خب دوستان توی این قسمت مشخص قرار هست که ما دوباره در باب اعتراض صحبت کنیم.‏
‏ در قسمت های گذشته پیرامون مسئله اعتراض صحبت کردیم و حالا توی این قسمت میخوایم صحبت بکنیم در باب جامعه ‏ای که در نهایت به ستایش معترضان برسه و اعتراض رو مبدل به یک ارزش عمومی و اجتماعی در جامعه خودش بدونه.‏
‏ جامعه ای که اگر قرار باشه میل به پیشرفت و پویایی داشته باشه باید مسئله اعتراض رو مبدل به ارزش جمعی خودش بکنه.‏
‏ خب قاعدتا ما صحبت کردیم و گفتیم در قسمت های گذشته که اصولا تنها راه مقابله با ناهنجاری هایی که در جهان وجود ‏دارد همین مساله اعتراض است.‏
‏ در آن نقطه ابتدایی ما دانستیم که جهان جهانی پر از ناملایمات و نابرابری ها، زشتی ها، ظلمت ها.‏
‏ جهانی که پر شده از این زشتی های بی حد و حصر.‏
‏ یعنی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، می بینید که چگونه جهان را از این نابرابری ها پر کرده اند.‏
‏ طبقات بی شماری که توسط انسان ها ساخته شده، نابرابری های جنسیتی ای که وجود دارد، نابرابری های طبقاتی ای که وجود ‏دارد، نابرابری های سیاسی، اقتصادی، خفقان و همه این شرایط که در جای جای جهان قابل مشاهده هست.‏
‏ آزادی های به تاراج رفته ای که حالا می توانید ببینید که در کشورهای مختلف در شرایط مختلف به اندازه های مختلف ‏وجود دارد.‏
‏ هیچکدام از کشور ها و جوامعی که در جهان وجود دارند عاری از این مشکلات و ناهنجاری ها و زشتی ها و ظلمت ها نیستند.‏
‏ اما برخی کمتر و برخی بیشتر و اگر هم ما شاهد کشورهایی هستیم که این ناهنجاری ها و نابرابری ها و از میان بردن آزادی ها ‏را کم و کمتر کرده اند، به واسطه همان اعتراضی بوده که در آن نقطه ابتدایی شکل گرفته.‏
‏ یعنی ما با جوامعی روبه رو شدیم که به واسطه پاسداشت از اعتراض و در نهایت اعتراضات عمومی به آن جایگاهی رسیده که ‏بتواند از این مشکلات و سختی ها عبور کند.‏
‏ با توجه به همین نگاه به این نتیجه می رسید که هر جامعه ای که قاعدتا دچار مشکلات ریز و درشتی است، تنها راه برون رفت ‏خودش را اعتراض می بیند و حالا برای رسیدن به جامعه ای که ما در حال پویایی و دگرگونی ببینیمش و تغییر ببینیمش، نیاز به ‏چاشنی همتای اعتراض داریم یعنی لازمه جامعه در حال پیشرفت و پویا قاعدتا اعتراض هست.‏
‏ خوب قاعدتا ما در ذهن و خیال خودمون به دنبال و جست و جوی جامعه ای در حال دگرگونی و تغییر هستیم و می خوایم از ‏این ایستا بودن در امان بمانیم.‏
‏ ایستا بودنی که زندگی رو مبدل به یک مردابی کرده که همگان در سالیان سال زندگی خودشون مجبور به تکرار گذشته خود ‏هستند.‏
‏ مثلا وقتی نزدیک میشیم به شرایطی که در ایران وجود داره مواجه میشیم با کشوری که در این مرداب داره زندگیش رو سپری ‏می کنه.‏
‏ مردابی 2500 ساله.‏
‏ یعنی ما امروز مواجه هستیم با یک حکومتی که در راه پاس داشت از همون قواعد و قوانین 1400 سال پیش داره حرکت می ‏کنه.‏
‏ اصولا تمام هم و غمش رو در این راستا داره خرج و هزینه می کنه که همون قواعد و قوانین و باورها و ایمان 1400 سال پیش ‏در این کشور جاری و ساری باشد.‏
‏ همان مردابی که درباره اش صحبت کردیم و اصولا این نگاه ایستا گفتیم که اگر نزدیک به مبانی اسلامی بشویم، بزرگترین ‏مشکلات در این ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود با یک مفهومی روبرو میشدیم تحت عنوان اینکه محمد ‏خود را خاتم رسولان میدانست.‏
‏ یعنی این راه باریکی که برای تغییرات و دگرگونی ها وجود داشت، حتی با توجه به این که ساختارهای اصلی و ریشه ها را ‏تغییر نمیداد اما قرار بود یک اصلاحاتی را بوجود بیاورد.‏
‏ اما با شخصیتی مثل محمد و دینی همچون اسلام این دریچه هم بسته شد و حالا قرار بر این بود که تمامی این قواعد و قوانین و ‏این نگاه ها و این باورها مبدل به نگاهی بشود برای تمام عمر و تمام زمانی که انسان ها قرار باشد بر زمین زندگی بکنند و این ‏شروع نقطه ای است که انسان ها را به این ایستا بودن دعوت می کند.‏
‏ خب قاعدتا با توجه به این نگاهی که در دل اسلام وجود داشت و مثلا وقتی ما در باب ایران صحبت می کنیم که فرهنگ ‏جمعی خودش را برگرفته از همین نگاه اسلامی دیده، مواجه می شویم با این ایستا بودن جمعی که امروز هم شاهد اثراتش ‏هستیم.‏
‏ یعنی مردمی که قانع به همان نگاه های گذشتگان و نگاه های سنتی هستند، میلی برای پیشرفت و پویایی در خود نمی بینند.‏
‏ اصولا فرهنگی که داره اون ها رو مدام ترغیب می کنه به این سکون و سکوت و این فرمانبرداری و بردگی و اسارت، به این ‏تسلیم بودن.‏
‏ وقتی شما نزدیک مفهومی همتای اسلام می شوید، خب می دانید که این اسلام مترادف با تسلیم بودن هست.‏
‏ و حال ما مواجه می شویم با جامعه ای ساکن و راکد که کاری برای تغییر انجام نمی دهد.‏
‏ راهی رو و دریچه ای را برای این تغییرات باز نمی کنه و به میان نمیاره.‏
‏ اما نقطه ی مقابل این نگاه همون جامعه پویایی ست که در حال تغییر هست.‏
‏ جامعه پویایی که قرار هست دگرگونی هایی رو در خودش به وجود بیاره، انقلاب هایی رو در خودش به وجود بیاره و شرایط ‏رو تغییر بده.‏
‏ اگر نابرابری هایی رو می بینه، حالا قرار هست که اینها رو دگرگون بکنه.‏
‏ اگر نابرابری جنسیتی در این کشور بیداد می کنه، حالا قرار هست که نسبت به اینها معترض بشه و اون کلید ابتدایی و جرقه ‏ابتدایی برای تغییرات از دل همین اعتراض به وجود میاد.‏
‏ پس ما باید یک نگاهی داشته باشیم و یک تصویری داشته باشیم در باب واقعیت دنیا.‏
‏ همه جای دنیا در تمام طول تاریخ اگر اتفاقاتی در راستای دگرگونی و پیشرفت به وجود اومده به واسطه همین نگاه معترض ‏بوده.‏
‏ همین اعتراض و انتقاد نسبت به شرایط بوده پس قاعدتا ما برای رسیدن به جامعه پویا نیازمند این اعتراض ها هستیم.‏
‏ ما نیاز داریم که تغییر را مترادف با آن حس اولیه اعتراض بدانیم.‏
‏ یعنی شما وقتی در شرایط اسفناکی هستید که حالا نابرابری هایی وجود دارد، آزادی های به یغما رفته ای وجود دارد، شرایط ‏بد اقتصادی وجود دارد و مشکلاتی از این دست که همه با آن دست به گریبان هستیم.‏
‏ خب آن نقطه ابتدایی قرار است که ما یک اعتراض و انتقادی نسبت به شرایط داشته باشیم که اصلا این اعتراض و انتقاد ما به ‏نوعی موجب بیدارگری در بین دیگران باشد.‏
‏ حالا قرار هست که ما با مطرح کردن این اعتراض، با نشان دادن این مشکلات آن پله ابتدایی را آغاز بکنیم و جماعتی را همراه ‏با خودمان بکنیم تا وارد این وادی برای تغییرات و دگرگونی ها بشوند.‏
‏ پس قاعدتا با توجه به این مفهوم ما می توانیم برسیم به این نقطه که ابتدایی ترین گام ها برای رسیدن به اون قله مرتفع تعبیر ‏همین اعتراض کردن هست.‏
‏ پس قاعدتا جامعه پویا نیازمند این اعتراضات هست.‏
‏ حالا وقتی به این چرخه نگاه می کنیم به این دنیای پر ظلمت به نوعی نگاه می کنیم.‏
‏ می بینیم که اون قشری که قرار هست تغییرات رو به وجود بیارن و مسببی برای این تغییرات بشن، همون معترضان جامعه ‏هستن.‏
‏ معترضانی که قرار هست جامعه رو رو به بیداری رو به تغییر، رو به دگرگونی سوق بدن.‏
‏ حالا قرار هست که ما معترضانی در جامعه بیمار خودمون پدید بیاریم.‏
‏ حالا ما قرار هست که این جامعه رو از اون بیماری به بیداری سوق بدیم.‏
‏ پس قاعدتا نیازمند وجود این معترضان هستیم.‏
‏ حالا شما یک نگاهی بندازید به مثلا کشور های مختلف جهان و شرایطی که برای این معترضان پدید میارن.‏
‏ یعنی نوع تقابلی که در برابر این معترضان دارن.‏
‏ خب همه جای دنیا مشکلاتی وجود داره.‏
‏ گفتیم که اصولا اگر ما بخوایم جهان رو عاری از مشکلات بدونیم، غرق در وهم و خیالات خودمون هستیم.‏
‏ جهان واقع پیرامون ما همواره داره به ما فریاد های پیرامون این زشتی ها و ظلمت ها نمایان میکنه. نشون میده.‏
‏ و خب قاعدتا معترضینی هم در سراسر جهان هستند که اون گام ابتدایی رو بردارند.‏
‏ حالا از هنرمندانی رو در نظر بگیرید که دارن نقد های خودشون رو پیرامون شرایط بد اجتماعی و شرایط بد سیاسی و هر ‏موضوعی از این دست که باعث این نابسامانی ها شده مطرح میکنن تا کسانی که در خیابان ها به میدان میان و این صحبت ها ‏رو را با دیگران مطرح می کنم تا هر کسی در هر پوزیشن و جایگاهی که داره در باب این مشکلات صحبت کنه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با حکومت های مختلف در جهان که چگونه با این افراد و با این معترضین برخورد می کنند.‏
‏ یک جا اون تصویر و نمایه ی لخت و عور جمهوری اسلامی هست به عنوان یک حکومت سنتی.‏
‏ یک حکومتی که غرق در افکار مذهبی و دینی ست.‏
‏ یک استبداد دینی رو فراهم کرده و حالا با همه قوه هایی که در اختیار داره در برابر این معترضان ایستادگی می کنه.‏
‏ سعی در از میدان به در بردن این معترضین داره چرا که میدونه این معترضین اون جرقه ابتدایی برای تغییرات بزرگ هستند.‏
‏ برای پدیدار کردن اون جماعت بیدار در سرزمین هستند.‏
‏ پس بدترین رفتارها رو قاعدتا با این ها انجام خواهد داد.‏
‏ حال اگر این معترض در باب یک مساله کوچک اقتصادی اعتراضی داشته باشه باشد یا در باب بنیان ها و ریشه ها و هر کدام از ‏این موضوعات اگر بخواهد اعتراضی بکند، اگر اعتراض او کوچک یا بزرگ باشد تفاوتی نمی کند چرا که یک حکومتی ‏مثل جمهوری اسلامی می تواند درک کند که این اعتراض آن پله ابتدایی آن جرقه اولیه است برای بوجود آوردن دگرگونی ‏های بزرگ و حالا می بینید که چگونه یک حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی با این جماعت معترض برخورد می کند.‏
‏ بدترین رفتارها در قبال این ها انجام می شود.‏
‏ به سخت ترین مجازات ها این ها را می رسانند.‏
‏ زندانی های طویل مدت شلاق زدن، اعدام کردن، از میان بردن، بدنام کردن و موضوعاتی از این دست.‏
‏ خب وقتی برگردیم به خود ریشه اسلامی که به نوعی تغذیه کننده این نگاه های جمهوری اسلامی هستند، موضوع به همین ‏شکل است.‏
‏ حالا معترضین و منتقدینی که در دل اسلام وجود دارند، اگر شکی بکنن، تردیدی بکنن و پرسشی مطرح بکنن، قاعدتا ‏سرانجام روشنی رو در برابر نخواهند دید.‏
‏ بلافاصله با تیغ تیزی همچون ارتداد، مشرک بودن و کافر بودن روبرو می شوند و قاعدتا جایی برای زیستن در آن شرایط ‏نخواهند داشت.‏
‏ یعنی ریشه ی ابتدای اسلام با عناوینی همچون مشرک بودن، کافر بودن و مرتد بودن دارای همین عنوان رو مطرح می کند که ‏هر منتقدی، هر پرسشگری، هر معترضی به شرایط و سیستم حاکم رو باید از میان برد.‏
‏ و خب قاعدتا جمهوری اسلامی هم به عنوان آن نگاهی که همه ی باور های خودش را دارد، از این ریشه های اسلامی می گیرد ‏هم همتای همین باور به پیش می رود.‏
‏ اما فارغ از جمهوری اسلامی، در کشورهای مختلف جهان هم اوضاع تقریبا به همین شکل است.‏
‏ اما تفاوت میان بریدن سر حالا با پنبه است یا با تیغ تیز است؟
‏ یعنی یک جایی شما مواجه میشید با اون تیغ تیز و بحرانی که جمهوری اسلامی برای از میان بردن معترضین به کار میگیره و ‏حالا اینهارو به اعدام و جوخه های دار و بدترین رفتارها و مجازات ها سوق میده و یا یک جایی شما مواجه میشید با حکومت ‏هایی که حالا سعی میکنه صدا رو از اینها بگیره، میدان رو از اینها بگیره، اینها رو از میدان دور بکنه، اینها رو بدنام بکنه و ‏شرایط سختی رو برای اینها به وجود بیاره تا جایی برای این اعتراض ها در میان نباشه و تمامی حکومت ها و قدرتمندانی که ‏قدرت رو در اختیار دارند و میدونند ثمره اعتراضات در نهایت دگرگونی است که تخت کیان قدرت اینها رو پایمال میکنه و از ‏میان میبره.‏
‏ قاعدتا در برابرشون ایستادگی میکنن و معترضین رو از میان میبرن و حالا شما مواجه میشید با این شرایط اسفناکی که برای ‏معترضان در سراسر جهان هم شکل گرفته.‏
‏ تقدیر و سرنوشتی که اینها برای معترضین رقم می زنند بدترین شرایط در جای جای جهان برای معترضین شکل می‌گیرد.‏
‏ حتی در جوامع مدرن و پیشرفته ای که دم از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر هم می‌زنند، شما مواجه می‌شوید با یک همچین ‏صحنه هایی.‏
‏ خب قاعدتا به نسبت جمهوری اسلامی و حکومت های توتالیتری از نوع جمهوری اسلامی که همه قدرت را در اختیار گرفته و ‏حالا این ایدئولوژی بیمار مذهبی را هم میدان دار کرده، رفتارهای به شدت وحشتناک تری می‌بینید.‏
‏ اما قاعدتا همین فرمول در کشورهای دیگر هم دارد به پیش می‌رود و اصولا تمامی جوامع و حکومت های جهان و اصولا ‏کسانی که در قدرت هستند با توجه به اینکه می‌دانند این نقطه ابتدای اعتراضات در نهایت مردمان را بیدار می‌کند و در نهایت ‏مسبب به وجود اومدن دگرگونی ها و تغییرها میشه.‏
‏ حالا با چنگ و دندان در برابرش ایستادگی میکنند تا این معترضین را از میدان به در کند.‏
‏ اما قاعدتا برای رسیدن به جامعه ای بیدار برای تغییرات و میل به این تغییرات، ما نیازمند این هستیم که ارزش جمعی خودمان ‏را مبدل به ستایش این معترضان بکنیم.‏
‏ خوب قاعدتا ما در باب نگاهی که حکومت ها و قدرتمندان نسبت به معترضان دارند میدانیم و خیلی نیازی نیست که بیشتر از ‏این هم درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ این که جمهوری اسلامی که اسلامی که حتی حکومت های به ظاهر مدافع حقوق بشر چگونه در برابر معترضان موضع گیری ‏هایی کردند، موضوعی مبرهن و روشن هست.‏
‏ برای ما که خیلی هم نیازی نیست که وارد بشویم و ورود بکنیم.‏
‏ ما در این قسمت مشخص از برنامه ای به نام جان ما حالا قرار هست که رویکرد مردم و این تغییر فرهنگ رو بیشتر دربارش ‏صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه ما باید به جامعه ای برسیم که ارزش جمعی‌شان اعتراض باشه، پاسداشت از اعتراض باشه، یعنی ما باید به اون نقطه ی ‏مشخصی برسیم که حالا مردمانی باشند که در انتظار این معترضان باشند.‏
‏ اینکه با شنیدن صدای این معترضان حلقه ای در کنار این ها از اتحاد جمع بشه برای درخواست هاشون، برای رسیدن به آمال و ‏آرزوهاشون.‏
‏ حالا قرار به نقطه ای باشه که اگر کسی اعتراضی نسبت به هر یک از اتفاقات بد پیرامون خودش میکنه، جماعت بی شمار این ‏رو ارزش تلقی کنند نه ضد ارزش.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با ساختار فرهنگی ای که در ایران شکل گرفته، معترضین یا به عنوان دیوانه و مجنون تلقی میشن ‏یا به عنوان انسان هایی که از جان خودشون سیر شدند.‏
‏ مدام داره از طریق فشارهای اجتماعی به این ها گوشزد میشه که خودتون رو وارد این میدان ها نکنید.‏
‏ به زندگی شخصی خودتون برسید آخر عاقبتی برای شما متصور نیستند.‏
‏ به واسطه سرکوب ها و خفقان هایی که وجود داره جماعتی نیستند که در کنار این فریادها قرار بگیرند و این معترضین در کنار ‏هم مسبب بیداری و دگرگونی و تغییر بشن.‏
‏ حالا قرار هست که این ارزش های بن مایه ابتدایی تغییر پیدا بکنه.‏
‏ حالا قرار هست که سکون و سکوت به ضد ارزش بدل بشه.‏
‏ فرمانبرداری باشه که زیر سوال بره.‏
‏ بردگی و بندگی باشه که زیر سوال بره.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک ساختار فرهنگی که برگرفته از نگاه های اسلامیست.‏
‏ حتی نگاه های پیش از اسلام که در نهایت مردمان رو سوق به فرمانبرداری و مطیع بودن میده.‏
‏ یک حکومت قاعدتا جماعت بی شماری فرمانبردار در برابر خودش میخواد.‏
‏ حالا هر نوع حکومتی در هر جای جهان قاعدتا شهروند هایی میخواد که فرمانبردار و مطیع باشند و بله قربان گو باشند.‏
‏ حاضر باشند وارد میدانی بشوند برای سکون و سکوت.‏
‏ حاضر به هیچ حرکت و فعلی در خود نباشند.‏
‏ این عاملیت و فاعلیت خود را از دست رفته بدانند.‏
‏ اینکه آرزوی تمام حکومت و تمام زورمندان هست.‏
‏ حال چه این را تعبیر به یک حکومت و یک ساختار سیاسی بکنید مثل جمهوری اسلامی یا هر کشور دیگر یا حتی مبدل بکنید ‏و تقلیل بدهید و بیاورید.‏
‏ مثلا در شرایط یک کارخانه هم در نظر بگیرید قاعدتا صاحب کار یا رییس آن کارخانه نیازمند افراد مطیع و فرمانبردار هست.‏
‏ این یک موضوع ذاتی و قابل فهم هست برای همگان.‏
‏ پس حالا وقتی ما مواجه می‌شویم با فرهنگ عامه ای که دقیقا دارد اوامر قدرتمندان و زورگویان را به پیش می برد، حالا ما باید ‏به نقطه ای برسیم که این ارزش ابتدایی تغییر کند.‏
‏ حالا ما باید به آن نقطه ای برسیم که یاغی بودن مبدل به ارزش جمعی بشود.‏
‏ معترضین جایگاه و پایگاهشان مورد ستایش قرار بگیرد.‏
‏ اصولا اصلی به عنوان اعتراض تنها راه برون رفت از مشکل ها قلمداد بشود.‏
‏ آن ابتدای راه برای تغییرات تلقی شد.‏
‏ یعنی شما در فرهنگ عامه می بینید حتی این ندا ها شنیده می شود کسی که معترض است در نهایت به عنوان کسی که غرغرو ‏است نق داره میزنه قلمداد میشه.‏
‏ یعنی از طریق فرهنگ عمومی هم گاها با این تصاویر رو به رو میشید رو به رو میشید که او دیوانه و مجنون خطاب میشه.‏
‏ او غرغرو و نق نق کننده تصویر میشه.‏
‏ او به عنوان کسی که از جان خودش سیر شده تلقی میشه.‏
‏ او دیوانه و مجنونی هستش که شرایط بازی رو قبول نکرده و حالا داره زیر این میز میزنه و در نهایت هم به بدترین مجازات ها ‏خواهد رسید.‏
‏ حالا قرار هست این نگاه ها تغییر بکنه که انسان قرار نیست فرمانبردار باشه.‏
‏ قرار نیست بله قربان گو باشه.‏
‏ قرار نیست برده و بنده در برابر یک قدرت ماورایی باشه.‏
‏ حالا این قدرت میخواد خدای در آسمان ها باشه چه پادشاه در تخت و چه رهبر و اولیای خدا.‏
‏ قرار بر این هست که این ارزش تغییر کنه و این روحیه ی پرسشگری به وجود بیاد.‏
‏ قرار هست اگر فرمانی در برابر هست، حالا جماعتی باشند که به این فرمان و خواسته گوش بدن اون رو مورد کنکاش قرار ‏بدهند، در بوته آزمون قرار بدهند و در نهایت به یک جمع بندی با مغز و استدلال خودشون برسند.‏
‏ اگر اشتباه هست نسبت به آن معترض باشند.‏
‏ و اون نقطه ای که جماعت و فرهنگ اجتماعی به این سمت کشانده شود که از مردم همچین روحیه پرسشگری داشته باشد که ‏موضوعات را مورد کنکاش قرار بده است که ما به آن موفقیت می رسیم.‏
‏ اما وقتی در باب این ستایش معترضان صحبت می کنیم در نهایت ما باید به ساختار حکومتی برسیم که بزرگداشتی از این ‏معترضان داد.‏
‏ ستایشگر این معترضان هست.‏
‏ یعنی ما باید در نهایت از این فرهنگ جمعی از این قدرتی که از پایین به بالا قرار هست برسد و در نهایت ما حکومتی را پدید ‏بیاوریم که حالا برگرفته از خواست ها و میل مردم باشد.‏
‏ ما را به جایگاهی برسد که حکومتی را تعبیر و تفسیر کنیم که حالا برای جایگاه رفیع معترضان.‏
‏ بزرگداشتی داشته باشد آن را به نوعی نیروی خود بداند.‏
‏ نیرویی که قرار است زشتی ها را به او نشان بده.‏
‏ قرار هست روشنگر این راه پر پیچ و خم باشد.‏
‏ ما در نهایت باید به نقطه ای برسیم که ساختار حکومتمان ستایشگر معترضان باشد.‏
‏ یعنی شما تصور کنید اگر حکومتی را ما تصویر کنیم که آمده برای اینکه شرایط بهتری را پدیدار بکند، اینکه قرار است که ‏شرایطی بوجود بیاید تا زندگی جمعی انسان ها در کنار هم بهتر و بهتر به پیش برود.‏
‏ در ویژه برنامه هایی که پیرامون حکومت و سیاست بود هم به این موضوع اشاره کردم که تنها هدف انسان ها در کنار هم برای ‏تشکیل حکومت ها قاعدتا رفاه جمعی است.‏
‏ این است که انسان ها بتوانند در کنار هم زندگی بهتری داشته باشند.‏
‏ هدف از اینکه ما قانون گذاری هم می کنیم همین است.‏
‏ در نهایت ما قانونی را وضع می کنیم تا همه بتوانند آزادانه در آن زندگی بکنند.‏
‏ اصلا این قانون قرار است که حق آزادی ما را محترم بشمارد.‏
‏ قرار است که شرایطی را فراهم بکند تا همه بتوانند آزادانه زندگی بکنند.‏
‏ برای حقوق تک تک افراد اون جامعه آزادی رو فراهم می کنه.‏
‏ حالا پس ما باید به حکومتی برسیم که در نهایت میل به پیشرفت و میل به پویایی داره.‏
‏ خب قاعدتا می دونه کسی که مشکلات رو مطرح می کنه، اون کسی که ما تحت عنوان معترض می شناسیم بزرگترین چراغ ‏برای رویارویی با واقعیت های زشت دنیای خود هست.‏
‏ پس قاعدتا باید این جایگاه ستایش بشه.‏
‏ قاعدتا باید میدان در اختیار معترضین قرار بگیره تا آزادانه صحبت کنن چرا که اون ها کورسوی امید ما برای دگرگونی و ‏تغییر هستن.‏
‏ حالا جامعه ای که میل به پویایی و پیشرفت داره قاعدتا جایگاه این معترضین رو پاس می داد.‏
‏ پس ما قرار هست که این ارزش ها رو از درون جامعه تغییر بدیم و ارزش های تازه ای پدید بیاریم که درون اون نقطه اعتراض، ‏این پرسشگری، این انتقاد کردن، بزرگداشت بشه و در دل اون در نهایت به واسطه اینکه قرار هست این حکومت از دل همین ‏مردم شکل بگیره، حالا با حکومتی روبرو بشیم که در ساختار خودش جایگاه معترضین رو والا و باارزش تشخیص میده.‏
‏ حالا قرار هست که در دل این حکومت جایگاه و پایگاه در اختیار معترضین باشه تا به میدان بیان و صحبت بکنن.‏
‏ اگر سهمی قرار هست مشکلات مردم در دلش مطرح بشه این معترضین باشن که بتونن مشکلات رو مطرح بکنن.‏
‏ اگر صدایی از معترضین شنیده میشه حالا حکومتی باشه که صدای این ها رو بشنوه و به عنوان نور روشنگر مسائل مختلف ‏اونها نگاه بکنه و حالا با نوری که از این ها به سمت مشکلات تشعشع پیدا می کنه بتونه راه حل هایی رو برای این مشکلات در ‏نظر بگیره.‏
‏ در نهایت ما قرار است به جامعه ای برسیم که در دل خودش در بین مردم ارزش بی همتای اعتراض را می شناسد و حکومتی که ‏برگرفته از همین مردم است و این اعتراض را در این اندازه پاسداشت می کند.‏
‏ اما قاعدتا ما وقتی در باب این اعتراض صحبت می کنیم به زندگی شخصی خودمان و همه زمینه های نگرشی مان پیرامون ‏اعتراض باید نگاه کنیم.‏
‏ یعنی ما وقتی به دنیای پیرامون خودمان نگاه می کنیم، اگر به دوران کودکی خودمان هم برگردیم، هر جایی که ناملایماتی ‏وجود داشته، اگر معترضین وجود داشتند، شرایط بهتر شده.‏
‏ اگر در جمع مدرسه و در میان همان دوران کودکی کسی حقوقش پایمال شده، معترضی بوده که وارد میدان شده و توانسته ‏شرایط را دگرگون کند.‏
‏ اگر مثلا از سوی معلمان و ناظمان و مدیران حقوق کسی پایمال شده باز هم از میان همین کودکان بوده که شخصی به عنوان ‏معترض به میدان آمده و توانسته شرایط را تغییر دهد.‏
‏ یعنی ما وقتی پیرامون اعتراض صحبت می کنیم فقط و فقط در باب مسائل سیاسی و اجتماعی صحبت نمی کنیم.‏
‏ حتی در زندگی شخصی هم با آن دست به گریبان هستیم.‏
‏ فارغ از آن مثالی که پیرامون کودکی و مدرسه زدم که باز هم به اوضاع اجتماعی دارد حتی در زندگی شخصی.‏
‏ اصولا انسانی که قرار بر فرمانبرداری داشته باشد حتی در روابط شخصی خودش هم دچار اشکال می شود.‏
‏ این فرهنگی که مردمان رو به سکون و سکوت وادار کرده، مسبب این ظلمت های بیشمار هست.‏
‏ قاعدتا این جمله رو شنیدید که مظلومان هستند که ظالمان رو پدید می آورند.‏
‏ اصولا وقتی ما وارد مفهومی به اسم قدرت میشیم خب حتما با این مفهوم رو به رو شدید.‏
‏ من هم در قسمت های مختلفی از برنامه به نام جان صحبت کردم که چیزی تحت عنوان قدرت نمی شناسیم.‏
‏ ضعف دیگران هست که قدرت رو به وجود میاره.‏
‏ کوچکی و کهتر بودن دیگران هست که بزرگی رو پدید می آورد.‏
‏ خوب قاعدتا اگر در زندگی شخصی هم انسان هایی هستند که در این سکون و سکوت و این فرهنگ عمومی که در راستای ‏فرمانبرداری و بردگی هست، دارن زندگی رو به پیش می برند، حالا خیلی ساده در برابر زورمندان که حتی در روابط شخصی ‏خودشون هم هست که دنیا رو در اختیار اون ها میدن و هر ظلمت و زشتی رو هم قبول می کنند.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما در باب اعتراض صحبت می کنیم، فارغ از اینکه برای رسیدن به جامعه پویا و زندگی بهتر جمعی همه ‏جانداران نیازمند این اعتراض هستیم، در زندگی شخصی هم نیازمند این اعتراض هست.‏
‏ نیازمند این روحیه منتقد هستیم.‏
‏ حالا اگر ما به اون ارزش جمعی برسیم که ارزش اعتراض اینگونه پاس داشته بشه در نهایت انسان ها در خود این احساس ‏اعتراض رو و این یاغی بودن رو پرورش میدن.‏
‏ حالا در شرایط فردی شون، در مواجهه با اتفاقات فردی شون هم به همین شکل به پیش خواهند رفت و قاعدتا زندگی بهتری ‏رو پدیدار خواهند بود.‏
‏ ما برای ساختن جهانی بهتر نیازمند اعتراض هستیم.‏
‏ قاعدتا مهم ترین خشت ها برای تغییر جهان همین مبحث اعتراض است.‏
‏ یعنی ما چیزی فرای این اعتراض برای تغییر در اختیار نداریم.‏
‏ شما تصور کنید شرایطی که مثلا کره شمالی در کشور خودش پدیدار کرده و اون حکومت احمقانه پر از استبدادی که در ‏اختیار یک فرد احمقی است که همه قدرت را در اختیار گرفته، هر کاری دارد با این مردمان می کند و قاعدتا همه در باب ‏قوانین عجیب و غریبی که در این کشور وجود دارد می شنویم.‏
‏ موضوعاتی که حتی دور از ذهن انسان هاست.‏
‏ دور از ذهن ایرانی هاست.‏
‏ حتی ایرانی هایی که در این شرایط اسفناک زندگی کردن.‏
‏ در طول این سالیان، ایرانی هایی که مواجه شدن با حکومتی که آزادی های فردی آن ها را هم حتی سلب می کند، نوع پوشش ‏آن ها را مشخص می کند، به زندگی شخصی آن ها دخالت می کند، در باب چی خوردن و چی نخوردن و چه کاری کردن و ‏چه کاری نکردن و بدترین اسارت ها را ساخته.‏
‏ اما باز هم برای مایی که خودمان را ایرانی می دانیم و در این خفقان سرشار و این اسارت بزرگ زندگی کردیم هم شرایط کره ‏شمالی اسفناک است.‏
‏ غیر قابل فهم است.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که این بردگی و این یوغ بردگی را به گردن انداختن در پی طلا کردن زنجیر این یوغ ‏بردگی هستند.‏
‏ اصلا گاها به این می‌بالند.‏
‏ به این اسارت و بردگی خودشان.‏
‏ فرهنگ غالبی که آنها را در این سکون و سکوت غرق کرده مسبب این نگاهی است که امروز وجود دارد.‏
‏ حالا شما تصور کنید چه راه برون رفتی برای مردمان کشور های کره شمالی وجود دارد، فارغ از این که جنگ خارجی شکل ‏بگیرد و این قدرت را از میان بردارد و در نهایت دوباره حکومت بعدی با یک جماعت بی شماری از بردگان رو به رو هست که ‏هر گونه میتونه باهاشون رفتار کنه.‏
‏ اما اگر ما بخواهیم باورمند به تغییر از درون باشیم، قاعدتا روزی که کسی معترض به شرایط باشه، ما میتونیم جرقه های ابتدایی ‏تغییر رو ببینیم.‏
‏ یعنی کسی که معترض به اون ساختار هست حالا به واسطه اعتراضی که میکنه میتونه جماعتی رو بیدار کنه.‏
‏ حالا اون جماعت بیدار هم میتونن تبدیل به معترضین بشن و هر روز و هر روز بیشتر و بیشتر ضایعش کنن و متولد بشن و این ‏بیداری جنبه عمومی پیدا بکنه.‏
‏ حالا این بیداری که مبدل به اون جنبه عمومی شده و حالا تبدیل شده به جماعت بی شمار مردمان مسبب تغییرات هست.‏
‏ اما تلنگر ابتدایی رو قاعدتا باز هم اعتراض میزنه.‏
‏ پس ما برای ساختن جهان بهتر چه در زمینه های شخصیمون و چه در زمینه های جمعی و اجتماعی و سیاسی و شرایطی که در ‏کشور های مختلف باهاش درگیر هستیم نیازمند این اعتراض هستیم.‏
‏ پس قاعدتا باید اعتراض و جایگاه معترضین ستایش بشه و مبدل به اون ارزش جمعی بشه تا ما در نهایت شاهد تغییرات و ‏دگرگونی ها باشیم.‏
‏ قاعدتا در آتی هم من در باب اعتراض صحبت خواهم کرد که مبحث مهمی است و اصولا راه تغییر برای ساختن جهان بهتر از ‏همین دالان اعتراض می گذرد پس باید بیشتر هم درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدای تغییر شنیده بشه و این راه شکل بگیره می ‏تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و ‏کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شکل ‏بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراهم بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏