم ایران تصویر و ترسیم بکنیم.‏
‏ تنها راه حل و تنها راه حل رسیدن به این انقلاب، قاعدتا این داشتن آرزو هست.‏
‏ به عنوان مثال من خودم یک ایده و آرمانی دارم که در راه آن در پی گسترش دادنش هستم و مدام درباره اش صحبت می کنم.‏
‏ درباره اش کتاب نوشتن در بابش صحبت کردم.‏
‏ در باب ایده آل خودم از حکومت، در باب ایده آل خودم، از جهان در باب ایده آل خودم از انسان.‏
‏ مدام در حال ساختن این آرزوها هستم.‏
‏ آرزوهایی که به نوعی در وجود من شکل گرفته و من بهشون ایمان دارم.‏
‏ و نکته اصلی این هست که با ساختن این هدف‌ها، این آرزوها و این آرزو رو همگانی کردن.‏
‏ حالا قراره یک مرتبه جلوتر بریم و این آرزو رو تبدیل به ایمان بکنیم در بین مردم.‏
‏ یعنی قرار هست یک جماعتی باشند که به عنوان مثال باورمند به یک حکومت دمکرات هستند.‏
‏ حالا با هر تعریفی چون یک مثال ساده هست نمی‌خوام خیلی در بطنش برم.‏
‏ شما یک آرزوی بزرگی برای آینده ایران دارید.‏
‏ شما یک نظامی رو، یک نظام حکومتی که بر پایه موضوعات مختلفی استوار هست رو ایده آل خودتون می دونید.‏
‏ آرزوی خودتون می بینید.‏
‏ هدف خودتون می بینید که با رسیدن به اون جایگاه مردم ایران و یا حالا هر جایی مردم هر جایی در جهان به اون سکون و ‏سکوت و آرامش و امنیت و آزادی و آبادی و الی آخر ماجرا می رسد.‏
‏ حالا باید این رو مدام با دیگران در میون بزارید.‏
‏ براش صحبت کنید.‏
‏ تبدیل به یک آرزوی مشترک بکنید و اونجایی که این منتشر شد اونجایی که صداش شنیده شد، اونجایی که همه باهاش آشنا ‏شدند.‏
‏ حالا قرار هست که انقدر این آرزو بزرگ باشه که تبدیل به یک ایمان در دل دیگران بشه.‏
‏ ایمانی که یک نقطه ی نهایی داره، یک سلوکی داره، یک رستگاری داره.‏
‏ یعنی شما دارید یک ایمانی رو در دل مردم می پرورانید که قرار هست شما رو به یک رستگاری در این دنیا برسونه.‏
‏ اون چیزی که مدام داره نفی میشه دیگه مدام داره این ایمان تحت شعاع قرار میگیره، ایمان لگدمال میشه و این ایمان لگدمال ‏شده به دست افکار مختلف از انسان ها، انسان هایی ساکت و ساکن.‏
‏ می سازد که نسبت به هیچ موضوعی واکنشی ندارن.‏
‏ هیچ وقت شروع کننده ی یک کنش نیستند.‏
‏ نهایت امر این هست که واکنش نشون میدن.‏
‏ هیچ وقت در پی جستن حق خودشون نیستن.‏
‏ در پی ساختن آرزوی خودشون نیستن.‏
‏ نهایتا آرزوهایی که دیگران براشون ساختن رو به جای می کنن و تکرار می کنن.‏
‏ پس این ایمان لگدمال شده.‏
‏ قرار هست که قدرتمند بشه.‏
‏ قرار هست که این هدف و آرزویی که ما عمومی کردیم تبدیل به یک ایمان قدرتمند در بین مردم بشه که اینقدر رستگاری رو ‏در اون ببینند که حاضر باشند برای خود و یا برای آیندگان و فرزندان خودشون حتی از جون خودشون بگذرند تا به اون ‏رستگاری بزرگ برسند.‏
‏ قاعدتا قوه محرکه برای انقلاب ایمان هست. است.‏
‏ هیچ چیزی به جز ایمان قدرت این رو نداره که مردم به خیابون میان.‏
‏ مردم از جون خودشون بگذرن.‏
‏ مردم حاضر باشند هر اسارتی رو به جون بخرند.‏
‏ پس قاعدتا ما نیاز به یک هدفی داریم که در نهایت تبدیل به ایمان بشه و به وسیله انقلاب نهادین بشه.‏
‏ خب این هدف اگر در بین مردم مشترک باشه و بعد از اینکه تبدیل به ایمان بشه به یک اتحادی هم دست پیدا کنه.‏
‏ پس ما در اون اصلی که قرار هست یک آرزو رو عمومیت بدیم باید نکته اتحاد رو هم درش لحاظ بکنیم.‏
‏ یعنی قرار هست که ما یک جماعت بی شماری داریم، یک جماعت بی شماری که ما در اول مبحث مون رسیدیم به اینکه در ‏اصول با جمهوری اسلامی مخالف هستند اما در طیف های فکری مختلفی هستند.‏
‏ حالا باید در ساختن این آرزو ما مباحث مشترک را لحاظ بکنیم و تمام نظام های فکری از تمام این نظام های اجتماعی که در ‏برابر جمهوری اسلامی قرار دارند.‏
‏ ما باید نقطه های مشترکی را از اینها بگیریم و در آن هدف کلی و آرزوی جمعی لحاظ بکنیم که وقتی تبدیل به ایمان شد، ما ‏را در نهایت به یک اتحادی برساند.‏
‏ حالا همه نقاط مشترکی داریم که قرار است در این برآیند کلی به اون هدفمون برسیم که همه در کنار هم هست.‏
‏ یک مثالی رو هم فکر می کنم توی قسمت اتحاد زدم که اگر قرار باشه یک جماعتی یه تعدادی برن تهران، یه تعدادی برن ‏مشهد، یه تعدادی برن اصفهان، هیچ وقت حاضر نیستن سوار اتوبوس بشن.‏
‏ اما اگر یک نقطه مشترکی در این سفر وجود داشته باشه قاعدتا به اون اتحاد می رسن.‏
‏ پس اتحاد با گفتن و تکرار کردن شکل نمیگیره، قاعدتا باید مبانی ای داشته باشه که انسان ها رو با هم متحد بکنه.‏
‏ یعنی شما باید در ساختن اون آرزو مبانی مشترک رو پیدا بکنید و لحاظ بکنید تا انسان ها با هم متحد بشن و بعد از داشتن این ‏اتحاد فقط و فقط تلاش هست که راهگشاست و اگر این طی طریقت شکل بگیره اون نقطه ی ابتدایی در تضاد در اصول که ‏وجود داره اون هدف شکل بگیره و در اون هدف این مبانی اتحاد اتخاذ بشه، تبدیل به امید و ایمان بشه و در نهایت انسان ها رو ‏به اتحاد برسونه.‏
‏ تلاش هم اتفاق خواهد افتاد و انقلاب هم قریب الوقوع شکل میگیره.‏
‏ اما باید این پیشنیاز ها درش رعایت بشه.‏
‏ به صورت کلی اینکه ما در باب انقلاب باید یک پیش‌نیازهایی را حتما لحاظ بکنیم.‏
‏ قرار نیست در باب اتحاد فقط صحبت از این بکنیم که ما باید متحد باشیم مثلا دوتا شعر حماسی بگوییم در باب اتحاد.‏
‏ این‌ها هیچ‌کدام راه‌گشا نیستند.‏
‏ اگر اصولی وجود داشته باشد که در آن آرزوی مشترک همه را زیر یک پرچم بیاورد، قاعدتا اتحاد شکل می‌گیرد.‏
‏ ما توی این قسمت سعی کردیم در باب انقلاب توضیح چکیده‌ای بدهیم تا موضع خودمان را در این مبحث مشخص مشخص ‏کند.‏
‏ اما صحبت دربارش مسلما زیاد است و وقتی ما در باب این هدف و آرزو صحبت کردیم، قرار است که در طی برنامه‌های آتی ‏بیشتر در باب این مسئله صحبت بکنیم.‏
‏ قرار است که ما در باب آن ایده آل مان از حکومت و حکومت‌داری ایده آلمان از نظام جهانی هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما فرای این‌ها، من پیش‌تر از این در قالب کتاب هم آرای خودم رو به رشته ی تحریر در آوردم.‏
‏ دوستان میتونن با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی به این آثار دسترسی داشته باشند.‏
‏ یعنی مثلا طی کتاب هایی مثل جان مرام آرمانی، قلمروی آرمانی، جهان آرمانی.‏
‏ من سعی کردم که این افکار و عقایدم رو به رشته ی تحریر در بیارم.‏
‏ در جهان آرمانی من سعی کردم اون آرزو و ایده آلم رو از جهان آرمانی خودم تصویر کنم.‏
‏ در قلمروی آرمانی سعی کردم اون ایده آل خودم رو از یک حکومت تصویر بکنم و اون آرزو رو تبدیل به یک آرزوی ‏مشترک بکنم.‏
‏ دوستان می تونن با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی به این آثار دسترسی داشته باشند.‏
‏ ما قرار هست که توی برنامه ای به نام جان ساده و روان بداهه در باب مباحث بدون زبون بازی، بدون الفاظ، بدون رجوع به ‏کتاب های مختلف با همین زبون ساده با همدیگه صحبت بکنیم و در باب مسائلی که توی زندگیمون تاثیر گذار هست، مباحث ‏عمده ای که وجود داره حرف بزنیم و طی مرور زمان هم من سعی می کنم این برنامه ها رو به صورت هفتگی منتشر بکنم و ‏مدام هم پیش تر برم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنم، از اون اصول شروع بکنم و کم کم برسم به مباحث مختلفی ‏که از ایده ها و آرمان ها و هدف ها و آرزوهای من شکل گرفت.‏
‏ دوستان قاعدتا شما بهترین کمکی که میتونید به من در این راه بکنید این هست که آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.‏
‏ با دیگران در باب این مباحث مطرح شده صحبت بکنید.‏
‏ حالا این آثار میتونه کتاب های من، اشعار من، مقالات و آثار تحقیقی باشه و یا همین برنامه ای به نام جان.‏
‏ با به اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران میتونید من رو در این راه کمک کنید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ در پناه آزادی.‏