خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه شناخت اسلام و قرار هست که در باب قصاص و مجازات های اسلامی ‏صحبت بکنیم و اصولا بیشتر در باب قصاص و این تفکری که در دل قصاص نهفته است و چه کارهایی رو با عالم بشریت و ‏مسلمون ها انجام داده و چگونه این افکار رو به پیش برد.‏
‏ ما با یک فلسفه وجودی به عنوان قصاص در دل اسلام روبه رو هستیم که معنا گر این انتقام خواهی و کینه طلبی هست.‏
‏ خب شما می دونید دیگه.‏
‏ قصاص به معنای این هستش که شما اگر رفتاری باهاتون انجام میشه همون رفتار رو هم جواب بدید و این نهایت نهادینه کردن ‏انتقام طلبی و انتقام جویی هست.‏
‏ این کینه طلبی هست که ما این رو به شکل سازمان یافته ای در دل اسلام میبینیم.‏
‏ در باب هر کدوم از این موضوعاتی که صحبت میکنیم یک جنبه ای داره که یک جنبه قابل رویتی است که توی زندگی ای ‏که داریم انجام میدیم میبینیم.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال وقتی در باب قصاص صحبت میکنیم یه بخشی داره که یه بخش قابل رویتی هست و یه بخش عینی ای ‏هستش که همواره در طول زندگیمون باهاش مواجه شدیم.‏
‏ اینکه در طول تاریخ قصاص های بیشماری اتفاق افتاده مجازات اسلامی بیشماری اتفاق افتاده.‏
‏ همین امروزی که ما زندگی میکنیم مثلا با مقوله ای مثل اعدام رو به رو میشیم یا مثلا قصاص عضوی که داریم میبینیم در این ‏کشور های اسلامی اتفاق می افته.‏
‏ یک بخشش و یک رویه ای از این اتفاق.‏
‏ همین موضوع قابل دیدن و قابل رویتی هست که توی زندگی ما اتفاق می افته و مدام باهاش رو در رو هستیم.‏
‏ اما فرای این یک برآیند دیگه ای هم داره.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال اعتقاد به قصاص یک لایه های دیگه ای هم داره که یک نوع فرهنگ زیستن رو هم به این آدم ها عطا ‏کرده.‏
‏ یعنی این فلسفه وجودی قصاص باعث شده که حالا این آدم ها در زیستن خودشون در اشکال دیگه ای از زیستن خودشون هم ‏از این طرز تفکر استفاده بکنن.‏
‏ در باب خیلی از موضوعات اینجوری هست.‏
‏ یعنی ما داریم در باب یک آموزش و تعلیمی صحبت میکنیم که این آموزش و تعلیم در جای جای زندگی آدم جاری و ساری ‏است.‏
‏ در این بخش یک اشاراتی هم خوب هست که در باب این تعلیم و تربیت بکنیم.‏
‏ خوب انسان را می شناسیم.‏
‏ انسان را به عنوان موجودی می شناسیم که به واسطه ی این عقل و خرد خودش، به واسطه ی ناطق بودن خودش، پیشرفت های ‏بزرگی را در زیست اجتماعی خودش داشته.‏
‏ اما نقطه ی عطفی که اصولا انسان همواره داشته و باعث این دگرگونی ها شده، انتقال این دانش بوده دیگه.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با یک جانداری که حالا می تواند این دانش خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد و این ‏اشتراک گذاری دانش است که باعث پیشرفت انسان ها شده در طول تاریخ.‏
‏ یعنی شاید شما در بین حیوانات دیگر هم این هوش را ببینید.‏
‏ گاها این عقل را ببینید، رفتارهایی را ببینید که توانسته اند یک سری از مشکلاتی را حل بکنند اما این ادامه دار نبوده.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا شامپانزه ها را وقتی در نظر می گیرید می بینید که در برخی از مباحث حتی از انسان ها هم پیشرفته تر ‏می تونند کارهایی رو انجام بدن.‏
‏ منظور انسان امروزی که این همه دانش و موضوعات داره نیست.‏
‏ منظور انسانی که در اندازه ی همون ها بدون دانش قبلی باشه.‏
‏ حالا برای حل مشکل و به نوعی برای استفاده از هوش خودش گاها می بینید که اینها قدرت و توانایی دارن برای حل مسائل ‏که خیلی هم شگفت زده می کنه آدم رو.‏
‏ اما موضوعی که باعث میشه اینها نتونن در این راه پیشرفت بکنن این هست که اینها نمی تونن این دانش خودشون این راه حل ‏خودشون رو منتقل کنن.‏
‏ پس ما با یک انسانی روبرو میشیم که قاعدتا بزرگترین دلیل پیشرفت خودش رو در همین به اشتراک گذاری دانشش بوده.‏
‏ در این راهی که به وجود آورده و هموار کرده و طی مرور زمان تونسته مدام در حال پیشرفتش باشه و به نوعی با مبحثی روبرو ‏میشیم به اسم تعلیم و تربیت.‏
‏ وقتی در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم و نگاه عامه و اون نگاه روشنی که در برابر ما هست یک تصویری به ما می‌دهد ‏که این اینکه به عنوان مثال انسان ها می‌نشینند و در کلاس های مدرسه تعلیم و تربیت می‌بینند و یک چیزهایی را برداشت ‏می‌کنند.‏
‏ اما موضوع به اینجا ختم نمی‌شود که تعلیم و تربیت اینقدر فراگیر و بزرگ هست که در جای جای زندگی ما جای دارد.‏
‏ یعنی شما با خیلی از مصادیقی روبه‌رو می‌شوید که به شدت قدرت تعلیم دارند و قدرت تاثیرگذاری دارند.‏
‏ نمونه های بیشماری هست حتی زیستن در جهان.‏
‏ مواجه شدن با عناصر طبیعی جهان هم باعث این تعلیم و تربیت می‌شود.‏
‏ یعنی شما با دیدن یک اتفاق طبیعی در جهان پیرامون خودتان به یک معنی تازه ای می‌رسید.‏
‏ یک موضوع جدیدی را درک می‌کنید، یک نوع تعلیمی می‌بینید.‏
‏ حتی اتفاقات بزرگ بشری هم می‌بینید که گاها گره خورده با همین موضوعات است.‏
‏ یعنی یک سیبی که از آسمان می افتد باعث ایجاد این جرقه های فکری در وجود یک کسی مثل نیوتن میشه به عنوان مثال.‏
‏ یعنی منظور این هستش که ما دائم در حال تعلیم و تربیت هستیم و موضوعات ریز و درشت در زندگی ما تاثیر خودش رو می ‏ذاره.‏
‏ منظور از بیان این موضوعات این است که ما رو در نهایت به این برسونه که هر کدوم از این مضامینی که ما داریم دربارش ‏صحبت می کنیم.‏
‏ به ویژه توی این قسمت مشخص در باب قصاص، فرای اون اتفاقی رو که در برابر دیدگان ما نقش میبنده و مثلا ما مواجه میشیم ‏با اعدام انسان ها، با قطع عضو انسان ها در باب زمینه قصاص، فرای این یک تعلیم و تربیتی فراتر از این هم داره.‏
‏ اینکه روی اون انسان هایی که معتقد به این باور هستند یک تعالیمی رو هم به وجود میاره و شما مواجه میشید با این تعلیمی که ‏مدام داره به این انسان ها و به این مسلمون ها درس انتقام جویی و کینه طلبی و کینه ورزی رو میده و شما با این فرهنگ اسلامی ‏رو به رو میشید.‏
‏ این تعلیمی که مدام داره برای اونها تکرار میشه و اونها رو تا این حد کینه ورز میکنه و تا این حد شیفته ی انتقام و انتقام طلبی.‏
‏ فلسفه وجودی قصاص هم در همین راستا هست.‏
‏ در بزرگداشت انتقام جویی هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک باوری که قرار هست هر کار بدی رو به بدی پاسخ بده.‏
‏ قرار هست که به دنبال راه حلی برای حل مشکلات و معضلات نباشه.‏
‏ به دنبال راهی برای پیشگیری و یا درمان مباحث نباشه.‏
‏ قرار هست که هر بدی رو به بدی پاسخ بده.‏
‏ برآیند کلی این تعالیم نگاه انتقام جویانه هست.‏
‏ این نگاهی است که شما از شما یک کینه ورزی رو به وجود میاره که حالا تمامی این راه ها رو به پیش میرید و هر کار بدی رو ‏با بدی پاسخ میدید.‏
‏ پس ما یک فلسفه وجودی در باب قصاص داریم که در نهایت یک تعلیمی رو هم به وجود میاره و در نهایت انسان هایی رو به ‏بار میاره که به دنبال کینه ورزی و انتقام جویی هستند.‏
‏ فلسفه وجودی قصاص هم در همین راستا است.‏
‏ اتفاقاتی که در پیرامون شما می افتد اگر زشتی است قرار است که شما به همین زشتی هم جوابش را بدهید.‏
‏ اگر کسی عزیز شما را مورد قتل قرار داد و کشتش از بین برده شما هم قرار است که او را از بین ببرید و بکشید.‏
‏ اگر چشم شما را کور کرد، قرار است که شما هم چشم او را کور بکنید و قرار است که بدی را با بدی پاسخ بدهید.‏
‏ و این مروج این نگاه بیمارگونه ای می شود که مدام در دل این اسلامی ها می بینید.‏
‏ این کینه ورزی و این انتقام.‏
‏ این چرخه بیمار را شما می بینید.‏
‏ در باب مسائل مختلف هم میشه درباره اش بحث کرد.‏
‏ مثلا به عنوان مثال در زمینه های مباحث سیاسی به همین شکل هست که شما مواجه می شوید با نوع نگرشی که قرار بر انتقام ‏جویی دارد.‏
‏ اگر دورانی وجود داشته که یک شاه مستبدی یک قدرتی در پیشگام امور قرار داشته و قلع و قمع می کرده از بین می برد، ‏انسان ها را تحت شکنجه و ظلم قرار می داده.‏
‏ حالا یک جماعتی هستند که به انتقام بر می آیند تا آن قدرت را از بین ببرند و این انتقام جویی را به پیش می برند.‏
‏ تا حالا آن قدرت واحده را عزل بکنند و بعد از معزول کردنش حالا معدوم بکنند به انتقام کارهایی که کرده از بین ببرنش.‏
‏ دقیقا مثل همون قصاصی که بهش باور دارن.‏
‏ یعنی اگر در شرایط فردی هم این اتفاق بیفته و شما با کسی درگیر بشید، حالا اون آدم به شما یک بدی بکنه، شما رو نقص ‏عضو بکنه، شما هم باید نقص عضو بکنید و این رو در اشل اجتماعی خودش نگاه می کنید.‏
‏ هم قاعده به همین شکل هست.‏
‏ اگر پادشاه مستبد و قدرتمندی بوده که حالا به شما آزار و اذیتی رسونده، شما در این نگاه اجتماعی هم قرار هست که باز به ‏اون پاسخ بدید و با انتقام در برابرش بایستید و این چرخه بیمار و مریضی رو به وجود میاره که دائما همه در پی انتقام جویی ‏هستند.‏
‏ یعنی در نظر بگیرید که همون فردی که حالا صاحب قدرت هست، پادشاه هست و قدرت رو در اختیار داره.‏
‏ یک هوادارها و هواخواه هایی هم داره.‏
‏ حالا اینها به انتقام زیر این تیغ قرار میگیرن و بعد از قدرت گیری و دوباره به قدرت رسیدنشان باز اونها هم در پی همین انتقام بر ‏می آیند و این چرخه ی بیمار و این سیکل مریض ادامه پیدا میکنه و شما مدام در جهان هستی هم مواجه میشید با این اتفاقی که ‏دائما همه در حال انتقام گرفتن از هم هستن.‏
‏ یعنی در شرایط سیاسی میبینید که دائما داره این دوران دنبال خودش میچرخه.‏
‏ یک دایره یی رو تصویر کرده که حالا مدام اینها میان و انتقام میگیرن و اونها رو از بین میبرن و دوباره اونها قدرت میگیرن و ‏میان به انتقام اینها رو از بین میبرن.‏
‏ و در مجموع فلسفه وجودی این قصاص و این انتقام خواهی باعث به وجود اومدن این سیکل بیمار و مریضی میشه که انتهایی ‏هم قاعدتا نخواهد داشت.‏
‏ فارغ از این فلسفه وجودی قصاص که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که چه برآیندی خواهد داشت و این نگاه انتقام ‏جویانه و این تعلیم انتقام طلبی و کینه ورزی چه ثمراتی را خواهد داشت که حالا بیشتر هم درباره اش صحبت خواهیم کرد.‏
‏ یک موضوع دیگه ای هم در کنار این باید حتما بهش اشاره بکنیم اینکه در مجموع وقتی ما داریم در باب قصاص صحبت می ‏کنیم باید این نگاه مجازات های اسلامی رو مد نظر خودمون داشته باشیم و یک نگاه اجمالی هم به اون ها داشته باشیم.‏
‏ حالا در بخش قوانین اسلامی هم سعی کردیم درباره اش صحبتی داشته باشیم اما حالا که بحث، بحث قصاص هست خوبه که ‏در باب این مجازات ها هم باز یک صحبتی داشته باشیم و یک نگاهی بهش بکنیم.‏
‏ خب اصولا ما در طول تاریخ مواجه شدیم با دو موضوعی که برای انسان ها و برای پیشبرد این زندگی اجتماعی و در کنار هم ‏ازش استفاده شده.‏
‏ یک بخش اون بخش فرهنگی و تغییرات فرهنگی هست و یک بخش، بخش قانون گذاری هست که انسان ها اصولا در طول ‏تاریخ سعی کردن با این دو عامل جامعه رو شکل بدن و به نوعی به این جامعه ی اجتماعی که بوجود آوردن به این زندگی ‏اجتماعی در کنار هم یک نظم و ترتیبی بدن و یک سیستمی رو به نوعی طراحی کنن.‏
‏ گاها برخی از این باورها سعی کرده از اون مباحث فرهنگی بیشتر استفاده بکنه و گاها هم از قانون.‏
‏ اما در دوران باستان بیشتر تکیه بر این قانون و قانون گذاری بوده و قانون و قانون گذاری اصولا تعبیر به مجازات و پاداش ‏میشده که جنبه ی پاداشش هم به شدت کمرنگ بوده و نقش اصلی رو اصولا مجازات پیش میبرد.‏
‏ یعنی شما با انواع تفکرها وقتی روبرو میشید که از مصر باستان در نظر بگیرید.‏
‏ به عنوان مثال چه از قوانین دیگری که در کشور های باستانی وجود داشته منجمله ایران و یونان و بقیه کشورها و.‏
‏ چه وقتی مواجه می شوید با ادیانی که حالا مرتبط با خدا و خداوندی هست مثل ادیان ابراهیمی، مسیحیت و یهودیت و اسلام.‏
‏ شما اینجا با مجازات های مختلفی رو به رو می شوید برای به نوعی ایستادگی در برابر این جرائم و در عین حال برای ساختن ‏این نظم و این زندگی اجتماعی.‏
‏ اما نقطه تمایز من توی اون قسمت قانون اسلامی هم دربارش صحبت کردم.‏
‏ نقطه تمایز اینها این هستش که ادیان باور به این دارند که اینها فرامین خداست.‏
‏ فرامینی غیر قابل تغییر.‏
‏ اما باور های دیگه ای که حالا جنبه های زمینی تر دارند.‏
‏ اینها قائل به این نیستند که این یک کلام غیر قابل نزول هست.‏
‏ نمیشه ازش چشم پوشی کرد، نمیشه تغییرش داد.‏
‏ اینها بر پایه عرف اجتماعی خودشون شکل گرفته اند و میتونند وابسته به شرایط تغییر هم بکنند.‏
‏ نگاهشون میتونه تغییر بکنه.‏
‏ نگاهشون به جرم میتونه تغییر کنه و نگاهشون به نحوه ی برخورد با اون جرم و یا درمان اون جرم و یا پیشگیری اون جرم باعث ‏بشه که مجازات ها رو تغییر بدن.‏
‏ اما نگاه های دگم مذهبی قاعدتا بر این مبناست که اینها یک کلام خداوندی و الهیست و غیر قابل تغییره و اینجاست که اون ‏نقطه ی وحشتناک اتفاق می افته که حالا شما در هزار و چهارصد سال پیش هم مردم رو سنگسار می کردید به واسطه خیانت ‏امروز هم همین کار رو می کنید و قرار هست که ده هزار سال بعد هم همین کار رو بکنید.‏
‏ فارغ از اینکه انسان هایی که به این باور اعتقاد داشته باشند قابل احترام هستند کسانی که به این باور اعتقاد داشته باشند و یک ‏جامعه ای رو تشکیل بدن که همه باورمند به اون باشن تا جایی که به دیگران آزاری نرسانند تا جایی که دیگران رو با تحمیل ‏وارد این نگاه خودشون نکنن قابل احترام هستند.‏
‏ می تونن با هم زندگی بکنند.‏
‏ اما وقتی ما داریم در باب این تحمیل نکردن صحبت می کنیم باید یک عواملی رو در نظر بگیریم.‏
‏ یعنی کودکانی که زیر هجده سال هستند و به سن بلوغ هنوز نرسیده اند نباید قاطی این داستان بشوند.‏
‏ مجانین نباید قاطی این داستان بشن.‏
‏ حیوانات و گیاهانی که حق انتخاب ندارند نباید قاطی این داستان ها بشوند.‏
‏ یعنی این قوانین میتونه بین اون انسان های بالغ و عاقلی که معترف به این نوع از نگاه هستن این نوع از رستگاری هستن.‏
‏ می تونه نسبت به اون ها اعمال بشه اما نسبت به کسانی که قدرت انتخاب ندارند قاعدتا قابل اجرا نیست.‏
‏ اما ما با جوامع اسلامی روبرو میشیم که این رفتار رو در قبال همه داره دیگه.‏
‏ یعنی تفاوتی نمی کنه که مثلا یک کشور مسلمان درش یک مسیحی زندگی بکنه یا یک یهودی یا یک مسلمان.‏
‏ اگر جرمی اتفاق بیفته با همون شمشیر در برابر اون هم ایستادگی میکنه.‏
‏ کسی که حتی به اون قوانین اعتقادی نداره.‏
‏ فرا این مشکل بزرگ و عمده این هست که اینها غیر قابل تغییر هست و به خاطر همین هست که هیچ وقت قابل جمع شدن با ‏یک اجتماع کلی نخواهد بود.‏
‏ اجتماعی که همرنگ و همسو با این باورها باشند، قاعدتا می‌توانند در اینها تکامل پیدا کنند، با هم زندگی کنند و در کنار هم ‏باشند.‏
‏ اما انسان‌هایی که.‏
‏ همسو و هم‌داستان با این ماجرا نیستند، قاعدتا نمی‌توانند با این‌ها جمع بشوند و قوانین عرفی هم تفاوتش تو همین هست.‏
‏ یعنی قوانین عرفی می‌تواند برای یک جامعه متشکل از افکار مختلف پیش برود چرا که قرار هست این‌ها ایستا نباشند، در ‏جریان باشند، تغییر بکنند.‏
‏ هر کسی قدرت این را داشته باشد که این قوانین را به نوعی تغییر بدهد و شرایط تازه‌ای را به وجود بیاورد.‏
‏ حالا تا چه حد این‌ها سخت هست؟
‏ غیر ممکن هست؟
‏ قابل حرف است؟
‏ تا چه حدی پیرامون این قواعد و قوانین تقدس گرایی به وجود آمده و این‌ها را مقدس کرده‌اند و غیر قابل افول کردن هم قابل ‏بحثه.‏
‏ اما موضوع این هست که به این موضوع در این شکل بنیادینش باورمند نیستند.‏
‏ اما در بین ادیان ابراهیمی و به ویژه اسلام.‏
‏ ما مواجه هستیم با این غیرقابل تغییر بودن.‏
‏ حالا فرای این توضیحاتی که دادیم در باب جزا های اسلامی هم همه می دانیم این جزا ها جزا های خشونت بار است در پی ‏ترویج این خشونت است.‏
‏ وقتی ما از خشونت صحبت می کنیم، یک بخشی از آن خشونت افسارگسیخته ای است که دارید می بینید.‏
‏ یعنی مثلا اعدام کردن و معدوم کردن انسان ها آن هم به یک روش وحشیانه ای مثل گردن بریدن یک کار وحشت انگیز و ‏وحشت آفرین هست.‏
‏ کار سراسر پر از خشونت است ولی فرای این خشونت نهفته ای که در این موضوع وجود دارد، در کنار این، این مروج این ‏نگاه خشونت آمیز هست.‏
‏ چرا که قرار هست در نکته اول قرار است که در ملاء عام این اتفاق بیفتد.‏
‏ قرار است که در بین دیگران این اتفاق را رقم بزنند تا دیگران عبرت بگیرند و این خشونت قرار است که گسترده بشود و ‏دیگران روی هم وارد این وادی دیوانگی بکنه.‏
‏ و این جنون رو نشر بده.‏
‏ یعنی یه بخش.‏
‏ این بخشی ست که پس قراره این در بین جماعت بی شماری اتفاق بیفته تا اونها رو به بند این افکار در بیاره و این خشونت رو ‏بین اونها رواج بده.‏
‏ در وهله دوم همواره اینها نیاز به یک جلادی دارن که قرار باشه این کار رو انجام بده.‏
‏ حالا چه اعدامی باشه که قرار هست به زیر اون چهارپایه بزنه و اون آدم رو معدوم بکنه و چه گردن بریدنی باشه که حالا قرار ‏هست گردنش رو یک جلادی بزنه و ببره و این خودش به وجود آورنده این جنون و دیوانگی ست دیگه.‏
‏ یعنی شما قرار هست که یک انسان هایی رو بارور و تولید بکنید برای نشر این جنون و دیوانگی و این جنون سرشاری که ما ‏باهاش رو به رو هستیم قرار هست که منتشر بشه.‏
‏ وقتی یک جماعت بیشماری قرار هست که این رفتار وحشیانه رو ببینند، خب قاعدتا قرار هست که در نهایت یک رفتاری هم ‏از خودشون نشون بدن.‏
‏ پس شما مواجه میشید با این جنون و میتونید در جای جای میهنی که دارید زندگی میکنید با این ها رو به رو بشید و در عین ‏حال اون جلادانی که این کار رو انجام میدن هم از دل همین جامعه بیرون اومدن و شما باید یه کسانی رو برای این کار تعلیم ‏بدید و بعد در فردای آینده اون جامعه قرار هست که اون ها هم بخشی از این بدنه اجتماعی بشن و این مشکلات رو به پیش ‏ببرن.‏
‏ کار به اینجا ختم نمیشه.‏
‏ حتی کار بالاتر و فراتر هم میره.‏
‏ حالا در همین معقوله ای که دربارش صحبت کردیم مثل قصاص شما در باب آدمی صحبت میکنه که به عنوان مثال در یک ‏درگیری چشم دیگری رو کور کرده و حالا قرار هست که یک جماعتی وجود داشته باشن که چشم این رو کور بکنن و فرای ‏اون دادگاهی که تشکیل میشه اون آدم به حصر در میاد و بعد روزگارانی رو طی میکنه تا به اون حکم برسه.‏
‏ ما داریم در باب یک کسی صحبت میکنیم که حالا امروز در جوامع اسلامی مثلا پزشکان این وظیفه را به عهده گرفتن گرفتم.‏
‏ پزشکی که عهد کرده جون انسان ها رو نجات بده.‏
‏ حالا امروز قرار هست که چشم آدم ها رو کور بکنه.‏
‏ قرار هست پزشکی وجود داشته باشه که در مراحلی که مثلا دست یک آدمی رو می برن نظارت بکنه و یا در زمانی که یک ‏آدمی داره میمیره تایید بکنه که این سلامت داره.‏
‏ پیش از این که اون مراسم دهشتناک اتفاق بیفته و یا بعد از اون تایید بکنه که این زنده است یا مرده است.‏
‏ یعنی شما عملا دارید یک قشری که قرار بوده حامی جان ها باشه در کنار جان ها باشه، برای بهبود جان ها باشه، برای درمان ‏شدن جان ها باشه و یک قشری که شاید بدنه ی مهمی است برای این ترویج مهر و دوستی و زیستن و زندگی و احترام به جان ‏رو تبدیل و مبدل به یک شخصی کردید که حالا قرار هست که جان گیر باشه.‏
‏ قرار هست که مروج این خشونت باشه و این دیگه نهایت اون جنون و دیوانگی است که شما دارید.‏
‏ از یک نمونه اجتماعیتون که قرار بوده تبدیل به یک الیتی برای یک اتفاقاتی بشه در زمینه مهر و جان پنداری از اون دارید یک ‏تصویری میسازید بر علیه همین جانی که وجود داره.‏
‏ اما باز کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.‏
‏ شما مواجه میشید با یک مجازات اسلامی مثل سنگسار که حالا نمونه هاش در یهودیت هم وجود داشته و پر رنگ بوده و حالا ‏اسلام هم همین رویه رو ادامه میده و در این جنون و دیوانگی به پیش میره.‏
‏ شما مواجه میشید با این جنونی که حالا کار رو از همون پله های ابتدایی.‏
‏ اگر شما قصاص رو در زمینه معدوم کردن انسان ها در نظر بگیرید که قرار بود یک جماعتی این جنون رو ببینن و یک آدمی ‏این کار رو انجام بده، بعد یک پله قرار هست که این جنون بالاتر بره.‏
‏ حالا قرار هست که یک آدمی رو مثلا به عنوان مثال کور بکنن و این کار رو قرار است پزشک اون کشور که نماد و نشانه ای ‏از.‏
‏ جان پنداری و در کنار جان بودن بوده انجام بده و داره به شما یه خط مشی فکری ای رو میده و شما رو بارور میکنه برای قبول ‏کردن این جهل و جنون و بعد این به نهایت خودش می رسه و این ترویج خشونت به مرحله ای می رسه که حالا این بینندگان ‏این جنون قرار هست که در این جنون شرکت بکنند و در نهایت با این تصاویر ساخته شده اونها هم بخشی از این بدنه جنون ‏آمیز و خشونت پرور بشن و شما مواجه میشید با مثلا مقوله ای مثل سنگسار و عناوینی از این دست که چه از اون شلاقی که به ‏عنوان مثال یک آدم رو در ملاء عام می زنن تا اعدامی که می کنن، تا چشمی که کور می کنند.‏
‏ همه و همه قرار هست که یک انسان هایی رو در نهایت بارور بکنه برای ترویج این خشونت و رفتار به این خشونت.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید در نهایت با انسان هایی که حالا خودشون هم بخشی از این بدنه ی خشونت بار شدن.‏
‏ و دیگه این نهایت اون جنون اجتماعیست که شما باهاش روبرو میشید و میتونید شرایط وحشتناک رو هم ببینید.‏
‏ در باب مجازات های اسلامی هم در قرآن به برخیشون اشاره شده و در برخی در سیرت نبوی و در برخی هم در احادیث که هر ‏کدام در بابش صحبت شده.‏
‏ من یک چند باری هم در باب مثلا سنگسار صحبت کردم که ریشه هاش چه شکلی هست و از کجا اومده.‏
‏ در باب هر کدوم از این ها مثل بریدن دست در قرآن آیه ای صریح داریم در باب رفتاری که در برابر محاربین میخواد بشه آیه ‏ی صریح قرآنی.‏
‏ در باب قصاص، آیه صریح قرآنی داریم.‏
‏ و هر کدوم از اینها جای جای اسلام و باورهای اسلامی جای گرفته.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با تاریخ اسلام و رفتارهایی که محمد و یا دیگر بزرگان دین اسلام انجام دادن در طول حیاتشون در قبال ‏مردم و در باره ی این مجازات ها و پیش بردن این مجازات ها.‏
‏ شما مواجه میشید با این رفتار های وحشتناک.‏
‏ حالا ثمره ی این نگاه قاعدتا چی هست؟
‏ این تصاویری که ما در کنار هم نقش دادیم قرار هست که در نهایت از این جامعه چه شکلی رو بروز بده.‏
‏ قرار هست که در نهایت این اجتماع مانده در این مرداب خشونت بار به کجا برسد؟
‏ در نهایت قرار هست تبدیل به موجوداتی بشن که جنگ طلب هستند.‏
‏ خشونت بار زندگی می کنند.‏
‏ در جای جای زندگیشون این خشونت رو بروز میدن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با کسانی که زنان خودشون رو مورد ضرب و شتم قرار.‏
‏ شما مواجه میشید با انسان هایی که حیوان آزاری می کنند به وحشیانه ترین شکل ممکن در برابر حیوانات رفتار.‏
‏ شما مواجه میشید با انسان هایی که در فکر و آرزوی جهاد و جنگ هستند.‏
‏ به میدان های جنگ میرن، برای کشتن و از بین بردن انسان های دیگر.‏
‏ شما مواجه میشید با رفتارهای وحشتناکی که از این ها می بینی آزارهای بی حد و حصری که به زنان می دهند، به حیوانات می ‏دهند، در جنگ ها مرتکب می شوند و شکل و شمایل بی حد و حصری از این خشونت و این خشونت افسارگسیخته ای که ‏همواره در بین این ها در جریان است.‏
‏ در جای جای اسلام شما مواجه می شوید با این خشونت و خشونت طلبی و در نهایت یک جامعه خشن و دیوانه واری را پدید ‏می آورد که امروز هم در جای جای جهان می توانید با این ها مواجه شوید.‏
‏ از رفتارهایی مثل انتحاری کردن خودشان تا رفتارهای خشونت باری که تحت عناوین ترور با آن روبرو می شویم تا بمب ‏گذاری ها، تا جنگ ها، تا جهاد ها، تا رفتارهایی از این دست.‏
‏ میزان خشونتی که در بین این ها وجود دارد بر علیه زنان به عنوان خشونت خانگی ما می شناسیم.‏
‏ میزان حیوان آزاری که در بین این ها وجود دارد و این ها قاعدتا برگرفته از همین جنون و دیوانگی است.‏
‏ اما فرای این در باب قصاص صحبت کردیم.‏
‏ این انتقام طلبی، این کینه ورزی که در بین این ها وجود داره هم ثمره بزرگی داره.‏
‏ گفتیم این یک فلسفه فکری ای هستش که فرای اون اتفاق در برابر شما که قابل رویت هست مثل قصاص و این موضوعاتی از ‏این دست که دربارش صحبت کردیم فرا این قرار هست که به شما یک طریقت و یک نوع زیستن بده.‏
‏ قرار هست که به شما یک منش از این زندگی کردن بده و این منش از زندگی مملو از انتقام جویی و کینه ورزی هست.‏
‏ رفتاری که شما دارید می بینید رفتارهای مدامی که در بین این اسلامی ها داره اتفاق می افته.‏
‏ به انقلاب ایران نگاه کنید.‏
‏ کینه ورزی و انتقام جویی رو ببینید که تا چه حد در بین این ها ریشه داشت و ریشه ها.‏
‏ این ها ریشه های فکری و مذهبی هست.‏
‏ ریشه هایی است که باورهای اسلامی داره، باورهای قرآنی داره، ریشه هاش از همین نگاه های اسلامی و قرآنی نشئت گرفته.‏
‏ شما مواجه میشید با یک نظام فکری که حالا سر کار اومده و قرار هست که همه رو قلع و قمع بکنه و همه رو از بین ببره بر پایه ‏انتقام ها و کینه ورزی هاش از حکومت قبل چیزی باقی نگذاشته و قاعده هم فقط در باب مسلمانان ایران نیست، در باب ‏جمهوری اسلامی نیست.‏
‏ در جای جای دنیا نگاه کنید.‏
‏ در تونس نگاه کن.‏
‏ در لیبی نگاه کن.‏
‏ در تمام کشور های اسلامی نگاه کنید شرایطی که از این دست داشتند را چگونه رفتار کردند و چه رفتاری را پیش گرفتند و ‏این باز آفرینی، انتقام و کینه ورزی.‏
‏ گفتم منجر به یک سیکل بیماری میشه که مدام در حال تکرار خودش هست و شما مدام مواجه میشید با این رفتارهای ‏دهشتناک.‏
‏ یعنی در نظر بگیرید رفتارهایی که جمهوری اسلامی کرده قرار هست چه ثمره ای در نهایت به خودش برگرده؟
‏ اگر انقلاب فکری و فرهنگی بین مردم ایران شکل نگیره قرار هست که دوباره سرانجام جمهوری اسلامی یک سرانجامی شبیه ‏به سرانجامی که در گذشته برای پهلوی ها اتفاق افتاد شکل بگیره.‏
‏ یعنی قرار هست که باز این مردم انتقام بگیرند و اینها رو از بین ببرند و این کینه مدام در بین اینها رواج پیدا کرد.‏
‏ ثمره این کینه ورزی قاعدتا کینه ورزی است.‏
‏ ثمره این خشونت در نهایت خشونت هست.‏
‏ و این خشونت افسار گسیخته گسیخته ای که به نوعی از روز اول اتفاق افتاده دوباره ادامه پیدا میکنه و جریان پیدا میکنه و ما ‏مواجه میشیم با همین رفتارهای دیوانه وار.‏
‏ در باب قصاص فقط و فقط باید به همین فکر بکنید که اگر قرار باشه شما در برابر بدی که بهتون میشه بدی بکنید، جهان رو ‏جهان بدی ها پر خواهد کرد.‏
‏ اگر قرار باشه در برابر چشمی که از شما کور میشه دیگری رو کور بکنید قرار هست که جهان تبدیل به جهان کور ها بشه.‏
‏ و این نگاه به قصاص و این فلسفه قصاص قاعدتا قرار هست که ما رو در این بدی ها غرق بکنه و ما در این دیوانگی و جنون ‏زندگیمون رو ادامه بدیم پیدا بکنه زندگی ای که مملو شده باشه از این انتقام و کینه ورزی.‏
‏ اصلا این تفکر به انتقام و کینه ورزی قرار هست که از ما دیوانگان و مجانین بسازد.‏
‏ که دل در گرو انتقام و کینه ورزی داریم.‏
‏ مدام در پی همین کینه ورزی زندگی مان را به پیش می بریم و جهانمان را از آن زیستگاهی که قرار باشد درش اتفاقاتی درستی ‏بیفتد که قرار باشه تغییراتی شکل بگیرد و پویایی ای اتفاق بیفتد و ما به پیش برویم، غرق در مهر بشویم.‏
‏ قرار است که دورتر و دورتر بکند.‏
‏ قرار است که همه چیز ما بر پایه انتقام باشد.‏
‏ قاعدتا هر کسی در زیستن خودش مواجه می شود با مشکلات بیشماری و اگر این فلسفه اسلامی قرار باشد به پیش برود، شما ‏قرار هست که در برابر هر بدی که دیدید بدی را اعمال کنید و جهانتان را در این بد بودن غرق بکنید.‏
‏ در آن نقطه ابتدا شما در نظر بگیرید که در یک اجتماع کوچک انسانی یک اتفاقی می افتد و کسی به کسی بدی می کند.‏
‏ حالا در جواب این اگر قرار باشد که این بدی ادامه پیدا بکند در چه بازه زمانی کل این جامعه مملو از این بدی ها و زشتی ها ‏خواهد شد؟
‏ و اگر قرار باشد هر کسی به انتقام و کینه جویی از دیگری برمی خیزد و به نوعی رفتاری از خودش نشان بده.‏
‏ در آینده چه چیزی از این جامعه باقی خواهد ماند؟
‏ و این کور کردن ها قاعدتا ما را به یک جهان کوری خواهد رسوند و ثمره این اتفاق ها و این تلاش ها در نهایت یک جهان در ‏بدی و ماندن در این منجلاب خواهد بود.‏
‏ نگاه و این فلسفه وجودی قصاص به معنای بزرگداشت انتقام و انتقام طلبی هست و چیزی هم ماورای این نخواهد داشت.‏
‏ در باب قصاص خیلی صحبت میشه کرد اما نکته مهم و کلیدی ای که در باب قصاص وجود داره همین فرهنگ انتقام جویی و ‏انتقام طلبی است و در نهایت ساخت این سیکل بیمار و دیوانه وار.‏
‏ اما فرای این موضوعاتی که میشه در موردشون صحبت زد کرد و به نوعی مثال زد و موضوعات مهمی رو درش مطرح کرد.‏
‏ ما بخش های دیگه ای هم داریم که باید بهش حتما مراجعه کنیم.‏
‏ یکی اینکه این حق جنون رو به انسان دادن در دل اسلام.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک چیزی به اسم قصاص.‏
‏ حتما هم درباره اش موضوعات رو دیدید. زیادی دیدید.‏
‏ حالا یا در زندگی شخصی و فردی خودتون یه همچین اتفاقاتی در بین نزدیکانتون افتاده یا فیلم های بسیاری که دربارش ساخته ‏شده و اصولا هر کسی که در این جوامع اسلامی به نوعی زندگی کرده باشه با این مفهوم رو به رو شده.‏
‏ این حق جنونی که به انسان ها داده میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک نظام فکری که حالا داره با انسان ها در این باب صحبت میکنه که شما میتونید از دیگری انتقام ‏بگیرید و این انتقام گیری رو به نوعی در بین شما ترویج میده.‏
‏ خدایی هست که حق قصاص رو محترم میشماره؟
‏ میاد و در مبنای فکری خودش این قاعده رو قرار میده که شما میتونید اگر در برابرتان ظلمی اتفاق افتاد این ظلم رو به ظلم ‏جواب بدید و بدی رو با بدی جواب بدی.‏
‏ اگر کور شدی.‏
‏ دیگری رو کور کن.‏
‏ و این یه قاعده ای میشه و من گفتم که در ابتدای امر موضوعاتی رو برشمردم که حالا هر کدوم از این ها چه برآیندی برای ‏انسان ها داره و چه تعلیمی انسان ها از این ها می بینند.‏
‏ تمام این ها دست به دست هم میده و حالا انسان رو به یک جایی میرسونه که مثلا ما مواجه میشیم با یک انتخاب هایی که ‏برای انسان ها وجود داره.‏
‏ اینکه ببخشن و یا قصاص بکنن که دربارش هم به شدت صحبت شده در زمینه های هنری مثلا در باب فیلم سازی و یا داستان ‏نویسی به شدت دربارش صحبت کردم و این انتخاب انسانی رو به نوعی بولد کردم.‏
‏ برای اینکه شما بخواید در نهایت به یک نتیجه ای برسید.‏
‏ خب این یک تناقض بزرگ داره.‏
‏ یک فلسفه فکری مدام داره به شما این انتقام رو براتون بزرگ و با اهمیت نشون میده.‏
‏ یک بخشی از زندگی و زیستن تون میکنه.‏
‏ یعنی با توجه به موضوعاتی که درباره اش صحبت کردیم، اینکه مدام شما دارید در باب این انتقام می شنوید داره در برابر ‏چشمانتون اتفاق می افته.‏
‏ خداوند خداونده، انتقام جویی هست.‏
‏ به کرات از باب انتقام صحبت می کنه.‏
‏ رفتارهای انتقام جویانه داره.‏
‏ یعنی به قصص قرآنی برگردید و نگاه کنید نمونه های بیشماری که مثلا در برابر فرعون خدا چکار کرد؟
‏ در برابر نمرود چیکار می کنه؟
‏ در برابر تمام این قدرت هایی که در برابرش بودن و یا کاری رو بر خلاف میلش کردند چه کاری انجام داد؟
‏ یعنی مثلا شما مواجه بشید با مثلا لوط قوم لوط که حالا فرامین خدا رو به درستی انجام نداده.‏
‏ به عنوان مثال در پی مثلا همجنسگرایی بوده.‏
‏ خب چه جوابی در برابرش دیده و خدا چگونه انتقام جویی بوده و چگونه ما خدا رو به عنوان منتقم می شناسیم؟
‏ بدترین انتقام گیران هست.‏
‏ خداوند کینه ورزی که مدام داره برای شما تصویر میشه.‏
‏ در قسمتی که پیرامون قصص قرآنی باشه بیشتر در باب این مسائل صحبت می کنیم.‏
‏ اما اینجا یه اشارتی می کنیم در این باب که ببینید خدایی که برای شما تصویر شده خدای انتقام جویی هست.‏
‏ حالا خودش در دوران زندگی خودش برای این قصاصی که به شما مطرح کرده خب خودش هم مجازات هایی داشته.‏
‏ یعنی اتفاقاتی که مثلا به عنوان مثال در اینجا حق خدا وسط هست دیگه.‏
‏ یعنی مثلا رفتاری که خدا در قبال دزد ها انجام میده، رفتاری که خدا در قبال محاربین انجام میده.‏
‏ حالا این خدای خشونت طلب و دیوانه واری که خودش دست و پای محاربین رو قطع میکنه، دست دزد رو قطع میکنه حالا ‏چه صحبتی میتونه داشته باشه در باب اینکه شما انتقام بگیرید و یا ببخشید و این نگاه انتقام وارانه مدام در حال تکرار هست.‏
‏ بنیان فکری ای که بر همین پایه استوار هست و مدام داره این طرز تفکر رو نشر میده و وقتی به یک انسانی میرسه که حالا قرار ‏هست در این جنون حقی داشته باشه و بخواد در بین این جنون انتخابی بکنه، قاعدتا همین رویه ای که مدام براش تکرار شده ‏ساخته شده تکرار میکنه.‏
‏ در عین حال ما صحبت از این کردیم که این نگاهی که به عنوان مثال در مجازات های اسلامی وجود دارد که به صورت علنی ‏و در بین مردم اتفاق بیفتد، از شلاق زدنش در نظر بگیرید که چه برآیندی برای انسان های بیننده به وجود میاره تا اعدام کردن ‏و دست و پا بریدن و رفتارهای وحشیانه و در نهایت رسیدن به سنگسار که حالا قرار است این مخاطبین به نوعی اکت داشته ‏باشند در این حرکت حالا خودشان هم وارد این جنون بشوند.‏
‏ من پله ها را شمردم و صحبت درباره اش کردم.‏
‏ نقلی که می کنم مربوط به همین موضوع هست.‏
‏ حالا در نهایت چگونه می توانید از انسان انتظار داشته باشید که در این جنون غرق نشود؟
‏ فرای تمام این ها که باز هم دلایل بیشمار دیگری هم برایش برشمرد، به یک مقوله دیگر می رسیم.‏
‏ در زمینه اسلامی نگاه به این مساله نگاه صفر و صدی است.‏
‏ یعنی مثلا در زمینه قصاص وقتی رو به رو می شویم به یک نفری حق این رو میدن که این آدم رو قصاص بکنه و یا اینکه این ‏آدم رو ببخشه و بخشیدن اون مساوی است با آزاد شدن اون.‏
‏ یعنی دیگه جنبه های عمومی اون جرم اصلا اهمیتی نداره.‏
‏ یعنی شما یک آدمی رو قرار نمیدین بین اینکه قرار باشه اون آدم مثلا تصمیم بر این گرفته که این آدم با وجود و حضورش در ‏اجتماع مضر هست باعث میشه که انسان های بیشتری رو هم از بین ببره و باعث لطمات بیشتری به موجودات بیشتری بشه.‏
‏ حالا یک حق انتخاب داره بین اینکه اون آدم رو بکشه، از بین ببره، قصاص بکنه، این بدی رو نشر بده و این انتقام طلبی رو ‏ادامه بده و اینکه این آدم آزاد بشه.‏
‏ یعنی این هم یکی از دلایلی است که صحبت درموردش میشه.‏
‏ اما فرای همه اینها، این تفکر مسموم و بیمارگونه ای که در نهایت این جنون و این حق داشتن این جنون رو به انسان ها میده ‏دهشتناک است.‏
‏ یعنی ما داریم در باب موضوعی صحبت میکنیم که در نهایت قرار هست انتقام انتخاب باشه.‏
‏ یعنی شما رو به یک موضعی میرسونه که انتخاب شما انتقام باشه و این دیگه نهایت این چرخه است که این چرخ هایی هست ‏که به این محرکه بزرگ ادامه پیدا می کنه و این جریان سازی رو به وجود میاره و در نهایت همه این باورمندان به این فکر ‏مسموم را در نهایت در خودش غرق می شوند و در این باتلاق قرار می دهند و این حق جنون دادن را در نهایت به یک موضع ‏وحشتناک می رساند که همه را می تواند درگیر خودش بکند.‏
‏ با توجه به موضوعاتی که تا اینجا درباره اش صحبت کردیم، قاعدتا این حق جنونی که داریم درباره اش صحبت می کنیم، در ‏نهایت قرار هست که یک انتخابی را به وجود بیاورد که حالا خیلی ها را هم درگیر خودش بکند.‏
‏ چه اونهایی که این انتخاب رو انجام میدن، چه اونهایی که دارن این انتخاب رو می بینن و اونهایی که در قبالشون این انتخاب ‏اتفاق می افته.‏
‏ همه این طیف های مختلف اجتماعی در نهایت قرار هست که درگیر این انتخاب دیوانه وار بشن و در این انتقام به نوعی ‏آزموده هم بشن.‏
‏ به نوعی مورد آزمون هم در نهایت قرار بگیرند.‏
‏ شروعی که بر پایه سنگسار.‏
‏ مثلا شما در نظر بگیرید دارید در باب انسان هایی صحبت می کنید که وارد این وادی جنون آمیز و خشونت بار شده اند و این ‏انتقام و کینه رو دیدن در نهایت به یک مرحله ای هم می رسن به عنوان اینکه بخوان انتخاب بکنند که انتقام بگیرند یا نگیرند.‏
‏ و این درگیری با مفهوم انتقام می تونه تا چه اندازه توی زندگی اون ها هم تاثیر بذاره.‏
‏ در نهایت هم در باب این موضوعی که الان داریم صحبت می کنیم چون برخی ها هستند که صحبت از این می کنند که بله ‏خداوند گفته که همون حدی که لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست و یه موضوعاتی از این دست رو سعی می کنند با ‏اشارتی که به قرآن دارند و به نوعی.‏
‏ دست و پا کردن یه سری آیات قرآنی سعی در تطهیر اسلام باز هم داشته باشند و بخواهند این موضوع رو کتمان بکنند.‏
‏ موضوع حقیقی ای که وجود داره در قبال این موضوع باید شما نگاه بکنید به برآیند کلی که این خدا به وجود آورده نه یک ‏آیه ای که می تونه آیات مکی باشه که محمد در دوران ضعف خودش صحبت کرده.‏
‏ ما در باب تناقضات قرآن صحبت کردیم و گفتیم در همون قسمت های ابتدایی که در باب قرآن صحبت کردیم، قرآن شامل ‏دو بخش یه بخشیش مکی، یه بخشیش مدنی است، یه بخشیش در دوران ضعف محمد گفته شده در دورانی که حالا در دوران ‏ضعف خدا بهتره که بگیم در دوران ضعفی که الله وجود داشته این آیات به زبان محمد اومده و در اون دوران صحبت هایی که ‏کرده ما گفتیم این صحبت ها خیلی بخش هایی داشته که به عنوان مثال شما با یه آیه ای مثل لا اکراه فی الدین روبرو میشید ‏دیگه.‏
‏ اما در قبال اون در برابر اون واژه ای به مفهوم مفهومی به نام ارتداد چه معنایی داره؟
‏ چه معنایی داره؟
‏ ارتداد با لایک رو افراد دین چگونه جمع شدنی ست؟
‏ من حتی گفتم مثال زدم، صحبت کردم که حتی علی ابن ابی طالب هم میومد و میگه اگر شما میخواید با کسی مباحثه ای ‏بکنید از قرآن استناد نیارید چرا که نقاط نقض بسیار در خودش داره چرا که این به دو بخش تقسیم شده یعنی بخشی که در ‏دوران ضعف و بخشی که در دوران قدرت محمد گفته شده و اینها تفاوت ساختاری داره.‏
‏ ولی وقتی ما میخوایم یک معقوله و یک موضوعی رو مورد کنکاش قرار بدیم باید کلیت اون ماجرا رو ببینیم.‏
‏ اینکه یک آیه ای وجود داشته باشه در باب اینکه شما انتقام نگیرید که مبنای نمیشه فرای این یک موضوع دیگه ای هم ‏دربارش صحبت میکنن.‏
‏ اینکه در دوران اون زمانی که اسلام اتفاق افتاد این قبائل میومدن مثلا اگر یعنی دلایلی که اذعان میکنن برای وجود داشتن یک ‏موضوعی مثل قصاص، فرای اینکه در باب مباحث دیگه و مجازات های دیگه ی اسلامی که وجود داره هم طفره میرن برخیش ‏رو به عنوان مثال خارج از نگاه اسلامی و قرآنی میدونم به واسطه ی اینکه در قرآن نیومده مثل همین سنگسار که حالا من سعی ‏میکنم توی برنامه ای که در باب نواندیشان دینی هست در باب این مسائل بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ اما در این قسمت ها هم سعی می کنیم یک اشارتی به آن بکنیم.‏
‏ خب شما مواجه میشید با این نگاهی که داره میگه برخی از این مجازات ها اصلا وجود نداره و این حرف ها که ما گفتیم این ها ‏ریشه فقط و فقط در قرآن نیست.‏
‏ برخی در قرآن، برخی احادیث و برخی سیرت نبوی.‏
‏ اینها در کنار هم باعث اجتهاد میشه.‏
‏ یعنی کسی نمی تونه قرآن رو مبنایی قرار بده برای تمام اتفاقات بشری که توسط اسلام اتفاق می افته.‏
‏ برخی از اتفاقات رو مثلا به واسطه اکتی که خود محمد در طول حیاتش داده داشته به نوعی دلیل می دونه.‏
‏ اما فارغ از این مساله از مساله اصلی دور نشیم.‏
‏ در باب قصاص وقتی میخوان صحبت بکنن میان و مثالی میارن در باب این که بله در اون دورانی که محمد در قدرت بود قبایل ‏بیشماری وجود داشتند.‏
‏ این قبایل در برابر هم میجنگیدند.‏
‏ حالا احتمال داشت که یکی از این افراد کشته بشه مثلا در یک سانحه ای، در یک دعوایی، در یک درگیری، یک نفری را ‏بکشند و بعد به انتقام.‏
‏ شما مواجه میشدید با بیشماران که همدیگر را می کشتند.‏
‏ یعنی شاید به خاطر مرگ یک نفر صدها نفر هم کشته می شدند و محمد و یا قرآن و یا خدا و یا اسلام و یا هر چیزی که می ‏خواهید اسمش را بگذارید.‏
‏ در نهایت این تفکر قصاص را به وجود آورد تا در برابر این خونریزی ها جلوگیری بکند.‏
‏ یعنی آن تفکری که قرار بر این است که به جای کشته شدن بیشماران یک کشته را در نظر بگیریم.‏
‏ نکته ابتدایی باز هم میشه به نقض قرآن هم اشاره کرد.‏
‏ اونجایی که خیلی ها این آیه رو به عنوان یک آیه بزرگ الهی و یک آیه بزرگ عرفانی و پر از مهر در نظر میگیرن که کشته ‏شدن یک انسان بیگناه کشته شدن بشریت است.‏
‏ خب این باز منافات داره با همین قضیه ای که شما دارید بهش استدلال میکنید برای اینکه که تطهیر کنید نگاه اسلامی را.‏
‏ اما فارغ از این و بخواییم این رو در نظر بگیریم ما داریم باز در باب آن اصول صحبت می‌کنیم.‏
‏ من در چندین برنامه متفاوت در باب این مسئله مشخص صحبت کردم.‏
‏ ما یا به یک اصل معترف و معتقد هستیم یا نیستیم.‏
‏ یعنی یا ما اعتقاد داریم که اعدام کار خوبی است یا کار بدی است.‏
‏ حد وسطی ندارد.‏
‏ اگر اعدام را قبول بکنید، این اعدام می‌تواند در اشکال مختلف و به دلایل مختلف اتفاق بیفتد.‏
‏ یک جایی از نظر جمعی این نهایت عدالت باشد، یک جایی از نظر بعضی.‏
‏ این نهایت خونخواری و دیوانگی باشد.‏
‏ اما موضوع این است که شما نسبت به این موضوع مشخص باید موضع داشته باشید.‏
‏ یعنی اعدام کار وحشتناک و وحشیانه ای است.‏
‏ تفاوتی نمی‌کند که حالا این در قبال یک کافر اتفاق بیفتد، در قبال یک مسلمان اتفاق بیفتد، در قبال یک شیعی اتفاق بیفتد، در ‏قبال یک یهودی اتفاق بیفته.‏
‏ این اصل بنیان هست که موضوع ما هست.‏
‏ این مهم نیست که شما یک متجاوز رو اعدام کنید یا یک منتقد مثلا دینی رو اعدام کنید. تفاوتی نیست.‏
‏ این اصل موضوع هست که مورد کنایه و مورد نقد ماست.‏
‏ این که در قبال چه کسی اتفاق می افته مهم نیست.‏
‏ در قبال این موضوع هم دقیقا به همین شکل هست.‏
‏ یعنی یا شما باورمند به انتقام هستید یا نیستید.‏
‏ اگر باورمند به انتقام هستید، تفاوتی در این تعدادی که حالا این دوهزار نفر با هم بجنگند یا یک نفر رو بکشند تفاوتی درش ‏نیست و این اون مبنای انتقام جویانه هست و اصلا فرای این ها اصلا این موضوع رو شما در کنار بگذارید کنار.‏
‏ شما دارید در باب یک خدایی صحبت میکنی که سراسر وجودیت پر از انتقام و کینه ورزی هست.‏
‏ شما رفتار قصص قرآنی رو که بهش اعتقاد دارید بخشی از قرآن میدونید.‏
‏ بخش شما که اعتقاد به این ندارید که تحریفی در قرآن اتفاق افتاده.‏
‏ خب شما مواجه می شید با یک خداوند کینه جو.‏
‏ خداوند انتقام گیر.‏
‏ خداوندی که منتقم هست دیگه.‏
‏ شما مواجه می شید با رفتارهایی که در قبال مثلا فرعون انجام میده در قبال تمام این.‏
‏ در تمام این قصص قرآنی که اتفاق افتاده و خداوندی که کینه ورز هست انتقام می گیره و این اون رویه ای هست که اتفاق می ‏افته و این فرهنگ رو به وجود میاره و به پیش می بره.‏
‏ فرای این موضوع آخری هم که دوست دارم در باب این مسئله صحبت بکنم و اون مسئله قصاص رو به نوعی ببندیم این ‏هستش که یک موضوع خیلی مهمی وجود داره.‏
‏ اون هم این هستش که ما باید در ابتدا بدونیم که قانون برای چی نوشته شده.‏
‏ ما قانون رو می نویسیم تا این جرایم اتفاق نیفته تا این جرایم کم بشه.‏
‏ تا جامعه به یک ثبات و قراری برسه.‏
‏ تا حد ممکن با نسبیتی که ما داریم از این جرایم و جنایات کم بکنیم.‏
‏ خب هدف اصلی از نوشتن این قوانین اینگونه باید باشه دیگه.‏
‏ اما شما وقتی مواجه میشید با نگرش اسلامی که من به کرات دربارش صحبت کردم و گفتم که هدف اصلی پاک کردن ‏صورت مسئله است.‏
‏ نمونه های بیشماری تو این قضیه وجود داره.‏
‏ شما وقتی به یک مسئله ساده نگاه میکنید مثل دستی که دست یک دزدی که باید قطع بشه یعنی چی؟
‏ یعنی این دست عامل دزدی است پس قطعش میکنیم دیگه دزدی وجود نداره.‏
‏ به همین سادگی.‏
‏ همین یک موضوع بیانگر این فلسفه فکری وجودیت قانون و قضا در اسلام هست.‏
‏ یعنی شما قوه محرکه ای که دارید فقط و فقط پاک کردن صورت مسئله هاست.‏
‏ برای از بین بردن جرمی که وجود نداشته باشه.‏
‏ هدف نه درمان هست، نه پیشگیری است نه پیشبرد، نه بهتر شدن اتفاقات هست.‏
‏ فرای این موضوع که من به کرات دربارش صحبت کردم، یک موضوع مهم دیگری هم در این بین وجود داره.‏
‏ یکی از موضوعات مهم در باب قانون نویسی این هستش که شما به عنوان قانون نگار قرار نیست که در دوران عصبانیت ‏خودتون قانون رو بنویسید.‏
‏ این خیلی موضوع ساده ایه.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که هر انسانی به صورت فرادا هر انسان اگر مورد ظلم و ستمی خودش قرار بگیره و یا عزیزانش قرار ‏بگیرن پر از خشم و کینه و نفرت خواهد شد.‏
‏ این یک بخش ذاتی از انسان هست که غیر قابل تغییر میتونه باشه.‏
‏ شاید خیلی به سختی بشه انسان ها در این زمینه تغییر پیدا کنن.‏
‏ یعنی شما هر نوع تفکر و هر باوری که داشته باشید قاعدتا اگر عزیزتون رو بکشند و یا جرمی که از نظر شما بدترین جرم ها ‏هست و یا بدترین رفتار هست مثل شکنجه کردن، مثل تجاوز کردن.‏
‏ اگر یک همچین اتفاقی با عزیزانتون اتفاق بیوفته، قاعدتا پر از خشم و نفرت و کینه هستید و قاعدتا اون لحظه شما پر از کینه و ‏انتقام هستید برای اینکه اون آدم رو از بین ببرید و این کینه و انتقام ورزی در شما شعله ور میشه.‏
‏ برای اینکه رفتار وحشتناک و خشونت باری رو از خودتون نشون بدید اما قرار بر این نیست که قانون به دست عصبانی ها ‏نوشته بشه.‏
‏ قرار نیست کسی که مورد ظلم قرار گرفته بیاد و این قانون رو بنویسه.‏
‏ اگر به کسی تجاوز شد حالا قانون رو بدید تا بنویسه.‏
‏ تا بخواد قانون گذاری بکنه.‏
‏ دقیقا اتفاقی که در اسلام می افته یعنی شما مواجه میشید با اون آدم خشمگین و عصبانی که حالا تمایل داشته که قانون بنویسه.‏
‏ ما قانون رو باید با یک تفکری بنویسیم برای یک اتفاقی بنویسیم.‏
‏ قرار هست که از نوشتن این قانون به یک نتیجه مشخصی برسیم.‏
‏ قرار هست این قانون نوشته بشه تا این جرایم کم بشه تا این جرایم ریشه کن بشه تا دیگه این ظلمت رو در جهان نبینیم.‏
‏ اما وقتی که قرار باشه قانون گذاری که این قانون رو می نویسه در عصبانیت، در کینه ورزی و در انتقام جویی این قانون رو ‏بنویسه، خب قاعدتا این جنون ادامه پیدا میکنه و هر روز بدتر و بدتر میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با قانون قصاص دارید به این فکر میکنید که خب قاعدتا کسی که قانون گذار بوده مورد این ظلم ‏قرار گرفته.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که امروز یک کسی عزیز شما رو میکشه و حالا شما قرار هست یک قانونی را تصویب بکنید برای ‏اینکه در قبال اون آدم اجرا بشه، مجازات اون آدم رو شما تعیین بکنید.‏
‏ خب قاعدتا در اون دوران عصبانیت بدترین اتفاقات رو برای اون رقم میزنی.‏
‏ شاید حتی فرمان به شکنجه اون بدید فرمان به اذیت و آزار اون بدید.‏
‏ اما اگر همین خود شما در یک شرایطی دور از این اتفاق و احساسی که براتون بیفته بنشینید عوامل مختلف رو در کنار هم ‏بذارید.‏
‏ آمارها را در کنار هم بگذارید.‏
‏ تحقیقات را در کنار هم بگذارید و شرایط را در کنار هم بگذارید.‏
‏ به برآیند این اتفاقات فکر کنید.‏
‏ به انتقام و انتقام جویی و کینه ورزی که در نهایت چه تصویری را برای جهان و برای اجتماع به وجود خواهد آورد.‏
‏ به این سیکل بیمار نگاه کنید و در کنار آن به این نگاهی که قرار بر درمان داشته باشد و قرار بر تغییر داشته باشد نگاه کنید.‏
‏ در نهایت به یک نتیجه دیگری فرای این کشت و کشتار و خشونت توامان برسید.‏
‏ قاعدتا آن انسانی که دور از این خشونت و کینه ورزی و این انتقام است، به قانون نوع دیگری نگاه می کند و قانون گذاری را ‏هم برای یک فرآیند دیگری خواهد گذاشت.‏
‏ اما در کنارش یک انسان عصبانی که پر از خشم و نفرت است نسبت به اتفاق احساسی‌ای که برای خودش افتاده.‏
‏ اتفاق تراژیکی که زندگی او را تغییر داده قاعدتا یک نگاه دیگری نسبت به آن قانون خواهد داشت.‏
‏ این هم موضوع به شدت مهمی است که درباره اش خیلی صحبت میشه کرد.‏
‏ اینکه ما نباید خود رو در این انتقام غرق بکنیم و اصولا این تناقض بزرگی است در قانون نویسی که اگر قرار باشه کسی که در ‏عصبانیت هست قانون گذار اون کشور و اون نگاه باشه و ما مواجه میشیم با این نگاه اسلامی که همواره در همین جنون و جهل ‏ادامه پیدا کرده.‏
‏ یعنی در نهایت بحث ما میتونیم به این فکر بکنیم که نگاه اسلامی که مملو از کینه ورزی، خشونت، انتقام طلبی و این دیوانگی ‏و جنون هست بر دو پایه میتونه شکل بگیره یکی ایمان راسخ این خدا و این پیامبر به این نگاه قهرآلود وحشتناک خشونت بار.‏
‏ ایمانی که اینها دارند نسبت به انتقام طلبی.‏
‏ همونطور که خداوند، خداوند، اسلام و خداوندی که ما میشناسیم در جهان هستی مدام داره از این انتقام طلبی و کینه ورزی و ‏جنون صحبت میکنه و مروج این دیوانگی هست و یا اینکه این قانون به دست یک کسی نوشته شده که در دوران عصبانیتش ‏قرار بوده که حکم به مجازات دیگران برود.‏
‏ یعنی شما باید تصوری داشته باشید که یک آدمی که در بدترین شرایط است بدترین اتفاق در قبال عزیزش افتاده، حالا ‏قانونگذاری را به دست بگیرد و فرمان به این انتقام خواهی بده، به این جنون بده و یا اینکه ریشه های این فکری مملو از این ‏خشونت و این خشونت طلبی است که اسلام در جای جای خودش ثابت کرده که تمام ریشه های فکری خودش را از این ‏خشونت طلبی، از این دیوانگی و جنون و به ویژه از این انتقام جویی و کینه ورزی می گیرد و این انتقام در نهایت ما را به یک ‏سلسله ای از جنون می کشونه که سراسر آن خشم و نفرت است و این نفرت دنباله دار دنیای ما را به این زشتی که امروز درش ‏قرار گرفته ایم کشانده و ما مواجه هستیم با این نظام بیماری که همه زندگی ما رو تحت الشعاع قرار داده و در نهایت به این ‏معنای ساده می رسیم که انتشار این بدی ها جهان بدی رو خواهد ساخت.‏
‏ صحبت در باب قصاص و در باب مجازات های اسلامی بسیار است اما تا همین جا به نظرم کافی است.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و در کنار من باشید در این راه ‏به من کمک کنید.‏
‏ میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از این صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من آثارم رو پیشتر از برنامه ای به نام جان آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورده ام.‏
‏ این آثار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو دانلود کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید تا این همفکری ‏برای تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.‏
‏ در پناه آزادی.‏