اسلام مترادف شده با قرآن.‏
‏ قاعدتا مهم ترین موضوع و با اهمیت ترین عنوان اسلامی قرآن هست.‏
‏ همه از اهمیت قرآن میدونیم.‏
‏ این که مسلمون ها قرآن رو معجزه پیامبر میدونند.‏
‏ تنها معجزه پیامبر.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با یک باوری که اعتقاد دارد پیامبر اسلام یک انسانی است مثل باقی انسان ها هیچ معجزه خاصی ندارد ‏مگر قرآن.‏
‏ قرآنی که کلام خداوند است که توسط جبرئیل به محمد وحی می شود و محمد این را با مومنان در میان می گذارد.‏
‏ یعنی ما با کتابی سر و کار داریم که سخن خداوند را به نوعی با انسان ها درمیون میزاره.‏
‏ پس همین موضوع داره به ما اثبات می کند که قرآن تا چه اندازه با اهمیت است بین مسلمان ها.‏
‏ قرآن با اهمیت ترین موضوع اسلامی است.‏
‏ یعنی شما بیشتر عناوین اسلامی را که می بینید اگر بخوان بزرگ ترین دلیل را برایش بیاورند باید مترادف با قرآن بدانند.‏
‏ یعنی باید یک نوع سندیتی در قرآن داشته باشد.‏
‏ خب ما توی قسمت پیشگفتار صحبت کردیم و راه های شناخت اسلام رو گفتیم.‏
‏ در اونجا هم گفتیم که قرآن مهم ترین این راه ها برای شناخت است.‏
‏ چرا که اسلام اعتقاد داره که این قرآن کلام خداوندی است و محمد واسطه ای است برای رسوندن این پیام به مسلمون ها.‏
‏ یعنی شما با دینی مواجه میشید که حالا یک کلام خداوندی داره یعنی خداوند مستقیما با مومنین خودش صحبت کرده.‏
‏ هر موضوعی که مطرح شده داخل قرآن به نوعی کلام و راه خداوند هست.‏
‏ قوانینی که خداوند برای انسان ها مشخص کرده.‏
‏ و این معجزه پیامبر اسلام است.‏
‏ در باب اهمیت قرآن میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه در زندگی مسلمون ها تاثیر گذار هست؟
‏ اینکه تا چه اندازه قوانین جزایی مدنی اساسی کشور هایشان را بر پایه ی قرآن تعریف می کند.‏
‏ اینکه رفتارهای مختلف اینها در اجتماع تا چه اندازه برگرفته از فرامین قرآنی هست.‏
‏ میشه ساعت ها در باب این اهمیت صحبت کرد؟
‏ موضوع قابل درکی هست.‏
‏ یعنی شما با مسلمون هایی مواجه میشید که قرآن رو کلام خداوندی می دونن.‏
‏ خیلی متفاوت هست از باقی ادیان.‏
‏ از اینکه شما با مسیحیانی روبرو بشید که انجیل رو کلام خداوند نمی دونند.‏
‏ شما با اناجیل چهارگانه ای روبرو هستید که زندگی نامه ی مسیح رو نوشته اند اون هم توسط حواریون.‏
‏ اما در اسلام و قرآن شما مواجه هستید با پیامبری که کلام خدا رو به واسطه ی یک فرشته می شنوه و اون رو با دیگران در میان ‏می ذاره.‏
‏ یعنی کلام، کلام مستقیما خداوندی هست.‏
‏ پس این خیلی قابل اهمیت هست و موضوع اصلی اسلام هم قاعدتا قرآن هست.‏
‏ یعنی شما اعتقاد دارید که در قرآن هیچ تحریفی صورت نگرفته؟
‏ مسلمون های جهان اعتقاد غالبشان این هست.‏
‏ دیگه اینکه هیچ تحریفی در قرآن اتفاق نیفتاده.‏
‏ اینها همون کلامی هست که در همون دوران محمد به محمد وحی شده و با مردم در میان گذاشته شده و این کلام از همون ‏دوران تا امروز هم زنده و پابرجا مونده.‏
‏ پس کتاب، کتاب با اهمیتی هست.‏
‏ مهم ترین رکن اسلام هست و ما داریم در باب اصلی ترین بنیان اعتقادی مسلمون ها صحبت می کنیم.‏
‏ حالا یه تاریخچه کوتاهی هم در باب این قرآن میشه صحبت کرد در باره اش.‏
‏ فرا اینکه چگونه جمع آوری شده که حالا یک مقداری که از برنامه بگذره در باره اش قاعدتا صحبت میکنیم.‏
‏ اما در باب اون ابتدای امر هم همه شنیدیم.‏
‏ اما یک بازخوانی دوباره ای دور از لطف نیست که بشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ وقتی در باب اعجاز قرآن صحبت میکنند یکی از موضوعات مستدل براشون این هست که پیامبر اسلام سواد خواندن و نوشتن ‏نداشته و این کلام خداوندی رو به زبان جاری کرد.‏
‏ این کلامی که تا حدی شعرگونه هست، تا حدی نظم هست و تا حدی نثر.‏
‏ خب حتما میدونید و یا شنیدید که در دوران زندگی محمد اون رو به عنوان یک شاعر هم میشناختند.‏
‏ به عنوان یک شاعر دیوانه حتی خطابش میکردند.‏
‏ و خب این کتاب هم به نوعی برخی از اوقات و بعضی از جاهاش هم به صورت شعرگونه ادا شده و بعضی از جاهاش هم به ‏صورت نثر است.‏
‏ خب این یکی از اعجاز ذاتیه که مدام در بابش صحبت میشه.‏
‏ اینکه یک شخص بیسوادی چگونه تونسته یک کتابی رو اینجوری گردآوری کنه؟
‏ این رو هم یکی از دلایل میاره.‏
‏ اما این دلیلی نیست که حالا ما بخوایم خیلی دربارش صحبت بکنیم و تیتروار فقط میتونیم یه اشاره ای بهش بکنیم.‏
‏ حتی در باب این هم صحبت شده که حالا محمد حقیقتا بیسواد نبوده یا اینکه بوده.‏
‏ برخی با استفاده از این موضوع سعی در حقانیت دین اسلام و حقانیت قرآن دارند.‏
‏ برخی با کتمان این موضوع سعی در کتمان اصول وجودیت اسلام و قرآن دارند.‏
‏ اما اینها موضوع قابل عرضی برای ما نیست و مهم هم نیست.‏
‏ اما وقتی در باب اعجاز صحبت میکنیم این موضوع قاعدتا با هم گره می خوره.‏
‏ اینکه این معجزه پیامبر یک به این دلیل هستش که حالا خدا مستقیما داره با پیامبرش صحبت می کنه تا پیامبرش این ‏موضوعات رو با مردم در میون بذاره.‏
‏ یکی از این معجزه دو دلیل معجزه بودن قرآن یکیش این هست.‏
‏ یکی دیگش هم قاعدتا همین هستش که محمد رو بیسواد می دونستند.‏
‏ اینکه حالا تونسته همچین کتابی رو گردآوری کنه.‏
‏ حالا این کتاب رو اگر قرار باشه از چه نوعی ما مورد نظر قرار بدیم هم قابل بحث هست.‏
‏ اینکه از نظر ادبی بخوایم این کتاب رو مورد بحث قرار بدیم و اینکه از نظر سیاسی بخوایم کتاب رو مورد بحث قرار بدیم که ‏از نظر قانونی و حقوقی بخوایم مورد بحث قرار بدیم.‏
‏ در تمام این زمینه ها می شه دربارش صحبت کرد و نقدهای بسیاری بهش داشت اما در مجموع با یک نگاه اجمالی برای عامه ‏مردم قابل فهم نیست.‏
‏ دیگه اینکه حالا یک نفری که سواد کافی رو نداره تونسته همچین کتابی رو گردآوری کنه.‏
‏ حالا اینکه این کتاب تا چه اندازه دچار مشکلات ریز و درشتی است و اینکه چه مقداری درش تناقض وجود داره موضوع مهم ‏برای عامه مردم نیست.‏
‏ وجود داشتن این کتاب موضوع مهمه و اینکه حالا یک نفری که به نوعی کم سواد یا بی سواد هست بتونه این کتاب رو ‏گردآوری کنه.‏
‏ اما باز هم باید بهش اشاره کرد.‏
‏ اینکه این کتاب یک فصل الخطاب است برای تمامی موضوعات بشری به گفته مسلمون ها.‏
‏ این کتاب قرار هست که تمام راه ها رو به شما نشون بده.‏
‏ قرار هست که راه حل تمام مشکلات باشه حالا شاید نه به صورت جزئی اما یک اصولی رو برای شما یک چهارچوب هایی رو ‏مشخص بکنه که حالا انسان ها که در آینده علمای دین یا فقها میشن با استفاده از این کتاب تمام تمامی راهکارها را برای تمامی ‏عناوین زندگی بشری داشته باشد.‏
‏ پس این نشان می دهد که تا چه اندازه این کتاب با اهمیت است بین مسلمان ها.‏
‏ در باب اهمیتش واقعا بر کسی پوشیده نیست اهمیت قرآن بین مسلمین و قاعدتا در قسمت های بعدی هم که ما صحبت می ‏کنیم.‏
‏ نهیب هایی را به قرآن خواهیم زد.‏
‏ اینکه خیلی از این نقدها بر پایه همان آیاتی است که در قرآن نوشته شده.‏
‏ پیش تر از این که بیشتر وارد این بحث بشم هم می تونم بهتون معرفی بکنم کتاب گواه ظلم رو که گردآوری شده توسط خود ‏من هست.‏
‏ در این کتاب من سعی کردم ادیان ابراهیمی، آیات ظلمی که در کتاب های آسمانی شان وجود داره رو زیر یک عنوان کتاب ‏گردآوری بکنم.‏
‏ جلد سوم کتاب گواه ظلم هم در باب قرآن هست.‏
‏ شما میتونید با مراجعه به اون این آیاتی که نشانه ها و نمادهایی از ظلم خداوندی درش وجود داره رو مطالعه کنید.‏
‏ به زبان فارسی، بدون اضافات، بدون توضیحات مترجم و فقط متن اصلی کتاب به زبان فارسی.‏
‏ حالا اون آیاتی که درش این ظلم ها گنجونده شده در جلد یک و دو اون هم پیرامون تورات و انجیل این اتفاق افتاده.‏
‏ ما قرار نیست که توی این برنامه در باب تک تک این آیات صحبت کنیم.‏
‏ قرار هست که یک نگاه کلی داشته باشیم در باب نقد به اسلام.‏
‏ پس شاید در قسمت های آتی هم در جای جای این برنامه ها در باب این موضوعات صحبت بکنیم و در این قسمت خاص که ‏در باب قرآن قرار هست صحبت بکنیم بیشتر از این برآیند کلی قرآن صحبت خواهیم کرد.‏
‏ فرای اهمیتی که قرآن داره ما میتونیم یک نهیبی هم بزنیم به اینکه این قرآن چگونه شکل گرفت؟
‏ خب وقتی به تاریخ اسلام رجوع می کنیم و تاریخی که پیش تر از بعثت پیامبر هم نوشته شده، ما مواجه می شویم با یک ‏محمدی که خیلی از دوران زندگی اش رو به غار حرا می رفته، به غار معروفی که نزدیک به همون مکه فعلی بوده و در اون غار ‏به طاعت و عبادت با خدا می پرداخت.‏
‏ در این روزهای متمادی که میره در یکی از این روز ها اون اتفاق براش می افته که اون فرشته با اون صحبت می کنه.‏
‏ اینکه در عالم خیال و رویا حالا یک فرشته ای میاد و به او میگه که بخوان.‏
‏ به نام خداوند.‏
‏ و این داستان پیدایش قرآن از همین جا شروع میشه.‏
‏ اما ما باید قاعدتا پیش تر و جلوتر بریم، از اینجا گذر کنیم و ببینیم که قرآن به چه شکل به پیش رفته.‏
‏ خب قرآن به دو بخش تقسیم می شود.‏
‏ یک بخش آیات مکی و یک بخش آیات مدنی.‏
‏ حالا مفهوم این آیات مکی و مدنی در چیست؟
‏ تفاوت ها و تمایزات شان چیست؟
‏ چه ساختار کلی ای را دنبال می کنند؟
‏ ما می توانیم در این تقسیم بندی یک سری نکات را اتخاذ کنیم.‏
‏ نکته اول این است که از نظر مکانی این آیات با هم تفاوت دارند.‏
‏ یعنی آیات مکی آیاتی است که در مکه پیش از به قدرت رسیدن محمد برایش نازل شده یعنی در دوران قبل از مهاجرت ‏مسلمان ها به مدینه به این آیات ما آیات مکی می گوییم.‏
‏ آیات پیش از به قدرت رسیدن.‏
‏ آیاتی که جنبه انذار داشته.‏
‏ آیاتی که رئوف تر و مهربان تر بوده، آیاتی بوده که مردم را دعوت به تب یکتا پرستی می کرده.‏
‏ دعوت به اعمال نیک می کرده و در دوران ضعف محمد گفته شده از زبان خدا.‏
‏ حالا با تعاریفی که خود مسلمان ها دارند ما این آیات رو به نام آیات مکی میشناسیم.‏
‏ از نظر بعد زمانی و مکانی متفاوت هستند نسبت به آیات مدنی.‏
‏ و در عین حال از نظر محتوا هم به شدت متفاوت هستند از آیات مدنی.‏
‏ شما با آیاتی روبه رو هستید که جنبه ی پرهیزکاری نیکوکارانه گی بیشتری در خودش داره.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با نوعی انذار، نوعی دعوت به عمل صالح.‏
‏ نوعی اصلاح اجتماعی. اصلاح رفتاری. اصلاح فرهنگی. اصلاح ساختاری.‏
‏ شما با آیات اصلاحی روبه رو هستید.‏
‏ حالا با آیاتی روبه رو هستید که جنبه ی رئوف خانه ی بیشتری داره.‏
‏ پس آیات مکی در وهله اول از نظر زمانی و مکانی متفاوت است.‏
‏ از نظر نقطه قدرت و ضعف متفاوت است.‏
‏ یعنی گوینده این آیات در دوران ضعف خودش به سر می برد و از نظر محتوا هم به شدت متفاوت است.‏
‏ و اما آیات مدنی به آیاتی گفته می شود که در دوران بعد از هجرت مسلمان ها و محمد اتفاق افتاده و نازل شده.‏
‏ این آیات از نظر زمانی و مکانی خوب پیش تر از آن اتفاقات هستند.‏
‏ بعد از هجرت اتفاق افتاده و نازل شده از نظر مکانی در مدینه این آیات گفته شده از نظر محتوایی به شدت متفاوت است و از ‏نظر نقطه ضعف و قدرت هم در دوران قدرت مندی محمد به نوعی نازل شده و یا سروده شده.‏
‏ از نظر محتوایی شما می توانید در بین آیات مدنی روبه رو بشید و آیاتی که حالا در باب جهاد صحبت میشه، در باب قوانین ‏اسلامی صحبت میشه، در باب رفتار و مقابله با کفار صحبت میشه و حالا قدرتمندانه داره خدا صحبت میکنه از زبان حالا محمد ‏یا هر تعبیر و تفسیری که براش قرار بدیم.‏
‏ پس از نظر محتوایی شما با آیات مدنی روبه رو هستید.‏
‏ که محتوای قدرتمندانه تری داره و بیشتر آیاتی هم که به عنوان نشانه های ظلم می شناسیم در همین دوران قدرت مندی محمد ‏نازل شده.‏
‏ پس ما تا اینجا فهمیدیم که میشه قرآن رو به دو بخش تقسیم کرد آیات مکی و مدنی که از نظر ساختاری، محتوایی، زمانی و ‏مکانی با هم متفاوت هستند.‏
‏ اما در کنار اینها میشه یک توضیحی هم در باب چگونگی جمع آوری قرآن هم داشته باشیم که بیشتر آشنا بشیم.‏
‏ با این که چگونه این قرآن جمع آوری شد؟
‏ خب قاعدتا در ابتدای امر ما صحبت کردیم و گفتیم که محمد برای اولین بار محمدی که هنوز مبعوث نشده بود، هنوز به ‏پیامبری نرسیده بود.‏
‏ یک دورانی پیش تر از رسیدن به مبعث و رسیدن به پیامبری به غار حرا می رفت.‏
‏ می رفت و در آنجا با خدای خودش عبادت می کرد.‏
‏ مدام گریه می کرد، اشک می ریخت، با خدا صحبت می کرد، دعا می کرد.‏
‏ حالا با هر کدوم از این عناوین با خدای خودش ارتباط برقرار می کرد تا اینکه یک روزی جبرئیل به او نازل شد و.‏
‏ این آیات رو براش خوند و اون هم این آیات رو منتقل کرد.‏
‏ خب یه برهه کوتاه یه دوران سه ساله ای رو ما داریم که محمد در خفا این رسالت رو با مردم در میون میزاره.‏
‏ یعنی با افراد کم و تعداد کوچکی از مردم این رسالت خودش رو درمیون می ذاره.‏
‏ از همسرش خدیجه تا به عنوان مثال علی ابن ابی طالب که پیش خود محمد بزرگ شده.‏
‏ اما دوران به پیش میره.‏
‏ ما می رسیم به دورانی که حتی محمد میره و در مدینه قدرت سیاسی رو هم به دست میگیره و این آیات مدام در حال اضافه ‏شدن بوده.‏
‏ محمد این ها رو می‌شنیده و میومده و با یاران و اصحابش در میون می ذاشت.‏
‏ کم کم و طی مرور زمان که افرادی جمع شدند و حافظین قرآن لقب گرفتند که حالا این آیاتی که محمد می‌گفت را حفظ ‏می‌کردند.‏
‏ ما داریم در باب هزار و چهارصد سال گذشته صحبت می‌کنیم دیگر.‏
‏ یعنی شاید دوستانی باشند که امروز با شنیدن این داستان‌ها این موضوعات را با دنیای امروزی خودشان یک نوعی مقایسه ‏کنند.‏
‏ ما داریم در باب هزار و چهارصد سال پیش صحبت می‌کنیم که همه چیز سخت بود.‏
‏ یعنی ابزار انسان هنوز برای خیلی از موضوعات نداشت.‏
‏ یعنی اینکه تا بخواهید موضوعات را بنویسید و نگهداری بکنید هم برایتان سخت بود.‏
‏ پس در آن دوران عقلانی و منطقی هم این بود که یک سری آدم هایی باشند که این قرآن را حفظ بکنند و در آن دوران ‏تاریخی که ما صحبت می‌کنیم یک عده ای به وجود آمدند که به عنوان حافظین قرآن معروف بودند، آیات قرآن را می‌شنیدند ‏و حفظ می‌کردند.‏
‏ هر چند محمد کاتب خوانی هم داشت.‏
‏ یعنی کاتبان داشت که در حین اینکه این آیات به او نازل می‌شد و یا او این آیات را با دیگران مطرح می‌کرد، این آیات را ‏می‌نوشتند که یک اتفاق معروفی هم افتاد و این هم باب هست.‏
‏ اینکه یکی از این کاتبین دست برد بر این آیاتی که گفته شد و بعد دید که محمد حتی این تمایز را هم ندید و نفهمید که او ‏هم از این دین برگشت.‏
‏ اینکه چگونه ممکن هست که خداوندی وجود داشته باشد که من بتوانم در آیاتش تغییر به وجود بیاورم.‏
‏ این هم یکی از آن داستان‌های تاریخی است که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد.‏
‏ من خاطرم نیست دقیقا این اسم‌ها و اسامی را چندین بار هم گفته‌ام که ذهن جایی و سطل آشغالی برای پر کردن این عناوین ‏نیست و کارایی مغز و ذهن چیزی فراتر از این موضوعات و به یاد سپردن است.‏
‏ اما حالا ما خیلی در باب این موضوعی که صحبت کردیم هم نمی‌خواهیم ریز باشیم اما منظور صحبت این است که پس در ‏آن دورانی که محمد این آیات را یک به یک به او نازل می‌شد و او با مردم در میان می‌گذاشت، کاتبان بودند که این را می ‏نگاشتند و برخی هم که این آیات را حفظ می‌کردند و حافظین داشت.‏
‏ این روال به همین شکل ادامه پیدا کرد تا در دوران ابوبکر و بعد از آن عمر به واسطه جنگ هایی که اتفاق افتاد، به واسطه یک ‏جنگ خیلی مشخصی که خاطرم نیست دقیقا اسم آن جنگ چی بود.‏
‏ یک بخشی از این حافظین قرآن از بین رفتند و مردند و خب این ترس بین مسلمون‌ها اتفاق افتاد.‏
‏ این ترس بهشون رخنه کرد که شاید قرآن دیگه در بین نباشه و اینکه اگر همه این حافظین از بین بروند ما دیگه قرآنی نخواهیم ‏داشت تا نسل های بعدی هم بتونن راه و چاه رو به نوعی بدانند و بشناسند.‏
‏ با توجه به آن تعاریف و باورهایی که داشت.‏
‏ به نوعی استارت این.‏
‏ جمع آوری قرآن از زمان عمر آغاز شد و در زمان عثمان به سرانجام رسید.‏
‏ اینکه ما در زمان عثمان روبه رو شدیم با قرآنی که جمع آوری شده بود و یک قرآن یکپارچه‌ای را پدید آوردند که این نسخه ‏های امروزی ای هم که ما می بینیم و در اختیارمان هست، همان نسخه ی دوران عثمان است.‏
‏ عثمان بن عفان که هم داماد پیامبر بود و هم خلیفه ی سوم.‏
‏ و جایگاه و مقامی هم داشت، دو تا از دختران پیامبر رو هم به نوعی باهاشون ازدواج کرده بود.‏
‏ و توسط عثمان این کتاب جمع آوری شد و امروز هم ما با همین کتاب روبه رو هستیم.‏
‏ پس این هم از داستان جمع آوری این کتاب یکی از بحث هایی که قاعدتا در بین صحبت کردن پیرامون همین جمع آوری ‏قرآن و یا اصولا در باب وجودیت قرآن همیشه به پیش می آید این است که این کتاب تا چه حد می تواند کلام خدا باشد و یا ‏اینکه صحبت های محمد باشد.‏
‏ محمد بن عبد الله که پیامبر اسلام است.‏
‏ این موضوعی است که در باره اش خیلی ها صحبت کردند، دربارش تحقیق می کنند، دربارش فکر میکنند، استدلال میکنند و ‏نظر می آورند.‏
‏ مثل همان داستانی که دربارش صحبت کردم که یکی از کاتبین تغییری در این آیات به وجود می آورد و محمد متوجه آنها ‏نمیشد و یا اینکه محمد با اشارتی قبول می کرد که این تغییر در آن اتفاق بیفتد.‏
‏ یعنی این اتفاقات از همون ابتدای امر بود دیگه.‏
‏ یعنی از همون ابتدا که محمد رو کذاب می دونستند و یا شاعر دیوانه خطاب می کردند.‏
‏ از همون ابتدا هم در باب کذب بودن این ادعا سخن به میان بود و همواره هم ادامه پیدا کرد.‏
‏ همیشه افرادی بودند که اعتقاد داشتند این کلام، کلام خداوند نیست.‏
‏ این کلام وحی نیست.‏
‏ دلایل بیشماری هم برایش می آوردند.‏
‏ مثلا یکی از دلایلی که وجود دارد این است که شما مواجه می شوید با قرآنی که خیلی از داستان های خودش را از تورات ‏گرفته.‏
‏ خب در باب زندگی پیامبر هم همه میدانیم که بعد از ازدواج او با خدیجه، اصولا محمد تجارت خدیجه را به پیش میبرد و ‏حتی پیش تر از ازدواج کردن باهاش و به نوعی تاجر تاجری بوده که برای خدیجه کارهایی را به پیش میبرد و صحبت هایی در ‏باب موضوعات تاریخی هست که او در دوران زندگی خودش هم با افرادی آشنا شده.‏
‏ در این تجارت ها با یهودیان و مسیحیانی که حالا داستان های دینی خودشان را با محمد در میان می گذاشتند و ما وقتی با ‏کتاب قرآن مواجه می شویم در.‏
‏ نکته اول اینکه در خیلی از این داستان هایی که ریشه های یهودی دارند چون خوب می دانید که دوستان ما با دین یهودیت رو ‏به رو هستیم که حالا به گفته ی عوام مردم که 124 هزار پیامبر از این 124 هزار پیامبر به جز محمد و مسیح بقیه همه یهودی ‏هستند دیگه.‏
‏ یعنی همه پیامبران یهودی هستند.‏
‏ فقط مسیح هست که خب اون هم یهودی به حساب میاد.‏
‏ یهودی زاده هست و اینکه به نوعی دین یهودیت رو اصلاح کرده و خود مسیح یهودیت رو قبول داشته.‏
‏ حالا یهودیان اون رو قبول ندارند و محمدی که حالا بنیانگذار دین اسلام هست مابقی این پیامبران همه و همه یهودی هستند.‏
‏ و حالا تمام این داستان هایی که ما از ابراهیم و اسماعیل و داوود و یوسف و تمام داستان‌های قرآنی که می‌شنویم ریشه و ‏مأخذ یهودی دارند.‏
‏ یعنی در تورات در ابتدا گفته شده اند و بعد ما مواجه می شویم با این داستان ها که یا با تناقض گفته شده در قرآن و یا کوتاه و ‏بریده بریده شده گفته شده و خب این هم یکی از دلایلی است که این را کلام خداوندی نمی داند و یا تناقضاتی که در قرآن ‏وجود دارد.‏
‏ حالا موضوعات مختلفی که رد این موضوع در همان قرآن گنجانده شده، حتی یک حدیث معروفی هم هست که در نهج ‏البلاغه از علی بن ابی طالب امام اول شیعیان نقل شده.‏
‏ حالا آدرس دقیقش یادم نیست اما فکر می کنم توی آن نامه ای که به مالک اشتر نوشته بود این را می گفت که شما اگر ‏خواستی استدلال بیاری از قرآن نیار که در آن تناقضاتی وجود دارد.‏
‏ یعنی می میتونن به سادگی این موضوع رو نقض کنه؟
‏ یعنی اگه از قرآن استدلال بیاری نقطه نقضش داخل خود قرآن هم پیدا میشه و موضوعاتی از این دست که باعث میشد از همون ‏ابتدای امر هم خیلی ها این کلام رو کلام خداوند ندونن.‏
‏ همون طوری که در باب باقی ادیان هم این موضوعات وجود داشته و هست.‏
‏ اما ما قرار نیست که توی این برنامه در باب این موضوعات صحبت کنیم چرا که ما قرار هست در باب دنیای واقعیات صحبت ‏کنیم.‏
‏ یعنی برنامه ای به نام جان در تمام قسمت هاش و فرای برنامه ای به نام جان.‏
‏ باورهای من پیرامون دنیای واقعی هست.‏
‏ دنیایی که میبینیم، دنیای عینی که ما باهاش دست و پنجه نرم میکنیم.‏
‏ این که آیا خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه موضوع قابل بحث ما نیست.‏
‏ اینکه آیا قرآن کلام خداست و یا کلام محمد موضوع مطرح ما نیست.‏
‏ چرا که امروز در بین مردم، در بین غالب مردم.‏
‏ قرآن کلام خداست.‏
‏ فرای اون در حکومتی که ما زندگی می‌کنیم.‏
‏ در حکومتی که ایران را به استثمار گرفته، ایران را به گروگان گرفته.‏
‏ شما مواجه هستید با عناوینی که با اعتقاد و ایمان به حقانیت قرآن و اینکه کلام خدا هست، قوانین را وضع می‌کنند، کشور را به ‏این سمت و سو می کشانند.‏
‏ پس شما وقتی در دنیای واقعیات مواجه هستید با یک همچین عناوینی، حالا نمی‌توانید بیایید و در باب صدق و کذب این ‏موضوع صحبت بکنید چرا که راه به جایی نخواهد برد.‏
‏ پس برای اینکه موضوعات و دلایل بسیاری وجود دارد.‏
‏ این که آدم بتونه بگه قرآن کلام خدا نیست اما ما فرض خودمون رو بر این که کلام خداست می ذاریم چرا که در جهان کلام ‏خداست چرا که در بین مومنین کلام خداست چرا که در دنیای واقع و بین مردم.‏
‏ قرآن کلام خداست.‏
‏ و جهان ما را همین اعتقادات به پیش می برد.‏
‏ حقایقی که محکم تر و قدرتمند تر از واقعیات هستند.‏
‏ حقایقی که در ذهن انسان ها شکل می گیرد و گاها خیلی قدرتمند تر از واقعیات هستند.‏
‏ و مایی که قرار هست دنیا را واقعی ببینیم، در باب دنیای واقعیات صحبت کنیم، موظفیم که واقعیتی که حتی سنخیتی با ‏واقعیت ندارد را هم مورد بحث قرار دهیم.‏
‏ با توجه به این تفاسیری که حالا درباره اش صحبت کردیم، قاعدتا اصلی ترین راه شناخت اسلام هم همین قرآن هست.‏
‏ قرآن مهم ترین راه است برای شناخت اسلام.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک کتاب چند صد صفحه ای که تمامی عناوین اصلی اسلامی را در همین کتاب جای داده اند.‏
‏ داعیه دار این است که راه سعادت بشری را در تمامی فصول و تاریخ در همین کتاب گنجانده شده.‏
‏ داعیه دار این است که این کلام، کلام خداوندی است.‏
‏ کلامی غیر قابل از فرمان های الهی است که باید مو به مو انجام شود.‏
‏ و ارجاع اصلی تمام مسلمان ها برای تمامی عناوین رفتاری خودشان، عناوین قانونی خودشان.‏
‏ بر پایه همین قرآن است.‏
‏ پس قاعدتا اصلی ترین راه شناخت ما هم قرآن است.‏
‏ خب قرآن متشکل شده از موضوعات بسیاری.‏
‏ یک بخشی دارد داستان ها و قصص قرآن.‏
‏ که گفتم بیشتر این عناوین را هم از یهودیت و انجیل گرفته.‏
‏ نسخه هایی از نگاشته های انجیل را به رشته ی تحریر در آورد.‏
‏ حالا گاها کوتاه تر، جایی حتی مفصل تر و جایی هم با تناقض.‏
‏ این بخش، بخش قصص قرآنی هست.‏
‏ مثل داستانی که مثلا داستان خضر و موسی.‏
‏ مثل داستان هایی که پیرامون فرعون هست.‏
‏ مثل داستان یوسف.‏
‏ مثل داستان قوم لوط و قصص از این دست.‏
‏ یک بخش قوانین هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با قوانینی که مستقیما داره توی قرآن حکم و مجازات کاری رو به شما اعلام میکنه.‏
‏ یعنی حکم محارب محاربه با خدا.‏
‏ خب مستقیما در قرآن نوشته شده.‏
‏ این آیه قرآنی هست دیگه.‏
‏ این دیگه بر پایه حدیث و سیره نبوی و یا فقه فقها نیست.‏
‏ این بر پایه آیه قرآنی هست.‏
‏ پس یه بخشی هم شما مواجه میشید با آیاتی که جنبه های حقوقی داره.‏
‏ یک بخشیش در باب انذار هست در باب این که بترسید از خداوند، در حذر باشید از خداوند بهشت و جهنمی رو به شما نوید ‏میده.‏
‏ و یک بخشی که در همون آیات مکی به نوعی گنجونده شده، انسان ها رو به اون اعمال نیکی که حالا خودش می شناسه.‏
‏ با توجه به تعاریف و ارزش هایی که خود اسلام و مسلمون ها بهش باور دارند، مردم رو ترغیب به اون رفتارها می کنه.‏
‏ پس این کتاب قرآن بخش های متنوعی داره و قرار هست که جامعه بشری رو با همین عناوین و با همین موضوعات برای ‏سالیان سال تا انتهای جهان به پیش ببره و ما اصلی ترین راهی که برای شناخت اسلام داریم قاعدتا همین قرآن هست.‏
‏ حالا قرآنی که شما مواجه میشوید با آیاتی پر از خشم و نفرت، پر از کینه و جنون.‏
‏ حالا شما با قرآنی روبرو میشوید که مروج این جنون و دیوانگی است.‏
‏ مروج این خشم و خشونت است.‏
‏ شما مواجه میشوید با آیاتی پر از ظلم.‏
‏ شما با آیاتی روبرو میشوید که به صریح ترین شکل ممکن مردم را فرامی خواند برای قتل و کشتار دیگران.‏
‏ کافران را به خواری بکشید.‏
‏ دیگر واضح ترین نوع ترویج خشونت است.‏
‏ یعنی شما اگر با جهان امروزی خودتان مقایسه بکنید، یعنی اگر احساس بکنید که محمد نامی امروز در جهان ما حضور داشت، ‏امروز ادعای پیامبری و رسالت میکرد و حالا قرار بود که از یکی از این پلتفرم هایی که در اختیارش هست برای در میان ‏گذاشتن باورهایش با دیگران، مردم را ترغیب و ترویج می‌کرد به راه و ایمان و باور خودش.‏
‏ اگر قرار بود داخل یکی از این راه های ارتباطی که با دیگران داشت، به همین صورت، به همین صراحت مردم را می‌گفت که ‏مثلا با فلان قشری که مخالف باورهای من هستند این رفتار را بکنید، چه رفتاری باهاش می‌شد؟
‏ چه جایگاهی بهش داده می‌شد؟
‏ یعنی مستقیما یک جایی اعلام می‌کرد که مثلا گروه ب که حالا مخالف باورهای من هستند رو به خواری بکشید.‏
‏ هر جا دیدید اینها رو بکشید و اموالشون رو صاحب بشید، زنانشون رو بفروشید و بچه هاشون رو به بردگی و اسارت ببرید.‏
‏ این ترویج آشکارای خشونت و این انتشار دیوانگی و جنون چه عواقبی رو برای اون آدم در این جهان داشت؟
‏ خب شما روبه‌رو هستید دیگه با آیات پر از خشم و خشونت.‏
‏ یعنی آیاتی که به صراحت مردم رو به کشتن دیگران ترغیب میکنه.‏
‏ آیاتی که در باب کفار به صراحت صحبت میکنه در باب اینکه بکشیدش به خواری.‏
‏ از بین ببرید و اموالشون رو صاحب بشید.‏
‏ همسرشون و فرزندانشان رو به عنوان کنیز و برده و غلام بفروشید.‏
‏ همه چیزشون رو تصاحب کنید.‏
‏ آیات فراوانی هست در باب جهاد.‏
‏ در باب این حد از ترویج جنگ.‏
‏ یعنی شما امروز جهان رو نگاه کنید.‏
‏ خب انسان ها که انسان ها هستند.‏
‏ قرآن هم که قرار بوده تا آخرین روزی که جهان و بشریت وجود داره راهگشا و راهنمای انسان ها باشه.‏
‏ آیا امروز ممکن هست کسی تا این حد در باب ترویج جنگ صحبت بکنه؟
‏ آیا میشه تا این حد جنگ رو بزرگ داشت.‏
‏ اینکه جهاد رو جزء عناوین مهم و بزرگ اسلامی میدونیم.‏
‏ این که آیات بیشمار حتی سوره جهاد رو داریم.‏
‏ این که ما مواجه میشیم با این ترویج خشونت و دیوانگی.‏
‏ این که در جنگ باید بکشید.‏
‏ من که تا این حد مرید جنگ و جهاد باشید.‏
‏ آیات حقوقی ای که در قرآن وجود داره دیوانه کننده است.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با قصاصی که حالا قرار هست که شما چشم رو در برابر چشم کور بکنید.‏
‏ قرار هست که حالا این بن مایه ی جنون رو ادامه بدید.‏
‏ این که اگر یک کسی کس دیگه ای رو کور کرد شما هم به موازات اون، اون رو کور بکنید.‏
‏ اگر کسی کسی رو کشت شما هم او رو بکشید.‏
‏ و این راه جنون آمیز رو ادامه بدید و ترویج کننده این راه جنون آمیز باش.‏
‏ این راه خشونت بار باش.‏
‏ در این خون غوطه بخوریم.‏
‏ راه راه پر خون و خونینی هست.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که این چه جامعه ای خواهد شد که کسی چشمش کور هست و حالا دیگری را به واسطه مجازات این ‏کور کردن چشم کور بکند؟
‏ حالا چه کسی قرار هست که او را کور بکند؟
‏ این آدمی که دیگران را کور می کند فردا قرار است در آن جامعه چکار بکند؟
‏ اینکه اگر قرار باشد در ازای چشم کور شده ای دیگران را کور بکنیم، آیا مگر واقعا می تواند هیچ بینایی در جهان باقی بماند؟
‏ فرای آن شما روبه رو می شوید.‏
‏ به عنوان مثال آیه بریدن دست دزد یک آیه قرآنی هست.‏
‏ یعنی جز آن عناوینی هست که از قرآن اتخاذ شده، مبدأ و مأخذ آن قرآن هست.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال شما سنگسار را در قرآن ندارید؟
‏ سنگسار یا رجم؟
‏ یک آیه مستقیم قرآنی نیست.‏
‏ اینکه مستقیما خدا در قرآن گفته باشه که حالا زنی یا مردی که زنای محصنه میکنند رو شما باید سنگسار و رجم کنید.‏
‏ شما در قرآن با این آیات روبرو نمیشید.‏
‏ اما خب میبینید که در کشورهای اسلامی و در فقه اسلامی بزرگداشت میشه.‏
‏ این رجم و سنگسار یعنی اتفاق قول تمام فقها چه در مذهب تشیع و چه در تسنن رجم و سنگسار رو قبول دارند و اجرا میکنند.‏
‏ اما این یک مشخصه قرآنی نداره.‏
‏ یعنی در قرآن به صورت مستقیم در موردش صحبت نشد.‏
‏ اما گفتم فقها از راه های متنوعی به این موضوع میرسند که یک موضوعی رو به عنوان فقه اسلامی قبول کنند.‏
‏ چند المان داره.‏
‏ یکیش قرآن هست.‏
‏ اصلی ترینش قرآن هست.‏
‏ مثلا به عنوان مثال در این سنگسار سخن مستقیمی گفته نشده در باب سنگسار.‏
‏ اینکه مستقیما خدا در باب اینکه زنای محصنه رو باید شما با سنگسار جواب بدید صحبت نکرد.‏
‏ اما یک نکته این هست که خب خیلی ها میان و ارجاع میکنن به قرآن که در باب سنگسار صحبت کرده.‏
‏ به عنوان مثال در قصص قرآنی از سنگسار کلام به میان آورده شده که خدا در مجازات کفار در مجازات قوم لوط به عنوان مثال ‏اونها رو رجم کرده دیگه یعنی سنگ از آسمان باریده و اون مردم از بین رفته اند.‏
‏ خب این یک استدلال قرآنی میشه که به صورت مستقیم خداوند هست.‏
‏ در باب سنگسار صحبت کرد.‏
‏ فرای اون تاریخ نبوی، سیره نبوی هست دیگه.‏
‏ این یکی از راه های دیگه ای که می رسند این هست که میان و به سیره نبوی تکیه می کنند.‏
‏ اینکه حضرت محمد در دوران زندگی خودش کسانی رو سنگسار کرده.‏
‏ خب این هم میشه یکی از راه هایی که این ها رو میرسونه به این حکم الهی و آسمانی از دید خودشون.‏
‏ اینکه مثلا به عنوان مثال چیزی که الان در خاطرم هست، باری که یکی از.‏
‏ یهودیان بین قوم یهود که اتفاقی مثل زنای محسنه افتاده بود و وقتی خواستند از محمد کمک بگیرند و محمد رو حکم کردند ‏اون خواست که یکی از بزرگان این قوم از کتاب انجیل از کتاب تورات یک راهکاری بیاره و وقتی دست گذاشت توی ‏تورات و اون سفر رو باز کرد به نوعی سنگسار در تورات آمد و محمد هم آن را پاس داشت و گفت که باید این زن و مرد ‏سنگسار شوند.‏
‏ یعنی گواه های تاریخی ای را می آورند که محمد در طول عمر خودش چندین نفر رو سنگسار کرده و این میشه یک دلیل و ‏یک استدلال دیگه برای قبول داشتن حکم سنگسار.‏
‏ و یا احادیثی که از محمد وجود داره.‏
‏ اینکه در فلان کتاب صحیح محمد در باب سنگسار صحبت کرده و این هم میشه استدلال دیگری برای اینکه حالا فقها اجتهاد ‏بکنند و سنگسار رو به عنوان یک قانون اسلامی در بیارن.‏
‏ اما ما در باب قرآنی صحبت کردیم که مثلا در باب سنگسار.‏
‏ حالا دوستانی که خیلی به دنبال تطهیر اسلام هستند میتونن مثلا استناد بکنند که بله آیه ای در باب سنگسار در قرآن نیامده و ‏این هم مثلا اجتهاد غلط و اشتباه مجتهدین و فقها هست وگرنه این حرکت وحشیانه و غیر انسانی در باب اسلام نیست و از این ‏صحبت ها.‏
‏ اما وقتی شما در باب مجازات دزد ها دارید صحبت می کنید این به صراحت در قرآن اومده.‏
‏ اینکه شما دست دزد رو باید ببرید این دیگه آیه قرآنی هست.‏
‏ دیگه نیازی نیست که کسی استدلال دیگه ای براش بیاره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با قانون بریدن دست دزد که به صراحت در قرآن گفته شده و یا یکی دیگه از این قوانین خشونتبار و ‏دیوانه وار و وحشیانه اسلامی که در قرآن هم گفته شده مواجهه با محاربین هست. محاربین خدا.‏
‏ کسانی که با خدا مبارزه می کنند.‏
‏ خب در قرآن گفته شده که باید دست و پاشون رو به صورت برعکس ببرید.‏
‏ یعنی شما تصور کنید حالا کسی که در برابر خدا هست حالا کسی است که جنگیده و با ارتش خدا جنگیده.‏
‏ شما به عنوان اسیر این را گرفتید و حالا مجازاتش این است که یک پا و یک دستش را ببرید.‏
‏ اصلا تصور این رفتار وحشیانه و دیوانه وار جنون آمیز است چه برسد به انجامش.‏
‏ و اینها احکام اسلامی است که در قرآن به صراحت گفته شده.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم در باب قرآن صحبت می کنیم پر از آیات خشمگین و مروج این دیوانگی و جنون.‏
‏ در باب این آیات داریم صحبت می کنیم.‏
‏ چه آیاتی که در باب جهاد هست بزرگداشت جنگ و جنون است.‏
‏ چه آیاتی که در باب کشتار کفار هست.‏
‏ این که شما کفار را به خواری بکشید و اموالشان را تصاحب بکنید.‏
‏ چه آیاتی که در باب احکام هست.‏
‏ احکامی مثل بریدن دست دزدها.‏
‏ احکامی مثل قصاص. احکامی مثل.‏
‏ مواجهه با محاربین.‏
‏ و عناوینی از این دست.‏
‏ اینها جنون های اسلامی است که در قرآن هم به صراحت گفته شده و یا فرای آن در باب نابرابری.‏
‏ شما مواجه می شوید با آیات بسیاری که در باب بزرگداشت برده داری گفته شده در قرآن.‏
‏ در قرآن شما مواجه می شوید در سوره نساء.‏
‏ به عنوان اینکه شما بخواهید همسر داشته باشید، فرای اینکه شما می توانید چهار همسر عقدی داشته باشید، کنیزان و رابطه ‏جنسی با کنیز هایتان را هم آنجا به بعد شرعی داده و خدا اون رو حلال دونسته.‏
‏ حالا اینکه کنیز یعنی چی؟
‏ یعنی شما یک نفری رو به اسارت بگیرید و در اختیار داشته باشید و حالا هر موقعی می تونید به اون تجاوز هم بکنید.‏
‏ یعنی اینها جنون های اسلامی هست.‏
‏ اینها جنون هاییست که در قرآن به صراحت درباره اش صحبت شده.‏
‏ که آیاتی که در باب زنان هست و آیات بیشمار دیگری که در باب این ظلم های بی پایان خداوند در اسلام در قرآن گنجانده ‏شده.‏
‏ پس ما با قرآنی روبه رو هستیم که قاعدتا پر از دیوانگی و جنون هست.‏
‏ در این برنامه مشخص ما نمی خواهیم در باب این مسائل به صورت مستقیم صحبت بکنیم و کل برنامه رو به این اختصاص ‏بدیم.‏
‏ شاید در آینده برنامه ای با این عنوان شکل بدیم که حالا در باب آیات مختلف هم صحبت بکنیم.‏
‏ فرای اون شما به کتاب گواه ظلم جلد سوم که آیات پر ظلم خدا در قرآن هست هم می تونید مراجعه بکنید و این آثار رو در ‏اختیار داشته باشید که حالا ترجمه کامل این آیات هست و اون آیاتی که مد نظرمون هست و نشانگر این ظلم ها هست رو مورد ‏مطالعه قرار بدید.‏
‏ فرای این شما مواجه میشید با قصص قرآنی خصوصی که باز هم پر از ظلم و بیدادگری ست.‏
‏ قصه اصلی که از خضر و موسی شما در نظر بگیرید تا فرعون و نمرود و دیگر داستان هایی که در قرآن گفته شده.‏
‏ مثلا به عنوان مثال همون داستان لوط.‏
‏ اینکه حالا شما میاید و این جماعت رو سنگسار میکنید.‏
‏ اینکه از آسمان سنگ میبارید تا تک تک اینها بمیرند و از بین برن.‏
‏ یا در دوران نوحی که مثلا همه رو به طوفان و گردباد و سیل و سیلاب میسپرد تا بمیرند و از بین برن؟
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک خداوند کینه جو و انتقام گیر؟
‏ بعد عقاب و وحشی و وحشی خوی با وحشیگری تمام، با خشونت بسیار همه را از بین می‌برد.‏
‏ و باعث مرگ و میر بسیاری از انسان ها و موجودات زنده میشه.‏
‏ داستان ها و قصه هایی که در قرآن گفته شده داستان های پر ظلم بسیاری درش وجود داره.‏
‏ حالا یه برنامه ی مختصری رو هم در همین ویژه برنامه شناخت اسلام پیرامون خضر خواهم گذاشت که در باب اون داستان ‏خضر میشه بیشتر هم صحبت کرد.‏
‏ اما فرای حالا اون داستان داستان های دیگری هم که در این کتاب گنجونده شده سراسر نماد و نشانه ای از ترویج این ‏دیوانگی و جنون هست.‏
‏ شما کینه ورزی و انتقام جویی رو دارید ترویج میدید.‏
‏ این که یک خدایی رو دارید تصویر میکنید که حالا انتقام جو هست.‏
‏ اگر بندگانی وجود دارند که او را نمی پرستند، خدایی هست که تک تک اون ها رو به درک واصل میکنه و بدترین شکنجه ‏ها و عذاب ها رو به اون ها میده.‏
‏ اگر تخطی میکنند جوابشون مرگ و کشتار و به بدترین شکل ممکن هست.‏
‏ پس داستان های بیشماری در این کتاب قرآن گنجانده شده که همه و همه ترویج گر این خشونت و بیدادگری است.‏
‏ فرای قصص و داستان های بیشماری که پر از عذاب و ظلم و ظلمت و خشم هست مواجه میشید با این ترویج ترس و بیم.‏
‏ یعنی شما در جای جای قرآن مواجه میشید با آیاتی که انسان ها رو میترسونه.‏
‏ یعنی مدام شما مواجه میشید با آیاتی که بیم دهنده هست.‏
‏ بترسید، انذار کنید از خداوند برحذر باشید از خداوند بترسید از خداوند پرقدرت بترسید از روز آخرت، بترسید از جهنم، ‏بترسید از خشم خدا، از کینه و انتقام خدا.‏
‏ یعنی این کتاب پر شده از آیاتی که مردم رو میترسونه و به وحشت وامیداره.‏
‏ پیامبر بارها و بارها خودش رو را انذار کننده و بیم دهنده معرفی می کند.‏
‏ حالا شما با جای جای این قرآن رو به رو میشید که مدام داره شما رو میترسونه از آخرتی که در پیش است، از جهنمی که ‏ساخته خواهد شد.‏
‏ از آیاتی که در باب جهنم به صریح ترین شکل صحبت میکنه اینکه میل های داغ شما فرو میبرند سرب داغ میدن تا بخورید.‏
‏ اینکه قرار هست شما رو به بدترین شکل شکنجه بکنند.‏
‏ اگر شما در این دنیا خبط و خطایی کردید به بدترین شکل هم مجازات خواهید شد که حالا بیشتر این خبط و خطا پیرامون ‏یک موضوع مشخص هست یعنی فرای رفتارها و کردارهای شما.‏
‏ موضوع مهم در باب کفر و شرک شماست.‏
‏ بزرگترین این آزارها و اذیت ها و این آخرت برای کسی است که خدا رو قبول نداره.‏
‏ کسی که انکار میکنه وجود خدا رو.‏
‏ کسی که در برابر خدا هست، کسی که اعتقاداتش متفاوت با خدا هست.‏
‏ یعنی شما یک سری جرم هایی را میتوانید مرتکب شوید در جهان.‏
‏ مثل قتل دیگران، مثل کشتار، مثل تجاوز به دیگران.‏
‏ اما اینها هیچ کدوم سنخیتی نداره با جرمی مثل کفر و یا شرک به خداوند.‏
‏ یعنی شما بیشتر این آیات رو می بینید که در باب شرک و کفر است.‏
‏ بیشتر خطابه ها در برابر کفار هست نه مثلا در برابر مومنینی که قاتل بودن.‏
‏ و قرآن پر شده است از آیاتی که قرار بر ترویج ترس داره.‏
‏ قرار داره که مردم رو بترسونه از آینده.‏
‏ در پیش قرار هست که با این ترس مردم معتقد و معترف به این خداوند بشن.‏
‏ پس بیشمار آیاتی رو در باب این ترویج ترس و بیم هم می بینید.‏
‏ فرا آیات پر از خشم و نفرتی که دربارش صحبت کردیم، فرای اون قصص و داستان هایی که پر از عذاب و زشتی و ظلمت ‏هست.‏
‏ فرای بهشت و جهنمی که مدام تکرار می‌شود.‏
‏ فرای همه این‌ها، ما در باب این بیم دهنده بودن پیامبر و رسول خدا هم بسیار و بسیار در این قرآن داریم.‏
‏ اما در این قرآن ما چی نداریم؟
‏ ما در قرآن از عشق چیزی نمی شنویم.‏
‏ ما در قرآن کلمه ای در باب عشق و دوست داشتن نمی شنویم، در باب مهر و دوستی نمی شنویم.‏
‏ ما حتی کلمه ای در باب کار نمی شنویم.‏
‏ ما در باب کشاورزی نمی شنویم.‏
‏ ما با قرآنی روبه رو هستیم که مخالف زندگی کردن هست.‏
‏ مخالف زیستن در این جهان هست.‏
‏ یعنی ما به عنوان موجوداتی که در این جهان زندگی می کنیم قرار هست که این جهان را رها کنیم.‏
‏ قرار هست که مطابق میل دیگری زندگی کنیم تا جهان دیگری را بسازیم.‏
‏ جهان امروز ما قرار است که به فراموشی سپرده شود.‏
‏ قرار است اگر عشقی در جهان وجود دارد، اگر محبت و مهر و دوست داشتنی وجود دارد که این جهان را زیبا و زیباتر می ‏کند، ما قرار است که از آن فرسنگ ها فاصله بگیریم.‏
‏ اگر کاری در جهان وجود دارد که باعث پیشرفت و پویایی ما می شود، باعث می شود تا بهتر زندگی کنیم تا آزار را کمتر ‏کنیم تا زندگی زیباتری داشته باشیم تا نه تنها خودمان که سایرین هم از این نعمات و زندگی استفاده کنند.‏
‏ باید به دور بریزیم چون خدا و قرآن قرار است که از خشم و نفرت و کینه و جنون با شما صحبت کند.‏
‏ قرار است که قدرتی داشته باشد که مدام در باب کشتار و انتقام جویی خداوند صحبت بکند.‏
‏ قرار است که مدام شما را از فردایی بترساند و حق زیستن تان را در این دنیا و این زندگی از شما بگیرد.‏
‏ قرار نیست به شما نوید زندگی زیبا در همین جهان را بدهد.‏
‏ قرار است که شما را حواله بدهد به دنیایی در آینده و پیش تر ها به یک دنیایی که ما به ازای زمینیش رو ما ندیدیم و نمی ‏تونیم که ببینیم.‏
‏ قرار هست که شما مدام در این ترس و وحشت باشید که فرداروزی در اون دنیای دیگه دچار زشتی و مصیبت و بدبختی و ‏سرب داغ و آتش مذاب نشوید.‏
‏ قرار هست که هر کسی که در این دنیا زندگی می کنه و پایبند به این جهان هست حواله بشه به فردایی در آخرت، در زشتی و ‏بدی و هر کسی که از این دنیا فاصله بگیره و در یک برهوتی از این جهان زندگی کنه، فردای زیبایی رو داشته باشه.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با این دوری گزینی از زندگی و واقعیت جهان.‏
‏ یعنی شما نه تنها حالا در اسلام و قرآن در تمامی ادیان به همین شکل هست.‏
‏ شما یک جهانی رو به موازات این جهان می سازید تا این جهان رو رها کنید و یک جهان خیالی رو داشته باشید.‏
‏ مدام قرار است که در این ادیان مختلف و به ویژه اسلام شما از جهان واقعی خودتون دور و دورتر بشید.‏
‏ قرار هست که به این جهان فکر نکنید.‏
‏ اصلا چیز قابل عرضی در این جهان وجود نداره که بخواد حواس شما رو متوجه خودش بکنه.‏
‏ قرار است در اون دنیای خیالی و برای اون دنیای خیالی تمام این دنیاتون رو از دست بدید.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با قرآنی که یک کلمه در باب عشق صحبت نمیکنه، در باب مهر و دوست داشتن صحبت نمی کنه.‏
‏ یعنی قرار هست که از این دنیا دور بشه.‏
‏ وقتی در باب کار و پویایی صحبت نمی کنه خب قرار نیست پس این جهان رو به پیش ببرند.‏
‏ قرار هست این عمر رو تلف بکنند تا به یک جهان دیگری برسند و این حواله داده شدن در این پوچی و این خیال باطل ثمره ‏اش این زندگی درخودمانده جوامع اسلامی هم خواهد شد.‏
‏ پس شما مواجه هستید با عناوین زیبا و خوبی که در قرآن گنجانده نشده و جایگزین آن پر شده است از خشونت، کینه، نفرت، ‏انتقام، جنون و دیوانگی.‏
‏ بیشمار عناوینی هست که قرآن را پر کرده اما هیچ کدام از این ها عناوین مثبت و درستی نیست.‏
‏ حتی در باب نیکوکاری هم وقتی صحبت می‌شود قرار هست که این نیکوکاری در یک دایره مشخصی هزینه بشه.‏
‏ قرار هست اگر کمک میشه به همون مومنین کمک بشه چرا که در ابتدای امر کفار و مشرکین دور شدند از این دایره.‏
‏ این دایره جایی برای دیگران نداره نه حتی در این حد و در این اشل بزرگ که ما بخواهیم جان رو به جهان تصویر بکنیم حتی ‏در همون نمونه کوچک خودش هم قرار هست که شما حتی به انسان ها هم نگاه نکنید.‏
‏ حتی انسانیت رو را هم مد نظر قرار ندهید.‏
‏ قرار هست یک نمونه کوچکی از یک جامعه کوچک را برای خودتان بسازید که همه با هم، هم باوری و حتی اگر قرار هست ‏که کمکی بکنید به همان جماعت معدودی که برای شما تعبیر و تفسیر شده اند کمک کنید.‏
‏ پس یعنی حتی اگر کارهای نیکی هم در قرآن گفته شده برای همین معدود انسان هاست.‏
‏ اما شما بیایید و این را با هم قیاس بکنید.‏
‏ حالا این خوبی های کوچک در قبال یک تعداد محدودی هست که در قبال آن تعداد کثیری که در برابر شما هستند باید ‏شمشیر را از رو ببندید.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با مسلمان هایی که همه را کافر می دانند نه به واسطه باور خودشان، به واسطه گفته های قرآنی، به ‏واسطه کلام خداوندی، به واسطه بزرگترین معجزه اسلامی، به واسطه اصولی ترین راهی که در اسلام وجود داره حالا مدام داره ‏به شما در باب کفار و مشرکین سخن میگه.‏
‏ بزرگترین مجازات و زشتی ها رو در قبال اونها قرار میده و شما با یک خط کشی محکمی روبه رو هستید که در برابر اون ‏بیشمار کفاری دارید.‏
‏ یعنی با جهان امروزی که اگر ما در نظر بگیریم هشت میلیارد جمعیت وجود داره در جهان یک میلیارد رو مسلمون بدونیم ‏هفت میلیارد در برابر این مسلمون ها قرار دارند.‏
‏ اینها همه کافرین و مشرکین هستند.‏
‏ اینها کافرانی هستند که قرار است در جهان دیگر به بدترین شکل مجازات بشن و حالا یک دایره ی کوچکی است که این ‏یک میلیارد رو که باز بین خودشون هم هزاران تفرقه وجود داره و همدیگر رو باز هم کوچک و کوچکتر می کنند حتی در ‏بین خودشون.‏
‏ باز هم فرای اون مذاهب و تفرقه ها و فرقه هایی که بینشون شکل میگیره حتی فرای آن در بین خودشان در باب جنسیت هم باز ‏می آیند و خط کشی انجام می دهند.‏
‏ در باب آن کسانی که نزدیک تر به خداوند و آیات خداوندی هستند هم باز یک تقسیماتی را شکل می دهند.‏
‏ و تا آخر هم این خط کشی ها ادامه پیدا می کند و حتی اگر کار نیکی هم گفته شده قرار است که به یک دایره ی محدودی ‏گفته بشود، در قبال آنها انجام بشود و بعد فرای آن در قبال آن تعداد بیشماری که مانده، حالا رفتارهای وحشیانه شکل بگیرد.‏
‏ حالا قرار است قرآن مدام به شما در باب جهاد و ارزش جهاد بگوید که در نهایت قرار است که در برابر کفار اتفاق بیفتد.‏
‏ پس شما مواجه می شوید با این جنگ های بی سر و سامان و بی شماری که مدام در حال وقوع است و در کنار این باز هم هیچ ‏سخنی از عشق در میان نیست.‏
‏ هیچ سخنی از پویایی در میان نیست، هیچ سخنی از همبستگی و در کنار هم بودن در میان نیست.‏
‏ هیچ کلامی از آزادی در میان نیست.‏
‏ هیچ کلامی از برابری در میان نیست.‏
‏ همه چیز برتری است.‏
‏ خدا برتری است.‏
‏ خدای قرآن خدای برترین هاست.‏
‏ خدا داره چی میگه؟
‏ الله بزرگ است.‏
‏ خدا بزرگ است.‏
‏ یعنی داره به شما داستان رو پیش میبره.‏
‏ پس بزرگی وجود داره.‏
‏ پس خدای بزرگی هست.‏
‏ اینها یعنی نفع برابری.‏
‏ یعنی هیچ جایی برای برابری نمیتونید بزارید.‏
‏ شما وقتی اولین پلکان رو در این اتفاق رقم زدید، وقتی اولین آجر رو در این بنای نابرابر قرار دادید تا آخر این بنا هم قرار ‏هست که به شما نابرابری هدیه بکنه.‏
‏ وقتی در اون نوک هرم یه خداوند قدرتمندی قرار دادید، خب قاعدتا قرار هست که همواره در همین نابرابری به پیش بره.‏
‏ فرای آیاتی که ما درباره اش صحبت کردیم از خشم و جهاد و قصاص وحشیانه تا این ترویج ترس و بیم، تا نبودن عشق و کار ‏و آزادی در قرآن.‏
‏ فرای این ها قرآن پر از تناقضات است.‏
‏ من در باب این تناقضات گفتم که حتی علی ابن ابی طالب هم وقتی می خواهد در باب قرآن صحبت بکند، وقتی می خواهد به ‏یار خودش به همراه خودش یک نوع راهکاری را بده، این است که از قرآن مثال نیار، استدلال از قرآن نیار چرا که متناقض اون ‏حرفم در قرآن وجود داره چرا که شما مواجه میشید با قرآنی که خب گفتم.‏
‏ یک بخش از آیات مکی دارای بخش آیات مدنی، یک بخش از آیات در زمان ضعف گفته شده، یک بخشی از این آیات در ‏زمان قدرت یعنی شما مواجه می شوید با لا اکراه فی الدین و در کنارش مواجهه با کفار.‏
‏ این که کافران را به خواری بکشید یعنی شما مواجه شدید با یک انسان در دوران ضعف؟
‏ و یک انسان در دوران قدرت.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید هزاران هزار مثال در سراسر جهان می شود برای این موضوع آورد.‏
‏ کسی که در قدرت نیست.‏
‏ و کسی که در قدرت هست.‏
‏ همان آدم در دوران ضعف خودش چه صحبت ها و چه فرامینی رو میده.‏
‏ چه رفتارهایی رو نشون میده؟
‏ و وقتی به قدرت میرسه حالا چه رفتارهایی رو نشون میده؟
‏ این قاعده همه جا و همیشه و همواره یکسان هست.‏
‏ اگر هم مثال نقضی داشته باشه استثناء جهان است.‏
‏ استثنایی که از نظر من وجود نداره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با همگانی که تشنه ی قدرت هستند.‏
‏ و اگر این قدرت وجود داشته باشه قرار هست که دنیا رو کنفیکون و تغییر بده.‏
‏ و حالا مواجه میشید با آیات پر تناقضی که در قرآن هست.‏
‏ و مدام و مدام داره همدیگه رو رد میکنه.‏
‏ حالا اگر خوبی کوچکی هم وجود داشته قرار هست که یک آیه ای بیاد و این رو از میان ببره. فراوون.‏
‏ تناقضات بیشمار دیگری هم درش هست.‏
‏ اما من گفتم که ما قرار نیست که در باب این موضوع صحبت کنیم که آیا قرآن منتسب به خدا هست یا نیست؟
‏ آیا این کلام خدا هست یا نیست؟
‏ مهم جهان این هست که امروز این کلام خدا هست.‏
‏ امروز و واقعیت جهان به ما میگه که قرآن کلام خداست.‏
‏ چرا که یک میلیارد و شاید بیشتر از یک میلیارد و شاید کمتر از یک میلیارد معترف و معتقد به خودش داشته باشه که نه تنها ‏معترف و معتقد هستند که رفتارها و عکس های مختلف زندگیشون هم بر پایه ی همین اعتقادات هست.‏
‏ پس ما نمیخوایم در باب تناقضاتی صحبت بکنیم که نشون بده خدا وجود داره یا نداره.‏
‏ اینکه آیا این کلام، کلام خداوند هست یا نیست؟
‏ امروز ما خدا در جهانمان وجود دارد و راه های شناخت این خدا هم یکی از راه هایش قاعدتا اسلام است و مهم ترین راه ‏شناخت اسلام هم قرآن است.‏
‏ پس اینها ما را به این واقعیت نزدیک می کند که با وجود تمام تناقضات، باز هم خداوند قدرتمند و اسلام و قرآن قدرتمند در ‏بین انسان ها وجود دارد.‏
‏ خب دوستان در باب قرآن ساعت ها می شود صحبت کرد.‏
‏ همان طور که گفتم شاید در آینده ما برنامه ای بگذاریم که حالا در باب آیات مختلف به صورت جزء به جزء صحبت کنیم.‏
‏ شاید مثلا یک برنامه ای بگذاریم که حالا در باب یک آیه مشخص صحبت کنیم، شأن نزول و اون واقعه ی تاریخی رو بگیم ‏در باب دستاوردهایی که در آینده از خودش به جای گذاشته صحبت بکنیم و نتایجش رو صحبت بکنیم و موضوعاتی از این ‏دست رو در باب اون آیات قرآنی صحبت بکنیم.‏
‏ شاید برنامه ای در آینده با این عنوان شکل بگیرد.‏
‏ اما در حال حاضر و در این ویژه برنامه شناخت اسلام در این قسمت دومی که در باب قرآن بود در همین حد کافی هست.‏
‏ قرار هست که در قسمت های آینده هم ما در باب موضوعات دیگر اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ دوستان در این انتهای برنامه هم لازم میدونم که بار دیگه ای رو باهاتون در میون بزارم.‏
‏ اینکه شما میتونید در این راه همراه من باشید در این راه و شنیده شدن این صدا.‏
‏ وقتی صحبت از صدا می کنم منظورم فقط برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من آثارم رو تحت عناوین کتاب هایی با مضامینی مثل شعر، مقاله، کتاب های تحقیقی، داستان های کوتاه و بلند منتشر کردم.‏
‏ در وب سایت جهان آرمانی این آثار به صورت رایگان در اختیار شما هست و میتونید به اون جا مراجعه کنید و این آثار رو به ‏دست بیارید و می تونید در این راه در کنار من باشید.‏
‏ با منتشر کردن و به اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏